Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝فضیلتهایی از حضرت سجاد علیه السلام
🔻نقل شده که روزي حضرت سجاد یکی از غلامهای خود را براي کاري صدا کردند و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نیز صدایش کردند و او جواب نداد. سرانجام از او پرسید: «پسرم صدای مرا نشنیدي؟» غلام گفت چرا! حضرت فرمود: «پس چرا جواب ندادي؟» غلام گفت: «چون از تو نمیترسم!» حضرت فرمود: «خدا را شکر که غلام من از من نمیترسد.» (الإرشاد، ج۲، ص۱۴۷)
🔻همچنین نقل شده که از حضرت سجاد پرسیدند چرا ناشناس با مردم سفرط میکنی؟ فرمود: دوست ندارم به خاطر نسبتی که با رسول خدا دارم، چیزي بگیرم که نتوانم مانند آن را بدهم. (دلائل الامامة، ص۱۹۶)
🔻روزي امام سجاد بر گروهی از جذامیان عبور میکرد که آنها به او گفتند: بنشین و با ما غذا بخور. حضرت فرمود: اگر روزه نبودم با شما می آمدم. سپس وقتی حضرت به خانه رفتند، غذایی براي آنها سفارش داد و وقتی آماده شد، براي آنها فرستادند و خودشان نیز نزدشان رفت و همراه آنها غذا خورد. (کافی، ج۲، ص۱۲۳)
🔻گفتهاند: وقتی حضرت سجاد میخواستند به فقیری صدقه بدهند، اول او را میبوسیدند، سپس آنچه همراه داشتند به او میدادند. (حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۳۷)
@Hadith1398
🔻نقل شده که روزي حضرت سجاد یکی از غلامهای خود را براي کاري صدا کردند و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نیز صدایش کردند و او جواب نداد. سرانجام از او پرسید: «پسرم صدای مرا نشنیدي؟» غلام گفت چرا! حضرت فرمود: «پس چرا جواب ندادي؟» غلام گفت: «چون از تو نمیترسم!» حضرت فرمود: «خدا را شکر که غلام من از من نمیترسد.» (الإرشاد، ج۲، ص۱۴۷)
🔻همچنین نقل شده که از حضرت سجاد پرسیدند چرا ناشناس با مردم سفرط میکنی؟ فرمود: دوست ندارم به خاطر نسبتی که با رسول خدا دارم، چیزي بگیرم که نتوانم مانند آن را بدهم. (دلائل الامامة، ص۱۹۶)
🔻روزي امام سجاد بر گروهی از جذامیان عبور میکرد که آنها به او گفتند: بنشین و با ما غذا بخور. حضرت فرمود: اگر روزه نبودم با شما می آمدم. سپس وقتی حضرت به خانه رفتند، غذایی براي آنها سفارش داد و وقتی آماده شد، براي آنها فرستادند و خودشان نیز نزدشان رفت و همراه آنها غذا خورد. (کافی، ج۲، ص۱۲۳)
🔻گفتهاند: وقتی حضرت سجاد میخواستند به فقیری صدقه بدهند، اول او را میبوسیدند، سپس آنچه همراه داشتند به او میدادند. (حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۳۷)
@Hadith1398
Forwarded from غلوپژوهی
🌿 نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی
خلاصه مطالب و مستندات مباحث گروه «معرفة الرجال و الآثار» در بحث نوروز:
- به طور کلی اسناد روایات ذم و مدح نوروز ضعیف است.
- در این میان ضعف سند اخبار مدح بسیار قابل توجه تر است، چه آنکه مثلاً مطرح ترین آن یعنی خبر معلی منسوب به پایان نسخه مصباح المتهجد، در قدیمی ترین نسخ یا به شکل کاملاً آشکاری بعد از پایان کتاب با خط و سیاقی متفاوت به این نسخه ها اضافه شده، و یا به کلی در آن ها یافت نمی شود. اما خبر کامل تر معلی به روایت مرسل ابن فهد، در بحار نیز به سند مقطوع و ضعیف از مصدری مجهول روایت شده و رواتش مجهول یا متهم به غلو اند. و از آن جا که این اخبار و اخبار جعلی فراوانی در میان غلات نصیریه و غالیان ایرانی جایگاه ویژه ای دارد، و در این اخبار تناقضات فراوان (مانند عدم تطابق بسیاری از مناسبت های موجود درآن با نوروز) و مطالب خلاف، و نیز متفردات غلات و یا حتی مجوس دیده می شود، ابداً نمی توان به آن اعتماد نمود. (مثلا اخبار الأعیاد میمون طبرانی)
- برخی از متأخرین برای تقویت خبر مدح گفته اند: «روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد.» (جواهر الكلام، ج ۵، ص ۴۰) که پر واضح است که از اختلاف نسخ شدید این خبر، و اشکالات متنی آن و اسناد کامل تر آن در منابع نصیریه آگاه نبوده اند.
و یا به شهرت غسل آن در نزد متأخرین استناد کرده اند. (المستند، ج ۱۷، ص ۲۹۹) که گذشته از این که شهرت متاخر وقتی مخالف شهرت متقدم باشد ارزشی ندارد، مستند آن هم در اینجا معلوم است و آن روایت معلی است که در محل خود به تفصیل عدم اعتبارش را ثابت کردیم.
- استناد به قاعده تسامح برای اخذ به روایات مدح با توجه به اشکالات بسیار زیادی که در دوران اخیر نسبت به آن مطرح شده، نیز محل اشکال است. و دست کم از چنين مواردى منصرف است.
- و البته اخباری هم هستند که دلالت روشنی بر مدح یا رد نوروز ندارند، این اخبار اعتبار بالاتری دارند؛ و در عین حال با همه مدح های برخی از اخبار مدح ناسازگار است؛ (چون اگر حدیث معلی صحیح بود و نوروز خصوصیت داشت امام شیعیان را به تعظیم نوروز سفارش می کرد، تا شبهه را از اساس رفع کند، نه آنکه تنها رد ننماید.) مانند:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ الْكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْمِهْرَجَانِ أَوِ النَّيْرُوزِ أَهْدَوْا إِلَيْهِ الشَّيْءَ لَيْسَ هُوَ عَلَيْهِمْ يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُمْ مُصَلِّينَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَلْيَقْبَلْ هَدِيَّتَهُمْ وَ لْيُكَافِهِمْ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدَى إِلَيَ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُمْ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص: 142/ 2)
اخبار مشابه دیگری نیز در الفقیه و بخاری و دعائم آمده است.
- باید دقت نمود که از این اخبار نمی توان تأیید کلی نوروز را برداشت نمود. متیقن از این اخبار تأیید آن دسته از اموری است که هم در شریعت تأیید شده است و هم در نوروز انجام آن متداول بوده، و البته نه به جهت خصوصیت شرعی آن انجام می شده است؛ مانند دید و بازدید خویشان و هدیه دادن. اما نمی توان تأیید مراسمی مانند رسوم سال تحویل نوروز و آب پاشان و هفت سین و غسل و نماز خاص این روز و سیزده بدر و مانند آن را استفاده نمود. حتی روایاتی مانند «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً» (الفقیه، ج3، ص300)، و «فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ» (دعائم، ج2، ص326) ممکن است بر عدم خصوصیت (شرعی) این روز خاص دلالت داشته باشد، هر چند که احتمال حُسن تکرار آن اعمال، فارغ از نفی و قبول خصوصیت آن روز نیز وجود دارد.
@gholow2
خلاصه مطالب و مستندات مباحث گروه «معرفة الرجال و الآثار» در بحث نوروز:
- به طور کلی اسناد روایات ذم و مدح نوروز ضعیف است.
- در این میان ضعف سند اخبار مدح بسیار قابل توجه تر است، چه آنکه مثلاً مطرح ترین آن یعنی خبر معلی منسوب به پایان نسخه مصباح المتهجد، در قدیمی ترین نسخ یا به شکل کاملاً آشکاری بعد از پایان کتاب با خط و سیاقی متفاوت به این نسخه ها اضافه شده، و یا به کلی در آن ها یافت نمی شود. اما خبر کامل تر معلی به روایت مرسل ابن فهد، در بحار نیز به سند مقطوع و ضعیف از مصدری مجهول روایت شده و رواتش مجهول یا متهم به غلو اند. و از آن جا که این اخبار و اخبار جعلی فراوانی در میان غلات نصیریه و غالیان ایرانی جایگاه ویژه ای دارد، و در این اخبار تناقضات فراوان (مانند عدم تطابق بسیاری از مناسبت های موجود درآن با نوروز) و مطالب خلاف، و نیز متفردات غلات و یا حتی مجوس دیده می شود، ابداً نمی توان به آن اعتماد نمود. (مثلا اخبار الأعیاد میمون طبرانی)
- برخی از متأخرین برای تقویت خبر مدح گفته اند: «روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد.» (جواهر الكلام، ج ۵، ص ۴۰) که پر واضح است که از اختلاف نسخ شدید این خبر، و اشکالات متنی آن و اسناد کامل تر آن در منابع نصیریه آگاه نبوده اند.
و یا به شهرت غسل آن در نزد متأخرین استناد کرده اند. (المستند، ج ۱۷، ص ۲۹۹) که گذشته از این که شهرت متاخر وقتی مخالف شهرت متقدم باشد ارزشی ندارد، مستند آن هم در اینجا معلوم است و آن روایت معلی است که در محل خود به تفصیل عدم اعتبارش را ثابت کردیم.
- استناد به قاعده تسامح برای اخذ به روایات مدح با توجه به اشکالات بسیار زیادی که در دوران اخیر نسبت به آن مطرح شده، نیز محل اشکال است. و دست کم از چنين مواردى منصرف است.
- و البته اخباری هم هستند که دلالت روشنی بر مدح یا رد نوروز ندارند، این اخبار اعتبار بالاتری دارند؛ و در عین حال با همه مدح های برخی از اخبار مدح ناسازگار است؛ (چون اگر حدیث معلی صحیح بود و نوروز خصوصیت داشت امام شیعیان را به تعظیم نوروز سفارش می کرد، تا شبهه را از اساس رفع کند، نه آنکه تنها رد ننماید.) مانند:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ الْكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْمِهْرَجَانِ أَوِ النَّيْرُوزِ أَهْدَوْا إِلَيْهِ الشَّيْءَ لَيْسَ هُوَ عَلَيْهِمْ يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُمْ مُصَلِّينَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَلْيَقْبَلْ هَدِيَّتَهُمْ وَ لْيُكَافِهِمْ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدَى إِلَيَ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُمْ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص: 142/ 2)
اخبار مشابه دیگری نیز در الفقیه و بخاری و دعائم آمده است.
- باید دقت نمود که از این اخبار نمی توان تأیید کلی نوروز را برداشت نمود. متیقن از این اخبار تأیید آن دسته از اموری است که هم در شریعت تأیید شده است و هم در نوروز انجام آن متداول بوده، و البته نه به جهت خصوصیت شرعی آن انجام می شده است؛ مانند دید و بازدید خویشان و هدیه دادن. اما نمی توان تأیید مراسمی مانند رسوم سال تحویل نوروز و آب پاشان و هفت سین و غسل و نماز خاص این روز و سیزده بدر و مانند آن را استفاده نمود. حتی روایاتی مانند «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً» (الفقیه، ج3، ص300)، و «فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ» (دعائم، ج2، ص326) ممکن است بر عدم خصوصیت (شرعی) این روز خاص دلالت داشته باشد، هر چند که احتمال حُسن تکرار آن اعمال، فارغ از نفی و قبول خصوصیت آن روز نیز وجود دارد.
@gholow2
Forwarded from غلوپژوهی
... نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی (بخش دوم)
- از جهت ديگر، برخی گفته اند عيد نوروز و مراسم آن از شعائر مجوس، غلات، و حتی حکام ظالم عباسی و دیگران و محتمل الحرمه است و اهتمام به آن نشان از میل به ایشان دارد، هم چنانکه مثلاً اگر یک فرد سنی در روز غدیر به شیعیان هدیه دهد، نشان از فاصله گرفتن از تسنن دارد. ضمن این که در آن زمان خلفاء عباسی رسما نوروز را تجلیل می کردند و آدابش را به جا می آوردند، لذا مساله تقیه نیز در بررسی برخی اخبار جای تأمل دارد. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص: 233، مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص: 318)
اما باید گفت نوروز امروزه عرفا ـ نه تاریخا و اصالتا ـ عیدی مجوسی و یا غالیانه به حساب نمی آید. بلکه به عنوان عیدی ملی یا نژادی شناخته میشود. و این تغییر عنوان جای تأمل دارد. به هر حال جمعی از محققان به اخباری استناد کرده اند تا نشان دهند که سنت های ملل، مادامی که در تضاد با دین نباشند، و بدعت دینی به حساب نیایند اشکال نداند. (نمونه مقاله «نوروز در روایات اسلامی»، مهدی مهریزی و اخباری مانند عهد مالک در نهج البلاغة، ص: 431)
- بر فرض نادرست صحت روایات نوروز و تایید آن روز نوروز در نزد فقها و محدثان روز مشخص و ثابت و متفقی نبوده است و تعیین نوروز به عنوان اول فروردین بعد از سال ۴۶۷ قمری توسط سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی بوده است. و به طور کلی قبل از آن روز ثابتی نبوده و اقوال در تعیین آن متعدد است:
۱. اول برج عقرب = اول آبان ماه
۲. حلول شمس به برج حمل = اول فروردین (نوروز سلطانی که امروزه مشهور است) مطابق نظر صاحب جواهر
۳. ۱۰ ایار = ۲ اردیبهشت (مطابق نظر اهل حساب و علمای نجوم و هیئت طبق نقل ابن ادریس)
۴. ۱۷ کانون اول = صوم الیهود
۵. ۹ شباط
۶. ۱۱ حزیران = ۳خرداد (نوروز معتضدی) مطابق نقل کفعمی
و...
بنا بر این از سویی نوروز عيد اسلامي نيست، و اعياد اسلامي ما غدير و فطر و اضحی و جمعه است و نوروز جزء آن اعیاد اسلامی نيست؛ ولی در عین حال رد و تأیید دیگر مراسم نوروز که نص صریحی در مورد آن نداریم، منوط به بررسی ادله عام در مورد آن ها است.
@gholow2
- از جهت ديگر، برخی گفته اند عيد نوروز و مراسم آن از شعائر مجوس، غلات، و حتی حکام ظالم عباسی و دیگران و محتمل الحرمه است و اهتمام به آن نشان از میل به ایشان دارد، هم چنانکه مثلاً اگر یک فرد سنی در روز غدیر به شیعیان هدیه دهد، نشان از فاصله گرفتن از تسنن دارد. ضمن این که در آن زمان خلفاء عباسی رسما نوروز را تجلیل می کردند و آدابش را به جا می آوردند، لذا مساله تقیه نیز در بررسی برخی اخبار جای تأمل دارد. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص: 233، مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص: 318)
اما باید گفت نوروز امروزه عرفا ـ نه تاریخا و اصالتا ـ عیدی مجوسی و یا غالیانه به حساب نمی آید. بلکه به عنوان عیدی ملی یا نژادی شناخته میشود. و این تغییر عنوان جای تأمل دارد. به هر حال جمعی از محققان به اخباری استناد کرده اند تا نشان دهند که سنت های ملل، مادامی که در تضاد با دین نباشند، و بدعت دینی به حساب نیایند اشکال نداند. (نمونه مقاله «نوروز در روایات اسلامی»، مهدی مهریزی و اخباری مانند عهد مالک در نهج البلاغة، ص: 431)
- بر فرض نادرست صحت روایات نوروز و تایید آن روز نوروز در نزد فقها و محدثان روز مشخص و ثابت و متفقی نبوده است و تعیین نوروز به عنوان اول فروردین بعد از سال ۴۶۷ قمری توسط سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی بوده است. و به طور کلی قبل از آن روز ثابتی نبوده و اقوال در تعیین آن متعدد است:
۱. اول برج عقرب = اول آبان ماه
۲. حلول شمس به برج حمل = اول فروردین (نوروز سلطانی که امروزه مشهور است) مطابق نظر صاحب جواهر
۳. ۱۰ ایار = ۲ اردیبهشت (مطابق نظر اهل حساب و علمای نجوم و هیئت طبق نقل ابن ادریس)
۴. ۱۷ کانون اول = صوم الیهود
۵. ۹ شباط
۶. ۱۱ حزیران = ۳خرداد (نوروز معتضدی) مطابق نقل کفعمی
و...
بنا بر این از سویی نوروز عيد اسلامي نيست، و اعياد اسلامي ما غدير و فطر و اضحی و جمعه است و نوروز جزء آن اعیاد اسلامی نيست؛ ولی در عین حال رد و تأیید دیگر مراسم نوروز که نص صریحی در مورد آن نداریم، منوط به بررسی ادله عام در مورد آن ها است.
@gholow2
🔻تایید سنتهای اجتماعی ارزشمند
🔹در عهدنامه مالک اشتر آمده که امام علی علیه السلام فرمودند: «سنت صالحی را که بزرگان این امت به آن عمل کردهاند و باعث الفت اجتماعی آن امت شده است و امورشان بر اساس آن نیکو شده، نقض نکن.»
🔸 لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ...
🔗نهج البلاغة، نامه ۵۳
@Hadith1398
🔹در عهدنامه مالک اشتر آمده که امام علی علیه السلام فرمودند: «سنت صالحی را که بزرگان این امت به آن عمل کردهاند و باعث الفت اجتماعی آن امت شده است و امورشان بر اساس آن نیکو شده، نقض نکن.»
🔸 لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ...
🔗نهج البلاغة، نامه ۵۳
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝لزوم تواضع نسبت به شاگرد و استاد
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: علم را بیاموزید و در کنار آن با صبر و وقار خود را زینت دهید. در مقابل شخصی که به او علم میآموزید و نسبت به کسی که از او علم فرا میگیرید، متواضع باشید. از عالمان متکبر نباشید که تکبرتان باعث نابودی ثمرات علمتان شود.
🔸مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَيَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ.
🔗الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص36
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: علم را بیاموزید و در کنار آن با صبر و وقار خود را زینت دهید. در مقابل شخصی که به او علم میآموزید و نسبت به کسی که از او علم فرا میگیرید، متواضع باشید. از عالمان متکبر نباشید که تکبرتان باعث نابودی ثمرات علمتان شود.
🔸مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَيَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ.
🔗الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص36
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝علت لزوم ساده زیستی حاکمان
🔹از امیرالمومنین امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است تا هم سطح فقیران جامعه زندگی کنند تا فقر و نداری، شخص فقیر را آشفته و پریشان نسازد.
🔸إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ
🔗كافي، ج۱، ص۴۱۱
@Hadith1398
🔹از امیرالمومنین امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است تا هم سطح فقیران جامعه زندگی کنند تا فقر و نداری، شخص فقیر را آشفته و پریشان نسازد.
🔸إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ
🔗كافي، ج۱، ص۴۱۱
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝ظهور چه زمانی واقع میشود؟
🔻جواب جالب امام باقر به حمران
🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم! ایشان فرمودند: ای حمران! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی به دانش پدر نداشت و دربارهی هیچ چیزی از او نمیپرسید. آن مرد همسایهای داشت که نزد او میآمد، میپرسید و فرا میگرفت. مرگ او فرا رسید، پسرش را فراخواند و گفت: پسرم! تو از آن [دانشی] که نزد من است روی گردان و کم رغبت بودی، و در مورد هیچ چیز سؤال نمیکردی، ولی من همسایهای دارم که نزد من میآمد، میپرسید، فرا میگرفت و به خاطر میسپرد، پس اگر به چیزی نیاز پیدا کردی نزد او برو.
🔸آن مرد از دنیا رفت و پسرش باقی ماند. پادشاه آن زمان رؤیایی دید و سراغ آن مرد را گرفت، خبر فوت او را دادند، گفت: آیا فرزندی دارد؟ گفتند: بله پسری دارد. گفت: او را نزد من بیاورید، و برایش پیغام دادند حضور شاه برسد. پسر [با خود] گفت: به خدا نمیدانم چرا پادشاه مرا فراخوانده است، و دانشی هم ندارم، و اگر دربارهی چیزی از من سؤال کند رسوا میشوم!
🔹سفارش پدر را به یاد آورد و به سراغ آن مردی که از پدرش دانش فرا میگرفت آمد و گفت: پادشاه سراغ من فرستاده و نمیدانم علّت آن چیست، و پدرم فرمان داده بود اگر به چیزی نیاز داشتم نزد شما بیایم. آن مرد گفت: اما من میدانم برای چه سراغ تو فرستاده است، پس اگر تو را آگاه ساختم هر آنچه خداوند نصیبت کرد، بین من و تو تقسیم شود. آن پسر هم قبول کرد. مرد او را قسم داد و تأکید گرفت که وفا کند.
🔸او گفت: پادشاه میخواهد از تو دربارهی رؤیایی بپرسد که چه زمانی است؟ بگو: این زمان گرگ است. پسر هم نزد شاه آمد، او گفت: آیا میدانی چرا به سراغ تو فرستادم؟ پسر گفت: فرستادی تا در مورد رؤیایی که دیدهای سؤال کنی که چه زمانی است؟ پادشاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمانی است؟ پسر گفت: زمان گرگ، و شاه فرمان داد جایزهای به او بدهند. او هم آن را گرفت و به خانه آمد، ولی حاضر نشد پول را تقسیم کند. با خود گفت: شاید من این مال را تمام و مصرف نکنم تا از دنیا روم، و ممکن است نیازمند نشوم و [دیگر] دربارهی چیزی - مانند اینکه از من پرسیدند - از من سؤال نکنند!
🔹بعد پادشاه رؤیایی [دیگر] دید و او را فراخواند، او هم از کار خود [با آن مرد] پشیمان شد و گفت: به خدا قسم دانشی که نزد شاه بروم ندارم، و نمیدانم با رفیقم چه کنم، من پیمان شکنی و بیوفایی کردم، آنگاه گفت: در هر حال نزد او رفته عذرخواهی میکنم و برایش سوگند یاد میکنم، شاید به من خبر دهد.
لذا نزد او آمد و گفت: من چنان کردم و به آنچه میان خود و تو بود وفا ننمودم و آنچه در دست داشتم از بین رفت! به تو احتیاج دارم، تو را به خدا قسم میدهم من را رها نکن، به تو اطمینان میدهم چیزی به دستم نیاید مگر آنکه با تو تقسیم کنم. مرد گفت: میخواهد دربارهی رؤیایی که مشاهده نموده از تو سؤال کند که چه زمانی است؟ تو هم بگو: زمان گوسفند است.
🔸او هم نزد شاه آمد، او گفت: چرا به سراغت فرستادم؟ پاسخ داد: برای آنکه رؤیایی دیدهای و میخواهی در مورد زمان آن از من سؤال کنی، شاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمان است؟ وی گفت: زمان گوسفند، و او فرمان داد صلهای به او بدهند. پسر آن را گرفت و به خانه برگشت. پیرامون اینکه آیا با او وفا کند یا نه اندیشه کرد، یک بار بر آن شد تا انجام دهد و بار دیگر منصرف گشت، سپس گفت: شاید دیگر تا ابد نیازی به او پیدا نکنم! و باز هم به عهد خود وفا نکرد.
🔹پادشاه بار دیگر رؤیایی دید و سراغ او فرستاد، او هم از کردهی خویش پشیمان شد و گفت: پس از دو بار پیمان شکنی چه کنم؟ دانشی [هم] ندارم، ولی تصمیم گرفت نزد همسایه برود. آمد و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد تا به او بیاموزد، و گفت که این بار وفاداری میکند و گفت: دیگر پیمان شکنی و بیوفایی نخواهم کرد. آن مرد از او پیمان گرفت و گفت: تو را فراخوانده تا از رؤیایی پرسش کند، پس چون سؤال کرد بگو: زمان میزان است.
🔸چنین شد و شاه جایزه داد. او هم گرفت و نزد مرد همسایه آمد، در مقابل او قرار داد و گفت: هر آنچه به دست آوردم را آوردهام.
مرد عالم گفت: زمان نخست زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودی، زمان دوم زمان گوسفند بود که میخواهد [انجام دهد] ولی انجام نمیدهد، تو هم چنین بودی میخواستی ولی وفا نکردی، و الان زمان میزان است و تو وفادار بودی، پس مالت را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم و مال را به او باز گرداند.
🔗کافی، ج۸، ص۳۶۲
@Hadith1398
🔻جواب جالب امام باقر به حمران
🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم! ایشان فرمودند: ای حمران! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی به دانش پدر نداشت و دربارهی هیچ چیزی از او نمیپرسید. آن مرد همسایهای داشت که نزد او میآمد، میپرسید و فرا میگرفت. مرگ او فرا رسید، پسرش را فراخواند و گفت: پسرم! تو از آن [دانشی] که نزد من است روی گردان و کم رغبت بودی، و در مورد هیچ چیز سؤال نمیکردی، ولی من همسایهای دارم که نزد من میآمد، میپرسید، فرا میگرفت و به خاطر میسپرد، پس اگر به چیزی نیاز پیدا کردی نزد او برو.
🔸آن مرد از دنیا رفت و پسرش باقی ماند. پادشاه آن زمان رؤیایی دید و سراغ آن مرد را گرفت، خبر فوت او را دادند، گفت: آیا فرزندی دارد؟ گفتند: بله پسری دارد. گفت: او را نزد من بیاورید، و برایش پیغام دادند حضور شاه برسد. پسر [با خود] گفت: به خدا نمیدانم چرا پادشاه مرا فراخوانده است، و دانشی هم ندارم، و اگر دربارهی چیزی از من سؤال کند رسوا میشوم!
🔹سفارش پدر را به یاد آورد و به سراغ آن مردی که از پدرش دانش فرا میگرفت آمد و گفت: پادشاه سراغ من فرستاده و نمیدانم علّت آن چیست، و پدرم فرمان داده بود اگر به چیزی نیاز داشتم نزد شما بیایم. آن مرد گفت: اما من میدانم برای چه سراغ تو فرستاده است، پس اگر تو را آگاه ساختم هر آنچه خداوند نصیبت کرد، بین من و تو تقسیم شود. آن پسر هم قبول کرد. مرد او را قسم داد و تأکید گرفت که وفا کند.
🔸او گفت: پادشاه میخواهد از تو دربارهی رؤیایی بپرسد که چه زمانی است؟ بگو: این زمان گرگ است. پسر هم نزد شاه آمد، او گفت: آیا میدانی چرا به سراغ تو فرستادم؟ پسر گفت: فرستادی تا در مورد رؤیایی که دیدهای سؤال کنی که چه زمانی است؟ پادشاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمانی است؟ پسر گفت: زمان گرگ، و شاه فرمان داد جایزهای به او بدهند. او هم آن را گرفت و به خانه آمد، ولی حاضر نشد پول را تقسیم کند. با خود گفت: شاید من این مال را تمام و مصرف نکنم تا از دنیا روم، و ممکن است نیازمند نشوم و [دیگر] دربارهی چیزی - مانند اینکه از من پرسیدند - از من سؤال نکنند!
🔹بعد پادشاه رؤیایی [دیگر] دید و او را فراخواند، او هم از کار خود [با آن مرد] پشیمان شد و گفت: به خدا قسم دانشی که نزد شاه بروم ندارم، و نمیدانم با رفیقم چه کنم، من پیمان شکنی و بیوفایی کردم، آنگاه گفت: در هر حال نزد او رفته عذرخواهی میکنم و برایش سوگند یاد میکنم، شاید به من خبر دهد.
لذا نزد او آمد و گفت: من چنان کردم و به آنچه میان خود و تو بود وفا ننمودم و آنچه در دست داشتم از بین رفت! به تو احتیاج دارم، تو را به خدا قسم میدهم من را رها نکن، به تو اطمینان میدهم چیزی به دستم نیاید مگر آنکه با تو تقسیم کنم. مرد گفت: میخواهد دربارهی رؤیایی که مشاهده نموده از تو سؤال کند که چه زمانی است؟ تو هم بگو: زمان گوسفند است.
🔸او هم نزد شاه آمد، او گفت: چرا به سراغت فرستادم؟ پاسخ داد: برای آنکه رؤیایی دیدهای و میخواهی در مورد زمان آن از من سؤال کنی، شاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمان است؟ وی گفت: زمان گوسفند، و او فرمان داد صلهای به او بدهند. پسر آن را گرفت و به خانه برگشت. پیرامون اینکه آیا با او وفا کند یا نه اندیشه کرد، یک بار بر آن شد تا انجام دهد و بار دیگر منصرف گشت، سپس گفت: شاید دیگر تا ابد نیازی به او پیدا نکنم! و باز هم به عهد خود وفا نکرد.
🔹پادشاه بار دیگر رؤیایی دید و سراغ او فرستاد، او هم از کردهی خویش پشیمان شد و گفت: پس از دو بار پیمان شکنی چه کنم؟ دانشی [هم] ندارم، ولی تصمیم گرفت نزد همسایه برود. آمد و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد تا به او بیاموزد، و گفت که این بار وفاداری میکند و گفت: دیگر پیمان شکنی و بیوفایی نخواهم کرد. آن مرد از او پیمان گرفت و گفت: تو را فراخوانده تا از رؤیایی پرسش کند، پس چون سؤال کرد بگو: زمان میزان است.
🔸چنین شد و شاه جایزه داد. او هم گرفت و نزد مرد همسایه آمد، در مقابل او قرار داد و گفت: هر آنچه به دست آوردم را آوردهام.
مرد عالم گفت: زمان نخست زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودی، زمان دوم زمان گوسفند بود که میخواهد [انجام دهد] ولی انجام نمیدهد، تو هم چنین بودی میخواستی ولی وفا نکردی، و الان زمان میزان است و تو وفادار بودی، پس مالت را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم و مال را به او باز گرداند.
🔗کافی، ج۸، ص۳۶۲
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝لزوم توجه یکسان به علائم و قواعد ظهور
🔹فلسفه آن دسته از علائم متعددی که برای ظهور ذکر شده و با نقل معتبر به ما رسیده، دو علت مهم دارد؛ اول: «شناخت امام زمان بعد از ظهور از میان مدعیان» و دوم: «حفظ امید». از علی بن یقطین نقل شده که حضرت کاظم علیه السلام فرمود: «شیعه ۲۰۰ سال است که با آرزوها تربیت میشود.» همچنین نقل شده که پدر علی بن یقطین که طرفدار بنی العباس بود به وی گفت: «چرا خبری که پیامبر درباره حکومت بنی العباس داده بود، محقق شد اما خبر حکومت بنی هاشم هنوز محقق نشده است؟» علی بن یقطین به وی گفت: «اگر زمان آن را برای ما مشخص میکردند و می گفتند ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال دیگر مثلاً محقق میشود، مومنین به قساوت قلب مبتلا میشدند اما همواره به ما گفتند که چقدر فرج نزدیک است تا بین دلها الفت حاصل شود و فرج نزدیک شود.» (کافی، ج۱، ص۳۶۹)
🔸اما آنچه در کنار علائم ظهور اهمیت دارد، توجه به قواعد ظهور است. بنابراین باید توجه کرد که فلسفه غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست و چگونه اسباب غیبت برطرف میشود؟ آیا مومنین نقشی برای ظهور امام زمان دارند؟
🔹علامه مجلسی ۲۲ روایت را درباره علت غیبت جمع آوری کردهاند که توجه به آنها میتواند مفید باشد. (نک: بحار الانوار، ج۵۲، ص۹۰؛ باب علة الغيبة و كيفية انتفاع الناس به في غيبته صلوات الله عليه) در این ۲۲ روایت، سه وجه ذکر شده؛ وجه اول اینکه یک علت پنهان و مخفی دارد که بعد از ظهور معلوم میشود. وجه دوم اینکه امام خوف قتل دارند؛ در این باب، روایت اول، پنجم، دهم، شانزدهم، هفدهم، هجدهم، بیستم، بیست و یکم و بیست و دوم، بر این وجه دلالت دارند. و وجه سوم اینکه ایشان برخلاف سایر ائمه که مجبور به بیعت با طاغوت زمان خود شدند، به دلیل بیعت نکردن با طاغوت، غائب شدهاند؛ روایت یازدهم تا پانزدهم دلالت بر این وجه دارند.
🔸اما در برخی روایات دیگر که علامه مجلسی در این باب ذکر نکرده است، عدم وجود یاوران وفادار علت وقوع غیبت دانسته شده است. در روایتی که طبق مبانی برخی از علماء معتبر تلقی میشود، از حضرت عبدالعظیم حسنی نقل شده که حضرت جواد علیه السلام فرمود: «هرگاه که سیصد و سیزده نفر از اهل اخلاص جمع شوند، قائم خروج میکند.» (کمال الدین، ج۲، ص۳۷۸) یا در روایت معتبر دیگری حمران بن اعین از حضرت صادق علیه السلام درباره زمان فرج سوال میکند. حضرت صادق با ذکر داستان مفصلی، نکته لزوم وفاداری را تاکید میکنند. (نک: کافی، ج۸، ص۳۶۲)
👈🏻در واقع میتوان اکثر روایاتی را که در این زمینه بیان شده، به نکته نبودن یاران صادق و وفادار دانست. یعنی به همین دلیل، حضرت حجت ترس از کشته شدن در هنگام خروج دارند. و اگر این افراد باشند، دیگر به دلیل عدم بیعت با طاغوت، مجبور به پنهان شدن نیستند.
🔹در همین رابطه جالب است که در نقل معتبر دیگری آمده که سدیر صیرفی گفته: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض کردم: تو را به خدا چرا نشستهای؟ امام صادق(ع) فرمود: ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟ سدیر گفت: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت میگویم. امام فرمود: فکر میکنی شیعیان ما چند نفر باشند؟! سدیر گفت: یکصد هزار نفر. امام فرمود: یکصد هزار نفر؟! سدیر گفت: آری و شاید دویست هزار نفر! امام فرمود: دویست هزار نفر؟! سدیر گفت: آری و شاید نیمی از جهان! سپس در بین راه امام صادق(ع) در حالی که به گله بزها نگاه میکرد فرمود: ای سدیر! اگر شیعیان ما به تعداد این بزها رسیده بود بر جای نمینشستم.» سدیر میگوید: من تعداد بزها را شمردم دیدم آنها هفده عدد بودند. (کافی، ج۲، ص۲۴۲)
🔸همچنین شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام نقل کرده که ایشان از مفضل بن قیس پرسیدند: «شیعیان ما در کوفه چند نفرند؟» مفضل جواب داد: پنجاه هزار نفر! حضرت [متعجب از پاسخ قیس] پیوسته سؤال خود را تکرار کردند تا اینکه فرمودند: «امید داری بیست نفر باشند؟!» سپس فرمودند: «به خدا سوگند دوست داشتم در کوفه تنها بیست و پنج نفر بود که به ولایت ما معرفت داشتند و جز سخن حق بر ما نمیبستند.» (صفات الشيعة، ص۱۵)
🔹قابل توجه است که بر اساس برخی از روایات نیز به نحوی «به بن بست رسیدن جمیع مکاتب» زمینه ساز ظهور معرفی شده؛ از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «دولت ما آخرین دولت است و هیچ گروه مدعی نیست مگر آنکه قبل از ما به قدرت میرسد؛ این به آن علت است که وقتی سیره ما را هنگام به دست گرفتن قدرت دیدند، نگویند که اگر ما هم بودیم مثل اینها حکمرانی میکردیم، و این همان قول خداوند متعال است که فرمود: و العاقبة للمتقین» (الارشاد ج۲ ص۳۸۵؛ کشف الغمة ج۲ ص۴۶۵)
🔸بنابراین همان طور که توجه به علائم ظهور برای «حفظ امید و جلوگیری از قساوت قلب» و «فهم مدعی راستین از مدعیان دروغین» لازم است، نباید از توجه به قواعد ظهور و اموری که باعث ظهور امام زمان و تحقق عدالت میشود، غفلت کرد.
@Hadith1398
🔹فلسفه آن دسته از علائم متعددی که برای ظهور ذکر شده و با نقل معتبر به ما رسیده، دو علت مهم دارد؛ اول: «شناخت امام زمان بعد از ظهور از میان مدعیان» و دوم: «حفظ امید». از علی بن یقطین نقل شده که حضرت کاظم علیه السلام فرمود: «شیعه ۲۰۰ سال است که با آرزوها تربیت میشود.» همچنین نقل شده که پدر علی بن یقطین که طرفدار بنی العباس بود به وی گفت: «چرا خبری که پیامبر درباره حکومت بنی العباس داده بود، محقق شد اما خبر حکومت بنی هاشم هنوز محقق نشده است؟» علی بن یقطین به وی گفت: «اگر زمان آن را برای ما مشخص میکردند و می گفتند ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال دیگر مثلاً محقق میشود، مومنین به قساوت قلب مبتلا میشدند اما همواره به ما گفتند که چقدر فرج نزدیک است تا بین دلها الفت حاصل شود و فرج نزدیک شود.» (کافی، ج۱، ص۳۶۹)
🔸اما آنچه در کنار علائم ظهور اهمیت دارد، توجه به قواعد ظهور است. بنابراین باید توجه کرد که فلسفه غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست و چگونه اسباب غیبت برطرف میشود؟ آیا مومنین نقشی برای ظهور امام زمان دارند؟
🔹علامه مجلسی ۲۲ روایت را درباره علت غیبت جمع آوری کردهاند که توجه به آنها میتواند مفید باشد. (نک: بحار الانوار، ج۵۲، ص۹۰؛ باب علة الغيبة و كيفية انتفاع الناس به في غيبته صلوات الله عليه) در این ۲۲ روایت، سه وجه ذکر شده؛ وجه اول اینکه یک علت پنهان و مخفی دارد که بعد از ظهور معلوم میشود. وجه دوم اینکه امام خوف قتل دارند؛ در این باب، روایت اول، پنجم، دهم، شانزدهم، هفدهم، هجدهم، بیستم، بیست و یکم و بیست و دوم، بر این وجه دلالت دارند. و وجه سوم اینکه ایشان برخلاف سایر ائمه که مجبور به بیعت با طاغوت زمان خود شدند، به دلیل بیعت نکردن با طاغوت، غائب شدهاند؛ روایت یازدهم تا پانزدهم دلالت بر این وجه دارند.
🔸اما در برخی روایات دیگر که علامه مجلسی در این باب ذکر نکرده است، عدم وجود یاوران وفادار علت وقوع غیبت دانسته شده است. در روایتی که طبق مبانی برخی از علماء معتبر تلقی میشود، از حضرت عبدالعظیم حسنی نقل شده که حضرت جواد علیه السلام فرمود: «هرگاه که سیصد و سیزده نفر از اهل اخلاص جمع شوند، قائم خروج میکند.» (کمال الدین، ج۲، ص۳۷۸) یا در روایت معتبر دیگری حمران بن اعین از حضرت صادق علیه السلام درباره زمان فرج سوال میکند. حضرت صادق با ذکر داستان مفصلی، نکته لزوم وفاداری را تاکید میکنند. (نک: کافی، ج۸، ص۳۶۲)
👈🏻در واقع میتوان اکثر روایاتی را که در این زمینه بیان شده، به نکته نبودن یاران صادق و وفادار دانست. یعنی به همین دلیل، حضرت حجت ترس از کشته شدن در هنگام خروج دارند. و اگر این افراد باشند، دیگر به دلیل عدم بیعت با طاغوت، مجبور به پنهان شدن نیستند.
🔹در همین رابطه جالب است که در نقل معتبر دیگری آمده که سدیر صیرفی گفته: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض کردم: تو را به خدا چرا نشستهای؟ امام صادق(ع) فرمود: ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟ سدیر گفت: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت میگویم. امام فرمود: فکر میکنی شیعیان ما چند نفر باشند؟! سدیر گفت: یکصد هزار نفر. امام فرمود: یکصد هزار نفر؟! سدیر گفت: آری و شاید دویست هزار نفر! امام فرمود: دویست هزار نفر؟! سدیر گفت: آری و شاید نیمی از جهان! سپس در بین راه امام صادق(ع) در حالی که به گله بزها نگاه میکرد فرمود: ای سدیر! اگر شیعیان ما به تعداد این بزها رسیده بود بر جای نمینشستم.» سدیر میگوید: من تعداد بزها را شمردم دیدم آنها هفده عدد بودند. (کافی، ج۲، ص۲۴۲)
🔸همچنین شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام نقل کرده که ایشان از مفضل بن قیس پرسیدند: «شیعیان ما در کوفه چند نفرند؟» مفضل جواب داد: پنجاه هزار نفر! حضرت [متعجب از پاسخ قیس] پیوسته سؤال خود را تکرار کردند تا اینکه فرمودند: «امید داری بیست نفر باشند؟!» سپس فرمودند: «به خدا سوگند دوست داشتم در کوفه تنها بیست و پنج نفر بود که به ولایت ما معرفت داشتند و جز سخن حق بر ما نمیبستند.» (صفات الشيعة، ص۱۵)
🔹قابل توجه است که بر اساس برخی از روایات نیز به نحوی «به بن بست رسیدن جمیع مکاتب» زمینه ساز ظهور معرفی شده؛ از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «دولت ما آخرین دولت است و هیچ گروه مدعی نیست مگر آنکه قبل از ما به قدرت میرسد؛ این به آن علت است که وقتی سیره ما را هنگام به دست گرفتن قدرت دیدند، نگویند که اگر ما هم بودیم مثل اینها حکمرانی میکردیم، و این همان قول خداوند متعال است که فرمود: و العاقبة للمتقین» (الارشاد ج۲ ص۳۸۵؛ کشف الغمة ج۲ ص۴۶۵)
🔸بنابراین همان طور که توجه به علائم ظهور برای «حفظ امید و جلوگیری از قساوت قلب» و «فهم مدعی راستین از مدعیان دروغین» لازم است، نباید از توجه به قواعد ظهور و اموری که باعث ظهور امام زمان و تحقق عدالت میشود، غفلت کرد.
@Hadith1398
Telegram
کلامُکم نور
📝ظهور چه زمانی واقع میشود؟
🔻جواب جالب امام باقر به حمران
🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم! ایشان فرمودند: ای حمران! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی…
🔻جواب جالب امام باقر به حمران
🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم! ایشان فرمودند: ای حمران! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی…
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی) pinned «📝لزوم توجه یکسان به علائم و قواعد ظهور 🔹فلسفه آن دسته از علائم متعددی که برای ظهور ذکر شده و با نقل معتبر به ما رسیده، دو علت مهم دارد؛ اول: «شناخت امام زمان بعد از ظهور از میان مدعیان» و دوم: «حفظ امید». از علی بن یقطین نقل شده که حضرت کاظم علیه السلام فرمود:…»
📝حفظ نشاط در عبادت
🔹از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) فرمودند: «این دین، محکم و سنگین است. پس با نرمی به آن وارد شو (و آن را حمل کن.) عبادت خداوند را نزد خودت منفور نکن. کسی که افراط میکند، مانند کسی است که میانبُر بزند اما هم توانایی مرکبش از دست برود و هم به مقصد نرسد. پس عملت، مانند عبادت کسی باشد که امید مرگ در پیری و سالخوردگی را دارد! اما ترست از انجام گناهان، مانند ترس کسی باشد که گمان میکند فردا از دنیا میرود!»
🔸همچنین از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که در هنگام نوجوانی مشغول طواف بودم و خودم را در عبادت به سختی انداخته بودم. پدرم (امام باقر علیه السلام) من را دید در حالی که داشتم عرق میریختم و به من فرمود: ای جعفر! ای پسرم! خداوند وقتی که بندهای را (به دلیل حُسن اخلاق و تقوایش) دوست داشته باشد، به عمل کم او نیز راضی میشود.
🔗کافی، ج۲، ص۸۶ و ۸۷
@Hadith1398
🔹از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) فرمودند: «این دین، محکم و سنگین است. پس با نرمی به آن وارد شو (و آن را حمل کن.) عبادت خداوند را نزد خودت منفور نکن. کسی که افراط میکند، مانند کسی است که میانبُر بزند اما هم توانایی مرکبش از دست برود و هم به مقصد نرسد. پس عملت، مانند عبادت کسی باشد که امید مرگ در پیری و سالخوردگی را دارد! اما ترست از انجام گناهان، مانند ترس کسی باشد که گمان میکند فردا از دنیا میرود!»
🔸همچنین از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که در هنگام نوجوانی مشغول طواف بودم و خودم را در عبادت به سختی انداخته بودم. پدرم (امام باقر علیه السلام) من را دید در حالی که داشتم عرق میریختم و به من فرمود: ای جعفر! ای پسرم! خداوند وقتی که بندهای را (به دلیل حُسن اخلاق و تقوایش) دوست داشته باشد، به عمل کم او نیز راضی میشود.
🔗کافی، ج۲، ص۸۶ و ۸۷
@Hadith1398
📝عبادت ابوذر
🔹از امام رضا علیه السلام نقل شده: عبادت به زیاد روزه گرفتن و زیاد نماز خواندن نیست. عبادت به تفکر در امر خداوند است. (کافی، ج۲، ص۵۵)
🔸از امام علی علیه السلام نیز نقل شده: تفکر باعث نیکی و عمل به آن است. (همان)
🔹از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده: اکثر عبادت ابوذر دو چیز بود؛ تفکر و عبرت گرفتن. (خصال، ج۱، ص۴۲)
@Hadith1398
🔹از امام رضا علیه السلام نقل شده: عبادت به زیاد روزه گرفتن و زیاد نماز خواندن نیست. عبادت به تفکر در امر خداوند است. (کافی، ج۲، ص۵۵)
🔸از امام علی علیه السلام نیز نقل شده: تفکر باعث نیکی و عمل به آن است. (همان)
🔹از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده: اکثر عبادت ابوذر دو چیز بود؛ تفکر و عبرت گرفتن. (خصال، ج۱، ص۴۲)
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝دیوانه واقعی کیست؟
🔹شیخ صدوق نقل کرده که پيامبر خدا (صلّى الله عليه و آله) بر گروهى گذر كرد و فرمود: براى چه اجتماع كردهايد؟ گفتند: يا رسول اللّٰه اين ديوانهای است که غش میکند و ما به خاطر او اينجا جمع شدهايم! پیامبر فرمود: اين شخص دیوانه نيست بلكه بیمار است، سپس فرمود: آيا به شما خبر بدهم كه دیوانه واقعى كيست؟ گفتند: آرى يا رسول اللّٰه! فرمود: دیوانه واقعى كسى است كه در راه رفتن تكبر كند و با گوشه چشم نگاه كند و شانههاى خود را از تكبر بجنباند و از خدا آرزوى بهشت كند در حالى كه او را نافرمانى مىكند! او كسى است كه مردم از شرّ او در امان نيستند و اميدى به خير او نيست! چنين كسى واقعاً دیوانه است اما اين شخص، فقط بیمار است.
🔗خصال، ج1، ص332
@Hadith1398
🔹شیخ صدوق نقل کرده که پيامبر خدا (صلّى الله عليه و آله) بر گروهى گذر كرد و فرمود: براى چه اجتماع كردهايد؟ گفتند: يا رسول اللّٰه اين ديوانهای است که غش میکند و ما به خاطر او اينجا جمع شدهايم! پیامبر فرمود: اين شخص دیوانه نيست بلكه بیمار است، سپس فرمود: آيا به شما خبر بدهم كه دیوانه واقعى كيست؟ گفتند: آرى يا رسول اللّٰه! فرمود: دیوانه واقعى كسى است كه در راه رفتن تكبر كند و با گوشه چشم نگاه كند و شانههاى خود را از تكبر بجنباند و از خدا آرزوى بهشت كند در حالى كه او را نافرمانى مىكند! او كسى است كه مردم از شرّ او در امان نيستند و اميدى به خير او نيست! چنين كسى واقعاً دیوانه است اما اين شخص، فقط بیمار است.
🔗خصال، ج1، ص332
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝كسى را به صرف اتهام مؤاخذه و به صرف گمان مجازات نمیکنم!
🔹زمانی که خبر حادثه بنى ناجيه و قتل خرّيت بن راشد ناجى به امیر المومنین علیه السلام رسيد، فرمود: واى بر او! چه مرد كم خردى بود و چه در نافرمانى پروردگارش دلير بود. يك روز نزد من آمد و گفت: بین اصحابت مردانى هستند كه میترسم رهايت كنند و بروند! با آنها چه مىكنى؟
🔸به او گفتم: من كسى را به صرف اتهام مؤاخذه نمیكنم و به صرف گمان مجازات نمیکنم. و فقط با كسى میجنگم كه به جنگ با من قیام کند و در برابر من بايستد و دشمنیاش را آشكار كند. البته بازهم با او پيكار نكنم تا آن زمان كه او را فرابخوانم و حرف او را بشنوم، اگر توبه كرد و به نزد ما بازگشت از او مىپذيريم ولى اگر نافرمانی کرد و همچنان با ما بر سر جنگ بود، از خدا يارى مىجوييم و با او میجنگیم.
🔹روز ديگر باز نزد من آمد و به من گفت: میترسم كه عبد اللّه بن وهب و زيد بن حصين طائى علیه تو آشوب کنند، از آنها در حق تو چيزهايى شنيدهام كه اگر خودت مىشنيدى بىدرنگ يا آنها را مىكشتى يا در بند مىكردى و هرگز از زندان آزاد نمىساختى! به او گفتم: خب درباره آن دو با تو مشورت مىكنم! بگو با آنها چه کار كنم؟ گفت: نظر من اين است كه هر دو را فرابخوانی و گردن بزنى!
🔸از اين سخن دانستم كه او نه تقوا دارد و نه عقل! گفتم: به خدا قسم که فکر نمیکنم تو تقوا و عقل داشته باشی! به خدا قسم باید میدانستی كه من با كسى كه به جنگ با من دست نزده و دشمنىاش را با من آشكار نكرده و رو در روى من نايستاده پيكار نمىكنم.
🔗الغارات، ج1، ص371 و 372
@Hadith1398
🔹زمانی که خبر حادثه بنى ناجيه و قتل خرّيت بن راشد ناجى به امیر المومنین علیه السلام رسيد، فرمود: واى بر او! چه مرد كم خردى بود و چه در نافرمانى پروردگارش دلير بود. يك روز نزد من آمد و گفت: بین اصحابت مردانى هستند كه میترسم رهايت كنند و بروند! با آنها چه مىكنى؟
🔸به او گفتم: من كسى را به صرف اتهام مؤاخذه نمیكنم و به صرف گمان مجازات نمیکنم. و فقط با كسى میجنگم كه به جنگ با من قیام کند و در برابر من بايستد و دشمنیاش را آشكار كند. البته بازهم با او پيكار نكنم تا آن زمان كه او را فرابخوانم و حرف او را بشنوم، اگر توبه كرد و به نزد ما بازگشت از او مىپذيريم ولى اگر نافرمانی کرد و همچنان با ما بر سر جنگ بود، از خدا يارى مىجوييم و با او میجنگیم.
🔹روز ديگر باز نزد من آمد و به من گفت: میترسم كه عبد اللّه بن وهب و زيد بن حصين طائى علیه تو آشوب کنند، از آنها در حق تو چيزهايى شنيدهام كه اگر خودت مىشنيدى بىدرنگ يا آنها را مىكشتى يا در بند مىكردى و هرگز از زندان آزاد نمىساختى! به او گفتم: خب درباره آن دو با تو مشورت مىكنم! بگو با آنها چه کار كنم؟ گفت: نظر من اين است كه هر دو را فرابخوانی و گردن بزنى!
🔸از اين سخن دانستم كه او نه تقوا دارد و نه عقل! گفتم: به خدا قسم که فکر نمیکنم تو تقوا و عقل داشته باشی! به خدا قسم باید میدانستی كه من با كسى كه به جنگ با من دست نزده و دشمنىاش را با من آشكار نكرده و رو در روى من نايستاده پيكار نمىكنم.
🔗الغارات، ج1، ص371 و 372
@Hadith1398
📝مقدم بودن خواست فرد بر خواست پدر و مادر در امر ازدواج
🔹از عبدالله بن ابی یعفور نقل شده که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: میخواهم با زنی ازدواج کنم، اما پدر و مادرم دختر دیگری را برای من میخواهند. امام صادق فرمود: «با همان کسی که خودت میخواهی ازدواج کن و فرد مورد علاقه پدر و مادرت را رها کن.»
🔸حمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ حَبِيبٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَيَّ أَرَادَا غَيْرَهَا قَالَ تَزَوَّجِ الَّتِي هَوِيتَ وَ دَعِ الَّتِي يَهْوَى أَبَوَاك.
🔗کافی، ج5، ص401
@Hadith1398
🔹از عبدالله بن ابی یعفور نقل شده که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: میخواهم با زنی ازدواج کنم، اما پدر و مادرم دختر دیگری را برای من میخواهند. امام صادق فرمود: «با همان کسی که خودت میخواهی ازدواج کن و فرد مورد علاقه پدر و مادرت را رها کن.»
🔸حمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ حَبِيبٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَيَّ أَرَادَا غَيْرَهَا قَالَ تَزَوَّجِ الَّتِي هَوِيتَ وَ دَعِ الَّتِي يَهْوَى أَبَوَاك.
🔗کافی، ج5، ص401
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝چه بسیارند کسانی که از روزه تنها گرسنگی و تشنگی آن را متحمل میشوند
🔹از امیر المومنین امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: چه بسیارند روزه دارانی که از روزه تنها گرسنگی و تشنگی آن را متحمل میشوند و چه بسیارند کسانی که به عبادت می ایستند اما جز بی خوابی و سختی چیزی عائدشان نمیشود! چه نیکوست خواب و افطار انسانهای زرنگ.
🔸و قال ع كم من صائم ليس له من صيامه إلا الجوع و الظمأ و كم من قائم ليس له من قيامه إلا السهر و العناء حبذا نوم الأكياس و إفطارهم
🔗نهج البلاغة (صبحي صالح) ص۴۹۵
💬در شرح این حدیث، سخنی از امام خمینی قابل توجه است؛ ایشان میفرمایند: «معناى روزه فقط خوددارى و امساك از خوردن و آشاميدن نمىباشد؛ از معاصى هم بايد خوددارى كرد. اين از آداب اوليه روزه مىباشد كه براى مبتديهاست. شما اقلا به آداب اوليه روزه عمل نماييد و همان طور كه شكم را از خوردن و آشاميدن نگه مىداريد، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد. اگر با پايان يافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هيچ گونه تغييرى پديد نيامد و راه و روش شما با قبل از ماه صيام فرقى نكرد، معلوم مىشود روزهاى كه از شما خواستهاند محقق نشده است؛ آنچه انجام دادهايد روزه عامه حيوانى بوده است.» (جهاد اکبر ص۴۰)
@Hadith1398
🔹از امیر المومنین امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: چه بسیارند روزه دارانی که از روزه تنها گرسنگی و تشنگی آن را متحمل میشوند و چه بسیارند کسانی که به عبادت می ایستند اما جز بی خوابی و سختی چیزی عائدشان نمیشود! چه نیکوست خواب و افطار انسانهای زرنگ.
🔸و قال ع كم من صائم ليس له من صيامه إلا الجوع و الظمأ و كم من قائم ليس له من قيامه إلا السهر و العناء حبذا نوم الأكياس و إفطارهم
🔗نهج البلاغة (صبحي صالح) ص۴۹۵
💬در شرح این حدیث، سخنی از امام خمینی قابل توجه است؛ ایشان میفرمایند: «معناى روزه فقط خوددارى و امساك از خوردن و آشاميدن نمىباشد؛ از معاصى هم بايد خوددارى كرد. اين از آداب اوليه روزه مىباشد كه براى مبتديهاست. شما اقلا به آداب اوليه روزه عمل نماييد و همان طور كه شكم را از خوردن و آشاميدن نگه مىداريد، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد. اگر با پايان يافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هيچ گونه تغييرى پديد نيامد و راه و روش شما با قبل از ماه صيام فرقى نكرد، معلوم مىشود روزهاى كه از شما خواستهاند محقق نشده است؛ آنچه انجام دادهايد روزه عامه حيوانى بوده است.» (جهاد اکبر ص۴۰)
@Hadith1398
📝ماه صبر
🔻از امام صادق علیه السلام درباره آیه ۴۵ سوره بقره «و استعینوا بالصبر و الصلاة» (و از صبر و نماز یاری جویید) نقل شده: [منظور از] صبر، روزه است. هرگاه کسی به بلا و سختی گرفتار شد، پس روزه بگیرد. (کافی، ج۴، ص۶۳)
🔻از پیامبر نقل شده که درباره ماه رمضان فرمودند: ماه رمضان، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است. (همان، ص۶۶)
🔻همچنین نقل شده که امام علی علیه السلام فرمودند: روزه گرفتن «ماه صبر» و سه روز از هر ماه، باعث از بین رفتن همّ (ناراحتی که انسان را ذوب میکند) و وسواسها میشود. (همان، ص۹۲)
@Hadith1398
🔻از امام صادق علیه السلام درباره آیه ۴۵ سوره بقره «و استعینوا بالصبر و الصلاة» (و از صبر و نماز یاری جویید) نقل شده: [منظور از] صبر، روزه است. هرگاه کسی به بلا و سختی گرفتار شد، پس روزه بگیرد. (کافی، ج۴، ص۶۳)
🔻از پیامبر نقل شده که درباره ماه رمضان فرمودند: ماه رمضان، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است. (همان، ص۶۶)
🔻همچنین نقل شده که امام علی علیه السلام فرمودند: روزه گرفتن «ماه صبر» و سه روز از هر ماه، باعث از بین رفتن همّ (ناراحتی که انسان را ذوب میکند) و وسواسها میشود. (همان، ص۹۲)
@Hadith1398
📝علت عدم قبول توبه فرد بدعتگذار و شخص بد اخلاق
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که پیامبر فرمودند: هر کسی که بدعتی انجام دهد، شیطان بین او و عبادت مانع نمی شود، بر او حالت خشوع و گریه جاری می کند. خداوند اباء دارد که توبه شخص بدعت گذار و توبه شخص بد اخلاق را قبول کند. گفته شد ای رسول خدا دلیل این مطلب چیست؟ فرمودند: اما بدعت گذار، قلبش مالامال از حب بدعت است و اما شخص بداخلاق، زمانی که از گناهی توبه کند، به گناهی بدتر از گناه قبلی که از آن توبه کرده بود، مبتلا میشود.
🔗النوادر (للراوندي) ص۶۹
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که پیامبر فرمودند: هر کسی که بدعتی انجام دهد، شیطان بین او و عبادت مانع نمی شود، بر او حالت خشوع و گریه جاری می کند. خداوند اباء دارد که توبه شخص بدعت گذار و توبه شخص بد اخلاق را قبول کند. گفته شد ای رسول خدا دلیل این مطلب چیست؟ فرمودند: اما بدعت گذار، قلبش مالامال از حب بدعت است و اما شخص بداخلاق، زمانی که از گناهی توبه کند، به گناهی بدتر از گناه قبلی که از آن توبه کرده بود، مبتلا میشود.
🔗النوادر (للراوندي) ص۶۹
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝آیا سن حضرت خدیجه در هنگام ازدواج با پیامبر، چهل سال بوده است؟
🔹درمورد سن حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، اختلاف زیادی بین مورخین وجود دارد به شکلی که از ۲۵ سال تا ۴۶ سال گفته شده است؛
۱. ۲۵ سال (دلائل النبوة للبيهقي ط دار الکتب العلمية ج۲ ص۷۱)
۲. ۲۸ سال که بیشتر مورخین این قول را پذیرفته اند. (شذرات الذهب ج۱ ص۱۴، سير أعلام النبلاء ج۲ ص۱۱۱)
۳. ۳۰ سال (نک: السيرة الحلبية ج۱، ص۱۴۰ وتاريخ الخميس، ج۱، ص۲۶۴)
۴. ۳۵ سال. (السيرة النبوية لابن کثير ج۱ ص ۲۶۵)
۵. ۴۰ سال (أسد الغابة (دار الشعب) ج۷ ص۸۰)
۶. ۴۴ سال ( تهذيب تاريخ دمشق ج۱ ص۳۰۳ عن الواقدي)
۷. ۴۵ سال (تهذيب الأسماء ج۲ ص۳۴۲)
۸. ۴۶ سال (نک: أنساب الأشراف (قسم حياة النبي ص۹۸)
اما دلیل اینکه بر خلاف نظر اکثر مورخین، سن ایشان چهل سال القاء شده، شاید به دلیل فضیلت سازی برای برخی دیگر از همسران پیامبر باشد. والله اعلم.
🔸بیهقی، بیست و پنج سالگی را نظر صحیح می داند. او می گوید: «سن حضرت خدیجه (در هنگام وفات) شصت و پنج ساله بود و برخی دیگر گفته اند در آن وقت ایشان پنجاه ساله بوده است که قول صحیح هم همین است.» (بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۷۱) وی در جای دیگر می نویسد: «پیامبر با خدیجه در سن بیست و پنج سالگی و پانزده سال قبل از بعثت ازدواج کرد.» ( همان، ص۷۲) بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان پانزده سال قبل از بعثت ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم بیست و پنج سال بوده است. و این قول را افراد دیگری غیر از بیهقی نیز پذیرفته اند. (الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۱۶ به نقل از محمد رسول الله: سیرته و اثره فی الحضارة، ص۴۵)
🔹اما اکثر محققین و مورخین سن ایشان را در زمان ازدواج بیست و هشت سال می دانند. نویسنده شذرات الذهب می گوید: «و رجح کثیرون أنها ابنة ثمان و عشرین». (شذرات الذهب، ج۱، ص۱۳۴) حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابن اسحاق (سیره نویس مشهور) نقل می کند. (الحاكم النيسابوري، المستدرك،ج۳، ص۱۸۲) ابن عساکر و ذهبی و مرحوم إربلی به نقل از ابن عباس می گویند: خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (الذهبي، سير أعلام النبلاء،ج۲، ص۱۱۱، ابن أبي الفتح الإربلي، كشف الغمة، ج۲، ص۱۳۵، ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۳، ص۱۹۳) مرحوم إربلی در جای دیگر به نقل از ابن حماد می نویسد: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (كشف الغمة، همان، ص۱۳۳) بلاذری در ضمن اقوال مختلف نقل کرده که گفته شده: پیامبر بیست و سه ساله و خدیجه بیست و هشت ساله بوده است. (انساب الاشراف، ج۱، ص۹۸)
🔸اما قول چهل سالگی حضرت، به گفته عده ای از مورخین همچون حاکم نیشابوری، ابن عبدالبر و ابن اثیر، قولی شاذ است به این بیان که: تمامی کسانی که سن آن حضرت را در زمان ازدواج چهل سال می دانند، گفته اند: عمر ایشان در زمان وفات شصت وپنج سال بوده است. حاکم نیشابوری یکی از مورخین و استوانه های علمی اهل تسنن می گوید: «...عن هشام بن عروة قال توفیت خدیجة بنت خویلد رضی الله عنها وهی ابنة خمس وستین سنة... هذا قول شاذ فإن الذی عندی أنها لم تبلغ ستین سنة؛ هشام از پدرش عروة بن زبیر نقل می کند که حضرت خدیجه در زمان وفات شصت وپنج ساله بود. وی در ادامه می نویسد: قول به شصت وپنج سالگی ایشان، قولی شاذ است و به نظر من سن حضرت خدیجه در زمان وفات به شصت سال نرسیده بود.» (همان)
🔗با تلخیص از پایگاه تخصصی حضرت خدیجه سلام الله علیها
@Hadith1398
🔹درمورد سن حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، اختلاف زیادی بین مورخین وجود دارد به شکلی که از ۲۵ سال تا ۴۶ سال گفته شده است؛
۱. ۲۵ سال (دلائل النبوة للبيهقي ط دار الکتب العلمية ج۲ ص۷۱)
۲. ۲۸ سال که بیشتر مورخین این قول را پذیرفته اند. (شذرات الذهب ج۱ ص۱۴، سير أعلام النبلاء ج۲ ص۱۱۱)
۳. ۳۰ سال (نک: السيرة الحلبية ج۱، ص۱۴۰ وتاريخ الخميس، ج۱، ص۲۶۴)
۴. ۳۵ سال. (السيرة النبوية لابن کثير ج۱ ص ۲۶۵)
۵. ۴۰ سال (أسد الغابة (دار الشعب) ج۷ ص۸۰)
۶. ۴۴ سال ( تهذيب تاريخ دمشق ج۱ ص۳۰۳ عن الواقدي)
۷. ۴۵ سال (تهذيب الأسماء ج۲ ص۳۴۲)
۸. ۴۶ سال (نک: أنساب الأشراف (قسم حياة النبي ص۹۸)
اما دلیل اینکه بر خلاف نظر اکثر مورخین، سن ایشان چهل سال القاء شده، شاید به دلیل فضیلت سازی برای برخی دیگر از همسران پیامبر باشد. والله اعلم.
🔸بیهقی، بیست و پنج سالگی را نظر صحیح می داند. او می گوید: «سن حضرت خدیجه (در هنگام وفات) شصت و پنج ساله بود و برخی دیگر گفته اند در آن وقت ایشان پنجاه ساله بوده است که قول صحیح هم همین است.» (بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۷۱) وی در جای دیگر می نویسد: «پیامبر با خدیجه در سن بیست و پنج سالگی و پانزده سال قبل از بعثت ازدواج کرد.» ( همان، ص۷۲) بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان پانزده سال قبل از بعثت ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم بیست و پنج سال بوده است. و این قول را افراد دیگری غیر از بیهقی نیز پذیرفته اند. (الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۱۶ به نقل از محمد رسول الله: سیرته و اثره فی الحضارة، ص۴۵)
🔹اما اکثر محققین و مورخین سن ایشان را در زمان ازدواج بیست و هشت سال می دانند. نویسنده شذرات الذهب می گوید: «و رجح کثیرون أنها ابنة ثمان و عشرین». (شذرات الذهب، ج۱، ص۱۳۴) حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابن اسحاق (سیره نویس مشهور) نقل می کند. (الحاكم النيسابوري، المستدرك،ج۳، ص۱۸۲) ابن عساکر و ذهبی و مرحوم إربلی به نقل از ابن عباس می گویند: خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (الذهبي، سير أعلام النبلاء،ج۲، ص۱۱۱، ابن أبي الفتح الإربلي، كشف الغمة، ج۲، ص۱۳۵، ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۳، ص۱۹۳) مرحوم إربلی در جای دیگر به نقل از ابن حماد می نویسد: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (كشف الغمة، همان، ص۱۳۳) بلاذری در ضمن اقوال مختلف نقل کرده که گفته شده: پیامبر بیست و سه ساله و خدیجه بیست و هشت ساله بوده است. (انساب الاشراف، ج۱، ص۹۸)
🔸اما قول چهل سالگی حضرت، به گفته عده ای از مورخین همچون حاکم نیشابوری، ابن عبدالبر و ابن اثیر، قولی شاذ است به این بیان که: تمامی کسانی که سن آن حضرت را در زمان ازدواج چهل سال می دانند، گفته اند: عمر ایشان در زمان وفات شصت وپنج سال بوده است. حاکم نیشابوری یکی از مورخین و استوانه های علمی اهل تسنن می گوید: «...عن هشام بن عروة قال توفیت خدیجة بنت خویلد رضی الله عنها وهی ابنة خمس وستین سنة... هذا قول شاذ فإن الذی عندی أنها لم تبلغ ستین سنة؛ هشام از پدرش عروة بن زبیر نقل می کند که حضرت خدیجه در زمان وفات شصت وپنج ساله بود. وی در ادامه می نویسد: قول به شصت وپنج سالگی ایشان، قولی شاذ است و به نظر من سن حضرت خدیجه در زمان وفات به شصت سال نرسیده بود.» (همان)
🔗با تلخیص از پایگاه تخصصی حضرت خدیجه سلام الله علیها
@Hadith1398
Khadijeh
سن حضرت خدیجه زمان ازدواج با پیامبر و اقوال دیگر در فرزند داشتن مادر مومنین و اول بانوی مسلمان
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝متهم نکردن مسلمان به شرک و نفاق
🔹نقل شده که امام علی علیه السلام هیچ وقت به کسانی که با آنها جنگید، نسبت شرک و نفاق نداد ولی میگفت: آنها برادران ما هستند که علیه ما شورش کردند.
🔸جَعْفَرٌ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْكِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِ، وَ لَكِنَّهُ كَانَ يَقُولُ: "هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنا"
🔗قرب الاسناد، ص۹۴
@Hadith1398
🔹نقل شده که امام علی علیه السلام هیچ وقت به کسانی که با آنها جنگید، نسبت شرک و نفاق نداد ولی میگفت: آنها برادران ما هستند که علیه ما شورش کردند.
🔸جَعْفَرٌ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْكِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِ، وَ لَكِنَّهُ كَانَ يَقُولُ: "هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنا"
🔗قرب الاسناد، ص۹۴
@Hadith1398
📝چرا روزه واجب شده است؟
🔸از امام رضا علیه السلام نقل شده: «علّت لازم شدن روزه، شناختن اثر گرسنگى و تشنگى است، تا نفس اماره انسان، ذليل و با تضرّع شود. همچنین به دلیل اطاعت خداوند دارای ثواب و قرب شود. نفسش به صبر عادت کند، و با سختی روزه، متذکر سختىهای آخرت شود. و علاوه بر خاصيّت شكستن قدرت و تندی شهوت، پند دهندهی دنیای او و راهنمای آخرتش باشد، تا از اين رهگذر، شدّت تأثير آن سختیها را بر فقیران و بیچارگانِ دنیا و آخرت بفهمد.»
🔗من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۳
@Hadith1398
🔸از امام رضا علیه السلام نقل شده: «علّت لازم شدن روزه، شناختن اثر گرسنگى و تشنگى است، تا نفس اماره انسان، ذليل و با تضرّع شود. همچنین به دلیل اطاعت خداوند دارای ثواب و قرب شود. نفسش به صبر عادت کند، و با سختی روزه، متذکر سختىهای آخرت شود. و علاوه بر خاصيّت شكستن قدرت و تندی شهوت، پند دهندهی دنیای او و راهنمای آخرتش باشد، تا از اين رهگذر، شدّت تأثير آن سختیها را بر فقیران و بیچارگانِ دنیا و آخرت بفهمد.»
🔗من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۳
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝اصرار امام علی بر تقسیم عادلانه بیت المال
🔹گروهی از قریش (بعد از تقسیم عادلانه بیت المال در میان مردم) نزد امام علی علیه السلام آمدند و به ایشان گفتند: «اگر اشراف را بر مردم عادی برتری میدادی، برای اینکه دل آنها با شما باشد، شایسته تر بود!»
🔸امیر المومنین عصبانی شدند و گفتند: «آیا به من امر میکنید که عدالت را از راه ظلم به دست بیاورم؟! به خدا قسم تا شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين عملی از سوی من رخ نخواهد داد! به خدا قسم اگر این اموال، اموال خودم هم بود، باز هم به طور مساوی بین آنها تقسیم میکردم، حالا که این اموال برای خود مردم است، باید چگونه رفتار کنم؟!»
🔹سپس امام فرمود: «ای مردم! کسی که ناعدالتی کند، نصیبی ندارد جز چاپلوسی انسانهای پست و مدح و تعریف جاهلان! اگر پایش بلغزد و اشتباهی کند، بدترین همراهان و رفیقان هستند!
🔗مستطرفات سرائر، ج3، ص564
@Hadith1398
🔹گروهی از قریش (بعد از تقسیم عادلانه بیت المال در میان مردم) نزد امام علی علیه السلام آمدند و به ایشان گفتند: «اگر اشراف را بر مردم عادی برتری میدادی، برای اینکه دل آنها با شما باشد، شایسته تر بود!»
🔸امیر المومنین عصبانی شدند و گفتند: «آیا به من امر میکنید که عدالت را از راه ظلم به دست بیاورم؟! به خدا قسم تا شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين عملی از سوی من رخ نخواهد داد! به خدا قسم اگر این اموال، اموال خودم هم بود، باز هم به طور مساوی بین آنها تقسیم میکردم، حالا که این اموال برای خود مردم است، باید چگونه رفتار کنم؟!»
🔹سپس امام فرمود: «ای مردم! کسی که ناعدالتی کند، نصیبی ندارد جز چاپلوسی انسانهای پست و مدح و تعریف جاهلان! اگر پایش بلغزد و اشتباهی کند، بدترین همراهان و رفیقان هستند!
🔗مستطرفات سرائر، ج3، ص564
@Hadith1398