7.mp3
44.4 MB
مرکز نشر اثار و اندیشەهای عبدالله اوجالان تقدیم میکند
مانیفست تمدن دموکراتیک -۱-
✍🏻 #عبداللە_اوجالان
مرکز مطبوعات #پژاک از طریق کانال #گذاردموکراتیک این اثر با ارزش رهبر #آپو را با صدای رفیق #باران_بریتان در چند بخش و به صورت MP3 تقدیم به آزادیخواهان و میهن دوستان میکند
بخش هفتم
🆔 @GozarDemocratic
مانیفست تمدن دموکراتیک -۱-
✍🏻 #عبداللە_اوجالان
مرکز مطبوعات #پژاک از طریق کانال #گذاردموکراتیک این اثر با ارزش رهبر #آپو را با صدای رفیق #باران_بریتان در چند بخش و به صورت MP3 تقدیم به آزادیخواهان و میهن دوستان میکند
بخش هفتم
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from خبرگزاری فرات | فارسی
🔹نیروی خوددفاعی جنوب کردستان اعلام شد
🔻 نیروی خوددفاعی جنوب کردستان با قرائت بیانیهای در کوهستانهای کردستان اعلام موجودیت کرد. این نیروها در بیانیهی خویش اعلام کردند، " پایگاههای نظامی اشغالگران در جنوب را هدف قرار میدهیم."
🔻 نیروی خوددفاعی جنوب کردستان در طی مراسمی نظامی اعلام موجودیت کرد.
🔻 بیانیه از سوی یکی از فرماندهان این نیروهای قرائت شد. در بیانیه آمده است، " در مناطق مورد اختلاف در جنوب کردستان کارزار عرب ساختن، چپاول کردن، قتل و ربودن آغاز شده است.
🔻 در همان وقت دولت عثمانی جدید اشغالگری جدیدی را علیه تمامی کردستان و بویژه در مناطق برادوست، کرکوک و بهدینان اعمال میکند. متاسفانه قدرتهای جنوب کردستان با این اشغالگری همکاری میکنند و در برابر تالان ارزشها و فرهنگ و بیش از هر چیزی اقتصاد و جغرافیای کردستان موضعی ندارند. "
🔻 نیروهای خوددفاعی جنوب کردستان در بیاینهی خویش اعلام کردند، این نیرو در واکنش به سکوت احزاب و نیروهای اقلیم کردستان در برابر اشغالگری دولت ترکیه تشکیل شده است.
🔻 در بخشی دیگر از بیانیه آمده است، نیروهای دفاع ذاتی تمامی پایگاههای دولت ترکیه در جنوب کردستان را هدف قرار خواهند داد. همچنین از نیروهای پیشمرگ و جریانهای سیاسی در جنوب کردستان درخواست کردند که همراه با یکدیگر اشغالگران را از کردستان از میان بردارند.
🆔 @anfpersian
🔻 نیروی خوددفاعی جنوب کردستان با قرائت بیانیهای در کوهستانهای کردستان اعلام موجودیت کرد. این نیروها در بیانیهی خویش اعلام کردند، " پایگاههای نظامی اشغالگران در جنوب را هدف قرار میدهیم."
🔻 نیروی خوددفاعی جنوب کردستان در طی مراسمی نظامی اعلام موجودیت کرد.
🔻 بیانیه از سوی یکی از فرماندهان این نیروهای قرائت شد. در بیانیه آمده است، " در مناطق مورد اختلاف در جنوب کردستان کارزار عرب ساختن، چپاول کردن، قتل و ربودن آغاز شده است.
🔻 در همان وقت دولت عثمانی جدید اشغالگری جدیدی را علیه تمامی کردستان و بویژه در مناطق برادوست، کرکوک و بهدینان اعمال میکند. متاسفانه قدرتهای جنوب کردستان با این اشغالگری همکاری میکنند و در برابر تالان ارزشها و فرهنگ و بیش از هر چیزی اقتصاد و جغرافیای کردستان موضعی ندارند. "
🔻 نیروهای خوددفاعی جنوب کردستان در بیاینهی خویش اعلام کردند، این نیرو در واکنش به سکوت احزاب و نیروهای اقلیم کردستان در برابر اشغالگری دولت ترکیه تشکیل شده است.
🔻 در بخشی دیگر از بیانیه آمده است، نیروهای دفاع ذاتی تمامی پایگاههای دولت ترکیه در جنوب کردستان را هدف قرار خواهند داد. همچنین از نیروهای پیشمرگ و جریانهای سیاسی در جنوب کردستان درخواست کردند که همراه با یکدیگر اشغالگران را از کردستان از میان بردارند.
🆔 @anfpersian
ANF News
نیروی خوددفاعی جنوب کردستان اعلام شد
نیروی خوددفاعی جنوب کردستان در طی مراسمی نظامی اعلام موجودیت کرد. بیانیه از سوی یکی از فرماندهان این نیروهای قرائت شد. در بیانیه آمده است، " در مناطق مورد اختلاف در جنوب کردستان کارزار عرب س...
دوران کالکان: دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست – بخش نخست
رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود.
🆔 @GozarDemocratic
رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
دوران کالکان: دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست – بخش نخست رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود. 🆔 @GozarDemocratic
دوران کالکان: دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست – بخش نخست
رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود.
دوران کالکان عضو شورای رهبری حزب کارگران کردستان پ.ک.ک بیانیهی متشکل از هفت مادەی رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان به افکار عمومی که به پیوندهای بین کرد و ترکها در دفاعیات خود برای دادگاه حقوق بشر اروپا اشاره کرده بود را ارزیابی کرد.
- رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان در دفاعیات خود برای دادگاه حقوق بشر اروپا گفته بود: بسیار کم هستند از روابط و پیوند تاریخی به اندازه تاریخ تمدن و دولتهای آناتولی و مزوپوتامیا از اتحاد دیالکتیکی مهمی برخوردار باشند. در دیدار 12 ژوئن سال جاری اوجالان همین مساله را به گونەای دیگر اعلام داشته است. قبل از هر چیز میتوانید در ارتباط با این اتحاد دیالکتیکی توضیح دهید؟
بدون گمان قبل از هر چیز لازم است اتحاد جغرافیایی را مشاهده و در ارتباط با آن توضیح داد. آناتولی و مزوپوتامیا متشکل از مناطق کوهستانی و مسطحی است که دنباله یکدیگر به شمار رفته و متمم یکدیگر به شمار میروند. رهبر آپو با معرفی هلال طلایی به سلسله کوهستانهای توروس - زاگرس اشاره مینماید. رهبر آپو این مناطق را به عنوان مناطقی که نخستین مراحل اجتماعی شدن در آن شکل گرفته است معرفی مینماید. حفاریهای باستانشناسی و اطلاعات تاریخی این نوع نگرش را تایید می کنند. سلسله کوهستانهای توروس و نیز سلسله کوههای جوار دریای سیاه این مناطق کوهستانی است که از غرب به شرق امتداد داشته و از طریق سلسله کوههای زاگرس به جنوب ادامه مییابند. مزوپوتامیا مرکز این جغرافیا است. آناتولی نیز مانند پلی است که این جغرافیا را به غرب، به دریای مدیترانە به بخشی از اروپا پیوند میزند.
از آنجا که اجتماعی شدن در مناطق توروس - زاگرس پدیدار شد، این امر نشان میدهد که این جغرافیا با طبیعت سر سبز و آباد و آب و هوای خود تا چه حد برای حیات مناسب است. توسط بسیاری از دانشمندان تاریخی و کتابهای مقدس مشخص شده است که بهشت همان منطقه بین دجله و فرات بوده است. خصوصا که باید پیوستگی جغرافیایی و ویژگیهای بنیادین این جغرافیا درک و مشاهده گردد. باید درک گردد که دیالکتیک اجتماعی با جغرافیای آن پیوستگی دارد.
یکی دیگر از ویژگیهای این مساله اقوام مهاجر است که در این مناطق به سکونت دست یازیدند، یعنی اجتماعی شدند. این امر نیز بدین معناست که کلان – قبیلهها با هم آمیزش یافتەاند، جوامع مجزا و متفاوت با یکدیگر زیسته و فرهنگهای بسیاری با یکدیگر، در قرابت یکدیگر ظهور یافتەاند. در واقع هم برای منطقه مزوپوتامیا و هم برای آناتولی اصطلاح موزاییک فرهنگها به کار برده میشود. دهها و صدها زبان، فرهنگ در این منطقه با یکدیگر آمیخته و بر یکدیگر تاثیرگذار بودهاند. چنین خصایصی را میتوان در هر دو بخش این جغرافیا مشاهده کرد.
بدون گمان این امر واقعیتی است مورد پذیرش که مزوپوتامیا مرکز اجتماعی شدن، یعنی مرکز انقلاب نئولتیک میباشد. جایگاهی است که اجتماعی شدن کشت - روستا در آن پدیدار گشته و تمدن دولت محور در آن خلق شده است. خصوصا مزوپوتامیای جنوبی در این رابطه حائز اهمیت است. زیرا این بخش صحنه آمد و شد اجتماعات متمایز خلقهای شمال به سوی جنوب، و از جنوب به شمال، جایگاه به هم رسانیدن آنها به شمار میرود. به علت قرابت، سنتزهای فرهنگی متمایزی را بروز میدهند. تمامی این موارد نشانەای از تحول به شمار میروند. جوامع سامی و آری راه را بر چنین وضعیتی و تحول گشودەاند. اجتماعی شدن در این عرصه در اطراف گسترش می یابد. تاثیر انقلاب نئولیتیک، انقلاب زن، انقلاب کشت - روستانشینی در شرق و غرب گسترش می یابد. آناتولی همچون عرصەای مهم برای بسط و گسترش این تحولات و در جایگاه حوزەای برای اجتماعی شدن پیشرفته ظهور می یابد. سواحل شرق و غرب اژه از چنین ویژگیای برخوردارند.
چنین امری برای تمدن دولت محور و حاکمیت نیز صائب است. تمدن دولت محور- حاکمیت محور سومری ها در مزوپوتامیای جنوبی پدیدار میشود در مصر و از طریق دریای مدیترانه گسترش می یابد، از سوی دیگر از مزوپوتامیای شمالی به سوی ایران و آسیا نیز گسترش یافت. اما این امر نیز در خود واقعیتی است که خط بسیار مهم دیگری از آناتولی به سوی اروپا نیز گسترش یافته است، بعد از تمدن سومری، مصر، بابل، آشور؛ دومین تحول بزرگ تمدنی، تمدن دولت محور تمدن یونان است؛ که با تمدن روم به بالاترین سطح دست یافته است. تمدن اقتدارگرا - دولت گرا از فراز مزوپوتامیا وارد آناتولی شده و ازآنجا نیز به سوی دریای مدیترانه گسترش یافته و در جنوب اروپا بسط یافته است. این مساله عالیترین مرحله عصر آغازین را به نمایش می گذارد. اتحاد تاریخی این چنین هم در این
رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود.
دوران کالکان عضو شورای رهبری حزب کارگران کردستان پ.ک.ک بیانیهی متشکل از هفت مادەی رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان به افکار عمومی که به پیوندهای بین کرد و ترکها در دفاعیات خود برای دادگاه حقوق بشر اروپا اشاره کرده بود را ارزیابی کرد.
- رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان در دفاعیات خود برای دادگاه حقوق بشر اروپا گفته بود: بسیار کم هستند از روابط و پیوند تاریخی به اندازه تاریخ تمدن و دولتهای آناتولی و مزوپوتامیا از اتحاد دیالکتیکی مهمی برخوردار باشند. در دیدار 12 ژوئن سال جاری اوجالان همین مساله را به گونەای دیگر اعلام داشته است. قبل از هر چیز میتوانید در ارتباط با این اتحاد دیالکتیکی توضیح دهید؟
بدون گمان قبل از هر چیز لازم است اتحاد جغرافیایی را مشاهده و در ارتباط با آن توضیح داد. آناتولی و مزوپوتامیا متشکل از مناطق کوهستانی و مسطحی است که دنباله یکدیگر به شمار رفته و متمم یکدیگر به شمار میروند. رهبر آپو با معرفی هلال طلایی به سلسله کوهستانهای توروس - زاگرس اشاره مینماید. رهبر آپو این مناطق را به عنوان مناطقی که نخستین مراحل اجتماعی شدن در آن شکل گرفته است معرفی مینماید. حفاریهای باستانشناسی و اطلاعات تاریخی این نوع نگرش را تایید می کنند. سلسله کوهستانهای توروس و نیز سلسله کوههای جوار دریای سیاه این مناطق کوهستانی است که از غرب به شرق امتداد داشته و از طریق سلسله کوههای زاگرس به جنوب ادامه مییابند. مزوپوتامیا مرکز این جغرافیا است. آناتولی نیز مانند پلی است که این جغرافیا را به غرب، به دریای مدیترانە به بخشی از اروپا پیوند میزند.
از آنجا که اجتماعی شدن در مناطق توروس - زاگرس پدیدار شد، این امر نشان میدهد که این جغرافیا با طبیعت سر سبز و آباد و آب و هوای خود تا چه حد برای حیات مناسب است. توسط بسیاری از دانشمندان تاریخی و کتابهای مقدس مشخص شده است که بهشت همان منطقه بین دجله و فرات بوده است. خصوصا که باید پیوستگی جغرافیایی و ویژگیهای بنیادین این جغرافیا درک و مشاهده گردد. باید درک گردد که دیالکتیک اجتماعی با جغرافیای آن پیوستگی دارد.
یکی دیگر از ویژگیهای این مساله اقوام مهاجر است که در این مناطق به سکونت دست یازیدند، یعنی اجتماعی شدند. این امر نیز بدین معناست که کلان – قبیلهها با هم آمیزش یافتەاند، جوامع مجزا و متفاوت با یکدیگر زیسته و فرهنگهای بسیاری با یکدیگر، در قرابت یکدیگر ظهور یافتەاند. در واقع هم برای منطقه مزوپوتامیا و هم برای آناتولی اصطلاح موزاییک فرهنگها به کار برده میشود. دهها و صدها زبان، فرهنگ در این منطقه با یکدیگر آمیخته و بر یکدیگر تاثیرگذار بودهاند. چنین خصایصی را میتوان در هر دو بخش این جغرافیا مشاهده کرد.
بدون گمان این امر واقعیتی است مورد پذیرش که مزوپوتامیا مرکز اجتماعی شدن، یعنی مرکز انقلاب نئولتیک میباشد. جایگاهی است که اجتماعی شدن کشت - روستا در آن پدیدار گشته و تمدن دولت محور در آن خلق شده است. خصوصا مزوپوتامیای جنوبی در این رابطه حائز اهمیت است. زیرا این بخش صحنه آمد و شد اجتماعات متمایز خلقهای شمال به سوی جنوب، و از جنوب به شمال، جایگاه به هم رسانیدن آنها به شمار میرود. به علت قرابت، سنتزهای فرهنگی متمایزی را بروز میدهند. تمامی این موارد نشانەای از تحول به شمار میروند. جوامع سامی و آری راه را بر چنین وضعیتی و تحول گشودەاند. اجتماعی شدن در این عرصه در اطراف گسترش می یابد. تاثیر انقلاب نئولیتیک، انقلاب زن، انقلاب کشت - روستانشینی در شرق و غرب گسترش می یابد. آناتولی همچون عرصەای مهم برای بسط و گسترش این تحولات و در جایگاه حوزەای برای اجتماعی شدن پیشرفته ظهور می یابد. سواحل شرق و غرب اژه از چنین ویژگیای برخوردارند.
چنین امری برای تمدن دولت محور و حاکمیت نیز صائب است. تمدن دولت محور- حاکمیت محور سومری ها در مزوپوتامیای جنوبی پدیدار میشود در مصر و از طریق دریای مدیترانه گسترش می یابد، از سوی دیگر از مزوپوتامیای شمالی به سوی ایران و آسیا نیز گسترش یافت. اما این امر نیز در خود واقعیتی است که خط بسیار مهم دیگری از آناتولی به سوی اروپا نیز گسترش یافته است، بعد از تمدن سومری، مصر، بابل، آشور؛ دومین تحول بزرگ تمدنی، تمدن دولت محور تمدن یونان است؛ که با تمدن روم به بالاترین سطح دست یافته است. تمدن اقتدارگرا - دولت گرا از فراز مزوپوتامیا وارد آناتولی شده و ازآنجا نیز به سوی دریای مدیترانه گسترش یافته و در جنوب اروپا بسط یافته است. این مساله عالیترین مرحله عصر آغازین را به نمایش می گذارد. اتحاد تاریخی این چنین هم در این
گذار دموکراتیک
دوران کالکان: دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست – بخش نخست رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود. 🆔 @GozarDemocratic
مناطق وجودا دارد.
چنین وضعیتی را میتوان در میان خلقهای مهاجر نیز مشاهده کرد. براساس اطلاعاتی که از سوی تاریخدانان نیز مورد تایید واقع شده است، کردها در این منطقه و خصوصا مزوپوتامیا به سوی شمال، جنوب و شرق بسط و گسترش یافتهاند. قبایل و عشایر ماد در تمامی مناطق خاورمیانه پراکنده شدهاند. اقوام هوری نیز در مناطق بسیاری استقرار یافتهاند. در این میان مهاجرت ترکها نیز به چنین جغرافیایی اتفاق افتاده است. اجتماعاتی که از آسیای میانه وارد شدند و به مدت طولانی در طرف شرق زاگرس، در ایران تحت عنوان سلجوقیان متمدن و شهرنشین شدند. متعاقبا در مناطق عرب نشین، از عراق تا مصر نفوذ و گسترش یافتند. در درون دولتهای مختلفی جای گرفتند، دولتهای از آن خود را تاسیس کردند و وارد مراحل تمدنی شدند.
متعاقب این تحول است که با قدرت وارد مزوپوتامیا شده و از آن نیز گذشت و خود را به آناتولی رسانیده و با بیزانس دست بە نبرد میزنند. آناتولی را به مامن و مسکن خود تبدیل میکنند. همانگونه که عشایر و قبایل هوری در میان سازماندهیهای مادها به منظور اجتماعی شدن و قرار گرفتن در صفوف آن اجتماع مبارزه کردند، همانگونه که تبدیل کردها به یک خلق نیز اتفاق افتاد؛ اقوام ترکمن نیز از آسیای میانه وارد آناتولی شده و طی مبارزات چند ساله خود علیه بیزانس سرزمین و خلق ترک را آفریدند.
رویداد و تاریخ این مساله در مزوپوتامیا قرار دارد. بخشی از آنها با کردها در مزوپوتامیا باقی میمانند. اقوام دیگری نیز در آنجا قرار دارند. در میان چنین رویداد و تاریخی فرایند خلقی شدن در آناتولی تحت لوای حاکمیت دولت، در آغاز با سیستم بیگی و سپس از طریق سیستم دولت تحت عنوان امپراتوری عثمانی شناخته شده و بروز میکند. به منظور درک دیالکتیک آناتولی و مزوپوتامیا باید از تمامی این ابعاد به مساله نگریست. زمانی که به این مساله دقت شود، در مییابیم که این دو متمم یکدیگر به شمار میروند. از پیوند مستحکمی با یکدیگر برخوردارند. پیوند و اتحادی جغرافیایی در میان است. این اتحاد در میان جوامع این منطقه، قرابتی فرهنگی، تشابه و ذهنیت مشترکی برای حیات را ایجاد میکند. در تاریخ نیز بدرستی که این منطقه به چنان منطقهای تبدیل شده است که خلقها با یکدیگر همزیستی داشتهاند. امکانات این جغرافیا را بین خود تقسیم کردهاند این هوای پاک و زیبا را با هم تنفس و استنشاق کردە اند و باید آن را بدین شیوه نگریسته و ارزیابی نمود.
- اوجالان در دفاعیات خود می نویسد: اتحاد سنتی آناتولی و مزوپوتامیا با آگاهی و در چارچوبی از انکار و دشمنی درهم شکسته شده است. ان اتحاد قربانی زندگی یکنواخت و همگون کردەاند و فرهنگهای متمایز همگی با انکار و نابودی در معرض تباهی و نابودی قرار گرفتند. شما این تعریف درهم شکستن آگاهانه و در چارچوب انکار و دشمنی با یکدیگر را چگونه ارزیابی میکنید و این مساله در خدمت کدامین اهداف و چه کسانی بوده است؟
- این درهم شکستن و انفکاک از پیوند مستحکمی با تمدن حاکمیت محور و دولت محور برخوردار است. سیستمهای دولتی که در مقاطع اولیه و میانه در اشکال امپراتوری ایجاد شدند، از چنین نقشی برخوردار هستند. تلاش دارند تا این جغرافیا، این فرهنگ و خلقهای این جغرافیا را از هم منفک و تقسیم نمایند. امپراتوریها از چنین خصیصەای برخوردار هستند: تلاش دارند تا به امپراتور جهان بدل شوند، میخواهند تمامی عرصەهای تمدن را تحت کنترل خود درآورند. یعنی از ابعاد توسعه، بسط و گسترش و گونەای تمامیت طلبی برخوردارند. به همین دلیل در خصیصه انفکاک یا تقسیم نیز اندکی محدودیت دارد، گسترش و بسط هر چه بیشتر و اتحاد و انضمام به یکی از خصایص اصلی آن تبدیل میگردد. دومین ویژگی؛ به منظور بسط و گسترش، زبان، فرهنگ، جوامع خلقها، حیات محلی، ساختارهای قبیله - عشیره را مد نظر قرار داده و به نوعی توافق با آنها دست زده و تا اندازه ای اجازه میدهند که موجودیت خود را تداوم بخشند. بدون تردید به تقسیم و انفکاک نیز دست میزنند. اما به طور محدود. بنابه مسائلی نیز دست به مقابلە با هر زبان و فرهنگی میزنند و به کشتار و قتلعام دست می زنند. خصوصا سازمانهایی مانند مغولان اشغالگر- نامی که به آنان اطلاق می گردد - دست به کشتارهای وسیعی زدهاند. کشتارهای وسیعی از این دست وجود دارند. اما در مجموع این خصایص و ویژگیهای مورد اشارهی ما از محدودیت برخوردارند.
دگرگونی این ارتباط با عصر مدرنیته سرمایه داری در ارتباط است. عصر سرمایه داری همزمان با خاتمه امپراتوریهاست. عصری است که سیستم ملت - دولت تاسیس شده است. این تقسیم و انفکاک در ابعاد ایدئولوژی ملت - دولت صورت میپذیرد. ایدئولوژیی است که خود را در قالب دولت، ساختار نظامی، مبنای اقتصادی بر میسازد. دولت شدگی را در جامعه برجسته ساخته و آن را از طریق زبان، دین، مذهب و فرهنگ برجسته میسازد. در دورانهای گذشته اجتم
چنین وضعیتی را میتوان در میان خلقهای مهاجر نیز مشاهده کرد. براساس اطلاعاتی که از سوی تاریخدانان نیز مورد تایید واقع شده است، کردها در این منطقه و خصوصا مزوپوتامیا به سوی شمال، جنوب و شرق بسط و گسترش یافتهاند. قبایل و عشایر ماد در تمامی مناطق خاورمیانه پراکنده شدهاند. اقوام هوری نیز در مناطق بسیاری استقرار یافتهاند. در این میان مهاجرت ترکها نیز به چنین جغرافیایی اتفاق افتاده است. اجتماعاتی که از آسیای میانه وارد شدند و به مدت طولانی در طرف شرق زاگرس، در ایران تحت عنوان سلجوقیان متمدن و شهرنشین شدند. متعاقبا در مناطق عرب نشین، از عراق تا مصر نفوذ و گسترش یافتند. در درون دولتهای مختلفی جای گرفتند، دولتهای از آن خود را تاسیس کردند و وارد مراحل تمدنی شدند.
متعاقب این تحول است که با قدرت وارد مزوپوتامیا شده و از آن نیز گذشت و خود را به آناتولی رسانیده و با بیزانس دست بە نبرد میزنند. آناتولی را به مامن و مسکن خود تبدیل میکنند. همانگونه که عشایر و قبایل هوری در میان سازماندهیهای مادها به منظور اجتماعی شدن و قرار گرفتن در صفوف آن اجتماع مبارزه کردند، همانگونه که تبدیل کردها به یک خلق نیز اتفاق افتاد؛ اقوام ترکمن نیز از آسیای میانه وارد آناتولی شده و طی مبارزات چند ساله خود علیه بیزانس سرزمین و خلق ترک را آفریدند.
رویداد و تاریخ این مساله در مزوپوتامیا قرار دارد. بخشی از آنها با کردها در مزوپوتامیا باقی میمانند. اقوام دیگری نیز در آنجا قرار دارند. در میان چنین رویداد و تاریخی فرایند خلقی شدن در آناتولی تحت لوای حاکمیت دولت، در آغاز با سیستم بیگی و سپس از طریق سیستم دولت تحت عنوان امپراتوری عثمانی شناخته شده و بروز میکند. به منظور درک دیالکتیک آناتولی و مزوپوتامیا باید از تمامی این ابعاد به مساله نگریست. زمانی که به این مساله دقت شود، در مییابیم که این دو متمم یکدیگر به شمار میروند. از پیوند مستحکمی با یکدیگر برخوردارند. پیوند و اتحادی جغرافیایی در میان است. این اتحاد در میان جوامع این منطقه، قرابتی فرهنگی، تشابه و ذهنیت مشترکی برای حیات را ایجاد میکند. در تاریخ نیز بدرستی که این منطقه به چنان منطقهای تبدیل شده است که خلقها با یکدیگر همزیستی داشتهاند. امکانات این جغرافیا را بین خود تقسیم کردهاند این هوای پاک و زیبا را با هم تنفس و استنشاق کردە اند و باید آن را بدین شیوه نگریسته و ارزیابی نمود.
- اوجالان در دفاعیات خود می نویسد: اتحاد سنتی آناتولی و مزوپوتامیا با آگاهی و در چارچوبی از انکار و دشمنی درهم شکسته شده است. ان اتحاد قربانی زندگی یکنواخت و همگون کردەاند و فرهنگهای متمایز همگی با انکار و نابودی در معرض تباهی و نابودی قرار گرفتند. شما این تعریف درهم شکستن آگاهانه و در چارچوب انکار و دشمنی با یکدیگر را چگونه ارزیابی میکنید و این مساله در خدمت کدامین اهداف و چه کسانی بوده است؟
- این درهم شکستن و انفکاک از پیوند مستحکمی با تمدن حاکمیت محور و دولت محور برخوردار است. سیستمهای دولتی که در مقاطع اولیه و میانه در اشکال امپراتوری ایجاد شدند، از چنین نقشی برخوردار هستند. تلاش دارند تا این جغرافیا، این فرهنگ و خلقهای این جغرافیا را از هم منفک و تقسیم نمایند. امپراتوریها از چنین خصیصەای برخوردار هستند: تلاش دارند تا به امپراتور جهان بدل شوند، میخواهند تمامی عرصەهای تمدن را تحت کنترل خود درآورند. یعنی از ابعاد توسعه، بسط و گسترش و گونەای تمامیت طلبی برخوردارند. به همین دلیل در خصیصه انفکاک یا تقسیم نیز اندکی محدودیت دارد، گسترش و بسط هر چه بیشتر و اتحاد و انضمام به یکی از خصایص اصلی آن تبدیل میگردد. دومین ویژگی؛ به منظور بسط و گسترش، زبان، فرهنگ، جوامع خلقها، حیات محلی، ساختارهای قبیله - عشیره را مد نظر قرار داده و به نوعی توافق با آنها دست زده و تا اندازه ای اجازه میدهند که موجودیت خود را تداوم بخشند. بدون تردید به تقسیم و انفکاک نیز دست میزنند. اما به طور محدود. بنابه مسائلی نیز دست به مقابلە با هر زبان و فرهنگی میزنند و به کشتار و قتلعام دست می زنند. خصوصا سازمانهایی مانند مغولان اشغالگر- نامی که به آنان اطلاق می گردد - دست به کشتارهای وسیعی زدهاند. کشتارهای وسیعی از این دست وجود دارند. اما در مجموع این خصایص و ویژگیهای مورد اشارهی ما از محدودیت برخوردارند.
دگرگونی این ارتباط با عصر مدرنیته سرمایه داری در ارتباط است. عصر سرمایه داری همزمان با خاتمه امپراتوریهاست. عصری است که سیستم ملت - دولت تاسیس شده است. این تقسیم و انفکاک در ابعاد ایدئولوژی ملت - دولت صورت میپذیرد. ایدئولوژیی است که خود را در قالب دولت، ساختار نظامی، مبنای اقتصادی بر میسازد. دولت شدگی را در جامعه برجسته ساخته و آن را از طریق زبان، دین، مذهب و فرهنگ برجسته میسازد. در دورانهای گذشته اجتم
گذار دموکراتیک
دوران کالکان: دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست – بخش نخست رهبر آپو گفته است که زبان دمکراسی کنشگری است. دمکراسی بدون کنشگری امکان پذیر نیست. به همین دلیل از طریق مبارزه، فعالیت، آگاهی و سازماندهی میتوان زنده ماند و موجودیت خود را حفظ نمود. 🆔 @GozarDemocratic
اعی شدن تاثیرگذار بود. اما فرهنگهای متمایز همراه با یکدیگر بودند. سیستم پیشین از میان رفته و سیستم های امپراتوریی که خلقهای محلی با آن میزیستند از میان رفتند. عصر فرادستی یک زبان و از میان برداشتن زبانهای دیگر آغاز میگردد. این تقسیم و انفکاک در اساس، خط ایدئولوژیک - سیاسی ملی گرایی دولت در سیستم مدرنیته سرمایهداری را تاسیس میکند.
ما به خوبی براین نکته واقفیم که چنین امری در جنگ اول جهانی در جریان اتحاد آلمان - عثمانی به فاشیسم ختم شده است، همانند سیاست و ذهنیتی مبتنی بر کشتار و فاشیسم - استعمارگری به منصه ظهور رسیده است. چنین امری در آغاز، از طریق جمیعت اتحاد و ترقی ایجاد شده است. متعاقبا در آناتولی خود را در قالب کمالیسم، در اروپا، در نیمه نخست قرن گذشته خود را در قالب هیتلریسم به نمایش گذاشته و نشان خود را بر رویدادهای سیاسی - نظامی گذاشته است. خصیصه اصلی فاشیسم جنگ و کشتار است. برای جریان فرداست، فرهنگ فرداست، حاکمیت یک زبان علیه زبانهای دیگر و ایجاد زبانی سره و خالص، به منظور فرودستی زبان و فرهنگهای دیگر تحت حاکمیت خود، از ذهنیتی نابودگر برخوردار است. آنچه که چنین مسالهای را آفریده است، خط ملیگرا – دولتگرای مدرنیته سرمایهداری است. ذهنیت فاشیستی، ستمگر، ترور و قتلعامی را به منظور معطف داشتن توجه به دولت، همانند زمینەای از یک تاریخ، یک دولت و یک جامعه، به یکسان سازی دست زده و راه را بر تقسیم و انفکاک باز مینماید. در راستای دستیابی به منافع خود این ذهنیت به چه اموری دست میزند؟ ان را میمکد و میبعلد و اجتماع و فردیت را از میان برداشته و تمامی امور را به دولت حوالت می دهد. تمامی امور را در خدمت دولت قرار میدهد و حاکمیت دولت را بر اجتماع و فردیت برتری میدهد. چنین مسالهای در بالاترین سطح راه را بر استعمارگری میگشاید. هر امری را تحت عنوان فردیت و اجتماع نابود و دولت بر هر امری حاکمیت خواهد یافت. تحت عنوان حاکمیت دولت، نیروهای تحت اختیار دولت بر تمامی فرصتها و امکانات غلبه یافته و حاکمیت مییابند. چنین مناسباتی، موجد ظهور دیکتاتوری است. راه را باز میکند تا دیکتاتوریهایی که درصدد کنترل تمامی جهان برآمدهاند، بر همگان حاکمیت یابند. هیتلر به چنین مرحله ای دست یافته بود. بدون گمان در چنین نقطەای که اجتماعی شدن و تمدن دولت گرا از آن منتج شدند، به مراکز تقسیم و انفکاک تبدیل می شوند. نبردهای سنگینی روی دادند که فرهنگها، زبانها و جوامع مختلف در جریان آن دچار قتلعام و کشتار شدند. زمانی که هنوز ملت گراییهای مبتنی ملت - دولت قد علم نکرده بودند، زبان، ادیان مختلف با یکدیگر میتوانستند تداوم بقای خود را حفظ نمایند. اما تلاش می شود که این وضعیت از میان برداشته شود، یک زبان، یک دین، یک مذهب و یک فرهنگ و یک انسان آفریده شود، از این طریق فردیت و اجتماع از میان برداشته میشود، تمامی امور به فضایی رباتیک شباهت مییابد، دولت نیز در میان مادیات استوار میگردد. تمامی این موارد از ارتباطی مستحکم با استعمارگری، حاکمیتی یک نفره و دیکتاتوری برخوردار هستند.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
ما به خوبی براین نکته واقفیم که چنین امری در جنگ اول جهانی در جریان اتحاد آلمان - عثمانی به فاشیسم ختم شده است، همانند سیاست و ذهنیتی مبتنی بر کشتار و فاشیسم - استعمارگری به منصه ظهور رسیده است. چنین امری در آغاز، از طریق جمیعت اتحاد و ترقی ایجاد شده است. متعاقبا در آناتولی خود را در قالب کمالیسم، در اروپا، در نیمه نخست قرن گذشته خود را در قالب هیتلریسم به نمایش گذاشته و نشان خود را بر رویدادهای سیاسی - نظامی گذاشته است. خصیصه اصلی فاشیسم جنگ و کشتار است. برای جریان فرداست، فرهنگ فرداست، حاکمیت یک زبان علیه زبانهای دیگر و ایجاد زبانی سره و خالص، به منظور فرودستی زبان و فرهنگهای دیگر تحت حاکمیت خود، از ذهنیتی نابودگر برخوردار است. آنچه که چنین مسالهای را آفریده است، خط ملیگرا – دولتگرای مدرنیته سرمایهداری است. ذهنیت فاشیستی، ستمگر، ترور و قتلعامی را به منظور معطف داشتن توجه به دولت، همانند زمینەای از یک تاریخ، یک دولت و یک جامعه، به یکسان سازی دست زده و راه را بر تقسیم و انفکاک باز مینماید. در راستای دستیابی به منافع خود این ذهنیت به چه اموری دست میزند؟ ان را میمکد و میبعلد و اجتماع و فردیت را از میان برداشته و تمامی امور را به دولت حوالت می دهد. تمامی امور را در خدمت دولت قرار میدهد و حاکمیت دولت را بر اجتماع و فردیت برتری میدهد. چنین مسالهای در بالاترین سطح راه را بر استعمارگری میگشاید. هر امری را تحت عنوان فردیت و اجتماع نابود و دولت بر هر امری حاکمیت خواهد یافت. تحت عنوان حاکمیت دولت، نیروهای تحت اختیار دولت بر تمامی فرصتها و امکانات غلبه یافته و حاکمیت مییابند. چنین مناسباتی، موجد ظهور دیکتاتوری است. راه را باز میکند تا دیکتاتوریهایی که درصدد کنترل تمامی جهان برآمدهاند، بر همگان حاکمیت یابند. هیتلر به چنین مرحله ای دست یافته بود. بدون گمان در چنین نقطەای که اجتماعی شدن و تمدن دولت گرا از آن منتج شدند، به مراکز تقسیم و انفکاک تبدیل می شوند. نبردهای سنگینی روی دادند که فرهنگها، زبانها و جوامع مختلف در جریان آن دچار قتلعام و کشتار شدند. زمانی که هنوز ملت گراییهای مبتنی ملت - دولت قد علم نکرده بودند، زبان، ادیان مختلف با یکدیگر میتوانستند تداوم بقای خود را حفظ نمایند. اما تلاش می شود که این وضعیت از میان برداشته شود، یک زبان، یک دین، یک مذهب و یک فرهنگ و یک انسان آفریده شود، از این طریق فردیت و اجتماع از میان برداشته میشود، تمامی امور به فضایی رباتیک شباهت مییابد، دولت نیز در میان مادیات استوار میگردد. تمامی این موارد از ارتباطی مستحکم با استعمارگری، حاکمیتی یک نفره و دیکتاتوری برخوردار هستند.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
⬆️⬆️⬆️
- اوجالان گفته بود که: راهکارهای آسیمیلاسیون و کشتار فرهنگی که در تاریخ جمهوری از سوی همان ذهنیت توطئهگر و انکارگر اعمال شده است، وضعیتی که قانون اساسی نخستین (1921) را وضع کرده است، نمیتواند از چنین وضعیتی عبور نماید. اوجالان در همان دفاعیات خود گفته است که کردها را به شرط به رسمیت شناختن خودمدیریتهای محلی دمکراتیک به رسمیت میشناسند که در سیطره سیستم دولت-ملت زندگی کنند. این سبک زندگی آیا بدین معنا نیست که باید دولت به گونەای فدرال یا کنفدرال سازماندهی شود؟ توافقی بر اساس قانون اساسی در این چارچوب را از دولتها درخواست نمیکنند. از دولتهایی میخواهند که در چارچوب به رسمیت شناختن خودمدیریتیهای دمکراتیک جامعه، توافقی بر مبنای قانون اساسی دمکراتیک صورت گیرد. در میان هر دو تفاوتهای بنیادینی وجود دارند. در این چارچوب موقعیتی که در قانون اساسی سال 1921 مشخص شده است و توافق مبتنی بر قانون اساسی دمکراتیک که اوجالان مشخص می نماید را شما چگونه ارزیابی می کنید؟
-اطلاع دارید که از قرون 16-17 به بعد سیستم ایدئولوژیک - سیاسی سرمایه داری در اروپا همواره بر خاورمیانه اعمال زور نموده است؛ از سده 19 به بعد این سیستم به جایگاهی بلند دست یافته و در برخی از عرصەهای خاورمیانه راه را بر جنگ گشود. مناطق بسیاری از امپراتوری عثمانی را متصرف شد. این امر واقعیتی است که این گسترش در ربع نخست قرن 20 به جنگ جهانی اول تبدیل شد و عرصه اصلی این جنگ در خاورمیانه و امپراتوری عثمانی قرار داشت. این جنگ، نبرد سیستمهای مدرنیته سرمایه داری به منظور تصرف قلمرو عثمانی، نبردی برای فتح و فتوحات بود. نبردی بدین گونه ذهنیت ملت - دولت و موضع ایدئولوژیکی - سیاسی مدرنیته سرمایهداری را بسیار شدت و حدت میبخشد.
اشاره شد که عالیترین سطح این سیاست و ذهنیت فاشیستی مبتنی بر کشتار و قتلعام است. در میان رهبری اتحاد و ترقی این سیاست و ذهنیت در قالب ملتپرستی ترک تحول یافته و تلاش دارد تا در میانه جنگ و کشتار آن را ایجاد نماید. تلاش می شود تا زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک هزاران ساله نابود گردد، از طریق جنگ، کشتار، تبعید، آسیمیلاسیون، کشتار فرهنگی، ملیت ترک، ملت پرستی مبتنی بر نژاد ترک، ملت گرایی ترک ایجاد می شود. این امر از طریق دشمنی با زبان و فرهنگهای مزوپوتامیا و آناتولی پیگیر میشود. قتلعام ارامنه، قتلعام آسوریان و کردها، قتلعام رومیها در جریان جنگ اول جهانی صورت گرفت؛ و همچنان نیز تداوم دارد. تلاش شد تا فرهنگ و زبانهای مختلف مزوپوتامیا و آناتولی که بیشتر مشتمل بر چهار فرهنگ و زبان هستند در ترکیه از میان برداشته شده و با چنین هدفی حملات ملی گرایانه انجام می شوند. ما نیک براین مساله واقف هستیم.
نیرویی که در پایان جنگ جهانی اول با چنین ذهنیت و سیاستی در عرصه پدیدار شد از میان رفته و وضعیتی مبتنی بر سکون و رخوت جای آن را گرفت. در مقابل آن، جنبشهایی که درصدد ممانعت از نابودیشان برآمده بودند وارد میدان شدند. جنبش کمالیستی در این میان جنبشی اصلی به شمار میرود. در آناتولی که نخستین شکست در آنجا روی داده بود، جنبش جدید مخالفی بدین شیوه در دستور کار قرار گرفت. متعاقبا هیتلریسم در آلمان این مساله را تمام میکند. کمالیسم در آناتولی و مزوپوتامیا به حاکمیتی فرادست بدل می شود. هیتلریسم از سیاست و ذهنیت نشات گرفته از فتح و فتوحات امپریالیسم آلمانی جنگ جهانی اول ظهور کرده بود و بار دیگر درصدد بر میآید که از طریق جنگ جهانی دوم جهان را تحت کنترل قرار دهد.
جنبش کمالیستی در چنین وضعیتی ظهور نموده و به منظور موجودیت خود برخوردهای ایدئولوژیک - سیاسی خود را نشان می دهد. (جنبش کمالیستی) از لحاظ فکری مذهب و دنباله رو بعد اساسی اتحاد و ترقی است. به رغم آنکه در این میان همانند مجموعەای ظهور نمود، این سیاست و ذهنیت را به مبنای اصلی خود بدل نموده و به منظور دستیابی به پیروزی، از اشتباهات سیاسی - نظامی جمعیت اتحاد و ترقی درس گرفته و درصدد است که رویەهای جداگانەای را اتخاذ نماید. در این جا، مهمترین نقطه این خصیصه است که بر خلاف جمعیت اتحاد و ترقی در بسط و گسترش افکار خود در آسیای میانه و فتح جهان، رئالیستیتر عمل نموده و در این چارچوب خود را در یک فضای سرزمینی معرفی مینماید. از این مساله نیز تحت عنوان میثاق ملی یاد می شود. یعنی مرزهای ملی مشخص می گردند. بعد از [کنگره] آماسیه و کنگره سیواس و ارزروم در این مرزها به عنوان جغرافیای مشترک کردها و ترکها صراحتا اعلام می شوند. این مساله چارچوب میثاق ملی است. به منظور آنکه در چنین عرصەای، در میان امپراتوری فروپاشیده، جنبش جدیدی آغاز و به پیروزی دست یابد، برخی از خرابەها و عناصر پیشین دولت عثمانی را مد نظر قرار میدهد، خصوصا که خود را تحت لوای نیروی نظامی، اجتماع و فرهنگ و زبان متمایز و بخشهای اجتماعی معرفی مینمانید. در
- اوجالان گفته بود که: راهکارهای آسیمیلاسیون و کشتار فرهنگی که در تاریخ جمهوری از سوی همان ذهنیت توطئهگر و انکارگر اعمال شده است، وضعیتی که قانون اساسی نخستین (1921) را وضع کرده است، نمیتواند از چنین وضعیتی عبور نماید. اوجالان در همان دفاعیات خود گفته است که کردها را به شرط به رسمیت شناختن خودمدیریتهای محلی دمکراتیک به رسمیت میشناسند که در سیطره سیستم دولت-ملت زندگی کنند. این سبک زندگی آیا بدین معنا نیست که باید دولت به گونەای فدرال یا کنفدرال سازماندهی شود؟ توافقی بر اساس قانون اساسی در این چارچوب را از دولتها درخواست نمیکنند. از دولتهایی میخواهند که در چارچوب به رسمیت شناختن خودمدیریتیهای دمکراتیک جامعه، توافقی بر مبنای قانون اساسی دمکراتیک صورت گیرد. در میان هر دو تفاوتهای بنیادینی وجود دارند. در این چارچوب موقعیتی که در قانون اساسی سال 1921 مشخص شده است و توافق مبتنی بر قانون اساسی دمکراتیک که اوجالان مشخص می نماید را شما چگونه ارزیابی می کنید؟
-اطلاع دارید که از قرون 16-17 به بعد سیستم ایدئولوژیک - سیاسی سرمایه داری در اروپا همواره بر خاورمیانه اعمال زور نموده است؛ از سده 19 به بعد این سیستم به جایگاهی بلند دست یافته و در برخی از عرصەهای خاورمیانه راه را بر جنگ گشود. مناطق بسیاری از امپراتوری عثمانی را متصرف شد. این امر واقعیتی است که این گسترش در ربع نخست قرن 20 به جنگ جهانی اول تبدیل شد و عرصه اصلی این جنگ در خاورمیانه و امپراتوری عثمانی قرار داشت. این جنگ، نبرد سیستمهای مدرنیته سرمایه داری به منظور تصرف قلمرو عثمانی، نبردی برای فتح و فتوحات بود. نبردی بدین گونه ذهنیت ملت - دولت و موضع ایدئولوژیکی - سیاسی مدرنیته سرمایهداری را بسیار شدت و حدت میبخشد.
اشاره شد که عالیترین سطح این سیاست و ذهنیت فاشیستی مبتنی بر کشتار و قتلعام است. در میان رهبری اتحاد و ترقی این سیاست و ذهنیت در قالب ملتپرستی ترک تحول یافته و تلاش دارد تا در میانه جنگ و کشتار آن را ایجاد نماید. تلاش می شود تا زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک هزاران ساله نابود گردد، از طریق جنگ، کشتار، تبعید، آسیمیلاسیون، کشتار فرهنگی، ملیت ترک، ملت پرستی مبتنی بر نژاد ترک، ملت گرایی ترک ایجاد می شود. این امر از طریق دشمنی با زبان و فرهنگهای مزوپوتامیا و آناتولی پیگیر میشود. قتلعام ارامنه، قتلعام آسوریان و کردها، قتلعام رومیها در جریان جنگ اول جهانی صورت گرفت؛ و همچنان نیز تداوم دارد. تلاش شد تا فرهنگ و زبانهای مختلف مزوپوتامیا و آناتولی که بیشتر مشتمل بر چهار فرهنگ و زبان هستند در ترکیه از میان برداشته شده و با چنین هدفی حملات ملی گرایانه انجام می شوند. ما نیک براین مساله واقف هستیم.
نیرویی که در پایان جنگ جهانی اول با چنین ذهنیت و سیاستی در عرصه پدیدار شد از میان رفته و وضعیتی مبتنی بر سکون و رخوت جای آن را گرفت. در مقابل آن، جنبشهایی که درصدد ممانعت از نابودیشان برآمده بودند وارد میدان شدند. جنبش کمالیستی در این میان جنبشی اصلی به شمار میرود. در آناتولی که نخستین شکست در آنجا روی داده بود، جنبش جدید مخالفی بدین شیوه در دستور کار قرار گرفت. متعاقبا هیتلریسم در آلمان این مساله را تمام میکند. کمالیسم در آناتولی و مزوپوتامیا به حاکمیتی فرادست بدل می شود. هیتلریسم از سیاست و ذهنیت نشات گرفته از فتح و فتوحات امپریالیسم آلمانی جنگ جهانی اول ظهور کرده بود و بار دیگر درصدد بر میآید که از طریق جنگ جهانی دوم جهان را تحت کنترل قرار دهد.
جنبش کمالیستی در چنین وضعیتی ظهور نموده و به منظور موجودیت خود برخوردهای ایدئولوژیک - سیاسی خود را نشان می دهد. (جنبش کمالیستی) از لحاظ فکری مذهب و دنباله رو بعد اساسی اتحاد و ترقی است. به رغم آنکه در این میان همانند مجموعەای ظهور نمود، این سیاست و ذهنیت را به مبنای اصلی خود بدل نموده و به منظور دستیابی به پیروزی، از اشتباهات سیاسی - نظامی جمعیت اتحاد و ترقی درس گرفته و درصدد است که رویەهای جداگانەای را اتخاذ نماید. در این جا، مهمترین نقطه این خصیصه است که بر خلاف جمعیت اتحاد و ترقی در بسط و گسترش افکار خود در آسیای میانه و فتح جهان، رئالیستیتر عمل نموده و در این چارچوب خود را در یک فضای سرزمینی معرفی مینماید. از این مساله نیز تحت عنوان میثاق ملی یاد می شود. یعنی مرزهای ملی مشخص می گردند. بعد از [کنگره] آماسیه و کنگره سیواس و ارزروم در این مرزها به عنوان جغرافیای مشترک کردها و ترکها صراحتا اعلام می شوند. این مساله چارچوب میثاق ملی است. به منظور آنکه در چنین عرصەای، در میان امپراتوری فروپاشیده، جنبش جدیدی آغاز و به پیروزی دست یابد، برخی از خرابەها و عناصر پیشین دولت عثمانی را مد نظر قرار میدهد، خصوصا که خود را تحت لوای نیروی نظامی، اجتماع و فرهنگ و زبان متمایز و بخشهای اجتماعی معرفی مینمانید. در
این چهارچوب خصوصا خود را ناگزیر میداند که حمایت عشایر و قبایل کرد را کسب نماید. عزیمت ترکها به سوی آناتولی را مورد کنکاش و پژوهش قرار میدهند، اما در مییابند که سال 1071 در آستانه منطقه ملازگرد از چه وضعیتی برخوردار بودهاند. طی قرون 9 و 10 میلادی، چگونه با گذار از مزوپوتامیا به آناتولی رسیدەاند؛ در تاریخ آمده است که اقوام ترک چقدر قدرتمند بودهاند، به قلعه اسلام تبدیل شدهاند، بیزانس را تضعیف و به اروپا وارد شدهاند، استانبول را فتح کردهاند. اما این امر بعد از آنکه به عربستان و کردستان تکیه کردند، صورت پذیرفت. با نیرویی که از عراق، مصر، مزوپوتامیا و کردستان اخذ کردند، توانستند علیه بیزانس بجنگند.
به نبرد مرجیدابک (دابق در منطقه اعزاز در حلب شمال سوریە) و ریدانیه توجه کنید، زمانی که سلطان سلیم، ملقب به یاووز دولت را به امپراتوری تبدیل کرد. در مییابیم که بخش بزرگی از ارتش وی متشکل از کردها هستند. در صورتیکه کردها نبودند، سلیم قادر نبود حتی یک قدم به جلو پیش برود. باید اطلاعات سیاسی مصطفی کمال را در این مقطع مشاهده کرد. مصطفی کمال از فراست تاریخی برخوردار است. درصدد است تمامی این مسائل را ارزیابی نماید. درصدد است با کسب حمایت از جانب کردها، سیستم جدیدی از حاکمیت را برقرار سازد. بدین منظور نیز لازم است تا اندازهای حق مشارکت بدهد و از همه شناخت داشته باشد. 23 آوریل سال 1920 زمانی که در آنکارا به افتتاح مجلس دست میزند، تلاش دارد تا تصمیمات اتخاذ شده در آماسیه، سیواس و ارزروم را به سیستم جدید حاکمیتی انتقال دهد. میثاق ملی نیز نقطهی اتکای وی است. جغرافیایی است که کردها و ترکها در آن قرار داشته و این جغرافیا را به عنوان عرصه حاکمیتی خود اعلام میدارد. ارتش را مجددا سازماندهی کرده و ناگزیر است که حمایت تمامی بخشهای جامعه را نیز جلب نماید.
مجلس نخست، قانون اساسی سال 1921 در چنین چارچوبی تاسیس شدند. نمایندگان تمامی بخشهای اجتماع در آن حضور داشتند. از کردستان، لازستان و از فرهنگها و زبانهای مختلف، از خلقهای مختلف نمایندگان آن حضور داشتند. در واقع نیز مصمم بودند که سیستم سیاسی جدیدی را تاسیس نمایند که هر نمایندهای در مرزهای میثاق ملی در آن نمایندگی را برعهده داشته و نمایندگی خصیصه دمکراتیک حیات مشترک برخوردار باشد. قانون اساسی سال 1921 در این چارچوب تاسیس شده است، حقوق و قانون در آن تجلی یافته است. آنچه را که تمدنهای ملی گرا در آناتولی، مزوپوتامیا و خاورمیانه انجام دادند، کمالیسم با مهارت انجام داد. باید بر این مساله واقف بود. در اینجا اقتدارگرایی فردی (پرستش یک شخص بە تنهایی) وجود ندارد. زبان، فرهنگ و جوامعی از خلقها دارای نماینده هستند. به صورت رسمی نیز مورد پذیرش واقع شدهاند.
متعاقبا زمانی که با امپریالیسم انگلیس و فرانسه به توافق رسیدند، فردای روزی که اشغالگری یونان خاتمه یافت و آناتولی توانست بر پاهای خود استوار بایستد، سیستم جدید دولتی تاسیس شد که به آن جمهوری ترکیه اطلاق شد. به منظور دستیابی به مزوپتامیا بر همان نمط جعیت اتحاد و ترقی دست به قتلعام زدند. درصدد برآمدند که کشتار ارامنه را به اتمام برسانند، کشتار آسوریان و سریانیها را تداوم بخشند، دست به کشتار رومیها زدند، کشتار کردها را ادامه دادند. این واقعیات باید مشاهده شود.
رهبر آپو بعد از تحلیل تمامی این موارد، به این نتیجه دست می یابد که: سالهای 1920 و 1921، زمانیکه در مزوپوتامیا و آناتولی تلاش شد تا حاکمیت جدیدی ایجاد شود، خط مشی اتخاذ شده از روند پیشین جدا شد و متعاقبا ذهنیت فاشیستی تک گرایانه جمعیت اتحاد و ترقی را به مبنایی برای خود بدل و دولت ملی ترک که پایههای آن بر اساس کشتار و قتلعام دیگران شکل گرفته بود، تداوم یافت. مشاهده این کشتار، تخریب و از میان برداشتن پیش از هر امر دیگری لازم به نظر میرسد. در این چهارچوب توافق اجتماعی به چه معنایی است؟ راه حل چگونه است؟ در این باره می توان گفت: لازم است که پیش از هر امری نوشته های رهبر آپو و ارزیابی های وی به درستی درک گردد. راه حل و تامین قانون اساسی در این میان امری لازم است. اما قانون اساسی نیز از سوی افراد وضع می گردد، سیاست و ذهنیت بر آن تاثیر گذار بوده و از همین رو سیاست و ذهنیت فرادست، قانون اساسی را بر مبنای آن وضع می نماید. در صورتیکه ذهنیت و سیاست فاشیستی، شوونیستی، ملی گرا، مبتنی بر کشتار، استعمارگر حضور داشته باشد و به امری مسلط و غالب بدل گردد، قانون اساسی نیز به یک قانون اساسی فاشیستی مبدل می گردد. اگر سیاست و ذهنیت مبتنی بر خواستهای خلق، حافظ جامعه، مبتنی بر توزیع آزادانه قدرت بین انسانها باشد، در آن زمان است که قانون اساسی می تواند به امری دمکراتیک بدل گردد. رهبر آپو خودمدیریتی دمکراتیک را به سان معیاری برای دستیابی به راه حل دمکراتیک تعریف مینماید. بر اهمیت مدیریتهای
به نبرد مرجیدابک (دابق در منطقه اعزاز در حلب شمال سوریە) و ریدانیه توجه کنید، زمانی که سلطان سلیم، ملقب به یاووز دولت را به امپراتوری تبدیل کرد. در مییابیم که بخش بزرگی از ارتش وی متشکل از کردها هستند. در صورتیکه کردها نبودند، سلیم قادر نبود حتی یک قدم به جلو پیش برود. باید اطلاعات سیاسی مصطفی کمال را در این مقطع مشاهده کرد. مصطفی کمال از فراست تاریخی برخوردار است. درصدد است تمامی این مسائل را ارزیابی نماید. درصدد است با کسب حمایت از جانب کردها، سیستم جدیدی از حاکمیت را برقرار سازد. بدین منظور نیز لازم است تا اندازهای حق مشارکت بدهد و از همه شناخت داشته باشد. 23 آوریل سال 1920 زمانی که در آنکارا به افتتاح مجلس دست میزند، تلاش دارد تا تصمیمات اتخاذ شده در آماسیه، سیواس و ارزروم را به سیستم جدید حاکمیتی انتقال دهد. میثاق ملی نیز نقطهی اتکای وی است. جغرافیایی است که کردها و ترکها در آن قرار داشته و این جغرافیا را به عنوان عرصه حاکمیتی خود اعلام میدارد. ارتش را مجددا سازماندهی کرده و ناگزیر است که حمایت تمامی بخشهای جامعه را نیز جلب نماید.
مجلس نخست، قانون اساسی سال 1921 در چنین چارچوبی تاسیس شدند. نمایندگان تمامی بخشهای اجتماع در آن حضور داشتند. از کردستان، لازستان و از فرهنگها و زبانهای مختلف، از خلقهای مختلف نمایندگان آن حضور داشتند. در واقع نیز مصمم بودند که سیستم سیاسی جدیدی را تاسیس نمایند که هر نمایندهای در مرزهای میثاق ملی در آن نمایندگی را برعهده داشته و نمایندگی خصیصه دمکراتیک حیات مشترک برخوردار باشد. قانون اساسی سال 1921 در این چارچوب تاسیس شده است، حقوق و قانون در آن تجلی یافته است. آنچه را که تمدنهای ملی گرا در آناتولی، مزوپوتامیا و خاورمیانه انجام دادند، کمالیسم با مهارت انجام داد. باید بر این مساله واقف بود. در اینجا اقتدارگرایی فردی (پرستش یک شخص بە تنهایی) وجود ندارد. زبان، فرهنگ و جوامعی از خلقها دارای نماینده هستند. به صورت رسمی نیز مورد پذیرش واقع شدهاند.
متعاقبا زمانی که با امپریالیسم انگلیس و فرانسه به توافق رسیدند، فردای روزی که اشغالگری یونان خاتمه یافت و آناتولی توانست بر پاهای خود استوار بایستد، سیستم جدید دولتی تاسیس شد که به آن جمهوری ترکیه اطلاق شد. به منظور دستیابی به مزوپتامیا بر همان نمط جعیت اتحاد و ترقی دست به قتلعام زدند. درصدد برآمدند که کشتار ارامنه را به اتمام برسانند، کشتار آسوریان و سریانیها را تداوم بخشند، دست به کشتار رومیها زدند، کشتار کردها را ادامه دادند. این واقعیات باید مشاهده شود.
رهبر آپو بعد از تحلیل تمامی این موارد، به این نتیجه دست می یابد که: سالهای 1920 و 1921، زمانیکه در مزوپوتامیا و آناتولی تلاش شد تا حاکمیت جدیدی ایجاد شود، خط مشی اتخاذ شده از روند پیشین جدا شد و متعاقبا ذهنیت فاشیستی تک گرایانه جمعیت اتحاد و ترقی را به مبنایی برای خود بدل و دولت ملی ترک که پایههای آن بر اساس کشتار و قتلعام دیگران شکل گرفته بود، تداوم یافت. مشاهده این کشتار، تخریب و از میان برداشتن پیش از هر امر دیگری لازم به نظر میرسد. در این چهارچوب توافق اجتماعی به چه معنایی است؟ راه حل چگونه است؟ در این باره می توان گفت: لازم است که پیش از هر امری نوشته های رهبر آپو و ارزیابی های وی به درستی درک گردد. راه حل و تامین قانون اساسی در این میان امری لازم است. اما قانون اساسی نیز از سوی افراد وضع می گردد، سیاست و ذهنیت بر آن تاثیر گذار بوده و از همین رو سیاست و ذهنیت فرادست، قانون اساسی را بر مبنای آن وضع می نماید. در صورتیکه ذهنیت و سیاست فاشیستی، شوونیستی، ملی گرا، مبتنی بر کشتار، استعمارگر حضور داشته باشد و به امری مسلط و غالب بدل گردد، قانون اساسی نیز به یک قانون اساسی فاشیستی مبدل می گردد. اگر سیاست و ذهنیت مبتنی بر خواستهای خلق، حافظ جامعه، مبتنی بر توزیع آزادانه قدرت بین انسانها باشد، در آن زمان است که قانون اساسی می تواند به امری دمکراتیک بدل گردد. رهبر آپو خودمدیریتی دمکراتیک را به سان معیاری برای دستیابی به راه حل دمکراتیک تعریف مینماید. بر اهمیت مدیریتهای
محلی تاکید مینماید. از خود مدیریتی دمکراتیک سخن می گوید. راه حل را در دولت + دمکراسی میبیند. سیستم دمکراتیکی که در آن جامعه قادر باشد خود را مدیریت کرده و خود را به شیوهای آزاد سازماندهی نماید.
قانون اساسی سیستمی مبتنی بر دولتگرایی است. رهبر آپو این مساله را مشخص کرده است. در راه حل مبتنی بر دولت + دمکراسی، اگر در میان سیستم دولتی این راه حل مبتنی بر قانون اساسی صورت پذیرد، لازم است که دولت، جامعه دمکراتیک، مدیریتهای محلی دمکراتیک را مورد پذیرش قرار دهد. توافق حول قانون اساسی در این چارچوب امکان پذیر است. اگر دولت، این دمکراسی، جامعه دمکراتیک، مدیریتهای محلی را مورد پذیرش قرار ندهد و آن را از طریق قانون اساسی تامین و ضمانت نکند، توافقی حاصل نمی شود. جنگ ادامه مییابد. به همان صورت، اگر جامعه دمکراتیک نیز نپذیرد که با دولت به توافق دست یابد و درصدد باشد که دولت را از میان بردارد، با ذهنیت فروپاشی دولت از طریق راهکارهای خشونت آمیز عمل نماید، در آن صورت نیز جنگ ادامه مییابد. اگر جنگی نیز صورت نگیرد، اگر این سیاست دمکراتیک، راه حل دمکراتیک تحقق یابد، این امر نیز تنها از طریق توافقی بر قانون اساسی امکان پذیر میشود. توافق مبتنی بر قانون اساسی به منظور به رسمیت شناختن دولت و دمکراسی، با پذیرش هر دو در سطح قانون اساسی امکان پذیر میشود. اگر یکی از این دو، دیگری را به رسمیت نشناسد، توافقی امکان پذیر نیست. جنگ ادامه مییابد. توافق مبتنی بر قانون اساسی، راهحل مبتنی بر قانون اساسی درستی و الزام این مساله را به نمایش می گذارد.
قانون اساسی سندی است که همه نسبت به تحقق و اجرای آن وابستگی دارند. در چارچوب این سند اگر تمایزات مورد پذیرش واقع نشوند، توافق امکان ندارد، جنگ روی میدهد. رهبر آپو این مساله را به عنوان دستیابی به راه حل برجسته میسازد. در چنین وضعیتی چندان مهم نیست که دولت به طریق فدرال تعریف گردد؛ مهم این امر است که دولت موجود جامعه دمکراتیک، خودمدیریتی دمکراتیک، سازماندهی دمکراتیک و تمامی بخشهای جامعه را بپذیرد، مشارکت آنها را در مدیریت جامعه می پذیرد یا خیر. آنچه که حایز اهمیت است خودمدیریتی اجتماعی است، نه اینکه دولت فدرال باشد یا خیر، کنفدرال باشد یا یونیتر. مهم اینست که که جامعه چگونه ارتباط برقرار مینماید. این ساخت حکومتی می تواند فدرال باشد اما همزمان میتواند شدیدا ملی گرا و ملت - دولت محور باشد، دیکتاتوری را اعمال نماید. این دولت نیز می تواند فدراسیون دولتی باشد. در این مقطع آنچه که حایز اهمیت است نه سیستم دولتی، بلکه نوع تعامل دولت با جامعه دمکراتیک است. این امر نیز بدین معناست که این ساخت دولت در مقابل دمکراسی از حساسیت برخوردار است یا خیر؟ تلاش می نماید که سیاست و ذهنیت ملت - دولت را بر جامعه اعمال نماید؟ فردیت و جامعه را از میان بردارد؟ تمامی امور را به امور دولتی بدل نماید؟ یا نیز تلاش دارد تا موجودیت دمکراتیک جامعه را بپذیرد؟ آن را بپذیرد و سازماندهی نماید؛ زنان، کارگران، گروههای مختلف اجتماعی اتنیکی خود را سازماندهی نموده و مدیریت نمایند یا خیر. این امر حایز اهمیت است. تامین و تضمین قانون اساسی نیز در اینجا اهمیت خود را باز مییابد. اگر پذیرشی از این دست در سطح قانون اساسی تامین گردد، توافق اجتماعی ممکن خواهد بود. اما اگر در سطح قانون اساسی چنین توافقی روی ندهد، جنگ به وقوع میپیوندد.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
قانون اساسی سیستمی مبتنی بر دولتگرایی است. رهبر آپو این مساله را مشخص کرده است. در راه حل مبتنی بر دولت + دمکراسی، اگر در میان سیستم دولتی این راه حل مبتنی بر قانون اساسی صورت پذیرد، لازم است که دولت، جامعه دمکراتیک، مدیریتهای محلی دمکراتیک را مورد پذیرش قرار دهد. توافق حول قانون اساسی در این چارچوب امکان پذیر است. اگر دولت، این دمکراسی، جامعه دمکراتیک، مدیریتهای محلی را مورد پذیرش قرار ندهد و آن را از طریق قانون اساسی تامین و ضمانت نکند، توافقی حاصل نمی شود. جنگ ادامه مییابد. به همان صورت، اگر جامعه دمکراتیک نیز نپذیرد که با دولت به توافق دست یابد و درصدد باشد که دولت را از میان بردارد، با ذهنیت فروپاشی دولت از طریق راهکارهای خشونت آمیز عمل نماید، در آن صورت نیز جنگ ادامه مییابد. اگر جنگی نیز صورت نگیرد، اگر این سیاست دمکراتیک، راه حل دمکراتیک تحقق یابد، این امر نیز تنها از طریق توافقی بر قانون اساسی امکان پذیر میشود. توافق مبتنی بر قانون اساسی به منظور به رسمیت شناختن دولت و دمکراسی، با پذیرش هر دو در سطح قانون اساسی امکان پذیر میشود. اگر یکی از این دو، دیگری را به رسمیت نشناسد، توافقی امکان پذیر نیست. جنگ ادامه مییابد. توافق مبتنی بر قانون اساسی، راهحل مبتنی بر قانون اساسی درستی و الزام این مساله را به نمایش می گذارد.
قانون اساسی سندی است که همه نسبت به تحقق و اجرای آن وابستگی دارند. در چارچوب این سند اگر تمایزات مورد پذیرش واقع نشوند، توافق امکان ندارد، جنگ روی میدهد. رهبر آپو این مساله را به عنوان دستیابی به راه حل برجسته میسازد. در چنین وضعیتی چندان مهم نیست که دولت به طریق فدرال تعریف گردد؛ مهم این امر است که دولت موجود جامعه دمکراتیک، خودمدیریتی دمکراتیک، سازماندهی دمکراتیک و تمامی بخشهای جامعه را بپذیرد، مشارکت آنها را در مدیریت جامعه می پذیرد یا خیر. آنچه که حایز اهمیت است خودمدیریتی اجتماعی است، نه اینکه دولت فدرال باشد یا خیر، کنفدرال باشد یا یونیتر. مهم اینست که که جامعه چگونه ارتباط برقرار مینماید. این ساخت حکومتی می تواند فدرال باشد اما همزمان میتواند شدیدا ملی گرا و ملت - دولت محور باشد، دیکتاتوری را اعمال نماید. این دولت نیز می تواند فدراسیون دولتی باشد. در این مقطع آنچه که حایز اهمیت است نه سیستم دولتی، بلکه نوع تعامل دولت با جامعه دمکراتیک است. این امر نیز بدین معناست که این ساخت دولت در مقابل دمکراسی از حساسیت برخوردار است یا خیر؟ تلاش می نماید که سیاست و ذهنیت ملت - دولت را بر جامعه اعمال نماید؟ فردیت و جامعه را از میان بردارد؟ تمامی امور را به امور دولتی بدل نماید؟ یا نیز تلاش دارد تا موجودیت دمکراتیک جامعه را بپذیرد؟ آن را بپذیرد و سازماندهی نماید؛ زنان، کارگران، گروههای مختلف اجتماعی اتنیکی خود را سازماندهی نموده و مدیریت نمایند یا خیر. این امر حایز اهمیت است. تامین و تضمین قانون اساسی نیز در اینجا اهمیت خود را باز مییابد. اگر پذیرشی از این دست در سطح قانون اساسی تامین گردد، توافق اجتماعی ممکن خواهد بود. اما اگر در سطح قانون اساسی چنین توافقی روی ندهد، جنگ به وقوع میپیوندد.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
سۆزدار ئاڤێستا: كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی توركیا كردووه
سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازی ئاراستهی گهلی باشووری كوردستان كرد بۆ ئهوهی ڕێگه به داگیركاریی دهوڵهتی تورك نهدهن. ڕاشیگهیاند، كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی دهوڵهتی تورك كردووه.
🆔 @GozarDemocratic
سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازی ئاراستهی گهلی باشووری كوردستان كرد بۆ ئهوهی ڕێگه به داگیركاریی دهوڵهتی تورك نهدهن. ڕاشیگهیاند، كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی دهوڵهتی تورك كردووه.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
سۆزدار ئاڤێستا: كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی توركیا كردووه سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازی ئاراستهی گهلی باشووری كوردستان كرد بۆ ئهوهی ڕێگه به داگیركاریی دهوڵهتی تورك نهدهن. ڕاشیگهیاند، كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی…
سۆزدار ئاڤێستا: كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی توركیا كردووه
سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازی ئاراستهی گهلی باشووری كوردستان كرد بۆ ئهوهی ڕێگه به داگیركاریی دهوڵهتی تورك نهدهن. ڕاشیگهیاند، كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی دهوڵهتی تورك كردووه.
ئهندامی دهستهی سهرۆكایهتیی گشتیی كۆما جڤاكێن كوردستان (كهجهكه) سۆزدار ئاڤێستا له میانهی بهشداریكردنی له بهرنامهیهكی تایبهتی كهناڵی ستێرك باسی له ڕۆژهڤی ئێستای كوردستان كرد.
له بهشێكی دیدارهكهدا ئاڤێستا باسی له داگیركاریی دهوڵهتی تورك له باشووری كوردستان كرد و گوتی، «هێرشی دهوڵهتی تورك بۆ سهر خاكی كوردستان دهیان ساڵه بهردهوامه. چهندین جار ویستوویهتی باشوور داگیر بكات. ههر جار كه ویستوویهتی بچێته باشووری كوردستان، بزووتنهوهی ئازادی و گهریلاكانی ئازادی سنگی خۆیان داوهته بهر گوله و خۆیان كردووهته قهڵغان و خاكی باشووری كوردستانیان پاراستووه.»
سۆزدار ئاڤێستا ڕایگهیاند، «دهوڵهتی تورك وهك چۆن به پشتگیریی هێزه دهرهكییهكان عهفرینی داگیر كرد، ههم ویستی پشتگیری دهرهكی بۆ ئهم هێرشانه بهدهست بێنێت، ههمیش ویستی پشتگیریی حكوومهتی باشوور بهدهست بێنێت بۆ ئهوهی بێته نێو خاكی باشووری كوردستان. ماوهی ٢٥ ساڵه بهرخۆدانێكی گهوره ههیه. بهتایبهتی له ٥ ساڵی ڕابردوودا گهریلاكانی ئازادی بهرخۆدانێكی بێ وێنه دهكهن. من بهو بۆنهیهوه بهڕێزهوه سڵاو ئاراستهی گهریلا خۆڕاگرهكانی ههپهگه و یهژا ستار له حهفتانین ههتا خواكورك دهكهم كه ئهم تێكۆشانه دهكهن و ناهێڵن دهوڵهتی تورك لهسهر ئهم خاكه جێگیر بێت. ههروهها بهڕێزهوه یادی ههموو ئهو شههیدانه دهكهمهوه كه لهم ههڵمهتهدا شههید بوون. ئهوان شكۆی مرۆڤایهتی دهپارێزن.»
«ههر كات دهوڵهتی تورك تهنگهتاو بووبێت كاربهدهستانی باشوور فریای كهوتوون»
له لێدوانهكهیدا ئاڤێستا باسی له ههڵوێستی كاربهدهستانی باشووری كوردستان كرد و گوتی، «كاربهدهستانی باشووری كوردستان دهبنه هاوكاری فاشیزمی ئهردۆغان كه له دژی ههموو كوردانه. نیهتیان ههر شتێك بێت، بهم كارانه دهبنه هاوكاری ئهوان. له ماوهی ١٨ ساڵی ڕابردوو كه ئهردۆغان هاتووهته سهر حوكم، ههر كات تهنگهتاو بووبێت یان بهرهو شكست چووبێت، كاربهدهستانی باشوور دهستی هاوكارییان بۆ درێژ كردووه. له ههڵبژاردنهكاندا ههمیشه ویستوویانه بیانبهنه لای خۆیان و كوردانیان پێ فریو بدهن. ماوهیهك بهر له ئێستا مهسعوود بارزانی و شڤان-یان برده ئامهد و ئاههنگیان پێ كردن بۆ ئهوهی له ههڵبژاردن سهركهون.»
«گهلی باشوور پشتگیری بهرخۆدان دهكات، بهڵام كاربهدهستان پشتگیری دوژمن دهكهن»
ئاڤێستا ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، له كاتێكدا له زاخۆ تا خواكورك هێرشی دڕندانه دهكرێت و عهفرین لهژێر داگیركاریدایه، ٢٠٠ ڕۆژ بهرخۆدانی بێسنوور له تهواوی كوردستان بهڕێوهچوو. گوتیشی، «گهنجێكی هێژای وهك ههرێم مهحموود له باشووری كوردستان و دهیان ژن و گهنج پشتگیرییان لهم بهرخۆدانه گهورهیه كرد، بهڵام له لایهكی دیكهشهوه كاربهدهستانی باشوور بهتایبهتی بهرپرسانی پهدهكه هاوكارییهكی لهم شێوهیه بۆ دوژمن دهكهن.»
«نێچیرڤان بارزانی بۆ ڕادهستكردنی خاكی باشوور چوو بۆ ئیستهنبووڵ»
سۆزدار ئاڤێستا له درێژهی قسهكانیدا ڕایگهیاند، «لهم دواییانهدا نێچیرڤان بارزانی به سهرۆكی ههرێم ههڵبژێردرا. هێز و لایهنه جیاجیاكان و گهلی كورد چاوهڕوانی ئهوهیان لێی ههبوو ههڵوێستێكی جیاوازی ههبێت. دیاره كه ئێستا له باشووری كوردستان خانهدانییهكی بارزانییهكان دادهمهزرێنرێت. هاوكات لهگهڵ ههموو ئهو هێرشانه جارێكی دیكه نێچیرڤان بارزانی له كاتی ههڵبژاردنی ئیستهنبووڵ چوو بۆ ئیستهنبووڵ و چاوی به ئهردۆغان كهوت. ئێمه بینیمان ئهم سهردانه تهنیا بۆ پشتیوانی له ههڵبژاردن نهبوو، بهڵكوو ئهو دیداره بۆ ڕادهستكردنی خاكی باشووری كوردستان به توركهكان بوو بهشێوهیهكی فهرمی. دوای ڕۆژێك له دیدارهكه نزیكهی ٦ گرد ڕادهستی سهربازانی تورك كران.»
«پێویسته گهلی باشوور نههێڵێت دهوڵهتی تورك لهسهر خاكهكهی جێگیر بێت»
ئهندامی دهستهی سهرۆكایهتیی گشتیی كهجهكه سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازێكی ئاراستهی گهلی كورد و دیموكراتیخوازانی باشووری كوردستان كرد و گوتی، «بانگی گهلهكهمان دهكهم له باشووری كوردستان؛ خوێندهوارهكانیان، ژن، گهنجان، هێزه نیشتمانپهروهرهكان، ئهوانهی كۆمهڵكوژیی ههڵهبجهیان بینیوه، ئهوانهی به ساڵان له بهرانبهر زوڵم و زۆرداری وهستاونهتهوه و ئهم خاكهیان پا
سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازی ئاراستهی گهلی باشووری كوردستان كرد بۆ ئهوهی ڕێگه به داگیركاریی دهوڵهتی تورك نهدهن. ڕاشیگهیاند، كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی دهوڵهتی تورك كردووه.
ئهندامی دهستهی سهرۆكایهتیی گشتیی كۆما جڤاكێن كوردستان (كهجهكه) سۆزدار ئاڤێستا له میانهی بهشداریكردنی له بهرنامهیهكی تایبهتی كهناڵی ستێرك باسی له ڕۆژهڤی ئێستای كوردستان كرد.
له بهشێكی دیدارهكهدا ئاڤێستا باسی له داگیركاریی دهوڵهتی تورك له باشووری كوردستان كرد و گوتی، «هێرشی دهوڵهتی تورك بۆ سهر خاكی كوردستان دهیان ساڵه بهردهوامه. چهندین جار ویستوویهتی باشوور داگیر بكات. ههر جار كه ویستوویهتی بچێته باشووری كوردستان، بزووتنهوهی ئازادی و گهریلاكانی ئازادی سنگی خۆیان داوهته بهر گوله و خۆیان كردووهته قهڵغان و خاكی باشووری كوردستانیان پاراستووه.»
سۆزدار ئاڤێستا ڕایگهیاند، «دهوڵهتی تورك وهك چۆن به پشتگیریی هێزه دهرهكییهكان عهفرینی داگیر كرد، ههم ویستی پشتگیری دهرهكی بۆ ئهم هێرشانه بهدهست بێنێت، ههمیش ویستی پشتگیریی حكوومهتی باشوور بهدهست بێنێت بۆ ئهوهی بێته نێو خاكی باشووری كوردستان. ماوهی ٢٥ ساڵه بهرخۆدانێكی گهوره ههیه. بهتایبهتی له ٥ ساڵی ڕابردوودا گهریلاكانی ئازادی بهرخۆدانێكی بێ وێنه دهكهن. من بهو بۆنهیهوه بهڕێزهوه سڵاو ئاراستهی گهریلا خۆڕاگرهكانی ههپهگه و یهژا ستار له حهفتانین ههتا خواكورك دهكهم كه ئهم تێكۆشانه دهكهن و ناهێڵن دهوڵهتی تورك لهسهر ئهم خاكه جێگیر بێت. ههروهها بهڕێزهوه یادی ههموو ئهو شههیدانه دهكهمهوه كه لهم ههڵمهتهدا شههید بوون. ئهوان شكۆی مرۆڤایهتی دهپارێزن.»
«ههر كات دهوڵهتی تورك تهنگهتاو بووبێت كاربهدهستانی باشوور فریای كهوتوون»
له لێدوانهكهیدا ئاڤێستا باسی له ههڵوێستی كاربهدهستانی باشووری كوردستان كرد و گوتی، «كاربهدهستانی باشووری كوردستان دهبنه هاوكاری فاشیزمی ئهردۆغان كه له دژی ههموو كوردانه. نیهتیان ههر شتێك بێت، بهم كارانه دهبنه هاوكاری ئهوان. له ماوهی ١٨ ساڵی ڕابردوو كه ئهردۆغان هاتووهته سهر حوكم، ههر كات تهنگهتاو بووبێت یان بهرهو شكست چووبێت، كاربهدهستانی باشوور دهستی هاوكارییان بۆ درێژ كردووه. له ههڵبژاردنهكاندا ههمیشه ویستوویانه بیانبهنه لای خۆیان و كوردانیان پێ فریو بدهن. ماوهیهك بهر له ئێستا مهسعوود بارزانی و شڤان-یان برده ئامهد و ئاههنگیان پێ كردن بۆ ئهوهی له ههڵبژاردن سهركهون.»
«گهلی باشوور پشتگیری بهرخۆدان دهكات، بهڵام كاربهدهستان پشتگیری دوژمن دهكهن»
ئاڤێستا ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، له كاتێكدا له زاخۆ تا خواكورك هێرشی دڕندانه دهكرێت و عهفرین لهژێر داگیركاریدایه، ٢٠٠ ڕۆژ بهرخۆدانی بێسنوور له تهواوی كوردستان بهڕێوهچوو. گوتیشی، «گهنجێكی هێژای وهك ههرێم مهحموود له باشووری كوردستان و دهیان ژن و گهنج پشتگیرییان لهم بهرخۆدانه گهورهیه كرد، بهڵام له لایهكی دیكهشهوه كاربهدهستانی باشوور بهتایبهتی بهرپرسانی پهدهكه هاوكارییهكی لهم شێوهیه بۆ دوژمن دهكهن.»
«نێچیرڤان بارزانی بۆ ڕادهستكردنی خاكی باشوور چوو بۆ ئیستهنبووڵ»
سۆزدار ئاڤێستا له درێژهی قسهكانیدا ڕایگهیاند، «لهم دواییانهدا نێچیرڤان بارزانی به سهرۆكی ههرێم ههڵبژێردرا. هێز و لایهنه جیاجیاكان و گهلی كورد چاوهڕوانی ئهوهیان لێی ههبوو ههڵوێستێكی جیاوازی ههبێت. دیاره كه ئێستا له باشووری كوردستان خانهدانییهكی بارزانییهكان دادهمهزرێنرێت. هاوكات لهگهڵ ههموو ئهو هێرشانه جارێكی دیكه نێچیرڤان بارزانی له كاتی ههڵبژاردنی ئیستهنبووڵ چوو بۆ ئیستهنبووڵ و چاوی به ئهردۆغان كهوت. ئێمه بینیمان ئهم سهردانه تهنیا بۆ پشتیوانی له ههڵبژاردن نهبوو، بهڵكوو ئهو دیداره بۆ ڕادهستكردنی خاكی باشووری كوردستان به توركهكان بوو بهشێوهیهكی فهرمی. دوای ڕۆژێك له دیدارهكه نزیكهی ٦ گرد ڕادهستی سهربازانی تورك كران.»
«پێویسته گهلی باشوور نههێڵێت دهوڵهتی تورك لهسهر خاكهكهی جێگیر بێت»
ئهندامی دهستهی سهرۆكایهتیی گشتیی كهجهكه سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازێكی ئاراستهی گهلی كورد و دیموكراتیخوازانی باشووری كوردستان كرد و گوتی، «بانگی گهلهكهمان دهكهم له باشووری كوردستان؛ خوێندهوارهكانیان، ژن، گهنجان، هێزه نیشتمانپهروهرهكان، ئهوانهی كۆمهڵكوژیی ههڵهبجهیان بینیوه، ئهوانهی به ساڵان له بهرانبهر زوڵم و زۆرداری وهستاونهتهوه و ئهم خاكهیان پا
گذار دموکراتیک
سۆزدار ئاڤێستا: كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی ڕادهستی توركیا كردووه سۆزدار ئاڤێستا بانگهوازی ئاراستهی گهلی باشووری كوردستان كرد بۆ ئهوهی ڕێگه به داگیركاریی دهوڵهتی تورك نهدهن. ڕاشیگهیاند، كاربهدهستانی باشوور خاكی خۆیان بهفهرمی…
راستووه، نابێ بهێڵن وا بهئاسانی دهوڵهتی تورك لهسهر خاكهكهیان جێگیر بێت. ئهوهی بڵێت كوردم، دهبێ چاوی خۆی له بهرانبهر ئهم داگیركارییه دانهخات. تا ئێستا كاربهدهستانی باشوور، پهدهكه و نێچیرڤان بارزانی یهك لێدوانیشیان نهداوه. دهبێ گهلی باشوور بپرسێت. ئهوانهی له پهرلهمانی عێراق و كوردستانن، ئهگهر بهڕاستی پهیوهست بن به خاكی خۆیان دهبێ لهو بارهیهوه پرسیار ئاراستهی سهرۆكی ههرێم بكهن. پێویسته دهوڵهتی عێراقیش له بهرانبهر ئهمه بێدهنگ نهبێت.»
«دهبێ نێچیرڤان بارزانی بهخۆیدا بچێتهوه»
ئاڤێستا ڕایگهیاند، «بزووتنهوهی ئازادی و گهریلاكان وهك ههمیشه ئهم تێكۆشانه دهكهن و دهیپارێزن. بێگومان ئهمه بهس نییه. كاتێك هێرشی ئاسمانی دهكرێته سهر باشوور، زیان به ڕهز و باخی گوندنشینان دهگات، هاوڵاتییانی سیڤیل دهكوژرێن. ئێمه له شیلادزێ بینیمان ههڵوێست چۆنه، بهڵام ئهوهنده بهس نییه. دهبێ نێچیرڤان بارزانی بهخۆیدا بچێتهوه. ئهو كارهساتهی بهسهر گهلی كورد هاتووه بهسه.»
بانگهواز بۆ كوردان له كوردستان و ههندهران
سۆزدار ئاڤێستا گوتی، «پێویسته گهلهكهمان له كوردستان و ههندهران له دژی ئهم داگیركارییهی دهوڵهتی تورك ههستێته سهرپێ. ههڵوێستی خۆی پیشان بدات و بههیچ جۆرێك داگیركاری قبووڵ نهكات. یهكێك خاكی خۆی و بههاكانی خۆی نهپارێزێت هیچ قورساییهكی نامێنێت - ههروهها ئهوهی به دهستی خۆی خاكی خۆی ڕادهست بكات، دهبێ پێی بگوترێت بهسه. من بانگهواز دهكهم لهم كاتهدا دهست لهم كارانه بهردهن و جارێكی دیكه بگهڕێنهوه سهر زهمینهی یهكێتیی نهتهوهیی و كۆنگرهیهكی نهتهوهیی بۆ چارهسهركردنی كێشه نهتهوهییهكان ساز بكهن. ئهگهر پێویست بێت سهرۆكی ههرێم ئهوه بكات، دهبێ بیكات. جگه لهوه كهس ناتوانێت خۆی له تاوان و گوناهباری ڕزگار بكات.»
ANF
🆔 @GozarDemocratic
«دهبێ نێچیرڤان بارزانی بهخۆیدا بچێتهوه»
ئاڤێستا ڕایگهیاند، «بزووتنهوهی ئازادی و گهریلاكان وهك ههمیشه ئهم تێكۆشانه دهكهن و دهیپارێزن. بێگومان ئهمه بهس نییه. كاتێك هێرشی ئاسمانی دهكرێته سهر باشوور، زیان به ڕهز و باخی گوندنشینان دهگات، هاوڵاتییانی سیڤیل دهكوژرێن. ئێمه له شیلادزێ بینیمان ههڵوێست چۆنه، بهڵام ئهوهنده بهس نییه. دهبێ نێچیرڤان بارزانی بهخۆیدا بچێتهوه. ئهو كارهساتهی بهسهر گهلی كورد هاتووه بهسه.»
بانگهواز بۆ كوردان له كوردستان و ههندهران
سۆزدار ئاڤێستا گوتی، «پێویسته گهلهكهمان له كوردستان و ههندهران له دژی ئهم داگیركارییهی دهوڵهتی تورك ههستێته سهرپێ. ههڵوێستی خۆی پیشان بدات و بههیچ جۆرێك داگیركاری قبووڵ نهكات. یهكێك خاكی خۆی و بههاكانی خۆی نهپارێزێت هیچ قورساییهكی نامێنێت - ههروهها ئهوهی به دهستی خۆی خاكی خۆی ڕادهست بكات، دهبێ پێی بگوترێت بهسه. من بانگهواز دهكهم لهم كاتهدا دهست لهم كارانه بهردهن و جارێكی دیكه بگهڕێنهوه سهر زهمینهی یهكێتیی نهتهوهیی و كۆنگرهیهكی نهتهوهیی بۆ چارهسهركردنی كێشه نهتهوهییهكان ساز بكهن. ئهگهر پێویست بێت سهرۆكی ههرێم ئهوه بكات، دهبێ بیكات. جگه لهوه كهس ناتوانێت خۆی له تاوان و گوناهباری ڕزگار بكات.»
ANF
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
پژاک و تجدد انقلاب سوسیالیستی در ایران ✍🏻 #گلاویژ_اورین 🆔 @GozarDemocratic
پژاک و تجدد انقلاب سوسیالیستی در ایران
✍🏻 #گلاویژ_اورین
از ابتدای تقسیم کوردستان در سال 1514، در میانهی جنگ چالدران مابین دولتهای ایران و عثمانی کوردها در برابر این مرزبندی سیاسی مبارزه کردهاند و تا به امروز هم در حال مبارزهاند. بیشک، تقسیم کوردستان تنها بعدی جغرافیای نداشته است بلکه همراه با آن راه تغییر چینش جمعیتی کوردستان و ژینوساید فرهنگی و پیادهسازی سیاست آسیمیلاسیون هموار گردیده است. بهویژه بعد از جنگ جهانی دوم، در سال 1945 و همزمان با پیشرفت و ارتقای جنبشهای سوسیالیستی و آزادیخواهانهی خلقها در سراسر جهان، که با الهام گرفتن از انقلاب سوسیالیستی شوروی روح انقلاب و مبارزه را تقویت میکرد، کوردها نیز به مثابهی یک خلق راه مبارزه را در پیش گرفتهاند. تاریخ جنبشهای کوردی، در کنار اشتباهات سیاسی، ایدئولوژیکی و تاکتیکی تاریخی مالامال از مبارزه و مقاومت بوده است. کوردها به هیچوجه شرایط مستعمرهبودن را نپذیرفتهاند و طی سالیان مدید، به شیوههایی متفاوت در برابر ذهنیت دولت-ملتهای حاکم بر کوردستان، از راه مبارزه ابراز وجود کردهاند. یکی راهکار متداول مبارزه که در کوردستان هم بکار گرفته شده، خیزش جنبشها و تاسیس حزب بوده است. در واقع میتوان گفت که کوردها تنها راه پایان دادن به این استعمار را در سازماندهی خود دیدهاند. شیوه و متدهای سازماندهی هر چند تا حدی متکی بر ذهنیت دولتگرا و دینگرا بودهاند، لیکن راه را بر شناختی ملی گشوده است. با انتقاد از ملیگرایی –ناسیونالیسم- کوردی میتوان جنبشهای کوردی را در شرق کوردستان تحلیل و ارزیابی کرد. بیشتر احزاب کوردی که بعد از سال 1945 پا به عرصهی وجود نهادند، مدعی بودند که با تقویت اندیشهی ملیگرایی خواهند توانست با ذهنیت دولت-ملتهای حاکم بر کوردستان مبارزه کنند و غلبه گردند. عدم تحلیلی صحیح از ملیگرایی به نوعی جنبشهای کوردی را در معرض هرگونه آسیب قرار داد. هرنوع ناسیونالیسم، جامعه را به سوی دولت-ملت سوق خواهد داد، این مورد برای ناسیونالیسم کوردی هم صدق میکند و نمیتوان مبارزات آزادیخواهانه و سوسیالیستی را تنها در این محدودهی تنگ ارزیابی کرد. کوردها بنا به حقیقت تاریخی آن زمان، در راستای رسیدن به حقوق به حق خویش، جنبشهای سوسیالیستی را الگوی خویش قرار دادند. همانطور که در آزمون جمهوری مهاباد –کوردستان- هم شاهد آن بودیم و بیشتر احزاب و جنبشهای ایرانی نیز متحمل چنین خطایی گشتند. هر جنبش سوسیالیستی بایستی بر پایهی حقیقت موجود در آن جامعه عملی گردد! طی کردن همان راهی که شوروی در پیشِ رو داشت، اشتباهی محض بود که متاسفانه با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جنبشهای دیگر در نقاط مختلف جهان، نای ایستادن خود را از دست دادند. اعتماد کورکورانه به یک جنبش سوسیالیستی مانع از آن شد که تحلیلی پخته و همهجانبه از وضعیت کلی جنبشهای سوسیالیستی گردد. نبود ارزیابی بجا از حقیقت جامعه کوردستان و شرایط اجتماعی آن زمان یکی از علل اساسی عدم نتیجه گیریای نهایی بود.
متاسفانه در شرق کوردستان جنبشهای کوردی بعضاً بر پایهی انکار همدیگر شکل گرفتهاند. قبل یا بعد خود را انکار کرده و میکنند؛ جنبشهایی که نه به شیوهای منتقدانه، بلکه خودمحورانه، همرزمان دیگر را نادیده گرفتهاند و تنها خود را در مرکز تمامی مبارزات قرار دادهاند، که البته عمری طولانی نداشتهاند. اگر بخواهیم گامی صحیحتر در تداوم جنبشهای کوردی در شرق کوردستان برداریم؛ بایستی از خودبینی سیاسی و مرکزگرایی حزبی اجتناب بورزیم. ظهور هر جنبش اجتماعی همواره از تجربههای جنبشهای پیشین سر برآوردهاند و زمینهای مناسبتر برای پیشبرد و تقویت جنبشهای دیگر در آیندهی کوردستان فراهم کرده است.
بعد از آنکه در سال 1979 انقلاب خلقهای ایران از سیر اصلی خویش منحرف شد. ارزشها و دستاوردهای چندین دههی خلقهای ایران، که در برابر استبداد شاهنشاهی حاصل نموده بود، مورد غارت و چپاول کسانی فرصت طلب قرار گرفت که ایدئولوژی خود را، تحت نام اسلام و دین به خورد مردم دادند. اولین اقدام آخوندها از ابتدای حکومتشان، این بود که به تمامی جنبشهای سوسیالیستی و آزادیخواه مردمی، بهمانند سیاستهای شانتاژ دیکتاتوری پیشین، برچسب کمونیست بودن و ضدیت با دین و خدا زده و به این ترتیب شروع به سرکوب این جنبشها کرد. گام نخست و پراکتیکی آیتالله خمینی در اوایل انقلاب صدور فتوای جهاد در برابر کوردها بوده است. قتلعامهایی که بهدست آخوندی به نام صادق خلخالی در شهرهای مختلف کوردستان بوجود آمد، به دستور و اوامر خمینی صورت گرفت. حرکات و عملیاتهای نظامی در کوردستان سالها به طول انجامید. احزاب کوردی نتوانستند فرصتهایی را که در میانهی انقلاب موجود آمده بود را به فرصتهایی طلایی مبدل سازند و تنها در وضعیتی دفاعی ماندند. این شیوه باعث تضعیف احزاب و جنبشهای کوردی
✍🏻 #گلاویژ_اورین
از ابتدای تقسیم کوردستان در سال 1514، در میانهی جنگ چالدران مابین دولتهای ایران و عثمانی کوردها در برابر این مرزبندی سیاسی مبارزه کردهاند و تا به امروز هم در حال مبارزهاند. بیشک، تقسیم کوردستان تنها بعدی جغرافیای نداشته است بلکه همراه با آن راه تغییر چینش جمعیتی کوردستان و ژینوساید فرهنگی و پیادهسازی سیاست آسیمیلاسیون هموار گردیده است. بهویژه بعد از جنگ جهانی دوم، در سال 1945 و همزمان با پیشرفت و ارتقای جنبشهای سوسیالیستی و آزادیخواهانهی خلقها در سراسر جهان، که با الهام گرفتن از انقلاب سوسیالیستی شوروی روح انقلاب و مبارزه را تقویت میکرد، کوردها نیز به مثابهی یک خلق راه مبارزه را در پیش گرفتهاند. تاریخ جنبشهای کوردی، در کنار اشتباهات سیاسی، ایدئولوژیکی و تاکتیکی تاریخی مالامال از مبارزه و مقاومت بوده است. کوردها به هیچوجه شرایط مستعمرهبودن را نپذیرفتهاند و طی سالیان مدید، به شیوههایی متفاوت در برابر ذهنیت دولت-ملتهای حاکم بر کوردستان، از راه مبارزه ابراز وجود کردهاند. یکی راهکار متداول مبارزه که در کوردستان هم بکار گرفته شده، خیزش جنبشها و تاسیس حزب بوده است. در واقع میتوان گفت که کوردها تنها راه پایان دادن به این استعمار را در سازماندهی خود دیدهاند. شیوه و متدهای سازماندهی هر چند تا حدی متکی بر ذهنیت دولتگرا و دینگرا بودهاند، لیکن راه را بر شناختی ملی گشوده است. با انتقاد از ملیگرایی –ناسیونالیسم- کوردی میتوان جنبشهای کوردی را در شرق کوردستان تحلیل و ارزیابی کرد. بیشتر احزاب کوردی که بعد از سال 1945 پا به عرصهی وجود نهادند، مدعی بودند که با تقویت اندیشهی ملیگرایی خواهند توانست با ذهنیت دولت-ملتهای حاکم بر کوردستان مبارزه کنند و غلبه گردند. عدم تحلیلی صحیح از ملیگرایی به نوعی جنبشهای کوردی را در معرض هرگونه آسیب قرار داد. هرنوع ناسیونالیسم، جامعه را به سوی دولت-ملت سوق خواهد داد، این مورد برای ناسیونالیسم کوردی هم صدق میکند و نمیتوان مبارزات آزادیخواهانه و سوسیالیستی را تنها در این محدودهی تنگ ارزیابی کرد. کوردها بنا به حقیقت تاریخی آن زمان، در راستای رسیدن به حقوق به حق خویش، جنبشهای سوسیالیستی را الگوی خویش قرار دادند. همانطور که در آزمون جمهوری مهاباد –کوردستان- هم شاهد آن بودیم و بیشتر احزاب و جنبشهای ایرانی نیز متحمل چنین خطایی گشتند. هر جنبش سوسیالیستی بایستی بر پایهی حقیقت موجود در آن جامعه عملی گردد! طی کردن همان راهی که شوروی در پیشِ رو داشت، اشتباهی محض بود که متاسفانه با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جنبشهای دیگر در نقاط مختلف جهان، نای ایستادن خود را از دست دادند. اعتماد کورکورانه به یک جنبش سوسیالیستی مانع از آن شد که تحلیلی پخته و همهجانبه از وضعیت کلی جنبشهای سوسیالیستی گردد. نبود ارزیابی بجا از حقیقت جامعه کوردستان و شرایط اجتماعی آن زمان یکی از علل اساسی عدم نتیجه گیریای نهایی بود.
متاسفانه در شرق کوردستان جنبشهای کوردی بعضاً بر پایهی انکار همدیگر شکل گرفتهاند. قبل یا بعد خود را انکار کرده و میکنند؛ جنبشهایی که نه به شیوهای منتقدانه، بلکه خودمحورانه، همرزمان دیگر را نادیده گرفتهاند و تنها خود را در مرکز تمامی مبارزات قرار دادهاند، که البته عمری طولانی نداشتهاند. اگر بخواهیم گامی صحیحتر در تداوم جنبشهای کوردی در شرق کوردستان برداریم؛ بایستی از خودبینی سیاسی و مرکزگرایی حزبی اجتناب بورزیم. ظهور هر جنبش اجتماعی همواره از تجربههای جنبشهای پیشین سر برآوردهاند و زمینهای مناسبتر برای پیشبرد و تقویت جنبشهای دیگر در آیندهی کوردستان فراهم کرده است.
بعد از آنکه در سال 1979 انقلاب خلقهای ایران از سیر اصلی خویش منحرف شد. ارزشها و دستاوردهای چندین دههی خلقهای ایران، که در برابر استبداد شاهنشاهی حاصل نموده بود، مورد غارت و چپاول کسانی فرصت طلب قرار گرفت که ایدئولوژی خود را، تحت نام اسلام و دین به خورد مردم دادند. اولین اقدام آخوندها از ابتدای حکومتشان، این بود که به تمامی جنبشهای سوسیالیستی و آزادیخواه مردمی، بهمانند سیاستهای شانتاژ دیکتاتوری پیشین، برچسب کمونیست بودن و ضدیت با دین و خدا زده و به این ترتیب شروع به سرکوب این جنبشها کرد. گام نخست و پراکتیکی آیتالله خمینی در اوایل انقلاب صدور فتوای جهاد در برابر کوردها بوده است. قتلعامهایی که بهدست آخوندی به نام صادق خلخالی در شهرهای مختلف کوردستان بوجود آمد، به دستور و اوامر خمینی صورت گرفت. حرکات و عملیاتهای نظامی در کوردستان سالها به طول انجامید. احزاب کوردی نتوانستند فرصتهایی را که در میانهی انقلاب موجود آمده بود را به فرصتهایی طلایی مبدل سازند و تنها در وضعیتی دفاعی ماندند. این شیوه باعث تضعیف احزاب و جنبشهای کوردی
گذار دموکراتیک
پژاک و تجدد انقلاب سوسیالیستی در ایران ✍🏻 #گلاویژ_اورین 🆔 @GozarDemocratic
آوانگارد شد. از سویی دیگر منحصر ماندن به جغرافیای کوردستان این احزاب را هر چه بیشتر در انزوا قرار داد. در حالی که احزاب کوردی از نظر فکری و سیاسی و حتی اجتماعی در حدی بودند که میتوانستند از مرزهای کوردستان فراتر رفته و هویتی ایرانی داشته باشند. البته در برنامه و اساسنامهی این احزاب موردی که بر آن تاکید شده، ایرانی بودن میباشد ولی در عمل، شاهد محدودیت افزاینده این احزاب، در حوزهی کوردستان میباشیم.
مورد دیگری که باید مورد انتقاد قرار گیرد، این است که احزاب مذکور همانطور که دولتهای حاکم بر کوردستان، کوردها را تقسیم و طبقه بندی کردهاند، به همین منوال خود را از حقیقت یکپارچه کوردستان مجزا کردند و محدودهی مبارزه به همین علت نتوانست از یک شهر و منطقهای کوچک متجاوز کند و گسترش یابد.
هدف از مطالب ذکر شده، شکلگیری پیشزمینهای برای چرایی نیاز به وجود حزبی مانند حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) در ذهن خواننده باشد و همچنین نشان دهیم کدامین خواستههای جامعه ایرانی را برآورده خواهد ساخت. در ضمن، مقالهی حاضر در پی این نخواهد بود که حزبی را برتر از احزاب دیگر قلم داده و در بازی کلیشهای سیاه و سفید بیفتد. متاسفانه در حال حاضر کوردها بهدلیل وجود چنین شیوهی فکری نتوانستهاند متحد شوند. به همین علت بایستی احزاب کوردی در وهله اول، دیدگاه خویش را نسبت به همدیگر و به بیانی دیگر بدبینیها و پیش قضاوتهای دیکته شده را به کناری نهاده و با دیدی واقعگرایانه و علمی به مسئلهی کورد نگاه کنند. در غیر این صورت رژیمهای حاکم بر کوردستان با سوءاستفاده از نیات این احزاب را در راستای مصالح خویش بکار خواهند گرفت. این مقاله به نوعی پاسخگویی به کسانی است که تحت نام انتقاد سعی در تهمت و افترا و بدنام کردن احزابی میکنند که به گمانشان سدی بزرگ سر راه مبارزاتشان است و در واقع دزد خانه را رها کردهاند تا بر سر میراث بجنگند!! هرکس اگر به نوبهی خود مبارزه میکرد و با مسئولیتپذیری، باری را به دوش میکشید، در حال حاضر کو ردها توانسته بودند به حق مسلم خویش دست یابند.
ابتدا باید نگاه اوریانتالیستی یعنی از دید کشورهای غربی و روشنفکرانش جامعهی شرقی را تحلیل کردن را تغییر داد. دیدگاهی که باید تغییر یابد این است که کوردها هم میتوانند با تکیه بر ریشه تاریخی خویش باری دیگر وارد عرصهی سیاست، علم و روشنگری شوند. تجربههای تلخ تاریخ کوردستان، بارها به ما گوشزد کرده است که با اتکا به نیروی ذاتی خود میتوان به حقیقت دست یافت. در سایهی حقیقت دیگران، نمیتوان زندگیای آزاد داشته باشیم. با زندگیای اشتباه و پر از خطا نمیتوان آزاد زندگی کرد. بیشتر پیشاهنگان جنبشهای کوردی افرادی روشنفکر و رهبرانی توانا بودهاند ولی به دلیل وجود چنین انگارهای، متاسفانه همواره یکه و تنها در میدان کارزار ماندهاند و مورد حمایت کمتری قرار گرفتهاند. البته در تاریخ پیشاهنگان و رهبران ایران نیز به چنین نمونههایی برمیخوریم که علیرغم مبارزاتشان در برابر سلطهی سیستم خسروانی، بدون پشتوانه ماندهاند. این تراژدی در همان حال که نیاز به تحلیل جامعهشناختی دارد از سویی دیگر از شیوه مبارزهی، آنها هم سرچشمه میگیرد. اشتباه اساسی در این است که در دولتهای مرکزی به دنبال چارهیابی گشتهاند و مبارزه را از آنجا آغاز کردهاند. درحالیکه مبارزهای به پیروزی دست خواهد یافت که از بطن جامعه برخیزد. نقطهی شروع اهمیت فراوانی برای جنبشهای انقلابی دارد و تا پایان هم سرنوشتساز خواهد بود. همانطور که در بالا هم به آن اشاره شد نباید جنبشها جامعه را بر طبق خواستههای خویش طبقهبندی کنند و بدین ترتیب به بخشی از جامعه محدود بمانند. پیشاهنگی برای تمامی اقشار جامعه و ساخت اتحادی درونی، رمز پیروزی جنبش و سازمانها بوده و هست. مورد دیگر اینکه نباید جامعه کوردستان را با دیگر جوامع مورد قیاس قرار داد و هر بار در کاستیها را اغراق کرد و یا ویژگیهای مثبت آن را نادیده گرفت. بدیهیست وظیفه اساسی سازمانها، سازماندهی و آموزش خلقهاست. اگر دولت-ملتها خلقها را مدیریت میکنند و بردگی را بر آنها تحمیل میکنند، جنبشهای مردمی نباید چنین دیدگاهی نسبت به جامعه خویش داشته باشند. با رساندن خلقها به سطحی از آزادی فکری میتوان جامعه را به شیوه خودمدیریتی به آزادی در سطح ابژکتیو و عینی رساند و همچنین سیاست را در اشتراک فرد فرد جامعه در امر سیاسی به تحقق رساند. کوتاه سخن اینکه بایستی احزاب کوردی دیدگاه خود را نسبت به جامعه و شیوه مدیریت آن تغییر دهند و گرنه در اساس سیاست و ساختارهای دیگر تغییر چندانی اتفاق نخواهد افتاد.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
مورد دیگری که باید مورد انتقاد قرار گیرد، این است که احزاب مذکور همانطور که دولتهای حاکم بر کوردستان، کوردها را تقسیم و طبقه بندی کردهاند، به همین منوال خود را از حقیقت یکپارچه کوردستان مجزا کردند و محدودهی مبارزه به همین علت نتوانست از یک شهر و منطقهای کوچک متجاوز کند و گسترش یابد.
هدف از مطالب ذکر شده، شکلگیری پیشزمینهای برای چرایی نیاز به وجود حزبی مانند حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) در ذهن خواننده باشد و همچنین نشان دهیم کدامین خواستههای جامعه ایرانی را برآورده خواهد ساخت. در ضمن، مقالهی حاضر در پی این نخواهد بود که حزبی را برتر از احزاب دیگر قلم داده و در بازی کلیشهای سیاه و سفید بیفتد. متاسفانه در حال حاضر کوردها بهدلیل وجود چنین شیوهی فکری نتوانستهاند متحد شوند. به همین علت بایستی احزاب کوردی در وهله اول، دیدگاه خویش را نسبت به همدیگر و به بیانی دیگر بدبینیها و پیش قضاوتهای دیکته شده را به کناری نهاده و با دیدی واقعگرایانه و علمی به مسئلهی کورد نگاه کنند. در غیر این صورت رژیمهای حاکم بر کوردستان با سوءاستفاده از نیات این احزاب را در راستای مصالح خویش بکار خواهند گرفت. این مقاله به نوعی پاسخگویی به کسانی است که تحت نام انتقاد سعی در تهمت و افترا و بدنام کردن احزابی میکنند که به گمانشان سدی بزرگ سر راه مبارزاتشان است و در واقع دزد خانه را رها کردهاند تا بر سر میراث بجنگند!! هرکس اگر به نوبهی خود مبارزه میکرد و با مسئولیتپذیری، باری را به دوش میکشید، در حال حاضر کو ردها توانسته بودند به حق مسلم خویش دست یابند.
ابتدا باید نگاه اوریانتالیستی یعنی از دید کشورهای غربی و روشنفکرانش جامعهی شرقی را تحلیل کردن را تغییر داد. دیدگاهی که باید تغییر یابد این است که کوردها هم میتوانند با تکیه بر ریشه تاریخی خویش باری دیگر وارد عرصهی سیاست، علم و روشنگری شوند. تجربههای تلخ تاریخ کوردستان، بارها به ما گوشزد کرده است که با اتکا به نیروی ذاتی خود میتوان به حقیقت دست یافت. در سایهی حقیقت دیگران، نمیتوان زندگیای آزاد داشته باشیم. با زندگیای اشتباه و پر از خطا نمیتوان آزاد زندگی کرد. بیشتر پیشاهنگان جنبشهای کوردی افرادی روشنفکر و رهبرانی توانا بودهاند ولی به دلیل وجود چنین انگارهای، متاسفانه همواره یکه و تنها در میدان کارزار ماندهاند و مورد حمایت کمتری قرار گرفتهاند. البته در تاریخ پیشاهنگان و رهبران ایران نیز به چنین نمونههایی برمیخوریم که علیرغم مبارزاتشان در برابر سلطهی سیستم خسروانی، بدون پشتوانه ماندهاند. این تراژدی در همان حال که نیاز به تحلیل جامعهشناختی دارد از سویی دیگر از شیوه مبارزهی، آنها هم سرچشمه میگیرد. اشتباه اساسی در این است که در دولتهای مرکزی به دنبال چارهیابی گشتهاند و مبارزه را از آنجا آغاز کردهاند. درحالیکه مبارزهای به پیروزی دست خواهد یافت که از بطن جامعه برخیزد. نقطهی شروع اهمیت فراوانی برای جنبشهای انقلابی دارد و تا پایان هم سرنوشتساز خواهد بود. همانطور که در بالا هم به آن اشاره شد نباید جنبشها جامعه را بر طبق خواستههای خویش طبقهبندی کنند و بدین ترتیب به بخشی از جامعه محدود بمانند. پیشاهنگی برای تمامی اقشار جامعه و ساخت اتحادی درونی، رمز پیروزی جنبش و سازمانها بوده و هست. مورد دیگر اینکه نباید جامعه کوردستان را با دیگر جوامع مورد قیاس قرار داد و هر بار در کاستیها را اغراق کرد و یا ویژگیهای مثبت آن را نادیده گرفت. بدیهیست وظیفه اساسی سازمانها، سازماندهی و آموزش خلقهاست. اگر دولت-ملتها خلقها را مدیریت میکنند و بردگی را بر آنها تحمیل میکنند، جنبشهای مردمی نباید چنین دیدگاهی نسبت به جامعه خویش داشته باشند. با رساندن خلقها به سطحی از آزادی فکری میتوان جامعه را به شیوه خودمدیریتی به آزادی در سطح ابژکتیو و عینی رساند و همچنین سیاست را در اشتراک فرد فرد جامعه در امر سیاسی به تحقق رساند. کوتاه سخن اینکه بایستی احزاب کوردی دیدگاه خود را نسبت به جامعه و شیوه مدیریت آن تغییر دهند و گرنه در اساس سیاست و ساختارهای دیگر تغییر چندانی اتفاق نخواهد افتاد.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
⬆️⬆️⬆️
امروزه رهبر خلق کورد، عبدالله اوجالان به عنوان رهبر و پیشاهنگی سیاسی و ایدئولوژیک دارای افکار و پروژههایی در جهت مدیریت صحیح جوامع است. اگر احزاب دیگر کوردی دارای دیدگاهی اوریانتالیستی نبودند و پیشداوریها را به حاشیه رانده بودند در حال حاضر موفق به درک حقیقی اوجالان شده بودند. اوجالان هم مانند بیشتر روشنفکران و فیلسوفان جامعه کوردستان و هم با حقیقت تاریخی این خطهی کهنسال وجود و تعالی پیدا کرده است. اگر مطالعهای دقیق در ایدئولوژِی وی شود، به وضوح دیده خواهد شد که خاورمیانه و حتی جهان به وجود چنین فیلسوفی نیازی مبرم دارد و در واقع تشنه است. اگر ما با طرز تفکر غربی به شرق بنگریم، وجود چنین فیلسوفی را انکار خواهیم کرد. در حقیقت این به معنای انکار خویش نیز میباشد. دیگر مورد مهم این که وجود جنبشی کوردی که بتواند تمام جهان را تغییر دهد و داشتن ادعایی چون زندگیای دیگر ممکن است، هنوز در نزد ما انسانهای این سرزمین مورد قبول واقع نشده است. همانطور که در بالا هم بحث از آن رفت، انقلاب سوسیالیستی شوروی تاثیرات زیادی بر جا گذاشت و انسانهای زیادی حاضر شدند که جان خود را فدا کنند و تا به بهترین ایدههای یک زندگی برابر و دموکراتیک دست یابند. هر تغییری در انقلاب سوسیالیستی، در نقاط دیگر جهان نیز، همان تغییرات را به همراه داشت. پس امری بدیهی ست که خلقها تحت تاثیر مبارزات همدیگر قرار گیرند و متحد شوند. رهبر خلق کورد از نظر تئوریک و پارادیم گامی جلوتر برداشته و توانسته علت فروپاشی انقلابی که بعد از 70 سال نتوانست سرپا بماند را تحلیل کرده و همزمان با این ارزیابی از نظر پراکتیکی سرنوشت جنبش سوسیالیستی را دگرگون کرد. پس حزب کارگران کوردستان هم میتواند و در آن حد است که بر جنبشهای دیگر تأثیرگذار باشد. همانطور هم شد و با شروع انقلاب روژاوای کوردستان کسانی که هنوز به زندگی سوسیالیستی و دموکراسی معتقد بودند و علیرغم نظام سرمایه داری ایمانی راسخ به تغییراین زندگی داشتند، رو به سوی روژاوا کردند. انترناسونالیستها تنها برای جنگیدن در جبهههای جنگ نیامدند بلکه سیستم دموکراتیک و بسیار متفاوت از سیستم جهانی موجود را سرلوحه مبارزه خویش در جنگ علیه داعش قرار دادند. به نظر آنها چنین سیستمی نباید مورد تعرض قرار گیرد و بایستی در سراسر جهان به شیوههای مختلف بسط و گسترش یابد. موردی که باید به آن اشاره کرد این است که اگر از نقاط مختلف جهان انسانهای آزادیخواه نسبت به ایدئولوژِی و فلسفهی رهبر اوجالان این همه رغبت نشان میدهند چرا احزاب کوردی که همان آب را می نوشند و همان هوا را تنفس میکنند و یک خاک را تسهیم میکنند، به این اندازه ابراز علاقه نمیکنند. اینکه هر کس مجبور است این ایدئولوژِی را بپذیرد، چنین تحمیلی در دنیای امروزی غیرممکن است. بسیار واضح است که آقای اوجالان به عنوان فیلسوفی شرقی، به سبب حصری که نظام سرمایهداری سعی دارد بر افکار آزادیخواهانهی وی تحمیل کند، از سوی روشنفکرانی که ادعای مبارزه با استعمار و استکبار دارند، مورد مطالعه و تحقیق قرار نمیگیرد. عدم اعتماد به خویش و ملت خویش به حدی است که گوش خود را از شنیدن هر حقیقتی بر حذر میدارند. به نوعی احزاب کوردی خود را در محدودهای تنگنظرانه حصر و حبس میکنند و حتی خود نیز از تفسیر این علم، بیم و هراس دارند.
حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) نیز از بطن مطالبات و خواستههای آزادیخواهانه خلق کورد در شرق کوردستان پا به عرصه وجود نهاده است. همچنین محصول خواستههای حقطلبانهی شرق کوردستان برای آزادی رهبر و پیشاهنگی چون رهبر اوجالان میباشد. این نقد که پژاک حزبی وابسته به پ ک ک است بسیار کلاسیک و تنگنظرانه است. آن وقت باید تمامی جنبشهایی که با موجی از انقلاب سوسیالیستی شوروی به پا خاستند را نیز مورد نقد قرار دهیم. تابحال شاهد چنین انتقادی نبودهایم و برعکس کسانی که به نوعی خود را با شرایط آن زمان وقف نداده بودند، مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتهاند. اگر امری عادی و مثبت تلقی میگردد بایستی چنین دیدگاهی نیز نسبت به پیشرفت و اشاعهی پ ک ک داشت. اشتباه در این است که انقلاب پ ک ک در شمال کوردستان، مجزا از حقیقت کوردستان مورد ارزیابی قرار میگیرد. احزاب سیاسی کوردی، به سبب اینکه نتوانستهاند به جنبشی ملی و کوردستانی تبدیل شوند، در محدودهای تنگتر باقی ماندهاند. در حالی که کوردها هم میتوانند همانند جنبشهای دیگر جهان، سرچشمه الهام مبارزه برای خلقهای دیگر باشند. نادیده گرفتن این مسئله، راه مبارزه کوردستان را دشوارتر و حتی امکانناپذیرتر خواهد کرد. با کلینگری و انکار حقیقت موجود نمیتوان به نتیجه پایایی هم رسید. کوردستانی بودن، تنها منحصر به یک بخش کوردستان نمیباشد. اگر کوردها در پراکتیک انحصار کوردستان را مشروع دانسته و همراه با دولت-ملتهای حاکم به آن جامه عمل بپوشانند، نمیتوا
امروزه رهبر خلق کورد، عبدالله اوجالان به عنوان رهبر و پیشاهنگی سیاسی و ایدئولوژیک دارای افکار و پروژههایی در جهت مدیریت صحیح جوامع است. اگر احزاب دیگر کوردی دارای دیدگاهی اوریانتالیستی نبودند و پیشداوریها را به حاشیه رانده بودند در حال حاضر موفق به درک حقیقی اوجالان شده بودند. اوجالان هم مانند بیشتر روشنفکران و فیلسوفان جامعه کوردستان و هم با حقیقت تاریخی این خطهی کهنسال وجود و تعالی پیدا کرده است. اگر مطالعهای دقیق در ایدئولوژِی وی شود، به وضوح دیده خواهد شد که خاورمیانه و حتی جهان به وجود چنین فیلسوفی نیازی مبرم دارد و در واقع تشنه است. اگر ما با طرز تفکر غربی به شرق بنگریم، وجود چنین فیلسوفی را انکار خواهیم کرد. در حقیقت این به معنای انکار خویش نیز میباشد. دیگر مورد مهم این که وجود جنبشی کوردی که بتواند تمام جهان را تغییر دهد و داشتن ادعایی چون زندگیای دیگر ممکن است، هنوز در نزد ما انسانهای این سرزمین مورد قبول واقع نشده است. همانطور که در بالا هم بحث از آن رفت، انقلاب سوسیالیستی شوروی تاثیرات زیادی بر جا گذاشت و انسانهای زیادی حاضر شدند که جان خود را فدا کنند و تا به بهترین ایدههای یک زندگی برابر و دموکراتیک دست یابند. هر تغییری در انقلاب سوسیالیستی، در نقاط دیگر جهان نیز، همان تغییرات را به همراه داشت. پس امری بدیهی ست که خلقها تحت تاثیر مبارزات همدیگر قرار گیرند و متحد شوند. رهبر خلق کورد از نظر تئوریک و پارادیم گامی جلوتر برداشته و توانسته علت فروپاشی انقلابی که بعد از 70 سال نتوانست سرپا بماند را تحلیل کرده و همزمان با این ارزیابی از نظر پراکتیکی سرنوشت جنبش سوسیالیستی را دگرگون کرد. پس حزب کارگران کوردستان هم میتواند و در آن حد است که بر جنبشهای دیگر تأثیرگذار باشد. همانطور هم شد و با شروع انقلاب روژاوای کوردستان کسانی که هنوز به زندگی سوسیالیستی و دموکراسی معتقد بودند و علیرغم نظام سرمایه داری ایمانی راسخ به تغییراین زندگی داشتند، رو به سوی روژاوا کردند. انترناسونالیستها تنها برای جنگیدن در جبهههای جنگ نیامدند بلکه سیستم دموکراتیک و بسیار متفاوت از سیستم جهانی موجود را سرلوحه مبارزه خویش در جنگ علیه داعش قرار دادند. به نظر آنها چنین سیستمی نباید مورد تعرض قرار گیرد و بایستی در سراسر جهان به شیوههای مختلف بسط و گسترش یابد. موردی که باید به آن اشاره کرد این است که اگر از نقاط مختلف جهان انسانهای آزادیخواه نسبت به ایدئولوژِی و فلسفهی رهبر اوجالان این همه رغبت نشان میدهند چرا احزاب کوردی که همان آب را می نوشند و همان هوا را تنفس میکنند و یک خاک را تسهیم میکنند، به این اندازه ابراز علاقه نمیکنند. اینکه هر کس مجبور است این ایدئولوژِی را بپذیرد، چنین تحمیلی در دنیای امروزی غیرممکن است. بسیار واضح است که آقای اوجالان به عنوان فیلسوفی شرقی، به سبب حصری که نظام سرمایهداری سعی دارد بر افکار آزادیخواهانهی وی تحمیل کند، از سوی روشنفکرانی که ادعای مبارزه با استعمار و استکبار دارند، مورد مطالعه و تحقیق قرار نمیگیرد. عدم اعتماد به خویش و ملت خویش به حدی است که گوش خود را از شنیدن هر حقیقتی بر حذر میدارند. به نوعی احزاب کوردی خود را در محدودهای تنگنظرانه حصر و حبس میکنند و حتی خود نیز از تفسیر این علم، بیم و هراس دارند.
حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) نیز از بطن مطالبات و خواستههای آزادیخواهانه خلق کورد در شرق کوردستان پا به عرصه وجود نهاده است. همچنین محصول خواستههای حقطلبانهی شرق کوردستان برای آزادی رهبر و پیشاهنگی چون رهبر اوجالان میباشد. این نقد که پژاک حزبی وابسته به پ ک ک است بسیار کلاسیک و تنگنظرانه است. آن وقت باید تمامی جنبشهایی که با موجی از انقلاب سوسیالیستی شوروی به پا خاستند را نیز مورد نقد قرار دهیم. تابحال شاهد چنین انتقادی نبودهایم و برعکس کسانی که به نوعی خود را با شرایط آن زمان وقف نداده بودند، مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتهاند. اگر امری عادی و مثبت تلقی میگردد بایستی چنین دیدگاهی نیز نسبت به پیشرفت و اشاعهی پ ک ک داشت. اشتباه در این است که انقلاب پ ک ک در شمال کوردستان، مجزا از حقیقت کوردستان مورد ارزیابی قرار میگیرد. احزاب سیاسی کوردی، به سبب اینکه نتوانستهاند به جنبشی ملی و کوردستانی تبدیل شوند، در محدودهای تنگتر باقی ماندهاند. در حالی که کوردها هم میتوانند همانند جنبشهای دیگر جهان، سرچشمه الهام مبارزه برای خلقهای دیگر باشند. نادیده گرفتن این مسئله، راه مبارزه کوردستان را دشوارتر و حتی امکانناپذیرتر خواهد کرد. با کلینگری و انکار حقیقت موجود نمیتوان به نتیجه پایایی هم رسید. کوردستانی بودن، تنها منحصر به یک بخش کوردستان نمیباشد. اگر کوردها در پراکتیک انحصار کوردستان را مشروع دانسته و همراه با دولت-ملتهای حاکم به آن جامه عمل بپوشانند، نمیتوا
ن ویژگی های ایرانی بودن را دارا بود. ایرانی بودن به معنای انکار کوردستانی بودن نیست. ناسیونالیسم ایرانی یا بهتر بگوییم ناسیونالیسم فارسی با وجود تفاوتمندیهای خلقهای ایرانی سعی دارد درحالتی تکهویتی باقی بماند. البته این حقیقت است که ناسیونالیسم کوردی هم میتواند راه را بر ملی گرایی فارسی بگشاید.
اگر حزب حیات آزاد کوردستان پژاک را به نوعی گذر از انتقاداتی که بیان شدند تعریف کنیم به جا خواهد بود. اینکه پژاک تمامی تجربههای دیگر احزاب را تحلیل و به عرصه عمل رسانده است، اغراقآمیز خواهد بود. ولی یافتن گرههای کور مشکلات و موانع پیش روی احزاب سیاسی در شرق کوردستان و ایران، میتواند منجر به حل و چارهیابی موانع پیش رو باشد. تحلیل صحیح، نیمی از چارهیابیست. پژاک میتواند حزبی کوردی و سوسیالیست را برای خود الگوی مبارزه قرار دهد، همانطور که در بالا به تآثیرات مثبت اشاعهی سوسیالیسم جهانی اشاره شد. فکر و ایدئولوژیای که اجتماعی باشد و هدف آن یافتن آلترناتیو برای زندگی آزاد باشد، شانس اشاعه و گستردگی آن، افزونتر خواهد بود. برخلاف بعضی از دیدگاهها، چنین فلسفهای در ایران بستر و زمینهای مناسب جهت دموکراتیزه کردن جوامع خواهد داشت و دارد. امروزه فلسفهی ملت دموکراتیک نه تنها در روژاوای کوردستان و در شمال شرق سوریه بهویژه در میان عربها و دیگر ملتها و مذاهب بسط یافته است. پیوند میان کوردها و اعراب در طول تاریخ به طوری آسیب دیده بود که هیچ امیدی به ترمیم این شکاف وجود نداشت. در حالی که با اتحاد میان کوردها و اعراب و حتی دیگر اتنیکهای موجود در خاک سوریه، مبارزهای بیهمتا در برابر سیاهی نیروهای داعشی و ذهنیت تاریکپرستانه شد. با این حساب، در بستری همانند جامعه ایران که سالیان سال، گهوارهی انقلاب و دگرگونیهایی بوده است، چه مانعی بر سر راه دارد که نتواند سیستم ملت دموکراتیک را در آغوش بگیرد!؟ هر چند پژاک به عنوان جنبشی نوپا، نتوانسته است این سیستم را آن طور که باید باشد، به جامعه برساند ولی باید دانست که هم میتواند تجربه موجود در شمال و شرق سوریه را عملی کند هم با توجه به مطالبات و پیشزمینههایی که جامعه کوردی و حتی ایرانی دارد، مورد نظر قرار دهد و بر این مبنا، گامهایی انقلابی بردارد. البته پژاک تنها 14 سال تجربه نیست بلکه بر مبنای تاریخ مبارزاتی چند هزار سالهی خلقهای ایرانی در برابر سیستمهای خسروانی، شکل گرفته است. شیرازهی تمامی قیامها و مقاومتهای خلقهای ایرانی است، بدین سبب در مدت کوتاهی توانست ناامیدیها و سرخوردگیهایی که نسبت به انقلاب و مبارزه در میان ایرانیان و بهویژه کوردها حاصل گشته بود را به چراغ امیدی مبدل سازد. با قیامهای 3 اسفند خلق کورد در شرق کوردستان، در محکوم نمودن توطئه بینالمللی علیه رهبر اوجالان، نیاز به پیشاهنگ و سازماندهی، احزاب کوردی را ناچار کرد که بار دیگر عملکرد گذشته خود را به بوته نقد گذاشته و تغییراتی در شیوهی سازماندهی خویش ایجاد کنند. درست زمانی که دولتهای ارتجاعی و سنتی خاورمیانه و حتی دولتهای غربی بر این ایده بودند که کوردها را در عهدنامههای ساختگیشان دفن کردهاند و گویا توطئه به نتیجه رسیده است، کوردها به این خوش خوابیشان پایان دادند. نه تنها پژاک که هر حزب دیگری که این خروش خلق مبارز را میدید، سعی در پاسخگویی به آن برمیآمد.
در بالا به کوردستانی بودن اشاره شد. یکی از علل اساسی عدم موفقیت احزاب کوردی، این است که مبارزات خویش را به بخشی از کوردستان، منحصر کردهاند. این همان ذهنیت دولتگرا است. با انحصار خلقها در چهاردیواری دولت-ملت، ملتی برتر برمیگزیند و بهترینها را لایق آن میداند و بدین ترتیب قادر خواهد بود حکومت زور و ستم خود را سرپا نگه دارد. یعنی با انکار قشری بیشتر از جامعه سعی در مدیریت آن دارد. کردها در چارچوب دولت-ملت به طور محسوس چنین اقدامی نکردهاند ولی محبوس کردن خود در بخشی از کوردستان حتی خود را در شهر یا منطقهای مرکزی کردن، به نوعی نمایندگی دولت-ملت در چارچوبی محلی میباشد. این انتقاد به معنای انکار محلی بودن نیست. محلی بودن زمانی معنادار است و مورد پذیرش قرار میگیرد که ملی بودن را بهطور صحیح و بجا درک کرده و عملی نموده است. در غیر این صورت هرگونه اعمالی که تحت نام محلیبودن در برنامه و اساسنامههای احزاب قرار میگیرد، آنها را هر چه بیشتر تحت فشارهای سیاسی و اجتماعی قرار خواهد داد و شانس بسط و گسترش را از دست خواهد داد. پژاک برای اولین بار توانست با ایستاری منتقدانه بر ناسیونالیسم ایرانی و کوردی، بخشهای دیگر کوردستان را نیز در مبارزات خویش سهیم کند. اتحاد میان کوردها را بیشتر خواهد کرد و مفهوم مرزهای ساختگی میان بخشهای مختلف کوردستان را هم از نظر فکری و هم از نظر جغرافیایی فرسایش خواهد داد. شرایط امروز کوردستان، نسبت به صد سال پیش که کوردها در چا
اگر حزب حیات آزاد کوردستان پژاک را به نوعی گذر از انتقاداتی که بیان شدند تعریف کنیم به جا خواهد بود. اینکه پژاک تمامی تجربههای دیگر احزاب را تحلیل و به عرصه عمل رسانده است، اغراقآمیز خواهد بود. ولی یافتن گرههای کور مشکلات و موانع پیش روی احزاب سیاسی در شرق کوردستان و ایران، میتواند منجر به حل و چارهیابی موانع پیش رو باشد. تحلیل صحیح، نیمی از چارهیابیست. پژاک میتواند حزبی کوردی و سوسیالیست را برای خود الگوی مبارزه قرار دهد، همانطور که در بالا به تآثیرات مثبت اشاعهی سوسیالیسم جهانی اشاره شد. فکر و ایدئولوژیای که اجتماعی باشد و هدف آن یافتن آلترناتیو برای زندگی آزاد باشد، شانس اشاعه و گستردگی آن، افزونتر خواهد بود. برخلاف بعضی از دیدگاهها، چنین فلسفهای در ایران بستر و زمینهای مناسب جهت دموکراتیزه کردن جوامع خواهد داشت و دارد. امروزه فلسفهی ملت دموکراتیک نه تنها در روژاوای کوردستان و در شمال شرق سوریه بهویژه در میان عربها و دیگر ملتها و مذاهب بسط یافته است. پیوند میان کوردها و اعراب در طول تاریخ به طوری آسیب دیده بود که هیچ امیدی به ترمیم این شکاف وجود نداشت. در حالی که با اتحاد میان کوردها و اعراب و حتی دیگر اتنیکهای موجود در خاک سوریه، مبارزهای بیهمتا در برابر سیاهی نیروهای داعشی و ذهنیت تاریکپرستانه شد. با این حساب، در بستری همانند جامعه ایران که سالیان سال، گهوارهی انقلاب و دگرگونیهایی بوده است، چه مانعی بر سر راه دارد که نتواند سیستم ملت دموکراتیک را در آغوش بگیرد!؟ هر چند پژاک به عنوان جنبشی نوپا، نتوانسته است این سیستم را آن طور که باید باشد، به جامعه برساند ولی باید دانست که هم میتواند تجربه موجود در شمال و شرق سوریه را عملی کند هم با توجه به مطالبات و پیشزمینههایی که جامعه کوردی و حتی ایرانی دارد، مورد نظر قرار دهد و بر این مبنا، گامهایی انقلابی بردارد. البته پژاک تنها 14 سال تجربه نیست بلکه بر مبنای تاریخ مبارزاتی چند هزار سالهی خلقهای ایرانی در برابر سیستمهای خسروانی، شکل گرفته است. شیرازهی تمامی قیامها و مقاومتهای خلقهای ایرانی است، بدین سبب در مدت کوتاهی توانست ناامیدیها و سرخوردگیهایی که نسبت به انقلاب و مبارزه در میان ایرانیان و بهویژه کوردها حاصل گشته بود را به چراغ امیدی مبدل سازد. با قیامهای 3 اسفند خلق کورد در شرق کوردستان، در محکوم نمودن توطئه بینالمللی علیه رهبر اوجالان، نیاز به پیشاهنگ و سازماندهی، احزاب کوردی را ناچار کرد که بار دیگر عملکرد گذشته خود را به بوته نقد گذاشته و تغییراتی در شیوهی سازماندهی خویش ایجاد کنند. درست زمانی که دولتهای ارتجاعی و سنتی خاورمیانه و حتی دولتهای غربی بر این ایده بودند که کوردها را در عهدنامههای ساختگیشان دفن کردهاند و گویا توطئه به نتیجه رسیده است، کوردها به این خوش خوابیشان پایان دادند. نه تنها پژاک که هر حزب دیگری که این خروش خلق مبارز را میدید، سعی در پاسخگویی به آن برمیآمد.
در بالا به کوردستانی بودن اشاره شد. یکی از علل اساسی عدم موفقیت احزاب کوردی، این است که مبارزات خویش را به بخشی از کوردستان، منحصر کردهاند. این همان ذهنیت دولتگرا است. با انحصار خلقها در چهاردیواری دولت-ملت، ملتی برتر برمیگزیند و بهترینها را لایق آن میداند و بدین ترتیب قادر خواهد بود حکومت زور و ستم خود را سرپا نگه دارد. یعنی با انکار قشری بیشتر از جامعه سعی در مدیریت آن دارد. کردها در چارچوب دولت-ملت به طور محسوس چنین اقدامی نکردهاند ولی محبوس کردن خود در بخشی از کوردستان حتی خود را در شهر یا منطقهای مرکزی کردن، به نوعی نمایندگی دولت-ملت در چارچوبی محلی میباشد. این انتقاد به معنای انکار محلی بودن نیست. محلی بودن زمانی معنادار است و مورد پذیرش قرار میگیرد که ملی بودن را بهطور صحیح و بجا درک کرده و عملی نموده است. در غیر این صورت هرگونه اعمالی که تحت نام محلیبودن در برنامه و اساسنامههای احزاب قرار میگیرد، آنها را هر چه بیشتر تحت فشارهای سیاسی و اجتماعی قرار خواهد داد و شانس بسط و گسترش را از دست خواهد داد. پژاک برای اولین بار توانست با ایستاری منتقدانه بر ناسیونالیسم ایرانی و کوردی، بخشهای دیگر کوردستان را نیز در مبارزات خویش سهیم کند. اتحاد میان کوردها را بیشتر خواهد کرد و مفهوم مرزهای ساختگی میان بخشهای مختلف کوردستان را هم از نظر فکری و هم از نظر جغرافیایی فرسایش خواهد داد. شرایط امروز کوردستان، نسبت به صد سال پیش که کوردها در چا
رچوبی تنگ مبارزه میکردند، تغییرات بغرنجی به خود دیده است. با تحلیل این شرایط میتوان گفت که همانند تاثیرات دیالکتیکی و دو جانبه، هر تغییری در بخشی از کوردستان، بخشهای دیگر را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. دستاوردهای موجود در هر بخشی را باید دستاورد و ارزشهای بخش دیگر دانست و بدون مجزا کردن از هم به بطن مسئله نگاه کرد.
اگر با نگاهی متفاوت به شکل گیری پژاک بنگریم، تفاوت فاحش آن را میتوانیم در شیوه مبارزه و چگونگی ایدئولوژِی آن ببینیم. در گذشته احزاب کوردی بیشتر بر روی شکلگیری و تحلیل شخصیت جامعه کوردستان تمرکز و تأمل کامل را نداشتهاند. مبارزه با متدی بسیار کلی شکل گرفته است و جزئیات جامعهشناختی نادیده گرفته شده است. با الهام از افکار آزادیخواهانهی رهبر اوجالان میتوان گفت که برای اولین بار جنبشی سوسیالیستی تا این حد به تحلیلهای جامعهشناسانه رغبت میورزد و نهتنها در سطحی تئوریک، در زندگی روزمره آنرا به عنوان معیاری اخلاقی قرار میدهد. در کنار این تحلیل ژرف شخصیتی میتوان به اهمیت آزادی زنان اشاره کرد که مبنای همین تحلیل جامعهشناختی میباشد. فرق و تفاوت اساسی فلسفه آپویی در مسئله زنان تنها در سطح کوردستان نمونهای نادر نمیباشد، بلکه در سطح جهان و نسبت به دیگر جنبشهای سوسیالیستی نوگرایی به همراه دارد. در تاریخ جنبشهای ایرانی، مشارکت زنان همواره به اشکال مختلف وجود یافته است. ولی متاسفانه نتوانسته از ذهنیت جنس دوم و ضعیفه نگری نظام حاکم گذار کند و با آن مبارزهای بیرون از محدودهی از پیش تعیین شده به پیش برد. تجربه و آزمونهای جنبشهای زنان در کوردستان و ایران را نباید دست کم و نادیده گرفت ولی باید ایستارها و شیوه مبارزات فردی، لیبرال و مدرنیست را که از واقعیت جامعه زنان ایران فاصله گرفته است را نیز مورد انتقاد قرار داد و انحراف موجود را تصحیح کرد. انتقاد به معنای انکار این جنبشها نمیباشد؛ ولی پژاک در عملینمودن آزادی زن و مبنا قرار دادن آن در تمامی عرصههای مبارزاتی توانسته است در صدر احزابی قرار گیرد که ایدهی سوسیالیسم رئال را مورد نقد قرار دهد. سوسیالیسم رئال مبارزهی طبقاتی و بعدها ملی را همواره در اولویت قرار داده و در برابر هر گونه مطالبات به حق زنان برای دستیابی به حقوق خود، مانع بود و بهانهتراشی نمود. هنگامی هم که مسائل ملی و حتی جنگ و مبارزه به نتایجی دست یافت، این بار از خودگذشتگیها و فداکاریهایی زنان در راه مبارزهی ملی، هیچ انگاشته میشود و مطالباتشان را خارج از منفعتهای ملی و مذهبی تلقی میکنند و کردهاند. به همین جهت سیستم ملت دموکراتیک که پژاک بر آن مصر بوده و امروزه در بدنه سازماندهی کودار عینی گشته است، الویت بخشیدن به آزادی زن را در صدر تمامی مبارزات خویش قرار داده است و آن را به روز یا سالی دیگر موکول نکرده است. بطوری که بر این باور است با انقلاب زنان در جامعه میتوان راه انقلاب بزرگ اجتماعی و ذهنیتی را در پیش گرفت. همچنین مشت رد بر ذهنیت جنسیتگرا مینهد که زنان به عنوان ویترین حزبی بکار گرفته میشوند و در عرصه پراکتیکی هیچ استعدادی از خود نشان نمیدهند و یا بهتر بگوییم اجازه داده نمیشود که آن طور که هست و میخواهد در مورد سرنوشت خود تصمیم گیری کند. سرکوب احساسات و استعدادهای زنان در جامعه ایرانی تا چه حد ذهنیت جنسیت گرا و مردسالار را طمعکارتر کرده است از آمار تکان دهنده خشونتهایی که علیه زنان به وجود میآیند، میتوان بهتر به عمق مسئله و اهمیت آن پی برد.
سوسیالیسم کوردی شکلی تازه به خود گرفته و در حدی است که میتواند پرچم سوسیالیسم حقیقی و دموکراسی را در سراسر جهان به اهتزاز درآورد. سوسیالیسمی که از ابعاد تنگنظرانه ی محلی و ملی گرا گذر کرده و هدف آن پیشاهنگی برای تمامی خلقهای آزادیخواه میباشد. این حقیقتی است که امروزه جهان با چشم خود میبیند و شاهد آن است که نمیتوان از آن چشم پوشی کرد. سوسیالیسم کوردی که پژاک و کودار نیز در ایران و شرق کوردستان سعی در پراکتیزه کردن آن دارد، مفهومی کلیشه ای و قالب گرفته نیست. در همان حال که از لحاظ ایدئولوژیکی و پارادایمی دارای معیارهای جامعهی اخلاقی و سیاسی است، در پروسه و مقطعهای مختلف سیاسی نیز حالتی انعطاف پذیر به خود میگیرد و تاکتیکهای سیاسیاش را با توجه به شرایط موجود در جهان و منطقه تغییر میدهد. در غیر این صورت به سرنوشت سوسیالیسم رئال دچار خواهد شد که نتوانست ارادهی مستقل بودن و دگراندیشی را از خود نشان دهد و به ضمیمه ای از نظام سرمایه داری تبدیل شد. در تاریخ احزاب کوردی در ایران و کوردستان شاهد این اشتباهات بودهایم که نتوانستهاند در خارج از محدودهی دولت ملت حاکم به مبارزه با آن برخیزند یا عمری کوتاه در این مبارزه داشتهاند. همیشه در درون نظامی که گویا با آن مبارزه کردهاند به دنبال راهیابی گشتهاند که باعث شده خود نیز به بخشی
اگر با نگاهی متفاوت به شکل گیری پژاک بنگریم، تفاوت فاحش آن را میتوانیم در شیوه مبارزه و چگونگی ایدئولوژِی آن ببینیم. در گذشته احزاب کوردی بیشتر بر روی شکلگیری و تحلیل شخصیت جامعه کوردستان تمرکز و تأمل کامل را نداشتهاند. مبارزه با متدی بسیار کلی شکل گرفته است و جزئیات جامعهشناختی نادیده گرفته شده است. با الهام از افکار آزادیخواهانهی رهبر اوجالان میتوان گفت که برای اولین بار جنبشی سوسیالیستی تا این حد به تحلیلهای جامعهشناسانه رغبت میورزد و نهتنها در سطحی تئوریک، در زندگی روزمره آنرا به عنوان معیاری اخلاقی قرار میدهد. در کنار این تحلیل ژرف شخصیتی میتوان به اهمیت آزادی زنان اشاره کرد که مبنای همین تحلیل جامعهشناختی میباشد. فرق و تفاوت اساسی فلسفه آپویی در مسئله زنان تنها در سطح کوردستان نمونهای نادر نمیباشد، بلکه در سطح جهان و نسبت به دیگر جنبشهای سوسیالیستی نوگرایی به همراه دارد. در تاریخ جنبشهای ایرانی، مشارکت زنان همواره به اشکال مختلف وجود یافته است. ولی متاسفانه نتوانسته از ذهنیت جنس دوم و ضعیفه نگری نظام حاکم گذار کند و با آن مبارزهای بیرون از محدودهی از پیش تعیین شده به پیش برد. تجربه و آزمونهای جنبشهای زنان در کوردستان و ایران را نباید دست کم و نادیده گرفت ولی باید ایستارها و شیوه مبارزات فردی، لیبرال و مدرنیست را که از واقعیت جامعه زنان ایران فاصله گرفته است را نیز مورد انتقاد قرار داد و انحراف موجود را تصحیح کرد. انتقاد به معنای انکار این جنبشها نمیباشد؛ ولی پژاک در عملینمودن آزادی زن و مبنا قرار دادن آن در تمامی عرصههای مبارزاتی توانسته است در صدر احزابی قرار گیرد که ایدهی سوسیالیسم رئال را مورد نقد قرار دهد. سوسیالیسم رئال مبارزهی طبقاتی و بعدها ملی را همواره در اولویت قرار داده و در برابر هر گونه مطالبات به حق زنان برای دستیابی به حقوق خود، مانع بود و بهانهتراشی نمود. هنگامی هم که مسائل ملی و حتی جنگ و مبارزه به نتایجی دست یافت، این بار از خودگذشتگیها و فداکاریهایی زنان در راه مبارزهی ملی، هیچ انگاشته میشود و مطالباتشان را خارج از منفعتهای ملی و مذهبی تلقی میکنند و کردهاند. به همین جهت سیستم ملت دموکراتیک که پژاک بر آن مصر بوده و امروزه در بدنه سازماندهی کودار عینی گشته است، الویت بخشیدن به آزادی زن را در صدر تمامی مبارزات خویش قرار داده است و آن را به روز یا سالی دیگر موکول نکرده است. بطوری که بر این باور است با انقلاب زنان در جامعه میتوان راه انقلاب بزرگ اجتماعی و ذهنیتی را در پیش گرفت. همچنین مشت رد بر ذهنیت جنسیتگرا مینهد که زنان به عنوان ویترین حزبی بکار گرفته میشوند و در عرصه پراکتیکی هیچ استعدادی از خود نشان نمیدهند و یا بهتر بگوییم اجازه داده نمیشود که آن طور که هست و میخواهد در مورد سرنوشت خود تصمیم گیری کند. سرکوب احساسات و استعدادهای زنان در جامعه ایرانی تا چه حد ذهنیت جنسیت گرا و مردسالار را طمعکارتر کرده است از آمار تکان دهنده خشونتهایی که علیه زنان به وجود میآیند، میتوان بهتر به عمق مسئله و اهمیت آن پی برد.
سوسیالیسم کوردی شکلی تازه به خود گرفته و در حدی است که میتواند پرچم سوسیالیسم حقیقی و دموکراسی را در سراسر جهان به اهتزاز درآورد. سوسیالیسمی که از ابعاد تنگنظرانه ی محلی و ملی گرا گذر کرده و هدف آن پیشاهنگی برای تمامی خلقهای آزادیخواه میباشد. این حقیقتی است که امروزه جهان با چشم خود میبیند و شاهد آن است که نمیتوان از آن چشم پوشی کرد. سوسیالیسم کوردی که پژاک و کودار نیز در ایران و شرق کوردستان سعی در پراکتیزه کردن آن دارد، مفهومی کلیشه ای و قالب گرفته نیست. در همان حال که از لحاظ ایدئولوژیکی و پارادایمی دارای معیارهای جامعهی اخلاقی و سیاسی است، در پروسه و مقطعهای مختلف سیاسی نیز حالتی انعطاف پذیر به خود میگیرد و تاکتیکهای سیاسیاش را با توجه به شرایط موجود در جهان و منطقه تغییر میدهد. در غیر این صورت به سرنوشت سوسیالیسم رئال دچار خواهد شد که نتوانست ارادهی مستقل بودن و دگراندیشی را از خود نشان دهد و به ضمیمه ای از نظام سرمایه داری تبدیل شد. در تاریخ احزاب کوردی در ایران و کوردستان شاهد این اشتباهات بودهایم که نتوانستهاند در خارج از محدودهی دولت ملت حاکم به مبارزه با آن برخیزند یا عمری کوتاه در این مبارزه داشتهاند. همیشه در درون نظامی که گویا با آن مبارزه کردهاند به دنبال راهیابی گشتهاند که باعث شده خود نیز به بخشی
از آن مبدل شوند. در آخر باید گفت انتظاراتی که جنبشها از نظام دولت ملت دارند، سرابی بیش نیست و به هیچ وجه نمی تواند گویای حقیقت باشد. هر ملتی در صورتی آزادانه خواهد زیست که به نیروی ذاتی خویش ایمان و اعتماد داشته باشد و برای تقویت این روحیه، آموزش و تعلیم فکری و ایدئولوژیکی را اساس قرار دهد. ایدهی زندگیای دیگر و تغییر فلسفهی زندگی بی شک با تغییر ذهنیت موجود میسر است. در غیر این صورت با کلمه های قلمبه سلمبه ی تبلیغاتی که اساسی اجتماعی ندارند نه میتوان سوسیالیست حقیقی شد و نه میتوان به آزادی جامعهی دموکراتیک، اکولوژیک و آزادی زن ایمان داشت. در صورتی این ایدهی آزادیخواهانه با حقیقت پیوند خواهد خورد که افراد جوامع این تغییرات ذهنیتی را زمینه ای جهت پیشرفت جامعه خویش ببینند و برای رسیدن به آن مبارزه و از خودگذشتگی کنند. جامعه با افراد آن دموکراتیک میشود، تا زمانی که هر فردی از جامعه به این نیاز حیاتی پی نبرد، نمیتوان دست به دگرگونیهای بنیادین زد.
منبع: #آلترناتیو شماره 73
🆔 @GozarDemocratic
منبع: #آلترناتیو شماره 73
🆔 @GozarDemocratic
تن فروشی، مصداق خشونت علیه زنان
تن فروشی یکی از چالشهای مهم جهان است و با توجه به میزان آسیب دیدگی ناشی از این معضل نحوه برخورد با این پدیده اجتماعی در کشورهای مختلف متفاوت است. تن فروشی که یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است در سالهای اخیر به شیوه ای سیستماتیک در جامعه ایران رواج یافته است.
✍🏻 #روژان_روژهلات
🆔 @GozarDemocratic
تن فروشی یکی از چالشهای مهم جهان است و با توجه به میزان آسیب دیدگی ناشی از این معضل نحوه برخورد با این پدیده اجتماعی در کشورهای مختلف متفاوت است. تن فروشی که یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است در سالهای اخیر به شیوه ای سیستماتیک در جامعه ایران رواج یافته است.
✍🏻 #روژان_روژهلات
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
تن فروشی، مصداق خشونت علیه زنان تن فروشی یکی از چالشهای مهم جهان است و با توجه به میزان آسیب دیدگی ناشی از این معضل نحوه برخورد با این پدیده اجتماعی در کشورهای مختلف متفاوت است. تن فروشی که یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است در سالهای اخیر به شیوه ای سیستماتیک…
تن فروشی، مصداق خشونت علیه زنان
✍🏻 #روژان_روژهلات
تن فروشی یکی از چالشهای مهم جهان است و با توجه به میزان آسیب دیدگی ناشی از این معضل نحوه برخورد با این پدیده اجتماعی در کشورهای مختلف متفاوت است. تن فروشی که یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است در سالهای اخیر به شیوه ای سیستماتیک در جامعه ایران رواج یافته است. در سیستم ایران و بر اساس ساختار ایدئولوژیکی آن جایگاه زنان در حد وسیعی تنزل یافته و زنان در بخشهای صنعت، کشاورزی، بهداشت، دستگاه قضا و در کل اکثریت زنان از متن جامعه رانده شده و به سوی چهار دیواری خانه ها هدایت شده اند و جامعه مردسالار و حاکمیت، زنان را بیش از پیش به انقیاد کشیدند. با تصویب قوانین اجباری همانند حجاب و اجرایی نمودن آن، سران حکومت با تمام توان در جهت بی اراده ساختن و بی هویت سازی زنان تلاش نمودند و این باور غلط را که مردان می باید مخارج زندگی زنان را تامین نمایند را در فرهنگ جامعه تثبیت نمودند. بدین گونه و به این بهانه زنان را در حصار دیوارهای خانه محبوس کردند و زنان مجبور شدند به جای فراگیری مهارتهای خاص و استقلال اقتصادی در بسیاری موارد از سر ناچاری به راههای دیگری کشیده شوند. در ایران زنان بی سرپرست یا بدسرپرست و یا زنان سرپرست خانواده که دولت در حمایت از آنان کوتاهی نموده بیش از همه در معرض پدیده تن فروشی قرار دارند. به طور کلی می توان گفت محدودیتهای اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی زنان را بالاجبار در مسیر تن فروشی قرار می گیرند و تبعات آن آسیبهای روحی و روانی عمیق است.
قوانین حاکم بر ایران بر مبنای نابرابری طبقاتی، جنسیتی و قومی نگاشته شده و این نابرابریها به ویژه تبعیضهای جنسیتی موجب آسیبهای اجتماعی بر اقشار مختلف مردم به ویژه جامعه زنان گردیده و ضربات مهلکی بر جایگاه و شان انسانی زنان وارد آورده است. نوع نگاه به پدیده های جنسی در ایران همانند سایر کشورهای دیگر به یک منبع تجارت سودآور مبدل شده است. حاکمان سیاسی به کمک نهادهای گوناگون و با برچسب مذهب تلاش می کنند از طریق خانه ها و شبکه های تیمی زنان را در مسیر فحشا قرار دهند و در بسیاری از شهرهای بزرگ این سیاست به شکلی کاملا نظامند اجرایی می گردد.
تن فروشی پس از انقلاب و در طول چهل سال روند رو به رشدی در جامعه ایران داشته و به دنبال آن بر میزان بیماریهای مقاربتی و ویروسی همچون ایدز نیز افزوده شده است. علاوه بر فقر اقتصادی، فقر فرهنگی نیز در افزایش پدیده تن فروشی تعیین کننده بوده است. یکی از دلایل این پدیده محدودیت های سیستم مذهبی ایران است که مردم را از هر نظر محدود ساخته است. بنابراین اگر در یک جامعه برابری و عدالت جنسیتی وجود داشته باشد و زنان و مردان به طور یکسان در اجتماع حضور یابند بدون شک شاهد چنین بحرانهایی نخواهیم بود. عقده های روحی و روانی، طلاق، اعتیاد به مواد مخدر، سست شدن تعهدات در محیط خانواده، بیکاری، پایین بودن سطح تحصیلات، سوابق جرم و جنایت، افزایش حاشیه نشینی و مهاجرت، ازدواج اجباری، زندگی در محلات جرم خیز، حضور در بین افراد ناباب و از همه مهمتر محدود کردن زنان و دختران از دلایل روی آوردن به فحشا است.
برای رفع این پدیده در جامعه ایران می باید موقعیتهای شغلی و اجتماعی برابری برای زنان و مردان در نظر گرفته شود واز زنان آسیب دیده که در معرض خشونت قرار دارند، حمایت شود. ارتقای فرهنگ جامعه و حذف محدودیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان و ایجاد بسترهای کار و حضور و مشارکت فعال آنان در تمامی حوزه های اجتماعی می تواند تعیین کننده باشد. تغییر قوانین در راستای احقاق حقوق زنان، تثبیت جایگاه زنان در جامعه و تغییر دیدگاهها و نگرشهای تبعیض آمیز نسبت به زنان در جامعه می تواند در ریشه کن نمودن تن فروشی در ایران موثر واقع گردد. زیرا زنان ابزار ارضای امیال جنسی مردان نیستند و دارای مقام و کرامت انسانی هستند و جسم و روحشان فقط متعلق به خود آنها می باشد.
www.kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
✍🏻 #روژان_روژهلات
تن فروشی یکی از چالشهای مهم جهان است و با توجه به میزان آسیب دیدگی ناشی از این معضل نحوه برخورد با این پدیده اجتماعی در کشورهای مختلف متفاوت است. تن فروشی که یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است در سالهای اخیر به شیوه ای سیستماتیک در جامعه ایران رواج یافته است. در سیستم ایران و بر اساس ساختار ایدئولوژیکی آن جایگاه زنان در حد وسیعی تنزل یافته و زنان در بخشهای صنعت، کشاورزی، بهداشت، دستگاه قضا و در کل اکثریت زنان از متن جامعه رانده شده و به سوی چهار دیواری خانه ها هدایت شده اند و جامعه مردسالار و حاکمیت، زنان را بیش از پیش به انقیاد کشیدند. با تصویب قوانین اجباری همانند حجاب و اجرایی نمودن آن، سران حکومت با تمام توان در جهت بی اراده ساختن و بی هویت سازی زنان تلاش نمودند و این باور غلط را که مردان می باید مخارج زندگی زنان را تامین نمایند را در فرهنگ جامعه تثبیت نمودند. بدین گونه و به این بهانه زنان را در حصار دیوارهای خانه محبوس کردند و زنان مجبور شدند به جای فراگیری مهارتهای خاص و استقلال اقتصادی در بسیاری موارد از سر ناچاری به راههای دیگری کشیده شوند. در ایران زنان بی سرپرست یا بدسرپرست و یا زنان سرپرست خانواده که دولت در حمایت از آنان کوتاهی نموده بیش از همه در معرض پدیده تن فروشی قرار دارند. به طور کلی می توان گفت محدودیتهای اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی زنان را بالاجبار در مسیر تن فروشی قرار می گیرند و تبعات آن آسیبهای روحی و روانی عمیق است.
قوانین حاکم بر ایران بر مبنای نابرابری طبقاتی، جنسیتی و قومی نگاشته شده و این نابرابریها به ویژه تبعیضهای جنسیتی موجب آسیبهای اجتماعی بر اقشار مختلف مردم به ویژه جامعه زنان گردیده و ضربات مهلکی بر جایگاه و شان انسانی زنان وارد آورده است. نوع نگاه به پدیده های جنسی در ایران همانند سایر کشورهای دیگر به یک منبع تجارت سودآور مبدل شده است. حاکمان سیاسی به کمک نهادهای گوناگون و با برچسب مذهب تلاش می کنند از طریق خانه ها و شبکه های تیمی زنان را در مسیر فحشا قرار دهند و در بسیاری از شهرهای بزرگ این سیاست به شکلی کاملا نظامند اجرایی می گردد.
تن فروشی پس از انقلاب و در طول چهل سال روند رو به رشدی در جامعه ایران داشته و به دنبال آن بر میزان بیماریهای مقاربتی و ویروسی همچون ایدز نیز افزوده شده است. علاوه بر فقر اقتصادی، فقر فرهنگی نیز در افزایش پدیده تن فروشی تعیین کننده بوده است. یکی از دلایل این پدیده محدودیت های سیستم مذهبی ایران است که مردم را از هر نظر محدود ساخته است. بنابراین اگر در یک جامعه برابری و عدالت جنسیتی وجود داشته باشد و زنان و مردان به طور یکسان در اجتماع حضور یابند بدون شک شاهد چنین بحرانهایی نخواهیم بود. عقده های روحی و روانی، طلاق، اعتیاد به مواد مخدر، سست شدن تعهدات در محیط خانواده، بیکاری، پایین بودن سطح تحصیلات، سوابق جرم و جنایت، افزایش حاشیه نشینی و مهاجرت، ازدواج اجباری، زندگی در محلات جرم خیز، حضور در بین افراد ناباب و از همه مهمتر محدود کردن زنان و دختران از دلایل روی آوردن به فحشا است.
برای رفع این پدیده در جامعه ایران می باید موقعیتهای شغلی و اجتماعی برابری برای زنان و مردان در نظر گرفته شود واز زنان آسیب دیده که در معرض خشونت قرار دارند، حمایت شود. ارتقای فرهنگ جامعه و حذف محدودیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان و ایجاد بسترهای کار و حضور و مشارکت فعال آنان در تمامی حوزه های اجتماعی می تواند تعیین کننده باشد. تغییر قوانین در راستای احقاق حقوق زنان، تثبیت جایگاه زنان در جامعه و تغییر دیدگاهها و نگرشهای تبعیض آمیز نسبت به زنان در جامعه می تواند در ریشه کن نمودن تن فروشی در ایران موثر واقع گردد. زیرا زنان ابزار ارضای امیال جنسی مردان نیستند و دارای مقام و کرامت انسانی هستند و جسم و روحشان فقط متعلق به خود آنها می باشد.
www.kjar.online
🆔 @GozarDemocratic