معاون وزیر علوم از صدور دستور برای دریافت گزارش جزئیات فوت دو دانشجوی دانشگاه شیراز خبر داد.
می خواستم خدمت معاون محترم وزیر عرض کنم حالا که بنا به فرموده خودتان قصد دارید بعد از دریافت گزارش با مسببان حادثه برخورد کنید یک دستور دیگری نیز صادر بفرمایید و در آن جزئیات پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی در حوزه HSE بصورت انبوه در دانشگاه ها و موسسات زیر نظر خود را جویا شوید.
در این دستور بپرسید چطور می شود دانشکده بهداشتی در این کشور با داشتن دهها پروفسور و دانشیار در حوزه مهندسی بهداشت حرفهای و مهندسی بهداشت محیط و مدیریت و سایر تخصص های مرتبط در طول سال جرات پذیرش و تربیت بیش از ۶ دانشجوی کارشناسی ارشد HSE را نداشته باشد ولی فلان دانشگاه آزاد با مجوز وزارتخانه شما در طول یکسال و در دو نوبت نزدیک به یکصد دانشجو بپذیرد؟ چگونه است دانشگاه امیر کبیر با آنهمه اسم و رسمش سالیانه جرات پذیرش و تربیت دانشجو HSE به عدد انگشتان یک دست را ندارد ولی فلان موسسه غیر انتفاعی(آنهم نه در پایتخت کشور که شاید بخشی از کمبودهای نیروی انسانی متخصص و تجهیزات آزمایشگاهی و ... را بتواند از طریق سایر دانشگاهها به نوعی جبران کند) جرات می کند سالیانه دهها نفر را در این حوزه حساس و بحرانی به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی پذیرش کند. سوال کنید چگونه به مراکز تحت پوشش تان اجازه می دهید فارغ التحصیلان غیرمرتبط ترین رشته های دانشگاهی را تنها با سه ترم تحصیل با مدرک مهندسی ایمنی فارغالتحصیل کرده و عملا مسئولیت تامین سلامتی جان و روان صدها نفر را به آنها بسپارد؟
آقای معاون عزیز صحبت از مرگ یک یا دو دانشجو نیست سیاست های وزارتخانه جنابعالی، حداقل در حوزه HSE کشور رو به سوی فاجعه ای جبران نشدنی سوق می دهد و بقول فریدون مشیری:
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند.
ایرج محمدفام - مدرس ایمنی
می خواستم خدمت معاون محترم وزیر عرض کنم حالا که بنا به فرموده خودتان قصد دارید بعد از دریافت گزارش با مسببان حادثه برخورد کنید یک دستور دیگری نیز صادر بفرمایید و در آن جزئیات پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی در حوزه HSE بصورت انبوه در دانشگاه ها و موسسات زیر نظر خود را جویا شوید.
در این دستور بپرسید چطور می شود دانشکده بهداشتی در این کشور با داشتن دهها پروفسور و دانشیار در حوزه مهندسی بهداشت حرفهای و مهندسی بهداشت محیط و مدیریت و سایر تخصص های مرتبط در طول سال جرات پذیرش و تربیت بیش از ۶ دانشجوی کارشناسی ارشد HSE را نداشته باشد ولی فلان دانشگاه آزاد با مجوز وزارتخانه شما در طول یکسال و در دو نوبت نزدیک به یکصد دانشجو بپذیرد؟ چگونه است دانشگاه امیر کبیر با آنهمه اسم و رسمش سالیانه جرات پذیرش و تربیت دانشجو HSE به عدد انگشتان یک دست را ندارد ولی فلان موسسه غیر انتفاعی(آنهم نه در پایتخت کشور که شاید بخشی از کمبودهای نیروی انسانی متخصص و تجهیزات آزمایشگاهی و ... را بتواند از طریق سایر دانشگاهها به نوعی جبران کند) جرات می کند سالیانه دهها نفر را در این حوزه حساس و بحرانی به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی پذیرش کند. سوال کنید چگونه به مراکز تحت پوشش تان اجازه می دهید فارغ التحصیلان غیرمرتبط ترین رشته های دانشگاهی را تنها با سه ترم تحصیل با مدرک مهندسی ایمنی فارغالتحصیل کرده و عملا مسئولیت تامین سلامتی جان و روان صدها نفر را به آنها بسپارد؟
آقای معاون عزیز صحبت از مرگ یک یا دو دانشجو نیست سیاست های وزارتخانه جنابعالی، حداقل در حوزه HSE کشور رو به سوی فاجعه ای جبران نشدنی سوق می دهد و بقول فریدون مشیری:
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند.
ایرج محمدفام - مدرس ایمنی
پسر رنگین کمانی
نمی دانم آبی بود یا قرمز شایدم زرد، سبز. شاید هم ترکیبی از همه رنگها، یک پسر رنگین کمانی. اصلا چه فرقی می کند که چه رنگی بود مهم این است که الان سفید و سفید است در کنار فرشتگان و با لبخند نظاره گر ماست و زمزمه می کند: دیدین نتونستین مواظب من باشید!
صحبت از عماد است عمادی که با نه با گریم مردانه به سکوها راه یافته بود و نه با پلاکاردی در دست جهت اعتراض به چندین ماه حقوق معوقه اش. عمادی که صبح شانه به شانه پدر به سمت ورزشگاه رفت و عصر تابوتش بر دوش پدر برگشت.
حالا مادری مانده است که کیف و کتاب های ورق نخورده عمادش را لحظه به لحظه توتیای چشمانش می کند و پدری که دیگر توان راست کردن قامت خود را ندارد و در حسرت اولین مشق تنها پسرش گریه های خود را فرو می خورد.
اما مرگ عماد در نوع خود مظلومانه ترین بود، او نه خود را آگاهانه در جلوی دادگستری شهر به آتش کشید و نه در ازدحام جمعیت مشتاق ورود به ورزشگاه جان سپرد. عماد قربانی بی مبالاتی، بی مسئولیتی، بی تعهدی و بی اخلاقی و خودخواهی های ما گشت.
در مرگ عماد نه سلیبریتی ها گریبان خود را چاک دادند و نه اینفلوئنسر ها در صفحات مجازی قیامت به پا کردند، لوگو هیچ باشگاه معتبر که هیچ حتی در سطح لیگ محلات هم، رنگ رنگین کمان بخود نگرفت.
بعید که هیچ، محال است خون عماد بتواند وجدان همیشه خفته ها بعضی را حتی تکانی کوچک دهد همانگونه که خون دیگران نتواست؛ سقوط مرگبار دانشجویان نخبه دانشگاه شریف، مرگ مظلومانه زنان کارگر خیابان جمهوری، زیبایی گم شده دختران مدرسه شینآباد، رنگین شدن آسفالت با خون سربازان پادگان صفر پنج کرمان، عروج جانگداز آتش نشانان پلاسکو، مرگ غم انگیز دانشجویان واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد تهران و ....
پسر نازنینم آسوده و آرام بخواب که از دست شکسته ما هیچ بر نمی آید چرا که سالهاست در این دیار سنگ ها را بسته اند و سگ ها رها.
دکتر ایرج محمدفام – مدرس ایمنی
نمی دانم آبی بود یا قرمز شایدم زرد، سبز. شاید هم ترکیبی از همه رنگها، یک پسر رنگین کمانی. اصلا چه فرقی می کند که چه رنگی بود مهم این است که الان سفید و سفید است در کنار فرشتگان و با لبخند نظاره گر ماست و زمزمه می کند: دیدین نتونستین مواظب من باشید!
صحبت از عماد است عمادی که با نه با گریم مردانه به سکوها راه یافته بود و نه با پلاکاردی در دست جهت اعتراض به چندین ماه حقوق معوقه اش. عمادی که صبح شانه به شانه پدر به سمت ورزشگاه رفت و عصر تابوتش بر دوش پدر برگشت.
حالا مادری مانده است که کیف و کتاب های ورق نخورده عمادش را لحظه به لحظه توتیای چشمانش می کند و پدری که دیگر توان راست کردن قامت خود را ندارد و در حسرت اولین مشق تنها پسرش گریه های خود را فرو می خورد.
اما مرگ عماد در نوع خود مظلومانه ترین بود، او نه خود را آگاهانه در جلوی دادگستری شهر به آتش کشید و نه در ازدحام جمعیت مشتاق ورود به ورزشگاه جان سپرد. عماد قربانی بی مبالاتی، بی مسئولیتی، بی تعهدی و بی اخلاقی و خودخواهی های ما گشت.
در مرگ عماد نه سلیبریتی ها گریبان خود را چاک دادند و نه اینفلوئنسر ها در صفحات مجازی قیامت به پا کردند، لوگو هیچ باشگاه معتبر که هیچ حتی در سطح لیگ محلات هم، رنگ رنگین کمان بخود نگرفت.
بعید که هیچ، محال است خون عماد بتواند وجدان همیشه خفته ها بعضی را حتی تکانی کوچک دهد همانگونه که خون دیگران نتواست؛ سقوط مرگبار دانشجویان نخبه دانشگاه شریف، مرگ مظلومانه زنان کارگر خیابان جمهوری، زیبایی گم شده دختران مدرسه شینآباد، رنگین شدن آسفالت با خون سربازان پادگان صفر پنج کرمان، عروج جانگداز آتش نشانان پلاسکو، مرگ غم انگیز دانشجویان واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد تهران و ....
پسر نازنینم آسوده و آرام بخواب که از دست شکسته ما هیچ بر نمی آید چرا که سالهاست در این دیار سنگ ها را بسته اند و سگ ها رها.
دکتر ایرج محمدفام – مدرس ایمنی
گروه مپنا امسال از طريق اين ازمون نيرو استخدام ميكند
مركز ايمني فام در راستاي تعهد به مسئوليت اجتماعي از متقاضيان دعوت به ثبت نام ميكند
مركز ايمني فام در راستاي تعهد به مسئوليت اجتماعي از متقاضيان دعوت به ثبت نام ميكند
اصول ايمني (برگرفته از كتاب يكصد فرمان ايمني مولف: دكتر ايرج محمدفام) hsefam@
اصل45 : پرده آرزوها را هر روزه آویزان کنید!
یکی از مهمترین دلایل بروز حوادث در محیط های شغلی و غیر شغلی ناشی از شناسایی نشدن خطرات بدلیل عادت به وجود و حضور آنهاست. در این پدیده فراگیر انسان ها با وجود حساسیت های اولیه بتدریج و گاها در زمان نه چندان طولانی به وجود خطرات تهدید کننده خو گرفته و عملا با وجود حس ( Sensing) آنها، عملا از درک شان ( Perception) عاجز می شوند. برای مثال کسانی که برای اولین بار شبی را در کنار یک ساحل خروشان با امواجی سهمگین سر می کنند صدای امواج دریا بسیار آزاردهنده و گاها غیر قابل تحمل خواهد بود در حالیکه این صداها برای ساکنین اطراف آن ساحل امری عادی می باشد.
دلیل این امر به وجود یک سیستم ویژه در دستگاه اعصاب مرکزی انسان ها به نام سیستم فعال کننده مشبک ( Reticular Activating System) بر می گردد. این سیستم شبکه ای تعیین می کند که ما هر لحظه از میان میلیاردها داده، به چه مواردی توجه و از چه مواردی صرفنظر کنیم. بعبارتی دیگر مغز ما هر لحظه همه اطلاعات موجود را مورد بررسی قرار داده و آندسته ای را انتخاب می کند که از نظر وی حائز اهمیت بیشتری می باشد.
حال سوال این است که ما چگونه می توانیم از این سیستم و ویژگی جالب سیستم اعصاب مرکزی مان در حوزه HSE و شناسایی خطرات استفاده کنیم؟ جواب در آویزان کردن پرده آرزوهاست!
بصورت دوره ای چند خطر مهم را روی کاغذ بیاورید، نقاشی کنید، نمایش دهید و با همه همکاران تان در همه سطوح سازمانی به اشتراک بگذارید. اجازه دهید همگان به آنها فکر کنند، تفکر در باره اهداف به ایجاد تغییرات در مغز انجامیده و باعث کدنویسی سیستم فعال کننده مشبک شان می شود. با این کار عملا اولویت های شناسایی خطرات در مغزها تعیین شده و آنها آماده می شوند برای یک دوره تعیین شده تصمیم بگیرند به کدام خطرات بیشتر توجه کرده و آنها را گزارش کنند. (برای کسب اطلاعات بیشتر تکنیک Targeted Hazard Identification System- THIS را در کتاب خلاقیت در HSE تالیف دکتر ایرج محمدفام را مطالعه نمایید).
یادمان باشد هر چند گاهی و بصورت دورهای ذهن همکاران مان کدنویسی کنیم و اجازه دهیم ذهن ناخودآگاه مان ما را تعلیم دهد.
مرکز ایمنی فام
@hsefam
ارسال نظر
@hsefam1
اصل45 : پرده آرزوها را هر روزه آویزان کنید!
یکی از مهمترین دلایل بروز حوادث در محیط های شغلی و غیر شغلی ناشی از شناسایی نشدن خطرات بدلیل عادت به وجود و حضور آنهاست. در این پدیده فراگیر انسان ها با وجود حساسیت های اولیه بتدریج و گاها در زمان نه چندان طولانی به وجود خطرات تهدید کننده خو گرفته و عملا با وجود حس ( Sensing) آنها، عملا از درک شان ( Perception) عاجز می شوند. برای مثال کسانی که برای اولین بار شبی را در کنار یک ساحل خروشان با امواجی سهمگین سر می کنند صدای امواج دریا بسیار آزاردهنده و گاها غیر قابل تحمل خواهد بود در حالیکه این صداها برای ساکنین اطراف آن ساحل امری عادی می باشد.
دلیل این امر به وجود یک سیستم ویژه در دستگاه اعصاب مرکزی انسان ها به نام سیستم فعال کننده مشبک ( Reticular Activating System) بر می گردد. این سیستم شبکه ای تعیین می کند که ما هر لحظه از میان میلیاردها داده، به چه مواردی توجه و از چه مواردی صرفنظر کنیم. بعبارتی دیگر مغز ما هر لحظه همه اطلاعات موجود را مورد بررسی قرار داده و آندسته ای را انتخاب می کند که از نظر وی حائز اهمیت بیشتری می باشد.
حال سوال این است که ما چگونه می توانیم از این سیستم و ویژگی جالب سیستم اعصاب مرکزی مان در حوزه HSE و شناسایی خطرات استفاده کنیم؟ جواب در آویزان کردن پرده آرزوهاست!
بصورت دوره ای چند خطر مهم را روی کاغذ بیاورید، نقاشی کنید، نمایش دهید و با همه همکاران تان در همه سطوح سازمانی به اشتراک بگذارید. اجازه دهید همگان به آنها فکر کنند، تفکر در باره اهداف به ایجاد تغییرات در مغز انجامیده و باعث کدنویسی سیستم فعال کننده مشبک شان می شود. با این کار عملا اولویت های شناسایی خطرات در مغزها تعیین شده و آنها آماده می شوند برای یک دوره تعیین شده تصمیم بگیرند به کدام خطرات بیشتر توجه کرده و آنها را گزارش کنند. (برای کسب اطلاعات بیشتر تکنیک Targeted Hazard Identification System- THIS را در کتاب خلاقیت در HSE تالیف دکتر ایرج محمدفام را مطالعه نمایید).
یادمان باشد هر چند گاهی و بصورت دورهای ذهن همکاران مان کدنویسی کنیم و اجازه دهیم ذهن ناخودآگاه مان ما را تعلیم دهد.
مرکز ایمنی فام
@hsefam
ارسال نظر
@hsefam1