آرژین نیشتمان: هر روز روز زن است
یک گریلای زن روژهلات کوردستان با تبریک ۸ مارس، به مبارزات آزادی زن اشاره کرده و درخواست نمود، مبارزه علیه نظام سلطه را ارتقا بخشند.
آرژین نیشتمان گریلای نیروهای مدافع زنان روژهلات کوردستان (ه.پ.ژ) در گفتگو با خبرگزاری فرات، ۸ مارس را به عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد و همه مبارزان و همه زنان جهان تبریک گفت.
'جان خود را برای بدست آوردن حقوقشان فدا کردند'
نیشتمان اعلام کرد:"۸ مارس روز مبارزات همه زنان جهان است. مبارزات زنان کورد با سمبل و پیشاهنگی شهید سارا (سکینه جانسز)، شهید روناهی، شهید زیلان پپوله و مقاومت امروز زندانها در وجود زینب جلالیان و صدها زن مبارز دیگر که به اسارت گرفته شدهاند، ادامه دارد. این مقاومت به شیوهای بسیار قدرتمندتر و گستردهتر انجام میشود. امروز در هر چهار بخش کوردستان و در همه جهان مقاومتی بیمانند انجام میشود. ما در ۸ مارس یاد همه این رفقا را گرامی میداریم. همزمان یاد و خاطره زنانی که به وجودآورندهی روز ۸ مارس بودند و جان خود را برای بدست آوردن حقوق خود فدا نمودند را گرامی میداریم و مبارزاتی که امروز انجام میشود، هدیهای برای آنهاست."
'باید خود را آزاد کنیم'
گریلا آرژین نیشتمان در رابطه با تاثیر فکر و اندیشه عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد صحبت کرده و گفت:"صدها سال است زنان به مقاومت خود ادامه میدهند. در قرن ۲۱ نیز با فکر و فلسفه رهبر آپو به مبارزات خود ادامه داده و آن را بیشتر گسترش خواهند داد. زنان با فکر و اندیشه رهبری خود را شناخته و هویت خود را به دست آوردند. این نیز سبب شد تا مبارزات زنان و بهویژه زنان کورد گسترش یابد. رهبر آپو یکبار دیگر اراده زنان را شناساند. دیگر فکر و فلسفه رهبر آپو فقط در کوردستان محدود نیست و به همه زنان در خاورمیانه و همه جهان رسیده و جای خود را در دل آنها باز کرده است. برای آنکه به کارهای رهبری و وجود خود اهمیت دهیم، باید به اوج مبارزات رسیده و خود را آزاد نماییم. چون با آزادی زنان، آزادی همه جامعه و بشریت محقق میشود. برای این هدف نیز کودک و پیر و جوان باید نقش خود را در مبارزات آزادی بدانند و به مسئولیت خود عمل کنند."
'آزادی رهبری، آزادی بشریت است'
آرژین نیشتمان گریلای نیروهای مدافع زنان روژهلات کوردستان در ادامه سخنانش اعلام کرد، آزادی رهبری، آزادی همه بشریت است. وی گفت:"باید زنان در همه زمینههای زندگی جای بگیرند و با شور و هیجان بسیار بجنگند تا بتوانند قرن ۲۱ و سال ۲۰۲۲ را بهسال آزادی فیزیکی رهبر آپو و زنان و جامعه تبدیل کنند. باید بدون وقفه بجنگیم. چون آزادی رهبر آپو آزادی همه زنان و جامعه و خلقهای فرودست است. همه زنان باید با تمام توان خود چه در داخل خانه و چه در کوچه و خیابان و چه در محل کار و همه مناطق مبارزات خود را افزایش دهند. باید زنان یکصدا و یکرنگ متعهد شوند و آزادی و هویت خود را بدست آورند که سبب آزادی بشریت میشود."
'باید با هم مبارزات را افزایش دهیم'
آرژین نیشتمان گریلای ه.پ.ژ در پایان سخنانش از همه زنان و بهویژه زنان روژهلات کوردستان و ایران درخواست نمود:"باید همه زنان کورد، فارس، عرب، بلوچ، افغانی، آذری و همه زنان روژهلات کوردستان و ایران برای پیروزی بر فاشیسم و نژادپرستی دولت و تفکر پنجهزارسالهی مردسالاری مبارزات را گسترش دهند و همه عرصههای زندگی را به میدان جنگ علیه نژادپرستی و قدرتگرایی تبدیل کنند."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
یک گریلای زن روژهلات کوردستان با تبریک ۸ مارس، به مبارزات آزادی زن اشاره کرده و درخواست نمود، مبارزه علیه نظام سلطه را ارتقا بخشند.
آرژین نیشتمان گریلای نیروهای مدافع زنان روژهلات کوردستان (ه.پ.ژ) در گفتگو با خبرگزاری فرات، ۸ مارس را به عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد و همه مبارزان و همه زنان جهان تبریک گفت.
'جان خود را برای بدست آوردن حقوقشان فدا کردند'
نیشتمان اعلام کرد:"۸ مارس روز مبارزات همه زنان جهان است. مبارزات زنان کورد با سمبل و پیشاهنگی شهید سارا (سکینه جانسز)، شهید روناهی، شهید زیلان پپوله و مقاومت امروز زندانها در وجود زینب جلالیان و صدها زن مبارز دیگر که به اسارت گرفته شدهاند، ادامه دارد. این مقاومت به شیوهای بسیار قدرتمندتر و گستردهتر انجام میشود. امروز در هر چهار بخش کوردستان و در همه جهان مقاومتی بیمانند انجام میشود. ما در ۸ مارس یاد همه این رفقا را گرامی میداریم. همزمان یاد و خاطره زنانی که به وجودآورندهی روز ۸ مارس بودند و جان خود را برای بدست آوردن حقوق خود فدا نمودند را گرامی میداریم و مبارزاتی که امروز انجام میشود، هدیهای برای آنهاست."
'باید خود را آزاد کنیم'
گریلا آرژین نیشتمان در رابطه با تاثیر فکر و اندیشه عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد صحبت کرده و گفت:"صدها سال است زنان به مقاومت خود ادامه میدهند. در قرن ۲۱ نیز با فکر و فلسفه رهبر آپو به مبارزات خود ادامه داده و آن را بیشتر گسترش خواهند داد. زنان با فکر و اندیشه رهبری خود را شناخته و هویت خود را به دست آوردند. این نیز سبب شد تا مبارزات زنان و بهویژه زنان کورد گسترش یابد. رهبر آپو یکبار دیگر اراده زنان را شناساند. دیگر فکر و فلسفه رهبر آپو فقط در کوردستان محدود نیست و به همه زنان در خاورمیانه و همه جهان رسیده و جای خود را در دل آنها باز کرده است. برای آنکه به کارهای رهبری و وجود خود اهمیت دهیم، باید به اوج مبارزات رسیده و خود را آزاد نماییم. چون با آزادی زنان، آزادی همه جامعه و بشریت محقق میشود. برای این هدف نیز کودک و پیر و جوان باید نقش خود را در مبارزات آزادی بدانند و به مسئولیت خود عمل کنند."
'آزادی رهبری، آزادی بشریت است'
آرژین نیشتمان گریلای نیروهای مدافع زنان روژهلات کوردستان در ادامه سخنانش اعلام کرد، آزادی رهبری، آزادی همه بشریت است. وی گفت:"باید زنان در همه زمینههای زندگی جای بگیرند و با شور و هیجان بسیار بجنگند تا بتوانند قرن ۲۱ و سال ۲۰۲۲ را بهسال آزادی فیزیکی رهبر آپو و زنان و جامعه تبدیل کنند. باید بدون وقفه بجنگیم. چون آزادی رهبر آپو آزادی همه زنان و جامعه و خلقهای فرودست است. همه زنان باید با تمام توان خود چه در داخل خانه و چه در کوچه و خیابان و چه در محل کار و همه مناطق مبارزات خود را افزایش دهند. باید زنان یکصدا و یکرنگ متعهد شوند و آزادی و هویت خود را بدست آورند که سبب آزادی بشریت میشود."
'باید با هم مبارزات را افزایش دهیم'
آرژین نیشتمان گریلای ه.پ.ژ در پایان سخنانش از همه زنان و بهویژه زنان روژهلات کوردستان و ایران درخواست نمود:"باید همه زنان کورد، فارس، عرب، بلوچ، افغانی، آذری و همه زنان روژهلات کوردستان و ایران برای پیروزی بر فاشیسم و نژادپرستی دولت و تفکر پنجهزارسالهی مردسالاری مبارزات را گسترش دهند و همه عرصههای زندگی را به میدان جنگ علیه نژادپرستی و قدرتگرایی تبدیل کنند."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Telegram
attach 📎
پیرۆزبایی نەورۆز لە فرانکفورت
بە بەشداری هونەرمەندان: ناسری ڕەزازی، شەهریبانا کوردی، کۆما باژاڕ، هۆزان دینۆ، خەجێ، شەریف عمری و کۆرسی دەنگی میزۆپۆتامیا
ڕۆژ: 19/3/2022
کاتژمێر 10:00
🆔 @GozarDemocratic
بە بەشداری هونەرمەندان: ناسری ڕەزازی، شەهریبانا کوردی، کۆما باژاڕ، هۆزان دینۆ، خەجێ، شەریف عمری و کۆرسی دەنگی میزۆپۆتامیا
ڕۆژ: 19/3/2022
کاتژمێر 10:00
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
وحدت خلق کورد تحقق یافته، وحدت احزاب گام بعدی است ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
وحدت خلق کورد تحقق یافته، وحدت احزاب گام بعدی است
✍ رامین گارا
اتحاد و همبستگی احزاب کورد سالهاست بصورت یک گفتمان سیاسی و سازمانی جنجال زیادی میان احزاب و محافل دارای تضادهای درگیر با منافع، ایجاد نموده. یک تعریف خاص از حزب و اتحاد احزاب میتواند در زمینه درک واقعبینانه از این قضیه که به گرهکور مبدل گشته، روشنگرانه باشد. وجود احزاب برای تقویت رویکردهای دموکراسیمحورانه در هر کشور و سرزمینی بسیار ضروری است. اما هر حزبی دارای ایدئولوژی و پارادایم خاص خویش است که سیاست آنها نیز شکل متمرکز شده ایدئولوژی آنها میباشد. امروزه احزاب بطور کلی به دو دسته لیبرالی و سوسیالیستی تقسیم میشوند. احزاب لیبرال نماینده نظام سرمایهدارای میباشند که امروزه به بنبست ناشی از بحرانهای عدیده رسیدهاند. ایدئولوژی و پارادایم آنها هم در حکم یک دین متفاوت که تحمیلی است، بروز کرده و جوامع را ناچار به تبعیت از آن میکنند. احزاب سوسیالیسم در دنیا امروزه به ندرت یافت میشوند. درواقع احزاب ساختگی سوسیالیست زیاد هستند اما حزب چپ واقعی انگشتشمارند. چراکه مسئله به خودانگیختگی پارادایمی حقیقتگرا و دموکراتیک بازمیگردد. آنچه امروزه در سراسر جهان تحت نام سوسیالیستی و چپگرایی خودنمایی میکند، بنا به آسیبشناسی انجامشده مطابق با اصول بنیادین سوسیالیسم، اساسا جناح چپ سرمایهداری محسوب میشوند. از این اقمار احزاب در تاریخ کورد به وفور یافت میشود که شاید مقاصد و نیات آنها هم پاک بوده باشد اما در رویکرد پارادایمی و اصولی سوسیالیسم به خطا رفتهاند و تنها پوششی ظاهرسازانه از آن برتن داشتهاند.
عامل پارادایم و ایدئولوژی
اگر ملاک سوسیالیستیبودن باشد که خود ادیان توحیدی در خاورمیانه دارای جنبههای بسیار قوی سوسیالیستی هستند که رویکرد اجتماعگرایی در آنها را تقویت میکند ولی اگر ملاک را سوسیالیسم خالص قراردهیم که در زمینه اصول و مبدأهایش دچار ریوزیونیسم و مختلطشدن با قوانین سرمایهداری و متافیزیک واپسگرایانه و خرافاتی نشده باشد، آنگاه متوجه میشویم که احزاب از این دست بسیار انگشتشمارند. احزاب مارکسیستی، مائویی و کاسترویی یک جبهه راستین مبارزاتی علیه نظام سرمایهداری لیبرالی را تشکیل دادهاند ولی همه آنها باز به درون حوزه چپ سرمایهداری خزیدند و ماهیتی سازشکارانه با آن یافتند و چهبسا در درون دستگاه تحلیلبرنده آن ذوب گشتند. نمونه بارز آن شوروی و چین است. تابه حال هزاران شخصیت سوسیالیست و چپگرای واقعی با نیات پاک ظهور کرده و خود را فدای آزادی خلقها نمودهاند، اما احزاب خالص سوسیالیستی ظهور نکردهاند. غیر از جنبش آپویی که در کاتاگوری احزاب سنتی قرارندارد ، نمیتوان حزبی خالص سوسیالیستی یافت. پارادایم احزاب آپویی در کوردستان امروز نماینده و پیشاهنگ سوسیالیسم علمی و واقعی است که بنا را بر تسلیمشدن ریوزیونیستی در مقابل سرمایهداری و لیبرالیسم قرار نداده.
اگر توجه کنیم که امروز در جهان دویست کشور و دولتـ ملت داریم که همه آنها در کاتاگوری نظام سرمایهداری لیبرالی قرار میگیرند، آنگاه پیخواهیم برد که یافتن یک حزب واقعی با پارادایم شفاف و رادیکال حقیقتساز سوسیالیستی غیر از حزب کارگران کوردستان و جنبشهای آپویی، کار مشکلی است. این ادعا به این خاطر است که ماهیت احزاب حتی آنارشیست و فمینیست هم تقریبا بصورت مختلطشدن در برخی اصول با قواعد و قوانین لیبرالی و تکیه بر شیوه مدیریتی و سازماندهی جامعه تودهای، در مسیر سرمایهداری پیشمیروند اما به لحاظ پارادایمی متوجه این انحراف خود نیستند. حزبیبودن باتوجه به قواعد بنیادین آن که برخاسته از نوع ایدئولوژی و پارادایم است، آنقدر سخت است که صورت خالص آن بصورت مطلق تقریبا ناممکن است، چراکه بهلحاظ فلسفی اگر قضیه سنجیده شود، خواهیم دید که جامعه مطلق و انسان مطلقا یکدست و خالص نداریم. بنابراین حیات بشر بر پاشنه در نسبیت میچرخد. تاکنون هیچ حزب سوسیالیست در جهان نتوانسته به مرز خالصیت در پارادایم برسد. تنها قضیه کوبا تا حدی به حزب آپویی نزدیک است که آن هم با دولتگرایی و شیوه مدیریت محوری آن، مسیر را گم کرده است.
دلیل عدم وجود حزب واقعی و حقیقی سوسیالیستی در جهان امروزی چیست؟ دلیل اصلی به نوع پارادایم بازمیگردد. پارادایم آینه بازنمای کامل ایدئولوژی یک حزب است. تاکنون احزاب کوردستان ایدئولوژیهای خاص خود را دارابودهاند که از نظر مبانی اصولی، فرسنگها از سوسیالیسم دور بودهاند و لذا نتوانستهاند پارادایمی را در برابر سرطان درون نظام سوسیالیستی خویش و علیه نظام سرمایهداری وضع نمایند. به همین دلیل به احزاب سنتی معروفند. در برساخت جامعه، پارادایم بهمثابه یک عنصر بنیادین برای شکلدادن به جامعه بکارگرفته میشود. ایدئولوژی نیز به موازات آن بصورت داوطلبانه و نه تحمیلی ارائه میگردد.
✍ رامین گارا
اتحاد و همبستگی احزاب کورد سالهاست بصورت یک گفتمان سیاسی و سازمانی جنجال زیادی میان احزاب و محافل دارای تضادهای درگیر با منافع، ایجاد نموده. یک تعریف خاص از حزب و اتحاد احزاب میتواند در زمینه درک واقعبینانه از این قضیه که به گرهکور مبدل گشته، روشنگرانه باشد. وجود احزاب برای تقویت رویکردهای دموکراسیمحورانه در هر کشور و سرزمینی بسیار ضروری است. اما هر حزبی دارای ایدئولوژی و پارادایم خاص خویش است که سیاست آنها نیز شکل متمرکز شده ایدئولوژی آنها میباشد. امروزه احزاب بطور کلی به دو دسته لیبرالی و سوسیالیستی تقسیم میشوند. احزاب لیبرال نماینده نظام سرمایهدارای میباشند که امروزه به بنبست ناشی از بحرانهای عدیده رسیدهاند. ایدئولوژی و پارادایم آنها هم در حکم یک دین متفاوت که تحمیلی است، بروز کرده و جوامع را ناچار به تبعیت از آن میکنند. احزاب سوسیالیسم در دنیا امروزه به ندرت یافت میشوند. درواقع احزاب ساختگی سوسیالیست زیاد هستند اما حزب چپ واقعی انگشتشمارند. چراکه مسئله به خودانگیختگی پارادایمی حقیقتگرا و دموکراتیک بازمیگردد. آنچه امروزه در سراسر جهان تحت نام سوسیالیستی و چپگرایی خودنمایی میکند، بنا به آسیبشناسی انجامشده مطابق با اصول بنیادین سوسیالیسم، اساسا جناح چپ سرمایهداری محسوب میشوند. از این اقمار احزاب در تاریخ کورد به وفور یافت میشود که شاید مقاصد و نیات آنها هم پاک بوده باشد اما در رویکرد پارادایمی و اصولی سوسیالیسم به خطا رفتهاند و تنها پوششی ظاهرسازانه از آن برتن داشتهاند.
عامل پارادایم و ایدئولوژی
اگر ملاک سوسیالیستیبودن باشد که خود ادیان توحیدی در خاورمیانه دارای جنبههای بسیار قوی سوسیالیستی هستند که رویکرد اجتماعگرایی در آنها را تقویت میکند ولی اگر ملاک را سوسیالیسم خالص قراردهیم که در زمینه اصول و مبدأهایش دچار ریوزیونیسم و مختلطشدن با قوانین سرمایهداری و متافیزیک واپسگرایانه و خرافاتی نشده باشد، آنگاه متوجه میشویم که احزاب از این دست بسیار انگشتشمارند. احزاب مارکسیستی، مائویی و کاسترویی یک جبهه راستین مبارزاتی علیه نظام سرمایهداری لیبرالی را تشکیل دادهاند ولی همه آنها باز به درون حوزه چپ سرمایهداری خزیدند و ماهیتی سازشکارانه با آن یافتند و چهبسا در درون دستگاه تحلیلبرنده آن ذوب گشتند. نمونه بارز آن شوروی و چین است. تابه حال هزاران شخصیت سوسیالیست و چپگرای واقعی با نیات پاک ظهور کرده و خود را فدای آزادی خلقها نمودهاند، اما احزاب خالص سوسیالیستی ظهور نکردهاند. غیر از جنبش آپویی که در کاتاگوری احزاب سنتی قرارندارد ، نمیتوان حزبی خالص سوسیالیستی یافت. پارادایم احزاب آپویی در کوردستان امروز نماینده و پیشاهنگ سوسیالیسم علمی و واقعی است که بنا را بر تسلیمشدن ریوزیونیستی در مقابل سرمایهداری و لیبرالیسم قرار نداده.
اگر توجه کنیم که امروز در جهان دویست کشور و دولتـ ملت داریم که همه آنها در کاتاگوری نظام سرمایهداری لیبرالی قرار میگیرند، آنگاه پیخواهیم برد که یافتن یک حزب واقعی با پارادایم شفاف و رادیکال حقیقتساز سوسیالیستی غیر از حزب کارگران کوردستان و جنبشهای آپویی، کار مشکلی است. این ادعا به این خاطر است که ماهیت احزاب حتی آنارشیست و فمینیست هم تقریبا بصورت مختلطشدن در برخی اصول با قواعد و قوانین لیبرالی و تکیه بر شیوه مدیریتی و سازماندهی جامعه تودهای، در مسیر سرمایهداری پیشمیروند اما به لحاظ پارادایمی متوجه این انحراف خود نیستند. حزبیبودن باتوجه به قواعد بنیادین آن که برخاسته از نوع ایدئولوژی و پارادایم است، آنقدر سخت است که صورت خالص آن بصورت مطلق تقریبا ناممکن است، چراکه بهلحاظ فلسفی اگر قضیه سنجیده شود، خواهیم دید که جامعه مطلق و انسان مطلقا یکدست و خالص نداریم. بنابراین حیات بشر بر پاشنه در نسبیت میچرخد. تاکنون هیچ حزب سوسیالیست در جهان نتوانسته به مرز خالصیت در پارادایم برسد. تنها قضیه کوبا تا حدی به حزب آپویی نزدیک است که آن هم با دولتگرایی و شیوه مدیریت محوری آن، مسیر را گم کرده است.
دلیل عدم وجود حزب واقعی و حقیقی سوسیالیستی در جهان امروزی چیست؟ دلیل اصلی به نوع پارادایم بازمیگردد. پارادایم آینه بازنمای کامل ایدئولوژی یک حزب است. تاکنون احزاب کوردستان ایدئولوژیهای خاص خود را دارابودهاند که از نظر مبانی اصولی، فرسنگها از سوسیالیسم دور بودهاند و لذا نتوانستهاند پارادایمی را در برابر سرطان درون نظام سوسیالیستی خویش و علیه نظام سرمایهداری وضع نمایند. به همین دلیل به احزاب سنتی معروفند. در برساخت جامعه، پارادایم بهمثابه یک عنصر بنیادین برای شکلدادن به جامعه بکارگرفته میشود. ایدئولوژی نیز به موازات آن بصورت داوطلبانه و نه تحمیلی ارائه میگردد.
گذار دموکراتیک
وحدت خلق کورد تحقق یافته، وحدت احزاب گام بعدی است ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
حال چون جامعه خالص سوسیالیستی، سرمایهداری و یا دینی را در امر واقع نداریم چون همهچیز نسبی است، بنابراین رویکردهای پارادایمی سوسیالیستها اگر مبرا از تحمیل ایدئولوژی نباشد، نمیتویاند پارادایم خاص خود را بعنوان یک الگوی مناسب و مدرن به جامعه ارائه دهد و جامعه آن را پس خواهد زد. از این حیث هر حزب متوجه این روند دیالکتیکی سیر وقایع و حقایق نگردد، بزودی به زوال خواهد رسید.
پس در درجه نخست، احزاب کُورد امروزه به دلیل ناشفافبودن پارادایمی هم از بعد سیاسی و هم اجتماعی و نظامی نتوانستهاند شکلی از وحدت را میان خود علیه دشمن به وجود آورند و حتی دچار انشعاب داخلی شدهاند. پس تجزیهها و انشعابات به قضیه دچارشدن تنه خود آن احزاب به سرطان پارادایمی و سکتههای مکرر آن، بازمیگردد. چنین احزابی حتی اگر بخواهند توان برقراری اتحاد با یکدیگر را نخواهند داشت. هر حزبی که دچار این سرطان پارادایمی و ایدئولوژیک باشد هم دیگر در کاتاگوری حقیقی یک حزب قرار نمیگیرد زیرا «تکوین حزبی» شرط و شروط فوقالذکر را دارد. احزاب شرق کُردستان حتی اگر چندین دهه عمر حزبی داشته باشند، اما با معضلات فوقالذکر دست و پنجه نرم میکنند و از حوزه حقیقت حزبی خارج شدهاند. حال شاید عامه خلق و یا لیتراتور عادی و محاورهای روزانه از عنوان حزب برای آن دسته از تشکلها استفاده نماید، اما درحقیقت در مقام حزب قرار ندارند. دهها حزب از این دست در تاریخ کوردستان ظهور کرده و نابود و یا منفعل شدهاند. این نابودی و انفعال بخاطر سرطان پارادایمی خارج از مبادی سوسیالیسم است. در جهان امروز یک حزب تا وقتی که سوسیالیستی نباشد، نمیتواند وارد حوزه پراکسیس دموکراتیک و عمل دموکراسیخواهی و یا ترویج دموکراسی میان عموم جامعه بعنوان یک مصلحت عمومی، قرار گیرد. ولی اگر یک حزب توانست مبادی سوسیالیستی تکوین حزبی را بجای آورد، آنگاه میتواند برنامه دموکراسیخواهی را تدوین نماید. بنابراین از لحاظ ایدئولوژیک و پارادایمی بررسی کردیم که احزاب سنتی کُرد حتی اگر صادق و دارای نیت پاک باشند و حتی اگر پیمان اتحاد احزاب را عملا و نظرا امضا کرده و بجای آورند، به لحاظ آزادیخواهی و مبادی دموکراسی هیچ نفعی دربرنخواهد داشت. زیرا بنا به گفته مشهور «تئودور آدرنوی» فیلسوف، «حیات اشتباهآمیز را نمیتوان بصورت صحیح زیست». توهم احزاب کلاسیک کورد مبنی بر اینکه «سالمترین حزب هستند» بزرگترین مانع در پیشرفت ذهنیتی و ماهیتی همانها در زمینه پارادایم و ایدئولوژی است. در بستر واقعیت، احزاب کورد شرق کوردستان غیر از حزب پژاک و کودار، هنوز به سطح شفافیت سوسیالیستی نرسیدهاند و آنهایی هم که در زمره خطمشی رهاییبخش ملی و ملیگرایی قرار دارند، خود تنها نیروی آن را خواهند داشت که در درون خود به تضادهای بنیانبرافکن ایدئولوژیک و پاردایمی خویش اگر بصورت منسجم هم وجود داشته باشد، مشغول گردند.
در نتیجه عامل شفافیت پارادایم و ایدئولوژی شرط لازم برای گرایش مبدل شدن یک تشکل به یک حزب واقعی در مسیر تکوین حقیقی است و پس از آن، پراکسیس مبارزاتی حزبی از قبیل تحقق اتحاد با پارادایمهای دیگر است. این است که تضاد میان پارادایمها اجازه وحدت از منظر سازش میان اصول و مبانی را نمیدهد.
سیاست و مدیریت
پس از پارادایم و ایدئولوژی که خان نخست برای شفافسازی ماهیت اصیل یک حزب میباشد و پس از آن یک حزب میتواند وارد عرصه سیاست و مدیریت عملی جامعه شود تا از بین نرود، عامل سیاست و مدیریت پیشارویمان قد علم میکند. بنابراین برای اینکه یک حزب توان تحقق وحدت و اتحاد با احزاب دیگر را داشته باشد، بایستی از کمپرادوری و وابستگی حزبی به سیاستهای رقیب و یا نظام سرمایهداری که هژمونی سیاسی و اقتصادی را در دست دارد، حذر کند. از این حیث هیچ حزب مستقل سیاسی که یک شرط بنیادین در تکوین حزبی برای نامیدن یک تشکل به عنوان یک حزب است، در کوردستان ظهور نکرده. جنبش هایی چون خیزش شیخ سعید پیران، سیدرضا درسیمی و خیزشهای مشابه آنها نمونههای استثنایی از منظر بعد استقلال سیاسی و مبارزاتی هستند. در این مقاله، نوع احزاب مدرن امروزی است که در بطن پراکسیس سیاسی ناخواسته قرارگرفتهاند.
قاعده بنیادین این است که یک حزب آزاد است هراندازه بخواهد با احزاب، دوئل و جنبشهای متفاوت منطقهای و جهانی روابط برقرار نماید. حال این روابط ممکن است هم سیاسی باشد و هم ایدئولوژیک ولی اگر تضاد ایدئولوژیک وجود داشته میتواند صرفا از حیث سیاسی باشد. برای مثال رابطه حزب پژاک با احزاب و دولتهای منطقه از این قاعده پیروی میکند یعنی سیاسی است و مبنا را ایدئولوژی قرار نمیدهد. معتقد است که با همه طرفها چه احزاب و چه دولتها میتوان با حفظ استقلال ایدئولوژیک و تفاوتهای برجسته آن، روابط سیاسی برقرار کرد و در نوع روابط هم ایدئولوژی را تحمیل نمیکند و دخیل هم نمیسازد.
پس در درجه نخست، احزاب کُورد امروزه به دلیل ناشفافبودن پارادایمی هم از بعد سیاسی و هم اجتماعی و نظامی نتوانستهاند شکلی از وحدت را میان خود علیه دشمن به وجود آورند و حتی دچار انشعاب داخلی شدهاند. پس تجزیهها و انشعابات به قضیه دچارشدن تنه خود آن احزاب به سرطان پارادایمی و سکتههای مکرر آن، بازمیگردد. چنین احزابی حتی اگر بخواهند توان برقراری اتحاد با یکدیگر را نخواهند داشت. هر حزبی که دچار این سرطان پارادایمی و ایدئولوژیک باشد هم دیگر در کاتاگوری حقیقی یک حزب قرار نمیگیرد زیرا «تکوین حزبی» شرط و شروط فوقالذکر را دارد. احزاب شرق کُردستان حتی اگر چندین دهه عمر حزبی داشته باشند، اما با معضلات فوقالذکر دست و پنجه نرم میکنند و از حوزه حقیقت حزبی خارج شدهاند. حال شاید عامه خلق و یا لیتراتور عادی و محاورهای روزانه از عنوان حزب برای آن دسته از تشکلها استفاده نماید، اما درحقیقت در مقام حزب قرار ندارند. دهها حزب از این دست در تاریخ کوردستان ظهور کرده و نابود و یا منفعل شدهاند. این نابودی و انفعال بخاطر سرطان پارادایمی خارج از مبادی سوسیالیسم است. در جهان امروز یک حزب تا وقتی که سوسیالیستی نباشد، نمیتواند وارد حوزه پراکسیس دموکراتیک و عمل دموکراسیخواهی و یا ترویج دموکراسی میان عموم جامعه بعنوان یک مصلحت عمومی، قرار گیرد. ولی اگر یک حزب توانست مبادی سوسیالیستی تکوین حزبی را بجای آورد، آنگاه میتواند برنامه دموکراسیخواهی را تدوین نماید. بنابراین از لحاظ ایدئولوژیک و پارادایمی بررسی کردیم که احزاب سنتی کُرد حتی اگر صادق و دارای نیت پاک باشند و حتی اگر پیمان اتحاد احزاب را عملا و نظرا امضا کرده و بجای آورند، به لحاظ آزادیخواهی و مبادی دموکراسی هیچ نفعی دربرنخواهد داشت. زیرا بنا به گفته مشهور «تئودور آدرنوی» فیلسوف، «حیات اشتباهآمیز را نمیتوان بصورت صحیح زیست». توهم احزاب کلاسیک کورد مبنی بر اینکه «سالمترین حزب هستند» بزرگترین مانع در پیشرفت ذهنیتی و ماهیتی همانها در زمینه پارادایم و ایدئولوژی است. در بستر واقعیت، احزاب کورد شرق کوردستان غیر از حزب پژاک و کودار، هنوز به سطح شفافیت سوسیالیستی نرسیدهاند و آنهایی هم که در زمره خطمشی رهاییبخش ملی و ملیگرایی قرار دارند، خود تنها نیروی آن را خواهند داشت که در درون خود به تضادهای بنیانبرافکن ایدئولوژیک و پاردایمی خویش اگر بصورت منسجم هم وجود داشته باشد، مشغول گردند.
در نتیجه عامل شفافیت پارادایم و ایدئولوژی شرط لازم برای گرایش مبدل شدن یک تشکل به یک حزب واقعی در مسیر تکوین حقیقی است و پس از آن، پراکسیس مبارزاتی حزبی از قبیل تحقق اتحاد با پارادایمهای دیگر است. این است که تضاد میان پارادایمها اجازه وحدت از منظر سازش میان اصول و مبانی را نمیدهد.
سیاست و مدیریت
پس از پارادایم و ایدئولوژی که خان نخست برای شفافسازی ماهیت اصیل یک حزب میباشد و پس از آن یک حزب میتواند وارد عرصه سیاست و مدیریت عملی جامعه شود تا از بین نرود، عامل سیاست و مدیریت پیشارویمان قد علم میکند. بنابراین برای اینکه یک حزب توان تحقق وحدت و اتحاد با احزاب دیگر را داشته باشد، بایستی از کمپرادوری و وابستگی حزبی به سیاستهای رقیب و یا نظام سرمایهداری که هژمونی سیاسی و اقتصادی را در دست دارد، حذر کند. از این حیث هیچ حزب مستقل سیاسی که یک شرط بنیادین در تکوین حزبی برای نامیدن یک تشکل به عنوان یک حزب است، در کوردستان ظهور نکرده. جنبش هایی چون خیزش شیخ سعید پیران، سیدرضا درسیمی و خیزشهای مشابه آنها نمونههای استثنایی از منظر بعد استقلال سیاسی و مبارزاتی هستند. در این مقاله، نوع احزاب مدرن امروزی است که در بطن پراکسیس سیاسی ناخواسته قرارگرفتهاند.
قاعده بنیادین این است که یک حزب آزاد است هراندازه بخواهد با احزاب، دوئل و جنبشهای متفاوت منطقهای و جهانی روابط برقرار نماید. حال این روابط ممکن است هم سیاسی باشد و هم ایدئولوژیک ولی اگر تضاد ایدئولوژیک وجود داشته میتواند صرفا از حیث سیاسی باشد. برای مثال رابطه حزب پژاک با احزاب و دولتهای منطقه از این قاعده پیروی میکند یعنی سیاسی است و مبنا را ایدئولوژی قرار نمیدهد. معتقد است که با همه طرفها چه احزاب و چه دولتها میتوان با حفظ استقلال ایدئولوژیک و تفاوتهای برجسته آن، روابط سیاسی برقرار کرد و در نوع روابط هم ایدئولوژی را تحمیل نمیکند و دخیل هم نمیسازد.
گذار دموکراتیک
وحدت خلق کورد تحقق یافته، وحدت احزاب گام بعدی است ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
برای مثال اگر هر طرفی بنیان روابط سیاسی خود با پژاک را بر دشمنی و به قصد نابودی و پاکسازی قرار ندهد، پژاک آماده هرگونه همپیمانی و سازش سیاسی است، اما برعکس، تحمیل ایدئولوژیک و برتری قدرتمحورانه سیاسی را برنمیتابد. این یک قاعده بنیادین پژاک در نوع روابط خود با احزاب و دوئل است. از حیث سیاسی و ایدئولوژیک ـ پاردایمی هم وابسته و کمپرادور نیست. به همین دلیل تاکنون مبنا را این اصل قرار داده و با گواه عینی تاریخ گفته «بزرگترین دوست خلق کورد، کوهستانهای کوردستان است». روابط عینی سیاسی تمامی احزاب و دوئل منطقه تاکنون خلقکورد را ناچار به اندیشه تکیه بر کوهستان کردهاند.
سنجیدن گرایشات و مقاصد احزاب مختلف امروز شرق کوردستان در زمینه تحقق اتحاد ملی کوردی فقط میتواند با توجه به دو عامل «۱ـ شفافیت پارادایمی و ایدئولوژیکی» و «۲ـ استقلال سیاسی و مدیریتی» بستگی داشته باشد. هر حزبی توانست این قواعد را بجاآورد، لیاقت تحقق اتحاد با احزاب دیگر کورد را هم دارد اگرنه خودبخود در محل مجزایش مرود است. صراحتا میتوان گفت که جنبشهای آپویی بویژه پژاک هم پارادایم و ایدئولوژی مدرن را دارند و هم از حیث سیاست و مدیریت سازمانی وابسته به هیچ جریان و دولتی نیستند. پس پژاک شرایط عینی و واقعی برای ایجاد اتحاد ملی و برگزاری کنگره اتحاد ملی کورد را داراست. حتی از همان کنگره نخست، و بویژه بصورت بیانیه و نقشه راه هم از سال ۲۰۰۹ تا به امروز چشمانداز مکتوب را به همه احزاب و دول ارائه داده و وظایفش در آن زمینه را بجای آورده.
ضرورت اتحاد احزاب
اتحاد احزاب کورد یک ضرورت است، یک اجبار نیست. نباید تصور کرد که اگر اتحاد احزاب تحقق نیابد، هیچ مبارزهای برای آزادی خلق کورد ممکن نخواهد شد. این یک تصور غلط است که برخی احزاب سنتی آن را ترویج دادهاند، اما اینکه اگر اتحاد شکل نگیرد، زیانهای خسرانباری در مبارزات به بارخواهد آورد، یک واقعیت است. این است که احزاب گرچه در تضاد سیاسی و ایدئولوژیک بسر می برند، اما میتوانند و ممکن است که وحدت سیاسی را در عین تفاوتمندی ایدئولوژیک بهوجودآورند. میتوانند استقلال ایدئولوژیک داشته باشند، اما به وحدت سیاسی با سایر احزاب تن دهند که صحیحترین رویه در وضعیت امروز خلق کورد است.
البته باید خاطرنشان ساخت که «مبارزه برای آزادی و دموکراسی» در خدمت خلقکورد و خلقها را نباید بصورت دترمینیستی و اجباری منوط به «وحدت احزاب» ساخت. طوری که انگار اگر احزاب متحد نشوند، مبارزهای صورت نخواهد گرفت و آزادی ناممکن خواهد شد. یک حزب پیشاهنگ واقعی میتواند در صورت عدم تمایل احزاب به وحدتسیاسی و مبارزاتی، یکه و تنها به وظایف خود عمل نموده و جور گسترش مبارزات را بکشد. رویه پژاک هم بصورت مبانی و مبادی همینگونه است. فلذا هیچ حزبی حق ندارد مبارزهگری برای آزادی و دموکراسی را گرفتار یک عملکرد سیاسی سازد. چهبسا «عدم خصومت میان احزاب کورد» بر مقوله «وحدت سیاسی» ارجحیت دارد. یک حزب اگر توان تحقق اتحاد با سایر احزاب مبارز را ندارد، حداقل میتواند از خصومتگرایی حذر کند. حتی در انتظار قراردادن خلق کورد نسبت به جبر «وحدت احزاب» هم از منظر حقیقتسازی صحیحنیست. امروز بخوبی میبینیم که در چهاربخش کوردستان، مقوله «اتحاد ملی» به دو صورت مجزا درآمده: نخست «وحدت خلق چهاربخش کوردستان» و دوم «وحدت احزاب». وحدت احزاب کورد مقولهای مجزا از وحدت خلقی است. امروز در سایه مبارزات جنبش آپویی که مسئله کورد را جهانی ساخته، «وحدت خلقکورد» در هر چهاربخش کوردستان تحقق یافته ولی وحدت احزاب بصورت جبههای و منفعتپرستانه درآمده. گفتمان و پروژه و برنامه «وحدت ملی» و «کنگره ملی کوردستان» هم از سوی جنبش آپویی ارایه گشته که دادگاه تاریخ هم شاهد آن است. جنبشآپویی و احزاب آپویی امروز بیقید و شرط آماده برگزاری کنگره ملی هستند ولی اینکه تاکنون برخی احزاب چون «حزب پ.د.ک» با ریاست بارزانی برخی احزاب اقماری خویش را به جانب خود کشانده و استقلال پارادایمی و سیاسی را از آنها سلب نموده، یک واقعیت محرز است که تاریخ به آن اعتراف کرده. آن احزاب با تعیین «قید و شرط» و قانون «بالادستی سیاسی پیش از کنگره و وحدت» حاضر به برگزاری کنگره و تندادن به وحدت احزاب هستند که کنگره ملی سال ۲۰۱۳ در هولیر گویای همه ابعاد آن است.
وحدت خلق کورد
«وحدت خلق کورد» در هر چهاربخش کوردستان بر «وحدت احزاب» ارجحیت و اولویت دارد. ما همچو پژاک در درجه نخست به وحدت خلقمان اهمیت میدهیم و بیقید و شرط برای کنگره ملی کورد هم آمادهایم. حرفمان این است که قبل از کنگره هیچ حزبی حق ندارد مصوبات کنگره را از پیشاپیش تعیین و تحمیل کند، بلکه این کنگره است که بایستی با توجه به حقوق طبیعی هر جنبش و بخش کوردستان، لوایح را تدوین و در صحن کنگره بهمثابه مصوبه دموکراتیک به تصویب مجمع آن برساند.
سنجیدن گرایشات و مقاصد احزاب مختلف امروز شرق کوردستان در زمینه تحقق اتحاد ملی کوردی فقط میتواند با توجه به دو عامل «۱ـ شفافیت پارادایمی و ایدئولوژیکی» و «۲ـ استقلال سیاسی و مدیریتی» بستگی داشته باشد. هر حزبی توانست این قواعد را بجاآورد، لیاقت تحقق اتحاد با احزاب دیگر کورد را هم دارد اگرنه خودبخود در محل مجزایش مرود است. صراحتا میتوان گفت که جنبشهای آپویی بویژه پژاک هم پارادایم و ایدئولوژی مدرن را دارند و هم از حیث سیاست و مدیریت سازمانی وابسته به هیچ جریان و دولتی نیستند. پس پژاک شرایط عینی و واقعی برای ایجاد اتحاد ملی و برگزاری کنگره اتحاد ملی کورد را داراست. حتی از همان کنگره نخست، و بویژه بصورت بیانیه و نقشه راه هم از سال ۲۰۰۹ تا به امروز چشمانداز مکتوب را به همه احزاب و دول ارائه داده و وظایفش در آن زمینه را بجای آورده.
ضرورت اتحاد احزاب
اتحاد احزاب کورد یک ضرورت است، یک اجبار نیست. نباید تصور کرد که اگر اتحاد احزاب تحقق نیابد، هیچ مبارزهای برای آزادی خلق کورد ممکن نخواهد شد. این یک تصور غلط است که برخی احزاب سنتی آن را ترویج دادهاند، اما اینکه اگر اتحاد شکل نگیرد، زیانهای خسرانباری در مبارزات به بارخواهد آورد، یک واقعیت است. این است که احزاب گرچه در تضاد سیاسی و ایدئولوژیک بسر می برند، اما میتوانند و ممکن است که وحدت سیاسی را در عین تفاوتمندی ایدئولوژیک بهوجودآورند. میتوانند استقلال ایدئولوژیک داشته باشند، اما به وحدت سیاسی با سایر احزاب تن دهند که صحیحترین رویه در وضعیت امروز خلق کورد است.
البته باید خاطرنشان ساخت که «مبارزه برای آزادی و دموکراسی» در خدمت خلقکورد و خلقها را نباید بصورت دترمینیستی و اجباری منوط به «وحدت احزاب» ساخت. طوری که انگار اگر احزاب متحد نشوند، مبارزهای صورت نخواهد گرفت و آزادی ناممکن خواهد شد. یک حزب پیشاهنگ واقعی میتواند در صورت عدم تمایل احزاب به وحدتسیاسی و مبارزاتی، یکه و تنها به وظایف خود عمل نموده و جور گسترش مبارزات را بکشد. رویه پژاک هم بصورت مبانی و مبادی همینگونه است. فلذا هیچ حزبی حق ندارد مبارزهگری برای آزادی و دموکراسی را گرفتار یک عملکرد سیاسی سازد. چهبسا «عدم خصومت میان احزاب کورد» بر مقوله «وحدت سیاسی» ارجحیت دارد. یک حزب اگر توان تحقق اتحاد با سایر احزاب مبارز را ندارد، حداقل میتواند از خصومتگرایی حذر کند. حتی در انتظار قراردادن خلق کورد نسبت به جبر «وحدت احزاب» هم از منظر حقیقتسازی صحیحنیست. امروز بخوبی میبینیم که در چهاربخش کوردستان، مقوله «اتحاد ملی» به دو صورت مجزا درآمده: نخست «وحدت خلق چهاربخش کوردستان» و دوم «وحدت احزاب». وحدت احزاب کورد مقولهای مجزا از وحدت خلقی است. امروز در سایه مبارزات جنبش آپویی که مسئله کورد را جهانی ساخته، «وحدت خلقکورد» در هر چهاربخش کوردستان تحقق یافته ولی وحدت احزاب بصورت جبههای و منفعتپرستانه درآمده. گفتمان و پروژه و برنامه «وحدت ملی» و «کنگره ملی کوردستان» هم از سوی جنبش آپویی ارایه گشته که دادگاه تاریخ هم شاهد آن است. جنبشآپویی و احزاب آپویی امروز بیقید و شرط آماده برگزاری کنگره ملی هستند ولی اینکه تاکنون برخی احزاب چون «حزب پ.د.ک» با ریاست بارزانی برخی احزاب اقماری خویش را به جانب خود کشانده و استقلال پارادایمی و سیاسی را از آنها سلب نموده، یک واقعیت محرز است که تاریخ به آن اعتراف کرده. آن احزاب با تعیین «قید و شرط» و قانون «بالادستی سیاسی پیش از کنگره و وحدت» حاضر به برگزاری کنگره و تندادن به وحدت احزاب هستند که کنگره ملی سال ۲۰۱۳ در هولیر گویای همه ابعاد آن است.
وحدت خلق کورد
«وحدت خلق کورد» در هر چهاربخش کوردستان بر «وحدت احزاب» ارجحیت و اولویت دارد. ما همچو پژاک در درجه نخست به وحدت خلقمان اهمیت میدهیم و بیقید و شرط برای کنگره ملی کورد هم آمادهایم. حرفمان این است که قبل از کنگره هیچ حزبی حق ندارد مصوبات کنگره را از پیشاپیش تعیین و تحمیل کند، بلکه این کنگره است که بایستی با توجه به حقوق طبیعی هر جنبش و بخش کوردستان، لوایح را تدوین و در صحن کنگره بهمثابه مصوبه دموکراتیک به تصویب مجمع آن برساند.
گذار دموکراتیک
وحدت خلق کورد تحقق یافته، وحدت احزاب گام بعدی است ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
این صحیحترین راهکار سیاسی و دموکراتیک میباشد. گذشته از از آن، تحقق «وحدت خلق کورد» اسیر و محکوم «وحدت احزاب» نیست. اگر خلقمان وحدت خلقی و ملی خویش را تقویت نماید که تاکنون این وحدت رخ داده ولی به تقویت بیشتر بدور از سنگاندازیهای منفعتطلبانه برخی احزاب، نیاز دارد، آنگاه مسیر مبارزاتی با بزرگترین گشایش روبرو خواهد شد.
نتیجه
بیشک تاکنون مبارزات جنبش آزادیخواهی کُرد با پیشاهنگی جنبش آپویی تا سطح جهانی شدن مسئله کورد بر بنیان پارادایم «جامعه دموکراتیک ـ اکولوژیک مبتنی بر آزادی زن» با سه مشخصه «جامعه، زن و اکولوژی» به سطح قابل توجهی رسیده و خلقمان بیش از پیش به آزادی نزدیکتر شده. همین شاخصه بنیادین میرساند که این جنبش واقعی با تکیه بر تحقق وحدت خلقمان و مبارزات فداکارانه خلقی توانسته روند مبارزات را به سطح قابل توجه برساند. مبرهن و واضح است که از این حیث، احزاب کورد از خلق کورد عقبتر ماندهاند و این دستاورد خلقمان در سایه ایستار دموکراتیک و مبارزات برحق نیروی گریلا و جنبش آزادیخواهیمان حاصل گشته است. این روند وحدتگرایانه خلقی ادامه مییابد که اگر احزاب تمایل به وحدت سیاسی داشتند، فبها پژاک هم آماده است ولی اگر نباشند، کاروان پژاک به راهش بسوی مقصد ادامه خواهد داد. ناگفته نماند که بسیاری احزاب کورد این وحدت را با جنبش آپویی بهجا آوردهاند. در روژآوای کوردستان و شرق کوردستان بسیاری احزاب وحدت ملی را تحقق بخشیدهاند که اگر در سطح چهاربخش کوردستان در قالب «کنگره خلق» سراسری گردد، قطع حصول آزادی و دموکراسی بیش از پیش تسریع خواهد گشت.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
نتیجه
بیشک تاکنون مبارزات جنبش آزادیخواهی کُرد با پیشاهنگی جنبش آپویی تا سطح جهانی شدن مسئله کورد بر بنیان پارادایم «جامعه دموکراتیک ـ اکولوژیک مبتنی بر آزادی زن» با سه مشخصه «جامعه، زن و اکولوژی» به سطح قابل توجهی رسیده و خلقمان بیش از پیش به آزادی نزدیکتر شده. همین شاخصه بنیادین میرساند که این جنبش واقعی با تکیه بر تحقق وحدت خلقمان و مبارزات فداکارانه خلقی توانسته روند مبارزات را به سطح قابل توجه برساند. مبرهن و واضح است که از این حیث، احزاب کورد از خلق کورد عقبتر ماندهاند و این دستاورد خلقمان در سایه ایستار دموکراتیک و مبارزات برحق نیروی گریلا و جنبش آزادیخواهیمان حاصل گشته است. این روند وحدتگرایانه خلقی ادامه مییابد که اگر احزاب تمایل به وحدت سیاسی داشتند، فبها پژاک هم آماده است ولی اگر نباشند، کاروان پژاک به راهش بسوی مقصد ادامه خواهد داد. ناگفته نماند که بسیاری احزاب کورد این وحدت را با جنبش آپویی بهجا آوردهاند. در روژآوای کوردستان و شرق کوردستان بسیاری احزاب وحدت ملی را تحقق بخشیدهاند که اگر در سطح چهاربخش کوردستان در قالب «کنگره خلق» سراسری گردد، قطع حصول آزادی و دموکراسی بیش از پیش تسریع خواهد گشت.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه نوروز ٢٠٢٢؛ «آتش نوروز را بیافروز»
ترانه مراسمهای نوروزی امسال اعلام شد. حزب دمکراتیک خلقها نماهنگ ترانه نوروز ٢٠٢٢ را منتشر کرد.
نوروز سال تازه با شعار «روز روز پیروزیست» گرامی داشته میشود. برنامههای نوروز ٢٠٢٢ اعلام شد.
اعلامیه نوروز از سوی کنگره جوامع دمکراتیک، جنبش زنان آزاد، حزب دمکراتیک خلقها و احزاب ائتلاف کوردستانی در نشستی مطبوعاتی اعلام گردید.
در نشست مطبوعاتی ترانه و نماهنگ نوروز ٢٠٢٢ معرفی شد. ترانه «آتش نوروز را بیافروز» از سوی هنرمند محمد پیروسی تهیه شده است.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
ترانه مراسمهای نوروزی امسال اعلام شد. حزب دمکراتیک خلقها نماهنگ ترانه نوروز ٢٠٢٢ را منتشر کرد.
نوروز سال تازه با شعار «روز روز پیروزیست» گرامی داشته میشود. برنامههای نوروز ٢٠٢٢ اعلام شد.
اعلامیه نوروز از سوی کنگره جوامع دمکراتیک، جنبش زنان آزاد، حزب دمکراتیک خلقها و احزاب ائتلاف کوردستانی در نشستی مطبوعاتی اعلام گردید.
در نشست مطبوعاتی ترانه و نماهنگ نوروز ٢٠٢٢ معرفی شد. ترانه «آتش نوروز را بیافروز» از سوی هنرمند محمد پیروسی تهیه شده است.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وتەکانی هەڤاڵ موراد قەرەیڵان لە کۆبوونەوەی کۆنسەی فەرماندەیی هێزەکانی پاراستنی گەل #HPG
🆔 @GozarDemocratic
🆔 @GozarDemocratic
اوجالان: نوروز رستاخیز است، گُلی است که بسوی آفتاب قد میکشد
رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است."
🆔 @GozarDemocratic
رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است."
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
اوجالان: نوروز رستاخیز است، گُلی است که بسوی آفتاب قد میکشد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است." 🆔 @GozarDemocratic
اوجالان: نوروز رستاخیز است، گُلی است که بسوی آفتاب قد میکشد
رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است."
آتش نوروز برای اولین بار در ۶١٢ پیش از میلاد با مقاومت و پیروزی کاوه آهنگر علیه ضحاک پادشاه آشوری برافروخته شد. این آتش ٢۶٣۴ سال است که هر سال در روز ٢١ مارس دوباره برافروخته میشود. مظلوم دوغان یکی از کادرهای پیشاهنگ حزب کارگران کوردستان پس از کودتای نظامی ١٢ سپاتمبر ١٩٨٠ در زندان شماره ۵ شهر آمَد علیه فشار و شکنجه زندانبان رژیم ترک با ٣ چوب کبریت شامگاه ٢١ مارس ١٩٨٢ خود را به آتش کشید و به سمبل آتش نوروز ملت کورد مبدل شد. نوروز در میان کوردها همچون عیدی ملی گرامی داشته شد اما پس از عملیات فدایی مظلوم دوغان که از وی به عنوان «کاوه معاصر» نام برده میشود عنوان «عید رستاخیز» از سوی کوردها به نوروز داده شد. عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد نوروز را مظهر رستاخیز، قیام و خیزش میداند. رهبر خلق کورد در ٢١ مارس ١٩٩٨ نوروز را پافشاری بر زندگی آزاد نامیده است.
تعریف واپسین قیام
اوجالان میگوید با فروپاشی امپراطوری ماد سرآغاز فروپاشی تاریخی بزرگ به عنوان تمدن مزوپوتامیا شروع شده است. رهبر آپو میگوید:"پس از شکست ٢۵٠٠ ساله، هر سال از ٢۵ سال گذشته بدیل صد سال است، به واقع نیز نزدیکترین رویدادها به رستاخیز و رهایی هستند. اگر بتوانیم بدرستی در مورد آن بیأندیشیم، آنرا نیک درک کنیم و بدانیم که از کجا آمده و به چه روزی افتادهایم، اگر در مورد اینکه چگونه باید باشیم فکر کنیم، اگر تصمیم بگیریم که چگونه عمل کنیم، درک خواهیم کرد که زندگی از مرگ بسیار سنگینتر است. و اگر ما یکبار دیگر به انسانیت خویش بازگردیم، دوباره به هویت آزاد خویش که با میهنمان درامیخته است بازگردیم، در این صورت است که متوجه میشویم که نفس كشیدن در آزادی تا چه اندازه ارزشمند است. ما در آغاز عملیاتهای شهدای والامقام نوروز همچون مظلوم دوغان، زکیهها، رخشانها، روناهی و بریوانها، خیزشهای سالانه خلقمان که در قیامهای دهه ١٩٩٠ مناطق جزیر، شرنخ، لیجه و وان دیده بودیم را گرامی میداریم. لازم است که بر روی این ٢۵ سال تأمل کنیم، از آن تجربه کسب نموده و اگر برنامهای برای انسانیت داریم، اگر میخواهیم که در سرزمینمان زندگی کنیم، اگر از صمیم قلب و جان بخواهیم به پیروزی دست یابیم، این سالها سالههایی هستند که میتوانیم به بازسازی خود دست زنیم. ژرفترین ایدهها تا گفتگو و مباحثه، این سالها سالهای هستند که تمامی ارزشهای گم شده را میتوان پیدا کرد."
پافشاری بر زندگی آزاد
رهبر اوجالان در ادامه میگوید، نوروز برای خلق کورد همچون میلادی نوین است و میافزاید:"همچنین در برابر این وضعیت ناگوار لازم است افرادی که در تاریکی بسر میبرند اعلام کنند که «من شیوه صحیح و درست را برمیگزینم». مهمترین موضوع این است که در شرایطی که هیچ نقطهی روشنی دیده نمیشود این فرد بگوید؛'من با هویت خویش و با وفاداری به عهد و پیمانم زندگی خواهم کرد. برای این نیز در صورت لزوم میجنگم.' بجز این هیچ راه دیگری باقی نمانده است. این روز و روزهای مشابه آنرا هنوز هم بیاد دارم. در پایتخت دشمن بودم. در مرحلهای که بودن و نبودن جوانان هنوز آشکار نبود، ادعای چندانی وجود نداشت و با نابودی روبرو بودند. در چنین مرحلهای که من با فرصتهای بزرگ استعمارگران روبرو شده بودم، در برههای که هر چیز متعلق به ما کهنه بوده و توجه انسانها را به خود جلب نمیکرد، در زمانیکه با نابودی روبرو بودیم، من در چنین روز تصمیم خود را گرفتم. من به زندگی استعمارگری که به پیشنهاد شده بود «نه» گفتم، رو بسوی آزادی کردم که نه جایگاه حقوقی داشت، نه امکاناتی برای آن موجود بود و نه عمل به آن آسان بود. حتی هواداران آن نیز اعتمادی به آن نداشتند. اما یک به یک به تمامی داشتههای آنان معنی بخشیدیم و گامی به پیش برداشتم. چنین نمونهای نه در روی زمین و نه در تاریخ وجود ندارد. اگر بخواهم در دو جمله خلاصه کنم؛ ما گفتیم که باید با هویت خودمان در میهنمان زندگی کنیم. اگر زندگی نیز وجود داشته باشد باید این زندگی، زندگی آزاد باشد. و به واقع هم ما جنگ بزرگ اُمید را آغاز کردیم."
رستاخیز انسانیت
اوجالان میگوید که در مرحلهای که نام کورد و کوردستان دیگر شنیده نمیشد، انسانیت و هویت یکبار دیگر با آتش نوروز زنده شده و در ادامه میافزاید:"برخی در این روند جای گرفتند و برخی نیز اگر چه ملحق نشدهاند اما آنرا مد نظر قرار دادهاند. این پیشرفت و دستاورد مهمی میباشد. در غیر اینصورت، رستاخیز هم به نتیجه نمیرسد. برخودان با بیامیدی به جایی نمیرسد. شاید زمانی برای رهایی وجود داشته باشد اما باید در آغاز با امید شروع کرد.
رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است."
آتش نوروز برای اولین بار در ۶١٢ پیش از میلاد با مقاومت و پیروزی کاوه آهنگر علیه ضحاک پادشاه آشوری برافروخته شد. این آتش ٢۶٣۴ سال است که هر سال در روز ٢١ مارس دوباره برافروخته میشود. مظلوم دوغان یکی از کادرهای پیشاهنگ حزب کارگران کوردستان پس از کودتای نظامی ١٢ سپاتمبر ١٩٨٠ در زندان شماره ۵ شهر آمَد علیه فشار و شکنجه زندانبان رژیم ترک با ٣ چوب کبریت شامگاه ٢١ مارس ١٩٨٢ خود را به آتش کشید و به سمبل آتش نوروز ملت کورد مبدل شد. نوروز در میان کوردها همچون عیدی ملی گرامی داشته شد اما پس از عملیات فدایی مظلوم دوغان که از وی به عنوان «کاوه معاصر» نام برده میشود عنوان «عید رستاخیز» از سوی کوردها به نوروز داده شد. عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد نوروز را مظهر رستاخیز، قیام و خیزش میداند. رهبر خلق کورد در ٢١ مارس ١٩٩٨ نوروز را پافشاری بر زندگی آزاد نامیده است.
تعریف واپسین قیام
اوجالان میگوید با فروپاشی امپراطوری ماد سرآغاز فروپاشی تاریخی بزرگ به عنوان تمدن مزوپوتامیا شروع شده است. رهبر آپو میگوید:"پس از شکست ٢۵٠٠ ساله، هر سال از ٢۵ سال گذشته بدیل صد سال است، به واقع نیز نزدیکترین رویدادها به رستاخیز و رهایی هستند. اگر بتوانیم بدرستی در مورد آن بیأندیشیم، آنرا نیک درک کنیم و بدانیم که از کجا آمده و به چه روزی افتادهایم، اگر در مورد اینکه چگونه باید باشیم فکر کنیم، اگر تصمیم بگیریم که چگونه عمل کنیم، درک خواهیم کرد که زندگی از مرگ بسیار سنگینتر است. و اگر ما یکبار دیگر به انسانیت خویش بازگردیم، دوباره به هویت آزاد خویش که با میهنمان درامیخته است بازگردیم، در این صورت است که متوجه میشویم که نفس كشیدن در آزادی تا چه اندازه ارزشمند است. ما در آغاز عملیاتهای شهدای والامقام نوروز همچون مظلوم دوغان، زکیهها، رخشانها، روناهی و بریوانها، خیزشهای سالانه خلقمان که در قیامهای دهه ١٩٩٠ مناطق جزیر، شرنخ، لیجه و وان دیده بودیم را گرامی میداریم. لازم است که بر روی این ٢۵ سال تأمل کنیم، از آن تجربه کسب نموده و اگر برنامهای برای انسانیت داریم، اگر میخواهیم که در سرزمینمان زندگی کنیم، اگر از صمیم قلب و جان بخواهیم به پیروزی دست یابیم، این سالها سالههایی هستند که میتوانیم به بازسازی خود دست زنیم. ژرفترین ایدهها تا گفتگو و مباحثه، این سالها سالهای هستند که تمامی ارزشهای گم شده را میتوان پیدا کرد."
پافشاری بر زندگی آزاد
رهبر اوجالان در ادامه میگوید، نوروز برای خلق کورد همچون میلادی نوین است و میافزاید:"همچنین در برابر این وضعیت ناگوار لازم است افرادی که در تاریکی بسر میبرند اعلام کنند که «من شیوه صحیح و درست را برمیگزینم». مهمترین موضوع این است که در شرایطی که هیچ نقطهی روشنی دیده نمیشود این فرد بگوید؛'من با هویت خویش و با وفاداری به عهد و پیمانم زندگی خواهم کرد. برای این نیز در صورت لزوم میجنگم.' بجز این هیچ راه دیگری باقی نمانده است. این روز و روزهای مشابه آنرا هنوز هم بیاد دارم. در پایتخت دشمن بودم. در مرحلهای که بودن و نبودن جوانان هنوز آشکار نبود، ادعای چندانی وجود نداشت و با نابودی روبرو بودند. در چنین مرحلهای که من با فرصتهای بزرگ استعمارگران روبرو شده بودم، در برههای که هر چیز متعلق به ما کهنه بوده و توجه انسانها را به خود جلب نمیکرد، در زمانیکه با نابودی روبرو بودیم، من در چنین روز تصمیم خود را گرفتم. من به زندگی استعمارگری که به پیشنهاد شده بود «نه» گفتم، رو بسوی آزادی کردم که نه جایگاه حقوقی داشت، نه امکاناتی برای آن موجود بود و نه عمل به آن آسان بود. حتی هواداران آن نیز اعتمادی به آن نداشتند. اما یک به یک به تمامی داشتههای آنان معنی بخشیدیم و گامی به پیش برداشتم. چنین نمونهای نه در روی زمین و نه در تاریخ وجود ندارد. اگر بخواهم در دو جمله خلاصه کنم؛ ما گفتیم که باید با هویت خودمان در میهنمان زندگی کنیم. اگر زندگی نیز وجود داشته باشد باید این زندگی، زندگی آزاد باشد. و به واقع هم ما جنگ بزرگ اُمید را آغاز کردیم."
رستاخیز انسانیت
اوجالان میگوید که در مرحلهای که نام کورد و کوردستان دیگر شنیده نمیشد، انسانیت و هویت یکبار دیگر با آتش نوروز زنده شده و در ادامه میافزاید:"برخی در این روند جای گرفتند و برخی نیز اگر چه ملحق نشدهاند اما آنرا مد نظر قرار دادهاند. این پیشرفت و دستاورد مهمی میباشد. در غیر اینصورت، رستاخیز هم به نتیجه نمیرسد. برخودان با بیامیدی به جایی نمیرسد. شاید زمانی برای رهایی وجود داشته باشد اما باید در آغاز با امید شروع کرد.
گذار دموکراتیک
اوجالان: نوروز رستاخیز است، گُلی است که بسوی آفتاب قد میکشد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است." 🆔 @GozarDemocratic
این یک نتیجهگیری صحیح، بجا و یک گام درست است. ما با اشتیاقی بزرگ در این سالها جای گرفتیم، ما جنگی بسیار شدید، بیوقفه، نامنسجم، با خواست و با کینه را به پیش بردیم و این جنگ خشم بزرگی را به همراه آورد. اما اگر این خشم انسان را دچار اشتباه نکند، در آنصورت زمینه مبارزهای بزرگ را فراهم میکند. برای دستیابی به سطح قابل توجه یک پیشرفت محسوب میشود. اگر در وضعیت بردهوار به پیروزی هم دست یابیم چه فایدهای دارد. به نظر من به هیچ کاری نمیآید."
گُلی که رو بسوی آفتاب دارد
اوجالان در ادامه ارزیابیهای خویش پرسش «چگونه باید زیست» را طرح کرده و سپس میافزاید:"پاسخ دادن به این پرسش از خود رهایی ارزشمندتر است. رستاخیز، با دردهای بزرگ همراه است. نوروز چیست، نوروز گُلی است که رو بسوی آفتاب دارد. یک ایستار در زندگیست. زینب بخشیدن به طبیعت است. جریان خون در تمامی رگهای زندگیست. اگر در طبیعت آن چیزی برای زندگی باقی مانده باشد؛ تلاش برای شکوفا شدن و ثمر دادن است. اما با این همه در خلال روزهای نوروز طوفانهای سختی هم درمیگیرند. که این بادها برخی مواقع گلها را پژمرده میکنند، شکوفههای درختان را بر زمین میریزند، آیا چنین افرادی در صفوف ما وجود ندارند؟ بله، هستند. آیا ما چند بار باعث شدهایم که این شکوفههای امید ناپدید شوند. مگر ما چندین بار چنین عمل نکردهایم. تاریخ آنها، زادروز آنها و نابودی آنان تا چه حدی واقعی بوده است. بهترین شیوه این است که انسان واقعیت را آنچنانکه به شیوهی طبیعی وجود دارد بپذیرد. ما همیشه به این مورد اذعان داریم. ما در نهایت چنین گفتیم، هیچ قانونی از قانون زندگی آزاد نیرومندتر و بزرگتر نیست. بزرگترین نیرو و قانون، قانونِ زندگی آزاد است."
قانون زندگی آزاد
عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد میگوید که بزرگترین حق، حقِ زندگی آزاد است اما در قانون اساسی جای نگرفته است و سپس میافزاید:"من در آغاز چنین گفتم؛ بزرگترین قانون عزم به زندگی آزاد است. و باید از هر لحاظ این عزم به پیروزی دست یابد. قانونهای دیگر موجود قوانین مرگ هستند. این قوانینی که مدعی نیرو هستند متعلق به همانهایی میباشند که درصورت عدم تمکین دست به خونریزی میزنند. قوانین مرگبار دشمنان و قوانین خائنان و افرادی که با آزادی بیگانه هستند. قوانین اذهان پوسیده، افراد بیگانه با هویت خود، افرادی که هیچ مبنا و مبارزهای برای آزادی ندارند، بودن و نبودن آنها فرقی ندارد و قوانین آنها قوانین میمونهاست. قانون بوقلمونهاست. قانون افرادیست که حتی در چارچوب اهداف بزرگ ناشفاف آنها فردی نمیتواند به راه راست هدایت شود. آنها هم اعتماد بزرگی به قوانین خود داشتند. قانونی قتلعامگر سه قوه اساسی. در مقابل ما قانوی خائن، پست، نابودگر و بوقلمونآسا وجود داشت. ما هم گفتیم؛ 'قانون زندگی آزاد به میدان میآید'. و ما اینچنین در خلال این سالها قانون زندگی آزاد را تحمیل کردیم. با گذشت زمان ما دیدیم که این قانون نیرومندترین قانون است."
از کاوه آهنگر تا مظلوم دوغان
اوجالان در ادامه ارزیابی خود میگوید که آنان آفتهای درخت آزادی را برطرف میکنند و میافزاید:"در مزوپوتامیا، قوانین حمورابی وجود داشتند. همچنانکه میدانیم آشوریان این قانونها را نگاشته بودند. قوانین وحشیانهای بودند. قانون برای اولین بار در روی این سرزمین شکل گرفت. در روی این خاک، به واقع نیز مبارزانی برای آزادی تلاش میکردند. در شرایطی که امپراطوری ستمگر و ارتجاعی آشور در آستانه فروپاشی بود، راه رهایی خلق آشور و تمامی خلقها دیگر هموار شد. بر این اساس میتوانیم بگوییم که خاک مزوپوتامیا مام میهن و تاریخ آزادیهاست. از کاوه آهنگر تا مظلوم دوغان، مبارزان بسیار بزرگی در راه آزادی تلاش نمودند. از منصور حلاج تا پیرسلطان عبدال و نسیمها، همه مبارز راه آزادی بودند. اما در وجود ترکیه میتوانیم بگوییم که اکنون هم در چنگ قانونهای ظالم فرادستان گرفتار است. این به معنی تداوم جنگ بزرگ است. ما نیز بخوبی در این جنگ جای گرفتهایم. ما به صفوف مقاومت خلقها پیوستهایم، ما قوانین آزادی را مبنا قرار دادیم... صیانت از زندگی آزاد که به درازای تاریخ انسانیت قدمت دارد و در این خاک آغاز شده است و پایبندی به آن. این مورد توجه ما را بخود جلب کرده است و ما به امروز رسیدیم. ما شادمانیم، در میان ارزشمندترین واقعیتها هستیم."
روزهای نوروز
رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان به جایگاه نوروز اشاره نموده و میافزاید:"از این به بعد هر روز نوروز است. تمامی روزهای گذشته نیز به واقع روز نوروز بودهاند. پیمان ما این بود و ما پیمانمان را از یاد نبردیم. اما ظالمان درد و شكنجه را بر ما تحمیل کردند. به آتش کشیدن، ویرانی و تخریب، انسانهای بسیاری را به شیوههای تکنیکی، با سلاحها و شکنجه به آتش کشیدند.
گُلی که رو بسوی آفتاب دارد
اوجالان در ادامه ارزیابیهای خویش پرسش «چگونه باید زیست» را طرح کرده و سپس میافزاید:"پاسخ دادن به این پرسش از خود رهایی ارزشمندتر است. رستاخیز، با دردهای بزرگ همراه است. نوروز چیست، نوروز گُلی است که رو بسوی آفتاب دارد. یک ایستار در زندگیست. زینب بخشیدن به طبیعت است. جریان خون در تمامی رگهای زندگیست. اگر در طبیعت آن چیزی برای زندگی باقی مانده باشد؛ تلاش برای شکوفا شدن و ثمر دادن است. اما با این همه در خلال روزهای نوروز طوفانهای سختی هم درمیگیرند. که این بادها برخی مواقع گلها را پژمرده میکنند، شکوفههای درختان را بر زمین میریزند، آیا چنین افرادی در صفوف ما وجود ندارند؟ بله، هستند. آیا ما چند بار باعث شدهایم که این شکوفههای امید ناپدید شوند. مگر ما چندین بار چنین عمل نکردهایم. تاریخ آنها، زادروز آنها و نابودی آنان تا چه حدی واقعی بوده است. بهترین شیوه این است که انسان واقعیت را آنچنانکه به شیوهی طبیعی وجود دارد بپذیرد. ما همیشه به این مورد اذعان داریم. ما در نهایت چنین گفتیم، هیچ قانونی از قانون زندگی آزاد نیرومندتر و بزرگتر نیست. بزرگترین نیرو و قانون، قانونِ زندگی آزاد است."
قانون زندگی آزاد
عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد میگوید که بزرگترین حق، حقِ زندگی آزاد است اما در قانون اساسی جای نگرفته است و سپس میافزاید:"من در آغاز چنین گفتم؛ بزرگترین قانون عزم به زندگی آزاد است. و باید از هر لحاظ این عزم به پیروزی دست یابد. قانونهای دیگر موجود قوانین مرگ هستند. این قوانینی که مدعی نیرو هستند متعلق به همانهایی میباشند که درصورت عدم تمکین دست به خونریزی میزنند. قوانین مرگبار دشمنان و قوانین خائنان و افرادی که با آزادی بیگانه هستند. قوانین اذهان پوسیده، افراد بیگانه با هویت خود، افرادی که هیچ مبنا و مبارزهای برای آزادی ندارند، بودن و نبودن آنها فرقی ندارد و قوانین آنها قوانین میمونهاست. قانون بوقلمونهاست. قانون افرادیست که حتی در چارچوب اهداف بزرگ ناشفاف آنها فردی نمیتواند به راه راست هدایت شود. آنها هم اعتماد بزرگی به قوانین خود داشتند. قانونی قتلعامگر سه قوه اساسی. در مقابل ما قانوی خائن، پست، نابودگر و بوقلمونآسا وجود داشت. ما هم گفتیم؛ 'قانون زندگی آزاد به میدان میآید'. و ما اینچنین در خلال این سالها قانون زندگی آزاد را تحمیل کردیم. با گذشت زمان ما دیدیم که این قانون نیرومندترین قانون است."
از کاوه آهنگر تا مظلوم دوغان
اوجالان در ادامه ارزیابی خود میگوید که آنان آفتهای درخت آزادی را برطرف میکنند و میافزاید:"در مزوپوتامیا، قوانین حمورابی وجود داشتند. همچنانکه میدانیم آشوریان این قانونها را نگاشته بودند. قوانین وحشیانهای بودند. قانون برای اولین بار در روی این سرزمین شکل گرفت. در روی این خاک، به واقع نیز مبارزانی برای آزادی تلاش میکردند. در شرایطی که امپراطوری ستمگر و ارتجاعی آشور در آستانه فروپاشی بود، راه رهایی خلق آشور و تمامی خلقها دیگر هموار شد. بر این اساس میتوانیم بگوییم که خاک مزوپوتامیا مام میهن و تاریخ آزادیهاست. از کاوه آهنگر تا مظلوم دوغان، مبارزان بسیار بزرگی در راه آزادی تلاش نمودند. از منصور حلاج تا پیرسلطان عبدال و نسیمها، همه مبارز راه آزادی بودند. اما در وجود ترکیه میتوانیم بگوییم که اکنون هم در چنگ قانونهای ظالم فرادستان گرفتار است. این به معنی تداوم جنگ بزرگ است. ما نیز بخوبی در این جنگ جای گرفتهایم. ما به صفوف مقاومت خلقها پیوستهایم، ما قوانین آزادی را مبنا قرار دادیم... صیانت از زندگی آزاد که به درازای تاریخ انسانیت قدمت دارد و در این خاک آغاز شده است و پایبندی به آن. این مورد توجه ما را بخود جلب کرده است و ما به امروز رسیدیم. ما شادمانیم، در میان ارزشمندترین واقعیتها هستیم."
روزهای نوروز
رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان به جایگاه نوروز اشاره نموده و میافزاید:"از این به بعد هر روز نوروز است. تمامی روزهای گذشته نیز به واقع روز نوروز بودهاند. پیمان ما این بود و ما پیمانمان را از یاد نبردیم. اما ظالمان درد و شكنجه را بر ما تحمیل کردند. به آتش کشیدن، ویرانی و تخریب، انسانهای بسیاری را به شیوههای تکنیکی، با سلاحها و شکنجه به آتش کشیدند.
گذار دموکراتیک
اوجالان: نوروز رستاخیز است، گُلی است که بسوی آفتاب قد میکشد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان در وصف نوروز این عید را رستاخیز عنوان کرده و میافزاید: نوروز گُلی است که بسوی آفتاب رشد میکند. برای زندگی یک ایستار است. زینتبخش طبیعت است." 🆔 @GozarDemocratic
همین است که وجدانمان به ما میگوید که چگونه از افرادی که اینچنین در آتش سوختند صیانت کنیم. زکیه، زیلان و روناهی به شهدای بزرگ ما مبدل شدند. در سخنان، در عمل و در وصایای آنان میبینیم که خواستار پاسخ دادن به پرسش «چگونه بتوانیم آزادانه زندگی کنیم» بودند. مزوپوتامیا، عرصه زیستی که برای اولین بار در دامنههای زاگرس پدیدار شد، بهشتی که در تمامی کتابهای مقدس از آن وصف شده است، سرزمین زندگی تازه حضرت نوح پس از طوفان، از روزی که چشم به جهان گشودهام تاکنون، در این سرزمین انسانها همیشه در اشتیاق زندگی آزاد بودهاند. اگر تاکنون کتابی در این خصوص به رشته تحریر در نیامده، شاید به این دلیل باشد که هنوز به تمامی آزاد نشده است. اگر کتابهای نوشته شده ناتمام باقی مانده باشند، به دلیل این است که به تمامی رها نشده است."
پاسخی به تاریخ
اوجالان میگوید که نوروز پاسخی گوهری به تاریخ است و سپس میگوید:"چیز سادهای نیست. من نمیگویم که با وضعیتی به مراتب بدتر از تاریخ انسانیت در خارج از مفاهیم باید قرار گرفت. انسانیت، در اینجا به فرهنگ و زبان دست یافت. قانونهای اولیه اینجا به رشته تحریر درآمدند. انسانیت اینجا برای اولین بار آرزوهای خود را بر زبان راند. زمین هیچگاه دستان او را خالی باقی نگذاشت. برای اولین بار حیوانات در این منطقه اهلی شدند. گیاههان و دانهها برای اولین بار در اینجا جمعآوری شده و انبار شدند. اولین روستاها، اولین شهرها در این جغرافیا احداث شدند. دولت در این خاکها سربرآورد. و شعر برای نخستین بار در این سرزمین سروده شد و موسیقی اینجا شکل گرفت. انسانیت از این خاک برخاست. در برخی از مناطق واقعیت طبقات اجتماعی بروز یافتند. امپراطوریهای بردگان تشکیل شدند. قانونهای عشیرهای که هنوز با تمامی وجود خود به حیات ادامه میدهند، اما چیزهای دیگری نیز هستند. چنان رفتار کردند که انگار هیچ چیزی اینجا وجود نداشته است، به عرصهای مبدل شد که بودن و نبودن آن تفاوتی نمیکرد. هویت انسانی و امیدی برایش باقی نگذاشتند. مگر چه روی داد که چنین نتیجهای انجامید؟ از یکسو تمامی داشتهها از آن سربرآورده بود و از سوی دیگر نابودی و فنا. لازم است که ما این تناقض را بدرستی درک کنیم. داستان بزرگ گیلگامش. سرزمینی که نخستین رفاقت در آن شکل گرفت. امروز به جایی برای زندگی بزرگترین خائنان مبدل شده است. ما باید این مسئله را حل کنیم. این تاریخ بزرگ چگونه چنین واژگونه شد؟
سرزمینی که در آن گنجها گم شدند
اگر به نوشتن ادامه داده شود، آیا این تاریخ رستاخیز چگونه خواهد بود. آنچه انسان را به شوق میآورد همین است. گنجها در جایی که گم شده باشند، در همانجا پیدا میشوند. انسانیت هم بر ریشه خود یعنی جایی که پیدا شدهاند مورد تحقیق قرار میگیرند. به همین دلیل اینجا باید پیدا شود. در آمریکا چیزی بدست نمیآید. در روسیه، در سیبری پیدا نمیشود. مرکز انسانیت همین جاست. ما ٢۵ سال است بدنبال انسانیت هستیم، ابتدا در پی انسانیت خویش هستیم. و این انسان اولین انسان است. و اگر پیدا شود آخرین انسان خواهد بود. باید چنین هم باشد. اگر مصمم به زندگی باشد، اگر هر چیز زندگی مانند نوروز سرشار از جوش و خروش باشد، در آنصورت ما باید زبان آنرا بفهمیم. زندگی برای چنین هدفی چندان آسان نیست. من خود یک پیکارگر بزرگ راه زندگی هستم. من از هر چیزی دست کشیدم. بدون آنکه به پیشداوری دست زده باشم، بدون آنکه به کلیشهها گرفتار شوم، همیشه خواستم به درک عمیق دست یابم و من پرسیدم که آیا درک کردن چیست و چگونه حاصل میشود؟ آنچه که به آن اندیشیدن گفته میشود همین است. که انسان به راحتی به بازتعریف خود نپردازد. سپس انسانی که در مصاف با این تمدن که طی هزاران سال او را به چنین حال و روزی رسانده که غیرقابل تشخیص شود به دنبال تعریف سادهای از خود نباشد. خود را نشناسد، به دنبال زندگی نگردد و زندگی را برای دیگران هم نخواهد. هر آنچه را که به نام انسان نامگذاری شده باشد به آسانی نپذیرد. اگر انسان نسبت به تمامی ارادهها دچار شک و گمان شود. و انسان هنوز هم نمیتواند تصمیم به زندگی بگیرد، انسانی رفتار نکند و انسانیت را نخواهد. اگر صحیحترین و زیباترین شیوه زندگی وجود داشته باشد، باید بر مبنای این سرزمین اصیل، منطبق بر تمدن آن باشد. باید این زندگی، پایبندی واقعی به رهروان راه زندگی و افرادی که از گیلگامش تا به امروز به دنبال جاودانه شدن بودهاند باشد. آنچه شایسته قد و قامت انسانهای این سرزمین است، آزادیست."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
پاسخی به تاریخ
اوجالان میگوید که نوروز پاسخی گوهری به تاریخ است و سپس میگوید:"چیز سادهای نیست. من نمیگویم که با وضعیتی به مراتب بدتر از تاریخ انسانیت در خارج از مفاهیم باید قرار گرفت. انسانیت، در اینجا به فرهنگ و زبان دست یافت. قانونهای اولیه اینجا به رشته تحریر درآمدند. انسانیت اینجا برای اولین بار آرزوهای خود را بر زبان راند. زمین هیچگاه دستان او را خالی باقی نگذاشت. برای اولین بار حیوانات در این منطقه اهلی شدند. گیاههان و دانهها برای اولین بار در اینجا جمعآوری شده و انبار شدند. اولین روستاها، اولین شهرها در این جغرافیا احداث شدند. دولت در این خاکها سربرآورد. و شعر برای نخستین بار در این سرزمین سروده شد و موسیقی اینجا شکل گرفت. انسانیت از این خاک برخاست. در برخی از مناطق واقعیت طبقات اجتماعی بروز یافتند. امپراطوریهای بردگان تشکیل شدند. قانونهای عشیرهای که هنوز با تمامی وجود خود به حیات ادامه میدهند، اما چیزهای دیگری نیز هستند. چنان رفتار کردند که انگار هیچ چیزی اینجا وجود نداشته است، به عرصهای مبدل شد که بودن و نبودن آن تفاوتی نمیکرد. هویت انسانی و امیدی برایش باقی نگذاشتند. مگر چه روی داد که چنین نتیجهای انجامید؟ از یکسو تمامی داشتهها از آن سربرآورده بود و از سوی دیگر نابودی و فنا. لازم است که ما این تناقض را بدرستی درک کنیم. داستان بزرگ گیلگامش. سرزمینی که نخستین رفاقت در آن شکل گرفت. امروز به جایی برای زندگی بزرگترین خائنان مبدل شده است. ما باید این مسئله را حل کنیم. این تاریخ بزرگ چگونه چنین واژگونه شد؟
سرزمینی که در آن گنجها گم شدند
اگر به نوشتن ادامه داده شود، آیا این تاریخ رستاخیز چگونه خواهد بود. آنچه انسان را به شوق میآورد همین است. گنجها در جایی که گم شده باشند، در همانجا پیدا میشوند. انسانیت هم بر ریشه خود یعنی جایی که پیدا شدهاند مورد تحقیق قرار میگیرند. به همین دلیل اینجا باید پیدا شود. در آمریکا چیزی بدست نمیآید. در روسیه، در سیبری پیدا نمیشود. مرکز انسانیت همین جاست. ما ٢۵ سال است بدنبال انسانیت هستیم، ابتدا در پی انسانیت خویش هستیم. و این انسان اولین انسان است. و اگر پیدا شود آخرین انسان خواهد بود. باید چنین هم باشد. اگر مصمم به زندگی باشد، اگر هر چیز زندگی مانند نوروز سرشار از جوش و خروش باشد، در آنصورت ما باید زبان آنرا بفهمیم. زندگی برای چنین هدفی چندان آسان نیست. من خود یک پیکارگر بزرگ راه زندگی هستم. من از هر چیزی دست کشیدم. بدون آنکه به پیشداوری دست زده باشم، بدون آنکه به کلیشهها گرفتار شوم، همیشه خواستم به درک عمیق دست یابم و من پرسیدم که آیا درک کردن چیست و چگونه حاصل میشود؟ آنچه که به آن اندیشیدن گفته میشود همین است. که انسان به راحتی به بازتعریف خود نپردازد. سپس انسانی که در مصاف با این تمدن که طی هزاران سال او را به چنین حال و روزی رسانده که غیرقابل تشخیص شود به دنبال تعریف سادهای از خود نباشد. خود را نشناسد، به دنبال زندگی نگردد و زندگی را برای دیگران هم نخواهد. هر آنچه را که به نام انسان نامگذاری شده باشد به آسانی نپذیرد. اگر انسان نسبت به تمامی ارادهها دچار شک و گمان شود. و انسان هنوز هم نمیتواند تصمیم به زندگی بگیرد، انسانی رفتار نکند و انسانیت را نخواهد. اگر صحیحترین و زیباترین شیوه زندگی وجود داشته باشد، باید بر مبنای این سرزمین اصیل، منطبق بر تمدن آن باشد. باید این زندگی، پایبندی واقعی به رهروان راه زندگی و افرادی که از گیلگامش تا به امروز به دنبال جاودانه شدن بودهاند باشد. آنچه شایسته قد و قامت انسانهای این سرزمین است، آزادیست."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نجیبه قرهداغی: درک غربی نمیتواند مسائل جامعه کوردی را حل کند
نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی اعلام کرد، درک غربی نمیتواند مسائل جامعهی کورد را حل نماید، بلکه باید زنان کورد تاریخ خود را شناخته و آن را درک نمایند.
🆔 @GozarDemocratic
نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی اعلام کرد، درک غربی نمیتواند مسائل جامعهی کورد را حل نماید، بلکه باید زنان کورد تاریخ خود را شناخته و آن را درک نمایند.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
نجیبه قرهداغی: درک غربی نمیتواند مسائل جامعه کوردی را حل کند نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی اعلام کرد، درک غربی نمیتواند مسائل جامعهی کورد را حل نماید، بلکه باید زنان کورد تاریخ خود را شناخته و آن را درک نمایند. 🆔 @GozarDemocratic
نجیبه قرهداغی: درک غربی نمیتواند مسائل جامعه کوردی را حل کند
نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی اعلام کرد، درک غربی نمیتواند مسائل جامعهی کورد را حل نماید، بلکه باید زنان کورد تاریخ خود را شناخته و آن را درک نمایند.
نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی در دیداری گفتگو با خبرگزاری روژنیوز در مورد راه و روشهای ژنولوژی و همچنین تلاشهای آنها برای حل ریشهای مسائل اجتماعی در کل و مسائل زنان بهطور ویژه، صحبت کرد. قرهداغی به نگرشهای فمنیستی و تقسیم آن میان چند جبهه مختلف اشاره کرد و اینها را ناشی از نبود توانایی نوسازی فمینیسم دانست.
متن مصاحبه با نجیبه قرهداغی به شرح ذیل است:
خبرگزاری روژنیوز: معرفی فمینیسم از دیدگاه ژنولوژی چگونه است؟
نجیبه قرهداغی: از دیدگاه ژئولوژی، فمینیسم قیام در مقابل قدیمیترین شیوه استعمارگری است که استعمار را بر زنان روا داشته است. صحبت در مورد اینکه چگونه و چه زمانی فمینیسم به وجود آمد، خود بحثی عمیق و گسترده است. اما مهمترین چیز در رابطه با فمینیسم این است که باید گفته شود، فمینیسم در مقابل چه چیزی به وجود آمد؟ البته در مقابل بیعدالتی و ناحقی که در مقابل زن انجام میشد، نوعی از قیام و مبارزات خود را آغاز نمود. از لحاظ تئوری و وجود آمدن جنبشها نیز تاریخ آن به زمان به وجود آمدن دولت مدرن (پساز انقلاب فرانسه) بازمیگردد. در آن مرحله نیز کنار گذاشتن زنان از مسائل زندگی، امری عادی بود. چون دولت مدرن نیز خود بر اساس تفکر مردسالاری به وجود آمده بود. فمینیسم در مقابل اینها نوعی از تقابل است. برای همین میتوانیم بگوییم، فمنیسم مرحله مهمی را آغاز کرد. دستکم مسائل داخلی جامعه و نابرابری میان زن و مرد را برجسته کرد. جنبشهای فمینیسم در موج اول و دوم نقش مهمی در بدست آوردن حقوق زنان برای شرکت در انتخابات و پروسههای سیاسی داشتند.
- چرا فمینیسم به بنبست رسیده است؟
نجیبه قرهداغی: آنچه ژنولوژی از آن انتقاد میکند و مانند یک ضرورت برای نوسازی فمینیسم میبیند، این است که این رویه بیشتر براساس حقوق زنان کار کرده و به این مسئله مشغول بوده است و از انجام تغییر در وجود مرد دوری کرده است. یعنی باید مرد را در حلقه زن آورده و از نو اسارت و آزادی را معرفی نماید. این معرفی هم زن را در بر میگیرد و هم مرد را، چون عدم تعادلی که در جامعه وجود دارد، فقط مسئله زنان نیست. بلکه مسئلهی بنیادین فکری، اجتماعی و حتی سیاسی است.
با در نظر گرفتن اینها بهتر میفهمیم که چگونه و چرا فمینیسم تا این حد تجزیه شده و سرمایهداری سبب تفرقه بیشتر جنبشهای فمینیسم در جهان شده است.
- چرا فمنیسم تا این حد متفرق شده و جنبشهای مختلفی از آن جدا شدهاند؟
نجیبه قرهداغی: آنچه سبب شده است فمینیسم تا این حد خود را تقسیم کند، به آغاز مبارزات فمینیسم باز میگردد. چون براساس دیدگاه فمینیسم سفید غربگرا رشد نموده است. این نیز نمیتواند در تمامی اکناف زمین با همین دید معرفیشده و مسائل را حل کند. بهعنوان مثال زن کورد در روژهلات و باکور کوردستان فقط به دلیل زن بودن با سرکوب مواجه نیست. بلکه چندین شناسهی دیگر و مرتبط با هم وجود دارند. دولت، یکرنگ نمودن شناسهها را علیه این هویت و شناسههای گوناگون بکار میگیرد.
بهجای آن که فمینیسم راهحلی برای مسائل اکولوژیک، مسئله طبقاتی، مسئله ملیتگرایی و سازماندهی باشد و جنبشهایی را بر این اساس به وجود آورد، بیشتر برای یکرنگ نمودن مسائل کار کرده است و همزمان در داخل خود بههمین دلیل و به دلیل این تفاوتها تجزیه شده است.
- تاثیر تباین و تفرقه برای مبارزات فمنیسم چگونه بوده است؟
نجیبه قرهداغی: بخشی از جنبشهای فمینیستی از دیدگاه طبقاتی سرمایهداری را بهعنوان یک مشکل میبینند. بخشی فقط سرمایهداری را بهعنوان مشکل میبینند و دولت و طیفهای دیگر را مشکل نمیدانند. وقتی اینها را به موازات همدیگر مد نظر قرار نمیدهی و بهعنوان مشکل نمیبینی، دیدگاه تو دچار تششت میشود. بر اساس این دیدگاه پراکنده شده جنبشها و دیدگاههای گوناگونی به وجود میآید. درنتیجه سیستم این تفاوتها را بهعنوان نقطهی ضعف فمینیسم علیه جنبشهای فمینیستی به کار میگیرد و آنها را تضعیف مینماید.
- ژنولوژی چگونه از تکرار دوباره همین اشتباه دوری گزیده است؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی از افتادن در همان دامهای جنبشهای فمینیستی دوری گزیده و دیدگاهی نو به وجود آورده است. فاکتورهای اشغالگری را باهم میبیند یعنی آنها را منفک و جدا از هم نمیداند. سرمایهداری، دولت و مردسالاری را مانند مثلثی میبیند که با هم کار کرده و از هم جدا نمیشوند.
- آیا ژنولوژی میتواند همه مبارزات زنان را متحد کند؟
نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی اعلام کرد، درک غربی نمیتواند مسائل جامعهی کورد را حل نماید، بلکه باید زنان کورد تاریخ خود را شناخته و آن را درک نمایند.
نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی در دیداری گفتگو با خبرگزاری روژنیوز در مورد راه و روشهای ژنولوژی و همچنین تلاشهای آنها برای حل ریشهای مسائل اجتماعی در کل و مسائل زنان بهطور ویژه، صحبت کرد. قرهداغی به نگرشهای فمنیستی و تقسیم آن میان چند جبهه مختلف اشاره کرد و اینها را ناشی از نبود توانایی نوسازی فمینیسم دانست.
متن مصاحبه با نجیبه قرهداغی به شرح ذیل است:
خبرگزاری روژنیوز: معرفی فمینیسم از دیدگاه ژنولوژی چگونه است؟
نجیبه قرهداغی: از دیدگاه ژئولوژی، فمینیسم قیام در مقابل قدیمیترین شیوه استعمارگری است که استعمار را بر زنان روا داشته است. صحبت در مورد اینکه چگونه و چه زمانی فمینیسم به وجود آمد، خود بحثی عمیق و گسترده است. اما مهمترین چیز در رابطه با فمینیسم این است که باید گفته شود، فمینیسم در مقابل چه چیزی به وجود آمد؟ البته در مقابل بیعدالتی و ناحقی که در مقابل زن انجام میشد، نوعی از قیام و مبارزات خود را آغاز نمود. از لحاظ تئوری و وجود آمدن جنبشها نیز تاریخ آن به زمان به وجود آمدن دولت مدرن (پساز انقلاب فرانسه) بازمیگردد. در آن مرحله نیز کنار گذاشتن زنان از مسائل زندگی، امری عادی بود. چون دولت مدرن نیز خود بر اساس تفکر مردسالاری به وجود آمده بود. فمینیسم در مقابل اینها نوعی از تقابل است. برای همین میتوانیم بگوییم، فمنیسم مرحله مهمی را آغاز کرد. دستکم مسائل داخلی جامعه و نابرابری میان زن و مرد را برجسته کرد. جنبشهای فمینیسم در موج اول و دوم نقش مهمی در بدست آوردن حقوق زنان برای شرکت در انتخابات و پروسههای سیاسی داشتند.
- چرا فمینیسم به بنبست رسیده است؟
نجیبه قرهداغی: آنچه ژنولوژی از آن انتقاد میکند و مانند یک ضرورت برای نوسازی فمینیسم میبیند، این است که این رویه بیشتر براساس حقوق زنان کار کرده و به این مسئله مشغول بوده است و از انجام تغییر در وجود مرد دوری کرده است. یعنی باید مرد را در حلقه زن آورده و از نو اسارت و آزادی را معرفی نماید. این معرفی هم زن را در بر میگیرد و هم مرد را، چون عدم تعادلی که در جامعه وجود دارد، فقط مسئله زنان نیست. بلکه مسئلهی بنیادین فکری، اجتماعی و حتی سیاسی است.
با در نظر گرفتن اینها بهتر میفهمیم که چگونه و چرا فمینیسم تا این حد تجزیه شده و سرمایهداری سبب تفرقه بیشتر جنبشهای فمینیسم در جهان شده است.
- چرا فمنیسم تا این حد متفرق شده و جنبشهای مختلفی از آن جدا شدهاند؟
نجیبه قرهداغی: آنچه سبب شده است فمینیسم تا این حد خود را تقسیم کند، به آغاز مبارزات فمینیسم باز میگردد. چون براساس دیدگاه فمینیسم سفید غربگرا رشد نموده است. این نیز نمیتواند در تمامی اکناف زمین با همین دید معرفیشده و مسائل را حل کند. بهعنوان مثال زن کورد در روژهلات و باکور کوردستان فقط به دلیل زن بودن با سرکوب مواجه نیست. بلکه چندین شناسهی دیگر و مرتبط با هم وجود دارند. دولت، یکرنگ نمودن شناسهها را علیه این هویت و شناسههای گوناگون بکار میگیرد.
بهجای آن که فمینیسم راهحلی برای مسائل اکولوژیک، مسئله طبقاتی، مسئله ملیتگرایی و سازماندهی باشد و جنبشهایی را بر این اساس به وجود آورد، بیشتر برای یکرنگ نمودن مسائل کار کرده است و همزمان در داخل خود بههمین دلیل و به دلیل این تفاوتها تجزیه شده است.
- تاثیر تباین و تفرقه برای مبارزات فمنیسم چگونه بوده است؟
نجیبه قرهداغی: بخشی از جنبشهای فمینیستی از دیدگاه طبقاتی سرمایهداری را بهعنوان یک مشکل میبینند. بخشی فقط سرمایهداری را بهعنوان مشکل میبینند و دولت و طیفهای دیگر را مشکل نمیدانند. وقتی اینها را به موازات همدیگر مد نظر قرار نمیدهی و بهعنوان مشکل نمیبینی، دیدگاه تو دچار تششت میشود. بر اساس این دیدگاه پراکنده شده جنبشها و دیدگاههای گوناگونی به وجود میآید. درنتیجه سیستم این تفاوتها را بهعنوان نقطهی ضعف فمینیسم علیه جنبشهای فمینیستی به کار میگیرد و آنها را تضعیف مینماید.
- ژنولوژی چگونه از تکرار دوباره همین اشتباه دوری گزیده است؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی از افتادن در همان دامهای جنبشهای فمینیستی دوری گزیده و دیدگاهی نو به وجود آورده است. فاکتورهای اشغالگری را باهم میبیند یعنی آنها را منفک و جدا از هم نمیداند. سرمایهداری، دولت و مردسالاری را مانند مثلثی میبیند که با هم کار کرده و از هم جدا نمیشوند.
- آیا ژنولوژی میتواند همه مبارزات زنان را متحد کند؟
گذار دموکراتیک
نجیبه قرهداغی: درک غربی نمیتواند مسائل جامعه کوردی را حل کند نجیبه قرهداغی عضو شورای اجرایی ژنولوژی اعلام کرد، درک غربی نمیتواند مسائل جامعهی کورد را حل نماید، بلکه باید زنان کورد تاریخ خود را شناخته و آن را درک نمایند. 🆔 @GozarDemocratic
نجیبه قرهداغی: با خوشحالی و با افتخار میتوانم بگویم که جنبش آزادی زنان کورد محرکی برای نو شدن و ایجاد میدان گفتگوی مولد میان جنبشهای فمینیستی بوده است. همچنین جنبشی دوطرفه است. هم جنبش زنان کورد از جنبشهای دیگر یاد میگیرد و هم جنبشهای دیگر نیز بدون آنکه آن را انکار نمایند، تجارب بسیاری را از جنبش آزادی زنان کورد یاد میگیرند. طی سالهای اخیر انقلاب روژآوای کوردستان این امر را اثبات کرده است. بهعنوان یک نمونه برجسته میتوانم بگویم در شهر میلان ایتالیا ۲۵ گروه مختلف فمینیستی وجود داشتند. اما در مرحله مقاومت کوبانی با حضور ژئولوژی و گفتگو در زمینهی دست نمودن ریشه مسائل، اکنون آنها مانند یک چتر با هم کار میکنند.
- نظر شما در رابطه با سازمانها و مراکز زنان در اقلیم کوردستان که تحت عنوان فمینیسم و دفاع از زنان کار میکنند چیست؟
نجیبه قرهداغی: هر قدمی مهم است، اما با چه هدفی کار میکنند این مسئلهای جداگانه است و در این رابطه چیزی نمیگویم. اما مسائل جامعه ما چون مسائل بنیادین و فکری هستند، فقط با سازمان و مرکز حل نمیشوند و به یک بنیاد دیگر ذهنی نیاز است. ما به ایجاد جنبشی اجتماعی نیاز داریم که از نو مسائل و رخدادهایی را معرفی نماید که در تاریخ بشریت سبب بردگی و اسارت شدهاست.
با درک مبتنی بر غربگرایی نمیتوانیم مسائل جامعهی کورد را حل نماییم. میتوانیم از آنها چیزهای زیادی یاد بگیریم، اما درحقیقت زنان کورد به این نیاز دارند که تاریخ خود را بخوانند و تاریخ خود را بشناسند. چون زن، آزادی و هویت زن بودن را در این منطقه از دست داده است. در خاورمیانه زن به اسارت گرفته شده و به استعمار کشیده شده است. بههمین دلیل به روشنگری و بنیاد نهادن معرفتی نیاز داریم که در این منطقه آغاز شود.
- اساس کار ژنولوژی برای حل مسائل چیست؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی علم آن معرفتشناختی است که چگونه زن خود را بنیاد نهاد و همزمان مرد را نیز به میدان تغییر و خودشناسی بکشد. اگر زن قوی نباشد و دارای تفکر دمکراتیک نباشد، دارای بنیاد معرفتی قدرتمندی نخواهد بود و نمیتواند مرد را ناچار به تغییر کند. همچنین ژنولوژی علم خود دفاعی است. برای آنست که زمانیکه زن در میدانهای سیاسی و فعالیتها قرار گرفت بداند چگونه در آن شرکت نماید. زمانیکه زن به همراه تشکیل خانواده میدهد، بداند با چه چیزی مواجه میشود. دفاع فقط با اسلحه نیست. آنچه در روژآوای کوردستان وجود دارد، بخش مسلحانهی آنست و فقط ممکن است ۲۵ درصد آن باشد. مسئله اصلی و بخش مهم آن از لحاظ فکری و عقلی و ایجاد تغییر است. ژنولوژی براساس ۳ پرنسیب دستگاه و سازمان و مفاهیم بنیاد مینهد که آنها نیز آزادی زن، دمکراسی مستقیم و حفاظت از محیطزیست هستند. جنبشهای دنیا نیز در مواردی که ژنولوژی توانسته باشد به مسائل ذهنیتی بپردازد از آن بهرهمند شدهاند.
- ژنولوژی چه انتقادی از علوم دیگر دارد؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی از علوم اجتماعی این انتقاد را دارد که زن را شایستهی آن ندانسته است که در مورد آن تحقیق کند، تحقیق به عنوان زن و موجودی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی، نهتنها از لحاظ بیولوژی و مانند آن چه در علوم پزشکی و یا در علوم دیگر وجود دارد.
- روش تحقیقات ژنولوژی چگونه است؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی متدی برای تکمیل تحقیقات و کنارهم قرار دادن آنهاست. چون در تحقیقات فقط نظارت، پرسش، جمعآوری آمار و نگارش در رابطه با جامعه را درست نمیداند. ژنولوژی کارکردن همراه با جامعه است نه کار کردن بر روی جامعه. مکانیسم حل را به دست آنهایی که ستمکار بودهاند واگذار نمیکند، بلکه آن را به دست جامعه میدهد تا مسائل خود را بشناسد و آن را ببیند و حل نماید.
- پیام شما برای ۸ مارس چیست؟
نجیبه قرهداغی: ما به همراه سازمانهای زنان از ماه فوریه پانلهایی برای گفتگو در مورد راه و روشهای حل و دستنشان نمودن ریشه مسائل را آغاز نمودهایم. این نیز شرکت ما خواهد بود بهعنوان مرکز تحقیقات ژنولوژی به مناسبت ۸ مارس.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
- نظر شما در رابطه با سازمانها و مراکز زنان در اقلیم کوردستان که تحت عنوان فمینیسم و دفاع از زنان کار میکنند چیست؟
نجیبه قرهداغی: هر قدمی مهم است، اما با چه هدفی کار میکنند این مسئلهای جداگانه است و در این رابطه چیزی نمیگویم. اما مسائل جامعه ما چون مسائل بنیادین و فکری هستند، فقط با سازمان و مرکز حل نمیشوند و به یک بنیاد دیگر ذهنی نیاز است. ما به ایجاد جنبشی اجتماعی نیاز داریم که از نو مسائل و رخدادهایی را معرفی نماید که در تاریخ بشریت سبب بردگی و اسارت شدهاست.
با درک مبتنی بر غربگرایی نمیتوانیم مسائل جامعهی کورد را حل نماییم. میتوانیم از آنها چیزهای زیادی یاد بگیریم، اما درحقیقت زنان کورد به این نیاز دارند که تاریخ خود را بخوانند و تاریخ خود را بشناسند. چون زن، آزادی و هویت زن بودن را در این منطقه از دست داده است. در خاورمیانه زن به اسارت گرفته شده و به استعمار کشیده شده است. بههمین دلیل به روشنگری و بنیاد نهادن معرفتی نیاز داریم که در این منطقه آغاز شود.
- اساس کار ژنولوژی برای حل مسائل چیست؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی علم آن معرفتشناختی است که چگونه زن خود را بنیاد نهاد و همزمان مرد را نیز به میدان تغییر و خودشناسی بکشد. اگر زن قوی نباشد و دارای تفکر دمکراتیک نباشد، دارای بنیاد معرفتی قدرتمندی نخواهد بود و نمیتواند مرد را ناچار به تغییر کند. همچنین ژنولوژی علم خود دفاعی است. برای آنست که زمانیکه زن در میدانهای سیاسی و فعالیتها قرار گرفت بداند چگونه در آن شرکت نماید. زمانیکه زن به همراه تشکیل خانواده میدهد، بداند با چه چیزی مواجه میشود. دفاع فقط با اسلحه نیست. آنچه در روژآوای کوردستان وجود دارد، بخش مسلحانهی آنست و فقط ممکن است ۲۵ درصد آن باشد. مسئله اصلی و بخش مهم آن از لحاظ فکری و عقلی و ایجاد تغییر است. ژنولوژی براساس ۳ پرنسیب دستگاه و سازمان و مفاهیم بنیاد مینهد که آنها نیز آزادی زن، دمکراسی مستقیم و حفاظت از محیطزیست هستند. جنبشهای دنیا نیز در مواردی که ژنولوژی توانسته باشد به مسائل ذهنیتی بپردازد از آن بهرهمند شدهاند.
- ژنولوژی چه انتقادی از علوم دیگر دارد؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی از علوم اجتماعی این انتقاد را دارد که زن را شایستهی آن ندانسته است که در مورد آن تحقیق کند، تحقیق به عنوان زن و موجودی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی، نهتنها از لحاظ بیولوژی و مانند آن چه در علوم پزشکی و یا در علوم دیگر وجود دارد.
- روش تحقیقات ژنولوژی چگونه است؟
نجیبه قرهداغی: ژنولوژی متدی برای تکمیل تحقیقات و کنارهم قرار دادن آنهاست. چون در تحقیقات فقط نظارت، پرسش، جمعآوری آمار و نگارش در رابطه با جامعه را درست نمیداند. ژنولوژی کارکردن همراه با جامعه است نه کار کردن بر روی جامعه. مکانیسم حل را به دست آنهایی که ستمکار بودهاند واگذار نمیکند، بلکه آن را به دست جامعه میدهد تا مسائل خود را بشناسد و آن را ببیند و حل نماید.
- پیام شما برای ۸ مارس چیست؟
نجیبه قرهداغی: ما به همراه سازمانهای زنان از ماه فوریه پانلهایی برای گفتگو در مورد راه و روشهای حل و دستنشان نمودن ریشه مسائل را آغاز نمودهایم. این نیز شرکت ما خواهد بود بهعنوان مرکز تحقیقات ژنولوژی به مناسبت ۸ مارس.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Audio
زاگرۆس-کونفێدراڵ
هەژمونیەتی مۆدێرنیتەو قەیرانەکانی و رێگوچارەی دیموکراتیک
رێکەوت ١١/٣/٢٠٢٢
بەشداران ، عەبدوللە سۆڵتانی ، نادر جماعتی ، سۆران مەلاحەسەن ،کاوە ئاهەنگەری ، عادل عۆسمان ، جهانبخش رۆستەمی
🆔 @GozarDemocratic
هەژمونیەتی مۆدێرنیتەو قەیرانەکانی و رێگوچارەی دیموکراتیک
رێکەوت ١١/٣/٢٠٢٢
بەشداران ، عەبدوللە سۆڵتانی ، نادر جماعتی ، سۆران مەلاحەسەن ،کاوە ئاهەنگەری ، عادل عۆسمان ، جهانبخش رۆستەمی
🆔 @GozarDemocratic