گذار دموکراتیک
حقوق بشر؛ ارزشی جهانشمول تا ابزار سیاسی ✍ کاروان کارزان پس از مرگبارترین جنگ جهانی تاریخ بشریت که بیش از ٧٠ میلیون قربانی بر جای گذاشت و بعد از ٣ سال از تاسیس سازمان ملل متحد در تاریخ ١٠ دسامبر ١٩٤٨ در شهر پاریس فرانسه اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی…
جاوید رحمان، گزارشگر ویژهی سازمان ملل متحد در امور ایران در سال ٢٠١٩ در گزارش سالانهی خود اعلام کرد که نیمی از زندانیان سیاسی ایران را زندانیان سیاسی کورد تشکیل میدهند. با در نظر گرفتن دستکم ١٠ درصد جمعیت کوردها از کل جمعیت ایران چنین آمار بالای زندانی سیاسی کورد دلیلی مهم بر وضعیت وحشتناک نقض حقوق بشر در شرق کوردستان است.
نگاه مرکزگرا و نبود حساسیت به مسالهی حقوق خلقهای ایران از سوی رسانهها و نهادهای ایرانی و بینالمللی حقوق بشر سبب شده که هزینهی نقض حقوق بشر برای جمهوری اسلامی به نسبت سایر مناطق مرکزی کمتر باشد و این نظام با واکنشهای کمتری روبرو شود. کوردستان نیز به مانند سیاسیترین جامعهی معترض و سازماندهی شده در ایران همواره از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی به عنوان خطر قلمداد شده و شاهد آن هستیم که این جغرافیا به عنوان لابراتواری برای اجرای سیاستهای مربوط به ایجاد فضای رعب و وحشت در سایهی سکوت جامعهی بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد.
فرمان جهاد خمینی در مرداد ١٣٥٨، اعدامهای گستردهی مخالفان سیاسی و شهروندان عادی در اوایل انقلاب، ترور رهبران و اعضای احزاب اپوزیسیون کورد در خارج از ایران توسط نیروهای برون مرزی جمهوری اسلامی ایران و تا امروز که کوردها دارای بیشترین آمار زندانیان سیاسی در ایران هستند در سایهی همین سکوت جامعهی بینالملل و عدم واکنش جامعه در داخل و اپوزسیون ایرانی به دلیل مسالهای به نام تمامیت ارضی ایران و مسالهی حق دفاع مشروع است.
اعلامیهی جهانی حقوق بشر، میثاقها و کنواسیونهایی که برای دفاع از حقوق بشر در سازمان ملل متحد از سوی دولت – ملتهای مختلف تصویب شدند، شاید توانستند پاسخی به آزادیها و حقوق فردی و تا حدی جمعی، برای انسانها فارغ از نژاد، زبان، دین، مذهب، جنسیت شدند. اما اصلی دیگر را نیز پایهگذاری کردند و آن چیزی نبود به جز اینکه همهی این مسایل باید در چارچوب ساختار و نظام موجود دولت لیبرالیستی با مرزهای مشخص صورت بگیرد و هر گونه ساختار آلترناتیوی خارج از آن غیر قابل قبول است. یکی از مسائل مهم دفاع مشروع به عنوان یک حقذاتی است که در کلیهی اسناد حقوق بینالملل به آن اشاره شده است؛ اما این حق را برای هر موجودیت خارج از ساختاری موجود دولتی به عنوان تهدید قلمداد کرده و با استناد بر همین حقوق بینالمللی که در واقع بینالدولی است سرکوب آن را مشروع دانستهاند؛ در واقع بر اساس این دیدگاه هر دولتی در هر کجای این جهان در صورتی که خطری را متوجه امنیت ملی خود بداند حق پاسخگویی و رفع این خطر را دارد اما اگر یک گروه دیگر آلترناتیو این سیستم در دفاع از موجودیت خود اقدام به دفاع مشروع و مقاومت مسلحانه نماید، محکوم به سرکوب و نابودی است.
بر همین اساس درچارچوب حقوق بینالملل، ما در چند دههی اخیر شاهد مداخلات نظامی در کشورهائی همچون افغانستان، عراق و سوریه بودیم که به نام استقرار آزادی و دمکراسی در این کشورها صورت گرفت و مشروع دانسته شد اما خلق کورد که در قرن ٢١ همچنان با خطر انواع ژنوساید روبرو است اگر دست به هر گونه دفاع مشروع بزند از سوی همین دولتها به عنوان «نیروی شورشی و تروریست» قلمداد میشود. در پایان میتوان گفت هر چند اعلامیهی جهانی حقوق بشر، میثاقها و کنوانسیونهای دیگر سازمان ملل متحد دستاوردهای مهمی در تاریخ بشریت هستند اما صرف اتکا بر آن نمی نمیتوان به چارهیابی مسالهی کورد در چهار بخش کوردستان دست یافت.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
نگاه مرکزگرا و نبود حساسیت به مسالهی حقوق خلقهای ایران از سوی رسانهها و نهادهای ایرانی و بینالمللی حقوق بشر سبب شده که هزینهی نقض حقوق بشر برای جمهوری اسلامی به نسبت سایر مناطق مرکزی کمتر باشد و این نظام با واکنشهای کمتری روبرو شود. کوردستان نیز به مانند سیاسیترین جامعهی معترض و سازماندهی شده در ایران همواره از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی به عنوان خطر قلمداد شده و شاهد آن هستیم که این جغرافیا به عنوان لابراتواری برای اجرای سیاستهای مربوط به ایجاد فضای رعب و وحشت در سایهی سکوت جامعهی بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد.
فرمان جهاد خمینی در مرداد ١٣٥٨، اعدامهای گستردهی مخالفان سیاسی و شهروندان عادی در اوایل انقلاب، ترور رهبران و اعضای احزاب اپوزیسیون کورد در خارج از ایران توسط نیروهای برون مرزی جمهوری اسلامی ایران و تا امروز که کوردها دارای بیشترین آمار زندانیان سیاسی در ایران هستند در سایهی همین سکوت جامعهی بینالملل و عدم واکنش جامعه در داخل و اپوزسیون ایرانی به دلیل مسالهای به نام تمامیت ارضی ایران و مسالهی حق دفاع مشروع است.
اعلامیهی جهانی حقوق بشر، میثاقها و کنواسیونهایی که برای دفاع از حقوق بشر در سازمان ملل متحد از سوی دولت – ملتهای مختلف تصویب شدند، شاید توانستند پاسخی به آزادیها و حقوق فردی و تا حدی جمعی، برای انسانها فارغ از نژاد، زبان، دین، مذهب، جنسیت شدند. اما اصلی دیگر را نیز پایهگذاری کردند و آن چیزی نبود به جز اینکه همهی این مسایل باید در چارچوب ساختار و نظام موجود دولت لیبرالیستی با مرزهای مشخص صورت بگیرد و هر گونه ساختار آلترناتیوی خارج از آن غیر قابل قبول است. یکی از مسائل مهم دفاع مشروع به عنوان یک حقذاتی است که در کلیهی اسناد حقوق بینالملل به آن اشاره شده است؛ اما این حق را برای هر موجودیت خارج از ساختاری موجود دولتی به عنوان تهدید قلمداد کرده و با استناد بر همین حقوق بینالمللی که در واقع بینالدولی است سرکوب آن را مشروع دانستهاند؛ در واقع بر اساس این دیدگاه هر دولتی در هر کجای این جهان در صورتی که خطری را متوجه امنیت ملی خود بداند حق پاسخگویی و رفع این خطر را دارد اما اگر یک گروه دیگر آلترناتیو این سیستم در دفاع از موجودیت خود اقدام به دفاع مشروع و مقاومت مسلحانه نماید، محکوم به سرکوب و نابودی است.
بر همین اساس درچارچوب حقوق بینالملل، ما در چند دههی اخیر شاهد مداخلات نظامی در کشورهائی همچون افغانستان، عراق و سوریه بودیم که به نام استقرار آزادی و دمکراسی در این کشورها صورت گرفت و مشروع دانسته شد اما خلق کورد که در قرن ٢١ همچنان با خطر انواع ژنوساید روبرو است اگر دست به هر گونه دفاع مشروع بزند از سوی همین دولتها به عنوان «نیروی شورشی و تروریست» قلمداد میشود. در پایان میتوان گفت هر چند اعلامیهی جهانی حقوق بشر، میثاقها و کنوانسیونهای دیگر سازمان ملل متحد دستاوردهای مهمی در تاریخ بشریت هستند اما صرف اتکا بر آن نمی نمیتوان به چارهیابی مسالهی کورد در چهار بخش کوردستان دست یافت.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
بابەت: گەل خاوەنی حەیدەر قوربانی و شەهیدانە-دەوری پارتە سیاسیەکان
ژووری زاگرۆس-کۆنفدڕاڵ
پێنج شەمە 23.12.221
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
ژووری زاگرۆس-کۆنفدڕاڵ
پێنج شەمە 23.12.221
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
بابەت: گەل خاوەنی حەیدەر قوربانی و شەهیدانە-دەوری پارتە سیاسیەکان
ژووری زاگرۆس-کۆنفدڕاڵ
پێنج شەمە 23.12.221
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
ژووری زاگرۆس-کۆنفدڕاڵ
پێنج شەمە 23.12.221
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
گذار دموکراتیک
تحمیل “سعادت” بە حکم انقلاب فرهنگی ✍ گوران شاهو 🆔 @GozarDemocratic
تحمیل “سعادت” بە حکم انقلاب فرهنگی
✍ گوران شاهو
علی اکبر داور از مؤثرترین شخصیتهای دولت مدرن در ایران و پایە گذار «دادگستری» نوین در دولت برآمدە از استبداد رضاخانی در مورد آزادی و توسعەی جامعەی ایران در جایی میگوید: « ایرانی جماعت چە میداند آزادی یعنی چە. جماعتی کە از رمال و فالگیر دیدن سرنوشت خود را طلب کند و بە جن گیری و تمسک جستن بە دعا و اوراد روی آورد، نمیتوان انتظار پیشرفت و سعادت را داشت. پس بە این جماعت بایستی سعادت را بە زور تحمیل کرد». در واقع این سخن دل «داور» بە تنهایی نیست. بلکە ذهنیت و شیوەای از اندیشیدن است کە هموارە و بە درازای تاریخ از سوی طبقات صاحب قدرت بر جامعەای کە فاقد قدرت تشخیص خیر از شر و اصولا بیشعور و نابالغ انگاشتە شدە، اعمال گشتەاند.
اگر بە مقولەی انقلاب فرهنگی در سالهای آغازین دهەی شصت در ایران تحت سیطرەی اسلامگراها توجە کنیم و آنرا با اقدامات رضاخان جهت متحول کردن جامعەی ایران در سالهای اعمال قدرتش در اوایل قرن قیاس کنیم، متوجە خواهیم شد کە از لحاظ ماهوی هر دو از یک سنخ هستند. تنها با این تفاوت کە رضاخان آن میزان سواد نداشت تا اوامر خود را «انقلاب فرهنگی» بنامد. آنچە حداقل در این دو نمونەی معاصر میتوان ارزیابی کرد، این مسألە میباشد کە آنچە در جامعەای نظیر ایران بە وقوع پیوستە، همانا عدم دخالت خود جامعە در تشخیص و تنظیم نیازمندیهای خود است. اگر نگاهی گذرا بە تاریخ جوامعی استبدادزدە همچون ایران بیندازیم، خواهیم دید کە این وضعیت، قاعدەای لاتغییر در روابط مابین حاکمان و جامعە بودە است. روابطی مبتنی بر مشاهدەگر و مشاهدە شوندە. کە آن نیز خود محصول ساختار قدرت و شیوەهای کسب آن و همچنین بە دست آوردن مشروعیت است. بدین معنی کە بە میزانی کە حکومتها از برآوردن نیازها و تأمین رفاە جامعە از لحاظ مادی و اخلاقی ناکارآمد و ناتوان باشند، بە همان میزان در مسائل عقیدتی و اخروی جامعە کە جنبەای عینی و روزانە نداشتە و بیشتر بە حوالە کردن شبیەتر است بە خبرەگی و پیچیدەگی میرسند. و یا گاە و بیگاە فرارهای بە عقب و نوستالوژیک و یا بە جلو آرمانشهری را استادانە طرح و اجرا میکنند. برای نمونە در فواید صلوات میتوانند کتابها و مقالات بیشماری تهیە کنند، و یا با ساختن» تونل زمان» بیخانمانترین اشخاص را در وضعیتی قرار دهند کە خود را کوروش «بزرگ» بداند، اما در مورد بدیهیترین نیازهای بقای جامعە الکندند.
اما تازە قضیە از اینجا بە بعد است کە بیخ پیدا میکند. حاکم و حکومتی کە تنها بر اساس منطق قلع و قمع و اعمال زور عریان بە قدرت رسیدە و از درک و چارەیابی پیچیدگیهای حیات زندە و پویای اجتماعی بە دور است، هموارە سادەترین راە را بهترین راە میداند. اما این سادەترین راە کدام است؟ از نظر این حکام سادەترین و در عین حال بهترین راە تداوم وضعیت موجود، همانا منجمد کردن و توقف زمان است. اما از آنجا کە مفهوم زمان تنها با آفرینش است کە معنا مییابد، خود این انجماد چگونە اتفاق میافتد؟ این انجماد و توقف در زمان تنها میتواند با انجماد تفکر و اندیشە صورت پذیرد. در اینجاست کە « اندیشە» و « تفکر « کە هموارە فعالیت و تلاشی ذهنی برای آفرینشگری است جای خود را بە « بینش « کە مفهومی دینی است خواهد داد. بینش، یعنی همان در مسیر صحیح احکام شرع گام برداشتن است و هیچ نوع بدعتی را برنتافتن است. و تفکر، یعنی همان توان فرا رفتن از قالبهای ذهنی و از بیرون بە آنها نگریستن و بە داوری نشستن و مورد سنجش قرار دادن آنهاست.
آرامش دوستدار از جملەی منتقدین سرسخت فرهنگ ایرانی، این وضعیت را اصولا بە شیوەی حیات مبتنی بر فرهنگ دینی مربوط دانستە کە جایی برای تعقل و تفکر در آن نیست و راە نجاتی را هم از این فضای ذهنی متصور نیست. هر چند در مواردی شاید محق باشد. اما نمیتوان و نبایست این وضعیت را بە تمامی ابعاد حیات و فرهنگ تعمیم داد و یا بە تسلیمیت بە آن تن در داد. چرا کە اولا پذیرش این « امتناع تفکر» در فرهنگ دینی، خود ریشە در همان « بینشی» دارد کە خود دوستدار بە آن معترض است. و دوما مگر خود دوستدار از این فرهنگ دینی تغذیە نکردە است و یا شاید خود و هم فکرانش را استثناهایی تکرارناپذیر میداند. در واقع عدم آفرینشگری در حوزەی تفکر بیشتر از سر کاهلی و راحتطلبی ذهنی افراد جامعە است تا خود ساختار دین. چرا کە جوامعی کە توانستەاند این معضلات را بە نوعی چارەیابی کنند نیز کم از فرهنگ دینی تأثیر نپذیرفتەاند. آنچە از نظر این دست از منتقدین دورماندە و یا حداقل مورد واکاوی جدی قرار نگرفتە، ساختار و روابط قدرت است کە هموارە نقشی بنیادین در چگونگی تعیین مسیر آگاهی و معرفت داشتەاند. مگر نە اینکە هموارە تعدادی از علمای دینی پیوندی مستحکم با دربار سلاطین و شاهان داشتە و در خدمت آنان فتاوا صادر کردەاند.
✍ گوران شاهو
علی اکبر داور از مؤثرترین شخصیتهای دولت مدرن در ایران و پایە گذار «دادگستری» نوین در دولت برآمدە از استبداد رضاخانی در مورد آزادی و توسعەی جامعەی ایران در جایی میگوید: « ایرانی جماعت چە میداند آزادی یعنی چە. جماعتی کە از رمال و فالگیر دیدن سرنوشت خود را طلب کند و بە جن گیری و تمسک جستن بە دعا و اوراد روی آورد، نمیتوان انتظار پیشرفت و سعادت را داشت. پس بە این جماعت بایستی سعادت را بە زور تحمیل کرد». در واقع این سخن دل «داور» بە تنهایی نیست. بلکە ذهنیت و شیوەای از اندیشیدن است کە هموارە و بە درازای تاریخ از سوی طبقات صاحب قدرت بر جامعەای کە فاقد قدرت تشخیص خیر از شر و اصولا بیشعور و نابالغ انگاشتە شدە، اعمال گشتەاند.
اگر بە مقولەی انقلاب فرهنگی در سالهای آغازین دهەی شصت در ایران تحت سیطرەی اسلامگراها توجە کنیم و آنرا با اقدامات رضاخان جهت متحول کردن جامعەی ایران در سالهای اعمال قدرتش در اوایل قرن قیاس کنیم، متوجە خواهیم شد کە از لحاظ ماهوی هر دو از یک سنخ هستند. تنها با این تفاوت کە رضاخان آن میزان سواد نداشت تا اوامر خود را «انقلاب فرهنگی» بنامد. آنچە حداقل در این دو نمونەی معاصر میتوان ارزیابی کرد، این مسألە میباشد کە آنچە در جامعەای نظیر ایران بە وقوع پیوستە، همانا عدم دخالت خود جامعە در تشخیص و تنظیم نیازمندیهای خود است. اگر نگاهی گذرا بە تاریخ جوامعی استبدادزدە همچون ایران بیندازیم، خواهیم دید کە این وضعیت، قاعدەای لاتغییر در روابط مابین حاکمان و جامعە بودە است. روابطی مبتنی بر مشاهدەگر و مشاهدە شوندە. کە آن نیز خود محصول ساختار قدرت و شیوەهای کسب آن و همچنین بە دست آوردن مشروعیت است. بدین معنی کە بە میزانی کە حکومتها از برآوردن نیازها و تأمین رفاە جامعە از لحاظ مادی و اخلاقی ناکارآمد و ناتوان باشند، بە همان میزان در مسائل عقیدتی و اخروی جامعە کە جنبەای عینی و روزانە نداشتە و بیشتر بە حوالە کردن شبیەتر است بە خبرەگی و پیچیدەگی میرسند. و یا گاە و بیگاە فرارهای بە عقب و نوستالوژیک و یا بە جلو آرمانشهری را استادانە طرح و اجرا میکنند. برای نمونە در فواید صلوات میتوانند کتابها و مقالات بیشماری تهیە کنند، و یا با ساختن» تونل زمان» بیخانمانترین اشخاص را در وضعیتی قرار دهند کە خود را کوروش «بزرگ» بداند، اما در مورد بدیهیترین نیازهای بقای جامعە الکندند.
اما تازە قضیە از اینجا بە بعد است کە بیخ پیدا میکند. حاکم و حکومتی کە تنها بر اساس منطق قلع و قمع و اعمال زور عریان بە قدرت رسیدە و از درک و چارەیابی پیچیدگیهای حیات زندە و پویای اجتماعی بە دور است، هموارە سادەترین راە را بهترین راە میداند. اما این سادەترین راە کدام است؟ از نظر این حکام سادەترین و در عین حال بهترین راە تداوم وضعیت موجود، همانا منجمد کردن و توقف زمان است. اما از آنجا کە مفهوم زمان تنها با آفرینش است کە معنا مییابد، خود این انجماد چگونە اتفاق میافتد؟ این انجماد و توقف در زمان تنها میتواند با انجماد تفکر و اندیشە صورت پذیرد. در اینجاست کە « اندیشە» و « تفکر « کە هموارە فعالیت و تلاشی ذهنی برای آفرینشگری است جای خود را بە « بینش « کە مفهومی دینی است خواهد داد. بینش، یعنی همان در مسیر صحیح احکام شرع گام برداشتن است و هیچ نوع بدعتی را برنتافتن است. و تفکر، یعنی همان توان فرا رفتن از قالبهای ذهنی و از بیرون بە آنها نگریستن و بە داوری نشستن و مورد سنجش قرار دادن آنهاست.
آرامش دوستدار از جملەی منتقدین سرسخت فرهنگ ایرانی، این وضعیت را اصولا بە شیوەی حیات مبتنی بر فرهنگ دینی مربوط دانستە کە جایی برای تعقل و تفکر در آن نیست و راە نجاتی را هم از این فضای ذهنی متصور نیست. هر چند در مواردی شاید محق باشد. اما نمیتوان و نبایست این وضعیت را بە تمامی ابعاد حیات و فرهنگ تعمیم داد و یا بە تسلیمیت بە آن تن در داد. چرا کە اولا پذیرش این « امتناع تفکر» در فرهنگ دینی، خود ریشە در همان « بینشی» دارد کە خود دوستدار بە آن معترض است. و دوما مگر خود دوستدار از این فرهنگ دینی تغذیە نکردە است و یا شاید خود و هم فکرانش را استثناهایی تکرارناپذیر میداند. در واقع عدم آفرینشگری در حوزەی تفکر بیشتر از سر کاهلی و راحتطلبی ذهنی افراد جامعە است تا خود ساختار دین. چرا کە جوامعی کە توانستەاند این معضلات را بە نوعی چارەیابی کنند نیز کم از فرهنگ دینی تأثیر نپذیرفتەاند. آنچە از نظر این دست از منتقدین دورماندە و یا حداقل مورد واکاوی جدی قرار نگرفتە، ساختار و روابط قدرت است کە هموارە نقشی بنیادین در چگونگی تعیین مسیر آگاهی و معرفت داشتەاند. مگر نە اینکە هموارە تعدادی از علمای دینی پیوندی مستحکم با دربار سلاطین و شاهان داشتە و در خدمت آنان فتاوا صادر کردەاند.
گذار دموکراتیک
تحمیل “سعادت” بە حکم انقلاب فرهنگی ✍ گوران شاهو 🆔 @GozarDemocratic
در جریان انقلاب فرهنگی کە در ایران بعد از انقلاب ٥٧ و در دو مرحلە بە اجرا درآمد و انتظار آن است کە تداوم نیز داشتە باشد، ضربە زدن بە مسیر تفکر و اندیشە، بە ویژە در علوم انسانی نقطەی عزیمت آن است. حکومت مذهبی سوار شدە بر انقلاب، ناتوان از درک روح زمانە و پیچیدگیهای آن، با مستمسک قرار دادن مبارزە با غربگرایی با هدف تعطیل کردن تفکر و اندیشە بە پاکسازیهای گستردە در حوزەی علوم انسانی و عقلی روی آورد تا بە حفظ و تحکیم قدرت کە تنها مسألەی دارای اهمیت از نظر آن میباشد بپردازد. چرا کە توسعەی علوم انسانی و عقلی کە بە ارتقای سطح آگاهی عمومی یاری میرساند، خود موجبات ارتقای سطح مطالبات و پیامد ناگزیر آن، ناچار بە پاسخگو کردن حکومتها میباشد. حکومتهایی کە بر پایەی نظام چپاول و با خونریزیهای هولناک کە فرم و محتوای اکثر قریب بە اتفاق حکومتهای تاریخ را شکل دادەاند، نقشی اساسی در رشد نیافتگی جوامع دارند. این نوع از حکومتها کە غالبا تئوکراتیک و یا ملهم از آن هستند از آنجا کە خود را خلیفةاللە بر روی زمین دانستە و مرجع مشروعیتبخشی را نیز الوهی کردەاند، با فریبکاریهای گستردە در انحراف شعور عمومی، تنها خود را بە خدا کە تنها مرجع مشروعیتبخشی بە آنان است پاسخگو میدانند. این ویژگی تنها مختص نظام ولی فقیه نیست، بلکە حتی شخصی غربگرا همچون محمد رضا پهلوی نیز داعیەی آنرا داشت کە بە صورت مستقیم با خدا در ارتباط بودە و برگزیدەی اوست. بنابراین جهت اشاعەی این نوع « بینش « تلاش وافری را در راستای بە تعطیلی کشاندن حوزەی فکر و اندیشە انجام میدهند. هدف از این تلاش همگونسازی جامعە در شیوەی دیدن جهان و مافیە آن با بینش حاکمان است. بە این منظور و با علم بە این مسألە کە سلطەی بیشتر و با ثباتتر تنها از راە سلطەی بر اذهان امکانپذیر است. انقلاب فرهنگی در سالهای آغازین دهەی شصت و پیوند نامتجانس حوزە و دانشگاە کە از اهداف اساسی انقلابیون «فرنگیکار» بود بدان صورت قابل درکتر میگردد. اختە شدن نظام دانشگاهی در ایران و بە ویژە رشتەهای علوم انسانی، مخصوصا بعد از ماجرای کوی دانشگاە تهران در سال ١٣٧٨ در بە چالش کشاندن قدرت سیاسی پیامدهای این انقلاب فرهنگی را بە روشنی نمایان میکند.
بە تعطیلی کشاندن حوزەی علوم انسانی و اندیشە البتە تنها بە حکومتهای اسلامی و پهلوی اول و دوم در ایران محدود نمیباشد. این موضوع آنچنان مسبوق بە سابقە بودە کە اشخاصی همچون دوستدار را بە نتیجەگیریهای افراطیای همچون امتناع تفکر در فرهنگ دینی رساندە است. جهت درک بیشتر این مسألە بە یکی دو مرحلەی تاریخی در تحولات فرهنگی – اجتماعی در ایران اشارەای گذرا خواهیم کرد.
ترجمە، شرح و حاشیە نویسیهای فراوانی کە پیرامون کتاب « اخلاق نیکوماخوس» ارسطو کە توسط اندیشمندان اسلامی از قرن سوم هجری بە بعد بە رشتەی تحریر درآمدەاند، خط سیر اندیشە در این حوزە را تا بە امروز در جوامع اسلامی شکل دادە است. اما جالب اینجاست کە مابقی آثار مهم او و سایر فلاسفە کە پیرامون سیاست، هنر و زیباییشناسی نگاشتە شدەاند بە صورتی کاملا عامدانە نادیدە گرفتە شدەاند. شاید وابستگی اندیشمندان اسلامی بە دربار سلاطین و خلفا بتواند این نادیدەگیری عامدانە را برایمان توجیە کند. عدم توجە و بە عبارت دقیقتر سانسور آگاهانەی آثار مربوط بە حوزەی سیاست و مشارکت عمومی در این عرصەی حیات اجتماعی را میتوان تلاشی در راستای امتناع تفکر و ممانعت از توسعەی اجتماعی ارزیابی کرد. چرا کە توسعەی اجتماعی امری فرهنگی است کە نە بە ضرب دگنک رضاخان و کشف حجاب و نە با پارە کردن شلوار جین توسط کمیتەچیهای انقلابی قابل دسترس است. بلکە فرهنگ مقولەای پروسەای بودە و تنها در مدت زمانهای ساختارین و از راە تضادهای درونی و بیرونی و بە شیوەای دیالکتیکی فرم ذهنیتی جامعەای را شکل و تحولاتی را بە همراە میآورد. این مهم از راە تکوین و تطور افکار و اندیشەها و در معرض نقد و سنجش مداوم قرار گرفتن است کە بە تحولات اجتماعی یاری میرساند.
ویژگی قابل توجە در تحولات اجتماعی ایران و جوامع هم سنخ آن، واکنشی بودن کاراکتر این تحولات اجتماعی و فرهنگی است کە بە نوبەی خود بە شدت متأثر از تحولات سیاسی و ژئوپولتیک منطقە و جهان میباشد. بدین معنی کە بیش از آنکە محصول جدالهای فکری و تضادهای ذهنی و درونی آن فرهنگ همگام با نیازهای دگردیسی پذیرفتەی اجتماعی دگرگون یافتە باشد، محصول شرایط سیاسی، شرایط بینالمللی، گسترش مدرنیتە، کولونیالیسم و فاکتورهای بیرونی است کە دگرگونیها را تحمیل میکنند. چندان اغراقآمیز نخواهد بود اگر بگوئیم جوامعی نظیر ایران بە صورت امروزی آن، محصول نظام امپریالیسم سرمایەسالار هستند.
بە تعطیلی کشاندن حوزەی علوم انسانی و اندیشە البتە تنها بە حکومتهای اسلامی و پهلوی اول و دوم در ایران محدود نمیباشد. این موضوع آنچنان مسبوق بە سابقە بودە کە اشخاصی همچون دوستدار را بە نتیجەگیریهای افراطیای همچون امتناع تفکر در فرهنگ دینی رساندە است. جهت درک بیشتر این مسألە بە یکی دو مرحلەی تاریخی در تحولات فرهنگی – اجتماعی در ایران اشارەای گذرا خواهیم کرد.
ترجمە، شرح و حاشیە نویسیهای فراوانی کە پیرامون کتاب « اخلاق نیکوماخوس» ارسطو کە توسط اندیشمندان اسلامی از قرن سوم هجری بە بعد بە رشتەی تحریر درآمدەاند، خط سیر اندیشە در این حوزە را تا بە امروز در جوامع اسلامی شکل دادە است. اما جالب اینجاست کە مابقی آثار مهم او و سایر فلاسفە کە پیرامون سیاست، هنر و زیباییشناسی نگاشتە شدەاند بە صورتی کاملا عامدانە نادیدە گرفتە شدەاند. شاید وابستگی اندیشمندان اسلامی بە دربار سلاطین و خلفا بتواند این نادیدەگیری عامدانە را برایمان توجیە کند. عدم توجە و بە عبارت دقیقتر سانسور آگاهانەی آثار مربوط بە حوزەی سیاست و مشارکت عمومی در این عرصەی حیات اجتماعی را میتوان تلاشی در راستای امتناع تفکر و ممانعت از توسعەی اجتماعی ارزیابی کرد. چرا کە توسعەی اجتماعی امری فرهنگی است کە نە بە ضرب دگنک رضاخان و کشف حجاب و نە با پارە کردن شلوار جین توسط کمیتەچیهای انقلابی قابل دسترس است. بلکە فرهنگ مقولەای پروسەای بودە و تنها در مدت زمانهای ساختارین و از راە تضادهای درونی و بیرونی و بە شیوەای دیالکتیکی فرم ذهنیتی جامعەای را شکل و تحولاتی را بە همراە میآورد. این مهم از راە تکوین و تطور افکار و اندیشەها و در معرض نقد و سنجش مداوم قرار گرفتن است کە بە تحولات اجتماعی یاری میرساند.
ویژگی قابل توجە در تحولات اجتماعی ایران و جوامع هم سنخ آن، واکنشی بودن کاراکتر این تحولات اجتماعی و فرهنگی است کە بە نوبەی خود بە شدت متأثر از تحولات سیاسی و ژئوپولتیک منطقە و جهان میباشد. بدین معنی کە بیش از آنکە محصول جدالهای فکری و تضادهای ذهنی و درونی آن فرهنگ همگام با نیازهای دگردیسی پذیرفتەی اجتماعی دگرگون یافتە باشد، محصول شرایط سیاسی، شرایط بینالمللی، گسترش مدرنیتە، کولونیالیسم و فاکتورهای بیرونی است کە دگرگونیها را تحمیل میکنند. چندان اغراقآمیز نخواهد بود اگر بگوئیم جوامعی نظیر ایران بە صورت امروزی آن، محصول نظام امپریالیسم سرمایەسالار هستند.
گذار دموکراتیک
تحمیل “سعادت” بە حکم انقلاب فرهنگی ✍ گوران شاهو 🆔 @GozarDemocratic
نگاهی کوتاە بە روند مدرنیزاسیون در ایران کە از جنگهای ایران – روس در قرن نوزده میلادی وارد مرحلەای تازە گشت و با انقلاب مشروطە بە نقطەی بیبازگشت خود رسید صحت مدعا را نشان میدهد. البتە لازم بە یادآوری است کە این روند رو بە رشد « مدرنیزاسیون « در ایران تنها با اهداف تکنولوژیک و صنعتی و آنهم جهت رفع نیاز طبقەی حاکم بە تقویت و تثبیت موقعیت سیاسی خود آغاز گشت. غافل از اینکە تبعاتی ذهنیتی و فرهنگی را نیز با خود بە همراە خواهد آورد. تأسیس دارالفنون در دوران قاجار و توسط امیرکبیر کە آن همە بە شیوەای اغراقآمیز ناجی ملت ایران خواندە شدە، توسعەی بیش از حد جنگافزارها و ارتش در دوران پهلوی اول و دوم کە پدر ناسیونالیسم ایرانی خواندە میشوند و همچنین اصرار لجوجانە بر گسترش برنامەی اتمی و بە هر قیمتی توسط «رهبر» روحانی امت ایران نشانەهای این نیاز رو بە رشد هستند. اما طنز تلخ تاریخ واقعیاتی دگرگون را بیانگرند. عدم توجە بە توسعەی انسانی و ارتقای سطح آگاهی اجتماعی و ممانعت از مشارکت سیاسی و پیشبرد دموکراسی کە شاخص و معیار توسعەی اجتماعی ارزیابی میگردد، نقطەی هزیمت حکومتهای مورد اشارە میباشند. در واقع آنچە سبب فروپاشی آنها گردیدە و حکومت اسلامی در ایران را نیز بە ورشکستگی همە جانبە کشاندە، همان عدم توسعەی اجتماعی و یا بە عبارتی بهتر توسعەی نامتوازن است. کە این توسعەی نامتوازن سبب ایجاد شکاف عمیق مابین جامعە با مدیریت آن گشتە است. دقیقا همان موردی کە حکومتگران اسلامی نیز با درس نگرفتن از تاریخ بە تداوم این عدم توازن میپردازد کە نهایتا بە فروپاشی خود حکومت منجر خواهد شد. شاید بتوان این دیدگاە را کە جامعەی توسعە نیافتە را آسانتر میتوان تحت انقیاد قرار داد از آنجا نشأت یافتە دانست کە حاکمان هموارە از زمرەی راهزناند و منافع روزانەی خود را کە از راە تاراج بە دست میآورند را بە منافع بلند مدت جامعە ترجیح دادەاند. این مورد خود از نشانەهای عدم تعلق طبقەی حاکم بە جامعەی تحت سیطرەاش بودە و در اینجا بە یک نوع بیگانگی و تجاوزگری بر میخوریم. بیجا نیست کە این نوع از سلطەگری هموارە از سوی جنبش آزادی خواهی بە عنوان اشغالگری مورد خطاب قرار گرفتە است.
انقلاب فرهنگی توسط حکومت اسلامی تلاشی در راستای سرکوب و بە حاشیە بردن جامعە از مسیر تکوین اجتماعی بود. امری کە گویا اولین آنرا ناکافی دانستە باشند، بە دومین آن و اینبار در همەی سطوح و سنین پرداختەاند. غافل از اینکە وضعیت بحرانی کنونی نظام کە بە سطح ساختارین رسیدە، خود ماحصل نگاەهای ایدئولوژیکی بودە کە جامعەای «ارزشی» و نە لزوما اخلاقی را موجب گشتە است. جامعەای کە بە اذعان کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناسی بە ورطەی سقوط اخلاقی افتادە است. سیل مهاجرت و بە عبارت بهتر فرار از کشور، سقوط اخلاقی جامعە، پدیدار گشتن انواع انحرافات جنسی و صد البتە رواج دیوانەوار فرهنگ دروغ و تملق کە از نشانەهای احساس ترس و ناامنی افراد یک جامعە است همگی نتایج جامعەی ارزشیای هستند کە بایستی بە توفیق زوری و بهشت اجباری تن دردهند.
از سطور بالا میتوان نتیجە گرفت کە راە رسیدن جامعەای بە سعادت و کامرانی نە از انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی و ایجاد جامعەای ارزشی و نە از مدرنیزاسیون پهلویها و غربی شدن فرهنگ جامعە طی خواهد شد. چرا کە تحولی کە خود جامعە در آن نقش نپذیرفتە باشد و از راە آزمون و خطا در راە تکوین آن گام برنداشتە باشد، بە دلیل اینکە از سوی افراد آن جامعە درونی نگشتە و نسبت بە تحمیل سعادت واکنش نشان میدهند، شانس اینکە بە شیوەی حیات اجتماعی تبدیل گردد را از دست دادە است. لذا امری کە بە شیوەی حیات بدل نگشتە باشد و هموارە بە صورتی آمرانە و از بالا تحمیل گردد، لاجرم پس زدە خواهد شد و یا در بهترین حالت همچون مسألەی حجاب اجباری در ایران دژنرە خواهد شد. نمونەی ٤٣ سال حکومت اسلامگراها بر جوامع ایران و اصرار بر جامعەی ارزشی خود بە حد کافی آموزندە است. در واقع آنچە موجبات این گسست جامعە از طبقات حاکم را فراهم میکند، از سویی همین نگاە ابزاری و از بالا بە جامعە است کە افراد و جوامع را همچون موجوداتی بی ادراک انگاشتە و حق طبیعی خود دانستە کە در جزئیترین مسائل زندگی افراد دخول نماید. از سوی دیگر نیز عدم تطابق خواست و منافع جامعە با حکومتگران است کە موجب تعمیق این شکاف میگردد. این شکاف هنگامی عمیقتر میگردد کە دستەای قدرتطلب بە صورت شرکتهای با سهامی خاص و انحصاری بخواهند « ارزش» ها و دیدگاەهای خود را بە هر وسیلەی ممکن و از جملە با انقلاب فرهنگی بر افراد و جوامع تحمیل کنند.
انقلاب فرهنگی توسط حکومت اسلامی تلاشی در راستای سرکوب و بە حاشیە بردن جامعە از مسیر تکوین اجتماعی بود. امری کە گویا اولین آنرا ناکافی دانستە باشند، بە دومین آن و اینبار در همەی سطوح و سنین پرداختەاند. غافل از اینکە وضعیت بحرانی کنونی نظام کە بە سطح ساختارین رسیدە، خود ماحصل نگاەهای ایدئولوژیکی بودە کە جامعەای «ارزشی» و نە لزوما اخلاقی را موجب گشتە است. جامعەای کە بە اذعان کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناسی بە ورطەی سقوط اخلاقی افتادە است. سیل مهاجرت و بە عبارت بهتر فرار از کشور، سقوط اخلاقی جامعە، پدیدار گشتن انواع انحرافات جنسی و صد البتە رواج دیوانەوار فرهنگ دروغ و تملق کە از نشانەهای احساس ترس و ناامنی افراد یک جامعە است همگی نتایج جامعەی ارزشیای هستند کە بایستی بە توفیق زوری و بهشت اجباری تن دردهند.
از سطور بالا میتوان نتیجە گرفت کە راە رسیدن جامعەای بە سعادت و کامرانی نە از انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی و ایجاد جامعەای ارزشی و نە از مدرنیزاسیون پهلویها و غربی شدن فرهنگ جامعە طی خواهد شد. چرا کە تحولی کە خود جامعە در آن نقش نپذیرفتە باشد و از راە آزمون و خطا در راە تکوین آن گام برنداشتە باشد، بە دلیل اینکە از سوی افراد آن جامعە درونی نگشتە و نسبت بە تحمیل سعادت واکنش نشان میدهند، شانس اینکە بە شیوەی حیات اجتماعی تبدیل گردد را از دست دادە است. لذا امری کە بە شیوەی حیات بدل نگشتە باشد و هموارە بە صورتی آمرانە و از بالا تحمیل گردد، لاجرم پس زدە خواهد شد و یا در بهترین حالت همچون مسألەی حجاب اجباری در ایران دژنرە خواهد شد. نمونەی ٤٣ سال حکومت اسلامگراها بر جوامع ایران و اصرار بر جامعەی ارزشی خود بە حد کافی آموزندە است. در واقع آنچە موجبات این گسست جامعە از طبقات حاکم را فراهم میکند، از سویی همین نگاە ابزاری و از بالا بە جامعە است کە افراد و جوامع را همچون موجوداتی بی ادراک انگاشتە و حق طبیعی خود دانستە کە در جزئیترین مسائل زندگی افراد دخول نماید. از سوی دیگر نیز عدم تطابق خواست و منافع جامعە با حکومتگران است کە موجب تعمیق این شکاف میگردد. این شکاف هنگامی عمیقتر میگردد کە دستەای قدرتطلب بە صورت شرکتهای با سهامی خاص و انحصاری بخواهند « ارزش» ها و دیدگاەهای خود را بە هر وسیلەی ممکن و از جملە با انقلاب فرهنگی بر افراد و جوامع تحمیل کنند.
گذار دموکراتیک
تحمیل “سعادت” بە حکم انقلاب فرهنگی ✍ گوران شاهو 🆔 @GozarDemocratic
شاید زمانی بتوان بر این معضل چیرە گشت و شکافها را پر کرد و بە تطابق خواستها و منافع رسید کە جامعەای مبتنی بر اخلاق و سیاست را برساخت. سیاست از آن لحاظ کە مشارکتی همگانی و روزانە و روزآمد را در تمامی عرصەهای حیات اجتماعی شاهد بود. «اخلاقی» و نە ارزشی از ان لحاظ کە جامعە بنا بر نیازمندیهای خود و هماهنگ با روح زمان و نظام معرفتی آن عصری کە در آن بە سر میبرد بە تنظیم و ساماندهی روابط اجتماعی خود پرداختە و از این رهگذر آزادی خود کە همانا آفرینشگری است را در آغوش بگیرد.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
تطور و تحول ایران در آغاز هزاره سوم ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
تطور و تحول ایران در آغاز هزاره سوم
✍ رامین گارا
ايران فراروي تغيير
کشور ايران بهواسطه داشتن حاکميتي که مطلقگرا و عنانگسيخته است، با کنارزدن جامعه و قلدرمأبي در سياست خارجي و روابط اقتصادي خويش، نقش خلقها در جهتدهي سياستها بسوي آيندهاي دمکراتيک را بشدت محو نموده. ازقضا از ناحيه هر دو حوزه هم بهدليل افزايش فوقبحرانها، فشارهاي زيادي به حاکميت تهران وارد ميشود و چون رژيم توانايي پاسخگويي را ندارد، به راهبردهايي توسل ميجويد که قدرت عريان را با توسل به زور و ارعاب حفظ نمايد. در نمط ديالکتيک سياست و عمل، مسلما اينگونه راهبردها ره به شکست ميبرند و ايران پس از چهاردهه و اندي به فاز «تغيير و تحول لاجرم» وارد شده. راه بازگشتي وجود ندارد. نشانههاي اين تغيير، اشباع ظرف تحمل جامعه در رويارويي با بحرانها و کائوس فزاينده است که مراحلي را با خيزش در سالهاي ۹۶ و ۹۸ طي نموده و امروز با افزايش نارضايتيهاي اجتماعي در حال اوجگيري ميباشد
امنيت و ثبات
امنيت کشور ايران و ثبات پايدار اجتماعي آن در دوران کنوني شديدا به دو مقوله «سياست خارجي» و «مسايل اقتصادي و چالشهاي معيشتي داخلي» گرهخورده است. امنيت حاکميت و جامعه يا بعبارت ديگر «دولت و مردم» بخاطر بحرانها شديدا درگير شده. امنيت اقتصادي، رواني، سياسي، اجتماعي و نظامي همه با تهديدات بزرگ داخلي و خارجي مواجه هستند. در دوران صدارت ابراهيم رئيسي که رئيس هيأت مرگ بوده و حالا رياست دولت را عهدهدار گشته، نوع تصميمگيريهاي دولت(قوهمجريه) و حاکميت (خامنهاي) در سالهاي پيشرو کاملا مؤثر خواهد بود. در سايه سياستهاي شوم رژيم، هم حاکميت و هم خلقها با چالشها و معضلات امنيتي مواجههستند. مضاف بر اينها، خود خاورميانه هم همانند ايران گرفتار گرداب بيامنيتي است. نگاه راهبردي و ديپلماتيک حاکميت به امنيت داخلي، منطقهاي و جهاني، جامعه و اقتصاد ايران را با فروپاشي بزرگ روبروگردانده. سياستهاي تندروانه دولت و حاکميت که با انتخابات مهندسيشده، قدرت را يکدست ساختهاند، پارامتر تعيينکننده در کاهش فضاي امنيتي داخلي و خارجي نميباشد و هيچ طيفي در داخل به آن اميدوار نيست. آثار امنيت ايراني و خاورميانهاي بخاطر تداوم جنگ جهاني سوم بصورت پراکنده، منفي ميباشد. از تبعات بنيادين فقدانامنيت، «عدم رشد، توسعه، پيشرفت و ترقي» در ايران و يا همانند اوضاع امروز، توقف و انجماد وحشتناک آن مقولات ميباشد. پارامتر امنيت بر ثبات در هر حوزه از دولت و جامعه اثرگذار است که بدبختانه نگاه ميليتاريستي حاکميت به جامعه و مليتها و نيز نوع روابط ديپلماتيک با جهان خارج، ثبات را از ميان برده. سنگبناي رشد و پيشرفت، وجود توأمان «امنيت و ثبات» است که ايران از آن محروم شده. نگاه امنيتي به انديشههاي مترقي و دمکراتيک و تلقيکردن آنها بهمثابه تهديد، از کشورهاي منطقه گرفته تا سفره خانوادههاي ايراني از هر دهک، همه را دچار خطر بيثباتي نموده. بدتر از همه اين است که مقولات «امنيت و ثبات» را عوامفريبانه به مسئلهاي تمسخرآميز چون «مذاکرات هستهاي» گرهزدهاند. مذاکراتي که فيمابين دول است نه جوامع.
پس از وقوع انقلاب و پايان جنگ ايران ـ عراق، دوره طولانيمدت «جنگ حاکميت ولايي با خود» آغاز شده. اميد ميرفت که حاکميت از مبدأهاي خيالي و توهمي و يا بصورت مطلقا ذهني دورشود و در عينيت تام به تغيير خود در مسير دمکراسي دستزند، اما تاکنون چنان موفقيتي را حاصل ننموده. هر نيروي انقلابي پس از انقلاب اگر توان ايجاد تعادل ميان «ذهن و خيال با عين و عمل» را نداشته باشد، پس از يک دوره بحران و کائوس، فروخواهد پاشيد. رژيم ايران امروز در فاز فروپاشي همان روند قرارگرفته. زيرا امنيت و ثبات را از خلقها سلب نموده و اين جنايت، از سوي جامعه بخشودني نيست. نه تنها امروز بلکه امنيت در آينده خلق هم بهخطر افتاده. گاهي ترفندي بخرج داده و با تبليغ و انجام انتخابات، وعده دروغين ايجاد امنيت و ثبات را به مردم ميدهند که نمونه آن، انتخابات ۱۴۰۰ بود، درحالي که هيچي عوض نشده و هم در گذشته و هم در حال و آينده، «راهبردهاي کلان ايران، توسط حاکميت و شخص خامنهاي تعيين ميشود نه دولت». دولت رئيسي در اين انتخابات واقعا بهعنوان يک منشي خامنهاي انتصاب شده. اختياراتي هم فراتر از آن ندارد و همهچيز به او ديکته ميشود. رأيهاي مردم نيز بنا به اقتضائات قدرت عريان حاکميت، دزديدهشده. رأي مردم نه بلکه يکدستشدن قدرت براي تضمين آينده پس از مرگ خامنهاي براي نظام مهم است. کل آنچه «گام دوم انقلاب» مينامند نيز چيزي جز حفظ قدرت در دستان اصولگرايان وابسته به خامنهاي نيست، زيرا دهههاست انقلاب با شکست تئولوژي قشر روحاني مواجه شده. اين شکست، امروز «جنگ امنيتي» ايران با رقباي خارجي و با جامعه معترض آن را به ميان آورده.
✍ رامین گارا
ايران فراروي تغيير
کشور ايران بهواسطه داشتن حاکميتي که مطلقگرا و عنانگسيخته است، با کنارزدن جامعه و قلدرمأبي در سياست خارجي و روابط اقتصادي خويش، نقش خلقها در جهتدهي سياستها بسوي آيندهاي دمکراتيک را بشدت محو نموده. ازقضا از ناحيه هر دو حوزه هم بهدليل افزايش فوقبحرانها، فشارهاي زيادي به حاکميت تهران وارد ميشود و چون رژيم توانايي پاسخگويي را ندارد، به راهبردهايي توسل ميجويد که قدرت عريان را با توسل به زور و ارعاب حفظ نمايد. در نمط ديالکتيک سياست و عمل، مسلما اينگونه راهبردها ره به شکست ميبرند و ايران پس از چهاردهه و اندي به فاز «تغيير و تحول لاجرم» وارد شده. راه بازگشتي وجود ندارد. نشانههاي اين تغيير، اشباع ظرف تحمل جامعه در رويارويي با بحرانها و کائوس فزاينده است که مراحلي را با خيزش در سالهاي ۹۶ و ۹۸ طي نموده و امروز با افزايش نارضايتيهاي اجتماعي در حال اوجگيري ميباشد
امنيت و ثبات
امنيت کشور ايران و ثبات پايدار اجتماعي آن در دوران کنوني شديدا به دو مقوله «سياست خارجي» و «مسايل اقتصادي و چالشهاي معيشتي داخلي» گرهخورده است. امنيت حاکميت و جامعه يا بعبارت ديگر «دولت و مردم» بخاطر بحرانها شديدا درگير شده. امنيت اقتصادي، رواني، سياسي، اجتماعي و نظامي همه با تهديدات بزرگ داخلي و خارجي مواجه هستند. در دوران صدارت ابراهيم رئيسي که رئيس هيأت مرگ بوده و حالا رياست دولت را عهدهدار گشته، نوع تصميمگيريهاي دولت(قوهمجريه) و حاکميت (خامنهاي) در سالهاي پيشرو کاملا مؤثر خواهد بود. در سايه سياستهاي شوم رژيم، هم حاکميت و هم خلقها با چالشها و معضلات امنيتي مواجههستند. مضاف بر اينها، خود خاورميانه هم همانند ايران گرفتار گرداب بيامنيتي است. نگاه راهبردي و ديپلماتيک حاکميت به امنيت داخلي، منطقهاي و جهاني، جامعه و اقتصاد ايران را با فروپاشي بزرگ روبروگردانده. سياستهاي تندروانه دولت و حاکميت که با انتخابات مهندسيشده، قدرت را يکدست ساختهاند، پارامتر تعيينکننده در کاهش فضاي امنيتي داخلي و خارجي نميباشد و هيچ طيفي در داخل به آن اميدوار نيست. آثار امنيت ايراني و خاورميانهاي بخاطر تداوم جنگ جهاني سوم بصورت پراکنده، منفي ميباشد. از تبعات بنيادين فقدانامنيت، «عدم رشد، توسعه، پيشرفت و ترقي» در ايران و يا همانند اوضاع امروز، توقف و انجماد وحشتناک آن مقولات ميباشد. پارامتر امنيت بر ثبات در هر حوزه از دولت و جامعه اثرگذار است که بدبختانه نگاه ميليتاريستي حاکميت به جامعه و مليتها و نيز نوع روابط ديپلماتيک با جهان خارج، ثبات را از ميان برده. سنگبناي رشد و پيشرفت، وجود توأمان «امنيت و ثبات» است که ايران از آن محروم شده. نگاه امنيتي به انديشههاي مترقي و دمکراتيک و تلقيکردن آنها بهمثابه تهديد، از کشورهاي منطقه گرفته تا سفره خانوادههاي ايراني از هر دهک، همه را دچار خطر بيثباتي نموده. بدتر از همه اين است که مقولات «امنيت و ثبات» را عوامفريبانه به مسئلهاي تمسخرآميز چون «مذاکرات هستهاي» گرهزدهاند. مذاکراتي که فيمابين دول است نه جوامع.
پس از وقوع انقلاب و پايان جنگ ايران ـ عراق، دوره طولانيمدت «جنگ حاکميت ولايي با خود» آغاز شده. اميد ميرفت که حاکميت از مبدأهاي خيالي و توهمي و يا بصورت مطلقا ذهني دورشود و در عينيت تام به تغيير خود در مسير دمکراسي دستزند، اما تاکنون چنان موفقيتي را حاصل ننموده. هر نيروي انقلابي پس از انقلاب اگر توان ايجاد تعادل ميان «ذهن و خيال با عين و عمل» را نداشته باشد، پس از يک دوره بحران و کائوس، فروخواهد پاشيد. رژيم ايران امروز در فاز فروپاشي همان روند قرارگرفته. زيرا امنيت و ثبات را از خلقها سلب نموده و اين جنايت، از سوي جامعه بخشودني نيست. نه تنها امروز بلکه امنيت در آينده خلق هم بهخطر افتاده. گاهي ترفندي بخرج داده و با تبليغ و انجام انتخابات، وعده دروغين ايجاد امنيت و ثبات را به مردم ميدهند که نمونه آن، انتخابات ۱۴۰۰ بود، درحالي که هيچي عوض نشده و هم در گذشته و هم در حال و آينده، «راهبردهاي کلان ايران، توسط حاکميت و شخص خامنهاي تعيين ميشود نه دولت». دولت رئيسي در اين انتخابات واقعا بهعنوان يک منشي خامنهاي انتصاب شده. اختياراتي هم فراتر از آن ندارد و همهچيز به او ديکته ميشود. رأيهاي مردم نيز بنا به اقتضائات قدرت عريان حاکميت، دزديدهشده. رأي مردم نه بلکه يکدستشدن قدرت براي تضمين آينده پس از مرگ خامنهاي براي نظام مهم است. کل آنچه «گام دوم انقلاب» مينامند نيز چيزي جز حفظ قدرت در دستان اصولگرايان وابسته به خامنهاي نيست، زيرا دهههاست انقلاب با شکست تئولوژي قشر روحاني مواجه شده. اين شکست، امروز «جنگ امنيتي» ايران با رقباي خارجي و با جامعه معترض آن را به ميان آورده.
گذار دموکراتیک
تطور و تحول ایران در آغاز هزاره سوم ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
سرويسهاي امنيتي قدرتهاي هژمونيک منطقهاي و فرامنطقهاي از قبيل اسرائيل و آمريکا، سالهاست آن جنگ را شروع و به آن دامن ميزنند. حوزه ديپلماسي ايران امروز حدود و ثغور و راهبردهايش توسط شخص خامنهاي تعيينميگردد تا در جنگ امنيتي بازندهنشود. ولي يک اصل بنيادين وجود دارد که تاکنون در بسياري از مراحل آن جنگ، چه در مذاکره و چه تهديد، ايران باخته، حتي در مقوله مذاکرات هستهاي. ايران تنها ميتواند تن به سازش و عدول از آرمانهاي خيالي انقلابي خود دهد و نه بيش از آن. کارگزاران و هيأتهاي ديپلماسي ايران هم به اندازه سپاهقدس و به موازات آن، نيروي جنگ امنيتي هستند نه رشد سياسي. در دوران روحاني، سياست خارجي ايران با ماهيت «دوقطبي» جنگ امنيتي را ادامه ميداد. يک قطب، «دولت ميانهرو» و قطب ديگر «حاکميت و خامنهاي» بود که تاحدي ديالکتيک پيشرونده مذاکرات و عمل را به جريان ميانداخت. ولي امروز با يکدستشدن قدرت و حذف دگرانديشان و دولتهاي ميانهرو و محافظهکار، ديالکتيکي درکار نيست، لذا بنبستي خطرناک حاکم شده. برخورد با جامعه هم شبيه برخورد با طرف مذاکرات هستهاي است که دشمن تلقي ميشوند. با يک سياست ديالکتيک سازنده نه بلکه با يک نوع ماجراجويي قدرتمحور مواجهيم که تبعات مخرب آن دامنگير اجتماع گشته. هم حاکميت و هم جامعه در همه ابعاد امروز در مرز فروپاشي قرارگرفتهاند. حتي بسياري اقشار مدتها و يا سالهاست فروپاشي شدهاند. اقشار و دهکهايي که معيشتشان نابود و سفرهشان بهکلي جمع شده، فروپاشي را مدتهاست تجربهکردهاند. فقط مانده کل اقتصاد کشور فروپاشي شود که فرايند حاضر خبر تلخ آن را در گوشها زمزمه ميکند.
ايران در اوضاعي قراردارد که حاکميت مطلقگرا و ديکتاتور، يا بايد به تغيير دمکراتيک خود دست زند، يا فروپاشي لاجرم خواهد شد زيرا دو راه بيشتر ندارد يا با تداوم جنگهاي متعد در حوزههاي متعدد سياست، اقتصاد، نظاميگري و غيره به «ارباب جنگ» مبدل خواهد شد يا اينکه فروخواهد پاشيد. آنچه گام دوم انقلاب مينامند هم اعتراف به خطر فروپاشي است اگرنه دليلي براي آن وجود ندارد. بنابراين وضعيت حاکم حکايت از آن دارد که رژيم نه قادر به مبدلشدن به «ارباب جنگ» است و نه عروج به سطح «پيامبر صلح». اين وسط، جامعه تنها رها شده و يگانه راه او نيز خيزش بزرگ است.
همهچيز براي رژيم، امنيتي شده، حتي اقتصاد. افزايش تورم، فقدان سرمايهگذاريها و مراودات تجاري خارجي، تعطيلي و ورشکستگي سيلوار کارخانجات و مراکز توليد و افزايش بيکاري و فقدان ارزش پول ملي، همه و همه به يک حربه امنيتي عليه سراسر ايران مبدل شدهاند. اقتصاد ايران به بزرگترين سلاح کشنده دشمن عليه دولت و جامعه ايراني مبدلگشته که نتايج اسفناک آن را بهعينه مشاهده مينماييم.
تنش و تهديد خارجي
افزايش تهديدات نظامي و اقتصادي خارجي صرفا به تهديدات اسرائيل و ازسرگيري تمرينات نظامي آن کشور براي حمله به تأسيسات هستهاي ايران پس از دو سال وقفه نيست. خيلي مؤلفههاي ديگر هست که مخاطرهآميزند ازقبيل روابط آذربايجان و ترکيه و آذربايجان و اسرائيل. آذربايجان پس از پيروزي نظامي در قرهباغ، غره گشته و نوعي همپيماني بزرگ و معامله براي فشار بر ايران ميان مثلث ترکيه، اسرائيل و آذربايجان آغاز شده و مانورهاي نظامي دو طرف خالي از پيام نبود.
همه بازيگران قدرت و رقابت منطقهاي و فرامنطقهاي امروز عليه ايران جبهه گرفتهاند. در سياست خارجي، بازي ايران با يمن به طرز تمسخرآميزي نه قدرتنمايي که شبيه «چوب در سوراخ زنبور کردن است». امروز اقتصادها و قدرتهاي آمريکا و چين در يک رقابت تنگاتنگ و مرگبار قراردارند. ميان اين دو، ايران به دنبال يارگيري جهت تغيير موازنه قدرت عليه آمريکا است، اما بحرانهاي بزرگ ايران چين را از وسوسهشدن براي بلعيدن بازار ايراني تا حد زيادي بازداشته، زيرا منافع بينالملياش بصورت پراگماتيک تأمين نميشود.
مذاکرات و تهديدات هستهاي
مذاکرات هستهاي براي جامعه ايران جز يک بارسنگينتر هيچ رهآوردي ندارد. فقط نگهداشتن مردم در حالت انتظار مداوم ميباشد. اصل بنيادين اين است که حتي اگر برجام احياگردد، باز موقتي خواهد بود تا اينکه آمريکاي بحرانزده، در مرحله و فازي ديگر، فرصتي مناسبتر استحصال نمايد.
تا قبل از يکدست شدن قدرت که با انحصار کرسيهاي مجلس در سال ۹۸ آغاز شد و در ۱۴۰۰ تکميل گرديد، طيفي از نيروهاي سياسي در ايران حضور فعالي در لايههاي بالاي سياست ايران داشتند. آن طيف مدام موضوع مذاکره با غرب را به اهرم فشار عليه اصولگرايان و خامنهاي مبدلميکرد، اما اين طيف امروز با يکدستشدن قدرت به حاشيهرانده شدهاند و ريش و قيچي هر دو دست خامنهاي است به همين دليل هنوز تحريمها برداشته نشده. بهانه اساسي خامنهاي اين است که «غرب بياعتماد ميباشد».
ايران در اوضاعي قراردارد که حاکميت مطلقگرا و ديکتاتور، يا بايد به تغيير دمکراتيک خود دست زند، يا فروپاشي لاجرم خواهد شد زيرا دو راه بيشتر ندارد يا با تداوم جنگهاي متعد در حوزههاي متعدد سياست، اقتصاد، نظاميگري و غيره به «ارباب جنگ» مبدل خواهد شد يا اينکه فروخواهد پاشيد. آنچه گام دوم انقلاب مينامند هم اعتراف به خطر فروپاشي است اگرنه دليلي براي آن وجود ندارد. بنابراين وضعيت حاکم حکايت از آن دارد که رژيم نه قادر به مبدلشدن به «ارباب جنگ» است و نه عروج به سطح «پيامبر صلح». اين وسط، جامعه تنها رها شده و يگانه راه او نيز خيزش بزرگ است.
همهچيز براي رژيم، امنيتي شده، حتي اقتصاد. افزايش تورم، فقدان سرمايهگذاريها و مراودات تجاري خارجي، تعطيلي و ورشکستگي سيلوار کارخانجات و مراکز توليد و افزايش بيکاري و فقدان ارزش پول ملي، همه و همه به يک حربه امنيتي عليه سراسر ايران مبدل شدهاند. اقتصاد ايران به بزرگترين سلاح کشنده دشمن عليه دولت و جامعه ايراني مبدلگشته که نتايج اسفناک آن را بهعينه مشاهده مينماييم.
تنش و تهديد خارجي
افزايش تهديدات نظامي و اقتصادي خارجي صرفا به تهديدات اسرائيل و ازسرگيري تمرينات نظامي آن کشور براي حمله به تأسيسات هستهاي ايران پس از دو سال وقفه نيست. خيلي مؤلفههاي ديگر هست که مخاطرهآميزند ازقبيل روابط آذربايجان و ترکيه و آذربايجان و اسرائيل. آذربايجان پس از پيروزي نظامي در قرهباغ، غره گشته و نوعي همپيماني بزرگ و معامله براي فشار بر ايران ميان مثلث ترکيه، اسرائيل و آذربايجان آغاز شده و مانورهاي نظامي دو طرف خالي از پيام نبود.
همه بازيگران قدرت و رقابت منطقهاي و فرامنطقهاي امروز عليه ايران جبهه گرفتهاند. در سياست خارجي، بازي ايران با يمن به طرز تمسخرآميزي نه قدرتنمايي که شبيه «چوب در سوراخ زنبور کردن است». امروز اقتصادها و قدرتهاي آمريکا و چين در يک رقابت تنگاتنگ و مرگبار قراردارند. ميان اين دو، ايران به دنبال يارگيري جهت تغيير موازنه قدرت عليه آمريکا است، اما بحرانهاي بزرگ ايران چين را از وسوسهشدن براي بلعيدن بازار ايراني تا حد زيادي بازداشته، زيرا منافع بينالملياش بصورت پراگماتيک تأمين نميشود.
مذاکرات و تهديدات هستهاي
مذاکرات هستهاي براي جامعه ايران جز يک بارسنگينتر هيچ رهآوردي ندارد. فقط نگهداشتن مردم در حالت انتظار مداوم ميباشد. اصل بنيادين اين است که حتي اگر برجام احياگردد، باز موقتي خواهد بود تا اينکه آمريکاي بحرانزده، در مرحله و فازي ديگر، فرصتي مناسبتر استحصال نمايد.
تا قبل از يکدست شدن قدرت که با انحصار کرسيهاي مجلس در سال ۹۸ آغاز شد و در ۱۴۰۰ تکميل گرديد، طيفي از نيروهاي سياسي در ايران حضور فعالي در لايههاي بالاي سياست ايران داشتند. آن طيف مدام موضوع مذاکره با غرب را به اهرم فشار عليه اصولگرايان و خامنهاي مبدلميکرد، اما اين طيف امروز با يکدستشدن قدرت به حاشيهرانده شدهاند و ريش و قيچي هر دو دست خامنهاي است به همين دليل هنوز تحريمها برداشته نشده. بهانه اساسي خامنهاي اين است که «غرب بياعتماد ميباشد».
گذار دموکراتیک
تطور و تحول ایران در آغاز هزاره سوم ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
ايران، آمريکا و غرب را «شر» ميداند ولي مسلما تاکنون «ابتکار عمل» در دست طرف مقابل يعني غرب بوده. ايران پس از يکدستشدن قدرت هرچند براي بازگشت به برجام و مذاکره تبليغاتي ميکند، اما اينبار بجاي مذاکره، درصدد است از ظرفيتها و مهارتهاي قدرتمحور خارجي خويش براي کاهش اثرگذاري تحريمها سودجويد که اميدي نيست نتيجهاي بدهد. ايران در توهم خنثيسازي تحريمها بدون مذاکره بسر ميبرد درحالي که آن يکي به اقتصاد توسعهيافته و قدرتمند نيازدارد که تهران محروم از آن است و حتي در آستانه فروپاشي هم قراردارد. به نظر ميرسد درصورت تنندادن ايران به سازش، سناريوي قبلي «تحريم و تهديد نظامي» بازخواهدگشت. رژيم ايران با دستورات خامنهاي به اين توهم ميانديشد که هم توان مقابله با تهديدات نظامي خارجي و هم سرکوب خيزشهاي مردمي را مثل سابق دارد که اين سناريو، کل کشور را گرفتار بحرانهاي عديده خواهد ساخت. اسرائيل تهديد به حمله نظامي ميکند، اقتصاد بسوي فاز فروپاشي حرکت مينمايد، سرمايهگذاريها و مبادلات خارجي حتي با چين در حال قطع کامل است و از همه مهمتر احتمال خيزشهاي خلقي افزايش يافته. خطر بزرگتر، روشهاي ايران براي کسب امتياز در مذاکرات احتمالي آينده است و آن، بالابردن توان هستهاي خود براي ساختن سلاح است که خطر رويارويي نظامي را افزايش ميدهد و اقتصاد آن را نيز منزويتر ميسازد.
بحران آب و محيطزيست
بحران آب در ايران که فقدان آب آشاميدني در هزاران روستا و صدها شهر را دامنزده، زيستبوم را با خطر نابودي جبرانناپذير روبروکرده. گذشته از فرونشست زمين، نابودي آبخوانها و زوال آبهاي تجديدپذير، تخريب بسياري از زيربناها، اراضي زراعي و راههاي مواصلاتي، اکثر زيرساختهاي توليدي ايران از کارخانجات گرفته تا راهآهن و غيره را تهديد ميکند و ممکن است با تداوم اين روند که آب شرب و آب براي گرداندن چرخ صنعت نابود ميشود، قريب نيمي از جمعيت ايران خاصه در مناطق مرکزي فلات کوچ اجباري کنند. عواقب خطرساز اين بيآبي، افزايش غارت منابع آبي مناطق کوهستاني زاگرس در کردستانات (لرستانات) ميباشد. سالهاست با پروژههاي ميلياردي، آبهاي آن مناطق غارت و به مرکز منتقل ميگردد. در ايران ۶۱۰ دشت وجود دارد که همه با خطر فرونشست زمين و بيآبي دستوپنجه نرمميکنند.
سدسازيهاي بيرويه سپاهپاسداران و پروژههاي انتقال آب آن در سراسر کشور، نابودگر اصلي حيات و زيستبوم است که اگر در کنترل آن درنگ شود، جبران بيآبي و فرونشست زمين هرگز ممکن نخواهد شد. انتقال آب از درياي خزر و خليج فارس به استانهاي موجود در فلات مرکزي که کويري است، شايد در کوتاهمدت نشانهاي از رفع مشکلات را در خود داشته باشد، اما پس از چند سال و در درازمدت شديدا بحرانزا و جبرانناپذير خواهدشد. ناگفتهنماند که تغيير اقليم چيزي نيست که تنها در ايران رخ ميدهد، پديدهاي جهاني شده و اقتصادها و سياستهاي قدرتمحور نظامهاي سرمايهداري متکي بر دولت که سيريناپذير هستند، عامل اصلي آن هستند و ممکن است که «تنشهاي بينالمللي» را افزايش دهد. بنابراين ايران با خطر تنشهاي خارجي ناشي از بحرانهاي محيطزيستي هم روبرو ميباشد. تنش دولتهاي عراق و اقليم جنوب کردستان بر سر حقابه رودخانهها و نيز ميان ايران و ساير کشورهاي شرقي و شمالي، از جمله تنشها در زمينه حقابه و ستمهاي ناشي از آن ميباشد. حتي تغيير اقليمي مصنوع دست دولتها که تنشهاي ميان کشورها را دامن ميزند، امنيت ملي آنها را به خطر انداخته.
وضعيت ملل
اوضاع مليتهاي تحت ستم ايران از قبيل کُرد، آذري، بلوچ، لر، عرب و سايرين در سالهاي اخير بيش از پيش به دليل خيزشها و مطالبات دمکراتيک آنها، متشنج گشت. پديده نوين در دوره کنوني، احياي جنبش اجتماعي خلق لر براي احقاق حقوق مليـ دمکراتيک خويش ميباشد که ايران را تکانداده. فعالترين جنبش در ميان مليتهاي ايران، جنبش کُرد شرق کردستان بوده و هست، اما خاموشترين طوفان آن نيز جنبش دمکراتيک لر بوده. امروز و پس از تظاهراتهاي ۹۶ و ۹۸ ديگر وضعيت خلق لر نيز تفاوت کرده. «مسئله لر تعيينکنندهترين مسئله ملي در ايران است که تکليف طرف پيروز را يکسره خواهدکرد». حال که ايران قطعا با تغيير روبرو است، نخبگان بادرايت لر بهخود آمده و جنبشهاي مدني هرچند ضعيفي را آغاز کردهاند. اين پديده نوين نشان ميدهد که ايران هرگز از مسئله مليتها نجات نخواهديافت. اهميتيابي مقوله «دمکراسي» در جهان نيز دال بر عقبماندن ايران از قافله تا اينجاي کار است. اين طوفاني است که همه کشورها را در هزاره نوين درخواهد نورديد حال چه با گذار از يک دوره جنگ خونبار يا يک دوره تمرين مقدماتي براي دمکراتيزاسيون. فعالشدن مجدد جنبش آزاديخواهي کُرد با ظهور پژاک، مسئله کُرد را در درجه نخست اهميت قرارداده و اکنون بزرگترين دغدغه امنيتي و سياسي نظام ايران ميباشد.
بحران آب و محيطزيست
بحران آب در ايران که فقدان آب آشاميدني در هزاران روستا و صدها شهر را دامنزده، زيستبوم را با خطر نابودي جبرانناپذير روبروکرده. گذشته از فرونشست زمين، نابودي آبخوانها و زوال آبهاي تجديدپذير، تخريب بسياري از زيربناها، اراضي زراعي و راههاي مواصلاتي، اکثر زيرساختهاي توليدي ايران از کارخانجات گرفته تا راهآهن و غيره را تهديد ميکند و ممکن است با تداوم اين روند که آب شرب و آب براي گرداندن چرخ صنعت نابود ميشود، قريب نيمي از جمعيت ايران خاصه در مناطق مرکزي فلات کوچ اجباري کنند. عواقب خطرساز اين بيآبي، افزايش غارت منابع آبي مناطق کوهستاني زاگرس در کردستانات (لرستانات) ميباشد. سالهاست با پروژههاي ميلياردي، آبهاي آن مناطق غارت و به مرکز منتقل ميگردد. در ايران ۶۱۰ دشت وجود دارد که همه با خطر فرونشست زمين و بيآبي دستوپنجه نرمميکنند.
سدسازيهاي بيرويه سپاهپاسداران و پروژههاي انتقال آب آن در سراسر کشور، نابودگر اصلي حيات و زيستبوم است که اگر در کنترل آن درنگ شود، جبران بيآبي و فرونشست زمين هرگز ممکن نخواهد شد. انتقال آب از درياي خزر و خليج فارس به استانهاي موجود در فلات مرکزي که کويري است، شايد در کوتاهمدت نشانهاي از رفع مشکلات را در خود داشته باشد، اما پس از چند سال و در درازمدت شديدا بحرانزا و جبرانناپذير خواهدشد. ناگفتهنماند که تغيير اقليم چيزي نيست که تنها در ايران رخ ميدهد، پديدهاي جهاني شده و اقتصادها و سياستهاي قدرتمحور نظامهاي سرمايهداري متکي بر دولت که سيريناپذير هستند، عامل اصلي آن هستند و ممکن است که «تنشهاي بينالمللي» را افزايش دهد. بنابراين ايران با خطر تنشهاي خارجي ناشي از بحرانهاي محيطزيستي هم روبرو ميباشد. تنش دولتهاي عراق و اقليم جنوب کردستان بر سر حقابه رودخانهها و نيز ميان ايران و ساير کشورهاي شرقي و شمالي، از جمله تنشها در زمينه حقابه و ستمهاي ناشي از آن ميباشد. حتي تغيير اقليمي مصنوع دست دولتها که تنشهاي ميان کشورها را دامن ميزند، امنيت ملي آنها را به خطر انداخته.
وضعيت ملل
اوضاع مليتهاي تحت ستم ايران از قبيل کُرد، آذري، بلوچ، لر، عرب و سايرين در سالهاي اخير بيش از پيش به دليل خيزشها و مطالبات دمکراتيک آنها، متشنج گشت. پديده نوين در دوره کنوني، احياي جنبش اجتماعي خلق لر براي احقاق حقوق مليـ دمکراتيک خويش ميباشد که ايران را تکانداده. فعالترين جنبش در ميان مليتهاي ايران، جنبش کُرد شرق کردستان بوده و هست، اما خاموشترين طوفان آن نيز جنبش دمکراتيک لر بوده. امروز و پس از تظاهراتهاي ۹۶ و ۹۸ ديگر وضعيت خلق لر نيز تفاوت کرده. «مسئله لر تعيينکنندهترين مسئله ملي در ايران است که تکليف طرف پيروز را يکسره خواهدکرد». حال که ايران قطعا با تغيير روبرو است، نخبگان بادرايت لر بهخود آمده و جنبشهاي مدني هرچند ضعيفي را آغاز کردهاند. اين پديده نوين نشان ميدهد که ايران هرگز از مسئله مليتها نجات نخواهديافت. اهميتيابي مقوله «دمکراسي» در جهان نيز دال بر عقبماندن ايران از قافله تا اينجاي کار است. اين طوفاني است که همه کشورها را در هزاره نوين درخواهد نورديد حال چه با گذار از يک دوره جنگ خونبار يا يک دوره تمرين مقدماتي براي دمکراتيزاسيون. فعالشدن مجدد جنبش آزاديخواهي کُرد با ظهور پژاک، مسئله کُرد را در درجه نخست اهميت قرارداده و اکنون بزرگترين دغدغه امنيتي و سياسي نظام ايران ميباشد.
گذار دموکراتیک
تطور و تحول ایران در آغاز هزاره سوم ✍ رامین گارا 🆔 @GozarDemocratic
اين جنبش، بيش از همه ميتواند بر اوضاع و آينده خلق لر در جغرافياي زاگرس اثربگذارد. جنبش خلق لر استعداد آن را دارد که بهاندازه جنبش ملت کُرد به وزنه سنگين مبدلگردد. حاکميت ايران در حالت کائوتيک و متورم مسائل مليتها، قطعا نيروي بازدارندگي عليه جنبش لر را از دست خواهد داد. اين، اقتضاي ديالکتيک تغيير و تحول تاريخي است و همگان در برابر آن به زانو درخواهند آمد. البته شرط بنيادين تحقق تغيير، انجام مبارزات عظيم خلقي است که امروزه ايران به آساني برنامههاي بازدارنده خود در لرستان را پياده ميسازد ولي نشانههاي مدني حکايت از احياي نيروي مهارناپذير خلقي لرستان دارد. اين نيرو در ديوار ستم و سلطه ايران ترک انداخته و اضطراب فاشيستها را دوچندان ساخته. بدين نمط، خلق لر در آينده نزديک بزرگترين بازيگر سياسي ايران هماننده دوره مشروطه خواهد شد اما اينبار در مسير دمکراتيزاسيون. خلق لر لايق زيبندهترين آزاديهاست.
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
kodar.info
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نام و نام خانوادگی: امیر قبادی
کد سازمانی: روژوان کوبانی
محل تولد: ایران-مشهد
محل و تاریخ شهادت: ۲۰۴۱-کوبانی
شهیدان زیندهاند
🆔 @GozarDemocratic
کد سازمانی: روژوان کوبانی
محل تولد: ایران-مشهد
محل و تاریخ شهادت: ۲۰۴۱-کوبانی
شهیدان زیندهاند
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from Deleted Account
در امر پیشبرد انقلاب و جهت رهایی انسان، مهم است که با هدف آگاهی بخشی به افراد، تلاش به خرج داد. ولی آنچه مهمتر است، مبارزه با ذهنیت سوبژه - ابژه، ارباب - رعیت، اگوئیست، سودجو، قدرت طلب در سطح کلی میباشد.
در عین حال جایگزین کردن ذهنیت دمکراتیک، کومینال، برابری طلب، اخلاقمدار، کنشگر، آزادیخوا و عمومیت بخشیدن و اجتماعی گرداندن آن است.
همگام و به موازات آن مبارزه جهت الغای مناسبات و نهادهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی استعماری و استثماری میباشد.
بجای آنها تعین مناسبات و برساخت نهادهای فراگیر، غیره استعماری و غیره استثماری با محتوای سوسیالیستی و دمکراتیک، میباشد!
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
در عین حال جایگزین کردن ذهنیت دمکراتیک، کومینال، برابری طلب، اخلاقمدار، کنشگر، آزادیخوا و عمومیت بخشیدن و اجتماعی گرداندن آن است.
همگام و به موازات آن مبارزه جهت الغای مناسبات و نهادهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی استعماری و استثماری میباشد.
بجای آنها تعین مناسبات و برساخت نهادهای فراگیر، غیره استعماری و غیره استثماری با محتوای سوسیالیستی و دمکراتیک، میباشد!
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
Telegram
Rêga û Rêbaz(راە و روش)
کاناڵێکی پەروەردەییە
Forwarded from Deleted Account
مطالبه حقوق و دستمزد بیشتر برای عاملان آسمیلاسیون و خواست رایگان کردن آموزش حاوی محتوای استعماری از بانیان و آمران استعمار و آسمیلاسیون، نباید برای ملت های تحت ستم دولت - ملت ایران، بعنوان یک عمل انقلابی منعکس گردد!
خود آموزش استعماری است باید محکوم گردد. اگر امکان آموزش منطبق با منافع ملی، اقتصادی و اجتماعی تودەهای ملیت های تحت ستم فراهم گردد، باید بە مدرسین آن بهترین امکان را داد و برای همه محصلین امکان آموزش رایگان را مهیا کرد و هرگونه تبعیضی را در این عرصه ریشەکن کرد، تا جامعەای پویا و سوسیالیستی میسر گردد. در واقع باید مبارزە صرفا برای تحقق انقلاب رهایی ارتقاء یابد!
معلمان بایستی بجای اعادەی صرف حقوق و دستمز صنفی، بگویند نمیخواهیم به آسیاب آسمیلاسیون دولت ملت ایران در کوردستان آب بریزیم، بگویند ما میخواهیم کودکان کورد و ملت های تحت ستم را با زبان مادریشان و محتوایی منطبق با منافع ملی و اجتماعیشان آموزش دهیم. در میان ملت استعمار گشته معلمین از هرکس بیشتر به استعمارگر کمک میکنند، مگر آنکه به جنس فرزاد کمانگر تبدیل شوند و از قواعد رسمی تمرد جویند. نباید یاد برد ما تحت استعمار هستیم!
رئیسی به کذب ادعا میکند که دولت او مردمی است و بروکراتیک نیست، در این راستا میخواهند جریاناتی اعتراضی را در زیر کنترل خود شبیه سازی کنند و بعدا چیزهایی را که خود میخواهند و جنبه رادیکال ندارند، بپذیزند و از این عمل خود دو فایده را برای خود حاصل کنند!
میخواهند از سویی مزورانە نشان دهند به مطالبات اعتراض کنندەها اهمیت میدهند و ادعای کذب مردمی بودن خود را بە نمایش بگزارند. دوم جلوی راه مطالبات رادیکال، فراگیر و همه جانبه مانع سازی کنند، جلوی جنبش عظیم و انقلابی را بگیرند و برای بقای خود سوپاپ اطمینان ایجاد کنند!
باید در قلمرو سرمایداری و استعمارگری به همه چیز به دیده گمان نگریست.
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
خود آموزش استعماری است باید محکوم گردد. اگر امکان آموزش منطبق با منافع ملی، اقتصادی و اجتماعی تودەهای ملیت های تحت ستم فراهم گردد، باید بە مدرسین آن بهترین امکان را داد و برای همه محصلین امکان آموزش رایگان را مهیا کرد و هرگونه تبعیضی را در این عرصه ریشەکن کرد، تا جامعەای پویا و سوسیالیستی میسر گردد. در واقع باید مبارزە صرفا برای تحقق انقلاب رهایی ارتقاء یابد!
معلمان بایستی بجای اعادەی صرف حقوق و دستمز صنفی، بگویند نمیخواهیم به آسیاب آسمیلاسیون دولت ملت ایران در کوردستان آب بریزیم، بگویند ما میخواهیم کودکان کورد و ملت های تحت ستم را با زبان مادریشان و محتوایی منطبق با منافع ملی و اجتماعیشان آموزش دهیم. در میان ملت استعمار گشته معلمین از هرکس بیشتر به استعمارگر کمک میکنند، مگر آنکه به جنس فرزاد کمانگر تبدیل شوند و از قواعد رسمی تمرد جویند. نباید یاد برد ما تحت استعمار هستیم!
رئیسی به کذب ادعا میکند که دولت او مردمی است و بروکراتیک نیست، در این راستا میخواهند جریاناتی اعتراضی را در زیر کنترل خود شبیه سازی کنند و بعدا چیزهایی را که خود میخواهند و جنبه رادیکال ندارند، بپذیزند و از این عمل خود دو فایده را برای خود حاصل کنند!
میخواهند از سویی مزورانە نشان دهند به مطالبات اعتراض کنندەها اهمیت میدهند و ادعای کذب مردمی بودن خود را بە نمایش بگزارند. دوم جلوی راه مطالبات رادیکال، فراگیر و همه جانبه مانع سازی کنند، جلوی جنبش عظیم و انقلابی را بگیرند و برای بقای خود سوپاپ اطمینان ایجاد کنند!
باید در قلمرو سرمایداری و استعمارگری به همه چیز به دیده گمان نگریست.
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
Telegram
Rêga û Rêbaz(راە و روش)
کاناڵێکی پەروەردەییە
«فصل تمشک» جایزه جشنواره بینالمللی سلیمانیه را رد کرد
تهیهکنندگان فیلم سینمایی «فصل تمشک» جایزه پنجمین جشنواره بینالمللی فیلم سلیمانیه را رد کردند.
تهیه کنندگان فیلم «فصل تمشک» در بیانیهای اعلام کردند که در اعتراض به ممنوعیت فیلم «برای آزادی» از سوی برگزار کنندگان جشنواره، آنها نیز فصل تمشک را از شرکت در این جشنواره خارج کردهاند و جایزه این جشنواره را هم نمیپذیرند.
متن بیانیه تهیهکنندگان فیلم «فصل تمشک» به این شرح است:
"همچنانکه اطلاع دارید کومین فلیم روژاوا ۴ روز پیش اعلام کرده بود که فیلم «فصل تمشک» جشنواه بینالمللی فیلم سلیمانیه را تحریم کرده است. این تصمیم در واکنش به محدودیت برگزارکنندگان جشنواره در قبال فیلم «برای آزادی» گرفته شد.
ما امروز مطلع شدیم که در مراسم اهدای جوایز جشنواره سلیمانیه، فیلم «فصل تمشک» جایزه بهترین فیلمبرداری را کسب کرده است. علیرغم آنکه برگزارکنندگان جشنواره از خارج شدن این فیلم از فستیوال اطلاع داشتند، شاهد چنین اقدامی بودیم. ما به عنوان تهیهکنندگان فیلم، این جایزه را نمیپذیریم.
نپذیرفتن این جایزه نیز واکنش به کسانی است که برای فیلم «برای آزادی» مانعتراشی کردند. ما موضع هنری خویش را بر این اساس به اطلاع افکار عمومی میرسانیم. ما نمیخواهیم هیچ جشنوارهی کوردی را متهم کنیم، اما جشنوارههای کوردی نباید هیچ فیلم کوردی را ممنوع کرده و محدود کنند! این انتقاد و موضع هنری ماست."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
تهیهکنندگان فیلم سینمایی «فصل تمشک» جایزه پنجمین جشنواره بینالمللی فیلم سلیمانیه را رد کردند.
تهیه کنندگان فیلم «فصل تمشک» در بیانیهای اعلام کردند که در اعتراض به ممنوعیت فیلم «برای آزادی» از سوی برگزار کنندگان جشنواره، آنها نیز فصل تمشک را از شرکت در این جشنواره خارج کردهاند و جایزه این جشنواره را هم نمیپذیرند.
متن بیانیه تهیهکنندگان فیلم «فصل تمشک» به این شرح است:
"همچنانکه اطلاع دارید کومین فلیم روژاوا ۴ روز پیش اعلام کرده بود که فیلم «فصل تمشک» جشنواه بینالمللی فیلم سلیمانیه را تحریم کرده است. این تصمیم در واکنش به محدودیت برگزارکنندگان جشنواره در قبال فیلم «برای آزادی» گرفته شد.
ما امروز مطلع شدیم که در مراسم اهدای جوایز جشنواره سلیمانیه، فیلم «فصل تمشک» جایزه بهترین فیلمبرداری را کسب کرده است. علیرغم آنکه برگزارکنندگان جشنواره از خارج شدن این فیلم از فستیوال اطلاع داشتند، شاهد چنین اقدامی بودیم. ما به عنوان تهیهکنندگان فیلم، این جایزه را نمیپذیریم.
نپذیرفتن این جایزه نیز واکنش به کسانی است که برای فیلم «برای آزادی» مانعتراشی کردند. ما موضع هنری خویش را بر این اساس به اطلاع افکار عمومی میرسانیم. ما نمیخواهیم هیچ جشنوارهی کوردی را متهم کنیم، اما جشنوارههای کوردی نباید هیچ فیلم کوردی را ممنوع کرده و محدود کنند! این انتقاد و موضع هنری ماست."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Telegram
attach 📎
Forwarded from Rêga û Rêbaz(راە و روش)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸 ڕێگا و ڕێباز
🔷 ئەڵقەی ٤٥
بابەت: پارتی ژیانی ئازادی کوردستان-پژاک، پێشەنگی شۆڕشی نوێی رۆژهەڵاتی کوردستان
✅ بەروار ٠٣ - ٠٦- ٢٠٢١
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
🔷 ئەڵقەی ٤٥
بابەت: پارتی ژیانی ئازادی کوردستان-پژاک، پێشەنگی شۆڕشی نوێی رۆژهەڵاتی کوردستان
✅ بەروار ٠٣ - ٠٦- ٢٠٢١
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
Forwarded from Rêga û Rêbaz(راە و روش)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸 ڕێگا و ڕێباز
🔷 ئەڵقەی ٤٦
بابەت: ١٩ی گوڵان ئەوپەڕی جینایەتکاری کۆماری ئیسلامی ئێران و حماسەی قەندیل لووتکەی بەرخۆدانی پێشەنگانی گەڵێک
✅ بەروار ١٠ - ٠٦- ٢٠٢١
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
🔷 ئەڵقەی ٤٦
بابەت: ١٩ی گوڵان ئەوپەڕی جینایەتکاری کۆماری ئیسلامی ئێران و حماسەی قەندیل لووتکەی بەرخۆدانی پێشەنگانی گەڵێک
✅ بەروار ١٠ - ٠٦- ٢٠٢١
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz