گذار دموکراتیک
1.6K subscribers
8.55K photos
3.69K videos
607 files
5.52K links
تلاش برای ایجاد دموکراسی در ایران و چاره یابی مسئلە کورد

آدرس وبسایت ما:
www.kodar.info ✔️
www.kjar.online ✔️
www.pjak.eu ✔️


ارتباط با ادمین:
@gozar_democratic ✔️

🆔 @GozarDemocratic
Download Telegram
گذار دموکراتیک
خلق‌ها با آزادی رهبرآپو راه آزادی خویش را هموار سازند بیانیه پژاک 🆔 @GozarDemocratic‌
خلق‌ها با آزادی رهبرآپو راه آزادی خویش را هموار سازند

بیانیه پژاک


بزرگترین توطئه بین‌المللی بر ضد رهبر آپو و خلق کورد در 9 اکتبر 1998 از سوی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای شکل‌گرفت. ما، «حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)» در 24امین سالگرد این توطئه سیاه قدرت‌های سرمایه‌داری، آن را بشدت محکوم می‌کنیم و به مقاومت رهبری آپو درود می‌فرستیم. با هدف خنثی‌سازی توطئه و تداوم راه آزادیخواهی شهدا، یاد و خاطره همه مبارزینی که در این راه جان خود را برای آزادی رهبر و خلق خویش فداکردند، گرامی‌می‌داریم.

در برهه‌ای که رهبر آپو مبارزه برای نجات بشریت و خلق کورد از کائوس ناشی از نظام جنگ‌افروز و نابودگر سرمایه‌داری را به اوج رساند، هژمونی‌های نظام مدرنیته سرمایه‌داری سناریوی تسخیر جهان از طریق جنگ و بحران را به اوج رسانده بودند. رهبر آپو که معمار فلسفه آزادی خلق‌کورد و بشریت برای جلوگیری از سقوط در برزخ سرمایه‌داری و دولت‌-ملت‌های آن است، به بزرگترین سپردفاعی جهت خلق‌های بی‌گناه، مبدل گشته‌اند. در برهه کنونی، سقوط انسانیت در همه عرصه‌ها و حوزه‌ها بدست سرمایه‌داری جهانی کمتر از ستم مضاعف علیه خلق کورد نبوده و نیست.

هژمونی جهانی انحصارگر جهت بالگستری ظالمانه بر همه شریان‌های حیاتی جهانی، رهبر آپو، خلق‌کورد و کردستان را بزرگترین مانع برسر راه خود دید. فلذا به گسترده‌ترین توطئه قرون معاصر جهت اسارت رهبر آپو دست زد تا با اشغال مجدد کردستان و به اسارت‌گرفتن خلق‌کورد آن را تکمیل نماید. تنها راه ممانعت از کورد آزاد در خاورمیانه را، به قهقرا بردن مسئله کورد و جلوگیری از چاره‌یابی آن در عرصه خاورمیانه‌ای و بین‌المللی دانستند. توطئه 9 اکتبر 1998 با هدف اجرای پروژه «خاورمیانه بزرگ» از سوی آمریکا و همپیمانانش طرحریزی گشت که در افق آن، جنگ‌افروزی مداوم در خاورمیانه و تحت ستم قراردادن بیش از پیش خلق‌های این منطقه، قراردارد. استارت جنگ جهانی سوم که هم‌اکنون دامن خاورمیانه را گرفته، با اسارت رهبر آپو از سوی آمریکا و قدرت‌های جامعه‌ستیز آن زده شده، پس این توطئه، همانا جنگ مداوم علیه خلق‌های خاورمیانه هم هست.

در سایه مبارزات و مقاومت‌های تاریخی بی‌امان رهبر آپو، راهکارهای بدیعی جهت خنثی‌سازی توطئه بین‌المللی در 24 سال گذشته دربرگرفته شده و نیروی گریلا با فدایی‌گری و فداکاری بی‌شائبه خود نیروی خنثی‌سازی توطئه و آزادی خلق‌هاست. قدرت‌های توطئه‌گر هنوز هم با تمام توان خود و با جنگ‌افروزی خونبار در کردستان و خاورمیانه می‌کوشند از درک این مبارزه‌گری فدایی از سوی خلق کورد و خلق‌های منطقه جلوگیری نمایند.

به دلیل این که زنان و جوانان در جوامع امروزی منطقه بزرگترین نیروی انقلاب و رنسانس هستند و می‌توانند با مبارزات نیرومندانه‌شان نظام سرمایه‌داری لویاتانی را از منطقه بیرون برانند، روزانه با صدها توطئه مکرر مورد هدف قرار می‌گیرند. در این میان، قیام خلقمان در شرق کردستان در کنار خلق‌های ایران با پیشاهنگی زنان و جوانان که موتور محرکه قیام هستند، نمونه بارز مبارزه برای رنسانس با توسل به فلسفه آزادی آپویی است. به اندازه‌ای که توطئه علیه رهبری و خلق‌ها دارای ابعاد جهانی است، به‌عینه می‌بینیم که مبارزه جنبش آزادیخواهی آپویی هم ابعاد وسیع جهانی یافته و آزادیخواهان و خلق‌های زیادی در سطح بین‌المللی دوست خلق کورد گشته‌اند. مقولات بنیادین جهانی همچو آزادی انسانیت و خلق‌ها، آزادی زنان، آزادی جوانان و نجات اکولوژی بصورت تنگاتنگ در هم تنیده‌اند و نتایج مبارزات آپویی آن در کشورهای ترکیه، ایران، سوریه و عراق با پیشاهنگی خلق‌کورد عیان گشته و همه انقلابات و قیام‌ها را یکی‌یکی تحت تاثیر قرار داده. جنبش «ژن، ژیان، آزادی» در ایران و شرق کردستان امروز جزو بی‌بدیل‌ترین جنبش‌هایی است که با محوریت جامعه آزاد، کورد آزاد و ایرانی آزاد بدور از دخالت قدرت‌های خارجی و منطقه‌ای متاثر از اندیشه و هویت آپویی به‌شیوه اجتماعی شکل ‌گرفته. به دلیل اینکه مسئله کورد به چهار کشور بزرگ خاورمیانه مربوط می‌شود، قیام‌ها و جنبش‌های داخلی هر یک از کشورهای حاکم بر کردستان نیز تنها با چاره‌یابی دمکراتیک مسئله کورد به نتایج نهایی خواهند رسید. این واقعیت، امروز شامل قیام شهریورماه در ایران و شرق کردستان هم می‌شود. تاوقتی که توطئه علیه رهبر آپو و خلق‌کورد ادامه یابد، خلق‌های خاورمیانه و ایران هم روی راستین آزادی را نخواهند دید.

پس از گذشت 24 سال از اسارت رهبر آپو در امرالی، مدت حبس رهبرمان به اتمام می‌رسد، اما توطئه‌گران بازهم می‌کوشند تمامی حقوق، سیاست و قوانین جهانی را در حق رهبر آپو بی‌رحمانه منجمد سازند تا از حقوق طبیعی آزادی بهرمند نگردد. به دلیل اینکه آزادی رهبر آپو را آزادی خلق‌های تحت ستم کردستان و خاورمیانه می‌دانند، می‌کوشند قوانینی ظالمانه و نوین تدوین کنند و انزوای مطلق رهبری را گسترش دهند.
گذار دموکراتیک
خلق‌ها با آزادی رهبرآپو راه آزادی خویش را هموار سازند بیانیه پژاک 🆔 @GozarDemocratic‌
هژمونی توطئه‌گر جهانی و ترکیه فاشیست درصددند بی‌حقوقی را از راه قوانین خودساخته جعلی‌شان تحمیل نمایند و افکار عمومی جهان را با عوامفریبی پلید خود منحرف سازند. توطئه‌گران و دشمنان می‌کوشند با ترویج خط خیانت‌گری در کردستان، از مبارزات آپویی در میان خلق‌ها ممانعت کنند درحالی که در سایه رنج‌های رهبر آپو و نیروی گریلا این توطئه‌ها تاکنون خنثی گشته و به آزادی نزدیک‌تر شده‌ایم.

ما همچو «حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)» توطئه بین‌المللی 9 اکتبر علیه رهبرمان، رهبر آپو را شدیدا محکوم می‌کنیم و به عاملان و قدرت‌های جهانی آن توطئه لعنت می‌فرستیم. پژاک و نیروی گریلای فدایی حزبمان دیگر تاب تحمل تداوم این توطئه با محوریت جزیره امرالی را نداریم و با تمام توان به مبارزات خویش برای آزادی رهبر آپو و خلقمان ادامه می‌دهیم. یاد و خاطره شهدای این راه شرافتمندانه آزادی را گرامی‌می‌داریم و راهشان را در کنار خلقمان پررهرو می‌سازیم. به یمن طنین‌انداز شدن شعار «ژن، ژیان، آزادی» در ایران و شرق کردستان که نمود راستین فلسفه آزادی انسان است، از همه خلقمان، زنان، جوانان و دوستان خلقمان در چهاربخش کردستان و اقصانقاط جهان دعوت بعمل می‌آوریم که به مبارزات رادیکال خود برای آزادی رهبر آپو و خلقها، بویژه خلق تحت ستم کورد، ادامه دهند و راه آزادی را هموار سازند.

حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)

2022-10-07


pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic
اتحاد خلق‌ها، «دانش سازماندهی قیام و انقلاب» می‌باشد

رامین گارا


🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
اتحاد خلق‌ها، «دانش سازماندهی قیام و انقلاب» می‌باشد رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic‌
اتحاد خلق‌ها، «دانش سازماندهی قیام و انقلاب» می‌باشد

رامین گارا


اعتراضات روزهای نخست که در روز 28 شهریور با اعتصاب سراسری در شرق کردستان به اوج رسید، هم‌اکنون به خیزش سراسری مبدل شده و تمامی شهرها را دربرگرفته. این خیزش‌ها هیچ تشکیلاتی خاص که رهبریت و مدیریت قیام را برعهده گیرد، پشت‌ خود ندارد. این درحالی است که همه اپوزیسیون خلق‌ها از آن پشتیبانی می‌کنند. رهبریت خیابان و مدیریت سازماندهی در همه شهرها اخیرا بصورت محلی و خودجوش انجام می‌گیرد. قتل «ژینا امینی» سیستماتیک بود، زیرا نیروهایی که در قتل وی سهیم شدند، به دو مفهوم «زن‌بودن و کُردبودن ژینا» توجه کردند و عامدانه وی را به قتل رساندند، اگرنه روزانه در سراسر ایران و تهران هزاران زن به موجب حجاب بازداشت می‌گردند ولی به قتل نمی‌رسند و یا شاید هم ضرب‌وشتم نشوند. به هر تقدیر، قتل ژینا زمینه‌های بروز آتش قیام از زیر خاکستر را فراهم آورد و همه خلق‌ها و ملیت‌های تحت ستم، موجودیت خویش را در مرگ ژینای ستمدیده بازیافته و به خیزش برخاستند. در این قیام اما چه مسئله‌ای در درجه اول و اولویت کلیدی و حیاتی می‌باشد؟ مسلما اتحاد همه خلق‌ها. اما یک اتحاد چگونه شکل می‌گیرد؟

در سال 1357 همه خلق‌ها و ملت‌های ایران به بزرگترین قیام قرن بیستم در سطح جهانی دست زدند. ویژگی بارز آن قیام، اتحاد و همبستگی تمامی خلقها و زنان بدور از طرح مسایل مشکل‌سازی چون ملی‌گرایی، دین‌گرایی، مذهب‌گرایی و شوونیسم بود، اما متاسفانه پس از پیروزی انقلاب 57 طبقه آخوند و تشکیلات سیاسی خمینی اختاپوس‌وار بر آن چنگ انداخته و به انحصار سلطه‌گرانه در آورد. حتی فراتر از آن, زنان که بخشی از انقلاب‌کنندگان بودند, ترد شدند و رژیم آنها را از عرصه حذف نمود. از آن پس، «زن، جامعه، خلق‌ها و محیط‌زیست» زیر پستال چرکین آن رژیم له می‌گردند. بنابراین به عینه در چهل‌وسه سال پیش تجربه کرده‌ایم که اتحاد خلق‌های ایران و شرق کردستان، وقوع یک انقلاب بزرگ از طریق قیام‌های متحدانه خلق‌ها را ممکن می‌سازد. امروز اگرچه تاریخ تکرار نمی‌گردد، اما برخی شیوه‌ها، رهیافت‌ها و معناها بازهم بازتولید می‌شوند و به درد قیام‌کنندگان می‌خورند. آنچه خیزش 28 شهریور سال 1401 را مشابه انقلاب 57 گردانده، اتحاد همه خلق‌ها و همگرایی خیابانی بدور از فرقه‌گرایی و گرایش‌های شوونیستیی و ملی‌پرستی است. درواقع کُرد، فارس، آذری، بلوچ، عرب و گیلک متحد شده‌اند و درصدد بازپس‌گیری قیام مصادره‌شان در سال 57، هستند. می‌توان قیام کنونی را مرحله دوم جمهوری دانست. در سال 57 بعنوان مرحله نخست، «جمهوری اسلامی» یا تئوکراتیک و امروز در سال 1401 و در مرحله دوم جمهوری همانند آنچه در چندقرن اخیر در فرانسه رخ داده، «جمهوری دمکراتیک» مطرح می‌گردد. در یک جمهوری تئوکراتیک یعنی همانی که راه خمینی و طبقه ملایان است، اتحاد خلق‌ها ممکن نمی‌گردد و در 43 سال زمامداری رژیم هم این تحاد شکل نگرفت، زیرا انحصار همه‌چیز بصورت ضددمکراتیک در دستان آخوندسالاران بجای مردم‌سالاری، قبضه گشته. می‌توان امروز مدل و سیستم جمهوری را متحول ساخت و دمکراتیزه‌نمود، طوری که در آن، همه اتنیک‌ها و خلق‌ها یا ملیت‌ها حقوق‌شان را در یک قانون اساسی دمکراتیک و ساختار دمکراتیزه در چارچوب‌های فدرالیسم و کنفدرالیسم بازیابند که البته پژاک و کودار کنفدالیسم دمکراتیک را برگزیده‌اند. مسلما باتوجه به کثیرالملله‌بودن ایران و شرق کردستان، سیستم مدرن‌تر و عادلانه‌تر کنفدرالیسم دمکراتیک با فرم سیاسی خودمدیریتی، انطباق بیشتری با آن کثرت دارد.

برای شرح چگونگی تحقق «اتحاد دمکراتیک خلق‌ها» بصورت عملی، تنها می‌توان بر یک مفهوم و رهیافت انگشت صحه گذاشت که آن، چیزی نیست جز مفهوم «دمکراسی». چه‌بسا امروز تنها با تحول «تمدن جهانی سرمایه‌داری مرکز‌گرا» به «تمدن دمکراتیک جهانی و محلی» می‌توان همگرایی و همزیستی عادلانه و مسالمت‌آمیز خلق‌ها بدور از تخریبات ملی‌گرایی، فاشیسم و شوونیسم که بر ریل انحصار قراردارند را ممکن ساخت. لازم است لاجرم در امر تحول ساختارین در ایران با هدف تحقق انقلاب حقیقی، مفهوم «دمکراسی» کانون تمامی رفتارها، عملکردها و گفتارها و در اولویت نسبت به مفاهیم «سیاست»، «قدرت»، «دولت» و غیره قرارگیرد. بدلیل اینکه در 43 سال سلطه رژیم ولایت‌فقیه، دمکراسی به کانون زیست مشترک خلق‌ها مبدل نشد و حتی با آن خصومت‌ ورزیده شد، تمامی اتنیک‌ها و ملیت‌های ایران و شرق کردستان نتوانستند در یک حیات راستین در کنار هم بزیند و به تدریج بحران‌ها و کائوس‌ها به‌مثابه دمل‌های چرکین شکل گرفته‌اند و هم‌اکنون در حال ترکیدنند.
گذار دموکراتیک
اتحاد خلق‌ها، «دانش سازماندهی قیام و انقلاب» می‌باشد رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic‌
در مقوله اتحاد خلقها و ملت‌ها، دو امر چند بعدی «فارس، کُرد، آذری، بلوچ، عرب، گیلک» و نیز گرایشات «ملی‌گرایی، فاشیسم، شوونیسم، جنیست‌گرایی، طبقه‌گرایی، دولت‌‌- ملت‌گرایی، سرمایه‌داری و ضدیت با محیط‌زیست» دخالت دارند. اگر هر ملتی با گرایشات فاشیستی و شوونیستی افراطی و تفرقه‌افکنانه با سایر ملت‌ها خاصه خلق‌های تحت ستم برخورد نماید، بی‌شک هیچ اتحادی دمکراتیک شکل‌نمی‌گیرد، زیرا در درجه نخست، دمکراسی و در درجه دوم، موجودیت خلق‌ها رد شده است. بنابراین فاسدبودن ساختار نظام موجود جمهوری ولایی، تنها با تبعیت از یک ذهنیت و عقلیت دمکراتیک غیرملی‌گرایانه و ناشوونیستی تغییر خواهدیافت.

موضوع بنیادین دیگر این است که هیچ‌یک از خلق‌ها و ملت‌های ایران و شرق کردستان حتی ملت فارس به تنهایی توان و امکان تحقق یک انقلاب نوین را ندارند. هیچ خلقی بدون آزادی سایر خلق‌ها به آزادی دست نمی‌یازد و این یک جبر عدالت در تاریخ معاصر خاورمیانه می‌باشد. هر استراتژی، برنامه و تاکتیک اپوزیسیون‌های خلق‌ها و سازمان‌های مدنی، لاجرم باید بر ریل دمکراسی‌خواهی مبتنی بر برابری و همزیستی خلق‌ها حرکت نماید. در تاریخ اثبات شده که هزاران سال خلق‌های ایران و شرق کردستان باوجود تمامی مفاهیم نژادپرستانه و شوونیستی، اما درکنار هم زیسته‌اند، ولی آنچه در صدسال گذشته با آن روبروشده‌اند، سلطه نظام سرمایه‌داری هارشده است که اتحاد و برادری خلق‌ها را فرومی‌پاشد.

در پایان باید بر یک نکته کلیدی انگشت بگذاریم و آن، مقوله دخالت‌ندادن مفاهیم «دین، ملیت، پرچم، زبان، تاریخ، جنسیت و غیره» در قیام است. در انقلاب سال 1357 رژیم ولایت‌فقیه به دلیل دخالت دادن مقوله دین و «اتوپیای خلافت»، جامعه را تک‌قطبی ساخت و به انحصار طبقه آخوند درآورد. آخوندسالاری را جایگزین مردم‌سالاری ساخت و بر جامعه تحمیل نمود. تنها چیزی که باید در افق قیام خلق‌های ایران و شرق کردستان نظاره شود، یک مفهوم است، «حیات مشترک آزادانه» مبتنی بر مفهوم «دمکراسی». شرایط فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و محیط‌زیستی امروز ایران و شرق کردستان، قیام 28 شهریور 1401 را شکل داده که حاصل جنبش‌ها و حیزش‌های سالهای گذشته است و مبارزات امروز بی‌شک جرقه انقلاب راستین و پیشرفته‌تر می‌باشد. اتحاد خلق‌ها درواقع «دانش سازماندهی قیام و انقلاب» است.



pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic
توطئه‌ی بزرگ گلادیو

تحلیلات رهبر آپو



🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
توطئه‌ی بزرگ گلادیو تحلیلات رهبر آپو 🆔 @GozarDemocratic‌
توطئه‌ی بزرگ گلادیو

تحلیلات رهبر آپو


خروجم از سوریه، در ارتباط با عملیات ناتو‌ـ گلادیو است. بدون توجه به گلادیو و انشقاق موجود در ارتش ترك، نمی‌توان تفسیر صحیحی درباره‌ی این عملیات به‌عمل آورد. دو رئیس ستاد كل ارتش یعنی «اسماعیل حقی كارادایی» و «حسن كِورك‌اوغلو» در دوران ریاست‌شان به اندازه‌ای كه تصور می‌شد، بر همه چیز مسلط نبودند. رویكرد هر دو نیز در قبال مسئله‌ی كُرد، به رویكرد «اشرف بتلیسی» نزدیك‌تر بود. هدفمندنمودن جنگ در راستای پاكسازی كامل كُردها را هم صحیح و هم امكان‌پذیر نمی‌دیدند. صلح و چاره‌یابی سیاسی‌ای كه تورگوت اوزال و اشرف بتلیسی می‌خواستند آغاز كنند را هم نوعی اقتضای میهن‌دوستی می‌شمردند و هم با نگرش كلاسیك جنگ همخوان‌تر می‌دیدند. «ساكب سابانجی» نیز نماینده‌ی قشری بود كه در درون انجمن صاحبان کسب‌وکار و صنعتكاران تركیه (TÜSİAD) از این خط‌مشی دفاع می‌نمودند. رویكرد «محمد اَیمور» رئیس دایره‌ی كُنتراگریلا در تشكیلات اطلاعات ملی (MİT) و «حَنَفی آوجی» یكی از رؤسای تشکیلات امنیت [یا پلیس] نیز به موازات همان خط‌مشی بود. این اكیپ با ارزیابی «ماجرای سوسورلوك» حمله‌ای را در مقابل لابی جنگ صورت داده بود.

قبل از خروجم از سوریه بود كه رقابت بین این دو قشر بازهم سر بر آورده بود. رقابت بین طرفداران گفتگو با ما و مخالفان‌ گفتگو با ما، با پشتیبانی اسرائیل و ایالات متحده‌ی آمریكا به نفع جناح ناتو‌ـ گلادیویی یعنی قشر طرفدار جنگ و نابودی به پایان رسید. اندكی قبل از خروجم، سرویس اطلاعاتی اسرائیل از راهی غیرمستقیم به اصرار پیام لزوم خروج من از سوریه را داد. خروج از آنجا را مناسب ندیدم. زیرا از ضربه‌ی بزرگی كه به موقعیت‌مان در سوریه وارد می‌آمد نگران بودم. از نظر استراتژیك و ایدئولوژیك نیز این را صحیح نمی‌یافتم. جنگ در مسیر طبیعی خویش پیش می‌رفت و تقدیر هرچه كه بود پیش می‌آمد. نگرشی تقدیرگرا در پیش نگرفته بودم اما كنارگذاشتن یك خط‌مشی ایدئولوژیك، سیاسی و نظامی حدودا سی‌ساله در یك آن و تغییر مسیر نیز نمی‌توانست یك موضع مخالفت بامعنا در برابر تقدیر باشد. باید صادق می‌بودم؛ نمی‌توانستم نجات‌دادن خود را مبنا بگیرم. بعد از آخرین هشداری كه «آتیلا آتش» به نام گلادیو‌ـ ناتو انجام داد، تنها در صورتی كه سوریه و روسیه به شكلی مصمم از ما پشتیبانی می‌كردند، شانس این را می‌یافتیم تا جنگ را به مرحله‌ای بالاتر برسانیم. لیكن نه‌تنها این پشتیبانی صورت نگرفت بلكه هر دو كشور حتی نیرو یا نیت برداشتن بارِ اقامت شخصی مرا هم نداشتند. برای سوریه این مورد واقعا هم نمی‌توانست میسر باشد. ممكن بود از شمال توسط ارتش تركیه و از جنوب نیز توسط ارتش اسرائیل یك‌روزه مورد اشغال واقع گردد. اگر دچار هراس و سراسیمگی نمی‌شدند، می‌توانستند امكان استقرار مناسبی برای من فراهم نمایند؛ اما ریسك این را نیز تقبل نكردند. موضع روسیه، بی‌حیثیت‌تر بود. در ازای «پروژه‌ی جریان آبی» و وام ده‌میلیارد دلاری صندوق جهانی پول (IMF) ما را به زور از مسكو اخراج نمودند.

تا زمانی كه دوگانگی كودتای 28 فوریه‌ی 1997 به درستی فهمیده نشود، نمی‌توانیم وقایع روی‌داده را درك نماییم. جناحی از كودتاگران با یك پیشنهاد واقع‌گرایانه‌ی صلح به ما نزدیك شدند. به نظرم در آرشیو ما اسناد مربوط به این قضیه وجود دارند. متقاعد شده بودم كه همانند برخورد تورگوت اوزال و نجم‌الدین اربكان، جدی هستند و خواهان صلح می‌باشند. جهت ممانعت از همین موضع طرفدار صلح و چاره‌یابی سیاسی بود كه كودتا اندر كودتا صورت گرفته بود. اكنون به‌غایت آشكار شده كه در آن دوران یعنی تا دوران دستگیری‌ام، اسرائیل و ایالات متحده‌ی آمریكا صلح و چاره‌یابی سیاسی را نمی‌پذیرفتند. به اصرار خواهان ادامه‌ی جنگِ هرچند کم‌شدت‌ و لاینحل باقی‌گذاشتن مسئله‌‌ی كُرد بودند. جهت كنترل خاورمیانه و به‌ویژه سرنگون‌‌نمودن رژیم عراق، شدیدا به این نیازمند بودند. تنها از این طریق می‌توانستند تركیه را منفعل كرده و نقشه‌های خویش را اجرا نمایند. تورگوت اوزال، نجم‌الدین اربكان و بولنت اجویت چون به این برنامه‌ها توجه نكرده و برخوردی آناتولی‌گراتر و ملی‌تر داشتند و در زمینه‌ی مسئله‌ی كُرد رویكردی صلح‌طلبانه و مبتنی بر چاره‌یابی سیاسی پیشه كردند، دچار سرنگونی شده بودند. برای طرفداران جنگ چندان مهم نبود كه سرنگونی‌شان منجر به مرگ بشود یا نشود. به هر حال در میان جنگ بودند. می‌خواستند از طریق جنگ كار را تا به آخر ادامه دهند، هر مانعی كه پیش روی آن‌ها سبز شود را از میان بردارند و بدین ترتیب به اهداف‌شان برسند. پاكسازی و نابودی كامل كُردها از طریق نظامی، یعنی نوعی نسل‌كشی در همین چارچوب بود. اگر نیروهای هژمونیك از این نگرشی كه تداوم خط‌مشی كلاسیك «اتحاد و ترقی» بود پشتیبانی نمی‌كردند، به هیچ وجه نمی‌توانستند شانس پیروزی داشته باشند.
گذار دموکراتیک
توطئه‌ی بزرگ گلادیو تحلیلات رهبر آپو 🆔 @GozarDemocratic‌
آن‌ها نیز چون بر این امر واقف بودند، نیاز قطعی به پشتیبانی ایالات متحده‌ی آمریكا، انگلستان و اسرائیل را احساس می‌كردند. هنگامی كه در سال 1998 از سوریه خارج شدم، پشتیبانی مذكور كسب گردیده بود.

به هنگام خروج، دو راه پیش روی من بود: اولی‌شان راه كوهستان و دومی مسیر اروپا بود. انتخاب راه كوهستان به معنای تشدید جنگ می‌بود؛ ترجیح راه اروپا نیز به معنای افزایش‌دادن شانس چاره‌یابی دیپلماتیك‌ـ سیاسی بود. می‌دانیم كه تمهیدات و تداركات راه كوهستان، از روزها قبل صورت گرفته بود. احتمال قوی، رفتن به كوهستان‌ بود. اما آمدن یك هیأت یونانی دقیقا در همان روزها و تماس‌های تلفنی مستمر نماینده‌ی ما در آتن «آیفَر كایا» با مسئولان یونانی (دیداركنندگان، دولتمردان رده‌بالا محسوب می‌گشتند) سبب شد تا مسیرمان را به‌سوی آتن تغییر دهیم. مسئله‌ی دولتمردان سوریه‌ای این بود كه زود خارج شوم؛ اما از رفتنم به‌سوی اروپا نیز چندان آسوده‌خاطر دیده نمی‌شدند. عدم ایجاد آلترناتیو در این زمینه، کاستی جدی آن‌هاست. در اصل رفتن به آتن مدنظر نبود. یك فرصت محسوب می‌شد و با باوركردنِ جدیت دوستان‌مان در آنجا، از فرصت مذكور استفاده نمودم. اگر می‌دانستم همانند تصویر و تابلوی رفتار می‌نمایند كه با آن روبه‌رو گشتم، قطعا به آنجا نمی‌رفتم. پرسشی كه در اینجا باید پرسیده شود این است: آیا بخش گلادیویی كه می‌دانیم در یونان بسیار قوی است، در این سناریوی رفتنم به آنجا ایفای نقش نمود؟ نمی‌توانم جوابی قطعی به این بدهم. در مورد این موضوع باید تحقیقات صورت بگیرد. در تحویل‌دادن من به تركیه احتمال قوی این است که در سازش حاصل‌شده میان ایالات متحده‌ی آمریكا و دولتمردان تركیه، بر سر حل مسائلی كه با یونانی‌ها وجود داشت، نوعی تفاهم بر سر اصول صورت گرفته یا حداقل در این راستا قول و تعهد گرفته شده باشد. به‌ویژه احتمال قوی این است كه چنین قصد و نیتی را در زمینه‌ی حل مسائل اژه و قبرس بیان كرده باشند. قطعا باید توجه داشت كه تركیه در این موضوع تا حد ممكن موضعی امتیاز‌دهنده را اختیار نموده بود.

دولتمردان سوریه وقتی هواپیمای حامل من در تاریخ 9 اكتبر در آتن به زمین نشست، نفس راحتی كشیدند. وقتی در آتن پیاده شدم، «كالَندَریدیس» را روبه‌روی خویش یافتم. كالَندَریدیس یك افسر مأمور ناتو بود كه مدتی طولانی در تركیه به‌سر برده بود. همان مأموریت را در سوئد نیز انجام داده بود. احتمال عضویتش در گلادیوی یونان وجود داشت. خودش را خیلی دوست جلوه می‌داد. بین ما پیك عجیبی نیز وجود داشت؛ برخی از اسناد ناتو را مخفیانه به من رسانده بود. شاید جهت جلب اعتماد نیز این‌گونه برخورد می‌كرد. خودش مرا در همان فرودگاه نزد یك ژنرال نیروی هوایی و «استاوراكاكیس» رئیس سرویس اطلاعاتی برد كه در یك اتاق، انتظار می‌كشیدند. استاوراكاكیس به مصداق مثل «مرغ یك پا دارد» گفت كه حتی نمی‌توانم به‌صورت موقت نیز وارد یونان شوم. دوستانی كه به ما قول داده بودند، پیدایشان نبود. تا وقت غروب در ستیزه و كشمكش بودیم. به‌صورت اتفاقی رابط ما در مسكو «نعمان اوچار» وارد عمل شد. با یك هواپیمای خصوصی یونان، به‌سوی مسكو تغییر مسیر دادیم. به یاری «ژیرنُفسكی» رئیس حزب لیبرال دموكرات، موفق به پیاده‌شدن در مسكو و ورود به روسیه گشتیم كه در آن دوران دچار كائوس اقتصادی بود. اما این بار با رئیس سرویس اطلاعاتی داخلی روسیه مواجه شدیم. او نیز بی‌برو و برگرد، برخورد مصرّانه‌ای جهت خروج ما داشت. در آن شرایط نمی‌توانستیم در روسیه باقی بمانیم. حدود سی و سه روز به‌اصطلاح مخفی باقی ماندم. آنانی كه نزدشان باقی ماندم و به كارهای من رسیدگی می‌نمودند، سیاست‌مدارانی یهودی‌الاصل بودند؛ صداقت‌شان را باور داشتم. حقیقتا هم می‌خواستند مرا پنهان كنند، اما نمی‌توانستم این روش را بپذیرم. در این مدت هم نخست‌وزیر اسرائیل «آریل شارون» و هم وزیر خارجه‌ی آمریكا «مادلین آلبرایت» از روسیه دیدار كردند. نخست‌وزیر روسیه «پریماكُف» بود. همه‌شان نیز یهودی‌الاصل بودند. همچنین نخست‌وزیر تركیه در آن دوران، «مسعود یلماز» نیز بر روی مسئله کار می‌کرد. نتیجتا با سازش بر سر پروژه‌ی «جریان آبی» و وام ده‌میلیارد دلاری صندوق جهانی پول، خروجم از روسیه را رقم زدند.

دلیل اینكه بلادرنگ مسكو را انتخاب كردم این باورم بود كه: «علی‌رغم هرچیزی یك آزمون هفتاد ساله‌ی سوسیالیسم را پشت سر گذاشتند؛ چه به اقتضای منافع باشد و چه به اقتضای موضعی انترناسیونالیستی، مرا به‌راحتی خواهند پذیرفت». هرچند نظام فرو ریخته بود، اما انتظار نداشتم كه از نظر روحی و معنوی ممكن است این‌همه دچار انحطاط شده باشند. با یك ویرانه‌ی كاپیتالیسم بروكراتیك رویارو بودیم كه بسیار بدتر از كاپیتالیسم لیبرال بود. موضع دوستان‌مان در مسكو نیز حداقل به اندازه‌ی موضع دوستان‌مان در آتن باعث درهم‌شکستن خیال‌هایمان شد.
گذار دموکراتیک
توطئه‌ی بزرگ گلادیو تحلیلات رهبر آپو 🆔 @GozarDemocratic‌
به عبارت صحیح‌تر، آشكار شده بود كه روابط برقرار‌شده‌ی دوستانه چندان قابل اعتماد نیستند.

سومین مسیر ما باز هم به‌صورت اتفاقی بر اساس بهره‌مندی از روابط برقرارشده در رُم بود. به یاری دو نماینده‌ی دوست منسوب به «حزب كمونیست‌ـ نوسازی» كه اندك مدتی پیش با آن‌ها رابطه برقرار نموده بودیم، ماجرای رُم را آغاز نمودیم. این بار روزهای اقامتم در رُم آغاز گشتند كه شصت و شش روز به‌طول انجامید و بخشی از آن با سناریوی سرویس اطلاعاتی ایتالیا در بیمارستان طی شد. موضع نخست‌وزیر وقت ایتالیا «ماسیمو دالیما» صادقانه اما ناكافی بود. قادر نبود ضمانت سیاسی كاملی بدهد. وضعیت و قضیه‌ی ما را به دست قوه‌ی قضائیه سپرد. از این امر دچار خشم شدم؛ مصمم بودم كه در اولین فرصت از ایتالیا خارج شوم. دالیما در آخرین سخنانش گفته بود تا زمانی كه بخواهم می‌توانم در ایتالیا باقی بمانم؛ اما این در نظرم همچون موضعی زورکی جلوه نمود. در این میان اگر اشتباه نكنم اعراب نیز یك اقدام مشترك صورت دادند. گفتند كه می‌خواهند ما را به‌ مكانی كه نامش را اعلام نكرده بودند ببرند. چون رسمیت و ضمانتی نداشت، آن را نپذیرفتم.

رفتنم برای بار دوم به روسیه خطا بود. اما در این خطا رفتار بی‌ثبات و غیر جدی «نعمان اوچار» نقش داشت. با اعتماد به رفتار این شخص كه هنوز هم به‌طور كامل بر چهره‌ی پنهان وی واقف نیستم، به راه افتادم. اگر از چهره‌ی پنهان وی آگاه می‌بودم، به‌طور قطع از رُم خارج نمی‌گشتم. فریب خورده بودم. به خاطر دارم وقتی با هواپیمای خصوصی دالیما از حوزه‌ی ناتو خارج شدم، آه عمیقی كشیدم. اما این خروج چیزی همانند از چاله برون آمدن و به چاه افتادن بود. این بار سرویس اطلاعاتی داخلی روسیه، با متقاعدكردن من به اینكه سفر به‌سوی ارمنستان خواهد بود، مرا به فرودگاه برد. طبق یک سناریوی احتمالا از پیش ‌طراحی‌شده، در فرودگاه اظهار داشتند كه مسئله‌ی ارمنستان منتفی است، اگر بخواهم می‌توانم برای یك هفته به تاجیكستان بروم و آن‌ها نیز در این یك هفته خواهند توانست جایگزینی را بیابند. مرا به‌نوعی فریب داده و از طریق یك هواپیمای ترابری، در دوشنبه پایتخت تاجیكستان پیاده كردند. یك هفته بدون اینكه بیرون بیاییم، در یك اتاق به انتظار نشستیم. مجددا به مسكو برگشته و ناگزیر دوباره به دوستان یونانی مراجعه نمودیم. پس از گذراندن دو روز بسیار پرماجرا، برفی و سرد در مسكو مجددا رو به‌سوی آتن نهادیم.

در مسیر رفتن به‌سوی آفریقا، این بار شخصیت ماندلا به‌مثابه‌ی یک نماد مؤثر واقع افتاد؛ همانند مؤثر واقع افتادن نماد یا شخصیت لنین در سفر به‌سوی مسكو. قرار بر این بود كه به آفریقای جنوبی بروم، تا هم روابط دیپلماتیك سالمی برقرار نمایم و هم پاسپورت رسمی معتبری دریافت كنم. دولت یونان با دغلكاری‌اش، در این بازی نیز موفقیت كسب نمود. در واقع باید با وقوف بر اینكه در طول تاریخ، دموكراسی خلق یونان توسط این دغلكار همیشه فریب داده شده و دچار تراژدی‌های بزرگی گردانده شده، رفتار می‌نمودم. چون اعتقاد خالصانه‌ای همچون كودكان نسبت به دوستی‌ها داشتم، این موضع را در پیش گرفتم. به هنگام خروج از یونان، در حین رفتن به هر دو فرودگاه، رانندگان اتوموبیلی كه داخل آن بودم، تلاش بسیاری به خرج دادند تا هشیار شوم، به‌خود بیایم و نَرَوَم. صداقت انجام هر كاری را نشان دادند تا بگویند توطئه‌ی بزرگی در جریان است. احتمالا آنان نیز مأموران رده‌ی پایین‌تر سرویس اطلاعاتی بودند. اولی اتوموبیل را به هواپیما زد و بدین ترتیب مانع از رفتن شد. دومی نیز اتوموبیل را در جایی نزدیك فرودگاه كه باید پنهانی به‌ آنجا می‌رفتیم، هفت بار با تظاهر به خراب‌شدنش دقایقی طولانی متوقف نمود. آنچنان به وعده‌هایی كه داده شده بودند باور كرده بودیم كه به هیچ وجه متوجه نشدم. برعكس، انگار می‌خواستم هرچه زودتر با عجله بروم و هر آنچه را كه در تقدیر وجود دارد، ببینم. هواپیمایی كه سوارش شدم، وسیله‌ای بود كه گلادیو از آن در عملیات‌های پنهانی استفاده می‌كرد.

اما پیش از آن سفری نیز به «مینسك» داشتم. قبل از رفتن به «نایروبی»، می‌خواستم از طریق «مینسك» به‌سوی هلند بروم. باز هم از طریق هواپیمای خصوصی؛ در سرمای منجمدكننده‌ی مینسك بیشتر از دو ساعت انتظار كشیدم. هواپیمای مورد انتظار نیامد. پلیس‌های فرودگاه روسیه‌ی سفید دقایقی طولانی هواپیما را كنترل نمودند. احتمالا و شاید هم به‌عنوان آخرین فرصت می‌خواستند مرا در فرودگاه مینسك رها نمایند. مابقی قضیه به انصاف دولت روسیه‌ی سفید سپرده می‌شد. نكته‌ی عجیب آنكه در همان اثنا، وزیر دفاع ملی ترك «عصمت سَزگین» نیز در حال دیداری از مینسك بود. وقتی هواپیمای مورد انتظار نیامد، انگار آخرین فرصت نیز از دست رفت. بازگشت، به‌نوعی «مرگ سفید» بود.
گذار دموکراتیک
توطئه‌ی بزرگ گلادیو تحلیلات رهبر آپو 🆔 @GozarDemocratic‌
وقتی هواپیمای گلادیو از فراز دریای مدیترانه عبور می‌كرد، این سفر را ‌ـ طی تفسیری كه بعدها انجام دادم‌ـ به «مسافرت با قطار انتقال قربانیان كه در نسل‌كشی یهودیان به‌كار رفته بود» تشبیه كردم. به حساس‌ترین و خطرناك‌ترین مقطع آن رژیم نسل‌كشی وارد شده بودیم كه با اجرایش علیه من، علیه یك خلق اجرا می‌گشت. در اثنای این سفرها بود كه چهره‌ی پنهان و واقعی ناتو را دیدم. به هنگام بازگشت از مینسك، برای اینكه هواپیما در هیچ كدام از فرودگاه‌های اروپا بر زمین ننشیند، یك آماده‌باش بیست‌وچهار ساعته اعلام شده بود. پیداست كه به‌غیر از فرودگاه مینسك در روسیه‌ی سفید ـ كه در آن دوران تنها حكومتِ عصیانگر بودـ حتی یك فرودگاه نیز باقی گذاشته نشده بود كه فرود هواپیما را قبول نماید.

در جهنم نایروبی سه راه پیش پای من گذاشته شد: اولی، مرگی با صحنه‌سازی درگیری به بهانه‌ی اطاعت‌نكردن طولانی‌مدت از اوامر؛ دومی، تحت اوامر سیا (CIA) قرارگرفتنم آن‌هم بی‌چون‌وچرا و بدون یكی به دو كردن؛ سومی، تحویل‌دادنم به تیم‌های جنگ ویژه‌ی تركیه كه مدت‌ها بود آماده شده بودند.

هنگام به‌سر بُردنم در نایروبی «دیلان»، یكی از آنانی كه همراهم بود، روحیه‌ای دل‌نگران داشت. اگر افكارش را كاملا بر زبان می‌راند و سازمان‌های جامعه‌ی مدنی را به حركت وامی‌داشت، شاید هم توطئه نسبتا برهم خورده یا نقش بر آب می‌شد. پیشنهادش جهت آنكه با تپانچه از خویش محافظت كنیم، به نظرم غریب جلوه كرد. این برای من و ما به معنای خودكشی بود. قصد خودكشی نداشتم. به اصرار تا لحظه‌ی آخر تلاش وافری می‌كرد تا اسلحه را با خود حمل نمایم. اگر اسلحه به همراه داشته و سعی بر استفاده از آن می‌كردم، این رفتار قطعا به معنای مرگ می‌بود. بعدها به هنگام بازجویی گفتند كه فرمان داده شده بود تا در صورتی كه اسلحه به‌كار می‌بردم، به ما شلیک شود. به گفته‌شان خارج‌شدنم از سفارت نیز به معنای مرگ بود. اظهار داشتند كه عاقلانه‌ترین برخورد را نشان داده‌ام؛ هرچند نمی‌دانیم كه چقدر راست سخن گفته‌اند.

برخورد سفیر كبیر «كوستولاس» در مرحله‌ی پانزده روزه‌ی اقامتم در نایروبی، ارزش درك‌شدن را دارد. آیا از او استفاده كرده بودند؟ یا اینكه از مدتی بسیار قبل به‌عنوان بخشی از برنامه آماده شده بود؟ من خود قادر به درك این امر نشدم. قبل از تحویل‌دادنم، اصلا به خانه‌ی محل اقامتش نیامد. به‌خاطر اینكه می‌خواستند مرا به زور از سفارت‌خانه بیرون كنند، رفتار نسبتا تندی در برابر مأموران دوزخبانِ نایروبی نشان داد. اما این برخوردش ممكن است متقلبانه هم بوده باشد. این‌بار نیز به قول خودشان گویا پانگالوس جهت رفتنم به هلند، اجازه داده بود. چندان این را باور نكرده بودم. زیرا تیم‌های ویژه‌ی یونان، در كمین به انتظار نشسته بودند تا اگر از خانه خارج نشوم، با خشونت حمله كرده و از آنجا خارجم نمایند. پلیس كنیا نیز آماده شده بود تا همان كار را انجام دهد. رفتن به جمهوری آفریقای جنوبی هم كه مدت‌ها بود به‌صورت یك حكایت فریبكارانه و دروغین درآمده بود. پیشنهادهایی از نوع پناه‌بردن به كلیسا یا سازمان ملل متحد نیز گمان‌برانگیز بودند. بر خارج‌نشدن اصرار ورزیدم.

مرحله‌ی چهار ماهه‌ای كه از 9 اكتبر 1998 تا 15 فوریه‌ی 1999 به‌طول انجامید، به‌صورت دهشت‌آوری طی شد. هیچ نیرویی به‌جز هژمون جهانی یعنی ایالات متحده‌ی آمریكا نمی‌توانست در این مرحله، عملیات چهار ماهه به راه اندازد. نقش نیروهای جنگ ویژه‌ی ترك (طبق گفته‌ها فرمانده‌ی این نیروها، ژنرال اَنگین آلان بوده است) در این روند، تنها انتقال كنترل‌شده‌ی من از طریق هواپیما به امرالی بود. مرحله‌ی مزبور، قطعا برهه‌ای بود كه مهم‌ترین عملیات تاریخ ناتو طی آن صورت گرفته بود. این امر چنان آشكار بود كه به هر جایی می‌رفتیم، كسی موضع و رفتار مغایری نشان نمی‌داد. آن‌هایی كه نشان می‌دادند نیز فوری بی‌تأثیر گردانده می‌شدند. حتی روسیه‌ی بزرگ نیز به شكلی بسیار آشكار فاقد تأثیر گردانده شده بود. خود رفتار و موضع یونانی‌ها، كفاف توضیح همه چیز را می‌داد. تدابیر امنیتی‌ای كه در داخل و خارج خانه‌ی محل اقامتم در رُم اتخاذ شده بودند، وضعیت را بسیار به‌خوبی نشان می‌داد. تدابیر فوق‌العاده‌ی مخصوص زندانیان را اتخاذ كرده بودند. اجازه ندادند حتی گامی به خارج بگذارم. تیم‌های ویژه‌ی امنیتی همه‌جا را تا در اتاق من، بیست‌وچهار ساعته تحت كنترل می‌گرفتند. دولت دالیما، یك دولت دموكرات چپی بود. دالیما بی‌تجربه بود، خود به تنهایی قادر به تصمیم‌گیری نشد. وی تمامی اروپا را گشت. انگلستان به او گفت كه باید خودش تصمیم خویش را بگیرد؛ چندان با او همبستگی نشان ندادند. موضع بروكسل روشن نبود. نتیجتا به قوه‌ی قضائیه ارجاع داده شدیم. ممكن نبود كه تأثیر گلادیو را در این رفتار و موضع ندید. ایتالیا هم خود یكی از كشورهایی بود كه گلادیو در آن بیشتر از همه‌جا قدرت داشت.
گذار دموکراتیک
توطئه‌ی بزرگ گلادیو تحلیلات رهبر آپو 🆔 @GozarDemocratic‌
«برلوسكُنی» تمامی توان خویش را به میدان آورده بود؛ خودش یكی از عاملان گلادیو بود. چون می‌دانستم ایتالیا قدرت آن را ندارد كه بار مرا تحمل کند، ناچار به خروج از آنجا شدم. البته كه تركیه در ازای این امر، به حالت معتمدترین اما اَقماری‌ترین و دنباله‌روترین كشور برای ایالات متحده‌ی آمریكا و اسرائیل درآورده شده بود. روند و مرحله‌ای كه گفته می‌شد تركیه طی آن به‌گونه‌ای جنون‌وار گلوبال می‌شود، در واقع چیزی نبود به‌غیر از داستان پیشكش‌نمودن تركیه به كاپیتالیسم مالی‌ِ گلوبال.

سناریوی اشغال عراق نیز به‌شكل تنگاتنگی با تحویل‌دادن من در ارتباط می‌باشد. اشغال را در اصل با عملیات علیه من آغاز كرده بودند. همان مورد جهت اشغال افغانستان نیز مصداق دارد. به عبارت صحیح‌تر، یكی از كلیدی‌ترین گام‌های اجرایی‌نمودن پروژه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ و اولین گام آن، عملیاتی بود كه علیه من انجام داده شد. بیهوده نبود كه اجویت گفت: «به هیچ وجه درك نكردم كه چرا اوجالان را به ما تحویل دادند». همانگونه كه جنگ جهانی اول با ترور ولیعهد اتریش به دست یك ملی‌گرای «صرب» آغاز شد، «جنگ جهانی سوم» را نیز به‌نوعی با عملیات علیه من آغاز نمودند.

جهت درك مرحله‌ی بعد از عملیات، باید وقایع رخ‌داده‌ی قبل از عملیات و حین انجام آن را به‌خوبی درك كرد. رئیس‌جمهور وقت آمریكا «كلینتون» جهت دیدار درباره‌ی اخراج من از سوریه، دو جلسه‌ی بیش از چهار ساعته با حافظ اسد، رئیس‌جمهور سوریه داشت كه یكی در دمشق و دیگری در سوئیس صورت گرفت. حافظ اسد در آن دیدارها متوجه اهمیت موقعیت من گردید. طول‌دادن مدت اقامتم را برای خویش مناسب‌تر تشخیص داد. در زمینه‌ی خروجِ حتی موقتی‌ام از سوریه نیز از ما طلبی ننمود. می‌خواست از من به‌عنوان یك عنصر توازن‌ساز، تا حد ممكن در برابر تركیه استفاده نماید. اما من نیز بر سوریه فشار می‌آوردم تا موضعی استراتژیك اتخاذ نماید. لیكن توانم یا موقعیتم كفاف موفقیت در این زمینه را نمی‌نمود. اگر در ایران می‌بودم، شاید هم قادر به یك توافق استراتژیك می‌گشتیم. در آن زمینه من به ایران اعتماد نداشتم؛ از رفتارها و مواضع سنتی‌اش (یعنی جنایاتی از نوع قتل سمكو و قاسملو و توطئه‌هایی نظیر آن؛ دسیسه‌هایی كه قدمت آن به سقوط آستیاگ پادشاه ماد توسط هارپاگ بازمی‌گشت) نگران بودم. كلینتون و رهبران كُرد عراق كه با آن‌ها رابطه داشت، اقامتم در سوریه را با منافع استراتژیك خویش سازگار نمی‌دیدند. زیرا كُردستان و كُردها به‌تدریج از كنترل‌شان خارج می‌گشت.



pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic
YRK: Ji ber êrîşên hewayî yên dewleta Tirk gelê herêmê zirar dîtiye

Fermandariya YRK’ê bi daxuyaniyekê ragihand ku êrîşên hewayî yên dewleta Tirk a dagirker li ser herêmên Pênciwîn û Çarta ji 3’ê Cotmehê ve didome. Di êrîşan de ti zirar negihştiye hêzên wan, bax û baxçeyên gelê herêmê zirar dîtine.


Fermandariya YRK’ê derbarê êrîşên hewayî yên dagirkeriyê yên dewleta Tirk a li ser herêmên Pênciwîn û Çarta daxuyaniyek da.

Berfirehiya daxuyaniyê wiha ye;

“Tevgera dagirkeriya Tirkiyê ya li ser Pênciwîn û Çarta ji 3’yê Cotmehê berdewam dike. Di vê pêvajoyê de bi êrîşên dagirkeriya Tirkiyê re dagirkeriya Îranê jî ji seranserî sînorê Merîwan, Bane û Serdeştê hêzeke mezin tevî çekên giran li ser sînor bi cih kiriye. Dema ku balafirên şer ên dewleta Tirk a dagirker li ser herêmê digerin, heta ser sînorên Îranê diçin, vedigerin û bi vî rengî bejahiya Pênciwîn û Çartayê bombabaran dikin.

Di 6-7’ê Cotmehê de bê navber balafira keşfê li ser herêmê geriyaye. 6’ê Cotmehê balafira keşfê û 7’ê mehê jî balafirên şer bejahiya gundê Badane bombebaran kiriye. Di van bombardûmanan de tu zirar negihîştiye hêzên me, lê xisar gihîştiye bax û baxçeyên gelê herêmê. Tevgera dijmin heta niha jî berdewam dike. Em ê piştre agahiya berfireh bi gelê xwe û raya giştî re parve bikin.”


ANF



🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آریو برزن عضو شورای مدیریتی جامعه دمکراتیک و آزاد شرق کوردستان–کودار #ژن_ژیان_ئازادی
سەرهەڵدانی ژنان لە رۆژهەڵاتی کوردستان و ئێران سەردەکەوێت ژن ژیان ئازادی
زن زندگی آزادی
رهایی جامعە در گرو رهایی زنان است
https://t.me/jinjiyanazady
https://www.instagram.com/jinjiyanazady/
https://www.facebook.com/jinjiyanazady/
https://twitter.com/jinjiyanazady
گذار دموکراتیک
‍ YRK: Ji ber êrîşên hewayî yên dewleta Tirk gelê herêmê zirar dîtiye Fermandariya YRK’ê bi daxuyaniyekê ragihand ku êrîşên hewayî yên dewleta Tirk a dagirker li ser herêmên Pênciwîn û Çarta ji 3’ê Cotmehê ve didome. Di êrîşan de ti zirar negihştiye hêzên…
اطلاعیه نیروی ی.ر.ک در خصوص حملات هوایی ترکیه به پنجوین و چوارتا

اطلاعیه «یگان‌های شرق کردستان(ی.ر.ک)»

فرماندهی «یگان‌های شرق کردستان(ی.ر.ک)»‌در خصوص حملات هوایی ارتش اشغالگر ترکیه به منطقه پنجوین و چوارتا و نیز تحرکات مرزی ایران، اطلاعیه‌ای صادر کرد.

متن کامل بیانیه:

به افکار عمومی

تحرکات و حملات ترکیه اشغالگر به مناطق پنجوین و چوارتا از روز 3 ماه اکتبر 2022 تا به امروز ادامه دارد. در این برهه زمانی، به موازات حملات ترکیه اشغالگر، دولت اشغالگر ایران نیز در سراسر مرزهای مریوان، بانه و سردشت شمار زیادی نیروی نظامی همراه با سلاح‌ها و ادوات سنگین مستقر ساخته است. جنگنده‌های دولت اشغالگر ترکیه همزمان با گشت‌زنی بر فراز منطقه, در آسمان نواحی مرزی با ایران نیز به گشت‌زنی می‌پردازند و نواحی مرزی پنجوین و چوارتا را بمباران می‌کنند.

در روزهای 6 و 7 ماه اکتبر 2022 پهپادهای جاسوسی بی‌وقفه به گشت‌زنی پرداختند. در روز 6 اکتبر پهپادهای جاسوسی و در روز 7 اکتبر هم هواپیماهای جنگی، مناطق حومه روستای بادانه را بمباران کردند. در جریان این بمباران‌ها هیچ تلفاتی متوجه نیروهای ما نشده، اما خسارات مالی زیادی به اهالی آن مناطق وارد شده و هنوز هم تحرکات هوایی دشمن ادامه دارد. در روزهای آتی بزودی اطلاع‌رسانی گسترده در خصوص این حملات خواهیم کرد.

«یگان‌های شرق کردستان(ی.ر.ک)»

8 اکتبر 2022


pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic
نقصان بزرگ، غیبت رهبر آپو در دوران کائوتیک منطقه


نویسنده: هیمن اَرمَوی


🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
نقصان بزرگ، غیبت رهبر آپو در دوران کائوتیک منطقه نویسنده: هیمن اَرمَوی 🆔 @GozarDemocratic‌
نقصان بزرگ، غیبت رهبر آپو در دوران کائوتیک منطقه


نویسنده: هیمن اَرمَوی


حدود بیست و چهار سال است که رهبر آپو در زندان بسر می‌برد. این بیست و چهار سال مملو از مبارزات فکری-سیاسی و نظامی بود که به شمال کُردستان و ترکیه محدود نمانده و نتایج بزرگی در منطقه بجای گذاشت. مشهورترین این نتایج تحرک بزرگ سیاسی حزب دموکراتیک خلق‌ها در شمال کُردستان و جنگ ضد داعش در سوریه و عراق و جلوگیری از قتل‌عام ایزدیها در منطقه‌ی شنگال و سپس آزادسازی کامل شنگال بود. این‌ها عمده تأثیرات مبارزاتی بود که با رهبری مستقیم و غیرمستقیم رهبر آپو صورت گرفتند. مبارزات رهبر آپو به این عرصه‌های عملی محدود نبود و قبل از آن و همچون پشتوانه‌ی تئوریک و ایدئولوژیک این مبارزات، کتاب‌ها و رهنمودهایی را ارائه دادند که امروزه کلیاتی را جهت نیروهای انقلابی در منطقه و جهان تشکیل می‌دهند و به موضوع بحث محافل علمی جهان تبدیل گشته‌اند. البته که همچون هر رهبر فکری، اگر رهبر آپو خود حضور مستقیم در این دوران داشته، به پراکتیک حاصل از افکار خویش نگریسته و با توجه به آن رهنمودهایی را ارائه می‌کرد، حاصل این مبارزات و پیکارها متفاوت می‌بود. عدم حضور مستقیم رهبر آپو بدون شک به ضرر نیروهای مردمی و به نفع نیروهای مرتجع و مردسالار و دولت‌محور منطقه بوده و با توجه به حوادث ده-پانزده ساله‌ی اخیر بهتر می‌توان به کنه آن پی برد. اگر رهبر آپو خود حضور مستقیم داشت و امکان سیاست برایشان فراهم بود، چه بسا مبارزات در تطابق بیشتر با اوضاع منطقه‌ای و جهانی پیش رفته و نتایج مهمتری حاصل می‌گشتند. نگاهی به این چند سالی که ذکر کردیم، نشان می‌دهد که بخشی از مشکلات مبارزاتی که در چارچوب افکار رهبر آپو صورت گرفته‌اند، نتیجه‌ی انزوایی است که بر ایشان تحمیل گردیده است. این امر نه‌تنها برای کُردهای شمال کُردستان و جامعه‌ی ترکیه و یا برای کُردهای شمال و شرق سوریه و جامعه‌ی عربی سوریه اهمیت عملی دارد، بلکه برای کُردهای شرق کُردستان و ایران و خود جامعه‌ی ایران نیز مصداق دارد.

این روزها یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای بعد از انقلاب ایران در شرف وقوع است. مردم ایران به پا خاسته و با جرقه‌ی کشتن وحشیانه‌ی ژینا امینی بصورت یکپارچه وارد میدان اعتراضات در برابر رژیم ایران گشته‌اند. این اعتراضات جوانب مشترکی با سایر اعتراضات دارند ولی جنبه‌هایی نیز دارند که مختص به خود بوده و خودویژه هستند. اعتراض پیرامون شعار «ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی)، حضور پررنگ زنان در اعتراضات، سرتاسری بودن آن‌ها، یکدلی خلق‌ها و ملت‌های گوناگون و تقابل آن با دوران انزوای جمهوری اسلامی، جملگی خصوصیاتی مختص به خویش می‌بخشند. سخن پیرامون این «سرهلدان» (خیزش) بسیار است و هنوز فرجام آن معلوم نیست. اما مسلم است که دیگر دورانی نوین آغاز شده است: در سطحی بسیار فراتر از قبل تصویر به اصطلاح قدرتمند نیروهای دولتی درهم شکسته شده، اعتراض سرتاسری مبدل به اتحاد سرتاسری ضد نظام گشته و در قالب «مرگ بر دیکتاتور» تبلور یافته، «برادری و اتحاد خلق‌ها» بصورت عملی خویش را نشان داده، علی‌رغم فشار معیشتی وارد بر خلق همدلی و همبستگی اجتماعی پیرامون مشارکت در اعتراضات و یا حمایت از نیروهای معترض به سطحی بسیار بالا رسیده، تلاش رژیم برای تفرقه بین خلق‌ها نقش بر آب شده و به اذعان اکثریت ناظران شعارهای جدید، خط اساسی انقلاب را تعیین نموده و محوریت آزادی زنان در آن قطعی گشته است. در کنار این‌ها پیشاهنگی خلق کُرد که در شعار «کُردستان، کُردستان، چشم و چراغ ایران» خویش را نشان داد و همچنین قدرت تئوریک و نظری جنبش آپوئیستی که در شعار «ژن، ژیان، آزادی» به سرلوحه‌ی اعتراضات و تظاهرات‌ها تبدیل گردید، غیرقابل اغماض گردیدند. هیچ نوع توجیهی برای حجاب اجباری باقی نماند و در کل دیده شد که ضدیت با رژیم در حداکثر بوده و از این امر می‌توان ننتیجه گرفت که پشتیبانی از رژیم در پایین‌ترین حد خویش است.

روزانه و حتی هر ساعت و هر دقیقه، مواردی که باید رعایت شوند، اموری که باید ردیف گردند، مقولاتی که باید از آن برحذر بود، در شبکه‌های اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند. مورد مهم این است که خلق کُرد این «سرهلدان» خویش را در قفس ملی‌گرایی حبس نکرده و خلق‌ها و ملت‌های ایرانی نیز همچنان‌که تا کنون نشان داده‌اند، اجازه ندهند که بُعد سرتاسری اعتراضات تضعیف گردد. این همبستگی و دوراندیشی البته که نیازمند رهنمودی علمی و عملی است که خلأ آن هنوز هم احساس می‌گردد. هنوز نتیجه‌ی قطعی اعتراضات معلوم نیست، اما در این دوران دیدیم که تا چه اندازه خلأ «رهنمود» و «پارادایم» لازم جهت اعتراضات در ایران وجود دارد. با مطرح شدن شعار «ژن، ژیان، آزادی» و توسعه‌ی اعتراضات حول آن، تمامی جهان دید که کدام شعار و صدالبته پارادایم پس‌زمینه و بک‌گراند آن می‌تواند خلق‌های ایران را گردآورد و هدایت نماید.
گذار دموکراتیک
نقصان بزرگ، غیبت رهبر آپو در دوران کائوتیک منطقه نویسنده: هیمن اَرمَوی 🆔 @GozarDemocratic‌
در هر پارادایمی «تعیین تضادها» و «توجیه راه‌حل‌» و «توضیح استدلال»ها به تفهیم آن پارادایم و درک آن از طرف توده‌ها می‌انجامد. در اعتراضات اخیر ایران و مطرح شدن «زنان» دیده شد که تعیین «تبعیض اعمال شده بر زنان» و دیدن راه‌حل برای آن تا چه حد صحیح می‌باشد و استدلال لزوم «آزادی زنان» چگونه می تواند توده‌ها را گرد هم آورد. تبعیض اعمال شده بر زنان در سطحی است که دیگر نه‌تنها زنان، بلکه مردان نیز تاب آن را نمی‌آورند. تعیین «آزادی زنان» بعنوان استدلال اساسی انقلاب نقطه‌قوت پارادایم فکری رهبرآپو می‌باشد و در اعتراضات اخیر دیدیم که چگونه بازتاب می‌یابد.

پارادایم فکری رهبر آپو بر سه پایه‌ی «اکولوژی، دموکراسی و آزادی زنان» قرار دارد. این سه پایه مخرج مشترک تمامی تضادهای مطرح کنونی در حیات سیاسی و اجتماعی بوده، از طرفی «تضادهای ملی» را در بر گرفته، از طرف دیگر راه‌حلی برای «تضادهای طبقاتی» و «تبعیض‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی» ارائه کرده و از طرفی نیز «تضادهای جنسیتی» که اکثرا بصورت عملی مسکوت باقی گذاشته‌شده‌اند را نیز در دستور کار قرار داده و راه‌حل آن را تعریف می‌نماید. این سه مقوله تقریبا راه‌حلی جهت تمامی منطقه و حتی جهان بوده و چشم‌اندازی قوی را برای انسانیت دربردارد. قدرت نظری و فکری‌_فلسفی این پارادایم سبب گردید تا در چندین محیط جداگانه بتواند مطرح گردد.

در ترکیه و شمال کُردستان مورد استقبال عظیمی قرار گرفت و علی‌رغم کار صد ساله‌ی جمهوری ترکیه در جامعه جهت پیش بردن سیاست‌های اشغالگرانه‌ی خویش، تنها در مدت‌زمانی حدود ده‌- پانزده سال، به اذعان انتخابات به سطحی رسید که به راحتی اکثریت مدیریت‌های بومی را در دست گرفته و در پارلمان حد نصاب را پشت سر گذاشته و به نیرویی تعیین‌کننده در سیاست کل ترکیه تبدیل گشت. در نگاهی به این وضعیت به راحتی می‌توان دید که این استدلال‌های «زیست‌محیطی، دموکراسی (با تمامی جوانب اقتصادی، سیاسی، اجتماعی خویش) و آزادی زنان» بود که جامعه را به حرکت درآورد و از حالتی که رژیم ترکیه تصور آسیمیله گشتن آن را می‌نمود به سطحی رساند که می‌رفت پیشاهنگ اساسی جامعه‌ی کل ترکیه شود. زنان بصورت عظیمی وارد صحنه‌های انقلاب گردیده و رنگ آنان به رنگ غالب صحنه‌ی سیاسی تبدیل شود. زنانی از همان نسلی که هم جامعه و هم رژیم سعی داشتند آنان را در کنج خانه و آشپزخانه محبوس نمایند، به نیروی محرکه‌ی تحرک اجتماعی تبدیل گشتند. این بزرگ‌ترین تحول در جامعه‌ی کُرد و کُردستان بود. کُردها از سطحی نازل از نظر سیاسی به سطح پیشاهنگی دست یافتند و زنان کرد از مادران سنتی به لوکوموتیو انقلابی اجتماعی تبدیل گشتند.

در شمال و شرق سوریه که تحت ستمی بی‌نظیر و وحشیانه قرار داشته و در کنار سیاست‌های مرتجع و ملی‌گرایانه و شوونیستی، با سیاست‌هایی نظیر کمربند عربی انتظار می‌رفت که با این سیاست‌های مضمحل‌گرایانه کاملا از صحنه‌ی اجتماع حذف گردند، هسته‌های فکری حیات اجتماعی شکل گرفتند که از سال 2011 به بعد شکوفا گشته و همگام با انقلاب در سوریه بصورت مطرح‌ترین نحله‌ی فکری_ انقلابی در سوریه تبدیل گردید. در جایی که اپوزیسیون سوریه در یک سرگردانی فکری و ارتجاع بوده و با کژروی‌های متمادی روز به روز رو به کم‌سویگی نهاد و به ابزاری در دست دولت‌های منطقه و نیروهای جهانی تبدیل گردید، صاحبان پارادایم «اکولوژیک، دموکراتیک و آزادی زنان» توانست تا با مبارزاتی قوی و با اراده‌ای بی‌نظیر از طرفی مناطق شمال و شرق سوریه را پیرامون خط‌مشی سوم (خطی که بصورت متفاوت از خط‌مشی دولت و اپوزیسیون در پی ترسیم سرنوشت مردم منطقه است) آزاد کرده، از طرفی به نیروی از بین برنده‌ی جریان متوحش داعش تبدیل گردیده و از طرفی نیز بتواند مدلی را جهت مدیریت جامعه ارائه نماید. این مدل حدود ده سال است که توانسته سرپا مانده و علی‌رغم محاصرات سیاسی‌-اقتصادی حیات جمعیتی حدود شش میلیون نفر را مدیریت نماید. به اذعان تمامی نیروهای مطرح از نظر مدیریتی در سطح جهان، مدلی پیشرو بوده و توانسته تا پشتیبانی افکار عمومی را جلب نماید و همین امر نیز سبب گردیده تا علی‌رغم وجود دشمنی سرسخت همچون جمهوری ترکیه که دومین نیروی بزرگ در پیمان ناتو است، بتواند توازنی سیاسی‌-نظامی را برقرار نموده و امید به رسیدن به یک مدل دموکراتیک در منطقه‌ای لبریز از دیکتاتوری و ذهنیت مردسالار و دسپوتیک را زنده نگه دارد. در اکثر فیلم‌ها و سریال‌ها و مستندهای پرشماری که در مورد این مدل ساخته شده و مورد اقبال و توجهی جهانی قرار می‌گیرد، زنان و مبارزات زنان و بویژه پیکار نظامی آنان در کانون توجه می‌باشد ولی سهوا و یا عمدا به پارادایم پشتیبان این تحرک اجتماعی و پشت‌زمینه‌ی آن پرداخته نمی‌شود.
گذار دموکراتیک
نقصان بزرگ، غیبت رهبر آپو در دوران کائوتیک منطقه نویسنده: هیمن اَرمَوی 🆔 @GozarDemocratic‌
پوپولیسم سطحی موجود در دوران نئولیبرالیسم و تمایل به نمایش در جهان پست‌مدرن در کنار ممنوعیت نااعلام شده‌ی مطبوعاتی جهت پرداختن به پارادایم فکری رهبر آپو سبب شده‌اند تا بحثی در باب این نظام فکری و دانایی و معرفتی صورت نگیرد. چه بسا پرداختن به این پارادایم فکری می‌تواند به شیوع آن به مثابه درمان جراحات و صدمات و تراوماهای تاریخی‌-روزانه‌ی منطقه منجر گردیده و به چالشی جهت نظام جهانی تبدیل شود. ولی دیگر مسلم شده که این پارادایم و نظام فکری-سیاسی-اجتماعی-نظامی است که توانسته در گرداب مشکلات سوریه به جاذبه‌ای منطقه‌ای و جهانی تبدیل گردیده و مطرح گردد و مورد توجه و اقبال قرار گیرد.

در ایران نیز با شروع اعتراضات اخیر قدرت این پارادایم دیده شد. خشایار دیهمی (مترجم، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار سرشناس) در جایی گفته که: «چهل سال طول کشید تا تا این شعار نو و اصیل، که حالا می‌توان از ته دل سر داد، پیدا شد: زن، زندگی، آزادی»! این سخن جوهره‌ی تمامی مقبولیتی است که پیرامون این شعار وجود دارد. البته که این شعار یک‌شبه پیدا نشد! بیش از چهل سال است که مبارزاتی در حوزه‌ی زنان در میان جنبش آپوئیستی صورت گرفته‌اند. ده‌ها جلد کتاب در این باب توسط رهبر آپو نوشته و منتشر شده‌اند که جملگی رهنمودهایی جهت عملی‌سازی این خط‌مشی فکری-فلسفی هستند. گام بزرگی همچون «تشکیل ارتش زنان» برداشته شد. هزارها دختر جوان در این چارچوب از نقطه‌ای حدود صفر شروع کرده و با پارادایمی کاملا متفاوت و به شیوه‌ای مختص به خویش و با تئوری‌هایی نظیر «طلاق و رهایی بی‌مرز از مردانگی» و «حیات خودویژه» و با دسترنجی کاملا زنانه و به دور از مردسالاری سال‌های سال پیکار کرده، تجربه‌ی مدیریتی و فرماندهی کسب نموده، به تخصص جنگ نظامی دست یافته و بدینگونه به سرمشقی تبدیل گشتند که تبلور علنی آن در جنگ ضد داعش به همه‌ی جهانیان نشان داده شد. با ستمی بی‌نظیر جنگی حدودا بیست ساله که زنان ده‌ها سال قبل از داعش در برابر ارتش ترکیه انجام دادند، مسکوت گذاشته شد. نظام جهانی به سبب همسویی سیاست‌های رژیم ترکیه با آنان اجازه ندادند تا این مبارزات اصیل بازتابی درخور خویش داشته باشند اما در بحبوحه‌ی جنگ ضد داعش و با نیازی که خود همان نظام بدان داشت، دیگر خورشید را نتوانستند با غربال بپوشانند و اینگونه این مبارزات اصیل بازتابی جهانی یافتند. این برآیند و نتیجه‌ی این تلاش بی‌نظیر فکری از طرف رهبر آپو بود که با تزهای آزادیبخش خویش و با اعتماد به نفسی بالا و با یک خودسازی بی‌نظیر بدور از مردسالاری توانست بر کرسی عمل بنشاند و به رهبر بلامنازع عرصه‌ی مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی زنان تبدیل گردد. در نتیجه‌ی این مبارزات عظیم است که حافظه‌ی جامعه‌ی کُردی و به تبع آن جامعه‌ی تمامی منطقه شعار «ژن، ژیان، آزادی» را الگو و سرمشق قرار داده و می‌بینیم که به شعاری تبدیل گشته که از تمامی شعارهای بعد از انقلاب ایران گذار نموده و توانسته تمامی اطیاف جامعه را حول خویش گرد آورد. یعنی آنگونه که گفتیم این شعار حاصل یک تفکر یک‌شبه کسانی جهت سر دادن در اعتراضات نیست، برآیند یک مبارزه‌ی خلاقانه و متهورانه‌ی سیاسی-اجتماعی است که هزینه‌های گزافی برای آن داده شده و جانفشانی‌های عظیمی برای آن صورت گرفته‌اند.

با یادآوری قدرت پارادایم فکری رهبری در سه عرصه‌ی ترکیه، سوریه و ایران خواستیم تا بصورت عملی نشان دهیم که این پارادایم فکری چگونه می‌تواند به سرمشق مبارزاتی جوامع منطقه تبدیل گردد. حال تصور کنید که صاحب این پارادایم با قدرت عظیم فکری خویش نه در کنج زندان، بلکه در میان توده‌های مردمی می‌بود و امکانش را داشت تا روزانه پراکتیک حاصل افکار خویش را مشاهده کرده و با رهنمودهایی بر اساس پراکتیک محسوس به جهت‌دهی انقلاب بپردازد. در هر پارادایمی مقولات و افکار و جوانبی وجود دارند که حالتی ثابت به خویش گرفته و اگر رهبر و پیشاهنگ آن نباشد، به سختی می‌توان دست به ایجاد نوآوری در آنان زد. البته که اگر یک فکر مرتجع و جزمی و دگماتیک نباشد، بعد از طی شدن دوران تکامل و تطور نهادهای آن، مکانیزم لازمه جهت تطبیق آن بر شرایط شکل گرفته و می‌تواند مطابق زمانه تغییراتی به خویش ببیند. پارادایم فکری رهبر آپو در چنین دورانی بسر می‌برد. پراکتیک‌هایی بر اساس آن انجام گرفته و روز به روز بر بلوغ ایدئولوژیک و سیاسی پیروان آن افزوده شده و قدرت فکری و عملی مبارزه در چارچوب پارادایم مذکور هر روز بیش از پیش توسعه می‌یابد. اما اگر خود رهبر آپو امکان مداخله‌ی مستقیم در امور پیرامون مبارزات بر اساس پارادایم خویش را می‌داشت، بدون شک این مبارزات روندی جداگانه، سریع‌تر و قوی‌تر و بر غنای تاکتیکی و عملی آن بسیار افزوده می‌شد.
گذار دموکراتیک
نقصان بزرگ، غیبت رهبر آپو در دوران کائوتیک منطقه نویسنده: هیمن اَرمَوی 🆔 @GozarDemocratic‌
دشمن با اشراف کامل بر این امر، حبس رهبر آپو را هرچه بیشتر تشدید کرده و با وضع قوانین و مقررات و اعمال آن‌ها با دلایلی کاملا ناانسانی و در تضاد با حقوق زندانیان، در پی آن برآمده تا هرچه بیشتر عرصه‌ی مبارزاتی را از رهنمودهای رهبر آپو محروم گرداند. از دورانی که چهره‌ی درونی نیروی داعش برملا گردید و مبارزات در ترکیه و سوریه وارد مرحله‌ای متفاوت و حساس گردیدند، بر تشدید نظام حبس مخصوص امرالی افزوده شد. هدف اساسی نیز گسستن پیوند بین رهبر آپو و کنشگران عرصه‌ی مبارز بود. پایمالی حقوقی حدود یک دهه و نبود ملاقات و هیچگونه اطلاع از وضعیت زندانی رهبر آپو از یک سال و نیم پیش همگی در این چارچوب هستند. با توجه به مطالبی که ذکر شدند، می‌بینیم که غیبت رهبر آپو در چنین دوران حساسی چه هزینه‌ی گزافی برای خلق کرد دربرداشته و به چه قیمتی برای منطقه تمام می‌شود. نبود پارادایمی منسجم و جوابگو برای وضعیت کائوتیک منطقه و جهان و جوابگویی نظام معرفتی رهبر آپو و راه‌حل‌های مورد نظر ایشان، اهمیت حضور مستقیم ایشان را نشان می‌دهد. دقیقا با همین استدلال است که باید جهت پایان یافتن دوران انزوای ایشان و سپس آزادی کامل‌شان مبارزه نمود. تلاش‌های وکلایی از سرتاسر منطقه و جهان و حمایت قاطعانه‌ی خلق کرد و خلق‌های منطقه از آزادی ایشان نیز نشانه‌ی درک این اهمیت از سوی توده‌ها و اقشار جامعه می‌باشد. گذشت بیست سال جهت درک عمیق فاجعه‌ی ربودن و زندانی کردن رهبر آپو از طرف افکار عمومی دردآور است اما نشان از آن دارد که نیروهای غاصب و اشغالگر و نیروهای انحصارگر هر اندازه هم بخواهند جامعه را جهت‌دهی کرده و حقایق را پنهان نمایند نیز، قادر نخواهند بود خلق‌ها را از جستجوی نظام فکری و پارادایم آزادی‌خواهانه و تلاش در آن راستا بازدارند. بر همین جامعه و اقشار آن است که جهت آزادی کسی بکوشند که هستی خویش را در چارچوب یک هستی اجتماعی تعریف کرده و موجودیت و هستی خویش را به موجودیت و هستی جامعه‌ی انسانی پیوند زده و تمامی تلاش‌هایش را در راستای آزاد نمودن این جامعه و رهنمون شدنش بسوی جوهره‌ی اکولوژیک، دموکراتیک و آزادی‌خواهانه‌ی خویش در چارچوبی ضد ملی‌گرایی، دین‌گرایی، جنسیت‌گرایی و علم‌پرستی پوزیتیویستی متمرکز نماید. دیگر زمان، زمان آزادی رهبر آپو است.


pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic
از کردستان تا تهران، آنکارا، دمشق و بغداد، پارادایم تحقق رنسانس


نویسنده: رامین گارا


🆔 @GozarDemocratic