گذار دموکراتیک
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1 آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد... بخش اول 🆔 @GozarDemocratic
بسیاری وجود دارند که این دروغ را در مقام واقعیت جلوه میدهند. همهی این موارد هالهای از ابهام را تشکیل میدهند که حقیقت را در میان خویش پنهان ساخته است. ایجاد بردگی داوطلبانه از سوی نظام حاکم مکانیسمی است در راستای دفاع از خویش. مناسبات مربوط به عشق و ازدواج که در آنها مرد حاکم و زن نیز برده است، معنایی جز انکار آزادی ندارند. در حالی که هر دو جنس در میان سرکوب، خشونت، ظلم و آلام بسیار به خود میپیچند، چگونه میتوانند به همدیگر عشق بورزند؟ آیا عشق میتواند تا بدین اندازه از اراده، توانمندی، جسارت و فضیلت به دور باشد؟ اگر عشق از ارادهی آزاد، جسارت، ابراز آزادانهی خویش این همه دور و گسسته باشد، پس بایستی آن را پدیدهای بسیار پستفطرتانه تلقی کرد. متاسفانه امروزه اصطلاح عشق پدیدهای است پست جهت به انحطاط کشانیدن زن. ازدواجها و خانواده نیز به دلیل اتکای بر عشقهای ساختگی بر محور دوگانگی اربابـ برده در حال واپاشی و از بین رفتن میباشند. چه آنهایی که دچار از هم پاشیدگی میگردند و چه آنهایی که برجای میمانند نیز جامعه و طبیعت را مسموم میکنند. جنایتهایی که زنان را به کام مرگ می کشانند، خودکشیها و قتلعام زنان تمامی مرزها را درنوردیده است. حتی نمیتوان به محاسبهی خشونتی پرداخت که علیه زنان اعمال میگردد. همین وضعیت در عرصهی اقتصادی هم صدق میكند. نظام مردسالار با برقراری انحصار بر روی عرصهی اقتصادی، زنان را تماما به خارج از این عرصه راندهاند. این در حالی است که زن صاحب و موجد اساسی عرصهی اقتصادی است. اما ابداعات او از راه کاربست انحصار نظامی به زور تحت تصاحب قرار گرفته است. هزاران سال است که با استثمار کار و زحمت، زن به بردهای تمام و کمال مبدل شده است. نظام مردسالار با برقراری حاکمیت در عرصهی اقتصادی و وابسته نمودن همهجانبهی زن به مرد، او را بیاراده كرده است. زن جهت چندرغاز پول و لقمهای نان چشم به دست مرد دوخته و به او وابسته شده است. به عبارتی میتوان گفت زن قاطعانهترین نوع ظلم را در این عرصه تجربه میکند. در حالی که دولت و قدرت به این شکل زن را به مرد وابسته کرده و مبدل به برده میکنند، از سوی دیگر نیز با مقولهبندی رنج و کار زن تحت عنوان کار ارزان، به صورتی نامحدود جهت افزایش سودش او را به کار میگیرد و جسم و کارش را تحت استثمار قرار میدهد. زنان بسیاری همه روزه در شرایط کار که تفاوتی با شکنجه ندارد، به قتل میرسند. اگر روزگاری عرصهی اقتصادی نیرومندترین عرصهی دفاع زن از خویش بود، امروزه میتوان گفت به عرصهای مبدل شده که زن در آن بیدفاع مانده و به هیچ مبدل شده است. در این عرصه که بر روی زن استثماری ژرف و لایه لایه حکم میکند، زن در وضعیت بسیار ضعیف و بدون راهکار به سر میبرد. از این نظر سازماندهی و دفاع ذاتی زن در عرصهی اقتصادی یکی از موضوعاتی است که میبایست آن را با اهمیت بسیار تحت مداقه قرار داد. اگر زن در عرصهی اقتصادی بتواند سازماندهی خویش را تحقق بخشد، قادر خواهد بود از وابستگی به مرد رهایی یابد و آزاد شود. در همین راستا زنان میبایستی کمونهای اقتصادی خویش را مطابق با نگرشی اکولوژیک به صورتی همهجانبه در روستاها، محلهها، شهر و شهرکها ایجاد نمایند. این سازماندهی مبنای کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد. زنان میتوانند با ایجاد همبستگی در میان یکدیگر و با سازماندهی خویش، از کشاورزی ارگانیک گرفته تا شرکتهای تعاونی، از انواع سازمانهای وقف گرفته تا آتیلهها و صدها عرصهی تولیدی دیگر زندگیشان را سامان بخشند و خویشتن را آزاد نمایند. ایجاد این سازماندهیها زنان قادر خواهد نمود تا به امرار معاش خویش پرداخته و این امر نیز به معنای استقلال در عرصهی اقتصادی خواهد بود. زنی که در عرصهی اقصادی مستقل باشد، بدبن معناست که در مسیر آزادی گام بسزایی را برداشته است. هنر و رسانه نیز از عرصههایی میباشند که زنان در آن به بدترین شکل ممکن تحت استثمار و قتل عام قرار میگیرند. در این عرصهها زن فاقد مکانیسم دفاعی است و با همه نوع استثماری مواجه میگردد. در این عرصهها زن ابژهی اشتها و سود نظام حاکم و مردسالار است. فرهنگ تجاوز که از سوی نظام قدرتـ دولت عملی میگردد، از راه قتلعام و استثمار زن تولید میگردد. نظام مردسالار در عرصهی رسانهای و هنری زن را درست همچون ابژهی تجاوز به کار میگیرد. از برنامههای سینمایی گرفته تا مجموعههای جداگانه و از برنامههای تفریحی و مسابقاتی گرفته تا تبلیغات، زن در معنای واقعی کلمه به ابژهی تجاوز مبدل شده است. نظام مردسالار با بهکارگیری این فعالیتهای ضدهنری که خود آنها را هنر میخواند، مرد و جامعه را بر روی غرایز متمرکز نموده و حیاتی حیوانوار را تحقق میبخشد. با گسستن زن از زن بودنش، مرد از مردبودنش و جامعه از اجتماعی بودنش تودهای از انسانهای دونمایه، فاقد عزت و اعتماد به
گذار دموکراتیک
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1 آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد... بخش اول 🆔 @GozarDemocratic
بسیاری وجود دارند که این دروغ را در مقام واقعیت جلوه میدهند. همهی این موارد هالهای از ابهام را تشکیل میدهند که حقیقت را در میان خویش پنهان ساخته است. ایجاد بردگی داوطلبانه از سوی نظام حاکم مکانیسمی است در راستای دفاع از خویش. مناسبات مربوط به عشق و ازدواج که در آنها مرد حاکم و زن نیز برده است، معنایی جز انکار آزادی ندارند. در حالی که هر دو جنس در میان سرکوب، خشونت، ظلم و آلام بسیار به خود میپیچند، چگونه میتوانند به همدیگر عشق بورزند؟ آیا عشق میتواند تا بدین اندازه از اراده، توانمندی، جسارت و فضیلت به دور باشد؟ اگر عشق از ارادهی آزاد، جسارت، ابراز آزادانهی خویش این همه دور و گسسته باشد، پس بایستی آن را پدیدهای بسیار پستفطرتانه تلقی کرد. متاسفانه امروزه اصطلاح عشق پدیدهای است پست جهت به انحطاط کشانیدن زن. ازدواجها و خانواده نیز به دلیل اتکای بر عشقهای ساختگی بر محور دوگانگی اربابـ برده در حال واپاشی و از بین رفتن میباشند. چه آنهایی که دچار از هم پاشیدگی میگردند و چه آنهایی که برجای میمانند نیز جامعه و طبیعت را مسموم میکنند. جنایتهایی که زنان را به کام مرگ می کشانند، خودکشیها و قتلعام زنان تمامی مرزها را درنوردیده است. حتی نمیتوان به محاسبهی خشونتی پرداخت که علیه زنان اعمال میگردد. همین وضعیت در عرصهی اقتصادی هم صدق میكند. نظام مردسالار با برقراری انحصار بر روی عرصهی اقتصادی، زنان را تماما به خارج از این عرصه راندهاند. این در حالی است که زن صاحب و موجد اساسی عرصهی اقتصادی است. اما ابداعات او از راه کاربست انحصار نظامی به زور تحت تصاحب قرار گرفته است. هزاران سال است که با استثمار کار و زحمت، زن به بردهای تمام و کمال مبدل شده است. نظام مردسالار با برقراری حاکمیت در عرصهی اقتصادی و وابسته نمودن همهجانبهی زن به مرد، او را بیاراده كرده است. زن جهت چندرغاز پول و لقمهای نان چشم به دست مرد دوخته و به او وابسته شده است. به عبارتی میتوان گفت زن قاطعانهترین نوع ظلم را در این عرصه تجربه میکند. در حالی که دولت و قدرت به این شکل زن را به مرد وابسته کرده و مبدل به برده میکنند، از سوی دیگر نیز با مقولهبندی رنج و کار زن تحت عنوان کار ارزان، به صورتی نامحدود جهت افزایش سودش او را به کار میگیرد و جسم و کارش را تحت استثمار قرار میدهد. زنان بسیاری همه روزه در شرایط کار که تفاوتی با شکنجه ندارد، به قتل میرسند. اگر روزگاری عرصهی اقتصادی نیرومندترین عرصهی دفاع زن از خویش بود، امروزه میتوان گفت به عرصهای مبدل شده که زن در آن بیدفاع مانده و به هیچ مبدل شده است. در این عرصه که بر روی زن استثماری ژرف و لایه لایه حکم میکند، زن در وضعیت بسیار ضعیف و بدون راهکار به سر میبرد. از این نظر سازماندهی و دفاع ذاتی زن در عرصهی اقتصادی یکی از موضوعاتی است که میبایست آن را با اهمیت بسیار تحت مداقه قرار داد. اگر زن در عرصهی اقتصادی بتواند سازماندهی خویش را تحقق بخشد، قادر خواهد بود از وابستگی به مرد رهایی یابد و آزاد شود. در همین راستا زنان میبایستی کمونهای اقتصادی خویش را مطابق با نگرشی اکولوژیک به صورتی همهجانبه در روستاها، محلهها، شهر و شهرکها ایجاد نمایند. این سازماندهی مبنای کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد. زنان میتوانند با ایجاد همبستگی در میان یکدیگر و با سازماندهی خویش، از کشاورزی ارگانیک گرفته تا شرکتهای تعاونی، از انواع سازمانهای وقف گرفته تا آتیلهها و صدها عرصهی تولیدی دیگر زندگیشان را سامان بخشند و خویشتن را آزاد نمایند. ایجاد این سازماندهیها زنان قادر خواهد نمود تا به امرار معاش خویش پرداخته و این امر نیز به معنای استقلال در عرصهی اقتصادی خواهد بود. زنی که در عرصهی اقصادی مستقل باشد، بدبن معناست که در مسیر آزادی گام بسزایی را برداشته است. هنر و رسانه نیز از عرصههایی میباشند که زنان در آن به بدترین شکل ممکن تحت استثمار و قتل عام قرار میگیرند. در این عرصهها زن فاقد مکانیسم دفاعی است و با همه نوع استثماری مواجه میگردد. در این عرصهها زن ابژهی اشتها و سود نظام حاکم و مردسالار است. فرهنگ تجاوز که از سوی نظام قدرتـ دولت عملی میگردد، از راه قتلعام و استثمار زن تولید میگردد. نظام مردسالار در عرصهی رسانهای و هنری زن را درست همچون ابژهی تجاوز به کار میگیرد. از برنامههای سینمایی گرفته تا مجموعههای جداگانه و از برنامههای تفریحی و مسابقاتی گرفته تا تبلیغات، زن در معنای واقعی کلمه به ابژهی تجاوز مبدل شده است. نظام مردسالار با بهکارگیری این فعالیتهای ضدهنری که خود آنها را هنر میخواند، مرد و جامعه را بر روی غرایز متمرکز نموده و حیاتی حیوانوار را تحقق میبخشد. با گسستن زن از زن بودنش، مرد از مردبودنش و جامعه از اجتماعی بودنش تودهای از انسانهای دونمایه، فاقد عزت و اعتماد به
نفس و بدون دفاع را بهمیان آورده است. تنها راهی که میتوان با توسل بدان فرهنگ، هنر و رسانه را به وضعیتی متناسب با حقیقتش درآورد، سازماندهی آزاد و مخصوص به زنان است. زنان میبایستی خود را از حالت ابژهی نظام حاکم و مرد رها نموده و بر پایهی معرفت و ارادهی ذاتی و اخلاق آزاد، عرصهی رسانه را دگربار از راه نگرش کمونال دموکراتیک سازماندهی نمایند. اگر زن قادر باشد با ایجاد کمونهای فرهنگ، هنر و رسانهی مبتنی بر ارادهی ذاتی خویش خودمدیریتی نموده، تولیداتش را سازماندهی کرده و نیروی دفاع ذاتی خویش را درمیان نهد، این بدان معناست که بخش اعظم مسیر آزادی را طی کرده است. یکی دیگر از عرصههایی که زن بیشترین بیدفاعی را در آن میزید، عرصهی اجتماعی است. همانگونه که در بالا هم بدان اشاره نمودیم، زندگی زن در خانه و جامعه در یک کلمه عبارت است از اضطراب مستمر. فرهنگ اجتماعیای که با ایدئولوژی جنسیتگرایی سرشته گردیده، به معنای مرگ، آلام و اشکهای همیشگی است. همانگونه که خشونت در خانواده، خانه را برای زن مبدل به یک زندان کرده است، مرد را به یك سادیست تمام عیار و زن را نیز به یک مازوشیست مبدل نموده. مرد که با شکنجهی همه روزهی زن، بیش از پیش ظالم میگردد، انسانیتش را از دست میدهد و مبدل یک حیوان میگردد؛ از سوی دیگر زنی که تحت تجاوز و شکنجه شخصیتش را از دست میدهد نیز به همان وضعیت دچار میگردد. در این صورت میتوان اذعان داشت خانواده با وضعیت كنونیاش به نهادی وحشتزا متحول شده که در آن ارزشهای انسانی به انحطاط کشیده میشوند و از میان میروند. امروزه خانواده یعنی بیارادگی، بی شخصیتی، بردگی و نابودی. خانوادهی كنونی جایی است که در آن تمامی معنای حیات از میان میرود. حتی میتوان گفت قلهی نابودی و پایان معنا است. نظام دولتـ قدرت پنج هزار سال است که خانواده را به منزلهی اسلحهای در راستای ایجاد جامعهی برده به کار میگیرد. از نظر دولت و قدرت در چنین خانوادهای مرد در هیات دولت خانواده و زن نیز جامعهی بردهی این دولت را شکل میدهد.
🆔 @GozarDemocratic
👇👇👇
🆔 @GozarDemocratic
👇👇👇
👆👆👆
زنی که تحت ظلم و سرکوب نظام مردسالار ـ و مرد به عنوان نمایندهی این نظامـ در خانواده به تمامی پایمال شده، تنها رهیافت را در خودکشی میبیند و هر روز برای او عبارت است از تکرار یک خودکشی. دیوانه میشود و راهی تیمارستانها میگردد. تعادل روحیاش را از دست میدهد و دست به جنایت میزند و یا اینکه خود قربانی جنایت میگردد. از سوی مرد مورد خرید و فروش قرار میگیرد. در راستای منافع مرد، مبدل به ناموس میگردد و برداشتن یگ گام آن سوی خانواده جزو بزرگترین عیبها شمرده میشود؛ حتی همین مرد به بزرگترین بیناموسی تن درمیدهد و در قبال پول زن را میفروشد و در بخشهای فحشا و رسانه او را همچون ابژهی سود به كار میگیرد. متاسفانه همین پدیدهی ناموس و بی ناموسی مطابق با منافع مرد هویتش را تغییر میدهد.
از سوی دیگر زنی که دست به سازماندهی خویش زده و مبارزه مینماید، تحت بازداشت و شدیدترین شکنجهها قرار میگیرد، به مجازات اعدام محکوم میشود، سنگسار میشود، کشته میشود، زنده به گور میگردد، تیرباران میشود و در کارخانجات سوزانده میشود. دیگر حیات توام با شکنجه از عرصهی خانواده هم خارج شده و هر عرصه مبدل به گور و زندان زن شده است. ساختارهای خانواده و یا مناسبات صحیح و سالم تنها میتوانند بدین شکل پدید آیند: زن و مردی که برخوردار از معرفت و ارادهاند، ارادهی متقابل یکدیگر را بپذیرند و بر مبنای عشق و محبت متقابل و به شکلی آزاد و برابر نظام زندگی همسری آزاد و دموکراتیک را برقرار نمایند. تا زمانیکه خانواده بر این مبنا دموکراتیزه نگردد، نمیتوان از جامعهی دموکراتیک بحث به میان آورد و این جامعه نمیتواند برخوردار از یک نظام باشد.
پس میتوان اذعان داشت در جایی که قدرت و دوگانهی ارباب و برده وجود داشته باشند، آزادی وجود نخواهد داشت و برابری نیز در کار نخواهد بود. دموکراسی به میان نخواهد آمد. عشق فردی و اجتماعی هم نمیتواند وجود داشته باشد. قدرت و حاکمیت، دشمن آزادی، برابری، دموکراسی و عشق بوده و به معنای انکار حقیقتند. یک زندگی اجتماعی مبتنی بر زن و مردی که از قدرت و دوگانهی ارباب و بنده منزه شده باشند، قادر خواهد بود نظام متناسب با طبیعت خویش را برسازد. این همان نظامی است که بدان کنفدرالیسم دموکراتیک میگوییم. کنفدرالیسم دموکراتیک، نظام زن آزاد است. نظام جامعهی اخلاقی و سیاسی است که از قدرت و بردگی منزه گشته و بر محور زن آزاد تحقق یافته است. همچنان که بدون آزادی زن نمیتوان این نظام را برساخت، مرحلهی برساختش نیز مرحلهای است که توام با آزادی زن پیشرفت مینماید. با توجه به اینکه نظام مردسالار هرگونه حمله و خشونت ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی را در قبال زنان مشروع میداند، سازماندهیهای مختص و خودمدیر زنان یک نیاز بسیار ضروری است كه به هیچ وجه نمیتوان از آن چشمپوشی نمود. در برابر تمامی این حملات و جنگهای نظام تنها راهکار آلترناتیو این است که زن با سازماندهی خودمدیر و مختص خویش آن هم به صورتی تودهای و جایگیری در مکانیزمهای تصمیمگیری به صورتی برابر و آزاد نقش پیشاهنگ را در برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ایفا نماید. یکی از پایههای اساسی نظام کنفدرال دموکراتیک دفاع ذاتی است. بدون وجود دفاع ذاتی نمیتوان هژمونی ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی قدرتـ دولت را به عقب راند و آن را بی تأثیر نمود. بدون وجود دفاع ذاتی حملات نظام حاکم بیتأثیر نخواهند شد و جامعه قادر به دفاع از خویش نخواهد بود. از این نظر میتوان گفت که نظام کنفدرال دموکراتیک در حقیقت نظام دفاع از زن و عموماً جامعه در برابر نظام قدرتـ دولت میباشد. نظام محافظت از ارزشهای اخلاقی، سیاسی و دموکراتیک است. نظامی است که از موجودیت جامعه صیانت به عمل آورده و آزادی آن را تحقق میبخشد. نظام کنفدرالیسم دموکراتیک با این کاراکتر خویش در عین حال نظامی است مربوط به زنان. به هنگام برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک، یکی از اساسیترین فعالیتها این است که زنان نیروی دفاع ذاتی خویش را سازماندهی نمایند. اگر زنان قادر باشند چنان به سازماندهی خویش بپردازند که فوراً به حملات پاسخ دهند و به طرزی فعال از خود دفاع نمایند، خواهند توانست در برابر خشونت درون و بیرون خانواده از ایستاری ارادهامند و سازمانی برخوردار باشند و نظام دفاعی خویش را به میان آورند. نتیجهای که میبایست از تمامی این ارزیابیها گرفت این است: نظام کنفدرالیسم دموکراتیک بر جامعهی اخلاقی و سیاسی اتکا دارد و نیرویی که جامعهی اخلاقی و سیاسی را به میان میآورد، زن آزاد است. رهبر آپو اخلاق را حالت قاطعانهی آزادی مینامد. این گفته که بازتابی است از حقیقتی بزرگ، واقعیتی را دست نشان میسازد که میبایستی بر روی آن به غور و تعمق پرداخت. عموماً هرکسی اخلاق را با توجه به دیدگاه سطحی خویش مورد ارزیابی قرار میدهد. همانگونه ک
زنی که تحت ظلم و سرکوب نظام مردسالار ـ و مرد به عنوان نمایندهی این نظامـ در خانواده به تمامی پایمال شده، تنها رهیافت را در خودکشی میبیند و هر روز برای او عبارت است از تکرار یک خودکشی. دیوانه میشود و راهی تیمارستانها میگردد. تعادل روحیاش را از دست میدهد و دست به جنایت میزند و یا اینکه خود قربانی جنایت میگردد. از سوی مرد مورد خرید و فروش قرار میگیرد. در راستای منافع مرد، مبدل به ناموس میگردد و برداشتن یگ گام آن سوی خانواده جزو بزرگترین عیبها شمرده میشود؛ حتی همین مرد به بزرگترین بیناموسی تن درمیدهد و در قبال پول زن را میفروشد و در بخشهای فحشا و رسانه او را همچون ابژهی سود به كار میگیرد. متاسفانه همین پدیدهی ناموس و بی ناموسی مطابق با منافع مرد هویتش را تغییر میدهد.
از سوی دیگر زنی که دست به سازماندهی خویش زده و مبارزه مینماید، تحت بازداشت و شدیدترین شکنجهها قرار میگیرد، به مجازات اعدام محکوم میشود، سنگسار میشود، کشته میشود، زنده به گور میگردد، تیرباران میشود و در کارخانجات سوزانده میشود. دیگر حیات توام با شکنجه از عرصهی خانواده هم خارج شده و هر عرصه مبدل به گور و زندان زن شده است. ساختارهای خانواده و یا مناسبات صحیح و سالم تنها میتوانند بدین شکل پدید آیند: زن و مردی که برخوردار از معرفت و ارادهاند، ارادهی متقابل یکدیگر را بپذیرند و بر مبنای عشق و محبت متقابل و به شکلی آزاد و برابر نظام زندگی همسری آزاد و دموکراتیک را برقرار نمایند. تا زمانیکه خانواده بر این مبنا دموکراتیزه نگردد، نمیتوان از جامعهی دموکراتیک بحث به میان آورد و این جامعه نمیتواند برخوردار از یک نظام باشد.
پس میتوان اذعان داشت در جایی که قدرت و دوگانهی ارباب و برده وجود داشته باشند، آزادی وجود نخواهد داشت و برابری نیز در کار نخواهد بود. دموکراسی به میان نخواهد آمد. عشق فردی و اجتماعی هم نمیتواند وجود داشته باشد. قدرت و حاکمیت، دشمن آزادی، برابری، دموکراسی و عشق بوده و به معنای انکار حقیقتند. یک زندگی اجتماعی مبتنی بر زن و مردی که از قدرت و دوگانهی ارباب و بنده منزه شده باشند، قادر خواهد بود نظام متناسب با طبیعت خویش را برسازد. این همان نظامی است که بدان کنفدرالیسم دموکراتیک میگوییم. کنفدرالیسم دموکراتیک، نظام زن آزاد است. نظام جامعهی اخلاقی و سیاسی است که از قدرت و بردگی منزه گشته و بر محور زن آزاد تحقق یافته است. همچنان که بدون آزادی زن نمیتوان این نظام را برساخت، مرحلهی برساختش نیز مرحلهای است که توام با آزادی زن پیشرفت مینماید. با توجه به اینکه نظام مردسالار هرگونه حمله و خشونت ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی را در قبال زنان مشروع میداند، سازماندهیهای مختص و خودمدیر زنان یک نیاز بسیار ضروری است كه به هیچ وجه نمیتوان از آن چشمپوشی نمود. در برابر تمامی این حملات و جنگهای نظام تنها راهکار آلترناتیو این است که زن با سازماندهی خودمدیر و مختص خویش آن هم به صورتی تودهای و جایگیری در مکانیزمهای تصمیمگیری به صورتی برابر و آزاد نقش پیشاهنگ را در برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ایفا نماید. یکی از پایههای اساسی نظام کنفدرال دموکراتیک دفاع ذاتی است. بدون وجود دفاع ذاتی نمیتوان هژمونی ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی قدرتـ دولت را به عقب راند و آن را بی تأثیر نمود. بدون وجود دفاع ذاتی حملات نظام حاکم بیتأثیر نخواهند شد و جامعه قادر به دفاع از خویش نخواهد بود. از این نظر میتوان گفت که نظام کنفدرال دموکراتیک در حقیقت نظام دفاع از زن و عموماً جامعه در برابر نظام قدرتـ دولت میباشد. نظام محافظت از ارزشهای اخلاقی، سیاسی و دموکراتیک است. نظامی است که از موجودیت جامعه صیانت به عمل آورده و آزادی آن را تحقق میبخشد. نظام کنفدرالیسم دموکراتیک با این کاراکتر خویش در عین حال نظامی است مربوط به زنان. به هنگام برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک، یکی از اساسیترین فعالیتها این است که زنان نیروی دفاع ذاتی خویش را سازماندهی نمایند. اگر زنان قادر باشند چنان به سازماندهی خویش بپردازند که فوراً به حملات پاسخ دهند و به طرزی فعال از خود دفاع نمایند، خواهند توانست در برابر خشونت درون و بیرون خانواده از ایستاری ارادهامند و سازمانی برخوردار باشند و نظام دفاعی خویش را به میان آورند. نتیجهای که میبایست از تمامی این ارزیابیها گرفت این است: نظام کنفدرالیسم دموکراتیک بر جامعهی اخلاقی و سیاسی اتکا دارد و نیرویی که جامعهی اخلاقی و سیاسی را به میان میآورد، زن آزاد است. رهبر آپو اخلاق را حالت قاطعانهی آزادی مینامد. این گفته که بازتابی است از حقیقتی بزرگ، واقعیتی را دست نشان میسازد که میبایستی بر روی آن به غور و تعمق پرداخت. عموماً هرکسی اخلاق را با توجه به دیدگاه سطحی خویش مورد ارزیابی قرار میدهد. همانگونه ک
ه چنین دیدگاهی معنا و ارزش بایسته را به اخلاق نمیدهد، راه بر تحریفهای بزرگی هم میگشاید. منظورمان از اخلاق، اخلاق آزاد میباشد. نه نگرش فئودالی، مدرنیستی و پسامدرنیستی در رابطه با اخلاق. اخلاق آزاد اخلاقی است که از جنسیتگرایی، ملیتگرایی، دینگرایی، علمگرایی و قدرتگرایی به منزلهی مجموع تمامی این پدیدهها گذار نموده است. اخلاقی است که بر اساس آزادی زن و مرد، برابری آنان و حیات آزادانه و برابر فرهنگها، باورداشتها و طبقات گوناگون اجتماعی پایهریزی شده است. اگر این پدیده را در شخص زن محسوس نماییم میتوانیم اختصاراً این را بگوییم: میزان بااخلاق بودن یک زن بستگی به برخورداری وی از معرفت، اراده، شخصیت و ایستار آزاد دارد. میزان با اخلاق بودن یک زن بستگی به این دارد که وی تا چه حدی خویش را از محدودهی حاکمیت مرد، نظام مردسالار و جامعهی جنسیتگرا رهایی بخشیده باشد، خویش را از حالت کالا بودن آزاد ساخته، از ابژگی رها شده باشد و شخصیتی سازمانی و مبارز را کسب نموده باشد. زنی كه چنین اخلاقی را کسب نماید، زن آزاد است. عین همین وضعیت در رابطه با مرد هم صدق میکند. مردی که از جنسیتگرایی، قدرتگرایی گذار نموده باشد، اراده و شخصیت کسب نموده باشد و به چنان سطحی رسیده باشد که از زندگی آزادانه و برابر با زن احساس غرور نماید، مردی است بااخلاق و در عین حال آزاد. جامعهای هم که بر مبنای آزادی و برابری هر دو جنس استوار باشد، جامعهای است آزاد و اخلاقی. جامعهای که برخوردار از اخلاقی آزاد است، به راحتی قادر خواهد بود بر اساسی دموکراتیک مسألهی خودمدیریتی را تحقق بخشد. عنوان این استعداد و نیروی مدیریت نیز سیاست است. در این صورت میتوان اذعان داشت که مابین اخلاق و سیاست رابطهای تنگاتنگ وجود دارد. در حالی که اخلاق وضعیت قطعیتیافتهی آزادی است، سیاست نیز وضعیت آزادی اکتیو جامعهی آزاد را بیان مینماید. هر دو پدیده نیز اَشکال متفاوتی از آزادی اجتماعی میباشند. آنچه که کاراکتر و رنگ این دو فرم را تعیین میکند نیز شخصیت زن و مرد آزاد میباشد. مدل سازماندهی تودهای که نظام کنفدرالیسم دموکراتیک بر آن استوار میباشد، مدلی است که زنان نیز در رابطه با خویش آن را مبنا قرار میدهند. این مدل همچنان که مشارکت مستقیم جامعه را در سیاست به میان میآورد، مدلی است که مشارکت مستقیم زنان در سیاست را نیز تضمین مینماید. جهت تحقق این سازماندهی دموکراتیک، سازماندهی خودویژهی زن نقشی اساسی را ایفا مینماید. به میزانی که زنان از سازماندهی برخوردار باشند، به همان میزان قادر خواهند بود ارادهی آزاد خویش را در میان نهند و در امر سیاست نیز میتوانند از اراده، گفتمان و حق تصمیمگیری برخوردار باشند. تا زمانیکه زن به صورتی خودمدیر و ویژه خود را سازماندهی ننماید، قادر نخواهند بود به شکلی آزادانه و برابر در سیاست و زندگی مشارکت داشته باشد. قادر نخواهد بود در نهادهای مدیریتی به صورت آزاد و برابر جای بگیرد. نخواهد توانست ارادهی خویش را به صورتی موثر، صحیح و دموکراتیک در میان نهد. از این نظر میتوان اظهار داشت ایجاد سازماندهی دموکراتیک از سوی زنان البته با گفتمان دموکراسی مستقیم و آغاز این سازماندهی از روستاها و محلهها و ایجاد نهادهای دموکراتیک بنیان نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهد. بنیان یک نظام هرچه مستحکم باشد، نیروی عملی شدن و تداوم آن نظام به همان میزان زیاد خواهد بود. سازماندهیهای کمون و مجلس مبتنی بر تودهی جامعه در امر تحقق اراده و معرفت ذاتی زن و مشارکت وی در حیات اجتماعی از راه نیروی ذاتی نقشی اساسی را ایفا میکند. هر چه زن دموکراسی مستقیم را مبنا قرار دهد و دست به خودسازماندهی زند، به همان میزان نیز سیاست دموکراتیک به میان خواهد آمد. میتوان جهت درک بهتر این امر آن را هرچه بیشتر محسوس نمود. برای نمونه محلهای را در نظر بگیریم. فرض کنیم زنانی که در آن محله زندگی میکنند، کمونهای اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، بهداشتی، امنیتی، ورزشی و حقوقی خویش را به میان آورند. کمونهای اجتماعی، مسایل زنان در خانواده، جامعه و عموماً مسایلی را که با نظام دارند تحت بحث و گفتگو قرار دهند و پروژههای چاره یابی خود در میان نهند و این پروژهها را عملی سازند. کمونهای اقتصادی مسایل اقتصادی را که زنان را به مرد و نظام وابسته میکنند مورد بحث قرار دهند و در راستای استقلال اقتصادی زنان پروژههای عملی و در راس آن تعاونیهای زنان و کشاورزی ارگانیگ را متحقق سازند. کمونهای بهداشتی پروژههای مربوط به چارهیابی مسایل بهداشتی زنان و کودکان را مورد بحث و گفتگو قرار دهند و آنها را عملی سازند. کمونهای امنیتی، واحدهای دفاع ذاتی زنان را در برابر هر نوع خشونت چه در خانواده و چه در خارج از آن سازماندهی نمایند. کمونهای حقوق، در راستای تضمین حقوقی زنان، پروژههایی را پیشکش نمایند و عرصههای
مبارزهی حقوقی مرتبط با آن را تشکیل دهند. کمونهای ورزشی، در راستای تمامیت روحی و جسمی زنان و حیات زیبا و سالم عرصههای ورزشی را تشکیل داده و زنان را در این عرصهها آموزش دهند. میتوان از صدها کمون دیگر بحث نمود که در حوصلهی این مقال نیست. خودسازماندهی زنان در یک محله، بخش و شهر، و جایگیری فعال و سازمانی آنان در سازماندهیهای دموکراتیک در گسترهای وسیعتر، به این معناست که این زنان در خارج از نظام و ذهنیت نظام مردسالار قرار گرفتهاند. بدین معناست که آزاد شده و قادر خواهند بود آزادی اجتماعی را هم برقرار نمایند. مشارکت آزادانه و ارادهمند زنان در مجالس و کمونهای سازماندهیشدهی مردمی در محلهها، مطرح کردن پروژهها و تصمیمات اتخاذشده در ساختارهای سیاسی خودمدیر و خودویژهی خویش در کمون و مجالس مردمی، بحث در مورد آنها و اتخاذ تصمیمات مشترک، همانگونه که مجالس و کمون های مردمی را به سیاست دموکراتیک سوق خواهد داد، قادر خواهد بود سطح اخلاقی، سیاسی و آزادی جامعه را هم پیشرفت دهد. اگر زنان قادر باشند این نوع سازماندهی را در روستاها، محلهها، شهرکها و شهرها به صورتی همه جانبه و ژرف متحقق سازند، سیاست هویت واقعی خویش را به دست خواهد آورد و چهرهای دموکراتیک کسب خواهد كرد. در این صورت جامعهی اخلاقی و سیاسی فرهنگ خویش را نهادینه خواهد ساخت. سازماندهیهای مجلسمحور و کمونمحور که بر مبنای نیازهای زنان و اقشار گوناگون اجتماعی به میان آمدهاند، سنگ بنای کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهند. به علاوه آکادمیهای سیاسی، بنیادها، سازمانهای وقف، کنگره و سازماندهیهای رسانهای که این ساختاربندیهای سیاسی را تعقیب مینمایند، در امر دموکراتیزاسیون اجتماعی نقش بسزایی را ایفا خواهند کرد. تا زمانیکه نهادهای سیاست دموکراتیک به میان نیایند، پیشبرد نیرومندانهی سیاست دموکراتیک در برابر نظام قدرتـ دولت و نتیجهگیری ممکن نخواهد بود. نهادهای سیاست دموکرات که به شکل کمون، مجلس، کنگره، بنیاد، سازمانهای وقف، سندیکا، اتحادیه، رسانه و آکادمیها سازماندهی میشوند، نقش اساسی را در دگردیسی اخلاق اجتماعی ـ که قدرت و دولت آن را به انحطاط کشانیده ـ به حقیقت خویش ایفا خواهند کرد. به علاوه نقش بسزایی را در تمامیت میان اخلاق اجتماعی با سیاست خواهند داشت. این نهادها از کاردکردی اساسی در تضمین قانونی حقوق دموکراتیک جامعه و زنان برخوردارند. تنها در صورتی که دولت نهادهای سیاست دموکراتیك جامعه را به رسمیت بشناسد، این نهادها نیز نهادهای دولتی را به رسمیت خواهند شناخت. اگر دولت این نهادها را به رسمیت نشناسد، زنان و جامعه در امر پیشبرد همه نوع حق دفاع مشروع، دارای مشروعیت خواهند بود. آزادی و سازماندهی با یکدیگر رابطه تنگاتنگی دارند. در صورت نبودن یکی از این دو امر، اندیشیدن به دیگری دشوار خواهد بود. در همین رابطه وقتی که زنان موضوع بحث باشند این امر به صورتی برجستهتر نمایان میگردد. به جهت آنکه زنان در طول تاریخ پنچ هزارساله ی تمون و به ویژه 400ـ 500 سال اخیر عصر سرمایهداری جزو بیسازمانترن اقشار اجتماعی بودهاند، زنان بازنمود بیارادهترین، بیسازمانترین واقعیت تاریخ مردسالار بودهاند که در معنای واقعی کلمه از آزادی بیبهره ماندهاند. نظام حاکم با از میان بردن سازماندهی زنان، ارادهی آنها را درهم شکسته و با درهم شکستن این اراده، آزادی را از آنها سلب نموده است. خود نظام حاکم نیز با سازماندهی خویش به بهترین شکل ممکن به نیروی مطلق حاکم بر زنان مبدل گشته است. امروزه هم این نظام تمامی نیروی خویش را از این سازماندهی میگیرد. تنها راه بیتاثیر نمودن سیاست و سازماندهی نظام مردسالار، سازماندهی بر مبنایی دموکراتیک و گسترش نهادهای سیاست دموکراتیک به صورتی ژرف در همهی مکانها و عرصههاست. مبدل گشتن زن به سوژهی اساسی سیاست، اقتصاد و به طور کلی حیات اجتماعی به معنای درهمتنیدگی نظام کنفدرال دموکراتیک و تجلی روح و ذهنیت در آن خواهد بود.
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from شبکه حقوق بشر کردستان | تۆڕی مافەکانی مرۆڤی کوردستان
🔻 شبکه حقوق بشر کردستان، ۱۸ خردادماه ۱۳۹۸: صبح امروز کمال حسن رمضان، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به دلایلی نامعلوم از زندان مرکزی ارومیه به مکانی نامعلوم منتقل شده است.
🔻 شبکه حقوق بشر کردستان مطلع شده است که صبح امروز نیروهای سازمان اطلاعات سپاه ارومیه به زندان مرکزی ارومیه مراجعه كرده و وي را به مکانی نامعلوم منتقل کردهاند. انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی محکوم به اعدام موجب افزایش نگرانی ها در خصوص وضعیت وی شده است.
🔻 مردادماه سال گذشته به دنبال انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی به بازداشتگاه سازمان اطلاعات سپاه ارومیه و خطر اجرای حکم وی، سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیهای ضمن ابراز نگرانی در خصوص وضعیت این زندانی سیاسی، خواستار توقف فوری اجرای حکم اعدام وی شده بود.
ادامه این خبر:
http://kurdistanhumanrights.net/fa/?p=8971
🆔 @KurdistanHRN
@HiwaKHRN ارتباط با شبکه
🔻 شبکه حقوق بشر کردستان مطلع شده است که صبح امروز نیروهای سازمان اطلاعات سپاه ارومیه به زندان مرکزی ارومیه مراجعه كرده و وي را به مکانی نامعلوم منتقل کردهاند. انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی محکوم به اعدام موجب افزایش نگرانی ها در خصوص وضعیت وی شده است.
🔻 مردادماه سال گذشته به دنبال انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی به بازداشتگاه سازمان اطلاعات سپاه ارومیه و خطر اجرای حکم وی، سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیهای ضمن ابراز نگرانی در خصوص وضعیت این زندانی سیاسی، خواستار توقف فوری اجرای حکم اعدام وی شده بود.
ادامه این خبر:
http://kurdistanhumanrights.net/fa/?p=8971
🆔 @KurdistanHRN
@HiwaKHRN ارتباط با شبکه
KHRN
انتقال ناگهانی کمال حسن رمضان، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به مکانی نامعلوم
شبکه حقوق بشر کردستان، ۱۸ خردادماه ۱۳۹۸: صبح امروز کمال حسن رمضان، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به دلایلی نامعلوم از زندان مرکزی ارومیه به مکانی نامعلوم منتقل شده است. شبکه حقوق بشر کردستان مطلع شده اس
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان
ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ...
🆔 @GozarDemocratic
ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ...
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ... 🆔 @GozarDemocratic
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان
پس از خالیگذاشتن میدان مبارزهی شرق کوردستان از سوی احزاب کلاسیک در نتیجهی اتخاذ سیاستهای اشتباه از سوی این احزاب، فرصتی برای جمهوری اسلامی پیش آمد تا فارغالبال سیاستهای شوونیستی خود را در این عرصه از کوردستان جامهی عمل پوشاند. از این پس تمامی شرق کوردستان که بدون هرگونه نیروی دفاع مشروع مانده بود، تابع سیاستهای هموژنسازی نظام قرار گرفت. این سیاستها در هر منطقهای با توجه به شرایط خاص فرهنگی، پتانسیل مبارزاتی و موقعیت ژئواستراتژیکش تفاوت داشت. از تجاوز فرهنگی، تغییر دموگرافیک مناطق مختلف و تهدید و ارعاب گرفته تا ترویج فرهنگ انقلابی کاذب، ترویج فحشا و اعتیاد و فرهنگ ازخودبیگانهساز بسیج و مزدوری و بهکارگیری روشهای آموزشی ویژه، همگی سیاستهایی بودند که در شرق کوردستان به صورت ترکیبی و یا جداگانه به اجرا درآمدند.
یکی از مناطقی که رژیم این سیاستها را در آن عملی ساخته و تا حدودی هم در این اقدام موفق بوده، «دیواندره» و نواحی پیرامونی آن به ویژه منطقهی «سارال» میباشد. این منطقه به دلیل برخورداری از موقعیت ژئواستراتژیکش از همان ابتدا مورد توجه نظام قرار گرفت و جمهوری اسلامی تمامی روشها را جهت اشغال و تحکیم قدرت خویش در آن به کار گرفت. از لحاظ جغرافیایی این بخش از کوردستان نقش پل ارتباطی مابین منطقهی «مکریان» و «اردلان» را ایفا میکند که از پتانسیل انقلابی و مبارزاتی بالایی برخوردارند. از این نظر اشغال دیواندره به نوعی ایجاد گسست مابین دو بخش حایز اهمیت میباشد. این سیاست از زمان حضور احزاب کلاسیک به اجرا درآمد و پس از خالی نهادن صحنهی مبارزه و دفاع مشروع شدت عمل بیشتری به خویش گرفت. دیواندره مابین شهرهای سنه، سقز و مریوان قرار دارد اما به خوبی میتوان تاثیرات مخرب سیاستهای مذکور در این شهر را در میان خلق کورد در همهی این شهرها مشاهده نمود. هویت زدایی در این منطقه به شدت تمام در حال اجراست.
از نظر اقتصادی علی رغم وجود منابع طبیعی بسیار غنی در این منطقه، شاهد اجرای موفقیت آمیز سیاستهای زیست قدرتی میباشیم. این سیاستها چنان عریان به اجرا درمی آیند که نیازمند تحلیل و واشکافی بسیار ژرفی نمیباشند. تنها با نگاهی به رفتار خلق کورد در این منطقه، ازخودبیگانگی عمیق و توجیهات مرکزگرایانه میتوان به این سیاستها پی برد. ناخوشایند خواهد بود اگر بگوییم رژیم هم به چنین کوردهایی نیاز دارد و با تمامی توان در صدد است تا طراوت منطقه را برهوتی مبدل سازد.
آنچه میخواهم در این مبحث کوتاه نگاهی گذرا بدان داشته باشم، در وهلهی اول تجاوز فرهنگی است. رژیم سعی نموده تا تیپ شخصیتی ویژه یا همان کورد مطلوب را که مطابق با معیارهای تعیینشده رفتار مینماید هرچه بیشتر گسترش دهد. به همین دلیل در سطح وسیعی به تخریب اخلاق و سنت این جامعه میپردازد. این برنامه به صورتی سیستماتیک عملی میشود. در مناطق روستایی نیز با ترویج سیاستهای مزدورسازی و مزدورپروری بافتهای اخلاقی را از هم پاشیده است. این امر چنان گسترش یافته که عضویت در سازمان ضد اخلاقیای همچون بسیج به امری عادی مبدل شده است. حتی رژیم جهت مقابله با جنبش نوین شرق کوردستان زنان و دختران جوان را هم به صورتی گسترده به عضویت در بسیج تشویق میکند. چنان وضعیتی ایجاد شده که ناهنجاریها، هنجارمند و بیاخلاقی به صورت معرفت اجتماعی عرضه میشود و رژیم آزادانه دخالت در تمامی شئونات اجتماعی و اخلاقی را حق مسلم خویش میپندارد. ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ایجاد شده که با هر تلنگری به این سو و آن سو میرود. معیارهای انتخاب به شدت دستکاری شده و توان ترجیح به شدت تضعیف شده است.
مورد دیگری که باید بدان اشاره نمود، سیاستهای زیستقدرتی در این منطقه است. این سیاست با عریانی تمامی عملی میگردد. بهرغم آنکه منطقه از نظر منابع طبیعی و پرورش حیوانات از پتانسیل بسیار بالایی برخوردار میباشد و منطقهی وسیع و زیبای سارال و کوهپایههای نزدیک به آن توان مهار همهنوع فقر و گرسنگی را دارند اما شاهد آنیم که مردم این منطقه در باتلاق فقر و بیکاری دست و پا میزنند. بر کسی پوشیده نیست که این امر ارتباط مستقیمی با سیاستهای زیست قدرتی نظام دارد. این در حالی است که استان کوردستان در بین سایر استانهای ایران مقام نخستین را در تولید غله دارد و این منطقه در استان کوردستان از قطبهای تولیدی بهشمار میرود. اما با وجود این همه منابع آبی و خاکی مستعد، سیل عظیم بیکاران روانهی بازار کار شهرهای بزرگ میشوند. به نظر میرسد این امر از راه سیاستهای ویژهای در بخش اقتصادی عملی میگردند که یکی از اساسیترین آنها کنترل روند عرضه و تقاضا و نظارت بر آن است. ن
پس از خالیگذاشتن میدان مبارزهی شرق کوردستان از سوی احزاب کلاسیک در نتیجهی اتخاذ سیاستهای اشتباه از سوی این احزاب، فرصتی برای جمهوری اسلامی پیش آمد تا فارغالبال سیاستهای شوونیستی خود را در این عرصه از کوردستان جامهی عمل پوشاند. از این پس تمامی شرق کوردستان که بدون هرگونه نیروی دفاع مشروع مانده بود، تابع سیاستهای هموژنسازی نظام قرار گرفت. این سیاستها در هر منطقهای با توجه به شرایط خاص فرهنگی، پتانسیل مبارزاتی و موقعیت ژئواستراتژیکش تفاوت داشت. از تجاوز فرهنگی، تغییر دموگرافیک مناطق مختلف و تهدید و ارعاب گرفته تا ترویج فرهنگ انقلابی کاذب، ترویج فحشا و اعتیاد و فرهنگ ازخودبیگانهساز بسیج و مزدوری و بهکارگیری روشهای آموزشی ویژه، همگی سیاستهایی بودند که در شرق کوردستان به صورت ترکیبی و یا جداگانه به اجرا درآمدند.
یکی از مناطقی که رژیم این سیاستها را در آن عملی ساخته و تا حدودی هم در این اقدام موفق بوده، «دیواندره» و نواحی پیرامونی آن به ویژه منطقهی «سارال» میباشد. این منطقه به دلیل برخورداری از موقعیت ژئواستراتژیکش از همان ابتدا مورد توجه نظام قرار گرفت و جمهوری اسلامی تمامی روشها را جهت اشغال و تحکیم قدرت خویش در آن به کار گرفت. از لحاظ جغرافیایی این بخش از کوردستان نقش پل ارتباطی مابین منطقهی «مکریان» و «اردلان» را ایفا میکند که از پتانسیل انقلابی و مبارزاتی بالایی برخوردارند. از این نظر اشغال دیواندره به نوعی ایجاد گسست مابین دو بخش حایز اهمیت میباشد. این سیاست از زمان حضور احزاب کلاسیک به اجرا درآمد و پس از خالی نهادن صحنهی مبارزه و دفاع مشروع شدت عمل بیشتری به خویش گرفت. دیواندره مابین شهرهای سنه، سقز و مریوان قرار دارد اما به خوبی میتوان تاثیرات مخرب سیاستهای مذکور در این شهر را در میان خلق کورد در همهی این شهرها مشاهده نمود. هویت زدایی در این منطقه به شدت تمام در حال اجراست.
از نظر اقتصادی علی رغم وجود منابع طبیعی بسیار غنی در این منطقه، شاهد اجرای موفقیت آمیز سیاستهای زیست قدرتی میباشیم. این سیاستها چنان عریان به اجرا درمی آیند که نیازمند تحلیل و واشکافی بسیار ژرفی نمیباشند. تنها با نگاهی به رفتار خلق کورد در این منطقه، ازخودبیگانگی عمیق و توجیهات مرکزگرایانه میتوان به این سیاستها پی برد. ناخوشایند خواهد بود اگر بگوییم رژیم هم به چنین کوردهایی نیاز دارد و با تمامی توان در صدد است تا طراوت منطقه را برهوتی مبدل سازد.
آنچه میخواهم در این مبحث کوتاه نگاهی گذرا بدان داشته باشم، در وهلهی اول تجاوز فرهنگی است. رژیم سعی نموده تا تیپ شخصیتی ویژه یا همان کورد مطلوب را که مطابق با معیارهای تعیینشده رفتار مینماید هرچه بیشتر گسترش دهد. به همین دلیل در سطح وسیعی به تخریب اخلاق و سنت این جامعه میپردازد. این برنامه به صورتی سیستماتیک عملی میشود. در مناطق روستایی نیز با ترویج سیاستهای مزدورسازی و مزدورپروری بافتهای اخلاقی را از هم پاشیده است. این امر چنان گسترش یافته که عضویت در سازمان ضد اخلاقیای همچون بسیج به امری عادی مبدل شده است. حتی رژیم جهت مقابله با جنبش نوین شرق کوردستان زنان و دختران جوان را هم به صورتی گسترده به عضویت در بسیج تشویق میکند. چنان وضعیتی ایجاد شده که ناهنجاریها، هنجارمند و بیاخلاقی به صورت معرفت اجتماعی عرضه میشود و رژیم آزادانه دخالت در تمامی شئونات اجتماعی و اخلاقی را حق مسلم خویش میپندارد. ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ایجاد شده که با هر تلنگری به این سو و آن سو میرود. معیارهای انتخاب به شدت دستکاری شده و توان ترجیح به شدت تضعیف شده است.
مورد دیگری که باید بدان اشاره نمود، سیاستهای زیستقدرتی در این منطقه است. این سیاست با عریانی تمامی عملی میگردد. بهرغم آنکه منطقه از نظر منابع طبیعی و پرورش حیوانات از پتانسیل بسیار بالایی برخوردار میباشد و منطقهی وسیع و زیبای سارال و کوهپایههای نزدیک به آن توان مهار همهنوع فقر و گرسنگی را دارند اما شاهد آنیم که مردم این منطقه در باتلاق فقر و بیکاری دست و پا میزنند. بر کسی پوشیده نیست که این امر ارتباط مستقیمی با سیاستهای زیست قدرتی نظام دارد. این در حالی است که استان کوردستان در بین سایر استانهای ایران مقام نخستین را در تولید غله دارد و این منطقه در استان کوردستان از قطبهای تولیدی بهشمار میرود. اما با وجود این همه منابع آبی و خاکی مستعد، سیل عظیم بیکاران روانهی بازار کار شهرهای بزرگ میشوند. به نظر میرسد این امر از راه سیاستهای ویژهای در بخش اقتصادی عملی میگردند که یکی از اساسیترین آنها کنترل روند عرضه و تقاضا و نظارت بر آن است. ن
گذار دموکراتیک
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ... 🆔 @GozarDemocratic
هایتا تولیدکننده در عرصهی کشاورزی و فراوردههای دامی متضرر میگردد و سود اساسی به دلالان میرسد.
سطح تحصیلات در این بخش بسیار پایین است. امکانات در مناطق شهری و پیرامون تفاوتهای کمی و کیفی بسیار دارند. البته تحصیل در ساختار آموزشی نظام که نقش اساسی را در ازخودبیگانگی ایفا میکند، از نظر این مقال ارجحیت چندانی ندارد. فقر فرهنگی و فقر اقتصادی با هم درآمیختهاند. این امر سبب میشود تا خلق کورد بهراحتی به سوی آغوش باز نظام جهتدهی شود. اجرای سیاست زیستقدرت در این بخش از کوردستان چنان تیپ شخصیتیای به میان آورده که از رنج و تلاش بیگانه است. این امر باعث شده با بیاحترامی به مقولهی رنج و تلاش که اصل اساسی در چرخهی تولید است نگریسته شود و تقدیرگرایی اقتصادی به نگرش رایج مبدل شود.
یکی دیگر از موضوعهای اساسی که بایستی بدان اشاره نمود و با اهداف موذیانهی نظام ارتباط تنگاتنگی دارد، تلاش جهت دستکاری در اعتقادات و باورهای خلق کورد است. این بخش از کوردستان از دیرباز با مناطق شیعهنشین همجوار بوده و خلق کورد هرگز به چشم یک معضل به این امر ننگریسته است. اما نظام از همان ابتدا سعی کرده تا با ایجاد تفرقه از تفاوتمندی مذهبی نهایت سوءاستفاده را به عمل آورد. شهرستان بیجار که در همسایگی این منطقه قرار دارد به مرکزی برای ترویج شیعهگرایی ولایی مبدل شده است. نوعی از شیعهگرایی که هیچ ارتباطی با شیعهی راستین علوی ندارد و تنها هدفش ایجاد تفرقه مابین خلق کورد و دور ساختن این خلق از هویت کوردی است. یکی از اهداف اساسی نظام از این اقدام دور ساختن خلق کورد از جنبش آزادیخواهی و هویت ملی است. نهایتا هم ملیگرایی ایرانی که ترکیبی است از شیعهگرایی و پانایرانیسم را جایگزین باورهای اساسی خلق میکند. حتی این امر در منطقه چنان سیمایی به خویش گرفته که سنیبودن و شیعهبودن هم چندان از هم متمایز نمیباشند. باورداشتها به طرز عجیبی درهم ادغام شدهاند. این امر موجب پدید آمدن تیپهای شخصیتی عجیبی شده است. شخصیتی دوگانه که در گفتار و بیانش بیش از حد دوپهلوست و با زبانی ازوپ (نامفهوم) خویش را ابراز مینماید. فرصتطلب است و لیبرالیسم دینی او را به سوی نوعی منفعتگرایی فردی کشانیده است. ترکیبی از باورداشتهای اوانجلیستی که غرب سعی در توسعهی آن دارد، در این منطقه نیز در حال گسترش است، اما از نوع ایرانیاش! این مورد تاثیرات مخربی بهویژه بر روی نسل جدید و جوان در این بخش از کوردستان دارد. به تدریج اولویت دینی و عقیدتی جایگزین اولویت ملی- هویتی میگردد و فرم بارز آن را میتوان در گرایش به مکتب شیعه- ایرانی مشاهده کرد.
تضعیف بنیان خانواده نیز یکی از معضلاتی است که باید در چارچوب سیاستهای دولتی قرار داد. همهی این معضلات دست به دست هم داده و شمایی بحرانی را در این بخش از کوردستان به میان آورده است. بدیهی یکی از اساسیترین کارهایی که میبایست عملی کرد آگاهی و بسترسازی جهت تغییر ذهنیت مخرب است. در همین رابطه تحلیلها و تفکرات برگرفته از اندیشههای رهبر آپو جهت تحلیل هم شخصیت و هم سیاستهای رژیم میتواند موثر افتد. بایستی از نظر عملی دست به کار شد و از کوچکترین فرصتها نهایت استفاده را نمود. به نظر میرسد تنها راهکار اساسی برای خلق کورد در شرق کوردستان و به ویژه در این بخش برخورداری از یک مبارزهی مستمر، خستگیناپذیر و جهت و ایدئولوژی مشخص و مرزبندیشده است.
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
سطح تحصیلات در این بخش بسیار پایین است. امکانات در مناطق شهری و پیرامون تفاوتهای کمی و کیفی بسیار دارند. البته تحصیل در ساختار آموزشی نظام که نقش اساسی را در ازخودبیگانگی ایفا میکند، از نظر این مقال ارجحیت چندانی ندارد. فقر فرهنگی و فقر اقتصادی با هم درآمیختهاند. این امر سبب میشود تا خلق کورد بهراحتی به سوی آغوش باز نظام جهتدهی شود. اجرای سیاست زیستقدرت در این بخش از کوردستان چنان تیپ شخصیتیای به میان آورده که از رنج و تلاش بیگانه است. این امر باعث شده با بیاحترامی به مقولهی رنج و تلاش که اصل اساسی در چرخهی تولید است نگریسته شود و تقدیرگرایی اقتصادی به نگرش رایج مبدل شود.
یکی دیگر از موضوعهای اساسی که بایستی بدان اشاره نمود و با اهداف موذیانهی نظام ارتباط تنگاتنگی دارد، تلاش جهت دستکاری در اعتقادات و باورهای خلق کورد است. این بخش از کوردستان از دیرباز با مناطق شیعهنشین همجوار بوده و خلق کورد هرگز به چشم یک معضل به این امر ننگریسته است. اما نظام از همان ابتدا سعی کرده تا با ایجاد تفرقه از تفاوتمندی مذهبی نهایت سوءاستفاده را به عمل آورد. شهرستان بیجار که در همسایگی این منطقه قرار دارد به مرکزی برای ترویج شیعهگرایی ولایی مبدل شده است. نوعی از شیعهگرایی که هیچ ارتباطی با شیعهی راستین علوی ندارد و تنها هدفش ایجاد تفرقه مابین خلق کورد و دور ساختن این خلق از هویت کوردی است. یکی از اهداف اساسی نظام از این اقدام دور ساختن خلق کورد از جنبش آزادیخواهی و هویت ملی است. نهایتا هم ملیگرایی ایرانی که ترکیبی است از شیعهگرایی و پانایرانیسم را جایگزین باورهای اساسی خلق میکند. حتی این امر در منطقه چنان سیمایی به خویش گرفته که سنیبودن و شیعهبودن هم چندان از هم متمایز نمیباشند. باورداشتها به طرز عجیبی درهم ادغام شدهاند. این امر موجب پدید آمدن تیپهای شخصیتی عجیبی شده است. شخصیتی دوگانه که در گفتار و بیانش بیش از حد دوپهلوست و با زبانی ازوپ (نامفهوم) خویش را ابراز مینماید. فرصتطلب است و لیبرالیسم دینی او را به سوی نوعی منفعتگرایی فردی کشانیده است. ترکیبی از باورداشتهای اوانجلیستی که غرب سعی در توسعهی آن دارد، در این منطقه نیز در حال گسترش است، اما از نوع ایرانیاش! این مورد تاثیرات مخربی بهویژه بر روی نسل جدید و جوان در این بخش از کوردستان دارد. به تدریج اولویت دینی و عقیدتی جایگزین اولویت ملی- هویتی میگردد و فرم بارز آن را میتوان در گرایش به مکتب شیعه- ایرانی مشاهده کرد.
تضعیف بنیان خانواده نیز یکی از معضلاتی است که باید در چارچوب سیاستهای دولتی قرار داد. همهی این معضلات دست به دست هم داده و شمایی بحرانی را در این بخش از کوردستان به میان آورده است. بدیهی یکی از اساسیترین کارهایی که میبایست عملی کرد آگاهی و بسترسازی جهت تغییر ذهنیت مخرب است. در همین رابطه تحلیلها و تفکرات برگرفته از اندیشههای رهبر آپو جهت تحلیل هم شخصیت و هم سیاستهای رژیم میتواند موثر افتد. بایستی از نظر عملی دست به کار شد و از کوچکترین فرصتها نهایت استفاده را نمود. به نظر میرسد تنها راهکار اساسی برای خلق کورد در شرق کوردستان و به ویژه در این بخش برخورداری از یک مبارزهی مستمر، خستگیناپذیر و جهت و ایدئولوژی مشخص و مرزبندیشده است.
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from aryentvfarsi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆دوران کالکان: حزب دمکرات کردستان عراق در حال تکرار عملیاتش در سال ١٩٩٧ است و می خواهد از پشت به گریلاها ضربه بزند.
☑️هشدار جدی عضو کمیته رهبری پ ک ک بە حزب دمکرات کردستان عراق بە رهبری "بارزانی"، اگر در عملیات نیروهای اشغالگر ترکیە شرکت کنید جنگ رخ خواهد داد.🎙
@aryentvfarsi
☑️هشدار جدی عضو کمیته رهبری پ ک ک بە حزب دمکرات کردستان عراق بە رهبری "بارزانی"، اگر در عملیات نیروهای اشغالگر ترکیە شرکت کنید جنگ رخ خواهد داد.🎙
@aryentvfarsi
کەجەکە: پێویستە بە رۆحی شێلادزێ لە دژی داگیرکەری هەڵوێست نیشان بدرێت
کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە هەموو ناوچەکان هەڵوێست بنوێنن.
🆔 @GozarDemocratic
کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە هەموو ناوچەکان هەڵوێست بنوێنن.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
کەجەکە: پێویستە بە رۆحی شێلادزێ لە دژی داگیرکەری هەڵوێست نیشان بدرێت کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە…
کەجەکە: پێویستە بە رۆحی شێلادزێ لە دژی داگیرکەری هەڵوێست نیشان بدرێت
کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە هەموو ناوچەکان هەڵوێست بنوێنن.
کۆمیتەی پەیوەندییەکانی دەرەوەی کۆما جڤاکێن کوردستان (کەجەکە - KCK) لەبارەی هێرشە داگیرکەرییەکانی سوپای تورک لە دژی باشووری کوردستان راگەیاندراوێکی بڵاو کردەوە و لە راگەیاندراوەکەدا هاتووە: "سوپای تورک لەدژی ناوچەی برادۆست دەستی بە هێرشێکی نوێی داگیرکەری کردووە. ئەو هێرشانە لەو رۆژەدا دەستیپێکرد، کە لە پەرلەمانی باشووری کوردستان هەڵبژاردنی سەرۆکایەتی دەکرا و هەروەها ئەو رۆژە سەرۆک کۆماری عێراق سەردانی تورکیای کرد. بەوەش پەیامێک هەم بۆ باشووری کوردستان و هەمیش بۆ عێراق نێردرا، بەڵام نە حکومەتی عێراق و نە ئیدارەی باشووریش لەدژی ئەو هێرشانە هەڵوێستیان نەنواند و تەنانەت راگەیاندراوێکیشیان لەوبارەیەوە بڵاونەکردەوە. گوایە وەک ئەوەیە 'ئۆپەراسیۆنێکی دەرەوەی سنوور لە دژی پەکەکە کرابێت' خۆیان لە ئۆپەراسیۆنێکە نەبان کرد.
ئەوانەی دەڵێن 'هێرش لە دژی پەکەکە و گەریلایە' دەکەونە داوی گەمەیەکی چەپەڵ و ئۆپەراسیۆنی فریودەرانەی فاشیزمی ئاکەپە – مەهەپە. هاوکات لە بەرپرسیاری و هەڵوێست نواندن و بەرخۆدان لەدژی داگیرکەری هەڵدێن. دەبێت ئەو راستییانە بزانرێن؛ دەسەڵاتی فاشستی ئاکەپە – مەهەپە بە هێرشەکانیان دژی پەکەکە و گەریلا هێرشی سەر کوردستان دەکەن. ئەوەی نەیتوانی بەدەستی داعش بیکات دەیەوێت خۆی بە مۆڵەت و بە بەرچاوی هێزە هەرێمی و نێونەتەوەییەکانەوە ئەنجامی بدات. ئەردۆغان ساڵی ٢٠١٤ لە رێگەی داعشەوە لە چەندین ناوچەى دەشتاییەوە دەستی بە هێرشی پاکتاوکردن و سڕینەوە و داگیرکەری کرد. لەبەر ئەوەی لەو هێرشانەدا سەرنەکەوت ئەمجارە لە باکوور و لە چیاکانەوە دەستی بە هێرش کرد. ئەو هێرشەی لە باشوور لە دەشتاییەوە دەستیپێکرد تەنها هێرشێکی سەربازی نەبوو، بەڵکو وێڕای هێرشی سەربازی هێرشێکی وەها بوو کە دەیخواست لەڕووی ئابووریشەوە بیڕوخێنێت".
ئەردۆغان دەیەوێت خەونە عوسمانییە نوێکانی جێبەجێ بکات
لە راگەیاندراوەکەدا ئاماژە بەوەکراوە: "بۆردومانکردنی هەرێمی برادۆست بە فڕۆکە جەنگییەکان و هەلیکۆپتەرەکانی کۆبرا و ئاتاک و هەورەها سووتاندنی هەزاران دۆنم لە کێڵگەکانی مەخموور، کەرکوک و موسڵ ڤێرژن و شێوازی جیاوازی هێرشەکانی هەمان سیاسەتن".
کەجەکە ئاماژەی بەوەشکرد، ئامانجی ئەو هێرشانە بۆ ئەوەیە ئەو هەرێمانە، کە لە رێککەوتنى مووسڵ لە ساڵی ١٩٢٦دا دەستیان لێ هەڵگیرا هەموویان داگیر بکاتەوە و رایگەیاند، ئەردۆغان بەوە دەیەوێت خەونە عوسمانییە نوێکانی جێبەجێ بکات.
"دژایەتی نەکردنی داگیرکەری لە رۆحی نەتەوەیی ناوەشێتەوە"
لە راگەیاندراوەکەدا هاتووە: "لەم دۆخەدا، کە لە بەعشیقەوە هەتا برادۆست هێرشی داگیرکەری بۆ سەر باشووری کوردستان دەکرێت، بێهەڵوێستى لە دژی ئەوە و خۆبواردن لە راگەیاندراوی شەرمەزارکردن لە رۆحی یەکێتیی نەتەوەیی و کوردایەتی ناوەشێتەوە. راست نییە ئەوە لە پێناو بەرژەوەندیی ئابووری و سیاسی پشتگوێ بخرێت. دوای ئەوە، کە وڵات داگیر کرا بەرژەوەندی هیچ واتایەکی نامێنێت. هیچ بەرژەوەندییەک لە ئازادیی وڵات و خاکەکەمان و لە یەکێتیی نەتەوەیمان گرنگتر و هێژاتر نییە. یەکێتیی نەتەوەیی لە سەردەمە قورس و سەختەکاندا بە بڕیاری قورس و سەخت بەدی دێت. یەکێتی نەتەوەیی راستەقینە لە کاتی خۆشیدا بەدی نایەت. ئەگەر لە کاتی ئارام و بێ کێشەشدا بەدی بێت، ئەوا لە کردەوەی ئێستا دەبیندرێت، کە (ئەوەى لە سەردەمی ئارامیدا بەدیهاتووە) لە سەردەمی قورس و زەحمەتەکاندا نامێنێت. رێی یەکێتی نەتەوەیی هەڵوێستە لەدژی داگیرکەریی تورک. کاتێک مرۆڤ سەرنج دەداتە مێژووی گەل و نەتەوەکانی دنیا ئەوە دەبینێت، لە ئەنجامی تێکۆشانێکی قورس و سەخت لە سەردەمی دژواردا یەکێتیی نەتەویی خۆیان لە دەوری بەها نەتەوەییەکان پێکهێناوە.
"پێویستە هێزە کوردستانی و دیموکراتیکەکان هەلوێستیان هەبێت"
هەربۆیە، لە کاتێکدا هێرشێکی نوێی داگیرکەریی بۆ سەر کوردستان دەکرێت بانگەوازی ئێمە بۆ هێزە کوردستانییەکانی هەموو پارچەکان و هێزە دیموکراتییەکان ئەوەیە، کە هەڵوێست بنوێنن و دژایەتیی داگیرکەری بکەن. ئەو هێرشە داگیرکەرییە هێزە کوردستانییەکانی خستووەتە ناو تاقیکردنەوەیەکی مێژووییەوە. بەرپرسیارێتیی هەموو هێزێکە، کە بە هەڵوێستی نەتەوەیی و یەکێتیی نەتەوەیی دژایەتیی داگیرکەری بکەن.
دۆخەکە بۆ کورد بەم شێوەیەیە، بەڵام دەبێت بزانرێت، کە دۆخەکە بۆ عێراق جدیترە. بێدەنگیی حکومەتی عێراق بەرامبەر ئەو داگیرکەرییە و نەنواندنی هەڵوێست وەکو قبوڵکردنی هێرشەکانە و ئەوەش زیان بە بەرژەوەندیی هەموو گەلانی عێراق دەگەیەنێت. ئەو هێزە نێونەتەوەییانە، کە لەدژی داعش شەڕیان کرد دەبێت لەدژی کۆنسێپت و چەم
کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە هەموو ناوچەکان هەڵوێست بنوێنن.
کۆمیتەی پەیوەندییەکانی دەرەوەی کۆما جڤاکێن کوردستان (کەجەکە - KCK) لەبارەی هێرشە داگیرکەرییەکانی سوپای تورک لە دژی باشووری کوردستان راگەیاندراوێکی بڵاو کردەوە و لە راگەیاندراوەکەدا هاتووە: "سوپای تورک لەدژی ناوچەی برادۆست دەستی بە هێرشێکی نوێی داگیرکەری کردووە. ئەو هێرشانە لەو رۆژەدا دەستیپێکرد، کە لە پەرلەمانی باشووری کوردستان هەڵبژاردنی سەرۆکایەتی دەکرا و هەروەها ئەو رۆژە سەرۆک کۆماری عێراق سەردانی تورکیای کرد. بەوەش پەیامێک هەم بۆ باشووری کوردستان و هەمیش بۆ عێراق نێردرا، بەڵام نە حکومەتی عێراق و نە ئیدارەی باشووریش لەدژی ئەو هێرشانە هەڵوێستیان نەنواند و تەنانەت راگەیاندراوێکیشیان لەوبارەیەوە بڵاونەکردەوە. گوایە وەک ئەوەیە 'ئۆپەراسیۆنێکی دەرەوەی سنوور لە دژی پەکەکە کرابێت' خۆیان لە ئۆپەراسیۆنێکە نەبان کرد.
ئەوانەی دەڵێن 'هێرش لە دژی پەکەکە و گەریلایە' دەکەونە داوی گەمەیەکی چەپەڵ و ئۆپەراسیۆنی فریودەرانەی فاشیزمی ئاکەپە – مەهەپە. هاوکات لە بەرپرسیاری و هەڵوێست نواندن و بەرخۆدان لەدژی داگیرکەری هەڵدێن. دەبێت ئەو راستییانە بزانرێن؛ دەسەڵاتی فاشستی ئاکەپە – مەهەپە بە هێرشەکانیان دژی پەکەکە و گەریلا هێرشی سەر کوردستان دەکەن. ئەوەی نەیتوانی بەدەستی داعش بیکات دەیەوێت خۆی بە مۆڵەت و بە بەرچاوی هێزە هەرێمی و نێونەتەوەییەکانەوە ئەنجامی بدات. ئەردۆغان ساڵی ٢٠١٤ لە رێگەی داعشەوە لە چەندین ناوچەى دەشتاییەوە دەستی بە هێرشی پاکتاوکردن و سڕینەوە و داگیرکەری کرد. لەبەر ئەوەی لەو هێرشانەدا سەرنەکەوت ئەمجارە لە باکوور و لە چیاکانەوە دەستی بە هێرش کرد. ئەو هێرشەی لە باشوور لە دەشتاییەوە دەستیپێکرد تەنها هێرشێکی سەربازی نەبوو، بەڵکو وێڕای هێرشی سەربازی هێرشێکی وەها بوو کە دەیخواست لەڕووی ئابووریشەوە بیڕوخێنێت".
ئەردۆغان دەیەوێت خەونە عوسمانییە نوێکانی جێبەجێ بکات
لە راگەیاندراوەکەدا ئاماژە بەوەکراوە: "بۆردومانکردنی هەرێمی برادۆست بە فڕۆکە جەنگییەکان و هەلیکۆپتەرەکانی کۆبرا و ئاتاک و هەورەها سووتاندنی هەزاران دۆنم لە کێڵگەکانی مەخموور، کەرکوک و موسڵ ڤێرژن و شێوازی جیاوازی هێرشەکانی هەمان سیاسەتن".
کەجەکە ئاماژەی بەوەشکرد، ئامانجی ئەو هێرشانە بۆ ئەوەیە ئەو هەرێمانە، کە لە رێککەوتنى مووسڵ لە ساڵی ١٩٢٦دا دەستیان لێ هەڵگیرا هەموویان داگیر بکاتەوە و رایگەیاند، ئەردۆغان بەوە دەیەوێت خەونە عوسمانییە نوێکانی جێبەجێ بکات.
"دژایەتی نەکردنی داگیرکەری لە رۆحی نەتەوەیی ناوەشێتەوە"
لە راگەیاندراوەکەدا هاتووە: "لەم دۆخەدا، کە لە بەعشیقەوە هەتا برادۆست هێرشی داگیرکەری بۆ سەر باشووری کوردستان دەکرێت، بێهەڵوێستى لە دژی ئەوە و خۆبواردن لە راگەیاندراوی شەرمەزارکردن لە رۆحی یەکێتیی نەتەوەیی و کوردایەتی ناوەشێتەوە. راست نییە ئەوە لە پێناو بەرژەوەندیی ئابووری و سیاسی پشتگوێ بخرێت. دوای ئەوە، کە وڵات داگیر کرا بەرژەوەندی هیچ واتایەکی نامێنێت. هیچ بەرژەوەندییەک لە ئازادیی وڵات و خاکەکەمان و لە یەکێتیی نەتەوەیمان گرنگتر و هێژاتر نییە. یەکێتیی نەتەوەیی لە سەردەمە قورس و سەختەکاندا بە بڕیاری قورس و سەخت بەدی دێت. یەکێتی نەتەوەیی راستەقینە لە کاتی خۆشیدا بەدی نایەت. ئەگەر لە کاتی ئارام و بێ کێشەشدا بەدی بێت، ئەوا لە کردەوەی ئێستا دەبیندرێت، کە (ئەوەى لە سەردەمی ئارامیدا بەدیهاتووە) لە سەردەمی قورس و زەحمەتەکاندا نامێنێت. رێی یەکێتی نەتەوەیی هەڵوێستە لەدژی داگیرکەریی تورک. کاتێک مرۆڤ سەرنج دەداتە مێژووی گەل و نەتەوەکانی دنیا ئەوە دەبینێت، لە ئەنجامی تێکۆشانێکی قورس و سەخت لە سەردەمی دژواردا یەکێتیی نەتەویی خۆیان لە دەوری بەها نەتەوەییەکان پێکهێناوە.
"پێویستە هێزە کوردستانی و دیموکراتیکەکان هەلوێستیان هەبێت"
هەربۆیە، لە کاتێکدا هێرشێکی نوێی داگیرکەریی بۆ سەر کوردستان دەکرێت بانگەوازی ئێمە بۆ هێزە کوردستانییەکانی هەموو پارچەکان و هێزە دیموکراتییەکان ئەوەیە، کە هەڵوێست بنوێنن و دژایەتیی داگیرکەری بکەن. ئەو هێرشە داگیرکەرییە هێزە کوردستانییەکانی خستووەتە ناو تاقیکردنەوەیەکی مێژووییەوە. بەرپرسیارێتیی هەموو هێزێکە، کە بە هەڵوێستی نەتەوەیی و یەکێتیی نەتەوەیی دژایەتیی داگیرکەری بکەن.
دۆخەکە بۆ کورد بەم شێوەیەیە، بەڵام دەبێت بزانرێت، کە دۆخەکە بۆ عێراق جدیترە. بێدەنگیی حکومەتی عێراق بەرامبەر ئەو داگیرکەرییە و نەنواندنی هەڵوێست وەکو قبوڵکردنی هێرشەکانە و ئەوەش زیان بە بەرژەوەندیی هەموو گەلانی عێراق دەگەیەنێت. ئەو هێزە نێونەتەوەییانە، کە لەدژی داعش شەڕیان کرد دەبێت لەدژی کۆنسێپت و چەم
گذار دموکراتیک
کەجەکە: پێویستە بە رۆحی شێلادزێ لە دژی داگیرکەری هەڵوێست نیشان بدرێت کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە…
کی عوسمانیی نوێ و ئەو هێرشە داگیرکەرییانەی فاشیزمی ئاکەپە – مەهەپە، کە پاڵپشتی داعشە هەڵوێستیان هەبێت.
"لەدژی داگیرکەریی تورک دەست بە هەوڵدان بکەن"
گەلەکەمان دەبێت لە چاوەڕوانی ئەو هێزە سیاسییانەدا نەبێت، کە بەدوای بەرژوەندییە بچوکەکانیانەوەن و پێویستە گەلەکەمان هەڵوێستیان هەبێت. دەبێت خۆیان رووبکەنە حەزیان بۆ ئازادی و کولتوری بەرخودانی خۆیان و پێویستە لەدژی هێرشە داگیرکەرییەکانی تورک لە هەموو ناوچەکان بەهێز و توانایى خۆیان دەست بە هەوڵدان بکەن. پێویستە بەبێ جیاوازیکردن لە نێوان حزبەکان دا کورد و هەموو گەلانی کوردستان، هزر و عەقڵییەتى پاکتاوکارانەى فاشیزمی ئاکەپە – مەهەپە ببیین و لەوە تێبگەن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بوار بۆ کۆمەڵکوژی و پاکتاوکاری و سڕینەوەى نوێ دروست دەکات. بانگەوازمان ئەوەیە بۆیان، کە بە رۆحی سەرهەڵدانی شێلادزێ لە هەموو ناوچەکان هەڵوێست بنوێنن".
ANF
🆔 @GozarDemocratic
"لەدژی داگیرکەریی تورک دەست بە هەوڵدان بکەن"
گەلەکەمان دەبێت لە چاوەڕوانی ئەو هێزە سیاسییانەدا نەبێت، کە بەدوای بەرژوەندییە بچوکەکانیانەوەن و پێویستە گەلەکەمان هەڵوێستیان هەبێت. دەبێت خۆیان رووبکەنە حەزیان بۆ ئازادی و کولتوری بەرخودانی خۆیان و پێویستە لەدژی هێرشە داگیرکەرییەکانی تورک لە هەموو ناوچەکان بەهێز و توانایى خۆیان دەست بە هەوڵدان بکەن. پێویستە بەبێ جیاوازیکردن لە نێوان حزبەکان دا کورد و هەموو گەلانی کوردستان، هزر و عەقڵییەتى پاکتاوکارانەى فاشیزمی ئاکەپە – مەهەپە ببیین و لەوە تێبگەن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بوار بۆ کۆمەڵکوژی و پاکتاوکاری و سڕینەوەى نوێ دروست دەکات. بانگەوازمان ئەوەیە بۆیان، کە بە رۆحی سەرهەڵدانی شێلادزێ لە هەموو ناوچەکان هەڵوێست بنوێنن".
ANF
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
کەجەکە: پێویستە بە رۆحی شێلادزێ لە دژی داگیرکەری هەڵوێست نیشان بدرێت کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە…
در مقابله با اشغالگری باید با روح شیلادزه موضعگیری کرد
کنفدرالیسم جوامع کردستان: باید کردها و خلقهای کردستان همه براین نکته واقف باشند که حملات اشغالگرانه و جدید بر مبنای قتل عام و کشتار جدید دیگری قرار داشته و از همه میخواهیم که بر مبنای روح مقاومت شیلادزه موضعگیری نمایند.
کمیته روابط خارجی ک.ج.ک در ارتباط با حملات اشغالگرانه ارتش ترک علیه جنوب کردستان بیانیه ای را منتشر نمود. در بیانیه این کمیته آمده است "ارتش ترک در مناطق برادوست جنوب کردستان به عملیات اشغالگرانه جدیدی دست زده است. در روزی که مصادف با انتخابات ریاست اقلیم در پارلمان کردستان و دیدار ریاست جمهوری عراق از ترکیه بود، این حملات آغاز شدند. از این طریق هم به عراق و هم به جنوب کردستان پیامی ارسال شد. اما نه حکومت عراق و نه رهبران جنوب کردستان در مقابله با چنین حملاتی موضعگیری نکرده و بیانیهای در این رابطه منتشر نکردند و آن را به عنوان یکی از عملیاتهای برون مرزی علیه حزب کارگران کردستان نادیده گرفتهاند.
کسانی که اظهار می¬دارند که این حمله علیه پ.ک.ک و گریلا است، در دام بازی پلید و عملیات فریب فاشیسم آ.ک.پ-م.ه.پ افتاده و از مسئولیت موضعگیری و مقاومت علیه اشغالگران میگریزند. باید واقعیات را درک کرد؛ حاکمیت فاشیستی آ.ک.پ-م.ه.پ با حمله علیه پ.ک.ک و گریلا به کردستان حمله نموده است. آنچه را که از طریق داعش نتوانست بدست آورد اکنون با اجازه نیروهای منطقهای و بین المللی درصدد انجام آن است. اردوغان سال 2014 از طریق داعش در مناطق مسطح جنوب دست به حمله و اشغالگری زد. اما از آنجا که به پیروزی دست نیافت اینبار از شمال و مناطق کوهستانی به حمله دست زده است. حملهای که از مناطق مسطح جنوبی آغاز شد، نه تنها یک حمله نظامی، بلکه حملهای با مقاصد اقتصادی نیز بود.
اردوغان درصدد تحقق تصورات حکومت عثمانی جدید خود برآمده است
در این بیانیه همچنین آمده است، بمباران منطقه برادوست از طریق هواپیماهای جنگی، هلیکوپترهای کبرا و آتاک، به آتش کشیدن صدها هکتار زمینهای زراعی منطقه مخمور، کرکوک و موصل نمونه و راهکارهای جدید همان سیاست هستند. ک.ج.ک در این رابطه اعلام کرد: هدف این حملات اینست، مناطقی را که در قرار داد موصل در سال 1926 از آنها دست کشیده است مجددا به ترکیه الحاق نماید. اردوغان از این طریق درصدد تحقق تصورات حکومت عثمانی جدید خود برآمده است.
عدم مقابله با اشغالگری در تضاد با روح اتحاد ملی است
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است، " در وضعیتی که از باشیکا تا برادوست، حملات اشغالگرانه در جنوب کردستان ادامه دارند، موضعگیری علیه این حملات، دوری گزیدن از انتشار یک بیانیه محکومیت امری خلاف روحیهی اتحاد ملی است. درست نیست که این امر را با منافع اقتصادی و سیاسی توجیه نمود. بعد از اشغال سرزمین منافع واجد هیچ معنایی نخواهند بود. هیچ منفعتی از آزادی سرزمین و خاک ما، از اتحاد ملی ما ارجمندتر و گرانقدرتر نیست. اتحاد ملی در مقاطعی دشوار، با تصمیمات دشوار و نه در لحظات خوشی به منصه ظهور می رسند. اگر در مقاطع ثبات و بدون دشواری حتی ظهور یابند، در عرصه عمل نیز اکنون میتوان دریافت، در زمانی که دشواری و مسالهای رخ میدهد، از میدان رخت بر نمیبندد. راه اتحاد ملی موضعگیری در مقابل اشغالگری است. با نگاهی به تاریخ خلقها و ملتهای جهان در می یابیم که در نتیجه مبارزات دشوار در مقاطعی دشوار اتحاد ملی خود را بر مبنای ارزشهای ملی قرار داده اند.
نیروهای کردستانی و دمکراتیک باید موضعگیری نمایند
به همین دلیل، در زمانی که حملات جدید اشغالگری در کردستان رخ میدهند، از نیروهای کردستانی تمامی بخشها و نیروهای دمکراتیک میخواهیم که در این رابطه موضگیری نموده و علیه اشغالگری بپاخیزند. این یورش اشغالگری نیروهای کردستانی را در معرض تجربهای تاریخی قرار داده است. این مسئولیت تمامی نیروهاست که با موضعی ملی و اتحاد ملی به مقابله با اشغالگران دست زنند. شرایط کردها در چنین وضعیتی قرار گرفته است، اما باید بر این نکته واقف بود که این وضعیت برای عراق متمایز است. سکوت حکومت عراق در مقابله با این تهاجمات که به معنای پذیرش این حملات است، به منافع تمامی خلقهای عراق آسیب وارد میکند. نیروهای بین المللی که علیه داعش به نبرد پرداختند، لازم است که در مقابله با این موضع عثمانیگری جدید و حملات اشغالگرانه فاشیستی آ.ک.پ - م.ه.پ که حامیان داعش هستند، موضعگیری نمایند.
مبارزه علیه اشغالگری ترکها
باید خلقمان منتظر نیروهای سیاسی که به دنبال منافع خرد و ناچیز خود هستند نبوده و موضعگیری نماید، باید به دنبال آزادی و فرهنگ مقاومت خود بوده و در مقابله با حملات اشغالگرانه ترک در هر جایی با نیروی خود به مبارزه و تلاش دست زنند. کردها و تمامی خلقهای کردستان باید بدون در نظر گرفتن احزاب سیاسی، ذهنیت قاتل و فاشیستی آ
کنفدرالیسم جوامع کردستان: باید کردها و خلقهای کردستان همه براین نکته واقف باشند که حملات اشغالگرانه و جدید بر مبنای قتل عام و کشتار جدید دیگری قرار داشته و از همه میخواهیم که بر مبنای روح مقاومت شیلادزه موضعگیری نمایند.
کمیته روابط خارجی ک.ج.ک در ارتباط با حملات اشغالگرانه ارتش ترک علیه جنوب کردستان بیانیه ای را منتشر نمود. در بیانیه این کمیته آمده است "ارتش ترک در مناطق برادوست جنوب کردستان به عملیات اشغالگرانه جدیدی دست زده است. در روزی که مصادف با انتخابات ریاست اقلیم در پارلمان کردستان و دیدار ریاست جمهوری عراق از ترکیه بود، این حملات آغاز شدند. از این طریق هم به عراق و هم به جنوب کردستان پیامی ارسال شد. اما نه حکومت عراق و نه رهبران جنوب کردستان در مقابله با چنین حملاتی موضعگیری نکرده و بیانیهای در این رابطه منتشر نکردند و آن را به عنوان یکی از عملیاتهای برون مرزی علیه حزب کارگران کردستان نادیده گرفتهاند.
کسانی که اظهار می¬دارند که این حمله علیه پ.ک.ک و گریلا است، در دام بازی پلید و عملیات فریب فاشیسم آ.ک.پ-م.ه.پ افتاده و از مسئولیت موضعگیری و مقاومت علیه اشغالگران میگریزند. باید واقعیات را درک کرد؛ حاکمیت فاشیستی آ.ک.پ-م.ه.پ با حمله علیه پ.ک.ک و گریلا به کردستان حمله نموده است. آنچه را که از طریق داعش نتوانست بدست آورد اکنون با اجازه نیروهای منطقهای و بین المللی درصدد انجام آن است. اردوغان سال 2014 از طریق داعش در مناطق مسطح جنوب دست به حمله و اشغالگری زد. اما از آنجا که به پیروزی دست نیافت اینبار از شمال و مناطق کوهستانی به حمله دست زده است. حملهای که از مناطق مسطح جنوبی آغاز شد، نه تنها یک حمله نظامی، بلکه حملهای با مقاصد اقتصادی نیز بود.
اردوغان درصدد تحقق تصورات حکومت عثمانی جدید خود برآمده است
در این بیانیه همچنین آمده است، بمباران منطقه برادوست از طریق هواپیماهای جنگی، هلیکوپترهای کبرا و آتاک، به آتش کشیدن صدها هکتار زمینهای زراعی منطقه مخمور، کرکوک و موصل نمونه و راهکارهای جدید همان سیاست هستند. ک.ج.ک در این رابطه اعلام کرد: هدف این حملات اینست، مناطقی را که در قرار داد موصل در سال 1926 از آنها دست کشیده است مجددا به ترکیه الحاق نماید. اردوغان از این طریق درصدد تحقق تصورات حکومت عثمانی جدید خود برآمده است.
عدم مقابله با اشغالگری در تضاد با روح اتحاد ملی است
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است، " در وضعیتی که از باشیکا تا برادوست، حملات اشغالگرانه در جنوب کردستان ادامه دارند، موضعگیری علیه این حملات، دوری گزیدن از انتشار یک بیانیه محکومیت امری خلاف روحیهی اتحاد ملی است. درست نیست که این امر را با منافع اقتصادی و سیاسی توجیه نمود. بعد از اشغال سرزمین منافع واجد هیچ معنایی نخواهند بود. هیچ منفعتی از آزادی سرزمین و خاک ما، از اتحاد ملی ما ارجمندتر و گرانقدرتر نیست. اتحاد ملی در مقاطعی دشوار، با تصمیمات دشوار و نه در لحظات خوشی به منصه ظهور می رسند. اگر در مقاطع ثبات و بدون دشواری حتی ظهور یابند، در عرصه عمل نیز اکنون میتوان دریافت، در زمانی که دشواری و مسالهای رخ میدهد، از میدان رخت بر نمیبندد. راه اتحاد ملی موضعگیری در مقابل اشغالگری است. با نگاهی به تاریخ خلقها و ملتهای جهان در می یابیم که در نتیجه مبارزات دشوار در مقاطعی دشوار اتحاد ملی خود را بر مبنای ارزشهای ملی قرار داده اند.
نیروهای کردستانی و دمکراتیک باید موضعگیری نمایند
به همین دلیل، در زمانی که حملات جدید اشغالگری در کردستان رخ میدهند، از نیروهای کردستانی تمامی بخشها و نیروهای دمکراتیک میخواهیم که در این رابطه موضگیری نموده و علیه اشغالگری بپاخیزند. این یورش اشغالگری نیروهای کردستانی را در معرض تجربهای تاریخی قرار داده است. این مسئولیت تمامی نیروهاست که با موضعی ملی و اتحاد ملی به مقابله با اشغالگران دست زنند. شرایط کردها در چنین وضعیتی قرار گرفته است، اما باید بر این نکته واقف بود که این وضعیت برای عراق متمایز است. سکوت حکومت عراق در مقابله با این تهاجمات که به معنای پذیرش این حملات است، به منافع تمامی خلقهای عراق آسیب وارد میکند. نیروهای بین المللی که علیه داعش به نبرد پرداختند، لازم است که در مقابله با این موضع عثمانیگری جدید و حملات اشغالگرانه فاشیستی آ.ک.پ - م.ه.پ که حامیان داعش هستند، موضعگیری نمایند.
مبارزه علیه اشغالگری ترکها
باید خلقمان منتظر نیروهای سیاسی که به دنبال منافع خرد و ناچیز خود هستند نبوده و موضعگیری نماید، باید به دنبال آزادی و فرهنگ مقاومت خود بوده و در مقابله با حملات اشغالگرانه ترک در هر جایی با نیروی خود به مبارزه و تلاش دست زنند. کردها و تمامی خلقهای کردستان باید بدون در نظر گرفتن احزاب سیاسی، ذهنیت قاتل و فاشیستی آ
گذار دموکراتیک
کەجەکە: پێویستە بە رۆحی شێلادزێ لە دژی داگیرکەری هەڵوێست نیشان بدرێت کەجەکە رایگەیاند، پێویستە هەموو کورد و گەلانی کوردستان بزانن، کە هێرشە تازەکانی داگیرکەری بناغەیەک بۆ کۆمەڵکوژکردن و سڕینەوەی نوێ بنیاد دەنێت. بانگەوازمان ئەوەیە، کە بە رۆحی شێلادزێ لە…
.ک.پ - م.ه.پ را دریافته و براین نکته واقف باشند که یورشهای اشغالگرانه جدید زمینه را برای کشتاری جدید مهیا کرده و از همین رو از همه میخواهیم که با روح مقاومت شیلادزه، در هر جایی از کردستان موضع خود را نشان دهد."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from اتچ بات
زاخۆ، لە چالاکییەکدا٢٠ سەربازی سوپای توک کوژران
هێزەکانی پاراستنی جەوهەریی باشوری کوردستان دژی بارەگای سوپای تورک لە زاخۆ چالاکییەکیان ئەنجامدا، لەو چالاکییەدا ٢٠ سەرباز کوژران و ئۆتۆمبێلێک و ژمارەیەکی زۆر حەشارگەی سەربازییان لەناوبرد.
کەمێک پێش ئێستا هێزەکانی پارستنی جەوهەریی باشوری کوردستان ڕاگەیەندراوێکیان بڵاوکردەوە و ئەنجامی چالاکییەکیان لە زاخۆ ئاشکرا کرد.
دەقی ڕاگەیەندراوەکە:
لەبەرامبەر دەوڵەتی تورک، کە لەسەر هەرێمەکانی پاراستنی مەدیا و هەرێمی خواکورکی باشوری کوردستان داگیرکارییان دەستپێکردووە، ڕۆژی ٧ی ئەم مانگە کاتژمێر ٠٦:٠٠یەکینەکانمان لە گردی بێ لە شارەدێی بێگوڤا-ی سەر بە شارۆچکەی زاخۆ، دژی بارەگای سوپای تورک چالاکییەکیان ئەنجامدا.
لەو چالاکییەدا، لە دوو قۆڵەوە سەنگەر و بارەگای سوپای تورک کرانە ئامانج، بەشێوەیەکی کاریگەر، لە ئەنجامدا ٢٠ سەرباز کوژراون، ئۆتۆمبێلێک و ژمارەیەکی زۆر حەشارگە لە حەوشەی بارەگا سەربازییەکەدا سووتان و لەناوچوون.
دوای چالاکییەکە، سوپای تورکی داگیرکەر بە ئۆبیس و تۆپی هاوەن دەوروبەری گوندی ڕوسی و شوندرێ-یان تۆپباران کرد، دواتریش فڕۆکە جەنگییەکان گردی کۆردینە و دەوروبەری گوندی شوندرێ-یان بۆردوومان کرد.
لەو بۆردوومان و تۆپبارانانەدا، هیچ کەسێکمان لەدەستنەداوە، بەڵام زیانی مادیی بەر باخی گوندەکان کەوتووە.
ROJNEWS
🆔 @GozarDemocratic
هێزەکانی پاراستنی جەوهەریی باشوری کوردستان دژی بارەگای سوپای تورک لە زاخۆ چالاکییەکیان ئەنجامدا، لەو چالاکییەدا ٢٠ سەرباز کوژران و ئۆتۆمبێلێک و ژمارەیەکی زۆر حەشارگەی سەربازییان لەناوبرد.
کەمێک پێش ئێستا هێزەکانی پارستنی جەوهەریی باشوری کوردستان ڕاگەیەندراوێکیان بڵاوکردەوە و ئەنجامی چالاکییەکیان لە زاخۆ ئاشکرا کرد.
دەقی ڕاگەیەندراوەکە:
لەبەرامبەر دەوڵەتی تورک، کە لەسەر هەرێمەکانی پاراستنی مەدیا و هەرێمی خواکورکی باشوری کوردستان داگیرکارییان دەستپێکردووە، ڕۆژی ٧ی ئەم مانگە کاتژمێر ٠٦:٠٠یەکینەکانمان لە گردی بێ لە شارەدێی بێگوڤا-ی سەر بە شارۆچکەی زاخۆ، دژی بارەگای سوپای تورک چالاکییەکیان ئەنجامدا.
لەو چالاکییەدا، لە دوو قۆڵەوە سەنگەر و بارەگای سوپای تورک کرانە ئامانج، بەشێوەیەکی کاریگەر، لە ئەنجامدا ٢٠ سەرباز کوژراون، ئۆتۆمبێلێک و ژمارەیەکی زۆر حەشارگە لە حەوشەی بارەگا سەربازییەکەدا سووتان و لەناوچوون.
دوای چالاکییەکە، سوپای تورکی داگیرکەر بە ئۆبیس و تۆپی هاوەن دەوروبەری گوندی ڕوسی و شوندرێ-یان تۆپباران کرد، دواتریش فڕۆکە جەنگییەکان گردی کۆردینە و دەوروبەری گوندی شوندرێ-یان بۆردوومان کرد.
لەو بۆردوومان و تۆپبارانانەدا، هیچ کەسێکمان لەدەستنەداوە، بەڵام زیانی مادیی بەر باخی گوندەکان کەوتووە.
ROJNEWS
🆔 @GozarDemocratic
Telegram
attach 📎
شکوفایی خرد اجتماعی عملی جمعی است
در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه ...
🆔 @GozarDemocratic
در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه ...
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
شکوفایی خرد اجتماعی عملی جمعی است در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه ... 🆔 @GozarDemocratic
شکوفایی خرد اجتماعی عملی جمعی است
سعی بر این خواهیم داشت تا به بررسی بستر اندیشهای معضل تكوین حزبی در ایران بپردازیم. به جای پرداختن به این مسئله از راهی متدوال و معمول و بررسی صرف مفاد حقوقیـ قانونی بهعنوان برسازندهی موانع در برابر تاسیس حزب به بررسی موانع و معضلاتی خواهیم پرداخت كه به لحاظ اندیشهای فرصت حضور در صحنه را به كنشگران اصلی حوزهی سیاست نمیدهد. برآنیم تا نشان دهیم كه چرا با وجود اینكه قریب به چند دهه از تاسیس اولین حزب در این كشور میگذرد احزاب در تغییر عقلانیت سیاسی حاكمیت موفق عمل ننموده و جز در پارهای از مواقع كه صاحب قدرت گردیده و به بدنهی اصلی دولت ضمیمه گشتند، از ایفای نقش مولا و قیم برای خلق فراتر نرفتهاند، و اگر این فرصت را به دست نیاورده باشند انزوا، پناهندگی و انفعال را بهمثابهی تقدیر پذیرفته و در انتظار یك رخداد غیرمترقبه یا منجی بودهاند. در پایان نیز راه برونرفت از این معضلات بازشناخت ساحت دیگر سیاست را بررسی خواهیم نمود.
در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه در چند سدهی اخیر بر مبنای نظریهی خلافتـ سلطنت اسلامِ ایرانی به ادارهی امور میپردازند این خود دولت و حكمرانان هستند كه نقش واسطه و یا به تعبیر مدرن نقش احزاب بهعنوان پل ارتباطی را ایفا میكنند. در نظریهی نخست حكمرانان واسط بین مردم یا خلق ـكه از آنان در ادبیات سیاسی خویش به عنوان رمه یاد میكنندـ و ایزد هستند. در نظریهی دوم نیز واسط بین مردم و خدا. این وظیفه با اندك تغییراتی تا به امروز جزئی از مسئولیتهای غیر قابل تخطی دولت و احزاب درونسیستمی در ایران است. این مورد در سدهی اخیر كه دولت و شاهـ امام، خود سایهی ایزد و خدا بر روی زمین هستند رنگ و بوی تقریبا متفاوتی به خود گرفته است. در هر دو نظریه كه از یك سنخ و جنس هستند، مردم به تعبیر خود داعیان این گفتمانها منبع و منشا قدرت و اتوریته نیستند. افرادی كه در این سطح از سیاست جای میگیرند مشروعیت خویش را زادهی موهبتی الوهی و فرازمینی میپندارند كه مرجع این موهبت پارهای از عقلانیت محض خویش را به ایشان تفویض نموده و آنان را بهمثابهی عدهای انسان خاص برگزیده است. بر مبنای چنین ایدهای صدور این حكم و رای حقوقی كه اطاعتكردن از حاكم ولو جبار و ظالم امری اجباری است، و شوریدن علیه وضع موجود تحت هیچ شرایطی مجاز نیست را برای خود امری مشروع و حقی روا میدانند. این عدهی معدود الیگارك بر این باورند كه به واسطهای این فیض بهتر از سایر افراد ـاز آحاد مردم به عامه فاقد خرد جمعی یاد میكنندـ بر خیر و صلاح آنان اشراف داشته و از این حیث قادر خواهند بود كه به جای آنان تصمیمگیری نمایند.
این تعریف و نوع نگاه به انسان سبب گردیده كه در حوزهی اندیشهی سیاسی دولتمحور ایرانی، عالم انسانی، عناصر تشكیلدهنده و نیروهای ساماندهندهی آن نادیده انگاشته شده و به حاشیه رانده شوند. ماحصل این طرد و نادیدهانگاری، عدم آفرینش مفهوم قرارداد نه در تئوری و نه در عمل و عدم شكلگیری فضای عمومی و مشتركی است كه در آن سخن برسازندهی تعامل و ارادهی سیاسی باشد. از اینرو نمود بیرونی سیاست كه به معنای مباحثهی عمومی مشترك دربارهی مسائل و اخذ تصمیات همگانی است را شاهد نیستیم. به سبب این كمبودها و فقدانهاست كه شاهد شكلگیری دانشی هستیم كه در آن سیاست تنها به معنای تامین منافع بلندمدت یك طبقهی الیگارک و تعیین خیر و صلاح افرادی منفك و منفرد است كه در یك جغرافیایی به نام مملكت گردهم آمدهاند. در این نگرش سیاسی، دیگر با آن جامعهی ارگانیك، جمعی و در عین حال فردباور كه در آن افراد و اجتماعات با حفظ یگانگی و تفاوتمندیهای خویش در راه تحصیل هدفی مشترك در تلاش باشند سروكار نداریم بلكه با اجماع انسانهای روبهرو هستیم كه جز بهصورت اتموار در كنار هم قرار نمیگیرند و جز در راستای سیر به هدفی كه مدیریت حاكم آنرا مشخص سازد راه به جایی ندارند. بر این اساس مبنای رفتار فردی در چنین ساختاری انقیاد است؛ یعنی مبتنی بر اطاعت و تسلیم است. در ادبیات كلاسیك سیاسی ایران واژگانی نظیر مجتمع، مدینه، مملكت و بلاد بیشتر ساختار مادی داشته و كمتر تصویری از روابط میان نیروها، اقشار و نحوهی تعامل آنان با یكدیگر را به ذهن متبادر میسازند.
هدف از ذكر سطرهای فوق این بوده تا نگاهی اجمالی به بستر اندیشهای داشته باشیم كه در دورههای بعد فرمها و اشكال مدرن دولت و احزاب بر روی آن به شاکلهبندی خویش میپردازند. دورهای كه از آن به عصر تجدد نام برده میشود. دورهای كه در آن ایرانیان بدون مبذول داشتن هیچ توجهی به ضرورت تعریفی دیگر از جامعه، سیاست و تفكر در ماهیت و الزامات دوران جدید و متعاقب با آن شكلدهی به دانشی كه «خود» یا سوژهی سیاسی در ایران
سعی بر این خواهیم داشت تا به بررسی بستر اندیشهای معضل تكوین حزبی در ایران بپردازیم. به جای پرداختن به این مسئله از راهی متدوال و معمول و بررسی صرف مفاد حقوقیـ قانونی بهعنوان برسازندهی موانع در برابر تاسیس حزب به بررسی موانع و معضلاتی خواهیم پرداخت كه به لحاظ اندیشهای فرصت حضور در صحنه را به كنشگران اصلی حوزهی سیاست نمیدهد. برآنیم تا نشان دهیم كه چرا با وجود اینكه قریب به چند دهه از تاسیس اولین حزب در این كشور میگذرد احزاب در تغییر عقلانیت سیاسی حاكمیت موفق عمل ننموده و جز در پارهای از مواقع كه صاحب قدرت گردیده و به بدنهی اصلی دولت ضمیمه گشتند، از ایفای نقش مولا و قیم برای خلق فراتر نرفتهاند، و اگر این فرصت را به دست نیاورده باشند انزوا، پناهندگی و انفعال را بهمثابهی تقدیر پذیرفته و در انتظار یك رخداد غیرمترقبه یا منجی بودهاند. در پایان نیز راه برونرفت از این معضلات بازشناخت ساحت دیگر سیاست را بررسی خواهیم نمود.
در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه در چند سدهی اخیر بر مبنای نظریهی خلافتـ سلطنت اسلامِ ایرانی به ادارهی امور میپردازند این خود دولت و حكمرانان هستند كه نقش واسطه و یا به تعبیر مدرن نقش احزاب بهعنوان پل ارتباطی را ایفا میكنند. در نظریهی نخست حكمرانان واسط بین مردم یا خلق ـكه از آنان در ادبیات سیاسی خویش به عنوان رمه یاد میكنندـ و ایزد هستند. در نظریهی دوم نیز واسط بین مردم و خدا. این وظیفه با اندك تغییراتی تا به امروز جزئی از مسئولیتهای غیر قابل تخطی دولت و احزاب درونسیستمی در ایران است. این مورد در سدهی اخیر كه دولت و شاهـ امام، خود سایهی ایزد و خدا بر روی زمین هستند رنگ و بوی تقریبا متفاوتی به خود گرفته است. در هر دو نظریه كه از یك سنخ و جنس هستند، مردم به تعبیر خود داعیان این گفتمانها منبع و منشا قدرت و اتوریته نیستند. افرادی كه در این سطح از سیاست جای میگیرند مشروعیت خویش را زادهی موهبتی الوهی و فرازمینی میپندارند كه مرجع این موهبت پارهای از عقلانیت محض خویش را به ایشان تفویض نموده و آنان را بهمثابهی عدهای انسان خاص برگزیده است. بر مبنای چنین ایدهای صدور این حكم و رای حقوقی كه اطاعتكردن از حاكم ولو جبار و ظالم امری اجباری است، و شوریدن علیه وضع موجود تحت هیچ شرایطی مجاز نیست را برای خود امری مشروع و حقی روا میدانند. این عدهی معدود الیگارك بر این باورند كه به واسطهای این فیض بهتر از سایر افراد ـاز آحاد مردم به عامه فاقد خرد جمعی یاد میكنندـ بر خیر و صلاح آنان اشراف داشته و از این حیث قادر خواهند بود كه به جای آنان تصمیمگیری نمایند.
این تعریف و نوع نگاه به انسان سبب گردیده كه در حوزهی اندیشهی سیاسی دولتمحور ایرانی، عالم انسانی، عناصر تشكیلدهنده و نیروهای ساماندهندهی آن نادیده انگاشته شده و به حاشیه رانده شوند. ماحصل این طرد و نادیدهانگاری، عدم آفرینش مفهوم قرارداد نه در تئوری و نه در عمل و عدم شكلگیری فضای عمومی و مشتركی است كه در آن سخن برسازندهی تعامل و ارادهی سیاسی باشد. از اینرو نمود بیرونی سیاست كه به معنای مباحثهی عمومی مشترك دربارهی مسائل و اخذ تصمیات همگانی است را شاهد نیستیم. به سبب این كمبودها و فقدانهاست كه شاهد شكلگیری دانشی هستیم كه در آن سیاست تنها به معنای تامین منافع بلندمدت یك طبقهی الیگارک و تعیین خیر و صلاح افرادی منفك و منفرد است كه در یك جغرافیایی به نام مملكت گردهم آمدهاند. در این نگرش سیاسی، دیگر با آن جامعهی ارگانیك، جمعی و در عین حال فردباور كه در آن افراد و اجتماعات با حفظ یگانگی و تفاوتمندیهای خویش در راه تحصیل هدفی مشترك در تلاش باشند سروكار نداریم بلكه با اجماع انسانهای روبهرو هستیم كه جز بهصورت اتموار در كنار هم قرار نمیگیرند و جز در راستای سیر به هدفی كه مدیریت حاكم آنرا مشخص سازد راه به جایی ندارند. بر این اساس مبنای رفتار فردی در چنین ساختاری انقیاد است؛ یعنی مبتنی بر اطاعت و تسلیم است. در ادبیات كلاسیك سیاسی ایران واژگانی نظیر مجتمع، مدینه، مملكت و بلاد بیشتر ساختار مادی داشته و كمتر تصویری از روابط میان نیروها، اقشار و نحوهی تعامل آنان با یكدیگر را به ذهن متبادر میسازند.
هدف از ذكر سطرهای فوق این بوده تا نگاهی اجمالی به بستر اندیشهای داشته باشیم كه در دورههای بعد فرمها و اشكال مدرن دولت و احزاب بر روی آن به شاکلهبندی خویش میپردازند. دورهای كه از آن به عصر تجدد نام برده میشود. دورهای كه در آن ایرانیان بدون مبذول داشتن هیچ توجهی به ضرورت تعریفی دیگر از جامعه، سیاست و تفكر در ماهیت و الزامات دوران جدید و متعاقب با آن شكلدهی به دانشی كه «خود» یا سوژهی سیاسی در ایران
گذار دموکراتیک
شکوفایی خرد اجتماعی عملی جمعی است در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه ... 🆔 @GozarDemocratic
با توسل به آن از خویشتن خویش آگاهی كسب خواهد كرد، به استقبال آن میروند. تحزب نیز به مانند سایر مقولات نظیر قانون اساسی، مجلس، از جمله اقلام وارداتیای بود كه با نسخهی اورژینال غربی خویش تفاوت ماهوی بسیاری داشت. این مسئله از دو بیماری بغرنج در عذاب بود: نخست اینكه در خود غرب، دانش سیاسی و تحزبِ زاده شده از رحم آن، علیرغم تطابق اولیه با مدرنیتهی اروپایی، حالت تقلیلیافتهی ایدههایی نظیر اومانیته، فردباوری و خردباوری به یك عقلانیت ابزاری مدرنیستی بود. ایرانیان تا به امروز از یك عقلانیت ابزاریای كه به صورت مضاعف تقلیل یافته در رنجاند. مورد دوم كه از مورد نخست تاثیرات مخرب بیشتری را بر اندیشه، روان و تعاملات اجتماعی برجای گذارده این است كه این دانش وارداتی به دانش سیاسیای كه میتوانست برسازندهی آگاهی ایرانیان از خویش باشد، و به مدرنیتهی ایرانی كه آگاهی سوژهی ایرانی از خویش و شكل و شیوهِی زندگی او در این دوره بود شناسهای متكثر اما منسجم ببخشد را برای مدت مدیدی بیتاثیر ساخت و اجازهی رشد، نمو و همچنین نمود بیرونی به آن نداد. این آگاهی وارداتی زمانی كه بانیان آن سعی در بتواره نمودن آن داشتند جز تقلید و انفعال چیزی را برای ایران با خلقهای متعدد به ارمغان نیاورد. این انفعال عملی بیش از اینكه محصول سیاستگریزی و سیاستهراسی باشد بیشتر نتیجهی در تنگنا قرارگرفتن و محدودشدن حوزهی دانشی است كه از طریق آن «منِ» ایرانی، تعریفی سیاسی از خود بهدست داده و خویش را بازمیشناساند. تصوفگرایی و عرفانگرایی سیاسی، انزوا، گوشهنشینی و پرهیز از كردار در حوزهی عمل سیاسی و اشتغال صرف به گفتار، نه نتیجهی زوال اندیشه بلكه برآیند عدم شكلگیری دانش سیاسی نوین انسان ایرانی از خویش بهعنوان یك سوژهی فعال است.
تحزب نیز به مانند سایر مولفهها كه به كشورهای غیر غربی وارد شد تنها در حوزهی روبنایی كالبد یافت. بهویژه در ایران آن زمان كه گفتمان غالب در حوزهی اندیشهی سیاسی گفتمان «عقبماندگی» است تاسیس نهادها و سازمانهایی كه نشان از ترقی و رشد دارند درمانی است بر درد مزمن سرخوردگی ایرانیان كه در طول سالیان متمادی به آن دچار شده بودند. نتیجهی این سراسیمگی، عدم تشریح و تحلیل بسترها و بافتهای تفكر و عمل سیاسی بود كه میتوانست در ایفای نقشویژه و كاركرد احزاب تحولی كیفی را به وجود آورد. مقولهی تحزب به مانند سایر اقلام نه در یك روند دیالوگمحورانه و در یك دادستد دوسویهی فرهنگی بلكه در یك رابطهی مونولوگ و پدرمابانه به ایران راه یافت. حاصل این رابطهی مردسالارانه و مركزـ پیرامونی، پدرسالاری مضاعفی بود كه در خود اندیشه و تعقل سیاسی در ایران وجههای بارز داشت. تحزبی اینگونه كه از بستر اصلی سیاست جدا شده، كنشگران اصلی حوزهی سیاست در آن حضور ندارند و از بستر اندیشهای خودویژه برخوردار نبوده سبب گردیده تا در سنتز با پدرسالاری، پدرسالاری مدرنی را شكل دهد كه منتج از تماس با مدرنیتهای بیگانه است. این نوسازی بیبنیان هنگامیكه در چارچوب وابستگی و تابعیت و انقیاد صورت گرفت منجر به شكلگیری پدرسالاری جدید گردید؛ پدرسالاریای كه خواهان آن است تا عنان اندیشه و اختیار و ارادهی فرزندان خویش را بهدست گیرد. تاثیرات این مسئله را میتوان تا به امروز در نوع تعریف احزاب از مردم و نحوهی انجام وظایف حزبی از سوی اینان مشاهده نمود. وابستگی و اتصال احزاب پیرامونی به لحاظ اندیشهای و عملكردی به مركز، نمودی دیگر از این مسئله است. و در خود احزاب مركزیای كه در دورههای مختلف و با گفتمانهای متفاوت بر سر كار میآیند میتوان مشاهده نمود كه جز توصیههای آمرانه و رهنمودهای تجویزی هیچ تلاشی در ایجاد تحول كیفی در كاركرد احزاب و متعاقب با آن شكوفایی خرد جمعی و عقلانیت سیاسی جامعه كه مدت مدیدی است سركوب گشته، نداشتهاند.
تاثیرپذیری از این بستر اندیشهای و رویكرد حاصله از آن را نهتنها میتوان در میان احزاب راست و چپ دولتگرای متاثر از غرب و مبهوت از جلوههای مدرن نظیر دولت مركزی، مجلس و پارلمانتاریسم دید بلكه میتوان آنرا در احزاب چپگرای سوسیالیستی، ماركسیستی و طیفهایی كه حاصل التقاط اندیشههای اسلامی با آن مكاتب هستند نیز مشاهده نمود. پیروان و وابستگان به این دیدگاهها خویش را از بند اندیشه و تعریف از سیاستی كه در آن عدهای معدود ضامن تامین منافع بلندمدت یك ملت، خلق یا مردم در معنای عام هستند نگسستهاند و به جای اینكه آگاهی سیاسی و خرد جمعیای كه یكایك فردـ شهروندان در آن سهیماند را تعالی دهند، سعی در تزریق تعاریف و دریافتهای خودمحورانهی خویش به بافت ذهنی جامعه كه خود محصولی اجتماعی است، دارند. در این میان خود فرد و جامعهای كه در عرصهی عمل به حاشیه رانده شده تنها دنبالهرو بوده و به تودهای نامنسجم مبدل میگردد كه هیچ نقشی در اتخاذ تصمیماتی ندارد كه مست
تحزب نیز به مانند سایر مولفهها كه به كشورهای غیر غربی وارد شد تنها در حوزهی روبنایی كالبد یافت. بهویژه در ایران آن زمان كه گفتمان غالب در حوزهی اندیشهی سیاسی گفتمان «عقبماندگی» است تاسیس نهادها و سازمانهایی كه نشان از ترقی و رشد دارند درمانی است بر درد مزمن سرخوردگی ایرانیان كه در طول سالیان متمادی به آن دچار شده بودند. نتیجهی این سراسیمگی، عدم تشریح و تحلیل بسترها و بافتهای تفكر و عمل سیاسی بود كه میتوانست در ایفای نقشویژه و كاركرد احزاب تحولی كیفی را به وجود آورد. مقولهی تحزب به مانند سایر اقلام نه در یك روند دیالوگمحورانه و در یك دادستد دوسویهی فرهنگی بلكه در یك رابطهی مونولوگ و پدرمابانه به ایران راه یافت. حاصل این رابطهی مردسالارانه و مركزـ پیرامونی، پدرسالاری مضاعفی بود كه در خود اندیشه و تعقل سیاسی در ایران وجههای بارز داشت. تحزبی اینگونه كه از بستر اصلی سیاست جدا شده، كنشگران اصلی حوزهی سیاست در آن حضور ندارند و از بستر اندیشهای خودویژه برخوردار نبوده سبب گردیده تا در سنتز با پدرسالاری، پدرسالاری مدرنی را شكل دهد كه منتج از تماس با مدرنیتهای بیگانه است. این نوسازی بیبنیان هنگامیكه در چارچوب وابستگی و تابعیت و انقیاد صورت گرفت منجر به شكلگیری پدرسالاری جدید گردید؛ پدرسالاریای كه خواهان آن است تا عنان اندیشه و اختیار و ارادهی فرزندان خویش را بهدست گیرد. تاثیرات این مسئله را میتوان تا به امروز در نوع تعریف احزاب از مردم و نحوهی انجام وظایف حزبی از سوی اینان مشاهده نمود. وابستگی و اتصال احزاب پیرامونی به لحاظ اندیشهای و عملكردی به مركز، نمودی دیگر از این مسئله است. و در خود احزاب مركزیای كه در دورههای مختلف و با گفتمانهای متفاوت بر سر كار میآیند میتوان مشاهده نمود كه جز توصیههای آمرانه و رهنمودهای تجویزی هیچ تلاشی در ایجاد تحول كیفی در كاركرد احزاب و متعاقب با آن شكوفایی خرد جمعی و عقلانیت سیاسی جامعه كه مدت مدیدی است سركوب گشته، نداشتهاند.
تاثیرپذیری از این بستر اندیشهای و رویكرد حاصله از آن را نهتنها میتوان در میان احزاب راست و چپ دولتگرای متاثر از غرب و مبهوت از جلوههای مدرن نظیر دولت مركزی، مجلس و پارلمانتاریسم دید بلكه میتوان آنرا در احزاب چپگرای سوسیالیستی، ماركسیستی و طیفهایی كه حاصل التقاط اندیشههای اسلامی با آن مكاتب هستند نیز مشاهده نمود. پیروان و وابستگان به این دیدگاهها خویش را از بند اندیشه و تعریف از سیاستی كه در آن عدهای معدود ضامن تامین منافع بلندمدت یك ملت، خلق یا مردم در معنای عام هستند نگسستهاند و به جای اینكه آگاهی سیاسی و خرد جمعیای كه یكایك فردـ شهروندان در آن سهیماند را تعالی دهند، سعی در تزریق تعاریف و دریافتهای خودمحورانهی خویش به بافت ذهنی جامعه كه خود محصولی اجتماعی است، دارند. در این میان خود فرد و جامعهای كه در عرصهی عمل به حاشیه رانده شده تنها دنبالهرو بوده و به تودهای نامنسجم مبدل میگردد كه هیچ نقشی در اتخاذ تصمیماتی ندارد كه مست
گذار دموکراتیک
شکوفایی خرد اجتماعی عملی جمعی است در عرصهی سیاست رئال ایرانی چه در نظامهایی كه با اندیشهی شاهیِ آرمانی ایرانشهری به كشورداری پرداختند و چه در نظامهایی كه ... 🆔 @GozarDemocratic
قیما با حیات وی، هستی و موجودیتش در ارتباط است. در بهترین حالت به مانند قشونی است كه با نطق سیاسی سیاستمداران و رهبران احزاب به وجد آمده و در خلق یك هیجان و عصیان عاطفی شركت میجوید. پراكسیس و آفرینش اجتماعی تنها به یك طبقهی الیت و عدهای قهرمان محدود میگردد.
این بیماری اندیشهای به یك درد مزمن و همهگیر تبدیل شده است. احزابی كه از گفتمان خویش بهعنوان گفتمان عدالتمحور، مساواتطلب و دموكراسیخواه یاد نموده و توسعهی فرهنگیـ سیاسی را اساس كار و در راس برنامههای خود قرار میدهند در نهایت قادر به تغییر مرزها و محدودههای سیاست نبودند و نتوانستند سایر اقشار و افراد را به جایگاه و موقعیت اصلی خویش بازگردانند؛ آنانی كه دیرزمانی است از متن اندیشهایـ عملی سیاست طرد شدهاند. یقینا ریشهی این معضل را میباید ابتداء به ساكن در نحوهی نگرش این احزاب به سیاست و ساختار درونی متناسب با آن جست. احزابی كه به لحاظ برنامه و اساسنامه و اهداف متفاوت، عملكردی یكسان داشتهاند، اگر در بدنهی نظام جای گرفته باشند جز به تحول از بالا نیاندیشیدهاند و اگر به طور موقت خارج از سیكل قدرت قرار گرفته باشند از خلق، تنها بهمثابهی اهرمی جهت فشار از پایین به بخش خاصی از ساختار عینی سیستم استفاده نمودند. این استفادهی ابزاری خود به سدی در برابر توسعه و تحول كیفی در فرهنگ سیاسی منجر گشت و تنها بر شمار پدران معنوی و غیر معنوی تحولخواه افزود. بسیاری از این احزاب به جای اینكه بر گسترهی عرصهی سیاست و وجههی دموكراتیك آن بیافزایند و نهاد دولت را ـ با توجه به عقلانیتی كه دارا استـ به آگاهی، شناخت و انعطاف در برابر دموكراسی و مطالبات نیروها دعوت نمایند، در كنار دولت، خود برسازندهی پدیدهی به نام سیاستزدایی هستند. در نهایت اینان با درغلتیدن در این اصل كه تنها واقعیات درونگفتمانی وجود دارند و با اضمحلال در واقعیت وضعیت موجود بر این امر پای میفشارند كه میتوان تمامی تقاضاها و خواستهها را در یك روند منطقی از دولت مطالبه نمود. این درحالیست كه دولت در ایران و در سایر مناطق خاورمیانه حتی به لحاظ صوری نیز تكاملی را به خود ندیده و خویش را ملزم به رعایت هیچ سازوكاری نمیداند. عقلانیت الیگارشیكی كه سازوكارهای دولت را به حركت درمیآورد، با عقلانیت مفاهمهای ـ هر چند سركوب شدهیـ خلق از جنسی متفاوت هستند و در مجموع این نهاد از هیچ الزامی در پاسخگویی به مطالبات و مسامحه با دیگر نیروهای طردشده از صحنهی سیاست برخوردار نیست. احزابی كه با این نوع نگرش به فعالیت میپردازند، دولت را به كانون و مرجع اصلی سیاست، و بروكراتهای منتج از آن را به كنشگران اصلی صحنهی سیاست مبدل میسازند. عدم قابل تعریفبودن دولت در ایران از كاراكتر سیال و نظریههایی التقاطی برسازندهی آن نشات میگیرد. این احزاب با چنین رویكردی سیاست را به مدیریت عقلانی منافع متعارض تقلیل میدهند. از دولت میخواهند چونان پدری مهربان و عدالتگستر مطالبات مردمی را همارز نموده و بدانها پاسخ گوید. شادمان در روند رقابت بیجان، فاقد تحرك و ضابطهمند، دولت را موظف میدانند كه اكنون سیاستی را كه به یك كالا مبدل گشته، تولید و توزیع نماید. مبارزهی حقیقی از نظر اینان تنها مشاركت در قدرت، برخورداری از مواهب و تسهیل امر دریافت اندك سهمی برای هواداران و كسانی است كه اینان به نیابت از آنان در این پروسه جای میگیرند. این مسئله به همین جا محدود نمیشود و قسم كثیری از احزاب و اشخاصی را كه به واقعیات فراگفتمانی باور دارند را نیز در برمیگیرد. پرداختن به كاركرد آنان از حوصلهی این مقاله خارج است.
چه تمامی احزابی كه در مركز با دال اعظم ملت ایران به فعالیت پرداختند و چه احزابی كه در خارج از مركز به نام خلقهای خویش به امر سیاست مبادرت ورزیدند، بهرغم تفاوتهای ظاهری گفتمانها و دالها از یك بستر تعقلی و آبشخور اندیشهای تغذیه شدند. و جنس نگاه، پیشانگاشتها و چشماندازهای سیاسی آنان تفاوت ماهوی چندانی با یكدیگر ندارند. راه برونرفت از این مسئله فراتر از تغییرات ساختاری میباید بیشتر بر تغییرات اندیشهایـ فلسفی مبتنی باشد. اندیشهای كه مرزها و محدودیتهای برسازندهی آپارتاید سیاسی در سطح رئال را درمینوردد و آنرا به یك سیاست اخلاقمحور مبدل میسازد كه هیچ خلق، ملت و انسانی بهخاطر خودویژگیهایش از عرصهی سیاست به كناری وانهاده نمیشود. این كار در واقع گذار از تعریف كاركرد احزاب در معنای كلاسیك است. احزابی كه از این پس بر آن نیستند تا تنها از تضادهای اجتماعی موجود، برخورداری نابرابر از منابع و منافع و ظلمهایی كه در حق قشری خاص روا داشته شده سخن به میان بیاورند. در كنار این مسائل بر آن هستند تا از پارادوكس بنیادین و شكاف میان نظریه و عمل و از مفاهیمی چون اكثریتـ اقلیت گذار صورت دهند. و یك كنش و عمل جمعی را كه در آن ه
این بیماری اندیشهای به یك درد مزمن و همهگیر تبدیل شده است. احزابی كه از گفتمان خویش بهعنوان گفتمان عدالتمحور، مساواتطلب و دموكراسیخواه یاد نموده و توسعهی فرهنگیـ سیاسی را اساس كار و در راس برنامههای خود قرار میدهند در نهایت قادر به تغییر مرزها و محدودههای سیاست نبودند و نتوانستند سایر اقشار و افراد را به جایگاه و موقعیت اصلی خویش بازگردانند؛ آنانی كه دیرزمانی است از متن اندیشهایـ عملی سیاست طرد شدهاند. یقینا ریشهی این معضل را میباید ابتداء به ساكن در نحوهی نگرش این احزاب به سیاست و ساختار درونی متناسب با آن جست. احزابی كه به لحاظ برنامه و اساسنامه و اهداف متفاوت، عملكردی یكسان داشتهاند، اگر در بدنهی نظام جای گرفته باشند جز به تحول از بالا نیاندیشیدهاند و اگر به طور موقت خارج از سیكل قدرت قرار گرفته باشند از خلق، تنها بهمثابهی اهرمی جهت فشار از پایین به بخش خاصی از ساختار عینی سیستم استفاده نمودند. این استفادهی ابزاری خود به سدی در برابر توسعه و تحول كیفی در فرهنگ سیاسی منجر گشت و تنها بر شمار پدران معنوی و غیر معنوی تحولخواه افزود. بسیاری از این احزاب به جای اینكه بر گسترهی عرصهی سیاست و وجههی دموكراتیك آن بیافزایند و نهاد دولت را ـ با توجه به عقلانیتی كه دارا استـ به آگاهی، شناخت و انعطاف در برابر دموكراسی و مطالبات نیروها دعوت نمایند، در كنار دولت، خود برسازندهی پدیدهی به نام سیاستزدایی هستند. در نهایت اینان با درغلتیدن در این اصل كه تنها واقعیات درونگفتمانی وجود دارند و با اضمحلال در واقعیت وضعیت موجود بر این امر پای میفشارند كه میتوان تمامی تقاضاها و خواستهها را در یك روند منطقی از دولت مطالبه نمود. این درحالیست كه دولت در ایران و در سایر مناطق خاورمیانه حتی به لحاظ صوری نیز تكاملی را به خود ندیده و خویش را ملزم به رعایت هیچ سازوكاری نمیداند. عقلانیت الیگارشیكی كه سازوكارهای دولت را به حركت درمیآورد، با عقلانیت مفاهمهای ـ هر چند سركوب شدهیـ خلق از جنسی متفاوت هستند و در مجموع این نهاد از هیچ الزامی در پاسخگویی به مطالبات و مسامحه با دیگر نیروهای طردشده از صحنهی سیاست برخوردار نیست. احزابی كه با این نوع نگرش به فعالیت میپردازند، دولت را به كانون و مرجع اصلی سیاست، و بروكراتهای منتج از آن را به كنشگران اصلی صحنهی سیاست مبدل میسازند. عدم قابل تعریفبودن دولت در ایران از كاراكتر سیال و نظریههایی التقاطی برسازندهی آن نشات میگیرد. این احزاب با چنین رویكردی سیاست را به مدیریت عقلانی منافع متعارض تقلیل میدهند. از دولت میخواهند چونان پدری مهربان و عدالتگستر مطالبات مردمی را همارز نموده و بدانها پاسخ گوید. شادمان در روند رقابت بیجان، فاقد تحرك و ضابطهمند، دولت را موظف میدانند كه اكنون سیاستی را كه به یك كالا مبدل گشته، تولید و توزیع نماید. مبارزهی حقیقی از نظر اینان تنها مشاركت در قدرت، برخورداری از مواهب و تسهیل امر دریافت اندك سهمی برای هواداران و كسانی است كه اینان به نیابت از آنان در این پروسه جای میگیرند. این مسئله به همین جا محدود نمیشود و قسم كثیری از احزاب و اشخاصی را كه به واقعیات فراگفتمانی باور دارند را نیز در برمیگیرد. پرداختن به كاركرد آنان از حوصلهی این مقاله خارج است.
چه تمامی احزابی كه در مركز با دال اعظم ملت ایران به فعالیت پرداختند و چه احزابی كه در خارج از مركز به نام خلقهای خویش به امر سیاست مبادرت ورزیدند، بهرغم تفاوتهای ظاهری گفتمانها و دالها از یك بستر تعقلی و آبشخور اندیشهای تغذیه شدند. و جنس نگاه، پیشانگاشتها و چشماندازهای سیاسی آنان تفاوت ماهوی چندانی با یكدیگر ندارند. راه برونرفت از این مسئله فراتر از تغییرات ساختاری میباید بیشتر بر تغییرات اندیشهایـ فلسفی مبتنی باشد. اندیشهای كه مرزها و محدودیتهای برسازندهی آپارتاید سیاسی در سطح رئال را درمینوردد و آنرا به یك سیاست اخلاقمحور مبدل میسازد كه هیچ خلق، ملت و انسانی بهخاطر خودویژگیهایش از عرصهی سیاست به كناری وانهاده نمیشود. این كار در واقع گذار از تعریف كاركرد احزاب در معنای كلاسیك است. احزابی كه از این پس بر آن نیستند تا تنها از تضادهای اجتماعی موجود، برخورداری نابرابر از منابع و منافع و ظلمهایی كه در حق قشری خاص روا داشته شده سخن به میان بیاورند. در كنار این مسائل بر آن هستند تا از پارادوكس بنیادین و شكاف میان نظریه و عمل و از مفاهیمی چون اكثریتـ اقلیت گذار صورت دهند. و یك كنش و عمل جمعی را كه در آن ه