📝ظهور امام زمان بعد از شدت اختلاف شیعیان
🔹از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمودند: «امری که منتظر آن هستید (قیام مهدی) محقق نمیشود تا اینکه برخی از شما از دیگری ابراز برائت کند، برخی از شما به صورت دیگری آب دهان بیندازد، برخی از شما دیگری را تکفیر کند و برخی از شما نیز دیگری را لعن کند!» گفتم: در آن زمان هیچ خیری نیست! امام حسین در جواب فرمودند: «تمام خیر در آن زمان است! چون در آن زمان قائم ما قیام میکند و این اختلافات را برطرف میکند.»
🔸أخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مِسْكِينٍ الرِّحَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الْمُغِيرَةِ عَنْ عَمِيرَةَ بِنْتِ نُفَيْلٍ قَالَتْ سَمِعْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَقُولُ لَا يَكُونُ الْأَمْرُ الَّذِي تَنْتَظِرُونَهُ حَتَّى يَبْرَأَ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ يَتْفُلُ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ وَ يَشْهَدَ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ بِالْكُفْرِ وَ يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَقُلْتُ لَهُ مَا فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ مِنْ خَيْرٍ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ يَقُومُ قَائِمُنَا وَ يَدْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ.
🔗 الغيبة للنعماني، ص۲۰۶؛ مشابه این نقل، در همین آدرس، به نقل از امام علی و حضرت صادق علیهما السلام ذکر شده است.
@Hadith1398
🔹از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمودند: «امری که منتظر آن هستید (قیام مهدی) محقق نمیشود تا اینکه برخی از شما از دیگری ابراز برائت کند، برخی از شما به صورت دیگری آب دهان بیندازد، برخی از شما دیگری را تکفیر کند و برخی از شما نیز دیگری را لعن کند!» گفتم: در آن زمان هیچ خیری نیست! امام حسین در جواب فرمودند: «تمام خیر در آن زمان است! چون در آن زمان قائم ما قیام میکند و این اختلافات را برطرف میکند.»
🔸أخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مِسْكِينٍ الرِّحَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الْمُغِيرَةِ عَنْ عَمِيرَةَ بِنْتِ نُفَيْلٍ قَالَتْ سَمِعْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَقُولُ لَا يَكُونُ الْأَمْرُ الَّذِي تَنْتَظِرُونَهُ حَتَّى يَبْرَأَ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ يَتْفُلُ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ وَ يَشْهَدَ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ بِالْكُفْرِ وَ يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَقُلْتُ لَهُ مَا فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ مِنْ خَيْرٍ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ يَقُومُ قَائِمُنَا وَ يَدْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ.
🔗 الغيبة للنعماني، ص۲۰۶؛ مشابه این نقل، در همین آدرس، به نقل از امام علی و حضرت صادق علیهما السلام ذکر شده است.
@Hadith1398
📝معنای صبر جمیل
🔹از جابر بن یزید جعفی نقل شده که از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم منظور از صبر جمیل و زیبا چیست؟ حضرت فرمود منظور صبری است که در آن شکایت به هیچ یکی از مردم نباشد.
🔹حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب را برای کاری سراغ شخص راهب و عابدی فرستاد. وقتی راهب، یعقوب را دید، گمان کرد که او ابراهیم است. برخاست و با او معانقه کرد و به او گفت: مرحبا به خلیل رحمن! (لقب حضرت ابراهیم) یعقوب به او گفت: من خلیل الرحمن نیستم و نوه جناب ابراهیم هستم. راهب به او گفت: پس چرا اینگونه پیر و شکسته شده ای؟ یعقوب گفت: آشفتگی، ناراحتی و بیماری اینگونه ام کرده است!
🔹حضرت یعقوب (هنگام خداحافظی با آن شخص) هنوز به در نرسیده بود که خداوند به او وحی کرد: ای یعقوب! از من نزد بندگانم شکایت میکنی؟! همان لحظه و دم در، حضرت یعقوب به سجده افتاد، در حالی که میگفت: خدایا دیگر چنین کاری نمیکنم! خداوند به او گفت: تو را بخشیدم پس دیگر این کار را تکرار نکن.
🔹بعد از آن، حضرت یعقوب هیچ گاه شکایت مصیبتها را نزد کسی نمیکرد جز یک بار که [به فرزندانش] گفت: «من درد و اندوه خود را با شما نمىگويم و آن را فقط با خدا در ميان مىگذارم و از او چاره مىجويم، و از صفات خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد.» (سوره یوسف، آیه 86)
🔸عنْ جَابِرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا الصَّبْرُ الْجَمِيلُ قَالَ ذَلِكَ صَبْرٌ لَيْسَ فِيهِ شَكْوَى إِلَى أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ بَعَثَ يَعْقُوبَ إِلَى رَاهِبٍ مِنَ الرُّهْبَانِ عَابِدٍ مِنَ الْعُبَّادِ فِي حَاجَةٍ فَلَمَّا رَآهُ الرَّاهِبُ حَسِبَهُ إِبْرَاهِيمَ فَوَثَبَ إِلَيْهِ فَاعْتَنَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ مَرْحَباً بِخَلِيلِ الرَّحْمَنِ فَقَالَ لَهُ يَعْقُوبُ إِنِّي لَسْتُ بِخَلِيلِ الرَّحْمَنِ وَ لَكِنْ يَعْقُوبُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ لَهُ الرَّاهِبُ فَمَا الَّذِي بَلَغَ بِكَ مَا أَرَى مِنَ الْكِبَرِ قَالَ الْهَمُّ وَ الْحُزْنُ وَ السُّقْمُ قَالَ فَمَا جَازَ عَتَبَةَ الْبَابِ حَتَّى أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا يَعْقُوبُ شَكَوْتَنِي إِلَى الْعِبَادِ فَخَرَّ سَاجِداً عِنْدَ عَتَبَةِ الْبَابِ يَقُولُ رَبِّ لَا أَعُودُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ إِنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَكِ فَلَا تَعُدْ إِلَى مِثْلِهَا فَمَا شَكَا شَيْئاً مِمَّا أَصَابَهُ مِنْ نَوَائِبِ الدُّنْيَا إِلَّا أَنَّهُ قَالَ يَوْماً إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون.
🔗تفسیر عیاشی، ج2، ص88 و التمحیص، ص63
@Hadith1398
🔹از جابر بن یزید جعفی نقل شده که از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم منظور از صبر جمیل و زیبا چیست؟ حضرت فرمود منظور صبری است که در آن شکایت به هیچ یکی از مردم نباشد.
🔹حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب را برای کاری سراغ شخص راهب و عابدی فرستاد. وقتی راهب، یعقوب را دید، گمان کرد که او ابراهیم است. برخاست و با او معانقه کرد و به او گفت: مرحبا به خلیل رحمن! (لقب حضرت ابراهیم) یعقوب به او گفت: من خلیل الرحمن نیستم و نوه جناب ابراهیم هستم. راهب به او گفت: پس چرا اینگونه پیر و شکسته شده ای؟ یعقوب گفت: آشفتگی، ناراحتی و بیماری اینگونه ام کرده است!
🔹حضرت یعقوب (هنگام خداحافظی با آن شخص) هنوز به در نرسیده بود که خداوند به او وحی کرد: ای یعقوب! از من نزد بندگانم شکایت میکنی؟! همان لحظه و دم در، حضرت یعقوب به سجده افتاد، در حالی که میگفت: خدایا دیگر چنین کاری نمیکنم! خداوند به او گفت: تو را بخشیدم پس دیگر این کار را تکرار نکن.
🔹بعد از آن، حضرت یعقوب هیچ گاه شکایت مصیبتها را نزد کسی نمیکرد جز یک بار که [به فرزندانش] گفت: «من درد و اندوه خود را با شما نمىگويم و آن را فقط با خدا در ميان مىگذارم و از او چاره مىجويم، و از صفات خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد.» (سوره یوسف، آیه 86)
🔸عنْ جَابِرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا الصَّبْرُ الْجَمِيلُ قَالَ ذَلِكَ صَبْرٌ لَيْسَ فِيهِ شَكْوَى إِلَى أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ بَعَثَ يَعْقُوبَ إِلَى رَاهِبٍ مِنَ الرُّهْبَانِ عَابِدٍ مِنَ الْعُبَّادِ فِي حَاجَةٍ فَلَمَّا رَآهُ الرَّاهِبُ حَسِبَهُ إِبْرَاهِيمَ فَوَثَبَ إِلَيْهِ فَاعْتَنَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ مَرْحَباً بِخَلِيلِ الرَّحْمَنِ فَقَالَ لَهُ يَعْقُوبُ إِنِّي لَسْتُ بِخَلِيلِ الرَّحْمَنِ وَ لَكِنْ يَعْقُوبُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ لَهُ الرَّاهِبُ فَمَا الَّذِي بَلَغَ بِكَ مَا أَرَى مِنَ الْكِبَرِ قَالَ الْهَمُّ وَ الْحُزْنُ وَ السُّقْمُ قَالَ فَمَا جَازَ عَتَبَةَ الْبَابِ حَتَّى أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا يَعْقُوبُ شَكَوْتَنِي إِلَى الْعِبَادِ فَخَرَّ سَاجِداً عِنْدَ عَتَبَةِ الْبَابِ يَقُولُ رَبِّ لَا أَعُودُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ إِنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَكِ فَلَا تَعُدْ إِلَى مِثْلِهَا فَمَا شَكَا شَيْئاً مِمَّا أَصَابَهُ مِنْ نَوَائِبِ الدُّنْيَا إِلَّا أَنَّهُ قَالَ يَوْماً إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون.
🔗تفسیر عیاشی، ج2، ص88 و التمحیص، ص63
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝هشداری دربارهی تبعیت از غیر معصوم
🔹از ابوحمزه ثمالی نقل شده که امام صادق علیه السلام به وی گفت: از ریاست به شدت پرهیز کن! و از اینکه به دنبال دیگران بروی اجتناب کن! گفتم فدایت شوم، پرهیز از ریاست را متوجه شدم اما اینکه دنبال دیگران میروم برای این است که دو سوم از دانشی را که دارم به دلیل این است که از دیگران آموختهام. امام صادق فرمود: منظورم این امری که فکر کردی نبود؛ مواظب باش که مردی غیر از حجت خدا را به عنوان امام خودت در نظر بگیری و هر آنچه را که میگوید، تصدیق کنی.
🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَقَالَ لِي لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ.
🔗کافی جلد 2 صفحه 298
@Hadith1398
🔹از ابوحمزه ثمالی نقل شده که امام صادق علیه السلام به وی گفت: از ریاست به شدت پرهیز کن! و از اینکه به دنبال دیگران بروی اجتناب کن! گفتم فدایت شوم، پرهیز از ریاست را متوجه شدم اما اینکه دنبال دیگران میروم برای این است که دو سوم از دانشی را که دارم به دلیل این است که از دیگران آموختهام. امام صادق فرمود: منظورم این امری که فکر کردی نبود؛ مواظب باش که مردی غیر از حجت خدا را به عنوان امام خودت در نظر بگیری و هر آنچه را که میگوید، تصدیق کنی.
🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَقَالَ لِي لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ.
🔗کافی جلد 2 صفحه 298
@Hadith1398
📝ماجرای عزل محمد بن ابی بکر چه بود؟
🔹یکی از علماء معروف که اخیراً از دنیا رفته است، در خاطراتش به مناسبت یک اتفاق سیاسی میگوید: «گزارش ناصوابی در خصوص محمد بن ابی بکر به امام علی داده میشد و سبب میگردد که ایشان محمد بن ابی بکر را عزل کرده و مالک اشتر را به جای او نصب کنند و در نهایت هم محمد بن ابی بکر از دست رفت و هم مالک اشتر و هم مصر به حکومت شایستهی اسلامی نایل نشد. اینها به خاطر اخبار نادرستی بود که به امام معصوم دادند.» (خاطرات آیت الله مومن، ص199)
🔸در بررسی این مساله، هم میتوان مواجههای کلامی از حیث مخدوش شدن عصمت امام علی از سهو و خطا داشت و هم میتوان آن را از حیث تاریخی بررسی کرد که آیا واقعاً امام علی (علیه السلام) در کنار گذاشتن محمد بن ابی بکر تحت تاثیر اطلاعات غلط، او را برکنار کردند یا نه؟ در نگاه کلامی، این تحلیل آن عالم محترم، خلاف نظر مشهور شیعه است، چون مطابق نظر مشهور، امام علاوه بر گناه، از سهو و خطا نیز معصوم است. اما در این یادداشت، این تحلیل از حیث دادههای تاریخی مورد بررسی قرار میگیرد.
🔹ابتدائاً شایسته است توجه شود که با اطلاعات موجود، امام علی برای مدیریت مصر چه کسی را در نظر داشتند؟ البته محمد بن ابی بکر فرد بسیار جلیل القدری بوده که از سه سالگی توسط امیر المومنین بزرگ شده است اما در ماجرای مصر، وقتی عرصه را تنگ دید، مجبور به فرار شد و در نهایت توسط شخصی به نام معاویة بن خدیج سر از بدن او جدا شد و بدنش را در درون یک خر قرار دادند و سوزاندند. (الغارات، ج1، ص284)
🔸بعد از شهادت وی، نقل شده که امام علی فرمودند: «خداوند محمد را رحمت کند، اون جوانی کم تجربه بود. من از ابتداء برای مصر، هاشم بن عتبه را در نظر داشتم. به خدا قسم اگر هاشم بن عتبه والی میشد، عرصه را برای عمرو عاص و اعوانش باز نمیگذاشت و کشته نمیشد مگر اینکه شمشیرش در دستش باشد! با این سخن قصد مذمت محمد بن ابی بکر را ندارم؛ او تلاش خود را کرد.» (الغارات، ج1، ص301 و نهج البلاغة، خطبه68)
🔹این نقل نشان میدهد که محمد بن ابی بکر کاستیهایی در مدیریت داشته که امام او را کم تجربه (غلاماً حدثاً) توصیف کردهاند و همچنین احتمالاً منظور، ولایت مصر از همان ابتداء خلافت و قبل از معرفی قیس به عنوان حاکم مصر باشد؛ در این صورت ممکن است در کنار گذاشتن هاشم بن عتبه نوعی تحمیل از سوی دیگران صورت گرفته باشد، چون امام، وی را انتخاب خود اعلام میکند.
🔸به هر حال، مطابق نقل الغارات، امور مصر به دلیل قیام برخی از شورشیان، از کنترل خارج شده بود. (الغارات، ج1، ص254 تا 256) به همین دلیل، امام، مالک اشتر را به سوی مصر فرستاد و گفت: «محمد بن ابی بکر نه تجربه جنگ را دارد و نه توانایی لازم برای اداره امور را دارد.» و بنابر نقل الغارات چون معاویه میدانست با آمدن مالک اشتر، اوضاع مصر تحت کنترل او خواهد بود، توطئه کرد و به وسیله شخصی او را مسموم کرد و به شهادت رساند. (همان، ص259)
🔹بعد از آن، امام علی فراخوان دادند تا کوفیان برای باز پس گیری مصر، جمع شوند اما تنها صد نفر حاضر شدند! این اتفاق، باعث خطبه امام در مذمت آنها شد. (همان، ص290) و بعد از آن، مطابق نامه 35 نهج البلاغة، امام به عبدالله ابن عباس گفت: «از خدا مىخواهم به زودى من را از اين مردم نجات دهد! به خدا سوگند اگر در پيكار با دشمن، آرزوى من شهادت نبود، و خود را براى مرگ آماده نكرده بودم، دوست مىداشتم حتّى يكى روز با اين مردم نباشم، و هرگز آنان را ديدار نكنم.»
🔸در کل، برای ادعایی که در ابتدای یادداشت ذکر شد، مستندی یافت نشد، بلکه اطلاعات تاریخی موجود در مثل الغارات و نهج البلاغه، عکس ادعای آن عالم محترم را نشان میدهند.
@Hadith1398
🔹یکی از علماء معروف که اخیراً از دنیا رفته است، در خاطراتش به مناسبت یک اتفاق سیاسی میگوید: «گزارش ناصوابی در خصوص محمد بن ابی بکر به امام علی داده میشد و سبب میگردد که ایشان محمد بن ابی بکر را عزل کرده و مالک اشتر را به جای او نصب کنند و در نهایت هم محمد بن ابی بکر از دست رفت و هم مالک اشتر و هم مصر به حکومت شایستهی اسلامی نایل نشد. اینها به خاطر اخبار نادرستی بود که به امام معصوم دادند.» (خاطرات آیت الله مومن، ص199)
🔸در بررسی این مساله، هم میتوان مواجههای کلامی از حیث مخدوش شدن عصمت امام علی از سهو و خطا داشت و هم میتوان آن را از حیث تاریخی بررسی کرد که آیا واقعاً امام علی (علیه السلام) در کنار گذاشتن محمد بن ابی بکر تحت تاثیر اطلاعات غلط، او را برکنار کردند یا نه؟ در نگاه کلامی، این تحلیل آن عالم محترم، خلاف نظر مشهور شیعه است، چون مطابق نظر مشهور، امام علاوه بر گناه، از سهو و خطا نیز معصوم است. اما در این یادداشت، این تحلیل از حیث دادههای تاریخی مورد بررسی قرار میگیرد.
🔹ابتدائاً شایسته است توجه شود که با اطلاعات موجود، امام علی برای مدیریت مصر چه کسی را در نظر داشتند؟ البته محمد بن ابی بکر فرد بسیار جلیل القدری بوده که از سه سالگی توسط امیر المومنین بزرگ شده است اما در ماجرای مصر، وقتی عرصه را تنگ دید، مجبور به فرار شد و در نهایت توسط شخصی به نام معاویة بن خدیج سر از بدن او جدا شد و بدنش را در درون یک خر قرار دادند و سوزاندند. (الغارات، ج1، ص284)
🔸بعد از شهادت وی، نقل شده که امام علی فرمودند: «خداوند محمد را رحمت کند، اون جوانی کم تجربه بود. من از ابتداء برای مصر، هاشم بن عتبه را در نظر داشتم. به خدا قسم اگر هاشم بن عتبه والی میشد، عرصه را برای عمرو عاص و اعوانش باز نمیگذاشت و کشته نمیشد مگر اینکه شمشیرش در دستش باشد! با این سخن قصد مذمت محمد بن ابی بکر را ندارم؛ او تلاش خود را کرد.» (الغارات، ج1، ص301 و نهج البلاغة، خطبه68)
🔹این نقل نشان میدهد که محمد بن ابی بکر کاستیهایی در مدیریت داشته که امام او را کم تجربه (غلاماً حدثاً) توصیف کردهاند و همچنین احتمالاً منظور، ولایت مصر از همان ابتداء خلافت و قبل از معرفی قیس به عنوان حاکم مصر باشد؛ در این صورت ممکن است در کنار گذاشتن هاشم بن عتبه نوعی تحمیل از سوی دیگران صورت گرفته باشد، چون امام، وی را انتخاب خود اعلام میکند.
🔸به هر حال، مطابق نقل الغارات، امور مصر به دلیل قیام برخی از شورشیان، از کنترل خارج شده بود. (الغارات، ج1، ص254 تا 256) به همین دلیل، امام، مالک اشتر را به سوی مصر فرستاد و گفت: «محمد بن ابی بکر نه تجربه جنگ را دارد و نه توانایی لازم برای اداره امور را دارد.» و بنابر نقل الغارات چون معاویه میدانست با آمدن مالک اشتر، اوضاع مصر تحت کنترل او خواهد بود، توطئه کرد و به وسیله شخصی او را مسموم کرد و به شهادت رساند. (همان، ص259)
🔹بعد از آن، امام علی فراخوان دادند تا کوفیان برای باز پس گیری مصر، جمع شوند اما تنها صد نفر حاضر شدند! این اتفاق، باعث خطبه امام در مذمت آنها شد. (همان، ص290) و بعد از آن، مطابق نامه 35 نهج البلاغة، امام به عبدالله ابن عباس گفت: «از خدا مىخواهم به زودى من را از اين مردم نجات دهد! به خدا سوگند اگر در پيكار با دشمن، آرزوى من شهادت نبود، و خود را براى مرگ آماده نكرده بودم، دوست مىداشتم حتّى يكى روز با اين مردم نباشم، و هرگز آنان را ديدار نكنم.»
🔸در کل، برای ادعایی که در ابتدای یادداشت ذکر شد، مستندی یافت نشد، بلکه اطلاعات تاریخی موجود در مثل الغارات و نهج البلاغه، عکس ادعای آن عالم محترم را نشان میدهند.
@Hadith1398
📝روایاتی درباره منشا اصلی فساد در جامعه
🔹در خصال از پیامبر روایت کرده: «دو گروه از امت من هستند که اگر صالح شوند، امت من صالح می شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می شوند. سوال شد که ای رسول خدا آن دو گروه چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: فقیهان و فرمانداران.» (الخصال ج۱، ص۳۶)
🔹در غرر الحکم نقل شده: «از امام علی علیه السلام درباره احوالات [بد و نادرست] مردم سوال شد، ایشان فرمودند: این ناشی از فساد خواص است...به خدا قسم مردم را نابود نمی کنند مگر عالمان طمّاع، زاهدان دنیا طلب، تاجران خائن، نظامیان ریاکار و حاکمان جائر.» (غرر الحكم و درر الكلم ص ۵۰۵؛ در برخی از نسخههای غرر، این نقل موجود نیست.)
🔹در نهج البلاغه آمده: «در ميان حقوق الهى، بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايدارى پيوند ملّت و رهبر، و عزّت دين قرار داد. پس رعيّت اصلاح نمى شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى شوند جز با درستكارى رعيّت. و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راه هاى دين پديدار و نشانه هاى عدالت بر قرار، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى گردد...امّا اگر مردم بر حاکمان چيره شوند [و حق او را اداء نکنند] يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مى رود، نشانه هاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مى گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متروك، هوا پرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيمارى هاى دل فراوان شود.» (نهج البلاغه خطبه ۲۱۶)
@Hadith1398
🔹در خصال از پیامبر روایت کرده: «دو گروه از امت من هستند که اگر صالح شوند، امت من صالح می شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می شوند. سوال شد که ای رسول خدا آن دو گروه چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: فقیهان و فرمانداران.» (الخصال ج۱، ص۳۶)
🔹در غرر الحکم نقل شده: «از امام علی علیه السلام درباره احوالات [بد و نادرست] مردم سوال شد، ایشان فرمودند: این ناشی از فساد خواص است...به خدا قسم مردم را نابود نمی کنند مگر عالمان طمّاع، زاهدان دنیا طلب، تاجران خائن، نظامیان ریاکار و حاکمان جائر.» (غرر الحكم و درر الكلم ص ۵۰۵؛ در برخی از نسخههای غرر، این نقل موجود نیست.)
🔹در نهج البلاغه آمده: «در ميان حقوق الهى، بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايدارى پيوند ملّت و رهبر، و عزّت دين قرار داد. پس رعيّت اصلاح نمى شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى شوند جز با درستكارى رعيّت. و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راه هاى دين پديدار و نشانه هاى عدالت بر قرار، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى گردد...امّا اگر مردم بر حاکمان چيره شوند [و حق او را اداء نکنند] يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مى رود، نشانه هاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مى گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متروك، هوا پرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيمارى هاى دل فراوان شود.» (نهج البلاغه خطبه ۲۱۶)
@Hadith1398
Telegram
کلامُکم نور
#حدیث_روز
🔹از رسول الله روایت شده که فرمودند: دو گروه از امت من هستند که اگر صالح شوند، امت من صالح می شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می شوند. سوال شد که ای رسول خدا آن دو گروه چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: فقیهان و فرمانداران.
🔸حدثنا أحمد بن محمد بن…
🔹از رسول الله روایت شده که فرمودند: دو گروه از امت من هستند که اگر صالح شوند، امت من صالح می شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می شوند. سوال شد که ای رسول خدا آن دو گروه چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: فقیهان و فرمانداران.
🔸حدثنا أحمد بن محمد بن…
📝بدترین افراد
🔹از پیامبر نقل شده که فرمودند: بدانید که بدترین امت من کسانی هستند که از ترس بدی رساندنشان اکرام میشوند و بدانید کسی که مردم به این جهت او را اکرام میکنند، از من نیست.
🔸حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ يَزِيدَ النَّوْفَلِيُّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: أَلَا إِنَّ شِرَارَ أُمَّتِيَ الَّذِينَ يُكْرَمُونَ مَخَافَةَ شَرِّهِمْ أَلَا وَ مَنْ أَكْرَمَهُ النَّاسُ اتِّقَاءَ شَرِّهِ فَلَيْسَ مِنِّي.
🔗خصال، ج1، ص14؛ مشابه این نقل در منابع مختلفی از جمله در کافی، ج2، ص327 ذکر شده
@Hadith1398
🔹از پیامبر نقل شده که فرمودند: بدانید که بدترین امت من کسانی هستند که از ترس بدی رساندنشان اکرام میشوند و بدانید کسی که مردم به این جهت او را اکرام میکنند، از من نیست.
🔸حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ يَزِيدَ النَّوْفَلِيُّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: أَلَا إِنَّ شِرَارَ أُمَّتِيَ الَّذِينَ يُكْرَمُونَ مَخَافَةَ شَرِّهِمْ أَلَا وَ مَنْ أَكْرَمَهُ النَّاسُ اتِّقَاءَ شَرِّهِ فَلَيْسَ مِنِّي.
🔗خصال، ج1، ص14؛ مشابه این نقل در منابع مختلفی از جمله در کافی، ج2، ص327 ذکر شده
@Hadith1398
📝راه شناخت انسان های ناصالح
🔹 از محمّد بن مسلم نقل شده که از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که فرمودند: آیا گمان میکنی که من خوبان و بَدان شما را نمیشناسم؟ چرا به خدا سوگند تشخیص می دهم؛ بَدان شما کسانیاند که دوست دارند مردم به دنبالشان راه بیفتند؛ و چنین شخصی یا بسیار دروغگوست و یا کوته فکر است.
🔸علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس عن العلاء، عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباعبداللّه علیه السّلام یقول: أ تری لا أعرف خیارکم من شرارکم؟ بلی و اللّه، و إنّ شرارکم من أحبّ أن یوطأ عقبه، إنّه لابدّ من کذّاب أو عاجز الرّأی.
🔗کافی، ج۲، ص۲۹۹
@Hadith1398
🔹 از محمّد بن مسلم نقل شده که از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که فرمودند: آیا گمان میکنی که من خوبان و بَدان شما را نمیشناسم؟ چرا به خدا سوگند تشخیص می دهم؛ بَدان شما کسانیاند که دوست دارند مردم به دنبالشان راه بیفتند؛ و چنین شخصی یا بسیار دروغگوست و یا کوته فکر است.
🔸علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس عن العلاء، عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباعبداللّه علیه السّلام یقول: أ تری لا أعرف خیارکم من شرارکم؟ بلی و اللّه، و إنّ شرارکم من أحبّ أن یوطأ عقبه، إنّه لابدّ من کذّاب أو عاجز الرّأی.
🔗کافی، ج۲، ص۲۹۹
@Hadith1398
📝آیا سن حضرت خدیجه در هنگام ازدواج با پیامبر، چهل سال بوده است؟
🔹درمورد سن حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، اختلاف زیادی بین مورخین وجود دارد به شکلی که از ۲۵ سال تا ۴۶ سال گفته شده است؛
۱. ۲۵ سال (دلائل النبوة للبيهقي ط دار الکتب العلمية ج۲ ص۷۱)
۲. ۲۸ سال که بیشتر مورخین این قول را پذیرفته اند. (شذرات الذهب ج۱ ص۱۴، سير أعلام النبلاء ج۲ ص۱۱۱)
۳. ۳۰ سال (نک: السيرة الحلبية ج۱، ص۱۴۰ وتاريخ الخميس، ج۱، ص۲۶۴)
۴. ۳۵ سال. (السيرة النبوية لابن کثير ج۱ ص ۲۶۵)
۵. ۴۰ سال (أسد الغابة (دار الشعب) ج۷ ص۸۰)
۶. ۴۴ سال ( تهذيب تاريخ دمشق ج۱ ص۳۰۳ عن الواقدي)
۷. ۴۵ سال (تهذيب الأسماء ج۲ ص۳۴۲)
۸. ۴۶ سال (نک: أنساب الأشراف (قسم حياة النبي ص۹۸)
اما دلیل اینکه بر خلاف نظر اکثر مورخین، سن ایشان چهل سال القاء شده، شاید به دلیل فضیلت سازی برای برخی دیگر از همسران پیامبر باشد. والله اعلم.
🔸بیهقی، بیست و پنج سالگی را نظر صحیح می داند. او می گوید: «سن حضرت خدیجه (در هنگام وفات) شصت و پنج ساله بود و برخی دیگر گفته اند در آن وقت ایشان پنجاه ساله بوده است که قول صحیح هم همین است.» (بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۷۱) وی در جای دیگر می نویسد: «پیامبر با خدیجه در سن بیست و پنج سالگی و پانزده سال قبل از بعثت ازدواج کرد.» ( همان، ص۷۲) بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان پانزده سال قبل از بعثت ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم بیست و پنج سال بوده است. و این قول را افراد دیگری غیر از بیهقی نیز پذیرفته اند. (الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۱۶ به نقل از محمد رسول الله: سیرته و اثره فی الحضارة، ص۴۵)
🔹اما اکثر محققین و مورخین سن ایشان را در زمان ازدواج بیست و هشت سال می دانند. نویسنده شذرات الذهب می گوید: «و رجح کثیرون أنها ابنة ثمان و عشرین». (شذرات الذهب، ج۱، ص۱۳۴) حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابن اسحاق (سیره نویس مشهور) نقل می کند. (الحاكم النيسابوري، المستدرك،ج۳، ص۱۸۲) ابن عساکر و ذهبی و مرحوم إربلی به نقل از ابن عباس می گویند: خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (الذهبي، سير أعلام النبلاء،ج۲، ص۱۱۱، ابن أبي الفتح الإربلي، كشف الغمة، ج۲، ص۱۳۵، ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۳، ص۱۹۳) مرحوم إربلی در جای دیگر به نقل از ابن حماد می نویسد: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (كشف الغمة، همان، ص۱۳۳) بلاذری در ضمن اقوال مختلف نقل کرده که گفته شده: پیامبر بیست و سه ساله و خدیجه بیست و هشت ساله بوده است. (انساب الاشراف، ج۱، ص۹۸)
🔸اما قول چهل سالگی حضرت، به گفته عده ای از مورخین همچون حاکم نیشابوری، ابن عبدالبر و ابن اثیر، قولی شاذ است به این بیان که: تمامی کسانی که سن آن حضرت را در زمان ازدواج چهل سال می دانند، گفته اند: عمر ایشان در زمان وفات شصت وپنج سال بوده است. حاکم نیشابوری یکی از مورخین و استوانه های علمی اهل تسنن می گوید: «...عن هشام بن عروة قال توفیت خدیجة بنت خویلد رضی الله عنها وهی ابنة خمس وستین سنة... هذا قول شاذ فإن الذی عندی أنها لم تبلغ ستین سنة؛ هشام از پدرش عروة بن زبیر نقل می کند که حضرت خدیجه در زمان وفات شصت وپنج ساله بود. وی در ادامه می نویسد: قول به شصت وپنج سالگی ایشان، قولی شاذ است و به نظر من سن حضرت خدیجه در زمان وفات به شصت سال نرسیده بود.» (همان)
🔗با تلخیص از پایگاه تخصصی حضرت خدیجه سلام الله علیها
@Hadith1398
🔹درمورد سن حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، اختلاف زیادی بین مورخین وجود دارد به شکلی که از ۲۵ سال تا ۴۶ سال گفته شده است؛
۱. ۲۵ سال (دلائل النبوة للبيهقي ط دار الکتب العلمية ج۲ ص۷۱)
۲. ۲۸ سال که بیشتر مورخین این قول را پذیرفته اند. (شذرات الذهب ج۱ ص۱۴، سير أعلام النبلاء ج۲ ص۱۱۱)
۳. ۳۰ سال (نک: السيرة الحلبية ج۱، ص۱۴۰ وتاريخ الخميس، ج۱، ص۲۶۴)
۴. ۳۵ سال. (السيرة النبوية لابن کثير ج۱ ص ۲۶۵)
۵. ۴۰ سال (أسد الغابة (دار الشعب) ج۷ ص۸۰)
۶. ۴۴ سال ( تهذيب تاريخ دمشق ج۱ ص۳۰۳ عن الواقدي)
۷. ۴۵ سال (تهذيب الأسماء ج۲ ص۳۴۲)
۸. ۴۶ سال (نک: أنساب الأشراف (قسم حياة النبي ص۹۸)
اما دلیل اینکه بر خلاف نظر اکثر مورخین، سن ایشان چهل سال القاء شده، شاید به دلیل فضیلت سازی برای برخی دیگر از همسران پیامبر باشد. والله اعلم.
🔸بیهقی، بیست و پنج سالگی را نظر صحیح می داند. او می گوید: «سن حضرت خدیجه (در هنگام وفات) شصت و پنج ساله بود و برخی دیگر گفته اند در آن وقت ایشان پنجاه ساله بوده است که قول صحیح هم همین است.» (بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۷۱) وی در جای دیگر می نویسد: «پیامبر با خدیجه در سن بیست و پنج سالگی و پانزده سال قبل از بعثت ازدواج کرد.» ( همان، ص۷۲) بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان پانزده سال قبل از بعثت ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم بیست و پنج سال بوده است. و این قول را افراد دیگری غیر از بیهقی نیز پذیرفته اند. (الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۱۶ به نقل از محمد رسول الله: سیرته و اثره فی الحضارة، ص۴۵)
🔹اما اکثر محققین و مورخین سن ایشان را در زمان ازدواج بیست و هشت سال می دانند. نویسنده شذرات الذهب می گوید: «و رجح کثیرون أنها ابنة ثمان و عشرین». (شذرات الذهب، ج۱، ص۱۳۴) حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابن اسحاق (سیره نویس مشهور) نقل می کند. (الحاكم النيسابوري، المستدرك،ج۳، ص۱۸۲) ابن عساکر و ذهبی و مرحوم إربلی به نقل از ابن عباس می گویند: خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (الذهبي، سير أعلام النبلاء،ج۲، ص۱۱۱، ابن أبي الفتح الإربلي، كشف الغمة، ج۲، ص۱۳۵، ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۳، ص۱۹۳) مرحوم إربلی در جای دیگر به نقل از ابن حماد می نویسد: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت بیست و هشت ساله بود. (كشف الغمة، همان، ص۱۳۳) بلاذری در ضمن اقوال مختلف نقل کرده که گفته شده: پیامبر بیست و سه ساله و خدیجه بیست و هشت ساله بوده است. (انساب الاشراف، ج۱، ص۹۸)
🔸اما قول چهل سالگی حضرت، به گفته عده ای از مورخین همچون حاکم نیشابوری، ابن عبدالبر و ابن اثیر، قولی شاذ است به این بیان که: تمامی کسانی که سن آن حضرت را در زمان ازدواج چهل سال می دانند، گفته اند: عمر ایشان در زمان وفات شصت وپنج سال بوده است. حاکم نیشابوری یکی از مورخین و استوانه های علمی اهل تسنن می گوید: «...عن هشام بن عروة قال توفیت خدیجة بنت خویلد رضی الله عنها وهی ابنة خمس وستین سنة... هذا قول شاذ فإن الذی عندی أنها لم تبلغ ستین سنة؛ هشام از پدرش عروة بن زبیر نقل می کند که حضرت خدیجه در زمان وفات شصت وپنج ساله بود. وی در ادامه می نویسد: قول به شصت وپنج سالگی ایشان، قولی شاذ است و به نظر من سن حضرت خدیجه در زمان وفات به شصت سال نرسیده بود.» (همان)
🔗با تلخیص از پایگاه تخصصی حضرت خدیجه سلام الله علیها
@Hadith1398
Khadijeh
سن حضرت خدیجه زمان ازدواج با پیامبر و اقوال دیگر در فرزند داشتن مادر مومنین و اول بانوی مسلمان
📝اگر عدالت برقرار بشود، مردم فقیر نمیشوند
🔹از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند متعال هیچ مالی را به جا نگذاشته مگر آنکه آن را بین مردم تقسیم کرده و حق هر کسی را به او داده است؛ خواه از خواص جامعه باشد یا از عوام جامعه، فقیر باشد یا مسکین، به طور کلی حق هر قشری از اقشار مختلف مردم، از سوی خداوند اعطاء شده است. اگر در میان مردم به عدالت، حکمرانی شود، آنها بی نیاز میشوند.
🔹عدالت از عسل شیرینتر است و عدالت برقرار نمیشود مگر به واسطه شخص عادلی که نیازهای مردم را بشناسد. پیامبر خدا زکات بیابان نشینان را بین مستحقان خود آنها و زکات شهرنشینان را بین مستحقان خودشان تقسیم میکرد. پیامبر بین آنها به صورت مساوی تقسیم نمی کرد به نحوی که به هشت گروهی که در قرآن ذکر شده، یک هشتم به صورت مساوی بدهد، بلکه به همه مستحقان، به اندازه ای که خرج سالشان را داشته باشند، عطا می کرد و وقت اداء آن و مقدارش ثابت نبود و اگر چیزی اضافه میماند، آن را به دیگران میدانند.
🔸علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع قَالَ:...إنَّ اللَّهَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً مِنْ صُنُوفِ الْأَمْوَالِ إِلَّا وَ قَدْ قَسَمَهُ وَ أَعْطَى كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ الْخَاصَّةَ وَ الْعَامَّةَ وَ الْفُقَرَاءَ وَ الْمَسَاكِينَ وَ كُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ النَّاسِ فَقَالَ لَوْ عُدِلَ فِي النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْعَدْلَ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ وَ لَا يَعْدِلُ إِلَّا مَنْ يُحْسِنُ الْعَدْلَ قَالَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقْسِمُ صَدَقَاتِ الْبَوَادِي فِي الْبَوَادِي وَ صَدَقَاتِ أَهْلِ الْحَضَرِ فِي أَهْلِ الْحَضَرِ وَ لَا يَقْسِمُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ عَلَى ثَمَانِيَةٍ حَتَّى يُعْطِيَ أَهْلَ كُلِّ سَهْمٍ ثُمُناً وَ لَكِنْ يَقْسِمُهَا عَلَى قَدْرِ مَنْ يَحْضُرُهُ مِنْ أَصْنَافِ الثَّمَانِيَةِ عَلَى قَدْرِ مَا يُقِيمُ كُلَّ صِنْفٍ مِنْهُمْ يُقَدِّرُ لِسَنَتِهِ لَيْسَ فِي ذَلِكَ شَيْءٌ مَوْقُوتٌ وَ لَا مُسَمًّى وَ لَا مُؤَلَّفٌ إِنَّمَا يَضَعُ ذَلِكَ عَلَى قَدْرِ مَا يَرَى وَ مَا يَحْضُرُهُ حَتَّى يَسُدَّ فَاقَةَ كُلِّ قَوْمٍ مِنْهُمْ وَ إِنْ فَضَلَ مِنْ ذَلِكَ فَضْلٌ عَرَضُوا الْمَالَ جُمْلَةً إِلَى غَيْرِهِمْ.
🔗كافي، ج1، ص 543
@Hadith1398
🔹از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند متعال هیچ مالی را به جا نگذاشته مگر آنکه آن را بین مردم تقسیم کرده و حق هر کسی را به او داده است؛ خواه از خواص جامعه باشد یا از عوام جامعه، فقیر باشد یا مسکین، به طور کلی حق هر قشری از اقشار مختلف مردم، از سوی خداوند اعطاء شده است. اگر در میان مردم به عدالت، حکمرانی شود، آنها بی نیاز میشوند.
🔹عدالت از عسل شیرینتر است و عدالت برقرار نمیشود مگر به واسطه شخص عادلی که نیازهای مردم را بشناسد. پیامبر خدا زکات بیابان نشینان را بین مستحقان خود آنها و زکات شهرنشینان را بین مستحقان خودشان تقسیم میکرد. پیامبر بین آنها به صورت مساوی تقسیم نمی کرد به نحوی که به هشت گروهی که در قرآن ذکر شده، یک هشتم به صورت مساوی بدهد، بلکه به همه مستحقان، به اندازه ای که خرج سالشان را داشته باشند، عطا می کرد و وقت اداء آن و مقدارش ثابت نبود و اگر چیزی اضافه میماند، آن را به دیگران میدانند.
🔸علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع قَالَ:...إنَّ اللَّهَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً مِنْ صُنُوفِ الْأَمْوَالِ إِلَّا وَ قَدْ قَسَمَهُ وَ أَعْطَى كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ الْخَاصَّةَ وَ الْعَامَّةَ وَ الْفُقَرَاءَ وَ الْمَسَاكِينَ وَ كُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ النَّاسِ فَقَالَ لَوْ عُدِلَ فِي النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْعَدْلَ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ وَ لَا يَعْدِلُ إِلَّا مَنْ يُحْسِنُ الْعَدْلَ قَالَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقْسِمُ صَدَقَاتِ الْبَوَادِي فِي الْبَوَادِي وَ صَدَقَاتِ أَهْلِ الْحَضَرِ فِي أَهْلِ الْحَضَرِ وَ لَا يَقْسِمُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ عَلَى ثَمَانِيَةٍ حَتَّى يُعْطِيَ أَهْلَ كُلِّ سَهْمٍ ثُمُناً وَ لَكِنْ يَقْسِمُهَا عَلَى قَدْرِ مَنْ يَحْضُرُهُ مِنْ أَصْنَافِ الثَّمَانِيَةِ عَلَى قَدْرِ مَا يُقِيمُ كُلَّ صِنْفٍ مِنْهُمْ يُقَدِّرُ لِسَنَتِهِ لَيْسَ فِي ذَلِكَ شَيْءٌ مَوْقُوتٌ وَ لَا مُسَمًّى وَ لَا مُؤَلَّفٌ إِنَّمَا يَضَعُ ذَلِكَ عَلَى قَدْرِ مَا يَرَى وَ مَا يَحْضُرُهُ حَتَّى يَسُدَّ فَاقَةَ كُلِّ قَوْمٍ مِنْهُمْ وَ إِنْ فَضَلَ مِنْ ذَلِكَ فَضْلٌ عَرَضُوا الْمَالَ جُمْلَةً إِلَى غَيْرِهِمْ.
🔗كافي، ج1، ص 543
@Hadith1398
📝توصیه امام علی به افراد متاهل برای مهار شهوت و منطق مواجهه با ناسزاگویی
🔹نقل شده که روزی زنی زیبا از جلوی امام علی و اصحابشان عبور کرد، اصحاب ایشان، [تحت تاثیر زیبای آن زن قرار گفتند و] چشم چرانی کردند. امام فرمود: «ديدگان اين مردان به منظره شهوت آميز دوخته شده و به هيجان آمدهاند! هر گاه كسى از شما با نگاه به زنى تحت تاثیر قرارگرفت، نزد همسرش برود، چون او نيز زنى چون زن وى هست!» مردى از خوارج با شنیدن این سخن گفت: خدا اين كافر را بكشد! چه فهم عمیقی دارد! برخی براى كشتن او برخاستند، اما امام آنها را آرام کرد و فرمود: «دشنام را یا با دشنام بايد پاسخ داد يا بخشيدن از گناه!»
🔸 روِيَ أَنَّهُ ع كَانَ جَالِساً فِي أَصْحَابِهِ- [إِذْ مَرَّتْ] فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَةٌ جَمِيلَةٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ ع- إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ- [قَالَ] فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ فَقَالَ ع رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب.
🔗نهج البلاغه (صبحی صالح)، حکمت 420
@Hadith1398
🔹نقل شده که روزی زنی زیبا از جلوی امام علی و اصحابشان عبور کرد، اصحاب ایشان، [تحت تاثیر زیبای آن زن قرار گفتند و] چشم چرانی کردند. امام فرمود: «ديدگان اين مردان به منظره شهوت آميز دوخته شده و به هيجان آمدهاند! هر گاه كسى از شما با نگاه به زنى تحت تاثیر قرارگرفت، نزد همسرش برود، چون او نيز زنى چون زن وى هست!» مردى از خوارج با شنیدن این سخن گفت: خدا اين كافر را بكشد! چه فهم عمیقی دارد! برخی براى كشتن او برخاستند، اما امام آنها را آرام کرد و فرمود: «دشنام را یا با دشنام بايد پاسخ داد يا بخشيدن از گناه!»
🔸 روِيَ أَنَّهُ ع كَانَ جَالِساً فِي أَصْحَابِهِ- [إِذْ مَرَّتْ] فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَةٌ جَمِيلَةٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ ع- إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ- [قَالَ] فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ فَقَالَ ع رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب.
🔗نهج البلاغه (صبحی صالح)، حکمت 420
@Hadith1398
📝علت اینکه حضرت مجتبی غذایش را با سگی تقسیم کرد
🔹نقل شده که شخصی دید حضرت مجتبی علیه السلام غذا می خورد و هر لقمه ای که می خورد، مثل آن را برای سگی می اندازد. آن شخص می گوید به ایشان عرض کردم: این سگ را دور نکنم؟ امام فرمود: «رهایش کن! من از خداوند حیا می کنم که جانداری در حالی که غذا می خورم به من نگاه کند اما به او غذا ندهم.»
🔸منْ بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ نَجِيحٍ قَالَ: رَأَيْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَأْكُلُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَلْبٌ كُلَّمَا أَكَلَ لُقْمَةً طَرَحَ لِلْكَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْكَلْبَ عَنْ طَعَامِكَ قَالَ دَعْهُ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ.
🔗بحار الانوار، ج43، ص352
@Hadith1398
🔹نقل شده که شخصی دید حضرت مجتبی علیه السلام غذا می خورد و هر لقمه ای که می خورد، مثل آن را برای سگی می اندازد. آن شخص می گوید به ایشان عرض کردم: این سگ را دور نکنم؟ امام فرمود: «رهایش کن! من از خداوند حیا می کنم که جانداری در حالی که غذا می خورم به من نگاه کند اما به او غذا ندهم.»
🔸منْ بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ نَجِيحٍ قَالَ: رَأَيْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَأْكُلُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَلْبٌ كُلَّمَا أَكَلَ لُقْمَةً طَرَحَ لِلْكَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْكَلْبَ عَنْ طَعَامِكَ قَالَ دَعْهُ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ.
🔗بحار الانوار، ج43، ص352
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝نظر استاد مطهری درباره نسبت کثرت طلاق به حضرت مجتبی علیه السلام
🔹در برخی از روایات، حضرت مجتبی علیه السلام مطلاق (کسی که زیاد طلاق میدهد) عنوان شده است. به عنوان نمونه در کتاب کافی جلد6 صفحه56 دو روایت درباره کثرت طلاق حضرت مجتبی علیه السلام نقل شده با این مضمون که امام علی علیه السلام در بالای منبر فرمودند که "دخترتان را به ازدواج فرزندم حسن درنیاورید چون که او زیاد طلاق میدهد."
🔸این نقل با نصوص متعدد دیگر در مذمت طلاق و خصوصا شخص مطلاق سازگاری ندارد. در حاشیه کتاب کافی چاپ دار الحدیث جلد11 صفحه468 نظرات مختلفی را پیرامون این روایت جمع آوری کردهاند که یکی از آنها جعلی بودن این روایات است. استاد مطهری از جمله کسانی است که توضیحات نسبتا مبسوطی را در راستای جعلی بودن این اتهام دادهاند. آنچه در ادامه ذکر میشود توضیحات ایشان پیرامون این نسبت در کتاب "فقه و حقوق" است.
💬لازم است به يك شايعۀ بىاساس كه دست جنايتكار خلفاى عباسى آن را به وجود آورده و در ميان عموم مردم شهرت يافته، اشارۀ مختصر بكنم. در ميان عموم مردم شهرت يافته و در بسيارى از كتابها نوشته شده كه امام مجتبى فرزند برومند امير المؤمنين عليه السلام از كسانى بوده كه زياد زن مىگرفته و طلاق مىداده است.
💬چون ريشۀ اين شايعه تقريباً از يك قرن بعد از وفات امام بوده است به همه جا پخش شده است و دوستان آن حضرت نيز [آن را پذيرفتهاند] بدون تحقيق در اصل مطلب و بدون توجه به اينكه اين كار از نظر اسلام يك كار مبغوض و منفورى است و شايستۀ مردم عياش و غافل است نه شايستۀ مردى كه يكى از كارهايش اين بود كه پياده به حج مىرفت، متجاوز از بيست بار تمام ثروت و دارايى خود را با فقرا تقسيم كرد و نيمى را خود برداشت و نيم ديگر را به فقرا و بيچارگان بخشيد، تا چه رسد به مقام اقدس امامت و طهارت آن حضرت.
💬چنانكه مىدانيم در گردش خلافت از امويان به عباسيان، بنى الحسن يعنى فرزندزادگان امام حسن با بنى العباس همكارى داشتند، اما بنى الحسين يعنى فرزندزادگان امام حسين- كه در رأس آنها در آن وقت امام صادق بود- از همكارى با بنى العباس خوددارى كردند. بنى العباس با اينكه در ابتدا خود را تسليم و خاضع نسبت به بنى الحسن نشان مىدادند و آنها را از خود شايستهتر مىخواندند، در پايان كار به آنها خيانت كردند و اكثر آنها را با قتل و حبس از ميان بردند.
💬بنى العباس براى پيشبرد سياست خود شروع كردند به تبليغ عليه بنى الحسن. از جمله تبليغات نارواى آنها اين بود كه گفتند ابو طالب- كه جد اعلاى بنى الحسن و عموى پيغمبر است- مسلمان نبود و كافر از دنيا رفت و اما عباس كه عموى ديگر پيغمبر است وجد اعلاى ماست مسلمان شد و مسلمان از دنيا رفت. پس ما كه اولاد عموى مسلمان پيغمبريم از بنى الحسن كه اولاد عموى كافر پيغمبرند براى خلافت شايسته تريم. در اين راه پولها خرج كردند و قصهها جعل كردند.
💬موضوع دومى كه بنى العباس عليه بنى الحسن عنوان كردند اين بود كه گفتند نياى بنى الحسن بعد از پدرش على به خلافت رسيد و اما چون مرد عياشى بود و به زنان سرگرم بود و كارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از عهده برنيامد؛ از معاويه كه رقيب سرسختش بود پول گرفت و سرگرم عياشى و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را به معاويه واگذار كرد.
💬خوشبختانه محققان با ارزش عصر اخير در اين زمينه تحقيقاتى كرده و ريشۀ اين دروغ را پيدا كردهاند. ظاهراً اول كسى كه اين سخن از او شنيده شده است قاضى انتصابى منصور دوانيقى بوده كه به امر منصور مأمور بوده اين شايعه را بپراكند. به قول يكى از مورخان: اگر امام حسن اينهمه زن گرفته است، پس فرزندانش كجا هستند؟! چرا عدد فرزندان امام اين قدر كم بوده است؟ امام كه عقيم نبوده و از طرفى رسم جلوگيرى يا سقط جنين هم كه معمول نبوده است.
💬من از سادهدلى بعضى از ناقلان حديث شيعى مذهب تعجب مىكنم كه از طرفى از پيغمبر اكرم و ائمۀ اطهار اخبار و احاديث بسيار زيادى روايت مىكنند كه خداوند دشمن مىدارد يا لعنت مىكند مردمان بسيار طلاق را، پشت سرش مىنويسند: امام حسن مرد بسيار طلاقى بوده.
💬اين اشخاص فكر نكردهاند كه يكى از سه راه را بايد انتخاب كنند: يا بگويند طلاق عيب ندارد و خداوند مرد بسيار طلاق را دشمن نمىدارد، يا بگويند امام حسن مرد بسيار طلاق نبوده است، يا بگويند- العياذ باللّٰه- امام حسن پابند دستورهاى اسلام نبوده است. اما اين آقايان محترم از يك طرف احاديث مبغوضيت طلاق را صحيح و معتبر مىدانند و از طرف ديگر نسبت به مقام قدس امام حسن خضوع و تواضع مىكنند و از طرف ديگر نسبت بسيار طلاقى را براى امام حسن نقل مىكنند و بدون اينكه انتقاد كنند از آن مىگذرند.
🔗مجموعه آثار شهید مطهری جلد19 صفحه255
@Hadith1398
🔹در برخی از روایات، حضرت مجتبی علیه السلام مطلاق (کسی که زیاد طلاق میدهد) عنوان شده است. به عنوان نمونه در کتاب کافی جلد6 صفحه56 دو روایت درباره کثرت طلاق حضرت مجتبی علیه السلام نقل شده با این مضمون که امام علی علیه السلام در بالای منبر فرمودند که "دخترتان را به ازدواج فرزندم حسن درنیاورید چون که او زیاد طلاق میدهد."
🔸این نقل با نصوص متعدد دیگر در مذمت طلاق و خصوصا شخص مطلاق سازگاری ندارد. در حاشیه کتاب کافی چاپ دار الحدیث جلد11 صفحه468 نظرات مختلفی را پیرامون این روایت جمع آوری کردهاند که یکی از آنها جعلی بودن این روایات است. استاد مطهری از جمله کسانی است که توضیحات نسبتا مبسوطی را در راستای جعلی بودن این اتهام دادهاند. آنچه در ادامه ذکر میشود توضیحات ایشان پیرامون این نسبت در کتاب "فقه و حقوق" است.
💬لازم است به يك شايعۀ بىاساس كه دست جنايتكار خلفاى عباسى آن را به وجود آورده و در ميان عموم مردم شهرت يافته، اشارۀ مختصر بكنم. در ميان عموم مردم شهرت يافته و در بسيارى از كتابها نوشته شده كه امام مجتبى فرزند برومند امير المؤمنين عليه السلام از كسانى بوده كه زياد زن مىگرفته و طلاق مىداده است.
💬چون ريشۀ اين شايعه تقريباً از يك قرن بعد از وفات امام بوده است به همه جا پخش شده است و دوستان آن حضرت نيز [آن را پذيرفتهاند] بدون تحقيق در اصل مطلب و بدون توجه به اينكه اين كار از نظر اسلام يك كار مبغوض و منفورى است و شايستۀ مردم عياش و غافل است نه شايستۀ مردى كه يكى از كارهايش اين بود كه پياده به حج مىرفت، متجاوز از بيست بار تمام ثروت و دارايى خود را با فقرا تقسيم كرد و نيمى را خود برداشت و نيم ديگر را به فقرا و بيچارگان بخشيد، تا چه رسد به مقام اقدس امامت و طهارت آن حضرت.
💬چنانكه مىدانيم در گردش خلافت از امويان به عباسيان، بنى الحسن يعنى فرزندزادگان امام حسن با بنى العباس همكارى داشتند، اما بنى الحسين يعنى فرزندزادگان امام حسين- كه در رأس آنها در آن وقت امام صادق بود- از همكارى با بنى العباس خوددارى كردند. بنى العباس با اينكه در ابتدا خود را تسليم و خاضع نسبت به بنى الحسن نشان مىدادند و آنها را از خود شايستهتر مىخواندند، در پايان كار به آنها خيانت كردند و اكثر آنها را با قتل و حبس از ميان بردند.
💬بنى العباس براى پيشبرد سياست خود شروع كردند به تبليغ عليه بنى الحسن. از جمله تبليغات نارواى آنها اين بود كه گفتند ابو طالب- كه جد اعلاى بنى الحسن و عموى پيغمبر است- مسلمان نبود و كافر از دنيا رفت و اما عباس كه عموى ديگر پيغمبر است وجد اعلاى ماست مسلمان شد و مسلمان از دنيا رفت. پس ما كه اولاد عموى مسلمان پيغمبريم از بنى الحسن كه اولاد عموى كافر پيغمبرند براى خلافت شايسته تريم. در اين راه پولها خرج كردند و قصهها جعل كردند.
💬موضوع دومى كه بنى العباس عليه بنى الحسن عنوان كردند اين بود كه گفتند نياى بنى الحسن بعد از پدرش على به خلافت رسيد و اما چون مرد عياشى بود و به زنان سرگرم بود و كارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از عهده برنيامد؛ از معاويه كه رقيب سرسختش بود پول گرفت و سرگرم عياشى و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را به معاويه واگذار كرد.
💬خوشبختانه محققان با ارزش عصر اخير در اين زمينه تحقيقاتى كرده و ريشۀ اين دروغ را پيدا كردهاند. ظاهراً اول كسى كه اين سخن از او شنيده شده است قاضى انتصابى منصور دوانيقى بوده كه به امر منصور مأمور بوده اين شايعه را بپراكند. به قول يكى از مورخان: اگر امام حسن اينهمه زن گرفته است، پس فرزندانش كجا هستند؟! چرا عدد فرزندان امام اين قدر كم بوده است؟ امام كه عقيم نبوده و از طرفى رسم جلوگيرى يا سقط جنين هم كه معمول نبوده است.
💬من از سادهدلى بعضى از ناقلان حديث شيعى مذهب تعجب مىكنم كه از طرفى از پيغمبر اكرم و ائمۀ اطهار اخبار و احاديث بسيار زيادى روايت مىكنند كه خداوند دشمن مىدارد يا لعنت مىكند مردمان بسيار طلاق را، پشت سرش مىنويسند: امام حسن مرد بسيار طلاقى بوده.
💬اين اشخاص فكر نكردهاند كه يكى از سه راه را بايد انتخاب كنند: يا بگويند طلاق عيب ندارد و خداوند مرد بسيار طلاق را دشمن نمىدارد، يا بگويند امام حسن مرد بسيار طلاق نبوده است، يا بگويند- العياذ باللّٰه- امام حسن پابند دستورهاى اسلام نبوده است. اما اين آقايان محترم از يك طرف احاديث مبغوضيت طلاق را صحيح و معتبر مىدانند و از طرف ديگر نسبت به مقام قدس امام حسن خضوع و تواضع مىكنند و از طرف ديگر نسبت بسيار طلاقى را براى امام حسن نقل مىكنند و بدون اينكه انتقاد كنند از آن مىگذرند.
🔗مجموعه آثار شهید مطهری جلد19 صفحه255
@Hadith1398
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝داستان مجالست مفضل بن عمر با کبوتر بازان و اعتراض برخی از متدینین
🔹نقل شده است که عدّهاى از اهل کوفه به امام صادق علیه السلام نامه نوشتند که مفضّل بنعمر با یک عدّه کبوتر باز و انسانهای نا اهل و کسانی که شراب مینوشند، نشست و برخاست میکند. سزاوار است شما وی را از مجالست با اینگونه افراد منع کنید. امام صادق علیه السلام پس از خواندنِ آن نامه، نامهاى براى مفضّل نوشت و به همانها داد و فرمود این نامه را به مفضل بدهید. آن افراد که در بین آنها زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و حجر بن زائده حضور داشتند، نامه را به مفضل دادند. مفضل نامه را دید و خندید و برای آنها نامه را خواند که امام صادق علیه السلام نوشته بود: "بسم الله الرحمن الرحیم برای من فلان چیز و فلان چیز را بخر." و هیچ اشاره ای در نامه به درخواست آنها از امام برای توصیه به مفضل نشده بود. نامه را به زراره داد و زراره به محمد بن مسلم داد و همین طور همه با تعجب نامه را خواندند. مفضل گفت نظرتان چیست؟ آنها گفتند: این اشیاء گران قیمت است و پول زیادی لازم دارد. باید پیرامون آن فکر کنیم و در صورت امکان فراهم و جمعآورى نموده به تو دهیم. قصد بازگشت داشتند که مفضل بن عمر آنها را به غذا دعوت کرد و اجازه نداد آنها بروند. تا آنها مشغول خوردن غذا بودند، مفضل نامه امام صادق را برای همان کبوتر بازان خواند و آنها نیز هر کدام به اندازه تواناییشان پولی دادند که در نهایت قبل از تمام شدن غذای آنها، دو هزار دینار و ده هزار درهم جمع شد. مفضل به آنها گفت از من میخواهید اینها را طرد کنم و با آنها نباشم؟ فکر میکنید خدا به نماز و روزه شما محتاج است؟
🔸قال نصر بن الصباح، رفعه، عن محمد بن سنان، أن عدة من أهل الكوفة كتبوا إلى الصادق (ع) فقالوا إن المفضل يجالس الشطار و أصحاب الحمام و قوما يشربون الشراب، فينبغي أن تكتب إليه و تأمره ألا يجالسهم، فكتب إلى المفضل كتابا و ختم و دفع إليهم، و أمرهم أن يدفعوا الكتاب من أيديهم إلى يد المفضل، فجاءوا بالكتاب إلى المفضل، منهم زرارة و عبد الله بن بكير و محمد بن مسلم و أبو بصير و حجر بن زائدة، و دفعوا الكتاب إلى المفضل ففكه و قرأه، فإذا فيه بسم الله الرحمن الرحيم اشتر كذا و كذا و اشتر كذا، و لم يذكر قليلا و لا كثيرا مما قالوا فيه، فلما قرأ الكتاب دفعه إلى زرارة و دفع زرارة إلى محمد بن مسلم حتى دار الكتاب إلى الكل فقال المفضل ما تقولون قالوا هذا مال عظيم حتى ننظر و نجمع و نحمل إليك لم ندرك إلا نراك بعد ننظر في ذلك، و أرادوا الانصراف، فقال المفضل حتى تغدوا عندي، فحبسهم لغدائه و وجه المفضل إلى أصحابه الذين سعوا بهم، فجاءوا فقرأ عليهم كتاب أبي عبد الله (ع)، فرجعوا من عنده و حبس المفضل هؤلاء ليتغدوا عنده فرجع الفتيان و حمل كل واحد منهم على قدر قوته ألفا و ألفين و أقل و أكثر، فحضروا أو أحضروا ألفي دينار و عشرة آلاف درهم قبل أن يفرغ هؤلاء من الغداة، فقال لهم المفضل: تأمروني أن أطرد هؤلاء من عندي، تظنون أن الله تعالى يحتاج إلى صلاتكم و صومكم.
🔗رجال الكشي ص327
#حدیث_روز
@Hadith1398
🔹نقل شده است که عدّهاى از اهل کوفه به امام صادق علیه السلام نامه نوشتند که مفضّل بنعمر با یک عدّه کبوتر باز و انسانهای نا اهل و کسانی که شراب مینوشند، نشست و برخاست میکند. سزاوار است شما وی را از مجالست با اینگونه افراد منع کنید. امام صادق علیه السلام پس از خواندنِ آن نامه، نامهاى براى مفضّل نوشت و به همانها داد و فرمود این نامه را به مفضل بدهید. آن افراد که در بین آنها زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و حجر بن زائده حضور داشتند، نامه را به مفضل دادند. مفضل نامه را دید و خندید و برای آنها نامه را خواند که امام صادق علیه السلام نوشته بود: "بسم الله الرحمن الرحیم برای من فلان چیز و فلان چیز را بخر." و هیچ اشاره ای در نامه به درخواست آنها از امام برای توصیه به مفضل نشده بود. نامه را به زراره داد و زراره به محمد بن مسلم داد و همین طور همه با تعجب نامه را خواندند. مفضل گفت نظرتان چیست؟ آنها گفتند: این اشیاء گران قیمت است و پول زیادی لازم دارد. باید پیرامون آن فکر کنیم و در صورت امکان فراهم و جمعآورى نموده به تو دهیم. قصد بازگشت داشتند که مفضل بن عمر آنها را به غذا دعوت کرد و اجازه نداد آنها بروند. تا آنها مشغول خوردن غذا بودند، مفضل نامه امام صادق را برای همان کبوتر بازان خواند و آنها نیز هر کدام به اندازه تواناییشان پولی دادند که در نهایت قبل از تمام شدن غذای آنها، دو هزار دینار و ده هزار درهم جمع شد. مفضل به آنها گفت از من میخواهید اینها را طرد کنم و با آنها نباشم؟ فکر میکنید خدا به نماز و روزه شما محتاج است؟
🔸قال نصر بن الصباح، رفعه، عن محمد بن سنان، أن عدة من أهل الكوفة كتبوا إلى الصادق (ع) فقالوا إن المفضل يجالس الشطار و أصحاب الحمام و قوما يشربون الشراب، فينبغي أن تكتب إليه و تأمره ألا يجالسهم، فكتب إلى المفضل كتابا و ختم و دفع إليهم، و أمرهم أن يدفعوا الكتاب من أيديهم إلى يد المفضل، فجاءوا بالكتاب إلى المفضل، منهم زرارة و عبد الله بن بكير و محمد بن مسلم و أبو بصير و حجر بن زائدة، و دفعوا الكتاب إلى المفضل ففكه و قرأه، فإذا فيه بسم الله الرحمن الرحيم اشتر كذا و كذا و اشتر كذا، و لم يذكر قليلا و لا كثيرا مما قالوا فيه، فلما قرأ الكتاب دفعه إلى زرارة و دفع زرارة إلى محمد بن مسلم حتى دار الكتاب إلى الكل فقال المفضل ما تقولون قالوا هذا مال عظيم حتى ننظر و نجمع و نحمل إليك لم ندرك إلا نراك بعد ننظر في ذلك، و أرادوا الانصراف، فقال المفضل حتى تغدوا عندي، فحبسهم لغدائه و وجه المفضل إلى أصحابه الذين سعوا بهم، فجاءوا فقرأ عليهم كتاب أبي عبد الله (ع)، فرجعوا من عنده و حبس المفضل هؤلاء ليتغدوا عنده فرجع الفتيان و حمل كل واحد منهم على قدر قوته ألفا و ألفين و أقل و أكثر، فحضروا أو أحضروا ألفي دينار و عشرة آلاف درهم قبل أن يفرغ هؤلاء من الغداة، فقال لهم المفضل: تأمروني أن أطرد هؤلاء من عندي، تظنون أن الله تعالى يحتاج إلى صلاتكم و صومكم.
🔗رجال الكشي ص327
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝روش مواجهه امام علی با خوارج
🔹نقل شده که امام علی علیه السلام مشغول سخنرانی بودند که مردی از خوارج گفت: لا حکم الا لله! امام علی سکوت کردند، افراد دیگری نیز همان شعار را دادند. وقتی تعدادشان زیاد شد، امام علی فرمود: این سخن حقی است که از آن معنای باطلی اراده شده. شما بر ما سه حق دارید؛ اینکه شما را از ورود به مساجد برای نماز گزاردن منع نکنیم، مادامی که در میان ما زندگی میکنید، سهمتان را پرداخت کنیم و مادامی که دست به سلاح نبردید، با شما نجنگیم.
🔸و عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ خَطَبَ بِالْكُوفَةِ فَقَامَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ فَقَالَ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ فَسَكَتَ عَلِيٌّ ثُمَّ قَامَ آخَرُ وَ آخَرُ فَلَمَّا أَكْثَرُوا عَلَيْهِ قَالَ كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِه.
🔗دعائم الاسلام، ج1، ص393 و المبسوط، ج7، ص265 با اندکی تفاوت
@Hadith1398
🔹نقل شده که امام علی علیه السلام مشغول سخنرانی بودند که مردی از خوارج گفت: لا حکم الا لله! امام علی سکوت کردند، افراد دیگری نیز همان شعار را دادند. وقتی تعدادشان زیاد شد، امام علی فرمود: این سخن حقی است که از آن معنای باطلی اراده شده. شما بر ما سه حق دارید؛ اینکه شما را از ورود به مساجد برای نماز گزاردن منع نکنیم، مادامی که در میان ما زندگی میکنید، سهمتان را پرداخت کنیم و مادامی که دست به سلاح نبردید، با شما نجنگیم.
🔸و عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ خَطَبَ بِالْكُوفَةِ فَقَامَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ فَقَالَ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ فَسَكَتَ عَلِيٌّ ثُمَّ قَامَ آخَرُ وَ آخَرُ فَلَمَّا أَكْثَرُوا عَلَيْهِ قَالَ كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِه.
🔗دعائم الاسلام، ج1، ص393 و المبسوط، ج7، ص265 با اندکی تفاوت
@Hadith1398
📝اندر حکايت کاريکاتوری به نام طب اسلامی
🖌محمد باقر ملکیان
🔻در بين محدّثان و علمای شيعی ـ به غير از دو پسر بسطام ـ شيخ طوسی و نجاشی برای چهارده نفر کتابی با عنوان «کتاب الطبّ» ذکر کرده اند (نک: رجال النجاشی، رقم: 182؛ 192؛ 223؛ 573؛ 640؛ 676؛ 684؛ 920؛ 939؛ 947؛ 1078؛ الفهرست، رقم: 33؛ 70؛ 164؛ 392؛ 393؛ 440؛ 605.) متأسّفانه هيچ نسخه ای از اين کتاب ها امروزه در دسترس نيست، و تعجّب آور آن که در مصادر ديگر نيز هيچ نقلی از اين کتاب ها گزارش نشده است.
🔺در پاسخ به اين سؤال اساسی که آيا بر اساس روايات طبی می توان نظام پزشکی کاملی به عنوان نظام پزشکی شيعی ترسيم نمود، بايد به تحليل اين روايات پرداخت:
1⃣بسياری از اين روايات از لحاظ سندی ضعيف السند است، بلکه به تعبير سيدنا الأستاد مددی ـ که سايه اش مستدام باد ـ روايات برخی از مصادر طبی (مثل طب الأئمه ، وطب النبی مستغفری)، من الباب إلی المحراب ضعيف است.
2⃣بخشی از اين روايات خطاب به شخص خاص است. به عبارت ساده تر، در اين گونه روايات، امام معصوم ـ عليه السلام ـ در صدد القای يک اصل و قاعده در درمان آن بيماری خاصّ نيست، بلکه در صدد معالجه همان شخص مخاطب بيمار است.
به نظر می رسد به همين خاطر است که بزرگان حديثی شيعه در هر دوره ـ مثل کلينی، شيخ صدوق، شيخ طوسی، يونس بن عبد الرحمن، صفوان بن يحيی، ابن أبی عمير، احمد بن محمّد بن أبی نصر بزنطی، زراره، محمّد بن مسلم و.... ـ دست به تأليف روايات طبّی نزده اند، بلکه حتّی کمتر به نقل روايات طبّی نيز پرداخته اند.
مسلماً کسانی مثل محمّد بن مسلم که بسيار نزد ائمه ـ عليهم السلام ـ رفت و آمد داشته اند، با بيماران زيادی مواجه شده اند که از بيماری خود به امام معصوم شکايت برده اند و از آنها کمک خواسته اند. با اين حال بنا بر شمّ فقاهتی ای که داشته اند از اين گونه روايات، حکم کلّی ای برداشت نکرده اند، از اين رو کمتر به بيان روايات پزشکی پرداخته اند.
به همين سبب، در مصادر روايی موجود، از فقهای بزرگ ـ مثل محمّد بن مسلم ـ کمتر روايات پزشکی به چشم می خورد، که در قياس با سائر روايات آنها اصلاً به شمار نمی آيد.
شاهد ديگر بر خاصّ بودن بسياری از روايات پزشکی، اين است که در اين گونه روايات، برای بيماری هايی ـ مثل صداع و يا بواسير و يا درد شکم ـ که اقسام گوناگون ـ و بالتبع شيوه های درمانی متفاوتی ـ دارد، بدون هيچ پرس و جو، تنها يک نسخه تجويز شده است. اين نشانگر آن است که امام معصوم ـ عليه السلام ـ بر اساس تشخيص خود، مزاج بيمار و نوع بيماری را تشخيص داده اند و برای درمان آن دارويی تجويز کرده اند. و يا قرائن و شواهدی دالّ بر نوع بيماری وجود داشته که در متن روايتی که امروزه به دست ما رسيده، نشانی از آن قرائن و شواهد ديده نمی شود.
3⃣بخشی از اين روايات به تجويز و توصيه در به کار گيری تعويذات در درمان برخی از امراض اختصاص دارد.
4⃣ بخش مهمی از اين روايات به بيان خواص برخی از مواد خوراکی (ميوه، گوشت، شير و...) اختصاص دارد.
5⃣ بسياری از اين روايات پيرامون بهداشت فردی و يا عمومی و حفظ الصحّه است.
6⃣برخی از اين روايات پيرامون آداب و شيوه های درمان، و مسائل مرتبط با آن است.
7⃣تعداد زيادی از اين روايات پيرامون مستحبات (مثل فضيلت تهليل) و توصيه های معنوی (مثل توصيه به شکر گذاری برای سلامتی ) است.
8⃣عدم ورود روايات طبی به بسياری از مباحث ضروری در يک نظام پزشکی مطلوب
مباحثی مانند تشريح (آناتومی)، فعل و انفعالات طبيعی بدن (فيزيولوژی)، اقسام بيماری ها و اسباب وعلل آن ها (فيزيوپاتولوژی)، شناخت مفردات داروئی، کيفيت ساخت داروهای ترکيبی، و.... از جمله مباحث ضروری در يک نظام پزشکی است. اين مباحث هم در پزشکی امروز مورد توجه است، و هم در انواع مکاتب طبی کهن (طب چينی، هندی، يونانی، و...). اما بسياری از اين مباحث ـ حتی در حد اشاره ـ در روايات نيامده است.
🔗منبع: کانال دراسات فی مبانی علم الرجال
@Hadith1398
🖌محمد باقر ملکیان
🔻در بين محدّثان و علمای شيعی ـ به غير از دو پسر بسطام ـ شيخ طوسی و نجاشی برای چهارده نفر کتابی با عنوان «کتاب الطبّ» ذکر کرده اند (نک: رجال النجاشی، رقم: 182؛ 192؛ 223؛ 573؛ 640؛ 676؛ 684؛ 920؛ 939؛ 947؛ 1078؛ الفهرست، رقم: 33؛ 70؛ 164؛ 392؛ 393؛ 440؛ 605.) متأسّفانه هيچ نسخه ای از اين کتاب ها امروزه در دسترس نيست، و تعجّب آور آن که در مصادر ديگر نيز هيچ نقلی از اين کتاب ها گزارش نشده است.
🔺در پاسخ به اين سؤال اساسی که آيا بر اساس روايات طبی می توان نظام پزشکی کاملی به عنوان نظام پزشکی شيعی ترسيم نمود، بايد به تحليل اين روايات پرداخت:
1⃣بسياری از اين روايات از لحاظ سندی ضعيف السند است، بلکه به تعبير سيدنا الأستاد مددی ـ که سايه اش مستدام باد ـ روايات برخی از مصادر طبی (مثل طب الأئمه ، وطب النبی مستغفری)، من الباب إلی المحراب ضعيف است.
2⃣بخشی از اين روايات خطاب به شخص خاص است. به عبارت ساده تر، در اين گونه روايات، امام معصوم ـ عليه السلام ـ در صدد القای يک اصل و قاعده در درمان آن بيماری خاصّ نيست، بلکه در صدد معالجه همان شخص مخاطب بيمار است.
به نظر می رسد به همين خاطر است که بزرگان حديثی شيعه در هر دوره ـ مثل کلينی، شيخ صدوق، شيخ طوسی، يونس بن عبد الرحمن، صفوان بن يحيی، ابن أبی عمير، احمد بن محمّد بن أبی نصر بزنطی، زراره، محمّد بن مسلم و.... ـ دست به تأليف روايات طبّی نزده اند، بلکه حتّی کمتر به نقل روايات طبّی نيز پرداخته اند.
مسلماً کسانی مثل محمّد بن مسلم که بسيار نزد ائمه ـ عليهم السلام ـ رفت و آمد داشته اند، با بيماران زيادی مواجه شده اند که از بيماری خود به امام معصوم شکايت برده اند و از آنها کمک خواسته اند. با اين حال بنا بر شمّ فقاهتی ای که داشته اند از اين گونه روايات، حکم کلّی ای برداشت نکرده اند، از اين رو کمتر به بيان روايات پزشکی پرداخته اند.
به همين سبب، در مصادر روايی موجود، از فقهای بزرگ ـ مثل محمّد بن مسلم ـ کمتر روايات پزشکی به چشم می خورد، که در قياس با سائر روايات آنها اصلاً به شمار نمی آيد.
شاهد ديگر بر خاصّ بودن بسياری از روايات پزشکی، اين است که در اين گونه روايات، برای بيماری هايی ـ مثل صداع و يا بواسير و يا درد شکم ـ که اقسام گوناگون ـ و بالتبع شيوه های درمانی متفاوتی ـ دارد، بدون هيچ پرس و جو، تنها يک نسخه تجويز شده است. اين نشانگر آن است که امام معصوم ـ عليه السلام ـ بر اساس تشخيص خود، مزاج بيمار و نوع بيماری را تشخيص داده اند و برای درمان آن دارويی تجويز کرده اند. و يا قرائن و شواهدی دالّ بر نوع بيماری وجود داشته که در متن روايتی که امروزه به دست ما رسيده، نشانی از آن قرائن و شواهد ديده نمی شود.
3⃣بخشی از اين روايات به تجويز و توصيه در به کار گيری تعويذات در درمان برخی از امراض اختصاص دارد.
4⃣ بخش مهمی از اين روايات به بيان خواص برخی از مواد خوراکی (ميوه، گوشت، شير و...) اختصاص دارد.
5⃣ بسياری از اين روايات پيرامون بهداشت فردی و يا عمومی و حفظ الصحّه است.
6⃣برخی از اين روايات پيرامون آداب و شيوه های درمان، و مسائل مرتبط با آن است.
7⃣تعداد زيادی از اين روايات پيرامون مستحبات (مثل فضيلت تهليل) و توصيه های معنوی (مثل توصيه به شکر گذاری برای سلامتی ) است.
8⃣عدم ورود روايات طبی به بسياری از مباحث ضروری در يک نظام پزشکی مطلوب
مباحثی مانند تشريح (آناتومی)، فعل و انفعالات طبيعی بدن (فيزيولوژی)، اقسام بيماری ها و اسباب وعلل آن ها (فيزيوپاتولوژی)، شناخت مفردات داروئی، کيفيت ساخت داروهای ترکيبی، و.... از جمله مباحث ضروری در يک نظام پزشکی است. اين مباحث هم در پزشکی امروز مورد توجه است، و هم در انواع مکاتب طبی کهن (طب چينی، هندی، يونانی، و...). اما بسياری از اين مباحث ـ حتی در حد اشاره ـ در روايات نيامده است.
🔗منبع: کانال دراسات فی مبانی علم الرجال
@Hadith1398
Telegram
دراسات في مباني علم الرجال
#یادداشت
#محمدباقر_ملکیان
🗒 اندر حکايت کاريکاتوری به نام طب اسلامی
✅ در بين محدّثان و علمای شيعی ـ به غير از دو پسر بسطام ـ شيخ طوسی و نجاشی برای چهارده نفر کتابی با عنوان «کتاب الطبّ» ذکر کرده اند (نک: رجال النجاشی، رقم: 182؛ 192؛ 223؛ 573؛ 640؛ 676؛…
#محمدباقر_ملکیان
🗒 اندر حکايت کاريکاتوری به نام طب اسلامی
✅ در بين محدّثان و علمای شيعی ـ به غير از دو پسر بسطام ـ شيخ طوسی و نجاشی برای چهارده نفر کتابی با عنوان «کتاب الطبّ» ذکر کرده اند (نک: رجال النجاشی، رقم: 182؛ 192؛ 223؛ 573؛ 640؛ 676؛…
📝شیوه مناسب خواندن قرآن
🔹در روایت صحیحی آمده که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «قرآن با حزن نازل شده، پس آن را غمگین قرائت کنید.» و در نقل دیگری آمده که حضرت صادق فرمودند: «خداوند به حضرت موسی وحی کرد که هرگاه با من به نیایش میپردازی، مانند شخص ذلیل و فقیر در پیشگاه من باش و هرگاه تورات را میخوانی، آن را با صوتی غمگین به گوش من برسان.» و همچنین از حفص به غیاث نقل شده: «من هیچ کس را ندیدم که مثل حضرت کاظم نسبت به احوالش نزد خداوند ترس داشته و کسی را نیز امیدوارتر از او ندیدم! قرائت قرآنش با صوت غمگینی بود و وقتی قرآن میخواند گویا داشت انسانی را مورد خطاب خود قرار میداد.»
🔸علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ. (کافی، ج2، ص614)
🔸 علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع إِذَا وَقَفْتَ بَيْنَ يَدَيَّ فَقِفْ مَوْقِفَ الذَّلِيلِ الْفَقِيرِ وَ إِذَا قَرَأْتَ التَّوْرَاةَ فَأَسْمِعْنِيهَا بِصَوْتٍ حَزِينٍ. (کافی، ج2، ص615)
🔸 علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصٍ قَالَ: سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لِرَجُلٍ أَ تُحِبُّ الْبَقَاءَ فِي الدُّنْيَا فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ وَ لِمَ قَالَ لِقِرَاءَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَسَكَتَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ بَعْدَ سَاعَةٍ يَا حَفْصُ مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا وَ شِيعَتِنَا وَ لَمْ يُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِي قَبْرِهِ لِيَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ آيَاتِ الْقُرْآنِ يُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَيَقْرَأُ ثُمَّ يَرْقَى قَالَ حَفْصٌ فَمَا رَأَيْتُ أَحَداً أَشَدَّ خَوْفاً عَلَى نَفْسِهِ مِنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع وَ لَا أَرْجَى النَّاسِ مِنْهُ وَ كَانَتْ قِرَاءَتُهُ حُزْناً فَإِذَا قَرَأَ فَكَأَنَّهُ يُخَاطِبُ إِنْسَاناً. (کافی، ج2، ص606)
@Hadith1398
🔹در روایت صحیحی آمده که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «قرآن با حزن نازل شده، پس آن را غمگین قرائت کنید.» و در نقل دیگری آمده که حضرت صادق فرمودند: «خداوند به حضرت موسی وحی کرد که هرگاه با من به نیایش میپردازی، مانند شخص ذلیل و فقیر در پیشگاه من باش و هرگاه تورات را میخوانی، آن را با صوتی غمگین به گوش من برسان.» و همچنین از حفص به غیاث نقل شده: «من هیچ کس را ندیدم که مثل حضرت کاظم نسبت به احوالش نزد خداوند ترس داشته و کسی را نیز امیدوارتر از او ندیدم! قرائت قرآنش با صوت غمگینی بود و وقتی قرآن میخواند گویا داشت انسانی را مورد خطاب خود قرار میداد.»
🔸علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ. (کافی، ج2، ص614)
🔸 علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع إِذَا وَقَفْتَ بَيْنَ يَدَيَّ فَقِفْ مَوْقِفَ الذَّلِيلِ الْفَقِيرِ وَ إِذَا قَرَأْتَ التَّوْرَاةَ فَأَسْمِعْنِيهَا بِصَوْتٍ حَزِينٍ. (کافی، ج2، ص615)
🔸 علِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصٍ قَالَ: سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لِرَجُلٍ أَ تُحِبُّ الْبَقَاءَ فِي الدُّنْيَا فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ وَ لِمَ قَالَ لِقِرَاءَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَسَكَتَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ بَعْدَ سَاعَةٍ يَا حَفْصُ مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا وَ شِيعَتِنَا وَ لَمْ يُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِي قَبْرِهِ لِيَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ آيَاتِ الْقُرْآنِ يُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَيَقْرَأُ ثُمَّ يَرْقَى قَالَ حَفْصٌ فَمَا رَأَيْتُ أَحَداً أَشَدَّ خَوْفاً عَلَى نَفْسِهِ مِنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع وَ لَا أَرْجَى النَّاسِ مِنْهُ وَ كَانَتْ قِرَاءَتُهُ حُزْناً فَإِذَا قَرَأَ فَكَأَنَّهُ يُخَاطِبُ إِنْسَاناً. (کافی، ج2، ص606)
@Hadith1398
📝ثروت امام علی در هنگام شهادت فقط هفتصد درهم بود که با آن قصد داشتند خادمی برای خانوادهشان بگیرند
🔹از حضرت باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: هنگامی که امیر المومنین علیه السلام از دنیا رفتند، امام حسن مجتبی علیه السلام، در مسجد کوفه سخنرانی کردند و بعد از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پیامبر، گفتند: ای مردم! در این شب شخصی از دنیا رفت که کسی از اولین به مقام او نرسیده و کسی از آخرین هم نمیتواند به مقام او برسد.
🔹او صاحب پرچم پیامبر بود، سمت راستش جبرییل و سمت چپش میکاییل بود، باز نمیگشت مگر آنکه خداوند او را پیروز میکرد. و به خدا قسم هیچ دینار و درهمی باقی نگذاشت مگر هفتصد درهم که از سهمش از بیت المالش آمده بود و می خواست با آن خادمی برای خانواده اش بخرد. او در شبی که یوشع بن نون وصی موسی در گذشت و عیسی بن مریم به آسمان رفت و قرآن نازل شد، از دنیا رفت.
🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا قُبِضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَامَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ إِنَّهُ كَانَ لَصَاحِبَ رَايَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص عَنْ يَمِينِهِ جَبْرَئِيلُ وَ عَنْ يَسَارِهِ مِيكَائِيلُ لَا يَنْثَنِي حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ لَهُ وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ بَيْضَاءَ وَ لَا حَمْرَاءَ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ عَنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ وَ اللَّهِ لَقَدْ قُبِضَ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي فِيهَا قُبِضَ وَصِيُّ مُوسَى يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ اللَّيْلَةِ الَّتِي عُرِجَ فِيهَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ اللَّيْلَةِ الَّتِي نُزِّلَ فِيهَا الْقُرْآنُ.
🔗کافی، ج1، ص457
@Hadith1398
🔹از حضرت باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: هنگامی که امیر المومنین علیه السلام از دنیا رفتند، امام حسن مجتبی علیه السلام، در مسجد کوفه سخنرانی کردند و بعد از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پیامبر، گفتند: ای مردم! در این شب شخصی از دنیا رفت که کسی از اولین به مقام او نرسیده و کسی از آخرین هم نمیتواند به مقام او برسد.
🔹او صاحب پرچم پیامبر بود، سمت راستش جبرییل و سمت چپش میکاییل بود، باز نمیگشت مگر آنکه خداوند او را پیروز میکرد. و به خدا قسم هیچ دینار و درهمی باقی نگذاشت مگر هفتصد درهم که از سهمش از بیت المالش آمده بود و می خواست با آن خادمی برای خانواده اش بخرد. او در شبی که یوشع بن نون وصی موسی در گذشت و عیسی بن مریم به آسمان رفت و قرآن نازل شد، از دنیا رفت.
🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا قُبِضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَامَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ إِنَّهُ كَانَ لَصَاحِبَ رَايَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص عَنْ يَمِينِهِ جَبْرَئِيلُ وَ عَنْ يَسَارِهِ مِيكَائِيلُ لَا يَنْثَنِي حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ لَهُ وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ بَيْضَاءَ وَ لَا حَمْرَاءَ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ عَنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ وَ اللَّهِ لَقَدْ قُبِضَ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي فِيهَا قُبِضَ وَصِيُّ مُوسَى يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ اللَّيْلَةِ الَّتِي عُرِجَ فِيهَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ اللَّيْلَةِ الَّتِي نُزِّلَ فِيهَا الْقُرْآنُ.
🔗کافی، ج1، ص457
@Hadith1398
📝برخی از اعمالی که در شب قدر سفارش شده است
🔹از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمودند:
حضرت موسی به خدا عرض کرد که خدایا من قرب به تو را میخواهم. خداوند به او فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد.
موسی گفت: خدایا من رحمت تو را میخواهم. خداوند فرمود: رحمت من برای کسی است در شب قدر با فقراء مهربان باشد.
موسی گفت: خدایا عبور از پل صراط را می خواهم. خداوند فرمود: این برای کسی است که شب قدر صدقه بدهد.
موسی گفت: خدایا از درختان و میوههای بهشت میخواهم. خداوند فرمود: آن برای کسی است که مرا در شب قدر یک بار تسبیح کند.
موسی گفت: خدایا نجات از آتش جهنم را میخواهم. خداوند فرمود: آن برای کسی است که در شب قدر استغفار کند.
موسی گفت: خدایا رضایت تو را میخواهم. خداوند فرمود: رضایت من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند.
🔸عن النبي صلى الله عليه و آله أنه قال: قال موسى: إلهي أريد قربك، قال: قربي لمن يستيقظ ليلة القدر، قال: إلهي أريد رحمتك، قال: رحمتي لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال: إلهي أريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة في ليلة القدر. قال: إلهي أريد من أشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحة في ليلة القدر، قال: إلهي أريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر في ليلة القدر، قال: إلهي أريد رضاك، قال: رضاي لمن صلى ركعتين في ليلة القدر.
🔗الاقبال بالاعمال الحسنة ج1 ص345
@Hadith1398
🔹از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمودند:
حضرت موسی به خدا عرض کرد که خدایا من قرب به تو را میخواهم. خداوند به او فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد.
موسی گفت: خدایا من رحمت تو را میخواهم. خداوند فرمود: رحمت من برای کسی است در شب قدر با فقراء مهربان باشد.
موسی گفت: خدایا عبور از پل صراط را می خواهم. خداوند فرمود: این برای کسی است که شب قدر صدقه بدهد.
موسی گفت: خدایا از درختان و میوههای بهشت میخواهم. خداوند فرمود: آن برای کسی است که مرا در شب قدر یک بار تسبیح کند.
موسی گفت: خدایا نجات از آتش جهنم را میخواهم. خداوند فرمود: آن برای کسی است که در شب قدر استغفار کند.
موسی گفت: خدایا رضایت تو را میخواهم. خداوند فرمود: رضایت من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند.
🔸عن النبي صلى الله عليه و آله أنه قال: قال موسى: إلهي أريد قربك، قال: قربي لمن يستيقظ ليلة القدر، قال: إلهي أريد رحمتك، قال: رحمتي لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال: إلهي أريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة في ليلة القدر. قال: إلهي أريد من أشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحة في ليلة القدر، قال: إلهي أريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر في ليلة القدر، قال: إلهي أريد رضاك، قال: رضاي لمن صلى ركعتين في ليلة القدر.
🔗الاقبال بالاعمال الحسنة ج1 ص345
@Hadith1398
📝آیا امام علی، فساد اقتصادی منذر بن جارود را نادیده گرفتند؟
🔹از جمله مسائلی که اخیراً محل سوال واقع شده، برخورد امام علی با منذر بن جارود است. برخی گفتهاند هرچند امام علی با افرادی مانند ابن هرمه برخورد بسیار تندی داشتند و خواستار ریختن آبروی او به دلیل فساد مالی و مجازاتش شدند اما امام با برخی نیز مدارا کردند که نمونه آن منذر بن جارود است. حجت الاسلام کاشانی که در سحرهای ماه رمضان امسال، مباحث بسیار ارزشمندی را مطرح میکنند، در مقام بیان این نکته که عدالت تک بُعدی نیست، روش مواجهه امام با منذر را ذکر کردند.
🔸مطابق نقل الغارات، منذر خیانت کرد و مال هنگفتی را تصاحب کرد و امام علی وی را زندانی کرد اما با ضمانت صعصعة بن صوحان در ردّ اموال، امام علی، منذر را آزاد کرد. (كَانَ عَلِيٌّ ع وَلَّى الْمُنْذِرَ بْنَ الْجَارُودِ فَارِسَ فَاحْتَازَ مَالًا مِنَ الْخَرَاجِ قَالَ: كَانَ الْمَالُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَحَبَسَهُ عَلِيٌّ ع فَشَفَعَ فِيهِ صَعْصَعَةُ بْنُ صُوحَانَ إِلَى عَلِيٍّ ع وَ قَامَ بِأَمْرِهِ وَ خَلَّصَه. الغارات، ج2، ص522) این عبارت صراحتاً برای منذر اثبات جرم میکند اما با این حال میگوید امام وی را به دلیل ضمانت صعصعه آزاد کردند. بنابراین این سوال مطرح میشود که آیا این واقعه دلیل میشود بر اینکه امام علی شخصی را به دلیلی مثل محذوریتهای حکمرانی و با شفاعت یک شخص موجه، بدون مجازات رها کردهاند؟
🔹قابل توجه است که این واقعه در بعضی از کتب تاریخی طور دیگری روایت شده؛ به عنوان نمونه بلاذری این واقعه را اینگونه نقل کرده گروهی از منذر بابت فساد مالیاش شکایت کردند، امام وی را احضار کرد. اما منذر اتهام را انکار کرد ولی با این حال حاضر به قسم خوردن نشد و امام به همین دلیل وی را حبس کردند. صعصعه به امام گفت که من ضمانت او را میکنم. امام فرمود: وقتی خودش منکر است، ضمانت چه چیزی را میخواهی بکنی؟! او باید قسم بخورد! صعصعه گفت: او برای رد اتهامش قسم خواهد خورد. (فقدم (المنذر) فشكاه قوم أنه أخذ ثلاثين ألفا، فسأله فجحد فاستحلفه فلم يحلف، فحبسه. و مرض صعصعة بن صوحان العبدي فعاده علي فكلمه صعصعة و قال: أنا أضمن ما على المنذر. قال علي: كيف تضمن ذلك و هو يزعم أنه لم يأخذ شيئا، فليحلف. فقال صعصعة: هو يحلف. قال علي: و أنا أظنه سيفعل. انساب الاشراف، ج2، ص163 و نک: تاریخ یعقوبی، ج2، ص204)
🔸مطابق قواعد فقهی، منذر، منکر محسوب میشده و با یک قسم میتوانست خودش را تبرئه کند، هرچند اگر معلوم میشد قسمش دروغ بوده، مستحق مجازات میشد و لازم به تذکر است که یکی از اقوال موجود در بحث سکوت منکر، همین است که اگر منکر از روی عناد (و نه مثلاً وحشت کردن) سوگند نخورد، باید وی را حبس کرد. (شهید ثانی در ذیل عبارت محقق در شرایع که گفته: «و أما السكوت: فإن اعتمده الزم الجواب. فإن عاند حبس حتى يبيّن.» اقوال این مساله را ذکر کرده است و همین نظر را اقوی دانسته است. نک: مسالک الافهام، ج13، ص466)
🔹بنابراین هرچند نقل الغارات با نقل انساب الاشراف و تاریخ یعقوبی متفاوت است، اما باید توجه داشت که اکثر متون تاریخی سالها بعد از این وقایع نوشته شده و بسیاری از آنها سند خود را درباره اینگونه وقایع ذکر نمیکنند. مثلاً الغارات در قرن سوم نوشته شده، و طریق خود به این نقل را ذکر نکرده است. و این نکته اختصاص به الغارات ندارد و به طور کلی از یک نقل تاریخی غیر مستند، نمیتوان اطمینان حاصل کرد مگر آنکه قرائنی بر درستی آن اقامه شود. در غیر این صورت صرفاً به عنوان شاهد یا موید میتوان از آن بهره برد. و در این مساله نیز نقلهای تاریخی متفاوت است و همین باعث تشکیک در صحت نقل الغارات میشود و همان طور که گفته شد نقل انساب الاشراف و تاریخ یعقوبی به قواعد فقه شیعه نزدیکتر است.
@Hadith1398
🔹از جمله مسائلی که اخیراً محل سوال واقع شده، برخورد امام علی با منذر بن جارود است. برخی گفتهاند هرچند امام علی با افرادی مانند ابن هرمه برخورد بسیار تندی داشتند و خواستار ریختن آبروی او به دلیل فساد مالی و مجازاتش شدند اما امام با برخی نیز مدارا کردند که نمونه آن منذر بن جارود است. حجت الاسلام کاشانی که در سحرهای ماه رمضان امسال، مباحث بسیار ارزشمندی را مطرح میکنند، در مقام بیان این نکته که عدالت تک بُعدی نیست، روش مواجهه امام با منذر را ذکر کردند.
🔸مطابق نقل الغارات، منذر خیانت کرد و مال هنگفتی را تصاحب کرد و امام علی وی را زندانی کرد اما با ضمانت صعصعة بن صوحان در ردّ اموال، امام علی، منذر را آزاد کرد. (كَانَ عَلِيٌّ ع وَلَّى الْمُنْذِرَ بْنَ الْجَارُودِ فَارِسَ فَاحْتَازَ مَالًا مِنَ الْخَرَاجِ قَالَ: كَانَ الْمَالُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَحَبَسَهُ عَلِيٌّ ع فَشَفَعَ فِيهِ صَعْصَعَةُ بْنُ صُوحَانَ إِلَى عَلِيٍّ ع وَ قَامَ بِأَمْرِهِ وَ خَلَّصَه. الغارات، ج2، ص522) این عبارت صراحتاً برای منذر اثبات جرم میکند اما با این حال میگوید امام وی را به دلیل ضمانت صعصعه آزاد کردند. بنابراین این سوال مطرح میشود که آیا این واقعه دلیل میشود بر اینکه امام علی شخصی را به دلیلی مثل محذوریتهای حکمرانی و با شفاعت یک شخص موجه، بدون مجازات رها کردهاند؟
🔹قابل توجه است که این واقعه در بعضی از کتب تاریخی طور دیگری روایت شده؛ به عنوان نمونه بلاذری این واقعه را اینگونه نقل کرده گروهی از منذر بابت فساد مالیاش شکایت کردند، امام وی را احضار کرد. اما منذر اتهام را انکار کرد ولی با این حال حاضر به قسم خوردن نشد و امام به همین دلیل وی را حبس کردند. صعصعه به امام گفت که من ضمانت او را میکنم. امام فرمود: وقتی خودش منکر است، ضمانت چه چیزی را میخواهی بکنی؟! او باید قسم بخورد! صعصعه گفت: او برای رد اتهامش قسم خواهد خورد. (فقدم (المنذر) فشكاه قوم أنه أخذ ثلاثين ألفا، فسأله فجحد فاستحلفه فلم يحلف، فحبسه. و مرض صعصعة بن صوحان العبدي فعاده علي فكلمه صعصعة و قال: أنا أضمن ما على المنذر. قال علي: كيف تضمن ذلك و هو يزعم أنه لم يأخذ شيئا، فليحلف. فقال صعصعة: هو يحلف. قال علي: و أنا أظنه سيفعل. انساب الاشراف، ج2، ص163 و نک: تاریخ یعقوبی، ج2، ص204)
🔸مطابق قواعد فقهی، منذر، منکر محسوب میشده و با یک قسم میتوانست خودش را تبرئه کند، هرچند اگر معلوم میشد قسمش دروغ بوده، مستحق مجازات میشد و لازم به تذکر است که یکی از اقوال موجود در بحث سکوت منکر، همین است که اگر منکر از روی عناد (و نه مثلاً وحشت کردن) سوگند نخورد، باید وی را حبس کرد. (شهید ثانی در ذیل عبارت محقق در شرایع که گفته: «و أما السكوت: فإن اعتمده الزم الجواب. فإن عاند حبس حتى يبيّن.» اقوال این مساله را ذکر کرده است و همین نظر را اقوی دانسته است. نک: مسالک الافهام، ج13، ص466)
🔹بنابراین هرچند نقل الغارات با نقل انساب الاشراف و تاریخ یعقوبی متفاوت است، اما باید توجه داشت که اکثر متون تاریخی سالها بعد از این وقایع نوشته شده و بسیاری از آنها سند خود را درباره اینگونه وقایع ذکر نمیکنند. مثلاً الغارات در قرن سوم نوشته شده، و طریق خود به این نقل را ذکر نکرده است. و این نکته اختصاص به الغارات ندارد و به طور کلی از یک نقل تاریخی غیر مستند، نمیتوان اطمینان حاصل کرد مگر آنکه قرائنی بر درستی آن اقامه شود. در غیر این صورت صرفاً به عنوان شاهد یا موید میتوان از آن بهره برد. و در این مساله نیز نقلهای تاریخی متفاوت است و همین باعث تشکیک در صحت نقل الغارات میشود و همان طور که گفته شد نقل انساب الاشراف و تاریخ یعقوبی به قواعد فقه شیعه نزدیکتر است.
@Hadith1398
📝توصیه حضرت جواد به خانوادهها در امر ازدواج
🔹از حسين بن بشّار نقل شده که به امام جواد علیه السلام نامه نوشتم و پرسیدم: «شخصی از دخترم خواستگارى كرده، [تكليف من چيست؟]» حضرت فرمود: «هرگاه کسی برای خواستگاری دختر شما آمد و دين و امانتداریاش رضايت بخش بود، هركس كه باشد با وى وصلت نمایيد و اگر اين كار را نكنيد، باعث بروز فتنه و فسادی بزرگ میشود.»
🔸روَى مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي رَجُلٍ خَطَبَ إِلَيَّ فَكَتَبَ مَنْ خَطَبَ إِلَيْكُمْ فَرَضِيتُمْ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ كَائِناً مَنْ كَانَ فَزَوِّجُوهُ وَ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ.
🔗کتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص393 و با اندکی تفاوت در کافی، ج5، ص347 و تهذیب، ج7، ص396
@Hadith1398
🔹از حسين بن بشّار نقل شده که به امام جواد علیه السلام نامه نوشتم و پرسیدم: «شخصی از دخترم خواستگارى كرده، [تكليف من چيست؟]» حضرت فرمود: «هرگاه کسی برای خواستگاری دختر شما آمد و دين و امانتداریاش رضايت بخش بود، هركس كه باشد با وى وصلت نمایيد و اگر اين كار را نكنيد، باعث بروز فتنه و فسادی بزرگ میشود.»
🔸روَى مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي رَجُلٍ خَطَبَ إِلَيَّ فَكَتَبَ مَنْ خَطَبَ إِلَيْكُمْ فَرَضِيتُمْ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ كَائِناً مَنْ كَانَ فَزَوِّجُوهُ وَ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ.
🔗کتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص393 و با اندکی تفاوت در کافی، ج5، ص347 و تهذیب، ج7، ص396
@Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝آیا امام علی، فساد اقتصادی منذر بن جارود را نادیده گرفتند؟ 🔹از جمله مسائلی که اخیراً محل سوال واقع شده، برخورد امام علی با منذر بن جارود است. برخی گفتهاند هرچند امام علی با افرادی مانند ابن هرمه برخورد بسیار تندی داشتند و خواستار ریختن آبروی او به دلیل…
خوشبختانه این متن مورد توجه حجت الاسلام کاشانی قرار گرفت و ایشان بسیار متواضعانه برخورد کردند و ضمن انتشار این یادداشت در کانالشان، نکاتی را نوشتند که ضمن تشکر از توجه ایشان، عیناً قرار میدهم:
«امروز از یک برادر بزرگواری که او را نمیشناسم، نقدی مودبانه و منصفانه به دستم رسید. ایشان درباره آن عبارت بنده که درباره رفتار حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت به مسئول بازار اهواز ( ابن هرمه) و منذر بن جارود دو گونه رفتار کرده اند ( یا دو گونه گزارش گردیده است) و باید در عدالت خواهی تک بعدی نگاه نکرد و سیره حضرت را جامع دید، نکات مفیدی مرقوم داشته اند که ذیلا خواهد آمد و از ایشان تشکر میکنم. شکر الله سعیه
البته قبل از ارسال پیامشان در اینجا دو نکته را توجه میدهم:
الف؛ در جلسات پژوهشی مفصلا توضیح دادهایم ( و در پایگاه اطلاع رسانی ما موجود است) که منابع و کتب تاریخی( غیر از احادیث معتبر )، در افتاء حجیت ندارند و از آنها مستقیما حکم شرعی نمیتوان اخذ کرد.
ب؛ هر دو مثال ابن هرمه و منذر محل بحث و کنکاش بیشتری هستند، چه این که مصدر ماجرای ابن هرمه از منفردات کتاب دعائم الاسلام است که اعتبار مستقل تاریخی آن محل مناقشه میباشد. و ماجرای منذر نیز تنها نمونهای از باب مثال در جامع دیدن سیره حضرت ذکر گردیده و نه بیشتر یا صدور حکم شرعی و قطعی. چون فضای برنامه اقتضای تفصیل بیشتر نداشت و در کرسی فقه و صدور حکم نبودیم.»
«امروز از یک برادر بزرگواری که او را نمیشناسم، نقدی مودبانه و منصفانه به دستم رسید. ایشان درباره آن عبارت بنده که درباره رفتار حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت به مسئول بازار اهواز ( ابن هرمه) و منذر بن جارود دو گونه رفتار کرده اند ( یا دو گونه گزارش گردیده است) و باید در عدالت خواهی تک بعدی نگاه نکرد و سیره حضرت را جامع دید، نکات مفیدی مرقوم داشته اند که ذیلا خواهد آمد و از ایشان تشکر میکنم. شکر الله سعیه
البته قبل از ارسال پیامشان در اینجا دو نکته را توجه میدهم:
الف؛ در جلسات پژوهشی مفصلا توضیح دادهایم ( و در پایگاه اطلاع رسانی ما موجود است) که منابع و کتب تاریخی( غیر از احادیث معتبر )، در افتاء حجیت ندارند و از آنها مستقیما حکم شرعی نمیتوان اخذ کرد.
ب؛ هر دو مثال ابن هرمه و منذر محل بحث و کنکاش بیشتری هستند، چه این که مصدر ماجرای ابن هرمه از منفردات کتاب دعائم الاسلام است که اعتبار مستقل تاریخی آن محل مناقشه میباشد. و ماجرای منذر نیز تنها نمونهای از باب مثال در جامع دیدن سیره حضرت ذکر گردیده و نه بیشتر یا صدور حکم شرعی و قطعی. چون فضای برنامه اقتضای تفصیل بیشتر نداشت و در کرسی فقه و صدور حکم نبودیم.»
Telegram
حامد كاشانى
نمونه یک نقد منصفانه و مودبانه
دو فرسته
امروز از یک برادر بزرگواری که او را نمیشناسم، نقدی مودبانه و منصفانه به دستم رسید. ایشان درباره آن عبارت بنده که درباره رفتار حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت به مسئول بازار اهواز ( ابن هرمه) و منذر بن جارود…
دو فرسته
امروز از یک برادر بزرگواری که او را نمیشناسم، نقدی مودبانه و منصفانه به دستم رسید. ایشان درباره آن عبارت بنده که درباره رفتار حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت به مسئول بازار اهواز ( ابن هرمه) و منذر بن جارود…