گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
از این منظر دانش تاریخ بسیار آموزنده است، اما متاسفانه دیدگاههای مدرنیستی مانع از درک مسائل بسیار سادهی تاریخ میگردد. محافل روشنفکری و سیاسی ایرانی و حتی مخالف کرد به شدت تحت تاثیر این گرایشات فکری هستند و اگر این واقعههای تاریخی به درستی مورد بررسی قرار نگیرند، تراژدیهای جدیدی در انتظار خلقهای ایران خواهد بود.
روابط تاریخی کُرد-آذری دارای ارزش استراتژیک هستند
بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر جهان، کردها را چنین توصیف نمودهاند: «کردها جز کوه و اسلحه دوستی ندارند!» باید پیشاپیش بگویم که این درک درستی از تاریخ و روابط خلقها نیست. مستندات تاریخی گواهی بر پیماننامههای بسیار سازندهی تاریخی میان خلق کرد و خلقهای همجوار بر مبنای دوستی و برادری دارند. چون مطلب موردنظر این نوشتار روابط کُرد-آذری در سالهای پس از جنگ جهانی دوم است، در این صورت اشتباه نخواهد بود که بیشتر بر روابط کُردها و آذریها در تاریخ معاصر تمرکز داشته باشیم.
پیمان اتحاد و برادری (۳ بهمن۱۹۴۶)
اختلافات کُرد و آذری عمیقتر از آن بود که به سادگی بحث و به آسانی حل شوند. علاوه بر اختلافات تاریخی چندین اختلاف دیگر روز هم در آن سالها میان این دو ملت به میان آمده بود. پیکارهای نظامی جهت حل این اختلافات صورت گرفت. پیشمرگهای حکومت کردستان با نظامیان آذری چندین بار وارد درگیری شدند. اما هر دو حکومت متوجه شدند که این اختلافات از این طریق قابل حل نیستند. از دیگر سو دولت جماهیر شوروی چون در آن زمان به موجودیت و ارتباط حسنه این دو دولت نیاز داشت، پادرمیانی کرد و به این صورت روز سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۲۵ بعد از ظهر در شهر تبریز در عمارت ملی آذربایجان با حضور سران هر دو حکومت مذاکرات شروع و با پیمانی ۷ مادهای ختم شد.
مسائل اساسی و اختلافات طرفین:
نوع حکومت و حکمرانی و حتی مدل حزبی دو طرف بود. حکومت آذربایجان و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سیدجعفر پیشهوری محتوای کمونیستی داشت، در صورتی که حکومت کردستان و حزب دموکرات به رهبری پیشوا قاضی محتوای ناسیونالیستی و ملی داشت.
اختلافات ارضی در مورد مرزهای تحت تسلط دو حکومت وجود داشت. کردها شهرها و نواحی اطراف دریاچهی ارومیه، میاندواب، سلماس، خوی و ماکو را بخشی از سرزمین کردستان میشمردند، در حالی که آذریها این نواحی را بخشی از سرزمین آذربایجان قلمداد میکردند و مایل به الحاق آنها به حکومت کردستان نبودند.
مفاد عهدنامه:
در مناطقی که لازم دانسته شود دو حکومت ملی نماینده تعویض خواهند کرد.
در آذربایجان مناطقی که ساکنانش کرد باشند ادارات دولتی در دست کردها خواهند بود و هم چنین در کردستان هم مناطقی که اکثریت ساکنانش آذری باشند از سوی ماموران حکومت ملی آذربایجان اداره خواهد شد.
جهت حل مسئلهی اقتصاد دو ملت، کمیسیونی مشترک ایجاد و مصوبه این کمیسیون به کوشش سران دو حکومت به اجرا درخواهد آمد.
در مواقع لزوم بین حکومت ملی آذربایجان و کردستان همکاری نظامی خواهد بود و باید در توان لازم یکدیگر را از لحاظ نظامی یاری نمایند.
هر گاه نیاز به مذاکره با تهران وجود داشته باشد، باید با موافقت نظر حکومت ملی آذربایجان و کردستان باشد.
حکومت ملی آذربایجان برای کردهایی که در خاک آذربایجان ساکناند تا حد مقدور که بتواند جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تلاش خواهد کرد و هم چنین حکومت ملی کردستان هم برای آذریهای مقیم کردستان جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تا حد ممکن تلاش خواهد کرد.
هر شخصی که جهت برهم زدن دوستی تاریخی ملت آذربایجان و کرد و تضعیف برادری و دموکراسی و یا مخدوش کردن این اتحاد تلاش نماید دو طرف، مرتکبین را به جزای خود خواهند رساند.»
با تمام نارساییها و خلاءها، هنوز هم اتفاق کرد-آذری که رهبران حاکم آن زمان بهعنوان «پیمان اتحاد و برادری» تعریف و معرفی نمودند، ارزش تاریخی دارد و در تاریخ معاصر خلقهای ایران سنگ زیربنای دوستی، صلح و همزیستی بوده و هست!
اگر این دو حکومت به جای اتکاء بر قدرتهای هژمونیک، متکی بر «نیروی ذاتی» خود و دوستی میان خلقها میبودند، نه دولتهای هژمونیک اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا قادر بودند از آنها سوءاستفاده کنند و نه دولت محمدرضاشاه میتوانست به آسانی بر ارادهی دموکراتیک مردم غلبه کند. بزرگترین نقطه ضعف این حکومتها عدم سازماندهی خلق بر مبنای «جنگ انقلابی خلق» بود.
روابط کرد و آذری از نظر اجتماعی، فرهنگی و حتی جغرافیایی هنوز هم خطراتی جدی در بطن خود میپروراند. زیرا مناطقی که بهعنوان آذربایجان غربی تعریف میشود، مناطق مشترک جغرافیای این دو خلق است. روستاهای آذرینشین و کردنشین همجوار یکدیگری هستند، مشترکا جمعیت برخی از شهرهای بزرگ را تشکیل میدهند و حتی روابط اجتماعی این دو خلق ابعادی پیچیده به خود گرفته است.
روابط تاریخی کُرد-آذری دارای ارزش استراتژیک هستند
بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر جهان، کردها را چنین توصیف نمودهاند: «کردها جز کوه و اسلحه دوستی ندارند!» باید پیشاپیش بگویم که این درک درستی از تاریخ و روابط خلقها نیست. مستندات تاریخی گواهی بر پیماننامههای بسیار سازندهی تاریخی میان خلق کرد و خلقهای همجوار بر مبنای دوستی و برادری دارند. چون مطلب موردنظر این نوشتار روابط کُرد-آذری در سالهای پس از جنگ جهانی دوم است، در این صورت اشتباه نخواهد بود که بیشتر بر روابط کُردها و آذریها در تاریخ معاصر تمرکز داشته باشیم.
پیمان اتحاد و برادری (۳ بهمن۱۹۴۶)
اختلافات کُرد و آذری عمیقتر از آن بود که به سادگی بحث و به آسانی حل شوند. علاوه بر اختلافات تاریخی چندین اختلاف دیگر روز هم در آن سالها میان این دو ملت به میان آمده بود. پیکارهای نظامی جهت حل این اختلافات صورت گرفت. پیشمرگهای حکومت کردستان با نظامیان آذری چندین بار وارد درگیری شدند. اما هر دو حکومت متوجه شدند که این اختلافات از این طریق قابل حل نیستند. از دیگر سو دولت جماهیر شوروی چون در آن زمان به موجودیت و ارتباط حسنه این دو دولت نیاز داشت، پادرمیانی کرد و به این صورت روز سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۲۵ بعد از ظهر در شهر تبریز در عمارت ملی آذربایجان با حضور سران هر دو حکومت مذاکرات شروع و با پیمانی ۷ مادهای ختم شد.
مسائل اساسی و اختلافات طرفین:
نوع حکومت و حکمرانی و حتی مدل حزبی دو طرف بود. حکومت آذربایجان و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سیدجعفر پیشهوری محتوای کمونیستی داشت، در صورتی که حکومت کردستان و حزب دموکرات به رهبری پیشوا قاضی محتوای ناسیونالیستی و ملی داشت.
اختلافات ارضی در مورد مرزهای تحت تسلط دو حکومت وجود داشت. کردها شهرها و نواحی اطراف دریاچهی ارومیه، میاندواب، سلماس، خوی و ماکو را بخشی از سرزمین کردستان میشمردند، در حالی که آذریها این نواحی را بخشی از سرزمین آذربایجان قلمداد میکردند و مایل به الحاق آنها به حکومت کردستان نبودند.
مفاد عهدنامه:
در مناطقی که لازم دانسته شود دو حکومت ملی نماینده تعویض خواهند کرد.
در آذربایجان مناطقی که ساکنانش کرد باشند ادارات دولتی در دست کردها خواهند بود و هم چنین در کردستان هم مناطقی که اکثریت ساکنانش آذری باشند از سوی ماموران حکومت ملی آذربایجان اداره خواهد شد.
جهت حل مسئلهی اقتصاد دو ملت، کمیسیونی مشترک ایجاد و مصوبه این کمیسیون به کوشش سران دو حکومت به اجرا درخواهد آمد.
در مواقع لزوم بین حکومت ملی آذربایجان و کردستان همکاری نظامی خواهد بود و باید در توان لازم یکدیگر را از لحاظ نظامی یاری نمایند.
هر گاه نیاز به مذاکره با تهران وجود داشته باشد، باید با موافقت نظر حکومت ملی آذربایجان و کردستان باشد.
حکومت ملی آذربایجان برای کردهایی که در خاک آذربایجان ساکناند تا حد مقدور که بتواند جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تلاش خواهد کرد و هم چنین حکومت ملی کردستان هم برای آذریهای مقیم کردستان جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تا حد ممکن تلاش خواهد کرد.
هر شخصی که جهت برهم زدن دوستی تاریخی ملت آذربایجان و کرد و تضعیف برادری و دموکراسی و یا مخدوش کردن این اتحاد تلاش نماید دو طرف، مرتکبین را به جزای خود خواهند رساند.»
با تمام نارساییها و خلاءها، هنوز هم اتفاق کرد-آذری که رهبران حاکم آن زمان بهعنوان «پیمان اتحاد و برادری» تعریف و معرفی نمودند، ارزش تاریخی دارد و در تاریخ معاصر خلقهای ایران سنگ زیربنای دوستی، صلح و همزیستی بوده و هست!
اگر این دو حکومت به جای اتکاء بر قدرتهای هژمونیک، متکی بر «نیروی ذاتی» خود و دوستی میان خلقها میبودند، نه دولتهای هژمونیک اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا قادر بودند از آنها سوءاستفاده کنند و نه دولت محمدرضاشاه میتوانست به آسانی بر ارادهی دموکراتیک مردم غلبه کند. بزرگترین نقطه ضعف این حکومتها عدم سازماندهی خلق بر مبنای «جنگ انقلابی خلق» بود.
روابط کرد و آذری از نظر اجتماعی، فرهنگی و حتی جغرافیایی هنوز هم خطراتی جدی در بطن خود میپروراند. زیرا مناطقی که بهعنوان آذربایجان غربی تعریف میشود، مناطق مشترک جغرافیای این دو خلق است. روستاهای آذرینشین و کردنشین همجوار یکدیگری هستند، مشترکا جمعیت برخی از شهرهای بزرگ را تشکیل میدهند و حتی روابط اجتماعی این دو خلق ابعادی پیچیده به خود گرفته است.
گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
در میان این دو خلق متقابلا روابط خانوادگی و خویشاوندی به وجود آمده و از مرزهای سیاسی عبور کرده است.
از سوی دولت استعمارگر ایران جهت ژرفا بخشیدن به اختلافات این دو خلق، بهشیوهای مستمر از طریق «جنگ روانی» مشغول فتنهگری است و از سوی دیگر دولت فاشیست ترکیه سالها است برای برانگیختن احساسات تورانیسم، نژادپرستی و شوونیسم سرمایهگذاری میکند. بخش بزرگی از احزاب کرد هنوز هم به شدت تحت تاثیر جزماندیشی ناسیونالیستی هستند.
از این منظر ناسیونالیسم دام بزرگی است که نباید روشنفکران و رهبران سیاسی این دو خلق گریبانگیر آن گردند. مسئولیت تاریخی چنان ایجاب میکند که روشنفکران هر دو خلق، مردم را از منافع مشترک خود آگاه سازند و بدینصورت مانع از توطئه و دسیسه بازیهای اهریمنهای زمانه شوند.
کردها و آذریها هیچ مشکلی ندارند که با اتکاء بر تاریخ مشترک خود از پس آن برنیایند. اما جهت احقاق این روابط حسنه، باید در گام نخست از ملیگرایی پرهیز و فاصله گرفت. بهجای احساسات ملیگرایانه باید روابط تاریخی با اتکاء بر علوم سیاسی و اجتماعی عصر ساماندهی گردند. علوم سیاسی و شعور تاریخی کنفدرالیسم دموکراتیک را امر اجتنابناپذیر میگرداند. باید عمیقا درک نمود که کنفدرالیسم دموکراتیک هم امری اختیاری و هم اجباری است! یا باید بر اثر جزماندیشی و کجاندیشی ملیگرایی، میلیونها جوان کُرد و آذری دستشان به خون یکدیگر آغشته گردد و یا به راهحلهای ریشهای بیاندیشیم. نه کردها کاملا قادر خواهند بود آذریها را از آن مناطق بیرون برانند و نه آذریها قادر به چنین عملی خواهند بود؛ لزومی هم به چنین تفکر و عملکردی نیست! چون این خواست دولتهای استعمارگر و فتنهگر است و چنین رویکردی خواسته و یا ناخواسته مستقیما خدمت به این قدرتها خواهد بود. چرا باید حتما یکی دیگری را حذف کند؟ آیا حیاتی اجتماعی و مشترک امکانپذیر نیست؟
آخرین پیکار نظامی در قرهباغ که همجوار با مناطق مورد بحث ما است این ادعا را به اثبات میرساند. درست عکس ادعای رهبران سیاسی، این جنگ پیروزی نداشت و هیچ مسئلهای هم حل نشد! فقط بیشتر از آذریها ملت ارمنی کشته شدند و بس!
کردها و آذریها هزاران سال کنار هم در یک جغرافیای مشترک زندگی کردهاند، بود و نبودشان را با یکدیگر «تقسیم» نمودهاند، کردها در روابط خود با خلق ارمنی، یهودی و سایر خلقها از همین قاعده پیروی نمودهاند. اما ملیگرایی و نظام دولت-ملت صدمات بزرگی به این روابط تاریخی وارد نموده و باید از نو ترمیم شوند. در روابط تاریخی خلقها باید بهطور مداوم نیک به خاطر داشت که خشونت، جنگ و کشتار «تلفات و تبعات» اجتماعی، سیاسی و انسانی جبرانناپذیری به دنبال دارد؛ در مقابل دوستی، صلح، تفاهم و دستاوردهای تاریخی!
اندیشه و عملکرد «دموکراسی تکثرگرا» که محتوای نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهد در سطحی بالاتر و پیشرفتهتر میتواند روابط کرد-آذری را تنظیم و بهروز کند. کنفدرالیسم دموکراتیک فرادستی خلقی بر دیگری را نمیپذیرد و با هرگونه گرایش و روابط سلطهجویانه و دولتی مخالف است. به استقلال ایدئولوژیکی طرفین پایبند است؛ یعنی تفاوتهای مذهبی، عقیدتی و ایدئولوژیکی را مانعی در مقابل اتحاد گروههای سیاسی و خلقها نمیبیند. چون مسائل خلق آذری و کرد صرفا سیاسی و جغرافیایی نیستند. به همین جهت در مقابل تهاجمات خارجی و داخلی این دو خلق نیاز به یک پیمان بهروز شدهی «اتحاد و برادری» دارند.
چرا این همه بر روابط کرد-آذری تاکید داریم؟ چون تنها خلقی که کردها در ایران با آنان مرزهای جغرافیایی و اجتماعی مشترک و بزرگی دارند، خلق آذری است و «ما» محکوم به همزیستی مسالمتآمیز و دموکراتیک هستیم!
نظام دولت-ملت همانند یک «تخت روان» میمانند که مدام باید یکی بر آن بنشیند و بردگان-نوکران آن را حمل کنند! روابط دولتی، روابطی متکی بر برتری و حاکمیت مطلقه طرفی بر دیگری است! کنفدرالیسم دموکراتیک برخلاف این نوع روابط، تخت روانی ندارد که گروهی از دست دیگری برباید یا بخواهد برای به دست آوردن آن بجنگد! چون تمامی روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی استوار بر «پذیرش و احترام متقابل» است.
ما همچون جنبش آزادیخواه کردستان و خلق کرد به تمام محافل و جناحهای سیاسی ایران هشدار میدهیم که ایران با خطر جدی از همپاشیدگی مواجه است. مداخلات خارجی در ایران جز چپاول و به جان یکدیگر انداختن خلقها هیچ ثمرهی دیگری نخواهد داشت. سوریه و عراق در این مورد نمونههای بسیار آموزندهای هستند. اگر واقعا متفکرین، روشنفکران و سیاسیون ایرانی خود را ایراندوست و میهندوست تلقی میکنند باید بهصورتی جدی ذهنیت، فرهنگ و نظام دولت-ملت را مورد مواخذه قرار دهند و در مورد گزینهی کنفدرالیسم دموکراتیک تحقیق و پژوهشهای علمی انجام دهند.
از سوی دولت استعمارگر ایران جهت ژرفا بخشیدن به اختلافات این دو خلق، بهشیوهای مستمر از طریق «جنگ روانی» مشغول فتنهگری است و از سوی دیگر دولت فاشیست ترکیه سالها است برای برانگیختن احساسات تورانیسم، نژادپرستی و شوونیسم سرمایهگذاری میکند. بخش بزرگی از احزاب کرد هنوز هم به شدت تحت تاثیر جزماندیشی ناسیونالیستی هستند.
از این منظر ناسیونالیسم دام بزرگی است که نباید روشنفکران و رهبران سیاسی این دو خلق گریبانگیر آن گردند. مسئولیت تاریخی چنان ایجاب میکند که روشنفکران هر دو خلق، مردم را از منافع مشترک خود آگاه سازند و بدینصورت مانع از توطئه و دسیسه بازیهای اهریمنهای زمانه شوند.
کردها و آذریها هیچ مشکلی ندارند که با اتکاء بر تاریخ مشترک خود از پس آن برنیایند. اما جهت احقاق این روابط حسنه، باید در گام نخست از ملیگرایی پرهیز و فاصله گرفت. بهجای احساسات ملیگرایانه باید روابط تاریخی با اتکاء بر علوم سیاسی و اجتماعی عصر ساماندهی گردند. علوم سیاسی و شعور تاریخی کنفدرالیسم دموکراتیک را امر اجتنابناپذیر میگرداند. باید عمیقا درک نمود که کنفدرالیسم دموکراتیک هم امری اختیاری و هم اجباری است! یا باید بر اثر جزماندیشی و کجاندیشی ملیگرایی، میلیونها جوان کُرد و آذری دستشان به خون یکدیگر آغشته گردد و یا به راهحلهای ریشهای بیاندیشیم. نه کردها کاملا قادر خواهند بود آذریها را از آن مناطق بیرون برانند و نه آذریها قادر به چنین عملی خواهند بود؛ لزومی هم به چنین تفکر و عملکردی نیست! چون این خواست دولتهای استعمارگر و فتنهگر است و چنین رویکردی خواسته و یا ناخواسته مستقیما خدمت به این قدرتها خواهد بود. چرا باید حتما یکی دیگری را حذف کند؟ آیا حیاتی اجتماعی و مشترک امکانپذیر نیست؟
آخرین پیکار نظامی در قرهباغ که همجوار با مناطق مورد بحث ما است این ادعا را به اثبات میرساند. درست عکس ادعای رهبران سیاسی، این جنگ پیروزی نداشت و هیچ مسئلهای هم حل نشد! فقط بیشتر از آذریها ملت ارمنی کشته شدند و بس!
کردها و آذریها هزاران سال کنار هم در یک جغرافیای مشترک زندگی کردهاند، بود و نبودشان را با یکدیگر «تقسیم» نمودهاند، کردها در روابط خود با خلق ارمنی، یهودی و سایر خلقها از همین قاعده پیروی نمودهاند. اما ملیگرایی و نظام دولت-ملت صدمات بزرگی به این روابط تاریخی وارد نموده و باید از نو ترمیم شوند. در روابط تاریخی خلقها باید بهطور مداوم نیک به خاطر داشت که خشونت، جنگ و کشتار «تلفات و تبعات» اجتماعی، سیاسی و انسانی جبرانناپذیری به دنبال دارد؛ در مقابل دوستی، صلح، تفاهم و دستاوردهای تاریخی!
اندیشه و عملکرد «دموکراسی تکثرگرا» که محتوای نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهد در سطحی بالاتر و پیشرفتهتر میتواند روابط کرد-آذری را تنظیم و بهروز کند. کنفدرالیسم دموکراتیک فرادستی خلقی بر دیگری را نمیپذیرد و با هرگونه گرایش و روابط سلطهجویانه و دولتی مخالف است. به استقلال ایدئولوژیکی طرفین پایبند است؛ یعنی تفاوتهای مذهبی، عقیدتی و ایدئولوژیکی را مانعی در مقابل اتحاد گروههای سیاسی و خلقها نمیبیند. چون مسائل خلق آذری و کرد صرفا سیاسی و جغرافیایی نیستند. به همین جهت در مقابل تهاجمات خارجی و داخلی این دو خلق نیاز به یک پیمان بهروز شدهی «اتحاد و برادری» دارند.
چرا این همه بر روابط کرد-آذری تاکید داریم؟ چون تنها خلقی که کردها در ایران با آنان مرزهای جغرافیایی و اجتماعی مشترک و بزرگی دارند، خلق آذری است و «ما» محکوم به همزیستی مسالمتآمیز و دموکراتیک هستیم!
نظام دولت-ملت همانند یک «تخت روان» میمانند که مدام باید یکی بر آن بنشیند و بردگان-نوکران آن را حمل کنند! روابط دولتی، روابطی متکی بر برتری و حاکمیت مطلقه طرفی بر دیگری است! کنفدرالیسم دموکراتیک برخلاف این نوع روابط، تخت روانی ندارد که گروهی از دست دیگری برباید یا بخواهد برای به دست آوردن آن بجنگد! چون تمامی روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی استوار بر «پذیرش و احترام متقابل» است.
ما همچون جنبش آزادیخواه کردستان و خلق کرد به تمام محافل و جناحهای سیاسی ایران هشدار میدهیم که ایران با خطر جدی از همپاشیدگی مواجه است. مداخلات خارجی در ایران جز چپاول و به جان یکدیگر انداختن خلقها هیچ ثمرهی دیگری نخواهد داشت. سوریه و عراق در این مورد نمونههای بسیار آموزندهای هستند. اگر واقعا متفکرین، روشنفکران و سیاسیون ایرانی خود را ایراندوست و میهندوست تلقی میکنند باید بهصورتی جدی ذهنیت، فرهنگ و نظام دولت-ملت را مورد مواخذه قرار دهند و در مورد گزینهی کنفدرالیسم دموکراتیک تحقیق و پژوهشهای علمی انجام دهند.
گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
چون نظام کنفدرالیسم دموکراتیک هم خطر «استبداد» را از میان برمیدارد و هم «تجزیهشدن» ایران را!
برخلاف آنچه دولت-ملت ایران مدام تبلیغ کرده و میکند، رژیم موجود بزرگترین «نظام تجزیهگرا» است. کردها نمیخواهند مرزهای سیاسی ایران را دستکاری کنند و به روابط هزاران سالهی خود با خلقهای ایران آسیب وارد کنند. اما در عوض نمیخواهند در شرایط کنونی هم زندگی کنند. بدون شک این حقیقت در مورد خلق آذری هم مصداق دارد. مصلحت خلقهای ایران در این است که ایران همچنان به عنوان یک کل تجزیهناپذیر بماند، کسی با آن مخالفتی ندارد. اما ایرانی دموکراتیزه شده که برای هویت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خلقهای ایران احترام قائل باشد. نظام ایران کنونی رژیمی است بیاحترام و مستبد که حاضر است ایران را فدای مصالح کوتاهمدت خود کند! برعکس، ایرانی کنفدرال و دموکراتیک بلندمدت ایران را متحد و پایدار در مقابل تمام تهاجمات خارجی حفظ خواهد نمود. به همین دلیل خطرات در ایران خارجی نیستند و از داخل و از «دینامیک هتروژنیک» اجتماعی-فرهنگی داخل ایران ناشی میشود.
باید این مهم نیک درک گردد که اگر ملیتهای ایران با مشکل استبداد و سرکوب مواجه نبودند و ایران کشوری دموکراتیک بود کردها و آذریها لزومی به تاسیس حکومتهای خودگردان نمیدیدند. حتی در چنین شرایطی در مقابل جماهیر شوروی و بریتانیا ایستادگی میکردند. اما هنوز هم کم نیستند جناح و محافلی که برای مداخلهی نظامی در ایران «ثانیهشماری» میکنند. دلیل این، سیاستهای استبدادی و میلیتاریستی رژیم است. بعد از گذشت ۷۵ سال هنوز هم «ایران آبستن دو جمهوری دوقلو» است.
منابع:
حکومت کردستان، کُردها در بازی سیاسی شوروی: نویسنده، نوشیروان مصطفی امین
نقشه راه، نویسنده: عبدالله اوجالان
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
برخلاف آنچه دولت-ملت ایران مدام تبلیغ کرده و میکند، رژیم موجود بزرگترین «نظام تجزیهگرا» است. کردها نمیخواهند مرزهای سیاسی ایران را دستکاری کنند و به روابط هزاران سالهی خود با خلقهای ایران آسیب وارد کنند. اما در عوض نمیخواهند در شرایط کنونی هم زندگی کنند. بدون شک این حقیقت در مورد خلق آذری هم مصداق دارد. مصلحت خلقهای ایران در این است که ایران همچنان به عنوان یک کل تجزیهناپذیر بماند، کسی با آن مخالفتی ندارد. اما ایرانی دموکراتیزه شده که برای هویت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خلقهای ایران احترام قائل باشد. نظام ایران کنونی رژیمی است بیاحترام و مستبد که حاضر است ایران را فدای مصالح کوتاهمدت خود کند! برعکس، ایرانی کنفدرال و دموکراتیک بلندمدت ایران را متحد و پایدار در مقابل تمام تهاجمات خارجی حفظ خواهد نمود. به همین دلیل خطرات در ایران خارجی نیستند و از داخل و از «دینامیک هتروژنیک» اجتماعی-فرهنگی داخل ایران ناشی میشود.
باید این مهم نیک درک گردد که اگر ملیتهای ایران با مشکل استبداد و سرکوب مواجه نبودند و ایران کشوری دموکراتیک بود کردها و آذریها لزومی به تاسیس حکومتهای خودگردان نمیدیدند. حتی در چنین شرایطی در مقابل جماهیر شوروی و بریتانیا ایستادگی میکردند. اما هنوز هم کم نیستند جناح و محافلی که برای مداخلهی نظامی در ایران «ثانیهشماری» میکنند. دلیل این، سیاستهای استبدادی و میلیتاریستی رژیم است. بعد از گذشت ۷۵ سال هنوز هم «ایران آبستن دو جمهوری دوقلو» است.
منابع:
حکومت کردستان، کُردها در بازی سیاسی شوروی: نویسنده، نوشیروان مصطفی امین
نقشه راه، نویسنده: عبدالله اوجالان
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
مسافری در جستجوی حقیقت
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
✍ #پیمان_ویان
🆔 @GozarDemocratic
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
✍ #پیمان_ویان
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
مسافری در جستجوی حقیقت
✍ #پیمان_ویان
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
همه موانع را از جلوی مسیر یک به یک برمیدارد و آرزوی پرواز بسوی اهداف را بیشتر میکند،زندگی همسفر خود را انتخاب کرده و بسوی قله ها هدایت میکند و آن زمان رویاها حقیقت پیدا میکنند ،آنجاست که زندگی معنا پیدا میکند و معنا میبخشد.
هرچند در مسیر صعود به این قله ها راههای ناهمواری پیش رو هست و سختی و مشقت همواره بوده اما همین سختی ها برای رهگذران این مسیرها نوید آزادی را سر میدهند.
وقتی سختی ها و راحتی های زندگی در کنار هم معنا پیدا میکنند و احساس آزادی در وجود انسان شکل میگیرد و آن زمان این احساس در جامعه ی انسانی همیشه زنده میماند.بله زندگی مبارزاتی پر از خوشی، رنجها و سختیهایی هست که عشق و دوستی را مفهوم میبخشد ،احساسی که در کلام نمیگنجد و خاطرات آن همیشه به زندگی معنایی دیگر ارمغان میدهد .
عشق به زندگی ای توام با آزادی روز به روز در نهان انسانها عمیق و عمیق تر میشود.
اینروزها ذهنم درگیر خاطره ی آغاز سفرمان به مقصد آزادی بود،هرچند سالهای بسیاری از ان زمان میگذرد اما در ذهن من انگار همین دیروز بود ،چقدر هیجان داشتیم ،مانند آتشفشانی که در وجودمان در حال فوران بود ما نتوانستیم در جای خودمان بایستیم و هر دقیقه و هر ثانیه برای ما ماندن اتلاف وقت بود ،لازم بود در کمترین زمان ممکن به سر منزل مقصود خود برسیم و آن مقصد هم جایی نبود جز سرزمین آزاد ی که هزاران آزادیخواه در آن مشغول زندگی و مبارزه بودند.
من و هوال ویان ،هر چند دقیقه یکبار می پرسیدیم هوال ما کی راه میافتیم تا به هوال ها بپیوندیم ،زمان زیادی ست ما در انتظار همچنین روزی بودیم،چرا راه نمیافتیم،آن دو نفری که قرار بود ما را به مقصد اصلی برسانند همش میگفتند عجله نکنید برف زیادی باریده و راه خطرناک است و امکان اینکه در مسیر به مشکل بربخوریم زیاد است ،در مرز برف با شدت زیادی باریده و هوا هم خیلی سرد است،اما هیچکس نمیتوانست هیجانی که وجود ما را احاطه کرده بود را کنترل کند .
ما در روستایی در انتظار حرکت بودیم ،جوانی هم که اهل ارومیه بود هم مسیر ما بود او هم میخواست به هوالها بپیوندد ،اما وقتی ما خواسته بودیم حرکت کنیم بارش برف شروع شده بود ،طوفان و مه غلیظی تمام کوهستان را فرا گرفته بود ،پسر جوان گفت :من در این هوا نمیتوانم بیایم ،هوال ویان به کنارش رفت و با او شروع به صحبت کرد که چطور میشود کسیکه تصمیم میگیرد گریلا شود باید حساب این روزها را هم کرده باشد اما پسر جوان راضی نشد.
کسیکه اسمش ولات بود و قرار بر این بود ما را در کمال سلامت به هوالها تحویل بدهد هم گفت وضعیت هوا خوب نیست اگر در راه مشکلی برایتان پیش آمد من باید پاسخگو باشم،بگذارید هوا خوب شود حرکت میکنیم ،اما ما فقط حرف خودمان را میزدیم که باید راه بیافتیم و دیر میشود بالاخره راه افتادیم ،زمانی حدود ۶ تا ۷ ساعت باید راه میرفتیم تا به هوالها میرسیدیم .
با چه ذوق و شوق خاصی به راه افتادیم ،بخاطر وجود پاسگاههای مرزی باید خیلی مراقب میبودیم و در طول مسیر مشغول صحبت بودیم و ولات تذکر میداد که آهسته حرف بزنیم ،ویان گفت پاسدارها هم در این کولاک از ترس بیرون نمی آیند .
تقریبا ۲تا ۳ ساعت در راه بودیم،بیشتر خودمان را به جلو میکشاندیم ،جایی نشستیم تا نفسی تازه کنیم ،هوال دیگری همراه ما بود که یکی از پاهایش بشدت سوخته بود و پایش زخمهای عمیقی داشت لازم بود برای عمل به باشور بیاید ،من متعجب این هوال بودم که چطور با این وضعیت جسمانی میتواند این مسیر را طی کند، این چه اراده ی محکمی بود که با هر بار دیدنش عزممان برای رسیدن به مقصد راسخ تر میشد.ولات میگفت من آدمهای بسیاری را اینجا آورده ام و اما هیچ کسی را مثل شما سرسخت و یکدنده ندیده بودم ، به اصرار شما ما خودمان را در این هوا به راه زدیم امیدوارم در طول مسیری هیچ مشکلی پیش نیاید،هوال ویان به طرف ولات برگشت و گفت اصلا نگران نباش ما دختران کوه هستیم و با عشقی وصف ناشدنی قدم در این مسیر گذاشته ایم ، زمانیکه تو از بلندی کوهها بترسی زانوهایت خم خواهد شد و تو توان حرکت نداری ، ما با اصرار خودمان خواسته این راه را بیاییم و با اراده ی خودمان هم به به هوالها میرسیم.
هوال ویان از همان کودکی عاشق کوهها بود زمانیکه از مدرسه برمیگشت کتابهایش را بغل میگرفت و به جای خانه راه کوهستان را در پیش میگرفت و با صدای دل انگیزش شروع به آواز خواندن میکرد و بچه ها دورش حلقه میزدند ،عرف و عاداتی که بواسطه ی افکار مسموم سیستم در جامعه شکل گرفته بود هم نمیتوانست مانعی برای ویان باشد و ویان این مرزها را در کودکی در هم شکسته
✍ #پیمان_ویان
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
همه موانع را از جلوی مسیر یک به یک برمیدارد و آرزوی پرواز بسوی اهداف را بیشتر میکند،زندگی همسفر خود را انتخاب کرده و بسوی قله ها هدایت میکند و آن زمان رویاها حقیقت پیدا میکنند ،آنجاست که زندگی معنا پیدا میکند و معنا میبخشد.
هرچند در مسیر صعود به این قله ها راههای ناهمواری پیش رو هست و سختی و مشقت همواره بوده اما همین سختی ها برای رهگذران این مسیرها نوید آزادی را سر میدهند.
وقتی سختی ها و راحتی های زندگی در کنار هم معنا پیدا میکنند و احساس آزادی در وجود انسان شکل میگیرد و آن زمان این احساس در جامعه ی انسانی همیشه زنده میماند.بله زندگی مبارزاتی پر از خوشی، رنجها و سختیهایی هست که عشق و دوستی را مفهوم میبخشد ،احساسی که در کلام نمیگنجد و خاطرات آن همیشه به زندگی معنایی دیگر ارمغان میدهد .
عشق به زندگی ای توام با آزادی روز به روز در نهان انسانها عمیق و عمیق تر میشود.
اینروزها ذهنم درگیر خاطره ی آغاز سفرمان به مقصد آزادی بود،هرچند سالهای بسیاری از ان زمان میگذرد اما در ذهن من انگار همین دیروز بود ،چقدر هیجان داشتیم ،مانند آتشفشانی که در وجودمان در حال فوران بود ما نتوانستیم در جای خودمان بایستیم و هر دقیقه و هر ثانیه برای ما ماندن اتلاف وقت بود ،لازم بود در کمترین زمان ممکن به سر منزل مقصود خود برسیم و آن مقصد هم جایی نبود جز سرزمین آزاد ی که هزاران آزادیخواه در آن مشغول زندگی و مبارزه بودند.
من و هوال ویان ،هر چند دقیقه یکبار می پرسیدیم هوال ما کی راه میافتیم تا به هوال ها بپیوندیم ،زمان زیادی ست ما در انتظار همچنین روزی بودیم،چرا راه نمیافتیم،آن دو نفری که قرار بود ما را به مقصد اصلی برسانند همش میگفتند عجله نکنید برف زیادی باریده و راه خطرناک است و امکان اینکه در مسیر به مشکل بربخوریم زیاد است ،در مرز برف با شدت زیادی باریده و هوا هم خیلی سرد است،اما هیچکس نمیتوانست هیجانی که وجود ما را احاطه کرده بود را کنترل کند .
ما در روستایی در انتظار حرکت بودیم ،جوانی هم که اهل ارومیه بود هم مسیر ما بود او هم میخواست به هوالها بپیوندد ،اما وقتی ما خواسته بودیم حرکت کنیم بارش برف شروع شده بود ،طوفان و مه غلیظی تمام کوهستان را فرا گرفته بود ،پسر جوان گفت :من در این هوا نمیتوانم بیایم ،هوال ویان به کنارش رفت و با او شروع به صحبت کرد که چطور میشود کسیکه تصمیم میگیرد گریلا شود باید حساب این روزها را هم کرده باشد اما پسر جوان راضی نشد.
کسیکه اسمش ولات بود و قرار بر این بود ما را در کمال سلامت به هوالها تحویل بدهد هم گفت وضعیت هوا خوب نیست اگر در راه مشکلی برایتان پیش آمد من باید پاسخگو باشم،بگذارید هوا خوب شود حرکت میکنیم ،اما ما فقط حرف خودمان را میزدیم که باید راه بیافتیم و دیر میشود بالاخره راه افتادیم ،زمانی حدود ۶ تا ۷ ساعت باید راه میرفتیم تا به هوالها میرسیدیم .
با چه ذوق و شوق خاصی به راه افتادیم ،بخاطر وجود پاسگاههای مرزی باید خیلی مراقب میبودیم و در طول مسیر مشغول صحبت بودیم و ولات تذکر میداد که آهسته حرف بزنیم ،ویان گفت پاسدارها هم در این کولاک از ترس بیرون نمی آیند .
تقریبا ۲تا ۳ ساعت در راه بودیم،بیشتر خودمان را به جلو میکشاندیم ،جایی نشستیم تا نفسی تازه کنیم ،هوال دیگری همراه ما بود که یکی از پاهایش بشدت سوخته بود و پایش زخمهای عمیقی داشت لازم بود برای عمل به باشور بیاید ،من متعجب این هوال بودم که چطور با این وضعیت جسمانی میتواند این مسیر را طی کند، این چه اراده ی محکمی بود که با هر بار دیدنش عزممان برای رسیدن به مقصد راسخ تر میشد.ولات میگفت من آدمهای بسیاری را اینجا آورده ام و اما هیچ کسی را مثل شما سرسخت و یکدنده ندیده بودم ، به اصرار شما ما خودمان را در این هوا به راه زدیم امیدوارم در طول مسیری هیچ مشکلی پیش نیاید،هوال ویان به طرف ولات برگشت و گفت اصلا نگران نباش ما دختران کوه هستیم و با عشقی وصف ناشدنی قدم در این مسیر گذاشته ایم ، زمانیکه تو از بلندی کوهها بترسی زانوهایت خم خواهد شد و تو توان حرکت نداری ، ما با اصرار خودمان خواسته این راه را بیاییم و با اراده ی خودمان هم به به هوالها میرسیم.
هوال ویان از همان کودکی عاشق کوهها بود زمانیکه از مدرسه برمیگشت کتابهایش را بغل میگرفت و به جای خانه راه کوهستان را در پیش میگرفت و با صدای دل انگیزش شروع به آواز خواندن میکرد و بچه ها دورش حلقه میزدند ،عرف و عاداتی که بواسطه ی افکار مسموم سیستم در جامعه شکل گرفته بود هم نمیتوانست مانعی برای ویان باشد و ویان این مرزها را در کودکی در هم شکسته
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
بود، سخت بود اما او برایش مهم
نبود،روح آزادی طلبی در همان زمان در وجود ویان جوانه زده بود و روز به روز رشد کرده بود،مگر الان برف و کولاک میتوانست جلودار اراده ی راسخ ویان باشد…
ولات از جای برخاست و روبه ویان گفت: باشه دختر کوهستان بلند شوید راه بیافتیم تا بارش برف شدیدتر نشده اگر برف با شدت بیشتری ببارد راه را گم میکنیم ،ما راه افتادیم تقریبا راهی نمانده بود که به قله ی کوه برسیم و برف با شدت بیشتری میبارید و باد سردی هم همراه برف میوزید ما چهار نفر بودیم و نباید هیچکدام از هم فاصله میگرفتیم ،هرچه جلوتر میرفتیم برف با شدت بیشتری میبارید بعضی جاها برف تا سرشانه ی ما باریده بود به زور میتوانستیم میان برفها قدم برداریم ،اما ما به امید اینکه راه زیادی نمانده وکمی دیگر به مقر هوالها میرسیم پیش میرفتیم ،ویان گفت هوال ولات چقدر راه مانده تا به هوالها برسیم ،ولات در جواب گفت راهی نمانده و فقط کافیست راه را گم نکنیم .
ما به بلندی های یک کوه رسیدیم ،باد سردی در حال وزیدن بود و برف با شدت هرچه بیشتر بر سر و روی ما میکوبید.
آنقدر با شدت میبارید که به زور میتوانستیم چشمان خود را باز نگه داریم و تنها تا چند متری میتوانستیم راه را ببینیم و حرکت کنیم ،با احتساب ولات ما باید یک ساعت الی یک ساعت و نیم دیگر برسیم پیش هوالها ،اما برف و کولاک مثل شلاق بر سر و صورت ما میکوبید ،در بین ما وقتی که کسی را میخواستن نفرین کنند میگفتند توپ خدا به تو اصابت کند ویان در آن سوز و سرما میخندید و میگفت توپ خدا به ما خورده است.
بعضی جاها شدت کولاک به حدی بود که من و ویان برای اینکه باد ما را با خودش نبرد هم را محکم در اغوش میگرفتیم ،نباید می ایستادیم کمی از قله پایین اومدیم اما هرچه میگذشت گویا قرار نبود هوا خوب شود و بدتر میشد،بیخبر از اینکه اون چیزی که ولات از آن میترسید به سرمون امده بود و راه را گم کرده بودیم و به ما چیزی نمیگوید تا انگیزه مان را از دست ندهیم،گرسنه هم بودیم اما آذوقه ای که ولات همراه خود آورده بود را پایین خورده بودیم، گفت کاش کمی بیشتر خوراکی با خود آورده بودم ،اما ولات اصلا باورش نمیشد که من و ویان همراه خودمون میوه و بیسکوییت داشته باشیم ما کیفهایمان را باز کردیم ،ولات و آن یکی هوال هم که اشتباه نکنم نامش شروان بود تعجب کردند،گفتند اینها را از کجا آوردید اینها تا الان در کیف شما بودند ؟چرا بار خودتون رو سنگین کردید ویان گفت ما که از اول گفته بودیم دختران کوه هستیم بلدیم چه جوری از پس خودمون بربیاییم ،ولات گفت والا شما جای تقدیر دارید.
میوه و بیسکویت ها را خوردیم ،اما انقدر هوا سرد بود که دستهایمان در هوا یخ میزد،حالا با این اوصاف پوست کندن میوه ها مکافات بود،جاییکه نشسته بودیم بشکه ای نفت که نصف شده بود قرار داشت ما بلند شدیم و به راه ادامه دادیم ولی انگار خودمان هم نمیدانستیم کدام سمت باید برویم ،انگار واقعا ولات راه را گم کرده بود و نمیخواست ما باخبر بشیم،ما دور خودمان میچرخیدیم و دلمان خوش بود که به مقر هوالها داشتیم نزدیک میشدیم ،ویان باز مثل همیشه با دقت و فراصتی که داشت گفت وای دایه !!!برگشتیم سمت ویان گفتیم چشده؟ گفت ما باز هم اومدیم کنار این بشکه ،یعنی ما اینمدت فقط دور خودمان چرخیده و برگشتیم سر جای اول خودمان،ولات یعنی ما دیگر جایی را نمیبینیم و راه را گم کرده ایم ؟دیگر دست و پاهایمان هم از سرما میلرزیدند ،ما باز به بالا رفته و برگشته بودیم پایین کوه ,جایی برای نشستن نبود برف تند میبارید و شروان و ولات به زور توانستن برفها را از روی بشکه کنار بزنند تا ما بتونیم روی آن بنشینیم اما واقعا دیگر داشتیم از سرما یخ میبستیم اما باز هم ما به خودمان تلقین میکردیم باید مقاومت کرده و ادامه دهیم.
چشمهایمان را به ولات دوخته بودیم تا چاره ای پیدا کند تنها او به این مسیر آشنایی داشت پاهایمان در کفشها یخ بسته و تکان نمیخوردند ،آنطور که پیدا بود ولات هم حسابی ترسیده بود حق داشت این همه برف باریده بود جایی را نمیشد دید اما ترس ولات از این بود که بلایی سر ما بیاید و جواب هوالها را چه باید بدهد ،گفت همینجا باید بمانیم تا ببینیم چه میشود.
یادم هست ولات و شروان پیراهنهایی که به تن داشتند را در آورده تا اتش بزنند و ما خودمان را گرم کنیم خودشان هم از سرما داشتند میلرزیدند اما همه ی تلاش انها این بود ما را نجات بدهند درسته هرچه وقت میگذشت ما بیشتر یخ میبستیم اما همینکه این دلسوزی دوستانه و حس مسئولیت پذیری انها را دیدیم گرمای مطبوعی در وجودمان رخنه کرد و دوستی مان عمیق گشت،ولات هرچه تلاش کرد نتوانست پیراهن ها رو آتش بزند جالب اینجا بود در همین اوضاع که سرما همه جان ما را در برگرفته بود باز هم ویان روحیه اش را حفظ کرده بود و با شوخی به ولات گفت وقتی رفتیم پیش هوالها پیراهن نو برایتان میگیریم او هم گفت : اره
نبود،روح آزادی طلبی در همان زمان در وجود ویان جوانه زده بود و روز به روز رشد کرده بود،مگر الان برف و کولاک میتوانست جلودار اراده ی راسخ ویان باشد…
ولات از جای برخاست و روبه ویان گفت: باشه دختر کوهستان بلند شوید راه بیافتیم تا بارش برف شدیدتر نشده اگر برف با شدت بیشتری ببارد راه را گم میکنیم ،ما راه افتادیم تقریبا راهی نمانده بود که به قله ی کوه برسیم و برف با شدت بیشتری میبارید و باد سردی هم همراه برف میوزید ما چهار نفر بودیم و نباید هیچکدام از هم فاصله میگرفتیم ،هرچه جلوتر میرفتیم برف با شدت بیشتری میبارید بعضی جاها برف تا سرشانه ی ما باریده بود به زور میتوانستیم میان برفها قدم برداریم ،اما ما به امید اینکه راه زیادی نمانده وکمی دیگر به مقر هوالها میرسیم پیش میرفتیم ،ویان گفت هوال ولات چقدر راه مانده تا به هوالها برسیم ،ولات در جواب گفت راهی نمانده و فقط کافیست راه را گم نکنیم .
ما به بلندی های یک کوه رسیدیم ،باد سردی در حال وزیدن بود و برف با شدت هرچه بیشتر بر سر و روی ما میکوبید.
آنقدر با شدت میبارید که به زور میتوانستیم چشمان خود را باز نگه داریم و تنها تا چند متری میتوانستیم راه را ببینیم و حرکت کنیم ،با احتساب ولات ما باید یک ساعت الی یک ساعت و نیم دیگر برسیم پیش هوالها ،اما برف و کولاک مثل شلاق بر سر و صورت ما میکوبید ،در بین ما وقتی که کسی را میخواستن نفرین کنند میگفتند توپ خدا به تو اصابت کند ویان در آن سوز و سرما میخندید و میگفت توپ خدا به ما خورده است.
بعضی جاها شدت کولاک به حدی بود که من و ویان برای اینکه باد ما را با خودش نبرد هم را محکم در اغوش میگرفتیم ،نباید می ایستادیم کمی از قله پایین اومدیم اما هرچه میگذشت گویا قرار نبود هوا خوب شود و بدتر میشد،بیخبر از اینکه اون چیزی که ولات از آن میترسید به سرمون امده بود و راه را گم کرده بودیم و به ما چیزی نمیگوید تا انگیزه مان را از دست ندهیم،گرسنه هم بودیم اما آذوقه ای که ولات همراه خود آورده بود را پایین خورده بودیم، گفت کاش کمی بیشتر خوراکی با خود آورده بودم ،اما ولات اصلا باورش نمیشد که من و ویان همراه خودمون میوه و بیسکوییت داشته باشیم ما کیفهایمان را باز کردیم ،ولات و آن یکی هوال هم که اشتباه نکنم نامش شروان بود تعجب کردند،گفتند اینها را از کجا آوردید اینها تا الان در کیف شما بودند ؟چرا بار خودتون رو سنگین کردید ویان گفت ما که از اول گفته بودیم دختران کوه هستیم بلدیم چه جوری از پس خودمون بربیاییم ،ولات گفت والا شما جای تقدیر دارید.
میوه و بیسکویت ها را خوردیم ،اما انقدر هوا سرد بود که دستهایمان در هوا یخ میزد،حالا با این اوصاف پوست کندن میوه ها مکافات بود،جاییکه نشسته بودیم بشکه ای نفت که نصف شده بود قرار داشت ما بلند شدیم و به راه ادامه دادیم ولی انگار خودمان هم نمیدانستیم کدام سمت باید برویم ،انگار واقعا ولات راه را گم کرده بود و نمیخواست ما باخبر بشیم،ما دور خودمان میچرخیدیم و دلمان خوش بود که به مقر هوالها داشتیم نزدیک میشدیم ،ویان باز مثل همیشه با دقت و فراصتی که داشت گفت وای دایه !!!برگشتیم سمت ویان گفتیم چشده؟ گفت ما باز هم اومدیم کنار این بشکه ،یعنی ما اینمدت فقط دور خودمان چرخیده و برگشتیم سر جای اول خودمان،ولات یعنی ما دیگر جایی را نمیبینیم و راه را گم کرده ایم ؟دیگر دست و پاهایمان هم از سرما میلرزیدند ،ما باز به بالا رفته و برگشته بودیم پایین کوه ,جایی برای نشستن نبود برف تند میبارید و شروان و ولات به زور توانستن برفها را از روی بشکه کنار بزنند تا ما بتونیم روی آن بنشینیم اما واقعا دیگر داشتیم از سرما یخ میبستیم اما باز هم ما به خودمان تلقین میکردیم باید مقاومت کرده و ادامه دهیم.
چشمهایمان را به ولات دوخته بودیم تا چاره ای پیدا کند تنها او به این مسیر آشنایی داشت پاهایمان در کفشها یخ بسته و تکان نمیخوردند ،آنطور که پیدا بود ولات هم حسابی ترسیده بود حق داشت این همه برف باریده بود جایی را نمیشد دید اما ترس ولات از این بود که بلایی سر ما بیاید و جواب هوالها را چه باید بدهد ،گفت همینجا باید بمانیم تا ببینیم چه میشود.
یادم هست ولات و شروان پیراهنهایی که به تن داشتند را در آورده تا اتش بزنند و ما خودمان را گرم کنیم خودشان هم از سرما داشتند میلرزیدند اما همه ی تلاش انها این بود ما را نجات بدهند درسته هرچه وقت میگذشت ما بیشتر یخ میبستیم اما همینکه این دلسوزی دوستانه و حس مسئولیت پذیری انها را دیدیم گرمای مطبوعی در وجودمان رخنه کرد و دوستی مان عمیق گشت،ولات هرچه تلاش کرد نتوانست پیراهن ها رو آتش بزند جالب اینجا بود در همین اوضاع که سرما همه جان ما را در برگرفته بود باز هم ویان روحیه اش را حفظ کرده بود و با شوخی به ولات گفت وقتی رفتیم پیش هوالها پیراهن نو برایتان میگیریم او هم گفت : اره
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
واقعا هم شما به ما پیراهن بدهکارید ،در
حقیقت ما هیچ چاره و راه نجاتی از آن شرایط نداشتیم اما ما بهم روحیه میدادیم و امید داشتیم به نجات از این مخمصه ،من متحیر از اراده و مقاومت هوال شروان بودم که انگار نه انگار یکی از پاهایش بشدت سوخته انهم در این شرایط دشوار ،اما همش سعی میکرد به ما امید تزریق کند میگفت مقاومت کنید روزی اینها همه خاطره میشود برای آغازی نو،هوال شروان پاهای من را گرم میکرد و ولات هم مال ویان را ،براستی حال ما رو به وخامت بود،ویان شروع به حرف زدن کرد و گفت میدانید چند سال بود من در انتظار تحقق رویای خود بودم گفت میدانید من از مرگ هراسی ندارم ،اما رویاهای بسیاری در سر دارم لازمه مرگ من قهرمانانه و حاوی پیامی برای جهان باشد ،ما باید مقاومت کنیم و زود تسلیم نشویم ،میدانید هوالی به من گفت یک انقلابی باید با مرگش گامی نو در جهت نوید زندگی آزاد به جهان ببخشد و نامش را در صفحات تاریخ زنده نگه دارد.
صدایش میلرزید و این دو هوال هم با اشتیاق به حرفهایش گوش میدادند ،من گفتم اینطور که معلوم هست داری وصیت نامه مینویسی ویان گفت: آره بگذار درخت و سنگهای این کوهستان بنویسند که اینجا چه روی داده است،ولات خندید گفت دختر کوهستان معلوم است هنرمند هم هستی،براستی اراده و مقاومت شما من را متحیر کرده ،هوال شروان هم خندید و گفت فکر کنم همگی هرچه وصیت داریم برای هم بازگو کنیم .
ویان گفت رفقا بگذارید اعتراف کنم کاش در این هوا راه نمیافتادیم و صبر میکردیم برف بند امده و هوا خوب شود بعد حرکت میکردیم ،ولات گفت اعتراف خوبی بود همین حرفها را وقتی پیش هوالها رفتیم برایشان تعریف کن تا من را مقصر آوردن شما در این هوا ندادند،دیگر دست و پاهایمان بی حس بودند و یواش یواش صدای ما هم در نمیامد ،موهایمان هم یخ بسته بود و ما دیگر چاره. ای نداشتیم چون نمیدانستیم باید به کدام سمت برویم ،اما روزنه ای امید در دلهایمان بود که نمیگذاشت ما قبول کنیم همه چیز تمام شده است.
آن دو با بخار دهانشان سعی میکردند دستهای ما را گرم نگه دارند ،سرعت باد داشت کم میشد واما باز هم برف میبارید ولی میشد جلوی خود را دید.
زبان ما هم داشت یخ میبست نمیتوانستیم حرف بزنیم ،اما با چشمانمان همچنان از ولات میخواستیم چاره ای بیابد نمیخواستیم اینجا بمیریم هنوز اول راه رسیدن به آرمانهای خود هستیم و رویاهای بزرگی داریم ،برخیز ما باید به پیشواز آرمانهای مقدس خود برویم.
گویا ولات هم حرف دلمان را از چشمان منتظر ما خوانده بود ،بلند شد و گفت اخرین شانس خود را هم امتحان میکنیم ،خودش هم به زور میتوانست از جایش برخیزد ،شروان گفت نرو گم میشوی ولات گفت نه هوا خوب شده و میرم پایین شاید توانستم مسیر را پیدا کنم .
نیم ساعت گذشته بود و از ولات خبری نشد کاری هم از دست شروان برنمیامد خودش هم اوضاع خوبی نداشت،ولات پیدایش شد از چهره ی بشاش او میشد حدس زد که حامل خبر امیدوار کننده ای هست چشمهایش از خوشحالی برق میزد ،تنها چشمهایمان حرف میزدند گفت هوالها را پیدا کردم .
اه خدایا در این لحظه گویا خورشید بر ما تابیده بود واشعه های آن ما را در خود تنیده بود در وجود خود گرمایی حس کردیم و توانستیم خودمان رو حرکت بدهیم .
گفت میدانید ما خیلی از هوالها دور نیستیم ،دو هوال که برای شکار آمده اند، ولات آنقدر فریاد میزند که انها صدایش را میشنوند اما باور نمیکنند که او چه کسی هست نامش را میگوید و فریاد میزند بیایید بیایید شروان جدید اورده ام حالشان خوب نیست،آن دو هوال هم با خودشان میگویند اینها نکند دیوانه اند در همچنین هوایی امده اند.
وقتی چشممان به آن هوالها افتاد گویی بار دیگر زندگی در کالبد ما دمید و با روح ازادی خواهی هوالانی که کوهها را به پایگاهی برای رسیدن به ارمانهای خود مبدل کرده بودند در آمیخت،ما را گرم در اغوش گرفتند ،هوالان از دست ولات عصبانی بودند به او گفتند چرا در همچنین هوایی اینها را آورده ای ،ولات هم گفت هوال جان نپرس دردم گران است در تمام عمرم مثل اینها یکدنده و با عزمی راسخ ندیده بودم و به اصرار زیاد خودشان امروز اومدیم ،آن هوال هم خندید و گفت فعلا دادگاهیشان نمیکنیم بماند برای بعد انها را ببرید،بعد از انکه خودشان را گرم کردند انها را بازخواست میکنیم.
یکی از هوالها ما رو راهنمایی کرد بعد یکساعت رسیدیم محل اقامتشان ،صدای سوختن هیزمهای بخاری هیزمی و غل غل قابلمه ی عدسی که روی بخاری در حال پختن بود با هم در امیخته بود،عشق و محبت هوالها از فاصله صد متری ما را در اغوش میگرفت،ان زمان بود که زندگی گریلایی با همه ی گرمای خود وجود ما را در اغوش گرفت و گفت خوش آمدید .
[همان زمان بود که عاشق بخاری هیزمی و عدسی که در سرما یکی از داروهای اساسی است گشتیم ،انهاییکه در این شرایط زندگی کرده اند خوب میفهمند که در این مواقع بخاری و عدسی هم بر روی آن باشد چه غنیمتی هست.
حقیقت ما هیچ چاره و راه نجاتی از آن شرایط نداشتیم اما ما بهم روحیه میدادیم و امید داشتیم به نجات از این مخمصه ،من متحیر از اراده و مقاومت هوال شروان بودم که انگار نه انگار یکی از پاهایش بشدت سوخته انهم در این شرایط دشوار ،اما همش سعی میکرد به ما امید تزریق کند میگفت مقاومت کنید روزی اینها همه خاطره میشود برای آغازی نو،هوال شروان پاهای من را گرم میکرد و ولات هم مال ویان را ،براستی حال ما رو به وخامت بود،ویان شروع به حرف زدن کرد و گفت میدانید چند سال بود من در انتظار تحقق رویای خود بودم گفت میدانید من از مرگ هراسی ندارم ،اما رویاهای بسیاری در سر دارم لازمه مرگ من قهرمانانه و حاوی پیامی برای جهان باشد ،ما باید مقاومت کنیم و زود تسلیم نشویم ،میدانید هوالی به من گفت یک انقلابی باید با مرگش گامی نو در جهت نوید زندگی آزاد به جهان ببخشد و نامش را در صفحات تاریخ زنده نگه دارد.
صدایش میلرزید و این دو هوال هم با اشتیاق به حرفهایش گوش میدادند ،من گفتم اینطور که معلوم هست داری وصیت نامه مینویسی ویان گفت: آره بگذار درخت و سنگهای این کوهستان بنویسند که اینجا چه روی داده است،ولات خندید گفت دختر کوهستان معلوم است هنرمند هم هستی،براستی اراده و مقاومت شما من را متحیر کرده ،هوال شروان هم خندید و گفت فکر کنم همگی هرچه وصیت داریم برای هم بازگو کنیم .
ویان گفت رفقا بگذارید اعتراف کنم کاش در این هوا راه نمیافتادیم و صبر میکردیم برف بند امده و هوا خوب شود بعد حرکت میکردیم ،ولات گفت اعتراف خوبی بود همین حرفها را وقتی پیش هوالها رفتیم برایشان تعریف کن تا من را مقصر آوردن شما در این هوا ندادند،دیگر دست و پاهایمان بی حس بودند و یواش یواش صدای ما هم در نمیامد ،موهایمان هم یخ بسته بود و ما دیگر چاره. ای نداشتیم چون نمیدانستیم باید به کدام سمت برویم ،اما روزنه ای امید در دلهایمان بود که نمیگذاشت ما قبول کنیم همه چیز تمام شده است.
آن دو با بخار دهانشان سعی میکردند دستهای ما را گرم نگه دارند ،سرعت باد داشت کم میشد واما باز هم برف میبارید ولی میشد جلوی خود را دید.
زبان ما هم داشت یخ میبست نمیتوانستیم حرف بزنیم ،اما با چشمانمان همچنان از ولات میخواستیم چاره ای بیابد نمیخواستیم اینجا بمیریم هنوز اول راه رسیدن به آرمانهای خود هستیم و رویاهای بزرگی داریم ،برخیز ما باید به پیشواز آرمانهای مقدس خود برویم.
گویا ولات هم حرف دلمان را از چشمان منتظر ما خوانده بود ،بلند شد و گفت اخرین شانس خود را هم امتحان میکنیم ،خودش هم به زور میتوانست از جایش برخیزد ،شروان گفت نرو گم میشوی ولات گفت نه هوا خوب شده و میرم پایین شاید توانستم مسیر را پیدا کنم .
نیم ساعت گذشته بود و از ولات خبری نشد کاری هم از دست شروان برنمیامد خودش هم اوضاع خوبی نداشت،ولات پیدایش شد از چهره ی بشاش او میشد حدس زد که حامل خبر امیدوار کننده ای هست چشمهایش از خوشحالی برق میزد ،تنها چشمهایمان حرف میزدند گفت هوالها را پیدا کردم .
اه خدایا در این لحظه گویا خورشید بر ما تابیده بود واشعه های آن ما را در خود تنیده بود در وجود خود گرمایی حس کردیم و توانستیم خودمان رو حرکت بدهیم .
گفت میدانید ما خیلی از هوالها دور نیستیم ،دو هوال که برای شکار آمده اند، ولات آنقدر فریاد میزند که انها صدایش را میشنوند اما باور نمیکنند که او چه کسی هست نامش را میگوید و فریاد میزند بیایید بیایید شروان جدید اورده ام حالشان خوب نیست،آن دو هوال هم با خودشان میگویند اینها نکند دیوانه اند در همچنین هوایی امده اند.
وقتی چشممان به آن هوالها افتاد گویی بار دیگر زندگی در کالبد ما دمید و با روح ازادی خواهی هوالانی که کوهها را به پایگاهی برای رسیدن به ارمانهای خود مبدل کرده بودند در آمیخت،ما را گرم در اغوش گرفتند ،هوالان از دست ولات عصبانی بودند به او گفتند چرا در همچنین هوایی اینها را آورده ای ،ولات هم گفت هوال جان نپرس دردم گران است در تمام عمرم مثل اینها یکدنده و با عزمی راسخ ندیده بودم و به اصرار زیاد خودشان امروز اومدیم ،آن هوال هم خندید و گفت فعلا دادگاهیشان نمیکنیم بماند برای بعد انها را ببرید،بعد از انکه خودشان را گرم کردند انها را بازخواست میکنیم.
یکی از هوالها ما رو راهنمایی کرد بعد یکساعت رسیدیم محل اقامتشان ،صدای سوختن هیزمهای بخاری هیزمی و غل غل قابلمه ی عدسی که روی بخاری در حال پختن بود با هم در امیخته بود،عشق و محبت هوالها از فاصله صد متری ما را در اغوش میگرفت،ان زمان بود که زندگی گریلایی با همه ی گرمای خود وجود ما را در اغوش گرفت و گفت خوش آمدید .
[همان زمان بود که عاشق بخاری هیزمی و عدسی که در سرما یکی از داروهای اساسی است گشتیم ،انهاییکه در این شرایط زندگی کرده اند خوب میفهمند که در این مواقع بخاری و عدسی هم بر روی آن باشد چه غنیمتی هست.
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
هوالها آب گرم آوردند و به زحمت توانستند کفشها را از پای ما در بیاورند ،اما من هنوز از وضعیت هوال شروان در عجب بودم وقتی پایش را باز کردند نقطه ای سفید نمانده بود و همه زخم سوختگی بود،ان هوالها همه در حیرت بودند میگفتند براستی اراده ای این چنین قوی میطلبد که در برابر سختیها بتوان اینگونه مقاومت کرد.
اما ما اینجا یاد گرفتیم که ادعا و اراده بستگی به هدف دارد عشق به آزادی مقاومت خلق میکند ،مقاومت هم به زندگی رنگ و مفهوم نابی میبخشد و سختی و دشواری های زندگی انقلابی را تبدیل به بهار آزادی میکند.
بله رفیق ویان با همین عشق و آرمان زندگی کرد ،مبارزه کرد و همواره برای تحقق رویاهایش جنگید ، همانطور که رهبر آپو میگوید هرگز به رویاهای کودکی خود خیانت نکنید ،ویان هم همواره تلاش نمود تا رویاهایش را رنگ حقیقت ببخشد و مبارزی برای وطنش شود به واسطه همین عشق به ارمانهایش در هر چهار پارچه کوردستان مبارزه کرد،با صدای زلال خود عشق به ازادی و گریلا را در ذهن و قلب میلیونها انسان زندگی بخشید و با تفنگش نیز به مبارزه برای وطن و آرمانهایش برخواست،اهنگ قدمهایش را بر صخره ها و درختان و بلندای کوهها به یادگار گذاشت ،جای خود را تا ابد در قلب رفیق اش زنده نهاد .
در کوچه های کوبانی نام امیخته به قهرمانی خود را در تاریخ ثبت کرد و شد ویان قهرمان و نام و نشان اش بر سر زبان ها جاری شده بود.
مبارز عشق و آزادی که تلاش او برای صلح و دوستی را هر دقیقه از تاریخ گواهی خواهد داد
اری این آرمان و عشق بود که ویان به سبب آن روز نخست سفر بیم آن داشت که در آن شرایط راحت بمیرد او میخواست با زندگی و مرگ خود قلب اشغالگران را نشانه گرفته و از ترس بلرزاند و به انگیزه ای برای زندگی مبدل شود.
با این اندیشه ها ، اراده و تلاش خویش به سمبلی از مقاومت و موفقیت تبدیل شد ،ویان که نام ویان سوران را برای خود انتخاب کرده بود،امروزه هزاران دختر از سرزمین خورشید راه ویان پیمان را ادامه میدهند و ویان در قلب میلیونها انسان زندگی میکند و گسترش دهنده ی تفکرات آزادی خواهی در وجود آنان خواهد بود…
بار دیگر ششمین سالگرد شهادت غرور آفرین ات پیروز باد رفیق جان ،تو تا ابد در قلب ما زنده خواهی ماند…
رفیق ویان در 2015-4-5 در سةرکانی به شهادت رسید.
راهش پر رهرو باد
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
اما ما اینجا یاد گرفتیم که ادعا و اراده بستگی به هدف دارد عشق به آزادی مقاومت خلق میکند ،مقاومت هم به زندگی رنگ و مفهوم نابی میبخشد و سختی و دشواری های زندگی انقلابی را تبدیل به بهار آزادی میکند.
بله رفیق ویان با همین عشق و آرمان زندگی کرد ،مبارزه کرد و همواره برای تحقق رویاهایش جنگید ، همانطور که رهبر آپو میگوید هرگز به رویاهای کودکی خود خیانت نکنید ،ویان هم همواره تلاش نمود تا رویاهایش را رنگ حقیقت ببخشد و مبارزی برای وطنش شود به واسطه همین عشق به ارمانهایش در هر چهار پارچه کوردستان مبارزه کرد،با صدای زلال خود عشق به ازادی و گریلا را در ذهن و قلب میلیونها انسان زندگی بخشید و با تفنگش نیز به مبارزه برای وطن و آرمانهایش برخواست،اهنگ قدمهایش را بر صخره ها و درختان و بلندای کوهها به یادگار گذاشت ،جای خود را تا ابد در قلب رفیق اش زنده نهاد .
در کوچه های کوبانی نام امیخته به قهرمانی خود را در تاریخ ثبت کرد و شد ویان قهرمان و نام و نشان اش بر سر زبان ها جاری شده بود.
مبارز عشق و آزادی که تلاش او برای صلح و دوستی را هر دقیقه از تاریخ گواهی خواهد داد
اری این آرمان و عشق بود که ویان به سبب آن روز نخست سفر بیم آن داشت که در آن شرایط راحت بمیرد او میخواست با زندگی و مرگ خود قلب اشغالگران را نشانه گرفته و از ترس بلرزاند و به انگیزه ای برای زندگی مبدل شود.
با این اندیشه ها ، اراده و تلاش خویش به سمبلی از مقاومت و موفقیت تبدیل شد ،ویان که نام ویان سوران را برای خود انتخاب کرده بود،امروزه هزاران دختر از سرزمین خورشید راه ویان پیمان را ادامه میدهند و ویان در قلب میلیونها انسان زندگی میکند و گسترش دهنده ی تفکرات آزادی خواهی در وجود آنان خواهد بود…
بار دیگر ششمین سالگرد شهادت غرور آفرین ات پیروز باد رفیق جان ،تو تا ابد در قلب ما زنده خواهی ماند…
رفیق ویان در 2015-4-5 در سةرکانی به شهادت رسید.
راهش پر رهرو باد
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
تاریخچە فمینیسم و وضعیت کنونی آن در ایران
برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە کە اخلاق و رفتاراتشان در جامعە منطبق با کلیشەهای متداول زنانە و هنجارهای غالب جنسیتی تطابق نداشت و یا مردانی با خصوصیاتی زنانە.
✍ #بسی_شاماری
🆔 @GozarDemocratic
برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە کە اخلاق و رفتاراتشان در جامعە منطبق با کلیشەهای متداول زنانە و هنجارهای غالب جنسیتی تطابق نداشت و یا مردانی با خصوصیاتی زنانە.
✍ #بسی_شاماری
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
تاریخچە فمینیسم و وضعیت کنونی آن در ایران برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە…
تاریخچە فمینیسم و وضعیت کنونی آن در ایران
✍ #بسی_شاماری
برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە کە اخلاق و رفتاراتشان در جامعە منطبق با کلیشەهای متداول زنانە و هنجارهای غالب جنسیتی تطابق نداشت و یا مردانی با خصوصیاتی زنانە.
واژە فمینیست در قرن ١٧ میلادی ، جهت شناسائی نمودن کسانی کە در جهت حقوق و فرصتهای مناسب برای زنان کوشا بودند،برگزیدە شد. جنبشی کە بە قدمت حضورش در صحنە سیاسی دچار فراز و نشیبهای بسیار گشتە و از نظر تاریخی میتوان تاریخچە آن را در سە دورە مورد مطالعە و تفحص قرار داد.
امروز کلمە فمنیست را در بعد بسیار وسیعی در رابطە با جنبشهای زنانە در اقصی نقاط جهان میبینیم. البتە با توجە بە ریشە و معنی کلمە در همان آغازین قدم در موشکافی شاید بهتر باشد با دیدی انتقادی بە مسئلە نگریست و در تحقیق تاریخچە این جنبش، دقت عمل را از خود نشان داد. اگر بخواهیم بە اطلاعات قابل دسترس در صفحات اینترنتی بسندە نمائیم شاید متفق القول بە این نتیجە برسیم کە فمنیست مجموعەای از جنبشها و ایدئولوژیهائیست کە هدف آنها تلاش درجهت نیل بە برابری حقوق زنان ومردان در عرصە های سیاسی، اجتماعی و حقوقی میباشد.
موج اول ١٧٠٠تا ١٩٤٠
نهضتهای حقطلبانهی زنان تا سال ١٩٦٠،اوّلین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می کند، بدون این که لزوماً بهوضعیت نامساعد آنها اشاره نمودە و یا مردان را از این بابت سرزنش کند. موج اوّل فمینیستی با روشنگری های مری ولستون کرافت و بیانیه ی ۳۰۰ صفحهایش در سال ١٧٩٢در انگلستان آغاز گردید. یکی از کمپینهای عموماً موفق فمینیستها، جنبش دستیابی به حقّ رأی بود که به وسیلهی فعالانی چون املین پنکهرست رهبری میشد. پنکهرست جزو دستهای از زنان بود که پیش از جنگ جهانی اول در کمپینهای بعضاً خشونت آمیزی برای دستیابی به حق رأی برای زنان فعالیت میکرد. زنان انگلیسی و آلمانی در پایان جنگ جهانی اوّل به حقّ رأی دست پیدا نمودند؛ امّا در فرانسه و ایتالیا، تا پایان جنگ جهانی دومحقّ طلاق و حق مالکیتاز دیگر خواستههای موج اوّل فمینیسم برای دستیابی زنان به حقوق برابر بود.ریشە این مبارزات و استفادە از جنبش زنان را شاید در تمامی صفحات تاریخی، منصوب بە انقلاب فرانسە یافت. برای اولین بار طلب حق برابر و حق رای زنان دراین دوران مطرح گشتە و پیدایش این ایدئولوژی بە فرانسە بر میگردد.
یکی از فلاسفە برجستە جنبش نورس فمینیست در آن دوران یوهان ستوارت میل میباشد و پس از فرانسە در اوائل قرن ١٨ میلادی تا اوایل قرن ١٩ تاریخ شاهد شکلگیری هر چە بیشتر و فعالیتهای چشمگیرتر این جنبش در دیگر کشورهای اروپائی از جملە سوئد، آلمان و انگلیس بود. در اوایل قرن ١٩ میلادی مسئلە کلیدی از جانب فمینیستها همانا مبارزە در جهت گرفتن حق رای بودە و بسیار حائز اهمیت میباشد کە در ادامە بە آن خواهیم پرداخت. در همین دوران تاریخچە جنبش برابری طلب طیفهای وسیعتری از فعالین سیاسی را نیز بە خود جذب نمود و مانیفست آن خبر از تاثیر ایدئولوژی چپ، کمونیست و سوسیالیزم دارد؛ دورانی کە مصادف است با آغاز جنگ جهانی اول، رکود اقتصادی و پیامدهای عدیدە آن و البتە بازایستادن رشد این جنبش در آن برحە تاریخی.
موج دوم ١٩٥٠ تا ١٩٨٠
پس از موفقیت کمپین حقّ رأی زنان، برخی از زنان موج دومی را به راه انداختند که بر محدودیت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر زنان تمرکز داشت. این مرحله از فمینیسم، به ویژە در فرانسه و انگلستان، به واسطهی آثار سیمون دو بووار و ویرجینیا وولف تأثیرگذار بود. هر دوی این نویسندگان، زنان را به پیگیری حقوق فرهنگی خود، فراتر از صرف حقوق سیاسی، تشویق میکردند. نابرابری رسمی و غیررسمی در خانواده، محلّ کار و حقوق مربوط به باروری و زنانه نگری و فراتر رفتن در علم و فلسفه از خواسته های موج دوم فمینیسم بود.
در این دوران جنبش شاهد تاثیر انکار ناپذیر ایدئولوژی مارکسیستی بر مبارازات خود میباشد. در سالهای ١٩٦٠ تا ١٩٧٠ مبارزات در جهت احقاق حقوق برابراجتماعی در محیط کار، برخورد کارفرما با زنان کارگر، تحصیلات زنان و قواعد آن کە در آن دوران بە سهولت امکان پذیر نبود، اصول خانوادە و آزار جنسی.
موج سوم ١٩٩٠ تا بە امروز
از سالهای آغازین ١٩٩٠ جنبش دستخوش تحولات گستردەای گشتە و از آن تاریخ تا بە امروز دایرە فعالیتهایش بیشتر در تحلیل مقطعی و آنالیز نمودن سوالاتی از جملە نژاد، جنسیت، گروهای انسانی همجنسگرا و مسائل مشابهە در این زمینە و بحث نفی جنسی،نە بە فمینیست سفید. جنبشی کە امروز دارای گرایشهای مختلفی بودە و با کد خواص خود در میدان سیاست قامت می نماید.
✍ #بسی_شاماری
برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە کە اخلاق و رفتاراتشان در جامعە منطبق با کلیشەهای متداول زنانە و هنجارهای غالب جنسیتی تطابق نداشت و یا مردانی با خصوصیاتی زنانە.
واژە فمینیست در قرن ١٧ میلادی ، جهت شناسائی نمودن کسانی کە در جهت حقوق و فرصتهای مناسب برای زنان کوشا بودند،برگزیدە شد. جنبشی کە بە قدمت حضورش در صحنە سیاسی دچار فراز و نشیبهای بسیار گشتە و از نظر تاریخی میتوان تاریخچە آن را در سە دورە مورد مطالعە و تفحص قرار داد.
امروز کلمە فمنیست را در بعد بسیار وسیعی در رابطە با جنبشهای زنانە در اقصی نقاط جهان میبینیم. البتە با توجە بە ریشە و معنی کلمە در همان آغازین قدم در موشکافی شاید بهتر باشد با دیدی انتقادی بە مسئلە نگریست و در تحقیق تاریخچە این جنبش، دقت عمل را از خود نشان داد. اگر بخواهیم بە اطلاعات قابل دسترس در صفحات اینترنتی بسندە نمائیم شاید متفق القول بە این نتیجە برسیم کە فمنیست مجموعەای از جنبشها و ایدئولوژیهائیست کە هدف آنها تلاش درجهت نیل بە برابری حقوق زنان ومردان در عرصە های سیاسی، اجتماعی و حقوقی میباشد.
موج اول ١٧٠٠تا ١٩٤٠
نهضتهای حقطلبانهی زنان تا سال ١٩٦٠،اوّلین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می کند، بدون این که لزوماً بهوضعیت نامساعد آنها اشاره نمودە و یا مردان را از این بابت سرزنش کند. موج اوّل فمینیستی با روشنگری های مری ولستون کرافت و بیانیه ی ۳۰۰ صفحهایش در سال ١٧٩٢در انگلستان آغاز گردید. یکی از کمپینهای عموماً موفق فمینیستها، جنبش دستیابی به حقّ رأی بود که به وسیلهی فعالانی چون املین پنکهرست رهبری میشد. پنکهرست جزو دستهای از زنان بود که پیش از جنگ جهانی اول در کمپینهای بعضاً خشونت آمیزی برای دستیابی به حق رأی برای زنان فعالیت میکرد. زنان انگلیسی و آلمانی در پایان جنگ جهانی اوّل به حقّ رأی دست پیدا نمودند؛ امّا در فرانسه و ایتالیا، تا پایان جنگ جهانی دومحقّ طلاق و حق مالکیتاز دیگر خواستههای موج اوّل فمینیسم برای دستیابی زنان به حقوق برابر بود.ریشە این مبارزات و استفادە از جنبش زنان را شاید در تمامی صفحات تاریخی، منصوب بە انقلاب فرانسە یافت. برای اولین بار طلب حق برابر و حق رای زنان دراین دوران مطرح گشتە و پیدایش این ایدئولوژی بە فرانسە بر میگردد.
یکی از فلاسفە برجستە جنبش نورس فمینیست در آن دوران یوهان ستوارت میل میباشد و پس از فرانسە در اوائل قرن ١٨ میلادی تا اوایل قرن ١٩ تاریخ شاهد شکلگیری هر چە بیشتر و فعالیتهای چشمگیرتر این جنبش در دیگر کشورهای اروپائی از جملە سوئد، آلمان و انگلیس بود. در اوایل قرن ١٩ میلادی مسئلە کلیدی از جانب فمینیستها همانا مبارزە در جهت گرفتن حق رای بودە و بسیار حائز اهمیت میباشد کە در ادامە بە آن خواهیم پرداخت. در همین دوران تاریخچە جنبش برابری طلب طیفهای وسیعتری از فعالین سیاسی را نیز بە خود جذب نمود و مانیفست آن خبر از تاثیر ایدئولوژی چپ، کمونیست و سوسیالیزم دارد؛ دورانی کە مصادف است با آغاز جنگ جهانی اول، رکود اقتصادی و پیامدهای عدیدە آن و البتە بازایستادن رشد این جنبش در آن برحە تاریخی.
موج دوم ١٩٥٠ تا ١٩٨٠
پس از موفقیت کمپین حقّ رأی زنان، برخی از زنان موج دومی را به راه انداختند که بر محدودیت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر زنان تمرکز داشت. این مرحله از فمینیسم، به ویژە در فرانسه و انگلستان، به واسطهی آثار سیمون دو بووار و ویرجینیا وولف تأثیرگذار بود. هر دوی این نویسندگان، زنان را به پیگیری حقوق فرهنگی خود، فراتر از صرف حقوق سیاسی، تشویق میکردند. نابرابری رسمی و غیررسمی در خانواده، محلّ کار و حقوق مربوط به باروری و زنانه نگری و فراتر رفتن در علم و فلسفه از خواسته های موج دوم فمینیسم بود.
در این دوران جنبش شاهد تاثیر انکار ناپذیر ایدئولوژی مارکسیستی بر مبارازات خود میباشد. در سالهای ١٩٦٠ تا ١٩٧٠ مبارزات در جهت احقاق حقوق برابراجتماعی در محیط کار، برخورد کارفرما با زنان کارگر، تحصیلات زنان و قواعد آن کە در آن دوران بە سهولت امکان پذیر نبود، اصول خانوادە و آزار جنسی.
موج سوم ١٩٩٠ تا بە امروز
از سالهای آغازین ١٩٩٠ جنبش دستخوش تحولات گستردەای گشتە و از آن تاریخ تا بە امروز دایرە فعالیتهایش بیشتر در تحلیل مقطعی و آنالیز نمودن سوالاتی از جملە نژاد، جنسیت، گروهای انسانی همجنسگرا و مسائل مشابهە در این زمینە و بحث نفی جنسی،نە بە فمینیست سفید. جنبشی کە امروز دارای گرایشهای مختلفی بودە و با کد خواص خود در میدان سیاست قامت می نماید.
گذار دموکراتیک
تاریخچە فمینیسم و وضعیت کنونی آن در ایران برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە…
از جملە این گرایشات میتوان بە فمینیسم لزبین، فمینیسم مارکسیستی، فمینیس لیبرال، فمینیستم سیاە و فمینیسم ترانس کە ابتکار فمینیستی ایدئولوژیک خود را در فمینیسم ضد نژاد پرستی معرفی می نماید.
فمینیسم و عملکردفمنیستی بسته به این که چه کسی، کجا و چه زمانی این مسئله را کە بعد از انقلاب فرانسە بە جنبش سیاسی بزرگی تبدیل شد مورد بحث قرارمیدهد، اینکه مشکل در جامعه چیست و کار برای تغییر باید چگونه باشد؟ عبارات بسیار متفاوتی به خود می گیرد. گرایشهای مختلف فمنیستی وجود دارد، بنابراین اغلب می توان دقیق تر از صحبت کردن در مورد فمینیسم بود، تا در مورد فمینیست. وجود گرایشهای نظری بسیار متفاوت از فمینیسم، نشان دهنده یک موضوع پیچیده است، جایی که نظریههای مختلف برداشتهای متفاوتی ازآن حاصل می گردد و اینکه مشکل در جامعه چیست و کار برای تغییرچگونە پیش رفتە؟ چە راهکارهائی بکار بردە میشود؟ آیا دایرە فعالیتها رفورمیسم بودە و بە محکوم نمودن قانون و ضوابط بسندە می شود و یا نە روح فراگیر خواستەهای بە غایت درست روزهای اوایل پیدایش جنبش را داشتە هدف حملە بە مناسابات و پایەهای اصلی اجحاف کە همانا سیستم پول و سرمایە بودە، میباشد.
آنچە امروز در تحلیل ضروری مینماید همانا بیرون کشیدن واقعیت ماهوی جنبش زنان از زیر خروارها اسناد گاهاً جعلی و یا نە نشات گرفتە از سیستم حاکم بر جهان میباشد. درسهای بزرگی را میتوان از مطالعە پیشگامان و مبارزین جنبش زن استخراج نمود کە در زیر آوار تحریف چندین دهە گذشتە مدفون گشتەاند و یافتن تئوری جدید کە اصل مبارزە را در برچیدن سیستم حاکم میبیند نە تغییر و گاهاً کرنش در قبال گرفتن امتیازاتی جزئی.
بنیانگزار مارکسیسم زنانە را میتوان فردریش انگلس دانست کە بە بنیاد خانوادە، حضور زن در محیط کار و دیگر معضلات بە درستی اشارە نمود، اما دیرزمانیست کە مارکسیسم عصر ما تحلیل و روش مبارزە درستی از مقابلە با ستم بر زنان در دوران حاظر را ارائە ننمودە است.
انگلس بە درستی و بر خلاف چپ امروز مرسوم، ستم بر زن را یکی ازاشکال تضاد طبقاتی در جامعه سرمایه داری میدانست. او در منشا خانواده میگوید: “اولین تقسیم کار، تقسیم کار بین مرد و زن بخاطر تولید مثل است و اولین تناقض طبقاتی که در تاریخ مقارن بوجود آمده، تفاوت میان مرد و زن در خانواده است. این اولین ستم طبقاتی، مقارن است با ستم جنس مذکر بر مؤنث». در برداشت امروز چپ دنیا ستم به زن سرویس دهنده استثمار طبقاتی است، خود آن نیست؛ پاورقی آن است. منشا خانواده را که میخوانید می بینید دویست سال پیش کمونیستها جرئت بیشتری داشتند به مردسالاری بتازند تا امروز که وام دار و مقروض نگرش چپ سنتی هستند. انگلس در همین کتاب در توضیح نقش خانواده میگوید:« در خانواده فعلی، مرد بورژواست و زن پرلتاریا». دومین تجدید نظر فکری که در پناه استالین صورت گرفت حذف نقش خانواده در استمرار ستم به زن هست. جای آن را انشاهای طبقاتی تقلیل این ستم به یک مینیمم اقتصادی گرفت. منشا خانواده انگلس اولین اثری است که جواب تاریخی درستی از منشا ستم بر زن را بیان میدارد. تکیه انگلس در این کتاب به کلیه تحقیقات علمی و تاریخی دوره خود او توسط لویس مورگان می باشد. بحث کلیدی دیگر پاسخ بە این پرسش است کە چرا نظام جدید فئودالیسم را باید برانداخت، اما ستم بر زن را نگه داشت و در حین بازشکافی علتها و معلولها بحث به نقش خانواده میرسد و بە آن چون یکی از عوامل سیستم برای کنترل و گرفتن حق برابر از زنان نگریستە و جنس مؤنث را در فرم ازدواج بە ملکی تشبیە مینماید کە مرد مالک و صاحب آن است، روابطی کم مدرنتر و پیشرفتە تر از روابط بردە و صاحبان آنها.
نگرشی علمی کە متاسفانە پنجاە سال پس از طرح آن ببل آن را از نو در راس پژوهشهایش قرار داد، بازنگری و آپدایت نمود سیمون دبووار نیز از نقش مادری در چهارچوب خانوادە سخن بە میان آورد.اینها شخصیتهایی مبارزە و نقادی بودەاند کە بە زعم زمان خود نقش بسزائی در نقد ستمکشی بر زنان داشتەاند.
تاریخِ مارکسیسم هموارە به عنوان یک جنبش فکری با آزادی و برابری نیمە مستعمرە شدە جامعە انسانی،زن شناختە شدە است. در تاریخچە جنبشهای مارکسیسمی دورههایی وجود دارد که رهایی زن با سوسیالیسم تداعی میشود. این دو تصویر از هم گسل ناپذیر مینمایدچە از تئوری و چە پراکتیک و عملی. در سال ۱۹۱۷ که کمونیستها در شوروی قدرت را بدست گرفتند، با اعلام حق رای قانونی زنان، جنبش حق رای زنان در بسیاری از کشورهای اروپایی به ثمر نشست، جنبش کاهش ساعات کار، مطالبات دوران بارداری و برداشتن بار کار خانگی، حتی حق سقط جنین به پیروزی رسید. این دادەهای اطلاعاتی البتە تنها سخن ما نیست بلکە مورخین اکادمیهای خود سیستم بورژوازی نیز بە آن ازعان نمودەاند.
فمینیسم و عملکردفمنیستی بسته به این که چه کسی، کجا و چه زمانی این مسئله را کە بعد از انقلاب فرانسە بە جنبش سیاسی بزرگی تبدیل شد مورد بحث قرارمیدهد، اینکه مشکل در جامعه چیست و کار برای تغییر باید چگونه باشد؟ عبارات بسیار متفاوتی به خود می گیرد. گرایشهای مختلف فمنیستی وجود دارد، بنابراین اغلب می توان دقیق تر از صحبت کردن در مورد فمینیسم بود، تا در مورد فمینیست. وجود گرایشهای نظری بسیار متفاوت از فمینیسم، نشان دهنده یک موضوع پیچیده است، جایی که نظریههای مختلف برداشتهای متفاوتی ازآن حاصل می گردد و اینکه مشکل در جامعه چیست و کار برای تغییرچگونە پیش رفتە؟ چە راهکارهائی بکار بردە میشود؟ آیا دایرە فعالیتها رفورمیسم بودە و بە محکوم نمودن قانون و ضوابط بسندە می شود و یا نە روح فراگیر خواستەهای بە غایت درست روزهای اوایل پیدایش جنبش را داشتە هدف حملە بە مناسابات و پایەهای اصلی اجحاف کە همانا سیستم پول و سرمایە بودە، میباشد.
آنچە امروز در تحلیل ضروری مینماید همانا بیرون کشیدن واقعیت ماهوی جنبش زنان از زیر خروارها اسناد گاهاً جعلی و یا نە نشات گرفتە از سیستم حاکم بر جهان میباشد. درسهای بزرگی را میتوان از مطالعە پیشگامان و مبارزین جنبش زن استخراج نمود کە در زیر آوار تحریف چندین دهە گذشتە مدفون گشتەاند و یافتن تئوری جدید کە اصل مبارزە را در برچیدن سیستم حاکم میبیند نە تغییر و گاهاً کرنش در قبال گرفتن امتیازاتی جزئی.
بنیانگزار مارکسیسم زنانە را میتوان فردریش انگلس دانست کە بە بنیاد خانوادە، حضور زن در محیط کار و دیگر معضلات بە درستی اشارە نمود، اما دیرزمانیست کە مارکسیسم عصر ما تحلیل و روش مبارزە درستی از مقابلە با ستم بر زنان در دوران حاظر را ارائە ننمودە است.
انگلس بە درستی و بر خلاف چپ امروز مرسوم، ستم بر زن را یکی ازاشکال تضاد طبقاتی در جامعه سرمایه داری میدانست. او در منشا خانواده میگوید: “اولین تقسیم کار، تقسیم کار بین مرد و زن بخاطر تولید مثل است و اولین تناقض طبقاتی که در تاریخ مقارن بوجود آمده، تفاوت میان مرد و زن در خانواده است. این اولین ستم طبقاتی، مقارن است با ستم جنس مذکر بر مؤنث». در برداشت امروز چپ دنیا ستم به زن سرویس دهنده استثمار طبقاتی است، خود آن نیست؛ پاورقی آن است. منشا خانواده را که میخوانید می بینید دویست سال پیش کمونیستها جرئت بیشتری داشتند به مردسالاری بتازند تا امروز که وام دار و مقروض نگرش چپ سنتی هستند. انگلس در همین کتاب در توضیح نقش خانواده میگوید:« در خانواده فعلی، مرد بورژواست و زن پرلتاریا». دومین تجدید نظر فکری که در پناه استالین صورت گرفت حذف نقش خانواده در استمرار ستم به زن هست. جای آن را انشاهای طبقاتی تقلیل این ستم به یک مینیمم اقتصادی گرفت. منشا خانواده انگلس اولین اثری است که جواب تاریخی درستی از منشا ستم بر زن را بیان میدارد. تکیه انگلس در این کتاب به کلیه تحقیقات علمی و تاریخی دوره خود او توسط لویس مورگان می باشد. بحث کلیدی دیگر پاسخ بە این پرسش است کە چرا نظام جدید فئودالیسم را باید برانداخت، اما ستم بر زن را نگه داشت و در حین بازشکافی علتها و معلولها بحث به نقش خانواده میرسد و بە آن چون یکی از عوامل سیستم برای کنترل و گرفتن حق برابر از زنان نگریستە و جنس مؤنث را در فرم ازدواج بە ملکی تشبیە مینماید کە مرد مالک و صاحب آن است، روابطی کم مدرنتر و پیشرفتە تر از روابط بردە و صاحبان آنها.
نگرشی علمی کە متاسفانە پنجاە سال پس از طرح آن ببل آن را از نو در راس پژوهشهایش قرار داد، بازنگری و آپدایت نمود سیمون دبووار نیز از نقش مادری در چهارچوب خانوادە سخن بە میان آورد.اینها شخصیتهایی مبارزە و نقادی بودەاند کە بە زعم زمان خود نقش بسزائی در نقد ستمکشی بر زنان داشتەاند.
تاریخِ مارکسیسم هموارە به عنوان یک جنبش فکری با آزادی و برابری نیمە مستعمرە شدە جامعە انسانی،زن شناختە شدە است. در تاریخچە جنبشهای مارکسیسمی دورههایی وجود دارد که رهایی زن با سوسیالیسم تداعی میشود. این دو تصویر از هم گسل ناپذیر مینمایدچە از تئوری و چە پراکتیک و عملی. در سال ۱۹۱۷ که کمونیستها در شوروی قدرت را بدست گرفتند، با اعلام حق رای قانونی زنان، جنبش حق رای زنان در بسیاری از کشورهای اروپایی به ثمر نشست، جنبش کاهش ساعات کار، مطالبات دوران بارداری و برداشتن بار کار خانگی، حتی حق سقط جنین به پیروزی رسید. این دادەهای اطلاعاتی البتە تنها سخن ما نیست بلکە مورخین اکادمیهای خود سیستم بورژوازی نیز بە آن ازعان نمودەاند.
گذار دموکراتیک
تاریخچە فمینیسم و وضعیت کنونی آن در ایران برای بحث و تحلیل در مورد هر پدیدەای ابتا بە ساکن باید معنی لغوی و تاریخچە آن مد نظر قرارگیرد. فمینیست واژەای کە از نظر معنائی باری منفی داشتە وتحقیرآمیز میباشد اغلب در زمانهای دور برای توصیف زنانی بکار گرفتە میشدە…
دهههای متوالی زنان در سراسر دنیا با تهدید «خطر سرخ» در شوروی، حقوقشان را از حلقوم طبقه حاکم بیرون کشیده، قوانین اساسی کشورهای محل اقامتشان را مجبور نمودند که برابری حقوق زن و مرد را به عنوان یک بند در قوانین خود جای دادەو به رسمیت بشناسند. ثبت هشت مارس در روزشمار سیستم ضد زن پول و سرمایە ماحصل تلاشهای شبانەروزی پیکارگرانی چون کلارا زتکین، رزا لوکزامبورگ، ببل و کنگره انترناسیونالیستهای پاریس و نشست کپنهاگ بود که در نتیجە صاحبداری از مسئله زن و با بهرەوری از قدرت جنبش کارگری این دستاورد بزرگ تاریخی را بر تارک مبارزات طبقاتی خویش حک و جاودانە نمودند.
سؤال اما این است کە در عصر ماچرا شاهد یک گسست تاریخی میان مارکسیسم و مسئله زن هستیم؟ چرا میشود ویترین مارکسیستی با رنگ و جلای دفاع از حقوق کارگری و هواداری از فقر، ولی حتی حق ویترین دفاع از حق زن نداشت؟ چرا جنبش های موسوم به کمونیسم در جهان به شدت غیر زنانه شدەاند؟ تک بە تک متفکرین هشت، نە دهە اخیر، نه در تئوریشان، نه در کانسپت سیاسیشان مسئله زن موجود نمیباشد گویا این وظیفە خطیر را کە زمانی جزئ لاینفک از مارکسیسم بود دودستی بە جنبش فمینیست اعطانمودە و خود را در افکار این جنبش دخیل نمیدانند نە در پراکتیک و نە در نظارە آن. این متفکرین کە مدعی رهروان غولهای متفکر مارکسیسم و سوسیالیسم میباشند البتە در گفتار خود را ضد امپریالیسم بە مخاطبین خود می شناسانند اما بە زعم من بازخوانیشان از امپریالیسم، کلمە نخنمائی هم کە بکار میبرند غلط است، نحوە مبارزە این طیف را میتوان چیزی شبیە بە حملە ساکنین دهکدەای بە ساختار شهری بزرگ و صنعتی نمود.حتی مطالبات جنبش فمینیسم بورژوایی همامروز چندان قابل دفاع نیست، جنبشی کە روزی بر علیە بایدها و نبایدها قد علم نمود امروز در حالتی تئوری،با استفادە از تریبونها و ابزار سیستم حاکم هدف اصلیش رشد بادکنکی و تشکیل گرایشهای سیستم پسند است. انشعابهای مختلف و عدیدە در صفوف مخالفین سیستم و هر گروە را زیر چتر نامی قرا دادن و ایجاد تضادی ریشەای در میان زنان و مردان. جنبشی کە خیل عظیمی از قربانیان سیستم فردگرا را بە دور خود گرد آوردە و با بهرەوری از این نقطە ضعف عظیم، فرد محوری، در گروههایی با گرایشهای مشترک جایگزینی مینماید و بدینسان تفرقە در صفوف مخالفین نظامی کە مسبب نابرابریست را عامدا یا سهوی ایجاد نمودە است. مارکس در کاپیتال به طور اخص به جایگاه زن میپردازد. انگلس مادر جنبش برابری طلبی است. بدون انگلس و کتاب منشا خانواده هیچ نگرش تئوریکی در باره ستم کشی زن و رهایی وی وجود نداشت. این دکترین را در دنیا اول بار انگلس مطرح کرده است. سیمون دبووار و حتی منتقدآتشین وی، جولیت میچل، هنوز، بنیاد و پایە بینش فکری خود را انگلس میداند.
نقطه به نقطه از مارکس تا انگلس، از ببل و زتکین و لوکزامبورگ تا لنین و کولنتای مسئله رهایی زن جزو تئوری و تفکر مارکسیستی می باشد، جزو دکترین رهایی یک جامعه است. از لنین و کولنتای به بعد گسست تئوریکی و تاریخی ایجاد و غیبش میزند، چرا؟
جواب این سوال را شاید بتوان در رسوخ مانیفست سیستم سرمایەداری در افکار فمینیستی و از موج سوم آن همانا موج سوم و از سال ١٩٩٠ بە بعد و تا بە امروز، جست.
شاید زمان آن رسیدە کە جمعبندی کلی از جنبش زن و مدعیون بە ثبت رسیدە آن با گرایشهای رنگارنگ و با بهرەبردن از نگرش زکتین داشت.
ما میتوانیم حزب سوسیال دمکرات تشکیل بدهیم، کانسپتمان را در باره بیمههای اجتماعی ارائه نمائیم، ولی ملزم نباشیمخود را به عنوان حزبی بشناسنیم که برای پایان دادن به ستم بر زنان تشکیل شده است. ما میتوانی حتی حزب کارگر تشکیل بدهیم، در باره دستمزد، بیمە اجتماعی و سلامتی و ساعات کار حرف بزنیم، بدون اینکه مردم بگویند منظورش از دستمزد این است که یک بار برای همیشه لااقل به نابرابری دستمزد به خاطر جنسیت پایان دهدید.ما میتوانیم حزب دفاع از محیط زیست تشکیل دهیم،سبز باشیم، درختها را نجات دهیم، ولی اصراری نداشته باشیم کە حتماً جامعه را از دست ستم به زنان نجات دهیم. اینها نمونەهای بارزی از احزاب فعال جوامع مدرن امروزی می باشند کە هر کدام در لفافەای و با هدف مشخصی احزاب و تشکلهای خود را بە ثبت رساندە و فعالند اما در بطن فعالیتهای آنها با وصف حضور فعال بسیاری از زنان،سخنی مشخص در رابطە با ستم و آپارتایت جنسی بردە نشدە است.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
سؤال اما این است کە در عصر ماچرا شاهد یک گسست تاریخی میان مارکسیسم و مسئله زن هستیم؟ چرا میشود ویترین مارکسیستی با رنگ و جلای دفاع از حقوق کارگری و هواداری از فقر، ولی حتی حق ویترین دفاع از حق زن نداشت؟ چرا جنبش های موسوم به کمونیسم در جهان به شدت غیر زنانه شدەاند؟ تک بە تک متفکرین هشت، نە دهە اخیر، نه در تئوریشان، نه در کانسپت سیاسیشان مسئله زن موجود نمیباشد گویا این وظیفە خطیر را کە زمانی جزئ لاینفک از مارکسیسم بود دودستی بە جنبش فمینیست اعطانمودە و خود را در افکار این جنبش دخیل نمیدانند نە در پراکتیک و نە در نظارە آن. این متفکرین کە مدعی رهروان غولهای متفکر مارکسیسم و سوسیالیسم میباشند البتە در گفتار خود را ضد امپریالیسم بە مخاطبین خود می شناسانند اما بە زعم من بازخوانیشان از امپریالیسم، کلمە نخنمائی هم کە بکار میبرند غلط است، نحوە مبارزە این طیف را میتوان چیزی شبیە بە حملە ساکنین دهکدەای بە ساختار شهری بزرگ و صنعتی نمود.حتی مطالبات جنبش فمینیسم بورژوایی همامروز چندان قابل دفاع نیست، جنبشی کە روزی بر علیە بایدها و نبایدها قد علم نمود امروز در حالتی تئوری،با استفادە از تریبونها و ابزار سیستم حاکم هدف اصلیش رشد بادکنکی و تشکیل گرایشهای سیستم پسند است. انشعابهای مختلف و عدیدە در صفوف مخالفین سیستم و هر گروە را زیر چتر نامی قرا دادن و ایجاد تضادی ریشەای در میان زنان و مردان. جنبشی کە خیل عظیمی از قربانیان سیستم فردگرا را بە دور خود گرد آوردە و با بهرەوری از این نقطە ضعف عظیم، فرد محوری، در گروههایی با گرایشهای مشترک جایگزینی مینماید و بدینسان تفرقە در صفوف مخالفین نظامی کە مسبب نابرابریست را عامدا یا سهوی ایجاد نمودە است. مارکس در کاپیتال به طور اخص به جایگاه زن میپردازد. انگلس مادر جنبش برابری طلبی است. بدون انگلس و کتاب منشا خانواده هیچ نگرش تئوریکی در باره ستم کشی زن و رهایی وی وجود نداشت. این دکترین را در دنیا اول بار انگلس مطرح کرده است. سیمون دبووار و حتی منتقدآتشین وی، جولیت میچل، هنوز، بنیاد و پایە بینش فکری خود را انگلس میداند.
نقطه به نقطه از مارکس تا انگلس، از ببل و زتکین و لوکزامبورگ تا لنین و کولنتای مسئله رهایی زن جزو تئوری و تفکر مارکسیستی می باشد، جزو دکترین رهایی یک جامعه است. از لنین و کولنتای به بعد گسست تئوریکی و تاریخی ایجاد و غیبش میزند، چرا؟
جواب این سوال را شاید بتوان در رسوخ مانیفست سیستم سرمایەداری در افکار فمینیستی و از موج سوم آن همانا موج سوم و از سال ١٩٩٠ بە بعد و تا بە امروز، جست.
شاید زمان آن رسیدە کە جمعبندی کلی از جنبش زن و مدعیون بە ثبت رسیدە آن با گرایشهای رنگارنگ و با بهرەبردن از نگرش زکتین داشت.
ما میتوانیم حزب سوسیال دمکرات تشکیل بدهیم، کانسپتمان را در باره بیمههای اجتماعی ارائه نمائیم، ولی ملزم نباشیمخود را به عنوان حزبی بشناسنیم که برای پایان دادن به ستم بر زنان تشکیل شده است. ما میتوانی حتی حزب کارگر تشکیل بدهیم، در باره دستمزد، بیمە اجتماعی و سلامتی و ساعات کار حرف بزنیم، بدون اینکه مردم بگویند منظورش از دستمزد این است که یک بار برای همیشه لااقل به نابرابری دستمزد به خاطر جنسیت پایان دهدید.ما میتوانیم حزب دفاع از محیط زیست تشکیل دهیم،سبز باشیم، درختها را نجات دهیم، ولی اصراری نداشته باشیم کە حتماً جامعه را از دست ستم به زنان نجات دهیم. اینها نمونەهای بارزی از احزاب فعال جوامع مدرن امروزی می باشند کە هر کدام در لفافەای و با هدف مشخصی احزاب و تشکلهای خود را بە ثبت رساندە و فعالند اما در بطن فعالیتهای آنها با وصف حضور فعال بسیاری از زنان،سخنی مشخص در رابطە با ستم و آپارتایت جنسی بردە نشدە است.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
⬆️⬆️⬆️
حدود دویست سال پیش زنی به همراه دوستانش موفق شد، بیرق برابری حقوق زن و مرد را در وسط میدان مبازە جنبش کارگری کە در آنزمان بە شدت مردانە بود برافرازد و همگان را مجبور بە همراهی در آن دادخواهی نماید.جنبش را متقاعد نمود کە دو شعار و خواستە را بە خواستهای مردانە افزایند،حق رای زنان، قانون هشت ساعت کار در روز، خواستەهایی کە مستقیماً بە نفع تمام زنان بود نە فقط طبقە زنان کارگر.
در اتریش رهبران جنبش کارگری در روز تطاهرات بزرگ، بدون بنرهای حق رای زنان بیرون آمدند. گفتند وقتش نیست. یک سری از فعالین حقوق زن آنجا را هم به سازش کشاندند. از جمله ادلهایت پاپ شکست و تسلیم شد. زتکین فریاد میزد که شما فعالین کارگری اتریش باعث عدم پیروزی جنبش کسب حق رای زن میشوید.
این زن استخوانی و مهاجر، مادری تنها و یک فراری پناهنده در پاریس کوتاه نیامد، سران جنبش کارگری اتریش را دعوت کرد و تهدیدشان نمود که اگر زیر حق رای زنها بزنید، فراخوان میدهم که از عضویت چنین اتحادیهای استعفا بدهند. زیر فشار قبول نمودە و در مقابل این خواستە کرنش نمودە بودند.
نه فقط در انقلاب فرانسه که انقلابیونش خواهان حق رای مردان شدند، که در جنبش کارگری اروپا و آمریکا نیز اول مردان کارگر حق رای کسب کردند، دهسال بعد نوبت زنها شد. چون همه جا و همیشه زنها جنس دوم محصوب گشتە و برای رسیدن بە بدیهیترین حق زندگی،کار،مشارکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی باید مبارزەای خونین نمودە و قیمتهای گزافی پرداخت نمایند!
درکشورهای مدعی دموکراسی و پیشرفتە امروزی، همین دموکراسی صندوقی که همه دنیا به آن می بالند و در کشورهایی با سیستم دیکتاتوری و توتالیتر از این کشورها چون سنبل آزادی و دموکراسی نام میبرند، زنها پس از مردان، با هزینه زیاد، حق رای پیدا کردند، کرسیهای رهبریت در احزاب و مجالس کشوری، کمتر و یا بە ندرت بە آنان اختصاص دادە می شود، در راس کمترین تعداد رئیس و مدیرشرکتها و بانکها بودە و با وصف مدارک بالای تحصیلی در رشتەهای فنی و تکنیکی بە دلیل عدم جا گرفتن در میان خیل همکاران مرد بە عنوان کسانی شناختە میشوند کە در این رشتەهای کاری بالاترین آمار ریزش در کار و تخصص را دارا می باشند.
همه جا زنها در دو جبهه باید لباس رزم بر تن داشتە باشند.جنگیدند تا صاحب رای شدند. علیه حکام جامعه قوانین جاری در ممالک محل سکونت، مردسالاری درون جنبش کارگری و کل جامعه و البتە روابط فرهنگی و زنستیزی نهفتە در بطن فرهنگ،جنگیدە و هر دستاوردی با پرداخت خونبهای گزافی پاس شدە است.
در کنگره انترناسیونالیستها در پاریس به زتکین میخندیدند، مسخره میکردند. برای زنان جوک میساختند و اسباب تمسخر را فراهم می نمودند. در جنبش حق رای زنان انگلیس، یعنی سافروجتها تاریخ نوشتند، تظاهرات کردند. سیصد نفر زن به زندان افتادند، اعتصاب غذا کردند، پلیس با شلنگ به حلقشان غذا و آب می ریخت که در اثر اعتصاب نمیرند. زنها به کلیساها حمله کردند، دفاتر روزنامهها را به خاطر دروغگویی علیه زنان به آتش کشیدند، مسلح شدند، زیر زمینی جنگیدند. همه جا جنگیدند، در دو جبهه جنگیدند تا صاحب رای شدند. اینها و دیگر نمودها سخن از مبارزاتی رادیکال با سیستم حاکمە دارد کە متاسفانە ما امروز شاهد این وجە انقلابی در جنبش فمینیستی نیستیم، نوعی مماشات و کنارە آمدن با سیستم،نحوە مبارزەای بروکراسی و لیبرالی، نسخەای کە سیستم برای آن خرج بسیار نمودە و خشنود بە استفادە از این نحوە مبارزە می باشد، لایحە نویسی بە درگاه احزاب حقوق بشری و سندیکاهای خود ساختە و پرداختە بە قصد ایجاد رفرم. بە عبارتی تمام دیسکورسها درغیاب مسئلە زن پیشرفتە و می رود و در قرن اخیر مسئلە زن عملا بە حیاط خلوت احزاب و سازمانها بدل گشتە کە برای ثبت حزب خالی نبودن مانیفستشان از نقش زن،نامی از نقش و حقوق زن نیز بردە شدە و در همان حالت سکون و اولیە خود باقی میماند. متاسفانە این روند را نە تنها در میان دمکراتها، جمهوریخواهان، حزب سبز، احزاب کارگری؛ بلکە حتی در احزاب کمونیستی هنوز دیدە میشود کە میتوان سوسیالیست بود اما معرفە و مانیفیست کار حزب، احقاق حقوق زن نباشد و زمانی کە با اعضای زن این احزاب در این مورد بحث مینمائی بدون هیچ تاملی جوابی میدهند کە تعبیر آن محکوم نمودنت بە جنسیت، طلبیست نە برابر خواهی و آزاداندیشی.
نمونە های بسیاری از لیدرهای جنبش کارگری و جنبش زنان در تاریخ موجود است از جملە یکی از برجستەترین آنها کە نقش تعیین کنندە در جنبش حق رای نیز داشت همانا آدلهایت پاپ است کە در ممکن نمودن ناممکنهای زمان خود از هیچ کوششی دریغ ننمود. امروز اگر بخواهیم یک جنبش قوی حق زن داشته باشیم نمیتوانیم به افق های امروزی رضایتدهیم.
حدود دویست سال پیش زنی به همراه دوستانش موفق شد، بیرق برابری حقوق زن و مرد را در وسط میدان مبازە جنبش کارگری کە در آنزمان بە شدت مردانە بود برافرازد و همگان را مجبور بە همراهی در آن دادخواهی نماید.جنبش را متقاعد نمود کە دو شعار و خواستە را بە خواستهای مردانە افزایند،حق رای زنان، قانون هشت ساعت کار در روز، خواستەهایی کە مستقیماً بە نفع تمام زنان بود نە فقط طبقە زنان کارگر.
در اتریش رهبران جنبش کارگری در روز تطاهرات بزرگ، بدون بنرهای حق رای زنان بیرون آمدند. گفتند وقتش نیست. یک سری از فعالین حقوق زن آنجا را هم به سازش کشاندند. از جمله ادلهایت پاپ شکست و تسلیم شد. زتکین فریاد میزد که شما فعالین کارگری اتریش باعث عدم پیروزی جنبش کسب حق رای زن میشوید.
این زن استخوانی و مهاجر، مادری تنها و یک فراری پناهنده در پاریس کوتاه نیامد، سران جنبش کارگری اتریش را دعوت کرد و تهدیدشان نمود که اگر زیر حق رای زنها بزنید، فراخوان میدهم که از عضویت چنین اتحادیهای استعفا بدهند. زیر فشار قبول نمودە و در مقابل این خواستە کرنش نمودە بودند.
نه فقط در انقلاب فرانسه که انقلابیونش خواهان حق رای مردان شدند، که در جنبش کارگری اروپا و آمریکا نیز اول مردان کارگر حق رای کسب کردند، دهسال بعد نوبت زنها شد. چون همه جا و همیشه زنها جنس دوم محصوب گشتە و برای رسیدن بە بدیهیترین حق زندگی،کار،مشارکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی باید مبارزەای خونین نمودە و قیمتهای گزافی پرداخت نمایند!
درکشورهای مدعی دموکراسی و پیشرفتە امروزی، همین دموکراسی صندوقی که همه دنیا به آن می بالند و در کشورهایی با سیستم دیکتاتوری و توتالیتر از این کشورها چون سنبل آزادی و دموکراسی نام میبرند، زنها پس از مردان، با هزینه زیاد، حق رای پیدا کردند، کرسیهای رهبریت در احزاب و مجالس کشوری، کمتر و یا بە ندرت بە آنان اختصاص دادە می شود، در راس کمترین تعداد رئیس و مدیرشرکتها و بانکها بودە و با وصف مدارک بالای تحصیلی در رشتەهای فنی و تکنیکی بە دلیل عدم جا گرفتن در میان خیل همکاران مرد بە عنوان کسانی شناختە میشوند کە در این رشتەهای کاری بالاترین آمار ریزش در کار و تخصص را دارا می باشند.
همه جا زنها در دو جبهه باید لباس رزم بر تن داشتە باشند.جنگیدند تا صاحب رای شدند. علیه حکام جامعه قوانین جاری در ممالک محل سکونت، مردسالاری درون جنبش کارگری و کل جامعه و البتە روابط فرهنگی و زنستیزی نهفتە در بطن فرهنگ،جنگیدە و هر دستاوردی با پرداخت خونبهای گزافی پاس شدە است.
در کنگره انترناسیونالیستها در پاریس به زتکین میخندیدند، مسخره میکردند. برای زنان جوک میساختند و اسباب تمسخر را فراهم می نمودند. در جنبش حق رای زنان انگلیس، یعنی سافروجتها تاریخ نوشتند، تظاهرات کردند. سیصد نفر زن به زندان افتادند، اعتصاب غذا کردند، پلیس با شلنگ به حلقشان غذا و آب می ریخت که در اثر اعتصاب نمیرند. زنها به کلیساها حمله کردند، دفاتر روزنامهها را به خاطر دروغگویی علیه زنان به آتش کشیدند، مسلح شدند، زیر زمینی جنگیدند. همه جا جنگیدند، در دو جبهه جنگیدند تا صاحب رای شدند. اینها و دیگر نمودها سخن از مبارزاتی رادیکال با سیستم حاکمە دارد کە متاسفانە ما امروز شاهد این وجە انقلابی در جنبش فمینیستی نیستیم، نوعی مماشات و کنارە آمدن با سیستم،نحوە مبارزەای بروکراسی و لیبرالی، نسخەای کە سیستم برای آن خرج بسیار نمودە و خشنود بە استفادە از این نحوە مبارزە می باشد، لایحە نویسی بە درگاه احزاب حقوق بشری و سندیکاهای خود ساختە و پرداختە بە قصد ایجاد رفرم. بە عبارتی تمام دیسکورسها درغیاب مسئلە زن پیشرفتە و می رود و در قرن اخیر مسئلە زن عملا بە حیاط خلوت احزاب و سازمانها بدل گشتە کە برای ثبت حزب خالی نبودن مانیفستشان از نقش زن،نامی از نقش و حقوق زن نیز بردە شدە و در همان حالت سکون و اولیە خود باقی میماند. متاسفانە این روند را نە تنها در میان دمکراتها، جمهوریخواهان، حزب سبز، احزاب کارگری؛ بلکە حتی در احزاب کمونیستی هنوز دیدە میشود کە میتوان سوسیالیست بود اما معرفە و مانیفیست کار حزب، احقاق حقوق زن نباشد و زمانی کە با اعضای زن این احزاب در این مورد بحث مینمائی بدون هیچ تاملی جوابی میدهند کە تعبیر آن محکوم نمودنت بە جنسیت، طلبیست نە برابر خواهی و آزاداندیشی.
نمونە های بسیاری از لیدرهای جنبش کارگری و جنبش زنان در تاریخ موجود است از جملە یکی از برجستەترین آنها کە نقش تعیین کنندە در جنبش حق رای نیز داشت همانا آدلهایت پاپ است کە در ممکن نمودن ناممکنهای زمان خود از هیچ کوششی دریغ ننمود. امروز اگر بخواهیم یک جنبش قوی حق زن داشته باشیم نمیتوانیم به افق های امروزی رضایتدهیم.
افق های ریزش کردهی اصلاحات، فمینیستهای طرفدار باغچه آزین شدە و پر تمطراق آلت جنسی، غش کردههای هوادار بیحجابی قلدر منشانه رضا شاه، رفرمهای گوناگون و رضایت بە کمترین حقوق و از همە بدتر کسب آن از ادارات و سازمانهای این سیستم کە خود مسبب تمامی معضلات است و … .
زنان تاریخ و افق جنبش خویش را دارند تاریخی مملو از تلاش و استقامت. باید رجعت کنیم به ادلهایت پاپها، به کلارا زتکین ها چرا کە بین ما و آنها یک گسست تاریخی ایجاد شده است. برای اینکه به اینها رجعت کنیم اول باید ببینیم چرا گسست ایجاد شد؟ جنبش کارگری در قبال تلاش این زنان در دوره خودش چه عکس العملهایی داشته است؟
جنبش کسب حق رای زنان، مومنتوم این جدایی تاریخی اندکی قبل و بعد از انقلاب اکتبر می باشد. انقلاب اکتبر و ریزش آن در اواخر قرن نوزدهم و همزمان آغاز موج سوم فمینیست پردە از بسیاری از حقایق و رسوخ اجتناب ناپذیر سیستم نئولیبرالیسم در تار و پود احزاب سیاسی و تشکلهای کارگری و زنان دارد کە با خوشبینی در قایق فرسودە سوار بر امواج وحشتناک باقی ماندە و بسندە بە ادامە موجودیت خویش نمودند. موجودیتی کە هر روز بیش از پیش پایگاە اجتماعیشان را ضعیفتر نمود و پایبندیشان بە ایدئولوژی کە در قرن اخیر تئوریسینی با داشتە های لازم برای تقابل با سیستم فوق مدرن و ماشینی نئولیبرالیسم نداشت.
با نگرشی انتقادی و نە جانبگرایانە موضوع مسئلە زن را و ضعیتپراکتیک در جهت نیل بە حقوق برابر را در کل جنبش کمونیستی میتوان بحث نمود. در زمینە مسئلە زن احتیاج بە رصد تاریخی،علمی و مستدل میباشد تا بتوان درک نمود، چرا جنبش فمینیستی با آن عظمت خویش امروز بدل بە سازمانی غیر انتفاعی گشتە و بزرگترین و خطیرترین وظیفە خود را در تفکیک دو جنس میداند و بدینسان اختلافات میان زن و مرد را دامن زدە و غیر مستقیم مانع اتحاد و انسجام مبارزان ناراضی از سیستم گشتەاند؟ نمونە بارز و غیر انکار این موضوع کە تنشهای بسیاری در اروپا و خصوصا میان جوانان سوئد ایجاد نمودە دادەهایینوس میباشد، بحثی کە بە باور صاحب قلم اسباب تنش بیش از پیش را فراهم نمودە و عاملی برای ضدیت هرچە بیشتر میان دو جنسی را حاصل مینماید کە قاعدتا باید متحدانە بە مبارزە با کلیت نظام حاکم مبارزە مینمودند، سیستم حاکم و نگرش نهادینە ضد زن بودنش را بە بحث و استدال باید کشاند نە ثمرە این درخت شوم را.
قسمت کوتاهی از یکی از مقالات درج شدە از جنبش فمینیستی را اینجا ارائە میدهم تا خوانندە بە وضوح درک مطلب نماید کە مبارزە و دادن آگاهی بە آحاد و قشرهای گوناگون را در همین سیستم و با استفادە از بودجە سیستم حاکم ترویج مینماید، خواستەای کە در روبنا جالب بە نظر میرسد اما در بطن خود سازش و زندگی مسالمت آمیز افراد خواهان تغییر در جوار و بطن سیستم ضد زن را بە تغییر خواهان و مدافعان حقوق پیشنهاد میکند،در قالب جنبشی برابر طلب، شعبەای مصالمت جو از سیستم لیبرالی کە بسندە بە دادەها نمودە و اعتراضات را نە بە شکل رادیکال و عملی بلکە در فرم نوشتن اعتراض و پیشکش نمودن عریضە بە درگاە سازمانهای ساختە و پرداختە سیستم ضد بشری و امید بە تغییر داشتن و در این مصاف گاهگداری با رزمایشی و راهپیماییهای توسط هوادارانی کە برهنگی را و کشف پوشش نمودن را در میادین و شهرها از غالبترین اسلحەهای نبرد میبینند.
متن زیر برگرفتە از درس چهاردهم نقد ادبی در جلسە فمینیستی میباشد.
# تغییر دادن نوع نگاە جامعه به زن و از بین بردن تبعیضات نهادینه شدە به عقیدە فمینیستها، باور غالب نسبت به زن و فعالیتهای زنان، هموارە نگاە کم بینی و تحقیرآمیز بودە است.در این نگاە، به لحاظ فرهنگ عامه و سنتهای اجتماعی، زنان ضعیفه، فاقد هویت و جنس دوم به شمار میروند. در این نگاە، رسالت اصلی آنان ارضای نیازهای جنسی و عاطفی مردان است.لذا تا زمانی که این نگاە نسبت به زن وجود داشته باشد، تدابیر حقوقی و قانونی هیچ گونه مشکلی را حل نخواهد کرد. از اینرو، فمینیست ها بیش از هرچیز، خواستار تغییر نوع نگاه جامعه نسبت به زن و از بین بردن تبعیضات نهادینه شده هستند. تبعیض نهادینه شده، به دلیل اینکه هم بُعد فرهنگی و هم بُعد اجتماعی و اخلاقی و گاهی پشتوانە قانونی دارد، بدترین نوع ممکن تبعیض است. فمینیست ها، باتوجه به این واقعیت که دانش آموزان و دانشجویان، آمادگی بیشتر برای پذیرش دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی دارند، معتقدند که مبارزه با تبعیضات نهادینه شده علیه زنان، باید از مراکز علمی، مدارس و دانشگاه ها شروع شود. دولت ها و نهادهای مددرسان، باید با اختصاص دادن بودجههای کافی و واگذاری طرحهای پژوهشی به مراکز علمی، در پی یافتن راهکارها و طرحهای کاربردی و مناسب باشند.همچنین با گنجاندن مواد آموزشی و تربیتی حساب شده در محتوای برنامه های درسی مدارس و دانشگاه ها، در جهت حذف ذهنیت مبتنی بر تبعیضات جنسیتی و جایگزینی ذهنیت انسانی در روابط مرد و زن، اهتمام
زنان تاریخ و افق جنبش خویش را دارند تاریخی مملو از تلاش و استقامت. باید رجعت کنیم به ادلهایت پاپها، به کلارا زتکین ها چرا کە بین ما و آنها یک گسست تاریخی ایجاد شده است. برای اینکه به اینها رجعت کنیم اول باید ببینیم چرا گسست ایجاد شد؟ جنبش کارگری در قبال تلاش این زنان در دوره خودش چه عکس العملهایی داشته است؟
جنبش کسب حق رای زنان، مومنتوم این جدایی تاریخی اندکی قبل و بعد از انقلاب اکتبر می باشد. انقلاب اکتبر و ریزش آن در اواخر قرن نوزدهم و همزمان آغاز موج سوم فمینیست پردە از بسیاری از حقایق و رسوخ اجتناب ناپذیر سیستم نئولیبرالیسم در تار و پود احزاب سیاسی و تشکلهای کارگری و زنان دارد کە با خوشبینی در قایق فرسودە سوار بر امواج وحشتناک باقی ماندە و بسندە بە ادامە موجودیت خویش نمودند. موجودیتی کە هر روز بیش از پیش پایگاە اجتماعیشان را ضعیفتر نمود و پایبندیشان بە ایدئولوژی کە در قرن اخیر تئوریسینی با داشتە های لازم برای تقابل با سیستم فوق مدرن و ماشینی نئولیبرالیسم نداشت.
با نگرشی انتقادی و نە جانبگرایانە موضوع مسئلە زن را و ضعیتپراکتیک در جهت نیل بە حقوق برابر را در کل جنبش کمونیستی میتوان بحث نمود. در زمینە مسئلە زن احتیاج بە رصد تاریخی،علمی و مستدل میباشد تا بتوان درک نمود، چرا جنبش فمینیستی با آن عظمت خویش امروز بدل بە سازمانی غیر انتفاعی گشتە و بزرگترین و خطیرترین وظیفە خود را در تفکیک دو جنس میداند و بدینسان اختلافات میان زن و مرد را دامن زدە و غیر مستقیم مانع اتحاد و انسجام مبارزان ناراضی از سیستم گشتەاند؟ نمونە بارز و غیر انکار این موضوع کە تنشهای بسیاری در اروپا و خصوصا میان جوانان سوئد ایجاد نمودە دادەهایینوس میباشد، بحثی کە بە باور صاحب قلم اسباب تنش بیش از پیش را فراهم نمودە و عاملی برای ضدیت هرچە بیشتر میان دو جنسی را حاصل مینماید کە قاعدتا باید متحدانە بە مبارزە با کلیت نظام حاکم مبارزە مینمودند، سیستم حاکم و نگرش نهادینە ضد زن بودنش را بە بحث و استدال باید کشاند نە ثمرە این درخت شوم را.
قسمت کوتاهی از یکی از مقالات درج شدە از جنبش فمینیستی را اینجا ارائە میدهم تا خوانندە بە وضوح درک مطلب نماید کە مبارزە و دادن آگاهی بە آحاد و قشرهای گوناگون را در همین سیستم و با استفادە از بودجە سیستم حاکم ترویج مینماید، خواستەای کە در روبنا جالب بە نظر میرسد اما در بطن خود سازش و زندگی مسالمت آمیز افراد خواهان تغییر در جوار و بطن سیستم ضد زن را بە تغییر خواهان و مدافعان حقوق پیشنهاد میکند،در قالب جنبشی برابر طلب، شعبەای مصالمت جو از سیستم لیبرالی کە بسندە بە دادەها نمودە و اعتراضات را نە بە شکل رادیکال و عملی بلکە در فرم نوشتن اعتراض و پیشکش نمودن عریضە بە درگاە سازمانهای ساختە و پرداختە سیستم ضد بشری و امید بە تغییر داشتن و در این مصاف گاهگداری با رزمایشی و راهپیماییهای توسط هوادارانی کە برهنگی را و کشف پوشش نمودن را در میادین و شهرها از غالبترین اسلحەهای نبرد میبینند.
متن زیر برگرفتە از درس چهاردهم نقد ادبی در جلسە فمینیستی میباشد.
# تغییر دادن نوع نگاە جامعه به زن و از بین بردن تبعیضات نهادینه شدە به عقیدە فمینیستها، باور غالب نسبت به زن و فعالیتهای زنان، هموارە نگاە کم بینی و تحقیرآمیز بودە است.در این نگاە، به لحاظ فرهنگ عامه و سنتهای اجتماعی، زنان ضعیفه، فاقد هویت و جنس دوم به شمار میروند. در این نگاە، رسالت اصلی آنان ارضای نیازهای جنسی و عاطفی مردان است.لذا تا زمانی که این نگاە نسبت به زن وجود داشته باشد، تدابیر حقوقی و قانونی هیچ گونه مشکلی را حل نخواهد کرد. از اینرو، فمینیست ها بیش از هرچیز، خواستار تغییر نوع نگاه جامعه نسبت به زن و از بین بردن تبعیضات نهادینه شده هستند. تبعیض نهادینه شده، به دلیل اینکه هم بُعد فرهنگی و هم بُعد اجتماعی و اخلاقی و گاهی پشتوانە قانونی دارد، بدترین نوع ممکن تبعیض است. فمینیست ها، باتوجه به این واقعیت که دانش آموزان و دانشجویان، آمادگی بیشتر برای پذیرش دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی دارند، معتقدند که مبارزه با تبعیضات نهادینه شده علیه زنان، باید از مراکز علمی، مدارس و دانشگاه ها شروع شود. دولت ها و نهادهای مددرسان، باید با اختصاص دادن بودجههای کافی و واگذاری طرحهای پژوهشی به مراکز علمی، در پی یافتن راهکارها و طرحهای کاربردی و مناسب باشند.همچنین با گنجاندن مواد آموزشی و تربیتی حساب شده در محتوای برنامه های درسی مدارس و دانشگاه ها، در جهت حذف ذهنیت مبتنی بر تبعیضات جنسیتی و جایگزینی ذهنیت انسانی در روابط مرد و زن، اهتمام
ورزند. باید رفتار برابر با زن و مرد را به کودکان آموزش داد. باید تصویر مردم از زنان را اصالح نموده و نگرش مثبت نسبت به زنان را در آنان ایجاد کرد. برای هموار شدن زمینە مبارزه با تبعیضات فرهنگی و اجتماعی، در مرحلە اول باید قوانین و ساختار سیاسی ـ اجتماعی از تبعیض پاک سازی و اصلاح شود، آنگاه به صورت اساسیتر با ایجاد اصالحات اساسی در تعلیم و تربیت، با کلیشههای جنسیتی و مناسبات#
با مطالعە این بخش کوچک از فمنیست شناختی کە متعلق بە آثار پژوهشی خود جنبش میباشد بە راحتی درک مطلب خواهیم نمود کە هدف اصلاحات است و مماشات، تغییر در افقی دور و دست نیافتنی قراردارد ویا اصلاًدر مانیفست آن جایی ندارد، سؤال اما اینجا آن است، آیا بر پایەهای محکم و ضد زن سیستم فقط با دادن آگاهی در مورد جنسیت و داشتن دهها گروە و گرایش متعدد قادر بە تربیت نسلی خواهیم بود کە بە قدمت قانون مدون مدرنیتە از الیگارشی و سیستم مردسالاری رنج دیدە و بە وی چون نیمە ناقص مرد نگریستە میشود، تقلیل خواستەهای بزرگ، انسانی و انقلابی بە کمترین آیا نگرشی مبارزە جویانە میباشد؟ آب در آسیاب سیستم با ایجاد تفرقە در صفوف مردان ضعیفە شدە و زنان ضعیف خواندە شدە همانا چیزیست کە سیستم در بطن قوانین بردەداری مدرن خود نهفتە دارد و از زن این موجود کالا شدە در جهت نیل بە آمال ضد انسانی خود از بهترین ابزار برخوردار است ، جنبشی با قدمتی ٣٠٠ سالە کە اگر بر همان پایە و منوال قرن ١٩ پیش بردە میشد قطعا جهان امروز در شراط دیگری بسر میبرد.
جنبشی کە خونبهای بسیاری برای پایە گذاری سیستم فکری برابر خواهی داد. اولیمپ دِ گوژ در فرانسه بدنیا آمد و سهم بسیار بزرگی در شکل دادن به تاریخ جنبش مساوات طلبانه زنان داشته است. دِ گوژ اولین زنی است که فرصت انقلاب فرانسه را غنیمت شمرده و فعالانه برای تثبیت حقوق زن تلاش نمود. او فرموله کننده اولین مانیفست حقوق زنان در جهان در سال ۱۷۹۳ بود و به خاطر مبارزه اش برای کسب برابری و احقاق حقوق زن، دستگیر و با گیوتین به قتل رسید.
تا قرن هجدهم زنها اجازه نداشتند قلم بە دست گرفتە و برروی کاغذ بنویسند. فقط اجازه داشتند حروف و کلمات را با نخ و سوزن روی کوبلن بدوزدند، نوشتن هم حتی زنانە و مردانە بود. در حالیکه سدههای متوالی بود که مردان مینوشتند و قلم کاملا جنسیتی بود و لیاقت استفادە از آن،فقط در شأن مرد بود و مردانگی. در اعتراض بە این اجحاف سه زن به نامهای کارولینه شلینگ، کارولینه فون گونده رووده و بتینا فون آرنیم کە مادران ایفای نقش ادبی زنان در قرن هجدهم بە شمار میروند اولین زنانی بودند که در آلمان به جای دوختن کلمات روی کوبلن، قلم به دست گرفته و در دوره موسوم به رمانتیسم در تاریخ ادبیات دنیا نقش ایفا کردند. آنها با موجی از مخالفت در دوره خود مواجه شدند، اماهیچگاه کرنش ننمودند و قلم را از زنانە-مردانە بودن رها نمودند، امروز اما و در عصر ما با وجود عروج کلیدداران جنبش حق زن، هیچ وقت نتوانستیم از عقب ماندگی ناشی از سلطه مردسالاری که به ما تحمیل کرده بودند، جلو بزنیم. چرا که یک سیستم هولناک سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با حمایت کامل دین، مداوماًودر همه زمینهها، علیه حق و حقوق و علیه ابراز وجود زن عمل کرده و میکند. عوارض وجود این سیستم، فقط غیبت و یا کمبود حضور ادبی زنان در تاریخ نیست، همینکه زنان نمیتوانند راحت حرفشان را بزنند، بنویسند، در محیط های مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ابراز وجود نمایند، به خاطر تسلط این نظام، این فرهنگ مردسالار و این قدرت پیش گیرنده است کە در آن زنستیزی نهادینە گشتە است.
خواندن اینگونە تاریخچەهای مبارزاتی مدافعین زن برای گام نهادن بە این میدان مبارزە از ضروریات بودە و جزو اصلیترین اصول بە حساب میآید. یکی از بهترین دستاوردهای جنبش فمینیستی اما حضور خیل عظیمی از زنان و مردانی میباشد کە با قوانین حاکم بە گونەای در تضادند،این بانک اجتماعی آرشیوی از اطلاعات شخصی بدست میدهد کە در صورت داشتن آلترناتیو بهتری میتوان بە راحتی بە آنان دستیابی پیدا نمود. جهان امروز شاهد جنبشی در قامت والای برابری طلبی میباشد کە در بحرانیترین منطقە دنیا، خاورمیانە و در میان شعلەهای آتش جنگ سوم جهانی، جنگ نیابتی صاحبان سرمایە متولد گشتە و با بهرەوری از سیستم مدرنیتە دموکراتیک توانستە هم از نظر عملی و هم تئوری آنچنان جایگاهی در میان آزادیخواهان بە خود اختصاص دهد کە از اقصی نقاط جهان مورد تشویق قرار گرفتە، کار بە جایی رسیدە کە حتی رسانەهای سیستم بورژوازی نیز گاهاًمجبور بە ازعان موجودیتشان مینماید، جنبشی با روح فراگیر و آزادیخواهانە، جنبشی بدون در نظر گرفتن جنس جنسیتی، برابر طلب بودە و با نگرشی سوسیالیستی و زنانە چنگ در تاروپود سیستم حاکم انداختە و ریشە معظلات را هدف قرار دادە نە ثمرە این درخت شوم را. اینان همانا طرفداران و مدافعان رهایی انسانند.
با مطالعە این بخش کوچک از فمنیست شناختی کە متعلق بە آثار پژوهشی خود جنبش میباشد بە راحتی درک مطلب خواهیم نمود کە هدف اصلاحات است و مماشات، تغییر در افقی دور و دست نیافتنی قراردارد ویا اصلاًدر مانیفست آن جایی ندارد، سؤال اما اینجا آن است، آیا بر پایەهای محکم و ضد زن سیستم فقط با دادن آگاهی در مورد جنسیت و داشتن دهها گروە و گرایش متعدد قادر بە تربیت نسلی خواهیم بود کە بە قدمت قانون مدون مدرنیتە از الیگارشی و سیستم مردسالاری رنج دیدە و بە وی چون نیمە ناقص مرد نگریستە میشود، تقلیل خواستەهای بزرگ، انسانی و انقلابی بە کمترین آیا نگرشی مبارزە جویانە میباشد؟ آب در آسیاب سیستم با ایجاد تفرقە در صفوف مردان ضعیفە شدە و زنان ضعیف خواندە شدە همانا چیزیست کە سیستم در بطن قوانین بردەداری مدرن خود نهفتە دارد و از زن این موجود کالا شدە در جهت نیل بە آمال ضد انسانی خود از بهترین ابزار برخوردار است ، جنبشی با قدمتی ٣٠٠ سالە کە اگر بر همان پایە و منوال قرن ١٩ پیش بردە میشد قطعا جهان امروز در شراط دیگری بسر میبرد.
جنبشی کە خونبهای بسیاری برای پایە گذاری سیستم فکری برابر خواهی داد. اولیمپ دِ گوژ در فرانسه بدنیا آمد و سهم بسیار بزرگی در شکل دادن به تاریخ جنبش مساوات طلبانه زنان داشته است. دِ گوژ اولین زنی است که فرصت انقلاب فرانسه را غنیمت شمرده و فعالانه برای تثبیت حقوق زن تلاش نمود. او فرموله کننده اولین مانیفست حقوق زنان در جهان در سال ۱۷۹۳ بود و به خاطر مبارزه اش برای کسب برابری و احقاق حقوق زن، دستگیر و با گیوتین به قتل رسید.
تا قرن هجدهم زنها اجازه نداشتند قلم بە دست گرفتە و برروی کاغذ بنویسند. فقط اجازه داشتند حروف و کلمات را با نخ و سوزن روی کوبلن بدوزدند، نوشتن هم حتی زنانە و مردانە بود. در حالیکه سدههای متوالی بود که مردان مینوشتند و قلم کاملا جنسیتی بود و لیاقت استفادە از آن،فقط در شأن مرد بود و مردانگی. در اعتراض بە این اجحاف سه زن به نامهای کارولینه شلینگ، کارولینه فون گونده رووده و بتینا فون آرنیم کە مادران ایفای نقش ادبی زنان در قرن هجدهم بە شمار میروند اولین زنانی بودند که در آلمان به جای دوختن کلمات روی کوبلن، قلم به دست گرفته و در دوره موسوم به رمانتیسم در تاریخ ادبیات دنیا نقش ایفا کردند. آنها با موجی از مخالفت در دوره خود مواجه شدند، اماهیچگاه کرنش ننمودند و قلم را از زنانە-مردانە بودن رها نمودند، امروز اما و در عصر ما با وجود عروج کلیدداران جنبش حق زن، هیچ وقت نتوانستیم از عقب ماندگی ناشی از سلطه مردسالاری که به ما تحمیل کرده بودند، جلو بزنیم. چرا که یک سیستم هولناک سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با حمایت کامل دین، مداوماًودر همه زمینهها، علیه حق و حقوق و علیه ابراز وجود زن عمل کرده و میکند. عوارض وجود این سیستم، فقط غیبت و یا کمبود حضور ادبی زنان در تاریخ نیست، همینکه زنان نمیتوانند راحت حرفشان را بزنند، بنویسند، در محیط های مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ابراز وجود نمایند، به خاطر تسلط این نظام، این فرهنگ مردسالار و این قدرت پیش گیرنده است کە در آن زنستیزی نهادینە گشتە است.
خواندن اینگونە تاریخچەهای مبارزاتی مدافعین زن برای گام نهادن بە این میدان مبارزە از ضروریات بودە و جزو اصلیترین اصول بە حساب میآید. یکی از بهترین دستاوردهای جنبش فمینیستی اما حضور خیل عظیمی از زنان و مردانی میباشد کە با قوانین حاکم بە گونەای در تضادند،این بانک اجتماعی آرشیوی از اطلاعات شخصی بدست میدهد کە در صورت داشتن آلترناتیو بهتری میتوان بە راحتی بە آنان دستیابی پیدا نمود. جهان امروز شاهد جنبشی در قامت والای برابری طلبی میباشد کە در بحرانیترین منطقە دنیا، خاورمیانە و در میان شعلەهای آتش جنگ سوم جهانی، جنگ نیابتی صاحبان سرمایە متولد گشتە و با بهرەوری از سیستم مدرنیتە دموکراتیک توانستە هم از نظر عملی و هم تئوری آنچنان جایگاهی در میان آزادیخواهان بە خود اختصاص دهد کە از اقصی نقاط جهان مورد تشویق قرار گرفتە، کار بە جایی رسیدە کە حتی رسانەهای سیستم بورژوازی نیز گاهاًمجبور بە ازعان موجودیتشان مینماید، جنبشی با روح فراگیر و آزادیخواهانە، جنبشی بدون در نظر گرفتن جنس جنسیتی، برابر طلب بودە و با نگرشی سوسیالیستی و زنانە چنگ در تاروپود سیستم حاکم انداختە و ریشە معظلات را هدف قرار دادە نە ثمرە این درخت شوم را. اینان همانا طرفداران و مدافعان رهایی انسانند.
زنان نیمه دیده نشده تاریخ انسانیتندکە در طبقه کارگر به عنوان یک کل، بیشترین و قویترین پتانسیل را برای امر رهایی انسان می بینند. اینان تبلور شدە این جملە فیلسوفانەاند کە، آفریدن یک زن و مرد موفق با مبارزە امکان پذیر میباشد.آمادە نمودن معیارهای رابطە قابل قبول هر دو جنس از جنبەهای جسمی، روحی، فکری، تشکیلاتی و عملی و در واقع رهروان و جستجوگران زندگی نوین.
جنبش نوپا اما بە غایت انسانی مدرنیتە دموکراتیک در روژآوا همانا ادامەدهندگان الیتهای قرنهای گذشتەاند، تاریخ معکوس نشان دادە زن این بزرگترین وکهنترین مستعمرە با سیستمی از جنس بردەداری بزک شدە را فرشتگان و منادیان آزادی در دشتهای شنی وگرم روژآوا و قلەهای سربە فلک کشیدە قندیل رسوا نمودند،چهرە اصلی و کریە سرمایداری و نگرش کالا مابانە بە زن را بە شیواترین سبک ممکن بە جهانیان شناساندند و با آموزش یافتن و آموزش دادن علم ژنولوژی دریچە امیدی برای تمامی آزاد اندیشان گشودەاند، منادیانی کە شاید علم فمنیست تشویقشان بە گرفتن قلم در دست و دادن شعار برای اعادە حق مینمود، اما با تبعیت از خصلت زنانە خویش، با عشق بە طبیعت، عدالتخواهی، انتخاب حیاتی آزاد و تلاش در برقراری خودمدیریتی با حفظ منافع برابر و مشترک قدم بە راهی نهادند کە غولهای تئوریسین مارکسیسم و سوسیالیسم عبور از آن را شرط رسیدن بە جهانی برابر میدانستند.
من در شعر خودم چیزی را جستجو نمیکنم بلکە در شعرم تازە خودم را پیدا میکنم.
شاید نسخە تازە آزادیخواهی و برابری طلبی زنان و مردان آزادەهمانا جنبش آزادیخواهانە زنان در روژآوا باشد کە چون قهرمانان نامبردە شد در نوشتە پیش رو،پیشقراولان و پرچمداران جهانی برابر بودند، قلم را خلع جنسیت کردە و برای رسیدن بر آرمانهایشان پای چوبە دار و گیوتین رفتند اما، از خواستەهای انقلابیشان دست بر نداشتە و با سیستم حاکم سر سازگاری نشان ندادند، تبلوری از آن را امروزە در قلب خاورمیانە میان نعرە گوشخراش بمب افکنها شاهدیم کە با صلابت و در سنگرهای نبرد سرودشان آوای دلنشینی از زن، زندگی و آزادیست.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
جنبش نوپا اما بە غایت انسانی مدرنیتە دموکراتیک در روژآوا همانا ادامەدهندگان الیتهای قرنهای گذشتەاند، تاریخ معکوس نشان دادە زن این بزرگترین وکهنترین مستعمرە با سیستمی از جنس بردەداری بزک شدە را فرشتگان و منادیان آزادی در دشتهای شنی وگرم روژآوا و قلەهای سربە فلک کشیدە قندیل رسوا نمودند،چهرە اصلی و کریە سرمایداری و نگرش کالا مابانە بە زن را بە شیواترین سبک ممکن بە جهانیان شناساندند و با آموزش یافتن و آموزش دادن علم ژنولوژی دریچە امیدی برای تمامی آزاد اندیشان گشودەاند، منادیانی کە شاید علم فمنیست تشویقشان بە گرفتن قلم در دست و دادن شعار برای اعادە حق مینمود، اما با تبعیت از خصلت زنانە خویش، با عشق بە طبیعت، عدالتخواهی، انتخاب حیاتی آزاد و تلاش در برقراری خودمدیریتی با حفظ منافع برابر و مشترک قدم بە راهی نهادند کە غولهای تئوریسین مارکسیسم و سوسیالیسم عبور از آن را شرط رسیدن بە جهانی برابر میدانستند.
من در شعر خودم چیزی را جستجو نمیکنم بلکە در شعرم تازە خودم را پیدا میکنم.
شاید نسخە تازە آزادیخواهی و برابری طلبی زنان و مردان آزادەهمانا جنبش آزادیخواهانە زنان در روژآوا باشد کە چون قهرمانان نامبردە شد در نوشتە پیش رو،پیشقراولان و پرچمداران جهانی برابر بودند، قلم را خلع جنسیت کردە و برای رسیدن بر آرمانهایشان پای چوبە دار و گیوتین رفتند اما، از خواستەهای انقلابیشان دست بر نداشتە و با سیستم حاکم سر سازگاری نشان ندادند، تبلوری از آن را امروزە در قلب خاورمیانە میان نعرە گوشخراش بمب افکنها شاهدیم کە با صلابت و در سنگرهای نبرد سرودشان آوای دلنشینی از زن، زندگی و آزادیست.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانهی گریلا «زمان آزادی فرا رسیده است»
دلوان لیلاخ، گریلای اهل روژهلات کوردستان به مناسبت ٧٢مین زادروز عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد ترانهای را به نام «زمان آزادی فرارسیده است» به زبان کوردی به رهبر خلق کورد پیشکش کرد.
ترانه «زمان آزادی فرارسیده است» با صدای دلوان لیلاخ، گریلای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان منتشر شد. این ترانه با زبان سورانی و در کوهستانهای آزاد کوردستان تهیه شده است.
دلوان لیلاخ در این ترانه از آحاد خلق کورد دعوت به عمل میآورد که با تمام توان خود در مبارزات کارزار «زمان آزادی فرا رسیده است» شرکت کنند.
کنفدرالیسم جوامع کوردستان و جوامع زنان کوردستان روز ١٢ سپتامبر ٢٠٢٠ با صدور بیانیههایی آغاز کارزار «زمان آزادی فرا رسیده است» را در چهاربخش کوردستان و خارج از میهن با هدف آزادی فیزیکی رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان اعلام کردند. این کارزار سراسری همچنان ادامه دارد.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
دلوان لیلاخ، گریلای اهل روژهلات کوردستان به مناسبت ٧٢مین زادروز عبدالله اوجالان رهبر خلق کورد ترانهای را به نام «زمان آزادی فرارسیده است» به زبان کوردی به رهبر خلق کورد پیشکش کرد.
ترانه «زمان آزادی فرارسیده است» با صدای دلوان لیلاخ، گریلای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان منتشر شد. این ترانه با زبان سورانی و در کوهستانهای آزاد کوردستان تهیه شده است.
دلوان لیلاخ در این ترانه از آحاد خلق کورد دعوت به عمل میآورد که با تمام توان خود در مبارزات کارزار «زمان آزادی فرا رسیده است» شرکت کنند.
کنفدرالیسم جوامع کوردستان و جوامع زنان کوردستان روز ١٢ سپتامبر ٢٠٢٠ با صدور بیانیههایی آغاز کارزار «زمان آزادی فرا رسیده است» را در چهاربخش کوردستان و خارج از میهن با هدف آزادی فیزیکی رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان اعلام کردند. این کارزار سراسری همچنان ادامه دارد.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گریلاهای روژهلات کوردستان چهارم آوریل را جشن گرفتند
گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک)، ۴ آوریل، زادروز رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و سالروز تأسیس پژاک را گرامی داشتند
روز ۴ آوریل گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ٧٢مین سالگرد تولد عبدالله اوجالان و ١٧مین سالروز تأسیس حزب حیات آزاد کوردستان مراسمی را برگزار کردند.
مراسم با سان نظامی آغاز شد. سپس در مورد جایگاه و موقعیت روز ۴ آوریل برای خلق کورد و بویژه خلق روژهلات کوردستان سخنانی از سوی یکی از فرماندههای ی.ر.ک ایراد شد.
در ادامه گریلاهای حاضر این عید را به یکدیگر تبریک گفتند.
سپس با اجرای ترانه و رقص و پایکوبی این روز گرامی داشته شد.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک)، ۴ آوریل، زادروز رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و سالروز تأسیس پژاک را گرامی داشتند
روز ۴ آوریل گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ٧٢مین سالگرد تولد عبدالله اوجالان و ١٧مین سالروز تأسیس حزب حیات آزاد کوردستان مراسمی را برگزار کردند.
مراسم با سان نظامی آغاز شد. سپس در مورد جایگاه و موقعیت روز ۴ آوریل برای خلق کورد و بویژه خلق روژهلات کوردستان سخنانی از سوی یکی از فرماندههای ی.ر.ک ایراد شد.
در ادامه گریلاهای حاضر این عید را به یکدیگر تبریک گفتند.
سپس با اجرای ترانه و رقص و پایکوبی این روز گرامی داشته شد.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گریلاهای روژهلات کوردستان: برای آزادی رهبر اوجالان تا پایان مبارزه میکنیم
گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ۴ آوریل روز تولد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و همچنین تاسیس پژاک خاطرنشان نمودند که برای آزادی اوجالان تا پایان مبارزه خواهند کرد.
🆔 @GozarDemocratic
گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ۴ آوریل روز تولد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و همچنین تاسیس پژاک خاطرنشان نمودند که برای آزادی اوجالان تا پایان مبارزه خواهند کرد.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
گریلاهای روژهلات کوردستان: برای آزادی رهبر اوجالان تا پایان مبارزه میکنیم گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ۴ آوریل روز تولد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و همچنین تاسیس پژاک خاطرنشان نمودند که برای آزادی اوجالان تا پایان مبارزه…
گریلاهای روژهلات کوردستان: برای آزادی رهبر اوجالان تا پایان مبارزه میکنیم
گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ۴ آوریل روز تولد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و همچنین تاسیس پژاک خاطرنشان نمودند که برای آزادی اوجالان تا پایان مبارزه خواهند کرد.
سورخوین زاگرس، کوردستان ماکو، نودم قامشلو، سرحد هورام و چیا مهاباد گریلاهای یگانهای روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) بمناسبت زادروز رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و ۱۷مین سالگرد تاسیس حزب حیات آزاد کوردستان پژاک احساس خود را به زبان آوردند. گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان همچنین خاطرنشان نمودند که برای پایان دادن به حصر رهبری و همچنین آزادی فیزیکی وی تا پایان مبارزه خواهند کرد.
سورخوین زاگرس؛ ۴ آوریل فقط روز تولد رهبر اوجالان نیست، بلکه روز میلاد بشریت و به ویژه زنان است. روز تولد رهبر آپو برای ما جهانی مملو از آزادی آفریده است، به همین دلیل ما دایه اویش را به یاد آورده و این روز را به وی تبریک میگوییم. آن کسی که ما را به این سطح رسانده است و ما را به سمت روشنی و فکر و فلسفهی رهبر آپو آورده است. ما خود را با رهبری شناختیم و مبارزه خواهیم کرد.
فکر و فلسفهی رهبر آپو به شیوهی زندگی بشری تبدیل شده است، به همین دلیل مبارزاتی که در هر چهار بخش کوردستان و در خارج از میهن انجام میشود، برای آزادی فیزیکی رهبر اوجالان است.
ما نیز به عنوان مبارزان رهبر آپو عهد میبندیم که برای آزادی رهبری تا پایان مبارزه کنیم.
بدون شک این وظیفه و مسئولیت فقط به عهدهی گریلا نیست بلکه همهی جوانان و زنان در مقابل رهبر اوجالان مسئول هستند. به همین دلیل باید به وظیفهی خود عمل کرده و در روز تولد رهبری مبارزات را افزایش دهیم. برای آنکه بتوانیم اشغالگری را شکست داده و فاشیسم را ریشهکن کنیم و آزادی را تضمین نماییم، روز تولد رهبر آپو یک بار دیگر خود را از نو بنیاد مینهیم.
کوردستان ماکو: روز تولد رهبر آپو روز تولد همهی ماست، چون رهبری همیشه در حال مبارزه بوده است. ما به راه رهبر آپو ادامه خواهیم داد. زمانی که روز تولد رهبری فرا میرسد، من عنوان یکی از مبارزان وی احساس میکنم از نو متولد میشوم.
حصر رهبری قابل قبول نیست، به عنوان یک گریلای زن، برای آنکه آزادی رهبر آپو تضمین شود، هر کاری که از دستمان برآید انجام میدهیم. چون رهبری برای زنان رنج بسیاری کشیده است. برای آزادی فیزیکی رهبر اوجالان باید همه مبارزه کنند.
نودم قامشلو: ابتدا ۴ آوریل را به دایه اویش تبریک میگویم. همچنین این روز را به رهبری و همهی شهیدان تبریک میگویم. به عنوان یک گریلا که نیرو و ارادهی خود را از کوهستان میگیریم، ما علیه حصر رهبری مبارزه خواهیم کرد.
درخواست من این است که جوانان به صفوف گریلا بپیوندند. به ویژه زنان باید اقدام کرده و به مبارزان بپیوندند، اقدام خیلی مهم در این روز آزادی فیزیکی رهبری است.
سرحد هورامی: ۴ آوریل برای ما روز بسیار مهمی است. ما به عنوان گریلا ۴ آوریل را برای خود مانند روز بازخیزی میدانیم. درخواست من از همهی خلق کورد که میگویند، آزادی رهبر آپو مانند آزادی خود آنهاست و برای همهی آزادیخواهان و زنان و جوانان این است که برای آزادی فیزیکی رهبری مبارزه کنند.
چیا مهاباد: تولد رهبر اوجالان مرحلهی تازهای در تاریخ خلق کورد است، چون قبل از رهبر آپو خلق کورد از حقیقت و اصل خود دور شده و همزمان بشریت نیز از حقیقت خود دور شده بود. به دلیل حملات اشغالگران علیه بشریت، همه و به ویژه خلق کورد به سمت نابودی میرفتند. با آمدن رهبری خلق کورد مرحلهی تازهای را آغاز کرد. روز تولد رهبر آپو برای روژهلات کوردستان معنای متفاوتی دارد. در روز تولد رهبر آپو، پژاک تاسیس شد. با تاسیس حزبی جدید مبارزات خلق کورد در روژهلات کوردستان که در حال از بین رفتن بود، از نو آغاز شد. دیگر جوانان به جای آنکه در کوچه و خیابان به دنبال کارهای ناشایست باشند، راه آزادی را پیدا کرده و به سمت کوهستانهای کوردستان رفته و به صفوف گریلا پیوستند و مرحلهی تازه را آغاز کردند. ما نیز به عنوان جوانان روژهلات کوردستان در چنین روزی مبارزات خود را ادامه خواهیم داد. درخواست من از جوانان روژهلات کوردستان این است که با اراده و روحیهای قوی به صفوف مبارزات آزادیخواهانه کوردستان بپیوندند. به جای بردگی به کوهستانهای سربلند کردستان آمده و با سرفرازی و آزادی مبارزه کنند.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) به مناسبت ۴ آوریل روز تولد رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و همچنین تاسیس پژاک خاطرنشان نمودند که برای آزادی اوجالان تا پایان مبارزه خواهند کرد.
سورخوین زاگرس، کوردستان ماکو، نودم قامشلو، سرحد هورام و چیا مهاباد گریلاهای یگانهای روژهلات کوردستان (ی.ر.ک) بمناسبت زادروز رهبر خلق کورد عبدالله اوجالان و ۱۷مین سالگرد تاسیس حزب حیات آزاد کوردستان پژاک احساس خود را به زبان آوردند. گریلاهای یگانهای مدافع روژهلات کوردستان همچنین خاطرنشان نمودند که برای پایان دادن به حصر رهبری و همچنین آزادی فیزیکی وی تا پایان مبارزه خواهند کرد.
سورخوین زاگرس؛ ۴ آوریل فقط روز تولد رهبر اوجالان نیست، بلکه روز میلاد بشریت و به ویژه زنان است. روز تولد رهبر آپو برای ما جهانی مملو از آزادی آفریده است، به همین دلیل ما دایه اویش را به یاد آورده و این روز را به وی تبریک میگوییم. آن کسی که ما را به این سطح رسانده است و ما را به سمت روشنی و فکر و فلسفهی رهبر آپو آورده است. ما خود را با رهبری شناختیم و مبارزه خواهیم کرد.
فکر و فلسفهی رهبر آپو به شیوهی زندگی بشری تبدیل شده است، به همین دلیل مبارزاتی که در هر چهار بخش کوردستان و در خارج از میهن انجام میشود، برای آزادی فیزیکی رهبر اوجالان است.
ما نیز به عنوان مبارزان رهبر آپو عهد میبندیم که برای آزادی رهبری تا پایان مبارزه کنیم.
بدون شک این وظیفه و مسئولیت فقط به عهدهی گریلا نیست بلکه همهی جوانان و زنان در مقابل رهبر اوجالان مسئول هستند. به همین دلیل باید به وظیفهی خود عمل کرده و در روز تولد رهبری مبارزات را افزایش دهیم. برای آنکه بتوانیم اشغالگری را شکست داده و فاشیسم را ریشهکن کنیم و آزادی را تضمین نماییم، روز تولد رهبر آپو یک بار دیگر خود را از نو بنیاد مینهیم.
کوردستان ماکو: روز تولد رهبر آپو روز تولد همهی ماست، چون رهبری همیشه در حال مبارزه بوده است. ما به راه رهبر آپو ادامه خواهیم داد. زمانی که روز تولد رهبری فرا میرسد، من عنوان یکی از مبارزان وی احساس میکنم از نو متولد میشوم.
حصر رهبری قابل قبول نیست، به عنوان یک گریلای زن، برای آنکه آزادی رهبر آپو تضمین شود، هر کاری که از دستمان برآید انجام میدهیم. چون رهبری برای زنان رنج بسیاری کشیده است. برای آزادی فیزیکی رهبر اوجالان باید همه مبارزه کنند.
نودم قامشلو: ابتدا ۴ آوریل را به دایه اویش تبریک میگویم. همچنین این روز را به رهبری و همهی شهیدان تبریک میگویم. به عنوان یک گریلا که نیرو و ارادهی خود را از کوهستان میگیریم، ما علیه حصر رهبری مبارزه خواهیم کرد.
درخواست من این است که جوانان به صفوف گریلا بپیوندند. به ویژه زنان باید اقدام کرده و به مبارزان بپیوندند، اقدام خیلی مهم در این روز آزادی فیزیکی رهبری است.
سرحد هورامی: ۴ آوریل برای ما روز بسیار مهمی است. ما به عنوان گریلا ۴ آوریل را برای خود مانند روز بازخیزی میدانیم. درخواست من از همهی خلق کورد که میگویند، آزادی رهبر آپو مانند آزادی خود آنهاست و برای همهی آزادیخواهان و زنان و جوانان این است که برای آزادی فیزیکی رهبری مبارزه کنند.
چیا مهاباد: تولد رهبر اوجالان مرحلهی تازهای در تاریخ خلق کورد است، چون قبل از رهبر آپو خلق کورد از حقیقت و اصل خود دور شده و همزمان بشریت نیز از حقیقت خود دور شده بود. به دلیل حملات اشغالگران علیه بشریت، همه و به ویژه خلق کورد به سمت نابودی میرفتند. با آمدن رهبری خلق کورد مرحلهی تازهای را آغاز کرد. روز تولد رهبر آپو برای روژهلات کوردستان معنای متفاوتی دارد. در روز تولد رهبر آپو، پژاک تاسیس شد. با تاسیس حزبی جدید مبارزات خلق کورد در روژهلات کوردستان که در حال از بین رفتن بود، از نو آغاز شد. دیگر جوانان به جای آنکه در کوچه و خیابان به دنبال کارهای ناشایست باشند، راه آزادی را پیدا کرده و به سمت کوهستانهای کوردستان رفته و به صفوف گریلا پیوستند و مرحلهی تازه را آغاز کردند. ما نیز به عنوان جوانان روژهلات کوردستان در چنین روزی مبارزات خود را ادامه خواهیم داد. درخواست من از جوانان روژهلات کوردستان این است که با اراده و روحیهای قوی به صفوف مبارزات آزادیخواهانه کوردستان بپیوندند. به جای بردگی به کوهستانهای سربلند کردستان آمده و با سرفرازی و آزادی مبارزه کنند.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
کنگره ملی کوردستان از حقوق کوردهای فیلی حمایت میکند
کمیتهی کوردهای فیلی کنگرهی ملی کوردستان به مناسبت ۴۱مین سالگرد قتلعام و کوچ اجباری کوردهای فیلی بیانیهای منتشر کرد.
🆔 @GozarDemocratic
کمیتهی کوردهای فیلی کنگرهی ملی کوردستان به مناسبت ۴۱مین سالگرد قتلعام و کوچ اجباری کوردهای فیلی بیانیهای منتشر کرد.
🆔 @GozarDemocratic