Forwarded from Aryentv
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢مژاری سەرەکیی ئەم هەفتەی بەرنامەی ڕاڤین، پیلانگێڕیی نێودەوڵەتیی دژی ڕێبەری گەلی کورد عەبدولڵا ئۆجالان و هەڵوێستی گەلی ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەرامبەر ئەو پیلانگێڕییە بوو. بێریتان جوودی ئەندامی کۆردیناسیۆنی کژار و تولهەڵدان زیلان ئەندامی کۆردیناسیۆنی کەجەرە میوانی بەرنامەکە بوون.
@aryentvnews
@aryentvnews
گذار دموکراتیک
نماز رئيسی در مسکو؛ سجده به خدا یا سجده به کرملین ✍ سیروان چیا 🆔 @GozarDemocratic
نماز رئيسی در مسکو؛ سجده به خدا یا سجده به کرملین
✍ سیروان چیا
رژیم ایران در آغاز روی کار آمدن، خود را مستقل نامید و با جهانبینی اسلامی مبتنی بر ولایت مطلقهی فقیه سعی در تبدیل گشتن به الهامی انقلابی برای سایر نهضتهای اسلامی منطقه و جهان داشت. این رژیم بر همین اساس نیز شعار«نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی» را سر لوحهای برای سیاست خارجی خود قرار داد. طی این سالها بسیاری از معترضین را به اتهام وابستگی به بلوک شرق و غرب به نارواترین جرمها محکوم و مجبور به تحمل سختترین سزاها نمود. در همان ابتدا هم معلوم بود که ساختار حکومتی این رژیم «جمهوری» نبوده و حتی ملزم به مبانی اسلامی خود نیز نمیباشد، بلکه رژیمی بر پایهی الیگاریشی دینی بود که اسلام را از نوع شیعی آن، تنها برای حفظ اقتدار حاکمیت خود بکار گرفت و هر کجا که لازم شد با بدعتگذاری، مانوری نمود و از گرداب حوادث گذار نمود.
اینک در آستانهی سالروز چهل و سومین بهمن ماه، ماه انقلاب خلقهای ایران قرار داریم. انقلابی که میبایست مبارزهی بیامان خلقها باشد در برابر استبدا و امپریالیسم جهانی. اما انقلاب توسط نیروهای ارتجاعی به یغما رفت و نرم نرمک حاکمیت در دست شیخ قم قبضه گردید. بعد از چهل و سه سال از شعار «نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی» آنچه به جای مانده، استبدادی دینی، اقتصادی چینی و سیاستی روسیست. بدونشک در این انحراف انقلاب خلقی سال ۵۷ نمیتوان نقش نیروهایی که آن دوران خود را چپ و پیشاهنگ جامعه معرفی مینمودند را مد نظر قرار نداد. آنها بدون درک ماهیت واقعی افکار ارتجاعی شیخ قم «آیت الله خمینی» و یاران اطرافش به صورت سادهلوحانه فریب این شعار را خورده و به اشتباه وی را پیشاهنگ جبههی مبارزه با استکبار جهانی پنداشتد. رژیم ولایت مطلقهی فقیه با اشراف بر دیدگاه سادهانگارانهی کسانی که خود را روشنفکر میدانستند و آخوندها را مشتی ملای اکابر رفته که سواد آکادمیک ندارند و دیر یا زود جهت ادارهی حکومت دست به دامن این بروکراتهای درس خواندهی غرب رفته خواهند شد، به بهترین نحو سود جستند. آنها با زیرکی تمام توانستند از طریق واگذاری دولت موقت به این بروکراتها، زمان زیادی را جهت محکم نمودن جا پای خود کسب نمایند. انقلابیون تکنوکرات بجای پرداختن به انقلاب فکری و پارادیگمایی در درون جامعه، درگیر مدیریت روزانه شده و با ندانم کاریهای خود در ادارهی دولت تمامی اعتراضات مردمی را بر روی خود آوار نمودند. در همان اوان انقلاب چشم طمع به صندلی قدرت سبب شد تا دوستان قدیمی تبدیل به دشمنان امروز گردند. به موازات آن «دولت سایه» در قم فرصتی طلایی جهت دستیابی به مسند قدرت را به دست آورد.
جامعهی تودهای ایران که به شدت تحت تاثیر آموزههای دینی قرار داشت، طی یک دورهی کوتاه از سر کار آمدن این رژیم به طور کامل میان دستان رهبریت دینی رژیم قبضه گردید. هر چند نیروهای مترقی و چپ مولد اساسی خیزش تودههای مردم بر ضد نظام پهلوی بعنوان دیکتاتور و نمایندهی استکبار جهانی در منطقه بودند اما عدم وجود استراتژی و پاردایم انقلابی از طرف همین نیروها سبب گردید تا نتوانند ثمرهی انقلاب را به نفع تودههای مردمی تغییر داده و بسوی دمکراسی خلقی قدم بردارند.
شاید همین تجربهی تلخ انقلابیست که مردم جان به لب رسیدهی ایران را از هرگونه حرکت انقلابی به هراس آورده است. شیوهای که رژیم ولایت مطلقهی فقیه را بر مسند قدرت رساند هیچ بی شباهت به آنچه در افغانستان میگذرد نبود. روی کار آمدن طالبان از طرف غرب و روابطی که اینک کشورهای اروپایی با این رژیم برقرار مینمایند سیاستی است گام به گام در سمت و سوی به رسمیت شناختن رژیم مرتجع و ضد زن طالبان. تصاویر سفر سران طالبان به کشور «نروژ» و صف کشیدن وزرای این کشور که اکثرا زن هستند، در استقبال از طالبان خود گویای هزار حرف و حدیثی است که چگونه غرب بر اساس منافع خود همواره از ارتجاع حمایت نمودهاند. این صحنههای استقبال دست کمی از تصاویر حمایتهای غرب در برجسته نمودن خمینی و بازگشت وی به ایران در ۱۲ بهمن سال ۵۷ ندارد. آنها با این کار خود دولتی مرتجع را به مدت چهل و سه سال بر مردم ایران تحمیل نمودند.
تاریخ حاکمیت در ایران بعد از اینکه انقلاب مشروطه برای گذار از نظام مطلقه چه به صورت دینی و چه پادشاهی آن با مداخلهی خارجی ناکام ماند، بصورت تسلسل واری تکرار میگردد. این نوع حاکمیت هیچگاه خود را برخواسته از مردم ندانسته و در راه کسب مشروعیت از نظر مردمی نیز هیچ تلاشی ننموده است. چون بر اساس جهانبینی دولتداری، حاکمیت یا دارای فره ایزدی بوده و یا معصوم و برگزیدهی خدا میباشد. لذا مردمی نیست و در این باره لازم ندیده به مردم جوابگو باشد.
✍ سیروان چیا
رژیم ایران در آغاز روی کار آمدن، خود را مستقل نامید و با جهانبینی اسلامی مبتنی بر ولایت مطلقهی فقیه سعی در تبدیل گشتن به الهامی انقلابی برای سایر نهضتهای اسلامی منطقه و جهان داشت. این رژیم بر همین اساس نیز شعار«نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی» را سر لوحهای برای سیاست خارجی خود قرار داد. طی این سالها بسیاری از معترضین را به اتهام وابستگی به بلوک شرق و غرب به نارواترین جرمها محکوم و مجبور به تحمل سختترین سزاها نمود. در همان ابتدا هم معلوم بود که ساختار حکومتی این رژیم «جمهوری» نبوده و حتی ملزم به مبانی اسلامی خود نیز نمیباشد، بلکه رژیمی بر پایهی الیگاریشی دینی بود که اسلام را از نوع شیعی آن، تنها برای حفظ اقتدار حاکمیت خود بکار گرفت و هر کجا که لازم شد با بدعتگذاری، مانوری نمود و از گرداب حوادث گذار نمود.
اینک در آستانهی سالروز چهل و سومین بهمن ماه، ماه انقلاب خلقهای ایران قرار داریم. انقلابی که میبایست مبارزهی بیامان خلقها باشد در برابر استبدا و امپریالیسم جهانی. اما انقلاب توسط نیروهای ارتجاعی به یغما رفت و نرم نرمک حاکمیت در دست شیخ قم قبضه گردید. بعد از چهل و سه سال از شعار «نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی» آنچه به جای مانده، استبدادی دینی، اقتصادی چینی و سیاستی روسیست. بدونشک در این انحراف انقلاب خلقی سال ۵۷ نمیتوان نقش نیروهایی که آن دوران خود را چپ و پیشاهنگ جامعه معرفی مینمودند را مد نظر قرار نداد. آنها بدون درک ماهیت واقعی افکار ارتجاعی شیخ قم «آیت الله خمینی» و یاران اطرافش به صورت سادهلوحانه فریب این شعار را خورده و به اشتباه وی را پیشاهنگ جبههی مبارزه با استکبار جهانی پنداشتد. رژیم ولایت مطلقهی فقیه با اشراف بر دیدگاه سادهانگارانهی کسانی که خود را روشنفکر میدانستند و آخوندها را مشتی ملای اکابر رفته که سواد آکادمیک ندارند و دیر یا زود جهت ادارهی حکومت دست به دامن این بروکراتهای درس خواندهی غرب رفته خواهند شد، به بهترین نحو سود جستند. آنها با زیرکی تمام توانستند از طریق واگذاری دولت موقت به این بروکراتها، زمان زیادی را جهت محکم نمودن جا پای خود کسب نمایند. انقلابیون تکنوکرات بجای پرداختن به انقلاب فکری و پارادیگمایی در درون جامعه، درگیر مدیریت روزانه شده و با ندانم کاریهای خود در ادارهی دولت تمامی اعتراضات مردمی را بر روی خود آوار نمودند. در همان اوان انقلاب چشم طمع به صندلی قدرت سبب شد تا دوستان قدیمی تبدیل به دشمنان امروز گردند. به موازات آن «دولت سایه» در قم فرصتی طلایی جهت دستیابی به مسند قدرت را به دست آورد.
جامعهی تودهای ایران که به شدت تحت تاثیر آموزههای دینی قرار داشت، طی یک دورهی کوتاه از سر کار آمدن این رژیم به طور کامل میان دستان رهبریت دینی رژیم قبضه گردید. هر چند نیروهای مترقی و چپ مولد اساسی خیزش تودههای مردم بر ضد نظام پهلوی بعنوان دیکتاتور و نمایندهی استکبار جهانی در منطقه بودند اما عدم وجود استراتژی و پاردایم انقلابی از طرف همین نیروها سبب گردید تا نتوانند ثمرهی انقلاب را به نفع تودههای مردمی تغییر داده و بسوی دمکراسی خلقی قدم بردارند.
شاید همین تجربهی تلخ انقلابیست که مردم جان به لب رسیدهی ایران را از هرگونه حرکت انقلابی به هراس آورده است. شیوهای که رژیم ولایت مطلقهی فقیه را بر مسند قدرت رساند هیچ بی شباهت به آنچه در افغانستان میگذرد نبود. روی کار آمدن طالبان از طرف غرب و روابطی که اینک کشورهای اروپایی با این رژیم برقرار مینمایند سیاستی است گام به گام در سمت و سوی به رسمیت شناختن رژیم مرتجع و ضد زن طالبان. تصاویر سفر سران طالبان به کشور «نروژ» و صف کشیدن وزرای این کشور که اکثرا زن هستند، در استقبال از طالبان خود گویای هزار حرف و حدیثی است که چگونه غرب بر اساس منافع خود همواره از ارتجاع حمایت نمودهاند. این صحنههای استقبال دست کمی از تصاویر حمایتهای غرب در برجسته نمودن خمینی و بازگشت وی به ایران در ۱۲ بهمن سال ۵۷ ندارد. آنها با این کار خود دولتی مرتجع را به مدت چهل و سه سال بر مردم ایران تحمیل نمودند.
تاریخ حاکمیت در ایران بعد از اینکه انقلاب مشروطه برای گذار از نظام مطلقه چه به صورت دینی و چه پادشاهی آن با مداخلهی خارجی ناکام ماند، بصورت تسلسل واری تکرار میگردد. این نوع حاکمیت هیچگاه خود را برخواسته از مردم ندانسته و در راه کسب مشروعیت از نظر مردمی نیز هیچ تلاشی ننموده است. چون بر اساس جهانبینی دولتداری، حاکمیت یا دارای فره ایزدی بوده و یا معصوم و برگزیدهی خدا میباشد. لذا مردمی نیست و در این باره لازم ندیده به مردم جوابگو باشد.
گذار دموکراتیک
نماز رئيسی در مسکو؛ سجده به خدا یا سجده به کرملین ✍ سیروان چیا 🆔 @GozarDemocratic
اگر در طول این چهار دهه رژیم ولایت فقیه، جمهوری بودن را به یدک میکشد تنها برای روپوش نهادن بر جوهر راستین جهانبینی است که بر اساس آن خود را تعریف نموده. با گذشت زمان رژیم چهرهی واقعی خود را بیشتر نمایان ساخته و اینک نیز واقعیت بدنهی این رژیم تماما عریان گشته و نشان از آن دارد که سیاستهای پیرو شده در راستای مستحکمتر نمودن هستهی حاکمیت مطلق بر جامعه میباشد.
سفر رئیسی به روسیه نشان داد رژیم در صدد است تا سیاست خارجی خود را تسلیم روسیه نموده و در مذاکرات «وین» این روسیه است که به نمایندگی از ایران با آمریکا گفتگو خواهد نمود. مطمئنا روسیه هم از طریق ایران جنگ هژمونی که با آمریکا دارد را به پیش میبرد. رژیم سعی دارد حاکمیت دینی خود را حفظ نماید و در برابر نیروهای خارجی آمادهی هر نوع نرمش قهرمانانه میباشد. نبایستی فراموش نمود گسترش و عادیسازی روابط خود با کشورهای همسایه و رویکرد منعطف در توافقات هستهای با هدف محکم نمودن پایههای حاکمیت میباشد و این توافقات منافع خلقهای ایران مورد توجه نیست.
تاریخ روابط ایران و روسیه همواره جای تامل داشته است. از همان آغاز روسیهی تزاری با گسترش انقلاب مشروطه مخالف بود و با مداخله و همکاری مخالفان مشروطه در مشهد و نیروهای مذهبی مخالف مشروطه که تحت تاثیر «شیخ فضلالله نوری» بودند دشمنی نشان داد. بعدها این همکاری ابعاد گستردهتری یافته و با مداخلهی مستقیم نظامی نیروهای «قزاق» در سرکوب مشروطه خواهان آذربایجان و به توپ بستن مجلس مانع از به نتیجه رسیدن انقلاب مشروطه گشت. البته در عصر حاضر مداخلهی مستقیم به صورت گذشته شاید ممکن نباشد. اکنون روابط ایران و روسیه که بدون در نظر گرفتن منافع خلقهای ایران روز به روز در حال گسترش میباشد، تهدید بزرگی بر علیه خلقها بوده و میتواند در سرکوب نیروهای انقلابی مردمی نقشی موثر داشته باشد. عملکردهای روسیه برای سرکوب نمودن معترضین «قزاقستان» و کنترل وضعیت به نفع حاکمیت این کشور بیانگر واقعیت و سیاست روسیه در منطقه میباشد.
در کنار این روابط دیپلماتیکی میان ایران و روسیه، رژیم قم را که پیشتر گرایش غربی و انگلیسی داشت را به سوی شرق متمایل نموده و دورنمای بلعیده شدن توسط اژدهای سیر ناپذیر«چین» را غیر قابل حذر نموده است. پیمان ۲۵ساله میان چین و ایران که چند سال پیش توسط دولت روحانی و با دیپلماسی «لبخند ظریف» انعقاد گردید، به حدی رسوا کننده میباشد که حاکمیت هیچگاه نخواست مفاد آن را بصورت صریح به جامعهی جهانی ارائه دهد. با گذشت زمان و در دورهی حاکمیت رئیسی مفاد آن کم کم نمود مییابند. در حال حاضر سکاندار رژیم ولایی یعنی «خامنهای» با قرادادهای مذکور روی «فتحعلیشاه» قاجار را سفید نموده است. در دوران فتحعلیشاه قاجار عهدنامهی ننگین «ترکمنچای» بر ملت ایران تحمیل گردید. اینک تاریخ به گونهای دیگر تکرار میشود و معاهدهی بیست و پنج ساله میان ایران و چین اگر بدتر و ننگینتر از معاهدهی ترکمنچای نباشد دست کمی از آن ندارد. چین بهرهبرداری از منابع خلیج فارس به مدت بیست و پنج سال، تنها بخشی از این قرارداد است. بهرهبرداری از جزایر قشم و کیش و ماهیگیری از خلیج فارس به گونهایست که همین مناطق برای مردم بومی حاشیهی خلیج تبدیل به خاک بیگانه شده. لذا حال با این اوضاع هر کس مانده که نام این خلیج را فارس بنامد یا چین.
مفاد این پیماننامه تنها در این بعد نمیباشد، بلکه ابعاد جداگانهی امنیتی و از همه مهمتر کنترل فضای مجازی و تمامی شبکههای اجتماعی را نیز در بر میگیرد. به عبارتی رژیم سعی دارد با همکاری چین پروژهی محصور نمودن خلقهای ایران را به اجرا در آورده و وضعیت اجتماعی، امنیتی شدهای مشابه کرهی شمالی بر خلقهای ایران را در آیندهای نزدیک پیاده نماید.
اگر در بحبوجهی جنگ جهانی دوم متفقین، خاک ایران را از شمال و جنوب میان خود تقسیم نموده و در شمال روسها حاکم شدند و در جنوب هم انگلیسها، مرکز جغرافیای ایران نیز اگر چه در دست رژیم پهلوی باقی ماند، اما زیر سیطرهی آلمان مدیریت میشد. مردم، نخبگان سیاسی و روشنفکران بعد از سالها مبارزه، عاقبت در سال ١٣٥٧توانستند این رژیم دست نشانده را خلع کنند. با گذشت چهار دهه از انقلاب تحولی در شیوههای حکومتی رژیم حاکم بر ایران نه در سیاستهای داخلی و نه در سیاستهای خارجی صورت نگرفته و باز شمال کشور در دست روسهاست و جنوب در دست چین. آنچه فرق نموده تنها سپردن حاکمیت جنوب ایران از غرب به شرق است. این بار به صورتی هماهنگ شده با رژیم ولایت مطلقهی فقیه در مرکز، اقتصاد کشور به چین واگذار گشته و عرصهی سیاست نیز به روسها. در حال حاضر شیخ قم از لندن به سوی کرملین تغییر قبله دادهاند.
سفر رئیسی به روسیه نشان داد رژیم در صدد است تا سیاست خارجی خود را تسلیم روسیه نموده و در مذاکرات «وین» این روسیه است که به نمایندگی از ایران با آمریکا گفتگو خواهد نمود. مطمئنا روسیه هم از طریق ایران جنگ هژمونی که با آمریکا دارد را به پیش میبرد. رژیم سعی دارد حاکمیت دینی خود را حفظ نماید و در برابر نیروهای خارجی آمادهی هر نوع نرمش قهرمانانه میباشد. نبایستی فراموش نمود گسترش و عادیسازی روابط خود با کشورهای همسایه و رویکرد منعطف در توافقات هستهای با هدف محکم نمودن پایههای حاکمیت میباشد و این توافقات منافع خلقهای ایران مورد توجه نیست.
تاریخ روابط ایران و روسیه همواره جای تامل داشته است. از همان آغاز روسیهی تزاری با گسترش انقلاب مشروطه مخالف بود و با مداخله و همکاری مخالفان مشروطه در مشهد و نیروهای مذهبی مخالف مشروطه که تحت تاثیر «شیخ فضلالله نوری» بودند دشمنی نشان داد. بعدها این همکاری ابعاد گستردهتری یافته و با مداخلهی مستقیم نظامی نیروهای «قزاق» در سرکوب مشروطه خواهان آذربایجان و به توپ بستن مجلس مانع از به نتیجه رسیدن انقلاب مشروطه گشت. البته در عصر حاضر مداخلهی مستقیم به صورت گذشته شاید ممکن نباشد. اکنون روابط ایران و روسیه که بدون در نظر گرفتن منافع خلقهای ایران روز به روز در حال گسترش میباشد، تهدید بزرگی بر علیه خلقها بوده و میتواند در سرکوب نیروهای انقلابی مردمی نقشی موثر داشته باشد. عملکردهای روسیه برای سرکوب نمودن معترضین «قزاقستان» و کنترل وضعیت به نفع حاکمیت این کشور بیانگر واقعیت و سیاست روسیه در منطقه میباشد.
در کنار این روابط دیپلماتیکی میان ایران و روسیه، رژیم قم را که پیشتر گرایش غربی و انگلیسی داشت را به سوی شرق متمایل نموده و دورنمای بلعیده شدن توسط اژدهای سیر ناپذیر«چین» را غیر قابل حذر نموده است. پیمان ۲۵ساله میان چین و ایران که چند سال پیش توسط دولت روحانی و با دیپلماسی «لبخند ظریف» انعقاد گردید، به حدی رسوا کننده میباشد که حاکمیت هیچگاه نخواست مفاد آن را بصورت صریح به جامعهی جهانی ارائه دهد. با گذشت زمان و در دورهی حاکمیت رئیسی مفاد آن کم کم نمود مییابند. در حال حاضر سکاندار رژیم ولایی یعنی «خامنهای» با قرادادهای مذکور روی «فتحعلیشاه» قاجار را سفید نموده است. در دوران فتحعلیشاه قاجار عهدنامهی ننگین «ترکمنچای» بر ملت ایران تحمیل گردید. اینک تاریخ به گونهای دیگر تکرار میشود و معاهدهی بیست و پنج ساله میان ایران و چین اگر بدتر و ننگینتر از معاهدهی ترکمنچای نباشد دست کمی از آن ندارد. چین بهرهبرداری از منابع خلیج فارس به مدت بیست و پنج سال، تنها بخشی از این قرارداد است. بهرهبرداری از جزایر قشم و کیش و ماهیگیری از خلیج فارس به گونهایست که همین مناطق برای مردم بومی حاشیهی خلیج تبدیل به خاک بیگانه شده. لذا حال با این اوضاع هر کس مانده که نام این خلیج را فارس بنامد یا چین.
مفاد این پیماننامه تنها در این بعد نمیباشد، بلکه ابعاد جداگانهی امنیتی و از همه مهمتر کنترل فضای مجازی و تمامی شبکههای اجتماعی را نیز در بر میگیرد. به عبارتی رژیم سعی دارد با همکاری چین پروژهی محصور نمودن خلقهای ایران را به اجرا در آورده و وضعیت اجتماعی، امنیتی شدهای مشابه کرهی شمالی بر خلقهای ایران را در آیندهای نزدیک پیاده نماید.
اگر در بحبوجهی جنگ جهانی دوم متفقین، خاک ایران را از شمال و جنوب میان خود تقسیم نموده و در شمال روسها حاکم شدند و در جنوب هم انگلیسها، مرکز جغرافیای ایران نیز اگر چه در دست رژیم پهلوی باقی ماند، اما زیر سیطرهی آلمان مدیریت میشد. مردم، نخبگان سیاسی و روشنفکران بعد از سالها مبارزه، عاقبت در سال ١٣٥٧توانستند این رژیم دست نشانده را خلع کنند. با گذشت چهار دهه از انقلاب تحولی در شیوههای حکومتی رژیم حاکم بر ایران نه در سیاستهای داخلی و نه در سیاستهای خارجی صورت نگرفته و باز شمال کشور در دست روسهاست و جنوب در دست چین. آنچه فرق نموده تنها سپردن حاکمیت جنوب ایران از غرب به شرق است. این بار به صورتی هماهنگ شده با رژیم ولایت مطلقهی فقیه در مرکز، اقتصاد کشور به چین واگذار گشته و عرصهی سیاست نیز به روسها. در حال حاضر شیخ قم از لندن به سوی کرملین تغییر قبله دادهاند.
گذار دموکراتیک
نماز رئيسی در مسکو؛ سجده به خدا یا سجده به کرملین ✍ سیروان چیا 🆔 @GozarDemocratic
در این میان چیزی که نمیتوان بر آن خرده گرفت و واقعیت لاینفک نظام سرمایهداری را تشکیل میدهد؛ این که این نیروها برای پیگیری منافع خود منافع خلقها را نادیده و پایمال مینمایند. ولی به طور حتم لازم است به تندی پیشاهنگان سیاسی و روشنفکران را مورد نقد قرار داد و مانع از رشد کسانی شد که بنا به اقتضای زمانه نان به نرخ روز خورده و عنوان روشنفکر را بدنبال خود و عملکردهایشان یدک میکشند. از همه مهمتر بایستی چهرهی واقعیشان را به جامعه نمایاند. چیزی که مُد گشته حضور سیاسیونی است که تبدیل به مهرهی سوخته شده و روز به روز با تنگتر شدن حلقهی خودیها به شمار این مهرهها افزوده میشود. کسانی مانند احمدینژاد، خانوادهی رفسنجانی و لاریجانیها و معلوم نیست در آینده چه کسانی به این لیست اضافه خواهند شد. هر از گاهی سعی دارند با افشاگری، خود را به گود سیاست وارد نمایند و با گفتن:« من نبودم و من نکردم و من کارهای نبودم» خود را مبرا از گناه نشان دهند. این در حالیست که همینها در دورهای که در حاکمیت جای گرفته بودند، مرتکب بزرگترین جنایات بر علیه جامعه گشتهاند.
در کنار اینها کسانی قلمشور و روشنفکر مآبی وجود دارند که با بی مسئولیتی هرچه تمامتر بر جوانان تاخته و آنها را مشتی «لاوبالی، پر توقع و لوس و ننور» مینامند. غافل از این که همین جوانان بودند که در اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ به صورتی رادیکال در مقابل سیاستهای استبدادی و ضد دمکراسی رژیم سینه سپر نمودند و بر سفیدی برف دی ۹۶گلهای سرخی گشتند که جوانه زده ماندگار شدند. آنها نقش روشنفکران بروکراتیک را بازی مینماید و از مقدار تریبونی که در اختیار دارند، گاهگاهی به سیاستهای رژیم میتازند، اما در واقع از وضعیت موجود راضی هستند. آنها به خوبی میدانند که رژیم از این انتقادها ابایی نداشته و به چنین افرادی برای مشروعیتبخشی به نظام خود احتیاج دارد.
در ادبیات مبارزات طبقاتی، مارکس راجع به طبقهی کارگر و پرولتاریا تعریفی تحت عنوان «لمپن پرولتاریا» دارد. در این تعریف:« لمپن پرولتاریا خرده طبقهای از جامعه هستند که بر خلاف بورژوایی و پرولتاریا در تولید نقشی نداشته و در حاشیهی اجتماع از راههای مشکوکی مانند گدایی و واسطهگری و کلاهبرداری به گذران زندگی میپردازند». بد نیست در اینجا هم تعاریفی با همین درونمایه نسبت به لمپن روشنفکر و لمپن سیاستمدار داشته باشیم. کسانی که خود خوانده سیاستمدار و روشنفکر شدهاند، بدون اینکه توانسته باشند در زمینهی آزادی و دمکراسی خلقی گامی برداشته باشند. آنها همواره به مانند آلتی در دست حاکمیت جهت مشروعیتبخشی به نظام و پردهپوش نمودن تخریباتی که نظام حاکمیت بر بنیان جامعه ایجاد مینماید. وضعیتی که جامعهی ایران در آن قرار گرفته را نمیتوان بدون در نظر گرفتن این شخصیت روشنفکر مأب در ایران تحلیل نمود.
روشنفکری در ایران همواره با معضلاتی مواجه بوده که علل و دلایل خاص خود را داشته. گاهی تحت عنوان مدرنیته تمایل به غرب داشته و با دیدگاهی غربی به جامعه نگریسته، به جای تحلیلی جامعهشناسانه و تلاش برای تحول فرهنگی جامعه مبنی بر ریشههای فرهنگی متعلق به آن، سعی در تغییر ظاهری داشته و تنها در پـی گرتهبرداری بوده است. از طرف دیگر با تاکید به ایران شهری و مکمل دیدن فرهنگ خود چه از نوع پانایرانسم و چه مذهبی آن سعی در توجیه نمودن تاریخ را داشته و به صورت انقلابی تاریخ را کنکاش ننموده و در این رابطه گامی برنداشته است.
طبق تقویم هجری شمسی ۲۰ جمادی الثانی سالروز تولد «فاطمه» دختر حضرت«محمد» به عنوان روز «زن» و «روز مادر» از طرف رژیم اعلام گشته و امسال هم ۳ بهمن ۱۴۰۰ سالروز آن بود. میخواهم جدای از تعصب دینی، شخصیت «فاطمه» که در دورهی تاریخی خاصی زیسته را مورد بررسی قرار دهم. دکتر«علی شریعتی» از معدود روشنفکران ایرانی است که با دیدی شرقی نقش عمدهای در بازبینی اخلاقیات داشته و توانسته تعریفی انقلابی از آیین تشیع ارائه داده و شیعهی صفوی و شیعهی علوی را از یکدیگر تفکیک نماید. وی در دورهی قبل از انقلاب با ایجاد گرایش اسلام انقلابی بخش بزرگی از جوانان را تحت تاثیر قرار داد. شاید اکثر ما کتاب« فاطمه فاطمه است» وی را خوانده باشیم. انتخاب هر شخصیتی تاریخی و برجسته نمودن آن بیانگر جهانبینی روشنفکر میباشد. «فاطمه» و مقایسه نمودن آن با شخصیتهای تاریخی دیگری چون «آسیه» مادر «موسی» و «مریم» مادر «عیسی» حائز اهمیت است.
در تاریخ دینی که متنی مبتنی بر ذهنیت مردسالاری را دارا میباشد، زن همواره با مرد تعریف گشته و بهترین نقشی که برایش تعریف شده «مادری» و «همسری» تقدس یافته میباشد. روشنفکر ایرانی هم از این زاویه به زن نگریسته و سعی دارد با برجستهسازی، آن را تبدیل به الگویی برای تمامی زنان نماید.
در کنار اینها کسانی قلمشور و روشنفکر مآبی وجود دارند که با بی مسئولیتی هرچه تمامتر بر جوانان تاخته و آنها را مشتی «لاوبالی، پر توقع و لوس و ننور» مینامند. غافل از این که همین جوانان بودند که در اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ به صورتی رادیکال در مقابل سیاستهای استبدادی و ضد دمکراسی رژیم سینه سپر نمودند و بر سفیدی برف دی ۹۶گلهای سرخی گشتند که جوانه زده ماندگار شدند. آنها نقش روشنفکران بروکراتیک را بازی مینماید و از مقدار تریبونی که در اختیار دارند، گاهگاهی به سیاستهای رژیم میتازند، اما در واقع از وضعیت موجود راضی هستند. آنها به خوبی میدانند که رژیم از این انتقادها ابایی نداشته و به چنین افرادی برای مشروعیتبخشی به نظام خود احتیاج دارد.
در ادبیات مبارزات طبقاتی، مارکس راجع به طبقهی کارگر و پرولتاریا تعریفی تحت عنوان «لمپن پرولتاریا» دارد. در این تعریف:« لمپن پرولتاریا خرده طبقهای از جامعه هستند که بر خلاف بورژوایی و پرولتاریا در تولید نقشی نداشته و در حاشیهی اجتماع از راههای مشکوکی مانند گدایی و واسطهگری و کلاهبرداری به گذران زندگی میپردازند». بد نیست در اینجا هم تعاریفی با همین درونمایه نسبت به لمپن روشنفکر و لمپن سیاستمدار داشته باشیم. کسانی که خود خوانده سیاستمدار و روشنفکر شدهاند، بدون اینکه توانسته باشند در زمینهی آزادی و دمکراسی خلقی گامی برداشته باشند. آنها همواره به مانند آلتی در دست حاکمیت جهت مشروعیتبخشی به نظام و پردهپوش نمودن تخریباتی که نظام حاکمیت بر بنیان جامعه ایجاد مینماید. وضعیتی که جامعهی ایران در آن قرار گرفته را نمیتوان بدون در نظر گرفتن این شخصیت روشنفکر مأب در ایران تحلیل نمود.
روشنفکری در ایران همواره با معضلاتی مواجه بوده که علل و دلایل خاص خود را داشته. گاهی تحت عنوان مدرنیته تمایل به غرب داشته و با دیدگاهی غربی به جامعه نگریسته، به جای تحلیلی جامعهشناسانه و تلاش برای تحول فرهنگی جامعه مبنی بر ریشههای فرهنگی متعلق به آن، سعی در تغییر ظاهری داشته و تنها در پـی گرتهبرداری بوده است. از طرف دیگر با تاکید به ایران شهری و مکمل دیدن فرهنگ خود چه از نوع پانایرانسم و چه مذهبی آن سعی در توجیه نمودن تاریخ را داشته و به صورت انقلابی تاریخ را کنکاش ننموده و در این رابطه گامی برنداشته است.
طبق تقویم هجری شمسی ۲۰ جمادی الثانی سالروز تولد «فاطمه» دختر حضرت«محمد» به عنوان روز «زن» و «روز مادر» از طرف رژیم اعلام گشته و امسال هم ۳ بهمن ۱۴۰۰ سالروز آن بود. میخواهم جدای از تعصب دینی، شخصیت «فاطمه» که در دورهی تاریخی خاصی زیسته را مورد بررسی قرار دهم. دکتر«علی شریعتی» از معدود روشنفکران ایرانی است که با دیدی شرقی نقش عمدهای در بازبینی اخلاقیات داشته و توانسته تعریفی انقلابی از آیین تشیع ارائه داده و شیعهی صفوی و شیعهی علوی را از یکدیگر تفکیک نماید. وی در دورهی قبل از انقلاب با ایجاد گرایش اسلام انقلابی بخش بزرگی از جوانان را تحت تاثیر قرار داد. شاید اکثر ما کتاب« فاطمه فاطمه است» وی را خوانده باشیم. انتخاب هر شخصیتی تاریخی و برجسته نمودن آن بیانگر جهانبینی روشنفکر میباشد. «فاطمه» و مقایسه نمودن آن با شخصیتهای تاریخی دیگری چون «آسیه» مادر «موسی» و «مریم» مادر «عیسی» حائز اهمیت است.
در تاریخ دینی که متنی مبتنی بر ذهنیت مردسالاری را دارا میباشد، زن همواره با مرد تعریف گشته و بهترین نقشی که برایش تعریف شده «مادری» و «همسری» تقدس یافته میباشد. روشنفکر ایرانی هم از این زاویه به زن نگریسته و سعی دارد با برجستهسازی، آن را تبدیل به الگویی برای تمامی زنان نماید.
گذار دموکراتیک
نماز رئيسی در مسکو؛ سجده به خدا یا سجده به کرملین ✍ سیروان چیا 🆔 @GozarDemocratic
این روشنفکر قابلیت یک برخورد انقلابی را نداشته و نه تنها توان وارد نمودن زن به متن جامعه را در خود نمییابد، بلکه از وضعیت تحمیلی موجود بر زن راضی بوده و همواره وی را در پستوی خانه و در خدمت شوهر و فرزندانش میخواهد.
دستگاه تبلیغاتی رژیم ضد زن ولایت فقیه به صورت عملی این الگوی زن بودن را تحت عنوان الگوی «فاطمه» ترویج میدهد. زن و مادری که در سکوتی عمیق و بسیار مطیعانه خود را فدای همسر و فرزندانش مینماید. «مریم» هم که توان دفاع از خود را نداشت و بایستی فرزند کودکاش «عیسی»، تحت عنوان معجزه در همان اوان نوزادی بر پاکی و بی گناهی وی شهادت میداد. بدین صورت میبینیم روزانه با حمله به زن سعی دارد وی را از حضور در جامعه بیرون رانده و با پیروی از سیاست افزایش جمعیت و «کودک همسری» زن را هرچه بیشتر تبدیل به ماشین تولید مثل، خدمتکار شوهر و فرزندان نماید. این الگوی نظام مردسالاری برای زن است که در نمود رژیم ضد زن حاکم بر ایران به صورت بارز و آشکاری نمایان گشته است. بدون شک این موضوع مفصلی بوده و به بررسی ژرف و وسیعی نیاز دارد. اما به وضوح طرز فکر و مبارزهی روشنفکر ایرانی در برابر این وضعیت را به ما نشان میدهد. چنین روشنفکری نمیتواند پیشاهنگ انقلاب اجتماعی باشد و تنها در حوزهی شخصی خود باقی خواهد ماند.
در حال حاضر جامعهی ایران در مقابل سیاستهای رژیم به پیکاری شرافتمند برخاسته و مسیر آزادی خود را بازیافته است. او به خوبی میداند گسترش روابط رژیم با نیروهای خارجی، به معنای افزایش فشار هر چه بیشتر و نه نوید دمکراسی و بهبود اوضاع برای جامعه میباشد. خلقهای ایران با شعور سیاسی و سطح اجتماعی بالای خود به این مهم واقف گشته که در راه دستیابی به آزادی، بدون تکیه بر نیروی جوهری خود به هیچ کس و نیرویی نبایستی امید فرج داشت. در وضعیت موجود حضور پیشاهنگ واقعی مردم که بتواند اعتراضات پراکندهی خلقی را به سوی هدفی معلوم رهنمود باشد بسیار مهم است. لذا نیرویی که بتواند اعتماد جامعه را جلب نموده و به گونهای انقلابی در راستای تحول اجتماعی گام برداشته و داری برنامهای هدفمند جهت مرحلهی گذار و بعد از آن باشد، توان و لیاقت پیشاهنگی جامعه را دارا خواهد بود.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
دستگاه تبلیغاتی رژیم ضد زن ولایت فقیه به صورت عملی این الگوی زن بودن را تحت عنوان الگوی «فاطمه» ترویج میدهد. زن و مادری که در سکوتی عمیق و بسیار مطیعانه خود را فدای همسر و فرزندانش مینماید. «مریم» هم که توان دفاع از خود را نداشت و بایستی فرزند کودکاش «عیسی»، تحت عنوان معجزه در همان اوان نوزادی بر پاکی و بی گناهی وی شهادت میداد. بدین صورت میبینیم روزانه با حمله به زن سعی دارد وی را از حضور در جامعه بیرون رانده و با پیروی از سیاست افزایش جمعیت و «کودک همسری» زن را هرچه بیشتر تبدیل به ماشین تولید مثل، خدمتکار شوهر و فرزندان نماید. این الگوی نظام مردسالاری برای زن است که در نمود رژیم ضد زن حاکم بر ایران به صورت بارز و آشکاری نمایان گشته است. بدون شک این موضوع مفصلی بوده و به بررسی ژرف و وسیعی نیاز دارد. اما به وضوح طرز فکر و مبارزهی روشنفکر ایرانی در برابر این وضعیت را به ما نشان میدهد. چنین روشنفکری نمیتواند پیشاهنگ انقلاب اجتماعی باشد و تنها در حوزهی شخصی خود باقی خواهد ماند.
در حال حاضر جامعهی ایران در مقابل سیاستهای رژیم به پیکاری شرافتمند برخاسته و مسیر آزادی خود را بازیافته است. او به خوبی میداند گسترش روابط رژیم با نیروهای خارجی، به معنای افزایش فشار هر چه بیشتر و نه نوید دمکراسی و بهبود اوضاع برای جامعه میباشد. خلقهای ایران با شعور سیاسی و سطح اجتماعی بالای خود به این مهم واقف گشته که در راه دستیابی به آزادی، بدون تکیه بر نیروی جوهری خود به هیچ کس و نیرویی نبایستی امید فرج داشت. در وضعیت موجود حضور پیشاهنگ واقعی مردم که بتواند اعتراضات پراکندهی خلقی را به سوی هدفی معلوم رهنمود باشد بسیار مهم است. لذا نیرویی که بتواند اعتماد جامعه را جلب نموده و به گونهای انقلابی در راستای تحول اجتماعی گام برداشته و داری برنامهای هدفمند جهت مرحلهی گذار و بعد از آن باشد، توان و لیاقت پیشاهنگی جامعه را دارا خواهد بود.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from Rêga û Rêbaz(راە و روش)
درس بیست و پنجم.pdf
332.9 KB
درس بیست و پنجم
♦️ دریافت PDF درس بیست و پنجم
موضوع: کورد و اسلام، مقاومت فرهنگ زاگروسی
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
♦️ دریافت PDF درس بیست و پنجم
موضوع: کورد و اسلام، مقاومت فرهنگ زاگروسی
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
Audio
کلاپ جامعه آزاد و دمکراتیک
موضوع:جامعه اکولوژیک و ضرورت حفظ محیط زیست در برابر نظام سود محور
تاریخ 17/2/2022
سخنرانان :مریم فتحی، اهون چیاکو، صلاح عباسی ، عبدالله سلطانی، نادر جماعتی، جهانبخش رستمی، ابراهیم علیپور
🆔 @GozarDemocratic
موضوع:جامعه اکولوژیک و ضرورت حفظ محیط زیست در برابر نظام سود محور
تاریخ 17/2/2022
سخنرانان :مریم فتحی، اهون چیاکو، صلاح عباسی ، عبدالله سلطانی، نادر جماعتی، جهانبخش رستمی، ابراهیم علیپور
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فواد بریتان ریاست مشترک کودار: برای آزادی رهبر آپو نیروهای خود را متحد کنیم
فواد بریتان ریاست مشترک کودار اعلام نمود، در این دوره توقف برای آنها حرام است. وی گفت؛"نیروهایمان را برای آزادی رهبری متحد خواهیم کرد."
🆔 @GozarDemocratic
فواد بریتان ریاست مشترک کودار اعلام نمود، در این دوره توقف برای آنها حرام است. وی گفت؛"نیروهایمان را برای آزادی رهبری متحد خواهیم کرد."
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
فواد بریتان ریاست مشترک کودار: برای آزادی رهبر آپو نیروهای خود را متحد کنیم فواد بریتان ریاست مشترک کودار اعلام نمود، در این دوره توقف برای آنها حرام است. وی گفت؛"نیروهایمان را برای آزادی رهبری متحد خواهیم کرد." 🆔 @GozarDemocratic
فواد بریتان ریاست مشترک کودار: برای آزادی رهبر آپو نیروهای خود را متحد کنیم
فواد بریتان ریاست مشترک کودار اعلام نمود، در این دوره توقف برای آنها حرام است. وی گفت؛"نیروهایمان را برای آزادی رهبری متحد خواهیم کرد."
فؤاد بریتان ریاست مشترک جامعهی دمکراتیک و آزاد روژهلات کوردستان (کودار) در رابطه با ۲۳مین سالگرد توطئه ۱۵ فوریه سال ۱۹۹۹ علیه عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد، موضعگیری خلق و بهویژه زنان و جوانان روژهلات کوردستان در این زمان و وظیفه و مسئولیت آنها با خبرگزاری فرات صحبت نمود.
'صیانت از عبدالله اوجالان در سرتاسر روژهلات کوردستان و ایران'
فؤاد بریتان یادآور شد که ۲۳ سال پیش رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان با توطئهای بینالمللی دستگیر شده و به دولت ترکیه تحویل داده شد. وی گفت؛"در چنین روزی جوانان و خلق ما در روژهلات کوردستان و ایران برای صیانت از رهبری به خیابانها آمده و یکصدا همراه با خلق مان در بخشهای دیگر کوردستان، با شعار «هیچکس نمیتواند رهبر آپو را به اسارت بگیرد» و «هیچکس نمیتواند روز ما را تاریک کند»، دهها جوان جان خود را فدا کرده و از رهبر آپو صیانت نمودند."
فؤاد بریتان در ادامه اعلام نمود که جنبش کوردها قبل از دهه ۹۰ در روژهلات کوردستان و ایران تصفیه شده بود. او گفت:"بهویژه تحرکاتی که با پیشاهنگی خلق کورد انجام میشوند، مانند توطئهای تصفیه شده و اینگونه مبارزات خلق مدتها بود از لحاظ مبارزات دستهجمعی ساکت شده بود و حکومت اشغالگر و رژیم اشغالگر ایران کاری کرده بود که مردم هیچ وقت به شیوه فراگیر قیام نکرده و بههیچوجه مبارزات خود را گسترش ندهند و این وضعیت را مانند سرنوشت خود ببینند. یعنی اگر قیام کرده و بجنگند و اگر خواستار حقوق خود و خلق خود شوند، سرکوب خواهند شد.
'با رهبر آپو کوردها دارای هویتی آزاد شدند'
درحالیکه همه میگفتند، هیچکس نمیتواند علیه رژیم قیام کند، ما شاهد بودیم که جوانان و خلقمان در روژهلات کوردستان در زمان دستگیری رهبر آپو با یک شعار بیرون آمده و اعتراض خود را به این توطئه نشاند دادند. علت اصلی آن که جوانان در روژهلات کوردستان و هم چنین در شهرهای دیگر ایران از رهبر آپو صیانت کردند این بود که فکر و اعتقاد ملی رهبر آپو و نظرات و ارزیابیهای وی برای جامعه و خلق سودمند بود و به راهحلی برای خلق تبدیل شد.
فؤاد بریتان همچنین اعلام نمود، رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان علاوه بر مبارزات برای حقوق ملی اعتماد به نفس و عزم را در شخصیتهای خودباخته از نو ایجاد نمود. وی گفت:"بههمین دلیل شاهد بودیم که همه به سمت افکار رهبر آپو قدم برداشته و از او صیانت کردند و اینگونه دارای هویتی شدند که مانند هویت کورد آزاد معرفی میشد."
فواد بریتان در ادامه افزود:"جوانان روژهلات کوردستان در زمانیکه تفکرات محدود بر آنها تحمیل شده بود، تفکری بود که میگفت، مبارزه نکن و تنها زندگی کن و بهویژه تحت فشار استفاده از مواد مخدر و تبدیل شدن به نیروهای بسیج و فشار فقر و بیکاری به این معنی که تحت اینچنین فشاری زندگی میکردند. اما رهبر آپو به امید و به سرچشمهی جدیدی تبدیل شد، تا یکبار دیگر بر روی پای خود بایستند. بههمین دلیل ما در روژهلات کوردستان شاهد آن بودیم که هزاران نفر در همهی شهرها این تفکر را پذیرفته و همه تلاش میکردند از راه فلسفه رهبر آپو شخصیتی آزاد و مبارز داشته و یکبار دیگر پارادایم جدیدی برای زندگی و مبارزات داشته باشند. همچنین رهبر آپو توانست از راه این مبارزات که سالها بود مانند مدرسهای پیشاهنگی آن را برعهده داشت، تفکرات و شخصیت آزادی را ایجاد نماید.
'تفکرات رهبر آپو به تفکری جهانی تبدیل شد'
در مقابل تفکراتی که میگویند، دیگر رگ و ریشهی کوردهای آزاد بریده شده و یکبار دیگر کورد آزاد نمیتواند سرپا بایستد، ما شاهد بودیم که گروه بزرگی از زنان و جوانان به صفوف نیروهای آپویی و گریلا پیوستند. امروز که وارد ۲۴مین سال توطئه علیه رهبر آپو میشویم، صدها جوان کورد برای بدست آوردن آزادی و زندگی آزاد، برای آنکه بتوانند فکر و فلسفه رهبر آپو را بشناسند و آزادانه زندگی کنند و به بخشی از نیروی دمکراتیزه شدن خاورمیانه تبدیل شوند جان خود را فدا کرده و به حلقهای تبدیل شدند که توانایی زنده نمودن بشریت را داشته و میتوانند کاری کنند که بر روی پای خود بایستد.
برای این هدف نیز امروز دستاوردهای این مبارزات با پیشاهنگی جوانان دیده میشود. مشخص است که تفکر رهبر آپو نهتنها در روژهلات کوردستان و نهتنها در باکور، با شور و روژاوای کوردستان بلکه در همهی جهان پخششده است. نهتنها میان کوردهای روژهلات کوردستان بلکه میان ملتهای دیگر ایران، این فلسفه و تفکر امروز مورد بحث قرار گرفته و در مورد آن گفتگو میشود و تلاش میشود تا این تفکر را شناخته و با آن زندگی کنند و از آن بهرهمند شوند.
فواد بریتان ریاست مشترک کودار اعلام نمود، در این دوره توقف برای آنها حرام است. وی گفت؛"نیروهایمان را برای آزادی رهبری متحد خواهیم کرد."
فؤاد بریتان ریاست مشترک جامعهی دمکراتیک و آزاد روژهلات کوردستان (کودار) در رابطه با ۲۳مین سالگرد توطئه ۱۵ فوریه سال ۱۹۹۹ علیه عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد، موضعگیری خلق و بهویژه زنان و جوانان روژهلات کوردستان در این زمان و وظیفه و مسئولیت آنها با خبرگزاری فرات صحبت نمود.
'صیانت از عبدالله اوجالان در سرتاسر روژهلات کوردستان و ایران'
فؤاد بریتان یادآور شد که ۲۳ سال پیش رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان با توطئهای بینالمللی دستگیر شده و به دولت ترکیه تحویل داده شد. وی گفت؛"در چنین روزی جوانان و خلق ما در روژهلات کوردستان و ایران برای صیانت از رهبری به خیابانها آمده و یکصدا همراه با خلق مان در بخشهای دیگر کوردستان، با شعار «هیچکس نمیتواند رهبر آپو را به اسارت بگیرد» و «هیچکس نمیتواند روز ما را تاریک کند»، دهها جوان جان خود را فدا کرده و از رهبر آپو صیانت نمودند."
فؤاد بریتان در ادامه اعلام نمود که جنبش کوردها قبل از دهه ۹۰ در روژهلات کوردستان و ایران تصفیه شده بود. او گفت:"بهویژه تحرکاتی که با پیشاهنگی خلق کورد انجام میشوند، مانند توطئهای تصفیه شده و اینگونه مبارزات خلق مدتها بود از لحاظ مبارزات دستهجمعی ساکت شده بود و حکومت اشغالگر و رژیم اشغالگر ایران کاری کرده بود که مردم هیچ وقت به شیوه فراگیر قیام نکرده و بههیچوجه مبارزات خود را گسترش ندهند و این وضعیت را مانند سرنوشت خود ببینند. یعنی اگر قیام کرده و بجنگند و اگر خواستار حقوق خود و خلق خود شوند، سرکوب خواهند شد.
'با رهبر آپو کوردها دارای هویتی آزاد شدند'
درحالیکه همه میگفتند، هیچکس نمیتواند علیه رژیم قیام کند، ما شاهد بودیم که جوانان و خلقمان در روژهلات کوردستان در زمان دستگیری رهبر آپو با یک شعار بیرون آمده و اعتراض خود را به این توطئه نشاند دادند. علت اصلی آن که جوانان در روژهلات کوردستان و هم چنین در شهرهای دیگر ایران از رهبر آپو صیانت کردند این بود که فکر و اعتقاد ملی رهبر آپو و نظرات و ارزیابیهای وی برای جامعه و خلق سودمند بود و به راهحلی برای خلق تبدیل شد.
فؤاد بریتان همچنین اعلام نمود، رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان علاوه بر مبارزات برای حقوق ملی اعتماد به نفس و عزم را در شخصیتهای خودباخته از نو ایجاد نمود. وی گفت:"بههمین دلیل شاهد بودیم که همه به سمت افکار رهبر آپو قدم برداشته و از او صیانت کردند و اینگونه دارای هویتی شدند که مانند هویت کورد آزاد معرفی میشد."
فواد بریتان در ادامه افزود:"جوانان روژهلات کوردستان در زمانیکه تفکرات محدود بر آنها تحمیل شده بود، تفکری بود که میگفت، مبارزه نکن و تنها زندگی کن و بهویژه تحت فشار استفاده از مواد مخدر و تبدیل شدن به نیروهای بسیج و فشار فقر و بیکاری به این معنی که تحت اینچنین فشاری زندگی میکردند. اما رهبر آپو به امید و به سرچشمهی جدیدی تبدیل شد، تا یکبار دیگر بر روی پای خود بایستند. بههمین دلیل ما در روژهلات کوردستان شاهد آن بودیم که هزاران نفر در همهی شهرها این تفکر را پذیرفته و همه تلاش میکردند از راه فلسفه رهبر آپو شخصیتی آزاد و مبارز داشته و یکبار دیگر پارادایم جدیدی برای زندگی و مبارزات داشته باشند. همچنین رهبر آپو توانست از راه این مبارزات که سالها بود مانند مدرسهای پیشاهنگی آن را برعهده داشت، تفکرات و شخصیت آزادی را ایجاد نماید.
'تفکرات رهبر آپو به تفکری جهانی تبدیل شد'
در مقابل تفکراتی که میگویند، دیگر رگ و ریشهی کوردهای آزاد بریده شده و یکبار دیگر کورد آزاد نمیتواند سرپا بایستد، ما شاهد بودیم که گروه بزرگی از زنان و جوانان به صفوف نیروهای آپویی و گریلا پیوستند. امروز که وارد ۲۴مین سال توطئه علیه رهبر آپو میشویم، صدها جوان کورد برای بدست آوردن آزادی و زندگی آزاد، برای آنکه بتوانند فکر و فلسفه رهبر آپو را بشناسند و آزادانه زندگی کنند و به بخشی از نیروی دمکراتیزه شدن خاورمیانه تبدیل شوند جان خود را فدا کرده و به حلقهای تبدیل شدند که توانایی زنده نمودن بشریت را داشته و میتوانند کاری کنند که بر روی پای خود بایستد.
برای این هدف نیز امروز دستاوردهای این مبارزات با پیشاهنگی جوانان دیده میشود. مشخص است که تفکر رهبر آپو نهتنها در روژهلات کوردستان و نهتنها در باکور، با شور و روژاوای کوردستان بلکه در همهی جهان پخششده است. نهتنها میان کوردهای روژهلات کوردستان بلکه میان ملتهای دیگر ایران، این فلسفه و تفکر امروز مورد بحث قرار گرفته و در مورد آن گفتگو میشود و تلاش میشود تا این تفکر را شناخته و با آن زندگی کنند و از آن بهرهمند شوند.
گذار دموکراتیک
فواد بریتان ریاست مشترک کودار: برای آزادی رهبر آپو نیروهای خود را متحد کنیم فواد بریتان ریاست مشترک کودار اعلام نمود، در این دوره توقف برای آنها حرام است. وی گفت؛"نیروهایمان را برای آزادی رهبری متحد خواهیم کرد." 🆔 @GozarDemocratic
بویژه امروز میبینید که چگونه دستاوردهای این مبارزات و این تفکر که مختص رهبر آپوست، جهانی شده است و چگونه هویت آزادی کورد که دارای رهبر آپوست میتواند به امیدی برای خلقهای جهان تبدیل شو. امروز همه خلقهای جهان از آمریکا تا خاورمیانه و سایر خلقها رهبر آپو را نهتنها رهبر خلق کورد بلکه پیشاهنگ بشریت و همه خلقها معرفی کرده و از او صیانت میکنند. امروز اگر میبینیم روشنفکران، هنرمندان، فیلسوفان، دانایان و مذهبیون از هر فکر و ملیتی و هر زبانی از رهبر آپو صیانت میکنند، به این دلیل است و مشخص میکند که امروز دشمنان نهتنها نتوانستند او را محدود نمایند بلکه رهبر آپو همه مرزها و دیوارها را پشت سر گذاشته و این فکر و اندیشه به همه جای جهان رسیده است.
'مانند موضعگیری سال ۹۹ اکنون نیز باید از رهبر آپو صیانت شود'
بهعنوان زنان و جوانان کورد در روژهلات و همه بخشهای کوردستان هر کدام از ما وظیفه و مسئولیتی داریم. یعنی بیشتر مسئولیتها بهعهده زنان و جوانان است و باید همانگونه که در سال ۱۹۹۹ از رهبر آپو صیانت کردند و با مبارزات خود به سپری در مقابل اشغالگری و گلوله دشمنان اشغالگر تبدیل شده و نشان دادند که از گلوله و اسلحه دشمن نمیترسند و از این فکر و اندیشه در مقابل هر فشاری صیانت میکنند، باید اکنون نیز یعنی در سال ۲۰۲۲ در ۲۳مین سالگرد توطئه علیه رهبری یکبار دیگر با همان روش و با همان سطح از رهبری محافظت کرده و به وظایف خود عمل نمایند.
اکنون وظیفهی جوانان انتشار تفکر و اندیشه رهبر آپو در هر جایی است. آنها باید فکر و فلسفه رهبری را به همه معرفی نمایند. آنها این مسئولیت را برعهده دارند که بر اساس توانایی خود و بر این اساس که چگونه میتوانند از رهبری صیانت کنند، هر کاری از دستشان برمیآید انجام دهند. در زمینه رسانههای دیجیتال و سایر زمینهها و همچنین قیام، و در همه زمینههای زندگی میتوانند در رابطه با این فکر و فلسفه صحبت کرده و آن را به دیگران معرفی نمایند. این مسئولیت انسانی و اخلاقی است که باید انجام شود و امروز وظیفه زنان و جوانان است که آن را عملی نمایند.
'برای آزادی رهبری نیروهایمان را متحد میکنیم'
بههمین دلیل در پایان یکبار دیگر به همه جوانان میگویم که باید در چنین پروسهی خطرناکی که حصر علیه رهبری روزبهروز سنگینتر میشود، در چنین مرحلهای که دشمن و همپیمانانش بهطور مداوم تلاش میکنند توطئه به نتیجه دست یابد و خلق کورد را بدون هیچ پیشاهنگی باقی بگذارند و از هویت آزاد خود نمایند باید از رهبر آپو صیانت کرده و یکصدا بگویند «نه به زندان»، «نه به اعدام» و با صیانت از رهبری براساس جامعهای آزاد که به همراه رهبری آزاد خواهد شد، از رهبر آپو صیانت کرده و تا آزادی فیزیکی او به مبارزات خود ادامه دهند.
چون اکنون توقف برای ما حرام است با شعار "یکبار دیگر توطئه بینالمللی را محکوم و رسوا میکنیم" درخواست و فراخوان خود را با صدا و درخواست میلیونها انسان دیگر در سراسر جهان که از رهبر آپو صیانت میکنند یکی کرده و دوشادوش آنها نیروهایمان را برای آزادی رهبری با هم متحد میکنیم."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
'مانند موضعگیری سال ۹۹ اکنون نیز باید از رهبر آپو صیانت شود'
بهعنوان زنان و جوانان کورد در روژهلات و همه بخشهای کوردستان هر کدام از ما وظیفه و مسئولیتی داریم. یعنی بیشتر مسئولیتها بهعهده زنان و جوانان است و باید همانگونه که در سال ۱۹۹۹ از رهبر آپو صیانت کردند و با مبارزات خود به سپری در مقابل اشغالگری و گلوله دشمنان اشغالگر تبدیل شده و نشان دادند که از گلوله و اسلحه دشمن نمیترسند و از این فکر و اندیشه در مقابل هر فشاری صیانت میکنند، باید اکنون نیز یعنی در سال ۲۰۲۲ در ۲۳مین سالگرد توطئه علیه رهبری یکبار دیگر با همان روش و با همان سطح از رهبری محافظت کرده و به وظایف خود عمل نمایند.
اکنون وظیفهی جوانان انتشار تفکر و اندیشه رهبر آپو در هر جایی است. آنها باید فکر و فلسفه رهبری را به همه معرفی نمایند. آنها این مسئولیت را برعهده دارند که بر اساس توانایی خود و بر این اساس که چگونه میتوانند از رهبری صیانت کنند، هر کاری از دستشان برمیآید انجام دهند. در زمینه رسانههای دیجیتال و سایر زمینهها و همچنین قیام، و در همه زمینههای زندگی میتوانند در رابطه با این فکر و فلسفه صحبت کرده و آن را به دیگران معرفی نمایند. این مسئولیت انسانی و اخلاقی است که باید انجام شود و امروز وظیفه زنان و جوانان است که آن را عملی نمایند.
'برای آزادی رهبری نیروهایمان را متحد میکنیم'
بههمین دلیل در پایان یکبار دیگر به همه جوانان میگویم که باید در چنین پروسهی خطرناکی که حصر علیه رهبری روزبهروز سنگینتر میشود، در چنین مرحلهای که دشمن و همپیمانانش بهطور مداوم تلاش میکنند توطئه به نتیجه دست یابد و خلق کورد را بدون هیچ پیشاهنگی باقی بگذارند و از هویت آزاد خود نمایند باید از رهبر آپو صیانت کرده و یکصدا بگویند «نه به زندان»، «نه به اعدام» و با صیانت از رهبری براساس جامعهای آزاد که به همراه رهبری آزاد خواهد شد، از رهبر آپو صیانت کرده و تا آزادی فیزیکی او به مبارزات خود ادامه دهند.
چون اکنون توقف برای ما حرام است با شعار "یکبار دیگر توطئه بینالمللی را محکوم و رسوا میکنیم" درخواست و فراخوان خود را با صدا و درخواست میلیونها انسان دیگر در سراسر جهان که از رهبر آپو صیانت میکنند یکی کرده و دوشادوش آنها نیروهایمان را برای آزادی رهبری با هم متحد میکنیم."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
کوردها: بزرگترین قربانیان جنگ با تروریسم ✍ کاویان کامدین 🆔 @GozarDemocratic
کوردها: بزرگترین قربانیان جنگ با تروریسم
✍ کاویان کامدین
درک منطقهای و جهانی از واقعیت دولت فاشیست ترکیه چیست؟ جوامع و ملل مختلف در ایران چه درکی از دولت فاشیست ترکیه دارند؟ باید واقعیت این کشور را چگونه و از زبان چه کسی بشناسیم؟ آیا واقعاً میتوان به تعاریفی که رسانهها و نهادهای رسمی دولت از خود ارائه میدهند، باور کرد؟
معمولا در افکار عمومی جوامع و بهويژه ملل در ایران، دولت فاشیست ترکیه بهعنوان دولتی مدرن با ارزشهای غربی و سکولار و لیبرال دمکراسی شناخته شده است. اگر چه در برخی مقاطع احزاب و گرایشهای نزدیک به اخوان المسلمین قدرت سیاسی را در این کشور به دست میگیرند، اما نهایتا و در کل بهعنوان کشوری پیشرفته و یکی از مراکز گردشگری در منطقه و جهان، شناخته میشود. این ادراک ما از ترکیه بدونشک در نتیجهی فعالیتهای رسانهای و تبلیغاتی شکل میگیرد که روزانه افکار ما را تحت هجوم قرار میدهند. اما آیا واقعا چنین است؟
اکثر اندیشمندان و متفکرین عصر در این مورد که نظام جهانی متکی بر ارزشهای لیبرالیستی غربی در بحرانی همهجانبه قرار دارد و این نظام بحرانآفرین در تمام ابعاد حیات بشری در بنبستی عمیق قرار گرفته است، همفکر و همنظر هستند. یکی از این حوزهها چیزی است به نام فهرست احزاب و سازمانهای «تروریستی»! اینکه کدام سازمان و حزب با کدام مدارک و اسناد قانونی مرتکب کدامین جرائم انسانی شده و در مقابل ارزشهای جهانشمول انسانی باید مجرم شناخته شود؟
همچنان که میدانیم طی چند ماه اخیر کمپینی جهت خروج نام PKK از فهرست سازمانهای تروریستی آغاز به کار کرده است. همزمان با دست به کار شدن این کمپین یک بار دیگر گفتمان تروریسم در افکار عمومی کوردستان، خاورمیانه و اروپا بحث برانگیز شده است. یکی از ریشهای ترین علت دست به کار شدن این کمپین، پرسشهای بی پاسخ مردم کوردستان است که چرا، به چه دلیل و با اتکا بر کدامین علل باید ملتی تروریست معرفی شود؟ زیرا افکار عمومی قرار دادن نام PKK در فهرست احزاب تروریستی را نابجا، ناعادلانه و سیاسی میدانند. چنین فکر میکنند که در پُشت این بازی یک سلسله مصالح سیاسی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک وجود دارد. چون افکار عمومی متوجه شدند که بود و نبود حزبی در این لیست، میتواند میلیاردها دلار سودآور و یا زیانآفرین باشد. متوجه شدند چه کسانی، دولتها و کمپانیهای در این بازی پلید نقش بازی میکنند و حتی یکگام از منافع خویش عقبنشینی نمیکنند؟
شکی نیست که قرار دادن نام PKK در فهرست سازمانهای تروریستی یک مبحث سیاسی و ایدئولوژیکی محض بوده و عاری از هرگونه بستر قانونی است. برخی از دلایل ترور نامیدن مبارزات PKK عبارتند از:
۱-اولا، بهعنوان مثال و به سادهترین زبان، دولت فاشیست ترکیه عضو ناتو و یکی از مهمترین پایگاهای غرب در غرب آسیا و خاورمیانه بهشمار میآید. طبق قرارداد استراتژیک میان ناتو و دولت فاشیست ترک، کسی، گروهی و یا سازمانی اگر با این دولت تضادی داشته باشد، طبیعتاً و مستقیما با ناتو و اروپا و غرب درگیر است.
۲- مسئلهی تقسیم سرزمین کوردها در میان چهار دولت پس از جنگ جهانی اول، مستقیما طرح بریتانیا، فرانسه، آلمان و در مجموع اروپا است. استقلال کوردها و کوردستان به معنی از هم فروپاشی نظام صدسالهی دولت-ملت در خاورمیانه است، و چون قسمت شمالی سرزمین کوردها پرجمعیتترین و پهناورترین بخش کوردستان را تشکیل میدهد، طبیعتاً سرنوشت دیگر بخشهای کوردستان نیز مانند گوشت و استخوان به استقلال آن گره خورده است.
۳- حل دمکراتیک مسئله کورد در ترکیه، منجر به دمکراتیزاسیون ترکیه میشود. به دیگر سخن نه تنها ترکیه، بلکه مستقیما دیگر دولتها درگیر مسئلهی کورد را نیز به مرور زمان و به صورتی اجباری و اجتنابناپذیر، ناگزیر به پذیرش هویت و حقوق ملی کوردها خواهد نمود که در این صورت کل خاورمیانه دستخوش تغییر و تحولاتی ریشهای خواهد شد.
۴- پایان منازغه و خونریزی در خاورمیانه و کوردستان به شدت به مصالح ناتو، آمریکا و اروپا، حتی کمپانیهای خصوصی تولید تسلیحات نظامی صدمه وارد خواهد کرد. ادامهی جنگ، خونریزی و کشتارهای روزانه و حتی ناامنی در غرب آسیا و خاورمیانه، برابر است با تامین منافع ناتو، آمریکا و دولتهای غربی! توقف یکسالهی جنگ دستگاه تنفسی نظام را در خاورمیانه به شدت تضعیف خواهد نمود. حتی روند بحران موجود را تسریع و به تزلزل در آمدن پایههای نظام را حتمی خواهد نمود. بر این اساس ادامه و استمرار نظام غرب ارتباط تنگاتنگی با جنگ موجود در کوردستان و خاورمیانه دارد. مسئلهی آمریکا و روسیه، مسئلهی فلسطین و اعراب، مسئلهی ایران و اسرائیل، مسئلهی ایران و عربستان، مسئلهی کوردها و دولتهای اشغالگر اش. فقط خطوط ستبر زوایای جنگی خونینی است که شب و روز در خاورمیانه جریان دارد و جهت پابرجاماندن نظام باید هم جریان داشته باشد!
✍ کاویان کامدین
درک منطقهای و جهانی از واقعیت دولت فاشیست ترکیه چیست؟ جوامع و ملل مختلف در ایران چه درکی از دولت فاشیست ترکیه دارند؟ باید واقعیت این کشور را چگونه و از زبان چه کسی بشناسیم؟ آیا واقعاً میتوان به تعاریفی که رسانهها و نهادهای رسمی دولت از خود ارائه میدهند، باور کرد؟
معمولا در افکار عمومی جوامع و بهويژه ملل در ایران، دولت فاشیست ترکیه بهعنوان دولتی مدرن با ارزشهای غربی و سکولار و لیبرال دمکراسی شناخته شده است. اگر چه در برخی مقاطع احزاب و گرایشهای نزدیک به اخوان المسلمین قدرت سیاسی را در این کشور به دست میگیرند، اما نهایتا و در کل بهعنوان کشوری پیشرفته و یکی از مراکز گردشگری در منطقه و جهان، شناخته میشود. این ادراک ما از ترکیه بدونشک در نتیجهی فعالیتهای رسانهای و تبلیغاتی شکل میگیرد که روزانه افکار ما را تحت هجوم قرار میدهند. اما آیا واقعا چنین است؟
اکثر اندیشمندان و متفکرین عصر در این مورد که نظام جهانی متکی بر ارزشهای لیبرالیستی غربی در بحرانی همهجانبه قرار دارد و این نظام بحرانآفرین در تمام ابعاد حیات بشری در بنبستی عمیق قرار گرفته است، همفکر و همنظر هستند. یکی از این حوزهها چیزی است به نام فهرست احزاب و سازمانهای «تروریستی»! اینکه کدام سازمان و حزب با کدام مدارک و اسناد قانونی مرتکب کدامین جرائم انسانی شده و در مقابل ارزشهای جهانشمول انسانی باید مجرم شناخته شود؟
همچنان که میدانیم طی چند ماه اخیر کمپینی جهت خروج نام PKK از فهرست سازمانهای تروریستی آغاز به کار کرده است. همزمان با دست به کار شدن این کمپین یک بار دیگر گفتمان تروریسم در افکار عمومی کوردستان، خاورمیانه و اروپا بحث برانگیز شده است. یکی از ریشهای ترین علت دست به کار شدن این کمپین، پرسشهای بی پاسخ مردم کوردستان است که چرا، به چه دلیل و با اتکا بر کدامین علل باید ملتی تروریست معرفی شود؟ زیرا افکار عمومی قرار دادن نام PKK در فهرست احزاب تروریستی را نابجا، ناعادلانه و سیاسی میدانند. چنین فکر میکنند که در پُشت این بازی یک سلسله مصالح سیاسی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک وجود دارد. چون افکار عمومی متوجه شدند که بود و نبود حزبی در این لیست، میتواند میلیاردها دلار سودآور و یا زیانآفرین باشد. متوجه شدند چه کسانی، دولتها و کمپانیهای در این بازی پلید نقش بازی میکنند و حتی یکگام از منافع خویش عقبنشینی نمیکنند؟
شکی نیست که قرار دادن نام PKK در فهرست سازمانهای تروریستی یک مبحث سیاسی و ایدئولوژیکی محض بوده و عاری از هرگونه بستر قانونی است. برخی از دلایل ترور نامیدن مبارزات PKK عبارتند از:
۱-اولا، بهعنوان مثال و به سادهترین زبان، دولت فاشیست ترکیه عضو ناتو و یکی از مهمترین پایگاهای غرب در غرب آسیا و خاورمیانه بهشمار میآید. طبق قرارداد استراتژیک میان ناتو و دولت فاشیست ترک، کسی، گروهی و یا سازمانی اگر با این دولت تضادی داشته باشد، طبیعتاً و مستقیما با ناتو و اروپا و غرب درگیر است.
۲- مسئلهی تقسیم سرزمین کوردها در میان چهار دولت پس از جنگ جهانی اول، مستقیما طرح بریتانیا، فرانسه، آلمان و در مجموع اروپا است. استقلال کوردها و کوردستان به معنی از هم فروپاشی نظام صدسالهی دولت-ملت در خاورمیانه است، و چون قسمت شمالی سرزمین کوردها پرجمعیتترین و پهناورترین بخش کوردستان را تشکیل میدهد، طبیعتاً سرنوشت دیگر بخشهای کوردستان نیز مانند گوشت و استخوان به استقلال آن گره خورده است.
۳- حل دمکراتیک مسئله کورد در ترکیه، منجر به دمکراتیزاسیون ترکیه میشود. به دیگر سخن نه تنها ترکیه، بلکه مستقیما دیگر دولتها درگیر مسئلهی کورد را نیز به مرور زمان و به صورتی اجباری و اجتنابناپذیر، ناگزیر به پذیرش هویت و حقوق ملی کوردها خواهد نمود که در این صورت کل خاورمیانه دستخوش تغییر و تحولاتی ریشهای خواهد شد.
۴- پایان منازغه و خونریزی در خاورمیانه و کوردستان به شدت به مصالح ناتو، آمریکا و اروپا، حتی کمپانیهای خصوصی تولید تسلیحات نظامی صدمه وارد خواهد کرد. ادامهی جنگ، خونریزی و کشتارهای روزانه و حتی ناامنی در غرب آسیا و خاورمیانه، برابر است با تامین منافع ناتو، آمریکا و دولتهای غربی! توقف یکسالهی جنگ دستگاه تنفسی نظام را در خاورمیانه به شدت تضعیف خواهد نمود. حتی روند بحران موجود را تسریع و به تزلزل در آمدن پایههای نظام را حتمی خواهد نمود. بر این اساس ادامه و استمرار نظام غرب ارتباط تنگاتنگی با جنگ موجود در کوردستان و خاورمیانه دارد. مسئلهی آمریکا و روسیه، مسئلهی فلسطین و اعراب، مسئلهی ایران و اسرائیل، مسئلهی ایران و عربستان، مسئلهی کوردها و دولتهای اشغالگر اش. فقط خطوط ستبر زوایای جنگی خونینی است که شب و روز در خاورمیانه جریان دارد و جهت پابرجاماندن نظام باید هم جریان داشته باشد!
گذار دموکراتیک
کوردها: بزرگترین قربانیان جنگ با تروریسم ✍ کاویان کامدین 🆔 @GozarDemocratic
۵- پتانسیل سیاسی و دمکراتیک جنبش دمکراتیک ملی کوردستان در حل و چارهیابی مسائل سیاسی، اجتماعی، قومی-اتنیکی، فرهنگی و اقتصادی بهعنوان موجی عظیم در کوتاهمدت میتواند تمام منطقه را تحتتاثیر قرار داده و به دیگر بخشهای خاورمیانه رخنه کند. واقعاً اگر قدرتهای غربی فقط شش ماه یا یک سال اجازه بدهند، با دسیسه سازی مسائل را پیچیدهتر و بحرانیتر نکنند، مسئله کورد به مسالمتآمیزانهترین شیوه قابل حل بوده و هست. و در این صورت نیز میتواند به مدل و یا الگوی برای حل دیگر معضلات خاورمیانه تبدیل گردد. در اینجا رویکرد تمدن هژمونیکی غرب متکی بر عدم حل مسائل، معضلات و مشکلات است، نه «حل » و برقراری امنیت در خاورمیانه!
یک خاورمیانه امن و با ثبات که بتواند نظامی با محتوای دمکراتیک داشته باشد مورد نظر نیست. نه تمدن غرب چنین رویکرد و سیاستی را پیروی میکند و نه دوئل منطقه! برای مدرنیتهی کاپیتالیستی وجود ناآرامی، فضای خشونتآمیز و نظامی، فضای بسیار مهآلود و مناسب برای ماهیگیری است.
۶- هیچ قدرتی قادر نیست یک نیروی مشروع و بر حق را، دعوای ملتی با جمعیتی قریب به ۵۰-۶۰ میلیون را متوقف سازد، مگر اینکه آنرا نامشروع و ناحق جلوه دهد. نه حمایتهای سیاسی و قانونی غرب و نه کمکهای مالی و تسلیحاتی قادر به جلوگیری از PKK نشدند. در این صورت بهترین و موثرترین روش متوقف سازی PKK ، قرار دادن آن در فهرست سازمانهای تروریستی و بدونشک پنهانسازی چهرهی هولناک نظام جهانی است. از این طریق هم دعوای آزادی و دمکراسی کوردها متوقف خواهد گردید و هم چهره نظام جهانی بسیار استادانه پنهان خواهد شد.
در این جا صرفا قرار دادن نام PKK و ملتی در فهرست سازمانهای تروریستی مطرح نیست. بلکه سکوت مطلق آمریکا، ناتو و اروپا در مقابل قتلعامهای صدسالهی دولت فاشیست ترکیه در میان است که حال به یکی از بزرگترین چالشهای نظام تبدیل گردیده است. چرا غرب حتی در برابر استفاده دولت فاشیست ترکیه از تسلیحات شیمیایی سکوت اختیار کرده است؟ مگر نه اینکه هر روز دولت ترک دهها زن، کودک و مردم غیر نظامی را به قتل میرساند؟ یا اینکه قوانین حقوق بشر «شما» مشمول حال ملت کورد نیست و یا اینکه بازی دیگر در جریان است؟ چون قرار دادن نام PKK در فهرست سازمانهای تروریستی چراغ سبزی است در جهت سیاست و ذهنیت سرکوب و قتلعام دولت فاشیست ترکیه! با این کار غرب مستقیما شریک سیاستهای نسلکشی ترکیه، علیه کوردها است. فقط طی سالهای ۱۹۹۳-۱۹۹۵- ۵ هزار روستای شمال کوردستان از طرف دولت و ارتش فاشیست ترک به آتش کشید شد، بیش از چند میلیون تبعید و صدها هزار نفر غیر نظامی مفقود و به قتل رسیدند. طی ۱۰ سال اخیر صدها غیرنظامی اعم از زن، کودک و مسن در جنوب کوردستان هدف پهبادهای ارتش فاشیست ترک قرار گرفتند و به قتل رسیدند.
طی چند ماه اخیر پهبادهای ارتش فاشیست ترک صدها غیر نظامی را در شنگال، روژآوا و شمال کوردستان به قتل رساندند. علیرغم اینکه روابط دستگاه اطلاعاتی دولت فاشیست ترک با داعش برملا شد و دولت ترک از داعش بهعنوان مهرهی سرکوب کننده علیه کوردها استفاده میکند و مدارک موثقی در این رابطه در دست هستند، پس چرا حتی کوچکترین اعتراضی در مقابل آن نمیشود؟
هر انسان، ملت، دولت و یا تمدنی اگر متکی بر سه عنصر ریشهای انسانی یعنی عدالت، آزادی و برابری نباشد و یا در این موارد بی اعتنا و بی تفاوت باشد، بدون شک با ارزشهای انسانی در تضاد قرار خواهد گرفت. بی اعتنایی در این سه مورد، نشانههای قوی نسبت به فرسودگی پایههای اخلاقی و انسانی آن تمدن هستند.
ما در جهانی فرسوده و عاری از ارزشهای اخلاقی، انسانی و وجدانی زندگی میکنیم که خویش را با پرده آزادی، عدالت و دمکراسی پنهان نموده است. زیرا در میانهی آنچه در رسانه هر ساعت گزارش میشوند و آنچه در واقعیت به وقع میپیوندد شکافی است ماننده قله قاف که امکان پنهان نمودن آن غیر ممکن است!
جامعهی جهانی صرفا به پرده پوشی اتهامات دولت فاشیست ترکیه به ژینوساید کوردها بسنده نکرده، بلکه با متهم نمودن کوردها به تروریسم چهره پنهان پُشت این دولت «قاتل» را نیز عادی معمولی نشان میدهد. زیرا نظام مدرنیتهی کاپیتالیستی خود بزرگترین مولد تروریسم در طول تاریخ است. نظامی که خود مولد سازمانهای مانند القاعده، داعش، حزب بعث و فاشیسم در ترکیه است!
نظام مدرنیتهی سرمایهداری هنوز به جرم ترور « آزادی و عدالت» متهم نشده است. این نظام حتی اگر مدعی بالاترین استاندارد حقوق بشر و آزادی نیز باشد، باز ساختاری فاشیستی و تروریستی دارد. در اینجا نباید شیفتهی جلوهی فریبآمیز و مدرننمای ارزشهال لیبرالی و نولیبرالی تمدن غرب شد. واقعیت بسیار متفاوتتر از آن چیزی است که در ظاهر مینماید!
یک خاورمیانه امن و با ثبات که بتواند نظامی با محتوای دمکراتیک داشته باشد مورد نظر نیست. نه تمدن غرب چنین رویکرد و سیاستی را پیروی میکند و نه دوئل منطقه! برای مدرنیتهی کاپیتالیستی وجود ناآرامی، فضای خشونتآمیز و نظامی، فضای بسیار مهآلود و مناسب برای ماهیگیری است.
۶- هیچ قدرتی قادر نیست یک نیروی مشروع و بر حق را، دعوای ملتی با جمعیتی قریب به ۵۰-۶۰ میلیون را متوقف سازد، مگر اینکه آنرا نامشروع و ناحق جلوه دهد. نه حمایتهای سیاسی و قانونی غرب و نه کمکهای مالی و تسلیحاتی قادر به جلوگیری از PKK نشدند. در این صورت بهترین و موثرترین روش متوقف سازی PKK ، قرار دادن آن در فهرست سازمانهای تروریستی و بدونشک پنهانسازی چهرهی هولناک نظام جهانی است. از این طریق هم دعوای آزادی و دمکراسی کوردها متوقف خواهد گردید و هم چهره نظام جهانی بسیار استادانه پنهان خواهد شد.
در این جا صرفا قرار دادن نام PKK و ملتی در فهرست سازمانهای تروریستی مطرح نیست. بلکه سکوت مطلق آمریکا، ناتو و اروپا در مقابل قتلعامهای صدسالهی دولت فاشیست ترکیه در میان است که حال به یکی از بزرگترین چالشهای نظام تبدیل گردیده است. چرا غرب حتی در برابر استفاده دولت فاشیست ترکیه از تسلیحات شیمیایی سکوت اختیار کرده است؟ مگر نه اینکه هر روز دولت ترک دهها زن، کودک و مردم غیر نظامی را به قتل میرساند؟ یا اینکه قوانین حقوق بشر «شما» مشمول حال ملت کورد نیست و یا اینکه بازی دیگر در جریان است؟ چون قرار دادن نام PKK در فهرست سازمانهای تروریستی چراغ سبزی است در جهت سیاست و ذهنیت سرکوب و قتلعام دولت فاشیست ترکیه! با این کار غرب مستقیما شریک سیاستهای نسلکشی ترکیه، علیه کوردها است. فقط طی سالهای ۱۹۹۳-۱۹۹۵- ۵ هزار روستای شمال کوردستان از طرف دولت و ارتش فاشیست ترک به آتش کشید شد، بیش از چند میلیون تبعید و صدها هزار نفر غیر نظامی مفقود و به قتل رسیدند. طی ۱۰ سال اخیر صدها غیرنظامی اعم از زن، کودک و مسن در جنوب کوردستان هدف پهبادهای ارتش فاشیست ترک قرار گرفتند و به قتل رسیدند.
طی چند ماه اخیر پهبادهای ارتش فاشیست ترک صدها غیر نظامی را در شنگال، روژآوا و شمال کوردستان به قتل رساندند. علیرغم اینکه روابط دستگاه اطلاعاتی دولت فاشیست ترک با داعش برملا شد و دولت ترک از داعش بهعنوان مهرهی سرکوب کننده علیه کوردها استفاده میکند و مدارک موثقی در این رابطه در دست هستند، پس چرا حتی کوچکترین اعتراضی در مقابل آن نمیشود؟
هر انسان، ملت، دولت و یا تمدنی اگر متکی بر سه عنصر ریشهای انسانی یعنی عدالت، آزادی و برابری نباشد و یا در این موارد بی اعتنا و بی تفاوت باشد، بدون شک با ارزشهای انسانی در تضاد قرار خواهد گرفت. بی اعتنایی در این سه مورد، نشانههای قوی نسبت به فرسودگی پایههای اخلاقی و انسانی آن تمدن هستند.
ما در جهانی فرسوده و عاری از ارزشهای اخلاقی، انسانی و وجدانی زندگی میکنیم که خویش را با پرده آزادی، عدالت و دمکراسی پنهان نموده است. زیرا در میانهی آنچه در رسانه هر ساعت گزارش میشوند و آنچه در واقعیت به وقع میپیوندد شکافی است ماننده قله قاف که امکان پنهان نمودن آن غیر ممکن است!
جامعهی جهانی صرفا به پرده پوشی اتهامات دولت فاشیست ترکیه به ژینوساید کوردها بسنده نکرده، بلکه با متهم نمودن کوردها به تروریسم چهره پنهان پُشت این دولت «قاتل» را نیز عادی معمولی نشان میدهد. زیرا نظام مدرنیتهی کاپیتالیستی خود بزرگترین مولد تروریسم در طول تاریخ است. نظامی که خود مولد سازمانهای مانند القاعده، داعش، حزب بعث و فاشیسم در ترکیه است!
نظام مدرنیتهی سرمایهداری هنوز به جرم ترور « آزادی و عدالت» متهم نشده است. این نظام حتی اگر مدعی بالاترین استاندارد حقوق بشر و آزادی نیز باشد، باز ساختاری فاشیستی و تروریستی دارد. در اینجا نباید شیفتهی جلوهی فریبآمیز و مدرننمای ارزشهال لیبرالی و نولیبرالی تمدن غرب شد. واقعیت بسیار متفاوتتر از آن چیزی است که در ظاهر مینماید!
گذار دموکراتیک
کوردها: بزرگترین قربانیان جنگ با تروریسم ✍ کاویان کامدین 🆔 @GozarDemocratic
حتی اگر این دولت-ملت کورد هم باشد، چیزی از سرشت آن تغییر نخواهد کرد. آیا سیاستی که بر کوردها در مناطق جنوبی کوردستان گویا به نام حکومت کورد اعمال میگردد، طبیعتا بیانگر چه چیزی است؟ جز فاشیسم اجتماعی و فرهنگی یا خاندانی با کدام تعاریف میتوانیم آنرا تعریف کنیم؟
پس سرانجام انقلاب جوامع و ملل در روژهلات و ایران در سال ۱۳۵۷ که به حکومت روحانیون انجامید را با چه اصطلاحات و تعاریفی میتوان تعریف نماییم، جز ترور و فاشیسم؟ اگر قدرتمندترین ایدئولوژی مخالف (بعد از شوروی سابق ) که در افراطی گرایی تشیع تجلی یافت، نتوانست از زیر این نظام فاسد پُشت راست کند و در مدتی بسیار کوتاه به بخشی از نظام جهانی تبدیل شد و هنوز هم از نظر لفظی خود را بهعنوان رادیکالترین گروه مخالف نظام در سطح جهان نشان میدهد، پس باید دریافت که «آب از چشمه گل آلود» است!
دلیل اینکه افکار بین الملل تهاجمات دولت فاشیست ترکیه را به کوردها مشروع نشان میدهد، بدون ارائهی هیچ مدرک و اسنادی کوردها و نمایندگان سیاسی آنان را به «تروریسم» متهم میسازند و از ژینوساید شدن علنی کوردها چشمپوشی میکنند، محتوای مشترک فاشیستی در بطن و پایههای ایدئولوژیکی و اخلاقی در بین نظام جهانی و دولت-ملت ترک است!
در این گفتمان چنین نتیجهای به دست میآید: جهت مقابله با اعمال تروریسم بر کوردها باید با کل نظام مدرنیتهی کاپیتالیستی درگیر شد. چون کوردها بزرگترین قربانیان نظام فاشیستی در خاورمیانه بشمار میآیند، پس چارهای ندارند جز مقابله با نظام جهانی دولت-ملتها و کلیات آن یعنی مدرنیتهی کاپیتالیستی!
درست به مانند مقابله و مبارزهی زنی با شوهرش! معمولا اگر زنی بخواهد با شوهرش درگیر شود، طبیعتاً ابتدا با برادر، پدر و به مرور زمان با تمام«مردهای آن جامعه» درگیری میشود. مبارزه کوردها نیز شباهتهای بسیاری با مبارزه زنان در راه آزادی دارد و علت اینکه زنان پرچمدار در مقدمترین سنگرهای آزادی و برابری در انقلاب کوردستان هستند، شاید همین وجه مشترک ملی و جنسیتی باشد.
دو راه بیش وجود ندارد. یا اینکه مطیع شوید و تمام تضادها و تناقضات خویش را با نظام به کناری بگذارید و به آن بپیوندید و یا اینکه با کل نظام درگیر و مسئلهدار شوید؟
دولت-ملت من نمیتواند بهتر از دولت-ملت شما باشد؟ دولت-ملتی اسلامی نمیتواند معیار تفاوتمندی با یک دولت-ملت سکولار باشد؟ اینها هرچند ظاهرا متضاد به نظر هم برسند، اما سرشت آنان یکی است. و یا اینکه برعکس، دولت-ملتهای تشیع، تسنن، جمهوری و یا سلطنتی، پارلمانی و یا غیره نمیتوانند نشان از تفاوت میان آنان باشد. این یکی از بزرگترین انقلابهای پاردایمی در سطح جهان است که در حال شکوفا شدن است. این نظریه از چنان ارزشی برخوردار است که میتوان با کشف «نظریهی خورشید محوری» کپرنیک مقایسه نمود.
بجای این، اصطلاحاتی مانند «درون نظامی و بیرون نظامی بودن» معنا و مفهوم پیدا میکنند. یعنی اینکه شما در درون مرزهای ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی نظام هستید یا خیر؟
اگر نیستید پس در درون کدام نظام اجتماعی زندگی میکنید و یا اینکه میخواهید در چه نظامی زندگی کنید؟ و یا اگر نمیتوانید تمام نظام جهانی را تغییر و عدالت را برقرار کنید، پس در این صورت حداقل میتوانید با آن زندگی نکنید، شریک جرم آن نباشید، میتوانید بخشی از آن نباشید. اگر نمیتوانید آزادی را در جهان برقرار کنید، حتما میتوانید عضوی از بستر لجنوار نظام جهانی نباشید، نه کسی را به بردگی بگیرید و نه برده کسی باشید. اگر نمیتوانید برابری جهانی را پابرجا سازید، حتما میتوانید با نظام نابرابرها نباشید!
زیرا شراکت نکردن در کار و یا عملی به معنی رد و عدم تاکید آن عمل است. بیرون آمدن از مرزهای نظام، عمیقترین احساس آزادی، عدالت و برابری است. معمولا آزادی نمیتواند جز این چیز دیگری باشد. آزادی عدالت و برابری از همان جایی شروع میشود که شما از مرزهای نظام عبور و خارج شوید. تا زمانیکه در همان مرزها هستید و طبق مقرارت آن زندگی میکنید، حتی اگر خود را آزادمنش ترین انسان جهان هم بدانید باز بخشی از چرخ نظام به شمار خواهید آمد. مهم نیست که با چه چهره، هویت و یا عنوانی باشد، مهم این است که نظام به هر چهرهای با هر هویتی در درون نظام احتیاج دارد. نظام به همان میزان که محتاج پاپا و روحانیون است، به همان میزان محتاج روشنفکران، دانشمندان، معلمین، مدافعان حقوق زنان و کودکان، کارگران، سرمایهداران، شبکههای خبررسانی و هر چیزی که شما به آن فکر میکنید، است!
پس سرانجام انقلاب جوامع و ملل در روژهلات و ایران در سال ۱۳۵۷ که به حکومت روحانیون انجامید را با چه اصطلاحات و تعاریفی میتوان تعریف نماییم، جز ترور و فاشیسم؟ اگر قدرتمندترین ایدئولوژی مخالف (بعد از شوروی سابق ) که در افراطی گرایی تشیع تجلی یافت، نتوانست از زیر این نظام فاسد پُشت راست کند و در مدتی بسیار کوتاه به بخشی از نظام جهانی تبدیل شد و هنوز هم از نظر لفظی خود را بهعنوان رادیکالترین گروه مخالف نظام در سطح جهان نشان میدهد، پس باید دریافت که «آب از چشمه گل آلود» است!
دلیل اینکه افکار بین الملل تهاجمات دولت فاشیست ترکیه را به کوردها مشروع نشان میدهد، بدون ارائهی هیچ مدرک و اسنادی کوردها و نمایندگان سیاسی آنان را به «تروریسم» متهم میسازند و از ژینوساید شدن علنی کوردها چشمپوشی میکنند، محتوای مشترک فاشیستی در بطن و پایههای ایدئولوژیکی و اخلاقی در بین نظام جهانی و دولت-ملت ترک است!
در این گفتمان چنین نتیجهای به دست میآید: جهت مقابله با اعمال تروریسم بر کوردها باید با کل نظام مدرنیتهی کاپیتالیستی درگیر شد. چون کوردها بزرگترین قربانیان نظام فاشیستی در خاورمیانه بشمار میآیند، پس چارهای ندارند جز مقابله با نظام جهانی دولت-ملتها و کلیات آن یعنی مدرنیتهی کاپیتالیستی!
درست به مانند مقابله و مبارزهی زنی با شوهرش! معمولا اگر زنی بخواهد با شوهرش درگیر شود، طبیعتاً ابتدا با برادر، پدر و به مرور زمان با تمام«مردهای آن جامعه» درگیری میشود. مبارزه کوردها نیز شباهتهای بسیاری با مبارزه زنان در راه آزادی دارد و علت اینکه زنان پرچمدار در مقدمترین سنگرهای آزادی و برابری در انقلاب کوردستان هستند، شاید همین وجه مشترک ملی و جنسیتی باشد.
دو راه بیش وجود ندارد. یا اینکه مطیع شوید و تمام تضادها و تناقضات خویش را با نظام به کناری بگذارید و به آن بپیوندید و یا اینکه با کل نظام درگیر و مسئلهدار شوید؟
دولت-ملت من نمیتواند بهتر از دولت-ملت شما باشد؟ دولت-ملتی اسلامی نمیتواند معیار تفاوتمندی با یک دولت-ملت سکولار باشد؟ اینها هرچند ظاهرا متضاد به نظر هم برسند، اما سرشت آنان یکی است. و یا اینکه برعکس، دولت-ملتهای تشیع، تسنن، جمهوری و یا سلطنتی، پارلمانی و یا غیره نمیتوانند نشان از تفاوت میان آنان باشد. این یکی از بزرگترین انقلابهای پاردایمی در سطح جهان است که در حال شکوفا شدن است. این نظریه از چنان ارزشی برخوردار است که میتوان با کشف «نظریهی خورشید محوری» کپرنیک مقایسه نمود.
بجای این، اصطلاحاتی مانند «درون نظامی و بیرون نظامی بودن» معنا و مفهوم پیدا میکنند. یعنی اینکه شما در درون مرزهای ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی نظام هستید یا خیر؟
اگر نیستید پس در درون کدام نظام اجتماعی زندگی میکنید و یا اینکه میخواهید در چه نظامی زندگی کنید؟ و یا اگر نمیتوانید تمام نظام جهانی را تغییر و عدالت را برقرار کنید، پس در این صورت حداقل میتوانید با آن زندگی نکنید، شریک جرم آن نباشید، میتوانید بخشی از آن نباشید. اگر نمیتوانید آزادی را در جهان برقرار کنید، حتما میتوانید عضوی از بستر لجنوار نظام جهانی نباشید، نه کسی را به بردگی بگیرید و نه برده کسی باشید. اگر نمیتوانید برابری جهانی را پابرجا سازید، حتما میتوانید با نظام نابرابرها نباشید!
زیرا شراکت نکردن در کار و یا عملی به معنی رد و عدم تاکید آن عمل است. بیرون آمدن از مرزهای نظام، عمیقترین احساس آزادی، عدالت و برابری است. معمولا آزادی نمیتواند جز این چیز دیگری باشد. آزادی عدالت و برابری از همان جایی شروع میشود که شما از مرزهای نظام عبور و خارج شوید. تا زمانیکه در همان مرزها هستید و طبق مقرارت آن زندگی میکنید، حتی اگر خود را آزادمنش ترین انسان جهان هم بدانید باز بخشی از چرخ نظام به شمار خواهید آمد. مهم نیست که با چه چهره، هویت و یا عنوانی باشد، مهم این است که نظام به هر چهرهای با هر هویتی در درون نظام احتیاج دارد. نظام به همان میزان که محتاج پاپا و روحانیون است، به همان میزان محتاج روشنفکران، دانشمندان، معلمین، مدافعان حقوق زنان و کودکان، کارگران، سرمایهداران، شبکههای خبررسانی و هر چیزی که شما به آن فکر میکنید، است!
گذار دموکراتیک
کوردها: بزرگترین قربانیان جنگ با تروریسم ✍ کاویان کامدین 🆔 @GozarDemocratic
در صورتی که از مرزهای نظام بیرون بیاید، تروریست و غیر متمدن تعریف خواهید شد و طبیعتاً دشمن هستید و یک هدف برای از میان برداشتن! اما اگر شما یک پیکارگر تمام عیار آزادی هستید، تمام اینها ارزش آنرا دارد که بهعنوان یک مخالف نظام جهانی زندگی کنید، تهدید شوید، تحقیر شوید، شکنجه شوید، ژینوساید و یا کشته شوید!
مرزهای نظام. جغرافیایی و یا حقوقی نیستند. مرزهای نظام را طرز تفکر، نحوهی زندگی و کلیات مبانی اخلاقی و فلسفی تشکیل میدهند. اگر دارای اینها هستید و میتوانید جهانی زیباتر، عادلانهتر، آزادتر و برابرتر بسازید، در این صورت حتی اگر به اهدافتان هم نرسید، جدال در راه این ارزشهای والای بشری شرافتمندانهترین راه یک انسان با فضیلت خواهد بود. در غیر این صورت حداکثر یک «انسان عادی» خواهید بود، و یا اینکه تاریخ شمار را در میان مردمان و انسانهای عادی نشان خواهد داد. غیر عادی بودن، بیرون آمدن از مرزهای فکری، پرنسیپهای اخلاقی و کلیات زندگی مدرنیتهی کاپیتالیستی است.
یکی دیگر از اتهامات و یا بهتر بگویم علتی که برای ژینوساید کوردها ارائه میشود، تجزیه طلبی است! در این مورد نیز باید گفت: چیزی که تا سرحد استخوانهایش تجزیه شده است را نمیتوان بیشتر از آنی که هست، تجزیه کرد. نه در ترکیه و نه در ایران چیزی وجود ندارد که کوردها بخواهند تجزیه کنند. نه یکپارچگی ملی، نه تمامیت ارضی و نه ارزشهای تاریخی و فرهنگی مشترک میان ملل ایران! آنچه را که شما تجزیه کردهاید، به مرز سلولهایش رسیدهاند و بیش از این اگر هم کسی بخواهد، نمیتواند تجزیه کنید. چون شما مرزهای تجزیهطلبی را درنوردیدهاید.
مدعی توحید و اتحاد ملی، دینی و قارهای هستید، اگر میخواهید ما را به تجزیهطلبی متهم سازید، بیاید و بحث از تجزیه و تجزیهطلبی کنیم، مطمئنا در این جدال پیروز نخواهید شد. اگر میخواهید از تروریسم بحث کنیم، بفرمایید، تروریسم چیست، منشاء آن چیست در حد مباحث آکادمیک و حتی مافوق مباحث آکادمیک میتوانیم بحث کنیم. آمار و ارقام قتل و عامها، اعدام، شکنجه، تجاوز و غیره را با تمام جزییات در اختیار شما قراردهیم. پس در این صورت این همه کج فکری برای چیست؟
در پایان باید گفت که کوردها اگر بیش از صد سال در حال جنگ و ستیز با دولت-ملتهای منطقه هستند، این جنگ را فقط در قالب «جنگ با ترور دولتی و جهانی» که بر آنان اعمال میگردد، میتوان تعریف نمود. کوردها پرجمعیت ترین ملت خاورمیانه هستند که هنوز نتوانستهاند خود و سرزمینشان را از زیر پنجهی ژینوساید آزاد سازند. حتی «انسانیت» آنان نیز زیر سوال است. مقابله با فاشیسم دولت-ملت، جنگیدن با ژینوساید، آپارتاید و انکار فرهنگی و تاریخی حتی در قانون خود نظام نیز بهعنوان «دفاع مشروع» و حق زندگی تعریف شده است. کوردها فقط از خود دفاع میکنند و این مسلم ترین حق آنان است و هرگز از این حقشان -که طبیعت به آنان ارزانی بخشیده است- چشم پوشی نخواهند کرد.
با این حال خروج نام PKK از فهرست سازمانهای تروریستی شاید کمی از جرائم تمدن غرب در مقابل ملت مظلوم کورد بکاهد. واقعاً اگر PKK و کوردها با داعش به مبارزه نمیپرداختند، آیا حال خاورمیانه و جهان در چه وضعی بود؟ اگر PKK با تروریسمی که نظام جهانی مولد آن است مقابله نمیکرد حال شهروندان اروپایی و غربی در چه حال و روزی بودند؟ آیا وضعیت امنیتی اروپا و غرب همچنان میتوانستند پا برجا بماند؟
اما در هر صورت این، یک جنگ و جدال تمام عیار است و به هیچ وجه خود به خود به تحقق نخواهد رسید. طلوع خورشید آزادی از پُشت ابرهای تیره و تار با جنگ بشریت علیه نظام متکی بر فریب بیرون خواهد آمد و پردهی ظلمت بر فراز آسمان جهان را برخواهد افکند. کوردها با مبارزه، تروریسم واقعی را به انسانیت معرفی خواهند کرد!
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
مرزهای نظام. جغرافیایی و یا حقوقی نیستند. مرزهای نظام را طرز تفکر، نحوهی زندگی و کلیات مبانی اخلاقی و فلسفی تشکیل میدهند. اگر دارای اینها هستید و میتوانید جهانی زیباتر، عادلانهتر، آزادتر و برابرتر بسازید، در این صورت حتی اگر به اهدافتان هم نرسید، جدال در راه این ارزشهای والای بشری شرافتمندانهترین راه یک انسان با فضیلت خواهد بود. در غیر این صورت حداکثر یک «انسان عادی» خواهید بود، و یا اینکه تاریخ شمار را در میان مردمان و انسانهای عادی نشان خواهد داد. غیر عادی بودن، بیرون آمدن از مرزهای فکری، پرنسیپهای اخلاقی و کلیات زندگی مدرنیتهی کاپیتالیستی است.
یکی دیگر از اتهامات و یا بهتر بگویم علتی که برای ژینوساید کوردها ارائه میشود، تجزیه طلبی است! در این مورد نیز باید گفت: چیزی که تا سرحد استخوانهایش تجزیه شده است را نمیتوان بیشتر از آنی که هست، تجزیه کرد. نه در ترکیه و نه در ایران چیزی وجود ندارد که کوردها بخواهند تجزیه کنند. نه یکپارچگی ملی، نه تمامیت ارضی و نه ارزشهای تاریخی و فرهنگی مشترک میان ملل ایران! آنچه را که شما تجزیه کردهاید، به مرز سلولهایش رسیدهاند و بیش از این اگر هم کسی بخواهد، نمیتواند تجزیه کنید. چون شما مرزهای تجزیهطلبی را درنوردیدهاید.
مدعی توحید و اتحاد ملی، دینی و قارهای هستید، اگر میخواهید ما را به تجزیهطلبی متهم سازید، بیاید و بحث از تجزیه و تجزیهطلبی کنیم، مطمئنا در این جدال پیروز نخواهید شد. اگر میخواهید از تروریسم بحث کنیم، بفرمایید، تروریسم چیست، منشاء آن چیست در حد مباحث آکادمیک و حتی مافوق مباحث آکادمیک میتوانیم بحث کنیم. آمار و ارقام قتل و عامها، اعدام، شکنجه، تجاوز و غیره را با تمام جزییات در اختیار شما قراردهیم. پس در این صورت این همه کج فکری برای چیست؟
در پایان باید گفت که کوردها اگر بیش از صد سال در حال جنگ و ستیز با دولت-ملتهای منطقه هستند، این جنگ را فقط در قالب «جنگ با ترور دولتی و جهانی» که بر آنان اعمال میگردد، میتوان تعریف نمود. کوردها پرجمعیت ترین ملت خاورمیانه هستند که هنوز نتوانستهاند خود و سرزمینشان را از زیر پنجهی ژینوساید آزاد سازند. حتی «انسانیت» آنان نیز زیر سوال است. مقابله با فاشیسم دولت-ملت، جنگیدن با ژینوساید، آپارتاید و انکار فرهنگی و تاریخی حتی در قانون خود نظام نیز بهعنوان «دفاع مشروع» و حق زندگی تعریف شده است. کوردها فقط از خود دفاع میکنند و این مسلم ترین حق آنان است و هرگز از این حقشان -که طبیعت به آنان ارزانی بخشیده است- چشم پوشی نخواهند کرد.
با این حال خروج نام PKK از فهرست سازمانهای تروریستی شاید کمی از جرائم تمدن غرب در مقابل ملت مظلوم کورد بکاهد. واقعاً اگر PKK و کوردها با داعش به مبارزه نمیپرداختند، آیا حال خاورمیانه و جهان در چه وضعی بود؟ اگر PKK با تروریسمی که نظام جهانی مولد آن است مقابله نمیکرد حال شهروندان اروپایی و غربی در چه حال و روزی بودند؟ آیا وضعیت امنیتی اروپا و غرب همچنان میتوانستند پا برجا بماند؟
اما در هر صورت این، یک جنگ و جدال تمام عیار است و به هیچ وجه خود به خود به تحقق نخواهد رسید. طلوع خورشید آزادی از پُشت ابرهای تیره و تار با جنگ بشریت علیه نظام متکی بر فریب بیرون خواهد آمد و پردهی ظلمت بر فراز آسمان جهان را برخواهد افکند. کوردها با مبارزه، تروریسم واقعی را به انسانیت معرفی خواهند کرد!
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
قیام سوم اسفند نونهال پژاک را آبیاری نمود ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
قیام سوم اسفند نونهال پژاک را آبیاری نمود
✍ رامین گارا
در آستانهی ۲۳امین سالگرد توطئه بینالمللی ۱۵ فوریه علیه رهبر خلقکورد، رهبر اوجالان قرار داریم. رهبری در زندان تکنفرهی امرالی از سال ۲۰۱۵ بطور کامل ممنوعالملاقات شده. این انزوای مطلق بخشی از سیستم جهانی امرالی است. سیستم امرالی را قدرتهای بزرگ جهان با هدف نابودی رهبر آپو و جنبش آزادیخواهی خلق کورد ایجاد کردهاند. امرالی سیستمی است که با هدف انحلال رهبری پ.ک.ک به عنوان سیستمی خاص برای نابودی ارادهی آزاد خلق کورد و گریلاهای آزادی کوردستان ایجاد شده است. این سیستم فقط به خلقهای ترکیه محدود نمیشود بلکه همهی اقشار کوردستان، انقلابیون، دموکراسیطلبان، کارگران، دهقانان و زنان را دربرمیگیرد. در واقع با هدف بیاراده ساختن خلقهای تحت ستم خاورمیانه است. یک توطئهی قویا برنامهریزی شده، جامع و مداوم است. در برابر این حمله که به طور مشترک توسط قدرتهای حاکم بر جهان برنامهریزی و اجرا میشود، مقاومت به طور مشترک و بر اساس همبستگی انقلابی در حال توسعه است. به ویژه مقاومتی که رهبر خلق کورد به مدت بیست و دو سال در امرالی پیشبرد داده است معنای بزرگی دارد و در عین حال میراث انقلابی مقاومت ما را با رهنمودهایش رشد میدهد.
در حالی ۲۳امین سالروز توطئهی بینالمللی علیه رهبر آپو و خلق کورد فرا میرسد و بار دیگر از قیام سوم اسفند ۱۳۷۷ در شرق کوردستان و ایران یادی حماسی میکنیم که در سایهی مبارزات برحق، نستوه و فداکارانهی رهبر آپو در امرالی علیه سیستم انزوای مطلق، مبارزات شرق کوردستان نیز ادامه دارد. به اندازهای که توطئه، بینالمللی هست، به تبع آن، سیستم امرالی هم یک سیستم طراحی شدهی بینالمللی میباشد و در همان وسعت نیز مبارزات و حمایتها از رهبر اوجالان قویا جهانی و بینالمللی گشته است. این وسعت از آزادیخواهی و دموکراسیطلبی بر ضد ذهنیت منحوس توطئهگر و سرمایهدارانه، در چارچوب کمپین «شکستن انزوا و آزادی رهبر اوجالان» سالهاست مرزهای کوردستان و خاورمیانه را درنوردیده و نحلههای آن در کشورهای عربی، اروپا، آفریقا، آمریکای لاتین و سایر نقاط جهان به رشد و نمو رسیده است. اگر ۲۳ سال پیش چهار بخش کوردستان در محکومیت اسارت رهبر آپو در کنیا و انتقال ایشان به امرالی، به پاخاست و قیام سوم اسفند در شرق کوردستان و ایران شکل گرفت، امروزه این قیام در سایهی مقاومت رهبری و نیروی گریلای فدایی و خروش شگفتانگیز زنان، جهان را به خروش آورده است. بهویژه سازمانها و شخصیتهای روشنفکر و فیلسوف در کشورهای بریتانیا، ایتالیا، سراسر اروپا و چندین نقطهی دیگر از جهان، علنا و طی ابتکارعملهای شجیع خویش به کمپین «آزادی برای رهبر آپو» ملحق شدهاند. نمونهی بارز آن، بیانیه ۱۰۰۳ فیلسوف، آکادمیسین و روشنفکر جهان در چارچوب کمپین «آزادی برای رهبر اوجالان» بود که تلنگری به جهان ستمکش و قدرتمدار سرمایهداری است.
جای بسی امید و شعف است که قیام سوم اسفند ۱۳۷۷ به همان اندازه که کوردستانی بود، ایرانی هم بود و تهران و تبریز را کانون خیزشهایش ساخت. این قیام که در سایهی شهدای گرانقدری همچو «شرمین، یوسف گنجیزاده، بهزاد رحیمی، سیروان کریمی، محمد کنعانی و اشرف زندی» و دهها شهید دیگر همچون یک پدیدهی خلقی، شگفتی آفرید و پایههای ستم و نسلکشی دولت ایران را لرزاند، حقیقتا اولین قیام منحصر به فرد دارای ابعاد خارجی و منطقهای بود. یک هفته قیام سوم اسفند در واقع پیوستن به قیام آن روزهای هر چهاربخش کوردستان، خاورمیانه، اروپا و سایر نقاط جهان بود. پیوستن به قیام علیه توطئهی بینالمللی محسوب گشت. امروزه علیرغم گذشت ۲۳ سال، آن همه دستاورد عظیم مبارزاتی حاصل گشته و مسئلهی کورد و آزادی رهبر آپو جهانی شده است. از نبردهای نیروی فدایی گریلا در زاگرس، آواشین، زاپ و گاره گرفته تا مقاومت جهانی کوبانی و به بار نشستن شکوفههای اندیشگی در اذهان آزادیخواهان جهان، زنجیرهای ناگسستنی از مبارزات کانونهای آزادی در خاورمیانه، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین را دربرگرفته و نام رهبر آپو را با مفاهیم آزادی و دموکراسی مساوی ساخته است. همگان به چشم خویش میبینند که چگونه کمپینها، ابتکارعملهای گوناگون و کنفرانسهای بینالمللی بهصورت رشته آکسیونهای بههم پیوسته، شخص رهبر آپو، آزادیخواهان، مبارزان و متفکران بزرگ جهان را به هم وصل نموده و همدرد و همزبان ساخته است. این جدال جهانی زیر سایهی فداکاریهای بیشائبهی رهبر آپو در حقیقت جدال علیه مدرنیتهی سرمایهداری است؛ مدرنیتهای که خلقها، طبقات و تودههای مختلف را برده و اسیر زنجیرهای زنگار گرفتهی نابرابری، جنگ و کشتار ساخته است.
✍ رامین گارا
در آستانهی ۲۳امین سالگرد توطئه بینالمللی ۱۵ فوریه علیه رهبر خلقکورد، رهبر اوجالان قرار داریم. رهبری در زندان تکنفرهی امرالی از سال ۲۰۱۵ بطور کامل ممنوعالملاقات شده. این انزوای مطلق بخشی از سیستم جهانی امرالی است. سیستم امرالی را قدرتهای بزرگ جهان با هدف نابودی رهبر آپو و جنبش آزادیخواهی خلق کورد ایجاد کردهاند. امرالی سیستمی است که با هدف انحلال رهبری پ.ک.ک به عنوان سیستمی خاص برای نابودی ارادهی آزاد خلق کورد و گریلاهای آزادی کوردستان ایجاد شده است. این سیستم فقط به خلقهای ترکیه محدود نمیشود بلکه همهی اقشار کوردستان، انقلابیون، دموکراسیطلبان، کارگران، دهقانان و زنان را دربرمیگیرد. در واقع با هدف بیاراده ساختن خلقهای تحت ستم خاورمیانه است. یک توطئهی قویا برنامهریزی شده، جامع و مداوم است. در برابر این حمله که به طور مشترک توسط قدرتهای حاکم بر جهان برنامهریزی و اجرا میشود، مقاومت به طور مشترک و بر اساس همبستگی انقلابی در حال توسعه است. به ویژه مقاومتی که رهبر خلق کورد به مدت بیست و دو سال در امرالی پیشبرد داده است معنای بزرگی دارد و در عین حال میراث انقلابی مقاومت ما را با رهنمودهایش رشد میدهد.
در حالی ۲۳امین سالروز توطئهی بینالمللی علیه رهبر آپو و خلق کورد فرا میرسد و بار دیگر از قیام سوم اسفند ۱۳۷۷ در شرق کوردستان و ایران یادی حماسی میکنیم که در سایهی مبارزات برحق، نستوه و فداکارانهی رهبر آپو در امرالی علیه سیستم انزوای مطلق، مبارزات شرق کوردستان نیز ادامه دارد. به اندازهای که توطئه، بینالمللی هست، به تبع آن، سیستم امرالی هم یک سیستم طراحی شدهی بینالمللی میباشد و در همان وسعت نیز مبارزات و حمایتها از رهبر اوجالان قویا جهانی و بینالمللی گشته است. این وسعت از آزادیخواهی و دموکراسیطلبی بر ضد ذهنیت منحوس توطئهگر و سرمایهدارانه، در چارچوب کمپین «شکستن انزوا و آزادی رهبر اوجالان» سالهاست مرزهای کوردستان و خاورمیانه را درنوردیده و نحلههای آن در کشورهای عربی، اروپا، آفریقا، آمریکای لاتین و سایر نقاط جهان به رشد و نمو رسیده است. اگر ۲۳ سال پیش چهار بخش کوردستان در محکومیت اسارت رهبر آپو در کنیا و انتقال ایشان به امرالی، به پاخاست و قیام سوم اسفند در شرق کوردستان و ایران شکل گرفت، امروزه این قیام در سایهی مقاومت رهبری و نیروی گریلای فدایی و خروش شگفتانگیز زنان، جهان را به خروش آورده است. بهویژه سازمانها و شخصیتهای روشنفکر و فیلسوف در کشورهای بریتانیا، ایتالیا، سراسر اروپا و چندین نقطهی دیگر از جهان، علنا و طی ابتکارعملهای شجیع خویش به کمپین «آزادی برای رهبر آپو» ملحق شدهاند. نمونهی بارز آن، بیانیه ۱۰۰۳ فیلسوف، آکادمیسین و روشنفکر جهان در چارچوب کمپین «آزادی برای رهبر اوجالان» بود که تلنگری به جهان ستمکش و قدرتمدار سرمایهداری است.
جای بسی امید و شعف است که قیام سوم اسفند ۱۳۷۷ به همان اندازه که کوردستانی بود، ایرانی هم بود و تهران و تبریز را کانون خیزشهایش ساخت. این قیام که در سایهی شهدای گرانقدری همچو «شرمین، یوسف گنجیزاده، بهزاد رحیمی، سیروان کریمی، محمد کنعانی و اشرف زندی» و دهها شهید دیگر همچون یک پدیدهی خلقی، شگفتی آفرید و پایههای ستم و نسلکشی دولت ایران را لرزاند، حقیقتا اولین قیام منحصر به فرد دارای ابعاد خارجی و منطقهای بود. یک هفته قیام سوم اسفند در واقع پیوستن به قیام آن روزهای هر چهاربخش کوردستان، خاورمیانه، اروپا و سایر نقاط جهان بود. پیوستن به قیام علیه توطئهی بینالمللی محسوب گشت. امروزه علیرغم گذشت ۲۳ سال، آن همه دستاورد عظیم مبارزاتی حاصل گشته و مسئلهی کورد و آزادی رهبر آپو جهانی شده است. از نبردهای نیروی فدایی گریلا در زاگرس، آواشین، زاپ و گاره گرفته تا مقاومت جهانی کوبانی و به بار نشستن شکوفههای اندیشگی در اذهان آزادیخواهان جهان، زنجیرهای ناگسستنی از مبارزات کانونهای آزادی در خاورمیانه، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین را دربرگرفته و نام رهبر آپو را با مفاهیم آزادی و دموکراسی مساوی ساخته است. همگان به چشم خویش میبینند که چگونه کمپینها، ابتکارعملهای گوناگون و کنفرانسهای بینالمللی بهصورت رشته آکسیونهای بههم پیوسته، شخص رهبر آپو، آزادیخواهان، مبارزان و متفکران بزرگ جهان را به هم وصل نموده و همدرد و همزبان ساخته است. این جدال جهانی زیر سایهی فداکاریهای بیشائبهی رهبر آپو در حقیقت جدال علیه مدرنیتهی سرمایهداری است؛ مدرنیتهای که خلقها، طبقات و تودههای مختلف را برده و اسیر زنجیرهای زنگار گرفتهی نابرابری، جنگ و کشتار ساخته است.
گذار دموکراتیک
قیام سوم اسفند نونهال پژاک را آبیاری نمود ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
هر اندازه که خاورمیانه با مرکزیت کوردستان به کانون فوقبحرانی جنگ جاری جهان سوم مبدل میگردد، به همان اندازه مقاومت رهبر آپو در زندان و سیستم امرالی بیشتر به اوج میرسد و به موازات آن بعد بینالمللی مییابد. توطئهی بینالمللی ۱۵ فوریه در اصل توطئه برای از میان برداشتن نماد آزادی، رهبر آپو با هدف آغاز جنگ جهانی سوم بود ولی توطئهگران امروز در منجلاب آن جنگ گرفتار آمدهاند. پایان این جنگ که کشورهایی چون عراق، سوریه، لیبی، یمن و میهن کوردستان را به ویرانه مبدل نموده، زمانی به وقوع خواهد پیوست که توطئه پایان یابد. این جنگ امروز در فازی بعدی قلب ایران را نشانه رفته و تصادفی نیست که در این کشورها مسئلهی کورد بزرگترین مسئله میباشد. هژمونی جهانی توطئهگر دیروز، رهبر آپو، معمار بزرگ صلح و دموکراسی را مانع جنگ و اشغال در عراق، سوریه، ایران و ترکیه دید، لذا توطئه را طراحی کرد، پس امروز جدال علیه ایران هم مرحلهای از همان جنگ است. تنها راه نجات ایران دموکراتیزاسیون مبتنی بر پارادایم دموکراتیک رهبر آپو با محوریت همهی خلقهای کورد، فارس، بلوچ، آذری، عرب و غیره است درغیر این صورت جنگ و کائوس گریزناپذیر خواهد شد.
نه هژمونی جهانی یارای ممانعت از جهانیشدن فزایندهی مسئلهی کورد و رهبر آپو را دارد و نه ایران توان سرکوب آزادیخواهی ملتمان و ملل را. بزرگترین هنر، صلح است، اما آیا امروز در خاورمیانه، هنرمند و معمار صلحی هست که به اندازهی رهبر آپو فداکاری کرده و زندگیاش را در راه آن نثار کند؟! ملل ایران و آزادیخواهان آن کشور به واسطهی وجود مسئلهی کورد به مثابهی بزرگترین مسئلهی سیاسی، با مقولهی آزادی ملت کورد روبرو شدهاند. پس برهمگان است در تعیین این سرنوشت سیاسی که همانا تعیین سرنوشت خویش و آیندهی آزاد و دموکراتیک است، برای به جای آوردن وظایف سیاسی ـ اخلاقی خویش با اتکای بر مفاهیم ناب و پرارزش دموکراسی اهتمام ورزند.
درحقیقت قیام سوم اسفند در شرق کوردستان در سال ۱۳۷۷ و نیز قیام ماکو در سال ۲۰۰۶ نمودهای بارز امید خلقمان در آن خطه از کوردستان به رهبریت رهبر آپو است. قطعیقین سفر رهبر آپو به اروپا با خروج از سوریه هم از سر ناچاری نه بلکه بصورت حسابشده و دقیق با هدف اشاعهی جنبش آزادیخواهی گریلا در هر چهار بخش کوردستان و گسترش قیامها در هر چهار بخش بود که دقیقا قیام سوم اسفند که اوج آن در شهرهای سنه، اورمیه، کرماشان، کامیاران، مهاباد، سقز و دهها شهر دیگر بخوبی مشاهده شد، همان رویداد شگفتانگیز تاریخی بود که برگی زرین از تاریخ مبارزات کورد را رقم زده. در آن قیام همزمان با سایر بخشهای کوردستان و چندین کشور جهان فرزندان غیوری از خلقمان در راه رهایی رهبر آپو جانشان را فداکردند که خون آنها نهال نوشکفتهی «حزب حیات آزاد کوردستان(پژاک)» را آبیاری نمود و به ثمر رساند. حزبمان پژاک و سیستم کودار هر دو ثمرهی خون بههدر نرفتهی هزاران شهید هستند. لذا چون سوم اسفند برای پژاک پایه و بنیان مستحکم است، ماهیت پژاک مطابق آن شفاف و نیرومندی در مبارزه میباشد. آن قیام همزمان با قیام بخشهای دیگر کوردستان آغاز شد و امروز هم همزمان با خیزش دموکراتیک همان خلقها در شمال، شرق، جنوب و روژاوای کوردستان به پیروزی خواهد رسید. ماهیت پاک سوم اسفند، تضمین پیروزی برای خلقمان در شرق کوردستان و ایران است.
جنبهی دیگر سوم اسفند، اتحاد با بخشهای دیگر کوردستان بود، بنابراین بنیان استراتژی پژاک و کودار برای تحقق اتحاد دموکراتیک ملت کورد در چارچوب کنگرهی ملی کوردستان هم هست. خود سیستم کودار که اساسا پژاک با پیشاهنگی در درون آن مبارزاتش را نضج میدهد، پروژهی دمکراتیک برای تحقق اتحاد و پیروزی نهایی بصورت همزمان است. خودمدیریتی دمکراتیک شرق کوردستان هم به پاسداشت قیام سوم اسفند است که باید به خلقمان در شرق کوردستان به مثابهی کمترین لطف، تقدیم گردد.
چهبسا قیام شهر ماکو در نوروز سال ۲۰۰۶ همانا تداوم قیام زنجیرهای سوم اسفند ۱۹۹۹(۱۳۷۷) بود. این قیام در زمان اوج مبارزات پژاک که در سراسر شرق کوردستان از ماکو تا لرستان اشاعه یافته بود، بارقهی امیدی گشت که راه شهدای قیام سوم اسفند ادامه دارد. خلقمان هر روز بیش از پیش به آزادی نزدیک میشود. قیام هر چهار بخش کوردستان در حمایت از رهبر آپو بویژه قیام سوم اسفند و قیام ماکو اساسا جرقهی نخست قیامهای بعدی در خاورمیانه بودند. زیرا به یک دورهی سکوت و خفقان پایان دادند و خلقها با مشاهدهی احوال خلق غیور کورد جرات و جسارت بیشتری برای خیزشی نوین یافتند. این بعد از رویداد سوم اسفند و ۱۵ فوریه همچنان بازتابهای زنجیرهای در سال جاری یعنی ۲۰۲۲ دارد.
نه هژمونی جهانی یارای ممانعت از جهانیشدن فزایندهی مسئلهی کورد و رهبر آپو را دارد و نه ایران توان سرکوب آزادیخواهی ملتمان و ملل را. بزرگترین هنر، صلح است، اما آیا امروز در خاورمیانه، هنرمند و معمار صلحی هست که به اندازهی رهبر آپو فداکاری کرده و زندگیاش را در راه آن نثار کند؟! ملل ایران و آزادیخواهان آن کشور به واسطهی وجود مسئلهی کورد به مثابهی بزرگترین مسئلهی سیاسی، با مقولهی آزادی ملت کورد روبرو شدهاند. پس برهمگان است در تعیین این سرنوشت سیاسی که همانا تعیین سرنوشت خویش و آیندهی آزاد و دموکراتیک است، برای به جای آوردن وظایف سیاسی ـ اخلاقی خویش با اتکای بر مفاهیم ناب و پرارزش دموکراسی اهتمام ورزند.
درحقیقت قیام سوم اسفند در شرق کوردستان در سال ۱۳۷۷ و نیز قیام ماکو در سال ۲۰۰۶ نمودهای بارز امید خلقمان در آن خطه از کوردستان به رهبریت رهبر آپو است. قطعیقین سفر رهبر آپو به اروپا با خروج از سوریه هم از سر ناچاری نه بلکه بصورت حسابشده و دقیق با هدف اشاعهی جنبش آزادیخواهی گریلا در هر چهار بخش کوردستان و گسترش قیامها در هر چهار بخش بود که دقیقا قیام سوم اسفند که اوج آن در شهرهای سنه، اورمیه، کرماشان، کامیاران، مهاباد، سقز و دهها شهر دیگر بخوبی مشاهده شد، همان رویداد شگفتانگیز تاریخی بود که برگی زرین از تاریخ مبارزات کورد را رقم زده. در آن قیام همزمان با سایر بخشهای کوردستان و چندین کشور جهان فرزندان غیوری از خلقمان در راه رهایی رهبر آپو جانشان را فداکردند که خون آنها نهال نوشکفتهی «حزب حیات آزاد کوردستان(پژاک)» را آبیاری نمود و به ثمر رساند. حزبمان پژاک و سیستم کودار هر دو ثمرهی خون بههدر نرفتهی هزاران شهید هستند. لذا چون سوم اسفند برای پژاک پایه و بنیان مستحکم است، ماهیت پژاک مطابق آن شفاف و نیرومندی در مبارزه میباشد. آن قیام همزمان با قیام بخشهای دیگر کوردستان آغاز شد و امروز هم همزمان با خیزش دموکراتیک همان خلقها در شمال، شرق، جنوب و روژاوای کوردستان به پیروزی خواهد رسید. ماهیت پاک سوم اسفند، تضمین پیروزی برای خلقمان در شرق کوردستان و ایران است.
جنبهی دیگر سوم اسفند، اتحاد با بخشهای دیگر کوردستان بود، بنابراین بنیان استراتژی پژاک و کودار برای تحقق اتحاد دموکراتیک ملت کورد در چارچوب کنگرهی ملی کوردستان هم هست. خود سیستم کودار که اساسا پژاک با پیشاهنگی در درون آن مبارزاتش را نضج میدهد، پروژهی دمکراتیک برای تحقق اتحاد و پیروزی نهایی بصورت همزمان است. خودمدیریتی دمکراتیک شرق کوردستان هم به پاسداشت قیام سوم اسفند است که باید به خلقمان در شرق کوردستان به مثابهی کمترین لطف، تقدیم گردد.
چهبسا قیام شهر ماکو در نوروز سال ۲۰۰۶ همانا تداوم قیام زنجیرهای سوم اسفند ۱۹۹۹(۱۳۷۷) بود. این قیام در زمان اوج مبارزات پژاک که در سراسر شرق کوردستان از ماکو تا لرستان اشاعه یافته بود، بارقهی امیدی گشت که راه شهدای قیام سوم اسفند ادامه دارد. خلقمان هر روز بیش از پیش به آزادی نزدیک میشود. قیام هر چهار بخش کوردستان در حمایت از رهبر آپو بویژه قیام سوم اسفند و قیام ماکو اساسا جرقهی نخست قیامهای بعدی در خاورمیانه بودند. زیرا به یک دورهی سکوت و خفقان پایان دادند و خلقها با مشاهدهی احوال خلق غیور کورد جرات و جسارت بیشتری برای خیزشی نوین یافتند. این بعد از رویداد سوم اسفند و ۱۵ فوریه همچنان بازتابهای زنجیرهای در سال جاری یعنی ۲۰۲۲ دارد.