رنجها الزاما ما رو قوینمیکنن
گاهی ما فقط به رنجها عادت میکنیم و کمتر از قبل به آنها واکنش نشون میدیم..
کمتر حس کردن یک رنج یا کمتر واکنش نشون دادن به اون، الزاما به معنای قویتر شدن ما نیست..
بلکه گاهی به معنی قطع ارتباط ما با واقعیت به دلیل شدت اون رنجِ
گاهی ما فقط به رنجها عادت میکنیم و کمتر از قبل به آنها واکنش نشون میدیم..
کمتر حس کردن یک رنج یا کمتر واکنش نشون دادن به اون، الزاما به معنای قویتر شدن ما نیست..
بلکه گاهی به معنی قطع ارتباط ما با واقعیت به دلیل شدت اون رنجِ
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم .
- فاضل نظرى
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم .
- فاضل نظرى
رونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروش
خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان
مضطربحال مگردان، من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلب
کآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
- حافظ
- غزل نهم
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروش
خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان
مضطربحال مگردان، من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلب
کآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
- حافظ
- غزل نهم
حاﻻ پی بردم که پر ﺍرزشترین قسمت من همین تاریکی، همین سکوت بوده. این تاریکی در نهاد هر جنبندهای هست، فقط در ﺍنزوﺍ و برگشت بطرف خودمون، وختیکه ﺍز دنیای ظاهری کنارهگیری میکنیم بما ظاهر میشه. اما همیشه مردم سعی دﺍرن ﺍز ﺍین تاریکی و ﺍنزوﺍ فرﺍر بکنن، گوش خودشونو در مقابل صدﺍی مرگ بگیرن، شخصیت خودشونو مییون داد و جنجال و هیاهوی زندگی محو و نابود بکنن.
- تاریک خانه
- صادق هدایت
- تاریک خانه
- صادق هدایت
بامدادان به باغ رفتم تا برایت دامنی گل سرخ ارمغان آورم
اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد و بندش بگسست
بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسیم چرخ زنان
در سینه آسمان لاجوردی پیش رفت…
اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم اما هنوز دامنم از
بوی گلهای سرخ عطرآگین است
اگر میخواهی عطر گلهای سرخ را ببویی
امشب سر به دامانم گذار…
- سعدی
اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد و بندش بگسست
بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسیم چرخ زنان
در سینه آسمان لاجوردی پیش رفت…
اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم اما هنوز دامنم از
بوی گلهای سرخ عطرآگین است
اگر میخواهی عطر گلهای سرخ را ببویی
امشب سر به دامانم گذار…
- سعدی
آدمی اغلب در همان مسیری که برای فرار از سرنوشت در پیش گرفته، با آن روبرو میگردد.
- ژان د لا فونتن
- ژان د لا فونتن
تو نمیتونی همینطوری اینجا بشینی و منتظر باشی دنیای جدید خودش بیاد سراغت. باید بری بیرون و یه بخشی از اون باشی، با وجود تمام اشتباهات گذشتهت.
- کتابدزد
- مارکوس زوساک
- کتابدزد
- مارکوس زوساک
زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟
- هلالی جغتایی
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟
- هلالی جغتایی