گذار دموکراتیک
جنبشهای آپویی در رأس تحولات خاورمیانه قراردارند ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
آنکارا درصورتی میتواند قدرت بیشتری برای مهار کُردها بدست آورد که در احیای روابط خود با آن کشورها موفق گردد به شرطی که بتواند از بحران اقتصادی تهدیدگر گذارنماید. این یکی برای آن کشور اشغالگر تضمینشده نیست. جنگ با جنبش آپویی در درجه نخست، و تنش با آمریکا، روسیه، فرانسه، یونان و ایران در درجه دوم روایت وضعیت اسفبار قدرت اردوغان در منطقه است. نخستین عامل این تضعیف مرگبار ترکیه، جنبش آپویی و مقاومت ملت کُرد در چند سال گذشته است. به همین دلیل انزوا و ایزوله مطلق علیه رهبر اوجالان پلان مشترک ترکیه و هژمونی جهانی و منطقهای است.
ترکیه به دنبال بازسازی اقتصاد بحرانزده ولی اردوغان درپی احیای قدرت سابق خود است که یک تضاد درونی تهدید کننده است. در داخل نیز اپوزیسیون آشکارا خود را برای دوره قطعی بعد از زوال اردوغان آماده میسازد. در این میان، نقش کُردها و حزب ه.د.پ بسیار تعیینکننده گشته و همه اپوزیسیون ترکیه و سرنوشت انتخابات آینده آن کشور را به خود محتاج ساخته. این امر مایه هراس آنکارا از کُردهاست. اینکه ترکیه درصدد نزدیکشدن مجدد به اسرائیل، مصر و عربستان میباشد به نفع کُردها در شرق کردستان است، زیرا تضادهای سیاسی ترکیه با ایران مجددا به دور باطل خصومتهای سابق در مسیر هژمونیخواهی منطقهای بازمیگردد. ضامن این بحران نیز امر قطعی عدم حل بحران اقتصادی ترکیه و فقدان آینده مدل اردوغانی در چارچوب ناتو است اگرچه ناتو هنوز آن را نادیده نگرفته.
ممنوعیت دولتشدن برای کُردها
هژمونی جهانی اروپا، امریکا، چین و روسیه همراه با کشورهای منطقه با توجه به اوضاع کلی کردستان منطقه و جهان، در برنامه راهبردی خود، تشکیل دولت برای کُردها را نگنجاندهاند. راهبرد آنها، برقراری روابط احزاب کُردی با پایتختهای دول حاکم برکردستان مطابق خواست آنان است. واقعیات سیاسی پشتپرده و جنگ جاری در خاورمیانه با مرکزیت کردستان نیز بیانگر عدم تغییر این راهبرد فعلی هژمونی جهانی است. در این راهبرد همه دول هژمونی همراه با احزاب لیبرال و برخی چپهای کردستان در قالب سوسیالدمکراسی، دولتگرا هستند ولی علیرغم خواست این احزاب، تشکیل دولت کُردی را از برنامه خود خارج ساختهاند. فدرالیسم را نیز بصورت یک مدل ویژه برای وابستهساختن به پایتختهای دول حاکم بر کردستان تحمیل میکنند تا از گرایش به کنفدرالیسم ممانعت بعمل آورند.
امروز جهان با تضعیف آمریکا بسوی چندقطبیشدن پیش میرود. وقتی آمریکا در موقعیت کنونی توان و خواست تشکیل دولت کُردی برای دولتگرایان ندارد، در زمان چندقطبیشدن و یا تسلط چین بر جهان بجای آمریکا هم تصور نمیرود چنین دولتی دودستی تقدیم کُردها گردد. البته پیشبینیهای سیاسی مطابق بحرانهای جهانی، حکایت از عدم جایگزینی چین بجای آمریکا و تداوم رقابت آن دو هژمونی بحرانزده خواهد بود که مسلما در چنان شرایطی تشکیل دولت برای کُردها سختتر میشود.
کنفدرالیسم فراتر از دولت
هژمونی جهانی خاصه آمریکا و اروپا هیچگونه قصدی برای پیادهکردن مدل و سیستم کنفدرالیسم در کشورهای خود ندارند زیرا به معنای برچیدن بساط ستم، بالادستی اقتصادی، توسعه کولونیالیستی و رشد سرمایهداری میگردد. در مدل سرمایهداری، رقابت را با جنگ و سلطه اقتصادی عجین ساختهاند به همین دلیل تخاصماتی سخت با کنفدرالیستهای جهان دارند. چنانچه ترامپ آشکارا گفته بود «میخواهید سوسیالیستها بر سر کار بیایند!». امروز بایدن هم همان شعار را دارد بدون اینکه بر زبان براند.
جنبشهای آپویی هرچهار بخش کردستان مخالف پدیده دولت و مدل حکومتی آن برای جامعه هستند. هرچند مفهوم استقلال را از آن جدا میدانند ولی به چیزی فراتر از دولت و استقلال که همانا کنفدرالیسم دمکراتیک و ملت دمکراتیک نام دارد، میاندیشند. سیستمی که به تجزیه و جدایی خلقها از یکدیگر نه بلکه به حفظ روابط نیرومندانه آنان اولویت میدهد. گفتمان کنفدرالیسم امروز در خاورمیانه و کردستان هم به لحاظ نظری و هم عملی تأثیرگذار گشته و در بطن جنگ کنونی به یک گفتمان جهانی هم مبدل شده. همین رویه جهانیشدن مبارزات آن شکلدهنده آتیه درخشان کُردها گشته است. این بدان معنی است که هرچند هژمونیهای جهانی ممنوعیتهای گستردهای برای کُردها درنظر گرفتهاند، اما کنفدرالیسم خروج از بنبستهای آن استراتژی ظالمانه جهانی است و مدل شکستخورده فدرالی را به چالش جدی کشیده.
خطرات تشدید جنگ جهانی سوم که هماکنون بصورت پراکنده در جریان است، شکست برنامههای مقابله با تغییرات اقلیمی، خطر تشدید جنگ سرد بخاطر دوقطبیشدن جهان میان آمریکا و چین و تهدید خاورمیانه از سوی دولت دیکتاتور حاکم کنونی همه و همه ضرورت اتکای خلقها به کنفدرالیسم دمکراتیک و ملت دمکراتیک را حیاتی گرداندهاند.
پیشروی با طمئنینه پژاک
ترکیه به دنبال بازسازی اقتصاد بحرانزده ولی اردوغان درپی احیای قدرت سابق خود است که یک تضاد درونی تهدید کننده است. در داخل نیز اپوزیسیون آشکارا خود را برای دوره قطعی بعد از زوال اردوغان آماده میسازد. در این میان، نقش کُردها و حزب ه.د.پ بسیار تعیینکننده گشته و همه اپوزیسیون ترکیه و سرنوشت انتخابات آینده آن کشور را به خود محتاج ساخته. این امر مایه هراس آنکارا از کُردهاست. اینکه ترکیه درصدد نزدیکشدن مجدد به اسرائیل، مصر و عربستان میباشد به نفع کُردها در شرق کردستان است، زیرا تضادهای سیاسی ترکیه با ایران مجددا به دور باطل خصومتهای سابق در مسیر هژمونیخواهی منطقهای بازمیگردد. ضامن این بحران نیز امر قطعی عدم حل بحران اقتصادی ترکیه و فقدان آینده مدل اردوغانی در چارچوب ناتو است اگرچه ناتو هنوز آن را نادیده نگرفته.
ممنوعیت دولتشدن برای کُردها
هژمونی جهانی اروپا، امریکا، چین و روسیه همراه با کشورهای منطقه با توجه به اوضاع کلی کردستان منطقه و جهان، در برنامه راهبردی خود، تشکیل دولت برای کُردها را نگنجاندهاند. راهبرد آنها، برقراری روابط احزاب کُردی با پایتختهای دول حاکم برکردستان مطابق خواست آنان است. واقعیات سیاسی پشتپرده و جنگ جاری در خاورمیانه با مرکزیت کردستان نیز بیانگر عدم تغییر این راهبرد فعلی هژمونی جهانی است. در این راهبرد همه دول هژمونی همراه با احزاب لیبرال و برخی چپهای کردستان در قالب سوسیالدمکراسی، دولتگرا هستند ولی علیرغم خواست این احزاب، تشکیل دولت کُردی را از برنامه خود خارج ساختهاند. فدرالیسم را نیز بصورت یک مدل ویژه برای وابستهساختن به پایتختهای دول حاکم بر کردستان تحمیل میکنند تا از گرایش به کنفدرالیسم ممانعت بعمل آورند.
امروز جهان با تضعیف آمریکا بسوی چندقطبیشدن پیش میرود. وقتی آمریکا در موقعیت کنونی توان و خواست تشکیل دولت کُردی برای دولتگرایان ندارد، در زمان چندقطبیشدن و یا تسلط چین بر جهان بجای آمریکا هم تصور نمیرود چنین دولتی دودستی تقدیم کُردها گردد. البته پیشبینیهای سیاسی مطابق بحرانهای جهانی، حکایت از عدم جایگزینی چین بجای آمریکا و تداوم رقابت آن دو هژمونی بحرانزده خواهد بود که مسلما در چنان شرایطی تشکیل دولت برای کُردها سختتر میشود.
کنفدرالیسم فراتر از دولت
هژمونی جهانی خاصه آمریکا و اروپا هیچگونه قصدی برای پیادهکردن مدل و سیستم کنفدرالیسم در کشورهای خود ندارند زیرا به معنای برچیدن بساط ستم، بالادستی اقتصادی، توسعه کولونیالیستی و رشد سرمایهداری میگردد. در مدل سرمایهداری، رقابت را با جنگ و سلطه اقتصادی عجین ساختهاند به همین دلیل تخاصماتی سخت با کنفدرالیستهای جهان دارند. چنانچه ترامپ آشکارا گفته بود «میخواهید سوسیالیستها بر سر کار بیایند!». امروز بایدن هم همان شعار را دارد بدون اینکه بر زبان براند.
جنبشهای آپویی هرچهار بخش کردستان مخالف پدیده دولت و مدل حکومتی آن برای جامعه هستند. هرچند مفهوم استقلال را از آن جدا میدانند ولی به چیزی فراتر از دولت و استقلال که همانا کنفدرالیسم دمکراتیک و ملت دمکراتیک نام دارد، میاندیشند. سیستمی که به تجزیه و جدایی خلقها از یکدیگر نه بلکه به حفظ روابط نیرومندانه آنان اولویت میدهد. گفتمان کنفدرالیسم امروز در خاورمیانه و کردستان هم به لحاظ نظری و هم عملی تأثیرگذار گشته و در بطن جنگ کنونی به یک گفتمان جهانی هم مبدل شده. همین رویه جهانیشدن مبارزات آن شکلدهنده آتیه درخشان کُردها گشته است. این بدان معنی است که هرچند هژمونیهای جهانی ممنوعیتهای گستردهای برای کُردها درنظر گرفتهاند، اما کنفدرالیسم خروج از بنبستهای آن استراتژی ظالمانه جهانی است و مدل شکستخورده فدرالی را به چالش جدی کشیده.
خطرات تشدید جنگ جهانی سوم که هماکنون بصورت پراکنده در جریان است، شکست برنامههای مقابله با تغییرات اقلیمی، خطر تشدید جنگ سرد بخاطر دوقطبیشدن جهان میان آمریکا و چین و تهدید خاورمیانه از سوی دولت دیکتاتور حاکم کنونی همه و همه ضرورت اتکای خلقها به کنفدرالیسم دمکراتیک و ملت دمکراتیک را حیاتی گرداندهاند.
پیشروی با طمئنینه پژاک
گذار دموکراتیک
جنبشهای آپویی در رأس تحولات خاورمیانه قراردارند ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
درحالی که در سه بخش دیگر کردستان جنگهای پراکنده در راستای آسمیلاسیون و نسلکشی فرهنگی و فیزیکی توأمان ادامه دارد، بخش شرق کردستان در سایه درایتهای پژاک یک مشی موازی با سیر تحولات آن سهبخش دربرگرفته و استراتژی سازماندهی و آمادهساختن خلق را برگزیده. نظام دیکتاتوری ایران به دلیل احتمال زیاد شکست در احیای توافق برجام و چربیدن رقابت نظامی آن بر رقابت اقتصادی و سیاسی، با خطر جنگ روبرو است. تحریمهای غرب علیه ایران درواقع شیوهای منحصربهفرد از جنگ نظامی است. همچنین در این وضعیت توان هرگونه اقدام نظامی علیه پژاک را ندارد. به همین دلیل پژاک از این فرصت برای تحکیم پایههای سازماندهی جامعه سود میبرد و بخش بزرگی از مسیر را نیز طی نموده. به اندازه طولانیبودن این مسیر، موانع زیادی بر سر راه پژاک وجود دارد ولی اگرچه آهسته اما تأثیرگذار و پربار به پیش میتازد.
یکی از راهبردهای پژاک، ممانعت از سرایت تنشهای رقابت ایران به بخشهای مختلف کردستان میباشد، زیرا افزایش و تجهیز بیسابقه گروههای نیابتی ایران در کشورهای سوریه و عراق، زنگ خطر جنگ و قتلعام کُردها به دست آن گروهها را به صدا درآورده. هماکنون خطر بروز رویارویی نظامی گسترده علیه ایران از جانب اسرائیل و آمریکا در حد از متوسط بیشتر است و تلاش پژاک ممانعت از مبدل شدن کُردها به سوخت جنگ طرفین میباشد. این راهبرد برای جلوگیری از مبدلساختن خاک شرق کردستان به میدان جنگ هژمونیها و گروههای تبهکار همانند آنچه در سوریه انجام شد، بسیار حسابگرانه است. دشمنان کُرد پیشتر با بکارگیری داعش به روژاوای کردستان نفوذ کردند ولی رشتههایشان پنبه شد.
الگوی سیاسی ایران مبنی بر حمله نظامی به پژاک همانند حمله سال ۲۰۱۱ دیگر منسوخ شده و صرفا موجب تشدید تنشها و آشفتگی خواهد شد به همین دلیل فعلا از توسل به آن راهکارها حذر میکند. راهبردهای پژاک در دفع و خنثیسازی این قبیل سیاستهای منسوخگشته، تا اینجای کار موفقیتآمیز بوده و به نفع خلق کُرد و خلقهای ایران جریان دارد.
پ.ک.ک، ک.ج.ک و ترکیه
حزب کارگران کردستان همچو یک حزب پیشاهنگ ایدئولوژی خود را در عرصههای مبارزاتی ظاهر نموده و سیاستهای منوط به تعیین راهبردهای حساس در قبال خلق کُرد را به «کنفدرالیسم جوامع کردستان(ک.ج.ک)» سپرده. درحالی که تمامی کشورهای منطقه بویژه دول حاکم بر چهاربخش کردستان در وضعیتی بسیار شکننده قرارگرفتهاند، موقعیت استراتژیک کُردها اگر چه به اندازه نفعهایش خطرات زیادی هم در پیدارد، اما در سایه سیاستهای ک.ج.ک مستحکمتر گشته. بهاندازهای که دمکراسی در غرب و آمریکا افول کرده، روند جهانیشدن مقاومت کُردها به موازات جنگ یومیه علیه خلق کُرد، رشد چشمگیر یافته.
به دلیل تشدید بحرانهای جهانی و رویاروشدن همه از جمله آمریکا با فروپاشیهای اقتصادی، کشوری و ساختاری، تنها راه برای شکست جبهه صلح، آزادی و دمکراسی را در شعلهورساختن جنگ شیمیایی علیه جنبش آپویی آن هم بدست ترکیه ابزاری دیدند. فرسایشیشدن جنگ برای ارتش ترکیه و زمینگیر شدن آن به یمن مبارزه بزرگ نیروی گریلای ه.پ.ک و یژآستار، در برهه کنونی، تلاش غرب برای حذف اردوغان ستمپیشه و بازگرداندن ترکیه به حالت سابق یعنی ابزاریشدن دست ناتو، کلید خورد. مقاومت کُردها آنها را ناچار به این رهیافتهای اجباری نموده.
ترکیه اردوغانی با زوال و فروپاشی روبرو شده و ک.ج.ک با درایت کامل آنطور که خود در برنامههایش اعلام کرده، در بطن جنگ شیمیایی تحمیلی ترکیه، ریسکها و فرصتها را بصورت توأمان مدیریت مدبرانه میکند که به نوعی ایجاد سپر در مقابل سرایت جنگ ناخواسته به شرق و جنوب کردستان هم هست. بدلیل اینکه ترکیه با رویه نوعثمانیگری تمامی کشورهای همسایه را تهدید میکند، مبارزات و سیاستهای ک.ج.ک و گریلا یک دیوار محافظ برای خدمت به خلقهای آن کشورها ایجاد نموده که لازم است پاسخ این فداکاری را با حمایتهای آزادیخواهانه بدهند. اینکه دولت ترکیه توان منحلکردن حزب ه.د.پ را ندارد و حتی از رسیدن آن به حکومت بخاطر تأثیرات عکس سرکوبهای خود میهراسد، همه بخاطر اقدامات ک.ج.ک در تمامی حوزهها است.
آینده سوریه و خودمدیریتی روژاوا
اردوغان در حمله زمینی مجدد به روژاوا ناکام ماند که نقش حمایتهای جهانی آزادیخواهان و دمکراسیطلبان در دفع آن حملات بسیار بارز هست. گفتمان قوی کنفدرالیسم نظرا و عملا مایه این پیشتیبانیها گشت. اردوغان تنها مانده و نمیتواند به تنهایی ریسک حمله زمینی مجدد به روژاوا را بپذیرد. از سویی هم خودمدیریتی روژاوا سعی میکند با همه طرفهای دخیل در بحران سوریه وارد مذاکره شود و جنگ دامنگستر کنونی را مهار نماید. این رویه سیاسی مذاکرهجویانه مبتنی بر حقوق برحق کُردها، به مذاق ترکیه خوش نیامده و دوستی خلق کُرد با خلق عرب نیز هم جریانهای لیبرال و قدرتطلب ترکیه و هم اعراب را میآزارد.
یکی از راهبردهای پژاک، ممانعت از سرایت تنشهای رقابت ایران به بخشهای مختلف کردستان میباشد، زیرا افزایش و تجهیز بیسابقه گروههای نیابتی ایران در کشورهای سوریه و عراق، زنگ خطر جنگ و قتلعام کُردها به دست آن گروهها را به صدا درآورده. هماکنون خطر بروز رویارویی نظامی گسترده علیه ایران از جانب اسرائیل و آمریکا در حد از متوسط بیشتر است و تلاش پژاک ممانعت از مبدل شدن کُردها به سوخت جنگ طرفین میباشد. این راهبرد برای جلوگیری از مبدلساختن خاک شرق کردستان به میدان جنگ هژمونیها و گروههای تبهکار همانند آنچه در سوریه انجام شد، بسیار حسابگرانه است. دشمنان کُرد پیشتر با بکارگیری داعش به روژاوای کردستان نفوذ کردند ولی رشتههایشان پنبه شد.
الگوی سیاسی ایران مبنی بر حمله نظامی به پژاک همانند حمله سال ۲۰۱۱ دیگر منسوخ شده و صرفا موجب تشدید تنشها و آشفتگی خواهد شد به همین دلیل فعلا از توسل به آن راهکارها حذر میکند. راهبردهای پژاک در دفع و خنثیسازی این قبیل سیاستهای منسوخگشته، تا اینجای کار موفقیتآمیز بوده و به نفع خلق کُرد و خلقهای ایران جریان دارد.
پ.ک.ک، ک.ج.ک و ترکیه
حزب کارگران کردستان همچو یک حزب پیشاهنگ ایدئولوژی خود را در عرصههای مبارزاتی ظاهر نموده و سیاستهای منوط به تعیین راهبردهای حساس در قبال خلق کُرد را به «کنفدرالیسم جوامع کردستان(ک.ج.ک)» سپرده. درحالی که تمامی کشورهای منطقه بویژه دول حاکم بر چهاربخش کردستان در وضعیتی بسیار شکننده قرارگرفتهاند، موقعیت استراتژیک کُردها اگر چه به اندازه نفعهایش خطرات زیادی هم در پیدارد، اما در سایه سیاستهای ک.ج.ک مستحکمتر گشته. بهاندازهای که دمکراسی در غرب و آمریکا افول کرده، روند جهانیشدن مقاومت کُردها به موازات جنگ یومیه علیه خلق کُرد، رشد چشمگیر یافته.
به دلیل تشدید بحرانهای جهانی و رویاروشدن همه از جمله آمریکا با فروپاشیهای اقتصادی، کشوری و ساختاری، تنها راه برای شکست جبهه صلح، آزادی و دمکراسی را در شعلهورساختن جنگ شیمیایی علیه جنبش آپویی آن هم بدست ترکیه ابزاری دیدند. فرسایشیشدن جنگ برای ارتش ترکیه و زمینگیر شدن آن به یمن مبارزه بزرگ نیروی گریلای ه.پ.ک و یژآستار، در برهه کنونی، تلاش غرب برای حذف اردوغان ستمپیشه و بازگرداندن ترکیه به حالت سابق یعنی ابزاریشدن دست ناتو، کلید خورد. مقاومت کُردها آنها را ناچار به این رهیافتهای اجباری نموده.
ترکیه اردوغانی با زوال و فروپاشی روبرو شده و ک.ج.ک با درایت کامل آنطور که خود در برنامههایش اعلام کرده، در بطن جنگ شیمیایی تحمیلی ترکیه، ریسکها و فرصتها را بصورت توأمان مدیریت مدبرانه میکند که به نوعی ایجاد سپر در مقابل سرایت جنگ ناخواسته به شرق و جنوب کردستان هم هست. بدلیل اینکه ترکیه با رویه نوعثمانیگری تمامی کشورهای همسایه را تهدید میکند، مبارزات و سیاستهای ک.ج.ک و گریلا یک دیوار محافظ برای خدمت به خلقهای آن کشورها ایجاد نموده که لازم است پاسخ این فداکاری را با حمایتهای آزادیخواهانه بدهند. اینکه دولت ترکیه توان منحلکردن حزب ه.د.پ را ندارد و حتی از رسیدن آن به حکومت بخاطر تأثیرات عکس سرکوبهای خود میهراسد، همه بخاطر اقدامات ک.ج.ک در تمامی حوزهها است.
آینده سوریه و خودمدیریتی روژاوا
اردوغان در حمله زمینی مجدد به روژاوا ناکام ماند که نقش حمایتهای جهانی آزادیخواهان و دمکراسیطلبان در دفع آن حملات بسیار بارز هست. گفتمان قوی کنفدرالیسم نظرا و عملا مایه این پیشتیبانیها گشت. اردوغان تنها مانده و نمیتواند به تنهایی ریسک حمله زمینی مجدد به روژاوا را بپذیرد. از سویی هم خودمدیریتی روژاوا سعی میکند با همه طرفهای دخیل در بحران سوریه وارد مذاکره شود و جنگ دامنگستر کنونی را مهار نماید. این رویه سیاسی مذاکرهجویانه مبتنی بر حقوق برحق کُردها، به مذاق ترکیه خوش نیامده و دوستی خلق کُرد با خلق عرب نیز هم جریانهای لیبرال و قدرتطلب ترکیه و هم اعراب را میآزارد.
گذار دموکراتیک
جنبشهای آپویی در رأس تحولات خاورمیانه قراردارند ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
خودمدیریتی روژاوا که جنبه جهانی یافته، درحالی به پیشمیتازد که اوضاع جهانی قدرتهای دخیل در جنگ و بحران سوریه، عکس آن، باطلاقی گشته و روبه قهقرا دارد. از این رو سیاستورزی خودمدیریتی در مرکز جنگ و خون و آتش، هنرنمایی آن در حوزه سیاست و مدیریت را به اثبات رسانده. لذا امیدها به آزادسازی مجدد عفرین و سریکانی در کنار همان میزان مخاطرات، افزایش یافته است.
فدرالیسم شکستخورده عراق و اقلیم
فدرالیسم منسوخ و شکستخورده عراق و اقلیم کردستان که کل آن کشور را به سوی فروپاشی محتمل سوق دادهاند، بیانگر هموزنینکردن آن حتی با سیستمی است که در شنگال ظهور کرده. شنگال هماکنون حکم قلب در بدن عراق را دارد که هرحمله نیروهای دولت عراق و حزب پ.د.ک با ریاست بارزانی، به مثابه فروکردن خنجر در قلب خود است. چهبسا در حالی که گفتمان کنفدرالیسم، ملت دمکراتیک و خودمدیریتی کُردها شهره جهانی یافته، این اقدام امپریالیستی عراق و هولیر با حمایت قدرتهای جهانی علیه شنگال، نوعی خودکشی تلقی میگردد. اینکه تا به حال جرأت حمله زمینی ندارند بخاطر ترس از عواقب آن در هموارکردن زمینه برای فروپاشی عراق و حضور زمینی گستردهتر ترکیه از موصل تا کرکوک بوده. چهبسا شخصی چون کاظمی، رئیسجمهور عراق که از بطن دستگاه استخباراتی مخوف عراق پرورده شده، ضلع سوم خصومت علیه ملت کُرد را تشکیل میدهد.
در وضعیت کنونی، ترکیه و بارزانی متحدان خود را از دست داده و تنها ماندهاند. حتی فشارهای هولیر بر روژاوا و مشارکتش در حملات ترکیه به نیروی گریلا به بنبست خورده و توسل آنها به نیروهایی مزدور چون پیشمرگه روژ هم نتوانست به راهبرد مزورانه آنها عینیت ببخشد. در این میان، شنگال با همه خطراتی که متوجهش هست، نمودی گستردهتر دارد و پس از آن نقش «جنبش آزادی جامعه کردستان» که مرکز آن در سلیمانیه است، بارزمیگردد. در کل، خط ملیگرایی ابتدایی و بحرانزده و نیز خط فدرالیسم دولتگرایانه و ابزارگشته هولیر که شبیه هیچ مدل موجود دیگری در جهان نیست، در بنبست کامل بسر میبرد که این وضعیت از زمان شکست رفراندوم ۲۰۱۷ آغاز و خطر زوال را تشدیدتر ساخته.
نتیجه
در سیر تحولات سیاسی، نظامی و اجتماعی چهاربخش کردستان اندیشه و راهبرد مبارزاتی رهبر آپو در تمامی زمینهها چندین گام جلوتر است و علیرغم تداوم توطئههای گسترده همه قدرتهای موجود، گریلا تسلیم نگشته و حتی رشد چشمگیر هم یافته که در حال گذار از جنگ شیمیایی با زمینگیرکردن کامل ترکیه در مناطق آواشین، زاب و سایر نقاط کردستان است. در نقطهمقابل آن نیز مدل دولتـ ملت که با اعدام صدامحسین زوال یافت، آخرین نفسهایش را میکشد و بر اساس آن هم مدل فدرالیستی وابسته و کمپرادور نیز در جنوب کردستان، شکست خورده ولی مدل خودمدیریتی روژاوا همچو فرم سیاسی مطلوب کنفدرالیسم دمکراتیک با هدف رسیدن به ملت دمکراتیک در حال رشد محبوبیت منطقهای و جهانی است.
در رأس این محبوبیت، رهبر آپو قراردارد که با فداکاری بیشائبه در یک زندان تکنفره به نام امرالی، زمینه این تحولات چشمگیر برای جنبش آزادیخواهی کُرد را هموار ساخته و اگرچه جنبشهای آپویی با سخترین جنگهای منطقه خاورمیانه روبرو هستند، اما به طرز شگفتانگیزی در سایه رنجهای رهبری، گریلا و خلق فداکارمان به یکی از سه نیروی تأثیرگذار منطقه خاورمیانه مبدل شده و پا را از مرزهای کردستان فراتر نهاده. دولت متخاصم ایران، ترکیه، عراق و سوریه در تقابل با خلق کُرد و جنبش آپوئیستی هیچگاه از مواضع دیکتاتورانه و برنامههای نسلکشی خود ذرهای عدول نکردهاند با این تفاوت که بیش از سابق با زوال روبرویند. در این اوضاع، در کلیت مسئله، شانس کُردها برای رسیدن به آزادی و دمکراسی در سایه فرم خودمدیریتی دمکراتیک با سنگینتر شدن وزنه احزاب دارای اندیشه آپویی، بیش از شکست دگرباره این خلق فداکار است. این شانس نیز علیرغم فرارسیدن سال ۲۰۰۳ و پایان پیمان لوزان، به یمن درخشش خورشید جنبشهای آپویی در آسمان کردستان حصول یافته.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
فدرالیسم شکستخورده عراق و اقلیم
فدرالیسم منسوخ و شکستخورده عراق و اقلیم کردستان که کل آن کشور را به سوی فروپاشی محتمل سوق دادهاند، بیانگر هموزنینکردن آن حتی با سیستمی است که در شنگال ظهور کرده. شنگال هماکنون حکم قلب در بدن عراق را دارد که هرحمله نیروهای دولت عراق و حزب پ.د.ک با ریاست بارزانی، به مثابه فروکردن خنجر در قلب خود است. چهبسا در حالی که گفتمان کنفدرالیسم، ملت دمکراتیک و خودمدیریتی کُردها شهره جهانی یافته، این اقدام امپریالیستی عراق و هولیر با حمایت قدرتهای جهانی علیه شنگال، نوعی خودکشی تلقی میگردد. اینکه تا به حال جرأت حمله زمینی ندارند بخاطر ترس از عواقب آن در هموارکردن زمینه برای فروپاشی عراق و حضور زمینی گستردهتر ترکیه از موصل تا کرکوک بوده. چهبسا شخصی چون کاظمی، رئیسجمهور عراق که از بطن دستگاه استخباراتی مخوف عراق پرورده شده، ضلع سوم خصومت علیه ملت کُرد را تشکیل میدهد.
در وضعیت کنونی، ترکیه و بارزانی متحدان خود را از دست داده و تنها ماندهاند. حتی فشارهای هولیر بر روژاوا و مشارکتش در حملات ترکیه به نیروی گریلا به بنبست خورده و توسل آنها به نیروهایی مزدور چون پیشمرگه روژ هم نتوانست به راهبرد مزورانه آنها عینیت ببخشد. در این میان، شنگال با همه خطراتی که متوجهش هست، نمودی گستردهتر دارد و پس از آن نقش «جنبش آزادی جامعه کردستان» که مرکز آن در سلیمانیه است، بارزمیگردد. در کل، خط ملیگرایی ابتدایی و بحرانزده و نیز خط فدرالیسم دولتگرایانه و ابزارگشته هولیر که شبیه هیچ مدل موجود دیگری در جهان نیست، در بنبست کامل بسر میبرد که این وضعیت از زمان شکست رفراندوم ۲۰۱۷ آغاز و خطر زوال را تشدیدتر ساخته.
نتیجه
در سیر تحولات سیاسی، نظامی و اجتماعی چهاربخش کردستان اندیشه و راهبرد مبارزاتی رهبر آپو در تمامی زمینهها چندین گام جلوتر است و علیرغم تداوم توطئههای گسترده همه قدرتهای موجود، گریلا تسلیم نگشته و حتی رشد چشمگیر هم یافته که در حال گذار از جنگ شیمیایی با زمینگیرکردن کامل ترکیه در مناطق آواشین، زاب و سایر نقاط کردستان است. در نقطهمقابل آن نیز مدل دولتـ ملت که با اعدام صدامحسین زوال یافت، آخرین نفسهایش را میکشد و بر اساس آن هم مدل فدرالیستی وابسته و کمپرادور نیز در جنوب کردستان، شکست خورده ولی مدل خودمدیریتی روژاوا همچو فرم سیاسی مطلوب کنفدرالیسم دمکراتیک با هدف رسیدن به ملت دمکراتیک در حال رشد محبوبیت منطقهای و جهانی است.
در رأس این محبوبیت، رهبر آپو قراردارد که با فداکاری بیشائبه در یک زندان تکنفره به نام امرالی، زمینه این تحولات چشمگیر برای جنبش آزادیخواهی کُرد را هموار ساخته و اگرچه جنبشهای آپویی با سخترین جنگهای منطقه خاورمیانه روبرو هستند، اما به طرز شگفتانگیزی در سایه رنجهای رهبری، گریلا و خلق فداکارمان به یکی از سه نیروی تأثیرگذار منطقه خاورمیانه مبدل شده و پا را از مرزهای کردستان فراتر نهاده. دولت متخاصم ایران، ترکیه، عراق و سوریه در تقابل با خلق کُرد و جنبش آپوئیستی هیچگاه از مواضع دیکتاتورانه و برنامههای نسلکشی خود ذرهای عدول نکردهاند با این تفاوت که بیش از سابق با زوال روبرویند. در این اوضاع، در کلیت مسئله، شانس کُردها برای رسیدن به آزادی و دمکراسی در سایه فرم خودمدیریتی دمکراتیک با سنگینتر شدن وزنه احزاب دارای اندیشه آپویی، بیش از شکست دگرباره این خلق فداکار است. این شانس نیز علیرغم فرارسیدن سال ۲۰۰۳ و پایان پیمان لوزان، به یمن درخشش خورشید جنبشهای آپویی در آسمان کردستان حصول یافته.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
Audio
کلاپ جامعه آزاد و دمکراتیک
تاریخ 20/1/2022
موضوع :آیا جامعه بدون دولت ممکن است؟
سخنرانان :اهون چیاکو_ نادر جماعتی _عبدالله سلطانی _ابراهیم علیپور_فریدون سوادکوهی_جهانبخش رستمی
🆔 @GozarDemocratic
تاریخ 20/1/2022
موضوع :آیا جامعه بدون دولت ممکن است؟
سخنرانان :اهون چیاکو_ نادر جماعتی _عبدالله سلطانی _ابراهیم علیپور_فریدون سوادکوهی_جهانبخش رستمی
🆔 @GozarDemocratic
حزب کارگران کوردستان یک جنبش انقلابی است - بخش اول
حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس خود را نجات دادهاند برشمردیم.
🆔 @GozarDemocratic
حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس خود را نجات دادهاند برشمردیم.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
حزب کارگران کوردستان یک جنبش انقلابی است - بخش اول حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس…
حزب کارگران کوردستان یک جنبش انقلابی است - بخش اول
حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس خود را نجات دادهاند برشمردیم.
در این فرایند که در سطح بینالمللی به منظور خارج کردن نام پ.ک.ک از "لیست سازمانهای تروریستی" کارزارهای بزرگی شروع شده است، ما ارزیابی رهبر خلق کورد، عبدالله اوجالان را در مورد فرایند آغاز تشکیل حزب کارگران کوردستان را آماده کردهایم. اوجالان اینگونه به اهداف و مبارزات پ.ک.ک اشاره میکند:
مفهوم «کوردستان مستعمره» قلب و ذهن من را به لرزه درآورده بود. این مفهوم معیار نخستین و آخرین بود. براستی که این رویداد هم برای من عجیب و شگفتانگیز بود. اما رویدادهای بعدی ثابت کردند که چرا چنین مفهومی از این تاثیر برخوردارند. اما هنوز هم برای دشوار است که این تاثیر اولیه را تفسیر کنم. در زمانیکه دستور از میان برداشتن کوردیت و کوردستان صادر شده است و این فرمان به شدیدترین شیوه آن در حال عملی شدن و اجراست، در آنکارا برای احیای آن، تصمیمگیری به صورت مستقل، به گونهای که به موضوع رمانی تبدیل شود، نیازمند تحلیلی جدی است. من هم در میان جو جنبشهای جوانان انقلابی کورد هم در میان ترکها حضور داشتم. بدیهی است که این جنبشها بر من تاثیر داشتهاند.
تحقق گروه اولیه کار دشواری بود
شهامت حركتكردن بر پایهی واقعیت ذاتیام چیزی بود، ولی درك چگونگی حركت، چیزی بسیار متفاوتتر. اما شهامت پرداختن به واقعیتی مرگبار و برداشتن گامهای نخستین، اقدامی بینظیر و استثنایی است. ظهوری که میتوانست سرچشمهی توانایی و حقیقت باشد و در صورت عدم دقت لازمه، میتوانست سرچشمه ناتوانی و اشتباهات شود. یک جنبش از چه اندازه عقلانیت برخوردار بود یا تحقق یک جنبش چه اندازه میتواند آسان باشد؟ پاسخ چنین پرسشهایی بسیار دشوار است و چندان هم بامعنا نیست. در ترکیه سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با درکی سیاسی، دو گفته تحقق حرکت و حیات خلق بسیار حائز اهمیت است. نَه سالها، بلکه روزها بودند بسیار دیر میگذشتند. حتی خودِ هدفی که که انتظار تحقق آن میرفت نیز از یک خیال مبهمتر بود. اما من میدانستم که تشکیل یک گروه اولیه امری بسیار عظیم است.
به ما نام آپوچی داده بودند، اما به خودمان انقلابیون کوردستان میگفتیم
آپوچی به اسم عمده ما تبدیل شده بود، با اطلاق این نام به ما، مانند نامی که از روزهای نخست بر کودکی میگذارند، خوشحال بودیم و احساس غرور میکردیم. اما خودمان این نام را به خودمان نداده بودیم. زمانیکه ما گردهم آمده بودیم تنها توانسته بودیم که به خودمان انقلابیون کوردستان بگوییم. بعد از ۵ سال از تشکیل گروه اولیه جرات داشتیم که نام اصلی را برخودمان بگذاریم. حرکت یک خلق با شور و حماسه، مانند حرکت خلقهای دیگر، از آنکارا در نوروز سال ۱۹۷۳، از کنارهای سد چوبوک آغاز شد و در ۲۷ نوامیر ۱۹۷۸ در روستای فیس آمد با نام حزب کارگران کوردستان به نتیجه رسید و از این طریق بود که ما خود را در زمره افرادی که ناموس خود را نجات دادهاند برشمردیم. ایا هدفی والاتر از آن داشتیم؟ مگرسازمان مدرن طبقه مدرن شکل نگرفته بود؟
اگر سوسیالیسمی وجود نداشت، احتمال داشت که پ.ک.ک هم تاسیس نمیشد
زمانی که برای تاسیس حزب کارگران کوردستان گام برداشتیم، من و در کل همه، بسیار تلاش کردیم که به خط مشی سوسیالیسم علمی مارکسیستی متعهد بمانیم. اگر سوسیالیسمی وجود نداشت، احتمال داشت که سازمانی هم به شکل پ.ک.ک ایجاد نمیشد. اما این واقعیت به این معنا نیست که پ.ک.ک در زمان شکلگیری و حضور در عرصه سیاسی، کاملا از یک ساختار سوسیالیستی برخوردار بود.
در فرایند شکلگیری و تحقق پ.ک.ک، وضعیت ایدئولوژیک آن چندان شفاف نبود، در مجموع به دلیل وضعیت سوسیالیسم علمی، کمبودها و نواقص آن را مشخص کرده بودیم. ایدئولوژی دولتمدار ملی همراه با ایدئولوژی جامعه محور و دمکراتیک در بطن و متن همدیگر قرار داشتند. احزاب کمونیست و کارگری که به عنوان مثال و الگو فرض شده بودند، همه تا اندازهای از اشتباهات و نواقص سوسیالیستی موجود، سهم داشتند. در مرحله تاسیس، ما از این نیرو و قابلیت برخوردار بودیم که ایدئولوژی دولتمدار و ایدئولوژی جامعه محور را از همدیگر مجزا کنیم.
۱۲ سپتامبر تمام گروههای چپگرا ضربات استراتژیک خوردند، اما پ.ک.ک فرایند جدید و امیدوارانهای را آغاز کرد
از جبهه ضد انقلابی، ما صدای پای کودتای نظامی ۱۲ سپتاامبر را میشنیدیم. قتلعام مرعش، چوروم، باغچلی اولر و قتل بسیاری از جوانان انقلابی و ربایش آنان نشان میداد که غیر از خروج از میهن، نجات امکانپذیر نیست.
حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس خود را نجات دادهاند برشمردیم.
در این فرایند که در سطح بینالمللی به منظور خارج کردن نام پ.ک.ک از "لیست سازمانهای تروریستی" کارزارهای بزرگی شروع شده است، ما ارزیابی رهبر خلق کورد، عبدالله اوجالان را در مورد فرایند آغاز تشکیل حزب کارگران کوردستان را آماده کردهایم. اوجالان اینگونه به اهداف و مبارزات پ.ک.ک اشاره میکند:
مفهوم «کوردستان مستعمره» قلب و ذهن من را به لرزه درآورده بود. این مفهوم معیار نخستین و آخرین بود. براستی که این رویداد هم برای من عجیب و شگفتانگیز بود. اما رویدادهای بعدی ثابت کردند که چرا چنین مفهومی از این تاثیر برخوردارند. اما هنوز هم برای دشوار است که این تاثیر اولیه را تفسیر کنم. در زمانیکه دستور از میان برداشتن کوردیت و کوردستان صادر شده است و این فرمان به شدیدترین شیوه آن در حال عملی شدن و اجراست، در آنکارا برای احیای آن، تصمیمگیری به صورت مستقل، به گونهای که به موضوع رمانی تبدیل شود، نیازمند تحلیلی جدی است. من هم در میان جو جنبشهای جوانان انقلابی کورد هم در میان ترکها حضور داشتم. بدیهی است که این جنبشها بر من تاثیر داشتهاند.
تحقق گروه اولیه کار دشواری بود
شهامت حركتكردن بر پایهی واقعیت ذاتیام چیزی بود، ولی درك چگونگی حركت، چیزی بسیار متفاوتتر. اما شهامت پرداختن به واقعیتی مرگبار و برداشتن گامهای نخستین، اقدامی بینظیر و استثنایی است. ظهوری که میتوانست سرچشمهی توانایی و حقیقت باشد و در صورت عدم دقت لازمه، میتوانست سرچشمه ناتوانی و اشتباهات شود. یک جنبش از چه اندازه عقلانیت برخوردار بود یا تحقق یک جنبش چه اندازه میتواند آسان باشد؟ پاسخ چنین پرسشهایی بسیار دشوار است و چندان هم بامعنا نیست. در ترکیه سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با درکی سیاسی، دو گفته تحقق حرکت و حیات خلق بسیار حائز اهمیت است. نَه سالها، بلکه روزها بودند بسیار دیر میگذشتند. حتی خودِ هدفی که که انتظار تحقق آن میرفت نیز از یک خیال مبهمتر بود. اما من میدانستم که تشکیل یک گروه اولیه امری بسیار عظیم است.
به ما نام آپوچی داده بودند، اما به خودمان انقلابیون کوردستان میگفتیم
آپوچی به اسم عمده ما تبدیل شده بود، با اطلاق این نام به ما، مانند نامی که از روزهای نخست بر کودکی میگذارند، خوشحال بودیم و احساس غرور میکردیم. اما خودمان این نام را به خودمان نداده بودیم. زمانیکه ما گردهم آمده بودیم تنها توانسته بودیم که به خودمان انقلابیون کوردستان بگوییم. بعد از ۵ سال از تشکیل گروه اولیه جرات داشتیم که نام اصلی را برخودمان بگذاریم. حرکت یک خلق با شور و حماسه، مانند حرکت خلقهای دیگر، از آنکارا در نوروز سال ۱۹۷۳، از کنارهای سد چوبوک آغاز شد و در ۲۷ نوامیر ۱۹۷۸ در روستای فیس آمد با نام حزب کارگران کوردستان به نتیجه رسید و از این طریق بود که ما خود را در زمره افرادی که ناموس خود را نجات دادهاند برشمردیم. ایا هدفی والاتر از آن داشتیم؟ مگرسازمان مدرن طبقه مدرن شکل نگرفته بود؟
اگر سوسیالیسمی وجود نداشت، احتمال داشت که پ.ک.ک هم تاسیس نمیشد
زمانی که برای تاسیس حزب کارگران کوردستان گام برداشتیم، من و در کل همه، بسیار تلاش کردیم که به خط مشی سوسیالیسم علمی مارکسیستی متعهد بمانیم. اگر سوسیالیسمی وجود نداشت، احتمال داشت که سازمانی هم به شکل پ.ک.ک ایجاد نمیشد. اما این واقعیت به این معنا نیست که پ.ک.ک در زمان شکلگیری و حضور در عرصه سیاسی، کاملا از یک ساختار سوسیالیستی برخوردار بود.
در فرایند شکلگیری و تحقق پ.ک.ک، وضعیت ایدئولوژیک آن چندان شفاف نبود، در مجموع به دلیل وضعیت سوسیالیسم علمی، کمبودها و نواقص آن را مشخص کرده بودیم. ایدئولوژی دولتمدار ملی همراه با ایدئولوژی جامعه محور و دمکراتیک در بطن و متن همدیگر قرار داشتند. احزاب کمونیست و کارگری که به عنوان مثال و الگو فرض شده بودند، همه تا اندازهای از اشتباهات و نواقص سوسیالیستی موجود، سهم داشتند. در مرحله تاسیس، ما از این نیرو و قابلیت برخوردار بودیم که ایدئولوژی دولتمدار و ایدئولوژی جامعه محور را از همدیگر مجزا کنیم.
۱۲ سپتامبر تمام گروههای چپگرا ضربات استراتژیک خوردند، اما پ.ک.ک فرایند جدید و امیدوارانهای را آغاز کرد
از جبهه ضد انقلابی، ما صدای پای کودتای نظامی ۱۲ سپتاامبر را میشنیدیم. قتلعام مرعش، چوروم، باغچلی اولر و قتل بسیاری از جوانان انقلابی و ربایش آنان نشان میداد که غیر از خروج از میهن، نجات امکانپذیر نیست.
گذار دموکراتیک
حزب کارگران کوردستان یک جنبش انقلابی است - بخش اول حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس…
زمانی که کودتای ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ اتفاق افتاد، تمام گروههای چپگرا ضربه استراتژیک خوردند، اما حزب کارگران کوردستان فرایند جدید و امیدوارانهای را آغاز کرد. بدیهی بود که این گامهای پیروزمندانه تاکتیکی بودند.
حقی کارر برای پیشبرد سازمان نقش بسیار تعیین کنندهای داشت
در این نقطه آنچه که مهم است این بود که احزاب و سازمانی قدرتمند و قابلیت و ظرفیت انقلابی و فعالانه وجود داشته باشد. که هم بر اساس واقعیت ملی و هم بر اساس واقعیت بینالمللی در آن زمان عمل کرده و بر اساس آن قدمهای استراتژیک و تاکتیکی موفقی را بردارد.
در ابتدای سال ۱۹۷۳، بر اساس تز «کوردستان مستعمره»، من روند ایجاد گروه را آغاز کرده بودم. یعنی سازمانی جدا ایجاد شده بود. اما ما از موضع ملیپرستی برخوردار نبودیم. از نظر من، حقی کارر در ردیف نخست قرار داشت. این هوال، از دریای سیاه و اولوبیلی آمده بود و در موضعگیریهای من از جمله افراد نزدیک و واجد نقش بود.
رهایی خلق ترک با رهایی خلق کورد امکانپذیر است
در سال ۱۹۷۶ ما با گروهی متشکل از حقی کارر، کمال پیر و دوران کالکان که اصالتا ترک بودند، از چپهای ترک جدا شدیم. تئوری گروه هم متناسب با این انتخاب بود. ادعای ما این بود: با پیشبرد جنبش رهایی بخش ملی کوردستان امکان دارد که چپگرایی ترک، ار تاثیر فرادستی شونیسم اجتماعی تاثیرگذار بر خود رهایی پیدا کند. گفتههای کمال پیر این وضعیت را به طور خلاصه اینگونه توضیح میداد: رهایی خلق ترک با رهایی خلق کورد امکانپذیر است. تاریخ این مسئله را تاکید کرده است. در سال ۱۹۷۸ با انتشار مجله سرخوبون (که یادآور سازمان خوییبون است) ما وارد مرحله نگارش شدیم. در شماره نخست آن؛ انقلاب راه کوردستان یا نام دیگر آن، مانیفستی که در سال ۱۹۷۸ نوشته بودم، منتشر شد.
شهادت حقی کارر را پاسخ دادم
همانگونه که پاسخ من برای شهادت حقی کارر آماده کردن و پیشنهاد برنامهای بود، پاسخ من به این جنگ روانی هم، با عنوان "راه انقلاب کوردستان" منتشر شد. در تابستان ۱۹۷۸ من این مبارزه را به عنوان مبنای نظری مانیفست انقلاب کوردستان آماده کردم. با چنین نظری، آمادهسازی مانیفست انقلاب کوردستان نیازمند نیرو و قابلیت بزرگی بود. زمانی که از آن با عنوان معجزه سخن گفتم، هدفم اشاره به این واقعیت بود.
بر اساس برنامه حزب، برای بزرگداشت یاد و خاطره حقی کارر برنامهای آماده شده بود که دو روز، در روزهای ۲۶-۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس آمد، نشستی با حضور ۲۲ نفر در سطح کنگره تاسیس برگزار شد. به این شیوه کنگره در مرحله بعدی مهم دیگری مسیر مبارزه ما را شکل میداد که دیگر راه بازگشتی برای آن تصور نمیشد. یعنی تاسیس یک حزب، نامگذاری و اعلام رسمی آن، خاتمه یافتن یک مقطع بود. هم بر اساس شرایط جهانی و ترکیه، هم بر اساس عمل گروهی، هر چه که نیاز بود، ما ان را انجام داده بودیم. در این مقطع حرکت انقلابی اهمیت داشت. در آمد با اعلام رسمی تاسیس حزب کارگران کوردستان ما به قتلعامها پاسخ دادیم.
اگر پ.ک.ک از میان نرفته باشد، به این دلیل است که با حقیقت اجتماعی عجین شده است
اگر حزب کارگران کوردستان با همان شیوه، مانند نمونههای سوسیالیسم ایجاد شده، در معرض نابودی قرار نگرفته باشد و به طور کامل از میان نرفته باشد، به این معناست که نتوانستهاند آن را نابود کنند. علت اساسی آن این است که با حقیقت اجتماعی عجین شده است. به آن متعهد باقی مانده است و توانسته است که با قدمهای نظری و عملی در محتوای آن، نوسازی موجود را تحقق ببخشد. پ.ک.ک سالهای ۱۹۷۰ در کوردستان و ترکیه ایدئولوژیک بود. ایدئولوژی میهن دوستی ملی سوسیالیستی موجود را قبول داشت. پ.ک.ک ایدئولوژیک، علیرغم تمام نشانههای نا شفاف ایدئولوژیک خود، برای حیاتی آزاد، به اندازه کافی برای انسانها امید بخش بود. اما به نحوی ایدئولوژیک امید بخشی برای حیاتی آزاد هیچگاه کافی نبود. به همین دلیل پ.ک.ک. جنگ، مرحلهای پیروزی و شکست بود. اگر ما جنگ را پیشبینی نمیکردیم، هیچگونه آزادیی را نمیتوانستیم به دست بیاوریم، به عنوان حیاتی آزاد، نمیتوانستیم هویت خودمان را بدست بیاوریم. پ.ک.ک به نحوی ناگزیر شده بود که خود را به عنوان نیرویی سمپاتیزان سازماندهی کند. در وضعیتی برخلاف این، نمیتوانست حتی یک روز هم تداوم وجود خود را حفظ کند. و اگر حتی موجودیت خود را هم حفظ میکرد، هیچگونه فرقی با نیروهای دیگر نمیداشت و از میان میرفت.
تاریخ هرگز تأخیر ما را نمیبخشید. در واقع فعالیتها و اقدامات در شکل دفاع از خود هیچگاه متوقف نشدند، افزایش و کاهش داشتهاند، اما همیشه ادامه پیدا کردهاند. آنچه که لازم بود ما انجام میدادیم، این بود که فعالیتها و اقداماتمان را در سطح بالاتری انجام میدادیم.
۱۵ اگوست معنای تاریخی و واقعی بود
حقی کارر برای پیشبرد سازمان نقش بسیار تعیین کنندهای داشت
در این نقطه آنچه که مهم است این بود که احزاب و سازمانی قدرتمند و قابلیت و ظرفیت انقلابی و فعالانه وجود داشته باشد. که هم بر اساس واقعیت ملی و هم بر اساس واقعیت بینالمللی در آن زمان عمل کرده و بر اساس آن قدمهای استراتژیک و تاکتیکی موفقی را بردارد.
در ابتدای سال ۱۹۷۳، بر اساس تز «کوردستان مستعمره»، من روند ایجاد گروه را آغاز کرده بودم. یعنی سازمانی جدا ایجاد شده بود. اما ما از موضع ملیپرستی برخوردار نبودیم. از نظر من، حقی کارر در ردیف نخست قرار داشت. این هوال، از دریای سیاه و اولوبیلی آمده بود و در موضعگیریهای من از جمله افراد نزدیک و واجد نقش بود.
رهایی خلق ترک با رهایی خلق کورد امکانپذیر است
در سال ۱۹۷۶ ما با گروهی متشکل از حقی کارر، کمال پیر و دوران کالکان که اصالتا ترک بودند، از چپهای ترک جدا شدیم. تئوری گروه هم متناسب با این انتخاب بود. ادعای ما این بود: با پیشبرد جنبش رهایی بخش ملی کوردستان امکان دارد که چپگرایی ترک، ار تاثیر فرادستی شونیسم اجتماعی تاثیرگذار بر خود رهایی پیدا کند. گفتههای کمال پیر این وضعیت را به طور خلاصه اینگونه توضیح میداد: رهایی خلق ترک با رهایی خلق کورد امکانپذیر است. تاریخ این مسئله را تاکید کرده است. در سال ۱۹۷۸ با انتشار مجله سرخوبون (که یادآور سازمان خوییبون است) ما وارد مرحله نگارش شدیم. در شماره نخست آن؛ انقلاب راه کوردستان یا نام دیگر آن، مانیفستی که در سال ۱۹۷۸ نوشته بودم، منتشر شد.
شهادت حقی کارر را پاسخ دادم
همانگونه که پاسخ من برای شهادت حقی کارر آماده کردن و پیشنهاد برنامهای بود، پاسخ من به این جنگ روانی هم، با عنوان "راه انقلاب کوردستان" منتشر شد. در تابستان ۱۹۷۸ من این مبارزه را به عنوان مبنای نظری مانیفست انقلاب کوردستان آماده کردم. با چنین نظری، آمادهسازی مانیفست انقلاب کوردستان نیازمند نیرو و قابلیت بزرگی بود. زمانی که از آن با عنوان معجزه سخن گفتم، هدفم اشاره به این واقعیت بود.
بر اساس برنامه حزب، برای بزرگداشت یاد و خاطره حقی کارر برنامهای آماده شده بود که دو روز، در روزهای ۲۶-۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس آمد، نشستی با حضور ۲۲ نفر در سطح کنگره تاسیس برگزار شد. به این شیوه کنگره در مرحله بعدی مهم دیگری مسیر مبارزه ما را شکل میداد که دیگر راه بازگشتی برای آن تصور نمیشد. یعنی تاسیس یک حزب، نامگذاری و اعلام رسمی آن، خاتمه یافتن یک مقطع بود. هم بر اساس شرایط جهانی و ترکیه، هم بر اساس عمل گروهی، هر چه که نیاز بود، ما ان را انجام داده بودیم. در این مقطع حرکت انقلابی اهمیت داشت. در آمد با اعلام رسمی تاسیس حزب کارگران کوردستان ما به قتلعامها پاسخ دادیم.
اگر پ.ک.ک از میان نرفته باشد، به این دلیل است که با حقیقت اجتماعی عجین شده است
اگر حزب کارگران کوردستان با همان شیوه، مانند نمونههای سوسیالیسم ایجاد شده، در معرض نابودی قرار نگرفته باشد و به طور کامل از میان نرفته باشد، به این معناست که نتوانستهاند آن را نابود کنند. علت اساسی آن این است که با حقیقت اجتماعی عجین شده است. به آن متعهد باقی مانده است و توانسته است که با قدمهای نظری و عملی در محتوای آن، نوسازی موجود را تحقق ببخشد. پ.ک.ک سالهای ۱۹۷۰ در کوردستان و ترکیه ایدئولوژیک بود. ایدئولوژی میهن دوستی ملی سوسیالیستی موجود را قبول داشت. پ.ک.ک ایدئولوژیک، علیرغم تمام نشانههای نا شفاف ایدئولوژیک خود، برای حیاتی آزاد، به اندازه کافی برای انسانها امید بخش بود. اما به نحوی ایدئولوژیک امید بخشی برای حیاتی آزاد هیچگاه کافی نبود. به همین دلیل پ.ک.ک. جنگ، مرحلهای پیروزی و شکست بود. اگر ما جنگ را پیشبینی نمیکردیم، هیچگونه آزادیی را نمیتوانستیم به دست بیاوریم، به عنوان حیاتی آزاد، نمیتوانستیم هویت خودمان را بدست بیاوریم. پ.ک.ک به نحوی ناگزیر شده بود که خود را به عنوان نیرویی سمپاتیزان سازماندهی کند. در وضعیتی برخلاف این، نمیتوانست حتی یک روز هم تداوم وجود خود را حفظ کند. و اگر حتی موجودیت خود را هم حفظ میکرد، هیچگونه فرقی با نیروهای دیگر نمیداشت و از میان میرفت.
تاریخ هرگز تأخیر ما را نمیبخشید. در واقع فعالیتها و اقدامات در شکل دفاع از خود هیچگاه متوقف نشدند، افزایش و کاهش داشتهاند، اما همیشه ادامه پیدا کردهاند. آنچه که لازم بود ما انجام میدادیم، این بود که فعالیتها و اقداماتمان را در سطح بالاتری انجام میدادیم.
۱۵ اگوست معنای تاریخی و واقعی بود
گذار دموکراتیک
حزب کارگران کوردستان یک جنبش انقلابی است - بخش اول حرکت پرشور یک خلق در نوروز ۱۹۷۳ از آنکارا در کنارههای سد چوبوک آغاز شد. در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ در روستای فیس از توابع آمد در قالب حزب کارگران کوردستان ظاهر شد و از این طریق ما خود را در زمره افرادی که ناموس…
گام بلند ۱۵ اگوست، همان سال، دیرهنگام، نه با مهارت کامل و نه به نحوی که بتواند پاسخی به زمینهسازیها و اقدامات باشد، آغاز شد. بیش از یک اقدام، معنای تاریخی و واقعی آن از اهمیت برخوردار بود. اما با همان نام و معنا، نقش خود را بر رویدادهای روز زده بود. کارزار ۱۵ اگوست میتوانست دهها برابر تاثیرگذار باشد، اما هم دیرهنگام آغاز شده بود و هم برای جذب خلق به شیوهای آنان را نادیده گرفتند.
معصوم کورکماز از خطرها آگاهی یافته بود، ما بحث و گفتگو داشته و او را به میهن اعزام کردیم
نخستین بار معصوم کورکماز-عگید- به خطرها اشاره کرده بود، بعد از آغاز گام بلند، من با دقت و جزئیات با وی سخن گفتم. من وظایف و مسئولیتهایش را به وی خاطرنشان کردم و بار دیگر او را به میهن اعزام کردم.
برگرفته از مانیفست تمدن دمکراتیک، کتاب پنجم، مسئلهی کورد و رهیافت ملت دمکراتیک (دفاع از کوردها، خلقی در چنگال نسلکشی فرهنگی)
ANF
🆔 @GozarDemocratic
معصوم کورکماز از خطرها آگاهی یافته بود، ما بحث و گفتگو داشته و او را به میهن اعزام کردیم
نخستین بار معصوم کورکماز-عگید- به خطرها اشاره کرده بود، بعد از آغاز گام بلند، من با دقت و جزئیات با وی سخن گفتم. من وظایف و مسئولیتهایش را به وی خاطرنشان کردم و بار دیگر او را به میهن اعزام کردم.
برگرفته از مانیفست تمدن دمکراتیک، کتاب پنجم، مسئلهی کورد و رهیافت ملت دمکراتیک (دفاع از کوردها، خلقی در چنگال نسلکشی فرهنگی)
ANF
🆔 @GozarDemocratic
اتحاد و اراده ملی، شرط پیروزی مبارزات در راه جمهوری کردستان و خودمدیریتی روژاوا است
🆔 @GozarDemocratic
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
اتحاد و اراده ملی، شرط پیروزی مبارزات در راه جمهوری کردستان و خودمدیریتی روژاوا است 🆔 @GozarDemocratic
اتحاد و اراده ملی، شرط پیروزی مبارزات در راه جمهوری کردستان و خودمدیریتی روژاوا است
جمهوری کردستان بهمثابه یک نقطهعطف در تاریخ مبارزات خلق فداکار کورد همچنان روشنگر راه خلقمان است و مصادف با سالروز تأسیس خودمدیریتی دمکراتیک روژاوای کردستان میباشد. در ۷۶امین سالروز تأسیس جمهوری کردستان که همچو خورشید تابناک شرق کردستان برآمد و در هر چهاربخش نورافشان مبارزات فرزندان غیور و فدایی میهنمان شد، تداوم راه آزادیخواهانه و دمکراسیطلبانه و بزرگترین ارزشدهی معنوی برای آن رویداد بزرگ تاریخی است.
ظهور جمهوری کردستان در ۷۶ سال پیش چنان عظیم بود که در مدتی کوتاه به منشا و کانون اتحاد خلق کورد هر چهاربخش کردستان مبدل گشت و همگان در آن سهیم شدند و امروزه نیز در نتیجه آن خودمدیریتی روژاوا یکی از جوانب عملی تحقق آرزوهای آن میباشد. آزمون جمهوری، همان زمان با ارزشنهادن به مفاهیم آزادی و دمکراسی برای خلقمان و سایر خلقها، به سمبل مدرن و پیشگام برای تحقق یک ساختار بیبدیل در ایران مبدل گشت. بیشک آن میراث عظیم همچون خاری شده در چشمان دشمنان خلقمان. آنچه جمهوری کردستان امروز به همه ما گوشزد میکند، همانا ضرورت تحقق اتحاد ملی ـ دمکراتیک در راستای آزادی خلق کورد است که خود همانند جمهوری کردستان قربانی مطامع و بوالهوسیهای قدرتطلبان و ظالمان اشغالگر عصر گشته.
تمرین دمکراسی برای خلق کورد و جنبشهای آزادیخواهی آن از همان اوان تأسیس جمهوری آغاز شد و امروز میطلبد که در مسیر درخشان و دشمنستیز آن جمهوری، جامعه کوردی را به مسیر میهندوستی، اتحاد ملی ـ دمکراتیک و مبارزه بیامان برای تحقق کامل آزادی رهنمون سازیم، همانند آنچه در روژاوای کردستان نمود عینی یافته. عمر کوتاه آن جمهوری نوپا امروز با مبارزات حزبمان، پژاک جاودان گشته و میرود که با برآوردن آرزوهای آن در هرچهاربخش کردستان، برگ زرین دیگری از تاریخ را ورق بزنیم. این رسالت البته نیازمند احیای اتحاد ملیای است که جمهوری کردستان آن را بنیان نهاده بود. تأسیس کنگره ملی کردستان جهت اتحاد احزاب و سازمانهای کردی تنها راه ارجنهادن به میراث ارزشمند جمهوری کردستان است. چراکه اثبات نمود که دو اصل اتحاد ملی – دمکراتیک و اتکای بر اراده خود تنها شرط پیروزی مبارزات یک خلق تحتستم بویژه خلق کورد است. بدون اتحاد ملی، مسلما نمیتوان از گرامیداشت یاد و خاطره جمهوری کردستان دمزد. خوشبختانه روح اتحاد عملی خلقمان در هر چهاربخش کردستان در برهه کنونی به مرتبه رشد و تعالی رسیده و بر احزاب و سازمانهای مختلف است که به این وظیفه انسانی و میهنی خویش که لازمه مبارزه برای آزادی است، عمل نمایند.
پس از گذشت ۷۶ سال، امروز همچنان جمهوری ولایی ایران و فاشیسم آن نسلکشی فرهنگی بر ضد خلقمان را تداوم میبخشد و سیاستهای خلقستیز آن مرزی نمیشناسد. اگر امروز فاشیسم ایران تضعیف گشته و دچار بحرانهای دامنگستر و بنیانبرافکن میباشد، بخاطر مبارزات فرزندان غیور خلقمان در راستای احیای آرزوهای برحق جمهوری کردستان میباشد. خصومتهای جمهوری فاشیست ایران امروز همانند دوران جمهوری کردستان کوچکترین تغییری نکرده اما خوشبختانه در سایه فداکاری خلقمان مبارزات آزادیخواهیمان به عالیترین مرتبه رسیده و بیش از پیش به آزادی نزدیک شدهایم.
همچو حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)، ضمن گرامیداشت یادو خاطره جمهوری کردستان و تبریک به مناسبت سالروز تأسیس خودمدیریتی روژاوا، خود را ملزم به تداوم آن راه برحق میدانیم. هویتیابی خلق کورد در سایه خط سوم پژاک و جنبش آپویی، امروز در چنان سطح نیرومندی قراردارد که نیروی آزادیخواهی کرد را به یکی از سه نیروی بزرگ در منطقه خاورمیانه مبدل کرده. در سایه تداوم راه مبارزاتی جمهوری کردستان توسط نیروی گریلا و خلق فداکارمان با پیشاهنگی رهبر آپو امروز گفتمان خط سوم ابعاد جهانی یافته و از پشتیبانیهای بینالمللی آزادیخواهان و دمکراسیطلبان اینترناسیونالیست خاصه محافل آکادمیسینها ، روشنفکران و فیلسوفان اخلاقمدار برخوردار میباشد. سیستم کنفدرالیسم دمکراتیک و ملت دمکراتیک با فرم سیاسی خودمدیریتی امروز همچو خطسوم کوردها در خاورمیانه و جهان همان آزمون مدرن جمهوری کردستان است که روزآمد گشته و مطابق روح زمانه بشریت آزادیخواه تبلور یافته. برای دانستن قدر این همه دستاورد عظیم لازم است که به مانند مقاومت کوبانی که همانا ظهور روح بزرگ جمهوری کردستان بصورت هرچه شکومندتر است، به آزادی میهن و خلقمان در هرچهار بخش کردستان بیاندیشیم و با مشارکت دادن همه خلقهای تحتستم، پرچم آزادی، برادری و دمکراسی را بر فراز قلههای رفیع و پرستیغ آن به اهتزاز درآوریم.
جمهوری کردستان بهمثابه یک نقطهعطف در تاریخ مبارزات خلق فداکار کورد همچنان روشنگر راه خلقمان است و مصادف با سالروز تأسیس خودمدیریتی دمکراتیک روژاوای کردستان میباشد. در ۷۶امین سالروز تأسیس جمهوری کردستان که همچو خورشید تابناک شرق کردستان برآمد و در هر چهاربخش نورافشان مبارزات فرزندان غیور و فدایی میهنمان شد، تداوم راه آزادیخواهانه و دمکراسیطلبانه و بزرگترین ارزشدهی معنوی برای آن رویداد بزرگ تاریخی است.
ظهور جمهوری کردستان در ۷۶ سال پیش چنان عظیم بود که در مدتی کوتاه به منشا و کانون اتحاد خلق کورد هر چهاربخش کردستان مبدل گشت و همگان در آن سهیم شدند و امروزه نیز در نتیجه آن خودمدیریتی روژاوا یکی از جوانب عملی تحقق آرزوهای آن میباشد. آزمون جمهوری، همان زمان با ارزشنهادن به مفاهیم آزادی و دمکراسی برای خلقمان و سایر خلقها، به سمبل مدرن و پیشگام برای تحقق یک ساختار بیبدیل در ایران مبدل گشت. بیشک آن میراث عظیم همچون خاری شده در چشمان دشمنان خلقمان. آنچه جمهوری کردستان امروز به همه ما گوشزد میکند، همانا ضرورت تحقق اتحاد ملی ـ دمکراتیک در راستای آزادی خلق کورد است که خود همانند جمهوری کردستان قربانی مطامع و بوالهوسیهای قدرتطلبان و ظالمان اشغالگر عصر گشته.
تمرین دمکراسی برای خلق کورد و جنبشهای آزادیخواهی آن از همان اوان تأسیس جمهوری آغاز شد و امروز میطلبد که در مسیر درخشان و دشمنستیز آن جمهوری، جامعه کوردی را به مسیر میهندوستی، اتحاد ملی ـ دمکراتیک و مبارزه بیامان برای تحقق کامل آزادی رهنمون سازیم، همانند آنچه در روژاوای کردستان نمود عینی یافته. عمر کوتاه آن جمهوری نوپا امروز با مبارزات حزبمان، پژاک جاودان گشته و میرود که با برآوردن آرزوهای آن در هرچهاربخش کردستان، برگ زرین دیگری از تاریخ را ورق بزنیم. این رسالت البته نیازمند احیای اتحاد ملیای است که جمهوری کردستان آن را بنیان نهاده بود. تأسیس کنگره ملی کردستان جهت اتحاد احزاب و سازمانهای کردی تنها راه ارجنهادن به میراث ارزشمند جمهوری کردستان است. چراکه اثبات نمود که دو اصل اتحاد ملی – دمکراتیک و اتکای بر اراده خود تنها شرط پیروزی مبارزات یک خلق تحتستم بویژه خلق کورد است. بدون اتحاد ملی، مسلما نمیتوان از گرامیداشت یاد و خاطره جمهوری کردستان دمزد. خوشبختانه روح اتحاد عملی خلقمان در هر چهاربخش کردستان در برهه کنونی به مرتبه رشد و تعالی رسیده و بر احزاب و سازمانهای مختلف است که به این وظیفه انسانی و میهنی خویش که لازمه مبارزه برای آزادی است، عمل نمایند.
پس از گذشت ۷۶ سال، امروز همچنان جمهوری ولایی ایران و فاشیسم آن نسلکشی فرهنگی بر ضد خلقمان را تداوم میبخشد و سیاستهای خلقستیز آن مرزی نمیشناسد. اگر امروز فاشیسم ایران تضعیف گشته و دچار بحرانهای دامنگستر و بنیانبرافکن میباشد، بخاطر مبارزات فرزندان غیور خلقمان در راستای احیای آرزوهای برحق جمهوری کردستان میباشد. خصومتهای جمهوری فاشیست ایران امروز همانند دوران جمهوری کردستان کوچکترین تغییری نکرده اما خوشبختانه در سایه فداکاری خلقمان مبارزات آزادیخواهیمان به عالیترین مرتبه رسیده و بیش از پیش به آزادی نزدیک شدهایم.
همچو حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)، ضمن گرامیداشت یادو خاطره جمهوری کردستان و تبریک به مناسبت سالروز تأسیس خودمدیریتی روژاوا، خود را ملزم به تداوم آن راه برحق میدانیم. هویتیابی خلق کورد در سایه خط سوم پژاک و جنبش آپویی، امروز در چنان سطح نیرومندی قراردارد که نیروی آزادیخواهی کرد را به یکی از سه نیروی بزرگ در منطقه خاورمیانه مبدل کرده. در سایه تداوم راه مبارزاتی جمهوری کردستان توسط نیروی گریلا و خلق فداکارمان با پیشاهنگی رهبر آپو امروز گفتمان خط سوم ابعاد جهانی یافته و از پشتیبانیهای بینالمللی آزادیخواهان و دمکراسیطلبان اینترناسیونالیست خاصه محافل آکادمیسینها ، روشنفکران و فیلسوفان اخلاقمدار برخوردار میباشد. سیستم کنفدرالیسم دمکراتیک و ملت دمکراتیک با فرم سیاسی خودمدیریتی امروز همچو خطسوم کوردها در خاورمیانه و جهان همان آزمون مدرن جمهوری کردستان است که روزآمد گشته و مطابق روح زمانه بشریت آزادیخواه تبلور یافته. برای دانستن قدر این همه دستاورد عظیم لازم است که به مانند مقاومت کوبانی که همانا ظهور روح بزرگ جمهوری کردستان بصورت هرچه شکومندتر است، به آزادی میهن و خلقمان در هرچهار بخش کردستان بیاندیشیم و با مشارکت دادن همه خلقهای تحتستم، پرچم آزادی، برادری و دمکراسی را بر فراز قلههای رفیع و پرستیغ آن به اهتزاز درآوریم.
گذار دموکراتیک
اتحاد و اراده ملی، شرط پیروزی مبارزات در راه جمهوری کردستان و خودمدیریتی روژاوا است 🆔 @GozarDemocratic
امروز فاشیسم ایران، ترکیه، سوریه و عراق در ضعیفترین وضعیت خویش بسرمیبرند، لذا از تمامی خلقمان بویژه اقشار مختلف جوانان، زنان، کارگران، روشنفکران، معلمان و ستمدیدگان هرچهاربخش کردستان، خاصه شرق کردستان دعوت بعمل میآوریم که برای حفظ دستاوردهای جنبش آزادیخواهی و صدها هزار شهید گرانقدر، اتحاد ملی ـ دمکراتیک را جهت پیشاهنگی خلقهای ایران متحقق گردانند و میراث مبارزاتی پیشوا قاضی محمد را با آزادی رهبر آپو و خلق کورد، ارج نهند.
حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)
٢١ ژانویه ۲۰۲۲
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)
٢١ ژانویه ۲۰۲۲
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
گاه شناسی حزب کارگران کوردستان – PKK منتشر شد
اثر پژوهشی جدید « آکادمی علوم اجتماعی عبداللە اوجالان» با عنوان « گاه شناسی حزب کارگران کوردستان – PKK » منتشر شد.
اثر پژوهشی جدید « آکادمی علوم اجتماعی عبداللە اوجالان » با عنوان « گاه شناسی حزب کارگران کوردستان PKK » که به بازخوانی و مراحل تحول و دگرشد تاریخ رویدادی (کرونولوژی) PKK از تأسيس این حزب تا سال 2013 میپردازد، منتشر شد.
این اثر تحقیقی که شامل ۷۸ صفحه می باشد، با میلاد رهبر آپو و بنیانگذار این جنبش عبدالله اوجالان آغاز شده و در ادامه آن به سیر تاریخی پر طلاطم و سرسام آور این حرکت آزادی خواه، می پردازد. خاص بودن این اثر در این است که به شکلی کلی و مشخص و به دور از شرح طولانی، در قالب پاراگراف هایی کوتاه بخش های مهمی از تاریخ حزب کارگران کوردستان PKK را گرد هم آورده است.
کتاب « گاه شناسی حزب کارگران کوردستان PKK » از سوی مرکز رسانهاي پژاک ئامادە و چاپ گردیده است
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
اثر پژوهشی جدید « آکادمی علوم اجتماعی عبداللە اوجالان» با عنوان « گاه شناسی حزب کارگران کوردستان – PKK » منتشر شد.
اثر پژوهشی جدید « آکادمی علوم اجتماعی عبداللە اوجالان » با عنوان « گاه شناسی حزب کارگران کوردستان PKK » که به بازخوانی و مراحل تحول و دگرشد تاریخ رویدادی (کرونولوژی) PKK از تأسيس این حزب تا سال 2013 میپردازد، منتشر شد.
این اثر تحقیقی که شامل ۷۸ صفحه می باشد، با میلاد رهبر آپو و بنیانگذار این جنبش عبدالله اوجالان آغاز شده و در ادامه آن به سیر تاریخی پر طلاطم و سرسام آور این حرکت آزادی خواه، می پردازد. خاص بودن این اثر در این است که به شکلی کلی و مشخص و به دور از شرح طولانی، در قالب پاراگراف هایی کوتاه بخش های مهمی از تاریخ حزب کارگران کوردستان PKK را گرد هم آورده است.
کتاب « گاه شناسی حزب کارگران کوردستان PKK » از سوی مرکز رسانهاي پژاک ئامادە و چاپ گردیده است
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
وژین: جامعه لرستان جزو دینامیکترین جنبشها است
گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک
🆔 @GozarDemocratic
گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
وژین: جامعه لرستان جزو دینامیکترین جنبشها است گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک 🆔 @GozarDemocratic
وژین: جامعه لرستان جزو دینامیکترین جنبشها است
گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک
ملت دمکراتیک: پژاک حزبی است که بصورت نوپا به فرهنگ زاگرسی اهمیت میدهد، جایگاه خلق لر را در این فرهنگ چگونه میبینید و آیا میتوان گفت یک نسلکشی فرهنگی علیه خلق لر در جریان است؟
رفیق زیلان وژین: قبل از هر چیزی وقتی راجع به فرهنگ زاگرس صحبت به میان میآید لازم است از تعریف آکادیمیک رسمی درمورد زاگرس و فرهنگ آن دستبشوییم، زیرا این تعاریف به صورت جهتدهیشده و در یک سده اخیر در راستای نیازهای شوم دولتـ ملت ایجاد گشته. برای مثال با دیدگاه ملت حاکم و پانایرانیستی و نگاه شرقشناسانه که میگوید «آریاییها بصورت یک نژاد برتر و از بیرون وارد این فلات گشتهاند»، تاریخ رسمی این سرزمین را با امپراتوریهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی عجین میسازند. بدین شیوه در پیوستگی سرزمینی قبل از هخامنشیان مانند هوریها، اوراتوها، گوتی، کاسیها، عیلامیها و مادها گسستی ایجاد شده. تا زمانی این دیدگاه تغییر پیدا نکند نمیتوان از قرابت فرهنگی بحث نمود. پژاک وقتی از «فرهنگ زاگرس» سخن به میان میآورد، به مبانی میتولوژیک زاگرس و نقش آن در ایجاد حیات انسانی نظردارد. دوآلیته آفرینش به صور اهریمن و اهورا یا خیر و شر خود را نمایان مینماید، در این دیدگاه، نابودکردن و حذف، محلی از اعراب ندارد بلکه متأثرشدن این دوآلیتهها در آفرینش نوینتر مطرح میباشد.
لازم به ذکر است خلقهای زاگرس که در هر برهه تاریخی خودی نشان دادهاند و مهر خویش را بر هر دوره زدهاند، در واقع از یک منشأ تغذیه شده و بر روی یکدیگر تاثیر داشتهاند. کاسیها بمثابه پروتولُر در دامنههای زاگرس زیستهاند و طبق آثار بدست آمده در دورههای تاریخی نقش اساسی در ایجاد انقلاب نوسنگی داشتهاند. یافتههای غار دوشه گواهی بر این تارخ کهن میباشد.
مورد دیگری که بایستی بدان توجه داشت، جایگاه مقاومتگری در فرهنگ زاگرس میباشد. اسناد تاریخی نشانمیدهند که زاگرس کانون مقاومت مردمی در برابر حاکمیت مرکزگرا بوده. کتیبههای بیستون که از داریوش به جایی مانده نشان میدهد که چگونه ایالتهای زاگرسنشین که از آنها چون ماد یادمیکند در مقابل حکومت مرکزی هخامنشی قد علم نموده و داریوش هم با قتلعامگری، آنها را سرکوب نموده. هر چند پانایرانیسم از آن بمانند افتخاری یادمیکند اما درواقع لکه ننگی در تاریخ حاکمیت مرکزی میباشد و برعکس، لوح مقاومت مردمی زاگرس، زرین است. بدون شک لرُها که زاگرسی میباشند و کوهپایههای دنا و زردکوه را تبدیل به سکونتگاه خود نمودهاند، بخشی جداییناپذیر از این مقاومت میباشند. چهبسا در گذشته با نام کاسیها علیه بابل شوریدهاند و به حاکمیت آن پایان دادند، همچنین علیه آشوریها مبارزه نموهاند.
لرستان همواره کانون این مبارزات بوده. بعدها بزرگانی چون شاخوشین لرستانی و دایهجلاله لرستانی پیشگام و بنیانگذار آئین یارسان شدند، آئنی که ریشه در فرهنگ زاگرسی داشته و همواره در مقابل سیاست استیلاگری اشغالگران زاگرس بصورت جنبش مقاومتی بخصوص از لحاظ فرهنگی تا به امروز نقش مهمی داشته است.
تاریخ نگاری رسمی که در سده گذشته گسترش یافته، بصورت آگاهانه سعی در نابودی هویت خلق لُر داشته است این رویه که توسط باستانشناسی جهتدهیشده، تقویت گردید. به گونهای آگاهانه تمامی آثار لُرستان را به نام هخامنشیها جعل نموده و سعی داشته هویت جعلی فارسبودن را بر خلق لر تحمیل نمایند. این عین نسلکشی فرهنگی و انکار هویت خلق لر میباشد. هر چند ما در طول تاریخ با نسلکشیهای فیزیکی برخی از خلقها روبرو شدهایم مانند یهودیان و ارمنیها، اما نسلکشی خلق لُر عمق بیشتری داشته و بصورت تراژدیک، حاکمیت با استفاده از نسلکشی هویتی و فرهنگی درصدد استحاله کامل خلق لر برآمده.
م.ت: سیاستهای آسمیلاسیون جمهوری ولایی ایران بر ضد خلق لر را چگونه ارزیابی مینمایند؟
ر. زیلان: سیاستهای جمهوری ولایی ایران در چهار دهه اخیر در همان راستا بوده است. لازم به ذکر است واگرایی خلق لُر از کُرد نتیجه همان سیاستهای یک سده قبل میباشد. اگر از لحاظ تاریخی نگاهی به گذشته داشته باشیم، خواهیم دید که این وابستگی فرهنگی، مذهبی و زبانی گویش کُردی لری با سایر گویشها بسیار عمیقتر بوده، اما همانگونه که در سوال قبلی بصورت گذرا اشاره شد، خلق لُر با فرایند یک نسلکشی فرهنگی روبرو میباشد. در دوران پهلوی انکار هویت شروع شده و سعی در مصادره فرهنگ و هویت خلق لُر به نفع دیدگاه پانایرانیسم داشتهاند. همواره لُرها را بخشی از قوم فارس محسوب نموده و بدین صورت آنها را از کُردها جدا ساختهاند. با کشف نفت در منطقه مسجدسلیمان و طرح منافع اقتصادی، بصورت سازمانیافته سیاستهای آسمیلاسیون در رابطه با خلق لُر بکار گرفته شده.
گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک
ملت دمکراتیک: پژاک حزبی است که بصورت نوپا به فرهنگ زاگرسی اهمیت میدهد، جایگاه خلق لر را در این فرهنگ چگونه میبینید و آیا میتوان گفت یک نسلکشی فرهنگی علیه خلق لر در جریان است؟
رفیق زیلان وژین: قبل از هر چیزی وقتی راجع به فرهنگ زاگرس صحبت به میان میآید لازم است از تعریف آکادیمیک رسمی درمورد زاگرس و فرهنگ آن دستبشوییم، زیرا این تعاریف به صورت جهتدهیشده و در یک سده اخیر در راستای نیازهای شوم دولتـ ملت ایجاد گشته. برای مثال با دیدگاه ملت حاکم و پانایرانیستی و نگاه شرقشناسانه که میگوید «آریاییها بصورت یک نژاد برتر و از بیرون وارد این فلات گشتهاند»، تاریخ رسمی این سرزمین را با امپراتوریهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی عجین میسازند. بدین شیوه در پیوستگی سرزمینی قبل از هخامنشیان مانند هوریها، اوراتوها، گوتی، کاسیها، عیلامیها و مادها گسستی ایجاد شده. تا زمانی این دیدگاه تغییر پیدا نکند نمیتوان از قرابت فرهنگی بحث نمود. پژاک وقتی از «فرهنگ زاگرس» سخن به میان میآورد، به مبانی میتولوژیک زاگرس و نقش آن در ایجاد حیات انسانی نظردارد. دوآلیته آفرینش به صور اهریمن و اهورا یا خیر و شر خود را نمایان مینماید، در این دیدگاه، نابودکردن و حذف، محلی از اعراب ندارد بلکه متأثرشدن این دوآلیتهها در آفرینش نوینتر مطرح میباشد.
لازم به ذکر است خلقهای زاگرس که در هر برهه تاریخی خودی نشان دادهاند و مهر خویش را بر هر دوره زدهاند، در واقع از یک منشأ تغذیه شده و بر روی یکدیگر تاثیر داشتهاند. کاسیها بمثابه پروتولُر در دامنههای زاگرس زیستهاند و طبق آثار بدست آمده در دورههای تاریخی نقش اساسی در ایجاد انقلاب نوسنگی داشتهاند. یافتههای غار دوشه گواهی بر این تارخ کهن میباشد.
مورد دیگری که بایستی بدان توجه داشت، جایگاه مقاومتگری در فرهنگ زاگرس میباشد. اسناد تاریخی نشانمیدهند که زاگرس کانون مقاومت مردمی در برابر حاکمیت مرکزگرا بوده. کتیبههای بیستون که از داریوش به جایی مانده نشان میدهد که چگونه ایالتهای زاگرسنشین که از آنها چون ماد یادمیکند در مقابل حکومت مرکزی هخامنشی قد علم نموده و داریوش هم با قتلعامگری، آنها را سرکوب نموده. هر چند پانایرانیسم از آن بمانند افتخاری یادمیکند اما درواقع لکه ننگی در تاریخ حاکمیت مرکزی میباشد و برعکس، لوح مقاومت مردمی زاگرس، زرین است. بدون شک لرُها که زاگرسی میباشند و کوهپایههای دنا و زردکوه را تبدیل به سکونتگاه خود نمودهاند، بخشی جداییناپذیر از این مقاومت میباشند. چهبسا در گذشته با نام کاسیها علیه بابل شوریدهاند و به حاکمیت آن پایان دادند، همچنین علیه آشوریها مبارزه نموهاند.
لرستان همواره کانون این مبارزات بوده. بعدها بزرگانی چون شاخوشین لرستانی و دایهجلاله لرستانی پیشگام و بنیانگذار آئین یارسان شدند، آئنی که ریشه در فرهنگ زاگرسی داشته و همواره در مقابل سیاست استیلاگری اشغالگران زاگرس بصورت جنبش مقاومتی بخصوص از لحاظ فرهنگی تا به امروز نقش مهمی داشته است.
تاریخ نگاری رسمی که در سده گذشته گسترش یافته، بصورت آگاهانه سعی در نابودی هویت خلق لُر داشته است این رویه که توسط باستانشناسی جهتدهیشده، تقویت گردید. به گونهای آگاهانه تمامی آثار لُرستان را به نام هخامنشیها جعل نموده و سعی داشته هویت جعلی فارسبودن را بر خلق لر تحمیل نمایند. این عین نسلکشی فرهنگی و انکار هویت خلق لر میباشد. هر چند ما در طول تاریخ با نسلکشیهای فیزیکی برخی از خلقها روبرو شدهایم مانند یهودیان و ارمنیها، اما نسلکشی خلق لُر عمق بیشتری داشته و بصورت تراژدیک، حاکمیت با استفاده از نسلکشی هویتی و فرهنگی درصدد استحاله کامل خلق لر برآمده.
م.ت: سیاستهای آسمیلاسیون جمهوری ولایی ایران بر ضد خلق لر را چگونه ارزیابی مینمایند؟
ر. زیلان: سیاستهای جمهوری ولایی ایران در چهار دهه اخیر در همان راستا بوده است. لازم به ذکر است واگرایی خلق لُر از کُرد نتیجه همان سیاستهای یک سده قبل میباشد. اگر از لحاظ تاریخی نگاهی به گذشته داشته باشیم، خواهیم دید که این وابستگی فرهنگی، مذهبی و زبانی گویش کُردی لری با سایر گویشها بسیار عمیقتر بوده، اما همانگونه که در سوال قبلی بصورت گذرا اشاره شد، خلق لُر با فرایند یک نسلکشی فرهنگی روبرو میباشد. در دوران پهلوی انکار هویت شروع شده و سعی در مصادره فرهنگ و هویت خلق لُر به نفع دیدگاه پانایرانیسم داشتهاند. همواره لُرها را بخشی از قوم فارس محسوب نموده و بدین صورت آنها را از کُردها جدا ساختهاند. با کشف نفت در منطقه مسجدسلیمان و طرح منافع اقتصادی، بصورت سازمانیافته سیاستهای آسمیلاسیون در رابطه با خلق لُر بکار گرفته شده.
گذار دموکراتیک
وژین: جامعه لرستان جزو دینامیکترین جنبشها است گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک 🆔 @GozarDemocratic
در دوران جمهوری ولایی هم مانند دوران پهلوی سیستم پانایرانیسم مبتنی بر ذهنیت نظام ایرانشهری با محوریت فارس هست و مقوله مذهب نیز همچو حلقهای مکمل جهت تداوم آسیمیلاسیون خلق لُر به کار گرفته شد. شیعهمذهببودن لُرها موجب قرابت بیشتری با نظام ولایی گردید که خود حکومتی مبتنی بر مذهب شیعه سیاسی میباشد. در طول این چهار دهه حکومت ولایی همواره زبان و فرهنگ خلق لُر بخصوص موسیقی این نواحی را به نفع ایرانگرایی با محوریت فارس مصادره نموده. همچنین با قراردادن این منطقه در گرداب محرومیت اقتصادی و عدمتوجه به زیرساختهای توسعه در لُرستان، خلق لُر را در وضعیت وابستگی نگه داشته است. همچنین با سؤاستفاده از ساختار ایلی و عشیرهای، اختلافات موجود را در راستای منافع خود تشدیدنموده. در واقع خلق لُر و جغرافیای زیستی آن برای حاکمیت مرکزی همواره نقش یک منبع مواد خام را داشته که از آن بهرهگیری نموده.
بخشی از طبقه فرادست لُر خود را به حاکمیت نزدیک نموده و در سیستم مدیریتی جای گرفته. همچنین نسلی که در شهرها و زیر هژمونی فرهنگ حاکم قرارگرفتهاند و یا در دانشگاههای دولتی آموزش دیده و تحت تاثیر پانایرانیسم بودهاند در این انتگرهنمودن خلق لُر و معرفیکردن خود بعنوان فارس نقش بسزایی داشتهاند. برخی روشنفکران و محققین تاریخ که همواره سعی داشتهاند با رجعت به زبان علمی، ایده حاکمیت را بدین معنا که «خلق لُر بخشی از ملت فارس بوده»، به اثبات برسانند. در دوران پهلوی از طریق برخی تاریخدانان چون «عبدالحسین زرینکوب» سعی بر به تحلیلبردن هویت زبانی و فرهنگی خلق کُرد در درون ملت حاکم داشتند. اینک در سایه هژمونی مدرنیته کاپیتالیستی که هر روز از طریق رسانهها و نهادههای ارشادی و تربیتی درصدد جهتدهی فرهنگی بر اساس خواستههای خود میباشد، جامعه لرستان را مورد بمباران فکری قرارمیدهند. جمهوری ولایی ایران در این چهار دهه با حربه قرابت مذهبی از احساسات جامعه لُر سؤاستفاده مینمایند.
م.ت: در چارچوب ایران خلق لر باید چه نوع مبارزاتی را آغاز نماید؟
ر. زیلان: خلق لُر در سرزمین مادری خود در کوهپایههای زاگرس میزید و زاگرس هم بخشی از فلات ایران است، مسئله اساسی تغییر در تعریفی است که ذهنیت دولتـ ملت از ایران و ایرانیبودن ارائه میدهد. همانگونه که شاهد هستیم، حاکمیت مرکزی همواره سعی داشته بهبهانه حفظ تمامیت ارضی ایران و با تعریف «خلق برتر»، دیگر خلقهای ساکن در این جغرافیا را بهنفع سلطه مرکزی انتگره نماید. اگرچه این سیاست به صورت کلی روی سایر خلقها هم پیروی میشود اما در رابطه با خلق لُر فزاینده است طوری که امروزه کار به جایی رسیده که بخشی از لُرها خود را وابسته به فارس تعریف نمایند و آن پیوستگی تاریخی که با زاگرس و بخصوص کُردها در کنفدراسیون ماد دو نیروی محرکه این کنفدراسیون بودند، گسست یابد. لذا در اولین مرحله، خلق لُر لازم است بازتعریفی از هویت خود داشته باشد و با مبنا قراردادن ریشههای تاریخی، پیوستگی خود را با زاگرس تقویت نمایند. علاوه بر آن در کنار سیاستهای آسمیلاسیون، رژیمهای حاکم جهت تسلیمپذیرنمودن جامعه با راهکاهای جنگ ویژه بخصوص گسترش فقر اجتماعی، اقتصادی و سطح سواد و همچنین افزایش سازمانیافته اعتیاد در جامعه لُر، نیروی دینامیک این جامعه را که جوانان باشند بهتحلیل ببرند. به همین دلیل لازم است فعالان مدنی با علم به این سیاست و جهت آگاهنمودن جامعه از طریق ایجاد نهادهای مدنی، مبارزه منسجمتری را در پیش بگیرند. همانگونه که مطلع میباشیم در دهه اخیر جامعه لرستان نسبت به تبعیضهایی که در حق او رواداشته میشود، آگاهی بیشتری کسب نموده و فعالانهتر در اعتراضات چند سال اخیر مشارکت داشته است. اگر توجه کنیم در حال حاضر جامعه لُرستان جزو دینامیکترین جنبشهای ایران میباشد و به مانند گذشته در حاشیه قرار ندارد. در اعتراضات آبان ماه ۹۷ و اعتراضاتی که تابستان امسال در احواز شروع گردید جامعه لُر نه تنها مشارکت فعالی داشت بلکه نسبت به سایر جاها رادیکالتر عمل نمود.
مسئله حایز اهمیت، توجه به ریشههای تاریخی تبعیض در لُرستان و گسترش مطالبات جامعه از مطالبات اقتصادی گرفته تا سیاسی، فرهنگی و اجتماعی میباشد. متاسفانه رژیمهای حاکم ایران، بخصوص رژیم ولایی همواره سعی نمودهاند مطالبات را تنها در سطح اقتصادی نگه دارند و ناکارآمدی مدیریت محلی را مقصر این تبعیضها نشان دهند. این در حالیست که این تبعیضها نمود بارز ذهنیت تمامیتخواه مرکز سلطه و حاصل عدم قبول هویت دیگر خلقهای جغرافیای ایران میباشد. لازم است از این زاویه به مسائل نگریسته شود و با انسجام اجتماعی و ایجاد همبستگی با سایر خلقهای ایران، مطالبات رویه سیاسی پیدا کرده و با دورنمای ایجاد سیستم سیاسی و مدیریتی نوین، تمامی خلقها بتوانند با هویت واقعی خود خویش را اداره نمایند.
بخشی از طبقه فرادست لُر خود را به حاکمیت نزدیک نموده و در سیستم مدیریتی جای گرفته. همچنین نسلی که در شهرها و زیر هژمونی فرهنگ حاکم قرارگرفتهاند و یا در دانشگاههای دولتی آموزش دیده و تحت تاثیر پانایرانیسم بودهاند در این انتگرهنمودن خلق لُر و معرفیکردن خود بعنوان فارس نقش بسزایی داشتهاند. برخی روشنفکران و محققین تاریخ که همواره سعی داشتهاند با رجعت به زبان علمی، ایده حاکمیت را بدین معنا که «خلق لُر بخشی از ملت فارس بوده»، به اثبات برسانند. در دوران پهلوی از طریق برخی تاریخدانان چون «عبدالحسین زرینکوب» سعی بر به تحلیلبردن هویت زبانی و فرهنگی خلق کُرد در درون ملت حاکم داشتند. اینک در سایه هژمونی مدرنیته کاپیتالیستی که هر روز از طریق رسانهها و نهادههای ارشادی و تربیتی درصدد جهتدهی فرهنگی بر اساس خواستههای خود میباشد، جامعه لرستان را مورد بمباران فکری قرارمیدهند. جمهوری ولایی ایران در این چهار دهه با حربه قرابت مذهبی از احساسات جامعه لُر سؤاستفاده مینمایند.
م.ت: در چارچوب ایران خلق لر باید چه نوع مبارزاتی را آغاز نماید؟
ر. زیلان: خلق لُر در سرزمین مادری خود در کوهپایههای زاگرس میزید و زاگرس هم بخشی از فلات ایران است، مسئله اساسی تغییر در تعریفی است که ذهنیت دولتـ ملت از ایران و ایرانیبودن ارائه میدهد. همانگونه که شاهد هستیم، حاکمیت مرکزی همواره سعی داشته بهبهانه حفظ تمامیت ارضی ایران و با تعریف «خلق برتر»، دیگر خلقهای ساکن در این جغرافیا را بهنفع سلطه مرکزی انتگره نماید. اگرچه این سیاست به صورت کلی روی سایر خلقها هم پیروی میشود اما در رابطه با خلق لُر فزاینده است طوری که امروزه کار به جایی رسیده که بخشی از لُرها خود را وابسته به فارس تعریف نمایند و آن پیوستگی تاریخی که با زاگرس و بخصوص کُردها در کنفدراسیون ماد دو نیروی محرکه این کنفدراسیون بودند، گسست یابد. لذا در اولین مرحله، خلق لُر لازم است بازتعریفی از هویت خود داشته باشد و با مبنا قراردادن ریشههای تاریخی، پیوستگی خود را با زاگرس تقویت نمایند. علاوه بر آن در کنار سیاستهای آسمیلاسیون، رژیمهای حاکم جهت تسلیمپذیرنمودن جامعه با راهکاهای جنگ ویژه بخصوص گسترش فقر اجتماعی، اقتصادی و سطح سواد و همچنین افزایش سازمانیافته اعتیاد در جامعه لُر، نیروی دینامیک این جامعه را که جوانان باشند بهتحلیل ببرند. به همین دلیل لازم است فعالان مدنی با علم به این سیاست و جهت آگاهنمودن جامعه از طریق ایجاد نهادهای مدنی، مبارزه منسجمتری را در پیش بگیرند. همانگونه که مطلع میباشیم در دهه اخیر جامعه لرستان نسبت به تبعیضهایی که در حق او رواداشته میشود، آگاهی بیشتری کسب نموده و فعالانهتر در اعتراضات چند سال اخیر مشارکت داشته است. اگر توجه کنیم در حال حاضر جامعه لُرستان جزو دینامیکترین جنبشهای ایران میباشد و به مانند گذشته در حاشیه قرار ندارد. در اعتراضات آبان ماه ۹۷ و اعتراضاتی که تابستان امسال در احواز شروع گردید جامعه لُر نه تنها مشارکت فعالی داشت بلکه نسبت به سایر جاها رادیکالتر عمل نمود.
مسئله حایز اهمیت، توجه به ریشههای تاریخی تبعیض در لُرستان و گسترش مطالبات جامعه از مطالبات اقتصادی گرفته تا سیاسی، فرهنگی و اجتماعی میباشد. متاسفانه رژیمهای حاکم ایران، بخصوص رژیم ولایی همواره سعی نمودهاند مطالبات را تنها در سطح اقتصادی نگه دارند و ناکارآمدی مدیریت محلی را مقصر این تبعیضها نشان دهند. این در حالیست که این تبعیضها نمود بارز ذهنیت تمامیتخواه مرکز سلطه و حاصل عدم قبول هویت دیگر خلقهای جغرافیای ایران میباشد. لازم است از این زاویه به مسائل نگریسته شود و با انسجام اجتماعی و ایجاد همبستگی با سایر خلقهای ایران، مطالبات رویه سیاسی پیدا کرده و با دورنمای ایجاد سیستم سیاسی و مدیریتی نوین، تمامی خلقها بتوانند با هویت واقعی خود خویش را اداره نمایند.
گذار دموکراتیک
وژین: جامعه لرستان جزو دینامیکترین جنبشها است گفتگو با زیلان وژین ریاست مشترک پژاک 🆔 @GozarDemocratic
جغرافیای زیستی لُرستان هم از لحاظ آبی و پوشش گیاهی و جانوری، منابع زیرزمینی و روزمینی جغرافیایی منحصر به فرد میباشد. اما وجود مدیریتی وابسته که تمام هم و غم آن نه توسعه اقتصادی و اجتماعی بلکه غارت منابع فوق میباشد، وضعیت فلاکتبار اقتصادی بوجود آورده است. غارت منابع آبی و جنگلهای زاگرس و همچنین منابع گازی و نفتی نمونه بارز این سیاست میباشد. مبارزه با این وضعیت در کنار مبارزه با آسمیلاسیون فرهنگی که بر این جامعه تحمیل میشود در گرو تأکید بر فرهنگ مقاومتگری زاگرس و ایجاد همبستگی با ریشههای تاریخی خویش میباشد.
م.ت: بنیادیترین مسئله در مبارزه برای کسب آزادی و دمکراسی، مسئله زن است، از این حیث در لرستان بایستی چه گامهایی را برداشت؟
ر. زیلان: وقتی از مسئله زن و نقش زنان در حیات انسانی بحثی به میان میآید نمیتوان بدون توجه به زنان تاثیرگذار جامعه لرستان از قدمخیر و بیبیمریم و زنان یارسانی چون جلالهخانم لرستانی و صدها و هزارن زن دیگر نام نبرد زیرا در تحولات تاریخی نقش به سزایی داشتهاند. آزادگی زنان ایلات در جامعه لُرستان همواره الهامبخش مبارزه زنان بوده. این تاثیرگذاری زنان تنها محدود به لُرستان نبوده و بدون توجه به نقش کلیدی بیبیمریم در انقلاب مشروطه که موجب تغییر نگرش نسبت به مدیریت چند هزارساله شد، نمیتوان از تاریخ بحث نمود. خواست او گذار از حاکمیت استبدادی به مدیریت پارلمانی بود. به طور حتم، دمکراسی و آزادی و همچنین میزان تحول در یک جامعه بستگی به جایگاه زن در آن جامعه دارد. متاسفانه در زاگرس به طور اخص و ایران به طور کلی با وضعیت اسفباری مواجه میباشیم و آن وضعیت، جایگاه زن در گذشته و حال میباشد. ما وقتی به گذشته این سرزمین نظر میکنیم به جایگاه زن در مسند الههگان روبرو هستیم و نمونههای برجستهای از شخصیتهای زنان داریم که به طور حتم میتوانند نمودی از آزادگی و اراده باشند. نمونههایی که در بالا بدانها اشاره گردید تنها بخشی از این زنان تاثیرگذار بودهاند که هم در میدان فکر و هم در عرصه عمل موجب تحول تاریخی گشتهاند. اما حال در وضعیتی قرار داریم که زن نه تنها وضعیت خود را حفظ ننموده بلکه تحت تاثیر فشارهای حاکمیت و جامعه مردسالار موقعیت خود را از دست داده و بیشتر از هر روز در پستوهای جامعه به حاشیه رانده میشود. مطمئناً جامعه لرستان از این وضعیت مستثنی نمیباشد. بخصوص در چند دهه اخیر هم در دوران پهلوی و هم جمهوری ولایی سعی شده از یک طرف زن به عنوان کالایی جنسیتی و از طرف دیگر به عنوان یک جنس مخالف برای زادوولد، تعریف گردد. همچنین جامعه مردسالار عشیرهای که از طرف حاکمیت و با آموزهای دینی مردسالار باز تولید میگردد زن را بیشتر از هر زمانی تحت فشار قرارداده. معضلات اقتصادی و فقدان امنیت اجتماعی، محیطهای خانواده و جامعه را برای زن ناامن نموده و باعث بالارفتن آمار خودکشی و کشتن زنان تحت نام ناموس شده. افزایش آمار قتلهای ناموسی نشان از بحران فوق است.
زنان لُرستان لازم است جایگاه تاریخی خود را بازیابند. ما بر این باوریم که توسعه اجتماعی بدون تغییر وضعیت زنان و بازیافتن جایگاه واقعی آنها امکانپذیر نیست. زنان به عنوان بخش حیاتی جامعه، پتانسیل بالایی در ایجاد تحولات دارند و این مسئله در جامعه لُرستان وضوح یافته و نمونههای تاریخی از این زنان تاثیرگذار داریم. صمیمانه میتوان گفت مبارزات اخیر زنان که با پیشاهنگی جنبش نوین خاورمیانه و مشارکت زنان در خود مدیریتی روژآوا و مقاومت تاریخی بازهای زاگرس در کوهستانهای رفیع این جغرافیا صورت میگیرد، بهنوعی بخشی از آن نشأتگرفته از مقاومتهای تاریخی زنان لُر میباشد. لذا به طور حتم نمیتوان این همبستگی مبارزاتی را نادیده گرفت ما با پیشزمینه تاریخی زنانی چون قدمخیر و بیبیمریم روبرو میباشیم و این الهامبخش بزرگیست برای زنان آزادیخواه. ما معتقدیم همانگونه که انقلاب نوین خاورمیانه مبتنی بر ریشههای تاریخی و بصورت بومی برآمده، به همان صورت جنبش آزادیخواهی زنان خاورمیانه و ایران نیز مبتنی بر ریشههای تاریخی خود رشد خواهد یافت. فلذا ضرورت دارد جنبش زنان با این دیدگاه جهت بازیافتن جایگاه تاریخی خود مبارزه نمایند.
متاسفانه جامعه بسته و مردسالار سنتی لُرستان از یک طرف و گریز جنبش زنان از تاریخ خویش از دیگر سو، در کنار نگاه به بیرون سبب گشته جنبش زنان در این منطقه به طور اخص و ایران به طور کلی با وجود هزینههای زیادی که متحمل میگردد، نتواند جایگاه واقعی خود را بدست آورد. زنان بایستی در کنار مبارزات اجتماعی و فرهنگی خود در مقابل ذهنیت متجاوز مردسالار خطمشی دفاع ذاتی را برای خود اساس کار قراردهند. به طور حتم زنان لُرستان با زمینه تاریخی خود بهترین موقعیت را برای سازماندهی در قالب دفاع ذاتی خواهند داشت.
م.ت: بنیادیترین مسئله در مبارزه برای کسب آزادی و دمکراسی، مسئله زن است، از این حیث در لرستان بایستی چه گامهایی را برداشت؟
ر. زیلان: وقتی از مسئله زن و نقش زنان در حیات انسانی بحثی به میان میآید نمیتوان بدون توجه به زنان تاثیرگذار جامعه لرستان از قدمخیر و بیبیمریم و زنان یارسانی چون جلالهخانم لرستانی و صدها و هزارن زن دیگر نام نبرد زیرا در تحولات تاریخی نقش به سزایی داشتهاند. آزادگی زنان ایلات در جامعه لُرستان همواره الهامبخش مبارزه زنان بوده. این تاثیرگذاری زنان تنها محدود به لُرستان نبوده و بدون توجه به نقش کلیدی بیبیمریم در انقلاب مشروطه که موجب تغییر نگرش نسبت به مدیریت چند هزارساله شد، نمیتوان از تاریخ بحث نمود. خواست او گذار از حاکمیت استبدادی به مدیریت پارلمانی بود. به طور حتم، دمکراسی و آزادی و همچنین میزان تحول در یک جامعه بستگی به جایگاه زن در آن جامعه دارد. متاسفانه در زاگرس به طور اخص و ایران به طور کلی با وضعیت اسفباری مواجه میباشیم و آن وضعیت، جایگاه زن در گذشته و حال میباشد. ما وقتی به گذشته این سرزمین نظر میکنیم به جایگاه زن در مسند الههگان روبرو هستیم و نمونههای برجستهای از شخصیتهای زنان داریم که به طور حتم میتوانند نمودی از آزادگی و اراده باشند. نمونههایی که در بالا بدانها اشاره گردید تنها بخشی از این زنان تاثیرگذار بودهاند که هم در میدان فکر و هم در عرصه عمل موجب تحول تاریخی گشتهاند. اما حال در وضعیتی قرار داریم که زن نه تنها وضعیت خود را حفظ ننموده بلکه تحت تاثیر فشارهای حاکمیت و جامعه مردسالار موقعیت خود را از دست داده و بیشتر از هر روز در پستوهای جامعه به حاشیه رانده میشود. مطمئناً جامعه لرستان از این وضعیت مستثنی نمیباشد. بخصوص در چند دهه اخیر هم در دوران پهلوی و هم جمهوری ولایی سعی شده از یک طرف زن به عنوان کالایی جنسیتی و از طرف دیگر به عنوان یک جنس مخالف برای زادوولد، تعریف گردد. همچنین جامعه مردسالار عشیرهای که از طرف حاکمیت و با آموزهای دینی مردسالار باز تولید میگردد زن را بیشتر از هر زمانی تحت فشار قرارداده. معضلات اقتصادی و فقدان امنیت اجتماعی، محیطهای خانواده و جامعه را برای زن ناامن نموده و باعث بالارفتن آمار خودکشی و کشتن زنان تحت نام ناموس شده. افزایش آمار قتلهای ناموسی نشان از بحران فوق است.
زنان لُرستان لازم است جایگاه تاریخی خود را بازیابند. ما بر این باوریم که توسعه اجتماعی بدون تغییر وضعیت زنان و بازیافتن جایگاه واقعی آنها امکانپذیر نیست. زنان به عنوان بخش حیاتی جامعه، پتانسیل بالایی در ایجاد تحولات دارند و این مسئله در جامعه لُرستان وضوح یافته و نمونههای تاریخی از این زنان تاثیرگذار داریم. صمیمانه میتوان گفت مبارزات اخیر زنان که با پیشاهنگی جنبش نوین خاورمیانه و مشارکت زنان در خود مدیریتی روژآوا و مقاومت تاریخی بازهای زاگرس در کوهستانهای رفیع این جغرافیا صورت میگیرد، بهنوعی بخشی از آن نشأتگرفته از مقاومتهای تاریخی زنان لُر میباشد. لذا به طور حتم نمیتوان این همبستگی مبارزاتی را نادیده گرفت ما با پیشزمینه تاریخی زنانی چون قدمخیر و بیبیمریم روبرو میباشیم و این الهامبخش بزرگیست برای زنان آزادیخواه. ما معتقدیم همانگونه که انقلاب نوین خاورمیانه مبتنی بر ریشههای تاریخی و بصورت بومی برآمده، به همان صورت جنبش آزادیخواهی زنان خاورمیانه و ایران نیز مبتنی بر ریشههای تاریخی خود رشد خواهد یافت. فلذا ضرورت دارد جنبش زنان با این دیدگاه جهت بازیافتن جایگاه تاریخی خود مبارزه نمایند.
متاسفانه جامعه بسته و مردسالار سنتی لُرستان از یک طرف و گریز جنبش زنان از تاریخ خویش از دیگر سو، در کنار نگاه به بیرون سبب گشته جنبش زنان در این منطقه به طور اخص و ایران به طور کلی با وجود هزینههای زیادی که متحمل میگردد، نتواند جایگاه واقعی خود را بدست آورد. زنان بایستی در کنار مبارزات اجتماعی و فرهنگی خود در مقابل ذهنیت متجاوز مردسالار خطمشی دفاع ذاتی را برای خود اساس کار قراردهند. به طور حتم زنان لُرستان با زمینه تاریخی خود بهترین موقعیت را برای سازماندهی در قالب دفاع ذاتی خواهند داشت.