Forwarded from aryentvfarsi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆جدیدترین ویدیو عملیات #گریلایی
👆کمین نیروهای #گریلا برای گروهی از نظامیان اشغالگر ترکیە
✌️اینها نیروهای فدایی خلق کرد هستند، ببینید چگونە نظامیان ترکیە پا بە فرار می گذارند.
✅مرکز مطبوعات نیروی مدافع خلق پیشتر اعلام کردە بود طی این عملیات کە در منطقە بارزان واقع در جنوب کردستان انجام شدە است، چهار نظامی ترکیە کشتە و یک تن دیگر زخمی شدە است.
@aryentvfarsi
👆کمین نیروهای #گریلا برای گروهی از نظامیان اشغالگر ترکیە
✌️اینها نیروهای فدایی خلق کرد هستند، ببینید چگونە نظامیان ترکیە پا بە فرار می گذارند.
✅مرکز مطبوعات نیروی مدافع خلق پیشتر اعلام کردە بود طی این عملیات کە در منطقە بارزان واقع در جنوب کردستان انجام شدە است، چهار نظامی ترکیە کشتە و یک تن دیگر زخمی شدە است.
@aryentvfarsi
گذار دموکراتیک
Ocalan: Bila gelê me yê Şengalê êdî nekeve nava fikaran Mehmet Ocalan qala hevdîtina bi kekê xwe Rêberê Gelê Kurd Abdullah Ocalan kir. 🆔 @GozarDemocratic
#اوجالان: نباید اجازه داد خلق در شنگال دوباره در معرض تهدید واقع شوند
محمد اوجالان در ارتباط با دیدار خود با #رهبر_خلق_کرد_عبدالله_اوجالان با آژانس خبری میزوپوتامیا به گفتوگو پرداخت.
محمد اوجالان در ارتباط با ملاقات خود با عبدالله اوجالان و مسائل مطرح شده در این دیدار اظهار داشت: مدت ۲۰ سال است که در رفت و آمد مداوم به امرالی هستم. اما در آخرین دیدارم برای نخستین بار بازرسی و تفتیشهای بسیار آزار دهنده مواجه شدم. چنین تفتیش و بازرسیهای شدید و بدون معنایی را در هیچ جا نمیتوان دید. بسیار ناراحت و منزجر کننده بود. چنین مسالهای مایه پذیرش نیست. بعد از خروج از نخستین بازرسی، با ۴-۵ نقطه بازرسی دیگر نیز مواجه شدیم. بعد از این بازرسیها شدید وارد زندان شدم. خانوادههای دیگر زندانیان امرالی نیز حضور داشتند. ما را به دو دسته تقسیم کردند. در دسته نخست خواهر ویسی آکتاش و عمر خیری کونار قرار داشتند. دسته دوم نیز شامل من و برادر هامیلی ییلدرم بودیم. سه خانواده دیگر نیز در اتاقهای جداگانه به ملاقات میپرداختند. من و برادرم نیز در سالن ملاقات کردیم.
اوجالان: : نباید اجازه داد خلق شنگال دوباره در معرض تهدید واقع شوند
محمد اوجالان با اشاره به پیام اوجالان در ارتباط با خلق شنگال گفت: برادرم اوجالان در ادامه دیدار خود با توجه به وضعیت شنگال، اعتصاب غذا و وضعیت شمال سوریه سخنانی اظهار داشت. من گفتم خلق شنگال تو و جنبش آزادیخواهی را بسیار دوست دارد. اوجالان نیز اظهار داشته است: درست است من نیز آنها را بسیار دوست دارم. برای آزادی شنگال میتوان به دو رویداد اشاره کرد. رویداد نخست درویش عبدی است؛ رویداد دوم نیز مبارزه رفقای ماست. در شنگال تا رقه، خلق ایزدی در عرصه بسیار وسیعی در مواجهه با کشتار و قتلعام قرار گرفتند. اما ما تمامی کسانی را که دست به این قتلعام زده بودند تارومار کردیم. ما در انتقام خلق ایزدی به پیروزی دست یافتیم. از همین رو این امر مایه خوشحالی ما است. مراتب احترام بیپایان خودم را به خلق شنگال ابراز میدارم. نباید اجازه داد خلق شنگال دوباره در معرض تهدید واقع شوند. باید آنها تاسیس حیات آزاد خود را ادامه دهند. اوجالان به من گفت که نباید اجازه داد خلق ایزدی بار دیگر در معرض تهدید واقع شود.
برای دستیابی به آزادی باید مبارزهای عظیمتر صورت پذیرد
محمد اوجالان با اشاره به ایستارهای رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان در ارتباط با وضعیت شمال سوریه نیز گفت: برادرم در ارتباط با مساله شمال سوریه گفت که باید خلق شمال سوریه برای آزادی بیش از پیش مبارزه نماید. اما باید تمامی خلق سوریه با هم این مبارزه برای آزادی را به پیش ببرند. دیگر خلقها نیز باید به این مبارزه بپیوندند. باید برای اتحاد سوریه، تمامی خلقهای سوریه حیات مشترکی را بر پا دارند. محمد اوجالان در این رابطه گفت: رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان با اشاره به اعتصاب غذاها گفته است: اعتصاب غذا یکی از راهکارهای مبارزه است. اما تا حدی [قابل قبول و موثر است]. بعد از مدتی اگر تداوم یابد به بدن آسیب میرساند. به همین دلیل باید فعالیتهای دمکراتیک خلق بیش از پیش گسترش یابند. اوجالان گفت: ترکیه وارد مرحلهای شده که دوره آن پایان یافته است. به همین دلیل دولت ترک با سیاستهای انکار و امحا نمیتواند به نتیجهای دست یابد. زیرا ترکیه نمیتواند با سیاستهای انکار و امحا به نتیجهای دست یافته و از همین رو باید هم دولت و پ.ک.ک بر مبنای راهکارهای جدید به جستجوی راه حل دست زنند. باید راهکارهای جدید گسترش یابند. دستیابی به راه حل بر مبنای قتل و مرگ ممکن نیست. برای دستیابی به صلحی شرافتمندانه این مساله مهم است. از همین رو باید راهکارها و شیوههایی که به یک صلح شرافتمندانه منتهی شود در پیش گرفته شوند. سیاستهای انکار و امحا راه حل نیستند. اوجالان دوباره ناراحتی خود را در ارتباط با کسانی که در جریان اعتصاب غذا جان خود را از دست دادهاند بر زبان آورد.
اعلان تسلیت به خانوادهی شهدا
محمد اوجالان اعلام نمود که رهبر خلق کرد مراتب تسلیت و همدردی خود را به تک تک خانوادههایی که فرزندانشان در جریان اعتصاب جان خود را از دست دادهاند اعلام نموده است. محمد اوجالان گفت: رهبر آپو در ارتباط با افرادی که جان خود را در جریان اعتصاب غذا از دست دادهاند گفته است که این افراد که جان خود را از دست دادهاند آسیبهای فراوانی را به من و خانوادهها زدهاند. این مساله درست نیست. سیاست تا جایی حدی میتواند بر مبنای اعتصاب غذا به پیش برده شود. بعد از ان امکانپذیر نیست. ۸ نفر از رفقا به زندگی خود خاتمه دادند. هم در اروپا و هم در جنوب کردستان و هم در زندانهای ترکیه به این اعتصاب غذا پیوستهاند. زندانیان در درون چاردیواری محبوسند. در آنجا قادر به سیاستورزی نیستند. در شرایط بسیار دشواری قرار دارند. اما بق
محمد اوجالان در ارتباط با دیدار خود با #رهبر_خلق_کرد_عبدالله_اوجالان با آژانس خبری میزوپوتامیا به گفتوگو پرداخت.
محمد اوجالان در ارتباط با ملاقات خود با عبدالله اوجالان و مسائل مطرح شده در این دیدار اظهار داشت: مدت ۲۰ سال است که در رفت و آمد مداوم به امرالی هستم. اما در آخرین دیدارم برای نخستین بار بازرسی و تفتیشهای بسیار آزار دهنده مواجه شدم. چنین تفتیش و بازرسیهای شدید و بدون معنایی را در هیچ جا نمیتوان دید. بسیار ناراحت و منزجر کننده بود. چنین مسالهای مایه پذیرش نیست. بعد از خروج از نخستین بازرسی، با ۴-۵ نقطه بازرسی دیگر نیز مواجه شدیم. بعد از این بازرسیها شدید وارد زندان شدم. خانوادههای دیگر زندانیان امرالی نیز حضور داشتند. ما را به دو دسته تقسیم کردند. در دسته نخست خواهر ویسی آکتاش و عمر خیری کونار قرار داشتند. دسته دوم نیز شامل من و برادر هامیلی ییلدرم بودیم. سه خانواده دیگر نیز در اتاقهای جداگانه به ملاقات میپرداختند. من و برادرم نیز در سالن ملاقات کردیم.
اوجالان: : نباید اجازه داد خلق شنگال دوباره در معرض تهدید واقع شوند
محمد اوجالان با اشاره به پیام اوجالان در ارتباط با خلق شنگال گفت: برادرم اوجالان در ادامه دیدار خود با توجه به وضعیت شنگال، اعتصاب غذا و وضعیت شمال سوریه سخنانی اظهار داشت. من گفتم خلق شنگال تو و جنبش آزادیخواهی را بسیار دوست دارد. اوجالان نیز اظهار داشته است: درست است من نیز آنها را بسیار دوست دارم. برای آزادی شنگال میتوان به دو رویداد اشاره کرد. رویداد نخست درویش عبدی است؛ رویداد دوم نیز مبارزه رفقای ماست. در شنگال تا رقه، خلق ایزدی در عرصه بسیار وسیعی در مواجهه با کشتار و قتلعام قرار گرفتند. اما ما تمامی کسانی را که دست به این قتلعام زده بودند تارومار کردیم. ما در انتقام خلق ایزدی به پیروزی دست یافتیم. از همین رو این امر مایه خوشحالی ما است. مراتب احترام بیپایان خودم را به خلق شنگال ابراز میدارم. نباید اجازه داد خلق شنگال دوباره در معرض تهدید واقع شوند. باید آنها تاسیس حیات آزاد خود را ادامه دهند. اوجالان به من گفت که نباید اجازه داد خلق ایزدی بار دیگر در معرض تهدید واقع شود.
برای دستیابی به آزادی باید مبارزهای عظیمتر صورت پذیرد
محمد اوجالان با اشاره به ایستارهای رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان در ارتباط با وضعیت شمال سوریه نیز گفت: برادرم در ارتباط با مساله شمال سوریه گفت که باید خلق شمال سوریه برای آزادی بیش از پیش مبارزه نماید. اما باید تمامی خلق سوریه با هم این مبارزه برای آزادی را به پیش ببرند. دیگر خلقها نیز باید به این مبارزه بپیوندند. باید برای اتحاد سوریه، تمامی خلقهای سوریه حیات مشترکی را بر پا دارند. محمد اوجالان در این رابطه گفت: رهبر خلق کرد عبدالله اوجالان با اشاره به اعتصاب غذاها گفته است: اعتصاب غذا یکی از راهکارهای مبارزه است. اما تا حدی [قابل قبول و موثر است]. بعد از مدتی اگر تداوم یابد به بدن آسیب میرساند. به همین دلیل باید فعالیتهای دمکراتیک خلق بیش از پیش گسترش یابند. اوجالان گفت: ترکیه وارد مرحلهای شده که دوره آن پایان یافته است. به همین دلیل دولت ترک با سیاستهای انکار و امحا نمیتواند به نتیجهای دست یابد. زیرا ترکیه نمیتواند با سیاستهای انکار و امحا به نتیجهای دست یافته و از همین رو باید هم دولت و پ.ک.ک بر مبنای راهکارهای جدید به جستجوی راه حل دست زنند. باید راهکارهای جدید گسترش یابند. دستیابی به راه حل بر مبنای قتل و مرگ ممکن نیست. برای دستیابی به صلحی شرافتمندانه این مساله مهم است. از همین رو باید راهکارها و شیوههایی که به یک صلح شرافتمندانه منتهی شود در پیش گرفته شوند. سیاستهای انکار و امحا راه حل نیستند. اوجالان دوباره ناراحتی خود را در ارتباط با کسانی که در جریان اعتصاب غذا جان خود را از دست دادهاند بر زبان آورد.
اعلان تسلیت به خانوادهی شهدا
محمد اوجالان اعلام نمود که رهبر خلق کرد مراتب تسلیت و همدردی خود را به تک تک خانوادههایی که فرزندانشان در جریان اعتصاب جان خود را از دست دادهاند اعلام نموده است. محمد اوجالان گفت: رهبر آپو در ارتباط با افرادی که جان خود را در جریان اعتصاب غذا از دست دادهاند گفته است که این افراد که جان خود را از دست دادهاند آسیبهای فراوانی را به من و خانوادهها زدهاند. این مساله درست نیست. سیاست تا جایی حدی میتواند بر مبنای اعتصاب غذا به پیش برده شود. بعد از ان امکانپذیر نیست. ۸ نفر از رفقا به زندگی خود خاتمه دادند. هم در اروپا و هم در جنوب کردستان و هم در زندانهای ترکیه به این اعتصاب غذا پیوستهاند. زندانیان در درون چاردیواری محبوسند. در آنجا قادر به سیاستورزی نیستند. در شرایط بسیار دشواری قرار دارند. اما بق
گذار دموکراتیک
Ocalan: Bila gelê me yê Şengalê êdî nekeve nava fikaran Mehmet Ocalan qala hevdîtina bi kekê xwe Rêberê Gelê Kurd Abdullah Ocalan kir. 🆔 @GozarDemocratic
یه در شرایط مساعدی به سر میبرند. میتوانند سازماندهی خود را تقویت نمایند. لازم است در این عرصه گامهای دمکراتیک خود را توسعه بخشند. این مسیر صحیحتر است و خواسته است که در خارج [از زندان] گامهای دمکراتیک بیشتری برداشته شوند.
اگر فرصتهایی فراهم شود خروج از بنبست امکانپذیر است
اوجالان در بخش دیگری از سخنان خود گفت که برادرش، عبدالله اوجالان به راههای دستیابی به راهحل اشاره کرده و گفته است: اگر فرصتهایی فراهم شود خروج از بنبست امکانپذیر است. در صورتی که فرصتهایی در اختیار ما قرار داده شود میتوانیم از این بن بست خارج شویم. این مساله از طریق جنگ و کشتار به راه حلی دست نمییابد. در ارتباط با این مساله که دیدارهای وی ادامه خواهند یافت یا خیر؟ گفته است نه میتوانم بگویم که تمامی راههای دیدار باز شده و نه میتوانم بگویم که همچنان این راهها بسته شدهاند. باید منتظر ماند. اگر برخی از کانالها کاملا باز شوند، برای همه میتواند مثبت تلقی شود. اما اگر مسدود باشند، برای همه نتایج منفی در برخواهد داشت. برادرم در ارتباط با انتخابات استانبول چیزی نگفته است. در ضمن عید فطر را نیز به همه تبریک گفته است.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
اگر فرصتهایی فراهم شود خروج از بنبست امکانپذیر است
اوجالان در بخش دیگری از سخنان خود گفت که برادرش، عبدالله اوجالان به راههای دستیابی به راهحل اشاره کرده و گفته است: اگر فرصتهایی فراهم شود خروج از بنبست امکانپذیر است. در صورتی که فرصتهایی در اختیار ما قرار داده شود میتوانیم از این بن بست خارج شویم. این مساله از طریق جنگ و کشتار به راه حلی دست نمییابد. در ارتباط با این مساله که دیدارهای وی ادامه خواهند یافت یا خیر؟ گفته است نه میتوانم بگویم که تمامی راههای دیدار باز شده و نه میتوانم بگویم که همچنان این راهها بسته شدهاند. باید منتظر ماند. اگر برخی از کانالها کاملا باز شوند، برای همه میتواند مثبت تلقی شود. اما اگر مسدود باشند، برای همه نتایج منفی در برخواهد داشت. برادرم در ارتباط با انتخابات استانبول چیزی نگفته است. در ضمن عید فطر را نیز به همه تبریک گفته است.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
#دیار_غەریب: پێویسته گهلی باشووری كوردستان له دژی داگیركاریی توركیا بوهستێتهوه
دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ چارهسهركردنی كێشهكانی باشووری كوردستان و عێراق.
🆔 @GozarDemocratic
دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ چارهسهركردنی كێشهكانی باشووری كوردستان و عێراق.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
#دیار_غەریب: پێویسته گهلی باشووری كوردستان له دژی داگیركاریی توركیا بوهستێتهوه دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ…
#دیار_غەریب: پێویسته گهلی باشووری كوردستان له دژی داگیركاریی توركیا بوهستێتهوه
دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ چارهسهركردنی كێشهكانی باشووری كوردستان و عێراق.
ئەندامی دهستهی سەرۆکایەتیی گشتیی كۆما جڤاكێن كوردستان (#کەجەکە) دیار غەریب له میانهی چاوپێكهوتنی لهگهڵ ئاژانسی ههواڵی فورات (ANF)دا، باس لە سەرکەوتنی بەرخۆدانی چالاكان بۆ شکاندنی گۆشەگیریی سهر بەڕێز ئۆجالان و دیداری پارێزەران دهكات. هەروەها سەرنج دەخاتە سەر هێرشەکان و داگیرکاریی دەوڵەتی تورکیا بۆ سەر خاکی باشووری کوردستان و كێشهكانی کەرکووك و عێراق. بە بۆچوونی دیار غەریب تاکە چارەسەر بۆ ئەم ناکۆکی و ئاڵۆزیانەی ناوچەکە بیر و هزری بەڕێز عەبدوڵا ئۆجالانه.
هەڵمەتی بەرخۆدانە گەورەکەی «گۆشەگیری دهشكێنین، فاشیزم هەڵدهوەشێنین و کوردستان ئازاد دهكهین» بە چاوپێکەوتنی پارێزەرانی بەڕێز ئۆجالان کۆتایی هات. بەڵێنی ئەوەش درا كە ئاستی بەرخۆدان بەرزبکرێتەوە. یەکێك لە ناوەندەکانی ئەم خۆڕاگرییەش باشووری کوردستان بوو کە هەر یەکە لە چالاكان ناسر یاگز، فادیلە تۆك، هەرێم مەحموود و مەروان مەمدووح لەم هەڵمەتەدا بە چالاکی مانگرتن لە خواردن و ڕۆژی مردن بەشدار بوون. ئەم چالاکییانە و ئەنجامی ئەم هەڵمەتە بۆ باشووری کوردستان چۆن هەڵدەسەنگێنن؟ هەڵوێستی گەلی کورد لە باشوور له بهرانبهر ئهم ههڵمهته تا چ ئاستێك وهڵامدهرهوه بوو؟
دیار غەریب: سەرەتا لە كەسایهتیی لەیلا گیوڤهن، ناسر یاگز، هەرێم مەحموود، مەروان مەمدووحدا دەستی ماندوو نەبووی سەرجەم چالاكانی مانگرتن لە خواردن و ڕۆژووگرانی تا مردن لە كوردستان و دەرەوهی كوردستان، لە زیندانەكان و دەرەوە دەگوشم. هاوكات بەبۆنەی ئەوەی چالاكییەكەیان گەیشتە ئەنجام پیرۆزباییان لێ دەكەم. سووربوونی ئەوان لەسەر ئەنجام وەرگرتن جێگەی ڕێز و ستایشی هەر كەسێكی تێكۆشەر و ئازادیخوازە. هەر ئەو سووربوونەشیان وایكرد دەسەڵاتی فاشیزمی ئاكەپە و مەهەپە ناچار بن ڕێگە بە دیداری پارێزەران بدەن لەگەڵ ڕێبەر ئاپۆ. ئەوەش دەسكەوتێكی گرنگە بۆ چالاكان، گەلی كورد، ئازادیخواز و دیموكراتخوازانی توركیا و ناوچەكە. بەدڵنییاییەوە ئەگەر ئەو چالاكانه گیانی خۆیان نەخستبوایه سەر دەستیان و لەخۆبردووانە دەستیان لە هەموو خۆشیی ژیانی خۆیان هەڵنەگرتبوایه، فاشیزمی توركیا بەو شێوەیە تەنگاو نەدەبوو و گورزی بەرنەدەكەوت. بەڵام ئێستا فاشیزمی توركیا لە تەنگاوترین كاتەكانیدایە و بەرەو هەڵوەشانەوە و داڕوخان دەچێت. گرنگە هەموو كەسێكیش ئەو ڕاستییە بزانێت كە گورزخواردنی فاشیزم لە توركیا گورزخواردنی فاشیزمە لە ڕۆژهەڵاتی ناویندا، هەڵوەشانهوەی فاشیزم لە توركیاش هەڵوەشانەوەی فاشیزمە لە ڕۆژهەڵاتی ناویندا. ئێستا گۆشەگیری و فاشیزم گورزی گەورەیان بەركەوت، هەنگاوی داهاتووش هەنگاوی شكاندنی گۆشەگیری و هەڵوەشانەوەی فاشیزمە بەتەواوەتی. هەر بۆیە ڕێبەر ئاپۆش داوای كرد ئەو چالاكییه كۆتایی پێبهێنن، بەڵام داواشی كرد كە ئاستی تێكۆشان بەرز بكەنەوە و لە چاوەڕوانیدا دانەنیشن. چالاكانیش ئەو بڕیار و بەڵێنەیان دا.
هەڵبەتە ناسر یاگز، فەزیلە تۆك، هەرێم مەحموود و مەروان مەمدووح و هەموو ئەو چالاكانهی بەشێوەی نۆرە و ماوەی دیاریكراویش بەشداری ئەو چالاكییە بوون، ههروهها ئەو كەسانەشی بە شێوەیەك لە شێوەكان پشتیوانی ئەو چالاكییەیان كرد ئەركێكی گرنگی نەتەوەیی، دیموكراتی، مرۆیی و ئەخلاقیی خۆیان جێبەجێ كردووه. بەو كارەیان ئەو پەیامەیان دایە دەوڵەتی تورك و هاوپەیمانەكانی كە ئەوان ناتوانن لە ڕێگەی گۆشەگیریەوە ڕێبەر ئاپۆ لە گەلی كورد و گەلانی ناوچەكە داببڕن و بێ كاریگەری بكەن. هاوكات ئەو پەیامەیان دایە گەلی كورد لە باكوور و گەلانی توركیا و چالاكان كە ئەوان بە تەنیا نین و دۆزی ئەوان دۆزێكی ڕەوایه. ئەوەش بووە ورهیهكی مەزن بۆ چالاكان و گەلەكەمان لە باكووری كوردستان و توركیا. هەر بۆیە ئەوانیش بەشێكی باش لە شانازی ئەو سەركەوتنەیان بەردەكەوێت.
پەیامی ئەو چالاكانه كه سوپاسی گەلی باشووریان كرد زۆر گرنگ بوو. بێگومان ڕێژەیەكی بەرچاو لە گەلی باشوور بەشێوەیەك لە شێوەكان یان بەشداربوون یان پشتیوانیان لەو چالاكییە كرد. منیش لێرەوە دەستخۆشی و پیرۆزبایی لە گەلەكەمان لە باشوور دەكەم بۆ ئەو هەڵوێستە بەهادارهیان. پێویستە هەڵوێستی گەل و دەسەڵاتی باشوور لە یەكتری جیا بكەینەوە. چونكە دەسەڵات، دامەزراوەكانی دەسەڵات، پارتهكانی دەسەڵات و ڕاگەیاندنەكانی دەسەڵات و سێبەرەكانیان هەڵوێستێكی نەرێنیان هەبوو لە بەرامبەر ئەو چالاكییەدا. هەڵوێستیان پێچەوانەی هەڵوێستی گەل و خەڵكی ڕەنجدەر و زەحمەتكێشی باشوور بوو. هەر بۆیە ئەوان هیچ لەو شانازییەیان بەرناكەوێت. ئەوەی من خۆم لە هەڵوێستی گەلی باشوو
دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ چارهسهركردنی كێشهكانی باشووری كوردستان و عێراق.
ئەندامی دهستهی سەرۆکایەتیی گشتیی كۆما جڤاكێن كوردستان (#کەجەکە) دیار غەریب له میانهی چاوپێكهوتنی لهگهڵ ئاژانسی ههواڵی فورات (ANF)دا، باس لە سەرکەوتنی بەرخۆدانی چالاكان بۆ شکاندنی گۆشەگیریی سهر بەڕێز ئۆجالان و دیداری پارێزەران دهكات. هەروەها سەرنج دەخاتە سەر هێرشەکان و داگیرکاریی دەوڵەتی تورکیا بۆ سەر خاکی باشووری کوردستان و كێشهكانی کەرکووك و عێراق. بە بۆچوونی دیار غەریب تاکە چارەسەر بۆ ئەم ناکۆکی و ئاڵۆزیانەی ناوچەکە بیر و هزری بەڕێز عەبدوڵا ئۆجالانه.
هەڵمەتی بەرخۆدانە گەورەکەی «گۆشەگیری دهشكێنین، فاشیزم هەڵدهوەشێنین و کوردستان ئازاد دهكهین» بە چاوپێکەوتنی پارێزەرانی بەڕێز ئۆجالان کۆتایی هات. بەڵێنی ئەوەش درا كە ئاستی بەرخۆدان بەرزبکرێتەوە. یەکێك لە ناوەندەکانی ئەم خۆڕاگرییەش باشووری کوردستان بوو کە هەر یەکە لە چالاكان ناسر یاگز، فادیلە تۆك، هەرێم مەحموود و مەروان مەمدووح لەم هەڵمەتەدا بە چالاکی مانگرتن لە خواردن و ڕۆژی مردن بەشدار بوون. ئەم چالاکییانە و ئەنجامی ئەم هەڵمەتە بۆ باشووری کوردستان چۆن هەڵدەسەنگێنن؟ هەڵوێستی گەلی کورد لە باشوور له بهرانبهر ئهم ههڵمهته تا چ ئاستێك وهڵامدهرهوه بوو؟
دیار غەریب: سەرەتا لە كەسایهتیی لەیلا گیوڤهن، ناسر یاگز، هەرێم مەحموود، مەروان مەمدووحدا دەستی ماندوو نەبووی سەرجەم چالاكانی مانگرتن لە خواردن و ڕۆژووگرانی تا مردن لە كوردستان و دەرەوهی كوردستان، لە زیندانەكان و دەرەوە دەگوشم. هاوكات بەبۆنەی ئەوەی چالاكییەكەیان گەیشتە ئەنجام پیرۆزباییان لێ دەكەم. سووربوونی ئەوان لەسەر ئەنجام وەرگرتن جێگەی ڕێز و ستایشی هەر كەسێكی تێكۆشەر و ئازادیخوازە. هەر ئەو سووربوونەشیان وایكرد دەسەڵاتی فاشیزمی ئاكەپە و مەهەپە ناچار بن ڕێگە بە دیداری پارێزەران بدەن لەگەڵ ڕێبەر ئاپۆ. ئەوەش دەسكەوتێكی گرنگە بۆ چالاكان، گەلی كورد، ئازادیخواز و دیموكراتخوازانی توركیا و ناوچەكە. بەدڵنییاییەوە ئەگەر ئەو چالاكانه گیانی خۆیان نەخستبوایه سەر دەستیان و لەخۆبردووانە دەستیان لە هەموو خۆشیی ژیانی خۆیان هەڵنەگرتبوایه، فاشیزمی توركیا بەو شێوەیە تەنگاو نەدەبوو و گورزی بەرنەدەكەوت. بەڵام ئێستا فاشیزمی توركیا لە تەنگاوترین كاتەكانیدایە و بەرەو هەڵوەشانەوە و داڕوخان دەچێت. گرنگە هەموو كەسێكیش ئەو ڕاستییە بزانێت كە گورزخواردنی فاشیزم لە توركیا گورزخواردنی فاشیزمە لە ڕۆژهەڵاتی ناویندا، هەڵوەشانهوەی فاشیزم لە توركیاش هەڵوەشانەوەی فاشیزمە لە ڕۆژهەڵاتی ناویندا. ئێستا گۆشەگیری و فاشیزم گورزی گەورەیان بەركەوت، هەنگاوی داهاتووش هەنگاوی شكاندنی گۆشەگیری و هەڵوەشانەوەی فاشیزمە بەتەواوەتی. هەر بۆیە ڕێبەر ئاپۆش داوای كرد ئەو چالاكییه كۆتایی پێبهێنن، بەڵام داواشی كرد كە ئاستی تێكۆشان بەرز بكەنەوە و لە چاوەڕوانیدا دانەنیشن. چالاكانیش ئەو بڕیار و بەڵێنەیان دا.
هەڵبەتە ناسر یاگز، فەزیلە تۆك، هەرێم مەحموود و مەروان مەمدووح و هەموو ئەو چالاكانهی بەشێوەی نۆرە و ماوەی دیاریكراویش بەشداری ئەو چالاكییە بوون، ههروهها ئەو كەسانەشی بە شێوەیەك لە شێوەكان پشتیوانی ئەو چالاكییەیان كرد ئەركێكی گرنگی نەتەوەیی، دیموكراتی، مرۆیی و ئەخلاقیی خۆیان جێبەجێ كردووه. بەو كارەیان ئەو پەیامەیان دایە دەوڵەتی تورك و هاوپەیمانەكانی كە ئەوان ناتوانن لە ڕێگەی گۆشەگیریەوە ڕێبەر ئاپۆ لە گەلی كورد و گەلانی ناوچەكە داببڕن و بێ كاریگەری بكەن. هاوكات ئەو پەیامەیان دایە گەلی كورد لە باكوور و گەلانی توركیا و چالاكان كە ئەوان بە تەنیا نین و دۆزی ئەوان دۆزێكی ڕەوایه. ئەوەش بووە ورهیهكی مەزن بۆ چالاكان و گەلەكەمان لە باكووری كوردستان و توركیا. هەر بۆیە ئەوانیش بەشێكی باش لە شانازی ئەو سەركەوتنەیان بەردەكەوێت.
پەیامی ئەو چالاكانه كه سوپاسی گەلی باشووریان كرد زۆر گرنگ بوو. بێگومان ڕێژەیەكی بەرچاو لە گەلی باشوور بەشێوەیەك لە شێوەكان یان بەشداربوون یان پشتیوانیان لەو چالاكییە كرد. منیش لێرەوە دەستخۆشی و پیرۆزبایی لە گەلەكەمان لە باشوور دەكەم بۆ ئەو هەڵوێستە بەهادارهیان. پێویستە هەڵوێستی گەل و دەسەڵاتی باشوور لە یەكتری جیا بكەینەوە. چونكە دەسەڵات، دامەزراوەكانی دەسەڵات، پارتهكانی دەسەڵات و ڕاگەیاندنەكانی دەسەڵات و سێبەرەكانیان هەڵوێستێكی نەرێنیان هەبوو لە بەرامبەر ئەو چالاكییەدا. هەڵوێستیان پێچەوانەی هەڵوێستی گەل و خەڵكی ڕەنجدەر و زەحمەتكێشی باشوور بوو. هەر بۆیە ئەوان هیچ لەو شانازییەیان بەرناكەوێت. ئەوەی من خۆم لە هەڵوێستی گەلی باشوو
گذار دموکراتیک
#دیار_غەریب: پێویسته گهلی باشووری كوردستان له دژی داگیركاریی توركیا بوهستێتهوه دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ…
ر و چالاكانی باشوور تێگەیشتم ئەوەیە، ئیدی گەلی باشوور هەنگاو بەرەو قۆناخێكی نوێی تێكۆشان دەنێت. ئەوەش لەم هەڵمەتە و بەرخۆدانی شیلادزێدا بە ئاشكرا دەركەوت.
دوابەدوای چاوپێکەوتنی بەڕێز ئۆجالان لەگەڵ پارێزەرانیدا، پارێزهران له کۆنفرانسێکی ڕۆژنامەوانیدا ٧ خاڵیان خستهڕوو کە پوختەی گوتهكانی بەڕێز ئۆجەلان بوو له چاوپێكهوتنهكه. لەو خاڵانەدا باس لە بهدیموکراتیكردن و ئاشتی بۆ تورکیا و سووریا كراوه. ئایا ئەم خاڵانە لە چوارچێوەی کۆنفیدڕالیزمی دیموکراتیدا به چارهسهر دهبینن بۆ کێشە و قەیرانەکانی باشوور و عێراقیش؟ پێویسته بەرپرسەکان و لایەنەکانی باشوور و عێراق چۆن خوێندنەوەیهكی باش بۆ ئەم خاڵانە بکەن؟
دیار غەریب: ڕێبەر ئاپۆ لە دیداری خۆیدا لەگەڵ پارێزەرەكانی لە ٢ی ئایاری ٢٠١٩دا، بهناوی خۆی و هەڤاڵەكانی لە زیندانی ئیمڕالی حەوت خاڵی گرنگی ڕاگەیاند. ئێمە پێمان وایە كە ئەو خاڵانە مانیفێستی چارەسەری كێشە و قەیرانەكانی ئەمڕۆی ڕۆژهەڵاتی ناوین و جیهانە. چونكە بەكورتی و پوختی ڕێبەر ئاپۆ دەستی خسووهتە سەر كێشەكان و ڕێگهی چارەسەری بۆ داناون. هەر ئەمەش وایكرد كاردانەوەی زۆری لێبكەوێتەوە. لەو پەیامەدا ڕێبەر ئاپۆ جەخت لەوە دەكاتەوە كە فەرهەنگی جەمسەرگیری و پێكدادانەکان كێشە و قەیرانەكان چارەسەر ناكەن، لە جێگەی ئەوە پێویستمان بە فەرهەنگی سازانی كۆمەڵایەتی و چارەسەرییە كه لەسەر بنەمای ڕێكەوتنی دیموكراتییانە پێكبێت. هاوكات دەڵێت، توركیا و ناوچەكە بۆ چارەسەری كێشەكانیان پێویستیان بە ڕێبازی تووندوتیژی و شەڕ نییە، بەڵكوو پێوستییان بە هێزێكی نەرم هەیە كە پشت بە لۆجیكی عەقڵ، سیاسەت و فەرهەنگ ببەستێت. هەر بۆیە دەڵێت، بۆ ئێمە ئاشتییەكی سەربەرزانە و چارەسەرییهكی سیاسیی دیموكرتییانە بناغەیی ڕیشەییە. هەر لەسەر ئەو بنەمایە وەكو نموونە باس لە چارەسەری دۆزی كورد و پرسەكانی سووریا دەكات. هەروەها باس لەوە دەكات كە ئەوان بەبڕیارن كە پڕۆسهیهكی لەوەی ٢٠١٣ قوڵتر و ڕوونتر بەڕێوە ببەن. هەڵبەتە ئەو چوارچێوەیەی كە باسی لێوە كردووە و من بە مانیفێستم ناوبرد، دەكرێت ببنه چارەسەری بۆ قەیران و كێشە ناوخۆییەكانی باشووری كوردستان و كێشەكانی عێراقیش. ئێمە ئەو ڕاستییە دەبینین كە كێشەكانی ئەمڕۆی ناوچەكە بەگشتی، كێشەكانی باشوور و عێراقیش لە جەمسەرگیری، یەكتر قبووڵ نەکردن، پەنا بردن بۆ تووندوتیژی، پشت نەبەستن بە فەرهەنگی دیموكراتی و ئەخلاقی كۆمەڵایەتی، بەرژەوەندیپهرستییهوه سەرچاوە دەگرن. هەر بۆیە ئەگەر ئەو چوارچێوەیەی كە ڕێبەر ئاپۆ باسی كردووە بە بنەما وەربگیرێت، ئەوا لە ماوەیەكی كورتدا كێشەكانی عێراق، باشووری كوردستان و ناوچەكەش چارەسەر دەبن. ئەوەشی كە ڕێبەر ئاپۆی بەهێزكردووە هێزو توانای چارەسەریەتی. هەر ئەوەش هێز و ورە دەداتە گەل و بە تامەزرۆییەوە هەموو كات چاوەڕوانی ڕێنماییەكانی ڕێبەر ئاپۆن. ئەوەشی كە فاشیزمی ئاكەپە و مەهەپە و هاوپەیمانەكانیان لێی دەترسن هەر ئەو هێزیی چارەسەریی ڕێبەر ئاپۆیە.
ئەوەی ئێمە دەیبینین ئەوەیە كە بەشێكی زۆری گەلی باشووری كوردستان بە هیواوە دەڕوانێته ئەو پێشنیاز و هەنگاوانەی كە ڕێبەر ئاپۆ باسیان لێوە دەكات. لەسەر ئاستی عێراقیش ئەوانەی كە ئاشنای بیر و ڕامانی ڕێبەر ئاپۆن هەمان هەستیان هەیە و بەئومێدەوە سەیری ئەم پڕۆسهیه دەكەن. بەڵام بەشێكی زۆری گەلان و پێكهاتەكانی عێراق هێشتا بە باشی ئاشنای بیر و ڕامانی ڕێبەر ئاپۆ نەبوون. لەبەرئەوە ڕەنگە هەست بە گرنگی و ڕۆڵەكەی نەكەن، ئەمەش كەموكورتیی ئێمەیە و پێویستە ئێمە بیر و بۆچوونەكان و هەڵوێستەكانی ڕێبەر ئاپۆ بگەیەنینە هەموو كەس و پێكهاتەیەك. هەرچی بەرپرسان و لایەنە دەسەڵاتدارەكانن، سەرەڕای ئەوەی كە هەست بە ڕۆڵ و گرنگی ڕێبەر ئاپۆ و هەڵوێست و تێڕوانینەكانی دەكەن، بەڵام لەسەر بنەمای بەرژەوەندیی سیاسیی خۆیان هەڵسوكەوتی لەگەڵدا دەكەن. ئەمەش وا دەكات كە نەتوانن سوودی لێ وەربگرن.
ساڵانێکی دوور و درێژە کە دەوڵەتی تورکیا لە ڕووی سەربازی، كولتووری، ئابووری، ئەخلاقی و کۆمەڵایەتییهوه داگیرکارییهكی بەرفرهوان لەسەر خاك و گەلی باشووری کوردستاندا بەڕێوەدەبات. ماوەی ٢ ساڵیشە بهشێوهیهكی دژوار هێرش دەكاتە سەر هەرێمەکانی خواکورک و برادۆست، گەریلاش لە بەرامبەر ئەم هێرشانەدا خۆڕادهگرێت. مەبەستەکانی ئهو داگیركارییه چین كه ماوهیهكی درێژه لهو شوێنانه دهكرێت. چۆن سهیری کاریگەری و ڕەنگدانەوەکانی لەسەر بەڕێوەبردنی سیاسەت لە ناوچەکەدا دەکەن. دەنگۆی وا هەیە کە پەیوەندی بە هەڵبژاردنی ٢٣ حوزەیرانی ئیستهنبووڵهوه ههبێت، بەڕای ئێوە پەیوەندییهكی وا هەیە یاخود نا؟
دیار غەریب: لەڕووی ستراتیژییهوە دەوڵەتی توركیا لەسەر بنەمای نكۆڵیكردن لە كورد دامەزراوە. لەبەرئەوەی گەلی تورك گەلێگە درەنگ هاتووهته ئەم ناوچەیە و وڵاتی ڕەسەنی خۆیان ناوەڕاستی ئاسیایە، هەمیشە هەست بە لاوازی دەكەن. هەر بۆیە فاشیزمی تور
دوابەدوای چاوپێکەوتنی بەڕێز ئۆجالان لەگەڵ پارێزەرانیدا، پارێزهران له کۆنفرانسێکی ڕۆژنامەوانیدا ٧ خاڵیان خستهڕوو کە پوختەی گوتهكانی بەڕێز ئۆجەلان بوو له چاوپێكهوتنهكه. لەو خاڵانەدا باس لە بهدیموکراتیكردن و ئاشتی بۆ تورکیا و سووریا كراوه. ئایا ئەم خاڵانە لە چوارچێوەی کۆنفیدڕالیزمی دیموکراتیدا به چارهسهر دهبینن بۆ کێشە و قەیرانەکانی باشوور و عێراقیش؟ پێویسته بەرپرسەکان و لایەنەکانی باشوور و عێراق چۆن خوێندنەوەیهكی باش بۆ ئەم خاڵانە بکەن؟
دیار غەریب: ڕێبەر ئاپۆ لە دیداری خۆیدا لەگەڵ پارێزەرەكانی لە ٢ی ئایاری ٢٠١٩دا، بهناوی خۆی و هەڤاڵەكانی لە زیندانی ئیمڕالی حەوت خاڵی گرنگی ڕاگەیاند. ئێمە پێمان وایە كە ئەو خاڵانە مانیفێستی چارەسەری كێشە و قەیرانەكانی ئەمڕۆی ڕۆژهەڵاتی ناوین و جیهانە. چونكە بەكورتی و پوختی ڕێبەر ئاپۆ دەستی خسووهتە سەر كێشەكان و ڕێگهی چارەسەری بۆ داناون. هەر ئەمەش وایكرد كاردانەوەی زۆری لێبكەوێتەوە. لەو پەیامەدا ڕێبەر ئاپۆ جەخت لەوە دەكاتەوە كە فەرهەنگی جەمسەرگیری و پێكدادانەکان كێشە و قەیرانەكان چارەسەر ناكەن، لە جێگەی ئەوە پێویستمان بە فەرهەنگی سازانی كۆمەڵایەتی و چارەسەرییە كه لەسەر بنەمای ڕێكەوتنی دیموكراتییانە پێكبێت. هاوكات دەڵێت، توركیا و ناوچەكە بۆ چارەسەری كێشەكانیان پێویستیان بە ڕێبازی تووندوتیژی و شەڕ نییە، بەڵكوو پێوستییان بە هێزێكی نەرم هەیە كە پشت بە لۆجیكی عەقڵ، سیاسەت و فەرهەنگ ببەستێت. هەر بۆیە دەڵێت، بۆ ئێمە ئاشتییەكی سەربەرزانە و چارەسەرییهكی سیاسیی دیموكرتییانە بناغەیی ڕیشەییە. هەر لەسەر ئەو بنەمایە وەكو نموونە باس لە چارەسەری دۆزی كورد و پرسەكانی سووریا دەكات. هەروەها باس لەوە دەكات كە ئەوان بەبڕیارن كە پڕۆسهیهكی لەوەی ٢٠١٣ قوڵتر و ڕوونتر بەڕێوە ببەن. هەڵبەتە ئەو چوارچێوەیەی كە باسی لێوە كردووە و من بە مانیفێستم ناوبرد، دەكرێت ببنه چارەسەری بۆ قەیران و كێشە ناوخۆییەكانی باشووری كوردستان و كێشەكانی عێراقیش. ئێمە ئەو ڕاستییە دەبینین كە كێشەكانی ئەمڕۆی ناوچەكە بەگشتی، كێشەكانی باشوور و عێراقیش لە جەمسەرگیری، یەكتر قبووڵ نەکردن، پەنا بردن بۆ تووندوتیژی، پشت نەبەستن بە فەرهەنگی دیموكراتی و ئەخلاقی كۆمەڵایەتی، بەرژەوەندیپهرستییهوه سەرچاوە دەگرن. هەر بۆیە ئەگەر ئەو چوارچێوەیەی كە ڕێبەر ئاپۆ باسی كردووە بە بنەما وەربگیرێت، ئەوا لە ماوەیەكی كورتدا كێشەكانی عێراق، باشووری كوردستان و ناوچەكەش چارەسەر دەبن. ئەوەشی كە ڕێبەر ئاپۆی بەهێزكردووە هێزو توانای چارەسەریەتی. هەر ئەوەش هێز و ورە دەداتە گەل و بە تامەزرۆییەوە هەموو كات چاوەڕوانی ڕێنماییەكانی ڕێبەر ئاپۆن. ئەوەشی كە فاشیزمی ئاكەپە و مەهەپە و هاوپەیمانەكانیان لێی دەترسن هەر ئەو هێزیی چارەسەریی ڕێبەر ئاپۆیە.
ئەوەی ئێمە دەیبینین ئەوەیە كە بەشێكی زۆری گەلی باشووری كوردستان بە هیواوە دەڕوانێته ئەو پێشنیاز و هەنگاوانەی كە ڕێبەر ئاپۆ باسیان لێوە دەكات. لەسەر ئاستی عێراقیش ئەوانەی كە ئاشنای بیر و ڕامانی ڕێبەر ئاپۆن هەمان هەستیان هەیە و بەئومێدەوە سەیری ئەم پڕۆسهیه دەكەن. بەڵام بەشێكی زۆری گەلان و پێكهاتەكانی عێراق هێشتا بە باشی ئاشنای بیر و ڕامانی ڕێبەر ئاپۆ نەبوون. لەبەرئەوە ڕەنگە هەست بە گرنگی و ڕۆڵەكەی نەكەن، ئەمەش كەموكورتیی ئێمەیە و پێویستە ئێمە بیر و بۆچوونەكان و هەڵوێستەكانی ڕێبەر ئاپۆ بگەیەنینە هەموو كەس و پێكهاتەیەك. هەرچی بەرپرسان و لایەنە دەسەڵاتدارەكانن، سەرەڕای ئەوەی كە هەست بە ڕۆڵ و گرنگی ڕێبەر ئاپۆ و هەڵوێست و تێڕوانینەكانی دەكەن، بەڵام لەسەر بنەمای بەرژەوەندیی سیاسیی خۆیان هەڵسوكەوتی لەگەڵدا دەكەن. ئەمەش وا دەكات كە نەتوانن سوودی لێ وەربگرن.
ساڵانێکی دوور و درێژە کە دەوڵەتی تورکیا لە ڕووی سەربازی، كولتووری، ئابووری، ئەخلاقی و کۆمەڵایەتییهوه داگیرکارییهكی بەرفرهوان لەسەر خاك و گەلی باشووری کوردستاندا بەڕێوەدەبات. ماوەی ٢ ساڵیشە بهشێوهیهكی دژوار هێرش دەكاتە سەر هەرێمەکانی خواکورک و برادۆست، گەریلاش لە بەرامبەر ئەم هێرشانەدا خۆڕادهگرێت. مەبەستەکانی ئهو داگیركارییه چین كه ماوهیهكی درێژه لهو شوێنانه دهكرێت. چۆن سهیری کاریگەری و ڕەنگدانەوەکانی لەسەر بەڕێوەبردنی سیاسەت لە ناوچەکەدا دەکەن. دەنگۆی وا هەیە کە پەیوەندی بە هەڵبژاردنی ٢٣ حوزەیرانی ئیستهنبووڵهوه ههبێت، بەڕای ئێوە پەیوەندییهكی وا هەیە یاخود نا؟
دیار غەریب: لەڕووی ستراتیژییهوە دەوڵەتی توركیا لەسەر بنەمای نكۆڵیكردن لە كورد دامەزراوە. لەبەرئەوەی گەلی تورك گەلێگە درەنگ هاتووهته ئەم ناوچەیە و وڵاتی ڕەسەنی خۆیان ناوەڕاستی ئاسیایە، هەمیشە هەست بە لاوازی دەكەن. هەر بۆیە فاشیزمی تور
گذار دموکراتیک
#دیار_غەریب: پێویسته گهلی باشووری كوردستان له دژی داگیركاریی توركیا بوهستێتهوه دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ…
كیا خۆی لەسەر لەناوبردنی گەلانی ئەنادۆڵ و كوردستان بونیادناوە. لەو پێناوەشدا زۆربەی گەلانی ڕەسەنی ئەنادۆڵیان لە بۆتەی توركبووندا تواندەوە. لەو چوارچێوەیەشدا زۆر هەوڵیان دا كە گەلی كورد لە بۆتەی توركبووندا بتوێننەوە و لەو بوارەشدا زۆر قۆناخیان بڕی. بەڵام تێكۆشانی ڕێبەر ئاپۆ و پەكەكە ئەو ڕیسەی بۆ كردنەوە بە خوری. ئێستا بەهۆی بەرخۆدانی كوردەوە بەشێكی پێكهاتەكانی دیكهش لە هەوڵی بەدەستهێنانی ناسنامە ڕەسەنەكانیاندان. هەر بۆیە فاشیستەكانی توركیا هەبوونی كورد بە لەناوچوونی خۆیان دەزانن. لەناوبردنی كوردیش بە سەرخستنی پڕۆسەی بەتوركبوون دەزانن. ئەوەش وای كردووە كە دژی هەر شتێكن كە بەناوی كورد و كوردستانەوە بێت. یاخود داكۆكی لە كورد و كوردستان بكات. بێگومان لە ئێستادا هەر كەسێك دەزانێت چیا سەركەشەكانی كوردستان بوونەتە لانكەی گەریلا گیان لەسەردەستەكان، ئەمەش دوانەیەكی بەهێز و مەترسیداری بۆ فاشیزمی توركیا دروست كردووە و توشی فۆبیای گەریلا و چیا بوون. ئەوە وای كردووە كە بەو دژوارییە و لە ڕێگەی تەكنیكەوە هێرش بكهنه سەر زۆر ناوچەی كوردستان. ئێستا لە زۆربەی چیاكانی باكوری كوردستانیشدا شەڕ هەیە. واتە شەڕ تەنیا لە چیاكانی خواكوركدا نییە، بەڵكوو لە زۆربەی كوردستان و هەندێك چیا و ناوچەی ئەنادۆڵ و توركیاشدا شەڕ لە نێوان گەریلا و هێزەكانی دەوڵەتی توركیادا هەیە.
بەڵام ناوچەی خواكوركیش گرنگی خۆی هەیە. ناوچەیەكە دەكەوێتە سەر سنووری هەر سێ دەوڵەتی سەردەستی سەر كوردستان. ئەوەش پێگەیەكی ستراتیژی داوەتێ. دووەم، ئەو ناوچانە خەڵكێكی نهبهرد و كوردپەروەری تێدا دەژی. خاوەنی هەڵوێستی نیشتمانپەروەرانە بوون لە دژی هەموو جۆرە داگیركاری و نۆكەرایەتییەك بۆ داگیركەران. هەر بۆیە دەوڵەتی توركیا دهیهوێت بە هێرشكردنە سەر ئەو ناوچانە گورزێك لە خەڵكی ئەو ناچەیە و بزووتنهوهی ئازادیخوازی كوردستان بدات.
لە ڕووی تاكتیكیشەوە هێرشی پار ساڵ بۆ سەر خواكورك بەشێك بوو لە هەڵمەتی هەڵبژاردنی ئاكەپە و مەهەپە و ئامانجیان گوڕكردنی هەستی شۆڤێنیزمی فاشیستەكان بوو. ئێستاش بە پلەی یەكەم بۆ كەمكردنەوەی كاریگەری سەركەوتنی چالاكیی مانگرتن و پەیامەكانی ڕێبەر ئاپۆیە. چونكە سەركەوتنی چالاكیی مانگرتن و ئەو بەرخۆدانەی بە پێشەنگایەتی دایكانی لەچك سپی بەڕێوە چوو، هەروەها چالاكییەكانی گەریلا لەم قۆناغهدا، دیداری ڕێبەر ئاپۆ لەگەڵ پارێزەرەكانی دوای نزیكەی هەشت ساڵ و پەیامەكانی ڕێبەر ئاپۆ نەك تەنیا گورزیان لە گۆشەگیری و فاشیزم دا، بەڵكوو دەستپێشخەرییهكی مەزنیشیان خستە دەستی ڕێبەر ئاپۆ و بزووتنهوهی ئازادییەوە، هەر بۆیە ئەردۆغان و باخچەلی بەو هێرشانە دهیانهوێت دەستپێشخەری بخەنەوە دەستی خۆیان و لەو ڕێگەیەشەوە ورهیهك بدەنە لایەنگرەكانیان لە هەڵبژاردنی ئیستهنبووڵ.
لێرەدا گرنگە ئەوەش بڵێین، مانگی ڕابردوو كاتێك دیدار لەگەڵ ڕێبەر ئاپۆدا ئەنجام درا، ئاكەپە هەوڵی دا وەها نیشانی خەڵكی بدات كە دیداری ڕێبەر ئاپۆ لەگەڵ پارێزەرەكانیدا وابەستەی هەڵوەشاندنەوەی ئەنجامی هەڵبژاردنی شارەوانیی ئیستهنبووڵه. گوایە لەپێناوی دیداری پارێزەرەكانیدا ڕێبەر ئاپۆ ڕازی بووە بەوەی كە داوا لە گەلی كورد و لایەنگرانی بكات بۆ ئەوەی دەنگ بدەن بە نوێنەری ئاكەپه، لەسەر ئەو بنەمایەش ئەنجامی هەڵبژاردنەكان هەڵوەشێنراوەتەوە. بە ئهنقهستیش بڕیاری هەڵوەشاندنەوەی ئەنجامی هەڵبژاردنی شارەوانیی ئیستهنبووڵیان خستە دوای ڕاگەیاندنی ئەنجامی دیدارەكەی ڕێبەر ئاپۆ لە لایەنی پارێزەرەكانیەوە. بەڵام كە بینیان ئەو تاكتیكەیان بۆ نەچووە سەر، ئەمجارەیان دوای ڕاگەیاندنی ئەنجامی دیدارەكان و كۆتاییهێنان بە چالاكیی مانگرتن، لە یەك ڕۆژدا هێرشیان كردە سەر خواكورك. لە ڕێگەی فڕۆكە و ڕۆكێتیشەوە هێرشیان كردە سەر قەندیل و ئاسۆس.
لە بهرانبهر ئەم داگیرکارییه بەرفرهوانەدا بێدەنگییهكی ئێجگار ترسناك هەیە. لە لایهكهوه بەرپرسان و حکوومەت، له لایهكی دیكهشهوه بێدەنگیی گەل. ڕاستە خەڵکی دەترسێنن، بەڵام گەلی باشوور گەلی ڕاپەڕینە. بۆچی ئەم بێدەنگییه هەیە؟ لە بهیاننامهیهكدا ڕاتان گەیاندبوو کە دەبێت بە ڕوحی شێلادزێ داگیرکاری لەناوببرێت. گەلی باشووری کوردستان چۆن دەتوانێت ڕۆڵی خۆی بگێڕێت؟
دیار غەریب: ئێمە پێمان وایە گەلی باشوور بێدەنگ نییە و لە زۆر بۆنەدا هەڵوێستی خۆی پیشان داوه. ئێستاش زۆربەی گەلی باشووری كوردستان هەمان هەڵوێستی شیلادزێیان هەیە بەرامبەر بە دەوڵەتی توركیا و سوپای داگیركەری توركیا. ئەوەی بێدەنگە دەسەڵاتە. ڕاگەیاندنەكانیش كە زۆربەیان لە ژێر كۆنترۆڵی دەسەڵاتدان، نابنە دەنگی گەل و هەڵوێستی گەل بڵاو ناكەنەوە. بێگومان گرنگە لەم كاتەدا گەل بەگشتی، بەتایبەتیش پێشمەرگە دێرینەكان و ئەو كەسانەی خاوەن هەڵوێستن بە كردەوە هاوشێوەی خەڵكی شیلادزێ ببنە پشتیوان بۆ ئەو بەرخۆدانەی كە گەریلا لە خواكورك و چیاكانی كوردستان دهیكات. چونكە ئەگەر دە
بەڵام ناوچەی خواكوركیش گرنگی خۆی هەیە. ناوچەیەكە دەكەوێتە سەر سنووری هەر سێ دەوڵەتی سەردەستی سەر كوردستان. ئەوەش پێگەیەكی ستراتیژی داوەتێ. دووەم، ئەو ناوچانە خەڵكێكی نهبهرد و كوردپەروەری تێدا دەژی. خاوەنی هەڵوێستی نیشتمانپەروەرانە بوون لە دژی هەموو جۆرە داگیركاری و نۆكەرایەتییەك بۆ داگیركەران. هەر بۆیە دەوڵەتی توركیا دهیهوێت بە هێرشكردنە سەر ئەو ناوچانە گورزێك لە خەڵكی ئەو ناچەیە و بزووتنهوهی ئازادیخوازی كوردستان بدات.
لە ڕووی تاكتیكیشەوە هێرشی پار ساڵ بۆ سەر خواكورك بەشێك بوو لە هەڵمەتی هەڵبژاردنی ئاكەپە و مەهەپە و ئامانجیان گوڕكردنی هەستی شۆڤێنیزمی فاشیستەكان بوو. ئێستاش بە پلەی یەكەم بۆ كەمكردنەوەی كاریگەری سەركەوتنی چالاكیی مانگرتن و پەیامەكانی ڕێبەر ئاپۆیە. چونكە سەركەوتنی چالاكیی مانگرتن و ئەو بەرخۆدانەی بە پێشەنگایەتی دایكانی لەچك سپی بەڕێوە چوو، هەروەها چالاكییەكانی گەریلا لەم قۆناغهدا، دیداری ڕێبەر ئاپۆ لەگەڵ پارێزەرەكانی دوای نزیكەی هەشت ساڵ و پەیامەكانی ڕێبەر ئاپۆ نەك تەنیا گورزیان لە گۆشەگیری و فاشیزم دا، بەڵكوو دەستپێشخەرییهكی مەزنیشیان خستە دەستی ڕێبەر ئاپۆ و بزووتنهوهی ئازادییەوە، هەر بۆیە ئەردۆغان و باخچەلی بەو هێرشانە دهیانهوێت دەستپێشخەری بخەنەوە دەستی خۆیان و لەو ڕێگەیەشەوە ورهیهك بدەنە لایەنگرەكانیان لە هەڵبژاردنی ئیستهنبووڵ.
لێرەدا گرنگە ئەوەش بڵێین، مانگی ڕابردوو كاتێك دیدار لەگەڵ ڕێبەر ئاپۆدا ئەنجام درا، ئاكەپە هەوڵی دا وەها نیشانی خەڵكی بدات كە دیداری ڕێبەر ئاپۆ لەگەڵ پارێزەرەكانیدا وابەستەی هەڵوەشاندنەوەی ئەنجامی هەڵبژاردنی شارەوانیی ئیستهنبووڵه. گوایە لەپێناوی دیداری پارێزەرەكانیدا ڕێبەر ئاپۆ ڕازی بووە بەوەی كە داوا لە گەلی كورد و لایەنگرانی بكات بۆ ئەوەی دەنگ بدەن بە نوێنەری ئاكەپه، لەسەر ئەو بنەمایەش ئەنجامی هەڵبژاردنەكان هەڵوەشێنراوەتەوە. بە ئهنقهستیش بڕیاری هەڵوەشاندنەوەی ئەنجامی هەڵبژاردنی شارەوانیی ئیستهنبووڵیان خستە دوای ڕاگەیاندنی ئەنجامی دیدارەكەی ڕێبەر ئاپۆ لە لایەنی پارێزەرەكانیەوە. بەڵام كە بینیان ئەو تاكتیكەیان بۆ نەچووە سەر، ئەمجارەیان دوای ڕاگەیاندنی ئەنجامی دیدارەكان و كۆتاییهێنان بە چالاكیی مانگرتن، لە یەك ڕۆژدا هێرشیان كردە سەر خواكورك. لە ڕێگەی فڕۆكە و ڕۆكێتیشەوە هێرشیان كردە سەر قەندیل و ئاسۆس.
لە بهرانبهر ئەم داگیرکارییه بەرفرهوانەدا بێدەنگییهكی ئێجگار ترسناك هەیە. لە لایهكهوه بەرپرسان و حکوومەت، له لایهكی دیكهشهوه بێدەنگیی گەل. ڕاستە خەڵکی دەترسێنن، بەڵام گەلی باشوور گەلی ڕاپەڕینە. بۆچی ئەم بێدەنگییه هەیە؟ لە بهیاننامهیهكدا ڕاتان گەیاندبوو کە دەبێت بە ڕوحی شێلادزێ داگیرکاری لەناوببرێت. گەلی باشووری کوردستان چۆن دەتوانێت ڕۆڵی خۆی بگێڕێت؟
دیار غەریب: ئێمە پێمان وایە گەلی باشوور بێدەنگ نییە و لە زۆر بۆنەدا هەڵوێستی خۆی پیشان داوه. ئێستاش زۆربەی گەلی باشووری كوردستان هەمان هەڵوێستی شیلادزێیان هەیە بەرامبەر بە دەوڵەتی توركیا و سوپای داگیركەری توركیا. ئەوەی بێدەنگە دەسەڵاتە. ڕاگەیاندنەكانیش كە زۆربەیان لە ژێر كۆنترۆڵی دەسەڵاتدان، نابنە دەنگی گەل و هەڵوێستی گەل بڵاو ناكەنەوە. بێگومان گرنگە لەم كاتەدا گەل بەگشتی، بەتایبەتیش پێشمەرگە دێرینەكان و ئەو كەسانەی خاوەن هەڵوێستن بە كردەوە هاوشێوەی خەڵكی شیلادزێ ببنە پشتیوان بۆ ئەو بەرخۆدانەی كە گەریلا لە خواكورك و چیاكانی كوردستان دهیكات. چونكە ئەگەر دە
گذار دموکراتیک
#دیار_غەریب: پێویسته گهلی باشووری كوردستان له دژی داگیركاریی توركیا بوهستێتهوه دیار غهریب سهرنجی خسته سهر ڕۆڵی باشووری كوردستان له بهرخۆدانی دژبه گۆشهگیری. ههروهها ئاماژهی بۆ ئهوه كرد، دهكرێت سوود له پهیامهكهی ئۆجالان وهربگیرێت بۆ…
وڵەتی توركیا لەو ههنگاوهیدا ئەنجام بگرێت، ئەوا بەتەواوی دەست دەگرێت بەسەر دەسكەوتەكانی باشووردا. بەدڵنیاییەوە ئەو دەسەڵاتەی ئێستا نەتوانێت هەڵوێستێك پیشان بدات، ئەوا لەو كاتەدا یان كوردستان بەجێ دەهێڵێت و گەل ڕادەستی داگیركاریی تورك دەكات، یان بەتەواوەتی دەبێتە بەشێك لە دامەزراوەكانی داگیركاری. هەر بۆیە دەبێت هەموو كوردێكی دڵسۆز ئەو ڕاستییە بزانێت كە هێرش بۆ سەر خواكورك تەنیا هێرش نییە بۆ سەر پەكەکە، بەڵكو هێرشیشە بۆ سەر گەل و دهستكهوتهكانی باشووری كوردستان و عێراقیش.
نێچیرڤان بارزانی بوو بە سەرۆکی هەرێم. ئێوە پیرۆزباییتان لێ کرد. له پیرۆزبایینامهكهدا هاتووه، «سەرۆك ئاپۆ به نێچیرڤان بارزانی گوتووه، لهپێناو ژیانێکی ئازاد ههوڵ بده.» لە شوێنێکی دیكهی بەیاننامەکەتاندا هاتووە کە، «پێویسته بۆ بابەتی یەکێتیی نەتەوەیی کار بکات و ههوڵی بۆ بدات». لە ئەمڕۆ بەدواوە چاوهڕوانی چ ههڵوێستێك لە نێچیرڤان بارزانی دەکرێت؟
دیار غەریب: نێچیرڤان بارزانی لە بەرامبەر بهرپرسایهتییهكی مێژووییدایە. گرنگە لە ڕوانگەی نەتەوەیی و دیموكراتییەوە، لەسەر بنەمای خزمەتكردن بە گەل و دوور لە بەرژەوەندیی تاكەكەسی و بنەماڵەیی هەڵسوكەوت بكات. پێویستە پەیوەندییەكانی لەگەڵ دەرەوە بخاتە خزمەتی گەل و پێوانە دیموكراتییەكان. هاوكات دەبێت دۆست و دوژمنی خۆی باش بناسێت و گوێ لە دۆستەكانی بگرێت و خاوەن هەڵوێستێكی بە ئیرادە بێت لە بەرامبەر نەیارەكانی گەلی كوردستان و دیموكراتیدا. بێگومان ئەو هێرشانەی دەوڵەتی توركیا دهیكاته سەر خواكورك و ههرێمهكانی پاراستنی مهدیا، تاقیكردنەوەیەكە بۆ نێچرڤان بارزانی. ئێمە پێمان وایە ئەگەر لەم كاتەدا خاوەنی هەڵوێستی جددی بێت، ئەوا دەتوانێت پێگەی خۆی بەهێز بكات و ڕۆڵی خۆی ببینێت.
کەرکووك وەك مۆزایکی گەلان ناوی دهبرێت. بەڵام ئەم شارە کراوە بە وێرانەیهك و بووهته مەیدانی یەكلاییكردنهوهی ناکۆکییەکان. تورکیا تورکمەنەکان ئامادە دەکات، ئێران شیعەکان، لایەنە عەرەبەکان نەتەوەی عەرەب، کوردەکانیش لەناو خۆیاندا ناکۆكن. هێرشەکانیش بۆ ناوچەکە لە ماوهی ڕابردوودا زیادیان کردووە. ئەمە لهكاتێكدایه زەنگی کۆتایی داعشیش له ڕووی سەربازییەوە لێدراوە. بە بەردەوامیی ئەم ئاڵۆزی و هێرشانە كه بەتایبەت لەسەر کوردەکان هەیە، داهاتووی کەرکووك و بارودۆخەکە چۆن دهبینن. لهمهودوا کوردەکان پێویسته چ ههڵوێستێكیان ههبێت بۆ بارودۆخی کەركووك؟
دیار غەریب: ئەوهی ئێستا لە كەركووك ڕوودهدات، نموونەیەكی بچوككراوەی عێراق و باشوورە. ئەو ڕاستییە دەریدەخات كە هێزەكانی دەسەڵات چەندە دوورن لە بەرپرسایهتیی مێژوویی، چەندە هەژارن لە پرۆسەی چارەسەری و ئیرادەی چارەسەریدا. هاوكات ئەو بارودۆخە زیاتر ڕاستیی تێزەكانی ڕێبەر ئاپۆ بۆ چارەسەری قەیران و كێشەكان دەردەخات. بێگومان ئێمە بۆ ئەوەی پەیامەكانی ڕێبەر ئاپۆ بکەونە بواری كردارییەوە ئامادەین لە هەر ئاستێكدا ئەركی خۆمان لە بەرامبەر خەڵكی كەركووك، گەلی كوردستان و گەلانی عێراقدا جێبەجێ بكەین. داواشم لە گەلەكەمانە لە باشووری كوردستان كە پەرە بە تێكۆشانی خۆیان بدەن، پێیان وا نەبێت كە سەردەمی تێكۆشان بەسەرچووە. ههموو قۆناخێك تێكۆشان و فیداكاری پێویستە. چونكە تەنیا لە ڕێگەی تێكۆشانەوە دەتوانرێت ئاوات و ئامانجەكان بەدی بهێنرێن.
لە كۆتاییدا پیرۆزبایی جەژنی ڕەمەزان لە موسوڵمانانی كوردستان و سەرجەم موسوڵمانانی جیهان دەكەم. بە هیوام ئەم جەژنە ببێتە مایەی خۆشی و خێر بۆ گەلی كورد و گەلانی ناوچەكە، ئاشتی و ئارامی ڕوو لە ناوچەكەمان بكات.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
نێچیرڤان بارزانی بوو بە سەرۆکی هەرێم. ئێوە پیرۆزباییتان لێ کرد. له پیرۆزبایینامهكهدا هاتووه، «سەرۆك ئاپۆ به نێچیرڤان بارزانی گوتووه، لهپێناو ژیانێکی ئازاد ههوڵ بده.» لە شوێنێکی دیكهی بەیاننامەکەتاندا هاتووە کە، «پێویسته بۆ بابەتی یەکێتیی نەتەوەیی کار بکات و ههوڵی بۆ بدات». لە ئەمڕۆ بەدواوە چاوهڕوانی چ ههڵوێستێك لە نێچیرڤان بارزانی دەکرێت؟
دیار غەریب: نێچیرڤان بارزانی لە بەرامبەر بهرپرسایهتییهكی مێژووییدایە. گرنگە لە ڕوانگەی نەتەوەیی و دیموكراتییەوە، لەسەر بنەمای خزمەتكردن بە گەل و دوور لە بەرژەوەندیی تاكەكەسی و بنەماڵەیی هەڵسوكەوت بكات. پێویستە پەیوەندییەكانی لەگەڵ دەرەوە بخاتە خزمەتی گەل و پێوانە دیموكراتییەكان. هاوكات دەبێت دۆست و دوژمنی خۆی باش بناسێت و گوێ لە دۆستەكانی بگرێت و خاوەن هەڵوێستێكی بە ئیرادە بێت لە بەرامبەر نەیارەكانی گەلی كوردستان و دیموكراتیدا. بێگومان ئەو هێرشانەی دەوڵەتی توركیا دهیكاته سەر خواكورك و ههرێمهكانی پاراستنی مهدیا، تاقیكردنەوەیەكە بۆ نێچرڤان بارزانی. ئێمە پێمان وایە ئەگەر لەم كاتەدا خاوەنی هەڵوێستی جددی بێت، ئەوا دەتوانێت پێگەی خۆی بەهێز بكات و ڕۆڵی خۆی ببینێت.
کەرکووك وەك مۆزایکی گەلان ناوی دهبرێت. بەڵام ئەم شارە کراوە بە وێرانەیهك و بووهته مەیدانی یەكلاییكردنهوهی ناکۆکییەکان. تورکیا تورکمەنەکان ئامادە دەکات، ئێران شیعەکان، لایەنە عەرەبەکان نەتەوەی عەرەب، کوردەکانیش لەناو خۆیاندا ناکۆكن. هێرشەکانیش بۆ ناوچەکە لە ماوهی ڕابردوودا زیادیان کردووە. ئەمە لهكاتێكدایه زەنگی کۆتایی داعشیش له ڕووی سەربازییەوە لێدراوە. بە بەردەوامیی ئەم ئاڵۆزی و هێرشانە كه بەتایبەت لەسەر کوردەکان هەیە، داهاتووی کەرکووك و بارودۆخەکە چۆن دهبینن. لهمهودوا کوردەکان پێویسته چ ههڵوێستێكیان ههبێت بۆ بارودۆخی کەركووك؟
دیار غەریب: ئەوهی ئێستا لە كەركووك ڕوودهدات، نموونەیەكی بچوككراوەی عێراق و باشوورە. ئەو ڕاستییە دەریدەخات كە هێزەكانی دەسەڵات چەندە دوورن لە بەرپرسایهتیی مێژوویی، چەندە هەژارن لە پرۆسەی چارەسەری و ئیرادەی چارەسەریدا. هاوكات ئەو بارودۆخە زیاتر ڕاستیی تێزەكانی ڕێبەر ئاپۆ بۆ چارەسەری قەیران و كێشەكان دەردەخات. بێگومان ئێمە بۆ ئەوەی پەیامەكانی ڕێبەر ئاپۆ بکەونە بواری كردارییەوە ئامادەین لە هەر ئاستێكدا ئەركی خۆمان لە بەرامبەر خەڵكی كەركووك، گەلی كوردستان و گەلانی عێراقدا جێبەجێ بكەین. داواشم لە گەلەكەمانە لە باشووری كوردستان كە پەرە بە تێكۆشانی خۆیان بدەن، پێیان وا نەبێت كە سەردەمی تێكۆشان بەسەرچووە. ههموو قۆناخێك تێكۆشان و فیداكاری پێویستە. چونكە تەنیا لە ڕێگەی تێكۆشانەوە دەتوانرێت ئاوات و ئامانجەكان بەدی بهێنرێن.
لە كۆتاییدا پیرۆزبایی جەژنی ڕەمەزان لە موسوڵمانانی كوردستان و سەرجەم موسوڵمانانی جیهان دەكەم. بە هیوام ئەم جەژنە ببێتە مایەی خۆشی و خێر بۆ گەلی كورد و گەلانی ناوچەكە، ئاشتی و ئارامی ڕوو لە ناوچەكەمان بكات.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1
آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد...
بخش اول
🆔 @GozarDemocratic
آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد...
بخش اول
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1 آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد... بخش اول 🆔 @GozarDemocratic
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1
بخش اول
نظامها به خودی خود به وجود نمیآیند. این ساختار ذهنیتی، روحی، فرهنگی، پارادیم جوامع و به عبارتی دیدگاهشان نسبت به دنیا است که نظامها را با کاراکترهای جداگانهشان به میان میآورد. بهعبارتی نظامها محصول تراز اخلاقی و سیاسی جوامعند. همین واقعیت است که نظامهای اجتماعی را دموکراتیک و یا آنتی دموکراتیک مینماید. میزان آزادی و دموکراسی موجود در نظام یک جامعه بستگی به این امر دارد که خود آن جامعه تا به چه میزانی آزاد و دموکراتیک باشد. سطح آزادی موجود در جوامع، نقشی کلیدی در برخورداری نظامها از کاراکتری دموکراتیک و آزاد دارد. هنگامی از منظری تاریخی به ژرفکاوی جوامع میپردازیم، به وضوح میتوانیم این واقعیت را درک نماییم. افزایش سطح بردگی جوامع نشان داده که نظامهای دولتی در آن جوامع از کاراکتری هرچه بیشتر دسپوتیک و فاشیستی برخوردار بودهاند. شاید هم یکی از عریانترین نمونهها در این رابطه آزمون سوسیالیسم رئال باشد.
جریانات و جنبشهای رئالسوسیالیستی که در راستای جامعهای آزاد و برابر مبارزه کرده و انقلاب نمودهاند، پس از جایگیری در نظام دولتی هرکدام به نهادی مستبد مبدل شده و نشانهای از جامعهی آزاد و برابر برجای ننهادهاند. برخلاف آنچه که ادعا میگردد، مورد بهمیانآمده اقتداری خودکامه و فاشیست و جامعهای برده بهمنزلهی تداوم گذشته بوده است. بایستی اذعان داشت مورد حایز اهمیت نه ایجاد نظام بلکه چگونگی ایجاد آن و به عبارتی نوع ذهنیت، نگرش و روشی است که از راه آن نظام تشكیل میگردد. یعنی این نظام بر مبنای کدامین حقیقت اجتماعی پایهریزی شده است و از همه مهمتر این نظام تجلی کدامین حقیقت اجتماعی است. یکی از اساسیترین درسهایی که میبایست از این آزمونها فراگرفت این است: اَشکال سوسیالیسم رئال بهمنزلهی مذاهب و نظامهای دولتـ ملتمحور، تا زمانیکه معطوف به قدرت و حاکمیت باشند، نمیتوانند گامی فراتر از تولید ارباب و برده بردارند. بدون شک در جایی که این دو مقوله وجود داشته باشند نمیتوان از دموکراسی و آزادی بحث به میان آورد. در اینجاست که پرسش «نظامی که قدرت، ارباب و برده را به میان نیاورد، چگونه شکل میگیرد؟»، به منزلهی پرسشی اساسی مطرح میگردد.
به همین دلیل است که میبایست نظام کنفدرالیسم دموکراتیک تعریف نمود. صرفا کنفدرالیسم نه بلکه "کنفدرالیسم دموکراتیک". میتوان در طول تاریخ به موارد بسیاری از ساختاربندیهای کنفدرال که در حال حاضر به میزان زیادی رنگ باختهاند، اشاره نمود. این نظامها که همزمان با تمدنهای دولتگرا به میان آمدهاند، علاوه بر اینکه دارای انعطاف و شکلی افقی از مدیریت میباشند، ساختارهایی معطوف به قدرت و دولت بودهاند. در این نوع ساختارها هم سرکوب، ظلم و استثمار اگرچه نه به اندازهی دولت ـ ملت وجود داشته است. از راه بردگی زنان، بردگی به تمامی جامعه تعمیم داده شده و تداوم پیدا کرده است. نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را میتوان در این معنا و مفهوم از این نظامها متمایز ساخت. کنفدرالیسم دموکراتیک تماما مبتنی بر آزادی و برابری اجتماعی متکی بر آزادی زن است. جامعهی اخلاقی و سیاسی را مبنای کار قرار میدهد. به همین دلیل هم نظام دموکراسی اجتماعی است که میبایست آن را از ساختارهای کنفدرال دولتی متمایز نمود. در حالی که ذهنیت تعیینکنندهی نظامهای دولتـ ملتگرا قدرت و مردسالاری است، آنچه کاراکتر نظام کنفدرال دموکراتیک را تعیین میکند، ذهنیت زن و مرد آزاد و اتحاد و توزیع اتوریتهی دموکراتیک میباشد. با توجه به اینکه ساختاربندیهای دولتـ ملتگرا بر مبنای جامعهی برده شکل میگیرند، ساختاربندیهای کنفدرال دموکراتیک بر مبنای جامعهی آزاد شکل میگیرند. این نظامهای سیاسی نیروی خویش را از سازماندهیهای جامعهی دموکراتیک و آزاد كسب میكنند. فرهنگها، باورداشتها، اقشار اجتماعی مختلف، سازماندهیهای دموکراتیک مختص به مردان و زنان، هویت و کاراکتر کنفدرالیسم دموکراتیک را شکل میدهد. این نظام بر مبنای اتحاد دموکراتیک، آزاد و برابر تفاوتمندیها استوار است. موردی که جوهرهی نظامهای کنفدرال را تشکیل میدهد، جامعهی آزاد و دموکراتیک است و اساسیترین عاملی که جامعه را دموکراتیک و آزاد مینماید، زن آزاد است. آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد. کنفدرالیسم دموکراتیک نظامی است که نمیتوان آن را مستقل از آزادی زن ارزیابی نمود. زن، نیروی اساسی اجتماعی شدن و دینامیسم اساسی در تغییر و دگردیسی اجتماعی است. از نظر علمی نیروی پویایی اجتماع، کاراکتر آن جامعه را تعیین مینماید. کسی که کم و بیش با جامعه شناسی آشنایی دارد نیز به راحتی میتواند این واقعیت را درک نماید. اگر زن بهمنزلهی
بخش اول
نظامها به خودی خود به وجود نمیآیند. این ساختار ذهنیتی، روحی، فرهنگی، پارادیم جوامع و به عبارتی دیدگاهشان نسبت به دنیا است که نظامها را با کاراکترهای جداگانهشان به میان میآورد. بهعبارتی نظامها محصول تراز اخلاقی و سیاسی جوامعند. همین واقعیت است که نظامهای اجتماعی را دموکراتیک و یا آنتی دموکراتیک مینماید. میزان آزادی و دموکراسی موجود در نظام یک جامعه بستگی به این امر دارد که خود آن جامعه تا به چه میزانی آزاد و دموکراتیک باشد. سطح آزادی موجود در جوامع، نقشی کلیدی در برخورداری نظامها از کاراکتری دموکراتیک و آزاد دارد. هنگامی از منظری تاریخی به ژرفکاوی جوامع میپردازیم، به وضوح میتوانیم این واقعیت را درک نماییم. افزایش سطح بردگی جوامع نشان داده که نظامهای دولتی در آن جوامع از کاراکتری هرچه بیشتر دسپوتیک و فاشیستی برخوردار بودهاند. شاید هم یکی از عریانترین نمونهها در این رابطه آزمون سوسیالیسم رئال باشد.
جریانات و جنبشهای رئالسوسیالیستی که در راستای جامعهای آزاد و برابر مبارزه کرده و انقلاب نمودهاند، پس از جایگیری در نظام دولتی هرکدام به نهادی مستبد مبدل شده و نشانهای از جامعهی آزاد و برابر برجای ننهادهاند. برخلاف آنچه که ادعا میگردد، مورد بهمیانآمده اقتداری خودکامه و فاشیست و جامعهای برده بهمنزلهی تداوم گذشته بوده است. بایستی اذعان داشت مورد حایز اهمیت نه ایجاد نظام بلکه چگونگی ایجاد آن و به عبارتی نوع ذهنیت، نگرش و روشی است که از راه آن نظام تشكیل میگردد. یعنی این نظام بر مبنای کدامین حقیقت اجتماعی پایهریزی شده است و از همه مهمتر این نظام تجلی کدامین حقیقت اجتماعی است. یکی از اساسیترین درسهایی که میبایست از این آزمونها فراگرفت این است: اَشکال سوسیالیسم رئال بهمنزلهی مذاهب و نظامهای دولتـ ملتمحور، تا زمانیکه معطوف به قدرت و حاکمیت باشند، نمیتوانند گامی فراتر از تولید ارباب و برده بردارند. بدون شک در جایی که این دو مقوله وجود داشته باشند نمیتوان از دموکراسی و آزادی بحث به میان آورد. در اینجاست که پرسش «نظامی که قدرت، ارباب و برده را به میان نیاورد، چگونه شکل میگیرد؟»، به منزلهی پرسشی اساسی مطرح میگردد.
به همین دلیل است که میبایست نظام کنفدرالیسم دموکراتیک تعریف نمود. صرفا کنفدرالیسم نه بلکه "کنفدرالیسم دموکراتیک". میتوان در طول تاریخ به موارد بسیاری از ساختاربندیهای کنفدرال که در حال حاضر به میزان زیادی رنگ باختهاند، اشاره نمود. این نظامها که همزمان با تمدنهای دولتگرا به میان آمدهاند، علاوه بر اینکه دارای انعطاف و شکلی افقی از مدیریت میباشند، ساختارهایی معطوف به قدرت و دولت بودهاند. در این نوع ساختارها هم سرکوب، ظلم و استثمار اگرچه نه به اندازهی دولت ـ ملت وجود داشته است. از راه بردگی زنان، بردگی به تمامی جامعه تعمیم داده شده و تداوم پیدا کرده است. نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را میتوان در این معنا و مفهوم از این نظامها متمایز ساخت. کنفدرالیسم دموکراتیک تماما مبتنی بر آزادی و برابری اجتماعی متکی بر آزادی زن است. جامعهی اخلاقی و سیاسی را مبنای کار قرار میدهد. به همین دلیل هم نظام دموکراسی اجتماعی است که میبایست آن را از ساختارهای کنفدرال دولتی متمایز نمود. در حالی که ذهنیت تعیینکنندهی نظامهای دولتـ ملتگرا قدرت و مردسالاری است، آنچه کاراکتر نظام کنفدرال دموکراتیک را تعیین میکند، ذهنیت زن و مرد آزاد و اتحاد و توزیع اتوریتهی دموکراتیک میباشد. با توجه به اینکه ساختاربندیهای دولتـ ملتگرا بر مبنای جامعهی برده شکل میگیرند، ساختاربندیهای کنفدرال دموکراتیک بر مبنای جامعهی آزاد شکل میگیرند. این نظامهای سیاسی نیروی خویش را از سازماندهیهای جامعهی دموکراتیک و آزاد كسب میكنند. فرهنگها، باورداشتها، اقشار اجتماعی مختلف، سازماندهیهای دموکراتیک مختص به مردان و زنان، هویت و کاراکتر کنفدرالیسم دموکراتیک را شکل میدهد. این نظام بر مبنای اتحاد دموکراتیک، آزاد و برابر تفاوتمندیها استوار است. موردی که جوهرهی نظامهای کنفدرال را تشکیل میدهد، جامعهی آزاد و دموکراتیک است و اساسیترین عاملی که جامعه را دموکراتیک و آزاد مینماید، زن آزاد است. آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد. کنفدرالیسم دموکراتیک نظامی است که نمیتوان آن را مستقل از آزادی زن ارزیابی نمود. زن، نیروی اساسی اجتماعی شدن و دینامیسم اساسی در تغییر و دگردیسی اجتماعی است. از نظر علمی نیروی پویایی اجتماع، کاراکتر آن جامعه را تعیین مینماید. کسی که کم و بیش با جامعه شناسی آشنایی دارد نیز به راحتی میتواند این واقعیت را درک نماید. اگر زن بهمنزلهی
گذار دموکراتیک
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1 آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد... بخش اول 🆔 @GozarDemocratic
دینامیسم تغییر و دگردیسی جامعه آزاد باشد، جامعهی منسوب بدان هم آزاد خواهد بود؛ اگر برده باشد جامعه هم برده خواهد بود. با تکیه بر این گفته نمیتوان به گفتمان «جامعه را آزاد نماییم، زنان هم همراه با آزادی جامعه آزاد خواهند شد» که از سوی رئال سوسیالیستها بر زبان رانده میشود، چندان اعتنا نمود. اگر آن را مبنا قرار دهیم، نتیجه همانند وضعیت پیشآمده در اتحاد جماهیر شوروی خواهد شد. از سوی دیگر جواب به این پرسش از سوی ما بسیار دشوار خواهد شد: جامعه را چگونه آزاد خواهیم نمود؟ جامعه بر مبنای چه چیزی و چگونه آزاد خواهد شد؟ آنچه را که جامعه عنوان مینماییم، پدیدهای است که از هر دو جنس مرد و زن تشکیل میشود و حیات مشترک آنان را دربر میگیرد. زن نیروی تكثیر و سازندهی این پدیده است. وقتی از نیروی تكثیر و سازنده بحث مینماییم نباید مساله را از صرفا باتوجه به این دو مقوله مورد ارزیابی قرار دهیم. علاوه بر این موارد زن نقش مرکزی را در ایجاد فرهنگ، اخلاق و آزادی جامعه و تکثیر آن بر دوش میکشد. تمامی افراد سازندهی اجتماع اولین و اساسیترین درسشان را از زنـ مادر فرا میگیرند. افراد اولین ساختارهای ذهنیتی و ویژگیهای تعیینکنندهی کارکترشان را از راه آموزش زنـ مادر کسب میکنند. آیا زنی که خود برده است، میتواند شخصیتی آزاد را پرورش دهد؟ زنی برده تنها قادر است، بردگانی بهسان خویش را پرورش دهد. این بردگان آموزشدیده نیز جامعهی برده را به میان میآورند. جامعهای برده نیز به صورتی روزانه حاکمیت، قدرت و استثمار را تولید میکند. سرسپردگی و بردگی هرچه بیشتر نیز بر دامنهی حاکمیت میافزاید. آیا میتوان فراتر از این به چیز دیگری اندیشید؟ البته که خیر! به همین دلیل است که نظام مردسالار اولویت را به بردهسازی زن داده است. بردگی= بردگی اجتماعی. نظام به خوبی بر این امر واقف بود در صورتی که زن ـ بهمنزلهی نیروی اساسی و دینامیسم تغییر و دگردیسی اجتماعی و تعیین کنندهی کاراکتر اجتماعی ـ را تحت حاکمیت خویش قرار دهد و به برده مبدل سازد، قادر خواهد بود تمامی جامعه را تحت حاکمیتش قرار دهد. به همین دلیل هم اولین قشری که مورد حمله قرار گرفت و تحت حاکمیتش قرار گفت زنان بودند.
نتیجهی اساسیای که میبایست از این واقعیت تاریخی گرفت این است: تا زمانیکه زن آزاد نگردد، مرد آزاد نخواهد شد تا زمانیکه زن و مرد آزاد نگردند جامعه آزاد نخواهد شد. اگر جامعه هم آزاد نشود، یک نظام کنفدرال دموکراتیک برقرار نخواهد شد. در این صورت میتوان گفت مسالهی آزادی زن در راس مسایل اجتماعی و تاریخی قرار دارد. یکی از اساسیترین راههای چارهیابی این مساله این است که زن پدیدهی بردگی را رد نماید. در ضمن میبایست مبارزهای بیامان را در برابر مردسالاری و نظام مردسالار که به سان شمشیر دموکلس بالای سرش قرار دارد، پیشبرد دهد. جهت این کار زن باید خویش را از حالت ناموس، مال و ملک بودن مرد و نظام مردسالار خارج نماید. زن میبایستی خویش را از وضعیتی که در آن همیشه به مرد و نظام التماس میکند، میگرید، گردن مینهد و به او خدمت میکند، دور سازد. میبایستی روابط بردگی را ترک نماید. نبایستی فریب بازیهای ساختگی عشق، رابطه و ازدواج را بخورد.
یکی از بزرگرین دامهای پیش روی آزادی زن، ایدئولوژی ساختگی نظام مردسالار یعنی عشق میباشد. این بازی ساختگی که زن و در شخصیت وی جامعه دچار انحطاط میگردد، مبدل به نوعی ایدئولوژی شده که هم زن و هم مرد را سرخوش مینماید. عشق به جسم و جنسیت زن تقلیل داده شده و جسم و جنسیت هم هر کدام به یک کالا مبدل گشتهاند. زن در خانه در وضعیت کالای مرد است و در خارج از خانه نیز کالای نظام مردسالار. در خارج از خانه ابژهی هنر، تبلیغات، فیلم و برنامههای ساختگی است که چرخهای نظام را میچرخاند و در خانه نیز ابژهای جهت خدمت به مرد و اشتهای بی پایان وی! اگر زن گمان نماید در عصر و برههای که عشق مرده، عشقش را یافته است، دچار بزرگترین غفلت شده و بردگی چند لایه را ترجیح داده است. مناسبات مربوط به عشق و ازدواج بزرگترین موانع پیش روی گذار از بردگی میباشند. این مناسبات همچون دیواری از بتن میباشند که میان زن و حقیقت وی کشیده شدهاند و بر این حقیقت سرپوش مینهند. تحت عنوان عشق، زن به مرد وابسته میگردد، به مال و ملک مرد مبدل میشود، جهت همه نوع استثمار و بهرهکشی مرد مساعد میگردد و به رضایت خویش بردگی را میپذیرد. امروزه عشق یکی از موثرترین دامهایی است که زن را مبدل به برده میکند. عشقی که مبتنی بر دوآلیسم اربابـ برده است، نمیتواند عشقی حقیقی باشد. سطور کدامین کتب در جستجوی حقیقت به امکانپذیر بودن عشق میان برده و اربابش اختصاص داده شده است؟ کسانی که به این پرسش ما جواب مثبت میدهند دروغگویانی بزرگند که از خدمت به نظام بردگی و حاکمیت خشنودند. البته هنر، محصولات ادبی و رسانههای
نتیجهی اساسیای که میبایست از این واقعیت تاریخی گرفت این است: تا زمانیکه زن آزاد نگردد، مرد آزاد نخواهد شد تا زمانیکه زن و مرد آزاد نگردند جامعه آزاد نخواهد شد. اگر جامعه هم آزاد نشود، یک نظام کنفدرال دموکراتیک برقرار نخواهد شد. در این صورت میتوان گفت مسالهی آزادی زن در راس مسایل اجتماعی و تاریخی قرار دارد. یکی از اساسیترین راههای چارهیابی این مساله این است که زن پدیدهی بردگی را رد نماید. در ضمن میبایست مبارزهای بیامان را در برابر مردسالاری و نظام مردسالار که به سان شمشیر دموکلس بالای سرش قرار دارد، پیشبرد دهد. جهت این کار زن باید خویش را از حالت ناموس، مال و ملک بودن مرد و نظام مردسالار خارج نماید. زن میبایستی خویش را از وضعیتی که در آن همیشه به مرد و نظام التماس میکند، میگرید، گردن مینهد و به او خدمت میکند، دور سازد. میبایستی روابط بردگی را ترک نماید. نبایستی فریب بازیهای ساختگی عشق، رابطه و ازدواج را بخورد.
یکی از بزرگرین دامهای پیش روی آزادی زن، ایدئولوژی ساختگی نظام مردسالار یعنی عشق میباشد. این بازی ساختگی که زن و در شخصیت وی جامعه دچار انحطاط میگردد، مبدل به نوعی ایدئولوژی شده که هم زن و هم مرد را سرخوش مینماید. عشق به جسم و جنسیت زن تقلیل داده شده و جسم و جنسیت هم هر کدام به یک کالا مبدل گشتهاند. زن در خانه در وضعیت کالای مرد است و در خارج از خانه نیز کالای نظام مردسالار. در خارج از خانه ابژهی هنر، تبلیغات، فیلم و برنامههای ساختگی است که چرخهای نظام را میچرخاند و در خانه نیز ابژهای جهت خدمت به مرد و اشتهای بی پایان وی! اگر زن گمان نماید در عصر و برههای که عشق مرده، عشقش را یافته است، دچار بزرگترین غفلت شده و بردگی چند لایه را ترجیح داده است. مناسبات مربوط به عشق و ازدواج بزرگترین موانع پیش روی گذار از بردگی میباشند. این مناسبات همچون دیواری از بتن میباشند که میان زن و حقیقت وی کشیده شدهاند و بر این حقیقت سرپوش مینهند. تحت عنوان عشق، زن به مرد وابسته میگردد، به مال و ملک مرد مبدل میشود، جهت همه نوع استثمار و بهرهکشی مرد مساعد میگردد و به رضایت خویش بردگی را میپذیرد. امروزه عشق یکی از موثرترین دامهایی است که زن را مبدل به برده میکند. عشقی که مبتنی بر دوآلیسم اربابـ برده است، نمیتواند عشقی حقیقی باشد. سطور کدامین کتب در جستجوی حقیقت به امکانپذیر بودن عشق میان برده و اربابش اختصاص داده شده است؟ کسانی که به این پرسش ما جواب مثبت میدهند دروغگویانی بزرگند که از خدمت به نظام بردگی و حاکمیت خشنودند. البته هنر، محصولات ادبی و رسانههای
گذار دموکراتیک
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1 آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد... بخش اول 🆔 @GozarDemocratic
بسیاری وجود دارند که این دروغ را در مقام واقعیت جلوه میدهند. همهی این موارد هالهای از ابهام را تشکیل میدهند که حقیقت را در میان خویش پنهان ساخته است. ایجاد بردگی داوطلبانه از سوی نظام حاکم مکانیسمی است در راستای دفاع از خویش. مناسبات مربوط به عشق و ازدواج که در آنها مرد حاکم و زن نیز برده است، معنایی جز انکار آزادی ندارند. در حالی که هر دو جنس در میان سرکوب، خشونت، ظلم و آلام بسیار به خود میپیچند، چگونه میتوانند به همدیگر عشق بورزند؟ آیا عشق میتواند تا بدین اندازه از اراده، توانمندی، جسارت و فضیلت به دور باشد؟ اگر عشق از ارادهی آزاد، جسارت، ابراز آزادانهی خویش این همه دور و گسسته باشد، پس بایستی آن را پدیدهای بسیار پستفطرتانه تلقی کرد. متاسفانه امروزه اصطلاح عشق پدیدهای است پست جهت به انحطاط کشانیدن زن. ازدواجها و خانواده نیز به دلیل اتکای بر عشقهای ساختگی بر محور دوگانگی اربابـ برده در حال واپاشی و از بین رفتن میباشند. چه آنهایی که دچار از هم پاشیدگی میگردند و چه آنهایی که برجای میمانند نیز جامعه و طبیعت را مسموم میکنند. جنایتهایی که زنان را به کام مرگ می کشانند، خودکشیها و قتلعام زنان تمامی مرزها را درنوردیده است. حتی نمیتوان به محاسبهی خشونتی پرداخت که علیه زنان اعمال میگردد. همین وضعیت در عرصهی اقتصادی هم صدق میكند. نظام مردسالار با برقراری انحصار بر روی عرصهی اقتصادی، زنان را تماما به خارج از این عرصه راندهاند. این در حالی است که زن صاحب و موجد اساسی عرصهی اقتصادی است. اما ابداعات او از راه کاربست انحصار نظامی به زور تحت تصاحب قرار گرفته است. هزاران سال است که با استثمار کار و زحمت، زن به بردهای تمام و کمال مبدل شده است. نظام مردسالار با برقراری حاکمیت در عرصهی اقتصادی و وابسته نمودن همهجانبهی زن به مرد، او را بیاراده كرده است. زن جهت چندرغاز پول و لقمهای نان چشم به دست مرد دوخته و به او وابسته شده است. به عبارتی میتوان گفت زن قاطعانهترین نوع ظلم را در این عرصه تجربه میکند. در حالی که دولت و قدرت به این شکل زن را به مرد وابسته کرده و مبدل به برده میکنند، از سوی دیگر نیز با مقولهبندی رنج و کار زن تحت عنوان کار ارزان، به صورتی نامحدود جهت افزایش سودش او را به کار میگیرد و جسم و کارش را تحت استثمار قرار میدهد. زنان بسیاری همه روزه در شرایط کار که تفاوتی با شکنجه ندارد، به قتل میرسند. اگر روزگاری عرصهی اقتصادی نیرومندترین عرصهی دفاع زن از خویش بود، امروزه میتوان گفت به عرصهای مبدل شده که زن در آن بیدفاع مانده و به هیچ مبدل شده است. در این عرصه که بر روی زن استثماری ژرف و لایه لایه حکم میکند، زن در وضعیت بسیار ضعیف و بدون راهکار به سر میبرد. از این نظر سازماندهی و دفاع ذاتی زن در عرصهی اقتصادی یکی از موضوعاتی است که میبایست آن را با اهمیت بسیار تحت مداقه قرار داد. اگر زن در عرصهی اقتصادی بتواند سازماندهی خویش را تحقق بخشد، قادر خواهد بود از وابستگی به مرد رهایی یابد و آزاد شود. در همین راستا زنان میبایستی کمونهای اقتصادی خویش را مطابق با نگرشی اکولوژیک به صورتی همهجانبه در روستاها، محلهها، شهر و شهرکها ایجاد نمایند. این سازماندهی مبنای کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد. زنان میتوانند با ایجاد همبستگی در میان یکدیگر و با سازماندهی خویش، از کشاورزی ارگانیک گرفته تا شرکتهای تعاونی، از انواع سازمانهای وقف گرفته تا آتیلهها و صدها عرصهی تولیدی دیگر زندگیشان را سامان بخشند و خویشتن را آزاد نمایند. ایجاد این سازماندهیها زنان قادر خواهد نمود تا به امرار معاش خویش پرداخته و این امر نیز به معنای استقلال در عرصهی اقتصادی خواهد بود. زنی که در عرصهی اقصادی مستقل باشد، بدبن معناست که در مسیر آزادی گام بسزایی را برداشته است. هنر و رسانه نیز از عرصههایی میباشند که زنان در آن به بدترین شکل ممکن تحت استثمار و قتل عام قرار میگیرند. در این عرصهها زن فاقد مکانیسم دفاعی است و با همه نوع استثماری مواجه میگردد. در این عرصهها زن ابژهی اشتها و سود نظام حاکم و مردسالار است. فرهنگ تجاوز که از سوی نظام قدرتـ دولت عملی میگردد، از راه قتلعام و استثمار زن تولید میگردد. نظام مردسالار در عرصهی رسانهای و هنری زن را درست همچون ابژهی تجاوز به کار میگیرد. از برنامههای سینمایی گرفته تا مجموعههای جداگانه و از برنامههای تفریحی و مسابقاتی گرفته تا تبلیغات، زن در معنای واقعی کلمه به ابژهی تجاوز مبدل شده است. نظام مردسالار با بهکارگیری این فعالیتهای ضدهنری که خود آنها را هنر میخواند، مرد و جامعه را بر روی غرایز متمرکز نموده و حیاتی حیوانوار را تحقق میبخشد. با گسستن زن از زن بودنش، مرد از مردبودنش و جامعه از اجتماعی بودنش تودهای از انسانهای دونمایه، فاقد عزت و اعتماد به
گذار دموکراتیک
جایگاه زنان در نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ـ 1 آزادی زن ذهنیت، روح و جسم جامعهی دموکراتیک میباشد. به عبارتی شخصیت و هویت آن است. این شخصیت و هویت در عین حال خود کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد... بخش اول 🆔 @GozarDemocratic
بسیاری وجود دارند که این دروغ را در مقام واقعیت جلوه میدهند. همهی این موارد هالهای از ابهام را تشکیل میدهند که حقیقت را در میان خویش پنهان ساخته است. ایجاد بردگی داوطلبانه از سوی نظام حاکم مکانیسمی است در راستای دفاع از خویش. مناسبات مربوط به عشق و ازدواج که در آنها مرد حاکم و زن نیز برده است، معنایی جز انکار آزادی ندارند. در حالی که هر دو جنس در میان سرکوب، خشونت، ظلم و آلام بسیار به خود میپیچند، چگونه میتوانند به همدیگر عشق بورزند؟ آیا عشق میتواند تا بدین اندازه از اراده، توانمندی، جسارت و فضیلت به دور باشد؟ اگر عشق از ارادهی آزاد، جسارت، ابراز آزادانهی خویش این همه دور و گسسته باشد، پس بایستی آن را پدیدهای بسیار پستفطرتانه تلقی کرد. متاسفانه امروزه اصطلاح عشق پدیدهای است پست جهت به انحطاط کشانیدن زن. ازدواجها و خانواده نیز به دلیل اتکای بر عشقهای ساختگی بر محور دوگانگی اربابـ برده در حال واپاشی و از بین رفتن میباشند. چه آنهایی که دچار از هم پاشیدگی میگردند و چه آنهایی که برجای میمانند نیز جامعه و طبیعت را مسموم میکنند. جنایتهایی که زنان را به کام مرگ می کشانند، خودکشیها و قتلعام زنان تمامی مرزها را درنوردیده است. حتی نمیتوان به محاسبهی خشونتی پرداخت که علیه زنان اعمال میگردد. همین وضعیت در عرصهی اقتصادی هم صدق میكند. نظام مردسالار با برقراری انحصار بر روی عرصهی اقتصادی، زنان را تماما به خارج از این عرصه راندهاند. این در حالی است که زن صاحب و موجد اساسی عرصهی اقتصادی است. اما ابداعات او از راه کاربست انحصار نظامی به زور تحت تصاحب قرار گرفته است. هزاران سال است که با استثمار کار و زحمت، زن به بردهای تمام و کمال مبدل شده است. نظام مردسالار با برقراری حاکمیت در عرصهی اقتصادی و وابسته نمودن همهجانبهی زن به مرد، او را بیاراده كرده است. زن جهت چندرغاز پول و لقمهای نان چشم به دست مرد دوخته و به او وابسته شده است. به عبارتی میتوان گفت زن قاطعانهترین نوع ظلم را در این عرصه تجربه میکند. در حالی که دولت و قدرت به این شکل زن را به مرد وابسته کرده و مبدل به برده میکنند، از سوی دیگر نیز با مقولهبندی رنج و کار زن تحت عنوان کار ارزان، به صورتی نامحدود جهت افزایش سودش او را به کار میگیرد و جسم و کارش را تحت استثمار قرار میدهد. زنان بسیاری همه روزه در شرایط کار که تفاوتی با شکنجه ندارد، به قتل میرسند. اگر روزگاری عرصهی اقتصادی نیرومندترین عرصهی دفاع زن از خویش بود، امروزه میتوان گفت به عرصهای مبدل شده که زن در آن بیدفاع مانده و به هیچ مبدل شده است. در این عرصه که بر روی زن استثماری ژرف و لایه لایه حکم میکند، زن در وضعیت بسیار ضعیف و بدون راهکار به سر میبرد. از این نظر سازماندهی و دفاع ذاتی زن در عرصهی اقتصادی یکی از موضوعاتی است که میبایست آن را با اهمیت بسیار تحت مداقه قرار داد. اگر زن در عرصهی اقتصادی بتواند سازماندهی خویش را تحقق بخشد، قادر خواهد بود از وابستگی به مرد رهایی یابد و آزاد شود. در همین راستا زنان میبایستی کمونهای اقتصادی خویش را مطابق با نگرشی اکولوژیک به صورتی همهجانبه در روستاها، محلهها، شهر و شهرکها ایجاد نمایند. این سازماندهی مبنای کنفدرالیسم دموکراتیک میباشد. زنان میتوانند با ایجاد همبستگی در میان یکدیگر و با سازماندهی خویش، از کشاورزی ارگانیک گرفته تا شرکتهای تعاونی، از انواع سازمانهای وقف گرفته تا آتیلهها و صدها عرصهی تولیدی دیگر زندگیشان را سامان بخشند و خویشتن را آزاد نمایند. ایجاد این سازماندهیها زنان قادر خواهد نمود تا به امرار معاش خویش پرداخته و این امر نیز به معنای استقلال در عرصهی اقتصادی خواهد بود. زنی که در عرصهی اقصادی مستقل باشد، بدبن معناست که در مسیر آزادی گام بسزایی را برداشته است. هنر و رسانه نیز از عرصههایی میباشند که زنان در آن به بدترین شکل ممکن تحت استثمار و قتل عام قرار میگیرند. در این عرصهها زن فاقد مکانیسم دفاعی است و با همه نوع استثماری مواجه میگردد. در این عرصهها زن ابژهی اشتها و سود نظام حاکم و مردسالار است. فرهنگ تجاوز که از سوی نظام قدرتـ دولت عملی میگردد، از راه قتلعام و استثمار زن تولید میگردد. نظام مردسالار در عرصهی رسانهای و هنری زن را درست همچون ابژهی تجاوز به کار میگیرد. از برنامههای سینمایی گرفته تا مجموعههای جداگانه و از برنامههای تفریحی و مسابقاتی گرفته تا تبلیغات، زن در معنای واقعی کلمه به ابژهی تجاوز مبدل شده است. نظام مردسالار با بهکارگیری این فعالیتهای ضدهنری که خود آنها را هنر میخواند، مرد و جامعه را بر روی غرایز متمرکز نموده و حیاتی حیوانوار را تحقق میبخشد. با گسستن زن از زن بودنش، مرد از مردبودنش و جامعه از اجتماعی بودنش تودهای از انسانهای دونمایه، فاقد عزت و اعتماد به
نفس و بدون دفاع را بهمیان آورده است. تنها راهی که میتوان با توسل بدان فرهنگ، هنر و رسانه را به وضعیتی متناسب با حقیقتش درآورد، سازماندهی آزاد و مخصوص به زنان است. زنان میبایستی خود را از حالت ابژهی نظام حاکم و مرد رها نموده و بر پایهی معرفت و ارادهی ذاتی و اخلاق آزاد، عرصهی رسانه را دگربار از راه نگرش کمونال دموکراتیک سازماندهی نمایند. اگر زن قادر باشد با ایجاد کمونهای فرهنگ، هنر و رسانهی مبتنی بر ارادهی ذاتی خویش خودمدیریتی نموده، تولیداتش را سازماندهی کرده و نیروی دفاع ذاتی خویش را درمیان نهد، این بدان معناست که بخش اعظم مسیر آزادی را طی کرده است. یکی دیگر از عرصههایی که زن بیشترین بیدفاعی را در آن میزید، عرصهی اجتماعی است. همانگونه که در بالا هم بدان اشاره نمودیم، زندگی زن در خانه و جامعه در یک کلمه عبارت است از اضطراب مستمر. فرهنگ اجتماعیای که با ایدئولوژی جنسیتگرایی سرشته گردیده، به معنای مرگ، آلام و اشکهای همیشگی است. همانگونه که خشونت در خانواده، خانه را برای زن مبدل به یک زندان کرده است، مرد را به یك سادیست تمام عیار و زن را نیز به یک مازوشیست مبدل نموده. مرد که با شکنجهی همه روزهی زن، بیش از پیش ظالم میگردد، انسانیتش را از دست میدهد و مبدل یک حیوان میگردد؛ از سوی دیگر زنی که تحت تجاوز و شکنجه شخصیتش را از دست میدهد نیز به همان وضعیت دچار میگردد. در این صورت میتوان اذعان داشت خانواده با وضعیت كنونیاش به نهادی وحشتزا متحول شده که در آن ارزشهای انسانی به انحطاط کشیده میشوند و از میان میروند. امروزه خانواده یعنی بیارادگی، بی شخصیتی، بردگی و نابودی. خانوادهی كنونی جایی است که در آن تمامی معنای حیات از میان میرود. حتی میتوان گفت قلهی نابودی و پایان معنا است. نظام دولتـ قدرت پنج هزار سال است که خانواده را به منزلهی اسلحهای در راستای ایجاد جامعهی برده به کار میگیرد. از نظر دولت و قدرت در چنین خانوادهای مرد در هیات دولت خانواده و زن نیز جامعهی بردهی این دولت را شکل میدهد.
🆔 @GozarDemocratic
👇👇👇
🆔 @GozarDemocratic
👇👇👇
👆👆👆
زنی که تحت ظلم و سرکوب نظام مردسالار ـ و مرد به عنوان نمایندهی این نظامـ در خانواده به تمامی پایمال شده، تنها رهیافت را در خودکشی میبیند و هر روز برای او عبارت است از تکرار یک خودکشی. دیوانه میشود و راهی تیمارستانها میگردد. تعادل روحیاش را از دست میدهد و دست به جنایت میزند و یا اینکه خود قربانی جنایت میگردد. از سوی مرد مورد خرید و فروش قرار میگیرد. در راستای منافع مرد، مبدل به ناموس میگردد و برداشتن یگ گام آن سوی خانواده جزو بزرگترین عیبها شمرده میشود؛ حتی همین مرد به بزرگترین بیناموسی تن درمیدهد و در قبال پول زن را میفروشد و در بخشهای فحشا و رسانه او را همچون ابژهی سود به كار میگیرد. متاسفانه همین پدیدهی ناموس و بی ناموسی مطابق با منافع مرد هویتش را تغییر میدهد.
از سوی دیگر زنی که دست به سازماندهی خویش زده و مبارزه مینماید، تحت بازداشت و شدیدترین شکنجهها قرار میگیرد، به مجازات اعدام محکوم میشود، سنگسار میشود، کشته میشود، زنده به گور میگردد، تیرباران میشود و در کارخانجات سوزانده میشود. دیگر حیات توام با شکنجه از عرصهی خانواده هم خارج شده و هر عرصه مبدل به گور و زندان زن شده است. ساختارهای خانواده و یا مناسبات صحیح و سالم تنها میتوانند بدین شکل پدید آیند: زن و مردی که برخوردار از معرفت و ارادهاند، ارادهی متقابل یکدیگر را بپذیرند و بر مبنای عشق و محبت متقابل و به شکلی آزاد و برابر نظام زندگی همسری آزاد و دموکراتیک را برقرار نمایند. تا زمانیکه خانواده بر این مبنا دموکراتیزه نگردد، نمیتوان از جامعهی دموکراتیک بحث به میان آورد و این جامعه نمیتواند برخوردار از یک نظام باشد.
پس میتوان اذعان داشت در جایی که قدرت و دوگانهی ارباب و برده وجود داشته باشند، آزادی وجود نخواهد داشت و برابری نیز در کار نخواهد بود. دموکراسی به میان نخواهد آمد. عشق فردی و اجتماعی هم نمیتواند وجود داشته باشد. قدرت و حاکمیت، دشمن آزادی، برابری، دموکراسی و عشق بوده و به معنای انکار حقیقتند. یک زندگی اجتماعی مبتنی بر زن و مردی که از قدرت و دوگانهی ارباب و بنده منزه شده باشند، قادر خواهد بود نظام متناسب با طبیعت خویش را برسازد. این همان نظامی است که بدان کنفدرالیسم دموکراتیک میگوییم. کنفدرالیسم دموکراتیک، نظام زن آزاد است. نظام جامعهی اخلاقی و سیاسی است که از قدرت و بردگی منزه گشته و بر محور زن آزاد تحقق یافته است. همچنان که بدون آزادی زن نمیتوان این نظام را برساخت، مرحلهی برساختش نیز مرحلهای است که توام با آزادی زن پیشرفت مینماید. با توجه به اینکه نظام مردسالار هرگونه حمله و خشونت ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی را در قبال زنان مشروع میداند، سازماندهیهای مختص و خودمدیر زنان یک نیاز بسیار ضروری است كه به هیچ وجه نمیتوان از آن چشمپوشی نمود. در برابر تمامی این حملات و جنگهای نظام تنها راهکار آلترناتیو این است که زن با سازماندهی خودمدیر و مختص خویش آن هم به صورتی تودهای و جایگیری در مکانیزمهای تصمیمگیری به صورتی برابر و آزاد نقش پیشاهنگ را در برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ایفا نماید. یکی از پایههای اساسی نظام کنفدرال دموکراتیک دفاع ذاتی است. بدون وجود دفاع ذاتی نمیتوان هژمونی ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی قدرتـ دولت را به عقب راند و آن را بی تأثیر نمود. بدون وجود دفاع ذاتی حملات نظام حاکم بیتأثیر نخواهند شد و جامعه قادر به دفاع از خویش نخواهد بود. از این نظر میتوان گفت که نظام کنفدرال دموکراتیک در حقیقت نظام دفاع از زن و عموماً جامعه در برابر نظام قدرتـ دولت میباشد. نظام محافظت از ارزشهای اخلاقی، سیاسی و دموکراتیک است. نظامی است که از موجودیت جامعه صیانت به عمل آورده و آزادی آن را تحقق میبخشد. نظام کنفدرالیسم دموکراتیک با این کاراکتر خویش در عین حال نظامی است مربوط به زنان. به هنگام برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک، یکی از اساسیترین فعالیتها این است که زنان نیروی دفاع ذاتی خویش را سازماندهی نمایند. اگر زنان قادر باشند چنان به سازماندهی خویش بپردازند که فوراً به حملات پاسخ دهند و به طرزی فعال از خود دفاع نمایند، خواهند توانست در برابر خشونت درون و بیرون خانواده از ایستاری ارادهامند و سازمانی برخوردار باشند و نظام دفاعی خویش را به میان آورند. نتیجهای که میبایست از تمامی این ارزیابیها گرفت این است: نظام کنفدرالیسم دموکراتیک بر جامعهی اخلاقی و سیاسی اتکا دارد و نیرویی که جامعهی اخلاقی و سیاسی را به میان میآورد، زن آزاد است. رهبر آپو اخلاق را حالت قاطعانهی آزادی مینامد. این گفته که بازتابی است از حقیقتی بزرگ، واقعیتی را دست نشان میسازد که میبایستی بر روی آن به غور و تعمق پرداخت. عموماً هرکسی اخلاق را با توجه به دیدگاه سطحی خویش مورد ارزیابی قرار میدهد. همانگونه ک
زنی که تحت ظلم و سرکوب نظام مردسالار ـ و مرد به عنوان نمایندهی این نظامـ در خانواده به تمامی پایمال شده، تنها رهیافت را در خودکشی میبیند و هر روز برای او عبارت است از تکرار یک خودکشی. دیوانه میشود و راهی تیمارستانها میگردد. تعادل روحیاش را از دست میدهد و دست به جنایت میزند و یا اینکه خود قربانی جنایت میگردد. از سوی مرد مورد خرید و فروش قرار میگیرد. در راستای منافع مرد، مبدل به ناموس میگردد و برداشتن یگ گام آن سوی خانواده جزو بزرگترین عیبها شمرده میشود؛ حتی همین مرد به بزرگترین بیناموسی تن درمیدهد و در قبال پول زن را میفروشد و در بخشهای فحشا و رسانه او را همچون ابژهی سود به كار میگیرد. متاسفانه همین پدیدهی ناموس و بی ناموسی مطابق با منافع مرد هویتش را تغییر میدهد.
از سوی دیگر زنی که دست به سازماندهی خویش زده و مبارزه مینماید، تحت بازداشت و شدیدترین شکنجهها قرار میگیرد، به مجازات اعدام محکوم میشود، سنگسار میشود، کشته میشود، زنده به گور میگردد، تیرباران میشود و در کارخانجات سوزانده میشود. دیگر حیات توام با شکنجه از عرصهی خانواده هم خارج شده و هر عرصه مبدل به گور و زندان زن شده است. ساختارهای خانواده و یا مناسبات صحیح و سالم تنها میتوانند بدین شکل پدید آیند: زن و مردی که برخوردار از معرفت و ارادهاند، ارادهی متقابل یکدیگر را بپذیرند و بر مبنای عشق و محبت متقابل و به شکلی آزاد و برابر نظام زندگی همسری آزاد و دموکراتیک را برقرار نمایند. تا زمانیکه خانواده بر این مبنا دموکراتیزه نگردد، نمیتوان از جامعهی دموکراتیک بحث به میان آورد و این جامعه نمیتواند برخوردار از یک نظام باشد.
پس میتوان اذعان داشت در جایی که قدرت و دوگانهی ارباب و برده وجود داشته باشند، آزادی وجود نخواهد داشت و برابری نیز در کار نخواهد بود. دموکراسی به میان نخواهد آمد. عشق فردی و اجتماعی هم نمیتواند وجود داشته باشد. قدرت و حاکمیت، دشمن آزادی، برابری، دموکراسی و عشق بوده و به معنای انکار حقیقتند. یک زندگی اجتماعی مبتنی بر زن و مردی که از قدرت و دوگانهی ارباب و بنده منزه شده باشند، قادر خواهد بود نظام متناسب با طبیعت خویش را برسازد. این همان نظامی است که بدان کنفدرالیسم دموکراتیک میگوییم. کنفدرالیسم دموکراتیک، نظام زن آزاد است. نظام جامعهی اخلاقی و سیاسی است که از قدرت و بردگی منزه گشته و بر محور زن آزاد تحقق یافته است. همچنان که بدون آزادی زن نمیتوان این نظام را برساخت، مرحلهی برساختش نیز مرحلهای است که توام با آزادی زن پیشرفت مینماید. با توجه به اینکه نظام مردسالار هرگونه حمله و خشونت ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی را در قبال زنان مشروع میداند، سازماندهیهای مختص و خودمدیر زنان یک نیاز بسیار ضروری است كه به هیچ وجه نمیتوان از آن چشمپوشی نمود. در برابر تمامی این حملات و جنگهای نظام تنها راهکار آلترناتیو این است که زن با سازماندهی خودمدیر و مختص خویش آن هم به صورتی تودهای و جایگیری در مکانیزمهای تصمیمگیری به صورتی برابر و آزاد نقش پیشاهنگ را در برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک ایفا نماید. یکی از پایههای اساسی نظام کنفدرال دموکراتیک دفاع ذاتی است. بدون وجود دفاع ذاتی نمیتوان هژمونی ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی قدرتـ دولت را به عقب راند و آن را بی تأثیر نمود. بدون وجود دفاع ذاتی حملات نظام حاکم بیتأثیر نخواهند شد و جامعه قادر به دفاع از خویش نخواهد بود. از این نظر میتوان گفت که نظام کنفدرال دموکراتیک در حقیقت نظام دفاع از زن و عموماً جامعه در برابر نظام قدرتـ دولت میباشد. نظام محافظت از ارزشهای اخلاقی، سیاسی و دموکراتیک است. نظامی است که از موجودیت جامعه صیانت به عمل آورده و آزادی آن را تحقق میبخشد. نظام کنفدرالیسم دموکراتیک با این کاراکتر خویش در عین حال نظامی است مربوط به زنان. به هنگام برساخت نظام کنفدرالیسم دموکراتیک، یکی از اساسیترین فعالیتها این است که زنان نیروی دفاع ذاتی خویش را سازماندهی نمایند. اگر زنان قادر باشند چنان به سازماندهی خویش بپردازند که فوراً به حملات پاسخ دهند و به طرزی فعال از خود دفاع نمایند، خواهند توانست در برابر خشونت درون و بیرون خانواده از ایستاری ارادهامند و سازمانی برخوردار باشند و نظام دفاعی خویش را به میان آورند. نتیجهای که میبایست از تمامی این ارزیابیها گرفت این است: نظام کنفدرالیسم دموکراتیک بر جامعهی اخلاقی و سیاسی اتکا دارد و نیرویی که جامعهی اخلاقی و سیاسی را به میان میآورد، زن آزاد است. رهبر آپو اخلاق را حالت قاطعانهی آزادی مینامد. این گفته که بازتابی است از حقیقتی بزرگ، واقعیتی را دست نشان میسازد که میبایستی بر روی آن به غور و تعمق پرداخت. عموماً هرکسی اخلاق را با توجه به دیدگاه سطحی خویش مورد ارزیابی قرار میدهد. همانگونه ک
ه چنین دیدگاهی معنا و ارزش بایسته را به اخلاق نمیدهد، راه بر تحریفهای بزرگی هم میگشاید. منظورمان از اخلاق، اخلاق آزاد میباشد. نه نگرش فئودالی، مدرنیستی و پسامدرنیستی در رابطه با اخلاق. اخلاق آزاد اخلاقی است که از جنسیتگرایی، ملیتگرایی، دینگرایی، علمگرایی و قدرتگرایی به منزلهی مجموع تمامی این پدیدهها گذار نموده است. اخلاقی است که بر اساس آزادی زن و مرد، برابری آنان و حیات آزادانه و برابر فرهنگها، باورداشتها و طبقات گوناگون اجتماعی پایهریزی شده است. اگر این پدیده را در شخص زن محسوس نماییم میتوانیم اختصاراً این را بگوییم: میزان بااخلاق بودن یک زن بستگی به برخورداری وی از معرفت، اراده، شخصیت و ایستار آزاد دارد. میزان با اخلاق بودن یک زن بستگی به این دارد که وی تا چه حدی خویش را از محدودهی حاکمیت مرد، نظام مردسالار و جامعهی جنسیتگرا رهایی بخشیده باشد، خویش را از حالت کالا بودن آزاد ساخته، از ابژگی رها شده باشد و شخصیتی سازمانی و مبارز را کسب نموده باشد. زنی كه چنین اخلاقی را کسب نماید، زن آزاد است. عین همین وضعیت در رابطه با مرد هم صدق میکند. مردی که از جنسیتگرایی، قدرتگرایی گذار نموده باشد، اراده و شخصیت کسب نموده باشد و به چنان سطحی رسیده باشد که از زندگی آزادانه و برابر با زن احساس غرور نماید، مردی است بااخلاق و در عین حال آزاد. جامعهای هم که بر مبنای آزادی و برابری هر دو جنس استوار باشد، جامعهای است آزاد و اخلاقی. جامعهای که برخوردار از اخلاقی آزاد است، به راحتی قادر خواهد بود بر اساسی دموکراتیک مسألهی خودمدیریتی را تحقق بخشد. عنوان این استعداد و نیروی مدیریت نیز سیاست است. در این صورت میتوان اذعان داشت که مابین اخلاق و سیاست رابطهای تنگاتنگ وجود دارد. در حالی که اخلاق وضعیت قطعیتیافتهی آزادی است، سیاست نیز وضعیت آزادی اکتیو جامعهی آزاد را بیان مینماید. هر دو پدیده نیز اَشکال متفاوتی از آزادی اجتماعی میباشند. آنچه که کاراکتر و رنگ این دو فرم را تعیین میکند نیز شخصیت زن و مرد آزاد میباشد. مدل سازماندهی تودهای که نظام کنفدرالیسم دموکراتیک بر آن استوار میباشد، مدلی است که زنان نیز در رابطه با خویش آن را مبنا قرار میدهند. این مدل همچنان که مشارکت مستقیم جامعه را در سیاست به میان میآورد، مدلی است که مشارکت مستقیم زنان در سیاست را نیز تضمین مینماید. جهت تحقق این سازماندهی دموکراتیک، سازماندهی خودویژهی زن نقشی اساسی را ایفا مینماید. به میزانی که زنان از سازماندهی برخوردار باشند، به همان میزان قادر خواهند بود ارادهی آزاد خویش را در میان نهند و در امر سیاست نیز میتوانند از اراده، گفتمان و حق تصمیمگیری برخوردار باشند. تا زمانیکه زن به صورتی خودمدیر و ویژه خود را سازماندهی ننماید، قادر نخواهند بود به شکلی آزادانه و برابر در سیاست و زندگی مشارکت داشته باشد. قادر نخواهد بود در نهادهای مدیریتی به صورت آزاد و برابر جای بگیرد. نخواهد توانست ارادهی خویش را به صورتی موثر، صحیح و دموکراتیک در میان نهد. از این نظر میتوان اظهار داشت ایجاد سازماندهی دموکراتیک از سوی زنان البته با گفتمان دموکراسی مستقیم و آغاز این سازماندهی از روستاها و محلهها و ایجاد نهادهای دموکراتیک بنیان نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهد. بنیان یک نظام هرچه مستحکم باشد، نیروی عملی شدن و تداوم آن نظام به همان میزان زیاد خواهد بود. سازماندهیهای کمون و مجلس مبتنی بر تودهی جامعه در امر تحقق اراده و معرفت ذاتی زن و مشارکت وی در حیات اجتماعی از راه نیروی ذاتی نقشی اساسی را ایفا میکند. هر چه زن دموکراسی مستقیم را مبنا قرار دهد و دست به خودسازماندهی زند، به همان میزان نیز سیاست دموکراتیک به میان خواهد آمد. میتوان جهت درک بهتر این امر آن را هرچه بیشتر محسوس نمود. برای نمونه محلهای را در نظر بگیریم. فرض کنیم زنانی که در آن محله زندگی میکنند، کمونهای اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، بهداشتی، امنیتی، ورزشی و حقوقی خویش را به میان آورند. کمونهای اجتماعی، مسایل زنان در خانواده، جامعه و عموماً مسایلی را که با نظام دارند تحت بحث و گفتگو قرار دهند و پروژههای چاره یابی خود در میان نهند و این پروژهها را عملی سازند. کمونهای اقتصادی مسایل اقتصادی را که زنان را به مرد و نظام وابسته میکنند مورد بحث قرار دهند و در راستای استقلال اقتصادی زنان پروژههای عملی و در راس آن تعاونیهای زنان و کشاورزی ارگانیگ را متحقق سازند. کمونهای بهداشتی پروژههای مربوط به چارهیابی مسایل بهداشتی زنان و کودکان را مورد بحث و گفتگو قرار دهند و آنها را عملی سازند. کمونهای امنیتی، واحدهای دفاع ذاتی زنان را در برابر هر نوع خشونت چه در خانواده و چه در خارج از آن سازماندهی نمایند. کمونهای حقوق، در راستای تضمین حقوقی زنان، پروژههایی را پیشکش نمایند و عرصههای
مبارزهی حقوقی مرتبط با آن را تشکیل دهند. کمونهای ورزشی، در راستای تمامیت روحی و جسمی زنان و حیات زیبا و سالم عرصههای ورزشی را تشکیل داده و زنان را در این عرصهها آموزش دهند. میتوان از صدها کمون دیگر بحث نمود که در حوصلهی این مقال نیست. خودسازماندهی زنان در یک محله، بخش و شهر، و جایگیری فعال و سازمانی آنان در سازماندهیهای دموکراتیک در گسترهای وسیعتر، به این معناست که این زنان در خارج از نظام و ذهنیت نظام مردسالار قرار گرفتهاند. بدین معناست که آزاد شده و قادر خواهند بود آزادی اجتماعی را هم برقرار نمایند. مشارکت آزادانه و ارادهمند زنان در مجالس و کمونهای سازماندهیشدهی مردمی در محلهها، مطرح کردن پروژهها و تصمیمات اتخاذشده در ساختارهای سیاسی خودمدیر و خودویژهی خویش در کمون و مجالس مردمی، بحث در مورد آنها و اتخاذ تصمیمات مشترک، همانگونه که مجالس و کمون های مردمی را به سیاست دموکراتیک سوق خواهد داد، قادر خواهد بود سطح اخلاقی، سیاسی و آزادی جامعه را هم پیشرفت دهد. اگر زنان قادر باشند این نوع سازماندهی را در روستاها، محلهها، شهرکها و شهرها به صورتی همه جانبه و ژرف متحقق سازند، سیاست هویت واقعی خویش را به دست خواهد آورد و چهرهای دموکراتیک کسب خواهد كرد. در این صورت جامعهی اخلاقی و سیاسی فرهنگ خویش را نهادینه خواهد ساخت. سازماندهیهای مجلسمحور و کمونمحور که بر مبنای نیازهای زنان و اقشار گوناگون اجتماعی به میان آمدهاند، سنگ بنای کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهند. به علاوه آکادمیهای سیاسی، بنیادها، سازمانهای وقف، کنگره و سازماندهیهای رسانهای که این ساختاربندیهای سیاسی را تعقیب مینمایند، در امر دموکراتیزاسیون اجتماعی نقش بسزایی را ایفا خواهند کرد. تا زمانیکه نهادهای سیاست دموکراتیک به میان نیایند، پیشبرد نیرومندانهی سیاست دموکراتیک در برابر نظام قدرتـ دولت و نتیجهگیری ممکن نخواهد بود. نهادهای سیاست دموکرات که به شکل کمون، مجلس، کنگره، بنیاد، سازمانهای وقف، سندیکا، اتحادیه، رسانه و آکادمیها سازماندهی میشوند، نقش اساسی را در دگردیسی اخلاق اجتماعی ـ که قدرت و دولت آن را به انحطاط کشانیده ـ به حقیقت خویش ایفا خواهند کرد. به علاوه نقش بسزایی را در تمامیت میان اخلاق اجتماعی با سیاست خواهند داشت. این نهادها از کاردکردی اساسی در تضمین قانونی حقوق دموکراتیک جامعه و زنان برخوردارند. تنها در صورتی که دولت نهادهای سیاست دموکراتیك جامعه را به رسمیت بشناسد، این نهادها نیز نهادهای دولتی را به رسمیت خواهند شناخت. اگر دولت این نهادها را به رسمیت نشناسد، زنان و جامعه در امر پیشبرد همه نوع حق دفاع مشروع، دارای مشروعیت خواهند بود. آزادی و سازماندهی با یکدیگر رابطه تنگاتنگی دارند. در صورت نبودن یکی از این دو امر، اندیشیدن به دیگری دشوار خواهد بود. در همین رابطه وقتی که زنان موضوع بحث باشند این امر به صورتی برجستهتر نمایان میگردد. به جهت آنکه زنان در طول تاریخ پنچ هزارساله ی تمون و به ویژه 400ـ 500 سال اخیر عصر سرمایهداری جزو بیسازمانترن اقشار اجتماعی بودهاند، زنان بازنمود بیارادهترین، بیسازمانترین واقعیت تاریخ مردسالار بودهاند که در معنای واقعی کلمه از آزادی بیبهره ماندهاند. نظام حاکم با از میان بردن سازماندهی زنان، ارادهی آنها را درهم شکسته و با درهم شکستن این اراده، آزادی را از آنها سلب نموده است. خود نظام حاکم نیز با سازماندهی خویش به بهترین شکل ممکن به نیروی مطلق حاکم بر زنان مبدل گشته است. امروزه هم این نظام تمامی نیروی خویش را از این سازماندهی میگیرد. تنها راه بیتاثیر نمودن سیاست و سازماندهی نظام مردسالار، سازماندهی بر مبنایی دموکراتیک و گسترش نهادهای سیاست دموکراتیک به صورتی ژرف در همهی مکانها و عرصههاست. مبدل گشتن زن به سوژهی اساسی سیاست، اقتصاد و به طور کلی حیات اجتماعی به معنای درهمتنیدگی نظام کنفدرال دموکراتیک و تجلی روح و ذهنیت در آن خواهد بود.
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from شبکه حقوق بشر کردستان | تۆڕی مافەکانی مرۆڤی کوردستان
🔻 شبکه حقوق بشر کردستان، ۱۸ خردادماه ۱۳۹۸: صبح امروز کمال حسن رمضان، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به دلایلی نامعلوم از زندان مرکزی ارومیه به مکانی نامعلوم منتقل شده است.
🔻 شبکه حقوق بشر کردستان مطلع شده است که صبح امروز نیروهای سازمان اطلاعات سپاه ارومیه به زندان مرکزی ارومیه مراجعه كرده و وي را به مکانی نامعلوم منتقل کردهاند. انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی محکوم به اعدام موجب افزایش نگرانی ها در خصوص وضعیت وی شده است.
🔻 مردادماه سال گذشته به دنبال انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی به بازداشتگاه سازمان اطلاعات سپاه ارومیه و خطر اجرای حکم وی، سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیهای ضمن ابراز نگرانی در خصوص وضعیت این زندانی سیاسی، خواستار توقف فوری اجرای حکم اعدام وی شده بود.
ادامه این خبر:
http://kurdistanhumanrights.net/fa/?p=8971
🆔 @KurdistanHRN
@HiwaKHRN ارتباط با شبکه
🔻 شبکه حقوق بشر کردستان مطلع شده است که صبح امروز نیروهای سازمان اطلاعات سپاه ارومیه به زندان مرکزی ارومیه مراجعه كرده و وي را به مکانی نامعلوم منتقل کردهاند. انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی محکوم به اعدام موجب افزایش نگرانی ها در خصوص وضعیت وی شده است.
🔻 مردادماه سال گذشته به دنبال انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی به بازداشتگاه سازمان اطلاعات سپاه ارومیه و خطر اجرای حکم وی، سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیهای ضمن ابراز نگرانی در خصوص وضعیت این زندانی سیاسی، خواستار توقف فوری اجرای حکم اعدام وی شده بود.
ادامه این خبر:
http://kurdistanhumanrights.net/fa/?p=8971
🆔 @KurdistanHRN
@HiwaKHRN ارتباط با شبکه
KHRN
انتقال ناگهانی کمال حسن رمضان، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به مکانی نامعلوم
شبکه حقوق بشر کردستان، ۱۸ خردادماه ۱۳۹۸: صبح امروز کمال حسن رمضان، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به دلایلی نامعلوم از زندان مرکزی ارومیه به مکانی نامعلوم منتقل شده است. شبکه حقوق بشر کردستان مطلع شده اس
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان
ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ...
🆔 @GozarDemocratic
ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ...
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ... 🆔 @GozarDemocratic
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان
پس از خالیگذاشتن میدان مبارزهی شرق کوردستان از سوی احزاب کلاسیک در نتیجهی اتخاذ سیاستهای اشتباه از سوی این احزاب، فرصتی برای جمهوری اسلامی پیش آمد تا فارغالبال سیاستهای شوونیستی خود را در این عرصه از کوردستان جامهی عمل پوشاند. از این پس تمامی شرق کوردستان که بدون هرگونه نیروی دفاع مشروع مانده بود، تابع سیاستهای هموژنسازی نظام قرار گرفت. این سیاستها در هر منطقهای با توجه به شرایط خاص فرهنگی، پتانسیل مبارزاتی و موقعیت ژئواستراتژیکش تفاوت داشت. از تجاوز فرهنگی، تغییر دموگرافیک مناطق مختلف و تهدید و ارعاب گرفته تا ترویج فرهنگ انقلابی کاذب، ترویج فحشا و اعتیاد و فرهنگ ازخودبیگانهساز بسیج و مزدوری و بهکارگیری روشهای آموزشی ویژه، همگی سیاستهایی بودند که در شرق کوردستان به صورت ترکیبی و یا جداگانه به اجرا درآمدند.
یکی از مناطقی که رژیم این سیاستها را در آن عملی ساخته و تا حدودی هم در این اقدام موفق بوده، «دیواندره» و نواحی پیرامونی آن به ویژه منطقهی «سارال» میباشد. این منطقه به دلیل برخورداری از موقعیت ژئواستراتژیکش از همان ابتدا مورد توجه نظام قرار گرفت و جمهوری اسلامی تمامی روشها را جهت اشغال و تحکیم قدرت خویش در آن به کار گرفت. از لحاظ جغرافیایی این بخش از کوردستان نقش پل ارتباطی مابین منطقهی «مکریان» و «اردلان» را ایفا میکند که از پتانسیل انقلابی و مبارزاتی بالایی برخوردارند. از این نظر اشغال دیواندره به نوعی ایجاد گسست مابین دو بخش حایز اهمیت میباشد. این سیاست از زمان حضور احزاب کلاسیک به اجرا درآمد و پس از خالی نهادن صحنهی مبارزه و دفاع مشروع شدت عمل بیشتری به خویش گرفت. دیواندره مابین شهرهای سنه، سقز و مریوان قرار دارد اما به خوبی میتوان تاثیرات مخرب سیاستهای مذکور در این شهر را در میان خلق کورد در همهی این شهرها مشاهده نمود. هویت زدایی در این منطقه به شدت تمام در حال اجراست.
از نظر اقتصادی علی رغم وجود منابع طبیعی بسیار غنی در این منطقه، شاهد اجرای موفقیت آمیز سیاستهای زیست قدرتی میباشیم. این سیاستها چنان عریان به اجرا درمی آیند که نیازمند تحلیل و واشکافی بسیار ژرفی نمیباشند. تنها با نگاهی به رفتار خلق کورد در این منطقه، ازخودبیگانگی عمیق و توجیهات مرکزگرایانه میتوان به این سیاستها پی برد. ناخوشایند خواهد بود اگر بگوییم رژیم هم به چنین کوردهایی نیاز دارد و با تمامی توان در صدد است تا طراوت منطقه را برهوتی مبدل سازد.
آنچه میخواهم در این مبحث کوتاه نگاهی گذرا بدان داشته باشم، در وهلهی اول تجاوز فرهنگی است. رژیم سعی نموده تا تیپ شخصیتی ویژه یا همان کورد مطلوب را که مطابق با معیارهای تعیینشده رفتار مینماید هرچه بیشتر گسترش دهد. به همین دلیل در سطح وسیعی به تخریب اخلاق و سنت این جامعه میپردازد. این برنامه به صورتی سیستماتیک عملی میشود. در مناطق روستایی نیز با ترویج سیاستهای مزدورسازی و مزدورپروری بافتهای اخلاقی را از هم پاشیده است. این امر چنان گسترش یافته که عضویت در سازمان ضد اخلاقیای همچون بسیج به امری عادی مبدل شده است. حتی رژیم جهت مقابله با جنبش نوین شرق کوردستان زنان و دختران جوان را هم به صورتی گسترده به عضویت در بسیج تشویق میکند. چنان وضعیتی ایجاد شده که ناهنجاریها، هنجارمند و بیاخلاقی به صورت معرفت اجتماعی عرضه میشود و رژیم آزادانه دخالت در تمامی شئونات اجتماعی و اخلاقی را حق مسلم خویش میپندارد. ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ایجاد شده که با هر تلنگری به این سو و آن سو میرود. معیارهای انتخاب به شدت دستکاری شده و توان ترجیح به شدت تضعیف شده است.
مورد دیگری که باید بدان اشاره نمود، سیاستهای زیستقدرتی در این منطقه است. این سیاست با عریانی تمامی عملی میگردد. بهرغم آنکه منطقه از نظر منابع طبیعی و پرورش حیوانات از پتانسیل بسیار بالایی برخوردار میباشد و منطقهی وسیع و زیبای سارال و کوهپایههای نزدیک به آن توان مهار همهنوع فقر و گرسنگی را دارند اما شاهد آنیم که مردم این منطقه در باتلاق فقر و بیکاری دست و پا میزنند. بر کسی پوشیده نیست که این امر ارتباط مستقیمی با سیاستهای زیست قدرتی نظام دارد. این در حالی است که استان کوردستان در بین سایر استانهای ایران مقام نخستین را در تولید غله دارد و این منطقه در استان کوردستان از قطبهای تولیدی بهشمار میرود. اما با وجود این همه منابع آبی و خاکی مستعد، سیل عظیم بیکاران روانهی بازار کار شهرهای بزرگ میشوند. به نظر میرسد این امر از راه سیاستهای ویژهای در بخش اقتصادی عملی میگردند که یکی از اساسیترین آنها کنترل روند عرضه و تقاضا و نظارت بر آن است. ن
پس از خالیگذاشتن میدان مبارزهی شرق کوردستان از سوی احزاب کلاسیک در نتیجهی اتخاذ سیاستهای اشتباه از سوی این احزاب، فرصتی برای جمهوری اسلامی پیش آمد تا فارغالبال سیاستهای شوونیستی خود را در این عرصه از کوردستان جامهی عمل پوشاند. از این پس تمامی شرق کوردستان که بدون هرگونه نیروی دفاع مشروع مانده بود، تابع سیاستهای هموژنسازی نظام قرار گرفت. این سیاستها در هر منطقهای با توجه به شرایط خاص فرهنگی، پتانسیل مبارزاتی و موقعیت ژئواستراتژیکش تفاوت داشت. از تجاوز فرهنگی، تغییر دموگرافیک مناطق مختلف و تهدید و ارعاب گرفته تا ترویج فرهنگ انقلابی کاذب، ترویج فحشا و اعتیاد و فرهنگ ازخودبیگانهساز بسیج و مزدوری و بهکارگیری روشهای آموزشی ویژه، همگی سیاستهایی بودند که در شرق کوردستان به صورت ترکیبی و یا جداگانه به اجرا درآمدند.
یکی از مناطقی که رژیم این سیاستها را در آن عملی ساخته و تا حدودی هم در این اقدام موفق بوده، «دیواندره» و نواحی پیرامونی آن به ویژه منطقهی «سارال» میباشد. این منطقه به دلیل برخورداری از موقعیت ژئواستراتژیکش از همان ابتدا مورد توجه نظام قرار گرفت و جمهوری اسلامی تمامی روشها را جهت اشغال و تحکیم قدرت خویش در آن به کار گرفت. از لحاظ جغرافیایی این بخش از کوردستان نقش پل ارتباطی مابین منطقهی «مکریان» و «اردلان» را ایفا میکند که از پتانسیل انقلابی و مبارزاتی بالایی برخوردارند. از این نظر اشغال دیواندره به نوعی ایجاد گسست مابین دو بخش حایز اهمیت میباشد. این سیاست از زمان حضور احزاب کلاسیک به اجرا درآمد و پس از خالی نهادن صحنهی مبارزه و دفاع مشروع شدت عمل بیشتری به خویش گرفت. دیواندره مابین شهرهای سنه، سقز و مریوان قرار دارد اما به خوبی میتوان تاثیرات مخرب سیاستهای مذکور در این شهر را در میان خلق کورد در همهی این شهرها مشاهده نمود. هویت زدایی در این منطقه به شدت تمام در حال اجراست.
از نظر اقتصادی علی رغم وجود منابع طبیعی بسیار غنی در این منطقه، شاهد اجرای موفقیت آمیز سیاستهای زیست قدرتی میباشیم. این سیاستها چنان عریان به اجرا درمی آیند که نیازمند تحلیل و واشکافی بسیار ژرفی نمیباشند. تنها با نگاهی به رفتار خلق کورد در این منطقه، ازخودبیگانگی عمیق و توجیهات مرکزگرایانه میتوان به این سیاستها پی برد. ناخوشایند خواهد بود اگر بگوییم رژیم هم به چنین کوردهایی نیاز دارد و با تمامی توان در صدد است تا طراوت منطقه را برهوتی مبدل سازد.
آنچه میخواهم در این مبحث کوتاه نگاهی گذرا بدان داشته باشم، در وهلهی اول تجاوز فرهنگی است. رژیم سعی نموده تا تیپ شخصیتی ویژه یا همان کورد مطلوب را که مطابق با معیارهای تعیینشده رفتار مینماید هرچه بیشتر گسترش دهد. به همین دلیل در سطح وسیعی به تخریب اخلاق و سنت این جامعه میپردازد. این برنامه به صورتی سیستماتیک عملی میشود. در مناطق روستایی نیز با ترویج سیاستهای مزدورسازی و مزدورپروری بافتهای اخلاقی را از هم پاشیده است. این امر چنان گسترش یافته که عضویت در سازمان ضد اخلاقیای همچون بسیج به امری عادی مبدل شده است. حتی رژیم جهت مقابله با جنبش نوین شرق کوردستان زنان و دختران جوان را هم به صورتی گسترده به عضویت در بسیج تشویق میکند. چنان وضعیتی ایجاد شده که ناهنجاریها، هنجارمند و بیاخلاقی به صورت معرفت اجتماعی عرضه میشود و رژیم آزادانه دخالت در تمامی شئونات اجتماعی و اخلاقی را حق مسلم خویش میپندارد. ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ایجاد شده که با هر تلنگری به این سو و آن سو میرود. معیارهای انتخاب به شدت دستکاری شده و توان ترجیح به شدت تضعیف شده است.
مورد دیگری که باید بدان اشاره نمود، سیاستهای زیستقدرتی در این منطقه است. این سیاست با عریانی تمامی عملی میگردد. بهرغم آنکه منطقه از نظر منابع طبیعی و پرورش حیوانات از پتانسیل بسیار بالایی برخوردار میباشد و منطقهی وسیع و زیبای سارال و کوهپایههای نزدیک به آن توان مهار همهنوع فقر و گرسنگی را دارند اما شاهد آنیم که مردم این منطقه در باتلاق فقر و بیکاری دست و پا میزنند. بر کسی پوشیده نیست که این امر ارتباط مستقیمی با سیاستهای زیست قدرتی نظام دارد. این در حالی است که استان کوردستان در بین سایر استانهای ایران مقام نخستین را در تولید غله دارد و این منطقه در استان کوردستان از قطبهای تولیدی بهشمار میرود. اما با وجود این همه منابع آبی و خاکی مستعد، سیل عظیم بیکاران روانهی بازار کار شهرهای بزرگ میشوند. به نظر میرسد این امر از راه سیاستهای ویژهای در بخش اقتصادی عملی میگردند که یکی از اساسیترین آنها کنترل روند عرضه و تقاضا و نظارت بر آن است. ن
گذار دموکراتیک
ازخودبیگانگی، ارمغان نظام برای شرق كوردستان ترویج خط مشی خیانت و در ضمن آن فرهنگ انقلابی کاذب، مخالفی ترسو و هراسان آفریده است. کوردبودن به آراستهای ظاهری مبدل شده؛ ذهنیت به تمامی تهی شده و شخصیتی بادکنکی ... 🆔 @GozarDemocratic
هایتا تولیدکننده در عرصهی کشاورزی و فراوردههای دامی متضرر میگردد و سود اساسی به دلالان میرسد.
سطح تحصیلات در این بخش بسیار پایین است. امکانات در مناطق شهری و پیرامون تفاوتهای کمی و کیفی بسیار دارند. البته تحصیل در ساختار آموزشی نظام که نقش اساسی را در ازخودبیگانگی ایفا میکند، از نظر این مقال ارجحیت چندانی ندارد. فقر فرهنگی و فقر اقتصادی با هم درآمیختهاند. این امر سبب میشود تا خلق کورد بهراحتی به سوی آغوش باز نظام جهتدهی شود. اجرای سیاست زیستقدرت در این بخش از کوردستان چنان تیپ شخصیتیای به میان آورده که از رنج و تلاش بیگانه است. این امر باعث شده با بیاحترامی به مقولهی رنج و تلاش که اصل اساسی در چرخهی تولید است نگریسته شود و تقدیرگرایی اقتصادی به نگرش رایج مبدل شود.
یکی دیگر از موضوعهای اساسی که بایستی بدان اشاره نمود و با اهداف موذیانهی نظام ارتباط تنگاتنگی دارد، تلاش جهت دستکاری در اعتقادات و باورهای خلق کورد است. این بخش از کوردستان از دیرباز با مناطق شیعهنشین همجوار بوده و خلق کورد هرگز به چشم یک معضل به این امر ننگریسته است. اما نظام از همان ابتدا سعی کرده تا با ایجاد تفرقه از تفاوتمندی مذهبی نهایت سوءاستفاده را به عمل آورد. شهرستان بیجار که در همسایگی این منطقه قرار دارد به مرکزی برای ترویج شیعهگرایی ولایی مبدل شده است. نوعی از شیعهگرایی که هیچ ارتباطی با شیعهی راستین علوی ندارد و تنها هدفش ایجاد تفرقه مابین خلق کورد و دور ساختن این خلق از هویت کوردی است. یکی از اهداف اساسی نظام از این اقدام دور ساختن خلق کورد از جنبش آزادیخواهی و هویت ملی است. نهایتا هم ملیگرایی ایرانی که ترکیبی است از شیعهگرایی و پانایرانیسم را جایگزین باورهای اساسی خلق میکند. حتی این امر در منطقه چنان سیمایی به خویش گرفته که سنیبودن و شیعهبودن هم چندان از هم متمایز نمیباشند. باورداشتها به طرز عجیبی درهم ادغام شدهاند. این امر موجب پدید آمدن تیپهای شخصیتی عجیبی شده است. شخصیتی دوگانه که در گفتار و بیانش بیش از حد دوپهلوست و با زبانی ازوپ (نامفهوم) خویش را ابراز مینماید. فرصتطلب است و لیبرالیسم دینی او را به سوی نوعی منفعتگرایی فردی کشانیده است. ترکیبی از باورداشتهای اوانجلیستی که غرب سعی در توسعهی آن دارد، در این منطقه نیز در حال گسترش است، اما از نوع ایرانیاش! این مورد تاثیرات مخربی بهویژه بر روی نسل جدید و جوان در این بخش از کوردستان دارد. به تدریج اولویت دینی و عقیدتی جایگزین اولویت ملی- هویتی میگردد و فرم بارز آن را میتوان در گرایش به مکتب شیعه- ایرانی مشاهده کرد.
تضعیف بنیان خانواده نیز یکی از معضلاتی است که باید در چارچوب سیاستهای دولتی قرار داد. همهی این معضلات دست به دست هم داده و شمایی بحرانی را در این بخش از کوردستان به میان آورده است. بدیهی یکی از اساسیترین کارهایی که میبایست عملی کرد آگاهی و بسترسازی جهت تغییر ذهنیت مخرب است. در همین رابطه تحلیلها و تفکرات برگرفته از اندیشههای رهبر آپو جهت تحلیل هم شخصیت و هم سیاستهای رژیم میتواند موثر افتد. بایستی از نظر عملی دست به کار شد و از کوچکترین فرصتها نهایت استفاده را نمود. به نظر میرسد تنها راهکار اساسی برای خلق کورد در شرق کوردستان و به ویژه در این بخش برخورداری از یک مبارزهی مستمر، خستگیناپذیر و جهت و ایدئولوژی مشخص و مرزبندیشده است.
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic
سطح تحصیلات در این بخش بسیار پایین است. امکانات در مناطق شهری و پیرامون تفاوتهای کمی و کیفی بسیار دارند. البته تحصیل در ساختار آموزشی نظام که نقش اساسی را در ازخودبیگانگی ایفا میکند، از نظر این مقال ارجحیت چندانی ندارد. فقر فرهنگی و فقر اقتصادی با هم درآمیختهاند. این امر سبب میشود تا خلق کورد بهراحتی به سوی آغوش باز نظام جهتدهی شود. اجرای سیاست زیستقدرت در این بخش از کوردستان چنان تیپ شخصیتیای به میان آورده که از رنج و تلاش بیگانه است. این امر باعث شده با بیاحترامی به مقولهی رنج و تلاش که اصل اساسی در چرخهی تولید است نگریسته شود و تقدیرگرایی اقتصادی به نگرش رایج مبدل شود.
یکی دیگر از موضوعهای اساسی که بایستی بدان اشاره نمود و با اهداف موذیانهی نظام ارتباط تنگاتنگی دارد، تلاش جهت دستکاری در اعتقادات و باورهای خلق کورد است. این بخش از کوردستان از دیرباز با مناطق شیعهنشین همجوار بوده و خلق کورد هرگز به چشم یک معضل به این امر ننگریسته است. اما نظام از همان ابتدا سعی کرده تا با ایجاد تفرقه از تفاوتمندی مذهبی نهایت سوءاستفاده را به عمل آورد. شهرستان بیجار که در همسایگی این منطقه قرار دارد به مرکزی برای ترویج شیعهگرایی ولایی مبدل شده است. نوعی از شیعهگرایی که هیچ ارتباطی با شیعهی راستین علوی ندارد و تنها هدفش ایجاد تفرقه مابین خلق کورد و دور ساختن این خلق از هویت کوردی است. یکی از اهداف اساسی نظام از این اقدام دور ساختن خلق کورد از جنبش آزادیخواهی و هویت ملی است. نهایتا هم ملیگرایی ایرانی که ترکیبی است از شیعهگرایی و پانایرانیسم را جایگزین باورهای اساسی خلق میکند. حتی این امر در منطقه چنان سیمایی به خویش گرفته که سنیبودن و شیعهبودن هم چندان از هم متمایز نمیباشند. باورداشتها به طرز عجیبی درهم ادغام شدهاند. این امر موجب پدید آمدن تیپهای شخصیتی عجیبی شده است. شخصیتی دوگانه که در گفتار و بیانش بیش از حد دوپهلوست و با زبانی ازوپ (نامفهوم) خویش را ابراز مینماید. فرصتطلب است و لیبرالیسم دینی او را به سوی نوعی منفعتگرایی فردی کشانیده است. ترکیبی از باورداشتهای اوانجلیستی که غرب سعی در توسعهی آن دارد، در این منطقه نیز در حال گسترش است، اما از نوع ایرانیاش! این مورد تاثیرات مخربی بهویژه بر روی نسل جدید و جوان در این بخش از کوردستان دارد. به تدریج اولویت دینی و عقیدتی جایگزین اولویت ملی- هویتی میگردد و فرم بارز آن را میتوان در گرایش به مکتب شیعه- ایرانی مشاهده کرد.
تضعیف بنیان خانواده نیز یکی از معضلاتی است که باید در چارچوب سیاستهای دولتی قرار داد. همهی این معضلات دست به دست هم داده و شمایی بحرانی را در این بخش از کوردستان به میان آورده است. بدیهی یکی از اساسیترین کارهایی که میبایست عملی کرد آگاهی و بسترسازی جهت تغییر ذهنیت مخرب است. در همین رابطه تحلیلها و تفکرات برگرفته از اندیشههای رهبر آپو جهت تحلیل هم شخصیت و هم سیاستهای رژیم میتواند موثر افتد. بایستی از نظر عملی دست به کار شد و از کوچکترین فرصتها نهایت استفاده را نمود. به نظر میرسد تنها راهکار اساسی برای خلق کورد در شرق کوردستان و به ویژه در این بخش برخورداری از یک مبارزهی مستمر، خستگیناپذیر و جهت و ایدئولوژی مشخص و مرزبندیشده است.
✍🏻 کومینار
🆔 @GozarDemocratic