گذار دموکراتیک
جوانان لر نسل نو مبارزه و میهندوستی ✍ سردار بختیاری – عضو مطبوعات کودار 🆔 @GozarDemocratic
جوانان لر نسل نو مبارزه و میهندوستی
✍ سردار بختیاری – عضو مطبوعات کودار
در تاریخ، اولین تشکل سازماندهیشده جوانان در جامعه انسانی، به دوره هیرارشی و گردآمدن جوانان پیرامون پیر و شمن برمیگردد. درواقع رشد هیرارشی و سپس دولت بعنوان دو پدیده همزاد و همسنخ، بافتی ایجاد نمودند که در لایههای آن، نظامهای طبقاتی روئیدند. شمنها در درون نظام طبقاتی پیرانسالاری دوره هیرارشی، نخستین اتوریته را بر جوانان تحمیل کردند. طوری که جوانان را پیرامون شمن پیر گردهم آوردند و با ارائه تجارب خویش آنها را از هر حیث وابسته به خود ساختند. شاید نظریات مارکسیستی این را فاکتوری جبری برای پیشرفت تعریف نمودهاند، اما واقعیت آن دربردارنده خطراتی است که در بنیان خود نوعی ضدانقلاب را نهفته دارد. خطری که برای هزاران سال جوانان را به قشر اجیرشده مبدلساخت. شمن، «فرهنگ شکار و جنگ» را همپیوسته ساخت و با ایجاد نوعی شخصیت برساخته از جوانان در درون آن فرهنگ، بارآوری شخصیتی را به لحاظ اخلاقی، سیاسی و مسئله آزادیخواهی، تابع خود ساخت. چهبسا وقتی این نظام یک نظام شمنی مردانسالار بود، چند برابر برای قشر جوانان زن مرگبارتر شد. این، از نخستینههای تشبث سیاسی و سلطهگرانه برای تصاحب نیرو و انرژی عظیم و بکر جوانان بود. از آن پس با چشم «ملک خصوصی» به قشر جوان نگریسته شد تا اینکه دوره بردهداری و دولت بطور متکاملتر سربرآوردند. زنان جوان وابسته به الهه «لیلیت» تسلیم نمیگردند، اما دستههای وابسته به الهه «حوا» جزو نماد زنان جوان تسلیمشده هستند. تسلیمشدن به نظام مردسالاری. از آن پس جوانان به سوخت ماشین جنگ و قدرت نظام مستبد مبدل میگردند. هرچند جوانان میدانستند که در کنار شمن پیر قادرند تجارب بسیاری کسب نمایند، ولی بههر تقدیر به ملازمان نظام مستبد هم بدلگشتند. چون سنت پدرسالاری و پیرانسالاری بسیار کهنتر از پدیده دولت هستند، بیشتر بر قشر جوانان حکمراندهاند. وقتی «دولت، شهر و طبقه» بصورت موازی ظهورکردند، جوانان بهمثابه جماعات خام جامعه به خوراک اساسی برای قدرتگیری روزافزون نظام مردسالار تبدیل شدند. این نظام، نظام «مادر دانا» را فروپاشید و جوانان هم زیر آوار آن به تلهای از ارتش کار منقلب گشتند. نظام پیرانسالار به شستوشوی مغزی جوانان دست زد و با بکارگیری نیروی جسمانی و فکری، تمامی اعمال و رفتارشان را وابسته به خود عادت داد. مدیریت مقدس نظام در راه کسب قدرت، هر بلایی بر سر جوانان آورده. از فرزانگان پیر گرفته تا دانشمندان و نهادهای علمی امروزه، همه و همه جوانان را از دسترسی به حیاتیترین بخش مربوط به دانشهای استراتژیک و حساس محروم نگهمیدارند. آنچه دراختیار آنها قرارداده میشود، بیشتر معلومات و حرفههایی هستند که آنان را تخدیر نموده و وابستگیشان را تداوم بخشد. این روند اغفال تاریخی جوانان یک تاکتیک تغییرناپذیر نظام مدیریتی جوامع دولتگرا میباشد. استراتژیها و تاکتیکهایی که از سوی نظامهای مبتنی بر فشار و تبلیغات سیاسی ـ ایدئولوژیک بر روی زنان اعمال میگردند، در مورد جوانان نیز صدق میکند. فشار و استثمار مستمر علیه جوانان به مسائلی چون سنی و جسمانی برنمیگردد بلکه مربوط به ویژگی سفاک جامعه مستبد میباشد. به این دلیل جوانان را «عیاش، خام و لاابالی» معرفی میکنند چون با این صفات منحوس، آنها را تحقیر میکنند تا آسانتر صید شوند. جوانان را به غرایز جنسی و دگماهای شدید عادت میدهند و شدیدا وابستهمیسازند و در نهایت از حالت و وضعیت طبیعی خیزش، اعتراض و انقلاب خارج شان میگردانند. پس با اینکار از جهتیابی انرژی جوانان بسوی مخالفت بنیادین و رادیکال علیه نظام حاکم، جلوگیری مینمایند. تمامی نظامهای دولتگرای بردهداری، فئودالی، سرمایهداری و نیز معاصر همان سیاستها را بر جوانان اعمال کردهاند. درتاریخ، جوانان ارتشهای عظیم بردهها، سرفها و پرولتر بودهاند که هر سه معنای اجیرشدن متداوم را میدهند.
جوانان در بیهویتی عصر
بعد از جنگ جهانی دوم، حال و هوای سرشار از شوق پیروزی جبهه «آنتیفاشیست» زیاد طول نکشید. رهنمودهای انقلابی و جنبشهای جوانان در سال ۱۹۶۸ موجب تحولات مهمی در پارادایمهای جهانی شد. لذا تنفری عظیم نسبت به نظامهای حاکم و مستبد به وجود آمد. ثابت شد که «سوسیالیسم رئال، سوسیالدمکراسی و جنبشهای رهایی ملی» توانایی جوابگویی به مسائل و انتظارات جوامع و جوانان را ندارند. در سالهای ۱۹۷۰ بعد از اینکه بسیاری از جریانهای روشنفکری که از سال ۱۸۴۸ تا آن زمان از مارکسیسم پیروی میکردند، نیروی خود را از دست دادند، دوره آشنایی با جریانهای نوین بسیاری که در رأس آنها جنبشهای «چپ نو، اکولوژیک و زنان» قرارداشتند، آغاز گردید.
✍ سردار بختیاری – عضو مطبوعات کودار
در تاریخ، اولین تشکل سازماندهیشده جوانان در جامعه انسانی، به دوره هیرارشی و گردآمدن جوانان پیرامون پیر و شمن برمیگردد. درواقع رشد هیرارشی و سپس دولت بعنوان دو پدیده همزاد و همسنخ، بافتی ایجاد نمودند که در لایههای آن، نظامهای طبقاتی روئیدند. شمنها در درون نظام طبقاتی پیرانسالاری دوره هیرارشی، نخستین اتوریته را بر جوانان تحمیل کردند. طوری که جوانان را پیرامون شمن پیر گردهم آوردند و با ارائه تجارب خویش آنها را از هر حیث وابسته به خود ساختند. شاید نظریات مارکسیستی این را فاکتوری جبری برای پیشرفت تعریف نمودهاند، اما واقعیت آن دربردارنده خطراتی است که در بنیان خود نوعی ضدانقلاب را نهفته دارد. خطری که برای هزاران سال جوانان را به قشر اجیرشده مبدلساخت. شمن، «فرهنگ شکار و جنگ» را همپیوسته ساخت و با ایجاد نوعی شخصیت برساخته از جوانان در درون آن فرهنگ، بارآوری شخصیتی را به لحاظ اخلاقی، سیاسی و مسئله آزادیخواهی، تابع خود ساخت. چهبسا وقتی این نظام یک نظام شمنی مردانسالار بود، چند برابر برای قشر جوانان زن مرگبارتر شد. این، از نخستینههای تشبث سیاسی و سلطهگرانه برای تصاحب نیرو و انرژی عظیم و بکر جوانان بود. از آن پس با چشم «ملک خصوصی» به قشر جوان نگریسته شد تا اینکه دوره بردهداری و دولت بطور متکاملتر سربرآوردند. زنان جوان وابسته به الهه «لیلیت» تسلیم نمیگردند، اما دستههای وابسته به الهه «حوا» جزو نماد زنان جوان تسلیمشده هستند. تسلیمشدن به نظام مردسالاری. از آن پس جوانان به سوخت ماشین جنگ و قدرت نظام مستبد مبدل میگردند. هرچند جوانان میدانستند که در کنار شمن پیر قادرند تجارب بسیاری کسب نمایند، ولی بههر تقدیر به ملازمان نظام مستبد هم بدلگشتند. چون سنت پدرسالاری و پیرانسالاری بسیار کهنتر از پدیده دولت هستند، بیشتر بر قشر جوانان حکمراندهاند. وقتی «دولت، شهر و طبقه» بصورت موازی ظهورکردند، جوانان بهمثابه جماعات خام جامعه به خوراک اساسی برای قدرتگیری روزافزون نظام مردسالار تبدیل شدند. این نظام، نظام «مادر دانا» را فروپاشید و جوانان هم زیر آوار آن به تلهای از ارتش کار منقلب گشتند. نظام پیرانسالار به شستوشوی مغزی جوانان دست زد و با بکارگیری نیروی جسمانی و فکری، تمامی اعمال و رفتارشان را وابسته به خود عادت داد. مدیریت مقدس نظام در راه کسب قدرت، هر بلایی بر سر جوانان آورده. از فرزانگان پیر گرفته تا دانشمندان و نهادهای علمی امروزه، همه و همه جوانان را از دسترسی به حیاتیترین بخش مربوط به دانشهای استراتژیک و حساس محروم نگهمیدارند. آنچه دراختیار آنها قرارداده میشود، بیشتر معلومات و حرفههایی هستند که آنان را تخدیر نموده و وابستگیشان را تداوم بخشد. این روند اغفال تاریخی جوانان یک تاکتیک تغییرناپذیر نظام مدیریتی جوامع دولتگرا میباشد. استراتژیها و تاکتیکهایی که از سوی نظامهای مبتنی بر فشار و تبلیغات سیاسی ـ ایدئولوژیک بر روی زنان اعمال میگردند، در مورد جوانان نیز صدق میکند. فشار و استثمار مستمر علیه جوانان به مسائلی چون سنی و جسمانی برنمیگردد بلکه مربوط به ویژگی سفاک جامعه مستبد میباشد. به این دلیل جوانان را «عیاش، خام و لاابالی» معرفی میکنند چون با این صفات منحوس، آنها را تحقیر میکنند تا آسانتر صید شوند. جوانان را به غرایز جنسی و دگماهای شدید عادت میدهند و شدیدا وابستهمیسازند و در نهایت از حالت و وضعیت طبیعی خیزش، اعتراض و انقلاب خارج شان میگردانند. پس با اینکار از جهتیابی انرژی جوانان بسوی مخالفت بنیادین و رادیکال علیه نظام حاکم، جلوگیری مینمایند. تمامی نظامهای دولتگرای بردهداری، فئودالی، سرمایهداری و نیز معاصر همان سیاستها را بر جوانان اعمال کردهاند. درتاریخ، جوانان ارتشهای عظیم بردهها، سرفها و پرولتر بودهاند که هر سه معنای اجیرشدن متداوم را میدهند.
جوانان در بیهویتی عصر
بعد از جنگ جهانی دوم، حال و هوای سرشار از شوق پیروزی جبهه «آنتیفاشیست» زیاد طول نکشید. رهنمودهای انقلابی و جنبشهای جوانان در سال ۱۹۶۸ موجب تحولات مهمی در پارادایمهای جهانی شد. لذا تنفری عظیم نسبت به نظامهای حاکم و مستبد به وجود آمد. ثابت شد که «سوسیالیسم رئال، سوسیالدمکراسی و جنبشهای رهایی ملی» توانایی جوابگویی به مسائل و انتظارات جوامع و جوانان را ندارند. در سالهای ۱۹۷۰ بعد از اینکه بسیاری از جریانهای روشنفکری که از سال ۱۸۴۸ تا آن زمان از مارکسیسم پیروی میکردند، نیروی خود را از دست دادند، دوره آشنایی با جریانهای نوین بسیاری که در رأس آنها جنبشهای «چپ نو، اکولوژیک و زنان» قرارداشتند، آغاز گردید.
گذار دموکراتیک
جوانان لر نسل نو مبارزه و میهندوستی ✍ سردار بختیاری – عضو مطبوعات کودار 🆔 @GozarDemocratic
با شکست نظام سرمایهداری، بعد از سالهای ۱۹۵۰ تحولات جدیدی در علوم اجتماعی و عرصههای فرهنگی بهواسطه دومین انقلاب بزرگ علمی به میان آمد و زمینه را برای ظهور جنبشهای فمینیسم، اکولوژی و اتنولوژی فراهم ساخت که جوانان را به قشر انقلابیگر نوگرا و تحولساز مبدل میساخت. فروپاشی سوسیالیسم رئال به نفع سرمایهداری نبود، زیرا سرمایهداری با هوچیگری و بلوایی که به راه انداخته بود، با استفاده از سوسیالیسم رئال تودهها را در درون یک جنگ سرد همچنان وابسته به خود نگاه میداشت، اما فروپاشی، فرصت ادامه اغفال را از سرمایهداری گرفت و این بود که در سایه، آن، جنبشهای نوین ضدسرمایهداری شکلگرفتند و جوانان بزرگترین قشر دخیل در آن فرایند نوگرا شدند. پس سراسر قرن بیستم و بیستویکم به قرون بحران سرمایهداری مبدل شدند و ایران را نیز شدیدا دربرگرفت. این یک واقعیت است که جنبش جوانان در ۱۹۶۸ نه تنها ایران بلکه کل جهان را به لرزه درآورده بود. بصورت زنجیرهای، سربرآوردن دولتـ ملتها در خاورمیانه و تحت ستم قرارگرفتن ملتهای کُرد(لر)، بلوچ و غیره بیشتر به زیان جوانان تمام شد. پس از آن از اشغال افغانستان گرفته تا عراق و سوریه، سلطه پدیده دولتـ ملت با مبدلساختن جوانان بهمثابه تفاله جنگ، بود. پس نظام سرمایهداری ایرانی و جهانی با چالشهای درونی نظامهای خود مواجهگشتند. کلیه گروهها و اقشار اجتماعی با بیکاری، گرسنگی و مشکلات بهداشتی، محیطزیستی و آموزش دست به گریبان شدند. هیچ دولتـ ملتی در جهان حتی نوع ایرانی آن در قرون معاصر قادر به ارائه راهحل برای برونرفت از وضعیت خطیر کائوتیک نشدند. روزگاری در دوران بردهداری یونان، سقراط به دلیل تربیت و تعلیم مبانی اخلاق به جوانان، دادگاهی شد ولی امروز میلیونها سقراط به اتهامات مشابه در نظام دول جهانی و ایرانی محاکمه و مسخ میگردند. امروز دمکراتیزهکردن خاورمیانه و ایران و پیشاهنگی آن بیشتر بر عهده جوانان و زنان میباشد، زیرا بنیادیترین عناصر شرکتکننده در روند دمکراتیزاسیون جهانی هستند.
جوانان لر
میان کُردها بویژه لرها افسانه کاوه آهنگر و مبارزه علیه ضحاک خونخوار درواقع داستان حماسهساز «شکافتن سر جوانان» بصورت یومیه و خوراندن مغز آنها به مارهای روی دوش ضحاک است. این داستان اسطورهای نمادین، حکایت مبارزه تاریخی جوانان کُرد(لر) است. آیا آن وضعیت دقیقا در ایران امروز تکرار نمیشود؟! بنا به استناد تاریخی «سردار اسعد بختیاری»، کُرد و در آن لر از آن جوانان آزاد که به کوهستان پناه بردند، شکل گرفتهاند. ضحاکان امروز مغز کل جوانان را میخورند و پایدار میمانند. امروز اگر «زن، جامعه، جوانان و اکولوژی» بهمثابه چهارگانههای حیاتبخش از میان بروند، جهان نیست و نابود خواهد شد.
جوانان لرستان نیز دارای تاریخچه بزرگی هستند که پس از واقعه کاوه آهنگر و آزادی در زمان مادها، اینبار، روندی نوین تاریخی آغاز شده که اوان آن از زمان قتلعام لرها در زمان رضاخان میباشد. از آن روز است که ایران به لرها به چشم «قوم مغلوب» نگاه میکند که باید تدریجا نابود شود و در موجودیت فارس ذوبگردد. داستان با قتلعام خلق شریف لر توسط «امیراحمدی» مشهور به «قصاب لرستان» آغاز شد. نخست؛ جوانان و کودکان لر به نقاط دیگر ایران تبعید و به اجبار کوچانده شدند. دوم؛ مدارسی تحت عنوان دارالتربیه اتفاقا به پیشنهاد خود «قصاب لرستان» تأسیس گردید تا مغز جوانان لر به خورد ضحاکان معاصر داده شود. داستان ضحاک در هر چهاربخش کردستان بویژه لرستان بصورت همزمان آغاز شد. در ترکیه طرح موسوم به «مارشال عابدین اوزمن» معروف شد. او جهت سلب شخصیت کُردی از جوانان کُرد در شمال کُردستان آن کار را کرد. ضحاکگونه فرزندان کُرد از خانوادههای خود ستانده شدند تا در این مدارس تربیت گردند تا زبان و فرهنگ کُردی را از یاد ببرند.
رضاخان پهلوی با پیشنهاد «محمود افشار» پانایرانیست، در سال ۱۹۳۸ «سازمان پرورش افکار» را به وجود آورد و جوانان را مطابق میل خویش تربیت میکردند. از سال ۱۳۰۱ الی ۱۳۱۲ که قتلعام لرستان رخ داد، رضاخان عملیات علیه جوانان لر را آغاز کرده بود. در سال ۱۳۱۲ ش به پیشنهاد وزارت جنگ شماری از فرزندان سران لر که پدران اکثر آنها زندانی بودند از خرمآباد به خراسان تبعید شدند. آن جوانان و کودکان، محصلین «دارالتربیه عشایری خرمآباد» بودند که به طور شبانهروزی تحتنظر تربیت میشدند. این اقدام بنا به پیشنهاد «تیپ لرستان» وابسته به وزارت جنگ انجام شد. بیشتر آن کودکان که از ۹ الی ۱۴ سال بودند فرزندان خوانین لر بودند و رژیم پهلوی حسابکرده بود که با تربیت آنها باب میل خویش، در آینده میتواند جامعه لرستان را وابسته ساخته و به انقیاد کامل درآورد. پس از رضا پهلوی، پسرش محمدرضا هم به تقلید از جهان آن روز که «خانههای جوانان» در اکثر کشورها تأسیس میشد، «کاخ جوانان» را بنیان نهاد.
جوانان لر
میان کُردها بویژه لرها افسانه کاوه آهنگر و مبارزه علیه ضحاک خونخوار درواقع داستان حماسهساز «شکافتن سر جوانان» بصورت یومیه و خوراندن مغز آنها به مارهای روی دوش ضحاک است. این داستان اسطورهای نمادین، حکایت مبارزه تاریخی جوانان کُرد(لر) است. آیا آن وضعیت دقیقا در ایران امروز تکرار نمیشود؟! بنا به استناد تاریخی «سردار اسعد بختیاری»، کُرد و در آن لر از آن جوانان آزاد که به کوهستان پناه بردند، شکل گرفتهاند. ضحاکان امروز مغز کل جوانان را میخورند و پایدار میمانند. امروز اگر «زن، جامعه، جوانان و اکولوژی» بهمثابه چهارگانههای حیاتبخش از میان بروند، جهان نیست و نابود خواهد شد.
جوانان لرستان نیز دارای تاریخچه بزرگی هستند که پس از واقعه کاوه آهنگر و آزادی در زمان مادها، اینبار، روندی نوین تاریخی آغاز شده که اوان آن از زمان قتلعام لرها در زمان رضاخان میباشد. از آن روز است که ایران به لرها به چشم «قوم مغلوب» نگاه میکند که باید تدریجا نابود شود و در موجودیت فارس ذوبگردد. داستان با قتلعام خلق شریف لر توسط «امیراحمدی» مشهور به «قصاب لرستان» آغاز شد. نخست؛ جوانان و کودکان لر به نقاط دیگر ایران تبعید و به اجبار کوچانده شدند. دوم؛ مدارسی تحت عنوان دارالتربیه اتفاقا به پیشنهاد خود «قصاب لرستان» تأسیس گردید تا مغز جوانان لر به خورد ضحاکان معاصر داده شود. داستان ضحاک در هر چهاربخش کردستان بویژه لرستان بصورت همزمان آغاز شد. در ترکیه طرح موسوم به «مارشال عابدین اوزمن» معروف شد. او جهت سلب شخصیت کُردی از جوانان کُرد در شمال کُردستان آن کار را کرد. ضحاکگونه فرزندان کُرد از خانوادههای خود ستانده شدند تا در این مدارس تربیت گردند تا زبان و فرهنگ کُردی را از یاد ببرند.
رضاخان پهلوی با پیشنهاد «محمود افشار» پانایرانیست، در سال ۱۹۳۸ «سازمان پرورش افکار» را به وجود آورد و جوانان را مطابق میل خویش تربیت میکردند. از سال ۱۳۰۱ الی ۱۳۱۲ که قتلعام لرستان رخ داد، رضاخان عملیات علیه جوانان لر را آغاز کرده بود. در سال ۱۳۱۲ ش به پیشنهاد وزارت جنگ شماری از فرزندان سران لر که پدران اکثر آنها زندانی بودند از خرمآباد به خراسان تبعید شدند. آن جوانان و کودکان، محصلین «دارالتربیه عشایری خرمآباد» بودند که به طور شبانهروزی تحتنظر تربیت میشدند. این اقدام بنا به پیشنهاد «تیپ لرستان» وابسته به وزارت جنگ انجام شد. بیشتر آن کودکان که از ۹ الی ۱۴ سال بودند فرزندان خوانین لر بودند و رژیم پهلوی حسابکرده بود که با تربیت آنها باب میل خویش، در آینده میتواند جامعه لرستان را وابسته ساخته و به انقیاد کامل درآورد. پس از رضا پهلوی، پسرش محمدرضا هم به تقلید از جهان آن روز که «خانههای جوانان» در اکثر کشورها تأسیس میشد، «کاخ جوانان» را بنیان نهاد.
گذار دموکراتیک
جوانان لر نسل نو مبارزه و میهندوستی ✍ سردار بختیاری – عضو مطبوعات کودار 🆔 @GozarDemocratic
هدف، عوامفریبی تحت تبلیغاتی جهت رفاه و آموزش برای جوانان بود که در اکثر استانها عملی میگشت. پیشتر و در سال ۱۳۴۰ «سازمان رهبری جوانان» در دوره نخستوزیری علی امینی تأسیس شده بود که درواقع نخستین تشکل مربوط به جوانان در ایران به شمار میرفت، اما به دلیل عدم استقبال بعدها به باشگاه ورزشی مبدل گردید. پس از آن در ۴ آبان ۱۳۴۵ به دستور محمدرضا پهلوی «کاخ جوانان» افتتاح گردید. پرورش ذوق، استعداد و نیروی فکری جوانان ایران برای رژیم پهلوی مطابق آمال قدرتمدارانه او بسیار مهم بود. کاخ جوانان شعب خود را در اکثر استانها دایر کرد. این مرکز بعدها در دوران جمهوری اسلامی به «کانون فرهنگی و تربتی مفتح» مبدلشد. با شروع انقلاب ۵۷ ایران تمامی مراکز و شعب کاخ جوانان مورد هجوم مردم قرارگرفت و ساختمانهای آن به آتش کشیده شد. در بهمن ۱۳۵۷ نام خود را به «سازمان ملی امور جوانان» تغییر داد ولی با قبضه قدرت در دست خمینی و سپاه پاسداران، «کانون اسلامی جوانان» وابسته به بخش فرهنگی «سپاه پاسداران» در ساختمانها و مؤسسات برجای مانده از کاخ جوانان جایگزین شد و برنامههای مذهبی و سلطهگرانه رژیم ولایتمدار پیاده شد و به «سازمان بسیج جوانان» منتهی گشت.
نهاد بسیج ابتدا با نام «نیروی مقاومت بسیج» شناخته میشد و در ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان خمینی تشکیل گردید و در دی ۱۳۵۹ پس از قانونی شدن به سپاه پاسداران تعلق گرفت. آرمان آن را تحقق ارتش ۲۰ میلیونی تحت پوشش سپاه اعلام کردند. این به معنی مبدلکردن جوانان به سوخت ارتش مستبد است نه جامعه آزاد. سه دسته «بسیج عادی، بسیج فعال و بسیج ویژه» کل نهاد بسیج را تشکیل میدهند. طبق عادت نحس تاریخ دولت، در جنگ هشتساله با عراق، از جوانان بعنوان داوطلبان برای جنگ و کشتار استفاده شد. بسیج سعی میکند فقط سازمان خود و اعضای آن را در درون سپاه و کل ایران تقویت نماید البته به قیمت ضعیفنمودن دیگر پیوندهای اجتماعی و هکذا بزرگجلوهدادن رهبر مستبد خود که با این کار، وفاداری کورکورانه و بیچونوچرای جوانان به رهبرشان را ممکن میسازند. بسیج ایران از نوع بسیج تهاجمی است که همه نهادها و موجودیتهای طبیعی خارج از ساختار قدرت رژیم حاکم را مورد تهاجم بیرحمانه قرار میدهد. چون بسیار هزینهبردار است، بخش عظیمی از بودجه و منابع اقتصادی ایران را میبلعد. خامنهای در سال ۱۳۸۸ نام سازمان را به «سازمان بسیج مستضعفین» تغییر داد که عنوانی کاملا فریبنده میباشد. این سازمان در سراسر ایران همچو اختاپوسی اتوریته یافت و اقشار ۲۲گانه خود را شکل داد. متعاقب آغاز فرماندهی «عزیز جعفری» بر سازمان بسیج، او تهدیدات علیه رژیم را به سه تهدید «نرم، نیمهسخت و سخت» تقسیمنمود و وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمهسخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول نمود. نیمهسخت به معنای «سرکوب خیزشهای مردمی بدون سلاحگرم و نیز مهار تهدیدهای اقتصادی ـ سیاسی داخلی و خارجی» است. اختاپوس بسیج هیچ مجرایی را در سراسر ایران باقی نگذاشته که در آن نفوذ نکرده باشد. از مدرسه گرفته تا دانشگاه، بیمارستان، جامعه مهندسین، زنان، ادارات، مساجد، رسانهها، کارخانجات و شرکتها، اقتصاد و مراکز ورزش و غیره حتی حوزههای برونمرزی. گفته میشود که بسیج در ایران امروز بیش از ۲۳ میلیون عضو دارد. حتی از کودکان بعنوان سوخت ماشین جنگ و تبلیغات نظام بصورت بیرحمانه استفاده میکنند. آن را به شکل یک ارتش نیروی بیگاری بزرگ در سراسر کشور درآورده و از وجودشان برای انجام تبلیغات گسترده استفاده مینمایند تا چهره خود را در نظر جامعه مثبت جلوه دهند. این سازمان حتی در انتخابات ریاستجمهوری ایران به نفع اصولگرایان دخالت جناحی میکند. نمونه آن دخالت در انتخابات سال ۸۸ و به خاک و خون کشیدن خیزشهای مردمی در سراسر ایران بود. رژیم با استفاده از بسیج، جو و فضای امنیتی در جامعه ایران به مدت چند دهه ایجاد کرده و مستمرگشته. سیاستهای تندروانه سپاه از طریق ابزار بسیج عملی گردانده میشود و جامعه را شدیدا تحت فشار قرار میدهند. با یک فتوا به راحتی یک فضای نرم را در جامعه برای بسیج ایجاد میکنند. بسیج مستقیما تحت نظر خامنهای قرار دارد و با توسل به آن جامعه و قشر تحصیلکرده و آگاه جامعه را مرعوب مینمایند.
سازمان بسیج و سپاه از وجود جوانان لر بعنوان خوراکهای «تاریخمصرفدار» استفاده مینمایند. حتی در سراسر مناطق بلوچستان، شرق کردستان(با احتساب لرستان)، خوزستان، و مناطق آذرینشین از آنها بهمثابه گردانهای سرکوبگر و ارعاب بهرهبرداری سلطهگرانه میکنند. هدف رژیم از مراحل متفاوت تعلیم و تربیت و جذب میلیونی جوانان از مدرسه تا دانشگاه و تمامی حوزههای جامعه، ایجاد یک نسل نوین از خلق لر است که کاملا به لحاظ ذهنیتی به انقیاد مطلق فرهنگ و دولت پانایرانیسم درآمده است.
نهاد بسیج ابتدا با نام «نیروی مقاومت بسیج» شناخته میشد و در ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان خمینی تشکیل گردید و در دی ۱۳۵۹ پس از قانونی شدن به سپاه پاسداران تعلق گرفت. آرمان آن را تحقق ارتش ۲۰ میلیونی تحت پوشش سپاه اعلام کردند. این به معنی مبدلکردن جوانان به سوخت ارتش مستبد است نه جامعه آزاد. سه دسته «بسیج عادی، بسیج فعال و بسیج ویژه» کل نهاد بسیج را تشکیل میدهند. طبق عادت نحس تاریخ دولت، در جنگ هشتساله با عراق، از جوانان بعنوان داوطلبان برای جنگ و کشتار استفاده شد. بسیج سعی میکند فقط سازمان خود و اعضای آن را در درون سپاه و کل ایران تقویت نماید البته به قیمت ضعیفنمودن دیگر پیوندهای اجتماعی و هکذا بزرگجلوهدادن رهبر مستبد خود که با این کار، وفاداری کورکورانه و بیچونوچرای جوانان به رهبرشان را ممکن میسازند. بسیج ایران از نوع بسیج تهاجمی است که همه نهادها و موجودیتهای طبیعی خارج از ساختار قدرت رژیم حاکم را مورد تهاجم بیرحمانه قرار میدهد. چون بسیار هزینهبردار است، بخش عظیمی از بودجه و منابع اقتصادی ایران را میبلعد. خامنهای در سال ۱۳۸۸ نام سازمان را به «سازمان بسیج مستضعفین» تغییر داد که عنوانی کاملا فریبنده میباشد. این سازمان در سراسر ایران همچو اختاپوسی اتوریته یافت و اقشار ۲۲گانه خود را شکل داد. متعاقب آغاز فرماندهی «عزیز جعفری» بر سازمان بسیج، او تهدیدات علیه رژیم را به سه تهدید «نرم، نیمهسخت و سخت» تقسیمنمود و وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمهسخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول نمود. نیمهسخت به معنای «سرکوب خیزشهای مردمی بدون سلاحگرم و نیز مهار تهدیدهای اقتصادی ـ سیاسی داخلی و خارجی» است. اختاپوس بسیج هیچ مجرایی را در سراسر ایران باقی نگذاشته که در آن نفوذ نکرده باشد. از مدرسه گرفته تا دانشگاه، بیمارستان، جامعه مهندسین، زنان، ادارات، مساجد، رسانهها، کارخانجات و شرکتها، اقتصاد و مراکز ورزش و غیره حتی حوزههای برونمرزی. گفته میشود که بسیج در ایران امروز بیش از ۲۳ میلیون عضو دارد. حتی از کودکان بعنوان سوخت ماشین جنگ و تبلیغات نظام بصورت بیرحمانه استفاده میکنند. آن را به شکل یک ارتش نیروی بیگاری بزرگ در سراسر کشور درآورده و از وجودشان برای انجام تبلیغات گسترده استفاده مینمایند تا چهره خود را در نظر جامعه مثبت جلوه دهند. این سازمان حتی در انتخابات ریاستجمهوری ایران به نفع اصولگرایان دخالت جناحی میکند. نمونه آن دخالت در انتخابات سال ۸۸ و به خاک و خون کشیدن خیزشهای مردمی در سراسر ایران بود. رژیم با استفاده از بسیج، جو و فضای امنیتی در جامعه ایران به مدت چند دهه ایجاد کرده و مستمرگشته. سیاستهای تندروانه سپاه از طریق ابزار بسیج عملی گردانده میشود و جامعه را شدیدا تحت فشار قرار میدهند. با یک فتوا به راحتی یک فضای نرم را در جامعه برای بسیج ایجاد میکنند. بسیج مستقیما تحت نظر خامنهای قرار دارد و با توسل به آن جامعه و قشر تحصیلکرده و آگاه جامعه را مرعوب مینمایند.
سازمان بسیج و سپاه از وجود جوانان لر بعنوان خوراکهای «تاریخمصرفدار» استفاده مینمایند. حتی در سراسر مناطق بلوچستان، شرق کردستان(با احتساب لرستان)، خوزستان، و مناطق آذرینشین از آنها بهمثابه گردانهای سرکوبگر و ارعاب بهرهبرداری سلطهگرانه میکنند. هدف رژیم از مراحل متفاوت تعلیم و تربیت و جذب میلیونی جوانان از مدرسه تا دانشگاه و تمامی حوزههای جامعه، ایجاد یک نسل نوین از خلق لر است که کاملا به لحاظ ذهنیتی به انقیاد مطلق فرهنگ و دولت پانایرانیسم درآمده است.
گذار دموکراتیک
جوانان لر نسل نو مبارزه و میهندوستی ✍ سردار بختیاری – عضو مطبوعات کودار 🆔 @GozarDemocratic
پس از گذشت چهار دهه، امروز نسلی نو از جوانان لر شکل گرفتهاند که در چالش درونی خود دچار شکافهای عمیق گشته و خوشبختانه پس از چنددهه تزلزل و بیهویتی، با احیای فرهنگ مبارزه در راه آزادی لر خرمآبادی، بالاگریوه،مینجایی و بروجردی و لر بختیاری در قالب لرستان بزرگ، نسلی مخالف و آنتیفاشیسم هرچند نامنظم اجتماعی خارج از کنترل نهادهای اختاپوسی رژیم شکلگرفتهاند که بسوی احیای مبارزه و میهندوستی لرستان بازگشتهاند. این نسل رژیم را به هراس میاندازد لذا بیش از پیش نهادهای رسمی سیستم مستبد در برنامهریزیهای کشوری و لشکری به جذب دوچندان جوانان لر اهتمام میورزند، اما چون نظام در ساختار کلی خود با بحرانهای فروپاشنده گریبانگیر است و نسل نو سراسر ایران عنان تمرد را گسیخته، جوانان لر علیرغم گرفتاری در گرداب هولناک بیهویتی و برنامههای سیستماتیک ثانیهبهثانیه نظام، از جو ارتباطات آزاد جهانی استفاده بهینه نموده و بصورت مولد نسل خود به جانب هویت حقیقی لری خویش در یک جامعه طبیعی آزاد بازمیگردند و سعی میکنند حافظه خاموش دو قرن گذشته که از دوره کشتار رضاخانی تا به امروز رخ داده را فعال سازند و زندگی آزاد عشایری و بکری و دستنخورده سنتی را پایه پیشرفتها در راستای مدرنیزاسیون جامعه لر قراردهند. اتفاقا بنا به تحقیقات انجام شده، دستجات و اقشار نسل قدیمی که حافظه جامعه میباشند، بزرگترین پشتیبان نسل جوان برای بازگشت به هویت اصلی خودشان هستند تا فرهنگ لری را بصورت مطلوب احیا نمایند. این نسل، نسل مبارزه و میهندوستی میباشد و مسلما زندگیای آسان نه بلکه پرفرازو نشیب را با پرداخت هزینههای بسیار گزاف مالی و جانی پیشرو خواهد داشت، اما در عوض جامعه حقیقی لر زادن خواهد گرفت.
جوانان لر این شکوه را تنها با توسل به سازماندهی در قالب سازمانهای خارج از حیطه پدیده دولت ولی متکی بر اقشار خودجوش جامعه میتوانند به انجام برسانند. یافتن فرم و ساختار لازم برای سازمان از اولویتهای آن اقشار مبارز میباشد. ساختارهای کنفدرالی و یا فدرالی. مهم خودمدیریتی است که جامعه باید برای جوانان در ساختار خود درنظر گیرد و جوانان بصورت خودمدیر به مدیریت و اداره امورات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خویش بپردازند. از احزاب و سازمانهای مدنی گرفته تا حکومتهای محلی خودمختار و خودمدیر، بایستی جوانان بصورت یک بخش اصلی از ساختار مدیریتی درنظر گرفتهشوند که این مهم در خاورمیانه بصورت حقیقی و فعلی تنها در ساختار سیاسی و حقوقی حکومت خودمدیر روژاوای کردستان تحقق یافته. جامعه بکر لرستان از همین امروز استعداد و توانایی رساندن جوانان به آن سطح از تشکل مدرن و دمکراتیک را دارد. بنابراین امروز، بزرگترین انتقاد متوجه احزاب و سازمانهای داخلی و مقیم اروپای لرها است که به این وظایفه خویش در قبال جوانان اهتمام نورزیدهاند و بصورت کلاسیک و سنتی پیرو عادات احزاب چپ و راستگرای معمول عمل کردهاند. جوانان لر میتوانند اولین گامها را برای تغییر و تحول بنیادین لرستان به نگین زاگرس، بردارند.
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
جوانان لر این شکوه را تنها با توسل به سازماندهی در قالب سازمانهای خارج از حیطه پدیده دولت ولی متکی بر اقشار خودجوش جامعه میتوانند به انجام برسانند. یافتن فرم و ساختار لازم برای سازمان از اولویتهای آن اقشار مبارز میباشد. ساختارهای کنفدرالی و یا فدرالی. مهم خودمدیریتی است که جامعه باید برای جوانان در ساختار خود درنظر گیرد و جوانان بصورت خودمدیر به مدیریت و اداره امورات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خویش بپردازند. از احزاب و سازمانهای مدنی گرفته تا حکومتهای محلی خودمختار و خودمدیر، بایستی جوانان بصورت یک بخش اصلی از ساختار مدیریتی درنظر گرفتهشوند که این مهم در خاورمیانه بصورت حقیقی و فعلی تنها در ساختار سیاسی و حقوقی حکومت خودمدیر روژاوای کردستان تحقق یافته. جامعه بکر لرستان از همین امروز استعداد و توانایی رساندن جوانان به آن سطح از تشکل مدرن و دمکراتیک را دارد. بنابراین امروز، بزرگترین انتقاد متوجه احزاب و سازمانهای داخلی و مقیم اروپای لرها است که به این وظایفه خویش در قبال جوانان اهتمام نورزیدهاند و بصورت کلاسیک و سنتی پیرو عادات احزاب چپ و راستگرای معمول عمل کردهاند. جوانان لر میتوانند اولین گامها را برای تغییر و تحول بنیادین لرستان به نگین زاگرس، بردارند.
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from Rêga û Rêbaz(راە و روش)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸 ڕێگا و ڕێباز
🔷 ئەڵقەی ٥۰
🟥 بابەتی ئەم هەفتە: تایبەتمەندیی کادر، خەباتکار و وڵاتپارێز، لە خوێندنەوەی پژاک و تەڤگەری ئاپۆیی دا
✅ بەروار: ٠٨-٠٧-٢٠٢١
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
🔷 ئەڵقەی ٥۰
🟥 بابەتی ئەم هەفتە: تایبەتمەندیی کادر، خەباتکار و وڵاتپارێز، لە خوێندنەوەی پژاک و تەڤگەری ئاپۆیی دا
✅ بەروار: ٠٨-٠٧-٢٠٢١
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
Forwarded from خبرگزاری فرات | فارسی
🔹جمیل باییک: پ.د.ک در متن جنگ علیه ملت کورد و جنبش آزادیبخش کوردستان قرار دارد
🔻جمیل باییک ریاست مشترک شورای رهبری ک.ج.ک اعلام کرد رویه دولت ترک علیه پ.ک.ک و خلق کورد رویه نابودی و قتلعام است. در این حمله هم دولت ترک و هم پارت دمکرات کوردستان جا گرفتهاند.
بیشتر بخوانید ...
🌍 https://bit.ly/3zcWxEk
وبسایت | تلگرام | اینستاگرام | فیسبوک | توئیتر | ارتباط با ما
🔻جمیل باییک ریاست مشترک شورای رهبری ک.ج.ک اعلام کرد رویه دولت ترک علیه پ.ک.ک و خلق کورد رویه نابودی و قتلعام است. در این حمله هم دولت ترک و هم پارت دمکرات کوردستان جا گرفتهاند.
بیشتر بخوانید ...
🌍 https://bit.ly/3zcWxEk
وبسایت | تلگرام | اینستاگرام | فیسبوک | توئیتر | ارتباط با ما
ANF News
جمیل باییک: پ.د.ک در متن جنگ علیه ملت کورد و جنبش آزادیبخش کوردستان قرار دارد
جمیل باییک ریاست مشترک شورای رهبری کنفدرالیسم جوامع کوردستان در برنامه ویژه سترک تیوی شرکت کرده و در خصوص تحولات مهم سال ۲۰۲۱ سخن گفت.جمیل باییک در ادامه سخنان خود ضمن اشاره به گسترش حملات سراسر...
گذار دموکراتیک
در سال ۲۰۲۲ برای اتحاد و دموکراسیخواهی خلقهای ایران می کوشیم 🆔 @GozarDemocratic
در سال ۲۰۲۲ برای اتحاد و دموکراسیخواهی خلقهای ایران می کوشیم
سال ۲۰۲۱ برای جامعه ایران یک سال مملو از مبارزه بر ضد نظام حاکمیت و دولت آن بود و تودههای خلقی متنوع توانستند بصورت خودانگیخته و خودبنیان، اعتراضات مدنی ـ دموکراتیک خود را باشکوهتر از سالهای آتی برگزار نمایند. شاخصه بارز سال، تلاشهای بیشائبه و بیبدیل اقشار مختلف از قبیل جوانان، زنان، کارگران، معلمان، کارمندان و … برای استحصال حقوق طبیعی و دموکراتیک خویش بدون واهمه از سیاستهای خشونتطلبانه و سرکوبگرانه حاکمیت و فاشیسم ایران بود. سال ۲۰۲۱ در سراسر کشور به سال بنیاننهادن عقلیت و روشهای مبارزات دموکراتیک در خیابان بصورت متفاوتتر از سالهای گذشته بود.
آنالیز نتایج مبارزات دموکراتیک و آزادیخواهانه تودههای خلقی در جامعه متنوع و متکثر ایران نیازمند آسیبشناسی اعتراضات خیابانی و سطح سازماندهیهای گسترده سیستماتیک و گاه پراکنده همچو یک جامعه مدنی پیکارگر در بطن خاورمیانه میباشد. در سال ۲۰۲۱ بطور اخص تمامی توجهات جامعه جهانی و هژمونی بینالمللی پس از سوریه معطوف به ایران شد و هم ستمگریهای حاکمیت ایران و هم مبارزات خلقی بر ضد آن نظام فاشیست در صدر اخبار و گفتمانهای بینالمللی و محافل جهانی قرارگرفت. این اثبات میکند که جامعه و حاکمیت در ایران دو مقوله متضاد هستند که قطبهای مبارزه دیالکتیک برای تحقق بزرگترین تحولات دمکراتیک را شکل میدهند. مقوله عیان، قرارگرفتن جامعه مدنی در جبهه مقابل نظام فاشیست ایران است و دیگر وجود این حاکمیت را برنمیتابد. در سال ۲۰۲۱ اما در سایه مبارزات نستوه خلقی مسلم گشت که این مبارزات در بطن خیابان همچو میدان ابراز وجود دمکراتیک، به دو مقوله «سازماندهی و اتحاد» تمامی تودهها و اقشار خلقی خارج از هرگونه دخالتگریهای دولت نیاز دارد. جامعه برای آغاز یک قیام، قویا تلاش اعتراضی کرد و همگان آگاه گشتند که جهت ارتقای اعتراضات به قیام و تبدیل آن به یک انقلاب شکوهمند، بایستی یک سیستم خاص «خلقی» وجود داشته باشد که سازماندهیها را سیستماتیزه و منظم گرداند و با تشکیل رهبریت قیام در بطن خیابان، زمینههای تحول ساختارین در حوزههای سیاست، اقتصاد، اجتماع، ایدئولوژی و فرهنگی را بصورت ریشهای به وجود آورد و به حاکمیت استبدادی موجود پایان دهد. این پرسش که به چه دلیل در سال ۲۰۲۱ انقلاب روی نداد به شناخت کامل از نقایص و کمبودها در امر سازماندهی جامعه مدنی بازمیگردد. باید اذعان کرد که خلقهای ایران با ابراز وجود در خیابان و با انجام اعتراضات مدنی زنجیرهای زمینههای یک انقلاب را فراهمنمودهاند اما به دلیل اینکه سیستمی خاص خلق در مقابل دولت بصورت منظم، منسجم و سازماندهی شده وجود نداشت، اعتراضات معلمان، کارگران، کارمندان و روشنفکران و فعالان منجر به یک خیزش متحد نگشت اما به مرزهای یک اتحاد بزرگ هم نزدیک شد و دستاوردهایی حاصل نمود. طوری که امروز تودهها و اقشار خلقی برای برگزاری هرگونه اعتراضات دمکراتیک مدنی آمادهتر از سالهای قبل هستند ولی در نقطهمقابل آن، سطح سرکوبگریهای نظام فاشیست هم بشدت افزایش یافت.
حمله رژیم به جنبشهای اجتماعی و ممانعت از سازمانهای مدنی خودانگیخته و نضجگرفته برای مطالبه حقوق دموکراتیک، از اهم وقایع سال ۲۰۲۱ بود. جز نظام فاشیست و سپاه پاسداران انحصارگر و اشغالگر، مدیریت خلقی را تحمل نمینماید. چهبسا خلقهای ایران و شرق کوردستان به مراتبی رشدیافتهتر از آگاهی و بیداری دموکراتیک و آزادیخواهانه رسیدهاند و در وضعیت فوقالعاده یک خیزش بسر بردند که این نیز تعیینکننده ملاکهای ضروری یک قیام است. لذا کاراکتر یک قیام پراکنده شکل گرفت. سیاست رژیم علیه زنان و مطالبات برحق آنها بشدت خشونتطلبانه و بصورت قدرت عریان مردسالاری در برابر آزادی زن، عرض اندامکرد. به همین دلیل سرکوبهای امسال نظام فاشیست بر ضد زنان چندین برابر سالهای گذشته بود لذا ابراز وجود زنان در خیابان را منع ساخت و به حوزه زندان کشاند. البته شکلگیری یک عقلیت و آگاهی زنان، فراتر و رشدیافتهتر از سالهای گذشته میباشد. زنان هم در کنار گارگران و معلمان و کارمندان یکی از تودههای خلقی اعتراضات مدنی را شکل دادهاند. چهبسا رژیم با خشونت تمام اقدام به سرکوب کامل و خفقانآور جامعه تحولخواه شرق کوردستان نمود. بازداشت قریب ۵۰۰ فعال سیاسی، مدنی و فرهنگی در سال نشانه عزم فاشیسم برای تداوم نسلکشی علیه کهنترین خلق جهان و خاورمیانه، یعنی خلق کورد بود. بازداشت، شکنجه و اعدام را بعنوان رویهای فاشیستی و سیستماتیزه بر ضد خلقمان دربرگرفت، اما مسئله کورد و مطالبه برقراری سیستم خودمدیر شرق کوردستان بصورت بنیادینترین مطالبه دموکراتیک از جانب خلقمان مطرح گشت که این امر گذشته از سرکوبگریهای ددمنشانه رژیم، نظام فاشیستی آن را ناچار ساخت که به حربههای مذبوحانه از قبیل تنظیم
سال ۲۰۲۱ برای جامعه ایران یک سال مملو از مبارزه بر ضد نظام حاکمیت و دولت آن بود و تودههای خلقی متنوع توانستند بصورت خودانگیخته و خودبنیان، اعتراضات مدنی ـ دموکراتیک خود را باشکوهتر از سالهای آتی برگزار نمایند. شاخصه بارز سال، تلاشهای بیشائبه و بیبدیل اقشار مختلف از قبیل جوانان، زنان، کارگران، معلمان، کارمندان و … برای استحصال حقوق طبیعی و دموکراتیک خویش بدون واهمه از سیاستهای خشونتطلبانه و سرکوبگرانه حاکمیت و فاشیسم ایران بود. سال ۲۰۲۱ در سراسر کشور به سال بنیاننهادن عقلیت و روشهای مبارزات دموکراتیک در خیابان بصورت متفاوتتر از سالهای گذشته بود.
آنالیز نتایج مبارزات دموکراتیک و آزادیخواهانه تودههای خلقی در جامعه متنوع و متکثر ایران نیازمند آسیبشناسی اعتراضات خیابانی و سطح سازماندهیهای گسترده سیستماتیک و گاه پراکنده همچو یک جامعه مدنی پیکارگر در بطن خاورمیانه میباشد. در سال ۲۰۲۱ بطور اخص تمامی توجهات جامعه جهانی و هژمونی بینالمللی پس از سوریه معطوف به ایران شد و هم ستمگریهای حاکمیت ایران و هم مبارزات خلقی بر ضد آن نظام فاشیست در صدر اخبار و گفتمانهای بینالمللی و محافل جهانی قرارگرفت. این اثبات میکند که جامعه و حاکمیت در ایران دو مقوله متضاد هستند که قطبهای مبارزه دیالکتیک برای تحقق بزرگترین تحولات دمکراتیک را شکل میدهند. مقوله عیان، قرارگرفتن جامعه مدنی در جبهه مقابل نظام فاشیست ایران است و دیگر وجود این حاکمیت را برنمیتابد. در سال ۲۰۲۱ اما در سایه مبارزات نستوه خلقی مسلم گشت که این مبارزات در بطن خیابان همچو میدان ابراز وجود دمکراتیک، به دو مقوله «سازماندهی و اتحاد» تمامی تودهها و اقشار خلقی خارج از هرگونه دخالتگریهای دولت نیاز دارد. جامعه برای آغاز یک قیام، قویا تلاش اعتراضی کرد و همگان آگاه گشتند که جهت ارتقای اعتراضات به قیام و تبدیل آن به یک انقلاب شکوهمند، بایستی یک سیستم خاص «خلقی» وجود داشته باشد که سازماندهیها را سیستماتیزه و منظم گرداند و با تشکیل رهبریت قیام در بطن خیابان، زمینههای تحول ساختارین در حوزههای سیاست، اقتصاد، اجتماع، ایدئولوژی و فرهنگی را بصورت ریشهای به وجود آورد و به حاکمیت استبدادی موجود پایان دهد. این پرسش که به چه دلیل در سال ۲۰۲۱ انقلاب روی نداد به شناخت کامل از نقایص و کمبودها در امر سازماندهی جامعه مدنی بازمیگردد. باید اذعان کرد که خلقهای ایران با ابراز وجود در خیابان و با انجام اعتراضات مدنی زنجیرهای زمینههای یک انقلاب را فراهمنمودهاند اما به دلیل اینکه سیستمی خاص خلق در مقابل دولت بصورت منظم، منسجم و سازماندهی شده وجود نداشت، اعتراضات معلمان، کارگران، کارمندان و روشنفکران و فعالان منجر به یک خیزش متحد نگشت اما به مرزهای یک اتحاد بزرگ هم نزدیک شد و دستاوردهایی حاصل نمود. طوری که امروز تودهها و اقشار خلقی برای برگزاری هرگونه اعتراضات دمکراتیک مدنی آمادهتر از سالهای قبل هستند ولی در نقطهمقابل آن، سطح سرکوبگریهای نظام فاشیست هم بشدت افزایش یافت.
حمله رژیم به جنبشهای اجتماعی و ممانعت از سازمانهای مدنی خودانگیخته و نضجگرفته برای مطالبه حقوق دموکراتیک، از اهم وقایع سال ۲۰۲۱ بود. جز نظام فاشیست و سپاه پاسداران انحصارگر و اشغالگر، مدیریت خلقی را تحمل نمینماید. چهبسا خلقهای ایران و شرق کوردستان به مراتبی رشدیافتهتر از آگاهی و بیداری دموکراتیک و آزادیخواهانه رسیدهاند و در وضعیت فوقالعاده یک خیزش بسر بردند که این نیز تعیینکننده ملاکهای ضروری یک قیام است. لذا کاراکتر یک قیام پراکنده شکل گرفت. سیاست رژیم علیه زنان و مطالبات برحق آنها بشدت خشونتطلبانه و بصورت قدرت عریان مردسالاری در برابر آزادی زن، عرض اندامکرد. به همین دلیل سرکوبهای امسال نظام فاشیست بر ضد زنان چندین برابر سالهای گذشته بود لذا ابراز وجود زنان در خیابان را منع ساخت و به حوزه زندان کشاند. البته شکلگیری یک عقلیت و آگاهی زنان، فراتر و رشدیافتهتر از سالهای گذشته میباشد. زنان هم در کنار گارگران و معلمان و کارمندان یکی از تودههای خلقی اعتراضات مدنی را شکل دادهاند. چهبسا رژیم با خشونت تمام اقدام به سرکوب کامل و خفقانآور جامعه تحولخواه شرق کوردستان نمود. بازداشت قریب ۵۰۰ فعال سیاسی، مدنی و فرهنگی در سال نشانه عزم فاشیسم برای تداوم نسلکشی علیه کهنترین خلق جهان و خاورمیانه، یعنی خلق کورد بود. بازداشت، شکنجه و اعدام را بعنوان رویهای فاشیستی و سیستماتیزه بر ضد خلقمان دربرگرفت، اما مسئله کورد و مطالبه برقراری سیستم خودمدیر شرق کوردستان بصورت بنیادینترین مطالبه دموکراتیک از جانب خلقمان مطرح گشت که این امر گذشته از سرکوبگریهای ددمنشانه رژیم، نظام فاشیستی آن را ناچار ساخت که به حربههای مذبوحانه از قبیل تنظیم
گذار دموکراتیک
در سال ۲۰۲۲ برای اتحاد و دموکراسیخواهی خلقهای ایران می کوشیم 🆔 @GozarDemocratic
طرح فریبکارانه و شدیدا محدود موسوم به «تدریس زبان مادری» در پایان سال اقدام نماید. این طرح در راستای سیاست استحاله و نسلکشی فرهنگی با هدف فریب افکار عمومی جامعه مدنی شرق کوردستان و سایر خلقهای ایران تنظیم گشته. این درحالی است که بیداری خلقکورد فراتر از چنان رهیافتهای مزورانهای است و تسلیم نخواهدشد.
در سال، مسئله معیشت و بحرانهای گریبانگیر آن، پایه اعتراضات اقشار را تشکیلداد. مهاجرت نخبگان و فرار مغزها، بویژه مهاجرت اجباری تودههای زیر خط فقر به اروپا؛ بحرانهای زیستمحیطی و کمآبی؛ ستم به تنوعات خلقی و ملیتها، باورداشتها و نیز سرکوب فعالان مدنی در عرصههای سیاسی، محیطزیستی و فرهنگی و فقدان قانون اساسی دموکراتیک و لذا یکدستکردن نظام قدرت فاشیستی بجای آن، موجب شد که رژیم به سرکوب شدیدتر با حربههای امنیتی و زندان بپردازد. بازداشت فعالین کورد و ایرانی کماکان در صدر وقایع سال قرارگرفت ولی خیزشهای خوزستان، اصفهان و لرستان را بصورت گستردهتر درپیداشت. این خیزشها سازمانیافتهتر از خیزشهای سالهای ۹۶ و ۹۸ بودند و با خیزش سراسری معلمان مهر خود را بر پایان سال زد و متکاملتر گشت. نتایج این خیزشها این است که دیگر ایران به وضعیت سرکوب و خفقان سابق بازنخواهد گشت.
بازتاب ستمگریها و فساد در حوزه سیاستهای حاکمیت به تمامی مجراهای کشور از قبیل اقتصاد، فرهنگ و حتی محیطزیست کشانده شد و آسیبهای جبرانناپذیری به بار آورده. بحران زیستبوم بصورت نابودی تدریجی خاک، آب و اکوسیستم از جمله بحرانهایی است که به حد کائوتیک و تحملناپذیر رسیده که دیگر جامعه مدنی ایران و شرق کوردستان آن را برنمیتابد و به این نتیجه رسیده که بایستی مدیریت و اداره آن حوزهها بطور کامل به خود جامعه آن هم بدون دخالت دولت و حکومت واگذارشود. بنابراین همین جامعه تحولخواه تمامی خسرانها را در حد یک جنگ بر ضد خود تلقی نموده و نظام فاشیست و سرمایهداری مافیایی ایرانی را مسبب آن میداند.
مبارزات تودههای خلقی خاصتا در دو حوزه «خیابان و زندان»تداوم یافت. در متن خیابان، تظاهراتها و نارضایتیها یک قطب خیزشها و در عرصه زندانها نیز فداکاری فعالان سیاسی، محیطزیستی، اجتماعی و روشنفکری قطب دیگر آن را بصورت موازی تشکیلدادهاند و این رویه بصورت بالفعل ادامه دارد و وارد سال نو میگردد. مسئله خلقهای متنوع ایران از قبیل «عرب، کورد، بلوچ، آذری و …» بصورت بارز گفتمانهای سیاسی و فرهنگی سال را شکلدادهاند ولی حاکمیت مستبد با یورش به خلقها بویژه در بلوچستان، خوزستان و شرق کوردستان به سرکوب شدیدتری در فازهای نظامی و امنیتی دست میزند. با یکدستشدن نظام حاکمیت و قبضه آن در دستان جریان موسوم به اصولگرایان، این پیام به خلقها و ملتهای ایران داده شد که نظام هیچگونه مطالبهگری دمکراتیک و رویه مدنی برای نشاندادن اعتراضات و نارضایتیها را برنمیتابد. سرکوب ملتها در داخل و تنشزایی و جنگافروزی در حوزه سیاست خارجی به دو رویه مکمل یکدیگر در زمینه سیاستهای کلی نظام جمهوری ولایی ایران مبدلگشته. با ایجاد خفقان کامل از شکلگیری سیستم خودمدیریتی دموکراتیک خلقها جلوگیری کرده و هرگونه فعالیت سیاسی و فرهنگی را با ترفندها و حربههای مزورانه از قبیل احکام خودساخته «محاربه با خدا و بغی» سرکوب مینماید. در مقابل جامعه مدنی و دموکراتیک از دین بعنوان ابزار سرکوب استفاده میکند که یکدستکردن قدرت آن را به صورت عریانتر نمایاند. امروز تمامی تودههای خلقی و حتی مذهبی از هر سنخ و حتی جناحی که باشند، مشروعیت را از نظام فاشیست بازستاندهاند و ناراضی میباشند. جامعه ایران در خاورمیانه از جمله آگاهترین جوامعی است که خواهان تحقق تحولات دمکراتیک است آن هم بدور از رویههای جنگافروزانه و ویرانگرانه شبیه افغانستان، عراق و سوریه.
بدون شک همچو «جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان(کودار)» معتقدیم که هر جامعه به «سیستم دموکراتیک خودمدیر» خویش نیاز دارد زیرا «دولت و حکومت» نمیتوانند از آن خلقها و تودهها باشند بلکه در قطب متضاد و ضد آن قراردارند. امروز نیز به دلیل فقدان سیستم خودمدیریتی دموکراتیک برای بدستگرفتن رهبریت خیابان و زندان در بطن مبارزه، اعتراضات و خیزشهای پراکنده تودهها و اقشار به یک موج متحد و همگرا و لذا یک قیام سراسری و فراگیر، متحول نمیگردد. بنابراین در سال ۲۰۲۲ جامعه ایران و شرق کوردستان به یک سیستم خودمدیر در اعتراضات مدنی برای حفاظت از جامعه در برابر دولت و نظام، نیاز فوری دارد. کودار در شرق کوردستان و ایران برای تحقق این نیاز آمادگی فکری و عملی دارد که آن نیز محتاج اتحاد نیروهای دموکراتیک و خلقهای ایران و شرق کوردستان است.
در سال، مسئله معیشت و بحرانهای گریبانگیر آن، پایه اعتراضات اقشار را تشکیلداد. مهاجرت نخبگان و فرار مغزها، بویژه مهاجرت اجباری تودههای زیر خط فقر به اروپا؛ بحرانهای زیستمحیطی و کمآبی؛ ستم به تنوعات خلقی و ملیتها، باورداشتها و نیز سرکوب فعالان مدنی در عرصههای سیاسی، محیطزیستی و فرهنگی و فقدان قانون اساسی دموکراتیک و لذا یکدستکردن نظام قدرت فاشیستی بجای آن، موجب شد که رژیم به سرکوب شدیدتر با حربههای امنیتی و زندان بپردازد. بازداشت فعالین کورد و ایرانی کماکان در صدر وقایع سال قرارگرفت ولی خیزشهای خوزستان، اصفهان و لرستان را بصورت گستردهتر درپیداشت. این خیزشها سازمانیافتهتر از خیزشهای سالهای ۹۶ و ۹۸ بودند و با خیزش سراسری معلمان مهر خود را بر پایان سال زد و متکاملتر گشت. نتایج این خیزشها این است که دیگر ایران به وضعیت سرکوب و خفقان سابق بازنخواهد گشت.
بازتاب ستمگریها و فساد در حوزه سیاستهای حاکمیت به تمامی مجراهای کشور از قبیل اقتصاد، فرهنگ و حتی محیطزیست کشانده شد و آسیبهای جبرانناپذیری به بار آورده. بحران زیستبوم بصورت نابودی تدریجی خاک، آب و اکوسیستم از جمله بحرانهایی است که به حد کائوتیک و تحملناپذیر رسیده که دیگر جامعه مدنی ایران و شرق کوردستان آن را برنمیتابد و به این نتیجه رسیده که بایستی مدیریت و اداره آن حوزهها بطور کامل به خود جامعه آن هم بدون دخالت دولت و حکومت واگذارشود. بنابراین همین جامعه تحولخواه تمامی خسرانها را در حد یک جنگ بر ضد خود تلقی نموده و نظام فاشیست و سرمایهداری مافیایی ایرانی را مسبب آن میداند.
مبارزات تودههای خلقی خاصتا در دو حوزه «خیابان و زندان»تداوم یافت. در متن خیابان، تظاهراتها و نارضایتیها یک قطب خیزشها و در عرصه زندانها نیز فداکاری فعالان سیاسی، محیطزیستی، اجتماعی و روشنفکری قطب دیگر آن را بصورت موازی تشکیلدادهاند و این رویه بصورت بالفعل ادامه دارد و وارد سال نو میگردد. مسئله خلقهای متنوع ایران از قبیل «عرب، کورد، بلوچ، آذری و …» بصورت بارز گفتمانهای سیاسی و فرهنگی سال را شکلدادهاند ولی حاکمیت مستبد با یورش به خلقها بویژه در بلوچستان، خوزستان و شرق کوردستان به سرکوب شدیدتری در فازهای نظامی و امنیتی دست میزند. با یکدستشدن نظام حاکمیت و قبضه آن در دستان جریان موسوم به اصولگرایان، این پیام به خلقها و ملتهای ایران داده شد که نظام هیچگونه مطالبهگری دمکراتیک و رویه مدنی برای نشاندادن اعتراضات و نارضایتیها را برنمیتابد. سرکوب ملتها در داخل و تنشزایی و جنگافروزی در حوزه سیاست خارجی به دو رویه مکمل یکدیگر در زمینه سیاستهای کلی نظام جمهوری ولایی ایران مبدلگشته. با ایجاد خفقان کامل از شکلگیری سیستم خودمدیریتی دموکراتیک خلقها جلوگیری کرده و هرگونه فعالیت سیاسی و فرهنگی را با ترفندها و حربههای مزورانه از قبیل احکام خودساخته «محاربه با خدا و بغی» سرکوب مینماید. در مقابل جامعه مدنی و دموکراتیک از دین بعنوان ابزار سرکوب استفاده میکند که یکدستکردن قدرت آن را به صورت عریانتر نمایاند. امروز تمامی تودههای خلقی و حتی مذهبی از هر سنخ و حتی جناحی که باشند، مشروعیت را از نظام فاشیست بازستاندهاند و ناراضی میباشند. جامعه ایران در خاورمیانه از جمله آگاهترین جوامعی است که خواهان تحقق تحولات دمکراتیک است آن هم بدور از رویههای جنگافروزانه و ویرانگرانه شبیه افغانستان، عراق و سوریه.
بدون شک همچو «جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان(کودار)» معتقدیم که هر جامعه به «سیستم دموکراتیک خودمدیر» خویش نیاز دارد زیرا «دولت و حکومت» نمیتوانند از آن خلقها و تودهها باشند بلکه در قطب متضاد و ضد آن قراردارند. امروز نیز به دلیل فقدان سیستم خودمدیریتی دموکراتیک برای بدستگرفتن رهبریت خیابان و زندان در بطن مبارزه، اعتراضات و خیزشهای پراکنده تودهها و اقشار به یک موج متحد و همگرا و لذا یک قیام سراسری و فراگیر، متحول نمیگردد. بنابراین در سال ۲۰۲۲ جامعه ایران و شرق کوردستان به یک سیستم خودمدیر در اعتراضات مدنی برای حفاظت از جامعه در برابر دولت و نظام، نیاز فوری دارد. کودار در شرق کوردستان و ایران برای تحقق این نیاز آمادگی فکری و عملی دارد که آن نیز محتاج اتحاد نیروهای دموکراتیک و خلقهای ایران و شرق کوردستان است.
گذار دموکراتیک
در سال ۲۰۲۲ برای اتحاد و دموکراسیخواهی خلقهای ایران می کوشیم 🆔 @GozarDemocratic
مسلما با توسل به رویه اتحاد نیروهای دموکراسیخواه میتوان جبههای قوی در برابر نظام مستبد شکلداد و به نجات جامعه مدنی از چنگال نظام فاشیست سرمایهداری ایرانی همتکرد. در سال ۲۰۲۱ نیز به همین دلیل کمپین «نه به اعدام، بله به دموکراسی» در چارچوب ایران و شرق کوردستان راهاندازی شد. به موازات آن، کمپین «آزادی برای رهبر آپو» نیز که کمپینهایی بینالمللی هستند، راهاندازی گردید، زیرا خاورمیانه و ایران نیز به اندازه کوردستان نیاز به دموکراسی و آزادی و صلح دارند پس بیارتباط با مقوله برقراری دموکراسی و آزادی رهبر آپو نیستند. رهبر آپو دیگر یک شخص صرف نه که یک اندیشه برای جوامع و یک سیستم خاص برای نجات خلقها تلقیمیگردد به همین دلیل پشتبانی آزادیخواهان و دموکراسیطلبان جهان را بدست آورده است.
بنا به این دلایل، مبارزه بر ضد فاشیسم در سال ۲۰۲۱ مهر خود را بر اعتراضات و نارضایتیهای مدنی ایران زد و کاراکتر جامعه تشنه دموکراسی ایران را با جامعه کوردستان همسنخ و مشابه ساخت. در این سال نیاز مبرم خلقهای ایران به سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک و ملت دموکراتیک آن هم با سیستم خودمدیر در ایالتها بیش از سالهای گذشته احساس شد و محرز گشت که بدون یک اندیشه فلسفیـ سیاسی و سیستم خودمدیر خلقی متکی بر آن، نمیتوان فاشیسم را در ایران از میان برد. لازم است تمامی خلقها، تودهها واقشار متنوع ایران و شرق کوردستان بصورت خیزشها و سازماندهیهای متحدانه، همگرایانه و همصدا کیفیت مبارزات خود در سال ۲۰۲۲ را ارتقاء دهند و بدون واهمه از ارعابگریهای نظام فاسد، با حضور باشکوهتر در خیابان و میادین مبارزاتی، ابراز وجود کنند. بویژه در شرق کوردستان از ماکو در اورمیه گرفته تا سرحدات بختیاری در لرستان، خلقکورد بایستی حماسهای باشکوهتر همصدا با سراسر ایران بیافریند. هیچ قدرتی توان مهار خیزشهای متحد خلقهای ایران و شرق کوردستان را نخواهد داشت و ما همچو کودار در سال ۲۰۲۲ برای اتحاد و دموکراسیخواهی خلقهای ایران می کوشیم.
جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان(کودار)
٣٠\١٢\٢٠٢١
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
بنا به این دلایل، مبارزه بر ضد فاشیسم در سال ۲۰۲۱ مهر خود را بر اعتراضات و نارضایتیهای مدنی ایران زد و کاراکتر جامعه تشنه دموکراسی ایران را با جامعه کوردستان همسنخ و مشابه ساخت. در این سال نیاز مبرم خلقهای ایران به سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک و ملت دموکراتیک آن هم با سیستم خودمدیر در ایالتها بیش از سالهای گذشته احساس شد و محرز گشت که بدون یک اندیشه فلسفیـ سیاسی و سیستم خودمدیر خلقی متکی بر آن، نمیتوان فاشیسم را در ایران از میان برد. لازم است تمامی خلقها، تودهها واقشار متنوع ایران و شرق کوردستان بصورت خیزشها و سازماندهیهای متحدانه، همگرایانه و همصدا کیفیت مبارزات خود در سال ۲۰۲۲ را ارتقاء دهند و بدون واهمه از ارعابگریهای نظام فاسد، با حضور باشکوهتر در خیابان و میادین مبارزاتی، ابراز وجود کنند. بویژه در شرق کوردستان از ماکو در اورمیه گرفته تا سرحدات بختیاری در لرستان، خلقکورد بایستی حماسهای باشکوهتر همصدا با سراسر ایران بیافریند. هیچ قدرتی توان مهار خیزشهای متحد خلقهای ایران و شرق کوردستان را نخواهد داشت و ما همچو کودار در سال ۲۰۲۲ برای اتحاد و دموکراسیخواهی خلقهای ایران می کوشیم.
جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان(کودار)
٣٠\١٢\٢٠٢١
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
رفیق روناهی؛ نماد انتقام و مقاومت انقلابی
عدم تسلیمت پذیری و ارتقای مداوم مقاومت و مبارزه یکی از ویژگیهای منحصربهفرد جنبش آپویی است که امروزه در عرصهی کردار و گفتار، به مرکز توجه و الهام بخش تمامی آزادیخواهان و جویندگان راه راستین حقیقت در سطح جهان مبدل شده است. یقینا چنین دستاورد عظیمی نتیجهی پیکار، قهرمانی و ازخودگذشتگی شهدایی است که با عشق به حقیقت و حیات آزاد، روشنگر راه رهایی و مبارزه با استعمار و اشغالگری شدند. در سیزدهمین سالگرد شهادت رفیق «صنم اریشن» معروف به «روناهی دنیز» یاد و خاطرهی ایشان و تمامی شهیدان راه آزادی را گرامی میداریم. رفیق روناهی اهل شهر وان شمال کُردستان بود که با تفکر پویا و شخصیت حقیقتجویی که داشت ظلم و ستم رژیمهای اشغالگر کُردستان و بهويژه وضعیت اسفناک زنان در جامعهی تحت اشغال را درک نموده و آن را برنتابید، لذا در راستای رهایی خلقمان از این وضعیت در سال ۲۰۰۲ به صفوف جنبش آپویی پیوست و سالها در مناطق مختلفی از کُردستان با عزم و ارادهای راسخ و بر مبنای اصول اصیل انقلابی به مبارزه پرداخت. شهید روناهی در سال ۲۰۰۸ عضو «اتحادیهی زنان شرق کُردستان» (ی.ژ.ر.ک) بود که به شناختی فراگیر و درکی عمیق از اندیشههای رهبر آپو دستیافته بود و با تمام توان برای آزادی خلقمان و مخصوصا زنان در شرق کُردستان با تلاشی همطراز عشق مشغول فعالیت انقلابی بود. بعد از آنکه در سال ۲۰۰۷ رژیم منحوس و اشغالگر ایران در مواجه با مقاومت تاریخی و انقلابی رفیق «حسن حکمت دمیر» معروف به «عگید» در زندان دچار شکست شد، در نهایت ناامیدی و درماندگی و در اقدامی شنیع، این رفیق نستوه را در حالی که زخمی بود، اعدام کرد. رفیق روناهی دنیز با درک عمیقی که از ماهیت این نظام پلید و اشغالگر داشت، در ۱/۱/۲۰۰۸ و در راستای انتقام اعدام رفیق «عگید»، ایستاری انقلابی و تاریخی از خویش نشان داد و طی عملیاتی فدایی علیه یکی از پایگاههای سپاه رژیم اشغالگر ایران در شهر ماکو به درجهی رفیع شهادت نائل گشت. در آن برههی تاریخی که رژیم اشغالگر ایران از گسترش فعالیت و مبارزات حزب حیات آزاد کُردستان (پژاک) به هراس افتاده بود، با این تصور که خواهد توانست ارادهی خلق و گریلاهای آزادی را درهم بشکند، بنا به سنت و سرشت دژخیمانهی خویش برای اولین بار متوسل به اجرای حکم اعدام یکی از گریلاهای جنبش آزادی کوردستان شد و حملات همه جانبهی غیراخلاقی و ضدانسانی خویش را بر جامعه و مبارزین پیشاهنگش تشدید نمود. با عملیات تاریخی رفیق روناهی که طی آن شمار زیادی از پاسداران دژخیم کشته و مجروح شدند، از سویی حکومت مستبد و مرتجع آخوندی متوجه عواقب اقدام خطرناک اعدام علیه گریلاهای آزادی و جدیت جنبش آپویی شد و از سویی دیگر، شعلههای آتش مبارزه، مقاومت و انتقام خلقمان در شرق کُردستان فروزانتر گشت. شهید روناهی در مقابله با فرهنگ خیانت و تسلیمیت پذیری، روشنگر راه و جنبشی شد که کمر همت به ریشهکن نمودن هرگونه تسلیمیت پذیری، استعمار و اشغالگری، مخصوصا ظلم و ستمی که رژیم اشغالگر ایران در حق زنان روا میدارد، بسته است. ایستار انقلابی رفیق روناهی همچنین پاسخی کوبنده بود به حملات و هجمههای سیستماتیک رژیم علیه زنان بهویژه در شرق کُردستان. شهید روناهی با این واکنش تاریخی خود، نیرو و جانی تازه به مبارزات آزادیخواهی زنان ایران و شرق کُردستان بخشید و راه اعادهی حیثیت و ارادهی مقاومت و مبارزه برای آزادی زنان را هموارتر ساخت. امروزه در سایهی فداکاری و جانفشانی شهیدان پیشاهنگی همچون رفیق روناهی، جنبش حقطلبانهی خلقمان و پیشاهنگان آن در شرق کُردستان و ایران در عرصههای مختلف به پیشرفت و دستاوردهای شگرفی رسیده است. قطع یقین هیچ نیرو و نظامی بهويژه رژیم اشغالگر ایران با سیاست اعدام، سرکوب و تشدید فشارها یارای مقابله و سرکوب خلقمان و جنبش آپویی را ندارد و این حقیقتی انکارناپذیر است که بر هر کس عیان گشته. اکنون هزاران رفیق و شاگرد شهید روناهی با شور و شوقی مضاعف در سنگرهای دفاع از آزادی و دموکراسی مخصوصا در زندانهای رژیم در حال نبرد و مقاومت هستند. در پایان بار دیگر یاد و خاطرهی شهید روناهی و تمامی شهدای راه آزادی را گرامی میداریم و با تجدید عهد و پیمانمان با شهدا، یادآور میشویم که در هر شرایط و مکانی با الگوقراردادن ایستار و ارادهای پولادین رفیق روناهی، از دستاوردهای شهدا و ارزشهای خلقمان صیانت نموده و تا دستیابی به آرمان و اهداف آنها که همان برساخت جامعهای دمکراتیک و آزاد است به تلاش و مبارزه ادامه خواهیم داد.
حزب حیات آزاد کُردستان (پژاک)
٣١/١٢/٢٠٢١
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
عدم تسلیمت پذیری و ارتقای مداوم مقاومت و مبارزه یکی از ویژگیهای منحصربهفرد جنبش آپویی است که امروزه در عرصهی کردار و گفتار، به مرکز توجه و الهام بخش تمامی آزادیخواهان و جویندگان راه راستین حقیقت در سطح جهان مبدل شده است. یقینا چنین دستاورد عظیمی نتیجهی پیکار، قهرمانی و ازخودگذشتگی شهدایی است که با عشق به حقیقت و حیات آزاد، روشنگر راه رهایی و مبارزه با استعمار و اشغالگری شدند. در سیزدهمین سالگرد شهادت رفیق «صنم اریشن» معروف به «روناهی دنیز» یاد و خاطرهی ایشان و تمامی شهیدان راه آزادی را گرامی میداریم. رفیق روناهی اهل شهر وان شمال کُردستان بود که با تفکر پویا و شخصیت حقیقتجویی که داشت ظلم و ستم رژیمهای اشغالگر کُردستان و بهويژه وضعیت اسفناک زنان در جامعهی تحت اشغال را درک نموده و آن را برنتابید، لذا در راستای رهایی خلقمان از این وضعیت در سال ۲۰۰۲ به صفوف جنبش آپویی پیوست و سالها در مناطق مختلفی از کُردستان با عزم و ارادهای راسخ و بر مبنای اصول اصیل انقلابی به مبارزه پرداخت. شهید روناهی در سال ۲۰۰۸ عضو «اتحادیهی زنان شرق کُردستان» (ی.ژ.ر.ک) بود که به شناختی فراگیر و درکی عمیق از اندیشههای رهبر آپو دستیافته بود و با تمام توان برای آزادی خلقمان و مخصوصا زنان در شرق کُردستان با تلاشی همطراز عشق مشغول فعالیت انقلابی بود. بعد از آنکه در سال ۲۰۰۷ رژیم منحوس و اشغالگر ایران در مواجه با مقاومت تاریخی و انقلابی رفیق «حسن حکمت دمیر» معروف به «عگید» در زندان دچار شکست شد، در نهایت ناامیدی و درماندگی و در اقدامی شنیع، این رفیق نستوه را در حالی که زخمی بود، اعدام کرد. رفیق روناهی دنیز با درک عمیقی که از ماهیت این نظام پلید و اشغالگر داشت، در ۱/۱/۲۰۰۸ و در راستای انتقام اعدام رفیق «عگید»، ایستاری انقلابی و تاریخی از خویش نشان داد و طی عملیاتی فدایی علیه یکی از پایگاههای سپاه رژیم اشغالگر ایران در شهر ماکو به درجهی رفیع شهادت نائل گشت. در آن برههی تاریخی که رژیم اشغالگر ایران از گسترش فعالیت و مبارزات حزب حیات آزاد کُردستان (پژاک) به هراس افتاده بود، با این تصور که خواهد توانست ارادهی خلق و گریلاهای آزادی را درهم بشکند، بنا به سنت و سرشت دژخیمانهی خویش برای اولین بار متوسل به اجرای حکم اعدام یکی از گریلاهای جنبش آزادی کوردستان شد و حملات همه جانبهی غیراخلاقی و ضدانسانی خویش را بر جامعه و مبارزین پیشاهنگش تشدید نمود. با عملیات تاریخی رفیق روناهی که طی آن شمار زیادی از پاسداران دژخیم کشته و مجروح شدند، از سویی حکومت مستبد و مرتجع آخوندی متوجه عواقب اقدام خطرناک اعدام علیه گریلاهای آزادی و جدیت جنبش آپویی شد و از سویی دیگر، شعلههای آتش مبارزه، مقاومت و انتقام خلقمان در شرق کُردستان فروزانتر گشت. شهید روناهی در مقابله با فرهنگ خیانت و تسلیمیت پذیری، روشنگر راه و جنبشی شد که کمر همت به ریشهکن نمودن هرگونه تسلیمیت پذیری، استعمار و اشغالگری، مخصوصا ظلم و ستمی که رژیم اشغالگر ایران در حق زنان روا میدارد، بسته است. ایستار انقلابی رفیق روناهی همچنین پاسخی کوبنده بود به حملات و هجمههای سیستماتیک رژیم علیه زنان بهویژه در شرق کُردستان. شهید روناهی با این واکنش تاریخی خود، نیرو و جانی تازه به مبارزات آزادیخواهی زنان ایران و شرق کُردستان بخشید و راه اعادهی حیثیت و ارادهی مقاومت و مبارزه برای آزادی زنان را هموارتر ساخت. امروزه در سایهی فداکاری و جانفشانی شهیدان پیشاهنگی همچون رفیق روناهی، جنبش حقطلبانهی خلقمان و پیشاهنگان آن در شرق کُردستان و ایران در عرصههای مختلف به پیشرفت و دستاوردهای شگرفی رسیده است. قطع یقین هیچ نیرو و نظامی بهويژه رژیم اشغالگر ایران با سیاست اعدام، سرکوب و تشدید فشارها یارای مقابله و سرکوب خلقمان و جنبش آپویی را ندارد و این حقیقتی انکارناپذیر است که بر هر کس عیان گشته. اکنون هزاران رفیق و شاگرد شهید روناهی با شور و شوقی مضاعف در سنگرهای دفاع از آزادی و دموکراسی مخصوصا در زندانهای رژیم در حال نبرد و مقاومت هستند. در پایان بار دیگر یاد و خاطرهی شهید روناهی و تمامی شهدای راه آزادی را گرامی میداریم و با تجدید عهد و پیمانمان با شهدا، یادآور میشویم که در هر شرایط و مکانی با الگوقراردادن ایستار و ارادهای پولادین رفیق روناهی، از دستاوردهای شهدا و ارزشهای خلقمان صیانت نموده و تا دستیابی به آرمان و اهداف آنها که همان برساخت جامعهای دمکراتیک و آزاد است به تلاش و مبارزه ادامه خواهیم داد.
حزب حیات آزاد کُردستان (پژاک)
٣١/١٢/٢٠٢١
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
Telegram
attach 📎
Forwarded from Rêga û Rêbaz(راە و روش)
درس بیست و دوم.pdf
299.1 KB
♦️ دریافت PDF درس بیست و دوم
موضوع: اسلام،از انقلاب بە سوی قدرتگرایی و تمدن مرگزگرای اسلامی
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
موضوع: اسلام،از انقلاب بە سوی قدرتگرایی و تمدن مرگزگرای اسلامی
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz