🔻متن عربی حدیث:
و قَالَ ع لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَ] أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّه!
@Hadith1398
و قَالَ ع لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَ] أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّه!
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش اول)
🖌مهدی سیمایی
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد میشود. دستهی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفتهاند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل میرسد یا به سم میمیرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه میگوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ."
🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406)
🔹دسته سوم روایاتی است که میگوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21)
🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است.
سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل میکند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است.
🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعفهای سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل میکند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شدهاند.
🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکهگوشتهای مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید میشوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست.
🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟
🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمیکند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمیتواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212
@Hadith1398
🖌مهدی سیمایی
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد میشود. دستهی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفتهاند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل میرسد یا به سم میمیرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه میگوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ."
🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406)
🔹دسته سوم روایاتی است که میگوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21)
🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است.
سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل میکند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است.
🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعفهای سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل میکند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شدهاند.
🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکهگوشتهای مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید میشوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست.
🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"
🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟
🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمیکند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمیتواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش دوم)
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمیگشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمیآید که اصحاب صدای گوشت را نشنیدهاند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد."
🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
1️⃣در روایات و نقلهای تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقلها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503)
2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قویای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را میکُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224)
3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمیتوان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است.
4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت میخورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224)
5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214
@Hadith1398
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمیگشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمیآید که اصحاب صدای گوشت را نشنیدهاند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد."
🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی
1️⃣در روایات و نقلهای تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقلها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503)
2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قویای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را میکُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224)
3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمیتوان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است.
4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت میخورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد میدهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کردهام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224)
5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش سوم)
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد میشود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است.
💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم میگیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده میشد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقلها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشستهاند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند.
🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عدهای اصل آن را متوجه شوند؟
🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمیانجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیدهاند، مینویسد:
💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفتهاند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیدهاند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132)
👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی میگویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز میتوانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221
@Hadith1398
🖌مهدی سیمایی
🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه
🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد میشود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است.
💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم میگیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده میشد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقلها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشستهاند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند.
🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عدهای اصل آن را متوجه شوند؟
🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمیانجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیدهاند، مینویسد:
💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفتهاند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیدهاند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132)
👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی میگویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز میتوانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند.
🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221
@Hadith1398
🔻آخرین کلام پیامبر بر بالای منبر: نگذارید اقویاء، ضعفاء را ببلعند!
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: خبر نزديكى وفات پيامبر به او داده شد، در صورتى كه صحيح و سالم بود و هيچ دردى نداشت. و اين خبر را جبرئيل به او ابلاغ كرد. پس نداى «نماز جماعت» داد، و به مهاجران و انصار فرمود كه همه سلاح بردارند؛ و چون مردم جمع شدند، پيامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد.
🔹سپس فرمود: «خدا را به ياد آن كسی مىآورم كه پس از من، در ميان امت والى و حاكم گردد. مبادا با مسلمانان نامهربانى كند، بلكه بايد بزرگانشان را محترم شمارد، و بر ناتوانان رحم آورد، و عالم ايشان را بزرگ دارد، و به آنان زيان نرساند تا خوار شوند، و مسلمین را به فقر گرفتارشان نكند تا كافر گردند، و در خانه خود را به روى آنان نبندد تا توانایان و اقویاء، ضعفاء و ناتوانان را ببلعند؛ و به هنگام لشكر كشى سختى بر آنان روا ندارد، تا نسل امت قطع گردد». و فرمود: «ابلاغ كردم و خير شما را گفتم، خود گواه باشيد!» امام صادق فرمود: «اين آخرين سخنى بود كه پيامبر بر روى منبر خود فرمودند».
🔗الكافی، ج1 ص 406
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: خبر نزديكى وفات پيامبر به او داده شد، در صورتى كه صحيح و سالم بود و هيچ دردى نداشت. و اين خبر را جبرئيل به او ابلاغ كرد. پس نداى «نماز جماعت» داد، و به مهاجران و انصار فرمود كه همه سلاح بردارند؛ و چون مردم جمع شدند، پيامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد.
🔹سپس فرمود: «خدا را به ياد آن كسی مىآورم كه پس از من، در ميان امت والى و حاكم گردد. مبادا با مسلمانان نامهربانى كند، بلكه بايد بزرگانشان را محترم شمارد، و بر ناتوانان رحم آورد، و عالم ايشان را بزرگ دارد، و به آنان زيان نرساند تا خوار شوند، و مسلمین را به فقر گرفتارشان نكند تا كافر گردند، و در خانه خود را به روى آنان نبندد تا توانایان و اقویاء، ضعفاء و ناتوانان را ببلعند؛ و به هنگام لشكر كشى سختى بر آنان روا ندارد، تا نسل امت قطع گردد». و فرمود: «ابلاغ كردم و خير شما را گفتم، خود گواه باشيد!» امام صادق فرمود: «اين آخرين سخنى بود كه پيامبر بر روى منبر خود فرمودند».
🔗الكافی، ج1 ص 406
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
تحقیقی در روز وفات پیامبر.pdf
360.5 KB
📝تحقیقی در روز وفات پیامبر
🖌استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی
🔸در این مقاله استاد شبیری پس ذکر شواهد متعدد تاریخی، میگویند:
💬"پیامبر در روز 26 ذی القعده از مدینه خارج شد و مظنون آنست که در روز پنج شنبه بود. و در روز 4 ذی الحجه وارد مکه شد چنانچه صحیحه معاویة بن عمار از ابوعبدالله بدان دلالت میکند. در این روایت آمده: حتی انتهت الی مکة فی سلخ اربع من ذی الحجة. مدت سیر پیامبر 8 روز بوده و روز ترویه روز سه شنبه و روز عرفه، روز چهارشنبه بوده است و در روز جمعه 18 ذی الحجه واقعه غدیر رخ داده است و پیامبر پس از 73 روز از واقعه غدیر در روز دوشنبه دوم ربیع الاول به جوار رحمت حق شتافت."
@Hadith1398
🖌استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی
🔸در این مقاله استاد شبیری پس ذکر شواهد متعدد تاریخی، میگویند:
💬"پیامبر در روز 26 ذی القعده از مدینه خارج شد و مظنون آنست که در روز پنج شنبه بود. و در روز 4 ذی الحجه وارد مکه شد چنانچه صحیحه معاویة بن عمار از ابوعبدالله بدان دلالت میکند. در این روایت آمده: حتی انتهت الی مکة فی سلخ اربع من ذی الحجة. مدت سیر پیامبر 8 روز بوده و روز ترویه روز سه شنبه و روز عرفه، روز چهارشنبه بوده است و در روز جمعه 18 ذی الحجه واقعه غدیر رخ داده است و پیامبر پس از 73 روز از واقعه غدیر در روز دوشنبه دوم ربیع الاول به جوار رحمت حق شتافت."
@Hadith1398
📝روایاتی از امام رضا علیه السلام
🔻اطاعت از مخلوق در معصیت خالق جائز نیست
دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و پیشوایانشان واجب است. نیکویی کردن با پدر و مادر لازم است حتی اگر آن دو مشرک باشند، [ولی] در معصیت خداوند نباید آنها را اطاعت کرد؛ چون هیچ حق اطاعتی از مخلوق برای معصیت کردن خالق وجود ندارد. (عیون اخبار الرضا، ج2، ص124)
🔻فتنهای شدیدتر از فتنه دجال!
«از کسانی که اظهار محبت به ما اهل بیت میکنند، کسانی هستند که فتنه آنها از دجال شدیدتر است. راوی میگوید پرسیدم به چه دلیل؟ امام فرمود: به دلیل دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما! وقتی چنین باشد، حق و باطل با یکدیگر مخلوط شوند و شناخت حقیقت مشکل شود و مومن از منافق تشخیص داده نمیشود.» (وسائل الشیعة، ج16، ص179 و بحار الانوار، ج72، ص391)
🔻اهمیت لذتهای حلال
بكوشيد كه زمانتان را به چهار بخش تقسيم كنيد: زمانى براى مناجات با خدا، زمانى براى تأمين زندگی، زمانی برای معاشرت با برادران و معتمدان تان (کسانی که عيب هايتان را به شما مى شناسانند و باطنشان برای شما خالص است) و زمانی براى كسب لذّت هاى حلال!
با بخش چهارم توانايى انجام دادن سه بخش ديگر را به دست مى آوريد. (تحف العقول، ص409)
🔻داستان زنی که در هنگام قحطی، صدقه داده بود
چندین سال در ميان بنى اسرائيل قحطى ایجاد شد. زنى لقمه نانى داشت، آن را به دهان برد تا بخورد، فقيرى گفت: اى كنيز خدا! گرسنهام! زن با خود گفت: در اين دوران قحطى، صدقه مىدهم. و آن لقمه را از دهان بيرون آورد و به فقير داد. اين زن كودكى خردسال داشت كه براى جمع آورى هيزم به صحرا رفته بود. گرگى آمد و او را ربود. زن شیون کشید و به دنبال گرگ رفت. خداوند جبرئيل را فرستاد و جبرئيل آن كودك را از دهان گرگ بيرون كشيد و به مادرش باز داد و به او گفت: آيا به لقمهای در ازاء لقمه دیگر راضی شدی؟! (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص140)
🔻اعتراض به حکمرانی مامون
مامون خبر فتح بخشهایی از سرزمین كابل را برای حضرت رضا خواند، حضرت به او فرمود: آيا فتح قريهاى از قريههاى اهل شرك تو را خشنود مىكند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: سرزمينهایى را كه بر آنها حكومت دارى، ضايع گذاشتهاى و به امورشان رسيدگى نميكنى و آن را به عهده ديگران محول كردهاى، و آنان به خلاف آنچه خدا فرموده، بر اين امت حكومت مىكنند و به كلى از مدينه دار الهجرة غافل شدهاى و روزگارى بر مردم مظلوم آنجا ميگذرد كه كاملا در مشقت و بدبختى زندگی میکنند و كسى را پیدا نمیکنند كه از حالشان نزد او شكايت كنند...آيا نميدانى كه والى و سرپرست مسلمين حكمش حكم عمود خيمه است که هر كس بخواهد میتواند آن را بگيرد؟! (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 160)
@Hadith1398
🔻اطاعت از مخلوق در معصیت خالق جائز نیست
دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و پیشوایانشان واجب است. نیکویی کردن با پدر و مادر لازم است حتی اگر آن دو مشرک باشند، [ولی] در معصیت خداوند نباید آنها را اطاعت کرد؛ چون هیچ حق اطاعتی از مخلوق برای معصیت کردن خالق وجود ندارد. (عیون اخبار الرضا، ج2، ص124)
🔻فتنهای شدیدتر از فتنه دجال!
«از کسانی که اظهار محبت به ما اهل بیت میکنند، کسانی هستند که فتنه آنها از دجال شدیدتر است. راوی میگوید پرسیدم به چه دلیل؟ امام فرمود: به دلیل دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما! وقتی چنین باشد، حق و باطل با یکدیگر مخلوط شوند و شناخت حقیقت مشکل شود و مومن از منافق تشخیص داده نمیشود.» (وسائل الشیعة، ج16، ص179 و بحار الانوار، ج72، ص391)
🔻اهمیت لذتهای حلال
بكوشيد كه زمانتان را به چهار بخش تقسيم كنيد: زمانى براى مناجات با خدا، زمانى براى تأمين زندگی، زمانی برای معاشرت با برادران و معتمدان تان (کسانی که عيب هايتان را به شما مى شناسانند و باطنشان برای شما خالص است) و زمانی براى كسب لذّت هاى حلال!
با بخش چهارم توانايى انجام دادن سه بخش ديگر را به دست مى آوريد. (تحف العقول، ص409)
🔻داستان زنی که در هنگام قحطی، صدقه داده بود
چندین سال در ميان بنى اسرائيل قحطى ایجاد شد. زنى لقمه نانى داشت، آن را به دهان برد تا بخورد، فقيرى گفت: اى كنيز خدا! گرسنهام! زن با خود گفت: در اين دوران قحطى، صدقه مىدهم. و آن لقمه را از دهان بيرون آورد و به فقير داد. اين زن كودكى خردسال داشت كه براى جمع آورى هيزم به صحرا رفته بود. گرگى آمد و او را ربود. زن شیون کشید و به دنبال گرگ رفت. خداوند جبرئيل را فرستاد و جبرئيل آن كودك را از دهان گرگ بيرون كشيد و به مادرش باز داد و به او گفت: آيا به لقمهای در ازاء لقمه دیگر راضی شدی؟! (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص140)
🔻اعتراض به حکمرانی مامون
مامون خبر فتح بخشهایی از سرزمین كابل را برای حضرت رضا خواند، حضرت به او فرمود: آيا فتح قريهاى از قريههاى اهل شرك تو را خشنود مىكند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: سرزمينهایى را كه بر آنها حكومت دارى، ضايع گذاشتهاى و به امورشان رسيدگى نميكنى و آن را به عهده ديگران محول كردهاى، و آنان به خلاف آنچه خدا فرموده، بر اين امت حكومت مىكنند و به كلى از مدينه دار الهجرة غافل شدهاى و روزگارى بر مردم مظلوم آنجا ميگذرد كه كاملا در مشقت و بدبختى زندگی میکنند و كسى را پیدا نمیکنند كه از حالشان نزد او شكايت كنند...آيا نميدانى كه والى و سرپرست مسلمين حكمش حكم عمود خيمه است که هر كس بخواهد میتواند آن را بگيرد؟! (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 160)
@Hadith1398
🔹بد بودن خواب بین اذان صبح تا طلوع خورشید
👈🏻آسان شدن به دست آوردن روزی در اثر بیدار ماندن آن ساعت
🔻از پیامبر نقل شده که فرمودند: «زمین آن طور که از سه چیز در محضر خدا ناله و شکایت کرده از چیز دیگری شکایت نکرده؛ خونی که به نا حق بر روی آن ریخته شده، غسلی که بعد از زنا صورت گرفته و خواب قبل از طلوع آفتاب!» (خصال، ج1، ص141 و کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص20)
🔻از حضرت صادق علیه السلام نقل شده: «خواب صبح شوم است و مانع روزی است و رنگ چهره را زرد می کند. من و سلوی (دو غذایی که از آسمان برای بنی اسرائیل نازل میشد) بین اذان صبح تا طلوع افتاب بر بنی اسرائیل نازل می شد، و کسی که در آن ساعت خواب بود به رزق خودش نمی رسید و وقتی بیدار می شد، سهمش را پیدا نمیکرد و باید از دیگران رزقش را درخواست میکرد.» (همان، ج1، ص503)
🔻همچنین از حضرت باقر یا حضرت صادق (علیهما السلام) روایت شده: «روزی در این ساعت (بین اذان تا طلوع آفتاب) گسترش پیدا میکند، برای همین من مطلوب نمیدانم که کسی آن ساعت را بخوابد.» (همان، ج1، ص501 و تهذیب، ج2، ص138)
@Hadith1398
👈🏻آسان شدن به دست آوردن روزی در اثر بیدار ماندن آن ساعت
🔻از پیامبر نقل شده که فرمودند: «زمین آن طور که از سه چیز در محضر خدا ناله و شکایت کرده از چیز دیگری شکایت نکرده؛ خونی که به نا حق بر روی آن ریخته شده، غسلی که بعد از زنا صورت گرفته و خواب قبل از طلوع آفتاب!» (خصال، ج1، ص141 و کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص20)
🔻از حضرت صادق علیه السلام نقل شده: «خواب صبح شوم است و مانع روزی است و رنگ چهره را زرد می کند. من و سلوی (دو غذایی که از آسمان برای بنی اسرائیل نازل میشد) بین اذان صبح تا طلوع افتاب بر بنی اسرائیل نازل می شد، و کسی که در آن ساعت خواب بود به رزق خودش نمی رسید و وقتی بیدار می شد، سهمش را پیدا نمیکرد و باید از دیگران رزقش را درخواست میکرد.» (همان، ج1، ص503)
🔻همچنین از حضرت باقر یا حضرت صادق (علیهما السلام) روایت شده: «روزی در این ساعت (بین اذان تا طلوع آفتاب) گسترش پیدا میکند، برای همین من مطلوب نمیدانم که کسی آن ساعت را بخوابد.» (همان، ج1، ص501 و تهذیب، ج2، ص138)
@Hadith1398
🔻وفاداری ابودجانه در جنگ اُحُد
🔹از امام صادق علیه السلام نقل شده: وقتی در جنگ احد سپاه پیامبر متفرق شدند، فقط امام علی علیه السلام و ابودجانه باقی ماندند. پیامبر به ابودجانه گفت: «تو هم برو، من بیعتم را از تو برداشتم.» اما ابودجانه نزد پیامبر نشست و گریه کرد و گفت: «به خدا قسم نمیروم!»
🔸سپس سرش را بلند کرد و گفت: «نه! به خدا قسم بیعت با شما را کنار نمیگذارم. ای پیامبر خدا! به سوی چه کسی بروم؟! به سمت همسری که نهایتاً از دنیا میرود؟! به سوی فرزندی که روزی خواهد مُرد؟! به خانهای بروم که خراب خواهد شد؟! یا نزد ثروتی بروم که فانی است؟! یا به سوی مرگی بروم که نزدیک است؟!»
🔹ابودجانة به قدری مبارزه کرد که نهایتاً زخمهایش اجازه جنگ را از او گرفت. امام علی علیه السلام وی را حمل کرد و به نزد پیامبر آورد. ابودجانه گفت: «یا رسول الله آیا به بیعتم وفا کردم؟» پیامبر تایید کردند و برای او دعا کردند.
🔗کافی، ج8، ص318
@Hadith1398
🔹از امام صادق علیه السلام نقل شده: وقتی در جنگ احد سپاه پیامبر متفرق شدند، فقط امام علی علیه السلام و ابودجانه باقی ماندند. پیامبر به ابودجانه گفت: «تو هم برو، من بیعتم را از تو برداشتم.» اما ابودجانه نزد پیامبر نشست و گریه کرد و گفت: «به خدا قسم نمیروم!»
🔸سپس سرش را بلند کرد و گفت: «نه! به خدا قسم بیعت با شما را کنار نمیگذارم. ای پیامبر خدا! به سوی چه کسی بروم؟! به سمت همسری که نهایتاً از دنیا میرود؟! به سوی فرزندی که روزی خواهد مُرد؟! به خانهای بروم که خراب خواهد شد؟! یا نزد ثروتی بروم که فانی است؟! یا به سوی مرگی بروم که نزدیک است؟!»
🔹ابودجانة به قدری مبارزه کرد که نهایتاً زخمهایش اجازه جنگ را از او گرفت. امام علی علیه السلام وی را حمل کرد و به نزد پیامبر آورد. ابودجانه گفت: «یا رسول الله آیا به بیعتم وفا کردم؟» پیامبر تایید کردند و برای او دعا کردند.
🔗کافی، ج8، ص318
@Hadith1398
📝یتیم بودن کسی که بین او و امامش فاصله افتاده
🔹از حضرت عسکری علیه السلام نقل شده که فرمودند: سختتر از یتیمی که پدرش را از دست داده، یتیمی است که بین او و امامش فاصله افتاده و نمیتواند نزد امامش برود و نمی داند در امور دینی حکمش را از چه کسی بگیرد؟ بدانید هر کس از شیعیان ما که عالم به علوم ما باشد، افراد جاهل به شریعت ما، یتیمانی در پناه او هستند. بدانید که هر کسی این افراد را هدایت و راهنمایی کند، در رفیق اعلی (جایی که پیامبران حضور دارند) با ما خواهد بود.
🔗 التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص 339
@Hadith1398
🔹از حضرت عسکری علیه السلام نقل شده که فرمودند: سختتر از یتیمی که پدرش را از دست داده، یتیمی است که بین او و امامش فاصله افتاده و نمیتواند نزد امامش برود و نمی داند در امور دینی حکمش را از چه کسی بگیرد؟ بدانید هر کس از شیعیان ما که عالم به علوم ما باشد، افراد جاهل به شریعت ما، یتیمانی در پناه او هستند. بدانید که هر کسی این افراد را هدایت و راهنمایی کند، در رفیق اعلی (جایی که پیامبران حضور دارند) با ما خواهد بود.
🔗 التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص 339
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: دولت ما آخرین دولت است و هیچ گروه مدعی نیست مگر آنکه قبل از ما به قدرت میرسد؛ این به آن علت است که وقتی سیره ما را هنگام به دست گرفتن قدرت دیدند، نگویند که اگر ما هم بودیم مثل اینها حکمرانی میکردیم، و این همان قول خداوند متعال است که فرمود: و العاقبة للمتقین
🔸إنَّ دَوْلَتَنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَمْ يَبْقَ أَهْلُ بَيْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا يَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِيرَتَنَا إِذَا مَلَكْنَا سِرْنَا بِمِثْلِ سِيرَةِ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين
🔗الارشاد ج2 ص385؛ کشف الغمة ج2 ص465
🌹سالروز آغاز امامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مبارک🌹
@Hadith1398
🔸إنَّ دَوْلَتَنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَمْ يَبْقَ أَهْلُ بَيْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا يَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِيرَتَنَا إِذَا مَلَكْنَا سِرْنَا بِمِثْلِ سِيرَةِ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين
🔗الارشاد ج2 ص385؛ کشف الغمة ج2 ص465
🌹سالروز آغاز امامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مبارک🌹
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
ابولولو؛ از حقیقت تا توهم.pdf
1.1 MB
📝ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم
🖌عباسعلی مشکانی سبزواری
🔹در سال ۲۳ هجری، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، به دست غلامی ایرانی الاصل معروف به «ابولؤلؤ» به قتل رسید. جزئیات این حادثه بر اثر گذشت زمان و به انگیزه های گوناگون دچار تغییرات فراوانی شده است. به همین جهت میان مورخان درباره انگیزه قتل، مذهب قاتل، زادگاه، سرانجام و محل دفن وی اختلاف نظرهایی به چشم می خورد.
🔸بر اساس این تحقیق ابولؤلؤ اهل نهاوند بوده، مسلمان بودنش محرز نیست. انگیزه وی از قتل خلیفه نیز عداوت شخصی وی با خلیفه عمر بوده است. آنچه در مورد رابطه وی با حضرت علی و فرستادنش به کاشان و دیگر وقایع که در برخی کتب غیر معتبره و دست چندم نقل شده، افسانه ای بیش نیست. ابولؤلؤ پس از قتل خلیفه در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ هجری، در مدینه به قتل رسید. مقبره موجود در کاشان نیز هیچ ربطی به وی ندارد و به احتمال زیاد مقبره یکی از صوفیان قرن هفتم می باشد.
👈🏻متن کامل این مقاله را در فایل مطالعه کنید
@Hadith1398
🖌عباسعلی مشکانی سبزواری
🔹در سال ۲۳ هجری، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، به دست غلامی ایرانی الاصل معروف به «ابولؤلؤ» به قتل رسید. جزئیات این حادثه بر اثر گذشت زمان و به انگیزه های گوناگون دچار تغییرات فراوانی شده است. به همین جهت میان مورخان درباره انگیزه قتل، مذهب قاتل، زادگاه، سرانجام و محل دفن وی اختلاف نظرهایی به چشم می خورد.
🔸بر اساس این تحقیق ابولؤلؤ اهل نهاوند بوده، مسلمان بودنش محرز نیست. انگیزه وی از قتل خلیفه نیز عداوت شخصی وی با خلیفه عمر بوده است. آنچه در مورد رابطه وی با حضرت علی و فرستادنش به کاشان و دیگر وقایع که در برخی کتب غیر معتبره و دست چندم نقل شده، افسانه ای بیش نیست. ابولؤلؤ پس از قتل خلیفه در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ هجری، در مدینه به قتل رسید. مقبره موجود در کاشان نیز هیچ ربطی به وی ندارد و به احتمال زیاد مقبره یکی از صوفیان قرن هفتم می باشد.
👈🏻متن کامل این مقاله را در فایل مطالعه کنید
@Hadith1398
📝سیاست هارون الرشید در قبال امام کاظم علیه السلام
🔹نقل شده که امام کاظم علیه السلام به هارون الرشید گفت: «ای امیر مومنان! خداوند بر حاکمان واجب کرده است که سطح زندگی فقراء را بالا بیاورند و بدهیهای بدهکاران را پرداخت کنند و این بار سنگین را از دوش آنها بردارند. برهنگان را بپوشانند و به نیازمندان احسان کنند.» هارون الرشید گفت: «این کار را خواهم کرد.»
🔸سپس حضرت بلند شدند تا از نزد هارون بروند، هارون الرشید بلند شد و صورت و پیشانی حضرت را بوسید و پسرانش را برای بدرقه حضرت فرستاد. مامون از هارون پرسید: «این شخص چه کسی بود که انقدر به او احترام گذاشتید؟!» هارون گفت: «این شخص امام واقعی مردم است! او حجت خدا بر خلق و خلیفه خداست!» گفتم: «مگر همه این صفات و ویژگیها برای شما نیست؟!» هارون گفت: «من در ظاهر امام هستم و با زور غالب شدم! اما موسی بن جعفر امام حق است و به خدا قسم ای پسرم که او از من و همه مردم به مقام رسول خدا سزاوارتر است! اما اگر حتی تو هم درباره تاج و تخت با من نزاع کنی، چشمانت را در میآورم! چون پادشاهی عقیم است!» (یعنی اگر منافع اقتضاء کند که کسی حذف شود، نسبت خویشاوندی در آن سودی ندارد)
🔹در زمانی هارون الرشید برای حضرت کاظم دویست دینار هدیه فرستاد و گفت: «به ایشان بگویید که فعلاً در مضیقه هستم و بعداً جبران میکنم.» مامون به او گفت: «شما به سایر بنی هاشم و مهاجرین و انصار و حتی کسانی که نَسَب آنها را نمیدانید، پنج هزار دینار می دهید، اما چرا به موسی بن جعفر فقط 200 دینار هدیه دادید؟!» هارون به او گفت: «ساکت شو بی مادر! اگر به او اندازه بقیه افراد هدیه بدهم، ممکن است با صدهزار شمشیر از شیعیانش مواجه شوم! فقر موسی بن جعفر و خانوادهاش برای من و شماها از اینکه آنها بر ما مسلط شوند، بهتر است!»
🔗با تلخیص از عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۹۰ تا ۹۲
@Hadith1398
🔹نقل شده که امام کاظم علیه السلام به هارون الرشید گفت: «ای امیر مومنان! خداوند بر حاکمان واجب کرده است که سطح زندگی فقراء را بالا بیاورند و بدهیهای بدهکاران را پرداخت کنند و این بار سنگین را از دوش آنها بردارند. برهنگان را بپوشانند و به نیازمندان احسان کنند.» هارون الرشید گفت: «این کار را خواهم کرد.»
🔸سپس حضرت بلند شدند تا از نزد هارون بروند، هارون الرشید بلند شد و صورت و پیشانی حضرت را بوسید و پسرانش را برای بدرقه حضرت فرستاد. مامون از هارون پرسید: «این شخص چه کسی بود که انقدر به او احترام گذاشتید؟!» هارون گفت: «این شخص امام واقعی مردم است! او حجت خدا بر خلق و خلیفه خداست!» گفتم: «مگر همه این صفات و ویژگیها برای شما نیست؟!» هارون گفت: «من در ظاهر امام هستم و با زور غالب شدم! اما موسی بن جعفر امام حق است و به خدا قسم ای پسرم که او از من و همه مردم به مقام رسول خدا سزاوارتر است! اما اگر حتی تو هم درباره تاج و تخت با من نزاع کنی، چشمانت را در میآورم! چون پادشاهی عقیم است!» (یعنی اگر منافع اقتضاء کند که کسی حذف شود، نسبت خویشاوندی در آن سودی ندارد)
🔹در زمانی هارون الرشید برای حضرت کاظم دویست دینار هدیه فرستاد و گفت: «به ایشان بگویید که فعلاً در مضیقه هستم و بعداً جبران میکنم.» مامون به او گفت: «شما به سایر بنی هاشم و مهاجرین و انصار و حتی کسانی که نَسَب آنها را نمیدانید، پنج هزار دینار می دهید، اما چرا به موسی بن جعفر فقط 200 دینار هدیه دادید؟!» هارون به او گفت: «ساکت شو بی مادر! اگر به او اندازه بقیه افراد هدیه بدهم، ممکن است با صدهزار شمشیر از شیعیانش مواجه شوم! فقر موسی بن جعفر و خانوادهاش برای من و شماها از اینکه آنها بر ما مسلط شوند، بهتر است!»
🔗با تلخیص از عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۹۰ تا ۹۲
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝برخی از ویژگیهای مهم پیامبر
حضرت سجاد در ضمن دعای ستایش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ویژگیهای جالبی را درباره پیامبر ذکر میکنند:
🔹نصب لامرک نفسه
جان خویش را برای اجرای فرمان تو به سختی انداخت
🔸عرض فیک للمکروه بدنه
در راه تو بدنش را هدف ناراحتیها قرار داد
🔹کاشف فی الدعاء الیک حامته
در راه دعوت به تو با نزدیکانش درافتاد
🔸حارب فی رضاک اسرته
برای خشنودی تو با قبیله خود جنگید
🔹قطع فی احیاء دینک رحمه
در راه احیاء دینت رشته خویشاوندی خود را گسیخت
🔸اقصی الادنین علی جحودهم
نزدیکترین بستگان خود را به علت انکار حق از خویش دور کرد
🔹قرب الاقصین علی استجابتهم لک
دورترین آنها را به خاطر قبول دین تو به خود نزدیک کرد
🔸والی فیک الابعدین و عادی فیک الاقربین
محض تو با دور ترین مردم دوستی کرد و با نزدیکترین آنان دشمنی نمود
🔹اداَب نفسه فی تبلیغ رسالتک
جان خویش را در رساندن پیام تو خسته کرد
🔸اتعبها بالدعاء الی ملتک
جان خود را به جهت فراخواندن مردم به آیین تو به زحمت انداخت
🔹شغلها بالنصح الی ملتک
خودش را به نصیحت نمودن پذیرندگان دعوتت مشغول ساخت
🔸هاجر الی بلاد الغربة و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله و مسقط راسه و مانس نفسه ارادة منه لاعزاز دینک و استنصارا علی اهل الکفر بک...
به دیار غربت و محل دور از اهل و عشیره و مرکز سکونت و نشو و نما و تولد و آرامگاه جانش هجرت نمود تا دین تو را عزیز کند و انسانها را علیه کفر بسیج کند و از آنها یاری جوید...
🔗دعاء دوم صحیفه سجادیه
@Hadith1398
حضرت سجاد در ضمن دعای ستایش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ویژگیهای جالبی را درباره پیامبر ذکر میکنند:
🔹نصب لامرک نفسه
جان خویش را برای اجرای فرمان تو به سختی انداخت
🔸عرض فیک للمکروه بدنه
در راه تو بدنش را هدف ناراحتیها قرار داد
🔹کاشف فی الدعاء الیک حامته
در راه دعوت به تو با نزدیکانش درافتاد
🔸حارب فی رضاک اسرته
برای خشنودی تو با قبیله خود جنگید
🔹قطع فی احیاء دینک رحمه
در راه احیاء دینت رشته خویشاوندی خود را گسیخت
🔸اقصی الادنین علی جحودهم
نزدیکترین بستگان خود را به علت انکار حق از خویش دور کرد
🔹قرب الاقصین علی استجابتهم لک
دورترین آنها را به خاطر قبول دین تو به خود نزدیک کرد
🔸والی فیک الابعدین و عادی فیک الاقربین
محض تو با دور ترین مردم دوستی کرد و با نزدیکترین آنان دشمنی نمود
🔹اداَب نفسه فی تبلیغ رسالتک
جان خویش را در رساندن پیام تو خسته کرد
🔸اتعبها بالدعاء الی ملتک
جان خود را به جهت فراخواندن مردم به آیین تو به زحمت انداخت
🔹شغلها بالنصح الی ملتک
خودش را به نصیحت نمودن پذیرندگان دعوتت مشغول ساخت
🔸هاجر الی بلاد الغربة و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله و مسقط راسه و مانس نفسه ارادة منه لاعزاز دینک و استنصارا علی اهل الکفر بک...
به دیار غربت و محل دور از اهل و عشیره و مرکز سکونت و نشو و نما و تولد و آرامگاه جانش هجرت نمود تا دین تو را عزیز کند و انسانها را علیه کفر بسیج کند و از آنها یاری جوید...
🔗دعاء دوم صحیفه سجادیه
@Hadith1398
📝تو را حاكم بر مردم کردم تا نگذاری صداى مظلومان به من برسد!
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند عزوجل به يكى از پيامبران خود كه در سرزمین یکی از گردنكشان بود، وحى نمود كه نزد آن جبّار رفته و به او بگو: «تو را حاكم بر مردم نکردم تا خونريزى كرده و اموال مردم را بگيرى. به تو حكومت دادم تا نگذاری صداى مظلومان به من برسد. بدون شك هیچ گاه ستمى را كه به آنان شده، نمىبخشم، حتی اگر كافر به من باشند!»
🔗ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص۲۷۲
@Hadith1398
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند عزوجل به يكى از پيامبران خود كه در سرزمین یکی از گردنكشان بود، وحى نمود كه نزد آن جبّار رفته و به او بگو: «تو را حاكم بر مردم نکردم تا خونريزى كرده و اموال مردم را بگيرى. به تو حكومت دادم تا نگذاری صداى مظلومان به من برسد. بدون شك هیچ گاه ستمى را كه به آنان شده، نمىبخشم، حتی اگر كافر به من باشند!»
🔗ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص۲۷۲
@Hadith1398
📝تضمین روزی طالب علم؟
🖌 محمدمهدی دلیر
🔹این باور بین برخی از متصدیان حوزه مشهور است که روزیِ جویندگان علم تضمین شده است، و حتی بر دانشپژوهانی که به دنبال کسب رزق حلال میروند، خرده میگیرند؛ در حالی که این نگرش مستندی صریح از آیات و روایات صحیحه ندارد. روایتی که معمولاً مستند این دیدگاه قرار میگیرد، چنین است: «قد ورد في الحديث عن النبي صلى الله عليه وآله: أن الله تعالى قد تكفل لطالب العلم برزقه خاصة عما ضمنه لغيره» (منیة المريد، ص160). چنین روایتی در منابع امامیه سابقه ندارد. ظاهراً شهید ثانی (م966) که در منیة المرید از عامه هم نقل میکند، از روایاتی اصالتاً عامی این گونه فهمیده که رزق طالب علم به طور مخصوص ضمانت شده، و در مقام نقل مضمون حدیث، تحریری جدید ارائه داده است.
🔻در اینجا به ذکر و بررسی روایات عامه میپردازیم، که البته برخی از آن محتمل در معنایی صحیح و موافق با سایر ادله است.
🔸يروى أَن الله سُبْحَانَهُ أوحى إِلَى الأَرْض يَا أَرض حرمت عَلَيْك أَن تطعمي بني آدم إِلَّا بكد الْيَمين وعرق الجبين غير طَالب الْعلم فَإِنِّي تكفلت برزقه. ذكره فِي حقائق التَّفْسِير. [خداوند به زمین گفت که ای زمین! حرام است بر تو که به انسانها جز حاصل دسترنج و عرق ریختن آنها به ایشان روزی بدهی مگر برای طالب علم که خودم متکفل روزی او شدهام. (نشر طي التعريف في فضل حملة العلم الشريف، 189)
دلالت این روایت از همه به برداشت امروزی نزدیکتر است. اما سندی ندارد، و اگر انتساب آن به حقائق التفسیر صحیح باشد، با توجه به کثرت نقل احادیث ضعیف و موضوع توسط سلمی و تمایلات صوفیانهاش، ابهام دو چندان میشود. به ویژه ترک کار در میان صوفیه هم مطرح بوده است.
🔹گفتنی است آیات و روایاتی وجود دارد، که بنا بر آن خداوند به نحو کلی متکفل روزی خلائق است (هود: 6؛ کافی، 1/ 30؛ أمالي الصدوق، 7) و این منافاتی با روایات بسیار در امر به طلب روزی ندارد. و ارائه روایت بالا به عنوان مخصص نیز سنداً و متناً با چالشهای بسیاری مواجه است.
🔗متن کامل در کانال معرفة الرجال و الآثار
👈🏻برای مطالعه بیشتر ببینید: مشاغل و حِرَف اصحاب و راویان ائمه اطهار علیهم السلام تا پایان غیبت صغری
@Hadith1398
🖌 محمدمهدی دلیر
🔹این باور بین برخی از متصدیان حوزه مشهور است که روزیِ جویندگان علم تضمین شده است، و حتی بر دانشپژوهانی که به دنبال کسب رزق حلال میروند، خرده میگیرند؛ در حالی که این نگرش مستندی صریح از آیات و روایات صحیحه ندارد. روایتی که معمولاً مستند این دیدگاه قرار میگیرد، چنین است: «قد ورد في الحديث عن النبي صلى الله عليه وآله: أن الله تعالى قد تكفل لطالب العلم برزقه خاصة عما ضمنه لغيره» (منیة المريد، ص160). چنین روایتی در منابع امامیه سابقه ندارد. ظاهراً شهید ثانی (م966) که در منیة المرید از عامه هم نقل میکند، از روایاتی اصالتاً عامی این گونه فهمیده که رزق طالب علم به طور مخصوص ضمانت شده، و در مقام نقل مضمون حدیث، تحریری جدید ارائه داده است.
🔻در اینجا به ذکر و بررسی روایات عامه میپردازیم، که البته برخی از آن محتمل در معنایی صحیح و موافق با سایر ادله است.
🔸يروى أَن الله سُبْحَانَهُ أوحى إِلَى الأَرْض يَا أَرض حرمت عَلَيْك أَن تطعمي بني آدم إِلَّا بكد الْيَمين وعرق الجبين غير طَالب الْعلم فَإِنِّي تكفلت برزقه. ذكره فِي حقائق التَّفْسِير. [خداوند به زمین گفت که ای زمین! حرام است بر تو که به انسانها جز حاصل دسترنج و عرق ریختن آنها به ایشان روزی بدهی مگر برای طالب علم که خودم متکفل روزی او شدهام. (نشر طي التعريف في فضل حملة العلم الشريف، 189)
دلالت این روایت از همه به برداشت امروزی نزدیکتر است. اما سندی ندارد، و اگر انتساب آن به حقائق التفسیر صحیح باشد، با توجه به کثرت نقل احادیث ضعیف و موضوع توسط سلمی و تمایلات صوفیانهاش، ابهام دو چندان میشود. به ویژه ترک کار در میان صوفیه هم مطرح بوده است.
🔹گفتنی است آیات و روایاتی وجود دارد، که بنا بر آن خداوند به نحو کلی متکفل روزی خلائق است (هود: 6؛ کافی، 1/ 30؛ أمالي الصدوق، 7) و این منافاتی با روایات بسیار در امر به طلب روزی ندارد. و ارائه روایت بالا به عنوان مخصص نیز سنداً و متناً با چالشهای بسیاری مواجه است.
🔗متن کامل در کانال معرفة الرجال و الآثار
👈🏻برای مطالعه بیشتر ببینید: مشاغل و حِرَف اصحاب و راویان ائمه اطهار علیهم السلام تا پایان غیبت صغری
@Hadith1398
Telegram
کلامُکم نور
📝مشاغل و حِرَف اصحاب و راویان ائمه اطهار علیهم السلام تا پایان غیبت صغری
🖌مجید افلاکیان (کارشناس ارشد تاریخ تشیع موسسه امام خمینی) و مهدی پیشوایی (مدیر پژوهشی گروه تاریخ موسسه امام خمینی)
🔹سفارش اهل بیت (علیهم السلام) به کسب و کار و نهی از بیکاری و بطالت،…
🖌مجید افلاکیان (کارشناس ارشد تاریخ تشیع موسسه امام خمینی) و مهدی پیشوایی (مدیر پژوهشی گروه تاریخ موسسه امام خمینی)
🔹سفارش اهل بیت (علیهم السلام) به کسب و کار و نهی از بیکاری و بطالت،…
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی) pinned «📝تضمین روزی طالب علم؟ 🖌 محمدمهدی دلیر 🔹این باور بین برخی از متصدیان حوزه مشهور است که روزیِ جویندگان علم تضمین شده است، و حتی بر دانشپژوهانی که به دنبال کسب رزق حلال میروند، خرده میگیرند؛ در حالی که این نگرش مستندی صریح از آیات و روایات صحیحه ندارد. روایتی…»
📝اصرار امام علی بر تقسیم عادلانه بیت المال
🔹گروهی از قریش (بعد از تقسیم عادلانه بیت المال در میان مردم) نزد امام علی علیه السلام آمدند و به ایشان گفتند: «اگر اشراف را بر مردم عادی برتری میدادی، برای اینکه دل آنها با شما باشد، شایسته تر بود!»
🔸امیر المومنین عصبانی شدند و گفتند: «آیا به من امر میکنید که عدالت را از راه ظلم به دست بیاورم؟! به خدا قسم تا شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين عملی از سوی من رخ نخواهد داد! به خدا قسم اگر این اموال، اموال خودم هم بود، باز هم به طور مساوی بین آنها تقسیم میکردم، حالا که این اموال برای خود مردم است، باید چگونه رفتار کنم؟!»
🔹سپس امام فرمود: «ای مردم! کسی که ناعدالتی کند، نصیبی ندارد جز چاپلوسی انسانهای پست و مدح و تعریف جاهلان! اگر پایش بلغزد و اشتباهی کند، بدترین همراهان و رفیقان هستند!
🔗مستطرفات سرائر، ج3، ص564
@Hadith1398
🔹گروهی از قریش (بعد از تقسیم عادلانه بیت المال در میان مردم) نزد امام علی علیه السلام آمدند و به ایشان گفتند: «اگر اشراف را بر مردم عادی برتری میدادی، برای اینکه دل آنها با شما باشد، شایسته تر بود!»
🔸امیر المومنین عصبانی شدند و گفتند: «آیا به من امر میکنید که عدالت را از راه ظلم به دست بیاورم؟! به خدا قسم تا شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين عملی از سوی من رخ نخواهد داد! به خدا قسم اگر این اموال، اموال خودم هم بود، باز هم به طور مساوی بین آنها تقسیم میکردم، حالا که این اموال برای خود مردم است، باید چگونه رفتار کنم؟!»
🔹سپس امام فرمود: «ای مردم! کسی که ناعدالتی کند، نصیبی ندارد جز چاپلوسی انسانهای پست و مدح و تعریف جاهلان! اگر پایش بلغزد و اشتباهی کند، بدترین همراهان و رفیقان هستند!
🔗مستطرفات سرائر، ج3، ص564
@Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝اصرار امام علی بر تقسیم عادلانه بیت المال 🔹گروهی از قریش (بعد از تقسیم عادلانه بیت المال در میان مردم) نزد امام علی علیه السلام آمدند و به ایشان گفتند: «اگر اشراف را بر مردم عادی برتری میدادی، برای اینکه دل آنها با شما باشد، شایسته تر بود!» 🔸امیر المومنین…
🔻متن عربی حدیث:
قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي الْحَرْثِ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ: جَاءَ جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالُوا لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ فَضَّلْتَ الْأَشْرَافَ كَانَ أَجْدَرَ أَنْ يُنَاصِحُوكَ قَالَ فَغَضِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ الْعَدْلَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ ذَلِكَ مَا سَمَرَ السَّمِيرُ وَ مَا رَأَيْتُ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ مَالِي دُونَهُمْ لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ كَيْفَ وَ إِنَّمَا هُوَ مَالُهُمْ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ لَيْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِي غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْجُهَّالِ فَإِنْ زَلَّتْ بِصَاحِبِهِ النَّعْلُ فَشَرُّ خَدِينٍ وَ شَرُّ خَلِيل.
🔗مستطرفات سرائر، ج3، ص564؛ این نقل با جزئیات بیشتر و کمتری در منابع دیگر نیز نقل شده است. نک: الغارات، ج1، ص76؛ امالی مفید، ص176؛ تحف العقول، ص186 و نهج البلاغة، خطبه 126
@Hadith1398
قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي الْحَرْثِ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ: جَاءَ جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالُوا لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ فَضَّلْتَ الْأَشْرَافَ كَانَ أَجْدَرَ أَنْ يُنَاصِحُوكَ قَالَ فَغَضِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ الْعَدْلَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ ذَلِكَ مَا سَمَرَ السَّمِيرُ وَ مَا رَأَيْتُ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ مَالِي دُونَهُمْ لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ كَيْفَ وَ إِنَّمَا هُوَ مَالُهُمْ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ لَيْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِي غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْجُهَّالِ فَإِنْ زَلَّتْ بِصَاحِبِهِ النَّعْلُ فَشَرُّ خَدِينٍ وَ شَرُّ خَلِيل.
🔗مستطرفات سرائر، ج3، ص564؛ این نقل با جزئیات بیشتر و کمتری در منابع دیگر نیز نقل شده است. نک: الغارات، ج1، ص76؛ امالی مفید، ص176؛ تحف العقول، ص186 و نهج البلاغة، خطبه 126
@Hadith1398
📝لزوم اصلاحگری عاقلانه
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: مسیح همواره میگفت: کسی که از درمان جراحت یک مجروح اجتناب میکند، در گناه کسی که این جراحت را ایجاد کرده، شریک است. چون کسی که این جراحت را ایجاد کرده، به دنبال نابودی مجروح بوده و کسی هم که از درمان این جراحت اجتناب میکند، صلاح مجروح را نخواسته، پس فساد او را خواسته!
🔸پس شما نیز حکمت را به غیر از اهلش نگویید که در این صورت کار احمقانه و جاهلانهای مرتکب شدهاید، و از اهلش منع نکنید تا گناهکار شوید! حتماً باید مانند طبیب مداواگری باشد که اگر جای زخمی دید، دواء خود را برای آن بکار ببرد، و الّا از بکار بردن آن اجتناب کنید.
🔗کافی، ج8، ص345
@Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: مسیح همواره میگفت: کسی که از درمان جراحت یک مجروح اجتناب میکند، در گناه کسی که این جراحت را ایجاد کرده، شریک است. چون کسی که این جراحت را ایجاد کرده، به دنبال نابودی مجروح بوده و کسی هم که از درمان این جراحت اجتناب میکند، صلاح مجروح را نخواسته، پس فساد او را خواسته!
🔸پس شما نیز حکمت را به غیر از اهلش نگویید که در این صورت کار احمقانه و جاهلانهای مرتکب شدهاید، و از اهلش منع نکنید تا گناهکار شوید! حتماً باید مانند طبیب مداواگری باشد که اگر جای زخمی دید، دواء خود را برای آن بکار ببرد، و الّا از بکار بردن آن اجتناب کنید.
🔗کافی، ج8، ص345
@Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝لزوم اصلاحگری عاقلانه 🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: مسیح همواره میگفت: کسی که از درمان جراحت یک مجروح اجتناب میکند، در گناه کسی که این جراحت را ایجاد کرده، شریک است. چون کسی که این جراحت را ایجاد کرده، به دنبال نابودی مجروح بوده و کسی…
متن عربی حدیث:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ إِنَّ التَّارِكَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ جُرْحِهِ شَرِيكٌ لِجَارِحِهِ لَا مَحَالَةَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْجَارِحَ أَرَادَ فَسَادَ الْمَجْرُوحِ وَ التَّارِكَ لِإِشْفَائِهِ لَمْ يَشَأْ صَلَاحَهُ فَإِذَا لَمْ يَشَأْ صَلَاحَهُ فَقَدْ شَاءَ فَسَادَهُ اضْطِرَاراً فَكَذَلِكَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَجْهَلُوا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَأْثَمُوا وَ لْيَكُنْ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي إِنْ رَأَى مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ وَ إِلَّا أَمْسَكَ.
@Hadith1398
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ إِنَّ التَّارِكَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ جُرْحِهِ شَرِيكٌ لِجَارِحِهِ لَا مَحَالَةَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْجَارِحَ أَرَادَ فَسَادَ الْمَجْرُوحِ وَ التَّارِكَ لِإِشْفَائِهِ لَمْ يَشَأْ صَلَاحَهُ فَإِذَا لَمْ يَشَأْ صَلَاحَهُ فَقَدْ شَاءَ فَسَادَهُ اضْطِرَاراً فَكَذَلِكَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَجْهَلُوا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَأْثَمُوا وَ لْيَكُنْ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي إِنْ رَأَى مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ وَ إِلَّا أَمْسَكَ.
@Hadith1398