پژاک هفده سالگی خود را شکوهمندانه جشن گرفت
پژاک هفده سالگی خود و هفتادوسه سالگی رهبر آپو را شکوهمندانه در کوهستانهای آزاد کردستان جشن گرفت.
🆔 @GozarDemocratic
پژاک هفده سالگی خود و هفتادوسه سالگی رهبر آپو را شکوهمندانه در کوهستانهای آزاد کردستان جشن گرفت.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
Photo
پژاک هفده سالگی خود را شکوهمندانه جشن گرفت
پژاک هفده سالگی خود و هفتادوسه سالگی رهبر آپو را شکوهمندانه در کوهستانهای آزاد کردستان جشن گرفت.
در ۴/۴/۲۰۲۱ گریلاهای حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) به همراه خلق در کوهستانهای آزاد کوردستان مراسمی در بزرگداشت ۴ آوریل برگزار نمودند.
ابتدا در شب چهارم آوریل تعدادی از گریلاهای کردستان به همراه خلق آتشی به شکل نام آپو در کوهستانهای آزاد کوردستان برپا نموده و با شعار درود بر رهبر آپو و مقاومت امرالی به پیشواز روز چهارم آوریل رفتند.
طی برگزرای مراسم شکوهمندانهی ۴ آوریل خلق و گریلا به احترام یاد و خاطرهی شهدای راه آزادی خصوصا شهدا زاگرس مانی و شوگر چیا یک دقیقه سکوت نموده و در ادامه نوژین بریتان عضو مجلس پژاک در مورد اهمیت این روز گفت: ۴ آوریل از اهمیت ویژهای برخوردار است. روز رستاخیز خلقی در آن نهفته است. در این روز مبارزات خلق کورد در راستای کسب هویت و فرهنگ واقعی زنده و روز به روز گسترش یافت.
وی ادامه داد: لازم است گریلا و خلق و میهندوستان و کادرهای محلی با فهم و درکی عمیق از این روز به مبارزه بپردازند. باید بدانیم که تاسیس یک حزب با افکار و فلسفهی رهبر آپو به معنی شرافت و کرامت انسانیت میباشد. رهبر آپو در مقابل تمام هجمهها در راستای از میان برداشتن خلق کورد خصوصا در امرالی مقاومتی تاریخی از خود نشان داده است.
بریتان در مورد سالگرد تاسیس حزب حیات آزاد کوردستان پژاک گفت: پژاک در طول ۱۷ سال از مبارزات خود شهدای گرانقدری تقدیم نموده که با مبارزه و جانفشانیهای خود تاریخی معنامند برجای گذاشتهاند. تاریخی که ملزم به پیروزی و تحقق اهداف شهدا است. پژاک با ادعا و عزم راسخ بر تحقق اهداف دمکراتیک گام بر میدارد و از هر لحاظ خود را آماده مینماید. ۴ آوریل میتواند به سرآغازی برای ارتقای مبارزات و پیشبرد سیاست دمکراتیک در ایران و روژهلات کوردستان مبدل گردد.
نوژین بریتان عضو مجلس پژاک در انتها گفت: بایستی میهندوستان و طرفداران پژاک با افکار و فلسفهی رهبر آپو تمام میادین را به میادین مبارزه و گستردهتر نمودن افکار رهبریت مبدل نمایند.
پس از برگزاری مراسم و آواز و شعرخوانی از سوی خلق و گریلا، مراسم با درختکاری به معنای تجدید پیمان با رهبر آپو و طبیعت ادامه یافت.
در ادامهی مراسم ۴ آرویل فاطمه سقزی از شهرواندن روژهلات کوردستان گفت: این روز را بر تمام خلق کورد و آزادیخواهان خصوصا خانوادههای شهدا تبریک میگویم. لازم است تا رسیدن آگاهی موثقی از رهبرمان از پای ننشینیم زیرا وضعیت سلامتی رهبر آپو در خطر است.
همچنین روناهی سنه فعال زن، این روز را به خلق کورد و خانوادهی رهبر آپو و تمام کسانی که برای رسیدن به آزادی مبارزه مینمایند تبریک و گفت: لازم است با آگاهی بر وضعیت کنونی کوردستان در مقابل استعمارگری گام برداریم. بایستی آزادی رهبر آپو از اهداف اصلی هر فرد کورد باشد. در این راستا جوانان بر تحقق اهداف بایستی به مبارزه علیه ظلم و استبداد بپاخیزند.
خنده سردار قادر از شهروندان کوردستانی این روز را بر رهبر آپو و تمام آزادیخواهان تبریک گفت و افزود: این روز با شکوه را بر تمام آزادیخواهان و خانوادههای شهدا تبریک میگویم و تمام امید و آرزویم پیروزی گریلاها در همهی میادین مبارزه است. برای هر چهار بخش کوردستان و مبارزات آن آرزوی پیروزی دارم.
ریبین سنه، فعال سیاسی نیز در مورد این روز گفت: لازم است جوانان و خلق کورد با شناخت کافی از دشمنان به مبارزه علیه ظلم و استبداد به مبارزه به بپاخیزند. بدانیم که با رهبری آزاد میتوانیم به خواستهها و اهداف خود دست یابیم.
در ادامه نیز جوانا سنه عضو شورای هماهنگی کژار ۴ آوریل مصادف با سالروز تولد رهبر آپو و تاسیس پژاک را بر تمام خلق کورد و آزادیخواهان تبریک و گفت: این روز به معنای رستاخیز خلق کورد و خلقهای تحت استعمار است. هم زمان این روز به معنی میلاد آزادی زن میباشد. ۱۷ سال مقاومت و مبارزهی پژاک تعریفی نوین از مبارزه و حیات آزاد را در روژهلات کوردستان به ارمغان آورد. موجودیت خلق کورد در تعریف رهبر آپو برای خلق و آزادی خود را معنا میبخشد. لازم است تا آزادی رهبرمان از پای ننشینیم و به مبارزاتمان ادامه دهیم.
در انتها نیز مراسم ۴ آوریل با رقص و پایکوبی از سوی خلق و گریلا خاتمه یافت.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
پژاک هفده سالگی خود و هفتادوسه سالگی رهبر آپو را شکوهمندانه در کوهستانهای آزاد کردستان جشن گرفت.
در ۴/۴/۲۰۲۱ گریلاهای حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) به همراه خلق در کوهستانهای آزاد کوردستان مراسمی در بزرگداشت ۴ آوریل برگزار نمودند.
ابتدا در شب چهارم آوریل تعدادی از گریلاهای کردستان به همراه خلق آتشی به شکل نام آپو در کوهستانهای آزاد کوردستان برپا نموده و با شعار درود بر رهبر آپو و مقاومت امرالی به پیشواز روز چهارم آوریل رفتند.
طی برگزرای مراسم شکوهمندانهی ۴ آوریل خلق و گریلا به احترام یاد و خاطرهی شهدای راه آزادی خصوصا شهدا زاگرس مانی و شوگر چیا یک دقیقه سکوت نموده و در ادامه نوژین بریتان عضو مجلس پژاک در مورد اهمیت این روز گفت: ۴ آوریل از اهمیت ویژهای برخوردار است. روز رستاخیز خلقی در آن نهفته است. در این روز مبارزات خلق کورد در راستای کسب هویت و فرهنگ واقعی زنده و روز به روز گسترش یافت.
وی ادامه داد: لازم است گریلا و خلق و میهندوستان و کادرهای محلی با فهم و درکی عمیق از این روز به مبارزه بپردازند. باید بدانیم که تاسیس یک حزب با افکار و فلسفهی رهبر آپو به معنی شرافت و کرامت انسانیت میباشد. رهبر آپو در مقابل تمام هجمهها در راستای از میان برداشتن خلق کورد خصوصا در امرالی مقاومتی تاریخی از خود نشان داده است.
بریتان در مورد سالگرد تاسیس حزب حیات آزاد کوردستان پژاک گفت: پژاک در طول ۱۷ سال از مبارزات خود شهدای گرانقدری تقدیم نموده که با مبارزه و جانفشانیهای خود تاریخی معنامند برجای گذاشتهاند. تاریخی که ملزم به پیروزی و تحقق اهداف شهدا است. پژاک با ادعا و عزم راسخ بر تحقق اهداف دمکراتیک گام بر میدارد و از هر لحاظ خود را آماده مینماید. ۴ آوریل میتواند به سرآغازی برای ارتقای مبارزات و پیشبرد سیاست دمکراتیک در ایران و روژهلات کوردستان مبدل گردد.
نوژین بریتان عضو مجلس پژاک در انتها گفت: بایستی میهندوستان و طرفداران پژاک با افکار و فلسفهی رهبر آپو تمام میادین را به میادین مبارزه و گستردهتر نمودن افکار رهبریت مبدل نمایند.
پس از برگزاری مراسم و آواز و شعرخوانی از سوی خلق و گریلا، مراسم با درختکاری به معنای تجدید پیمان با رهبر آپو و طبیعت ادامه یافت.
در ادامهی مراسم ۴ آرویل فاطمه سقزی از شهرواندن روژهلات کوردستان گفت: این روز را بر تمام خلق کورد و آزادیخواهان خصوصا خانوادههای شهدا تبریک میگویم. لازم است تا رسیدن آگاهی موثقی از رهبرمان از پای ننشینیم زیرا وضعیت سلامتی رهبر آپو در خطر است.
همچنین روناهی سنه فعال زن، این روز را به خلق کورد و خانوادهی رهبر آپو و تمام کسانی که برای رسیدن به آزادی مبارزه مینمایند تبریک و گفت: لازم است با آگاهی بر وضعیت کنونی کوردستان در مقابل استعمارگری گام برداریم. بایستی آزادی رهبر آپو از اهداف اصلی هر فرد کورد باشد. در این راستا جوانان بر تحقق اهداف بایستی به مبارزه علیه ظلم و استبداد بپاخیزند.
خنده سردار قادر از شهروندان کوردستانی این روز را بر رهبر آپو و تمام آزادیخواهان تبریک گفت و افزود: این روز با شکوه را بر تمام آزادیخواهان و خانوادههای شهدا تبریک میگویم و تمام امید و آرزویم پیروزی گریلاها در همهی میادین مبارزه است. برای هر چهار بخش کوردستان و مبارزات آن آرزوی پیروزی دارم.
ریبین سنه، فعال سیاسی نیز در مورد این روز گفت: لازم است جوانان و خلق کورد با شناخت کافی از دشمنان به مبارزه علیه ظلم و استبداد به مبارزه به بپاخیزند. بدانیم که با رهبری آزاد میتوانیم به خواستهها و اهداف خود دست یابیم.
در ادامه نیز جوانا سنه عضو شورای هماهنگی کژار ۴ آوریل مصادف با سالروز تولد رهبر آپو و تاسیس پژاک را بر تمام خلق کورد و آزادیخواهان تبریک و گفت: این روز به معنای رستاخیز خلق کورد و خلقهای تحت استعمار است. هم زمان این روز به معنی میلاد آزادی زن میباشد. ۱۷ سال مقاومت و مبارزهی پژاک تعریفی نوین از مبارزه و حیات آزاد را در روژهلات کوردستان به ارمغان آورد. موجودیت خلق کورد در تعریف رهبر آپو برای خلق و آزادی خود را معنا میبخشد. لازم است تا آزادی رهبرمان از پای ننشینیم و به مبارزاتمان ادامه دهیم.
در انتها نیز مراسم ۴ آوریل با رقص و پایکوبی از سوی خلق و گریلا خاتمه یافت.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
عملکرد ۱۷ ساله پژاک ✍ رامتین صبا 🆔 @GozarDemocratic
عملکرد ۱۷ ساله پژاک
✍ رامتین صبا
پژاک طی هفده سال مبارزه، به مرحلهای رسیده که واکاوی عوامل موفقیت و موانع سر راه را میتوان در کنار دستاوردهای عظیم آن برشمرد. از جمله احزابی است که طی عمر کوتاه خود بیشتر بر مقوله «حزبی شدن» اصولی و فلسفی که همهی احزاب خاورمیانه در آن شکست خوردهاند، تمرکز کرده و همچنان به روند آن که تنها ضامن موفقیت است، ادامه میدهد. منطق پژاک این است که پیش از هر چیز باید حزب حقیقی شود و به موازات آن هم بهصورت همزمان مشارکت مردمی و انقلاب خلقی را به جریان بیاندازد. همانطور که تاریخ شاهد است، فعلا تنها احزاب آپویی توانستهاند معیارها و مبداهای حزبی شدن را رعایت نمایند و به مراحلی پیشرفته از آن دست یابند. حزبی شدن بدان معنا که تمامی ملزومات و ضروریات یک حزب سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و فرهنگی را با تکیه بر اخلاق و سیاست دموکراتیک بجای آورد و در عین زمان آن را خلقی سازد که دارای دو مرحله «تکوین حزبی و خلقی شدن دموکراتیک» است. یک حزب جامع و کامل در تمامی ابعاد. مسلما پژاک همچنان به تلاش خود ادامه میدهد و بهطور کامل به تکوین حزبی جامع نایل نگشته زیرا تکوین جامع بستگی به اوضاع سیاسی – امنیتی کردستان و جنگ مسلحانه و یا صلح بستگی دارد تا تکمیل گردد. چهبسا تکمیل شدن آن نیز بستگی به امر میزان «مشارکت دموکراتیک خلق» دارد. هر انقلاب دارای دو ستون است: ستون گریلا و حزب، مشارکت دموکراتیک خلق. سازماندهی خلق بهصورت گسترده تنها راه تحقق مشارکت خلق است که به شرایط خاص جهت ورود پژاک به آن نیاز دارد که این شرایط بهطور نسبی مهیا گشته و بیشتر به اوضاع هر چهار بخش کردستان و مراحل خطرناک جنگ جهانی سوم که هم اکنون در اواسط خود در خاورمیانه با مرکزیت کردستان قرار دارد، منوط است.
به عملکرد هفده ساله پژاک میپردازیم که باید برای این تفسیرات به ریشههای ظهور پژاک بپردازیم. یک وضعیت تاریخی خاص در گسترش مبارزات آپویی در شرق کردستان، دخیل است و آن، رخداد قیام ۱۹۹۰ میلادی در شمال کردستان با پیشاهنگی پ.ک.ک بود. تبعات این قیام، مسلما دیگر بخشهای کردستان را تحت تاثیر قرار داد و اگرچه با دخالت قدرتهای اشغالگر جهانی آن قیام در ترکیه سرکوب شد، اما دستاوردهایی عظیم داشت و جوانان و انقلابیون بخشهای دیگر کردستان در صفوف پ.ک.ک افزایش یافت. صدها جوان کرد شرق کردستان از آن پس به صفوف گریلا پیوستند و اولین نطفههای تولد پژاک شکل گرفت. آن قیام در واقع قیام گسترش اندیشه آپویی در سایر بخشهای کردستان هم بود. پس از چند سال بسیاری از جوانان فعال و مبارز نیز در شهرهای شرق کردستان و ایران هستههایی سازمانی، بهخصوص دانشجویی تشکیل دادند که از جمله آن هستهها، دانشجویان دانشگاه تبریز و هستههای مریوان بود که فعالیتهای سازمانی پایهای ارزشمندی را به انجام رسانده و بسیاری از آنها در سالهای پس از آن به صفوف گریلا پیوستند.
قیام سوم اسفند اما در سال ۱۹۹۹(۱۳۷۷ ش) مرحله دیگری بود که مشارکت در انقلاب آپویی را در شرق کردستان به فاز دیگری وارد کرد. قیام خلق در سوم اسفند جهت محکومکردن توطئه بینالمللی علیه رهبر آپو و پیوستن خیل جوانان به گریلا یک برگ زرین از تاریخ است که ضرورت تاسیس پژاک را خاطرنشان ساخت. خلقمان در آن قیام، رنج کشید، شهدایی تقدیم کرد و میبایست آن را به یک نظم مبارزاتی مبدل سازد که تنها راه تاسیس یک حزب مدرن با رعایت تمامی معیارها و مبداهای تکوین حزبی بود. مدرن بودن بدان معنا که تا آن موقع دهها حزب در شرق کردستان طی یک قرن پیدایش یافته ولی به دلیل شکست در تکوین حزبی، دچار شکست شدند. این وظیفهی تاریخی و انسانی را پژاک از آن خود دانست و کمر همت بدان بست. اتفاقا طلیعهی کنفدرالیسم دموکراتیک و ملت دموکراتیک از سال ۲۰۰۲ الی ۲۰۰۴ که به مثابه یک پارادایم نوین از سوی رهبر آپو به خلقها خصوصا خلق کرد ارزانی داشته شد، روشنگر راه ظهور پژاک با هدف تکوین حزبی شد. چهبسا تا آن موقع هیچ حزبی در کردستان و خاورمیانه نتوانسته بود از پارادایم کلاسیک چپ و راستگرایی گذار صورت دهد. آن مهم هم به فلسفه و ایدئولوژی بسیار قوی نیاز داشت. رهبر آپو نیز فلسفهای به ارمغان آورد که نه تنها کردستانی و خاورمیانهای بلکه در سطح جهانی مطرح است و صدها اندیشمند مطرح جهانی بدان اذعان نموده و هزاران مبارز از کشورهای جهان از آن حمایت به عمل آوردهاند. یک پارادایم خارج از حوزه و حیطههای دولتگرایی، طبقهگرایی و تمدنی قدرتگرا. پارادایمی که در یک جمله خلاصه میشود: جامعه دموکراتیک و اکولوژیک مبتنی بر آزادی زن. اتفاقا خلق یک جامعه دموکراتیک با بنیانهای اکولوژیک که بر ستون آزادی کامل زن استوار باشد، تاکنون در سطح جهان رخ نداده است.
✍ رامتین صبا
پژاک طی هفده سال مبارزه، به مرحلهای رسیده که واکاوی عوامل موفقیت و موانع سر راه را میتوان در کنار دستاوردهای عظیم آن برشمرد. از جمله احزابی است که طی عمر کوتاه خود بیشتر بر مقوله «حزبی شدن» اصولی و فلسفی که همهی احزاب خاورمیانه در آن شکست خوردهاند، تمرکز کرده و همچنان به روند آن که تنها ضامن موفقیت است، ادامه میدهد. منطق پژاک این است که پیش از هر چیز باید حزب حقیقی شود و به موازات آن هم بهصورت همزمان مشارکت مردمی و انقلاب خلقی را به جریان بیاندازد. همانطور که تاریخ شاهد است، فعلا تنها احزاب آپویی توانستهاند معیارها و مبداهای حزبی شدن را رعایت نمایند و به مراحلی پیشرفته از آن دست یابند. حزبی شدن بدان معنا که تمامی ملزومات و ضروریات یک حزب سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و فرهنگی را با تکیه بر اخلاق و سیاست دموکراتیک بجای آورد و در عین زمان آن را خلقی سازد که دارای دو مرحله «تکوین حزبی و خلقی شدن دموکراتیک» است. یک حزب جامع و کامل در تمامی ابعاد. مسلما پژاک همچنان به تلاش خود ادامه میدهد و بهطور کامل به تکوین حزبی جامع نایل نگشته زیرا تکوین جامع بستگی به اوضاع سیاسی – امنیتی کردستان و جنگ مسلحانه و یا صلح بستگی دارد تا تکمیل گردد. چهبسا تکمیل شدن آن نیز بستگی به امر میزان «مشارکت دموکراتیک خلق» دارد. هر انقلاب دارای دو ستون است: ستون گریلا و حزب، مشارکت دموکراتیک خلق. سازماندهی خلق بهصورت گسترده تنها راه تحقق مشارکت خلق است که به شرایط خاص جهت ورود پژاک به آن نیاز دارد که این شرایط بهطور نسبی مهیا گشته و بیشتر به اوضاع هر چهار بخش کردستان و مراحل خطرناک جنگ جهانی سوم که هم اکنون در اواسط خود در خاورمیانه با مرکزیت کردستان قرار دارد، منوط است.
به عملکرد هفده ساله پژاک میپردازیم که باید برای این تفسیرات به ریشههای ظهور پژاک بپردازیم. یک وضعیت تاریخی خاص در گسترش مبارزات آپویی در شرق کردستان، دخیل است و آن، رخداد قیام ۱۹۹۰ میلادی در شمال کردستان با پیشاهنگی پ.ک.ک بود. تبعات این قیام، مسلما دیگر بخشهای کردستان را تحت تاثیر قرار داد و اگرچه با دخالت قدرتهای اشغالگر جهانی آن قیام در ترکیه سرکوب شد، اما دستاوردهایی عظیم داشت و جوانان و انقلابیون بخشهای دیگر کردستان در صفوف پ.ک.ک افزایش یافت. صدها جوان کرد شرق کردستان از آن پس به صفوف گریلا پیوستند و اولین نطفههای تولد پژاک شکل گرفت. آن قیام در واقع قیام گسترش اندیشه آپویی در سایر بخشهای کردستان هم بود. پس از چند سال بسیاری از جوانان فعال و مبارز نیز در شهرهای شرق کردستان و ایران هستههایی سازمانی، بهخصوص دانشجویی تشکیل دادند که از جمله آن هستهها، دانشجویان دانشگاه تبریز و هستههای مریوان بود که فعالیتهای سازمانی پایهای ارزشمندی را به انجام رسانده و بسیاری از آنها در سالهای پس از آن به صفوف گریلا پیوستند.
قیام سوم اسفند اما در سال ۱۹۹۹(۱۳۷۷ ش) مرحله دیگری بود که مشارکت در انقلاب آپویی را در شرق کردستان به فاز دیگری وارد کرد. قیام خلق در سوم اسفند جهت محکومکردن توطئه بینالمللی علیه رهبر آپو و پیوستن خیل جوانان به گریلا یک برگ زرین از تاریخ است که ضرورت تاسیس پژاک را خاطرنشان ساخت. خلقمان در آن قیام، رنج کشید، شهدایی تقدیم کرد و میبایست آن را به یک نظم مبارزاتی مبدل سازد که تنها راه تاسیس یک حزب مدرن با رعایت تمامی معیارها و مبداهای تکوین حزبی بود. مدرن بودن بدان معنا که تا آن موقع دهها حزب در شرق کردستان طی یک قرن پیدایش یافته ولی به دلیل شکست در تکوین حزبی، دچار شکست شدند. این وظیفهی تاریخی و انسانی را پژاک از آن خود دانست و کمر همت بدان بست. اتفاقا طلیعهی کنفدرالیسم دموکراتیک و ملت دموکراتیک از سال ۲۰۰۲ الی ۲۰۰۴ که به مثابه یک پارادایم نوین از سوی رهبر آپو به خلقها خصوصا خلق کرد ارزانی داشته شد، روشنگر راه ظهور پژاک با هدف تکوین حزبی شد. چهبسا تا آن موقع هیچ حزبی در کردستان و خاورمیانه نتوانسته بود از پارادایم کلاسیک چپ و راستگرایی گذار صورت دهد. آن مهم هم به فلسفه و ایدئولوژی بسیار قوی نیاز داشت. رهبر آپو نیز فلسفهای به ارمغان آورد که نه تنها کردستانی و خاورمیانهای بلکه در سطح جهانی مطرح است و صدها اندیشمند مطرح جهانی بدان اذعان نموده و هزاران مبارز از کشورهای جهان از آن حمایت به عمل آوردهاند. یک پارادایم خارج از حوزه و حیطههای دولتگرایی، طبقهگرایی و تمدنی قدرتگرا. پارادایمی که در یک جمله خلاصه میشود: جامعه دموکراتیک و اکولوژیک مبتنی بر آزادی زن. اتفاقا خلق یک جامعه دموکراتیک با بنیانهای اکولوژیک که بر ستون آزادی کامل زن استوار باشد، تاکنون در سطح جهان رخ نداده است.
گذار دموکراتیک
عملکرد ۱۷ ساله پژاک ✍ رامتین صبا 🆔 @GozarDemocratic
این اقدام جهانی و بشری را جنبش آپویی با کمال افتخار برای اولینبار در تاریخ ولی با تکیه بر دستاوردهای تاریخی بشری به انجام رسانده که رهبر آپو این رویداد را تولد سوم برای خود و حزب کارگران کردستان نامگذاری کردهاند. ظهور همزمان پژاک نیز یک خوشیمنی و شانس بزرگ است، زیرا توانست از سال ۲۰۰۳ گام عملی بردارد و مطابق مبداهای آن مسیر حزبیشدن فلسفی و منطقی را طی نماید.
در پارادایم کلاسیک، اتکای اصلی بر پدیدهی دولتگرایی است که پژاک در سایه رنجهای رهبر آپو از همان اوان ظهور به سمت آن نرفت و به یکباره راهبرد پارادایم نوین را در پیش گرفت. گام دوم، تکیه بر آزادی زن و ایدئولوژی خاص آن است که واضع فلسفه حقیقی آزادی زن در جریان تکوین حزبی، رهبر آپو است. یکی از پایههای تکوین حزبی، آزادی زن است که معضل و مسئلهای جهانی میباشد. پس پژاک موجودیت خویش را با توسل به آن تفسیر حقیقی کرد. این موفقیت بزرگ، از همان اوان ظهور، راه فعالیتهای انقلابی دیگر را نیز بروی گریلا گشود. مطابق پارادایم نوین، یکی دیگر از اصول، اصل اکولوژیک کردن تمامی فعالیتهای بشری در عصر سرمایهداری و گذار از نظام سرمایه به نظام جامعه اقتصادی است. صنعتگرایی سرمایهداری بزرگترین ضربات مهلک را بر پیکره جوامع انسانی وارد آورده است. رسالت اکولوژیک کردن به یک اندیشه و فلسفه پیشرفته و مدرن نیاز داشت که از افق یک جهانبینی جامع جهانی برخوردار باشد. رهبر آپو این افق را گشود و پایههای کنفدرالیسم و ملت دموکراتیک را بر روی مقوله اکولوژی قرار داد و مدرنیته سرمایهداری را عامل تمامی تخریبات چهارصد ساله گذشته دانست. بنابراین یک انقلاب کامل نیست مگر با توجه مضاعف به اصول اکولوژی. پژاک با انتخاب پارادایم نوین، از همان اوان فعالیتها و مبارزاتش را استوار به مفاهیم ناب اکولوژی در برساخت جامعه گرداند. این گام ارزشمند درحالی بود که رژیم ایران در شرق کردستان به تخریبات زیستمحیطی گسترده دست زده و میزند. پس ظهور قوی پژاک در حیطه اندیشه، عرصه قوی عمل را نیز به دنبال داشته و خواهد داشت.
گام اساسی پژاک استوار گردانیدن تمامی مبداهای مذکور بر بنیان یک مفهوم کلیدی بود: «دموکراسی». رهبر آپو در سال ۲۰۰۲ با ارائهی کنفدرالیسم و ملت دموکراتیک، اذعان کردند که در پارادایم نوین خویش مبنا را تمرکز بر دموکراسی قرار داده و در درجهی دوم، بر مقولهی سیاست. دموکراسی چیزی است که تمامی جهان، بهویژه خاورمیانه از آن رنج میبرند. آنچه جایگزین مدرنیته سرمایهداری و تمدن مرکزگرا است، مدرنیته و تمدن دموکراتیک است که واضع آن رهبر آپو در امرالی هستند. قطعیقین هیچ حزبی به درجات کامل تکوین حزبی در چند قرن اخیر نمیرسد، مگر اینکه در مبارزه با مدرنیته سرمایهداری به یک اندیشه خالص مبارزاتی سوسیالیستی و دموکراتیک دست یابد. تمام تلاش رهبری با توجه به مسائل حاد جامعه جهانی، مسئلهی سرطان سرمایهداری است. سرمایهداری با تحمیل دولتگرایی سلطهگر بر جامعه، نابودی اکولوژی از راه هوسهای سرمایه، پول و صنعت و نیز هزار بار برده ساختن زن به شیوههای نوین، نابودگر بزرگ دموکراسی و ترویج بردهداری مدرن است. این یک واقعیت است که در جهان، فردی باقی نمانده که به نحوی از انحاء برده گردانده نشده باشد. در تکوین حزبی، توجه به این قضایا از ضروریات و شروط بنیادین میباشد. پژاک در این مسیر مبارزاتی به آن قضایا توجه مبرم دارد و همچنان به تکاپو ادامه میدهد. بخش بزرگی از راه را طی نموده و بنای هر فعالیت گریلایی و خلقی را در چارچوب انقلاب مدرن بر مبارزه علیه سرمایهداری گذاشته.
دست بر قضا، ظهور پژاک و آغاز مبارزاتش مصادف بود با پای گذاشتن نظامی آمریکا و قدرتهای جهانی به خاورمیانه با اشغال افغانستان و عراق (در سال ۲۰۰۳). تاسیس پژاک در سال ۲۰۰۴ اهمیت خطیر نحوهی مبارزه ایدئولوژیک و فلسفی را در عرصه عمل نمایاند. تاکنون در تاریخ کردستان جز احزاب آپویی، هیچ حزبی باقی نمانده که از سیر نفوذ، حاکمیت و وابستگی قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای رهایی یابد. قطعا یکی از اصول ریشهای حزبیشدن، ایستادن بر پای خود و حذر از وابستگی به ابرقدرتهای جهانی و قدرتهای منطقهای است. برای اینکه خشت نخست کج بنا نهاده نشود تا دیوار تا ثریا کج نرود، در همان اوایل ظهور، پژاک مهر خود را بر کسب یک هویت اصیل کردی گذاشت و آن عدم وابستگی به قدرتهای بیگانه است.
وابستگی به بیگانگان و عدم استقلال مبارزاتی، در تاریخ معاصر بهویژه از دوران مشروطه تا به امروز تمامی احزاب منطقه را در کام مرگ و فروپاشی فرو برده است. وابستهسازی یک برنامه طولانیمدت نظام سرمایهداری جهانی است چه به لحاظ سیاسی و چه اقتصادی و ایدئولوژیک.
در پارادایم کلاسیک، اتکای اصلی بر پدیدهی دولتگرایی است که پژاک در سایه رنجهای رهبر آپو از همان اوان ظهور به سمت آن نرفت و به یکباره راهبرد پارادایم نوین را در پیش گرفت. گام دوم، تکیه بر آزادی زن و ایدئولوژی خاص آن است که واضع فلسفه حقیقی آزادی زن در جریان تکوین حزبی، رهبر آپو است. یکی از پایههای تکوین حزبی، آزادی زن است که معضل و مسئلهای جهانی میباشد. پس پژاک موجودیت خویش را با توسل به آن تفسیر حقیقی کرد. این موفقیت بزرگ، از همان اوان ظهور، راه فعالیتهای انقلابی دیگر را نیز بروی گریلا گشود. مطابق پارادایم نوین، یکی دیگر از اصول، اصل اکولوژیک کردن تمامی فعالیتهای بشری در عصر سرمایهداری و گذار از نظام سرمایه به نظام جامعه اقتصادی است. صنعتگرایی سرمایهداری بزرگترین ضربات مهلک را بر پیکره جوامع انسانی وارد آورده است. رسالت اکولوژیک کردن به یک اندیشه و فلسفه پیشرفته و مدرن نیاز داشت که از افق یک جهانبینی جامع جهانی برخوردار باشد. رهبر آپو این افق را گشود و پایههای کنفدرالیسم و ملت دموکراتیک را بر روی مقوله اکولوژی قرار داد و مدرنیته سرمایهداری را عامل تمامی تخریبات چهارصد ساله گذشته دانست. بنابراین یک انقلاب کامل نیست مگر با توجه مضاعف به اصول اکولوژی. پژاک با انتخاب پارادایم نوین، از همان اوان فعالیتها و مبارزاتش را استوار به مفاهیم ناب اکولوژی در برساخت جامعه گرداند. این گام ارزشمند درحالی بود که رژیم ایران در شرق کردستان به تخریبات زیستمحیطی گسترده دست زده و میزند. پس ظهور قوی پژاک در حیطه اندیشه، عرصه قوی عمل را نیز به دنبال داشته و خواهد داشت.
گام اساسی پژاک استوار گردانیدن تمامی مبداهای مذکور بر بنیان یک مفهوم کلیدی بود: «دموکراسی». رهبر آپو در سال ۲۰۰۲ با ارائهی کنفدرالیسم و ملت دموکراتیک، اذعان کردند که در پارادایم نوین خویش مبنا را تمرکز بر دموکراسی قرار داده و در درجهی دوم، بر مقولهی سیاست. دموکراسی چیزی است که تمامی جهان، بهویژه خاورمیانه از آن رنج میبرند. آنچه جایگزین مدرنیته سرمایهداری و تمدن مرکزگرا است، مدرنیته و تمدن دموکراتیک است که واضع آن رهبر آپو در امرالی هستند. قطعیقین هیچ حزبی به درجات کامل تکوین حزبی در چند قرن اخیر نمیرسد، مگر اینکه در مبارزه با مدرنیته سرمایهداری به یک اندیشه خالص مبارزاتی سوسیالیستی و دموکراتیک دست یابد. تمام تلاش رهبری با توجه به مسائل حاد جامعه جهانی، مسئلهی سرطان سرمایهداری است. سرمایهداری با تحمیل دولتگرایی سلطهگر بر جامعه، نابودی اکولوژی از راه هوسهای سرمایه، پول و صنعت و نیز هزار بار برده ساختن زن به شیوههای نوین، نابودگر بزرگ دموکراسی و ترویج بردهداری مدرن است. این یک واقعیت است که در جهان، فردی باقی نمانده که به نحوی از انحاء برده گردانده نشده باشد. در تکوین حزبی، توجه به این قضایا از ضروریات و شروط بنیادین میباشد. پژاک در این مسیر مبارزاتی به آن قضایا توجه مبرم دارد و همچنان به تکاپو ادامه میدهد. بخش بزرگی از راه را طی نموده و بنای هر فعالیت گریلایی و خلقی را در چارچوب انقلاب مدرن بر مبارزه علیه سرمایهداری گذاشته.
دست بر قضا، ظهور پژاک و آغاز مبارزاتش مصادف بود با پای گذاشتن نظامی آمریکا و قدرتهای جهانی به خاورمیانه با اشغال افغانستان و عراق (در سال ۲۰۰۳). تاسیس پژاک در سال ۲۰۰۴ اهمیت خطیر نحوهی مبارزه ایدئولوژیک و فلسفی را در عرصه عمل نمایاند. تاکنون در تاریخ کردستان جز احزاب آپویی، هیچ حزبی باقی نمانده که از سیر نفوذ، حاکمیت و وابستگی قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای رهایی یابد. قطعا یکی از اصول ریشهای حزبیشدن، ایستادن بر پای خود و حذر از وابستگی به ابرقدرتهای جهانی و قدرتهای منطقهای است. برای اینکه خشت نخست کج بنا نهاده نشود تا دیوار تا ثریا کج نرود، در همان اوایل ظهور، پژاک مهر خود را بر کسب یک هویت اصیل کردی گذاشت و آن عدم وابستگی به قدرتهای بیگانه است.
وابستگی به بیگانگان و عدم استقلال مبارزاتی، در تاریخ معاصر بهویژه از دوران مشروطه تا به امروز تمامی احزاب منطقه را در کام مرگ و فروپاشی فرو برده است. وابستهسازی یک برنامه طولانیمدت نظام سرمایهداری جهانی است چه به لحاظ سیاسی و چه اقتصادی و ایدئولوژیک.
گذار دموکراتیک
عملکرد ۱۷ ساله پژاک ✍ رامتین صبا 🆔 @GozarDemocratic
رهبر آپو در سطح جهانی و در کاتاگوریهای فراگیر قارهای و کشوری به این مقوله بنیادین بشری اندیشید و در وضع پارادایم نوین، مسیری برگزید که از فرد گرفته تا جامعه از زیر یوغ استعمار و بردگی سرمایهداری رهایی یابد. شروع این کار از حزب و حزبیشدن و گریلا و تشکل مبارزاتی بود. پژاک هم از این شانس بزرگ استفاده نمود و تولد خود را در شرایط مبارزاتی ناب به انجام رساند. تنها نقطهی اتکای او بر کوهستانهای سربهفلککشیده کردستان است نه قدرتها و دول بیگانه. این، درس عبرت گرفتن از تاریخ کردستان برای رهایی خود و ملت کرد بود. شرط موفقیت و بقای خلق کرد را در عدم وابستگی تشخیص داد. در شرایطی که خاورمیانه پس از اشغال عراق در اواسط جنگ جهانی سوم قرار دارد و اتفاقا کانون اصلی و مرکزی این جنگ را کردستان قرار دادهاند و کردها درگیر جنگ با خونخوارترین رژیمهای ایران، ترکیه، عراق و سوریه هستند، هرگونه وابستگی مادی و معنوی به یک نیرو و دولت خارجی مسلما یعنی امضای مرگ خود. دشمنان در اوایل ظهور، انگهای زیادی به پژاک چسباندند و برای اینکه آن را نزد مردم سیاه جلوه دهند، ادعا کردند که «توسط جمهوری اسلامی» تاسیس شده، ایران هم در اوج بیچارگی ادعا میکرد که «بدست اسرائیل ساخته شده» حتی برخی احزاب کرد که خود را رقیب عنوان کردند، ادعاهایی مشابه داشتند. سالها مبارزه بهویژه حماسههای هزاران شهید در نبردهای روانسر، کوهستانهای اورمیه، موکریان، سنه و کرماشان، حماسهی قندیل و دهها حماسهی دیگر طی هفده سال گذشته اثبات کرد که این انگها به پژاک نمیچسبد. شهرت بزرگ حزب در سالهای نخست، موجب شد پژاک مهر خود را با تمام قدرت بر عرصه مبارزه بکوبد. به یکباره بسیاری صاحبنظران و حتی خود مردم اذعان کردند که به تاثیرگذارترین حزب شرق کردستان مبدل شده است. واقع امر این است که اگر چه حزب هنوز به پیروزی کامل یعنی آزادی کردستان و ملت کرد نایل نگشته، اما هر سال یک فینال بزرگ را پشت سر گذاشته و دستاوردهایی زنجیرهای کسب نموده که سنگبنای موفقیتهای بعدی است. اگر چنین نبود، حماسهی قندیل به واقعیت نمیپیوست.
اتکای حزب بر نیروی خود موجب شد که سیستم متکثر سازمانی و حزبی چون کودار در سال ۲۰۱۴ که یک موفقیت بزرگ دیگر بود، ظهور کند. پارادایم دموکراتیک اجازه داد که حزب با سعهصدر بپذیرد که همه احزاب شرق کردستان و ایران در چارچوب «جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کردستان(کودار)» جای گیرند. این اثبات کرد که پژاک خودخواه نیست و جدای از آحاد خلق و ملل، به همهی احزاب سیاسی دیگر نیز میاندیشد و آنها را در پروسه مبارزه سهیم میگرداند. تمامی اینها در حالی بود که از قضا بسیاری احزاب علیرغم این تلاشهای پژاک، با آن خصومت کرده و دست به پروپاگاندای منفی زدند. حزب اما از تمامی آن موانع یکیبهیکی گذر کرد و روابط دیپلماتیک با آنها در راستای تحقق «کنگره ملی کرد» و «اتحاد ملی» برقرار ساخت. هنوز هم با اصرار کامل از آن تلاشها دست برنداشته است.
بهصورت همزمان در بسیاری مناطق علیه سپاه پاسداران رژیم ایران جنگید، هزاران شهید تقدیم کرد، خیابان را به خروش آورد، دانشگاه را به عرصه مبارزه مبدل کرد، زندان را در ایران تغییر داد، حماسهی قندیل را در سال ۲۰۱۱ رقم زد و نیروی ۳۵ هزار نفری رژیم را شکست داد. همچنین هجمههای بسیاری احزاب را تحمل کرد. تهمتهای ناروا را پاسخ داد تا بالاخره به مرحله کنونی امروز رسیده. به مرحلهای که امید تمامی خلق در شرق گشته است. اجازه نداده خون صدها شهید قیام سوم اسفند ۱۳۷۷ به هدر رود. با برگزاری هر کنگره خود، یک گام استوارتر در راستای تکوین حزبی برداشته و این روند ادامه دارد.
حزب ما برای رسیدن به آمال خود و تحقق آرزوهای ملت کرد، نیروی گریلا را که تکیهگاه اصلی در انقلاب است، مدرنتر ساخته است. این نیرو دیگر شبیه نیروهای چریک در هیچ جای دنیا حتی نیروهای پیشمرگ کردستان نیست، یک ساختار مدرن به خود گرفته و تمامی چارچوبها را به لحاظ تاکتیکی و فرم، تغییر داده است. قطعا با اتکای بر گریلا و پیشمرگ بودن کلاسیک نمیتوان مرحلهی کنونی جنگ انقلابی خلق را که دشمن به پیشرفتهترین تکنولوژیهای نظامی روز دسترسی دارد، تحمل نمود. همین که پژاک به آن موفقیت دست یافته بزرگترین ارزش و جای بسی امید به آینده جنبش مبارزاتی خلقمان است. با چشم خود میبینیم که احزابی که این اصل یعنی مدرنیزاسیون را بجای نیاوردهاند، به چه حالی اسفبار دچار گشته و در حال فروپاشی هستند. پژاک نه به پول، نه فکر و نه اسلحه نیروها، احزاب و دول بیگانه متکی است و نه به صداقت آنها باور دارد. تنها بر خلق خود تکیه کرده و خواهد کرد. این بزرگترین شرافت در مسیر پرفرازونشیب است.
اتکای حزب بر نیروی خود موجب شد که سیستم متکثر سازمانی و حزبی چون کودار در سال ۲۰۱۴ که یک موفقیت بزرگ دیگر بود، ظهور کند. پارادایم دموکراتیک اجازه داد که حزب با سعهصدر بپذیرد که همه احزاب شرق کردستان و ایران در چارچوب «جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کردستان(کودار)» جای گیرند. این اثبات کرد که پژاک خودخواه نیست و جدای از آحاد خلق و ملل، به همهی احزاب سیاسی دیگر نیز میاندیشد و آنها را در پروسه مبارزه سهیم میگرداند. تمامی اینها در حالی بود که از قضا بسیاری احزاب علیرغم این تلاشهای پژاک، با آن خصومت کرده و دست به پروپاگاندای منفی زدند. حزب اما از تمامی آن موانع یکیبهیکی گذر کرد و روابط دیپلماتیک با آنها در راستای تحقق «کنگره ملی کرد» و «اتحاد ملی» برقرار ساخت. هنوز هم با اصرار کامل از آن تلاشها دست برنداشته است.
بهصورت همزمان در بسیاری مناطق علیه سپاه پاسداران رژیم ایران جنگید، هزاران شهید تقدیم کرد، خیابان را به خروش آورد، دانشگاه را به عرصه مبارزه مبدل کرد، زندان را در ایران تغییر داد، حماسهی قندیل را در سال ۲۰۱۱ رقم زد و نیروی ۳۵ هزار نفری رژیم را شکست داد. همچنین هجمههای بسیاری احزاب را تحمل کرد. تهمتهای ناروا را پاسخ داد تا بالاخره به مرحله کنونی امروز رسیده. به مرحلهای که امید تمامی خلق در شرق گشته است. اجازه نداده خون صدها شهید قیام سوم اسفند ۱۳۷۷ به هدر رود. با برگزاری هر کنگره خود، یک گام استوارتر در راستای تکوین حزبی برداشته و این روند ادامه دارد.
حزب ما برای رسیدن به آمال خود و تحقق آرزوهای ملت کرد، نیروی گریلا را که تکیهگاه اصلی در انقلاب است، مدرنتر ساخته است. این نیرو دیگر شبیه نیروهای چریک در هیچ جای دنیا حتی نیروهای پیشمرگ کردستان نیست، یک ساختار مدرن به خود گرفته و تمامی چارچوبها را به لحاظ تاکتیکی و فرم، تغییر داده است. قطعا با اتکای بر گریلا و پیشمرگ بودن کلاسیک نمیتوان مرحلهی کنونی جنگ انقلابی خلق را که دشمن به پیشرفتهترین تکنولوژیهای نظامی روز دسترسی دارد، تحمل نمود. همین که پژاک به آن موفقیت دست یافته بزرگترین ارزش و جای بسی امید به آینده جنبش مبارزاتی خلقمان است. با چشم خود میبینیم که احزابی که این اصل یعنی مدرنیزاسیون را بجای نیاوردهاند، به چه حالی اسفبار دچار گشته و در حال فروپاشی هستند. پژاک نه به پول، نه فکر و نه اسلحه نیروها، احزاب و دول بیگانه متکی است و نه به صداقت آنها باور دارد. تنها بر خلق خود تکیه کرده و خواهد کرد. این بزرگترین شرافت در مسیر پرفرازونشیب است.
گذار دموکراتیک
عملکرد ۱۷ ساله پژاک ✍ رامتین صبا 🆔 @GozarDemocratic
آزادی ملت کرد و آزاد ساختن کردستان به اراده و فکر بزرگتری نیاز دارد. پژاک اگرچه به موفقیتهای کامل دست نیافته و صادقانه آن را اذعان میدارد، اما حداقل صادق است و با جسارت و علیرغم امکانات بسیار کم و وجود بزرگترین دشمن، استوارانه به راه خود ادامه میدهد. خلقمان نیز این را میخواهد. پژاک حزبی است که انتقادات را با جان و دل میپذیرد و حرف مردم را بهخوبی درک میکند. حتی با فداییگری و تقدیم شهید به آن انتقادات و خواستههای خلقی پاسخ داده و خواهد داد. زیرا باور دارد که خلق کرد که آن همه رنج کشیده و ناگواریها را تحمل نموده، شایستهی این فداکاری میباشد. این یک ارزش اخلاقی است که پژاک طی هفدهسال گذشته بدون هیچ شائبهای خلق نموده و با تمام وجود به آن باور دارد. میداند که آنچنان که میبایست، نتوانسته بهخوبی بجنگد و خلقمان را آزاد سازد، اما از هیچ فداکاریای دریغ نکرده و این برای یک حزب و یک خلق یک کرامت بزرگی است. مستقل و با اراده است و بر ملت و کوهستان تکیه دارد. تاریخ معاصر نشان داده که همین خصوصیات ضامن موفقیت است. پس مهم نیست چه سختیهایی در پیش است، با چه دشمن خونخواری روبرو است، مهم، استواری در راه مبارزه است که پژاک علیرغم موانع، به آن اعتقاد دارد و هرگز به خیانت، ترک مبارزه و میدان دست نزده است. خلقمان هم بر اینها واقف است و با شایستگی بدان التفات دارد.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from Aryentv
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺 پەیام و پیرۆزبایی #رێکخستنەکانی_پەژاک لە دەرەوەی وڵات بە بۆنەی رۆژی لەدایکبوونی #ڕێبەر_ئاپۆ و #ساڵیادی_دامەزراندنی_پەژاک
@aryentvnews
@aryentvnews
گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران
✍ #کاوان_کامدین
تاریخنگاری سیاسی و اجتماعی ایرانی همواره از بعد عوامل خارجی به تاسیس دو جمهوری کردستان و آذربایجان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نگریسته و مدام در تلاش است چنان وانمود کند که این تحولات اجتماعی در آن سالها ثمرهی مداخلات خارجی بوده است. به جای نقد روابط « سرکوب ملیتها و استبداد در ایران» بر جنبههای «توطئه خارجی و تجزیهطلبی داخلی» پافشاری میکند!
۷۵ سال از تاسیس و فروپاشی جمهوریهای کردستان و آذربایجان میگذرد و برخلاف «خردمندان سیاسی» ایرانی، حل مسائل دموکراسی و آزادی در ایران که هیچ، روز به روز این بحران عمق پیدا کرده و این روند نهایتا از فروپاشی دو جمهوریت به فروپاشی «ایرانی باشکوه» منجر خواهد شد. زیرا خردمندان سیاسی و روشنفکری ایرانی نمیخواهند واقعیت داخلی مسئله را ببینند و مدام به عنوان تجزیهطلبی و توطئهگری به مسائل و مطالبات اجتماعی، فرهنگی و ملی ملل ایران مینگرند و نهایتا با پافشاری بر این طرز تفکر خود به شیوهی غیرمنتظرهای عامل اساسی تجزیه ایران خواهند شد.
این یک واقعیت انکارناپذیر است که شرایط سیاسی-نظامی و خارجی طی ۱۹۴۱ موجب تاسیس نظامهای «خودمدیریتی دوقلوی آذربایجان و کردستان» در شمال و غرب ایران در سال ۱۹۴۶شد. هر دو زادهی یک تخمک در رحم یک مادر بودند. زیرا روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای ارتش سرخ شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب از زمین و هوا وارد خاک ایران و این کشور را اشغال کردند. چون جنگی گرم در میان دو جبههی متفقین (اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا، بریتانیا و چین) و متحدین ( آلمان نازی، امپراتوری ژاپن، پادشاهی ایتالیا) به مرحلهای حساس و استراتژیک رسیده بود؛ لشکرکشی و جنگ هیتلر با جماهیر شوروی تحت رهبری ژوزف استالین به نقطهای سرنوشتساز رسیده بود. این جنگ آن چنان سرنوشتساز بود که دو دشمن خونی، یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (قطب سوسیالیستی و قطب کاپیتالیستی) را علیه فاشیسم داخل یک همپیمانی سیاسی-نظامی سوق داده بود. خطر فاشیسم هیتلر که در حال پیشروی بود بریتانیا و آمریکا را ناگزیر به این پیمان سیاسی-نظامی کرده بود. در چنین شرایط حساسی رضاشاه و ایران که تا آن زمان پایگاه بریتانیا و آمریکا در خاورمیانه و غرب آسیا محسوب میگردید و در اوایل جنگ نیز اعلام «بیطرفی» کرده بود، طی پروسه جنگ تمایل به تغییر جبهه و وارد شدن به جبههی متحدین از خود نشان میداد. اشغال ایران در شرایط جنگ جهانی دوم جهت انتقال کمکهای بریتانیا و آمریکا به شوروی بهصورت پل تدارکاتی انجام گرفت. خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد و کمکهای تسلیحاتی از مسیر خلیج با راهآهن بندر ماهشهر-تهران و بندر ترکمن به دریای خزر و بندر آستراخان از رود ولگا و استالینگراد به سوی اتحاد شوروی انجام گرفت. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل تهاجمات آمریکا و بریتانیا مقاومت کند، منحل و شاه توسط بریتانیاییها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیره موریس تبعید شد. در چنین شرایطی و با حمایت مستقیم جماهیر شوروی، جمهوری مهاباد و آذربایجان تاسیس شدند.
خلاء سیاسی-نظامی از یک سو و استفادهی ابزاری کارت «ملیتها» از سوی شوروی و بریتانیا در مقابل تهران از سوی دیگر، شرایطی فراهم ساخت تا دو ملت مستعمرهی کرد و آذری بتوانند حکومتهای اقلیمی تاسیس کنند. استفاده از این شرایط از لحاظ سیاسی اشتباه نبوده و نیست! اما ارزشی استراتژیک قائل شدن برای روابط دیپلماتیک و با اتکاء بر این روابط تاسیس کردن دولتهای اتونوم یک توهم و اشتباه محض بوده و هست. فراسوی یک اشتباه سیاسی، با مبانی آزادی و آزادیخواهی همخوانی ندارد. زیرا با اتکاء بر قدرت «دیگران» رژیمهای آزادیخواه و دموکراتیک تاسیس نخواهند شد، اگر هم شوند عمر درازی نخواهند داشت!
خلقها و ملتهایی که دعوی آزادی و دموکراسی دارند در روابط سیاسی-دیپلماتیک نباید ارزشی بیش از آنچه که هست برای قدرتهای هژمونیک قائل شوند. زیرا با گذشت بیش از ۷۰ سال هنوز هم این اشتباه و ابهام در اذهان وجود دارد. در آن زمان جماهیر شوروی به عنوان ناجی ستمدیدگان معرفی میشد و حال آمریکا و ناتو در تلاشاند چنین تصوری نسبت به خود در افکار عمومی بسازند. تصوری که در تاریخ معاصر خیال و آرزوی بسیاری از خلقهای ستمدیدهی جهان را به «سراب» تبدیل نمود. ملت کُرد و آذری باید در میان «علل» فروپاشی این جمهوریها در سال ۱۹۴۶ با «علل» اشغال کرکوک در سال ۲۰۱۷ ارتباط برقرار سازند. چون رفراندوم جنوب کردستان و اشغال کرکوک ناشی از همان عللی بود که تصورهای آزادی را به سراب کشاند! نیروهای هژمونیک در صورتی که منافع سیاسی-نظامی و اقتصادی خود را تضمین نمایند به آسانی میتوانند سرنوشت یک ملت را به آب و آتش بکشانند.
✍ #کاوان_کامدین
تاریخنگاری سیاسی و اجتماعی ایرانی همواره از بعد عوامل خارجی به تاسیس دو جمهوری کردستان و آذربایجان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نگریسته و مدام در تلاش است چنان وانمود کند که این تحولات اجتماعی در آن سالها ثمرهی مداخلات خارجی بوده است. به جای نقد روابط « سرکوب ملیتها و استبداد در ایران» بر جنبههای «توطئه خارجی و تجزیهطلبی داخلی» پافشاری میکند!
۷۵ سال از تاسیس و فروپاشی جمهوریهای کردستان و آذربایجان میگذرد و برخلاف «خردمندان سیاسی» ایرانی، حل مسائل دموکراسی و آزادی در ایران که هیچ، روز به روز این بحران عمق پیدا کرده و این روند نهایتا از فروپاشی دو جمهوریت به فروپاشی «ایرانی باشکوه» منجر خواهد شد. زیرا خردمندان سیاسی و روشنفکری ایرانی نمیخواهند واقعیت داخلی مسئله را ببینند و مدام به عنوان تجزیهطلبی و توطئهگری به مسائل و مطالبات اجتماعی، فرهنگی و ملی ملل ایران مینگرند و نهایتا با پافشاری بر این طرز تفکر خود به شیوهی غیرمنتظرهای عامل اساسی تجزیه ایران خواهند شد.
این یک واقعیت انکارناپذیر است که شرایط سیاسی-نظامی و خارجی طی ۱۹۴۱ موجب تاسیس نظامهای «خودمدیریتی دوقلوی آذربایجان و کردستان» در شمال و غرب ایران در سال ۱۹۴۶شد. هر دو زادهی یک تخمک در رحم یک مادر بودند. زیرا روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای ارتش سرخ شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب از زمین و هوا وارد خاک ایران و این کشور را اشغال کردند. چون جنگی گرم در میان دو جبههی متفقین (اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا، بریتانیا و چین) و متحدین ( آلمان نازی، امپراتوری ژاپن، پادشاهی ایتالیا) به مرحلهای حساس و استراتژیک رسیده بود؛ لشکرکشی و جنگ هیتلر با جماهیر شوروی تحت رهبری ژوزف استالین به نقطهای سرنوشتساز رسیده بود. این جنگ آن چنان سرنوشتساز بود که دو دشمن خونی، یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (قطب سوسیالیستی و قطب کاپیتالیستی) را علیه فاشیسم داخل یک همپیمانی سیاسی-نظامی سوق داده بود. خطر فاشیسم هیتلر که در حال پیشروی بود بریتانیا و آمریکا را ناگزیر به این پیمان سیاسی-نظامی کرده بود. در چنین شرایط حساسی رضاشاه و ایران که تا آن زمان پایگاه بریتانیا و آمریکا در خاورمیانه و غرب آسیا محسوب میگردید و در اوایل جنگ نیز اعلام «بیطرفی» کرده بود، طی پروسه جنگ تمایل به تغییر جبهه و وارد شدن به جبههی متحدین از خود نشان میداد. اشغال ایران در شرایط جنگ جهانی دوم جهت انتقال کمکهای بریتانیا و آمریکا به شوروی بهصورت پل تدارکاتی انجام گرفت. خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد و کمکهای تسلیحاتی از مسیر خلیج با راهآهن بندر ماهشهر-تهران و بندر ترکمن به دریای خزر و بندر آستراخان از رود ولگا و استالینگراد به سوی اتحاد شوروی انجام گرفت. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل تهاجمات آمریکا و بریتانیا مقاومت کند، منحل و شاه توسط بریتانیاییها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیره موریس تبعید شد. در چنین شرایطی و با حمایت مستقیم جماهیر شوروی، جمهوری مهاباد و آذربایجان تاسیس شدند.
خلاء سیاسی-نظامی از یک سو و استفادهی ابزاری کارت «ملیتها» از سوی شوروی و بریتانیا در مقابل تهران از سوی دیگر، شرایطی فراهم ساخت تا دو ملت مستعمرهی کرد و آذری بتوانند حکومتهای اقلیمی تاسیس کنند. استفاده از این شرایط از لحاظ سیاسی اشتباه نبوده و نیست! اما ارزشی استراتژیک قائل شدن برای روابط دیپلماتیک و با اتکاء بر این روابط تاسیس کردن دولتهای اتونوم یک توهم و اشتباه محض بوده و هست. فراسوی یک اشتباه سیاسی، با مبانی آزادی و آزادیخواهی همخوانی ندارد. زیرا با اتکاء بر قدرت «دیگران» رژیمهای آزادیخواه و دموکراتیک تاسیس نخواهند شد، اگر هم شوند عمر درازی نخواهند داشت!
خلقها و ملتهایی که دعوی آزادی و دموکراسی دارند در روابط سیاسی-دیپلماتیک نباید ارزشی بیش از آنچه که هست برای قدرتهای هژمونیک قائل شوند. زیرا با گذشت بیش از ۷۰ سال هنوز هم این اشتباه و ابهام در اذهان وجود دارد. در آن زمان جماهیر شوروی به عنوان ناجی ستمدیدگان معرفی میشد و حال آمریکا و ناتو در تلاشاند چنین تصوری نسبت به خود در افکار عمومی بسازند. تصوری که در تاریخ معاصر خیال و آرزوی بسیاری از خلقهای ستمدیدهی جهان را به «سراب» تبدیل نمود. ملت کُرد و آذری باید در میان «علل» فروپاشی این جمهوریها در سال ۱۹۴۶ با «علل» اشغال کرکوک در سال ۲۰۱۷ ارتباط برقرار سازند. چون رفراندوم جنوب کردستان و اشغال کرکوک ناشی از همان عللی بود که تصورهای آزادی را به سراب کشاند! نیروهای هژمونیک در صورتی که منافع سیاسی-نظامی و اقتصادی خود را تضمین نمایند به آسانی میتوانند سرنوشت یک ملت را به آب و آتش بکشانند.
گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
از این منظر دانش تاریخ بسیار آموزنده است، اما متاسفانه دیدگاههای مدرنیستی مانع از درک مسائل بسیار سادهی تاریخ میگردد. محافل روشنفکری و سیاسی ایرانی و حتی مخالف کرد به شدت تحت تاثیر این گرایشات فکری هستند و اگر این واقعههای تاریخی به درستی مورد بررسی قرار نگیرند، تراژدیهای جدیدی در انتظار خلقهای ایران خواهد بود.
روابط تاریخی کُرد-آذری دارای ارزش استراتژیک هستند
بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر جهان، کردها را چنین توصیف نمودهاند: «کردها جز کوه و اسلحه دوستی ندارند!» باید پیشاپیش بگویم که این درک درستی از تاریخ و روابط خلقها نیست. مستندات تاریخی گواهی بر پیماننامههای بسیار سازندهی تاریخی میان خلق کرد و خلقهای همجوار بر مبنای دوستی و برادری دارند. چون مطلب موردنظر این نوشتار روابط کُرد-آذری در سالهای پس از جنگ جهانی دوم است، در این صورت اشتباه نخواهد بود که بیشتر بر روابط کُردها و آذریها در تاریخ معاصر تمرکز داشته باشیم.
پیمان اتحاد و برادری (۳ بهمن۱۹۴۶)
اختلافات کُرد و آذری عمیقتر از آن بود که به سادگی بحث و به آسانی حل شوند. علاوه بر اختلافات تاریخی چندین اختلاف دیگر روز هم در آن سالها میان این دو ملت به میان آمده بود. پیکارهای نظامی جهت حل این اختلافات صورت گرفت. پیشمرگهای حکومت کردستان با نظامیان آذری چندین بار وارد درگیری شدند. اما هر دو حکومت متوجه شدند که این اختلافات از این طریق قابل حل نیستند. از دیگر سو دولت جماهیر شوروی چون در آن زمان به موجودیت و ارتباط حسنه این دو دولت نیاز داشت، پادرمیانی کرد و به این صورت روز سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۲۵ بعد از ظهر در شهر تبریز در عمارت ملی آذربایجان با حضور سران هر دو حکومت مذاکرات شروع و با پیمانی ۷ مادهای ختم شد.
مسائل اساسی و اختلافات طرفین:
نوع حکومت و حکمرانی و حتی مدل حزبی دو طرف بود. حکومت آذربایجان و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سیدجعفر پیشهوری محتوای کمونیستی داشت، در صورتی که حکومت کردستان و حزب دموکرات به رهبری پیشوا قاضی محتوای ناسیونالیستی و ملی داشت.
اختلافات ارضی در مورد مرزهای تحت تسلط دو حکومت وجود داشت. کردها شهرها و نواحی اطراف دریاچهی ارومیه، میاندواب، سلماس، خوی و ماکو را بخشی از سرزمین کردستان میشمردند، در حالی که آذریها این نواحی را بخشی از سرزمین آذربایجان قلمداد میکردند و مایل به الحاق آنها به حکومت کردستان نبودند.
مفاد عهدنامه:
در مناطقی که لازم دانسته شود دو حکومت ملی نماینده تعویض خواهند کرد.
در آذربایجان مناطقی که ساکنانش کرد باشند ادارات دولتی در دست کردها خواهند بود و هم چنین در کردستان هم مناطقی که اکثریت ساکنانش آذری باشند از سوی ماموران حکومت ملی آذربایجان اداره خواهد شد.
جهت حل مسئلهی اقتصاد دو ملت، کمیسیونی مشترک ایجاد و مصوبه این کمیسیون به کوشش سران دو حکومت به اجرا درخواهد آمد.
در مواقع لزوم بین حکومت ملی آذربایجان و کردستان همکاری نظامی خواهد بود و باید در توان لازم یکدیگر را از لحاظ نظامی یاری نمایند.
هر گاه نیاز به مذاکره با تهران وجود داشته باشد، باید با موافقت نظر حکومت ملی آذربایجان و کردستان باشد.
حکومت ملی آذربایجان برای کردهایی که در خاک آذربایجان ساکناند تا حد مقدور که بتواند جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تلاش خواهد کرد و هم چنین حکومت ملی کردستان هم برای آذریهای مقیم کردستان جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تا حد ممکن تلاش خواهد کرد.
هر شخصی که جهت برهم زدن دوستی تاریخی ملت آذربایجان و کرد و تضعیف برادری و دموکراسی و یا مخدوش کردن این اتحاد تلاش نماید دو طرف، مرتکبین را به جزای خود خواهند رساند.»
با تمام نارساییها و خلاءها، هنوز هم اتفاق کرد-آذری که رهبران حاکم آن زمان بهعنوان «پیمان اتحاد و برادری» تعریف و معرفی نمودند، ارزش تاریخی دارد و در تاریخ معاصر خلقهای ایران سنگ زیربنای دوستی، صلح و همزیستی بوده و هست!
اگر این دو حکومت به جای اتکاء بر قدرتهای هژمونیک، متکی بر «نیروی ذاتی» خود و دوستی میان خلقها میبودند، نه دولتهای هژمونیک اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا قادر بودند از آنها سوءاستفاده کنند و نه دولت محمدرضاشاه میتوانست به آسانی بر ارادهی دموکراتیک مردم غلبه کند. بزرگترین نقطه ضعف این حکومتها عدم سازماندهی خلق بر مبنای «جنگ انقلابی خلق» بود.
روابط کرد و آذری از نظر اجتماعی، فرهنگی و حتی جغرافیایی هنوز هم خطراتی جدی در بطن خود میپروراند. زیرا مناطقی که بهعنوان آذربایجان غربی تعریف میشود، مناطق مشترک جغرافیای این دو خلق است. روستاهای آذرینشین و کردنشین همجوار یکدیگری هستند، مشترکا جمعیت برخی از شهرهای بزرگ را تشکیل میدهند و حتی روابط اجتماعی این دو خلق ابعادی پیچیده به خود گرفته است.
روابط تاریخی کُرد-آذری دارای ارزش استراتژیک هستند
بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر جهان، کردها را چنین توصیف نمودهاند: «کردها جز کوه و اسلحه دوستی ندارند!» باید پیشاپیش بگویم که این درک درستی از تاریخ و روابط خلقها نیست. مستندات تاریخی گواهی بر پیماننامههای بسیار سازندهی تاریخی میان خلق کرد و خلقهای همجوار بر مبنای دوستی و برادری دارند. چون مطلب موردنظر این نوشتار روابط کُرد-آذری در سالهای پس از جنگ جهانی دوم است، در این صورت اشتباه نخواهد بود که بیشتر بر روابط کُردها و آذریها در تاریخ معاصر تمرکز داشته باشیم.
پیمان اتحاد و برادری (۳ بهمن۱۹۴۶)
اختلافات کُرد و آذری عمیقتر از آن بود که به سادگی بحث و به آسانی حل شوند. علاوه بر اختلافات تاریخی چندین اختلاف دیگر روز هم در آن سالها میان این دو ملت به میان آمده بود. پیکارهای نظامی جهت حل این اختلافات صورت گرفت. پیشمرگهای حکومت کردستان با نظامیان آذری چندین بار وارد درگیری شدند. اما هر دو حکومت متوجه شدند که این اختلافات از این طریق قابل حل نیستند. از دیگر سو دولت جماهیر شوروی چون در آن زمان به موجودیت و ارتباط حسنه این دو دولت نیاز داشت، پادرمیانی کرد و به این صورت روز سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۲۵ بعد از ظهر در شهر تبریز در عمارت ملی آذربایجان با حضور سران هر دو حکومت مذاکرات شروع و با پیمانی ۷ مادهای ختم شد.
مسائل اساسی و اختلافات طرفین:
نوع حکومت و حکمرانی و حتی مدل حزبی دو طرف بود. حکومت آذربایجان و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سیدجعفر پیشهوری محتوای کمونیستی داشت، در صورتی که حکومت کردستان و حزب دموکرات به رهبری پیشوا قاضی محتوای ناسیونالیستی و ملی داشت.
اختلافات ارضی در مورد مرزهای تحت تسلط دو حکومت وجود داشت. کردها شهرها و نواحی اطراف دریاچهی ارومیه، میاندواب، سلماس، خوی و ماکو را بخشی از سرزمین کردستان میشمردند، در حالی که آذریها این نواحی را بخشی از سرزمین آذربایجان قلمداد میکردند و مایل به الحاق آنها به حکومت کردستان نبودند.
مفاد عهدنامه:
در مناطقی که لازم دانسته شود دو حکومت ملی نماینده تعویض خواهند کرد.
در آذربایجان مناطقی که ساکنانش کرد باشند ادارات دولتی در دست کردها خواهند بود و هم چنین در کردستان هم مناطقی که اکثریت ساکنانش آذری باشند از سوی ماموران حکومت ملی آذربایجان اداره خواهد شد.
جهت حل مسئلهی اقتصاد دو ملت، کمیسیونی مشترک ایجاد و مصوبه این کمیسیون به کوشش سران دو حکومت به اجرا درخواهد آمد.
در مواقع لزوم بین حکومت ملی آذربایجان و کردستان همکاری نظامی خواهد بود و باید در توان لازم یکدیگر را از لحاظ نظامی یاری نمایند.
هر گاه نیاز به مذاکره با تهران وجود داشته باشد، باید با موافقت نظر حکومت ملی آذربایجان و کردستان باشد.
حکومت ملی آذربایجان برای کردهایی که در خاک آذربایجان ساکناند تا حد مقدور که بتواند جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تلاش خواهد کرد و هم چنین حکومت ملی کردستان هم برای آذریهای مقیم کردستان جهت پیشرفت زبان و ترقی فرهنگ ملی آنان تا حد ممکن تلاش خواهد کرد.
هر شخصی که جهت برهم زدن دوستی تاریخی ملت آذربایجان و کرد و تضعیف برادری و دموکراسی و یا مخدوش کردن این اتحاد تلاش نماید دو طرف، مرتکبین را به جزای خود خواهند رساند.»
با تمام نارساییها و خلاءها، هنوز هم اتفاق کرد-آذری که رهبران حاکم آن زمان بهعنوان «پیمان اتحاد و برادری» تعریف و معرفی نمودند، ارزش تاریخی دارد و در تاریخ معاصر خلقهای ایران سنگ زیربنای دوستی، صلح و همزیستی بوده و هست!
اگر این دو حکومت به جای اتکاء بر قدرتهای هژمونیک، متکی بر «نیروی ذاتی» خود و دوستی میان خلقها میبودند، نه دولتهای هژمونیک اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا قادر بودند از آنها سوءاستفاده کنند و نه دولت محمدرضاشاه میتوانست به آسانی بر ارادهی دموکراتیک مردم غلبه کند. بزرگترین نقطه ضعف این حکومتها عدم سازماندهی خلق بر مبنای «جنگ انقلابی خلق» بود.
روابط کرد و آذری از نظر اجتماعی، فرهنگی و حتی جغرافیایی هنوز هم خطراتی جدی در بطن خود میپروراند. زیرا مناطقی که بهعنوان آذربایجان غربی تعریف میشود، مناطق مشترک جغرافیای این دو خلق است. روستاهای آذرینشین و کردنشین همجوار یکدیگری هستند، مشترکا جمعیت برخی از شهرهای بزرگ را تشکیل میدهند و حتی روابط اجتماعی این دو خلق ابعادی پیچیده به خود گرفته است.
گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
در میان این دو خلق متقابلا روابط خانوادگی و خویشاوندی به وجود آمده و از مرزهای سیاسی عبور کرده است.
از سوی دولت استعمارگر ایران جهت ژرفا بخشیدن به اختلافات این دو خلق، بهشیوهای مستمر از طریق «جنگ روانی» مشغول فتنهگری است و از سوی دیگر دولت فاشیست ترکیه سالها است برای برانگیختن احساسات تورانیسم، نژادپرستی و شوونیسم سرمایهگذاری میکند. بخش بزرگی از احزاب کرد هنوز هم به شدت تحت تاثیر جزماندیشی ناسیونالیستی هستند.
از این منظر ناسیونالیسم دام بزرگی است که نباید روشنفکران و رهبران سیاسی این دو خلق گریبانگیر آن گردند. مسئولیت تاریخی چنان ایجاب میکند که روشنفکران هر دو خلق، مردم را از منافع مشترک خود آگاه سازند و بدینصورت مانع از توطئه و دسیسه بازیهای اهریمنهای زمانه شوند.
کردها و آذریها هیچ مشکلی ندارند که با اتکاء بر تاریخ مشترک خود از پس آن برنیایند. اما جهت احقاق این روابط حسنه، باید در گام نخست از ملیگرایی پرهیز و فاصله گرفت. بهجای احساسات ملیگرایانه باید روابط تاریخی با اتکاء بر علوم سیاسی و اجتماعی عصر ساماندهی گردند. علوم سیاسی و شعور تاریخی کنفدرالیسم دموکراتیک را امر اجتنابناپذیر میگرداند. باید عمیقا درک نمود که کنفدرالیسم دموکراتیک هم امری اختیاری و هم اجباری است! یا باید بر اثر جزماندیشی و کجاندیشی ملیگرایی، میلیونها جوان کُرد و آذری دستشان به خون یکدیگر آغشته گردد و یا به راهحلهای ریشهای بیاندیشیم. نه کردها کاملا قادر خواهند بود آذریها را از آن مناطق بیرون برانند و نه آذریها قادر به چنین عملی خواهند بود؛ لزومی هم به چنین تفکر و عملکردی نیست! چون این خواست دولتهای استعمارگر و فتنهگر است و چنین رویکردی خواسته و یا ناخواسته مستقیما خدمت به این قدرتها خواهد بود. چرا باید حتما یکی دیگری را حذف کند؟ آیا حیاتی اجتماعی و مشترک امکانپذیر نیست؟
آخرین پیکار نظامی در قرهباغ که همجوار با مناطق مورد بحث ما است این ادعا را به اثبات میرساند. درست عکس ادعای رهبران سیاسی، این جنگ پیروزی نداشت و هیچ مسئلهای هم حل نشد! فقط بیشتر از آذریها ملت ارمنی کشته شدند و بس!
کردها و آذریها هزاران سال کنار هم در یک جغرافیای مشترک زندگی کردهاند، بود و نبودشان را با یکدیگر «تقسیم» نمودهاند، کردها در روابط خود با خلق ارمنی، یهودی و سایر خلقها از همین قاعده پیروی نمودهاند. اما ملیگرایی و نظام دولت-ملت صدمات بزرگی به این روابط تاریخی وارد نموده و باید از نو ترمیم شوند. در روابط تاریخی خلقها باید بهطور مداوم نیک به خاطر داشت که خشونت، جنگ و کشتار «تلفات و تبعات» اجتماعی، سیاسی و انسانی جبرانناپذیری به دنبال دارد؛ در مقابل دوستی، صلح، تفاهم و دستاوردهای تاریخی!
اندیشه و عملکرد «دموکراسی تکثرگرا» که محتوای نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهد در سطحی بالاتر و پیشرفتهتر میتواند روابط کرد-آذری را تنظیم و بهروز کند. کنفدرالیسم دموکراتیک فرادستی خلقی بر دیگری را نمیپذیرد و با هرگونه گرایش و روابط سلطهجویانه و دولتی مخالف است. به استقلال ایدئولوژیکی طرفین پایبند است؛ یعنی تفاوتهای مذهبی، عقیدتی و ایدئولوژیکی را مانعی در مقابل اتحاد گروههای سیاسی و خلقها نمیبیند. چون مسائل خلق آذری و کرد صرفا سیاسی و جغرافیایی نیستند. به همین جهت در مقابل تهاجمات خارجی و داخلی این دو خلق نیاز به یک پیمان بهروز شدهی «اتحاد و برادری» دارند.
چرا این همه بر روابط کرد-آذری تاکید داریم؟ چون تنها خلقی که کردها در ایران با آنان مرزهای جغرافیایی و اجتماعی مشترک و بزرگی دارند، خلق آذری است و «ما» محکوم به همزیستی مسالمتآمیز و دموکراتیک هستیم!
نظام دولت-ملت همانند یک «تخت روان» میمانند که مدام باید یکی بر آن بنشیند و بردگان-نوکران آن را حمل کنند! روابط دولتی، روابطی متکی بر برتری و حاکمیت مطلقه طرفی بر دیگری است! کنفدرالیسم دموکراتیک برخلاف این نوع روابط، تخت روانی ندارد که گروهی از دست دیگری برباید یا بخواهد برای به دست آوردن آن بجنگد! چون تمامی روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی استوار بر «پذیرش و احترام متقابل» است.
ما همچون جنبش آزادیخواه کردستان و خلق کرد به تمام محافل و جناحهای سیاسی ایران هشدار میدهیم که ایران با خطر جدی از همپاشیدگی مواجه است. مداخلات خارجی در ایران جز چپاول و به جان یکدیگر انداختن خلقها هیچ ثمرهی دیگری نخواهد داشت. سوریه و عراق در این مورد نمونههای بسیار آموزندهای هستند. اگر واقعا متفکرین، روشنفکران و سیاسیون ایرانی خود را ایراندوست و میهندوست تلقی میکنند باید بهصورتی جدی ذهنیت، فرهنگ و نظام دولت-ملت را مورد مواخذه قرار دهند و در مورد گزینهی کنفدرالیسم دموکراتیک تحقیق و پژوهشهای علمی انجام دهند.
از سوی دولت استعمارگر ایران جهت ژرفا بخشیدن به اختلافات این دو خلق، بهشیوهای مستمر از طریق «جنگ روانی» مشغول فتنهگری است و از سوی دیگر دولت فاشیست ترکیه سالها است برای برانگیختن احساسات تورانیسم، نژادپرستی و شوونیسم سرمایهگذاری میکند. بخش بزرگی از احزاب کرد هنوز هم به شدت تحت تاثیر جزماندیشی ناسیونالیستی هستند.
از این منظر ناسیونالیسم دام بزرگی است که نباید روشنفکران و رهبران سیاسی این دو خلق گریبانگیر آن گردند. مسئولیت تاریخی چنان ایجاب میکند که روشنفکران هر دو خلق، مردم را از منافع مشترک خود آگاه سازند و بدینصورت مانع از توطئه و دسیسه بازیهای اهریمنهای زمانه شوند.
کردها و آذریها هیچ مشکلی ندارند که با اتکاء بر تاریخ مشترک خود از پس آن برنیایند. اما جهت احقاق این روابط حسنه، باید در گام نخست از ملیگرایی پرهیز و فاصله گرفت. بهجای احساسات ملیگرایانه باید روابط تاریخی با اتکاء بر علوم سیاسی و اجتماعی عصر ساماندهی گردند. علوم سیاسی و شعور تاریخی کنفدرالیسم دموکراتیک را امر اجتنابناپذیر میگرداند. باید عمیقا درک نمود که کنفدرالیسم دموکراتیک هم امری اختیاری و هم اجباری است! یا باید بر اثر جزماندیشی و کجاندیشی ملیگرایی، میلیونها جوان کُرد و آذری دستشان به خون یکدیگر آغشته گردد و یا به راهحلهای ریشهای بیاندیشیم. نه کردها کاملا قادر خواهند بود آذریها را از آن مناطق بیرون برانند و نه آذریها قادر به چنین عملی خواهند بود؛ لزومی هم به چنین تفکر و عملکردی نیست! چون این خواست دولتهای استعمارگر و فتنهگر است و چنین رویکردی خواسته و یا ناخواسته مستقیما خدمت به این قدرتها خواهد بود. چرا باید حتما یکی دیگری را حذف کند؟ آیا حیاتی اجتماعی و مشترک امکانپذیر نیست؟
آخرین پیکار نظامی در قرهباغ که همجوار با مناطق مورد بحث ما است این ادعا را به اثبات میرساند. درست عکس ادعای رهبران سیاسی، این جنگ پیروزی نداشت و هیچ مسئلهای هم حل نشد! فقط بیشتر از آذریها ملت ارمنی کشته شدند و بس!
کردها و آذریها هزاران سال کنار هم در یک جغرافیای مشترک زندگی کردهاند، بود و نبودشان را با یکدیگر «تقسیم» نمودهاند، کردها در روابط خود با خلق ارمنی، یهودی و سایر خلقها از همین قاعده پیروی نمودهاند. اما ملیگرایی و نظام دولت-ملت صدمات بزرگی به این روابط تاریخی وارد نموده و باید از نو ترمیم شوند. در روابط تاریخی خلقها باید بهطور مداوم نیک به خاطر داشت که خشونت، جنگ و کشتار «تلفات و تبعات» اجتماعی، سیاسی و انسانی جبرانناپذیری به دنبال دارد؛ در مقابل دوستی، صلح، تفاهم و دستاوردهای تاریخی!
اندیشه و عملکرد «دموکراسی تکثرگرا» که محتوای نظام کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهد در سطحی بالاتر و پیشرفتهتر میتواند روابط کرد-آذری را تنظیم و بهروز کند. کنفدرالیسم دموکراتیک فرادستی خلقی بر دیگری را نمیپذیرد و با هرگونه گرایش و روابط سلطهجویانه و دولتی مخالف است. به استقلال ایدئولوژیکی طرفین پایبند است؛ یعنی تفاوتهای مذهبی، عقیدتی و ایدئولوژیکی را مانعی در مقابل اتحاد گروههای سیاسی و خلقها نمیبیند. چون مسائل خلق آذری و کرد صرفا سیاسی و جغرافیایی نیستند. به همین جهت در مقابل تهاجمات خارجی و داخلی این دو خلق نیاز به یک پیمان بهروز شدهی «اتحاد و برادری» دارند.
چرا این همه بر روابط کرد-آذری تاکید داریم؟ چون تنها خلقی که کردها در ایران با آنان مرزهای جغرافیایی و اجتماعی مشترک و بزرگی دارند، خلق آذری است و «ما» محکوم به همزیستی مسالمتآمیز و دموکراتیک هستیم!
نظام دولت-ملت همانند یک «تخت روان» میمانند که مدام باید یکی بر آن بنشیند و بردگان-نوکران آن را حمل کنند! روابط دولتی، روابطی متکی بر برتری و حاکمیت مطلقه طرفی بر دیگری است! کنفدرالیسم دموکراتیک برخلاف این نوع روابط، تخت روانی ندارد که گروهی از دست دیگری برباید یا بخواهد برای به دست آوردن آن بجنگد! چون تمامی روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی استوار بر «پذیرش و احترام متقابل» است.
ما همچون جنبش آزادیخواه کردستان و خلق کرد به تمام محافل و جناحهای سیاسی ایران هشدار میدهیم که ایران با خطر جدی از همپاشیدگی مواجه است. مداخلات خارجی در ایران جز چپاول و به جان یکدیگر انداختن خلقها هیچ ثمرهی دیگری نخواهد داشت. سوریه و عراق در این مورد نمونههای بسیار آموزندهای هستند. اگر واقعا متفکرین، روشنفکران و سیاسیون ایرانی خود را ایراندوست و میهندوست تلقی میکنند باید بهصورتی جدی ذهنیت، فرهنگ و نظام دولت-ملت را مورد مواخذه قرار دهند و در مورد گزینهی کنفدرالیسم دموکراتیک تحقیق و پژوهشهای علمی انجام دهند.
گذار دموکراتیک
یک سده تعلیق در مسئلهی ملیتهای ایران ✍ #کاوان_کامدین 🆔 @GozarDemocratic
چون نظام کنفدرالیسم دموکراتیک هم خطر «استبداد» را از میان برمیدارد و هم «تجزیهشدن» ایران را!
برخلاف آنچه دولت-ملت ایران مدام تبلیغ کرده و میکند، رژیم موجود بزرگترین «نظام تجزیهگرا» است. کردها نمیخواهند مرزهای سیاسی ایران را دستکاری کنند و به روابط هزاران سالهی خود با خلقهای ایران آسیب وارد کنند. اما در عوض نمیخواهند در شرایط کنونی هم زندگی کنند. بدون شک این حقیقت در مورد خلق آذری هم مصداق دارد. مصلحت خلقهای ایران در این است که ایران همچنان به عنوان یک کل تجزیهناپذیر بماند، کسی با آن مخالفتی ندارد. اما ایرانی دموکراتیزه شده که برای هویت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خلقهای ایران احترام قائل باشد. نظام ایران کنونی رژیمی است بیاحترام و مستبد که حاضر است ایران را فدای مصالح کوتاهمدت خود کند! برعکس، ایرانی کنفدرال و دموکراتیک بلندمدت ایران را متحد و پایدار در مقابل تمام تهاجمات خارجی حفظ خواهد نمود. به همین دلیل خطرات در ایران خارجی نیستند و از داخل و از «دینامیک هتروژنیک» اجتماعی-فرهنگی داخل ایران ناشی میشود.
باید این مهم نیک درک گردد که اگر ملیتهای ایران با مشکل استبداد و سرکوب مواجه نبودند و ایران کشوری دموکراتیک بود کردها و آذریها لزومی به تاسیس حکومتهای خودگردان نمیدیدند. حتی در چنین شرایطی در مقابل جماهیر شوروی و بریتانیا ایستادگی میکردند. اما هنوز هم کم نیستند جناح و محافلی که برای مداخلهی نظامی در ایران «ثانیهشماری» میکنند. دلیل این، سیاستهای استبدادی و میلیتاریستی رژیم است. بعد از گذشت ۷۵ سال هنوز هم «ایران آبستن دو جمهوری دوقلو» است.
منابع:
حکومت کردستان، کُردها در بازی سیاسی شوروی: نویسنده، نوشیروان مصطفی امین
نقشه راه، نویسنده: عبدالله اوجالان
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
برخلاف آنچه دولت-ملت ایران مدام تبلیغ کرده و میکند، رژیم موجود بزرگترین «نظام تجزیهگرا» است. کردها نمیخواهند مرزهای سیاسی ایران را دستکاری کنند و به روابط هزاران سالهی خود با خلقهای ایران آسیب وارد کنند. اما در عوض نمیخواهند در شرایط کنونی هم زندگی کنند. بدون شک این حقیقت در مورد خلق آذری هم مصداق دارد. مصلحت خلقهای ایران در این است که ایران همچنان به عنوان یک کل تجزیهناپذیر بماند، کسی با آن مخالفتی ندارد. اما ایرانی دموکراتیزه شده که برای هویت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خلقهای ایران احترام قائل باشد. نظام ایران کنونی رژیمی است بیاحترام و مستبد که حاضر است ایران را فدای مصالح کوتاهمدت خود کند! برعکس، ایرانی کنفدرال و دموکراتیک بلندمدت ایران را متحد و پایدار در مقابل تمام تهاجمات خارجی حفظ خواهد نمود. به همین دلیل خطرات در ایران خارجی نیستند و از داخل و از «دینامیک هتروژنیک» اجتماعی-فرهنگی داخل ایران ناشی میشود.
باید این مهم نیک درک گردد که اگر ملیتهای ایران با مشکل استبداد و سرکوب مواجه نبودند و ایران کشوری دموکراتیک بود کردها و آذریها لزومی به تاسیس حکومتهای خودگردان نمیدیدند. حتی در چنین شرایطی در مقابل جماهیر شوروی و بریتانیا ایستادگی میکردند. اما هنوز هم کم نیستند جناح و محافلی که برای مداخلهی نظامی در ایران «ثانیهشماری» میکنند. دلیل این، سیاستهای استبدادی و میلیتاریستی رژیم است. بعد از گذشت ۷۵ سال هنوز هم «ایران آبستن دو جمهوری دوقلو» است.
منابع:
حکومت کردستان، کُردها در بازی سیاسی شوروی: نویسنده، نوشیروان مصطفی امین
نقشه راه، نویسنده: عبدالله اوجالان
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
مسافری در جستجوی حقیقت
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
✍ #پیمان_ویان
🆔 @GozarDemocratic
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
✍ #پیمان_ویان
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
مسافری در جستجوی حقیقت
✍ #پیمان_ویان
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
همه موانع را از جلوی مسیر یک به یک برمیدارد و آرزوی پرواز بسوی اهداف را بیشتر میکند،زندگی همسفر خود را انتخاب کرده و بسوی قله ها هدایت میکند و آن زمان رویاها حقیقت پیدا میکنند ،آنجاست که زندگی معنا پیدا میکند و معنا میبخشد.
هرچند در مسیر صعود به این قله ها راههای ناهمواری پیش رو هست و سختی و مشقت همواره بوده اما همین سختی ها برای رهگذران این مسیرها نوید آزادی را سر میدهند.
وقتی سختی ها و راحتی های زندگی در کنار هم معنا پیدا میکنند و احساس آزادی در وجود انسان شکل میگیرد و آن زمان این احساس در جامعه ی انسانی همیشه زنده میماند.بله زندگی مبارزاتی پر از خوشی، رنجها و سختیهایی هست که عشق و دوستی را مفهوم میبخشد ،احساسی که در کلام نمیگنجد و خاطرات آن همیشه به زندگی معنایی دیگر ارمغان میدهد .
عشق به زندگی ای توام با آزادی روز به روز در نهان انسانها عمیق و عمیق تر میشود.
اینروزها ذهنم درگیر خاطره ی آغاز سفرمان به مقصد آزادی بود،هرچند سالهای بسیاری از ان زمان میگذرد اما در ذهن من انگار همین دیروز بود ،چقدر هیجان داشتیم ،مانند آتشفشانی که در وجودمان در حال فوران بود ما نتوانستیم در جای خودمان بایستیم و هر دقیقه و هر ثانیه برای ما ماندن اتلاف وقت بود ،لازم بود در کمترین زمان ممکن به سر منزل مقصود خود برسیم و آن مقصد هم جایی نبود جز سرزمین آزاد ی که هزاران آزادیخواه در آن مشغول زندگی و مبارزه بودند.
من و هوال ویان ،هر چند دقیقه یکبار می پرسیدیم هوال ما کی راه میافتیم تا به هوال ها بپیوندیم ،زمان زیادی ست ما در انتظار همچنین روزی بودیم،چرا راه نمیافتیم،آن دو نفری که قرار بود ما را به مقصد اصلی برسانند همش میگفتند عجله نکنید برف زیادی باریده و راه خطرناک است و امکان اینکه در مسیر به مشکل بربخوریم زیاد است ،در مرز برف با شدت زیادی باریده و هوا هم خیلی سرد است،اما هیچکس نمیتوانست هیجانی که وجود ما را احاطه کرده بود را کنترل کند .
ما در روستایی در انتظار حرکت بودیم ،جوانی هم که اهل ارومیه بود هم مسیر ما بود او هم میخواست به هوالها بپیوندد ،اما وقتی ما خواسته بودیم حرکت کنیم بارش برف شروع شده بود ،طوفان و مه غلیظی تمام کوهستان را فرا گرفته بود ،پسر جوان گفت :من در این هوا نمیتوانم بیایم ،هوال ویان به کنارش رفت و با او شروع به صحبت کرد که چطور میشود کسیکه تصمیم میگیرد گریلا شود باید حساب این روزها را هم کرده باشد اما پسر جوان راضی نشد.
کسیکه اسمش ولات بود و قرار بر این بود ما را در کمال سلامت به هوالها تحویل بدهد هم گفت وضعیت هوا خوب نیست اگر در راه مشکلی برایتان پیش آمد من باید پاسخگو باشم،بگذارید هوا خوب شود حرکت میکنیم ،اما ما فقط حرف خودمان را میزدیم که باید راه بیافتیم و دیر میشود بالاخره راه افتادیم ،زمانی حدود ۶ تا ۷ ساعت باید راه میرفتیم تا به هوالها میرسیدیم .
با چه ذوق و شوق خاصی به راه افتادیم ،بخاطر وجود پاسگاههای مرزی باید خیلی مراقب میبودیم و در طول مسیر مشغول صحبت بودیم و ولات تذکر میداد که آهسته حرف بزنیم ،ویان گفت پاسدارها هم در این کولاک از ترس بیرون نمی آیند .
تقریبا ۲تا ۳ ساعت در راه بودیم،بیشتر خودمان را به جلو میکشاندیم ،جایی نشستیم تا نفسی تازه کنیم ،هوال دیگری همراه ما بود که یکی از پاهایش بشدت سوخته بود و پایش زخمهای عمیقی داشت لازم بود برای عمل به باشور بیاید ،من متعجب این هوال بودم که چطور با این وضعیت جسمانی میتواند این مسیر را طی کند، این چه اراده ی محکمی بود که با هر بار دیدنش عزممان برای رسیدن به مقصد راسخ تر میشد.ولات میگفت من آدمهای بسیاری را اینجا آورده ام و اما هیچ کسی را مثل شما سرسخت و یکدنده ندیده بودم ، به اصرار شما ما خودمان را در این هوا به راه زدیم امیدوارم در طول مسیری هیچ مشکلی پیش نیاید،هوال ویان به طرف ولات برگشت و گفت اصلا نگران نباش ما دختران کوه هستیم و با عشقی وصف ناشدنی قدم در این مسیر گذاشته ایم ، زمانیکه تو از بلندی کوهها بترسی زانوهایت خم خواهد شد و تو توان حرکت نداری ، ما با اصرار خودمان خواسته این راه را بیاییم و با اراده ی خودمان هم به به هوالها میرسیم.
هوال ویان از همان کودکی عاشق کوهها بود زمانیکه از مدرسه برمیگشت کتابهایش را بغل میگرفت و به جای خانه راه کوهستان را در پیش میگرفت و با صدای دل انگیزش شروع به آواز خواندن میکرد و بچه ها دورش حلقه میزدند ،عرف و عاداتی که بواسطه ی افکار مسموم سیستم در جامعه شکل گرفته بود هم نمیتوانست مانعی برای ویان باشد و ویان این مرزها را در کودکی در هم شکسته
✍ #پیمان_ویان
زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد.
همه موانع را از جلوی مسیر یک به یک برمیدارد و آرزوی پرواز بسوی اهداف را بیشتر میکند،زندگی همسفر خود را انتخاب کرده و بسوی قله ها هدایت میکند و آن زمان رویاها حقیقت پیدا میکنند ،آنجاست که زندگی معنا پیدا میکند و معنا میبخشد.
هرچند در مسیر صعود به این قله ها راههای ناهمواری پیش رو هست و سختی و مشقت همواره بوده اما همین سختی ها برای رهگذران این مسیرها نوید آزادی را سر میدهند.
وقتی سختی ها و راحتی های زندگی در کنار هم معنا پیدا میکنند و احساس آزادی در وجود انسان شکل میگیرد و آن زمان این احساس در جامعه ی انسانی همیشه زنده میماند.بله زندگی مبارزاتی پر از خوشی، رنجها و سختیهایی هست که عشق و دوستی را مفهوم میبخشد ،احساسی که در کلام نمیگنجد و خاطرات آن همیشه به زندگی معنایی دیگر ارمغان میدهد .
عشق به زندگی ای توام با آزادی روز به روز در نهان انسانها عمیق و عمیق تر میشود.
اینروزها ذهنم درگیر خاطره ی آغاز سفرمان به مقصد آزادی بود،هرچند سالهای بسیاری از ان زمان میگذرد اما در ذهن من انگار همین دیروز بود ،چقدر هیجان داشتیم ،مانند آتشفشانی که در وجودمان در حال فوران بود ما نتوانستیم در جای خودمان بایستیم و هر دقیقه و هر ثانیه برای ما ماندن اتلاف وقت بود ،لازم بود در کمترین زمان ممکن به سر منزل مقصود خود برسیم و آن مقصد هم جایی نبود جز سرزمین آزاد ی که هزاران آزادیخواه در آن مشغول زندگی و مبارزه بودند.
من و هوال ویان ،هر چند دقیقه یکبار می پرسیدیم هوال ما کی راه میافتیم تا به هوال ها بپیوندیم ،زمان زیادی ست ما در انتظار همچنین روزی بودیم،چرا راه نمیافتیم،آن دو نفری که قرار بود ما را به مقصد اصلی برسانند همش میگفتند عجله نکنید برف زیادی باریده و راه خطرناک است و امکان اینکه در مسیر به مشکل بربخوریم زیاد است ،در مرز برف با شدت زیادی باریده و هوا هم خیلی سرد است،اما هیچکس نمیتوانست هیجانی که وجود ما را احاطه کرده بود را کنترل کند .
ما در روستایی در انتظار حرکت بودیم ،جوانی هم که اهل ارومیه بود هم مسیر ما بود او هم میخواست به هوالها بپیوندد ،اما وقتی ما خواسته بودیم حرکت کنیم بارش برف شروع شده بود ،طوفان و مه غلیظی تمام کوهستان را فرا گرفته بود ،پسر جوان گفت :من در این هوا نمیتوانم بیایم ،هوال ویان به کنارش رفت و با او شروع به صحبت کرد که چطور میشود کسیکه تصمیم میگیرد گریلا شود باید حساب این روزها را هم کرده باشد اما پسر جوان راضی نشد.
کسیکه اسمش ولات بود و قرار بر این بود ما را در کمال سلامت به هوالها تحویل بدهد هم گفت وضعیت هوا خوب نیست اگر در راه مشکلی برایتان پیش آمد من باید پاسخگو باشم،بگذارید هوا خوب شود حرکت میکنیم ،اما ما فقط حرف خودمان را میزدیم که باید راه بیافتیم و دیر میشود بالاخره راه افتادیم ،زمانی حدود ۶ تا ۷ ساعت باید راه میرفتیم تا به هوالها میرسیدیم .
با چه ذوق و شوق خاصی به راه افتادیم ،بخاطر وجود پاسگاههای مرزی باید خیلی مراقب میبودیم و در طول مسیر مشغول صحبت بودیم و ولات تذکر میداد که آهسته حرف بزنیم ،ویان گفت پاسدارها هم در این کولاک از ترس بیرون نمی آیند .
تقریبا ۲تا ۳ ساعت در راه بودیم،بیشتر خودمان را به جلو میکشاندیم ،جایی نشستیم تا نفسی تازه کنیم ،هوال دیگری همراه ما بود که یکی از پاهایش بشدت سوخته بود و پایش زخمهای عمیقی داشت لازم بود برای عمل به باشور بیاید ،من متعجب این هوال بودم که چطور با این وضعیت جسمانی میتواند این مسیر را طی کند، این چه اراده ی محکمی بود که با هر بار دیدنش عزممان برای رسیدن به مقصد راسخ تر میشد.ولات میگفت من آدمهای بسیاری را اینجا آورده ام و اما هیچ کسی را مثل شما سرسخت و یکدنده ندیده بودم ، به اصرار شما ما خودمان را در این هوا به راه زدیم امیدوارم در طول مسیری هیچ مشکلی پیش نیاید،هوال ویان به طرف ولات برگشت و گفت اصلا نگران نباش ما دختران کوه هستیم و با عشقی وصف ناشدنی قدم در این مسیر گذاشته ایم ، زمانیکه تو از بلندی کوهها بترسی زانوهایت خم خواهد شد و تو توان حرکت نداری ، ما با اصرار خودمان خواسته این راه را بیاییم و با اراده ی خودمان هم به به هوالها میرسیم.
هوال ویان از همان کودکی عاشق کوهها بود زمانیکه از مدرسه برمیگشت کتابهایش را بغل میگرفت و به جای خانه راه کوهستان را در پیش میگرفت و با صدای دل انگیزش شروع به آواز خواندن میکرد و بچه ها دورش حلقه میزدند ،عرف و عاداتی که بواسطه ی افکار مسموم سیستم در جامعه شکل گرفته بود هم نمیتوانست مانعی برای ویان باشد و ویان این مرزها را در کودکی در هم شکسته
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
بود، سخت بود اما او برایش مهم
نبود،روح آزادی طلبی در همان زمان در وجود ویان جوانه زده بود و روز به روز رشد کرده بود،مگر الان برف و کولاک میتوانست جلودار اراده ی راسخ ویان باشد…
ولات از جای برخاست و روبه ویان گفت: باشه دختر کوهستان بلند شوید راه بیافتیم تا بارش برف شدیدتر نشده اگر برف با شدت بیشتری ببارد راه را گم میکنیم ،ما راه افتادیم تقریبا راهی نمانده بود که به قله ی کوه برسیم و برف با شدت بیشتری میبارید و باد سردی هم همراه برف میوزید ما چهار نفر بودیم و نباید هیچکدام از هم فاصله میگرفتیم ،هرچه جلوتر میرفتیم برف با شدت بیشتری میبارید بعضی جاها برف تا سرشانه ی ما باریده بود به زور میتوانستیم میان برفها قدم برداریم ،اما ما به امید اینکه راه زیادی نمانده وکمی دیگر به مقر هوالها میرسیم پیش میرفتیم ،ویان گفت هوال ولات چقدر راه مانده تا به هوالها برسیم ،ولات در جواب گفت راهی نمانده و فقط کافیست راه را گم نکنیم .
ما به بلندی های یک کوه رسیدیم ،باد سردی در حال وزیدن بود و برف با شدت هرچه بیشتر بر سر و روی ما میکوبید.
آنقدر با شدت میبارید که به زور میتوانستیم چشمان خود را باز نگه داریم و تنها تا چند متری میتوانستیم راه را ببینیم و حرکت کنیم ،با احتساب ولات ما باید یک ساعت الی یک ساعت و نیم دیگر برسیم پیش هوالها ،اما برف و کولاک مثل شلاق بر سر و صورت ما میکوبید ،در بین ما وقتی که کسی را میخواستن نفرین کنند میگفتند توپ خدا به تو اصابت کند ویان در آن سوز و سرما میخندید و میگفت توپ خدا به ما خورده است.
بعضی جاها شدت کولاک به حدی بود که من و ویان برای اینکه باد ما را با خودش نبرد هم را محکم در اغوش میگرفتیم ،نباید می ایستادیم کمی از قله پایین اومدیم اما هرچه میگذشت گویا قرار نبود هوا خوب شود و بدتر میشد،بیخبر از اینکه اون چیزی که ولات از آن میترسید به سرمون امده بود و راه را گم کرده بودیم و به ما چیزی نمیگوید تا انگیزه مان را از دست ندهیم،گرسنه هم بودیم اما آذوقه ای که ولات همراه خود آورده بود را پایین خورده بودیم، گفت کاش کمی بیشتر خوراکی با خود آورده بودم ،اما ولات اصلا باورش نمیشد که من و ویان همراه خودمون میوه و بیسکوییت داشته باشیم ما کیفهایمان را باز کردیم ،ولات و آن یکی هوال هم که اشتباه نکنم نامش شروان بود تعجب کردند،گفتند اینها را از کجا آوردید اینها تا الان در کیف شما بودند ؟چرا بار خودتون رو سنگین کردید ویان گفت ما که از اول گفته بودیم دختران کوه هستیم بلدیم چه جوری از پس خودمون بربیاییم ،ولات گفت والا شما جای تقدیر دارید.
میوه و بیسکویت ها را خوردیم ،اما انقدر هوا سرد بود که دستهایمان در هوا یخ میزد،حالا با این اوصاف پوست کندن میوه ها مکافات بود،جاییکه نشسته بودیم بشکه ای نفت که نصف شده بود قرار داشت ما بلند شدیم و به راه ادامه دادیم ولی انگار خودمان هم نمیدانستیم کدام سمت باید برویم ،انگار واقعا ولات راه را گم کرده بود و نمیخواست ما باخبر بشیم،ما دور خودمان میچرخیدیم و دلمان خوش بود که به مقر هوالها داشتیم نزدیک میشدیم ،ویان باز مثل همیشه با دقت و فراصتی که داشت گفت وای دایه !!!برگشتیم سمت ویان گفتیم چشده؟ گفت ما باز هم اومدیم کنار این بشکه ،یعنی ما اینمدت فقط دور خودمان چرخیده و برگشتیم سر جای اول خودمان،ولات یعنی ما دیگر جایی را نمیبینیم و راه را گم کرده ایم ؟دیگر دست و پاهایمان هم از سرما میلرزیدند ،ما باز به بالا رفته و برگشته بودیم پایین کوه ,جایی برای نشستن نبود برف تند میبارید و شروان و ولات به زور توانستن برفها را از روی بشکه کنار بزنند تا ما بتونیم روی آن بنشینیم اما واقعا دیگر داشتیم از سرما یخ میبستیم اما باز هم ما به خودمان تلقین میکردیم باید مقاومت کرده و ادامه دهیم.
چشمهایمان را به ولات دوخته بودیم تا چاره ای پیدا کند تنها او به این مسیر آشنایی داشت پاهایمان در کفشها یخ بسته و تکان نمیخوردند ،آنطور که پیدا بود ولات هم حسابی ترسیده بود حق داشت این همه برف باریده بود جایی را نمیشد دید اما ترس ولات از این بود که بلایی سر ما بیاید و جواب هوالها را چه باید بدهد ،گفت همینجا باید بمانیم تا ببینیم چه میشود.
یادم هست ولات و شروان پیراهنهایی که به تن داشتند را در آورده تا اتش بزنند و ما خودمان را گرم کنیم خودشان هم از سرما داشتند میلرزیدند اما همه ی تلاش انها این بود ما را نجات بدهند درسته هرچه وقت میگذشت ما بیشتر یخ میبستیم اما همینکه این دلسوزی دوستانه و حس مسئولیت پذیری انها را دیدیم گرمای مطبوعی در وجودمان رخنه کرد و دوستی مان عمیق گشت،ولات هرچه تلاش کرد نتوانست پیراهن ها رو آتش بزند جالب اینجا بود در همین اوضاع که سرما همه جان ما را در برگرفته بود باز هم ویان روحیه اش را حفظ کرده بود و با شوخی به ولات گفت وقتی رفتیم پیش هوالها پیراهن نو برایتان میگیریم او هم گفت : اره
نبود،روح آزادی طلبی در همان زمان در وجود ویان جوانه زده بود و روز به روز رشد کرده بود،مگر الان برف و کولاک میتوانست جلودار اراده ی راسخ ویان باشد…
ولات از جای برخاست و روبه ویان گفت: باشه دختر کوهستان بلند شوید راه بیافتیم تا بارش برف شدیدتر نشده اگر برف با شدت بیشتری ببارد راه را گم میکنیم ،ما راه افتادیم تقریبا راهی نمانده بود که به قله ی کوه برسیم و برف با شدت بیشتری میبارید و باد سردی هم همراه برف میوزید ما چهار نفر بودیم و نباید هیچکدام از هم فاصله میگرفتیم ،هرچه جلوتر میرفتیم برف با شدت بیشتری میبارید بعضی جاها برف تا سرشانه ی ما باریده بود به زور میتوانستیم میان برفها قدم برداریم ،اما ما به امید اینکه راه زیادی نمانده وکمی دیگر به مقر هوالها میرسیم پیش میرفتیم ،ویان گفت هوال ولات چقدر راه مانده تا به هوالها برسیم ،ولات در جواب گفت راهی نمانده و فقط کافیست راه را گم نکنیم .
ما به بلندی های یک کوه رسیدیم ،باد سردی در حال وزیدن بود و برف با شدت هرچه بیشتر بر سر و روی ما میکوبید.
آنقدر با شدت میبارید که به زور میتوانستیم چشمان خود را باز نگه داریم و تنها تا چند متری میتوانستیم راه را ببینیم و حرکت کنیم ،با احتساب ولات ما باید یک ساعت الی یک ساعت و نیم دیگر برسیم پیش هوالها ،اما برف و کولاک مثل شلاق بر سر و صورت ما میکوبید ،در بین ما وقتی که کسی را میخواستن نفرین کنند میگفتند توپ خدا به تو اصابت کند ویان در آن سوز و سرما میخندید و میگفت توپ خدا به ما خورده است.
بعضی جاها شدت کولاک به حدی بود که من و ویان برای اینکه باد ما را با خودش نبرد هم را محکم در اغوش میگرفتیم ،نباید می ایستادیم کمی از قله پایین اومدیم اما هرچه میگذشت گویا قرار نبود هوا خوب شود و بدتر میشد،بیخبر از اینکه اون چیزی که ولات از آن میترسید به سرمون امده بود و راه را گم کرده بودیم و به ما چیزی نمیگوید تا انگیزه مان را از دست ندهیم،گرسنه هم بودیم اما آذوقه ای که ولات همراه خود آورده بود را پایین خورده بودیم، گفت کاش کمی بیشتر خوراکی با خود آورده بودم ،اما ولات اصلا باورش نمیشد که من و ویان همراه خودمون میوه و بیسکوییت داشته باشیم ما کیفهایمان را باز کردیم ،ولات و آن یکی هوال هم که اشتباه نکنم نامش شروان بود تعجب کردند،گفتند اینها را از کجا آوردید اینها تا الان در کیف شما بودند ؟چرا بار خودتون رو سنگین کردید ویان گفت ما که از اول گفته بودیم دختران کوه هستیم بلدیم چه جوری از پس خودمون بربیاییم ،ولات گفت والا شما جای تقدیر دارید.
میوه و بیسکویت ها را خوردیم ،اما انقدر هوا سرد بود که دستهایمان در هوا یخ میزد،حالا با این اوصاف پوست کندن میوه ها مکافات بود،جاییکه نشسته بودیم بشکه ای نفت که نصف شده بود قرار داشت ما بلند شدیم و به راه ادامه دادیم ولی انگار خودمان هم نمیدانستیم کدام سمت باید برویم ،انگار واقعا ولات راه را گم کرده بود و نمیخواست ما باخبر بشیم،ما دور خودمان میچرخیدیم و دلمان خوش بود که به مقر هوالها داشتیم نزدیک میشدیم ،ویان باز مثل همیشه با دقت و فراصتی که داشت گفت وای دایه !!!برگشتیم سمت ویان گفتیم چشده؟ گفت ما باز هم اومدیم کنار این بشکه ،یعنی ما اینمدت فقط دور خودمان چرخیده و برگشتیم سر جای اول خودمان،ولات یعنی ما دیگر جایی را نمیبینیم و راه را گم کرده ایم ؟دیگر دست و پاهایمان هم از سرما میلرزیدند ،ما باز به بالا رفته و برگشته بودیم پایین کوه ,جایی برای نشستن نبود برف تند میبارید و شروان و ولات به زور توانستن برفها را از روی بشکه کنار بزنند تا ما بتونیم روی آن بنشینیم اما واقعا دیگر داشتیم از سرما یخ میبستیم اما باز هم ما به خودمان تلقین میکردیم باید مقاومت کرده و ادامه دهیم.
چشمهایمان را به ولات دوخته بودیم تا چاره ای پیدا کند تنها او به این مسیر آشنایی داشت پاهایمان در کفشها یخ بسته و تکان نمیخوردند ،آنطور که پیدا بود ولات هم حسابی ترسیده بود حق داشت این همه برف باریده بود جایی را نمیشد دید اما ترس ولات از این بود که بلایی سر ما بیاید و جواب هوالها را چه باید بدهد ،گفت همینجا باید بمانیم تا ببینیم چه میشود.
یادم هست ولات و شروان پیراهنهایی که به تن داشتند را در آورده تا اتش بزنند و ما خودمان را گرم کنیم خودشان هم از سرما داشتند میلرزیدند اما همه ی تلاش انها این بود ما را نجات بدهند درسته هرچه وقت میگذشت ما بیشتر یخ میبستیم اما همینکه این دلسوزی دوستانه و حس مسئولیت پذیری انها را دیدیم گرمای مطبوعی در وجودمان رخنه کرد و دوستی مان عمیق گشت،ولات هرچه تلاش کرد نتوانست پیراهن ها رو آتش بزند جالب اینجا بود در همین اوضاع که سرما همه جان ما را در برگرفته بود باز هم ویان روحیه اش را حفظ کرده بود و با شوخی به ولات گفت وقتی رفتیم پیش هوالها پیراهن نو برایتان میگیریم او هم گفت : اره
گذار دموکراتیک
مسافری در جستجوی حقیقت زندگی مبارزاتی همواره پر از معنا و مفهوم بوده و به خودی خود آزادی و انگیزه برای زندگی را معنا میبخشد زمانیکه اندیشه ها عمیق و وسیع باشند اهداف نیز روشن خواهند بود و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی حرکت انسان را بگیرد. ✍ #پیمان_ویان…
واقعا هم شما به ما پیراهن بدهکارید ،در
حقیقت ما هیچ چاره و راه نجاتی از آن شرایط نداشتیم اما ما بهم روحیه میدادیم و امید داشتیم به نجات از این مخمصه ،من متحیر از اراده و مقاومت هوال شروان بودم که انگار نه انگار یکی از پاهایش بشدت سوخته انهم در این شرایط دشوار ،اما همش سعی میکرد به ما امید تزریق کند میگفت مقاومت کنید روزی اینها همه خاطره میشود برای آغازی نو،هوال شروان پاهای من را گرم میکرد و ولات هم مال ویان را ،براستی حال ما رو به وخامت بود،ویان شروع به حرف زدن کرد و گفت میدانید چند سال بود من در انتظار تحقق رویای خود بودم گفت میدانید من از مرگ هراسی ندارم ،اما رویاهای بسیاری در سر دارم لازمه مرگ من قهرمانانه و حاوی پیامی برای جهان باشد ،ما باید مقاومت کنیم و زود تسلیم نشویم ،میدانید هوالی به من گفت یک انقلابی باید با مرگش گامی نو در جهت نوید زندگی آزاد به جهان ببخشد و نامش را در صفحات تاریخ زنده نگه دارد.
صدایش میلرزید و این دو هوال هم با اشتیاق به حرفهایش گوش میدادند ،من گفتم اینطور که معلوم هست داری وصیت نامه مینویسی ویان گفت: آره بگذار درخت و سنگهای این کوهستان بنویسند که اینجا چه روی داده است،ولات خندید گفت دختر کوهستان معلوم است هنرمند هم هستی،براستی اراده و مقاومت شما من را متحیر کرده ،هوال شروان هم خندید و گفت فکر کنم همگی هرچه وصیت داریم برای هم بازگو کنیم .
ویان گفت رفقا بگذارید اعتراف کنم کاش در این هوا راه نمیافتادیم و صبر میکردیم برف بند امده و هوا خوب شود بعد حرکت میکردیم ،ولات گفت اعتراف خوبی بود همین حرفها را وقتی پیش هوالها رفتیم برایشان تعریف کن تا من را مقصر آوردن شما در این هوا ندادند،دیگر دست و پاهایمان بی حس بودند و یواش یواش صدای ما هم در نمیامد ،موهایمان هم یخ بسته بود و ما دیگر چاره. ای نداشتیم چون نمیدانستیم باید به کدام سمت برویم ،اما روزنه ای امید در دلهایمان بود که نمیگذاشت ما قبول کنیم همه چیز تمام شده است.
آن دو با بخار دهانشان سعی میکردند دستهای ما را گرم نگه دارند ،سرعت باد داشت کم میشد واما باز هم برف میبارید ولی میشد جلوی خود را دید.
زبان ما هم داشت یخ میبست نمیتوانستیم حرف بزنیم ،اما با چشمانمان همچنان از ولات میخواستیم چاره ای بیابد نمیخواستیم اینجا بمیریم هنوز اول راه رسیدن به آرمانهای خود هستیم و رویاهای بزرگی داریم ،برخیز ما باید به پیشواز آرمانهای مقدس خود برویم.
گویا ولات هم حرف دلمان را از چشمان منتظر ما خوانده بود ،بلند شد و گفت اخرین شانس خود را هم امتحان میکنیم ،خودش هم به زور میتوانست از جایش برخیزد ،شروان گفت نرو گم میشوی ولات گفت نه هوا خوب شده و میرم پایین شاید توانستم مسیر را پیدا کنم .
نیم ساعت گذشته بود و از ولات خبری نشد کاری هم از دست شروان برنمیامد خودش هم اوضاع خوبی نداشت،ولات پیدایش شد از چهره ی بشاش او میشد حدس زد که حامل خبر امیدوار کننده ای هست چشمهایش از خوشحالی برق میزد ،تنها چشمهایمان حرف میزدند گفت هوالها را پیدا کردم .
اه خدایا در این لحظه گویا خورشید بر ما تابیده بود واشعه های آن ما را در خود تنیده بود در وجود خود گرمایی حس کردیم و توانستیم خودمان رو حرکت بدهیم .
گفت میدانید ما خیلی از هوالها دور نیستیم ،دو هوال که برای شکار آمده اند، ولات آنقدر فریاد میزند که انها صدایش را میشنوند اما باور نمیکنند که او چه کسی هست نامش را میگوید و فریاد میزند بیایید بیایید شروان جدید اورده ام حالشان خوب نیست،آن دو هوال هم با خودشان میگویند اینها نکند دیوانه اند در همچنین هوایی امده اند.
وقتی چشممان به آن هوالها افتاد گویی بار دیگر زندگی در کالبد ما دمید و با روح ازادی خواهی هوالانی که کوهها را به پایگاهی برای رسیدن به ارمانهای خود مبدل کرده بودند در آمیخت،ما را گرم در اغوش گرفتند ،هوالان از دست ولات عصبانی بودند به او گفتند چرا در همچنین هوایی اینها را آورده ای ،ولات هم گفت هوال جان نپرس دردم گران است در تمام عمرم مثل اینها یکدنده و با عزمی راسخ ندیده بودم و به اصرار زیاد خودشان امروز اومدیم ،آن هوال هم خندید و گفت فعلا دادگاهیشان نمیکنیم بماند برای بعد انها را ببرید،بعد از انکه خودشان را گرم کردند انها را بازخواست میکنیم.
یکی از هوالها ما رو راهنمایی کرد بعد یکساعت رسیدیم محل اقامتشان ،صدای سوختن هیزمهای بخاری هیزمی و غل غل قابلمه ی عدسی که روی بخاری در حال پختن بود با هم در امیخته بود،عشق و محبت هوالها از فاصله صد متری ما را در اغوش میگرفت،ان زمان بود که زندگی گریلایی با همه ی گرمای خود وجود ما را در اغوش گرفت و گفت خوش آمدید .
[همان زمان بود که عاشق بخاری هیزمی و عدسی که در سرما یکی از داروهای اساسی است گشتیم ،انهاییکه در این شرایط زندگی کرده اند خوب میفهمند که در این مواقع بخاری و عدسی هم بر روی آن باشد چه غنیمتی هست.
حقیقت ما هیچ چاره و راه نجاتی از آن شرایط نداشتیم اما ما بهم روحیه میدادیم و امید داشتیم به نجات از این مخمصه ،من متحیر از اراده و مقاومت هوال شروان بودم که انگار نه انگار یکی از پاهایش بشدت سوخته انهم در این شرایط دشوار ،اما همش سعی میکرد به ما امید تزریق کند میگفت مقاومت کنید روزی اینها همه خاطره میشود برای آغازی نو،هوال شروان پاهای من را گرم میکرد و ولات هم مال ویان را ،براستی حال ما رو به وخامت بود،ویان شروع به حرف زدن کرد و گفت میدانید چند سال بود من در انتظار تحقق رویای خود بودم گفت میدانید من از مرگ هراسی ندارم ،اما رویاهای بسیاری در سر دارم لازمه مرگ من قهرمانانه و حاوی پیامی برای جهان باشد ،ما باید مقاومت کنیم و زود تسلیم نشویم ،میدانید هوالی به من گفت یک انقلابی باید با مرگش گامی نو در جهت نوید زندگی آزاد به جهان ببخشد و نامش را در صفحات تاریخ زنده نگه دارد.
صدایش میلرزید و این دو هوال هم با اشتیاق به حرفهایش گوش میدادند ،من گفتم اینطور که معلوم هست داری وصیت نامه مینویسی ویان گفت: آره بگذار درخت و سنگهای این کوهستان بنویسند که اینجا چه روی داده است،ولات خندید گفت دختر کوهستان معلوم است هنرمند هم هستی،براستی اراده و مقاومت شما من را متحیر کرده ،هوال شروان هم خندید و گفت فکر کنم همگی هرچه وصیت داریم برای هم بازگو کنیم .
ویان گفت رفقا بگذارید اعتراف کنم کاش در این هوا راه نمیافتادیم و صبر میکردیم برف بند امده و هوا خوب شود بعد حرکت میکردیم ،ولات گفت اعتراف خوبی بود همین حرفها را وقتی پیش هوالها رفتیم برایشان تعریف کن تا من را مقصر آوردن شما در این هوا ندادند،دیگر دست و پاهایمان بی حس بودند و یواش یواش صدای ما هم در نمیامد ،موهایمان هم یخ بسته بود و ما دیگر چاره. ای نداشتیم چون نمیدانستیم باید به کدام سمت برویم ،اما روزنه ای امید در دلهایمان بود که نمیگذاشت ما قبول کنیم همه چیز تمام شده است.
آن دو با بخار دهانشان سعی میکردند دستهای ما را گرم نگه دارند ،سرعت باد داشت کم میشد واما باز هم برف میبارید ولی میشد جلوی خود را دید.
زبان ما هم داشت یخ میبست نمیتوانستیم حرف بزنیم ،اما با چشمانمان همچنان از ولات میخواستیم چاره ای بیابد نمیخواستیم اینجا بمیریم هنوز اول راه رسیدن به آرمانهای خود هستیم و رویاهای بزرگی داریم ،برخیز ما باید به پیشواز آرمانهای مقدس خود برویم.
گویا ولات هم حرف دلمان را از چشمان منتظر ما خوانده بود ،بلند شد و گفت اخرین شانس خود را هم امتحان میکنیم ،خودش هم به زور میتوانست از جایش برخیزد ،شروان گفت نرو گم میشوی ولات گفت نه هوا خوب شده و میرم پایین شاید توانستم مسیر را پیدا کنم .
نیم ساعت گذشته بود و از ولات خبری نشد کاری هم از دست شروان برنمیامد خودش هم اوضاع خوبی نداشت،ولات پیدایش شد از چهره ی بشاش او میشد حدس زد که حامل خبر امیدوار کننده ای هست چشمهایش از خوشحالی برق میزد ،تنها چشمهایمان حرف میزدند گفت هوالها را پیدا کردم .
اه خدایا در این لحظه گویا خورشید بر ما تابیده بود واشعه های آن ما را در خود تنیده بود در وجود خود گرمایی حس کردیم و توانستیم خودمان رو حرکت بدهیم .
گفت میدانید ما خیلی از هوالها دور نیستیم ،دو هوال که برای شکار آمده اند، ولات آنقدر فریاد میزند که انها صدایش را میشنوند اما باور نمیکنند که او چه کسی هست نامش را میگوید و فریاد میزند بیایید بیایید شروان جدید اورده ام حالشان خوب نیست،آن دو هوال هم با خودشان میگویند اینها نکند دیوانه اند در همچنین هوایی امده اند.
وقتی چشممان به آن هوالها افتاد گویی بار دیگر زندگی در کالبد ما دمید و با روح ازادی خواهی هوالانی که کوهها را به پایگاهی برای رسیدن به ارمانهای خود مبدل کرده بودند در آمیخت،ما را گرم در اغوش گرفتند ،هوالان از دست ولات عصبانی بودند به او گفتند چرا در همچنین هوایی اینها را آورده ای ،ولات هم گفت هوال جان نپرس دردم گران است در تمام عمرم مثل اینها یکدنده و با عزمی راسخ ندیده بودم و به اصرار زیاد خودشان امروز اومدیم ،آن هوال هم خندید و گفت فعلا دادگاهیشان نمیکنیم بماند برای بعد انها را ببرید،بعد از انکه خودشان را گرم کردند انها را بازخواست میکنیم.
یکی از هوالها ما رو راهنمایی کرد بعد یکساعت رسیدیم محل اقامتشان ،صدای سوختن هیزمهای بخاری هیزمی و غل غل قابلمه ی عدسی که روی بخاری در حال پختن بود با هم در امیخته بود،عشق و محبت هوالها از فاصله صد متری ما را در اغوش میگرفت،ان زمان بود که زندگی گریلایی با همه ی گرمای خود وجود ما را در اغوش گرفت و گفت خوش آمدید .
[همان زمان بود که عاشق بخاری هیزمی و عدسی که در سرما یکی از داروهای اساسی است گشتیم ،انهاییکه در این شرایط زندگی کرده اند خوب میفهمند که در این مواقع بخاری و عدسی هم بر روی آن باشد چه غنیمتی هست.