📝بیان مقدار ثواب و عقاب به حسب عقول مردم؟
🖌گفتاری از مجلسی اول (قدس سره)
🔹ائمه علیهم السلام در هر امری مخصوصا در بیان ثواب و عقاب، به حسب عقول مردم با ایشان صحبت میکردند همان طور که در بحث زیارات این نکته مشاهده میشود؛ مثلا در یک روایت، برای زیارت مشاهد شریفه ثواب عمره ذکر شده و در روایت دیگر ثواب حج و در بعضی دیگر ثواب حج و عمره و در بعضی دیگر ثواب بیست حج و عمره و در بعضی دیگر ثواب هزار حج و عمره و در برخی دیگر ثواب هفتاد هزار حج و در بعضی دیگر ثواب هزاران هزار حج و در بعضی دیگر از اخبار دو برابر آن!
🔸این غالبا به حسب اختلاف اشخاص در نیتها، اعتقادها و سطح شناخت است و در بسیاری از اوقات به حسب احوال مخاطبان بوده است؛ چرا که اگر آنها ثوابهای زیاد را بشنوند، عقلهایشان آن را انکار میکند و این نوعی کفر است و در اکثر انسانها این حالت وجود دارد پس ائمه علیهم السلام به حساب عقلهای ضعیفشان با آنها سخن گفتهاند و کمترین مراتب ثواب عمل را برای آنها گفتهاند که البته بیان حق هست. بنابراین اکثر این روایات این چنین است. پس هرگاه که اساتید از جماعتی از خواص، ثوابهای بزرگ برخی اعمال را میشنوند، اگر قوه تمییز نداشته باشند، فورا آن ثوابها را انکار میکنند همان طور که برای خود من با برخی از اساتید گرانقدرم در بحث ثواب اطعام مومن، اتفاق افتاد.
🔹آن استاد من در درس گفت که ما به طور قطعی میدانیم که امثال این روایت کذب هستند؛ مثلا برای اطعام مومن ثواب هزاران هزار حج ذکر شده! در حالی اگر چنین باشد، دیگر برای خود حج چیزی باقی نمیماند! من در درس به آن استاد اشکال کردم که امثال این روایات را به دلیل دلیل تواتر معنوی نمیتوان انکار کرد و گفتم شما این روایت را قبول دارید که ضربه امام علی علیه السلام در جنگ خندق افضل از عبادت ثقلین تا روز قیامت است و به آن اعتقاد دارید و شکی هم در این نیست که آن به دلیل علو شان امام علی علیه السلام است بلکه هر فعلی از افعال ایشان این چنین است. و همین طور این نگاه را نسبت به همه ائمه در قیاس با دیگران دارید، پس چه اشکالی دارد که ثوابی که در روایات با اوصاف این چنینی آمده، مربوط به اولیاء خالص خداوند باشد؟ همان طور که در اطعام مسکین و یتیم و اسیر این ثوابها برای اهل بیت واقع شده است در حالی که فضه خدمتکار اهل بیت نیز از آنها تبعیت کرد و بین ثواب استحقاقی و تفضلی همان طور که خودتان میگویید، تفاوت وجود دارد.
🔸استادم کلام من را پسندید و هیچ گاه دیگر این سخنش را تکرار نکرد. آن استادم، شیخ بهایی بود و انصافش فوق این بود که وصف شود در حالی که من وقتی این اشکال را به ایشان کردم به لحاظ سنی کوچکترین شاگردشان بودم و گمان دارم که حتی آن زمان به سن بلوغ نرسیده بودم. در بسیاری از اوقات وی به خاطر حرف من و امثال من از اعتقادش دست کشید در حالی که در آن زمان اکثر فضلاء عصر در درس ایشان حاضر میشدند و ساکت کردن من برای وی بسیار آسان بود چرا که او در جمیع علوم تبحر زیادی داشت و از دیگر اساتید نیز چنین (اسکات) مشاهده میشود.
🔗روضة المتقین جلد 14 صفحه 404
@Hadith1398
🖌گفتاری از مجلسی اول (قدس سره)
🔹ائمه علیهم السلام در هر امری مخصوصا در بیان ثواب و عقاب، به حسب عقول مردم با ایشان صحبت میکردند همان طور که در بحث زیارات این نکته مشاهده میشود؛ مثلا در یک روایت، برای زیارت مشاهد شریفه ثواب عمره ذکر شده و در روایت دیگر ثواب حج و در بعضی دیگر ثواب حج و عمره و در بعضی دیگر ثواب بیست حج و عمره و در بعضی دیگر ثواب هزار حج و عمره و در برخی دیگر ثواب هفتاد هزار حج و در بعضی دیگر ثواب هزاران هزار حج و در بعضی دیگر از اخبار دو برابر آن!
🔸این غالبا به حسب اختلاف اشخاص در نیتها، اعتقادها و سطح شناخت است و در بسیاری از اوقات به حسب احوال مخاطبان بوده است؛ چرا که اگر آنها ثوابهای زیاد را بشنوند، عقلهایشان آن را انکار میکند و این نوعی کفر است و در اکثر انسانها این حالت وجود دارد پس ائمه علیهم السلام به حساب عقلهای ضعیفشان با آنها سخن گفتهاند و کمترین مراتب ثواب عمل را برای آنها گفتهاند که البته بیان حق هست. بنابراین اکثر این روایات این چنین است. پس هرگاه که اساتید از جماعتی از خواص، ثوابهای بزرگ برخی اعمال را میشنوند، اگر قوه تمییز نداشته باشند، فورا آن ثوابها را انکار میکنند همان طور که برای خود من با برخی از اساتید گرانقدرم در بحث ثواب اطعام مومن، اتفاق افتاد.
🔹آن استاد من در درس گفت که ما به طور قطعی میدانیم که امثال این روایت کذب هستند؛ مثلا برای اطعام مومن ثواب هزاران هزار حج ذکر شده! در حالی اگر چنین باشد، دیگر برای خود حج چیزی باقی نمیماند! من در درس به آن استاد اشکال کردم که امثال این روایات را به دلیل دلیل تواتر معنوی نمیتوان انکار کرد و گفتم شما این روایت را قبول دارید که ضربه امام علی علیه السلام در جنگ خندق افضل از عبادت ثقلین تا روز قیامت است و به آن اعتقاد دارید و شکی هم در این نیست که آن به دلیل علو شان امام علی علیه السلام است بلکه هر فعلی از افعال ایشان این چنین است. و همین طور این نگاه را نسبت به همه ائمه در قیاس با دیگران دارید، پس چه اشکالی دارد که ثوابی که در روایات با اوصاف این چنینی آمده، مربوط به اولیاء خالص خداوند باشد؟ همان طور که در اطعام مسکین و یتیم و اسیر این ثوابها برای اهل بیت واقع شده است در حالی که فضه خدمتکار اهل بیت نیز از آنها تبعیت کرد و بین ثواب استحقاقی و تفضلی همان طور که خودتان میگویید، تفاوت وجود دارد.
🔸استادم کلام من را پسندید و هیچ گاه دیگر این سخنش را تکرار نکرد. آن استادم، شیخ بهایی بود و انصافش فوق این بود که وصف شود در حالی که من وقتی این اشکال را به ایشان کردم به لحاظ سنی کوچکترین شاگردشان بودم و گمان دارم که حتی آن زمان به سن بلوغ نرسیده بودم. در بسیاری از اوقات وی به خاطر حرف من و امثال من از اعتقادش دست کشید در حالی که در آن زمان اکثر فضلاء عصر در درس ایشان حاضر میشدند و ساکت کردن من برای وی بسیار آسان بود چرا که او در جمیع علوم تبحر زیادی داشت و از دیگر اساتید نیز چنین (اسکات) مشاهده میشود.
🔗روضة المتقین جلد 14 صفحه 404
@Hadith1398
📝سه خصلتی که پیامبران هم از آن ایمن نبودهاند
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: سه چيز است كه پيامبر و كمتر از پيامبر از آن مصون نیستند؛ تفكر كردن در وسوسههاى راجع به خلقت و آفرينش* (كه به انسان دست ميدهد) فال بد زدن و حسادت کردن جز اینکه مومن حسادت خود را به كار نمیگیرد (در اثر حسادت به فكر سلب نعمت از کسی نميافتد و كارى انجام نمیدهد.)
🔸علي عن أبيه عن ابن أبي عمير عن أبي مالك الحضرمي عن حمزة بن حمران عن أبي عبد الله ع قال: ثلاثة لم ينج منها نبي فمن دونه التفكر في الوسوسة في الخلق و الطيرة و الحسد إلا أن المؤمن لا يستعمل حسده.
🔗کافی، ج8، ص108
*این فقره از روایت طور دیگری هم تفسیر شده و آن اینکه منظور از خلق، خلقت نباشد و مراد وسوسه شیطان در انسان درباره مردم باشد به این صورت که گمان بد به آنها پیدا کند. (نک: مرآة العقول، ج11، ص393)
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: سه چيز است كه پيامبر و كمتر از پيامبر از آن مصون نیستند؛ تفكر كردن در وسوسههاى راجع به خلقت و آفرينش* (كه به انسان دست ميدهد) فال بد زدن و حسادت کردن جز اینکه مومن حسادت خود را به كار نمیگیرد (در اثر حسادت به فكر سلب نعمت از کسی نميافتد و كارى انجام نمیدهد.)
🔸علي عن أبيه عن ابن أبي عمير عن أبي مالك الحضرمي عن حمزة بن حمران عن أبي عبد الله ع قال: ثلاثة لم ينج منها نبي فمن دونه التفكر في الوسوسة في الخلق و الطيرة و الحسد إلا أن المؤمن لا يستعمل حسده.
🔗کافی، ج8، ص108
*این فقره از روایت طور دیگری هم تفسیر شده و آن اینکه منظور از خلق، خلقت نباشد و مراد وسوسه شیطان در انسان درباره مردم باشد به این صورت که گمان بد به آنها پیدا کند. (نک: مرآة العقول، ج11، ص393)
@Hadith1398
📝اگر امامت اهل بیت پذیرفته میشد، هیچ اختلافی درباره حکم خدا به وجود نمیآمد
🔹از محمود بن لبید نقل شده که گفته: بعد از آنکه پیامبر از دنیا رفتند، حضرت فاطمه همواره به قبور شهداء جنگ احد سر میزد و نزد قبر حمزه میرفت و در آنجا گریه میکرد. یک روز به سمت قبر حمزه رفتم و دیدم حضرت فاطمه آنجا گریه میکند، منتظر ماندم تا گریه ایشان تمام شود سپس نزد ایشان رفته و سلام کردم و گفتم: ای سیده زنان! به خدا قسم رگهای قلبم از گریه شما قطع شد، حضرت فاطمه فرمود: ابا عمر حق من است که گریه کنم چرا که به مصیبت فقدان بهترینِ پدران رسول خدا مبتلا شدهام، چقدر به او شوق دارم سپس شعری خواندند: زمانی که کسی از دنیا برود، یاد از او کم میشود اما یاد پدر من از وقتی از دنیا رفته، بیشتر شده است.
گفتم ای سیده زنان از شما سوالی دارم که در دلم نسبت به آن تردید دارم، حضرت فاطمه فرمود: بپرس، پرسیدم آیا رسول خدا قبل از وفاتش تصریح به امامت علی کرد؟ حضرت فاطمه فرمود: عجیب است! آیا روز غدیر را فراموش کردهاید؟ گفتم بله آن واقعه این چنین بود اما میخواهم بدانم شما از پیامبر چه شنیدید؟ حضرت فاطمه فرمود: خدا را شاهد میگیرم که از پیامبر شنیدم که فرمود علی برترین کسی است که من وی در میان شما به جانشینی تعیین میکنم و او امام و خلیفه بعد از من است و دو نوه من و 9 نفر از نسل حسین، امامان نیکو هستند اگر از آنها تبعیت کنید، آنها را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت و اگر با آنها مخالفت کنید، تا روز قیامت بین شما اختلاف وجود خواهد داشت. گفتم ای بانوی من، پس چرا علی نشسته و کاری نمیکند و حقش را نمیگیرد؟ حضرت فاطمه فرمود ابا عمر پیامبر فرمود مثل امام مثل کعبه است که نزد او باید بروند و او نزد ایشان نمیآید، سپس فرمود: آگاه باش که به خدا قسم اگر حق را ترک نمیکردند و از عترت پیامبر تبعیت میکردند، دو نفر درباره خداوند متعال با یکدیگر اختلاف نمیکردند و نسل به نسل امامت منتقل میشد و جانشینان میآمدند تا آنکه قائم ما به حکومت برسد.
🔸حدثنا علي بن الحسين قال حدثنا محمد بن الحسين الكوفي قال حدثنا محمد بن علي بن زكريا عن عبد الله بن الضحاك عن هشام بن محمد عن عبد الرحمن عن عاصم بن عمر عن محمود بن لبيد قال: لما قبض رسول الله ص كانت فاطمة تأتي قبور الشهداء و تأتي قبر حمزة و تبكي هناك فلما كان في بعض الأيام أتيت قبر حمزة رضي الله عنه فوجدتها ص تبكي هناك فأمهلتها حتى سكتت فأتيتها و سلمت عليها و قلت يا سيدة النسوان قد و الله قطعت أنياط قلبي من بكائك فقالت يا ابا عمر يحق لي البكاء و لقد أصبت بخير الآباء رسول الله ص وا شوقاه إلى رسول الله ثم أنشأت ع تقول: إذا مات يوما ميت قل ذكره | و ذكر أبي [مذ] مات و الله أكثر
قلت يا سيدتي إني سائلك عن مسألة تلجلج في صدري قالت سل قلت هل نص رسول الله ص قبل وفاته على علي بالإمامة قالت وا عجباه أ نسيتم يوم غدير خم قلت قد كان ذلك و لكن أخبريني بما أسر إليك قالت أشهد الله تعالى لقد سمعته يقول علي خير من أخلفه فيكم و هو الإمام و الخليفة بعدي و سبطاي و تسعة من صلب الحسين أئمة أبرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم إلى يوم القيامة قلت يا سيدتي فما باله قعد عن حقه قالت يا با عمر لقد قال رسول الله ص مثل الإمام مثل الكعبة إذ تؤتى و لا تأتي أو قالت مثل علي ثم قالت أما و الله لو تركوا الحق على أهله و اتبعوا عترة نبيه لما اختلف في الله تعالى اثنان و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى يقوم قائمنا التاسع من ولد الحسين
🔗 كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر صفحه 198
@Hadith1398
🔹از محمود بن لبید نقل شده که گفته: بعد از آنکه پیامبر از دنیا رفتند، حضرت فاطمه همواره به قبور شهداء جنگ احد سر میزد و نزد قبر حمزه میرفت و در آنجا گریه میکرد. یک روز به سمت قبر حمزه رفتم و دیدم حضرت فاطمه آنجا گریه میکند، منتظر ماندم تا گریه ایشان تمام شود سپس نزد ایشان رفته و سلام کردم و گفتم: ای سیده زنان! به خدا قسم رگهای قلبم از گریه شما قطع شد، حضرت فاطمه فرمود: ابا عمر حق من است که گریه کنم چرا که به مصیبت فقدان بهترینِ پدران رسول خدا مبتلا شدهام، چقدر به او شوق دارم سپس شعری خواندند: زمانی که کسی از دنیا برود، یاد از او کم میشود اما یاد پدر من از وقتی از دنیا رفته، بیشتر شده است.
گفتم ای سیده زنان از شما سوالی دارم که در دلم نسبت به آن تردید دارم، حضرت فاطمه فرمود: بپرس، پرسیدم آیا رسول خدا قبل از وفاتش تصریح به امامت علی کرد؟ حضرت فاطمه فرمود: عجیب است! آیا روز غدیر را فراموش کردهاید؟ گفتم بله آن واقعه این چنین بود اما میخواهم بدانم شما از پیامبر چه شنیدید؟ حضرت فاطمه فرمود: خدا را شاهد میگیرم که از پیامبر شنیدم که فرمود علی برترین کسی است که من وی در میان شما به جانشینی تعیین میکنم و او امام و خلیفه بعد از من است و دو نوه من و 9 نفر از نسل حسین، امامان نیکو هستند اگر از آنها تبعیت کنید، آنها را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت و اگر با آنها مخالفت کنید، تا روز قیامت بین شما اختلاف وجود خواهد داشت. گفتم ای بانوی من، پس چرا علی نشسته و کاری نمیکند و حقش را نمیگیرد؟ حضرت فاطمه فرمود ابا عمر پیامبر فرمود مثل امام مثل کعبه است که نزد او باید بروند و او نزد ایشان نمیآید، سپس فرمود: آگاه باش که به خدا قسم اگر حق را ترک نمیکردند و از عترت پیامبر تبعیت میکردند، دو نفر درباره خداوند متعال با یکدیگر اختلاف نمیکردند و نسل به نسل امامت منتقل میشد و جانشینان میآمدند تا آنکه قائم ما به حکومت برسد.
🔸حدثنا علي بن الحسين قال حدثنا محمد بن الحسين الكوفي قال حدثنا محمد بن علي بن زكريا عن عبد الله بن الضحاك عن هشام بن محمد عن عبد الرحمن عن عاصم بن عمر عن محمود بن لبيد قال: لما قبض رسول الله ص كانت فاطمة تأتي قبور الشهداء و تأتي قبر حمزة و تبكي هناك فلما كان في بعض الأيام أتيت قبر حمزة رضي الله عنه فوجدتها ص تبكي هناك فأمهلتها حتى سكتت فأتيتها و سلمت عليها و قلت يا سيدة النسوان قد و الله قطعت أنياط قلبي من بكائك فقالت يا ابا عمر يحق لي البكاء و لقد أصبت بخير الآباء رسول الله ص وا شوقاه إلى رسول الله ثم أنشأت ع تقول: إذا مات يوما ميت قل ذكره | و ذكر أبي [مذ] مات و الله أكثر
قلت يا سيدتي إني سائلك عن مسألة تلجلج في صدري قالت سل قلت هل نص رسول الله ص قبل وفاته على علي بالإمامة قالت وا عجباه أ نسيتم يوم غدير خم قلت قد كان ذلك و لكن أخبريني بما أسر إليك قالت أشهد الله تعالى لقد سمعته يقول علي خير من أخلفه فيكم و هو الإمام و الخليفة بعدي و سبطاي و تسعة من صلب الحسين أئمة أبرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم إلى يوم القيامة قلت يا سيدتي فما باله قعد عن حقه قالت يا با عمر لقد قال رسول الله ص مثل الإمام مثل الكعبة إذ تؤتى و لا تأتي أو قالت مثل علي ثم قالت أما و الله لو تركوا الحق على أهله و اتبعوا عترة نبيه لما اختلف في الله تعالى اثنان و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى يقوم قائمنا التاسع من ولد الحسين
🔗 كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر صفحه 198
@Hadith1398
📝آیا شهادت به ولایت امام علی در اذان و اقامه مستند روایی دارد؟
🖌گفتاری از مجلسی اول (قدس سره)
🔹مفوضه كه طايفهاند از غاليان كه اعتقاد ايشان اين است كه حق سبحانه و تعالى محمد و على و ائمه را صلوات اللّٰه عليهم آفريد و به ايشان گذاشت خلق عالم را و ايشانند خالق عالم و مشرع شرايع. لعنهم اللّٰه وضع نمودهاند از پيش خود خبرى چند را و زياد كردهاند در اذان كه محمد و آل محمد بهترين خلايقند در مرتبه مثل ساير فصول اذان.
🔸و در بعضى از روايات ايشان واقع است بعد از شهادت به رسالت دو مرتبه شهادت مىدهم كه على ولى خداست يعنى حق سبحانه و تعالى او را امام كرده است در آيه إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ و بعضى از ايشان روايت كردهاند بدل از آن عبارت اين عبارت را كه شهادت مىدهم كه على امير و پادشاه امام مؤمنان است البته دو بار مثل ساير فصول اذان و اقامت.
🔹و شكى نيست در آن كه على امام است از گفته الهى و شكى نيست كه على امير مؤمنان است و البته شكى نيست كه محمد و آل او صلوات اللّٰه عليهم بهترين خلايقند و ليكن در اصل اذان نيست و اذان كلماتى است متلقى از شارع اگر كسى لا اله الا اللّٰه را كه بهترين و راسترين كلمات است زياده كند در اذان تشريع كرده است.
🔸و از اين جهت اين روايات موضوعه را ذكر كردهام كه تا به اين زيادتى ظاهر شوند جمعى كه متّهمند به تفويض و تدليس مىكنند و خود را از شيعيان مىدانند و چنين ظاهر مىسازند كه شيعهاند پس همين كه اين روايات را در كتب خود ذكر كنند يا به اينها عمل نمايند ظاهر خواهد شد كه كاذبند در تشيع بلكه از جمله غلاة مفوضهاند.
🔹و از اين كلمات (*) ظاهر مىشود كه در زمان صدوق جمعى از غلاة بودهاند و ايشان در كتب خود اين اخبار را ذكر كردهاند و بس و ما نديدهايم در كتب حديثى كه به ما رسيده است حديثى به اين عبارات كه صدوق ذكر كرده است و از كلام محقق در معتبر و علامه و شهيد ظاهر مىشود كه ايشان ديدهاند چون ذكر كردهاند كه اخبار شاذه بر اين زيادتيها وارد شده است و مصطلح ارباب حديث آن است كه خبر صحيح مخالف مشهور را شاذ مىگويند و در زمان محقق و علامه كتب ما بسيار بوده است پس بنا بر اين مشكل است جزم كردن به آن كه اين اخبار موضوعه است مگر آن كه يكى از معصومين صلوات اللّٰه عليهم فرموده باشند.
🔸و اگر كسى اين كلمات را به اين عنوان گويد كه مطلوب شارع باشد حتى به عنوان تيمن و تبرّك فبها و الّا لغوى باشد بد نيست و اگر نگويند بهتر است مگر از روى تقيه چون در اكثر بلاد شايع است و بسيار شنيدهايم كه جمعى ترك كردهاند و متهم به تسنّن شدهاند.تا آن كه در وقتى كه خدمت استاد مولانا عبد اللّٰه طاب ثراه درس قواعد مىخوانديم در مبحث اذان سخنان صدوق را ذكر فرمودند بنده عرض نمودم كه شما چرا در اذان و اقامه اشهد انّ عليّا ولىّ اللّٰه را دو مرتبه مىگوييد فرمودند كه تيمّنا و تبرّكا مىگوييم و بحثها شد تا آن كه فرمودند كه ديگر نگوييم چند روز ترك كردند خود از جمعى شنيدم كه فلانى سنّى است باز عرض نمودم كه ظاهر شد كه واجبست گفتن آن تقية، فرمودند كه در اول نيز همين منظور من بود نخواستم كه به لفظ تقيه بگويم.
🔗لوامع صاحبقرانى، جلد3 صفحه 565
(*) عبارت شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه جلد1 صفحه 290 چنین است: وَ قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذَا هُوَ الْأَذَانُ الصَّحِيحُ لَا يُزَادُ فِيهِ وَ لَا يُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَةُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا فِي الْأَذَانِ- مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَرَّتَيْنِ وَ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ مَرَّتَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً مَرَّتَيْنِ وَ لَا شَكَّ فِي أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْلِ الْأَذَانِ وَ إِنَّمَا ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِيُعْرَفَ بِهَذِهِ الزِّيَادَةِ الْمُتَّهَمُونَ بِالتَّفْوِيضِ الْمُدَلِّسُونَ أَنْفُسَهُمْ فِي جُمْلَتِنَا
@Hadith1398
🖌گفتاری از مجلسی اول (قدس سره)
🔹مفوضه كه طايفهاند از غاليان كه اعتقاد ايشان اين است كه حق سبحانه و تعالى محمد و على و ائمه را صلوات اللّٰه عليهم آفريد و به ايشان گذاشت خلق عالم را و ايشانند خالق عالم و مشرع شرايع. لعنهم اللّٰه وضع نمودهاند از پيش خود خبرى چند را و زياد كردهاند در اذان كه محمد و آل محمد بهترين خلايقند در مرتبه مثل ساير فصول اذان.
🔸و در بعضى از روايات ايشان واقع است بعد از شهادت به رسالت دو مرتبه شهادت مىدهم كه على ولى خداست يعنى حق سبحانه و تعالى او را امام كرده است در آيه إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ و بعضى از ايشان روايت كردهاند بدل از آن عبارت اين عبارت را كه شهادت مىدهم كه على امير و پادشاه امام مؤمنان است البته دو بار مثل ساير فصول اذان و اقامت.
🔹و شكى نيست در آن كه على امام است از گفته الهى و شكى نيست كه على امير مؤمنان است و البته شكى نيست كه محمد و آل او صلوات اللّٰه عليهم بهترين خلايقند و ليكن در اصل اذان نيست و اذان كلماتى است متلقى از شارع اگر كسى لا اله الا اللّٰه را كه بهترين و راسترين كلمات است زياده كند در اذان تشريع كرده است.
🔸و از اين جهت اين روايات موضوعه را ذكر كردهام كه تا به اين زيادتى ظاهر شوند جمعى كه متّهمند به تفويض و تدليس مىكنند و خود را از شيعيان مىدانند و چنين ظاهر مىسازند كه شيعهاند پس همين كه اين روايات را در كتب خود ذكر كنند يا به اينها عمل نمايند ظاهر خواهد شد كه كاذبند در تشيع بلكه از جمله غلاة مفوضهاند.
🔹و از اين كلمات (*) ظاهر مىشود كه در زمان صدوق جمعى از غلاة بودهاند و ايشان در كتب خود اين اخبار را ذكر كردهاند و بس و ما نديدهايم در كتب حديثى كه به ما رسيده است حديثى به اين عبارات كه صدوق ذكر كرده است و از كلام محقق در معتبر و علامه و شهيد ظاهر مىشود كه ايشان ديدهاند چون ذكر كردهاند كه اخبار شاذه بر اين زيادتيها وارد شده است و مصطلح ارباب حديث آن است كه خبر صحيح مخالف مشهور را شاذ مىگويند و در زمان محقق و علامه كتب ما بسيار بوده است پس بنا بر اين مشكل است جزم كردن به آن كه اين اخبار موضوعه است مگر آن كه يكى از معصومين صلوات اللّٰه عليهم فرموده باشند.
🔸و اگر كسى اين كلمات را به اين عنوان گويد كه مطلوب شارع باشد حتى به عنوان تيمن و تبرّك فبها و الّا لغوى باشد بد نيست و اگر نگويند بهتر است مگر از روى تقيه چون در اكثر بلاد شايع است و بسيار شنيدهايم كه جمعى ترك كردهاند و متهم به تسنّن شدهاند.تا آن كه در وقتى كه خدمت استاد مولانا عبد اللّٰه طاب ثراه درس قواعد مىخوانديم در مبحث اذان سخنان صدوق را ذكر فرمودند بنده عرض نمودم كه شما چرا در اذان و اقامه اشهد انّ عليّا ولىّ اللّٰه را دو مرتبه مىگوييد فرمودند كه تيمّنا و تبرّكا مىگوييم و بحثها شد تا آن كه فرمودند كه ديگر نگوييم چند روز ترك كردند خود از جمعى شنيدم كه فلانى سنّى است باز عرض نمودم كه ظاهر شد كه واجبست گفتن آن تقية، فرمودند كه در اول نيز همين منظور من بود نخواستم كه به لفظ تقيه بگويم.
🔗لوامع صاحبقرانى، جلد3 صفحه 565
(*) عبارت شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه جلد1 صفحه 290 چنین است: وَ قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذَا هُوَ الْأَذَانُ الصَّحِيحُ لَا يُزَادُ فِيهِ وَ لَا يُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَةُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا فِي الْأَذَانِ- مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَرَّتَيْنِ وَ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ مَرَّتَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً مَرَّتَيْنِ وَ لَا شَكَّ فِي أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْلِ الْأَذَانِ وَ إِنَّمَا ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِيُعْرَفَ بِهَذِهِ الزِّيَادَةِ الْمُتَّهَمُونَ بِالتَّفْوِيضِ الْمُدَلِّسُونَ أَنْفُسَهُمْ فِي جُمْلَتِنَا
@Hadith1398
📝شدت ابتلاء مومن
🔹از سعد بن طریف نقل شده که در محضر مبارك ابو جعفر (امام باقر) عليه السلام بودم كه جميل ازرق بر حضرت وارد شد و گفت: (عدهاى) بلاها و مصايب شيعيان را ياد آور شده و طعنه مىزنند. حضرت فرمود: کسانی نزد امام سجاد عليه السلام و عبد الله بن عباس آمدند و همان مطالبى را كه شما متذكر شديد مطرح كردند. سپس ايشان نزد امام حسين عليه السلام آمدند و همان مطالب را كه گفتى، ياد آور شدند، حضرت فرمود: به خدا سوگند! بلا، تهيدستى و قتل، براى دوستان ما (اهل بيت) از سرعت قاطر و از حركت سيل به سمت صمره سريعتر مىباشد. گفتم: صمره چيست؟ فرمود: نهايت مقصد است، اگر اين گونه نمىبوديد از ما محسوب نمىشديد.
🔸عن سعد بن طريف قال: كنت عند أبي جعفر ع فجاء جميل الأزرق فدخل عليه قال فذكروا بلايا الشيعة و ما يصيبهم فقال أبو جعفر ع إن أناسا أتوا علي بن الحسين ع و عبد الله بن عباس فذكروا لهما نحوا مما ذكرتم قال فأتيا الحسين بن علي ع فذكرا له ذلك فقال الحسين ع و الله البلاء و الفقر و القتل أسرع إلى من أحبنا من ركض البراذين و من السيل إلى صمره قلت و ما الصمرة قال منتهاه و لو لا أن تكونوا كذلك لرأينا أنكم لستم منا.
🔗 المؤمن، صفحه 16
@Hadith1398
🔹از سعد بن طریف نقل شده که در محضر مبارك ابو جعفر (امام باقر) عليه السلام بودم كه جميل ازرق بر حضرت وارد شد و گفت: (عدهاى) بلاها و مصايب شيعيان را ياد آور شده و طعنه مىزنند. حضرت فرمود: کسانی نزد امام سجاد عليه السلام و عبد الله بن عباس آمدند و همان مطالبى را كه شما متذكر شديد مطرح كردند. سپس ايشان نزد امام حسين عليه السلام آمدند و همان مطالب را كه گفتى، ياد آور شدند، حضرت فرمود: به خدا سوگند! بلا، تهيدستى و قتل، براى دوستان ما (اهل بيت) از سرعت قاطر و از حركت سيل به سمت صمره سريعتر مىباشد. گفتم: صمره چيست؟ فرمود: نهايت مقصد است، اگر اين گونه نمىبوديد از ما محسوب نمىشديد.
🔸عن سعد بن طريف قال: كنت عند أبي جعفر ع فجاء جميل الأزرق فدخل عليه قال فذكروا بلايا الشيعة و ما يصيبهم فقال أبو جعفر ع إن أناسا أتوا علي بن الحسين ع و عبد الله بن عباس فذكروا لهما نحوا مما ذكرتم قال فأتيا الحسين بن علي ع فذكرا له ذلك فقال الحسين ع و الله البلاء و الفقر و القتل أسرع إلى من أحبنا من ركض البراذين و من السيل إلى صمره قلت و ما الصمرة قال منتهاه و لو لا أن تكونوا كذلك لرأينا أنكم لستم منا.
🔗 المؤمن، صفحه 16
@Hadith1398
📝علت عذاب شدن نیکان قوم شعیب
🔹از حضرت باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند به شعیب نبی وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار نفر از اشرار آنها و شصت هزار نفر از نیکان آنها. حضرت شعیب به خداوند عرض کرد که آنها اشرار هستند (و وجه عذابشان معلوم است) چرا نیکان عذاب میشوند؟ خداوند به او فرمود: آنها با اهل معاصی مدارا و نرمی کردند و به خاطر خشم من، بر آنها خشمگین نشدند...
🔸عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابنا عن بشر بن عبد الله عن أبي عصمة قاضي مرو عن جابر عن أبي جعفر ع قال: ...و أوحى الله عز و جل إلى شعيب النبي ص أني معذب من قومك مائة ألف أربعين ألفا من شرارهم و ستين ألفا من خيارهم فقال ع يا رب هؤلاء الأشرار فما بال الأخيار فأوحى الله عز و جل إليه داهنوا أهل المعاصي و لم يغضبوا لغضبي.
🔗 الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص: 56
@Hadith1398
🔹از حضرت باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند به شعیب نبی وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار نفر از اشرار آنها و شصت هزار نفر از نیکان آنها. حضرت شعیب به خداوند عرض کرد که آنها اشرار هستند (و وجه عذابشان معلوم است) چرا نیکان عذاب میشوند؟ خداوند به او فرمود: آنها با اهل معاصی مدارا و نرمی کردند و به خاطر خشم من، بر آنها خشمگین نشدند...
🔸عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابنا عن بشر بن عبد الله عن أبي عصمة قاضي مرو عن جابر عن أبي جعفر ع قال: ...و أوحى الله عز و جل إلى شعيب النبي ص أني معذب من قومك مائة ألف أربعين ألفا من شرارهم و ستين ألفا من خيارهم فقال ع يا رب هؤلاء الأشرار فما بال الأخيار فأوحى الله عز و جل إليه داهنوا أهل المعاصي و لم يغضبوا لغضبي.
🔗 الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص: 56
@Hadith1398
📝بخشی از سخنان امام حسین در مسیر کربلا
🔹نقل شده که امام حسين عليه السلام هنگامى كه رهسپار كربلا بودند فرمودند: به راستى، دنيا تغيير چهره داده و ناشناخته گشته و نيكى آن در حال نابودى است و از آن جز رطوبتى كه در ته ظرفى مانده و جز زندگى وبال آور، همچون چرا گاهى كه جز گياه بيمارىزا و بیمصرف چيزى در آن نمیرويد، باقى نمانده است. آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل دست برنمىدارند؟! به طورى كه مؤمن حق دارد كه به مرگ و ديدار خدا مشتاق باشد. به راستى، من چنين مرگى را جز سعادت ندانم و زندگى در كنار ظالمان را جز هلاكت نخوانم! همانا مردم دنياپرستند و دين از سر زبان آنها فراتر نرود و دين را تا آنجا كه زندگىشان را رو به راه سازد بچرخانند و چون در بوته آزمايش گرفتار شوند دينداران اندك گردند.
🔸و قال ع في مسيره إلى كربلاء إن هذه الدنيا قد تغيرت و تنكرت و أدبر معروفها فلم يبق منها إلا صبابة كصبابة الإناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل أ لا ترون أن الحق لا يعمل به و أن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا فإني لا أرى الموت إلا سعادة و لا الحياة مع الظالمين إلا برما إن الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فإذا محصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون.
🔗تحف العقول صفحه245
@Hadith1398
🔹نقل شده که امام حسين عليه السلام هنگامى كه رهسپار كربلا بودند فرمودند: به راستى، دنيا تغيير چهره داده و ناشناخته گشته و نيكى آن در حال نابودى است و از آن جز رطوبتى كه در ته ظرفى مانده و جز زندگى وبال آور، همچون چرا گاهى كه جز گياه بيمارىزا و بیمصرف چيزى در آن نمیرويد، باقى نمانده است. آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل دست برنمىدارند؟! به طورى كه مؤمن حق دارد كه به مرگ و ديدار خدا مشتاق باشد. به راستى، من چنين مرگى را جز سعادت ندانم و زندگى در كنار ظالمان را جز هلاكت نخوانم! همانا مردم دنياپرستند و دين از سر زبان آنها فراتر نرود و دين را تا آنجا كه زندگىشان را رو به راه سازد بچرخانند و چون در بوته آزمايش گرفتار شوند دينداران اندك گردند.
🔸و قال ع في مسيره إلى كربلاء إن هذه الدنيا قد تغيرت و تنكرت و أدبر معروفها فلم يبق منها إلا صبابة كصبابة الإناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل أ لا ترون أن الحق لا يعمل به و أن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا فإني لا أرى الموت إلا سعادة و لا الحياة مع الظالمين إلا برما إن الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فإذا محصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون.
🔗تحف العقول صفحه245
@Hadith1398
📝آثار امر به معروف و نهی از منکر
🔹از امام حسین علیه السلام نقل شده که امام علی علیه السلام فرمودند: اى مردم! از آنچه خدا دوستداران خود را بدان پند داده پند گيريد مانند بدگويى او از دانشمندان يهود، آنجا كه فرمايد: «چرا علماى ربانى و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلود باز نمىدارند؟» [سوره مائده آيه 63] و میفرمايد: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، مورد لعنت قرار گرفتند... چه بد بود آنچه مىكردند» [سوره مائده آيه 78- 79].
🔹همانا، خداوند آنان را مورد نكوهش قرار داده به خاطر اينكه در ميان ستمكاران بودند و اعمال زشت و فاسد آنان را مشاهده مىكردند ولى به طمع آنچه كه داشتند و از بيم اينكه در محذور واقع شوند آنان را از آن اعمال نهى نمىكردند، با اينكه خدا مىفرمايد: «و از مردم نترسيد و از من بترسيد» [سوره مائده آيه 44]. و خدا مىفرمايد: «مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده امر میکنند و از كارهاى ناپسند نهی میکنند» [سوره توبه آيه 71].
🔹و خدا به امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك فريضه از جانب خود آغاز سخن كرده چرا كه مىدانست اگر اين فريضه به اجرا درآيد و برپا گردد، واجبات ديگر از هموار و دشوار برپا گردند؛ اين به خاطر آن است كه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است همراه با رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت المال و غنائم جنگى و گرفتن صدقات [زكات] از محل خود و صرف آن در مورد خود.
🔸اعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه على الأحبار إذ يقول لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و قال لعن الذين كفروا من بني إسرائيل إلى قوله لبئس ما كانوا يفعلون و إنما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين أظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون و الله يقول- فلا تخشوا الناس و اخشون و قال المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها إذا أديت و أقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك أن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلى الإسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفيء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها...
🔗تحف العقول صفحه237
@Hadith1398
🔹از امام حسین علیه السلام نقل شده که امام علی علیه السلام فرمودند: اى مردم! از آنچه خدا دوستداران خود را بدان پند داده پند گيريد مانند بدگويى او از دانشمندان يهود، آنجا كه فرمايد: «چرا علماى ربانى و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلود باز نمىدارند؟» [سوره مائده آيه 63] و میفرمايد: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، مورد لعنت قرار گرفتند... چه بد بود آنچه مىكردند» [سوره مائده آيه 78- 79].
🔹همانا، خداوند آنان را مورد نكوهش قرار داده به خاطر اينكه در ميان ستمكاران بودند و اعمال زشت و فاسد آنان را مشاهده مىكردند ولى به طمع آنچه كه داشتند و از بيم اينكه در محذور واقع شوند آنان را از آن اعمال نهى نمىكردند، با اينكه خدا مىفرمايد: «و از مردم نترسيد و از من بترسيد» [سوره مائده آيه 44]. و خدا مىفرمايد: «مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده امر میکنند و از كارهاى ناپسند نهی میکنند» [سوره توبه آيه 71].
🔹و خدا به امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك فريضه از جانب خود آغاز سخن كرده چرا كه مىدانست اگر اين فريضه به اجرا درآيد و برپا گردد، واجبات ديگر از هموار و دشوار برپا گردند؛ اين به خاطر آن است كه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است همراه با رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت المال و غنائم جنگى و گرفتن صدقات [زكات] از محل خود و صرف آن در مورد خود.
🔸اعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه على الأحبار إذ يقول لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و قال لعن الذين كفروا من بني إسرائيل إلى قوله لبئس ما كانوا يفعلون و إنما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين أظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون و الله يقول- فلا تخشوا الناس و اخشون و قال المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها إذا أديت و أقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك أن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلى الإسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفيء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها...
🔗تحف العقول صفحه237
@Hadith1398
📝آیا امام حسین علیه السلام را شیعیان به شهادت رساندند؟
🔹برخی از عالمان اهل سنت با دفاع از یزید و سلب مسئولیت از وی، حادثه عاشورا را متوجه شیعیان کردهاند. آنچه در این یادداشت به آن پرداخته میشود، ارزیابی اجمالی و کوتاه از صحت و سقم این ادعاست.
🔸اصطلاح شیعه در اوایل لزوما به معنای امروزی شیعه نبوده؛ گاهی در کتب تاریخی درباره شخصی مینویسند "فلان یتشیع" در حالی که آن شخص از مسلمات هست که از مریدان ابوبکر و عمر بوده است. برخی از علماء رجال این تذکر را دادهاند که واژه شیعه در اوایل به معنای مرید علی و مخالف افرادی نظیر عثمان و معاویه و... بوده است. یعنی ممکن است شخصی حق خلافت را از آن ابوبکر و عمر بداند، اما باز هم در تاریخ نامش به عنوان شیعه ثبت شده باشد.
🔹مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری در کتاب قاموس الرجال فصلی را در شرح این مدعا منعقد کرده و توضیح داده که واژه مرادف با شیعه امامی به معنای امروزی، "رافضی" یا "شیعه غالی" است که در کتب اهل سنت با این واژگان از امامیه تعبیر میشده. (رک به قاموس الرجال ج1 ص22) این نکته برای فهم دقیق نقلهای تاریخی درباره شیعیان، بسیار حائز اهمیت است و اگر در یک متن کهن تاریخی این واژه دیده شد، باید به سیر تطور معنای این واژه توجه لازم را داشت.
🔸بنابراین درباره این مساله که آیا شیعیان قاتلان اهل بیت بودهاند یا خیر؟ باید به این نکته مهم توجه کرد که آیا در آن زمان پیروی از اهل بیت، لزوما معلول پذیرفتن امامت خاصه آنها از سوی خداوند بود؟ یا بسیاری از اشراف عرب و مردم بر اساس تامین منافع خود به سمت اهل بیت گرایش پیدا میکردند؟ به عنوان نمونه در کتب تاریخی مانند ارشاد شیخ مفید این نکته ذکر شده است که نامه دعوت از امام حسین برای آمدن به کوفه، امضاء چند چهره سرشناس را داشت که دو نفر از آنها شبث بن ربعی و عمرو بن حجاج زبیدی بودهاند. (الارشاد ج2 ص38) اما هر دو در عاشورا حضور فعال داشتند.
🔹اما آیا شبث بن ربعی از امامیه بود؟ ابن حجر گفته شبث از مخضرمین بوده یعنی کسانی که هم جاهلیت و هم اسلام را درک کردهاند. (تقریب التهذیب ص263)اما بعد از پیامبر نیز گزارشی از حمایت وی از امام علی ثبت نشده و میدانیم که افراد معدودی که نامشان ثبت شده، پای بیعت خود در غدیر خم ماندند.
🔸شبث بن ربعی در همان زمان حکومت امام علی با ایشان زاویه جدی پیدا کرد و حتی شیخ طوسی (رجال شیخ طوسی ص68) و ذهبی در سیر اعلام النبلاء از پیوستن وی به خوارج گفتهاند که البته بنابر گفته ذهبی و ظاهر امر این است که شبث از این کار خود بعدا به ظاهر توبه کرده است. به هر حال شدت اختلاف شبث با امام علی، تا حدی بوده که گفته شده امام علی از خواندن نماز در چند مسجد نهی کردند که یکی از آن مساجد مسجد شبث بن ربعی بود. از برخی از نقلها فهمیده میشود که دلیل این نهی این بود که آنها بر خلاف بیعتشان با امام علی عمل کرده بودند و امام علی نیز حضور در مساجد آنها را بیعت با ایشان عنوان کرده. (ببینید روضة الواعظین ط قدیمه ج2 ص336)
🔹شبث بن ربعی و جمعی دیگر علی رغم دعوت امام حسین علیه السلام به کوفه، هم پشت حضرت مسلم را خالی کردند و وی را تنها گذاشتند و مردم را از دور او متفرق کردند (الارشاد ج2 ص53) و هم حضور فعال در صحنه نبرد عاشورا داشتند تا حدی که در برخی از نقلها فرماندهی هزار سواره نظام برای شبث ذکر شده (امالی شیخ صدوق ص155) و در برخی از گزارشها اساسا وی را فرمانده سواره نظام لشکر عمر بن سعد ثبت کردهاند. (الارشاد ج2 ص95) و نقل شده که بعد از عاشوراء، مسجد شبث بن ربعی را برای شادی از قتل امام حسین علیه السلام آباد کردند.(کافی ج3 ص490)
🔸بنابراین هر چند که اهل کوفه سپاهیان ابن زیاد را تشکیل دادند و امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و کسانی مانند سلیمان بن صرد خزاعی که به امامت اهل بیت معتقد بودند، امام حسین علیه السلام را یاری نکردند و بعدها قیام توابین را تشکیل دادند، اما اینکه عدهای از نویسندگان اهل سنت (العواصم من القواصم ص232) تلاش کردهاند تا با توجیهات ضعیفی از یزید سلب مسئولیت کنند و شهادت امام حسین علیه السلام را متوجه ابن زیاد و شیعیان کنند، مخدوش است، چرا که ابن زیاد منصوب یزید بن معاویه بوده و دستور یزید از همان ابتداء چنانچه در نامه اش به والی مدینه آمده، بر این بوده که اگر امام حسین بیعت نکردند، به قتل برسند و به همین دلیل امام حسین از مدینه خارج شدند. جالب است که مولف العواصم من القواصم که سعی در سلب مسئولیت یزید از شهادت امام حسین کرده، نامه یزید به حاکم مدینه را در همان کتاب صفحه 235 نقل کرده است. هرچند این مطالب هرگز نافی مسئولیت شیعیان در قبال امام حسین علیه السلام و یاری نکردن وی نمیشود.
@Hadith1398
🔹برخی از عالمان اهل سنت با دفاع از یزید و سلب مسئولیت از وی، حادثه عاشورا را متوجه شیعیان کردهاند. آنچه در این یادداشت به آن پرداخته میشود، ارزیابی اجمالی و کوتاه از صحت و سقم این ادعاست.
🔸اصطلاح شیعه در اوایل لزوما به معنای امروزی شیعه نبوده؛ گاهی در کتب تاریخی درباره شخصی مینویسند "فلان یتشیع" در حالی که آن شخص از مسلمات هست که از مریدان ابوبکر و عمر بوده است. برخی از علماء رجال این تذکر را دادهاند که واژه شیعه در اوایل به معنای مرید علی و مخالف افرادی نظیر عثمان و معاویه و... بوده است. یعنی ممکن است شخصی حق خلافت را از آن ابوبکر و عمر بداند، اما باز هم در تاریخ نامش به عنوان شیعه ثبت شده باشد.
🔹مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری در کتاب قاموس الرجال فصلی را در شرح این مدعا منعقد کرده و توضیح داده که واژه مرادف با شیعه امامی به معنای امروزی، "رافضی" یا "شیعه غالی" است که در کتب اهل سنت با این واژگان از امامیه تعبیر میشده. (رک به قاموس الرجال ج1 ص22) این نکته برای فهم دقیق نقلهای تاریخی درباره شیعیان، بسیار حائز اهمیت است و اگر در یک متن کهن تاریخی این واژه دیده شد، باید به سیر تطور معنای این واژه توجه لازم را داشت.
🔸بنابراین درباره این مساله که آیا شیعیان قاتلان اهل بیت بودهاند یا خیر؟ باید به این نکته مهم توجه کرد که آیا در آن زمان پیروی از اهل بیت، لزوما معلول پذیرفتن امامت خاصه آنها از سوی خداوند بود؟ یا بسیاری از اشراف عرب و مردم بر اساس تامین منافع خود به سمت اهل بیت گرایش پیدا میکردند؟ به عنوان نمونه در کتب تاریخی مانند ارشاد شیخ مفید این نکته ذکر شده است که نامه دعوت از امام حسین برای آمدن به کوفه، امضاء چند چهره سرشناس را داشت که دو نفر از آنها شبث بن ربعی و عمرو بن حجاج زبیدی بودهاند. (الارشاد ج2 ص38) اما هر دو در عاشورا حضور فعال داشتند.
🔹اما آیا شبث بن ربعی از امامیه بود؟ ابن حجر گفته شبث از مخضرمین بوده یعنی کسانی که هم جاهلیت و هم اسلام را درک کردهاند. (تقریب التهذیب ص263)اما بعد از پیامبر نیز گزارشی از حمایت وی از امام علی ثبت نشده و میدانیم که افراد معدودی که نامشان ثبت شده، پای بیعت خود در غدیر خم ماندند.
🔸شبث بن ربعی در همان زمان حکومت امام علی با ایشان زاویه جدی پیدا کرد و حتی شیخ طوسی (رجال شیخ طوسی ص68) و ذهبی در سیر اعلام النبلاء از پیوستن وی به خوارج گفتهاند که البته بنابر گفته ذهبی و ظاهر امر این است که شبث از این کار خود بعدا به ظاهر توبه کرده است. به هر حال شدت اختلاف شبث با امام علی، تا حدی بوده که گفته شده امام علی از خواندن نماز در چند مسجد نهی کردند که یکی از آن مساجد مسجد شبث بن ربعی بود. از برخی از نقلها فهمیده میشود که دلیل این نهی این بود که آنها بر خلاف بیعتشان با امام علی عمل کرده بودند و امام علی نیز حضور در مساجد آنها را بیعت با ایشان عنوان کرده. (ببینید روضة الواعظین ط قدیمه ج2 ص336)
🔹شبث بن ربعی و جمعی دیگر علی رغم دعوت امام حسین علیه السلام به کوفه، هم پشت حضرت مسلم را خالی کردند و وی را تنها گذاشتند و مردم را از دور او متفرق کردند (الارشاد ج2 ص53) و هم حضور فعال در صحنه نبرد عاشورا داشتند تا حدی که در برخی از نقلها فرماندهی هزار سواره نظام برای شبث ذکر شده (امالی شیخ صدوق ص155) و در برخی از گزارشها اساسا وی را فرمانده سواره نظام لشکر عمر بن سعد ثبت کردهاند. (الارشاد ج2 ص95) و نقل شده که بعد از عاشوراء، مسجد شبث بن ربعی را برای شادی از قتل امام حسین علیه السلام آباد کردند.(کافی ج3 ص490)
🔸بنابراین هر چند که اهل کوفه سپاهیان ابن زیاد را تشکیل دادند و امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و کسانی مانند سلیمان بن صرد خزاعی که به امامت اهل بیت معتقد بودند، امام حسین علیه السلام را یاری نکردند و بعدها قیام توابین را تشکیل دادند، اما اینکه عدهای از نویسندگان اهل سنت (العواصم من القواصم ص232) تلاش کردهاند تا با توجیهات ضعیفی از یزید سلب مسئولیت کنند و شهادت امام حسین علیه السلام را متوجه ابن زیاد و شیعیان کنند، مخدوش است، چرا که ابن زیاد منصوب یزید بن معاویه بوده و دستور یزید از همان ابتداء چنانچه در نامه اش به والی مدینه آمده، بر این بوده که اگر امام حسین بیعت نکردند، به قتل برسند و به همین دلیل امام حسین از مدینه خارج شدند. جالب است که مولف العواصم من القواصم که سعی در سلب مسئولیت یزید از شهادت امام حسین کرده، نامه یزید به حاکم مدینه را در همان کتاب صفحه 235 نقل کرده است. هرچند این مطالب هرگز نافی مسئولیت شیعیان در قبال امام حسین علیه السلام و یاری نکردن وی نمیشود.
@Hadith1398
📝عاقبت عدم مخالفت با ظالم
🔹نقل شده که امام حسین علیه السلام خطاب به اصحاب خود و اصحاب حر در "بیضه"، ضمن حمد و ثنای خداوند فرمود:
"ای مردم ! رسول خدا(ص) فرمود: هر کسی سلطان جائری را ببیند که حرامهای خدا را حلال میکند و عهد او را میشکند و با سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مخالفت مینماید، با گناه در بین بندگان خدا و ظلم به آنان حکومت میکند، پس با کلمه ای یا کاری بر علیه او، او را نکوهش ننماید بر خداوند حق است که او را در قیامت با همان سلطان ظالم در یک مکان قرار دهد. آگاه باشید اینان (یزید و پیروانش) ملازم پیروی شیطان شده و پیروی خدای رحمان را ترک کردهاند و فساد را آشکار کردهاند و حدود الهی را تعطیل و بیت المال را منحصر به خود نمودهاند و حرام خدا را حلال کردهاند و من از هرکس دیگر سزاوارترم برای نکوهش و اعتراض به آنان."
🔸 انّ الحسین (علیه السلام) خطب اصحابه و اصحاب الحر بالبیضة فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: "ایها الناس ! ان رسول الله (ص) قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله (ص) یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله أن یدخله مدخله، ألا و أن هولاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استأثروا بالفئ، و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غیر..."
🔗تاریخ الطبری ج 4 ص 304 و الکامل فی التاریخ ج 4 ص 48
@Hadith1398
🔹نقل شده که امام حسین علیه السلام خطاب به اصحاب خود و اصحاب حر در "بیضه"، ضمن حمد و ثنای خداوند فرمود:
"ای مردم ! رسول خدا(ص) فرمود: هر کسی سلطان جائری را ببیند که حرامهای خدا را حلال میکند و عهد او را میشکند و با سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مخالفت مینماید، با گناه در بین بندگان خدا و ظلم به آنان حکومت میکند، پس با کلمه ای یا کاری بر علیه او، او را نکوهش ننماید بر خداوند حق است که او را در قیامت با همان سلطان ظالم در یک مکان قرار دهد. آگاه باشید اینان (یزید و پیروانش) ملازم پیروی شیطان شده و پیروی خدای رحمان را ترک کردهاند و فساد را آشکار کردهاند و حدود الهی را تعطیل و بیت المال را منحصر به خود نمودهاند و حرام خدا را حلال کردهاند و من از هرکس دیگر سزاوارترم برای نکوهش و اعتراض به آنان."
🔸 انّ الحسین (علیه السلام) خطب اصحابه و اصحاب الحر بالبیضة فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: "ایها الناس ! ان رسول الله (ص) قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله (ص) یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله أن یدخله مدخله، ألا و أن هولاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استأثروا بالفئ، و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غیر..."
🔗تاریخ الطبری ج 4 ص 304 و الکامل فی التاریخ ج 4 ص 48
@Hadith1398
📝بخشی از مواعظ حضرت عیسی در انجیل
🔹خوش به حال آنان كه به سبب پاكيزگى، دشنام شنوند؛ چرا كه به راستى، ملكوت آسمان از آن ايشان است.
خوشا به شما؛ آنگاه كه مورد حسادت و بد خواهى قرار بگيريد و درباره شما هر سخن زشت دروغينى گفته شود، در اين حال، خوشحال باشید چرا كه بى گمان پاداش شما، در آسمان فزونى يافته است.
🔹و حضرت عیسی فرمود: اى بندگان بد! مردمان را با گمان بد به آنان سرزنش مىكنيد و خود را با يقين به بدی خود مذمت نمىكنيد.
اى بندگان دنيا! دوست داريد كه در باره شما چيزى را كه نداريد، به نيكى بگويند و به آن مشهور شوید و مردم با انگشت به شما اشاره کنند...
🔸طوبى للمسبوبين من أجل الطهارة فإن لهم ملكوت السماء
طوبى لكم إذا حسدتم و شتمتم و قيل فيكم كل كلمة قبيحة كاذبة حينئذ فافرحوا و ابتهجوا فإن أجركم قد كثر في السماء
و قال يا عبيد السوء تلومون الناس على الظن و لا تلومون أنفسكم على اليقين يا عبيد الدنيا تحبون أن يقال فيكم ما ليس فيكم و أن يشار إليكم بالأصابع
🔗تحف العقول ص 501
@Hadith1398
🔹خوش به حال آنان كه به سبب پاكيزگى، دشنام شنوند؛ چرا كه به راستى، ملكوت آسمان از آن ايشان است.
خوشا به شما؛ آنگاه كه مورد حسادت و بد خواهى قرار بگيريد و درباره شما هر سخن زشت دروغينى گفته شود، در اين حال، خوشحال باشید چرا كه بى گمان پاداش شما، در آسمان فزونى يافته است.
🔹و حضرت عیسی فرمود: اى بندگان بد! مردمان را با گمان بد به آنان سرزنش مىكنيد و خود را با يقين به بدی خود مذمت نمىكنيد.
اى بندگان دنيا! دوست داريد كه در باره شما چيزى را كه نداريد، به نيكى بگويند و به آن مشهور شوید و مردم با انگشت به شما اشاره کنند...
🔸طوبى للمسبوبين من أجل الطهارة فإن لهم ملكوت السماء
طوبى لكم إذا حسدتم و شتمتم و قيل فيكم كل كلمة قبيحة كاذبة حينئذ فافرحوا و ابتهجوا فإن أجركم قد كثر في السماء
و قال يا عبيد السوء تلومون الناس على الظن و لا تلومون أنفسكم على اليقين يا عبيد الدنيا تحبون أن يقال فيكم ما ليس فيكم و أن يشار إليكم بالأصابع
🔗تحف العقول ص 501
@Hadith1398
📝نحوه امتحان پیامبر از کسی که ادعای ایمان داشت
🔹أبِي عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي جِئْتُكَ أُبَايِعُكَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أُبَايِعُكَ عَلَى أَنْ تَقْتُلَ أَبَاكَ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نَأْمُرُكُمْ بِقَتْلِ آبَائِكُمْ وَ لَكِنَّ الْآنَ عَلِمْتُ مِنْكَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ وَ أَنَّكَ لَنْ تَتَّخِذَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيجَةً أَطِيعُوا آبَاءَكُمْ فِيمَا أَمَرُوكُمْ وَ لَا تُطِيعُوهُمْ فِي مَعَاصِي اللَّه
🔸از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم ص امد و گفت آمدهام تا با شما بر اسلام بیعت کنم پیامبر اکرم ص فرمودند شرط من برای بیعت تو این است که پدرت را به قتل برسانی، او گفت قبول میکنم و حاضرم اگر شما بفرمایید پدرم را بکشم، پیامبر اکرم فرمودند: به خدا قسم ما شما را به کشتن پدرانتان دستور نمیدهیم ولی من خواستم تو را امتحان کنم و الان دیدم که تو به حقیقت و ایمان واقعی برای بیعت آمدهای و تو تنها حاضر هستی خداوند را اطاعت کنی. ای مرد از پدرانتان اطاعت کنید تا حدی که شما را به معصیت خدا امر نکنند.
🔗المحاسن ج1 ص248
@Hadith1398
🔹أبِي عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي جِئْتُكَ أُبَايِعُكَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أُبَايِعُكَ عَلَى أَنْ تَقْتُلَ أَبَاكَ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نَأْمُرُكُمْ بِقَتْلِ آبَائِكُمْ وَ لَكِنَّ الْآنَ عَلِمْتُ مِنْكَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ وَ أَنَّكَ لَنْ تَتَّخِذَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيجَةً أَطِيعُوا آبَاءَكُمْ فِيمَا أَمَرُوكُمْ وَ لَا تُطِيعُوهُمْ فِي مَعَاصِي اللَّه
🔸از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم ص امد و گفت آمدهام تا با شما بر اسلام بیعت کنم پیامبر اکرم ص فرمودند شرط من برای بیعت تو این است که پدرت را به قتل برسانی، او گفت قبول میکنم و حاضرم اگر شما بفرمایید پدرم را بکشم، پیامبر اکرم فرمودند: به خدا قسم ما شما را به کشتن پدرانتان دستور نمیدهیم ولی من خواستم تو را امتحان کنم و الان دیدم که تو به حقیقت و ایمان واقعی برای بیعت آمدهای و تو تنها حاضر هستی خداوند را اطاعت کنی. ای مرد از پدرانتان اطاعت کنید تا حدی که شما را به معصیت خدا امر نکنند.
🔗المحاسن ج1 ص248
@Hadith1398
📝علت عدم قبول توبه فرد بدعتگذار و شخص بد اخلاق
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که ایشان به نقل از پیامبر فرمودند: هر کسی که بدعتی انجام دهد، شیطان بین او و عبادت مانع نمی شود، بر او حالت خشوع و گریه جاری می کند. خداوند اباء دارد که توبه شخص بدعت گذار را بپذیرد و خداوند اباء دارد توبه شخص بد اخلاق را قبول کند. گفته شد ای رسوال خدا دلیل این مطلب چیست؟ فرمودند: اما بدعت گذار، قلبش مالامال از حب بدعت است و اما شخص بداخلاق، زمانی که از گناهی توبه کند، به گناهی بدتر از گناه قبلی که از آن توبه کرده بود، مبتلا میشود.
🔸قال عليه السّلام: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من عمل في بدعة خلاه الشيطان و العبادة و ألقى عليه الخشوع و البكاء، أبى اللّه لصاحب البدعة بالتوبة، و أبى اللّه لصاحب الخلق السيئ بالتوبة، فقيل يا رسول اللّه و كيف ذلك؟ قال: أمّا صاحب البدعة فقد اشرب قلبه حبّها، و أمّا صاحب الخلق السّيّئ فإنّه إذا تاب من ذنب وقع في ذنب أعظم من الذّنب الذي تاب منه
🔗النوادر (للراوندي) ص69
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که ایشان به نقل از پیامبر فرمودند: هر کسی که بدعتی انجام دهد، شیطان بین او و عبادت مانع نمی شود، بر او حالت خشوع و گریه جاری می کند. خداوند اباء دارد که توبه شخص بدعت گذار را بپذیرد و خداوند اباء دارد توبه شخص بد اخلاق را قبول کند. گفته شد ای رسوال خدا دلیل این مطلب چیست؟ فرمودند: اما بدعت گذار، قلبش مالامال از حب بدعت است و اما شخص بداخلاق، زمانی که از گناهی توبه کند، به گناهی بدتر از گناه قبلی که از آن توبه کرده بود، مبتلا میشود.
🔸قال عليه السّلام: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من عمل في بدعة خلاه الشيطان و العبادة و ألقى عليه الخشوع و البكاء، أبى اللّه لصاحب البدعة بالتوبة، و أبى اللّه لصاحب الخلق السيئ بالتوبة، فقيل يا رسول اللّه و كيف ذلك؟ قال: أمّا صاحب البدعة فقد اشرب قلبه حبّها، و أمّا صاحب الخلق السّيّئ فإنّه إذا تاب من ذنب وقع في ذنب أعظم من الذّنب الذي تاب منه
🔗النوادر (للراوندي) ص69
@Hadith1398
📝بخشیده شدن برخی از گناهان در صورتی که مانع برخی از تکالیف نشوند
🔹از ابی ولاد نقل شده که به حضرت صادق گفت: یکی از اصحاب ما انسان با ورع و کثیر الصلاة است اما به لهو مبتلا شده و به غناء گوش می دهد.
امام فرمود: آیا این باعث میشود که نمازش را در وقتش نخواند؟ یا روزه نگیرد؟ عیادت مریض یا به زیارت برادر مومنش نرود؟
ابی ولاد گفت نه! از هیچ کار خیری باز نمانده!
امام فرمود: این کارش از خطوات شیطان است و ان شاء الله بخشیده میشود...
🔸عن الحسن بن المحبوب عن أبي ولاد، قال قلت لأبي عبد الله: جعلت فداك- إن رجلا من أصحابنا ورعا مسلما كثير الصلاة، قد ابتلي بحب اللهو و هو يسمع الغناء، فقال: أ يمنعه ذلك من الصلاة لوقتها- أو من صوم أو من عيادة مريض أو حضور جنازة أو زيارة أخ قال: قلت: لا ليس يمنعه ذلك من شيء- من الخير و البر قال: فقال: هذا من خطوات الشيطان مغفور له ذلك إن شاء الله
🔗تفسیر عیاشی ج2 ص211
@Hadith1398
🔹از ابی ولاد نقل شده که به حضرت صادق گفت: یکی از اصحاب ما انسان با ورع و کثیر الصلاة است اما به لهو مبتلا شده و به غناء گوش می دهد.
امام فرمود: آیا این باعث میشود که نمازش را در وقتش نخواند؟ یا روزه نگیرد؟ عیادت مریض یا به زیارت برادر مومنش نرود؟
ابی ولاد گفت نه! از هیچ کار خیری باز نمانده!
امام فرمود: این کارش از خطوات شیطان است و ان شاء الله بخشیده میشود...
🔸عن الحسن بن المحبوب عن أبي ولاد، قال قلت لأبي عبد الله: جعلت فداك- إن رجلا من أصحابنا ورعا مسلما كثير الصلاة، قد ابتلي بحب اللهو و هو يسمع الغناء، فقال: أ يمنعه ذلك من الصلاة لوقتها- أو من صوم أو من عيادة مريض أو حضور جنازة أو زيارة أخ قال: قلت: لا ليس يمنعه ذلك من شيء- من الخير و البر قال: فقال: هذا من خطوات الشيطان مغفور له ذلك إن شاء الله
🔗تفسیر عیاشی ج2 ص211
@Hadith1398
📝نحوست ماه صفر!
🖌عبدالهادی مسعودی استادیار دانشگاه علوم قرآن و حدیث
🔹روایت بشارت دادن به خروج از ماه صفر در مجموعههای روایی شیعه نقل نشده و تنها در دو سه کتاب معاصر آمده است. هیچ کدام از این کتابها سندی برای آن ذکر نکرده و منبع حدیثی کهن یا معتبری برای آن نیاوردهاند. در میان اهل سنت نیز، محدثانِ مشهور به ساختگی بودن این خبر تصریح کردهاند.
1️⃣دلیل نخست: حدیث «من بشرنی بخروج صفر بشّرته بالجنّة»
🔸مرحوم نمازی(م.1405ه.ق) خبر: «من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة» را آورده است، اما آن را از کتاب عجائب المخلوقات قزوینی (م.682ه.ق) نقل کرده، اما خود هیچ اظهار نظری درباره آن ننموده و استفادهای از آن در نحوست ماه صفر نکرده است.
این در حالی است که کتاب عجائبالمخلوقات کتابی حدیثی نیست و بیشتر به کشکول و جُنگ شبیه است و بر پایه نظر کتاب شناسان شیعه و اهل سنت، مطالب نادرست در آن وجود دارد.
🔹میرداماد (م.1041ه.ق) این روایت را در زمره روایاتی که برخی از عالمان اهل سنت موضوع و ساختگی دانستهاند، آورده است، بی آن که ردّ و تأییدی در خصوص آن ارائه داده باشد. او در ابتدای این دسته روایات که روایت مورد نظر نیز در جرگه آنهاست چنین نوشته است:
💬حكى الطيبي عن الصغاني: أنّه قال في الدرّ الملتقط: قد وقع في كتاب الشبهات للقضاعي كثير من الأحاديث الموضوعة ما هو ظاهر؛
طیبی از صغانی نقل کرده که او در کتابش الدر الملتقط گفته است: در کتاب شبهات قضاعی، احادیث ساختگی فراوانی وجود دارد که جعل آنها آشکار است.
2️⃣دلیل دوم:حدیث «مَن بَشَّرنی بخُروج آذَارَ فلَهُ الجنَّة»
💬ابن عباس میگوید: روزی پيامبر صلی الله علیه و آله در مسجد قبا با اصحاب خود نشسته بود. به آنان فرمود: «نخستين فردی كه اكنون بر شما وارد می شود، از بهشتيان است.» برخی افراد، چون اين سخن را شنيدند، بيرون رفتند تا شتابان باز گردند و به سبب اين خبر، از بهشتيان شوند. پيامبر صلی الله علیه و آله اين را فهميد و به آنان كه مانده بودند، فرمود: «اكنون چند نفر بر شما در می آيند كه هر يك از ديگری سبقت می جويد. از ميان آنان، هر كس به من خبر دهد كه ماه آذار، تمام می شود، اهل بهشت است.» پس آن گروه بازگشتند و وارد شدند و ابوذر نيز با آنان بود. پيامبر به آنان فرمود: «ما در كدام ماه رومی هستيم؟» ابوذر پاسخ داد: ای پيامبر خدا! آذار تمام شد. (معانی الأخبار ص 204)
🔸به تعبیر دانشیان اصول فقه، خبر دادن از خروج از ماه آذار فقط عنوان مشیری بوده تا مراد حقیقی پیامبر را از جملات قبلیاش در همان مجلس، روشن کند و نه عنوانی ذاتی و مقصود اصلی، تا حکم متعلق به همان باشد.
🔹افزون بر این که سبب ورود نقل شده، مانع دلالت حدیث بر نحوست ماه آذار میشود، ماه آذار اساساً ماهی قمری نیست تا احتمال داده شود که نام دیگر ماه صفر باشد، بلکه ششمین ماه سال رومی و هفتمین ماه سریانی است و پس از ماه «شباط» و پیش از ماه «نیسان» قرار دارد و تقریباً مطابق ماه مارس، سومین ماه مسیحی و مقارن اواسط اسفند تا اواسط فروردین است و در گذشته و حال، در تقویم برخی کشورهای عربی در کنار و در عرض ماه ¬های قمری وجود داشته است.
🔸برخی چنین احتمال داده اند که ممکن است در آن سال که پیامبر این سخن را فرموده است، ماه صفر با ماه آذار مصادف بوده و از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اشاره به ماه صفر، برج مصادف با آن، یعنی آذار را به کار برده اند. مراجعه به تقویم های جدید مقارن و رایانه ای، احتمال مزبور را از بین می برد؛ در هیچ یک از یازده سالِ حضور پیامبر در مدینه، ماه صفر با ماه اسفند و فروردین و در نتیجه، با ماه آذار تقارن نداشته است و می¬ دانیم که این مجلس در مسجد قبا در مدینه و نه در مکه بوده است.
3️⃣دلیل سوم: رخدادهای شوم صفر
🔹این مبنا که نحوست ایام می تواند به دلیل وقایع اتفاق افتاده در آن روز باشد، شاید به صورت کلی درست باشد، اما سرایت دادن حکم دو روز شوم از یک ماه به همه روزهای آن، نیازمند دلیل محکم تری است. چه، در این صورت، باید ماه محرم یا دست کم دهه نخست یا میانی آن، که شاهد بیشترین حجم مصیبت است، شوم شمرده شود و روزهایی مانند بیست و یکم رمضان و دیگر روزهای وفات و شهادت ائمه علیهم السلام افزون بر این که خود شوم و نحس خوانده شوند، موجب نحوست روزهای مجاور خود نیز باشند.
🔸گفتنی است، این همه به معنای نفی استحسان صدقه دادن و انکار پاداش داشتن احسان و انفاق در این ماه نیست، زیرا صدقه و احسان و نیکی کردن در همه ماه¬ها نیکوست و در پیشگیری از حوادث ناگوار و شوم، تأثیری درخور دارد.
👈🏻متن کامل مقاله را در اینستنت ویو مطالعه کنید
@Hadith1398
🖌عبدالهادی مسعودی استادیار دانشگاه علوم قرآن و حدیث
🔹روایت بشارت دادن به خروج از ماه صفر در مجموعههای روایی شیعه نقل نشده و تنها در دو سه کتاب معاصر آمده است. هیچ کدام از این کتابها سندی برای آن ذکر نکرده و منبع حدیثی کهن یا معتبری برای آن نیاوردهاند. در میان اهل سنت نیز، محدثانِ مشهور به ساختگی بودن این خبر تصریح کردهاند.
1️⃣دلیل نخست: حدیث «من بشرنی بخروج صفر بشّرته بالجنّة»
🔸مرحوم نمازی(م.1405ه.ق) خبر: «من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة» را آورده است، اما آن را از کتاب عجائب المخلوقات قزوینی (م.682ه.ق) نقل کرده، اما خود هیچ اظهار نظری درباره آن ننموده و استفادهای از آن در نحوست ماه صفر نکرده است.
این در حالی است که کتاب عجائبالمخلوقات کتابی حدیثی نیست و بیشتر به کشکول و جُنگ شبیه است و بر پایه نظر کتاب شناسان شیعه و اهل سنت، مطالب نادرست در آن وجود دارد.
🔹میرداماد (م.1041ه.ق) این روایت را در زمره روایاتی که برخی از عالمان اهل سنت موضوع و ساختگی دانستهاند، آورده است، بی آن که ردّ و تأییدی در خصوص آن ارائه داده باشد. او در ابتدای این دسته روایات که روایت مورد نظر نیز در جرگه آنهاست چنین نوشته است:
💬حكى الطيبي عن الصغاني: أنّه قال في الدرّ الملتقط: قد وقع في كتاب الشبهات للقضاعي كثير من الأحاديث الموضوعة ما هو ظاهر؛
طیبی از صغانی نقل کرده که او در کتابش الدر الملتقط گفته است: در کتاب شبهات قضاعی، احادیث ساختگی فراوانی وجود دارد که جعل آنها آشکار است.
2️⃣دلیل دوم:حدیث «مَن بَشَّرنی بخُروج آذَارَ فلَهُ الجنَّة»
💬ابن عباس میگوید: روزی پيامبر صلی الله علیه و آله در مسجد قبا با اصحاب خود نشسته بود. به آنان فرمود: «نخستين فردی كه اكنون بر شما وارد می شود، از بهشتيان است.» برخی افراد، چون اين سخن را شنيدند، بيرون رفتند تا شتابان باز گردند و به سبب اين خبر، از بهشتيان شوند. پيامبر صلی الله علیه و آله اين را فهميد و به آنان كه مانده بودند، فرمود: «اكنون چند نفر بر شما در می آيند كه هر يك از ديگری سبقت می جويد. از ميان آنان، هر كس به من خبر دهد كه ماه آذار، تمام می شود، اهل بهشت است.» پس آن گروه بازگشتند و وارد شدند و ابوذر نيز با آنان بود. پيامبر به آنان فرمود: «ما در كدام ماه رومی هستيم؟» ابوذر پاسخ داد: ای پيامبر خدا! آذار تمام شد. (معانی الأخبار ص 204)
🔸به تعبیر دانشیان اصول فقه، خبر دادن از خروج از ماه آذار فقط عنوان مشیری بوده تا مراد حقیقی پیامبر را از جملات قبلیاش در همان مجلس، روشن کند و نه عنوانی ذاتی و مقصود اصلی، تا حکم متعلق به همان باشد.
🔹افزون بر این که سبب ورود نقل شده، مانع دلالت حدیث بر نحوست ماه آذار میشود، ماه آذار اساساً ماهی قمری نیست تا احتمال داده شود که نام دیگر ماه صفر باشد، بلکه ششمین ماه سال رومی و هفتمین ماه سریانی است و پس از ماه «شباط» و پیش از ماه «نیسان» قرار دارد و تقریباً مطابق ماه مارس، سومین ماه مسیحی و مقارن اواسط اسفند تا اواسط فروردین است و در گذشته و حال، در تقویم برخی کشورهای عربی در کنار و در عرض ماه ¬های قمری وجود داشته است.
🔸برخی چنین احتمال داده اند که ممکن است در آن سال که پیامبر این سخن را فرموده است، ماه صفر با ماه آذار مصادف بوده و از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اشاره به ماه صفر، برج مصادف با آن، یعنی آذار را به کار برده اند. مراجعه به تقویم های جدید مقارن و رایانه ای، احتمال مزبور را از بین می برد؛ در هیچ یک از یازده سالِ حضور پیامبر در مدینه، ماه صفر با ماه اسفند و فروردین و در نتیجه، با ماه آذار تقارن نداشته است و می¬ دانیم که این مجلس در مسجد قبا در مدینه و نه در مکه بوده است.
3️⃣دلیل سوم: رخدادهای شوم صفر
🔹این مبنا که نحوست ایام می تواند به دلیل وقایع اتفاق افتاده در آن روز باشد، شاید به صورت کلی درست باشد، اما سرایت دادن حکم دو روز شوم از یک ماه به همه روزهای آن، نیازمند دلیل محکم تری است. چه، در این صورت، باید ماه محرم یا دست کم دهه نخست یا میانی آن، که شاهد بیشترین حجم مصیبت است، شوم شمرده شود و روزهایی مانند بیست و یکم رمضان و دیگر روزهای وفات و شهادت ائمه علیهم السلام افزون بر این که خود شوم و نحس خوانده شوند، موجب نحوست روزهای مجاور خود نیز باشند.
🔸گفتنی است، این همه به معنای نفی استحسان صدقه دادن و انکار پاداش داشتن احسان و انفاق در این ماه نیست، زیرا صدقه و احسان و نیکی کردن در همه ماه¬ها نیکوست و در پیشگیری از حوادث ناگوار و شوم، تأثیری درخور دارد.
👈🏻متن کامل مقاله را در اینستنت ویو مطالعه کنید
@Hadith1398
Telegraph
پنداره نحوست ماه صفر
چکیده روایت بشارت دادن به خروج از ماه صفر در مجموعه های روایی شیعه نقل نشده و تنها در دو - سه کتاب معاصر آمده است. هیچ کدام از این کتابها سندی برای آن ذکر نکرده و منبع حدیثی کهن یا معتبری برای آن نیاورده اند. در میان اهل سنت نیز، محدثانِ مشهور به ساختگی…
📝چرا پیامبر کسی را مجبور به پذیرش اسلام نمیکرد؟
🔹نقل شده که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود كه عدهای به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردند كه يا رسول الله اگر کسانی را که بر آنها قدرت و سیطره داری، بر پذیرش اسلام مجبور ميكردى، تعداد ما مسلمانان بسيار میشد و ما نسبت به دشمنانمان نیروی بیشتری داشتیم. پیامبر فرمود كه من چنان نيستم كه خدا را ملاقات كنم با بدعت و کاری که دستور آن را به من نداده است "و ما أنا من المتكلفين" [یعنی من از کسانی نیستم که امری را تحمیل کنم] (سوره ص آیه۸۶)
🔸پس خداى تبارك و تعالى اين آیه را نازل کرد که ای محمد "و لو شاء ربك لآمن من في الأرض كلهم جميعا" (سوره یونس آیه۹۹) يعنى اگر خداوند ميخواست کاری میکرد آنها از روی بيچارگى و اضطرار در دنيا ایمان بیاورند، همان طور كه در هنگام مشاهده و ديدن عذاب در آخرت، ايمان مىآورند اما [خداوند گفت:] اگر با ايشان چنين ميكردم، از من ثواب و مدحى را استحقاق نداشتند و من از ايشان اين را اراده دارم كه ايمان بياورند در حالى كه مختار باشند و مضطر نباشند تا آنكه کرامت و جایگاه و جاودانگی در بهشت را از من استحقاق داشته باشند؛ أ فأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين؟ (آیه ۹۹ سوره یونس) [آیا تو مردم را وادار میکنی تا از مومنان باشند؟!]
🔗التوحيد (للصدوق)، ص ۳۴۲
@Hadith1398
🔹نقل شده که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود كه عدهای به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردند كه يا رسول الله اگر کسانی را که بر آنها قدرت و سیطره داری، بر پذیرش اسلام مجبور ميكردى، تعداد ما مسلمانان بسيار میشد و ما نسبت به دشمنانمان نیروی بیشتری داشتیم. پیامبر فرمود كه من چنان نيستم كه خدا را ملاقات كنم با بدعت و کاری که دستور آن را به من نداده است "و ما أنا من المتكلفين" [یعنی من از کسانی نیستم که امری را تحمیل کنم] (سوره ص آیه۸۶)
🔸پس خداى تبارك و تعالى اين آیه را نازل کرد که ای محمد "و لو شاء ربك لآمن من في الأرض كلهم جميعا" (سوره یونس آیه۹۹) يعنى اگر خداوند ميخواست کاری میکرد آنها از روی بيچارگى و اضطرار در دنيا ایمان بیاورند، همان طور كه در هنگام مشاهده و ديدن عذاب در آخرت، ايمان مىآورند اما [خداوند گفت:] اگر با ايشان چنين ميكردم، از من ثواب و مدحى را استحقاق نداشتند و من از ايشان اين را اراده دارم كه ايمان بياورند در حالى كه مختار باشند و مضطر نباشند تا آنكه کرامت و جایگاه و جاودانگی در بهشت را از من استحقاق داشته باشند؛ أ فأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين؟ (آیه ۹۹ سوره یونس) [آیا تو مردم را وادار میکنی تا از مومنان باشند؟!]
🔗التوحيد (للصدوق)، ص ۳۴۲
@Hadith1398
📝ابراز نیازمندی نزد شخص نوکیسه
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: مَثَل اظهار نياز به نوكيسه مَثَل سكّه نقرهاى است كه در دهان افعى است؛ تو هم به آن محتاجى و هم از آن در خطر!
🔸عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا مَثَلُ الْحَاجَةِ إِلَى مَنْ أَصَابَ مَالَهُ حَدِيثاً كَمَثَلِ الدِّرْهَمِ فِي فَمِ الْأَفْعَى أَنْتَ إِلَيْهِ مُحْوِجٌ وَ أَنْتَ مِنْهَا عَلَى خَطَرٍ.
🔗تهذیب الاحکام ج6 ص329
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: مَثَل اظهار نياز به نوكيسه مَثَل سكّه نقرهاى است كه در دهان افعى است؛ تو هم به آن محتاجى و هم از آن در خطر!
🔸عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا مَثَلُ الْحَاجَةِ إِلَى مَنْ أَصَابَ مَالَهُ حَدِيثاً كَمَثَلِ الدِّرْهَمِ فِي فَمِ الْأَفْعَى أَنْتَ إِلَيْهِ مُحْوِجٌ وَ أَنْتَ مِنْهَا عَلَى خَطَرٍ.
🔗تهذیب الاحکام ج6 ص329
@Hadith1398
📝خیانت بودن مال اندوزی حاکم
🔹از امام علی نقل شده که هنگام پذیرفتن خلافت فرمود:
"من با این لباس و مرکب وارد شهر شما شدم؛ پس اگر من از شهر شما خارج شدم و چیز دیگری غیر از آنها داشتم، بدانید به شما خیانت کردهام!"
🔸الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ قَالَ عَلِيٌّ ع دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِهِ وَ رَحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي هَا هِيَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَيْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِي مِنَ الْخَائِنِين
🔗مناقب ابن شهرآشوب ج2 ص98
@Hadith1398
🔹از امام علی نقل شده که هنگام پذیرفتن خلافت فرمود:
"من با این لباس و مرکب وارد شهر شما شدم؛ پس اگر من از شهر شما خارج شدم و چیز دیگری غیر از آنها داشتم، بدانید به شما خیانت کردهام!"
🔸الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ قَالَ عَلِيٌّ ع دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِهِ وَ رَحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي هَا هِيَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَيْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِي مِنَ الْخَائِنِين
🔗مناقب ابن شهرآشوب ج2 ص98
@Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش اول)
🖌مهدی سیمایی
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد میشود. دستهی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفتهاند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل میرسد یا به سم میمیرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه میگوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ."
🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406)
🔹دسته سوم روایاتی است که میگوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21)
🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است.
سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل میکند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است.
🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعفهای سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل میکند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شدهاند.
🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکهگوشتهای مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید میشوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست.
🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟
🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمیکند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمیتواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212
@Hadith1398
🖌مهدی سیمایی
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد میشود. دستهی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفتهاند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل میرسد یا به سم میمیرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه میگوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ."
🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406)
🔹دسته سوم روایاتی است که میگوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21)
🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است.
سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل میکند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است.
🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعفهای سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل میکند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شدهاند.
🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکهگوشتهای مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید میشوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست.
🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟
🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمیکند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمیتواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212
@Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش دوم)
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمیگشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمیآید که اصحاب صدای گوشت را نشنیدهاند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد."
🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
1️⃣در روایات و نقلهای تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقلها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503)
2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قویای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را میکُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224)
3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمیتوان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است.
4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت میخورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224)
5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214
@Hadith1398
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمیگشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمیآید که اصحاب صدای گوشت را نشنیدهاند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد."
🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
1️⃣در روایات و نقلهای تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقلها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503)
2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قویای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را میکُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224)
3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمیتوان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است.
4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت میخورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224)
5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214
@Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش سوم)
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد میشود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است.
💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم میگیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده میشد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقلها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشستهاند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند.
🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عدهای اصل آن را متوجه شوند؟
🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمیانجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیدهاند، مینویسد:
💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفتهاند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیدهاند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132)
👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی میگویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز میتوانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221
@Hadith1398
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد میشود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است.
💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم میگیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده میشد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقلها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشستهاند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند.
🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عدهای اصل آن را متوجه شوند؟
🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمیانجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیدهاند، مینویسد:
💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفتهاند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیدهاند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132)
👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی میگویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز میتوانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221
@Hadith1398