لبانت
به ظرافتِ شعر
شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند
که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید
تا به صورتِ انسان درآید.
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
به ظرافتِ شعر
شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند
که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید
تا به صورتِ انسان درآید.
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
و گونههایت
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت میکنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کردهام
بیآنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبیخانههای دادوستد
سربهمُهر بازآوردهام.
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!
#احمد_شاملو
🌿 https://t.me/Greenthinker
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت میکنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کردهام
بیآنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبیخانههای دادوستد
سربهمُهر بازآوردهام.
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!
#احمد_شاملو
🌿 https://t.me/Greenthinker
❤1
و چشمانت رازِ آتش است.
و عشقت پیروزیِ آدمیست
هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد.
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم میکند.
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
و عشقت پیروزیِ آدمیست
هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد.
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم میکند.
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
کوه با نخستین سنگها آغاز میشود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانیِ ستمگری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمیکرد ــ
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
و انسان با نخستین درد.
در من زندانیِ ستمگری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمیکرد ــ
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
دو پرندهی بیطاقت در سینهات آواز میخوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آبها را گواراتر کند؟
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آبها را گواراتر کند؟
#احمد_شاملو
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
و فهمیدم آدم میتواند هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد، اما با اندوه و زخم او، قلبش هزاران تکه بشود.
متن از #یلدا_سیدی است
🌿https://t.me/Greenthinker
متن از #یلدا_سیدی است
🌿https://t.me/Greenthinker
❤2
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
#حامد_عسکری
🌿https://t.me/Greenthinker
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
#حامد_عسکری
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
#حامد_عسکری
🌿https://t.me/Greenthinker
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
#حامد_عسکری
🌿https://t.me/Greenthinker
❤3
در نامهای برای دوستی مینویسیم دلم برایت تنگ شده، این دلتنگی ماهیتی نوشتاری–کاغذی دارد. دلتنگی حقیقی با این اظهار دلتنگی فاصلهی بسیار دارد. فشرده شدن قلب که میدانید چیست؟ وقتی دلت برای کسی پر میکشد و از تو دور است؟ حالا میخواهی این احساس را با نامه به او انتقال دهی؟ چه خیال باطلی.
#احمد_اخوت
🌿https://t.me/Greenthinker
#احمد_اخوت
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
چه نادان بودم...
در روزهایی که
باید دوستت میداشتم،
به تغییرِ جهان میاندیشیدم...
اما تغییر کردم
و عاقلتر شدم...
اکنون،
در روزهایی که باید
جهان را تغییر دهم،
دوستت میدارم...
#ميثم_راضي
ترجمهی #سعید_هلیچی
🌿https://t.me/Greenthinker
در روزهایی که
باید دوستت میداشتم،
به تغییرِ جهان میاندیشیدم...
اما تغییر کردم
و عاقلتر شدم...
اکنون،
در روزهایی که باید
جهان را تغییر دهم،
دوستت میدارم...
#ميثم_راضي
ترجمهی #سعید_هلیچی
🌿https://t.me/Greenthinker
❤2
چترها در شرشر دلگیر باران میرود بالا
فکر من آرام از طول خیابان میرود بالا
من تماشا میکنم غمگین و با حسرت خیابان را
یک نفر در جان من مست و غزلخوان میرود بالا
خواجه در رؤیای خود از پایبست خانه میگوید
ناگهان صدها ترک از نقش ایوان میرود بالا
گشتهام میدان به میدان شهر را، هر گوشه دردی هست
ارتفاع درد از پیچ شمیران میرود بالا
درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست
با بهای سکّه در بازار تهران میرود بالا
گاه شبها بعد کار سخت و ارزان، خواب میبینم
پول خان با چکمهاش از دوش دهقان میرود بالا
جوجههای اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی
شک، شبیه گربه از دیوار ایمان میرود بالا
فکر من، آرام از طول خیابان میرود پایین
یک نفر در جان من امّا غزلخوان میرود بالا
#حسین_جنتی
🌿https://t.me/Greenthinker
فکر من آرام از طول خیابان میرود بالا
من تماشا میکنم غمگین و با حسرت خیابان را
یک نفر در جان من مست و غزلخوان میرود بالا
خواجه در رؤیای خود از پایبست خانه میگوید
ناگهان صدها ترک از نقش ایوان میرود بالا
گشتهام میدان به میدان شهر را، هر گوشه دردی هست
ارتفاع درد از پیچ شمیران میرود بالا
درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست
با بهای سکّه در بازار تهران میرود بالا
گاه شبها بعد کار سخت و ارزان، خواب میبینم
پول خان با چکمهاش از دوش دهقان میرود بالا
جوجههای اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی
شک، شبیه گربه از دیوار ایمان میرود بالا
فکر من، آرام از طول خیابان میرود پایین
یک نفر در جان من امّا غزلخوان میرود بالا
#حسین_جنتی
🌿https://t.me/Greenthinker
❤2
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را
آهن سرد چه کوبی؟ که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی؟ و چگونه است دلت؟
منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت
#مولانا
🌿https://t.me/Greenthinker
گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را
آهن سرد چه کوبی؟ که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی؟ و چگونه است دلت؟
منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت
#مولانا
🌿https://t.me/Greenthinker
❤2
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگندِ من و توبهام اشکست کجاست
و آنک جانها به سحر نعرهزنانند از او
و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست
جانِ جانست وگر جای ندارد چه عجب
اینکه جا میطلبد در تنِ ما هست کجاست
غمزهی چشم بهانهست و زانسو هوسیست
و آنک او در پس غمزهست دلم خَست کجاست
پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود
و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
#مولانا
🌿https://t.me/Greenthinker
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگندِ من و توبهام اشکست کجاست
و آنک جانها به سحر نعرهزنانند از او
و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست
جانِ جانست وگر جای ندارد چه عجب
اینکه جا میطلبد در تنِ ما هست کجاست
غمزهی چشم بهانهست و زانسو هوسیست
و آنک او در پس غمزهست دلم خَست کجاست
پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود
و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
#مولانا
🌿https://t.me/Greenthinker
❤2
با چشم راست مواظب یارم
با چشم چپ مواظب ایل
بروید به آنها بگویید من تفنگم را زمین نگذاشتم ...
#سجاد_افشاریان
🌿https://t.me/Greenthinker
با چشم چپ مواظب ایل
بروید به آنها بگویید من تفنگم را زمین نگذاشتم ...
#سجاد_افشاریان
🌿https://t.me/Greenthinker
❤1
دختر نزار قبائی در مورد پدرش میگه:
پدر تو گند زدی به زند گی من!
هر مردی اومد تو میسرم،
با تو مقایسهاش کردم و
«سقط من عینی...»
از چشم افتاد...!
🌿https://t.me/Greenthinker
پدر تو گند زدی به زند گی من!
هر مردی اومد تو میسرم،
با تو مقایسهاش کردم و
«سقط من عینی...»
از چشم افتاد...!
🌿https://t.me/Greenthinker
❤2
❤2
نه! منصفانه نیست
در عکس روزنامهها هیچ خونی به رنگ اصلی چاپ نمیشود
و در تلویزیون
بوی دود
چشمان هیچ بینندهای را نمیسوزاند
به خیابان بر میگردم
به عربدهی موشک
و به شلیک ایمان به ایمان!
ای کاش با کنترل تلویزیون
میتوانستم دنیایم را عوض کنم.
✍ #بکتاش_آبتین
🌿https://t.me/Greenthinker
در عکس روزنامهها هیچ خونی به رنگ اصلی چاپ نمیشود
و در تلویزیون
بوی دود
چشمان هیچ بینندهای را نمیسوزاند
به خیابان بر میگردم
به عربدهی موشک
و به شلیک ایمان به ایمان!
ای کاش با کنترل تلویزیون
میتوانستم دنیایم را عوض کنم.
✍ #بکتاش_آبتین
🌿https://t.me/Greenthinker
❤4