حس تازه
9.74K subscribers
19.3K photos
1.17K videos
277 files
2.05K links
با #حس_تازه زندگی کنیم❤️

كد شامد 1-1-74394-61-3-1



مدیر کانال:
@aliam_j
Download Telegram
چکاوک
@b_yar
🆔 @hessetazee chnl
👌2
به سرم زد يك شب ناشناس امتحانش كنم
بازىِ خطرناكى بود اما به ريسكش ميارزيد
+سلام
-سلام...شما؟
+غريبه
خدا خدا ميكردم كه ديگر پيامى نگيرم
آخر قرارمان اين بود كه ناشناسى واردِ حريممان نشود
-ميشه خودتونو معرفى كنيد؟
نوشتمو نوشت
ساعتها برايم گفت
از تنهايى اش
از گذشته اش كه پاك بود از آدمها
ناليد از عشقهاى امروزى
گفت منتظر است يك دانه نابَش سرِ راهش قرار گيرد...
با شماره ى خودم پيغام دادم جواب نداد
براىِ غريبه اما،
حاضر بود جانَش را بدهد
عجيب بود كه ديگر خبرى از شلوغىِ كارَش نبود
عجيب بود كه ديگر دستش هم بند نبود
عجيب بود،همه چيز عجيب بود
بعد از سالها،
مرا با غريبه اى عوض كرد كه خودم بودم
گاهى در زندگى غريبه شويد
آدمها گاهى غريبه ها را به عشقشان ترجيح ميدهند!


#علی_قاضي_نظام



🆔 @hessetazee chnl
😢16💔74👍1
باید تنها بشوی، باید گیر بیفتی، باید کسی را نداشته‌باشی؛ چرا که آدمیزاد تا به استیصال نرسد متوجه نمی‌شود چه قدرت وسیع و چه طاقت بی‌اندازه‌ای دارد!
به نفع توست که گاهی درد بکشی و در رنج باشی که دردها ناجیان بی‌ادعای تو هستند و تو را از منجلاب عادت و تن سپردن و سازگار شدن بیرون می‌کشند و وادارت می‌کنند بلند شوی و توقعت را پایین نیاوری و خودت را به مکان‌ها و آدم‌ها و جایگاه‌های بهتری برسانی...

#نرگس_صرافیان_طوفان



🆔 @hessetazee chnl
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

معجزه
دوست داشتن توست ،
که حتی بدون حضور خودت
هر روز
در من اتفاق می افتد ...




🆔 @hessetazee chnl
🆔 @hessetazee chnl
1
حس تازه
🆔 @hessetazee chnl
🆔 @hessetazee chnl

«دارچینِ من»

میرم آسایشگاه، واسه دیدن مادربزرگایی که خیلی وقته چشم به راهن.
تا منو می‌بینن داد می‌زنن: «بهار اومد.»
براشون گل گرفتم. یه شاخه گل میدم به مینا‌جون، یکی به زری‌خانم، یکی به صنم‌گل و...
یه مادر بزرگ دیگه بهشون اضافه شده. داره از پنجره بیرون رو نگاه می‌کنه. میرم نزدیکش، روی موهاش انگار برف نشسته! سفیدِ سفید!
میگم: «سلام . . .»
جواب نمیده. مینا‌جون از اون ور اتاق داد می‌زنه: «بهارجان گوشاش سنگینه مادر، آلزایمرم داره»
نگاهش می‌افته به من! آروم میگه: «سمعکمه توی کشوئه»
سمعکش رو برمی‌دارم و می‌ذارم توی گوشش. دوباره سلام میدم. نگاهم می‌کنه، سرشو تکون میده.
میگم: «من بهارم . . .»
چشماش برق می‌زنه، دستمو می‌گیره و ازم می‌خواد بشینم کنارش.
میگه: «اسم من دارچینِ »
می‌خندم. متوجه خندم نمیشه!
میگه: «آقا ستار بهم می‌گفت 'دارچین‌ِ من' »
دستامو محکم‌تر فشار میده.
میگه: «قرار بود بهار که شد، برام انگشتر بیاره که منو از خان‌داداشم خواستگاری کنه.
چیزی از زمستون نمونده بود که شنیدم طلا؛ آبجی کوچیکم به مامانم میگه: «به دارچین نگیم که اقا سَتّار زیر بهمن گیرافتاده؟»
از اون سال به بعد منتظرم بهار شه که آقا ستار بیاد و با هم بریم سر خونه‌ زندگی‌مون.» دستاش سرد میشه. دستِ منو ول می‌کنه. میگه: «تو می‌دونی کی بهار میشه؟!»
صدام می‌لرزه، میگم: «هنوز خیلی مونده تا بهار . . .»
میره جلوی پنجره، سمعکشو از گوشش در میاره و می‌گیره توی دستش. داره برف‌ها رو نگاه می‌کنه.
مینا جون صدام می‌زنه! میرم پیشش. می‌پُرسه: «به تو ام گفت که منتظرِ آقا ستاره؟»
سرمو تکون میدم.
صنم‌گل عینکشو می‌زنه به چشمش و میگه: «هیچی یادش نمیاد جز همین یه اتفاق . . .»
بلند میشم که برم. توی چهار‌چوب در وایمیسم و به مینا‌جون و زری‌خانم و صنم‌گل و . . .
میگم: «سری بعدی که اومدم نگید بهار اومد.
دارچینِ من چشم به راهه بهاره! آقا‌ستار هم هیچ‌وقت قرار نیست بیاد . . .»

#مریم_عباسی
4😢4

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟

#شهریار 🌿

🆔 @hessetazee chnl
5
من از دور دست‌ها آمده‌ام
از مزارع گندم
از کرت‌های جاری
و از سرزمینی که آسمانش
تنها دو پیراهن دارد
روزها آبی می‌پوشد
و شب‌ها پیراهنی بلند
که تاب می‌خورد
در رقص هزار و یک ستاره‌ی روشن.

من از دوردست‌ها آمده‌ام
از کوچه‌های کودکی
از شهر رنگین قصه‌های پدر
در شب‌های کشدار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانیش را در نگاهش به من می‌بخشید.

باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی است
و حماسه‌ی دوست داشتن
من دیگر گونه دوست می‌دارم
و دیگر گونه یگانه‌ام
مرا تنها می‌توان با من سنجید
و تو را تنها با تو!
که سال‌هاست در جستجوی تو بودم.
با تو آبی می‌بینم تمام بینایی‌ام را.

چشمانت شکوه شکیبایی
گیسوانت ادامه‌ی باران‌ها
و دلت ترانه‌ی دریاهاست.

زمزمه‌ی سرانگشتان باد در خواب خوش گیسوانت
زیبایی شاعرانه‌ای‌ست که دلم را به بازی می‌گیرد
و نجابت کلامت آن‌چنان که هر کلام دیگری را بی رنگ می‌کند.

در چشم انداز هر کجای طبیعت تو را می بینم
در چشمه، در رود، در دریا، در گل
در درخت، در جنگل، در دره
در دشت، در کوه
با این‌همه هنوز در تو حیرانم!
که تمامی عشقی در یک وجود
و تمامی آرزویی در یک لباس .



#محمدرضا_عبدالملکیان


🆔 @hessetazee chnl
2
برای شاد بودن، می‌بایست که عشق ورزید. هرچه میخواهد باشد. گلدانی کوچک، پرنده‌ای آنسوی پنجره، یا عابری میان خیابان‌های دلت. بدون عشق، هیچ چیز این زندگی زیبا نیست ...


🆔 @hessetazee chnl
😍5
اتاق‌های نامرتب من را یاد زندگی می‌اندازند. یاد دوست داشتن.
یاد اینکه گاهی چیزی بزرگ‌تر از ما از راه می‌رسد و همه ترتیب‌ها را به هم می‌زند.
اتاق‌های نامرتب گاهی داستان زنی را روایت می‌کنند که دلش شکسته، گاهی قصه مردی را می‌گویند که آواره دلبستگی است.
اتاق‌های نامرتب روایتگر آدم‌هایی هستند که تا صبح را از شدت دلتنگی نخوابیده اند، لب به ظرف غذا نزده‌اند، کاغذ‌هایشان را جمع نکرده‌اند، نوشته‌هایشان را تمام نکرده‌اند.
اتاق‌های نامرتب قصه کسی را می‌گویند که شب دیر خوابیده، صبح دیر بیدار شده، قهوه ش را تمام نکرده، لباس خوابش را در کشو نگذاشته، در را پشت سرش قفل نکرده.
اتاق‌های نامرتب خبر از زندگی‌هایی می‌دهد که از پس ناآرامی برنیامده، که اتفاق بزرگ را به قیمت آرامش‌های کوچک نفروخته، که اژ اضطراب نترسبده، که از ترس نترسیده، که از نرسیدن نترسیده.
اتاق‌های نامرتب داستان آدم‌هایی را می‌گوید که بی‌قراری را از نزدیک دیده‌اند، آدم‌هایی که قرارشان با زندگی را فراموش نکرده‌اند، آدم‌هایی که خودشان را به مرتب بودن عادت نداده‌اند.



امیر علی بنی اسدی



🆔 @hessetazee chnl
2
🆔 @hessetazee chnl
👍4❤‍🔥21
🆔 @hessetazee chnl
👍4
یه وقتایی از سرِ تحسین و تعریف، به آدم‌ها لقب "قوی" میدیم اما یادمون می‌ره همین واژه‌ی به‌ظاهر قشنگ، می‌تونه تبدیل به یه بار سنگین روی شونه‌های اون آدم بشه. انگار تاجی براش می‌سازیم که وزنش رو فقط خودش حس می‌کنه. وقتی از کسی انتظار داریم همیشه قوی بمونه، کم‌کم یاد می‌گیره آسیب‌پذیریش رو قایم کنه، از کمک خواستن خجالت بکشه و حتی وقتی دلش تکیه می‌خواد، صحبت می‌خواد، سکوت کنه.
قوی بودن به معنی تنها جنگیدن نیست. قوی‌ترین آدم‌ها هم گاهی دلشون می‌خواد یه جا، بدون قضاوت، سرشونو بذارن روی شونه‌ی کسی حرف بزنن، گریه کنن، دردودل کنن... کاش وقتی به کسی (فارغ از جنسیت) می‌گیم تو قوی هستی، یادمون نره اجازه‌ی خستگی دَر کردن، تکیه دادن و از حرف‌های تهِ دلش گفتن رو ازش نگیریم.



🆔 @hessetazee chnl
7👌2
سی سال تمام است که هر صبح جمعه، با گرفته ترین قلب دنیا  شماره ات را می گیرم. سی سال تمام است که گوشی را بر میداری و با مهربان ترین صدای جهان هستی، فرشته وار سلام می دهی و می پرسی داری می روی سر کار؟ سی سال است در جواب احوال پرسی قشنگت، لعنتی ترین بغض ها را فرو خورده ام و با  شوخ طبعی گفته ام بله ما زحمت کش های جامعه جمعه ها هم می رویم سر کار. سی سال است آن سوی خط به این تکرار خالی از طنز خندیده ای. سی سال است، این سو، کسی بر این طنز سیاه مکرر، به تلخی گریسته است.  سی سال تمام است پرسیده ای چه خبر؟ سی سال است دوست دارم بگویم چه خبر جز دوری و سردی و بی حضور تو فرسایشی تدریجی اما سی سال است گفته ام سلامتی و همین!
فکرش را بکن! سی سال فاصله که ما با تلفن های صبح جمعه پرش کرده ایم و این شاید شجاعانه ترین و ارزشمند ترین تلاش برای جاودانگی عشق بی دریغ میان آدمها است، یکی بیگانه در وطن، یکی غریب در غربت اما همواره در کنار هم.
به سلامتی خودت عزیزم! به سلامتی تمام قلب هایی که در دوری و غربت و فاصله همچنان به مهر می تپند!

#نیکی_فیروزکوهی

🆔 @hessetazee chnl
11
روی تاب‌آوری‌ات کار کن عزیز من. طاقت بیاور دوستت نداشته‌باشند، طاقت بیاور تاییدت نکنند، تو را نپذیرند و قبولت نداشته‌باشند. دنیاست، کلاس درس نیست و همه معلم تو نیستند که رد و تاییدشان ملاک باشد و اصلا قرار نیست نظراتشان برای تو اهمیتی داشته‌باشد. قرار نیست تمام آدم‌ها تو را دوست داشته‌باشند، با تو موافق باشند یا رفتار و احساسات تو را بپذیرند و تو را تایید کنند! قرار نیست کامل و بی‌نقص و از هر لحاظی بهترین باشی و قرار نیست هر چیزی را بفهمی و از هر موضوع مربوط یا نامربوطی سر در بیاوری و هر راه رفته یا نرفته‌ای را بلد باشی. قرار نیست دیگران مطابق میل تو باشند و قرار نیست تو مطابق میل دیگران باشی!
تفاوت‌ها و نخواستن‌ها و نشدن‌ها را که بپذیری و برای خودت که مرز تعیین کنی، همه چیز در درست‌ترین حالت ممکن پیش می‌رود.
جهان و احتمالات را ول کن عزیزم، حواست را به خودت بده و روی خودت کار کن و مطمئن باش خودت که با خودت کنار بیایی، همه چیز درست می‌شود.

#نرگس_صرافیان_طوفان

🆔 @hessetazee chnl
10