کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
404 subscribers
9 photos
2 videos
10 files
33 links
Download Telegram
📝علت عذاب شدن نیکان قوم شعیب

🔹از حضرت باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند به شعیب نبی وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار نفر از اشرار آنها و شصت هزار نفر از نیکان آنها. حضرت شعیب به خداوند عرض کرد که آنها اشرار هستند (و وجه عذابشان معلوم است) چرا نیکان عذاب می‌شوند؟ خداوند به او فرمود: آنها با اهل معاصی مدارا و نرمی کردند و به خاطر خشم من، بر آنها خشمگین نشدند...

🔸عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابنا عن بشر بن عبد الله عن أبي عصمة قاضي مرو عن جابر عن أبي جعفر ع قال: ...و أوحى الله عز و جل إلى شعيب النبي ص أني معذب من قومك مائة ألف أربعين ألفا من شرارهم و ستين ألفا من خيارهم فقال ع يا رب هؤلاء الأشرار فما بال الأخيار فأوحى الله عز و جل إليه داهنوا أهل المعاصي و لم يغضبوا لغضبي.

🔗 الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 56
@Hadith1398
📝بخشی از سخنان امام حسین در مسیر کربلا

🔹نقل شده که امام حسين عليه السلام هنگامى كه رهسپار كربلا بودند فرمودند: به راستى، دنيا تغيير چهره داده و ناشناخته گشته و نيكى آن در حال نابودى است و از آن جز رطوبتى كه در ته ظرفى مانده و جز زندگى وبال آور، همچون چرا گاهى كه جز گياه بيمارى‌زا و بی‌مصرف چيزى در آن نمی‌رويد، باقى نمانده است. آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‌شود و از باطل دست برنمى‌دارند؟! به طورى كه مؤمن حق دارد كه به مرگ و ديدار خدا مشتاق باشد. به راستى، من چنين مرگى را جز سعادت ندانم و زندگى در كنار ظالمان را جز هلاكت نخوانم! همانا مردم دنياپرستند و دين از سر زبان آنها فراتر نرود و دين را تا آنجا كه زندگى‌شان را رو به راه سازد بچرخانند و چون در بوته آزمايش گرفتار شوند دينداران اندك گردند.

🔸و قال ع في مسيره إلى كربلاء إن هذه الدنيا قد تغيرت و تنكرت و أدبر معروفها فلم يبق منها إلا صبابة كصبابة الإناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل أ لا ترون أن الحق لا يعمل به و أن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا فإني لا أرى الموت إلا سعادة و لا الحياة مع الظالمين إلا برما إن الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فإذا محصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون.

🔗تحف العقول صفحه245
@Hadith1398
📝آثار امر به معروف و نهی از منکر

🔹از امام حسین علیه السلام نقل شده که امام علی علیه السلام فرمودند: اى مردم! از آنچه خدا دوستداران خود را بدان پند داده پند گيريد مانند بدگويى او از دانشمندان يهود، آنجا كه فرمايد: «چرا علماى ربانى و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلود باز نمى‌دارند؟» [سوره مائده آيه 63] و می‌فرمايد: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، مورد لعنت قرار گرفتند... چه بد بود آنچه مى‌كردند» [سوره مائده آيه 78- 79].

🔹همانا، خداوند آنان را مورد نكوهش قرار داده به خاطر اينكه در ميان ستمكاران بودند و اعمال زشت و فاسد آنان را مشاهده مى‌كردند ولى به طمع آنچه كه داشتند و از بيم اينكه در محذور واقع شوند آنان را از آن اعمال نهى نمى‌كردند، با اينكه خدا مى‌فرمايد: «و از مردم نترسيد و از من بترسيد» [سوره مائده آيه 44]. و خدا مى‌فرمايد: «مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده امر می‌کنند و از كارهاى ناپسند نهی می‌کنند» [سوره توبه آيه 71].

🔹و خدا به امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك فريضه از جانب خود آغاز سخن كرده چرا كه مى‌دانست اگر اين فريضه به اجرا درآيد و برپا گردد، واجبات ديگر از هموار و دشوار برپا گردند؛ اين به خاطر آن است كه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است همراه با رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت المال و غنائم جنگى و گرفتن صدقات [زكات‏] از محل خود و صرف آن در مورد خود.

🔸اعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه على الأحبار إذ يقول لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و قال لعن الذين كفروا من بني إسرائيل إلى قوله لبئس ما كانوا يفعلون و إنما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين أظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون و الله يقول- فلا تخشوا الناس و اخشون و قال المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها إذا أديت و أقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك أن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلى الإسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفي‏ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها...

🔗تحف العقول صفحه237
@Hadith1398
📝آیا امام حسین علیه السلام را شیعیان به شهادت رساندند؟

🔹برخی از عالمان اهل سنت با دفاع از یزید و سلب مسئولیت از وی، حادثه عاشورا را متوجه شیعیان کرده‌اند. آنچه در این یادداشت به آن پرداخته می‌شود، ارزیابی اجمالی و کوتاه از صحت و سقم این ادعاست.

🔸اصطلاح شیعه در اوایل لزوما به معنای امروزی شیعه نبوده؛ گاهی در کتب تاریخی درباره شخصی می‌نویسند "فلان یتشیع" در حالی که آن شخص از مسلمات هست که از مریدان ابوبکر و عمر بوده است. برخی از علماء رجال این تذکر را داده‌اند که واژه شیعه در اوایل به معنای مرید علی و مخالف افرادی نظیر عثمان و معاویه و... بوده است. یعنی ممکن است شخصی حق خلافت را از آن ابوبکر و عمر بداند، اما باز هم در تاریخ نامش به عنوان شیعه ثبت شده باشد.

🔹مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری در کتاب قاموس الرجال فصلی را در شرح این مدعا منعقد کرده و توضیح داده که واژه مرادف با شیعه امامی به معنای امروزی، "رافضی" یا "شیعه غالی" است که در کتب اهل سنت با این واژگان از امامیه تعبیر می‌شده. (رک به قاموس الرجال ج1 ص22) این نکته برای فهم دقیق نقل‌های تاریخی درباره شیعیان، بسیار حائز اهمیت است و اگر در یک متن کهن تاریخی این واژه دیده شد، باید به سیر تطور معنای این واژه توجه لازم را داشت.

🔸بنابراین درباره این مساله که آیا شیعیان قاتلان اهل بیت بوده‌اند یا خیر؟ باید به این نکته مهم توجه کرد که آیا در آن زمان پیروی از اهل بیت، لزوما معلول پذیرفتن امامت خاصه آنها از سوی خداوند بود؟ یا بسیاری از اشراف عرب و مردم بر اساس تامین منافع خود به سمت اهل بیت گرایش پیدا می‌کردند؟ به عنوان نمونه در کتب تاریخی مانند ارشاد شیخ مفید این نکته ذکر شده است که نامه دعوت از امام حسین برای آمدن به کوفه، امضاء چند چهره سرشناس را داشت که دو نفر از آنها شبث بن ربعی و عمرو بن حجاج زبیدی بوده‌اند. (الارشاد ج2 ص38) اما هر دو در عاشورا حضور فعال داشتند.

🔹اما آیا شبث بن ربعی از امامیه بود؟ ابن حجر گفته شبث از مخضرمین بوده یعنی کسانی که هم جاهلیت و هم اسلام را درک کرده‌اند. (تقریب التهذیب ص263)اما بعد از پیامبر نیز گزارشی از حمایت وی از امام علی ثبت نشده و می‌دانیم که افراد معدودی که نامشان ثبت شده، پای بیعت خود در غدیر خم ماندند.

🔸شبث بن ربعی در همان زمان حکومت امام علی با ایشان زاویه جدی پیدا کرد و حتی شیخ طوسی (رجال شیخ طوسی ص68) و ذهبی در سیر اعلام النبلاء از پیوستن وی به خوارج گفته‌اند که البته بنابر گفته ذهبی و ظاهر امر این است که شبث از این کار خود بعدا به ظاهر توبه کرده است. به هر حال شدت اختلاف شبث با امام علی، تا حدی بوده که گفته شده امام علی از خواندن نماز در چند مسجد نهی کردند که یکی از آن مساجد مسجد شبث بن ربعی بود. از برخی از نقل‌ها فهمیده می‌شود که دلیل این نهی این بود که آنها بر خلاف بیعت‌شان با امام علی عمل کرده بودند و امام علی نیز حضور در مساجد آنها را بیعت با ایشان عنوان کرده. (ببینید روضة الواعظین ط قدیمه ج2 ص336)

🔹شبث بن ربعی و جمعی دیگر علی رغم دعوت امام حسین علیه السلام به کوفه، هم پشت حضرت مسلم را خالی کردند و وی را تنها گذاشتند و مردم را از دور او متفرق کردند (الارشاد ج2 ص53) و هم حضور فعال در صحنه نبرد عاشورا داشتند تا حدی که در برخی از نقل‌ها فرماندهی هزار سواره نظام برای شبث ذکر شده (امالی شیخ صدوق ص155) و در برخی از گزارش‌ها اساسا وی را فرمانده سواره نظام لشکر عمر بن سعد ثبت کرده‌اند. (الارشاد ج2 ص95) و نقل شده که بعد از عاشوراء، مسجد شبث بن ربعی را برای شادی از قتل امام حسین علیه السلام آباد کردند.(کافی ج3 ص490)

🔸بنابراین هر چند که اهل کوفه سپاهیان ابن زیاد را تشکیل دادند و امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و کسانی مانند سلیمان بن صرد خزاعی که به امامت اهل بیت معتقد بودند، امام حسین علیه السلام را یاری نکردند و بعدها قیام توابین را تشکیل دادند، اما اینکه عده‌ای از نویسندگان اهل سنت (العواصم من القواصم ص232) تلاش کرده‌اند تا با توجیهات ضعیفی از یزید سلب مسئولیت کنند و شهادت امام حسین علیه السلام را متوجه ابن زیاد و شیعیان کنند، مخدوش است، چرا که ابن زیاد منصوب یزید بن معاویه بوده و دستور یزید از همان ابتداء چنانچه در نامه اش به والی مدینه آمده، بر این بوده که اگر امام حسین بیعت نکردند، به قتل برسند و به همین دلیل امام حسین از مدینه خارج شدند. جالب است که مولف العواصم من القواصم که سعی در سلب مسئولیت یزید از شهادت امام حسین کرده، نامه یزید به حاکم مدینه را در همان کتاب صفحه 235 نقل کرده است. هرچند این مطالب هرگز نافی مسئولیت شیعیان در قبال امام حسین علیه السلام و یاری نکردن وی نمی‌شود.
@Hadith1398
📝عاقبت عدم مخالفت با ظالم

🔹نقل شده که امام حسین علیه السلام خطاب به اصحاب خود و اصحاب حر در "بیضه"، ضمن حمد و ثنای خداوند فرمود:
"ای مردم ! رسول خدا(ص) فرمود: هر کسی سلطان جائری را ببیند که حرام‌های خدا را حلال می‎کند و عهد او را می‎شکند و با سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎نماید، با گناه در بین بندگان خدا و ظلم به آنان حکومت می‎کند، پس با کلمه ای یا کاری بر علیه او، او را نکوهش ننماید بر خداوند حق است که او را در قیامت با همان سلطان ظالم در یک مکان قرار دهد. آگاه باشید اینان (یزید و پیروانش) ملازم پیروی شیطان شده و پیروی خدای رحمان را ترک کرده‌اند و فساد را آشکار کرده‌اند و حدود الهی را تعطیل و بیت المال را منحصر به خود نموده‌اند و حرام خدا را حلال کرده‌اند و من از هرکس دیگر سزاوارترم برای نکوهش و اعتراض به آنان."

🔸 انّ الحسین (علیه السلام) خطب اصحابه و اصحاب الحر بالبیضة فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: "ایها الناس ! ان رسول الله (ص) قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله (ص) یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله أن یدخله مدخله، ألا و أن هولاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استأثروا بالفئ، و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غیر..."

🔗تاریخ الطبری ج 4 ص 304 و الکامل فی التاریخ ج 4 ص 48
@Hadith1398
📝بخشی از مواعظ حضرت عیسی در انجیل

🔹خوش به حال آنان كه به سبب پاكيزگى، دشنام شنوند؛ چرا كه به راستى، ملكوت آسمان از آن ايشان است.
خوشا به شما؛ آنگاه كه مورد حسادت و بد خواهى قرار بگيريد و درباره شما هر سخن زشت دروغينى گفته شود، در اين حال، خوشحال باشید چرا كه بى ‏گمان پاداش شما، در آسمان فزونى يافته است.

🔹و حضرت عیسی فرمود: اى بندگان بد! مردمان را با گمان بد به آنان سرزنش مى‌كنيد و خود را با يقين به بدی خود مذمت نمى‌كنيد.
اى بندگان دنيا! دوست داريد كه در باره شما چيزى را كه نداريد، به نيكى بگويند و به آن مشهور شوید و مردم با انگشت به شما اشاره کنند...

🔸طوبى للمسبوبين من أجل الطهارة فإن لهم ملكوت السماء
طوبى لكم إذا حسدتم و شتمتم و قيل فيكم كل كلمة قبيحة كاذبة حينئذ فافرحوا و ابتهجوا فإن أجركم قد كثر في السماء
و قال يا عبيد السوء تلومون الناس على الظن و لا تلومون أنفسكم على اليقين يا عبيد الدنيا تحبون أن يقال فيكم ما ليس فيكم و أن يشار إليكم بالأصابع‏

🔗تحف العقول ص 501
@Hadith1398
📝نحوه امتحان پیامبر از کسی که ادعای ایمان داشت

🔹أبِي عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي جِئْتُكَ أُبَايِعُكَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أُبَايِعُكَ عَلَى أَنْ تَقْتُلَ أَبَاكَ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نَأْمُرُكُمْ بِقَتْلِ آبَائِكُمْ وَ لَكِنَّ الْآنَ عَلِمْتُ مِنْكَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ وَ أَنَّكَ لَنْ تَتَّخِذَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيجَةً أَطِيعُوا آبَاءَكُمْ فِيمَا أَمَرُوكُمْ وَ لَا تُطِيعُوهُمْ فِي مَعَاصِي اللَّه‏

🔸از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم ص امد و گفت آمده‌ام تا با شما بر اسلام بیعت کنم پیامبر اکرم ص فرمودند شرط من برای بیعت تو این است که پدرت را به قتل برسانی، او گفت قبول می‌کنم و حاضرم اگر شما بفرمایید پدرم را بکشم، پیامبر اکرم فرمودند: به خدا قسم ما شما را به کشتن پدرانتان دستور نمی‌دهیم ولی من خواستم تو را امتحان کنم و الان دیدم که تو به حقیقت و ایمان واقعی برای بیعت آمده‌ای و تو تنها حاضر هستی خداوند را اطاعت کنی. ای مرد از پدرانتان اطاعت کنید تا حدی که شما را به معصیت خدا امر نکنند.

🔗المحاسن ج‏1 ص248

@Hadith1398
📝علت عدم قبول توبه فرد بدعت‌گذار و شخص بد اخلاق

🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که ایشان به نقل از پیامبر فرمودند: هر کسی که بدعتی انجام دهد، شیطان بین او و عبادت مانع نمی شود، بر او حالت خشوع و گریه جاری می کند. خداوند اباء دارد که توبه شخص بدعت گذار را بپذیرد و خداوند اباء دارد توبه شخص بد اخلاق را قبول کند. گفته شد ای رسوال خدا دلیل این مطلب چیست؟ فرمودند: اما بدعت گذار، قلبش مالامال از حب بدعت است و اما شخص بداخلاق، زمانی که از گناهی توبه کند، به گناهی بدتر از گناه قبلی که از آن توبه کرده بود، مبتلا می‌شود.

🔸قال عليه السّلام: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من عمل في بدعة خلاه الشيطان و العبادة و ألقى عليه الخشوع و البكاء، أبى اللّه لصاحب البدعة بالتوبة، و أبى اللّه لصاحب الخلق السيئ بالتوبة، فقيل يا رسول اللّه و كيف ذلك؟ قال: أمّا صاحب البدعة فقد اشرب قلبه حبّها، و أمّا صاحب الخلق السّيّئ فإنّه إذا تاب من ذنب وقع في ذنب أعظم من الذّنب الذي تاب منه

🔗النوادر (للراوندي) ص69
@Hadith1398
📝بخشیده شدن برخی از گناهان در صورتی که مانع برخی از تکالیف نشوند

🔹از ابی ولاد نقل شده که به حضرت صادق گفت: یکی از اصحاب ما انسان با ورع و کثیر الصلاة است اما به لهو مبتلا شده و به غناء گوش می دهد.
امام فرمود: آیا این باعث می‌شود که نمازش را در وقتش نخواند؟ یا روزه نگیرد؟ عیادت مریض یا به زیارت برادر مومنش نرود؟
ابی ولاد گفت نه! از هیچ کار خیری باز نمانده!
امام فرمود: این کارش از خطوات شیطان است و ان شاء الله بخشیده می‌شود...

🔸عن الحسن بن المحبوب عن أبي ولاد، قال قلت لأبي عبد الله: جعلت فداك- إن رجلا من أصحابنا ورعا مسلما كثير الصلاة، قد ابتلي بحب اللهو و هو يسمع الغناء، فقال: أ يمنعه ذلك من الصلاة لوقتها- أو من صوم أو من عيادة مريض أو حضور جنازة أو زيارة أخ قال: قلت: لا ليس يمنعه ذلك من شي‏ء- من الخير و البر قال: فقال: هذا من خطوات الشيطان مغفور له ذلك إن شاء الله

🔗تفسیر عیاشی ج2 ص211
@Hadith1398
📝نحوست ماه صفر!
🖌عبدالهادی مسعودی استادیار دانشگاه علوم قرآن و حدیث

🔹روایت بشارت دادن به خروج از ماه صفر در مجموعه‌های روایی شیعه نقل نشده و تنها در دو سه کتاب معاصر آمده است. هیچ کدام از این کتاب‌ها سندی برای آن ذکر نکرده و منبع حدیثی کهن یا معتبری برای آن نیاورده‌اند. در میان اهل سنت نیز، محدثانِ مشهور به ساختگی بودن این خبر تصریح کرده‌اند.

1️⃣دلیل نخست: حدیث «من بشرنی بخروج صفر بشّرته بالجنّة»

🔸مرحوم نمازی(م.1405ه.ق) خبر: «من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة» را آورده است، اما آن را از کتاب عجائب المخلوقات قزوینی (م.682ه.ق) نقل کرده، اما خود هیچ اظهار نظری درباره آن ننموده و استفاده‌ای از آن در نحوست ماه صفر نکرده است.
این در حالی است که کتاب عجائب‌المخلوقات کتابی حدیثی نیست و بیشتر به کشکول و جُنگ شبیه است و بر پایه نظر کتاب شناسان شیعه و اهل سنت، مطالب نادرست در آن وجود دارد.

🔹میرداماد (م.1041ه.ق) این روایت را در زمره روایاتی که برخی از عالمان اهل سنت موضوع و ساختگی دانسته‌اند، آورده است، بی آن که ردّ و تأییدی در خصوص آن ارائه داده باشد. او در ابتدای این دسته روایات که روایت مورد نظر نیز در جرگه آنهاست چنین نوشته است:

💬حكى الطيبي عن الصغاني: أنّه قال في الدرّ الملتقط: قد وقع في كتاب الشبهات للقضاعي كثير من الأحاديث الموضوعة ما هو ظاهر؛
طیبی از صغانی نقل کرده که او در کتابش الدر الملتقط گفته است: در کتاب شبهات قضاعی، احادیث ساختگی فراوانی وجود دارد که جعل آنها آشکار است.

2️⃣دلیل دوم:حدیث «مَن بَشَّرنی بخُروج آذَارَ فلَهُ الجنَّة»

💬ابن عباس می‌گوید: روزی پيامبر صلی الله علیه و آله در مسجد قبا با اصحاب خود نشسته بود. به آنان فرمود: «نخستين فردی كه اكنون بر شما وارد می‏ شود، از بهشتيان است.» برخی افراد، چون اين سخن را شنيدند، بيرون رفتند تا شتابان باز گردند و به سبب اين خبر، از بهشتيان شوند. پيامبر صلی الله علیه و آله اين را فهميد و به آنان كه مانده بودند، فرمود: «اكنون چند نفر بر شما در می ‏آيند كه هر يك از ديگری سبقت می‏ جويد. از ميان آنان، هر كس به من خبر دهد كه ماه آذار، تمام می‏ شود، اهل بهشت است.» پس آن گروه بازگشتند و وارد شدند و ابوذر نيز با آنان بود. پيامبر به آنان فرمود: «ما در كدام ماه رومی هستيم؟» ابوذر پاسخ داد: ای پيامبر خدا! آذار تمام شد. (معانی الأخبار ص 204)

🔸به تعبیر دانشیان اصول فقه، خبر دادن از خروج از ماه آذار فقط عنوان مشیری بوده تا مراد حقیقی پیامبر را از جملات قبلی‌اش در همان مجلس، روشن کند و نه عنوانی ذاتی و مقصود اصلی، تا حکم متعلق به همان باشد.

🔹افزون بر این که سبب ورود نقل شده، مانع دلالت حدیث بر نحوست ماه آذار می‌شود، ماه آذار اساساً ماهی قمری نیست تا احتمال داده شود که نام دیگر ماه صفر باشد، بلکه ششمین ماه سال رومی و هفتمین ماه سریانی است و پس از ماه «شباط» و پیش از ماه «نیسان» قرار دارد و تقریباً مطابق ماه مارس، سومین ماه مسیحی و مقارن اواسط اسفند تا اواسط فروردین است و در گذشته و حال، در تقویم برخی کشورهای عربی در کنار و در عرض ماه ¬های قمری وجود داشته است.


🔸برخی چنین احتمال داده اند که ممکن است در آن سال که پیامبر این سخن را فرموده است، ماه صفر با ماه آذار مصادف بوده و از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اشاره به ماه صفر، برج مصادف با آن، یعنی آذار را به کار برده اند. مراجعه به تقویم های جدید مقارن و رایانه ای، احتمال مزبور را از بین می برد؛ در هیچ یک از یازده سالِ حضور پیامبر در مدینه، ماه صفر با ماه اسفند و فروردین و در نتیجه، با ماه آذار تقارن نداشته است و می¬ دانیم که این مجلس در مسجد قبا در مدینه و نه در مکه بوده است.

3️⃣دلیل سوم: رخدادهای شوم صفر

🔹این مبنا که نحوست ایام می تواند به دلیل وقایع اتفاق افتاده در آن روز باشد، شاید به صورت کلی درست باشد، اما سرایت دادن حکم دو روز شوم از یک ماه به همه روزهای آن، نیازمند دلیل محکم تری است. چه، در این صورت، باید ماه محرم یا دست کم دهه نخست یا میانی آن، که شاهد بیشترین حجم مصیبت است، شوم شمرده شود و روزهایی مانند بیست و یکم رمضان و دیگر روزهای وفات و شهادت ائمه علیهم السلام افزون بر این که خود شوم و نحس خوانده شوند، موجب نحوست روزهای مجاور خود نیز باشند.

🔸گفتنی است، این همه به معنای نفی استحسان صدقه دادن و انکار پاداش داشتن احسان و انفاق در این ماه نیست، زیرا صدقه و احسان و نیکی کردن در همه ماه¬ها نیکوست و در پیش‌گیری از حوادث ناگوار و شوم، تأثیری درخور دارد.

👈🏻متن کامل مقاله را در اینستنت ویو مطالعه کنید
@Hadith1398
📝چرا پیامبر کسی را مجبور به پذیرش اسلام نمی‌کرد؟

🔹نقل شده که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود كه عده‌ای به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردند كه يا رسول الله اگر کسانی را که بر آنها قدرت و سیطره داری، بر پذیرش اسلام مجبور مي‌كردى، تعداد ما مسلمانان بسيار می‌شد و ما نسبت به دشمنانمان نیروی بیشتری داشتیم. پیامبر فرمود كه من چنان نيستم كه خدا را ملاقات كنم با بدعت و کاری که دستور آن را به من نداده است "و ما أنا من المتكلفين" [یعنی من از کسانی نیستم که امری را تحمیل کنم] (سوره ص آیه۸۶)

🔸پس خداى تبارك و تعالى اين آیه را نازل کرد که ای محمد "و لو شاء ربك لآمن من في الأرض كلهم جميعا" (سوره یونس آیه۹۹) يعنى اگر خداوند ميخواست کاری می‌کرد آنها از روی بيچارگى و اضطرار در دنيا ایمان بیاورند، همان طور كه در هنگام مشاهده و ديدن عذاب در آخرت، ايمان مى‌‏آورند اما [خداوند گفت:] اگر با ايشان چنين مي‌كردم، از من ثواب و مدحى را استحقاق نداشتند و من از ايشان اين را اراده دارم كه ايمان بياورند در حالى كه مختار باشند و مضطر نباشند تا آنكه کرامت و جایگاه و جاودانگی در بهشت را از من استحقاق داشته باشند؛ أ فأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين؟ (آیه ۹۹ سوره یونس) [آیا تو مردم را وادار می‌کنی تا از مومنان باشند؟!]

🔗التوحيد (للصدوق)، ص ۳۴۲

@Hadith1398
📝ابراز نیازمندی نزد شخص نوکیسه

🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: مَثَل اظهار نياز به نوكيسه مَثَل سكّه نقره‌اى است كه در دهان افعى است؛ تو هم به آن محتاجى و هم از آن در خطر!

🔸عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا مَثَلُ الْحَاجَةِ إِلَى مَنْ أَصَابَ مَالَهُ حَدِيثاً كَمَثَلِ الدِّرْهَمِ فِي فَمِ الْأَفْعَى أَنْتَ إِلَيْهِ مُحْوِجٌ وَ أَنْتَ مِنْهَا عَلَى خَطَرٍ.

🔗تهذیب الاحکام ج6 ص329
@Hadith1398
📝خیانت بودن مال اندوزی حاکم

🔹از امام علی نقل شده که هنگام پذیرفتن خلافت فرمود:
"من با این لباس و مرکب وارد شهر شما شدم؛ پس اگر من از شهر شما خارج شدم و چیز دیگری غیر از آنها داشتم، بدانید به شما خیانت کرده‌ام!"

🔸الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ قَالَ عَلِيٌّ ع دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِهِ وَ رَحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي هَا هِيَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَيْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِي مِنَ الْخَائِنِين

🔗مناقب ابن شهرآشوب ج2 ص98
@Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش اول)
🖌مهدی سیمایی

🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد می‌شود. دسته‌ی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفته‌اند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل می‌رسد یا به سم می‌میرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه می‌گوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ."

🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406)

🔹دسته سوم روایاتی است که می‌گوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21)

🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"

🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است.
سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل می‌کند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است.

🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعف‌های سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل می‌کند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شده‌اند.

🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکه‌گوشت‌های مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید می‌شوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست.

🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول"

🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟

🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمی‌کند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمی‌تواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند.

🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212
@Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش دوم)
🖌مهدی سیمایی

🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی

🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمی‌گشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمی‌آید که اصحاب صدای گوشت را نشنیده‌اند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد می‌دهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کرده‌ام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد."

🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی

1️⃣در روایات و نقل‌های تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقل‌ها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503)

2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قوی‌ای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را می‌کُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224)

3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمی‌توان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است.

4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت می‌خورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد می‌دهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کرده‌ام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224)

5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است.

🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214
@Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش سوم)
🖌مهدی سیمایی

🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه

🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد می‌شود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است.

💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم می‌گیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده می‌شد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقل‌ها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشسته‌اند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند.

🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عده‌ای اصل آن را متوجه شوند؟

🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمی‌انجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیده‌اند، می‌نویسد:

💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفته‌اند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده‌ و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیده‌اند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132)

👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی می‌گویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز می‌توانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند.

🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221
@Hadith1398
📝برخی از ویژگی‌های مهم پیامبر

حضرت سجاد در ضمن دعای ستایش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ویژگی‌های جالبی را درباره پیامبر ذکر می‌کنند:

🔹نصب لامرک نفسه
جان خویش را برای اجرای فرمان تو به سختی انداخت

🔸عرض فیک للمکروه بدنه
در راه تو بدنش را هدف ناراحتی‌ها قرار داد

🔹کاشف فی الدعاء الیک حامته
در راه دعوت به تو با نزدیکانش درافتاد

🔸حارب فی رضاک اسرته
برای خشنودی تو با قبیله خود جنگید

🔹قطع فی احیاء دینک رحمه
در راه احیاء دینت رشته خویشاوندی خود را گسیخت

🔸اقصی الادنین علی جحودهم
نزدیک‌ترین بستگان خود را به علت انکار حق از خویش دور کرد

🔹قرب الاقصین علی استجابتهم لک
دورترین آنها را به خاطر قبول دین تو به خود نزدیک کرد

🔸والی فیک الابعدین و عادی فیک الاقربین
محض تو با دور ترین مردم دوستی کرد و با نزدیک‌ترین آنان دشمنی نمود

🔹اداَب نفسه فی تبلیغ رسالتک
جان خویش را در رساندن پیام تو خسته کرد

🔸اتعبها بالدعاء الی ملتک
جان خود را به جهت فراخواندن مردم به آیین تو به زحمت انداخت

🔹شغلها بالنصح الی ملتک
خودش را به نصیحت نمودن پذیرندگان دعوتت مشغول ساخت

🔸هاجر الی بلاد الغربة و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله و مسقط راسه و مانس نفسه ارادة منه لاعزاز دینک و استنصارا علی اهل الکفر بک...
به دیار غربت و محل دور از اهل و عشیره و مرکز سکونت و نشو و نما و تولد و آرامگاه جانش هجرت نمود تا دین تو را عزیز کند و انسان‌ها را علیه کفر بسیج کند و از آنها یاری جوید...

🔗دعاء دوم صحیفه سجادیه

@Hadith1398
📝آخرین کلام پیامبر بر بالای منبر

🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: خبر نزديكى وفات پيامبر به او داده شد، در صورتى كه صحيح و سالم بود و هيچ دردى نداشت. و اين خبر را جبرئيل به او ابلاغ كرد. پس نداى «نماز جماعت» داد، و به مهاجران و انصار فرمود كه همه سلاح بردارند؛ و چون مردمان جمع شدند، پيامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد، سپس گفت: «خدا را به ياد آن كس مى‌آورم كه پس از من، در ميان امت والى و حاكم گردد. مبادا با مسلمانان مهربانى نكند، بلكه بايد بزرگانشان را محترم شمارد، و بر ناتوانان رحم آورد، و عالم ايشان را بزرگ دارد، و به آنان زيان نرساند تا خوار شوند، و مسلمین را به فقر گرفتارشان نكند تا كافر گردند، و در خانه خود را به روى آنان نبندد تا توانایان و اقویاء، ضعفاء و ناتوانان را ببلعند؛ و به هنگام لشكر كشى سختى بر آنان روا ندارد، تا نسل امت قطع گردد»، سپس گفت: «ابلاغ كردم و خير شما را گفتم، خود گواه باشيد!» امام صادق گفت: «اين آخرين سخنى بود كه پيامبر بر روى منبر خود گفت».

🔸عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ نُعِيَتْ إِلَى النَّبِيِّ ص نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لَيْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ- قَالَ فَنَادَى ص الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارَ بِالسِّلَاحِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَصَعِدَ النَّبِيُّ ص الْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَيْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَكِّرُ اللَّهَ الْوَالِيَ مِنْ بَعْدِي عَلَى أُمَّتِي أَلَّا يَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ فَأَجَلَّ كَبِيرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِيفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ وَ لَمْ يُضِرَّ بِهِمْ فَيُذِلَّهُمْ وَ لَمْ يُفْقِرْهُمْ فَيُكْفِرَهُمْ وَ لَمْ يُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَيَأْكُلَ قَوِيُّهُمْ ضَعِيفَهُمْ وَ لَمْ يَخْبِزْهُمْ فِي بُعُوثِهِمْ فَيَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِي ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا آخِرُ كَلَامٍ تَكَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى مِنْبَرِهِ.

🔗الكافی، ج‏1 ص 406
@Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی) pinned «📝بررسی ادله شهادت پیامبر 🖌مهدی سیمایی 👈🏻بخش اول: بررسی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" 👈🏻بخش دوم: مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی 👈🏻بخش سوم: مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه @Hadith1398»
📝روایتی از عتاب حضرت رضا علیه السلام به مامون خلیفه عباسی

🔹 نقل شده که هرگاه حضرت رضا عليه السلام خلوت مى‌كرد تمامى كارگزاران و خدمتكاران خويش را از صغير و كبير گرد خود جمع مي‌كرد و براى آنان سخن مي‌گفت و با آنان گفتگو مي‌نمود و انس مي‌گرفت و هم صحبت مى‌شد، و روش آن حضرت در هنگام صرف غذا اين بود كه همه را سر يك سفره مي‌خواند، و همه را حتى تيمارگر اسب و حجامت كُن را سر سفره حاضر مي‌ساخت. ياسر خادم می‌گويد: روزى ما با حضرت بوديم كه ناگهان صداى قفل درى كه از قصر مأمون به منزل حضرت باز مي‌شد شنيديم و امام فرمود: برخيزيد و متفرق شويد. ما برخاستيم و مأمون با نامه‌اى بلند كه در دست داشت وارد شد، حضرت خواست برخيزد و احترام كند، مأمون قسم داد كه شما را به حق پيغمبر صلى الله عليه و آله بلند نشوید. آنگاه آمد و روى حضرت را بوسيد و در مقابلش روى تشك نشست، و نامه را خواند و در آن خبر فتح پاره‌اى از قريه‌هاى كابل بود و نوشته بود كه ما قلعه فلان را فتح کردیم و چنان و چنين کردیم. وقتی مامون از خواندن نامه فارغ شد، حضرت به او فرمود: آيا فتح قريه‌اى از قريه‌هاى اهل شرك تو را خشنود مى‌كند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: اى امير از خدا بترس و احوال امت محمد صلى الله عليه و آله و مأموريتى را كه خدا به تو داده، مراعات کن. سرزمين‌هایى را كه بر آنها حكومت دارى، ضايع گذاشته‌اى و به امورشان رسيدگى نمي‌كنى و آن را به عهده ديگران محول كرده‌اى، و آنان به خلاف آنچه خدا فرموده، بر اين امت حكومت مى‌كنند و به كلى از مدينه دار الهجرة غافل شده‌اى كه آن مهبط و محل ريزش رحمت و نزول وحى است و اولاد مهاجر و انصار در آنجا مظلوم واقع شده‌اند و به آنان مرتب ظلم و ستم مى‌شود و دادرسى ندارند و كسانى كه بر آنان مسلط مي‌باشند ملاحظه و رعايت هيچ گونه پيمان و عهدى نه با خدا و نه با خلق نمي‌كنند، و روزگارى بر مردم مظلوم آنجا مي‌گذرد كه كاملا در مشقت و بدبختى زندگی می‌کنند و از نفقه و مخارج خود عاجزند، و كسى را پیدا نمی‌کنند كه از حال‌شان نزد او شكايت كنند، و دست آنان به تو هم نمى‌رسد. اى امير از خدا بترس و به امور مسلمانان رسيدگى کن و نظرى به خانه نبوت و مركز مهاجرين و انصار بينداز. آيا نمي‌دانى كه والى و سرپرست مسلمين حكمش حكم عمود خيمه است که هر كس بخواهد می‌تواند آن را بگيرد؟!

🔸حدثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بقم في رجب سنة تسع و ثلاثين و ثلاثمائة قال أخبرني علي بن إبراهيم بن هاشم فيما كتب إلي سنة سبع و ثلاثمائة قال حدثني ياسر الخادم قال: كان الرضا ع إذا كان خلا جمع حشمه كلهم عنده الصغير و الكبير فيحدثهم و يأنس بهم و يؤنسهم و كان ع إذا جلس على المائدة لا يدع صغيرا و لا كبيرا حتى السائس و الحجام إلا أقعده معه على مائدته قال ياسر الخادم فبينا نحن عنده يوما إذ سمعنا وقع القفل الذي كان على باب المأمون إلى دار أبي الحسن ع فقال لنا الرضا ع قوموا تفرقوا فقمنا عنه فجاء المأمون و معه كتاب طويل فأراد الرضا ع أن يقوم فأقسم عليه المأمون بحق رسول الله ص ألا يقوم إليه ثم جاء حتى انكب على أبي الحسن ع و قبل وجهه و قعد بين يديه على وسادة فقرأ ذلك الكتاب عليه فإذا هو فتح لبعض قرى كابل فيه إنا فتحنا قرية كذا و كذا فلما فرغ قال له الرضا ع و سرك فتح قرية من قرى الشرك فقال له المأمون أ و ليس في ذلك سرور فقال يا أمير المؤمنين اتق الله في أمة محمد ص و ما ولاك الله من هذا الأمر و خصك به فإنك قد ضيعت أمور المسلمين و فوضت ذلك إلى غيرك يحكم فيهم بغير حكم الله و قعدت في هذه البلاد و تركت بيت الهجرة و مهبط الوحي و إن المهاجرين و الأنصار يظلمون دونك و لا يرقبون في مؤمن إلا و لا ذمة و يأتي على المظلوم دهر يتعب فيه نفسه و يعجز عن نفقته و لا يجد من يشكو إليه حاله و لا يصل إليك فاتق الله يا أمير المؤمنين في أمور المسلمين و ارجع إلى بيت النبوة و معدن المهاجرين و الأنصار أ ما علمت يا أمير المؤمنين أن والي المسلمين مثل العمود في وسط الفسطاط من أراده أخذه...

🔗 عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص 160

#حدیث_روز
@Hadith1398