🦴.•*
2 subscribers
1 link
Download Telegram
Channel created
Forwarded from Без дороги домой. (݁ᛪ༙ ݁w𝔦𝔫𝔠𝔥𝔢𝔰𝔱𝔢𝔯,)
این پیام رو فور بزنید -

تایپ mbti و سنت رو بگو
تا بهتون بگم اگه هانیبال میدیدتون چی بهتون میگفت و چه اتفاقاتی بینتون ممکن بود بیوفته و رابطتتون چجوری میشد .


͙͘͡★ حتما جوین باش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴@im_james_moriarty

" لکتر٫ و شما ؟! "

اولین جمله ایی که با دیدنت تو دفتر کارش دید همین بود و ظاهر مرتب و چهره جدی ات نظرش را جلب کرده بود اما نمیدانست در واقعیت چقدر مهربون و برونگرا هستی
شما وجهه مشترک زیادی داشتید
انقدر که لکتر تصمیم گرفت تو را به محل امن زندگی اش جا بدهد
" من دوستت دارم موری٫ این یا از بدشناسی توست یا خوش شانسی‌ات "
حس مالکیت او شدید بود و حتی به تماس تلفنی هایت مشکوک و حساس بود
شاید برای همین کاری کرد که تنها ادم زنده زندگی ات او باشد تا تو تا ابد کنارش بمانی .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴@LepIidopteria

" چرا تنهایی ؟! "

با ان صدای ارام درحالی که تنها روی صندلی اهنی پارک کنار مدرسه ات نشسته بودی سمتت امد و کنارت نشست
گوش دادن به حرف هایت و دردودل کردنت چیزی را در درونش تکان داد
" چرا انقدر زود اعتماد میکنی ؟! "
او تورا برای دنیای کثیف بیرون زیادی پاک میدید و حاضر بود اگر کسی بهت صدمه بزنه اون شخص رو هزار بار زنده کنه و دوباره بکشه
گاهی در درس هایت کمک میکرد و گاهی جای ان پدری را میگرفت که هرگز نداشتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴@Demon_motel

“ میتونم کمکتون کنم ؟! “

با ان لحن فریبکار و مهربان گفت و کیسه خرید هایت را از دستت گرفت
بنظر میامد تو همسایه جدید او باشی و تو تازه به انجا نقل مکان کرده بودی
لکتر گاهی با تو چشم در چشم میشد و با تکان دادن سرش ادای احترامش را به جا میاورد
مردی منظم و بی سروصدا
او حتی نمیگفت چرا اخر هفته ها مهمانی هایت انقدر پرسروصداس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴@parishanihayam

“ امیدوارم زندگی شادی داشته باشید “

اولین بار که او را در مراسم عروسی ات دیدی نمیدانستی این یک نفرین بود یا دعا
ویل و تو تازه ازدواج کرده بودید و متوجه شده بودی همسرت زیادی با این دکتر مرموز و ساکت صمیمیه
او گاهی شب ها به انجا میامد و با ویل صحبت میکرد و رفتار ویل تا فردا صبح با تو تغییر میکرد
“ شاید نباید زیادی فضولی کنی. “
لکتر انقدر ها با تو مهربان نبود اما بنظر نمیامد برنامه ایی برای صدمه زدن به تو داشته باشد
شاید او فقط رعایت ویل را میکرد ؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴@Soli_Daily

“ نمیتونی فرار کنی عزیزم ! “

تو یک پلیس شهری عادی بودی و حتی نمیدانستی چطور پایت به این داستان باز شده بود
هانیبال با یک چکش بزرگ در دستانش در راه رو دنبالت میکرد و صدای قدم های بلندش در فضا پخش میشد
تو چیز هایی را شنیده بودی و دیده بودی که نباید
و دکتر هرجایی که فرار کنی پیدات میکنه
و شاید این اولش باشه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴 ⋅‌@distress21

“ ممنونم ! “

تنها کلمه ایی که از این مرد مرموز شنیدی همین یک کلمه بود
اونم وقتی که کلاهش رو از روی زمین برداشتی و بهش تحویل دادی
تو در کتاب فروشی تازه استخدام شده بودی
کاری نبود که مورد علاقه ات باشد اما سعی میکردی باهاش کنار بیای
ان را میدیدی که بعضی وقتا به انجا میامد و به یک کتاب فقط خیره میشد و حتی سعی نمیکرد ان را بخواند
“ غذای مورد علاقه ات چیست ؟!”
یک روز رندوم او این سوال را از تو پرسید و وقتی جواب تو پیتزای پپرونی بود لبخند کمرنگی زد و تورا با سوال های بیشتری رها کرد و رفت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
୧ ‧₊˚ 🥩🦴@itsmiadely

“ لکتر٫ تو از الان یک لکتر هستی “

این اولین جمله ایی بود که در ۶ سالگی ات شنیدی
انقدر بچه بودی که حتی نمیتوانستی فامیلی جدیدت را تلفظ کنی
وقتی دکتر تو را به فرزندی گرفت تو در عمارت بزرگ او زندگی میکردی
همه میدانستند او چقدر تورا در ناز و نعمت بزرگ کرده بود
اما در تولد ۱۶ سالگی ات تصمیم گرفت تو را به مدرسه شبانه روزی بفرستد
“ تو باید سعی کنی روی پای خودت وایسی “
شاید هم جمله ایی بود برای گول زدن خودش بود تا سعی کند کمتر دلتنگ شود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM