برسد بدست وزیر علوم - ۲
چندی پیش به اصرار و خواهش یکی از دوستان و پیشکسوتان عزیز هم رشته ای، راهنمایی یک تز در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت HSE در یکی از دانشگاه های آزاد اسلامی را رسما پذیرفتم. ماهها با وجود پیگیری های مکرر، خبری از دانشجوی محترم نشد که نشد و من نیز موضوع را تمام شده فرض کردم. بعد از گذشت حدود دو سال بی خبری، تلفن های دانشجو شروع و درخواست وقت برای دفاع از تز کردند!!! از آنجائیکه من اصلا در جریان روند و پیشرفت مطالعه قرار نگرفته بودم و با پرس و جویی مختصر از دوست معرف فهمیدم که کل تز توسط فرد دیگری جمع شده است با دفاع مخالفت کردم. بعد از یک هفته دانشجو خواهش کردند که از طریق یک ایمیل به مدیر گروه دانشگاه محل تحصیل شان، انصراف از راهنمایی تز را درخواست کنم و من خوشحال از طریق یک ایمیل غیر رسمی -نه دانشگاهی- ضمن تشریح مفصل موضوع و روند کار، از راهنمایی تز انصراف دادم با این خیال که حتما دانشگاه علاوه بر اینکه از من توضیح رسمی خواهند خواست دانشجو نیز را وادار به انجام وظایف محوله خواهند کرد ولی با کمال تعجب متوجه شدم یکی از همکاران محترم آن دانشگاه بلافاصله راهنمایی همان تز را قبول کرده و دانشجو یک هفته بعد با نمره عالی بعنوان کارشناس ارشد مدیریتHSE فارغ التحصیل گردیدند.
پی نوشت ۱: منظورم از نوشتن این نوع خاطرات زیر سوال بردن دانشگاه و مراکز آموزشی و ... خاصی نیست و رخ دادن مواردی از این قبیل امروزه در همه انواع دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی چیز غیر معمولی نیست.
پی نوشت ۲: همکار محترم دانشگاهی! در دنیای امروز حتی بناهای درجه ۳ هم کار نیمه تمام همکارانشان را بدون دلیل قبول نمی کنند.
چندی پیش به اصرار و خواهش یکی از دوستان و پیشکسوتان عزیز هم رشته ای، راهنمایی یک تز در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت HSE در یکی از دانشگاه های آزاد اسلامی را رسما پذیرفتم. ماهها با وجود پیگیری های مکرر، خبری از دانشجوی محترم نشد که نشد و من نیز موضوع را تمام شده فرض کردم. بعد از گذشت حدود دو سال بی خبری، تلفن های دانشجو شروع و درخواست وقت برای دفاع از تز کردند!!! از آنجائیکه من اصلا در جریان روند و پیشرفت مطالعه قرار نگرفته بودم و با پرس و جویی مختصر از دوست معرف فهمیدم که کل تز توسط فرد دیگری جمع شده است با دفاع مخالفت کردم. بعد از یک هفته دانشجو خواهش کردند که از طریق یک ایمیل به مدیر گروه دانشگاه محل تحصیل شان، انصراف از راهنمایی تز را درخواست کنم و من خوشحال از طریق یک ایمیل غیر رسمی -نه دانشگاهی- ضمن تشریح مفصل موضوع و روند کار، از راهنمایی تز انصراف دادم با این خیال که حتما دانشگاه علاوه بر اینکه از من توضیح رسمی خواهند خواست دانشجو نیز را وادار به انجام وظایف محوله خواهند کرد ولی با کمال تعجب متوجه شدم یکی از همکاران محترم آن دانشگاه بلافاصله راهنمایی همان تز را قبول کرده و دانشجو یک هفته بعد با نمره عالی بعنوان کارشناس ارشد مدیریتHSE فارغ التحصیل گردیدند.
پی نوشت ۱: منظورم از نوشتن این نوع خاطرات زیر سوال بردن دانشگاه و مراکز آموزشی و ... خاصی نیست و رخ دادن مواردی از این قبیل امروزه در همه انواع دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی چیز غیر معمولی نیست.
پی نوشت ۲: همکار محترم دانشگاهی! در دنیای امروز حتی بناهای درجه ۳ هم کار نیمه تمام همکارانشان را بدون دلیل قبول نمی کنند.
🔳⭕️جنگهای خیابانی ایران، روزانه ۵۰ کشته!
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
هر روز در ایران ۵۰ نفر در اثر جنگ های خیابانی کشته می شوند! آمارهای تاسف برانگیز از تلفات ناشی از تصادفات جاده ای در ایران حیرت انگیز است. تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۷هزار کشته، بیش از ۳۶۰ هزار مجروح و بیش از ۳۰هزار معلول ناشی از تصادف داشته ایم. گویی جنگی است که هر روز از ما تلفات میگیرد. بله هر روز در این جنگ پنهان حدود ۴۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ زخمی از دست میدهیم.
این آمار وحشتناک نه تنها هزینههای سنگین اجتماعی دارد بلکه هزینه های اقتصادی سرسام آوری نیز دارد. یک لحظه تصور کنید چقدر هزینه شده تا فردی از کودکی واکسن بزند، مدرسه برود، سالم بماند، تحصیل کند، مهارت یاد بگیرد، سر کار برود اما یکدفعه بر اثر تصادف از دست برود؟
⭕️به طور طبیعی این سوال به ذهن می رسد که مقصر کیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می رسد پراید و سازنده پراید یعنی خودروسازان داخلی هستند. شاید از معدود اموری که بر آن «اتفاق نظر ملی و همگانی» داریم همین است که خودروسازان داخلی را مقصر این وضعیت می دانیم. البته شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد درست ترین پاسخ نباشد و بتوان در پاسخی که ذهن های آسان پسند ما به آن راضی می شوند تشکیک کرد! مثلا یکی گفته بود شاید فرهنگ تخمه شکنی حین رانندگی سهمش در تصادفات بیشتر از پراید باشد! واقعا چه کسی می داند؟
⭕️لحظه ای در مفروضات خودمان شک کنیم. از خودمان بپرسیم آیا لزومی دارد که خودرو ناایمنی مثل پراید که برای تردد در درون شهرها مناسب هستند در سفرهای بین شهری استفاده شوند؟ آیا بهتر نیست کاری کنیم خودروهای ناایمن امکان تردد کمتری در جاده ها داشته باشند تا آمار تلفات و تصادفات کم شود؟ اصلا آیا بهتر نیست کاری کنیم که تعداد سفرهای بین شهری کاهش یابد تا تصادفات کمتر شود؟ احتمالا بلافاصله این پاسخ با نیشخند به ذهن می رسد که این راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است! اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، منحل کردن مساله بر حل کردن مساله تقدم دارد.
⭕️مسئله را می توان به دو سوال تبدیل کرد: نخست آنکه شاید منفعت اقتصادی در این باشد که تعداد سفرها کم شود تا تبعات ناگوار سفرها کمتر شود. برای این امر چه باید کرد؟ دوم آنکه حتی اگر قرار است تعداد سفرها خیلی کاهش نیابد چه باید کرد تا (غیر از بهبود کیفیت خودروها و ایمن ترشدن راهها) حمل و نقل ایمنتر شود؟ باید به خاطر داشت که برای هر مسئله بزرگ اقتصادی دو نوع راه حل متصور است: نظام دستوری و نظام انگیزشی.
⭕️پاسخ نظام دستوری به سوال اول این است که کوپن سفر برای هر خودرو تعریف می شود و بیش از تعداد مشخصی سفر، هر خودرو نمی تواند جابجا شود وگرنه توسط دوربینهایی که در مبادی شهرها نصب است متوقف و جریمه می شود. راه حل این رویکرد برای سوال دوم نیز این است که باید تردد خودروهای ناایمن نظیر پراید را در جاده های بین شهری متوقف کرد.
⭕️پاسخ رویکرد انگیزشی به سوال دوم این است که باید حمل و نقل ریلی، هوایی و عمومی (اتوبوسی) جذابتر از مسافرت با خودروی شخصی شود یعنی شرایط طوری شود که هر کس که با خود هزینه فایده می کند به این جمع بندی برسد که اگرچه استفاده از خودرو شخصی به دلایلی امتیاز خود را دارد اما در مجموع می صرفد تا از شیوه های جایگزین حمل و نقل استفاده کرد. چگونه میتوان به چنین هدفی رسید؟ گران کردن شدید عوارض خودروی شخصی و افزایش قابل توجه قیمت بنزین! احتمالا چنین نقدی به اذهان می رسد که اولا خطوط راه آهن یا حتی پرواز به بسیاری از شهرها وجود ندارد و ثانیا شبکه حمل و نقل عمومی بین شهری هنوز به اندازه کافی توسعه نیافته است. اما نباید گرفتار معمای مرغ و تخم مرغ شد. می توان با یک شیب مناسب عوارض و قیمت بنزین را بالا برد و منابع آن را به توسعه خطوط راه آهن، ایجاد واگنهای جدید و توسعه زیرساختهای حمل و نقل بین شهری اختصاص داد.
☑️⭕️توصیه پایانی:
روشن است که در چند دهه گذشته هیچ وقت جامعه ما نتوانسته روی این مسئله به تصمیم برسد اما اگر امروز که شاهد هزینه بالای جنگ های خیایابی هستیم به تصمیم جدید برسیم می توانیم با یک برنامه منطقی تا ده سال بعد وضعیتی کاملا متفاوت داشته باشیم.
گام اول: مفروضات اولیه مان را زیر سوال ببریم؟ آیا واقعا ایراد از خودروهای داخلی است؟
گام دوم: مساله را دوباره تعریف کنیم مبتنی بر واقعیات و نه مفروضات و نه حرف هایی که همه می زنیم و چون همه با هم تکرار می کنیم فکر می کنیم درست است.
گام سوم: طراحی راه حل با تمرکز بر نظام انگیزشی (و نه تظام دستوری) برای آنکه مطلوبیت برخی گزینه ها را نزد مردم بالا ببریم و برخی را پایین.
گام چهارم: اجماع سازی هم بر روی تعریف مساله و هم بر روی راه حل.(گام چهارم همزمان با گام دوم و سوم انجام می شود).
@hsefam
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
هر روز در ایران ۵۰ نفر در اثر جنگ های خیابانی کشته می شوند! آمارهای تاسف برانگیز از تلفات ناشی از تصادفات جاده ای در ایران حیرت انگیز است. تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۷هزار کشته، بیش از ۳۶۰ هزار مجروح و بیش از ۳۰هزار معلول ناشی از تصادف داشته ایم. گویی جنگی است که هر روز از ما تلفات میگیرد. بله هر روز در این جنگ پنهان حدود ۴۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ زخمی از دست میدهیم.
این آمار وحشتناک نه تنها هزینههای سنگین اجتماعی دارد بلکه هزینه های اقتصادی سرسام آوری نیز دارد. یک لحظه تصور کنید چقدر هزینه شده تا فردی از کودکی واکسن بزند، مدرسه برود، سالم بماند، تحصیل کند، مهارت یاد بگیرد، سر کار برود اما یکدفعه بر اثر تصادف از دست برود؟
⭕️به طور طبیعی این سوال به ذهن می رسد که مقصر کیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می رسد پراید و سازنده پراید یعنی خودروسازان داخلی هستند. شاید از معدود اموری که بر آن «اتفاق نظر ملی و همگانی» داریم همین است که خودروسازان داخلی را مقصر این وضعیت می دانیم. البته شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد درست ترین پاسخ نباشد و بتوان در پاسخی که ذهن های آسان پسند ما به آن راضی می شوند تشکیک کرد! مثلا یکی گفته بود شاید فرهنگ تخمه شکنی حین رانندگی سهمش در تصادفات بیشتر از پراید باشد! واقعا چه کسی می داند؟
⭕️لحظه ای در مفروضات خودمان شک کنیم. از خودمان بپرسیم آیا لزومی دارد که خودرو ناایمنی مثل پراید که برای تردد در درون شهرها مناسب هستند در سفرهای بین شهری استفاده شوند؟ آیا بهتر نیست کاری کنیم خودروهای ناایمن امکان تردد کمتری در جاده ها داشته باشند تا آمار تلفات و تصادفات کم شود؟ اصلا آیا بهتر نیست کاری کنیم که تعداد سفرهای بین شهری کاهش یابد تا تصادفات کمتر شود؟ احتمالا بلافاصله این پاسخ با نیشخند به ذهن می رسد که این راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است! اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، منحل کردن مساله بر حل کردن مساله تقدم دارد.
⭕️مسئله را می توان به دو سوال تبدیل کرد: نخست آنکه شاید منفعت اقتصادی در این باشد که تعداد سفرها کم شود تا تبعات ناگوار سفرها کمتر شود. برای این امر چه باید کرد؟ دوم آنکه حتی اگر قرار است تعداد سفرها خیلی کاهش نیابد چه باید کرد تا (غیر از بهبود کیفیت خودروها و ایمن ترشدن راهها) حمل و نقل ایمنتر شود؟ باید به خاطر داشت که برای هر مسئله بزرگ اقتصادی دو نوع راه حل متصور است: نظام دستوری و نظام انگیزشی.
⭕️پاسخ نظام دستوری به سوال اول این است که کوپن سفر برای هر خودرو تعریف می شود و بیش از تعداد مشخصی سفر، هر خودرو نمی تواند جابجا شود وگرنه توسط دوربینهایی که در مبادی شهرها نصب است متوقف و جریمه می شود. راه حل این رویکرد برای سوال دوم نیز این است که باید تردد خودروهای ناایمن نظیر پراید را در جاده های بین شهری متوقف کرد.
⭕️پاسخ رویکرد انگیزشی به سوال دوم این است که باید حمل و نقل ریلی، هوایی و عمومی (اتوبوسی) جذابتر از مسافرت با خودروی شخصی شود یعنی شرایط طوری شود که هر کس که با خود هزینه فایده می کند به این جمع بندی برسد که اگرچه استفاده از خودرو شخصی به دلایلی امتیاز خود را دارد اما در مجموع می صرفد تا از شیوه های جایگزین حمل و نقل استفاده کرد. چگونه میتوان به چنین هدفی رسید؟ گران کردن شدید عوارض خودروی شخصی و افزایش قابل توجه قیمت بنزین! احتمالا چنین نقدی به اذهان می رسد که اولا خطوط راه آهن یا حتی پرواز به بسیاری از شهرها وجود ندارد و ثانیا شبکه حمل و نقل عمومی بین شهری هنوز به اندازه کافی توسعه نیافته است. اما نباید گرفتار معمای مرغ و تخم مرغ شد. می توان با یک شیب مناسب عوارض و قیمت بنزین را بالا برد و منابع آن را به توسعه خطوط راه آهن، ایجاد واگنهای جدید و توسعه زیرساختهای حمل و نقل بین شهری اختصاص داد.
☑️⭕️توصیه پایانی:
روشن است که در چند دهه گذشته هیچ وقت جامعه ما نتوانسته روی این مسئله به تصمیم برسد اما اگر امروز که شاهد هزینه بالای جنگ های خیایابی هستیم به تصمیم جدید برسیم می توانیم با یک برنامه منطقی تا ده سال بعد وضعیتی کاملا متفاوت داشته باشیم.
گام اول: مفروضات اولیه مان را زیر سوال ببریم؟ آیا واقعا ایراد از خودروهای داخلی است؟
گام دوم: مساله را دوباره تعریف کنیم مبتنی بر واقعیات و نه مفروضات و نه حرف هایی که همه می زنیم و چون همه با هم تکرار می کنیم فکر می کنیم درست است.
گام سوم: طراحی راه حل با تمرکز بر نظام انگیزشی (و نه تظام دستوری) برای آنکه مطلوبیت برخی گزینه ها را نزد مردم بالا ببریم و برخی را پایین.
گام چهارم: اجماع سازی هم بر روی تعریف مساله و هم بر روی راه حل.(گام چهارم همزمان با گام دوم و سوم انجام می شود).
@hsefam
معاون وزیر علوم از صدور دستور برای دریافت گزارش جزئیات فوت دو دانشجوی دانشگاه شیراز خبر داد.
می خواستم خدمت معاون محترم وزیر عرض کنم حالا که بنا به فرموده خودتان قصد دارید بعد از دریافت گزارش با مسببان حادثه برخورد کنید یک دستور دیگری نیز صادر بفرمایید و در آن جزئیات پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی در حوزه HSE بصورت انبوه در دانشگاه ها و موسسات زیر نظر خود را جویا شوید.
در این دستور بپرسید چطور می شود دانشکده بهداشتی در این کشور با داشتن دهها پروفسور و دانشیار در حوزه مهندسی بهداشت حرفهای و مهندسی بهداشت محیط و مدیریت و سایر تخصص های مرتبط در طول سال جرات پذیرش و تربیت بیش از ۶ دانشجوی کارشناسی ارشد HSE را نداشته باشد ولی فلان دانشگاه آزاد با مجوز وزارتخانه شما در طول یکسال و در دو نوبت نزدیک به یکصد دانشجو بپذیرد؟ چگونه است دانشگاه امیر کبیر با آنهمه اسم و رسمش سالیانه جرات پذیرش و تربیت دانشجو HSE به عدد انگشتان یک دست را ندارد ولی فلان موسسه غیر انتفاعی(آنهم نه در پایتخت کشور که شاید بخشی از کمبودهای نیروی انسانی متخصص و تجهیزات آزمایشگاهی و ... را بتواند از طریق سایر دانشگاهها به نوعی جبران کند) جرات می کند سالیانه دهها نفر را در این حوزه حساس و بحرانی به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی پذیرش کند. سوال کنید چگونه به مراکز تحت پوشش تان اجازه می دهید فارغ التحصیلان غیرمرتبط ترین رشته های دانشگاهی را تنها با سه ترم تحصیل با مدرک مهندسی ایمنی فارغالتحصیل کرده و عملا مسئولیت تامین سلامتی جان و روان صدها نفر را به آنها بسپارد؟
آقای معاون عزیز صحبت از مرگ یک یا دو دانشجو نیست سیاست های وزارتخانه جنابعالی، حداقل در حوزه HSE کشور رو به سوی فاجعه ای جبران نشدنی سوق می دهد و بقول فریدون مشیری:
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند.
ایرج محمدفام - مدرس ایمنی
می خواستم خدمت معاون محترم وزیر عرض کنم حالا که بنا به فرموده خودتان قصد دارید بعد از دریافت گزارش با مسببان حادثه برخورد کنید یک دستور دیگری نیز صادر بفرمایید و در آن جزئیات پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی در حوزه HSE بصورت انبوه در دانشگاه ها و موسسات زیر نظر خود را جویا شوید.
در این دستور بپرسید چطور می شود دانشکده بهداشتی در این کشور با داشتن دهها پروفسور و دانشیار در حوزه مهندسی بهداشت حرفهای و مهندسی بهداشت محیط و مدیریت و سایر تخصص های مرتبط در طول سال جرات پذیرش و تربیت بیش از ۶ دانشجوی کارشناسی ارشد HSE را نداشته باشد ولی فلان دانشگاه آزاد با مجوز وزارتخانه شما در طول یکسال و در دو نوبت نزدیک به یکصد دانشجو بپذیرد؟ چگونه است دانشگاه امیر کبیر با آنهمه اسم و رسمش سالیانه جرات پذیرش و تربیت دانشجو HSE به عدد انگشتان یک دست را ندارد ولی فلان موسسه غیر انتفاعی(آنهم نه در پایتخت کشور که شاید بخشی از کمبودهای نیروی انسانی متخصص و تجهیزات آزمایشگاهی و ... را بتواند از طریق سایر دانشگاهها به نوعی جبران کند) جرات می کند سالیانه دهها نفر را در این حوزه حساس و بحرانی به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی پذیرش کند. سوال کنید چگونه به مراکز تحت پوشش تان اجازه می دهید فارغ التحصیلان غیرمرتبط ترین رشته های دانشگاهی را تنها با سه ترم تحصیل با مدرک مهندسی ایمنی فارغالتحصیل کرده و عملا مسئولیت تامین سلامتی جان و روان صدها نفر را به آنها بسپارد؟
آقای معاون عزیز صحبت از مرگ یک یا دو دانشجو نیست سیاست های وزارتخانه جنابعالی، حداقل در حوزه HSE کشور رو به سوی فاجعه ای جبران نشدنی سوق می دهد و بقول فریدون مشیری:
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند.
ایرج محمدفام - مدرس ایمنی
پسر رنگین کمانی
نمی دانم آبی بود یا قرمز شایدم زرد، سبز. شاید هم ترکیبی از همه رنگها، یک پسر رنگین کمانی. اصلا چه فرقی می کند که چه رنگی بود مهم این است که الان سفید و سفید است در کنار فرشتگان و با لبخند نظاره گر ماست و زمزمه می کند: دیدین نتونستین مواظب من باشید!
صحبت از عماد است عمادی که با نه با گریم مردانه به سکوها راه یافته بود و نه با پلاکاردی در دست جهت اعتراض به چندین ماه حقوق معوقه اش. عمادی که صبح شانه به شانه پدر به سمت ورزشگاه رفت و عصر تابوتش بر دوش پدر برگشت.
حالا مادری مانده است که کیف و کتاب های ورق نخورده عمادش را لحظه به لحظه توتیای چشمانش می کند و پدری که دیگر توان راست کردن قامت خود را ندارد و در حسرت اولین مشق تنها پسرش گریه های خود را فرو می خورد.
اما مرگ عماد در نوع خود مظلومانه ترین بود، او نه خود را آگاهانه در جلوی دادگستری شهر به آتش کشید و نه در ازدحام جمعیت مشتاق ورود به ورزشگاه جان سپرد. عماد قربانی بی مبالاتی، بی مسئولیتی، بی تعهدی و بی اخلاقی و خودخواهی های ما گشت.
در مرگ عماد نه سلیبریتی ها گریبان خود را چاک دادند و نه اینفلوئنسر ها در صفحات مجازی قیامت به پا کردند، لوگو هیچ باشگاه معتبر که هیچ حتی در سطح لیگ محلات هم، رنگ رنگین کمان بخود نگرفت.
بعید که هیچ، محال است خون عماد بتواند وجدان همیشه خفته ها بعضی را حتی تکانی کوچک دهد همانگونه که خون دیگران نتواست؛ سقوط مرگبار دانشجویان نخبه دانشگاه شریف، مرگ مظلومانه زنان کارگر خیابان جمهوری، زیبایی گم شده دختران مدرسه شینآباد، رنگین شدن آسفالت با خون سربازان پادگان صفر پنج کرمان، عروج جانگداز آتش نشانان پلاسکو، مرگ غم انگیز دانشجویان واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد تهران و ....
پسر نازنینم آسوده و آرام بخواب که از دست شکسته ما هیچ بر نمی آید چرا که سالهاست در این دیار سنگ ها را بسته اند و سگ ها رها.
دکتر ایرج محمدفام – مدرس ایمنی
نمی دانم آبی بود یا قرمز شایدم زرد، سبز. شاید هم ترکیبی از همه رنگها، یک پسر رنگین کمانی. اصلا چه فرقی می کند که چه رنگی بود مهم این است که الان سفید و سفید است در کنار فرشتگان و با لبخند نظاره گر ماست و زمزمه می کند: دیدین نتونستین مواظب من باشید!
صحبت از عماد است عمادی که با نه با گریم مردانه به سکوها راه یافته بود و نه با پلاکاردی در دست جهت اعتراض به چندین ماه حقوق معوقه اش. عمادی که صبح شانه به شانه پدر به سمت ورزشگاه رفت و عصر تابوتش بر دوش پدر برگشت.
حالا مادری مانده است که کیف و کتاب های ورق نخورده عمادش را لحظه به لحظه توتیای چشمانش می کند و پدری که دیگر توان راست کردن قامت خود را ندارد و در حسرت اولین مشق تنها پسرش گریه های خود را فرو می خورد.
اما مرگ عماد در نوع خود مظلومانه ترین بود، او نه خود را آگاهانه در جلوی دادگستری شهر به آتش کشید و نه در ازدحام جمعیت مشتاق ورود به ورزشگاه جان سپرد. عماد قربانی بی مبالاتی، بی مسئولیتی، بی تعهدی و بی اخلاقی و خودخواهی های ما گشت.
در مرگ عماد نه سلیبریتی ها گریبان خود را چاک دادند و نه اینفلوئنسر ها در صفحات مجازی قیامت به پا کردند، لوگو هیچ باشگاه معتبر که هیچ حتی در سطح لیگ محلات هم، رنگ رنگین کمان بخود نگرفت.
بعید که هیچ، محال است خون عماد بتواند وجدان همیشه خفته ها بعضی را حتی تکانی کوچک دهد همانگونه که خون دیگران نتواست؛ سقوط مرگبار دانشجویان نخبه دانشگاه شریف، مرگ مظلومانه زنان کارگر خیابان جمهوری، زیبایی گم شده دختران مدرسه شینآباد، رنگین شدن آسفالت با خون سربازان پادگان صفر پنج کرمان، عروج جانگداز آتش نشانان پلاسکو، مرگ غم انگیز دانشجویان واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد تهران و ....
پسر نازنینم آسوده و آرام بخواب که از دست شکسته ما هیچ بر نمی آید چرا که سالهاست در این دیار سنگ ها را بسته اند و سگ ها رها.
دکتر ایرج محمدفام – مدرس ایمنی
گروه مپنا امسال از طريق اين ازمون نيرو استخدام ميكند
مركز ايمني فام در راستاي تعهد به مسئوليت اجتماعي از متقاضيان دعوت به ثبت نام ميكند
مركز ايمني فام در راستاي تعهد به مسئوليت اجتماعي از متقاضيان دعوت به ثبت نام ميكند
اصول ايمني (برگرفته از كتاب يكصد فرمان ايمني مولف: دكتر ايرج محمدفام) hsefam@
اصل45 : پرده آرزوها را هر روزه آویزان کنید!
یکی از مهمترین دلایل بروز حوادث در محیط های شغلی و غیر شغلی ناشی از شناسایی نشدن خطرات بدلیل عادت به وجود و حضور آنهاست. در این پدیده فراگیر انسان ها با وجود حساسیت های اولیه بتدریج و گاها در زمان نه چندان طولانی به وجود خطرات تهدید کننده خو گرفته و عملا با وجود حس ( Sensing) آنها، عملا از درک شان ( Perception) عاجز می شوند. برای مثال کسانی که برای اولین بار شبی را در کنار یک ساحل خروشان با امواجی سهمگین سر می کنند صدای امواج دریا بسیار آزاردهنده و گاها غیر قابل تحمل خواهد بود در حالیکه این صداها برای ساکنین اطراف آن ساحل امری عادی می باشد.
دلیل این امر به وجود یک سیستم ویژه در دستگاه اعصاب مرکزی انسان ها به نام سیستم فعال کننده مشبک ( Reticular Activating System) بر می گردد. این سیستم شبکه ای تعیین می کند که ما هر لحظه از میان میلیاردها داده، به چه مواردی توجه و از چه مواردی صرفنظر کنیم. بعبارتی دیگر مغز ما هر لحظه همه اطلاعات موجود را مورد بررسی قرار داده و آندسته ای را انتخاب می کند که از نظر وی حائز اهمیت بیشتری می باشد.
حال سوال این است که ما چگونه می توانیم از این سیستم و ویژگی جالب سیستم اعصاب مرکزی مان در حوزه HSE و شناسایی خطرات استفاده کنیم؟ جواب در آویزان کردن پرده آرزوهاست!
بصورت دوره ای چند خطر مهم را روی کاغذ بیاورید، نقاشی کنید، نمایش دهید و با همه همکاران تان در همه سطوح سازمانی به اشتراک بگذارید. اجازه دهید همگان به آنها فکر کنند، تفکر در باره اهداف به ایجاد تغییرات در مغز انجامیده و باعث کدنویسی سیستم فعال کننده مشبک شان می شود. با این کار عملا اولویت های شناسایی خطرات در مغزها تعیین شده و آنها آماده می شوند برای یک دوره تعیین شده تصمیم بگیرند به کدام خطرات بیشتر توجه کرده و آنها را گزارش کنند. (برای کسب اطلاعات بیشتر تکنیک Targeted Hazard Identification System- THIS را در کتاب خلاقیت در HSE تالیف دکتر ایرج محمدفام را مطالعه نمایید).
یادمان باشد هر چند گاهی و بصورت دورهای ذهن همکاران مان کدنویسی کنیم و اجازه دهیم ذهن ناخودآگاه مان ما را تعلیم دهد.
مرکز ایمنی فام
@hsefam
ارسال نظر
@hsefam1
اصل45 : پرده آرزوها را هر روزه آویزان کنید!
یکی از مهمترین دلایل بروز حوادث در محیط های شغلی و غیر شغلی ناشی از شناسایی نشدن خطرات بدلیل عادت به وجود و حضور آنهاست. در این پدیده فراگیر انسان ها با وجود حساسیت های اولیه بتدریج و گاها در زمان نه چندان طولانی به وجود خطرات تهدید کننده خو گرفته و عملا با وجود حس ( Sensing) آنها، عملا از درک شان ( Perception) عاجز می شوند. برای مثال کسانی که برای اولین بار شبی را در کنار یک ساحل خروشان با امواجی سهمگین سر می کنند صدای امواج دریا بسیار آزاردهنده و گاها غیر قابل تحمل خواهد بود در حالیکه این صداها برای ساکنین اطراف آن ساحل امری عادی می باشد.
دلیل این امر به وجود یک سیستم ویژه در دستگاه اعصاب مرکزی انسان ها به نام سیستم فعال کننده مشبک ( Reticular Activating System) بر می گردد. این سیستم شبکه ای تعیین می کند که ما هر لحظه از میان میلیاردها داده، به چه مواردی توجه و از چه مواردی صرفنظر کنیم. بعبارتی دیگر مغز ما هر لحظه همه اطلاعات موجود را مورد بررسی قرار داده و آندسته ای را انتخاب می کند که از نظر وی حائز اهمیت بیشتری می باشد.
حال سوال این است که ما چگونه می توانیم از این سیستم و ویژگی جالب سیستم اعصاب مرکزی مان در حوزه HSE و شناسایی خطرات استفاده کنیم؟ جواب در آویزان کردن پرده آرزوهاست!
بصورت دوره ای چند خطر مهم را روی کاغذ بیاورید، نقاشی کنید، نمایش دهید و با همه همکاران تان در همه سطوح سازمانی به اشتراک بگذارید. اجازه دهید همگان به آنها فکر کنند، تفکر در باره اهداف به ایجاد تغییرات در مغز انجامیده و باعث کدنویسی سیستم فعال کننده مشبک شان می شود. با این کار عملا اولویت های شناسایی خطرات در مغزها تعیین شده و آنها آماده می شوند برای یک دوره تعیین شده تصمیم بگیرند به کدام خطرات بیشتر توجه کرده و آنها را گزارش کنند. (برای کسب اطلاعات بیشتر تکنیک Targeted Hazard Identification System- THIS را در کتاب خلاقیت در HSE تالیف دکتر ایرج محمدفام را مطالعه نمایید).
یادمان باشد هر چند گاهی و بصورت دورهای ذهن همکاران مان کدنویسی کنیم و اجازه دهیم ذهن ناخودآگاه مان ما را تعلیم دهد.
مرکز ایمنی فام
@hsefam
ارسال نظر
@hsefam1