صالح مسلم: مسائل و مشکلات سوریه را حول میز مذاکره میتوان حل کرد
صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول میز مذاکره میتوان تمام مشکلات را حل کرد.
🆔 @GozarDemocratic
صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول میز مذاکره میتوان تمام مشکلات را حل کرد.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
صالح مسلم: مسائل و مشکلات سوریه را حول میز مذاکره میتوان حل کرد صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول…
صالح مسلم: مسائل و مشکلات سوریه را حول میز مذاکره میتوان حل کرد
صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول میز مذاکره میتوان تمام مشکلات را حل کرد.
سیاستهای ملت-دولتها مسائل و مشکلات خاورمیانه را افزایش میدهند و در سوریه نیز به جای دستیابی به راه حل بحران این کشور روز بروز عمیقتر میشود. اما همزمان با این بحران، مبارزه کورد علیه داعش در انقلاب روژآوا به چراغ راه تبدیل شده است. مدل روژآوا که با پروژه خودمدیریتی دمکراتیک خود علیه مسائل و مشکلات گسترش یافته در خاورمیانه، فرمول جدیدی از راه حل را پیشنهاد کرده است، هم اکنون برای منطقه و خلقهای منطقه به امیدی مبدل شده است. در همین رابطه و در خصوص تحولات روی داده در افغانستان، انگشت گذاشتن بشار اسد بر مسئله عدم مرکزیت و اعلام مواضع جدید امریکا-روسیه در منطقه و اتحاد کوردی از جمله مسائلی بودند که خبرگزاری مزوپوتامیا آنها را با صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در میان گذاشته است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: با اظهارات بشار اسد در رابطه با عدم مرکزیت چگونه برخورد میکنید؟
صالح مسلم: اظهارات بشار اسد بر یکدیگر تطابق و هماهنگی ندارند. از حکومت اسد شخصی چند روز قبل ضمن اشاره به ما اظهار داشت که اینان تروریست هستند. بعد از آن مشاهده میشود که رئیس جمهوری سوریه ظاهر شده و از سیستم عدم مرکزیت سخن میگوید، میگوید که سوریه به سال ۲۰۱۱ باز نمیگردد. از نظر ما، وی غیر از اظهارت شفاهی خود، نمیتواند گامی فراتر بگذارد. این سخنان و اظهارات نه تحت کنترل اسد و نه دولت وی قرار دارند. تصمیماتی هستند که از خارج به آنها تحمیل شده است. تلاش میکنند که بر اساس منافع خود چنین سیاستهایی را به پیش ببرند. ما بعد از انقلاب روژآوا اعلام میکنیم که این سیستم نمیتواند به این نحو ادامه پیدا کند. ما اعلام میکنیم که سوریه نمیتواند به سال ۲۰۱۱ بازگردد و لازم است که عدم مرکزیت جای خود را به مدل خودمدیریتی دمکراتیک بدهد. همزمان، ما از پروژههایی برخوردار هستیم، از سیستم و شیوه مدیریتی خودمان برخورداریم که طی چند سال اخیر به مرحله اجرا گذاشته شده است. علیرغم این که طی این چند سال دستیابی به راه حل را از آنها خواستهایم، اسد و دولت وی درهای خود برای بر روی راه حل و خواست ما بستهاند. برای حل مسائل و مشکلات گامهای شفاف برداشته نشدهاند، آنها اجازه ندادهاند که دیالوگ برقرار شود. علیرغم تمام این اقدامات، اگر رئیس جمهوری که سوریه را اداره میکند به یکباره ظاهر شود و چنین سخنانی را بر زبان بیاورد، برای ما مهم و مثبت است. اما این اظهارات کافی و بسنده نیستند. اگر اسد طرفدار ذهنیت عدم تمرکز است، لازم است در این باره گام بردارد. لازم است که با تمام طرفها و گروهها گفتگو و دیدار داشته باشد، نه آنکه به صورت یک طرفه حرف بزند. تمام گروهها و طرفها میتوانند دور یک میز نشسته و مسائل و مشکلات سوریه را بر روی میز مذاکره حل کنند.
اگر اسد درصدد دستیابی به حل مسئله باشد، خلق، نمایندگان خلق حضور دارند، باید با آنها به گفتگو بپردازد. باید قانون اساسی آزادی طلبانهای نوشته شود، برای حل مسئله باید طرف سوم حضور داشته باشد. طرف سوم باید سازمان ملل متحد یا یک ناظر بینالمللی باشد. دشوار است که راه حل به صورت یک طرفه باشد. اگر طرفی سومی هم حضور داشته باشد، میتوان مسائل را حل کرد. ما چندین سال است که مدیریت خودمان در شمال-شرق سوریه را ایجاد کردهایم. در این باره از تجربه برخورداریم. پروژه مطرح شده از سوی ما برای تمام سوریه قابلیت اجرایی دارد. اگر در سوریه خلقهای دیگر هم مطالباتی داشته باشند، لازم است که به این مطالبات نیز توجه کرد. خلق و حزب آماده هستند؛ اگر در این باره نیتی جدی در کار باشد. اقداماتی که صورت میگیرند مشخص هستند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آیا بعد از اظهارات اسد، با وی رابطه برقرار کردهاید؟
صالح مسلم: بعد از اظهارات بشار اسد، هیچگونه دیداری صورت نگرفته است. نهادهای ما از جمله رهبری خودمدیریتی، مجلس سوریه دمکراتیک وجود دارند، من اطلاعی ندارم که با آنها ارتباطی برقرار کردهاند یا خیر، اما تا جایی که اطلاع دارم، دیداری صورت نگرفته است. برای حل مسائل و مشکلات باید مذاکره صورت بگیرد. اگر اسد در این باره حسن نیت داشته باشد، باید اقدام لازم را در این باره انجام دهد. به عنوان نمایندگان خلق، ما همیشه آماده هستیم که وارد مذاکره شده و مسائل و مشکلات را حل کنیم.
خبرگزاری مزوپوتامیا: شما به عنوان رهبری خودمدیریتی چگونه بین مرکز و منطقه شمال-شرق سوریه میخواهید این رابطه را برقرار کنید؟
صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول میز مذاکره میتوان تمام مشکلات را حل کرد.
سیاستهای ملت-دولتها مسائل و مشکلات خاورمیانه را افزایش میدهند و در سوریه نیز به جای دستیابی به راه حل بحران این کشور روز بروز عمیقتر میشود. اما همزمان با این بحران، مبارزه کورد علیه داعش در انقلاب روژآوا به چراغ راه تبدیل شده است. مدل روژآوا که با پروژه خودمدیریتی دمکراتیک خود علیه مسائل و مشکلات گسترش یافته در خاورمیانه، فرمول جدیدی از راه حل را پیشنهاد کرده است، هم اکنون برای منطقه و خلقهای منطقه به امیدی مبدل شده است. در همین رابطه و در خصوص تحولات روی داده در افغانستان، انگشت گذاشتن بشار اسد بر مسئله عدم مرکزیت و اعلام مواضع جدید امریکا-روسیه در منطقه و اتحاد کوردی از جمله مسائلی بودند که خبرگزاری مزوپوتامیا آنها را با صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در میان گذاشته است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: با اظهارات بشار اسد در رابطه با عدم مرکزیت چگونه برخورد میکنید؟
صالح مسلم: اظهارات بشار اسد بر یکدیگر تطابق و هماهنگی ندارند. از حکومت اسد شخصی چند روز قبل ضمن اشاره به ما اظهار داشت که اینان تروریست هستند. بعد از آن مشاهده میشود که رئیس جمهوری سوریه ظاهر شده و از سیستم عدم مرکزیت سخن میگوید، میگوید که سوریه به سال ۲۰۱۱ باز نمیگردد. از نظر ما، وی غیر از اظهارت شفاهی خود، نمیتواند گامی فراتر بگذارد. این سخنان و اظهارات نه تحت کنترل اسد و نه دولت وی قرار دارند. تصمیماتی هستند که از خارج به آنها تحمیل شده است. تلاش میکنند که بر اساس منافع خود چنین سیاستهایی را به پیش ببرند. ما بعد از انقلاب روژآوا اعلام میکنیم که این سیستم نمیتواند به این نحو ادامه پیدا کند. ما اعلام میکنیم که سوریه نمیتواند به سال ۲۰۱۱ بازگردد و لازم است که عدم مرکزیت جای خود را به مدل خودمدیریتی دمکراتیک بدهد. همزمان، ما از پروژههایی برخوردار هستیم، از سیستم و شیوه مدیریتی خودمان برخورداریم که طی چند سال اخیر به مرحله اجرا گذاشته شده است. علیرغم این که طی این چند سال دستیابی به راه حل را از آنها خواستهایم، اسد و دولت وی درهای خود برای بر روی راه حل و خواست ما بستهاند. برای حل مسائل و مشکلات گامهای شفاف برداشته نشدهاند، آنها اجازه ندادهاند که دیالوگ برقرار شود. علیرغم تمام این اقدامات، اگر رئیس جمهوری که سوریه را اداره میکند به یکباره ظاهر شود و چنین سخنانی را بر زبان بیاورد، برای ما مهم و مثبت است. اما این اظهارات کافی و بسنده نیستند. اگر اسد طرفدار ذهنیت عدم تمرکز است، لازم است در این باره گام بردارد. لازم است که با تمام طرفها و گروهها گفتگو و دیدار داشته باشد، نه آنکه به صورت یک طرفه حرف بزند. تمام گروهها و طرفها میتوانند دور یک میز نشسته و مسائل و مشکلات سوریه را بر روی میز مذاکره حل کنند.
اگر اسد درصدد دستیابی به حل مسئله باشد، خلق، نمایندگان خلق حضور دارند، باید با آنها به گفتگو بپردازد. باید قانون اساسی آزادی طلبانهای نوشته شود، برای حل مسئله باید طرف سوم حضور داشته باشد. طرف سوم باید سازمان ملل متحد یا یک ناظر بینالمللی باشد. دشوار است که راه حل به صورت یک طرفه باشد. اگر طرفی سومی هم حضور داشته باشد، میتوان مسائل را حل کرد. ما چندین سال است که مدیریت خودمان در شمال-شرق سوریه را ایجاد کردهایم. در این باره از تجربه برخورداریم. پروژه مطرح شده از سوی ما برای تمام سوریه قابلیت اجرایی دارد. اگر در سوریه خلقهای دیگر هم مطالباتی داشته باشند، لازم است که به این مطالبات نیز توجه کرد. خلق و حزب آماده هستند؛ اگر در این باره نیتی جدی در کار باشد. اقداماتی که صورت میگیرند مشخص هستند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آیا بعد از اظهارات اسد، با وی رابطه برقرار کردهاید؟
صالح مسلم: بعد از اظهارات بشار اسد، هیچگونه دیداری صورت نگرفته است. نهادهای ما از جمله رهبری خودمدیریتی، مجلس سوریه دمکراتیک وجود دارند، من اطلاعی ندارم که با آنها ارتباطی برقرار کردهاند یا خیر، اما تا جایی که اطلاع دارم، دیداری صورت نگرفته است. برای حل مسائل و مشکلات باید مذاکره صورت بگیرد. اگر اسد در این باره حسن نیت داشته باشد، باید اقدام لازم را در این باره انجام دهد. به عنوان نمایندگان خلق، ما همیشه آماده هستیم که وارد مذاکره شده و مسائل و مشکلات را حل کنیم.
خبرگزاری مزوپوتامیا: شما به عنوان رهبری خودمدیریتی چگونه بین مرکز و منطقه شمال-شرق سوریه میخواهید این رابطه را برقرار کنید؟
گذار دموکراتیک
صالح مسلم: مسائل و مشکلات سوریه را حول میز مذاکره میتوان حل کرد صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول…
صالح مسلم: خودمدیریتی ما متشکل از ۷ منطقه است و نمایندگان ۷ منطقه در آن حضور دارند. از یک سیستم ریاست مشترک برخوردار هستیم، از نهادها و سازمانهای خودمان برخوردار هستیم. مجلس خودمان را داریم. ما میخواهیم این سیستم را بیش از این گسترش دهیم. با عناصر و مولفههایی که در دیرالزور و لاذقیه هستند، در ارتباط هستیم. میخواهند که سیستم مدیریتی ما در این مناطق هم برقرار شود. اگر اراده قدرتمندی وارد میدان شود، ما میتوانیم گفتگو کرده و سیستم مشترکی را ایجاد کنیم. سیستم خودمدیریتی دمکراتیک سیستمی است که آینده و آزادی سوریه را تضمین میکند. لازم است که هم اکنون در سوریه تغییراتی ایجاد شود. ما میتوانیم که از طریق هیاتهایمان، دامنه تمام روابطمان را گسترش دهیم. لازم است که هم اکنون تغییری در سوریه ایجاد شود. زمان برداشتن گامهای عملی فرا رسیده است. سیستم در عمل میتواند مستقر شود، انسجامی قدرتمند میتواند بین مرکز و منطقه ایجاد شود. پروژههای قدرتمندی داریم که میتوانند برای آینده سوریه نوید بخش باشند و در دستیابی به راه حلی برای مشکلات سوریه همکار باشند. اگر گامهای لازم برداشته شوند، ارادهای قدرتمند میتواند ایجاد و سازماندهی شود.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آیا برای دستیابی به راه حلی برای مسائل و مشکلات سوریه، نقشه راهی دارید؟
صالح مسلم: ما مدت زمان زیادی است که برای حل مسائل و مشکلات، با دولت سوریه، روسیه و آمریکا مشغول گفتگو و مذاکره هستیم. راه حل مسائل و مشکلات، دمکراسی، آزادی و خودمدیریتی خلقهاست. ما طرفدار سیستمی دمکراتیک و آزادیطلب هستیم. باید اراده خلق به رسمیت شناخته شود. رژیم سوریه خود دارای پارلمان است، اما سیستمی است که از بیخ و بن انتصابی بوده و برای حفظ خود عمل میکند. اما در واقع نباید اینگونه باشد، باید پارلمان انتخابی باشد، نمایندگان هر منطقهای باید در مجلس حضور داشته باشند. همانگونه که آمریکا یک مجلس سنا وجود دارد، باید در منطقه ما هم مجلس وجود داشته باشد. اگر این پیشنهادات با قدرت درک شوند، مشکلات میتوانند حل شوند. اراده خلق در قانون اساسی رژیم مشاهده نمیشود و این به تمامی ذهنیتی مستبدانه و فرد محور است و هیچ یک از ابعاد آن به گونهای نیستند که مورد پذیرش واقع شوند. لازم است هر خلق و هر شخصی در این سیستم و در تصمیمات حضور داشته باشد، باید همه در آن سهیم باشند. باید مشارکت وجود داشته باشد و خلق متحد شود.
خبرگزاری مزوپوتامیا: مدت زمان زیادی است که برای دستیابی به موقعیتی سیاسی در تلاش هستید، همزمان غیر از کورد، خلقهای دیگری هم وجود دارند و به همین دلیل قانون اساسی جدیدی لازم است. قانون اساسی سوریه از نظر شما باید چگونه باشد؟
صالح مسلم: لازم است که در قانون اساسی مشارکت و مساهمت وجود داشته باشد و نقشه راهی به این منظور ایجاد شود. چندین سال است که ما در عمل این مسئله را تجربه میکنیم و نتایج خوبی را هم کسب کردهایم. بهترین راهکار برای حل مسائل و مشکلات قانون اساسی، یک قانون اساسی بر مبنای دمکراسی، آزادی و مبتنی بر خواست خلق است. قانون اساسی باید بتواند نمایندگی زنان، جوانان و کودکان را برعهده داشته باشد. ما خواهان سیستمی هستیم که خلق و نه رژیم بتواند آن را تعیین کند. در این رابطه از تجربه برخورداریم، سیستم ما سیستمی مستقل و با ذهنیتی آزادیخواهانه است. قانونی اساسی طراحی شده از سوی رژیم نمیتواند مشکلات را حل کند و در نهایت مسائل و مشکلات را عمیقتر میکند. باید این مسئله را درک کرد.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آمریکا در میان نیروهای ائتلاف ضد داعش از نقشی فعال برخوردار است، اما تا کنون در خصوص موقعیت سیاسی روژآوا سیاست مشخصی ندارد، مسئولان روسی نیز از استقلال فرهنگی سخن میگویند. برخورد آمریکا و روسیه را در منطقه که دو نیروی مهم هستند چگونه ارزیابی میکنید؟
صالح مسلم: روسیه و آمریکا هر دو به منافع خود فکر میکنند. اما در اینجا شاهد تحقق اراده خلق هستیم. این خلق است که تعیین کننده نهایی است. این خلق است که تصمیم میگیرد که چگونه زندگی کند و چه باید بکند. اگر آمریکا و روسیه به راستی خواهان احترام به اراده خلق هستند باید منافع خود را به کنار بگذارند و برای اینکه اراده خلق تحقق پیدا کند ما باید مبارزه کنیم. منافع روسیه دلیل اصلی دخالت این کشور در امور سوریه است. روسیه در چارچوب منافع خود با رژیم اسد ارتباط برقرار میکند. سیاست این کشور بقای رژیم است. روسیه تلاش میکند تا منافع و دستاوردهای خود را حفظ کند و بتواند مسائل و مشکلات روی داده را تحت کنترل خود داشته و از طرف دیگر تحت کنترل رژیم، خودمدیریتی را به صورتی محدود به کورد بدهد. روسیه به رسمیت شناختن و مخاطب قرار دادن و برقراری دیالوگ با کورد و خودمدیریتی را هدف خود قرار نداده است. از همان ابتدا سیاستهای خود را بر اساس منافع خود تنظیم کرده است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آیا برای دستیابی به راه حلی برای مسائل و مشکلات سوریه، نقشه راهی دارید؟
صالح مسلم: ما مدت زمان زیادی است که برای حل مسائل و مشکلات، با دولت سوریه، روسیه و آمریکا مشغول گفتگو و مذاکره هستیم. راه حل مسائل و مشکلات، دمکراسی، آزادی و خودمدیریتی خلقهاست. ما طرفدار سیستمی دمکراتیک و آزادیطلب هستیم. باید اراده خلق به رسمیت شناخته شود. رژیم سوریه خود دارای پارلمان است، اما سیستمی است که از بیخ و بن انتصابی بوده و برای حفظ خود عمل میکند. اما در واقع نباید اینگونه باشد، باید پارلمان انتخابی باشد، نمایندگان هر منطقهای باید در مجلس حضور داشته باشند. همانگونه که آمریکا یک مجلس سنا وجود دارد، باید در منطقه ما هم مجلس وجود داشته باشد. اگر این پیشنهادات با قدرت درک شوند، مشکلات میتوانند حل شوند. اراده خلق در قانون اساسی رژیم مشاهده نمیشود و این به تمامی ذهنیتی مستبدانه و فرد محور است و هیچ یک از ابعاد آن به گونهای نیستند که مورد پذیرش واقع شوند. لازم است هر خلق و هر شخصی در این سیستم و در تصمیمات حضور داشته باشد، باید همه در آن سهیم باشند. باید مشارکت وجود داشته باشد و خلق متحد شود.
خبرگزاری مزوپوتامیا: مدت زمان زیادی است که برای دستیابی به موقعیتی سیاسی در تلاش هستید، همزمان غیر از کورد، خلقهای دیگری هم وجود دارند و به همین دلیل قانون اساسی جدیدی لازم است. قانون اساسی سوریه از نظر شما باید چگونه باشد؟
صالح مسلم: لازم است که در قانون اساسی مشارکت و مساهمت وجود داشته باشد و نقشه راهی به این منظور ایجاد شود. چندین سال است که ما در عمل این مسئله را تجربه میکنیم و نتایج خوبی را هم کسب کردهایم. بهترین راهکار برای حل مسائل و مشکلات قانون اساسی، یک قانون اساسی بر مبنای دمکراسی، آزادی و مبتنی بر خواست خلق است. قانون اساسی باید بتواند نمایندگی زنان، جوانان و کودکان را برعهده داشته باشد. ما خواهان سیستمی هستیم که خلق و نه رژیم بتواند آن را تعیین کند. در این رابطه از تجربه برخورداریم، سیستم ما سیستمی مستقل و با ذهنیتی آزادیخواهانه است. قانونی اساسی طراحی شده از سوی رژیم نمیتواند مشکلات را حل کند و در نهایت مسائل و مشکلات را عمیقتر میکند. باید این مسئله را درک کرد.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آمریکا در میان نیروهای ائتلاف ضد داعش از نقشی فعال برخوردار است، اما تا کنون در خصوص موقعیت سیاسی روژآوا سیاست مشخصی ندارد، مسئولان روسی نیز از استقلال فرهنگی سخن میگویند. برخورد آمریکا و روسیه را در منطقه که دو نیروی مهم هستند چگونه ارزیابی میکنید؟
صالح مسلم: روسیه و آمریکا هر دو به منافع خود فکر میکنند. اما در اینجا شاهد تحقق اراده خلق هستیم. این خلق است که تعیین کننده نهایی است. این خلق است که تصمیم میگیرد که چگونه زندگی کند و چه باید بکند. اگر آمریکا و روسیه به راستی خواهان احترام به اراده خلق هستند باید منافع خود را به کنار بگذارند و برای اینکه اراده خلق تحقق پیدا کند ما باید مبارزه کنیم. منافع روسیه دلیل اصلی دخالت این کشور در امور سوریه است. روسیه در چارچوب منافع خود با رژیم اسد ارتباط برقرار میکند. سیاست این کشور بقای رژیم است. روسیه تلاش میکند تا منافع و دستاوردهای خود را حفظ کند و بتواند مسائل و مشکلات روی داده را تحت کنترل خود داشته و از طرف دیگر تحت کنترل رژیم، خودمدیریتی را به صورتی محدود به کورد بدهد. روسیه به رسمیت شناختن و مخاطب قرار دادن و برقراری دیالوگ با کورد و خودمدیریتی را هدف خود قرار نداده است. از همان ابتدا سیاستهای خود را بر اساس منافع خود تنظیم کرده است.
گذار دموکراتیک
صالح مسلم: مسائل و مشکلات سوریه را حول میز مذاکره میتوان حل کرد صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول…
در مسئله به رسمیت شناختن خودمدیریتی هم نمیخواهد قدمی بردارد. اگر سوریه خودمدیریتی را رسما به رسمیت بشناسد، میتواند دستاردهای بزرگی به دنبال داشته باشد. در آن صورت است که خودمدیریتی در عرصه بینالمللی نیز میتواند نمود بیشتری داشته باشد. اما چون رژیم ما را به رسمیت نمیشناسد، بیشتر اوقات بسیاری نمیخواهند که با ما ارتباط برقرار کرده و حتی صدای ما را هم بشنوند. اپوزیسیون سوریه به رسمیت شناخته میشود و دفاتر آنان به رسمیت شناخته میشود، ما و دفاتر ما نیز باید به رسمیت شناخته شوند. به رسمیت نشناختن ما برآمده از سیاستهای مزورانه است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: بعد از آنکه افغانستان تحت کنترل طالبان درآمد، این کشور بار دیگر در کانون توجهات بینالمللی قرار گرفته است. آیا خطراتی میتواند روژآوا و مناطق شمال-شرق سوریه را که از نیروی دفاعی خود برخوردارند تهدید کند؟
صالح مسلم: ما خودمان از خودمان دفاع میکنیم. ما به هیچ گروهی وابسته نیستیم، تنها به خود متکی هستیم. از نیروی خلاقیت برخورداریم. طالبان یا نیروهای دیگر بر اساس منافع دیگری خلق شدهاند و بدون شک آمریکا و روسیه در این مسئله منافعی دارند. اگر آمریکا و نیروهای اتلاف ضد داعش بتوانند با تروریسم بجنگند، لازم است که در خاورمیانهای که به مرکز جنگها تبدیل شده ست باقی بمانند. و تصور میکنیم که باقی هم میمانند. در خاورمیانه هم بزرگتر و قدرتمندتر از ما نیرویی را نمیبینند که علیه تروریسم بجنگند. خطری متوجه ما باشد یا خیر، آنچه که بقای ما را مشخص میکند مبارزه و مقاومت ما است. بیش از هر چیز به نیروی خود اتکا داریم. در مناطق ما داعش تحرک دارد، و دولتهای قدرتمند نمیتوانند به حضور آنان خاتمه دهند. زیرا آنها نیرویی ندارند که بتوانند در زمین مبارزه کنند، نمیتوانند علیه داعش به پیروزی دست پیدا کنند. اما نیروی ما و مقاومت ما مشخص است و مقاومت ما هم کاملا ملموس است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: بعد از کنترل قدرت از سوی طالبان، بسیاری از کشورها اعلام کردند که طالبان را به رسمیت میشناسند. شما برخورد این کشورها را با منطقه خودمدیریتی که سالیان درازی است تلاش میکند صلح در منطقه تحقق پیدا کنند چگونه ارزیابی میکنید؟
صالح مسلم: به عنوان خلق، به عنوان مقاومت و به عنوان نیروی دفاعی هیچ کس ما را شکل نداده است، هیچ کس ما را تاسیس نکرده است، ما بر اساس خواست و نیروی خودمان تشکیل شدهایم. ما با مقاومت و مبارزه خودمان تا به امروز آمدهایم. ما تحت حمایت گروه یا کشور دیگری نیستیم. در سوریه ما خواهان به رسمیت شناختن خودمان هستیم، با نیروی دفاعی خود و ارزشهای خود، ایجاد شدهایم. از طرف دیگر مسئله مهمی هم در این باره وجود دارد. چه کسی و چرا طالبان را ایجاد کرد؟ طالبان از درون افغانستان پدیدار شد. کسانی که طالبان را ایجاد کردند، نیروهای فرادست بودند. طالبان گروهی است که برای جنگ علیه روسیه در کنار القاعده، ایجاد شد و از مراحل مختلفی گذشته است. براساس ذات خلق و نیروی متکی به خود خلق نشده است. کسانی که طالبان را خلق کردند، از این گروه استفاده میکنند. اما هیچ کس ما را خلق نکرده است. ما در چارچوب پویشهای خلقمان پدیدار شدهایم.
علیرغم آنکه برخی از دولتها برای دستیابی به منافع خود با ما دیدار بعمل آوردهاند، آنها در شکلگیری ما دخالتی نداشتهاند، ما براساس نیروی خود، نیروی خلق ایجاد شدهایم. این وجه تمایز ما است. طالبان میخواهد کشور را به ۱۴۰۰ سال قبل بازگرداند. زنان، جامعه و آزادیها را نادیده بگیرد. اما ما علیه تمام ایدههای آنان هستیم. افکار و اندیشههایی که ما حافظ آنها هستیم، در واقع دفاع از ارزشها و نرمهای جهانی است. ما از دمکراسی، حقوق زنان، سیستم ریاست مشترک، لائیسیته و سیستمی مترقی دفاع میکنیم. اما طرف مقابل از سیستمی مرتجع برخوردار است. وضعیت طالبان وضعیتی فلاکتبار است. کشورهایی که میخواهند طالبان را به رسمیت بشناسند، سیاستهای مزورانهای را دنبال میکنند. این مسئله تهدید و مشکلی عمده برای منطقه به شمار میرود. به رسمیت شناختن طالبان به معنای حل مسائل و مشکلات نیست، بلکه بر عکس به معنای بسط و گسترش مسائل مشکلات است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: رویدادهای افغانستان را چگونه ارزیابی میکنید؟
صالح مسلم: طالبان میخواهد که کشور خود و جهان را به ۱۴۰۰ سال قبل بازگرداند. با تهدید و ارعاب میخواهد که دمکراسی و آزادی را در جهان به خطر بیندازد. اگر فرصت را مهیا ببیند، به نیروهایی مانند ما نیز حمله میکنند. به چشم دشمن به ما نگاه میکنند. اما بشریت ارتجاع ۱۴۰۰ سال قبل را نمیپذیرد. لازم است که جامعه بشری برخورد طالبان با کودکان، زنان، آزادی و دمکراسی را قبول نکند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آیا مقاومت صورت گرفته در روژآوا و کوبانی میتواند الهامبخش مبارزات خلقها در افغانستان شود؟
خبرگزاری مزوپوتامیا: بعد از آنکه افغانستان تحت کنترل طالبان درآمد، این کشور بار دیگر در کانون توجهات بینالمللی قرار گرفته است. آیا خطراتی میتواند روژآوا و مناطق شمال-شرق سوریه را که از نیروی دفاعی خود برخوردارند تهدید کند؟
صالح مسلم: ما خودمان از خودمان دفاع میکنیم. ما به هیچ گروهی وابسته نیستیم، تنها به خود متکی هستیم. از نیروی خلاقیت برخورداریم. طالبان یا نیروهای دیگر بر اساس منافع دیگری خلق شدهاند و بدون شک آمریکا و روسیه در این مسئله منافعی دارند. اگر آمریکا و نیروهای اتلاف ضد داعش بتوانند با تروریسم بجنگند، لازم است که در خاورمیانهای که به مرکز جنگها تبدیل شده ست باقی بمانند. و تصور میکنیم که باقی هم میمانند. در خاورمیانه هم بزرگتر و قدرتمندتر از ما نیرویی را نمیبینند که علیه تروریسم بجنگند. خطری متوجه ما باشد یا خیر، آنچه که بقای ما را مشخص میکند مبارزه و مقاومت ما است. بیش از هر چیز به نیروی خود اتکا داریم. در مناطق ما داعش تحرک دارد، و دولتهای قدرتمند نمیتوانند به حضور آنان خاتمه دهند. زیرا آنها نیرویی ندارند که بتوانند در زمین مبارزه کنند، نمیتوانند علیه داعش به پیروزی دست پیدا کنند. اما نیروی ما و مقاومت ما مشخص است و مقاومت ما هم کاملا ملموس است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: بعد از کنترل قدرت از سوی طالبان، بسیاری از کشورها اعلام کردند که طالبان را به رسمیت میشناسند. شما برخورد این کشورها را با منطقه خودمدیریتی که سالیان درازی است تلاش میکند صلح در منطقه تحقق پیدا کنند چگونه ارزیابی میکنید؟
صالح مسلم: به عنوان خلق، به عنوان مقاومت و به عنوان نیروی دفاعی هیچ کس ما را شکل نداده است، هیچ کس ما را تاسیس نکرده است، ما بر اساس خواست و نیروی خودمان تشکیل شدهایم. ما با مقاومت و مبارزه خودمان تا به امروز آمدهایم. ما تحت حمایت گروه یا کشور دیگری نیستیم. در سوریه ما خواهان به رسمیت شناختن خودمان هستیم، با نیروی دفاعی خود و ارزشهای خود، ایجاد شدهایم. از طرف دیگر مسئله مهمی هم در این باره وجود دارد. چه کسی و چرا طالبان را ایجاد کرد؟ طالبان از درون افغانستان پدیدار شد. کسانی که طالبان را ایجاد کردند، نیروهای فرادست بودند. طالبان گروهی است که برای جنگ علیه روسیه در کنار القاعده، ایجاد شد و از مراحل مختلفی گذشته است. براساس ذات خلق و نیروی متکی به خود خلق نشده است. کسانی که طالبان را خلق کردند، از این گروه استفاده میکنند. اما هیچ کس ما را خلق نکرده است. ما در چارچوب پویشهای خلقمان پدیدار شدهایم.
علیرغم آنکه برخی از دولتها برای دستیابی به منافع خود با ما دیدار بعمل آوردهاند، آنها در شکلگیری ما دخالتی نداشتهاند، ما براساس نیروی خود، نیروی خلق ایجاد شدهایم. این وجه تمایز ما است. طالبان میخواهد کشور را به ۱۴۰۰ سال قبل بازگرداند. زنان، جامعه و آزادیها را نادیده بگیرد. اما ما علیه تمام ایدههای آنان هستیم. افکار و اندیشههایی که ما حافظ آنها هستیم، در واقع دفاع از ارزشها و نرمهای جهانی است. ما از دمکراسی، حقوق زنان، سیستم ریاست مشترک، لائیسیته و سیستمی مترقی دفاع میکنیم. اما طرف مقابل از سیستمی مرتجع برخوردار است. وضعیت طالبان وضعیتی فلاکتبار است. کشورهایی که میخواهند طالبان را به رسمیت بشناسند، سیاستهای مزورانهای را دنبال میکنند. این مسئله تهدید و مشکلی عمده برای منطقه به شمار میرود. به رسمیت شناختن طالبان به معنای حل مسائل و مشکلات نیست، بلکه بر عکس به معنای بسط و گسترش مسائل مشکلات است.
خبرگزاری مزوپوتامیا: رویدادهای افغانستان را چگونه ارزیابی میکنید؟
صالح مسلم: طالبان میخواهد که کشور خود و جهان را به ۱۴۰۰ سال قبل بازگرداند. با تهدید و ارعاب میخواهد که دمکراسی و آزادی را در جهان به خطر بیندازد. اگر فرصت را مهیا ببیند، به نیروهایی مانند ما نیز حمله میکنند. به چشم دشمن به ما نگاه میکنند. اما بشریت ارتجاع ۱۴۰۰ سال قبل را نمیپذیرد. لازم است که جامعه بشری برخورد طالبان با کودکان، زنان، آزادی و دمکراسی را قبول نکند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: آیا مقاومت صورت گرفته در روژآوا و کوبانی میتواند الهامبخش مبارزات خلقها در افغانستان شود؟
گذار دموکراتیک
صالح مسلم: مسائل و مشکلات سوریه را حول میز مذاکره میتوان حل کرد صالح مسلم عضو شورای ریاست مشترک حزب اتحاد دمکراتیک در خصوص اظهارات بشار اسد مبنی بر عدم مرکزیت اظهار داشت: این اظهارات نباید به صورت یکطرفه باشند، بلکه تمام گروهها را مخاطب قرار بدهد. حول…
صالح مسلم: مقاومت ما برای تمام جهانیان مدلی الهامبخش بوده است. مقاومت و مبارزه زنان در روژآوا برای تمام جهان به شانسی بزرگ مبدل شده است. به همان اندازه که رهبری مقاومت را بر عهده داشتند، به همان اندازه زنان برای بشریت به امیدی بزرگ مبدل شدهاند. علیه تاریکی و شر مقاومت کردند و به پیروزی رسیدند. و میتوانند مسیر مقاومت را برای هر گروه مقاومتی در افغانستان روشن کنند. مبارزه زنان، میتواند رهبری مبارزه زنان در افغانستان را هم رهبری کند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: در مدل حکومتی شما، احزاب سیاسی فراوانی وجود دارند و در این میان همواره بر اهمیت اتحاد کوردی تاکید میشود. اما این مسئله در بعد عملی تا به امروز هیچ نتیجهای به دنبال نداشته است. موانع پیش روی اتحاد کوردی چه مسائلی هستند و چرا این اتحاد تا کنون شکل نگرفته است؟
صالح مسلم: به لحاظ ذهنیتی و در میان خلق، در هر چهار بخش کوردستان، این اتحاد حاصل شده است. امروز خلق متکی به ارزشهای خود است. در بعد حزبی و سازمانهای سیاسی است که برخوردها و مشکلات ادامه دارند. نیروهای خارجی تلاش میکنند که مانع از اتحاد کورد شوند. در آرامستان شهدای کوبانی، شهدای هر چهار بخش کوردستان را مشاهده میکنیم. در قامشلو و تربسپی همین وضعیت برقرار است. خلق کورد هیچ مشکلی با اتحاد ندارد. اما افکار سیاسی احزاب سیاسی مختلف و جدا از یکدیگر است. برخی از آنها تحت تاثیر مسائل خانوادگی هستند، برخی تنها به منافع خود فکر می کنند و برخی دیگر هم به خارج وابسته هستند. تمام این مسائل سبب میشوند که مسائل و مشکلات حل نشوند. اگر دمکراسی تحقق پیدا کند، اتحاد خلق کورد هم شکل میگیرد. ما در این باره بسیار تلاش کردهایم. وضعیتی حاکم است که برخی از احزاب سیاسی برای ممانعت از برقراری اتحاد کورد، به هر اقدامی دست میزنند. با تمام این مسائل ما برای دستیابی به اتحاد ملی همچنان تلاش میکنیم. در هر صورت اتحاد ملی کوردی مسئلهای ناگزیرست. تا زمانیکه اتحاد کورد ایجاد نشود، مسائل و مشکلات حل نمیشوند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: اخیرا بسیاری از کشورهای منطقه دیدارهای دیپلماتیک خود را با شما افزایش دادهاند، شما افزایش دیدارهای دیپلماتیک آمریکا، روسیه و انگلیس و فرانسه را چگونه تحلیل میکنید؟
صالح مسلم: اشاره به شمال-شرق سوریه به معنی اشاره به ۶ میلیون انسان است. آنها در چارچوب سوریه اهدافی را دنبال میکنند. در این چارچوب ارتباط برقرار میکنند. به منظور معرفی کردن خود و بسط و گسترش آزادیهای خلقمان، ما از هر فرصتی استفاده کرده و با مقامات کشورهای خارجی دیدار میکنیم. به منظور استفاده از این فرصتها از تمام نیروی خود استفاده میکنیم. هم اکنون نزدیک به ۷۰ هزار داعشی و زن و فرزند انها در این منطقه حضور دارند. ۱۲ هزار داعشی زندانی در منطقه وجود دارند. نیروها و سازمانهای بینالمللی با آنها در ارتباط هستند. به همین دلیل است که ارتباطات ما با کشورهای خارجی ادامه پیدا میکنند. در فرانسه، در سوئیس، هلند، روسیه، آلمان، بلژیک و آمریکا ما از دفاتر نمایندگی برخوردار هستیم. اگر ما خواهان مذاکره برای آینده و آزادی منطقه باشیم و خواهان ادامه همزیستی با سوریه باشیم، در آنصورت است که ما باید همواره در این گفتگوها حضور داشته باشیم. این دولتها همه برای منافع خود در منطقه حضور دارند و دست به مذاکره میزنند.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
خبرگزاری مزوپوتامیا: در مدل حکومتی شما، احزاب سیاسی فراوانی وجود دارند و در این میان همواره بر اهمیت اتحاد کوردی تاکید میشود. اما این مسئله در بعد عملی تا به امروز هیچ نتیجهای به دنبال نداشته است. موانع پیش روی اتحاد کوردی چه مسائلی هستند و چرا این اتحاد تا کنون شکل نگرفته است؟
صالح مسلم: به لحاظ ذهنیتی و در میان خلق، در هر چهار بخش کوردستان، این اتحاد حاصل شده است. امروز خلق متکی به ارزشهای خود است. در بعد حزبی و سازمانهای سیاسی است که برخوردها و مشکلات ادامه دارند. نیروهای خارجی تلاش میکنند که مانع از اتحاد کورد شوند. در آرامستان شهدای کوبانی، شهدای هر چهار بخش کوردستان را مشاهده میکنیم. در قامشلو و تربسپی همین وضعیت برقرار است. خلق کورد هیچ مشکلی با اتحاد ندارد. اما افکار سیاسی احزاب سیاسی مختلف و جدا از یکدیگر است. برخی از آنها تحت تاثیر مسائل خانوادگی هستند، برخی تنها به منافع خود فکر می کنند و برخی دیگر هم به خارج وابسته هستند. تمام این مسائل سبب میشوند که مسائل و مشکلات حل نشوند. اگر دمکراسی تحقق پیدا کند، اتحاد خلق کورد هم شکل میگیرد. ما در این باره بسیار تلاش کردهایم. وضعیتی حاکم است که برخی از احزاب سیاسی برای ممانعت از برقراری اتحاد کورد، به هر اقدامی دست میزنند. با تمام این مسائل ما برای دستیابی به اتحاد ملی همچنان تلاش میکنیم. در هر صورت اتحاد ملی کوردی مسئلهای ناگزیرست. تا زمانیکه اتحاد کورد ایجاد نشود، مسائل و مشکلات حل نمیشوند.
خبرگزاری مزوپوتامیا: اخیرا بسیاری از کشورهای منطقه دیدارهای دیپلماتیک خود را با شما افزایش دادهاند، شما افزایش دیدارهای دیپلماتیک آمریکا، روسیه و انگلیس و فرانسه را چگونه تحلیل میکنید؟
صالح مسلم: اشاره به شمال-شرق سوریه به معنی اشاره به ۶ میلیون انسان است. آنها در چارچوب سوریه اهدافی را دنبال میکنند. در این چارچوب ارتباط برقرار میکنند. به منظور معرفی کردن خود و بسط و گسترش آزادیهای خلقمان، ما از هر فرصتی استفاده کرده و با مقامات کشورهای خارجی دیدار میکنیم. به منظور استفاده از این فرصتها از تمام نیروی خود استفاده میکنیم. هم اکنون نزدیک به ۷۰ هزار داعشی و زن و فرزند انها در این منطقه حضور دارند. ۱۲ هزار داعشی زندانی در منطقه وجود دارند. نیروها و سازمانهای بینالمللی با آنها در ارتباط هستند. به همین دلیل است که ارتباطات ما با کشورهای خارجی ادامه پیدا میکنند. در فرانسه، در سوئیس، هلند، روسیه، آلمان، بلژیک و آمریکا ما از دفاتر نمایندگی برخوردار هستیم. اگر ما خواهان مذاکره برای آینده و آزادی منطقه باشیم و خواهان ادامه همزیستی با سوریه باشیم، در آنصورت است که ما باید همواره در این گفتگوها حضور داشته باشیم. این دولتها همه برای منافع خود در منطقه حضور دارند و دست به مذاکره میزنند.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
دولت ترکیه نقشههایش علیه سلیمانیه را آشکار میکند
رژیم ترک اذعان کرد که تنشهای اخیر سیاسی در سلیمانیه به نفع ترکیه است و فرصت بسیار مهمی برای گسترش فعالیتهای آن فراهم شده است.
بر اساس یادداشتی که عثمان بکر آیدوغان در خبرگزاری آناطولی، خبرگزاری رسمی دولت ترکیه منتشر کرده است، رژیم ترک آشکارا اعلام مینماید که اختلافات و تنشهای سیاسی داخلی اتحاد میهنی کوردستان فرصتی بسیار مهم به ترکیه میدهد تا تاثیر خود را بر همهی نیروهای سیاسی، سازمانهای مدنی، دانشگاهها، روئسای عشایر، شخصیتهای دینی و غیره بگذارد.
آنچه در این یادداشت قابل توجه است این است که نویسنده در زمان اشاره به لاهور شیخ جنگی، بافل طالبانی و قباد طالبانی به نام خانوادگی آنها اشاره نکرده و فقط از اسامی کوچک آنها استفاده میکند.
در یادداشت آمده است؛"دورکردن لاهور از دستگاه اطلاعاتی و مراکز امنیتی، فرصت بسیار خوبی به ترکیه میدهد تا در استان سلیمانیه یک جبههی ضد پ.ک.ک ایجاد کند."
نویسنده با اشاره به اینکه اگر اختلافات میان لاهور شیخ جنگی و بافل طالبانی ادامه پیدا کند، به احتمال زیاد برخورد داخلی روی خواهد داد و میافزاید:"اگر علیه لاهور شیخ جنگی خشونت به کار گرفته شود، احتمال دارد میان طیفها و طرفداران آنها برخورد مسلحانه صورت گیرد. این شرایط و این اختلافات داخل ی.ن.ک فرصت بسیار خوبی برای ترکیه ایجاد میکند تا ارتباطاتش با مسئولین سیاسی سلیمانیه را افزایش دهد."
نویسنده میگوید که با دور کردن لاهور شیخ جنگی و نزدیکان وی از دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی دیگر پ.ک.ک نمیتواند به آسانی در سلیمانیه رفت و آمد کند و همچنین آمده است:"باید ارتباطی که از راه لاهور جنگی میان پ.ک.ک و ی.ن.ک ایجاد شده است را از بین ببریم. اما به دلیل ارتباطات تاریخی و ایدئولوژیک میان آنها احتمال آنکه این ارتباط به طور کامل از بین برود، وجود ندارد."
نویسنده در بخش دیگری از این مقاله با عنوان 'ترکیه باید در سلیمانیه چه کند'، میگوید،" بر اساس سطح اختلافات میان ریاست ی.ن.ک احتمال دارد برخورد داخلی میان آنها صورت بگیرد. عدم اعتماد بسیاری در میان این حزب و سازمانهای مرتبط با آنها وجود دارد و بافل برای دور کردن لاهور از ی.ن.ک و سلیمانیه، برای جمع کردن پشتیبانی در میان احزاب تغییر و پ.د.ک تلاش میکند. احتمال دارد بافل از ترکیه و ایران نیز درخواست پشتیبانی کند."
نویسنده لازم میداند، برای تضعیف تاثیر پ.ک.ک بر مردم منطقه، ترکیه باید ارتباطاتش با بافل طالبانی را توسعه دهد و میگوید؛"برای آنکه مبارزات پ.ک.ک در این منطقه تضعیف شود، باید ارتباطات ترکیه با بافل گسترش یابد و به عنوان فرصتی موقت مورد ارزیابی قرار گیرد. باید ترکیه در این زمان ارتباطاتش با مسئولان سلیمانیه را گسترش داده و جبههای علیه پ.ک.ک ایجاد کند. در این زمان ی.ن.ک به دلیل بحران داخلی آمادهی گفتوگو است."
در ادامهی یادداشت به این مسئله اشاره میشود که چون قباد طالبانی به پ.د.ک نزدیک است، ترکیه میتواند از راه وی تحرکات خود در سلیمانیه را افزایش دهد و میگوید؛"از راه قباد طالبانی میتوانیم ارتباطات دیپلماتیک، سیاسی، تجاری و امنیتی را پیش ببریم و همچنین از این راه میتوان با ی.ن.ک مذاکره کرد."
علیرغم آنکه پ.د.ک به طور کامل بر اساس سیاستهای دولت ترکیه کار میکند، اما در این مقاله تلاش برای ایجاد اختلاف میان پ.د.ک و ی.ن.ک مطرح شده و آمده است:"اگر ارتباطات با ی.ن.ک تقویت شود، آن زمان میتوانیم علیه پ.ک.ک با دستی باز کار کنیم."
ایجاد یک مرکز دیپلماتیک در سلیمانیه
در این مقاله همچنین آمده است که باید تا زمانی که اختلافات میان ی.ن.ک ادامه دارند، ترکیه مانند هولیر در سلیمانیه نیز یک مرکز دیپلماتیک باز کند. ترکیه با تأسیس یک مرکز تحت عنوان دیپلماسی میتواند با احزاب سلیمانیه، سازمانهای مدنی، دانشگاهها، رئیس عشیرهها، شخصیتهای دینی، ی.ن.ک و مردم منطقه مذاکره کند و اینگونه به گزارش خود پایان داده است "از راه این مذاکرات میتوانیم تاثیر پ.ک.ک در منطقه را کاهش دهیم."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
رژیم ترک اذعان کرد که تنشهای اخیر سیاسی در سلیمانیه به نفع ترکیه است و فرصت بسیار مهمی برای گسترش فعالیتهای آن فراهم شده است.
بر اساس یادداشتی که عثمان بکر آیدوغان در خبرگزاری آناطولی، خبرگزاری رسمی دولت ترکیه منتشر کرده است، رژیم ترک آشکارا اعلام مینماید که اختلافات و تنشهای سیاسی داخلی اتحاد میهنی کوردستان فرصتی بسیار مهم به ترکیه میدهد تا تاثیر خود را بر همهی نیروهای سیاسی، سازمانهای مدنی، دانشگاهها، روئسای عشایر، شخصیتهای دینی و غیره بگذارد.
آنچه در این یادداشت قابل توجه است این است که نویسنده در زمان اشاره به لاهور شیخ جنگی، بافل طالبانی و قباد طالبانی به نام خانوادگی آنها اشاره نکرده و فقط از اسامی کوچک آنها استفاده میکند.
در یادداشت آمده است؛"دورکردن لاهور از دستگاه اطلاعاتی و مراکز امنیتی، فرصت بسیار خوبی به ترکیه میدهد تا در استان سلیمانیه یک جبههی ضد پ.ک.ک ایجاد کند."
نویسنده با اشاره به اینکه اگر اختلافات میان لاهور شیخ جنگی و بافل طالبانی ادامه پیدا کند، به احتمال زیاد برخورد داخلی روی خواهد داد و میافزاید:"اگر علیه لاهور شیخ جنگی خشونت به کار گرفته شود، احتمال دارد میان طیفها و طرفداران آنها برخورد مسلحانه صورت گیرد. این شرایط و این اختلافات داخل ی.ن.ک فرصت بسیار خوبی برای ترکیه ایجاد میکند تا ارتباطاتش با مسئولین سیاسی سلیمانیه را افزایش دهد."
نویسنده میگوید که با دور کردن لاهور شیخ جنگی و نزدیکان وی از دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی دیگر پ.ک.ک نمیتواند به آسانی در سلیمانیه رفت و آمد کند و همچنین آمده است:"باید ارتباطی که از راه لاهور جنگی میان پ.ک.ک و ی.ن.ک ایجاد شده است را از بین ببریم. اما به دلیل ارتباطات تاریخی و ایدئولوژیک میان آنها احتمال آنکه این ارتباط به طور کامل از بین برود، وجود ندارد."
نویسنده در بخش دیگری از این مقاله با عنوان 'ترکیه باید در سلیمانیه چه کند'، میگوید،" بر اساس سطح اختلافات میان ریاست ی.ن.ک احتمال دارد برخورد داخلی میان آنها صورت بگیرد. عدم اعتماد بسیاری در میان این حزب و سازمانهای مرتبط با آنها وجود دارد و بافل برای دور کردن لاهور از ی.ن.ک و سلیمانیه، برای جمع کردن پشتیبانی در میان احزاب تغییر و پ.د.ک تلاش میکند. احتمال دارد بافل از ترکیه و ایران نیز درخواست پشتیبانی کند."
نویسنده لازم میداند، برای تضعیف تاثیر پ.ک.ک بر مردم منطقه، ترکیه باید ارتباطاتش با بافل طالبانی را توسعه دهد و میگوید؛"برای آنکه مبارزات پ.ک.ک در این منطقه تضعیف شود، باید ارتباطات ترکیه با بافل گسترش یابد و به عنوان فرصتی موقت مورد ارزیابی قرار گیرد. باید ترکیه در این زمان ارتباطاتش با مسئولان سلیمانیه را گسترش داده و جبههای علیه پ.ک.ک ایجاد کند. در این زمان ی.ن.ک به دلیل بحران داخلی آمادهی گفتوگو است."
در ادامهی یادداشت به این مسئله اشاره میشود که چون قباد طالبانی به پ.د.ک نزدیک است، ترکیه میتواند از راه وی تحرکات خود در سلیمانیه را افزایش دهد و میگوید؛"از راه قباد طالبانی میتوانیم ارتباطات دیپلماتیک، سیاسی، تجاری و امنیتی را پیش ببریم و همچنین از این راه میتوان با ی.ن.ک مذاکره کرد."
علیرغم آنکه پ.د.ک به طور کامل بر اساس سیاستهای دولت ترکیه کار میکند، اما در این مقاله تلاش برای ایجاد اختلاف میان پ.د.ک و ی.ن.ک مطرح شده و آمده است:"اگر ارتباطات با ی.ن.ک تقویت شود، آن زمان میتوانیم علیه پ.ک.ک با دستی باز کار کنیم."
ایجاد یک مرکز دیپلماتیک در سلیمانیه
در این مقاله همچنین آمده است که باید تا زمانی که اختلافات میان ی.ن.ک ادامه دارند، ترکیه مانند هولیر در سلیمانیه نیز یک مرکز دیپلماتیک باز کند. ترکیه با تأسیس یک مرکز تحت عنوان دیپلماسی میتواند با احزاب سلیمانیه، سازمانهای مدنی، دانشگاهها، رئیس عشیرهها، شخصیتهای دینی، ی.ن.ک و مردم منطقه مذاکره کند و اینگونه به گزارش خود پایان داده است "از راه این مذاکرات میتوانیم تاثیر پ.ک.ک در منطقه را کاهش دهیم."
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Telegram
attach 📎
نشریهی شمارهی 99 آلترناتیو منتشر گردید
در این شماره از نشریهی آلترناتیو ارگان رسمی پژاک، با محوریت ترور و اعدام پیشاهنگان و مبارزان خلق کورد توسط رژیم اشغالگر ایران، در بخشهای مختلف سیاسی، اجتماعی، دفاعی، فرهنگی پرداخته شده. با بررسی الزام پیشبرد ابعاد مختلف ملت دمکراتیک جهت احیای جامعه در برابر دولت به پوچ گردانیدن برنامههای دولت ترور و اعدام پرداخته شده است. در هر مقاله سعی شده تا شهدا و پیشاهنگان آزادی، به عنوان ارزشهای جامعهی مبارز و آزادیخواه در یادها زنده گردند. در همین راستا نیز تحلیل جامعهشناختی و روانکاوانه از بازخوردهای ترور و اعدام در جامعهی کوردستان بخشی از مقالات را در برگرفته است. لزوم تلاش جامعه جهت گذار از فضای نظامی – امنیتی حاکم بر جامعه و دستیابی به نظام دفاع ذاتی به شیوهها و از زوایای مختلف در این شماره مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. فلسفهی حیات و ارتباط انسان – جامعهی زاگرس نشین با طبیعت، در فیگور شهدای سبز کوردستان مورد ارزیابی قرار گرفته است. زنان ملل مختلف در ایران بخش لاینفک و بسیار قوی اپوزسیون را تشکیل میدهند. بررسی پروژه و برنامههای جامعهی زنان آزاد شرق کوردستان، نقاط قوت، ضعف و قابلیتهای این سازمان جهت سازماندهی تمامی زنان در ایران طی مقالهائی به آن پرداخته شده است. تحلیلی بر اوضاع نیروهای کورد در منطقه، بویژه در شرق کوردستان و همچنین تحلیل تفرقهاندازی میان ملل توسط رژیم اشغالگر ایران در برابر ارتقاء سطح خیزشها و اقدامات همبستهی ملتها در ایران بخشی از مقالات را در برگرفته است. در قسمتی دیگر از نشریه حملات مشترک ما بین ایران و ترکیه علیه خلق کورد مورد واکاوی قرار گرفته است.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
در این شماره از نشریهی آلترناتیو ارگان رسمی پژاک، با محوریت ترور و اعدام پیشاهنگان و مبارزان خلق کورد توسط رژیم اشغالگر ایران، در بخشهای مختلف سیاسی، اجتماعی، دفاعی، فرهنگی پرداخته شده. با بررسی الزام پیشبرد ابعاد مختلف ملت دمکراتیک جهت احیای جامعه در برابر دولت به پوچ گردانیدن برنامههای دولت ترور و اعدام پرداخته شده است. در هر مقاله سعی شده تا شهدا و پیشاهنگان آزادی، به عنوان ارزشهای جامعهی مبارز و آزادیخواه در یادها زنده گردند. در همین راستا نیز تحلیل جامعهشناختی و روانکاوانه از بازخوردهای ترور و اعدام در جامعهی کوردستان بخشی از مقالات را در برگرفته است. لزوم تلاش جامعه جهت گذار از فضای نظامی – امنیتی حاکم بر جامعه و دستیابی به نظام دفاع ذاتی به شیوهها و از زوایای مختلف در این شماره مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. فلسفهی حیات و ارتباط انسان – جامعهی زاگرس نشین با طبیعت، در فیگور شهدای سبز کوردستان مورد ارزیابی قرار گرفته است. زنان ملل مختلف در ایران بخش لاینفک و بسیار قوی اپوزسیون را تشکیل میدهند. بررسی پروژه و برنامههای جامعهی زنان آزاد شرق کوردستان، نقاط قوت، ضعف و قابلیتهای این سازمان جهت سازماندهی تمامی زنان در ایران طی مقالهائی به آن پرداخته شده است. تحلیلی بر اوضاع نیروهای کورد در منطقه، بویژه در شرق کوردستان و همچنین تحلیل تفرقهاندازی میان ملل توسط رژیم اشغالگر ایران در برابر ارتقاء سطح خیزشها و اقدامات همبستهی ملتها در ایران بخشی از مقالات را در برگرفته است. در قسمتی دیگر از نشریه حملات مشترک ما بین ایران و ترکیه علیه خلق کورد مورد واکاوی قرار گرفته است.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
Telegram
attach 📎
Forwarded from ارتش سایبری گارد جاویدان ایران
🔺Jin rû be rûyî qawisekê nû tên
Rûheyv Botan
🔺Ji bo rastiya jin dernekeve pêş, êrîşên zayend perest pêk tînin
berdewam bike...
🌍
https://kjar.online/ku/2021/09/05/jin-ru-be-ruyi-qawiseke-nu-ten/
وبسایت | اینستاگرام | تویتر | یوتیوب | تلگرام
#جامعەی_زنان_آزاد_شرق_کوردستان
🆔 @kjar_2014
Rûheyv Botan
🔺Ji bo rastiya jin dernekeve pêş, êrîşên zayend perest pêk tînin
berdewam bike...
🌍
https://kjar.online/ku/2021/09/05/jin-ru-be-ruyi-qawiseke-nu-ten/
وبسایت | اینستاگرام | تویتر | یوتیوب | تلگرام
#جامعەی_زنان_آزاد_شرق_کوردستان
🆔 @kjar_2014
t.me
Jin rû be rûyî qawisekê nû tên | Komelga Jinên Azad yên Rojhilatê Kurdistanê
<p>Rûheyv Botan Ji bo rastiya jin dernekeve pêş, êrîşên zayend perest pêk tînin Di nav her serdemekê de, jî piştî dîroka Dayika Xwedawend ve ta niha. Jin her dem bi şêwazên cûr bi cûr ve rastî komplo, dirûtî, pilanên qirêj û qetilkirinê hatine. Zilam ango…
گذار دموکراتیک
تقویت طالبان، رهایی لویاتان در قلب خلقها ✍ اَهون چیاکو 🆔 @GozarDemocratic
تقویت طالبان، رهایی لویاتان در قلب خلقها
✍ اَهون چیاکو
با جرات میتوان گفت که وضعیت اخیر افغانستان و مستولی گشتن برقآسای طالبان بر کل افغانستان، از قدرت نظامی، درایت سیاسی، مقبولیت ایدئولوژیک، نفوذ و یا مشروعیت اجتماعی طالبان نشأت نگرفته است. بلکه در واقع حاصل بیکفایتی و فساد دولت اسلامی و دستنشاندهی حاکم بر افغانستان و بازیهای سودجویانه و قدرتطلبانهی نیروهای مدرنیتهی سرمایدار از قبیل آمریکا و اروپا، روسیه، چین و دولتهای مرتجع و محافظهکار منطقه بویژه ایران، ترکیه و پاکستان میباشد.جهت در ک بیشتر این مقوله بایستی به بسیاری مسائل مرتبط دیگر نیز اشاره کرد. بایستی بر این نکته تاکید کنیم که تمامی پروژههائی که به ظاهر دمکراتیک، انقلابی، خلقی و جامعهگرایانه از سوی نیروهای مدرنیته سرمایداری، دولتهای مرتجع منطقه، عناصر مزدور و دست نشاندهی آنها ارائه میشوند، نه تنها مرهم التیام بخشی برای زخمهای جامعه نیستند، بلکه نهایتا روزانه مصیبت بر مصیبت جامعه میافزایند. زیرا در حقیقت نیروهای قدرتطلب، سودجو و ضد اجتماعی دغدغهای مبنی بر جور و جفای ملل و جوامع ندارند. بدون تردید در کنار موارد اشاره شده، ناتوانی نیروهای چپ و دمکراتیک در سطح جهان، منطقه و بویژه افغانستان در طرح مبارزه و پروژههای چارهیابی فرهنگی، سیاسی – اجتماعی نیز مزید بر علت اوضاع موجود میباشد. در واقع تمامی جامعه و ملل تحت ستم، بویژه نیروهای چپ و دمکراتیک بایستی به جای اتکا به نیروهای بیگانه و مزدوران منطقهای، همچنین بر پروژههای سطحی و به ظاهر سوسیالیستی و دمکراتیک، که ناقص بوده و با شرایط فرهنگی و اجتماعی خاورمیانه، غیر منطبقاند اصرار ننمایند. بلکه بدنبال استراتژی و تاکتیکهای متکی بر نیروی ذاتی جامعه، استراتژی خط سوم ( خط دمکراسی و اتحاد جوامع و خلقها که نه با خط دولتهای قدرتمند سرمایهدار و نه کشورهای مستبد منطقه و ایادی آنها در یک راستا قرار ندارد ) و تاکتیکهای مبارزه خلق انقلابی ( مشتمل بر دفاع مشروع و ذاتی، سازماندهی، قیام اجتماعی و ایجاد ائتلافهای تاکتیکی و استراتژیکی با نیروهای دخیل در وضعیت خاور میانه ) را مبنا قرار دهند. همچنین بجای پروژهای دولت – ملتی و فرماسیونهای منقضی شدهی به اصطلاح دمکراتیک و سوسیالیستی، بایستی پروژههای جامعهگرایانه، طبیعت گرایانه، انسانگرایانه و مُصّر بر برقراری برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی تحت عناوین ملت دمکراتیک، کنفدرالیسم دمکراتیک و خود مدیریتی دمکراتیک را بعنوان فرماسیونهای حاوی ظرفیتهای تئوریک و جامعهشناسانه برای حل مسائل ملل و جوامع، را مبنای مبارزات خود قرار داد.
آمریکا بدنبال آن است تا با قدرتگیری طالبان و نیروهای افراطی اسلامی، پروژهی جادهی ابریشم را برای رقیب جهانیش یعنی چین ناامن کند. همچنین میخواهد روسیه را با گسترش اسلام بنیادگرا در کشورهای آسیای میانه با معضل روبرو سازد. از سوی دیگر میخواهد بجای خاورمیانه از تلاش چین برای قدرتگیری و جای گرفتن در رأس نظام مدرنیتهی سرمایهداری، جلوگیری نموده و بیشتر بر مناطق خاور دور و اطراف چین متمرکز شود.
در نتیجه شکست پروژههای آمریکا در افغانستان و عدم کسب نتیجه مطلوب، با وجود هزینههای هنگفت مادی در جنگ با طالبان، اینبار بجای هزینههای مادی در جنگ، از طریق سیاسی طالبان را ضمیمهی سیاست و بازار جهانی کند. چرا که متوجه شد، فساد دست نشاندههایش اجازهی تقبل آنها از سوی جامعه را نمیدهد و فساد نظام مدیریتیشان، روی ارتجاع طالبان را سفید کرده است. همچنین بایدن همان سیاست استراتژیک آمریکا یعنی پروژه نئوناسیونالیسم آمریکایی را که ترامپ به نحوی دیگر انجام میداد، پیگیری میکند. به این مفهوم که آمریکا دیگر نباید هزینههای هنگفت نظامی را در خارج از آمریکا صرف کند و استمرار آن باعث ضعف قدرت آمریکا میشود. از همینرو تمرکز نیرو در داخل توسط دولت آمریکا، قابلیت انحصار قدرت جهانی را محتملا همچنان در دست این دولت باقی خواهد گذاشت.
ایجاد ارتباط با طالبان و دعوت آنها به پکن، توسط چین پوچ گرداندن اهداف آمریکا را بویژه در مورد نا امن ساختن مسیر جاده ابریشم را به همراه خواهد آورد. همچنین از طالبان جهت مسکوت گرداندن مسلمانان داخلی و اطراف چین که گاه و گداری آنها را با چالش مواجهه مینمایند، بهره ببرد. در همین راستا به رسمیت شناساندن آنها اولین امتیازی بود که به آنان اعطا کردند و با این امتیاز چشمگیر موضع خود را در برابر طالبان آشکار ساختند. قطعا روسیه هم مانند چین برای بیتاثیرسازی آمریکا در کشورهای آسیای میانه عمل خواهد کرد.
✍ اَهون چیاکو
با جرات میتوان گفت که وضعیت اخیر افغانستان و مستولی گشتن برقآسای طالبان بر کل افغانستان، از قدرت نظامی، درایت سیاسی، مقبولیت ایدئولوژیک، نفوذ و یا مشروعیت اجتماعی طالبان نشأت نگرفته است. بلکه در واقع حاصل بیکفایتی و فساد دولت اسلامی و دستنشاندهی حاکم بر افغانستان و بازیهای سودجویانه و قدرتطلبانهی نیروهای مدرنیتهی سرمایدار از قبیل آمریکا و اروپا، روسیه، چین و دولتهای مرتجع و محافظهکار منطقه بویژه ایران، ترکیه و پاکستان میباشد.جهت در ک بیشتر این مقوله بایستی به بسیاری مسائل مرتبط دیگر نیز اشاره کرد. بایستی بر این نکته تاکید کنیم که تمامی پروژههائی که به ظاهر دمکراتیک، انقلابی، خلقی و جامعهگرایانه از سوی نیروهای مدرنیته سرمایداری، دولتهای مرتجع منطقه، عناصر مزدور و دست نشاندهی آنها ارائه میشوند، نه تنها مرهم التیام بخشی برای زخمهای جامعه نیستند، بلکه نهایتا روزانه مصیبت بر مصیبت جامعه میافزایند. زیرا در حقیقت نیروهای قدرتطلب، سودجو و ضد اجتماعی دغدغهای مبنی بر جور و جفای ملل و جوامع ندارند. بدون تردید در کنار موارد اشاره شده، ناتوانی نیروهای چپ و دمکراتیک در سطح جهان، منطقه و بویژه افغانستان در طرح مبارزه و پروژههای چارهیابی فرهنگی، سیاسی – اجتماعی نیز مزید بر علت اوضاع موجود میباشد. در واقع تمامی جامعه و ملل تحت ستم، بویژه نیروهای چپ و دمکراتیک بایستی به جای اتکا به نیروهای بیگانه و مزدوران منطقهای، همچنین بر پروژههای سطحی و به ظاهر سوسیالیستی و دمکراتیک، که ناقص بوده و با شرایط فرهنگی و اجتماعی خاورمیانه، غیر منطبقاند اصرار ننمایند. بلکه بدنبال استراتژی و تاکتیکهای متکی بر نیروی ذاتی جامعه، استراتژی خط سوم ( خط دمکراسی و اتحاد جوامع و خلقها که نه با خط دولتهای قدرتمند سرمایهدار و نه کشورهای مستبد منطقه و ایادی آنها در یک راستا قرار ندارد ) و تاکتیکهای مبارزه خلق انقلابی ( مشتمل بر دفاع مشروع و ذاتی، سازماندهی، قیام اجتماعی و ایجاد ائتلافهای تاکتیکی و استراتژیکی با نیروهای دخیل در وضعیت خاور میانه ) را مبنا قرار دهند. همچنین بجای پروژهای دولت – ملتی و فرماسیونهای منقضی شدهی به اصطلاح دمکراتیک و سوسیالیستی، بایستی پروژههای جامعهگرایانه، طبیعت گرایانه، انسانگرایانه و مُصّر بر برقراری برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی تحت عناوین ملت دمکراتیک، کنفدرالیسم دمکراتیک و خود مدیریتی دمکراتیک را بعنوان فرماسیونهای حاوی ظرفیتهای تئوریک و جامعهشناسانه برای حل مسائل ملل و جوامع، را مبنای مبارزات خود قرار داد.
آمریکا بدنبال آن است تا با قدرتگیری طالبان و نیروهای افراطی اسلامی، پروژهی جادهی ابریشم را برای رقیب جهانیش یعنی چین ناامن کند. همچنین میخواهد روسیه را با گسترش اسلام بنیادگرا در کشورهای آسیای میانه با معضل روبرو سازد. از سوی دیگر میخواهد بجای خاورمیانه از تلاش چین برای قدرتگیری و جای گرفتن در رأس نظام مدرنیتهی سرمایهداری، جلوگیری نموده و بیشتر بر مناطق خاور دور و اطراف چین متمرکز شود.
در نتیجه شکست پروژههای آمریکا در افغانستان و عدم کسب نتیجه مطلوب، با وجود هزینههای هنگفت مادی در جنگ با طالبان، اینبار بجای هزینههای مادی در جنگ، از طریق سیاسی طالبان را ضمیمهی سیاست و بازار جهانی کند. چرا که متوجه شد، فساد دست نشاندههایش اجازهی تقبل آنها از سوی جامعه را نمیدهد و فساد نظام مدیریتیشان، روی ارتجاع طالبان را سفید کرده است. همچنین بایدن همان سیاست استراتژیک آمریکا یعنی پروژه نئوناسیونالیسم آمریکایی را که ترامپ به نحوی دیگر انجام میداد، پیگیری میکند. به این مفهوم که آمریکا دیگر نباید هزینههای هنگفت نظامی را در خارج از آمریکا صرف کند و استمرار آن باعث ضعف قدرت آمریکا میشود. از همینرو تمرکز نیرو در داخل توسط دولت آمریکا، قابلیت انحصار قدرت جهانی را محتملا همچنان در دست این دولت باقی خواهد گذاشت.
ایجاد ارتباط با طالبان و دعوت آنها به پکن، توسط چین پوچ گرداندن اهداف آمریکا را بویژه در مورد نا امن ساختن مسیر جاده ابریشم را به همراه خواهد آورد. همچنین از طالبان جهت مسکوت گرداندن مسلمانان داخلی و اطراف چین که گاه و گداری آنها را با چالش مواجهه مینمایند، بهره ببرد. در همین راستا به رسمیت شناساندن آنها اولین امتیازی بود که به آنان اعطا کردند و با این امتیاز چشمگیر موضع خود را در برابر طالبان آشکار ساختند. قطعا روسیه هم مانند چین برای بیتاثیرسازی آمریکا در کشورهای آسیای میانه عمل خواهد کرد.
گذار دموکراتیک
تقویت طالبان، رهایی لویاتان در قلب خلقها ✍ اَهون چیاکو 🆔 @GozarDemocratic
در درون منطقه نیز ایران، پاکستان و ترکیه از عمده کشورهایی هستند که در مسئلهی افغانستان دخیل و هریک طبق اهداف و منافع خود با طالبان برخورد میکنند. هرچند روابط ایران با طالبان از حالتی خصمانهی تاریخی برخوردار است، اخیرا سعی در برقراری رابطه با آن و به عادیسازی روابط بپردازد. در واقع طالبان دهههای قبلی با القاعده و اسلامگرایان متمایل به عربستان در ارتباط بود و این نیز، زمینهی رابطهی ایران با آنها را ناهموار میکرد. اما امروزه طالبان تا حدودی از این عناصر زدوده گشته و بیشتر هویتی افغانستانی و اکثرا پشتویی دارد. این خود برای ایران زمینهی ارتباط و همکاری را هموارتر میکند.
از سویی دیگر ایران سالهاست که در رو در رویی با آمریکا، طالبان را تجهیز کرده و بویژه بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی بدلیل مضروب گشتن سپاه قدس، به این اهتمام ورزید تا نیروهای اسلامگرای منطقه را بیشتر مورد عنایت خود قرار دهد. این امر نیز تنها به نیروهای اسلامگرای شیعه محدود نماند و همچنان که قبلا از نیروهای سنی مذهب مانند حماس حمایت کرده بود، طالبان را نیز در زمره نیروهایی قرار داد که آنها را به خود متصل گرداند. البته بغیر از طالبان، ایران سالیانیست که هزارههای شیعه مذهب افغانستان را در راستای اهداف خود مورد کاربست قرار میدهد.
سپاه قدس در جنگ سوریه از فاطمیون که گروههای هزاره شیعه مذهب افغانستان بودند، نهایت استفاده را کرد. ولیکن این نیروی تابع و هم مذهب جمهوری اسلامی، از چنان پتانسیلی برخوردار نیستند که برای اهداف جمهوری اسلامی در این منطقه، کفایت کند. در نتیجه جمهوری اسلامی در راستای اهداف گستردهتر خود، حتی حاضر است آنان را در مقابل ایجاد رابطه با طالبان قربانی کند. شاید فتح سریع بدخشان که پشتوها و طالبان در آنجا از بستر اجتماعی برخوردار نیستند و بیشتر تاجیکها، ازبکها و هزارهها در آنجا حضور دارند، به نوعی نتیجهی این مناسبات باشد.
از سویی دیگر ایران با فتح دوباره افغانستان فایدههائی خواهد برد که از آن جمله؛ یک نوع شبیهسازی جنایتهای او در اوایل انقلاب به نمایش گذاشته شود و اسلام بنیادگرا و سیاسی گشتن فضای خاورمیانه را در تقابل با پروژههای آمریکا، پروژهای خلقی و دمکراتیک خط سوم و منطبق با منافع سیاسیاش است. ایران همچنین برای سرازیر شدن آب شرب افغانستان به درون ایران که دولت متمایل به آمریکا گاهگاهی جلوی آن را سد میکرد، نیاز به یک تحول سیاسی، مدیریتی و ساختارین را در افغانستان الزامی میدانست. همچنین ایران در دوستی با طالبان در برابر نواهای شاخه خراسان دولت اسلامی عراق و شام در اطراف مرزهای خود میتواند بطور نسبی یک تامین امنیتی را نیز پیگیری کرده باشد. البته مشکل ایران این است که بخشی از طالبان متمایل و تابع پاکستان است و کاملا به تابعیت در آمدن آن برای ایران ممکن نیست. البته طالبان نیز بدلیل هم مرز بودنش با هر دو کشور، تعادل لازمه را حفظ خواهد نمود. البته این را نیز بایستی خاطرنشان ساخت که از لحاظ مذهبی و اتنیکی قرابتش با پاکستان نسبت به ایران بیشتر است.
دولت افغانستان قبل از سقوط کابل، همیشه پاکستان را به حمایت و حتی اهرم و مرکز ظهور طالبان متهم میکرد. در واقع این ادعا واقعیت و عینیت داشت. پاکستان هم در برابر نفوذ منطقهایی دو همسایهی شرقی (هندوستان) و همسایه غربی (ایران) نیاز به تاثیرگذاری بیشتری بر افغانستان را احساس میکند. او نیز نیازمند سرازیری آب شرب افغانستان و سایر منابع آن سرزمین به درون خود میباشد. همچنین با پشتوها که اکثریت قریب به اتفاق طالبان را تشکیل میدهند، همسویی مذهبی و اتنیکی دارد.
ترکیه نیز در افغانستان سیاستهای خاص خود را پیگیری میکرد. در میان ازبکها و تاجیکها و سایر اتنیکهای ترک تبار، عناصری همانند ژنرال دوستم داشت. همچنین اسلامگرایان متمایل به جماعات اخوانی مانند حکمتیار را همراستاتر با سیاستهای خود میدانست و در برابر آنها به برنامهریزی بنیادینی در فرم نوین منطقه پرداخت. در واقع نیروهای اقماری ترکیه در افغانستان به نوعی نیروی متخاصم طالبان بودند. در نتیجه پیشروی طالبان و شکست این نیروها به نوعی شکست ترکیه نیز بود. در نتیجه اگر در مسئله قرهباغ در بین ایران و ترکیه برگ برنده نصیب ترکیه شد، در مسئله افغانستان و طالبان وضعیت برعکس شد. البته در مورد روابط ترکیه و طالبان این وضعیت مربوط به قبل از پیروزی طالبان بود و بعید نیست که ترکیه با توجه به منافع و سیاست پراگماتیستی، همانطور که در سوریه بارها از پشت به گروههای مورد حمایتش خنجر زده و آنها را وجه المصالح خویش قرار داد، در افغانستان نیز از نیروهای قبلی که به او وابسته بودند، دل بکند و با طالبان مناسبات خود را قویا برقرار سازد.
از سویی دیگر ایران سالهاست که در رو در رویی با آمریکا، طالبان را تجهیز کرده و بویژه بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی بدلیل مضروب گشتن سپاه قدس، به این اهتمام ورزید تا نیروهای اسلامگرای منطقه را بیشتر مورد عنایت خود قرار دهد. این امر نیز تنها به نیروهای اسلامگرای شیعه محدود نماند و همچنان که قبلا از نیروهای سنی مذهب مانند حماس حمایت کرده بود، طالبان را نیز در زمره نیروهایی قرار داد که آنها را به خود متصل گرداند. البته بغیر از طالبان، ایران سالیانیست که هزارههای شیعه مذهب افغانستان را در راستای اهداف خود مورد کاربست قرار میدهد.
سپاه قدس در جنگ سوریه از فاطمیون که گروههای هزاره شیعه مذهب افغانستان بودند، نهایت استفاده را کرد. ولیکن این نیروی تابع و هم مذهب جمهوری اسلامی، از چنان پتانسیلی برخوردار نیستند که برای اهداف جمهوری اسلامی در این منطقه، کفایت کند. در نتیجه جمهوری اسلامی در راستای اهداف گستردهتر خود، حتی حاضر است آنان را در مقابل ایجاد رابطه با طالبان قربانی کند. شاید فتح سریع بدخشان که پشتوها و طالبان در آنجا از بستر اجتماعی برخوردار نیستند و بیشتر تاجیکها، ازبکها و هزارهها در آنجا حضور دارند، به نوعی نتیجهی این مناسبات باشد.
از سویی دیگر ایران با فتح دوباره افغانستان فایدههائی خواهد برد که از آن جمله؛ یک نوع شبیهسازی جنایتهای او در اوایل انقلاب به نمایش گذاشته شود و اسلام بنیادگرا و سیاسی گشتن فضای خاورمیانه را در تقابل با پروژههای آمریکا، پروژهای خلقی و دمکراتیک خط سوم و منطبق با منافع سیاسیاش است. ایران همچنین برای سرازیر شدن آب شرب افغانستان به درون ایران که دولت متمایل به آمریکا گاهگاهی جلوی آن را سد میکرد، نیاز به یک تحول سیاسی، مدیریتی و ساختارین را در افغانستان الزامی میدانست. همچنین ایران در دوستی با طالبان در برابر نواهای شاخه خراسان دولت اسلامی عراق و شام در اطراف مرزهای خود میتواند بطور نسبی یک تامین امنیتی را نیز پیگیری کرده باشد. البته مشکل ایران این است که بخشی از طالبان متمایل و تابع پاکستان است و کاملا به تابعیت در آمدن آن برای ایران ممکن نیست. البته طالبان نیز بدلیل هم مرز بودنش با هر دو کشور، تعادل لازمه را حفظ خواهد نمود. البته این را نیز بایستی خاطرنشان ساخت که از لحاظ مذهبی و اتنیکی قرابتش با پاکستان نسبت به ایران بیشتر است.
دولت افغانستان قبل از سقوط کابل، همیشه پاکستان را به حمایت و حتی اهرم و مرکز ظهور طالبان متهم میکرد. در واقع این ادعا واقعیت و عینیت داشت. پاکستان هم در برابر نفوذ منطقهایی دو همسایهی شرقی (هندوستان) و همسایه غربی (ایران) نیاز به تاثیرگذاری بیشتری بر افغانستان را احساس میکند. او نیز نیازمند سرازیری آب شرب افغانستان و سایر منابع آن سرزمین به درون خود میباشد. همچنین با پشتوها که اکثریت قریب به اتفاق طالبان را تشکیل میدهند، همسویی مذهبی و اتنیکی دارد.
ترکیه نیز در افغانستان سیاستهای خاص خود را پیگیری میکرد. در میان ازبکها و تاجیکها و سایر اتنیکهای ترک تبار، عناصری همانند ژنرال دوستم داشت. همچنین اسلامگرایان متمایل به جماعات اخوانی مانند حکمتیار را همراستاتر با سیاستهای خود میدانست و در برابر آنها به برنامهریزی بنیادینی در فرم نوین منطقه پرداخت. در واقع نیروهای اقماری ترکیه در افغانستان به نوعی نیروی متخاصم طالبان بودند. در نتیجه پیشروی طالبان و شکست این نیروها به نوعی شکست ترکیه نیز بود. در نتیجه اگر در مسئله قرهباغ در بین ایران و ترکیه برگ برنده نصیب ترکیه شد، در مسئله افغانستان و طالبان وضعیت برعکس شد. البته در مورد روابط ترکیه و طالبان این وضعیت مربوط به قبل از پیروزی طالبان بود و بعید نیست که ترکیه با توجه به منافع و سیاست پراگماتیستی، همانطور که در سوریه بارها از پشت به گروههای مورد حمایتش خنجر زده و آنها را وجه المصالح خویش قرار داد، در افغانستان نیز از نیروهای قبلی که به او وابسته بودند، دل بکند و با طالبان مناسبات خود را قویا برقرار سازد.
گذار دموکراتیک
تقویت طالبان، رهایی لویاتان در قلب خلقها ✍ اَهون چیاکو 🆔 @GozarDemocratic
در واقع در اظهارات اخیر هر دو طرف چراغ سبز دادن به همدیگر مشهود بود و از لحاظ ایدئولوژی که اسلام سیاسی وجه مشترک آنها و در توحش و ارتجاع هم وجه افتراقی ندارند، برای این پیوند استفاده خواهند کرد.
با توجه به رویکردهای نیروهای مدرنیتهی سرمایهداری، چه قدرتهای جهانی و چه قدرتهای منطقهای در خاورمیانه و به تبع آن در افغانستان، هیچ گونه دغدغه و هدفی مبنی بر استقرار آشتی و آرامش در افغانستان و هیچ جای خاورمیانه را ندارند. صرفا بدنبال منافع خود هستند. زندگی جوامع و ملل به کدام سو و دامنگیر چه مصایبی میشوند، برای آنها هیچ اهمیت ندارد. تمام ادعاهای آشتیطلبانه، دمکراسی خواهانه، جنگ با تروریسم و… دروغی بیش نیست. اکنون که به روز جهانی آشتی ( اول دسامبر) نزدیک میشویم جا دارد که بار دیگر این ادعای واهی نهادهای بین الدولی را به چالش بکشیم و بگوییم مانند بسیاری از عبارتهای دیگر که در راستای آشتی طلبی، عدالت خواهی، حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودکان، ضدیت با جنگ و خشونت و… که از سوی نهادهای مدرنیته ی سرمایه داری برای تحریف اذهان و فریب انسان مطرح میگردند، ماهیتش برعکس عنوانش میباشد.
فریاد و داد و فغان مردم مظلوم افغانستان بار دیگر این دروغهای بزرگ را افشا کرد. در واقع برقراری آشتی تنها زمانی میتواند مستقر گردد که جوامع و ملل تحت ستم دور از دخالت نهادهای مردسالارانه، ضد زن، ضد طبیعت و ضد انسان و جامعه، در درون ساختاری با محتوای دمکراسی مستقیم و خودمدیریتی دمکراتیک خود را سازمان بخشند. این مدعیان دروغین آشتی اگر یک درصد هزینهای را که صرف جنگ میکنند را صرف آشتی و شکوفایی میکردند، حتی اگر ریالی نیز برای این امر صرف نمیکردند. تنها دست از سر خاورمیانه برمیداشتند و سرنوشت آن را به جوامع و ملل خاورمیانه و نیروهای دمکراتیک آن واگذار میکرند، قطعا امروز خاورمیانه وضعیت آن به مراتب دمکراتیکتر، عادلانهتر و با ثباتتر میبود.
فارغ از تمامی موارد ذکر شده، باید اذعان نمود، با سقوط کابل آنچه که بیشتر از هر مفهومی، با شکست مواجه شد، مفهوم غیر اجتماعی دولت – ملت در خاورمیانه بود. مفهومی که به هیچ وجهه با واقعیت تاریخی و تنوع اجتماعی و فرهنگی خاورمیانه نمیتواند منطبق گردد و تحقق یابد و اصرار بر آن تنها میتواند فشار، سرکوب و ستم را بر جوامع و ملل مضاعف گرداند.
همچنین شکست مفاهیمی مانند لیبرالدمکراسی، نئولیبرالیسم، سکولاریزم، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق کودکان و… با محوریت مدرنیتهی سرمایهداری که بطور مزورانه از سوی نیروهای سرمایهداری و جریانات برساخته آنها طرح میگردند و نگاه عمیقی نسبت به واقعیت خاورمیانه ندارند، یا نمیخواهند داشته باشند، یا اگر اندک شناختی از این واقعیت هم از سوی آنها وجود داشته باشد، تحت شعاع منافع محدود قرار میگیرد. مورد سوم شکست اتکا به نیروهای سرمایهداری از جمله آمریکا میباشد که در راستای منافع خود و لاپوشانی شکستهایشان هر لحظه میتواند خنجر از پشت زده و جوامع را مایه و خرج زد و بندهای سیاسی خود نمایند.
در نتیجه ما به مثابه ملل، جوامع و نیروهای دمکراتیک و سوسیالیست بجای امید بستن به ساختار دولت – ملتِ ملیگرا، مردسالار، سودجو و قدرتطلب، سعی در توانبخشی ساختارهای اجتماعی و مدیریتی دمکراتیک و جامعهمحور باشیم. بجای دمکراسی نیابتی و لیبرال، همچنین ضدیت با واقعیتهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خاورمیانه و دنبالهروی پروژهها و مفاهیم سرمایهدارانهی مدرنیتهی سرمایهداری، بدنبال ایجاد جامعهی آزاد و دمکراتیک باشیم که عاری از نژادپرستی، مردسالاری، دین و مذهبسالاری، قدرتگرایی، سودطلبی و… باشد. همچنین بجای اتکا به فلسفهی انتظار که ماحصل آن را به عینه و به صورت روزانه میبینیم، برای مبارز و برساخت جامعهی آزاد و دمکراتیک به نیروی ذاتی خود و جامعهمان متکی باشیم. چرا که تنها در این صورت است رهایی، آزادی و عدالت نسیب ما خواهد گشت.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
با توجه به رویکردهای نیروهای مدرنیتهی سرمایهداری، چه قدرتهای جهانی و چه قدرتهای منطقهای در خاورمیانه و به تبع آن در افغانستان، هیچ گونه دغدغه و هدفی مبنی بر استقرار آشتی و آرامش در افغانستان و هیچ جای خاورمیانه را ندارند. صرفا بدنبال منافع خود هستند. زندگی جوامع و ملل به کدام سو و دامنگیر چه مصایبی میشوند، برای آنها هیچ اهمیت ندارد. تمام ادعاهای آشتیطلبانه، دمکراسی خواهانه، جنگ با تروریسم و… دروغی بیش نیست. اکنون که به روز جهانی آشتی ( اول دسامبر) نزدیک میشویم جا دارد که بار دیگر این ادعای واهی نهادهای بین الدولی را به چالش بکشیم و بگوییم مانند بسیاری از عبارتهای دیگر که در راستای آشتی طلبی، عدالت خواهی، حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودکان، ضدیت با جنگ و خشونت و… که از سوی نهادهای مدرنیته ی سرمایه داری برای تحریف اذهان و فریب انسان مطرح میگردند، ماهیتش برعکس عنوانش میباشد.
فریاد و داد و فغان مردم مظلوم افغانستان بار دیگر این دروغهای بزرگ را افشا کرد. در واقع برقراری آشتی تنها زمانی میتواند مستقر گردد که جوامع و ملل تحت ستم دور از دخالت نهادهای مردسالارانه، ضد زن، ضد طبیعت و ضد انسان و جامعه، در درون ساختاری با محتوای دمکراسی مستقیم و خودمدیریتی دمکراتیک خود را سازمان بخشند. این مدعیان دروغین آشتی اگر یک درصد هزینهای را که صرف جنگ میکنند را صرف آشتی و شکوفایی میکردند، حتی اگر ریالی نیز برای این امر صرف نمیکردند. تنها دست از سر خاورمیانه برمیداشتند و سرنوشت آن را به جوامع و ملل خاورمیانه و نیروهای دمکراتیک آن واگذار میکرند، قطعا امروز خاورمیانه وضعیت آن به مراتب دمکراتیکتر، عادلانهتر و با ثباتتر میبود.
فارغ از تمامی موارد ذکر شده، باید اذعان نمود، با سقوط کابل آنچه که بیشتر از هر مفهومی، با شکست مواجه شد، مفهوم غیر اجتماعی دولت – ملت در خاورمیانه بود. مفهومی که به هیچ وجهه با واقعیت تاریخی و تنوع اجتماعی و فرهنگی خاورمیانه نمیتواند منطبق گردد و تحقق یابد و اصرار بر آن تنها میتواند فشار، سرکوب و ستم را بر جوامع و ملل مضاعف گرداند.
همچنین شکست مفاهیمی مانند لیبرالدمکراسی، نئولیبرالیسم، سکولاریزم، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق کودکان و… با محوریت مدرنیتهی سرمایهداری که بطور مزورانه از سوی نیروهای سرمایهداری و جریانات برساخته آنها طرح میگردند و نگاه عمیقی نسبت به واقعیت خاورمیانه ندارند، یا نمیخواهند داشته باشند، یا اگر اندک شناختی از این واقعیت هم از سوی آنها وجود داشته باشد، تحت شعاع منافع محدود قرار میگیرد. مورد سوم شکست اتکا به نیروهای سرمایهداری از جمله آمریکا میباشد که در راستای منافع خود و لاپوشانی شکستهایشان هر لحظه میتواند خنجر از پشت زده و جوامع را مایه و خرج زد و بندهای سیاسی خود نمایند.
در نتیجه ما به مثابه ملل، جوامع و نیروهای دمکراتیک و سوسیالیست بجای امید بستن به ساختار دولت – ملتِ ملیگرا، مردسالار، سودجو و قدرتطلب، سعی در توانبخشی ساختارهای اجتماعی و مدیریتی دمکراتیک و جامعهمحور باشیم. بجای دمکراسی نیابتی و لیبرال، همچنین ضدیت با واقعیتهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خاورمیانه و دنبالهروی پروژهها و مفاهیم سرمایهدارانهی مدرنیتهی سرمایهداری، بدنبال ایجاد جامعهی آزاد و دمکراتیک باشیم که عاری از نژادپرستی، مردسالاری، دین و مذهبسالاری، قدرتگرایی، سودطلبی و… باشد. همچنین بجای اتکا به فلسفهی انتظار که ماحصل آن را به عینه و به صورت روزانه میبینیم، برای مبارز و برساخت جامعهی آزاد و دمکراتیک به نیروی ذاتی خود و جامعهمان متکی باشیم. چرا که تنها در این صورت است رهایی، آزادی و عدالت نسیب ما خواهد گشت.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from Rêga û Rêbaz(راە و روش)
🔴پلاتفرم دمکراتیک ایران در سلسله سمینارهایی که به صورت آنلاین برگزار میکند، به بررسی مسائل متفاوت سیاسی و اجتماعی در ایران میپردازد
🔴این سمینارها، هر ماە یک بار از طریق برنامه زووم برگزار شده و همزمان به صورت زنده از صفحه ی فیسبوک و کانال یوتوب پلاتفرم نیز پخش خواهد شد
🔴هفتمین سمینار بە بررسی وضعیت ملت بلوچ، تحت ستم دولت -ملت ایرانی میپردازد کە با شرکت خانم روچین بلوچ مسئول سازمان زنان، حزب همبستگی ملی بلوچستان و آقای ناصر بلیده ای نویسنده و فعال سیاسی و اجرای خانم فرشته محمدی، عضو شورای هماهنگی پلاتفرم دمکراتیک ایران برگزار خواهد گردید
🔴 تاریخ: 11-09-2021
شنبه :۲۰ شهریور ۱۴۰۰
ساعت ٢٠:٠٠ بە وقت اروپای مرکزی، ٢٢:٣٠ بە وقت ایران
♦️آدرس زووم پلاتفرم
https://us02web.zoom.us/j/81346993542
♦️آدرس صفحەی فیسبوکی پلاتفرم
https://www.facebook.com/IrConfederal
♦️آدرس کانال یوتوب پلاتفرم
https://www.youtube.com/channel/UCAhb06CTlacjgg_NQ5V9Wxw
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
🔴این سمینارها، هر ماە یک بار از طریق برنامه زووم برگزار شده و همزمان به صورت زنده از صفحه ی فیسبوک و کانال یوتوب پلاتفرم نیز پخش خواهد شد
🔴هفتمین سمینار بە بررسی وضعیت ملت بلوچ، تحت ستم دولت -ملت ایرانی میپردازد کە با شرکت خانم روچین بلوچ مسئول سازمان زنان، حزب همبستگی ملی بلوچستان و آقای ناصر بلیده ای نویسنده و فعال سیاسی و اجرای خانم فرشته محمدی، عضو شورای هماهنگی پلاتفرم دمکراتیک ایران برگزار خواهد گردید
🔴 تاریخ: 11-09-2021
شنبه :۲۰ شهریور ۱۴۰۰
ساعت ٢٠:٠٠ بە وقت اروپای مرکزی، ٢٢:٣٠ بە وقت ایران
♦️آدرس زووم پلاتفرم
https://us02web.zoom.us/j/81346993542
♦️آدرس صفحەی فیسبوکی پلاتفرم
https://www.facebook.com/IrConfederal
♦️آدرس کانال یوتوب پلاتفرم
https://www.youtube.com/channel/UCAhb06CTlacjgg_NQ5V9Wxw
🔸 ڕێگا و ڕێباز (راە و روش)
https://t.me/regaurebaz
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟!
.... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند....
✍ مظلوم هفتتن
🆔 @GozarDemocratic
.... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند....
✍ مظلوم هفتتن
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟! .... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.... ✍ مظلوم هفتتن 🆔 @GozarDemocratic
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟!
✍ مظلوم هفتتن
◻️ اینجا شرق است و منطقه مثل همیشه مملو از رویدادهای ریز و درشت، روزی نیست که رویدادی رخ ندهد و تحولی صورت نگیرد. به نظرم گردش ایام در اینجا حالت دیگری دارد و عقربههای زمان سریعتر از نقاط دیگر جهان در حال حرکتند. هرچند پارامترهای سنجشی زمان بر مبنای قاعده کلی یکسانند اما در اینجا سرعت گذار آنها خیلی فرق میکند. در خیلی از نقاط دنیا روزها و هفتهها میگذرد و اتفاقی روی نمیدهد. اما در اینجا روزی، چند اتفاق روی میدهند. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم در اینجا کیفیت و چگونگی زندگی بر کمیت و چندانی آن میچربد، در اینجا گذر ایام بر مبنای وقوع رویدادها و تحولات سنجیده میشود نه بر اساس ساعت، روز، هفته و غیره.
آری شرقی بودنْ گرما، سیّالیت و پویایی خاص خودش را میطلبد که اگر چنین نباشی قطعاً از قافله زمان عقب خواهی ماند. این حقیقتیست که متاسفانه خودمان قدرش را نمیدانیم و دیگران نیز مجال اندیشیدنمان را نمیدهند.
در گرماگرم حوادث منطقه، یکی از گرمترین موارد، تحولات اخیر در افغانستان است. افغانستانی که روزگارانی مهد و خاستگاه علم، شعر، ادبیات، عرفان، فلسفه و در کل معنا و مفهوم چگونه زیستن بوده است. مهمترین مسئله خروج نیروهای امریکایی و همپیمانان از افغانستان و سیطرهی سریع و هماهنگ شدهی طالبان است. هرچند جهت ابراز نظر جامعتر در این مورد نیاز به گذر زمان و کسب آگاهی و اطلاعات بیشتر و دقیقتر هست اما بطور کلی میتوان مواردی را مطرح نمود:
۱ – برای فهم بهتر مسئله و نقد واقعیتر، مقایسهای بین وضعیت افغانستان قبل از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و افغانستان امروز لازم است. از جمله بررسی علت و یا علل اصلی مداخلات نظامی و حملهی امریکا به افغانستان وبرجسته کردن گزارههای تروریسم، حقوق بشر و دمکراسی و تحولات امروز. قطعا از این نظر تحولی جدی و مثبت در مسائل روی ندادهاند هرچند ممکن است خوانشها و برداشتها از مسائل تغییر کرده باشند. یعنی نه تنها مسائل حل نشدهاند بلکه پیچیدهتر هم خواهند شد.
۲ – یکی از اصلیترین دلایل عدم چارهیابی مسائل در افغانستان و منطقه، نگاه و رویکرد اوریانتالیستی به مسائل است. باید پذیرفت که اینجا شرق است و بر مبنای تاریخ و جغرافیا (زمان و مکان) و فرهنگش خودویژگیهایی دارد که احتیاجات، ضروریات و راهکارهایش را مشخص میکند. یعنی برای ایجاد تحول در اینجا باید اهل اینجا بود و اهل بودن نیز تنها به معنای سکونت و یا مستقر شدن درجایی نیست بلکه بینش، خوانش، نگرش و کنشی بر این مبنا لازم دارد.
۳ – آیا خروج امریکا و همپیمانانش از افغانستان تغییر رویکردی سیاست آنها در منطقه است بر مبنای رسیدن به اهداف دیگر و شاید کلانتر و یا مجبورند به خروج و به تعبیری دیگر شکست امریکاست در افغانستان؟ بصراحت شاید نتوان بعضی مسائل را پاسخ داد اما میتوان گفت قطعاً امریکا از نظر اقتصادی در افغانستان متضرر نشده و حتی سود کرده است، چراکه سیستم سرمایهداری همواره برگشت سرمایه و بالطبع سود سرمایهاش را مد نظر دارد. اما امریکا از لحاظ وجهه سیاسی و اعتباری دچار شکست شده است چرا که از این پس دوستان آمریکا و غیر دوستاناش در ارتباط با امریکا به ثبات و تعهدش در ادامهی ارتباطات و همکاریهایشان خواهند اندیشید فلذا دلیل امریکا برای خروجش از افغانستان هر چقدر هم قوی، منطقی و حتی سودمند باشد اما طبعات منفی آن برای اعتبار و وجههاش بسیار زیانبار خواهد بود که بازسازی و مرمتش آسان میسر نخواهد شد.
۴ – هر چند پیشبینی آینده حکومتهای دینی آسان نیست اما میتوان گفت که: گفتههای انتخاب شدهی مقبول امروز به معنای عملکرد صحیح فردا نخواهند بود. ایستار امروز مصلحتی است و برخورد فردای حکمرانی واقعی بطوریکه وعدههای امروز ممکن است آرزوهای دست نیافتنی فردا باشند. به هر حال معلوم است که با هماهنگیها و مشارکتهایی، اقداماتی در راستای سپردن قدرت و حاکمیت افغانستان به طالبان انجام دادهاند اما نتیجهاش چه و چگونه خواهد شد در آینده معلوم میگردد. بیگمان این تحول در افغانستان در کوتاه مدت باعث تحریک انگیزشی حرکتهای اسلامی خصوصا اسلامی رادیکال در منطقه خواهد شد که شرایط منطقه و وضعیت کلی حاکم بر آن نیزبرای تحرکات و خیزشهای اسلامی مساعد بوده و دستهایی هم به جد در آن دخیلاند.
۵ – اتفاقات افغانستان بار دیگر نشان داد که مداخلات خارجی در منطقه راهگشای تحولات بنیادین مثبت نخواهند بود. البته این به معنای تحمل ظلم و ستم حاکمان منطقهای نبوده و نخواهد بود. پس راهکار سومی لازم است که همانا هوشیاری، سازماندهی و عملکرد دمکراتیک خلقهای منطقه است.
✍ مظلوم هفتتن
◻️ اینجا شرق است و منطقه مثل همیشه مملو از رویدادهای ریز و درشت، روزی نیست که رویدادی رخ ندهد و تحولی صورت نگیرد. به نظرم گردش ایام در اینجا حالت دیگری دارد و عقربههای زمان سریعتر از نقاط دیگر جهان در حال حرکتند. هرچند پارامترهای سنجشی زمان بر مبنای قاعده کلی یکسانند اما در اینجا سرعت گذار آنها خیلی فرق میکند. در خیلی از نقاط دنیا روزها و هفتهها میگذرد و اتفاقی روی نمیدهد. اما در اینجا روزی، چند اتفاق روی میدهند. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم در اینجا کیفیت و چگونگی زندگی بر کمیت و چندانی آن میچربد، در اینجا گذر ایام بر مبنای وقوع رویدادها و تحولات سنجیده میشود نه بر اساس ساعت، روز، هفته و غیره.
آری شرقی بودنْ گرما، سیّالیت و پویایی خاص خودش را میطلبد که اگر چنین نباشی قطعاً از قافله زمان عقب خواهی ماند. این حقیقتیست که متاسفانه خودمان قدرش را نمیدانیم و دیگران نیز مجال اندیشیدنمان را نمیدهند.
در گرماگرم حوادث منطقه، یکی از گرمترین موارد، تحولات اخیر در افغانستان است. افغانستانی که روزگارانی مهد و خاستگاه علم، شعر، ادبیات، عرفان، فلسفه و در کل معنا و مفهوم چگونه زیستن بوده است. مهمترین مسئله خروج نیروهای امریکایی و همپیمانان از افغانستان و سیطرهی سریع و هماهنگ شدهی طالبان است. هرچند جهت ابراز نظر جامعتر در این مورد نیاز به گذر زمان و کسب آگاهی و اطلاعات بیشتر و دقیقتر هست اما بطور کلی میتوان مواردی را مطرح نمود:
۱ – برای فهم بهتر مسئله و نقد واقعیتر، مقایسهای بین وضعیت افغانستان قبل از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و افغانستان امروز لازم است. از جمله بررسی علت و یا علل اصلی مداخلات نظامی و حملهی امریکا به افغانستان وبرجسته کردن گزارههای تروریسم، حقوق بشر و دمکراسی و تحولات امروز. قطعا از این نظر تحولی جدی و مثبت در مسائل روی ندادهاند هرچند ممکن است خوانشها و برداشتها از مسائل تغییر کرده باشند. یعنی نه تنها مسائل حل نشدهاند بلکه پیچیدهتر هم خواهند شد.
۲ – یکی از اصلیترین دلایل عدم چارهیابی مسائل در افغانستان و منطقه، نگاه و رویکرد اوریانتالیستی به مسائل است. باید پذیرفت که اینجا شرق است و بر مبنای تاریخ و جغرافیا (زمان و مکان) و فرهنگش خودویژگیهایی دارد که احتیاجات، ضروریات و راهکارهایش را مشخص میکند. یعنی برای ایجاد تحول در اینجا باید اهل اینجا بود و اهل بودن نیز تنها به معنای سکونت و یا مستقر شدن درجایی نیست بلکه بینش، خوانش، نگرش و کنشی بر این مبنا لازم دارد.
۳ – آیا خروج امریکا و همپیمانانش از افغانستان تغییر رویکردی سیاست آنها در منطقه است بر مبنای رسیدن به اهداف دیگر و شاید کلانتر و یا مجبورند به خروج و به تعبیری دیگر شکست امریکاست در افغانستان؟ بصراحت شاید نتوان بعضی مسائل را پاسخ داد اما میتوان گفت قطعاً امریکا از نظر اقتصادی در افغانستان متضرر نشده و حتی سود کرده است، چراکه سیستم سرمایهداری همواره برگشت سرمایه و بالطبع سود سرمایهاش را مد نظر دارد. اما امریکا از لحاظ وجهه سیاسی و اعتباری دچار شکست شده است چرا که از این پس دوستان آمریکا و غیر دوستاناش در ارتباط با امریکا به ثبات و تعهدش در ادامهی ارتباطات و همکاریهایشان خواهند اندیشید فلذا دلیل امریکا برای خروجش از افغانستان هر چقدر هم قوی، منطقی و حتی سودمند باشد اما طبعات منفی آن برای اعتبار و وجههاش بسیار زیانبار خواهد بود که بازسازی و مرمتش آسان میسر نخواهد شد.
۴ – هر چند پیشبینی آینده حکومتهای دینی آسان نیست اما میتوان گفت که: گفتههای انتخاب شدهی مقبول امروز به معنای عملکرد صحیح فردا نخواهند بود. ایستار امروز مصلحتی است و برخورد فردای حکمرانی واقعی بطوریکه وعدههای امروز ممکن است آرزوهای دست نیافتنی فردا باشند. به هر حال معلوم است که با هماهنگیها و مشارکتهایی، اقداماتی در راستای سپردن قدرت و حاکمیت افغانستان به طالبان انجام دادهاند اما نتیجهاش چه و چگونه خواهد شد در آینده معلوم میگردد. بیگمان این تحول در افغانستان در کوتاه مدت باعث تحریک انگیزشی حرکتهای اسلامی خصوصا اسلامی رادیکال در منطقه خواهد شد که شرایط منطقه و وضعیت کلی حاکم بر آن نیزبرای تحرکات و خیزشهای اسلامی مساعد بوده و دستهایی هم به جد در آن دخیلاند.
۵ – اتفاقات افغانستان بار دیگر نشان داد که مداخلات خارجی در منطقه راهگشای تحولات بنیادین مثبت نخواهند بود. البته این به معنای تحمل ظلم و ستم حاکمان منطقهای نبوده و نخواهد بود. پس راهکار سومی لازم است که همانا هوشیاری، سازماندهی و عملکرد دمکراتیک خلقهای منطقه است.
گذار دموکراتیک
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟! .... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.... ✍ مظلوم هفتتن 🆔 @GozarDemocratic
۶ – هر چند ایران از خروج امریکا از افغانستان خشنود است اما از آمدن طالبان ممنون نیست و حتی ترسش نیز افزونتر شده است چراکه ایران طالبان را خوب میشناسد و برای احتمالات مختلف آماده کاری میکند. اقداماتی ازجمله کاهش تنش و همینطور نفوذ و تمرکز بر مناطق شیعه نشین و سازماندهی و پیشبرد فاطمیون و سازماندهیهای مشابه.
۷ –تحولات افغانستان براساس دیدگاهها، ملاحظات ومنافع همراستا و یا مشترک باعث نزدیکتر شدن چین، روسیه و ایران به یکدیگر خواهد شد و در کل، منطقه شاهد رقابت و کشمکشهای نیروهایی همچون ترکیه، قطر، عربستان سعودی، پاکستان، ایران و تا حدودی چین و روسیه خواهد بود.
ایران
یکی از کشورهای تاثیرگذار و حتی تعیین کننده در تحولات منطقهای ایران است بطوریکه بدون تغییر و تحول در ایران تحولات منطقهای یا شکل نخواهند گرفت و یا اگر هم شکل بگیرند پایدار و با ثبات نخواهند ماند. پس جهت رسیدن به تحول منطقهای، ایجاد تغییر و تحول در ایران نه تنها لازم بلکه ضروریست. رژيم حاکم بر ایران، تحولات منطقهای و جهانی و بالطبع مقطع حساس زمانی را با دقت و حساسیت ویژهای رصد میکند و بر مبنای توسعهی مناطق تحت نفوذ و یا حداقل محافظت از دستاوردهایش برخورد میکند و برای نیل به این مهم قبل از هر چیز چیدمان ارکان نظام بر مبنای یکدستسازی و تعهد مطلق به اصل نظام ولایت فقیه را در دستور کار قرار داده است که میتوان گفت با انتصاب ابراهیم رئیسی و روی کار آمدن دولت جدید تقریباً این خواسته نظام عملی گردیده است. هرچند رژیم به عنوان شروع گام دوم انقلاب به این مقطع و مسائل مینگرد اما خیلیها نیز به عنوان پایان نظام ولایت فقیه به آن مینگرند.
رژیم تلاش میکند خود را قوی، مقتدر و حاکم بر مساِیل نشان دهد اما از داخل و خارج با مشکلات و مصایب جدیی روبروست که موجودیتش را متزلزل کرده است و میتوان به بعضی از آنها اشاره نمود:
۱ – فساد کلان سازمند: اختلاسهای میلیارد دلاری و ظهور مکرر و متعدد سلطانهای سکه، کاغذ، قیر، زمینخواری، کوهخواری و غیره، خفاشان خون آشام متعددی که هر کدام بنوعی دمشان به نظام وصل است، خون این مردم و مملکت را مکیده و بدون بازخواست در امن و آسایش آرمیدهاند. بر کسی پوشیده نیست که این غارتگران و غاصبین نور چشمیهای نظام بوده و این اختلاسها را با پشتوانه حکومتی انجام داده و خواهند داد. این مسائل یعنی رشد و ترویج فساد و چپاول که مشخصهی هویتی نظام است یکی از دلایل اصلی تنگدستی و فقر معیشتی مردم است.
۲ – رقابت، اختلاف و تضاد در ارکان نظام و دست اندرکاران سیاستهای کلان، خصوصاً رقابت، اختلاف و تضاد و حتی نفوذ در پیکرهی نهادهای امنیتی از جمله سازمان اطلاعات و اطلاعات سپاه، که کشتن قاسم سلیمانی، مهدی فخریزاده، آتشسوزی و انفجارات در نقاط حساس امنیتی و فوق امنیتی تهران، اصفهان، نطنز و غیره بیانگر این حقیقت است.
۳ – اختلاف و تضاد عمیق ایدئولوژیک و عقیدتی در مراکز اصلی نظام، هرچند رژیم تلاش میکند که بعنوان مخاطب و پیشوای اصلی شیعیان در منطقه و جهان ایفای نقش کند اما اختلافات جدی وعمیقی بین مراکز نجف، قم و مشهد وجود دارد. بروز نگرشهای جدایی دین از سیاست و نقد نظام ولایت فقیه و رد اندیشهی نظام مطلقهی ولایت فقیه در مراکز و حوزههای عقیدتی رژیم، جدی و قابل تأمل است که گفتمان رژیم بر مبنای نفوذ و رخنه در مراکز عقیدتی و اشاعهی اسلام امریکایی و شیعهی انگلیسی بیانگر این واقعیت است.
۴ – تبعیضهای کشندهی قومی، عقیدتی، جنسیتی، فرهنگی و غیره که جامعه را تکه تکه کرده است.
۵ –بیکاری و گرانی بیش از حد، نایاب شدن بعضی از اقلام اساسی سفرهی مردم و عدم ثبات بازار.
۶ – سیاستهای مداخلهگرانهی رژیم در منطقه و ایجاد ایران هراسی روزافزون بطوریکه امروزه ایران را بعنوان خاستگاه و مروج تروریسم میشناسند و مسائل و مصائب بیشمار دیگر.
رژیم در تلاش است با وعده وعید دادنها در داخل و زد و بندها در خارج بتواند عمر زمامداریش را طولانیتر کند. از اینرو رئیسی با وعدهی اجرای عدالت و بهبود وضعیت معیشتی مردم به میدان آمده است، تو گویی آنانکه مردم را به این حال و روز انداختهاند از کُرات دیگری آمدهاند و هیچ ارتباطی با رئیسی ندارند. مردم نیک میدانند وقتی این ظلم و ناعدالتیها بر آنان اعمال میشده است، رئیسی سیاستگذار و فاعل مایشا بوده و ترازو و شمشیر عدالت در اختیارش که اگر اهل عدالت و تظلمخواهی میبود وضع و حال مردم اینگونه نمیشد.
مردم ماهیت رژیم را با پوست، گوشت و خون خویش درک کردهاند و تا حدودی و به انحای مختلف نارضایتی خویش را بروز میدهند که مسئله مهم در این مورد پیشرفت اعتراضات و سیر تکاملی آنها است. این خیزشهای خودجوش و مردمی روز به روز هدفدارتر، گستردهتر، سازمان یافتهتر و مطالباتشان مشخصتر میگردند.
۷ –تحولات افغانستان براساس دیدگاهها، ملاحظات ومنافع همراستا و یا مشترک باعث نزدیکتر شدن چین، روسیه و ایران به یکدیگر خواهد شد و در کل، منطقه شاهد رقابت و کشمکشهای نیروهایی همچون ترکیه، قطر، عربستان سعودی، پاکستان، ایران و تا حدودی چین و روسیه خواهد بود.
ایران
یکی از کشورهای تاثیرگذار و حتی تعیین کننده در تحولات منطقهای ایران است بطوریکه بدون تغییر و تحول در ایران تحولات منطقهای یا شکل نخواهند گرفت و یا اگر هم شکل بگیرند پایدار و با ثبات نخواهند ماند. پس جهت رسیدن به تحول منطقهای، ایجاد تغییر و تحول در ایران نه تنها لازم بلکه ضروریست. رژيم حاکم بر ایران، تحولات منطقهای و جهانی و بالطبع مقطع حساس زمانی را با دقت و حساسیت ویژهای رصد میکند و بر مبنای توسعهی مناطق تحت نفوذ و یا حداقل محافظت از دستاوردهایش برخورد میکند و برای نیل به این مهم قبل از هر چیز چیدمان ارکان نظام بر مبنای یکدستسازی و تعهد مطلق به اصل نظام ولایت فقیه را در دستور کار قرار داده است که میتوان گفت با انتصاب ابراهیم رئیسی و روی کار آمدن دولت جدید تقریباً این خواسته نظام عملی گردیده است. هرچند رژیم به عنوان شروع گام دوم انقلاب به این مقطع و مسائل مینگرد اما خیلیها نیز به عنوان پایان نظام ولایت فقیه به آن مینگرند.
رژیم تلاش میکند خود را قوی، مقتدر و حاکم بر مساِیل نشان دهد اما از داخل و خارج با مشکلات و مصایب جدیی روبروست که موجودیتش را متزلزل کرده است و میتوان به بعضی از آنها اشاره نمود:
۱ – فساد کلان سازمند: اختلاسهای میلیارد دلاری و ظهور مکرر و متعدد سلطانهای سکه، کاغذ، قیر، زمینخواری، کوهخواری و غیره، خفاشان خون آشام متعددی که هر کدام بنوعی دمشان به نظام وصل است، خون این مردم و مملکت را مکیده و بدون بازخواست در امن و آسایش آرمیدهاند. بر کسی پوشیده نیست که این غارتگران و غاصبین نور چشمیهای نظام بوده و این اختلاسها را با پشتوانه حکومتی انجام داده و خواهند داد. این مسائل یعنی رشد و ترویج فساد و چپاول که مشخصهی هویتی نظام است یکی از دلایل اصلی تنگدستی و فقر معیشتی مردم است.
۲ – رقابت، اختلاف و تضاد در ارکان نظام و دست اندرکاران سیاستهای کلان، خصوصاً رقابت، اختلاف و تضاد و حتی نفوذ در پیکرهی نهادهای امنیتی از جمله سازمان اطلاعات و اطلاعات سپاه، که کشتن قاسم سلیمانی، مهدی فخریزاده، آتشسوزی و انفجارات در نقاط حساس امنیتی و فوق امنیتی تهران، اصفهان، نطنز و غیره بیانگر این حقیقت است.
۳ – اختلاف و تضاد عمیق ایدئولوژیک و عقیدتی در مراکز اصلی نظام، هرچند رژیم تلاش میکند که بعنوان مخاطب و پیشوای اصلی شیعیان در منطقه و جهان ایفای نقش کند اما اختلافات جدی وعمیقی بین مراکز نجف، قم و مشهد وجود دارد. بروز نگرشهای جدایی دین از سیاست و نقد نظام ولایت فقیه و رد اندیشهی نظام مطلقهی ولایت فقیه در مراکز و حوزههای عقیدتی رژیم، جدی و قابل تأمل است که گفتمان رژیم بر مبنای نفوذ و رخنه در مراکز عقیدتی و اشاعهی اسلام امریکایی و شیعهی انگلیسی بیانگر این واقعیت است.
۴ – تبعیضهای کشندهی قومی، عقیدتی، جنسیتی، فرهنگی و غیره که جامعه را تکه تکه کرده است.
۵ –بیکاری و گرانی بیش از حد، نایاب شدن بعضی از اقلام اساسی سفرهی مردم و عدم ثبات بازار.
۶ – سیاستهای مداخلهگرانهی رژیم در منطقه و ایجاد ایران هراسی روزافزون بطوریکه امروزه ایران را بعنوان خاستگاه و مروج تروریسم میشناسند و مسائل و مصائب بیشمار دیگر.
رژیم در تلاش است با وعده وعید دادنها در داخل و زد و بندها در خارج بتواند عمر زمامداریش را طولانیتر کند. از اینرو رئیسی با وعدهی اجرای عدالت و بهبود وضعیت معیشتی مردم به میدان آمده است، تو گویی آنانکه مردم را به این حال و روز انداختهاند از کُرات دیگری آمدهاند و هیچ ارتباطی با رئیسی ندارند. مردم نیک میدانند وقتی این ظلم و ناعدالتیها بر آنان اعمال میشده است، رئیسی سیاستگذار و فاعل مایشا بوده و ترازو و شمشیر عدالت در اختیارش که اگر اهل عدالت و تظلمخواهی میبود وضع و حال مردم اینگونه نمیشد.
مردم ماهیت رژیم را با پوست، گوشت و خون خویش درک کردهاند و تا حدودی و به انحای مختلف نارضایتی خویش را بروز میدهند که مسئله مهم در این مورد پیشرفت اعتراضات و سیر تکاملی آنها است. این خیزشهای خودجوش و مردمی روز به روز هدفدارتر، گستردهتر، سازمان یافتهتر و مطالباتشان مشخصتر میگردند.
گذار دموکراتیک
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟! .... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.... ✍ مظلوم هفتتن 🆔 @GozarDemocratic
ترس مردم از نظام ریخته شده و صراحتا اصل نظام و شخص خامنهای را مسئول ناملایمات میدانند. مردم از اقدامات سرکوبگرانه رژیم واهمهیی نداشته و با افتخار و احترام با دستگیرشدگان، زخمیها و شهدای این راه برخورد میکنند که بی تردید این تحولات کیفیتی و کمیتی در چگونگی اعتراضات و خیزشهای مردمی مهم و تعیین کننده خواهند بود.
دست اندرکاران رژیم نیز حساسیت مسئله را درک کرده و بیشترین واهمهی آنها از اتحاد و سازماندهی خلقهاست و میدانند که بسیاری از مسائل موقتی و گذرا نبوده بلکه محور ثابت نارضایتیها بوده و حتی بحرانزا هستند که با وعده وعید حل نخواهند شد. فلذا با ترفندهای مختلف و تدابیر متعدد از جمله ایجاد تضاد و تفرقه بین مردم و سوژهسازی و جهتدهی افکار عمومی سعی بر ادامهی زمامداریشان دارند.
رژیم خودش را برای رویارویی با احتمالات واتفاقات آینده آماده کرده و تصمیمگیری و موضعگیریهایی نیز انجام داده است و در رابطه با این موضوع مسئولین رده بالای نظام در مناسبتهای مختلفی اعلان کردند که از وضعیت دفاعی غیر فعال به وضعیت دفاعی فعال گذار کردهاند. یعنی در صورت احساس خطر، در حمله پیش دستی خواهند کرد. به تعبیری دیگر ایران در آینده وضعیتی تهاجمی خواهد گرفت.
با آمدن رئیسی جو داخلی امنیتیتر، فشار و سرکوب بیشتر و فشار بر اپوزیسیون و مداخلات منطقهای نیز افزایش خواهد یافت که ادامهی این سیاستها رژیم را هرچه بیشتر در تنگنا قرار خواهد داد. به نظر میرسد که راهکار و رویکرد رژیم برای مواجه با مسائل و مشکلات ایجاد جو امنیتی در داخل و عقد قراردادهای کلان و درازمدت با چین و روسیه و تقویت و پشتیبانی نیروهای نیابتی در منطقه است که قطعاً به نتیجه نخواهد رسید، بلکه تنها راه چارهیابی، تغییر دمکراتیک قانون اساسی و مبنا قرار دادن ارادهی آزاد مردم و مشارکت مستقیم و بیچون و چرای آنها در سیاستگذاری و سیاستورزی است.
عراق
عراق یکی از قدیمیترین نقاط منطقه بوده که از زمانشکل گیری اور، اوروک، سومر و بابل تا امروز ادامه داشته و در گذر تاریخ و در مقاطع مختلف نقش آفرینی نموده و حتی در زمانهایی سُکاندار سیاستگزاری و مملکتداری در منطقه بوده است. اما متأسفانه امروزه یکی از بیثباتترین کشورهای منطقه است، خصوصاً از زمان مداخلات و حملات نظامی آمریکا درسال ۲۰۰۳ و سرنگونی رژیم بعث صدام حسین تا حالا. از آن موقع تا الان عراق تنها نام کشور و دولت را یدک میکشد اما در واقع محتوایی از آنها ندارد. با حملات آمریکا و نیروهای همپیمان در سال ۲۰۰۳ عمدهی تأسیسات اصلی، زیرساختها و تشکیلات بنیادین عراق از بین رفتند. در واقع هم حکومت بعث سرنگون شد و هم شالودهی نظام و شاکلهی اصلی عراق ویران گردید، بطوریکه تا امروزه نتوانسته است قوام خود را به دست آورد و یا بهتر است بگوییم اجازه ندادهاند که قوامش را به دست بیاورد. بیگمان وضعیت و موقعیت عراق در منطقه و چگونگی شکلگیری آن میتواند تأثیرات همسانی بصورت ایجابی و یا سلبی بر مناطق همجوار بگذارد. فلذا استمرار وضعیت متزلزل و حتی کائوتیک عراق با وضعیت کلی منطقه و بیثباتی آن در ارتباط است. عراق همچون اکثر کشورهای منطقهی خاورمیانه چیدمانی متنوع و پر رنگ دارد و مردمانش با تنوعات مختلف قومی، نژادی، فرهنگی و آیینی به درازای تاریخ با احترام متقابل در کنار هم زیستهاند که اصلیترین راه حل برای وضعیت امروزین عراق مشارکت دمکراتیک مردم در سیاست کلان آن کشور است. اما متأسفانه به جای این راهکار به نوعی تقسیم قدرت صورت گرفته است که راهکاری چارهساز و گرهگشا نبوده و بنا بر تغییر شرایط، امکانات و مداخلات خارجی میتواند مشکل ساز باشد.
عراق امروزه میدان زورآزمایی قدرتهای منطقهای و جهانی خصوصاً آمریکا و ایران بوده بطوریکه ارادهی سیاسی مستقلی در عراق وجود ندارد، البته قدرتهای دیگری هم دخیل هستند، از جمله ترکیه که با درندگی تمام و روزانه کشور عراق را مورد تجاوز قرار میدهد، هر چند ترکیه برمبنای خوی ددمنشی و ذهنیت نوعثمانیگرایی عمل کرده و برای آیندهی خود دارای طرح و برنامههاییست، اما در نگاه کلی در جبههی آمریکا و ناتو قرار میگیرد. فلذا عمده تجاوزات ددمنشانه ترکیه در عراق باپشتیبانی، همکاری و یا چراغ سبز آمریکا و ناتو صورت میگیرند. بیتردید نتیجهی بارز این جنگ و زورآزمایی قدرتهای جهانی و منطقهای در عراق آوارهگی و بیچارگی مردم است.
فساد حاکمیت، عدم استقلال و وابستگی روزافزون به قدرتهای منطقهای و جهانی و عدم مشارکت مردمی در سیاست کلان از مشکلات اصلی عراق هستند. مردم محروم از مشارکت سیاسیاند و مسئولین هم موقعیت و ایستاری نظارتی دارند تا اجرایی و عملکردی که این وضعیت به صراحت در موضعگیریهایشان هویداست.
دست اندرکاران رژیم نیز حساسیت مسئله را درک کرده و بیشترین واهمهی آنها از اتحاد و سازماندهی خلقهاست و میدانند که بسیاری از مسائل موقتی و گذرا نبوده بلکه محور ثابت نارضایتیها بوده و حتی بحرانزا هستند که با وعده وعید حل نخواهند شد. فلذا با ترفندهای مختلف و تدابیر متعدد از جمله ایجاد تضاد و تفرقه بین مردم و سوژهسازی و جهتدهی افکار عمومی سعی بر ادامهی زمامداریشان دارند.
رژیم خودش را برای رویارویی با احتمالات واتفاقات آینده آماده کرده و تصمیمگیری و موضعگیریهایی نیز انجام داده است و در رابطه با این موضوع مسئولین رده بالای نظام در مناسبتهای مختلفی اعلان کردند که از وضعیت دفاعی غیر فعال به وضعیت دفاعی فعال گذار کردهاند. یعنی در صورت احساس خطر، در حمله پیش دستی خواهند کرد. به تعبیری دیگر ایران در آینده وضعیتی تهاجمی خواهد گرفت.
با آمدن رئیسی جو داخلی امنیتیتر، فشار و سرکوب بیشتر و فشار بر اپوزیسیون و مداخلات منطقهای نیز افزایش خواهد یافت که ادامهی این سیاستها رژیم را هرچه بیشتر در تنگنا قرار خواهد داد. به نظر میرسد که راهکار و رویکرد رژیم برای مواجه با مسائل و مشکلات ایجاد جو امنیتی در داخل و عقد قراردادهای کلان و درازمدت با چین و روسیه و تقویت و پشتیبانی نیروهای نیابتی در منطقه است که قطعاً به نتیجه نخواهد رسید، بلکه تنها راه چارهیابی، تغییر دمکراتیک قانون اساسی و مبنا قرار دادن ارادهی آزاد مردم و مشارکت مستقیم و بیچون و چرای آنها در سیاستگذاری و سیاستورزی است.
عراق
عراق یکی از قدیمیترین نقاط منطقه بوده که از زمانشکل گیری اور، اوروک، سومر و بابل تا امروز ادامه داشته و در گذر تاریخ و در مقاطع مختلف نقش آفرینی نموده و حتی در زمانهایی سُکاندار سیاستگزاری و مملکتداری در منطقه بوده است. اما متأسفانه امروزه یکی از بیثباتترین کشورهای منطقه است، خصوصاً از زمان مداخلات و حملات نظامی آمریکا درسال ۲۰۰۳ و سرنگونی رژیم بعث صدام حسین تا حالا. از آن موقع تا الان عراق تنها نام کشور و دولت را یدک میکشد اما در واقع محتوایی از آنها ندارد. با حملات آمریکا و نیروهای همپیمان در سال ۲۰۰۳ عمدهی تأسیسات اصلی، زیرساختها و تشکیلات بنیادین عراق از بین رفتند. در واقع هم حکومت بعث سرنگون شد و هم شالودهی نظام و شاکلهی اصلی عراق ویران گردید، بطوریکه تا امروزه نتوانسته است قوام خود را به دست آورد و یا بهتر است بگوییم اجازه ندادهاند که قوامش را به دست بیاورد. بیگمان وضعیت و موقعیت عراق در منطقه و چگونگی شکلگیری آن میتواند تأثیرات همسانی بصورت ایجابی و یا سلبی بر مناطق همجوار بگذارد. فلذا استمرار وضعیت متزلزل و حتی کائوتیک عراق با وضعیت کلی منطقه و بیثباتی آن در ارتباط است. عراق همچون اکثر کشورهای منطقهی خاورمیانه چیدمانی متنوع و پر رنگ دارد و مردمانش با تنوعات مختلف قومی، نژادی، فرهنگی و آیینی به درازای تاریخ با احترام متقابل در کنار هم زیستهاند که اصلیترین راه حل برای وضعیت امروزین عراق مشارکت دمکراتیک مردم در سیاست کلان آن کشور است. اما متأسفانه به جای این راهکار به نوعی تقسیم قدرت صورت گرفته است که راهکاری چارهساز و گرهگشا نبوده و بنا بر تغییر شرایط، امکانات و مداخلات خارجی میتواند مشکل ساز باشد.
عراق امروزه میدان زورآزمایی قدرتهای منطقهای و جهانی خصوصاً آمریکا و ایران بوده بطوریکه ارادهی سیاسی مستقلی در عراق وجود ندارد، البته قدرتهای دیگری هم دخیل هستند، از جمله ترکیه که با درندگی تمام و روزانه کشور عراق را مورد تجاوز قرار میدهد، هر چند ترکیه برمبنای خوی ددمنشی و ذهنیت نوعثمانیگرایی عمل کرده و برای آیندهی خود دارای طرح و برنامههاییست، اما در نگاه کلی در جبههی آمریکا و ناتو قرار میگیرد. فلذا عمده تجاوزات ددمنشانه ترکیه در عراق باپشتیبانی، همکاری و یا چراغ سبز آمریکا و ناتو صورت میگیرند. بیتردید نتیجهی بارز این جنگ و زورآزمایی قدرتهای جهانی و منطقهای در عراق آوارهگی و بیچارگی مردم است.
فساد حاکمیت، عدم استقلال و وابستگی روزافزون به قدرتهای منطقهای و جهانی و عدم مشارکت مردمی در سیاست کلان از مشکلات اصلی عراق هستند. مردم محروم از مشارکت سیاسیاند و مسئولین هم موقعیت و ایستاری نظارتی دارند تا اجرایی و عملکردی که این وضعیت به صراحت در موضعگیریهایشان هویداست.
گذار دموکراتیک
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟! .... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.... ✍ مظلوم هفتتن 🆔 @GozarDemocratic
روزانه و بکرات این سرزمین به انحای مختلف مورد غصب، غارت و تجاوز قدرتهای منطقهای و جهانی قرار میگیرد اما دریغ از موضعگیریی ارادهمند و مواخذهای آبرومندانه، که این ضعف عملکردی باعث نفوذ و مداخلهی هرچه بیشتر قدرتهای منطقهای و جهانی در عراق خواهد شد.
امروزه و خصوصاً بعد از خروج آمریکا از افغانستان یکی از موضوعات و بحثهای گرم مسئله خروج آمریکا از عراق است. بیگمان تشابهات زیادی بین عراق و افغانستان وجود دارد، خصوصاً از لحاظ ویرانی زیرساختهای اصلی کشور و دولت، فساد کلان حاکمیت، عدم مشارکت دمکراتیک مردم در سیاست، وابستگی روزافزون سردمداران نظام به قدرتهای منطقهای و جهانی، ارتباطات و پیوندهای شکننده و ناپایدار درون حکومتی. تفاوتهایی هم عراق و افغانستان با هم دارند که بعضاً تعیین کننده خواهند بود منجمله جایگاه استرتژیک عراق در منطقه و نقش ویژهی آن در رابطه با هلال شیعه و نفوذ منطقهای ایران.
در رابطه با خروج احتمالی آمریکا از عراق میتوان گفت: آمدن آمریکا و حضورش در عراق و منطقه بر مبنای خواست و احتیاج مردم عراق و تعهد نسبت به آنها نبوده و نیست، بلکه بر مبنای برنامههای میان مدت و دراز مدت آمریکا و کسب منافعش در منطقه صورت گرفته است. پس ماندن و یا رفتنش نیز بر مبنای موازین اخلاقی و تعهد نسبت به مردم منطقه نخواهد بود بلکه در راستای حصول منافع آمریکاست. اگر منافعاش ایجاب کند میماند وگر نه خواهد رفت. فلذا برخورد احساسی و عاطفی با این مسئله و یا خوانشهای کوتاه مدت و محدود در چهارچوبهی عراق صحیح نبوده و حتی گول زننده خواهند بود. چرا که لازم است مسائل را با دیدی کلیتر و در چهارچوبهای منطقهای و حتی جهانی مد نظر قرار داد. بیگمان آمریکا باین راحتی از منطقه خارج نخواهد شد، اما این بمعنای عدم خروج از عراق نیست چراک ه عراق بخشی ازمنطقه است نه تمامی آن پس احتمال خروج و یا تغییر در نحوهی ماندن دور از انتظار نیست. از فاکتورهای مهم و تاثیرگذار در این رابطه میتوان به میزان تلفات جانی نیروهای آمریکایی و شدت وحدت حملههای نیروهای نیابتی اشاره نمود. این احتمال وجود دارد که آمریکا در مناطق پرتنش حضور مستقیماش را بصورت وجود نیروهای نظامی میدانی کاهش داده و با استفاده از نیروهای بومی و پشتیبانی هوایی مداخله انجام دهد که در اینصورت وضعیت منطقه و نیروهای مداخل دگرگون خواهد شد. این سناریو برای عراق بلحاظ بازنهی زمانی دور از انتظار نیست.
در رابطه با موضوع خروج نیروهای آمریکایی از عراق متأسفانه مسئولین به جای اینکه مردم را برای روزهای سخت آماده کنند و با تکیه بر نیروی ذاتی خویش و احتساب دشوارترین حالات تدبیر گرفته و موضعگیری نمایند گاها خوش خیالی کرده و وعدههای تقریباً محالی به مردم میدهند که نتیجهاش فرار مسئولین نامسئول و تنها ماندن مردم و بدون آمادگی با خطرات مواجه شدن است.
امروزه برنامههای مختلفی برای آیندهی عراق مطرح میکنند.از جمله وضعیت عراق در اتحادیه عرب، ارتباط و تعامل با همسایگان وغیره، اما اگر بگذراند مردم عراق در رابطه با مسئله و مشکلاتشان و راهکارهای برون رفت از آنها فکر کرده، تصمیم گرفته و به اجرا در آورند قطعاً خیلی از مشکلات حل خواهند شد. اما متأسفانه نفوذ و مداخلات روزافزون قدرتهای منطقهای و جهانی در عراق خیلی از مسائل را بصورت گرهی کور درآوردهاند که به راحتی باز نخواهد شد.
کوردستان
اغراق نیست اگر بگوییم کوردستان یکی از قدیمیترین مکانهای شروع و شکلگیری تحولات کیفیتی زندگی انسانها و اجتماعات بوده است. یعنی محل شوق و ذوق انسانها در یافتن اولین بذرهای گندم، پختن نان، ایجاد ارتباطات معنامند آوایی، شکلگیری اولین کلمات و گفتمانها و از همه مهمتر سیر تحول ذهنیتی انسان. آری این یعنی سرچشمه بودن و انس انسان با اولینها. بیتردید قصدم خود بزرگبینی و رویکردی قومگرایانه نیست بلکه مقایسهای دردناک از وضعیت امروزین کوردها با سرچشمهی وجودیشان است. امروزه در سرزمین نان، کُردها بیناناند و روزانه برای بدست آوردن نان جانشان را فدا میکنند. کوردها که مونسین اصلی ایجاد آواها و شکلگیری زبان هستند امروزه بیزبان نگاه داشته میشوند. آنان که بانیان اولیه سکونت و یکجانشینی هستند امروزه از سرزمین مادریشان کوچانده میشوند و به تعبیری آوارهترینند. از اینرو وقتی بدانی خاستگاهت کجاست و چگونه از آنجا باین حال و روز افتادهای، موضعگیری و مطالبهگریات فرق خواهد کرد.
به نظرم یکی از دلایل اصلی جنگ مداوم قدرتها و سیستمهای اقتدارگرا با کوردها همین خصیصه و یا مسئلهی سرچشمه بودن و حکایت اولینهاست! چرا که سرچشمه بودن قابلیت زایش و آفرینش را دارد و اولین بودن نیز به مثابهی نقش سلولهای بنیادین در چرخه زندگی، قابلیت تداوم و ایجاد زندگی نوین را خواهد داشت که قبول این قابلیتها برای سیستم اقتدارو قدرت امریست
امروزه و خصوصاً بعد از خروج آمریکا از افغانستان یکی از موضوعات و بحثهای گرم مسئله خروج آمریکا از عراق است. بیگمان تشابهات زیادی بین عراق و افغانستان وجود دارد، خصوصاً از لحاظ ویرانی زیرساختهای اصلی کشور و دولت، فساد کلان حاکمیت، عدم مشارکت دمکراتیک مردم در سیاست، وابستگی روزافزون سردمداران نظام به قدرتهای منطقهای و جهانی، ارتباطات و پیوندهای شکننده و ناپایدار درون حکومتی. تفاوتهایی هم عراق و افغانستان با هم دارند که بعضاً تعیین کننده خواهند بود منجمله جایگاه استرتژیک عراق در منطقه و نقش ویژهی آن در رابطه با هلال شیعه و نفوذ منطقهای ایران.
در رابطه با خروج احتمالی آمریکا از عراق میتوان گفت: آمدن آمریکا و حضورش در عراق و منطقه بر مبنای خواست و احتیاج مردم عراق و تعهد نسبت به آنها نبوده و نیست، بلکه بر مبنای برنامههای میان مدت و دراز مدت آمریکا و کسب منافعش در منطقه صورت گرفته است. پس ماندن و یا رفتنش نیز بر مبنای موازین اخلاقی و تعهد نسبت به مردم منطقه نخواهد بود بلکه در راستای حصول منافع آمریکاست. اگر منافعاش ایجاب کند میماند وگر نه خواهد رفت. فلذا برخورد احساسی و عاطفی با این مسئله و یا خوانشهای کوتاه مدت و محدود در چهارچوبهی عراق صحیح نبوده و حتی گول زننده خواهند بود. چرا که لازم است مسائل را با دیدی کلیتر و در چهارچوبهای منطقهای و حتی جهانی مد نظر قرار داد. بیگمان آمریکا باین راحتی از منطقه خارج نخواهد شد، اما این بمعنای عدم خروج از عراق نیست چراک ه عراق بخشی ازمنطقه است نه تمامی آن پس احتمال خروج و یا تغییر در نحوهی ماندن دور از انتظار نیست. از فاکتورهای مهم و تاثیرگذار در این رابطه میتوان به میزان تلفات جانی نیروهای آمریکایی و شدت وحدت حملههای نیروهای نیابتی اشاره نمود. این احتمال وجود دارد که آمریکا در مناطق پرتنش حضور مستقیماش را بصورت وجود نیروهای نظامی میدانی کاهش داده و با استفاده از نیروهای بومی و پشتیبانی هوایی مداخله انجام دهد که در اینصورت وضعیت منطقه و نیروهای مداخل دگرگون خواهد شد. این سناریو برای عراق بلحاظ بازنهی زمانی دور از انتظار نیست.
در رابطه با موضوع خروج نیروهای آمریکایی از عراق متأسفانه مسئولین به جای اینکه مردم را برای روزهای سخت آماده کنند و با تکیه بر نیروی ذاتی خویش و احتساب دشوارترین حالات تدبیر گرفته و موضعگیری نمایند گاها خوش خیالی کرده و وعدههای تقریباً محالی به مردم میدهند که نتیجهاش فرار مسئولین نامسئول و تنها ماندن مردم و بدون آمادگی با خطرات مواجه شدن است.
امروزه برنامههای مختلفی برای آیندهی عراق مطرح میکنند.از جمله وضعیت عراق در اتحادیه عرب، ارتباط و تعامل با همسایگان وغیره، اما اگر بگذراند مردم عراق در رابطه با مسئله و مشکلاتشان و راهکارهای برون رفت از آنها فکر کرده، تصمیم گرفته و به اجرا در آورند قطعاً خیلی از مشکلات حل خواهند شد. اما متأسفانه نفوذ و مداخلات روزافزون قدرتهای منطقهای و جهانی در عراق خیلی از مسائل را بصورت گرهی کور درآوردهاند که به راحتی باز نخواهد شد.
کوردستان
اغراق نیست اگر بگوییم کوردستان یکی از قدیمیترین مکانهای شروع و شکلگیری تحولات کیفیتی زندگی انسانها و اجتماعات بوده است. یعنی محل شوق و ذوق انسانها در یافتن اولین بذرهای گندم، پختن نان، ایجاد ارتباطات معنامند آوایی، شکلگیری اولین کلمات و گفتمانها و از همه مهمتر سیر تحول ذهنیتی انسان. آری این یعنی سرچشمه بودن و انس انسان با اولینها. بیتردید قصدم خود بزرگبینی و رویکردی قومگرایانه نیست بلکه مقایسهای دردناک از وضعیت امروزین کوردها با سرچشمهی وجودیشان است. امروزه در سرزمین نان، کُردها بیناناند و روزانه برای بدست آوردن نان جانشان را فدا میکنند. کوردها که مونسین اصلی ایجاد آواها و شکلگیری زبان هستند امروزه بیزبان نگاه داشته میشوند. آنان که بانیان اولیه سکونت و یکجانشینی هستند امروزه از سرزمین مادریشان کوچانده میشوند و به تعبیری آوارهترینند. از اینرو وقتی بدانی خاستگاهت کجاست و چگونه از آنجا باین حال و روز افتادهای، موضعگیری و مطالبهگریات فرق خواهد کرد.
به نظرم یکی از دلایل اصلی جنگ مداوم قدرتها و سیستمهای اقتدارگرا با کوردها همین خصیصه و یا مسئلهی سرچشمه بودن و حکایت اولینهاست! چرا که سرچشمه بودن قابلیت زایش و آفرینش را دارد و اولین بودن نیز به مثابهی نقش سلولهای بنیادین در چرخه زندگی، قابلیت تداوم و ایجاد زندگی نوین را خواهد داشت که قبول این قابلیتها برای سیستم اقتدارو قدرت امریست
گذار دموکراتیک
در این احوال، اتحاد یا صد سال بیچارگی؟! .... اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.... ✍ مظلوم هفتتن 🆔 @GozarDemocratic
محال.
کوردستان همواره محل رزمِ رزم آوران و میدان زورآزماییِ طرفهای درگیری بوده و هست، که یکی از دلایل این مسئله موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی آن است. مردمانش هیچوقت جنگطلب نبوده و نیستند اما همواره جنگجویان قابلی بوده و هستند. کوردها همواره ظلمستیز و عدالتخواه بودهاند که داستان مقاومتهای تاریخیشان گویای این واقعیات است. خوی جنگجویی، ظلمستیزی، عدالتخواهی و مقاومتگریشان همواره آنها را به عنوان نیروهایی فعال و موثر در میدان مطرح کرده است.
بیگمان نقد و بررسی جدی موضع گیری و عملکرد کوردها در صد سال اخیر خصوصاً قیامهای آنها و نقششان در جنگهای سرنوشت ساز منطقهای و جهانی لازم و ضروریست. کوردها در صد سال اخیر حضوری فعال و موثر در رویدادها داشتهاند، اما متأسفانه بنا به دلایلی از جمله مشکل رهبریت، عدم انسجام و یکپارچگی سیاسی و سازماندهی، نقص اهداف کلان و پروژهی مشخص، متضرر اصلی رویدادها بوده و نتوانستهاند به درستی از زحمات و دستآوردهایشان محافظت و صاحبداری کنند. این موضوع در موضعگیری و عملکرد کوردها در جنگهای اول و دوم جهانی بیشتر صدق میکند که دسترنج آنها را دیگران به یغما بردهاند و یا دردناکتر اینکه خودشان دو دستی حاصل زحماتشان را به دیگران تقدیم کردهاند.
رقابت ناسالم، تضاد و تقابل درونی، جهل و کوتهنظری، ضعف و عدم تکامل بینش ملی و ترجیح منافع شخصی، خانوادگی وعشیرهای بر منافع ملی از دلایل اصلی عقبماندگی کوردها بوده و هست. پایاپای رشادتها وقهرمانیهای مثالزدنیشان در طول تاریخ خیانتها و مزدوریهای مکرر نیز وجود دارد، خیانتهایی که ریشهای تاریخی داشته و روز به روز نهادینهتر، منسجمتر و آشکارتر میگردد که متاسفانه بازخواست و مؤاخذه اجتماعی در این رابطه بسیار ضعیف است و دشمنان همواره با استفاده مکرر ازخط خیانت و مزدوری کوردها بیشترین و کشندهترین ضربات را به پیشاهنگان و انقلابهای آنها وارد کردهاند.
کوردها علیرغم مشکلات و مصایب متعدد داخلی و موانع جدی خارجی توانستهاند در منطقه مصدر تحولاتی عظیم شده و با موضعگیری و ایستار بجا نقشی مؤثر و حتی تعیین کنندهای در توازنات و معادلات منطقهای ایفا نمایند، کوردها یکی از منسجمترین و سازمانیافتهترین خلقهای منطقه، دارای بینش سیاسی بوده و برای چارهیابی مشکلات خود و دیگر خلقهای منطقه طرح، پروژه و برنامهی کارا، مشخص و مدون دارند.
جدیترین مشکل و مانع کوردها عدم یکپارچگی، خیانت و مزدوریست و تنها راه پیروزی اتحاد و خشکاندن صددرصد مزدوری و خیانت! که این نیز با حضور میدانی مردم و مشارکت عمومی کسب میگردد. اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.
در منطقه تحولات عظیمی درحال رخ دادن هستند، بطوریکه میتوان گفت شاکلهی منطقه تغییر خواهد کرد. بیتردید اگر کوردها متحد نشده و به تمامی خود را برای مواجهه با رخدادهای پیش رو آماده نکنند یا حذف خواهند شد یا صد سال آوارگی، بیچارگی و بردگی نصیبشان خواهد گردید. ◼️
منبع: آلترناتیو، شماره ٩٩
ANF
🆔 @GozarDemocratic
کوردستان همواره محل رزمِ رزم آوران و میدان زورآزماییِ طرفهای درگیری بوده و هست، که یکی از دلایل این مسئله موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی آن است. مردمانش هیچوقت جنگطلب نبوده و نیستند اما همواره جنگجویان قابلی بوده و هستند. کوردها همواره ظلمستیز و عدالتخواه بودهاند که داستان مقاومتهای تاریخیشان گویای این واقعیات است. خوی جنگجویی، ظلمستیزی، عدالتخواهی و مقاومتگریشان همواره آنها را به عنوان نیروهایی فعال و موثر در میدان مطرح کرده است.
بیگمان نقد و بررسی جدی موضع گیری و عملکرد کوردها در صد سال اخیر خصوصاً قیامهای آنها و نقششان در جنگهای سرنوشت ساز منطقهای و جهانی لازم و ضروریست. کوردها در صد سال اخیر حضوری فعال و موثر در رویدادها داشتهاند، اما متأسفانه بنا به دلایلی از جمله مشکل رهبریت، عدم انسجام و یکپارچگی سیاسی و سازماندهی، نقص اهداف کلان و پروژهی مشخص، متضرر اصلی رویدادها بوده و نتوانستهاند به درستی از زحمات و دستآوردهایشان محافظت و صاحبداری کنند. این موضوع در موضعگیری و عملکرد کوردها در جنگهای اول و دوم جهانی بیشتر صدق میکند که دسترنج آنها را دیگران به یغما بردهاند و یا دردناکتر اینکه خودشان دو دستی حاصل زحماتشان را به دیگران تقدیم کردهاند.
رقابت ناسالم، تضاد و تقابل درونی، جهل و کوتهنظری، ضعف و عدم تکامل بینش ملی و ترجیح منافع شخصی، خانوادگی وعشیرهای بر منافع ملی از دلایل اصلی عقبماندگی کوردها بوده و هست. پایاپای رشادتها وقهرمانیهای مثالزدنیشان در طول تاریخ خیانتها و مزدوریهای مکرر نیز وجود دارد، خیانتهایی که ریشهای تاریخی داشته و روز به روز نهادینهتر، منسجمتر و آشکارتر میگردد که متاسفانه بازخواست و مؤاخذه اجتماعی در این رابطه بسیار ضعیف است و دشمنان همواره با استفاده مکرر ازخط خیانت و مزدوری کوردها بیشترین و کشندهترین ضربات را به پیشاهنگان و انقلابهای آنها وارد کردهاند.
کوردها علیرغم مشکلات و مصایب متعدد داخلی و موانع جدی خارجی توانستهاند در منطقه مصدر تحولاتی عظیم شده و با موضعگیری و ایستار بجا نقشی مؤثر و حتی تعیین کنندهای در توازنات و معادلات منطقهای ایفا نمایند، کوردها یکی از منسجمترین و سازمانیافتهترین خلقهای منطقه، دارای بینش سیاسی بوده و برای چارهیابی مشکلات خود و دیگر خلقهای منطقه طرح، پروژه و برنامهی کارا، مشخص و مدون دارند.
جدیترین مشکل و مانع کوردها عدم یکپارچگی، خیانت و مزدوریست و تنها راه پیروزی اتحاد و خشکاندن صددرصد مزدوری و خیانت! که این نیز با حضور میدانی مردم و مشارکت عمومی کسب میگردد. اگر ملتی معیارهای خدمت و خیانتش را مشخص نکند و بر اساس آن معیارها آنها را مورد بازخواست قرار ندهد هیچگاه رستگار نخواهد شد و این مسئله برای کوردها بطور مضاعف صدق میکند.
در منطقه تحولات عظیمی درحال رخ دادن هستند، بطوریکه میتوان گفت شاکلهی منطقه تغییر خواهد کرد. بیتردید اگر کوردها متحد نشده و به تمامی خود را برای مواجهه با رخدادهای پیش رو آماده نکنند یا حذف خواهند شد یا صد سال آوارگی، بیچارگی و بردگی نصیبشان خواهد گردید. ◼️
منبع: آلترناتیو، شماره ٩٩
ANF
🆔 @GozarDemocratic