تکرار اشتباهات گذشته در انتخابات سال آینده، فرصتی برای سرکوب و انکار توسط رژیم و نیروهایش است
✍ فواد بریتان
🆔 @GozarDemocratic
✍ فواد بریتان
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
تکرار اشتباهات گذشته در انتخابات سال آینده، فرصتی برای سرکوب و انکار توسط رژیم و نیروهایش است ✍ فواد بریتان 🆔 @GozarDemocratic
تکرار اشتباهات گذشته در انتخابات سال آینده، فرصتی برای سرکوب و انکار توسط رژیم و نیروهایش است
✍ فواد بریتان
چند ماهی بیشتر به انتخابات ریاست جمهوری دورهی سیزدهم نمانده و از هم اكنون نظام و جریانهای سیاسی داخلی خود را برای این دوره از انتخابات آماده مینمایند. موارد بسیاری بر این دوره تاثیرگذارند و این امر بر اهمیت انتخابات سال 1400 افزوده است. هر چند به علت پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی مختص به ایران معمولا میزان پیشبینیپذیری نتیجه كاهش مییابد. خصوصا در نبود جامعهی مدنی فعال و توانمند و فربهگی بیش از حد دولت و نهادهای فراقانونی حاكمیت، سمتوسوی انتخابات تا حدی پنهان میماند. در انتخابات سال 92 شاهد این موضوع بودیم. ثبتنام هاشمی رفسنجانی در وقت اضافه و كناركشیدن محمدرضا عارف به نفع روحانی در دقایق پایانی شرایط را برای وی تغییر داد. البته مسئلهی ورود به قرن جدید و سال 1400 كه نظام آن را در بوقوكُرنا دمیده جز یك تغییر تقویمی نیست. آنچه اهمیت دارد كنش سیاسی ایرانیان و تحولاتی است كه در این سال روی خواهد داد و نه گذار تقویمی به یك سال جدید.
همچنان كه در تحلیلات قبلی نیز به آن اشاره نمودهایم، نظام به سوی محافظهكاری همهجانبهای گام برمیدارد. شكافهای متعددی در دورن نظام و روابط آن مشاهده میگردد. با توجه به مشكلات ساختاریای كه در نظام ایران وجود دارد، مدیریت قوهی مجریه با محدودیتهای جدیای روبهرو میباشد. در ایران تفكیك قوایی به معنای واقعی وجود ندارد و نظام مشروعیت خود را از مردم نمیگیرد تا به مردم پاسخگو باشد. در ضمن نظام وظیفهی اصلی خود را به جای بسترسازی و ایجاد زمینهی مساعد برای زندگی بهتر و سالمتر، مؤمنسازی و فرستادن به بهشت وَلو به زور تعریف كرده است. نظام بیشتر در غم آخرت است تا زندگی روزمره و معیشت مردم، برای همین هدایت جای مدیریت را گرفته است. به اعتقاد متولیان نظام ایران، لازم است مردمان ایران به سوی بهروزی و سعادت اُخروی راهنمایی و هدایت شوند و در این راه پیشاهنگی و رسالت بر عهدهی ولیفقیه جامعالشرایط است و باید تمامی نیروها برای این كار در اختیار ایشان باشد. در دوران اصلاحات شاهد به دستگیری مجلس توسط این جریان بودیم كه با پشتیبانی همهجانبهی مردمی همراه بود. اما ساختار نظام به هیچوجه امكان تغییر و تحول را به آن نداد و در نهایت پروژهی اصلاحات در ایران شكست خورد. اگر مجلس را یك نهاد مشترك بین قدرت حاكم، مردم و خلقهای ایران در نظر بگیریم همان دولت+ دموكراسی خواهد بود. در صورت قبول این شرایط از سوی دولت و به وجود آمدن یك فضای برهمكنشی میان این دو نیرو میتوان از مدیریت صحبت به میان آورد. در حال حاضر آنچه زیر سوال رفته مسئلهی جمهوریت نظام است. زیرا تنها یك گفتمان امكان جولان دارد و تفاوتمندیها جملگی مورد انكار قرار میگیرند. با وجود یك گفتمان كاملا طردكننده و دیگریساز و مركزگرایی بیش از حد، امكان حضور مردم در سیاست به حداقل كاهش خواهد یافت. معمولا آنچه كه در ادبیات سیاسی نظام مورد استفادهی مكرر قرار میگیرد، كلمه یا واژهی “تجدید پیمان” یا ” تجدید بیعت” میباشد. این اصطلاحات بسیار مهم هستند؛ اینكه جامعه در هر انتخاباتی بر اصالت و درستی نظام صحه كذاشته و آن را تایید مینماید، درست نیست. اتفاقا مردم میدانند و آگاهند كه چگونه از سازوكار انتخابات به عنوان یك ركن دموكراسی استفاده نمایند. اما همواره نظام به مصادرهی آرای عمومی اقدام كرده و خواست خود و مَنویات رهبر را بر خواست جامعه و مردم ترجیح داده است. بنابراین حفظ نظام همیشه در اولویت بوده و هست. تا زمانی كه به این صورت به مسئلهی انتخابات در ایران نگریسته شود امكان كاراییبخشی به قوهی مجریه از بحث خارج است.
وجود شكافهای ایدئولوژیك و معرفتی همچنین شكاف و گسست میان مردم و حاكمیت، نظام ایران و نظام جهانی، ساختار قدرت را به سوی انقباض بیشتر سوق داده است. در شرایط فعلی كه نظام نهایت اصطكاك را با نیروهای جهانی و منطقهای داشته و در داخل هم مشروعیت خود را از دست رفته میبیند و همچنان بر اهداف ایدئولوژیك خود در سطح جهانی اصرار میورزد، عجیب نمینماید اگر به سوی تمركز قدرت در داخل گام بردارد. بر این باوریم كه نظام بهتر از هر كسی میداند كه از چه میزان مشروعیت در میان مردم برخوردار است. به واقع رویكرد انقباضی در سیاست داخلی نشان از ترس و اضطراب نظام از آیندهاش دارد و به هیچ وجه نشان از آرامش خاطر آن نیست. فعلا كه هر دو قوهی قضائیه( بهطور سنتی) و قوهی مقننه در دست اصولگرایان قرار دارد. تنها قوهی مجریه مانده كه باید برای تصمیمگیریهای منسجمتر و بدون دردسرتر در اختیار اصولگرایان قرار گیرد. این نشان از بسیج عمومی تمامی امكانات نظام برای اجرای منویات رهبر ایران دارد.
✍ فواد بریتان
چند ماهی بیشتر به انتخابات ریاست جمهوری دورهی سیزدهم نمانده و از هم اكنون نظام و جریانهای سیاسی داخلی خود را برای این دوره از انتخابات آماده مینمایند. موارد بسیاری بر این دوره تاثیرگذارند و این امر بر اهمیت انتخابات سال 1400 افزوده است. هر چند به علت پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی مختص به ایران معمولا میزان پیشبینیپذیری نتیجه كاهش مییابد. خصوصا در نبود جامعهی مدنی فعال و توانمند و فربهگی بیش از حد دولت و نهادهای فراقانونی حاكمیت، سمتوسوی انتخابات تا حدی پنهان میماند. در انتخابات سال 92 شاهد این موضوع بودیم. ثبتنام هاشمی رفسنجانی در وقت اضافه و كناركشیدن محمدرضا عارف به نفع روحانی در دقایق پایانی شرایط را برای وی تغییر داد. البته مسئلهی ورود به قرن جدید و سال 1400 كه نظام آن را در بوقوكُرنا دمیده جز یك تغییر تقویمی نیست. آنچه اهمیت دارد كنش سیاسی ایرانیان و تحولاتی است كه در این سال روی خواهد داد و نه گذار تقویمی به یك سال جدید.
همچنان كه در تحلیلات قبلی نیز به آن اشاره نمودهایم، نظام به سوی محافظهكاری همهجانبهای گام برمیدارد. شكافهای متعددی در دورن نظام و روابط آن مشاهده میگردد. با توجه به مشكلات ساختاریای كه در نظام ایران وجود دارد، مدیریت قوهی مجریه با محدودیتهای جدیای روبهرو میباشد. در ایران تفكیك قوایی به معنای واقعی وجود ندارد و نظام مشروعیت خود را از مردم نمیگیرد تا به مردم پاسخگو باشد. در ضمن نظام وظیفهی اصلی خود را به جای بسترسازی و ایجاد زمینهی مساعد برای زندگی بهتر و سالمتر، مؤمنسازی و فرستادن به بهشت وَلو به زور تعریف كرده است. نظام بیشتر در غم آخرت است تا زندگی روزمره و معیشت مردم، برای همین هدایت جای مدیریت را گرفته است. به اعتقاد متولیان نظام ایران، لازم است مردمان ایران به سوی بهروزی و سعادت اُخروی راهنمایی و هدایت شوند و در این راه پیشاهنگی و رسالت بر عهدهی ولیفقیه جامعالشرایط است و باید تمامی نیروها برای این كار در اختیار ایشان باشد. در دوران اصلاحات شاهد به دستگیری مجلس توسط این جریان بودیم كه با پشتیبانی همهجانبهی مردمی همراه بود. اما ساختار نظام به هیچوجه امكان تغییر و تحول را به آن نداد و در نهایت پروژهی اصلاحات در ایران شكست خورد. اگر مجلس را یك نهاد مشترك بین قدرت حاكم، مردم و خلقهای ایران در نظر بگیریم همان دولت+ دموكراسی خواهد بود. در صورت قبول این شرایط از سوی دولت و به وجود آمدن یك فضای برهمكنشی میان این دو نیرو میتوان از مدیریت صحبت به میان آورد. در حال حاضر آنچه زیر سوال رفته مسئلهی جمهوریت نظام است. زیرا تنها یك گفتمان امكان جولان دارد و تفاوتمندیها جملگی مورد انكار قرار میگیرند. با وجود یك گفتمان كاملا طردكننده و دیگریساز و مركزگرایی بیش از حد، امكان حضور مردم در سیاست به حداقل كاهش خواهد یافت. معمولا آنچه كه در ادبیات سیاسی نظام مورد استفادهی مكرر قرار میگیرد، كلمه یا واژهی “تجدید پیمان” یا ” تجدید بیعت” میباشد. این اصطلاحات بسیار مهم هستند؛ اینكه جامعه در هر انتخاباتی بر اصالت و درستی نظام صحه كذاشته و آن را تایید مینماید، درست نیست. اتفاقا مردم میدانند و آگاهند كه چگونه از سازوكار انتخابات به عنوان یك ركن دموكراسی استفاده نمایند. اما همواره نظام به مصادرهی آرای عمومی اقدام كرده و خواست خود و مَنویات رهبر را بر خواست جامعه و مردم ترجیح داده است. بنابراین حفظ نظام همیشه در اولویت بوده و هست. تا زمانی كه به این صورت به مسئلهی انتخابات در ایران نگریسته شود امكان كاراییبخشی به قوهی مجریه از بحث خارج است.
وجود شكافهای ایدئولوژیك و معرفتی همچنین شكاف و گسست میان مردم و حاكمیت، نظام ایران و نظام جهانی، ساختار قدرت را به سوی انقباض بیشتر سوق داده است. در شرایط فعلی كه نظام نهایت اصطكاك را با نیروهای جهانی و منطقهای داشته و در داخل هم مشروعیت خود را از دست رفته میبیند و همچنان بر اهداف ایدئولوژیك خود در سطح جهانی اصرار میورزد، عجیب نمینماید اگر به سوی تمركز قدرت در داخل گام بردارد. بر این باوریم كه نظام بهتر از هر كسی میداند كه از چه میزان مشروعیت در میان مردم برخوردار است. به واقع رویكرد انقباضی در سیاست داخلی نشان از ترس و اضطراب نظام از آیندهاش دارد و به هیچ وجه نشان از آرامش خاطر آن نیست. فعلا كه هر دو قوهی قضائیه( بهطور سنتی) و قوهی مقننه در دست اصولگرایان قرار دارد. تنها قوهی مجریه مانده كه باید برای تصمیمگیریهای منسجمتر و بدون دردسرتر در اختیار اصولگرایان قرار گیرد. این نشان از بسیج عمومی تمامی امكانات نظام برای اجرای منویات رهبر ایران دارد.
گذار دموکراتیک
تکرار اشتباهات گذشته در انتخابات سال آینده، فرصتی برای سرکوب و انکار توسط رژیم و نیروهایش است ✍ فواد بریتان 🆔 @GozarDemocratic
در این راستا رویآوری نظام به نیروهای با بصیرت و مجذوبان در ولایت، امری قابل پیشبینی است. در این میان سرداران سپاه و نیروهای ارزشی بهتر از هر كسی متعهد به اجرای فرامین شخص اول نظام خواهند بود. همانطور كه در بالا اشاره شد، هدف مجلس به عنوان یك نهاد مشترك بین مردم و نظام قدرت، تدوین مطالبات مردم و خلقها و تبدیل آنها به خواست سیاسی و همچنین تلاش برای تحقق و برآوردهسازیشان است. اما در صورتی كه این قوه به تمامی در دست اصولگرایان قرار گیرد. از حالت یك نهاد مشترك بین مردم و حاكمیت خارج شده و به مجری سیاستهای نظام قدرت تبدیل خواهد شد. اینكه آیا احتمال دارد كه فردی نظامی در راس قوهی اجرایی قرار گیرد؟ البته كه این شائبه وجود دارد. اما باید مسئله را از ابعاد دیگری هم مورد بررسی قرار داد. در ایران همواره برای تصدی پستهای كلیدی نظام از افراد و اشخاص با سابقهی امنیتی و نظامی سود برده شده و این نشان از كمبود اعتماد در ساختار نظام است. نباید دور از انتظار باشد كه از فردی با سابقهی نظامی در پست ریاستجمهوری هم استفاده شود. بحث از مشروعیت یا رواداری آن نیست، اتفاقا بحث از عدم مشروعیت است. لازم است دقت داشته باشیم، تمامی نیروهای حاضر در مدیریت كلان هم از همین طیف هستند. برای مثال، چون آقای روحانی در دوران ریاست جمهوریاش دم از عدم حصر خانگی میرحسین موسوی و كروبی میزند، همه فراموش مینمایند كه در سال 64 مخالف اساسی نخستوزیری موسوی خود روحانی بودند. همچنین مردم به راحتی شانزده سال تصدی ایشان را بر پست شورای امنیت ملی به فراموشی میسپارند و این در حالی است كه در دوران ریاست جمهوری نیز، همچنان در این نهاد حساس نقشآفرینی میكند. همچنین فراموش میكنند كه در 18 تیر 78 اوست كه دانشجویان را اراذل و اوباش قلمداد كرده و دستور قلعوقمع آنها را صادر مینماید. تنها به صرف اینكه در یك مصاف تلویزیونی در جواب قالیباف میگویند، ” من سرهنگ نیستم، حقوقدان هستم” به یكباره به یك مصلح تبدیلش مینمایند. اما روحانی اگرچه كه معمم است و سرهنگ نیست اما یكی از فرماندهان و آمران اصلی تمامی جنایاتی است كه از اول انقلاب تاكنون در ایران صورت گرفته است. بخصوص در شرق كردستان و نسبت به فعالین سیاسی كرد. اینكه امروز همه فریاد “وامصیبتا” برمیآورند كه آگاه باشید یك نظامی میخواهد رئیسجمهور شود به باور ما، علیرغم درست و بجا بودنش، واكنشی دیرهنگام است و با تاخیر صورت میپذیرد. مگر احمدینژاد یكی از فرماندهان نظامی و طرحان حملات برونمرزی سپاه نبود و معاونش رحیمی یكی از جنایتپیشهگان كردستان نبودند؟ رئیسی كه در دورهی قبل كاندید ریاست جمهوری نظام شدند، مگر یكی اعضای هیات سه نفرهی دادستانی مسئول اعدامهای سال 60 به همراه اشراقی و نیری نبودند؟ این رفتار چهل سالهی نظام و حاكی از نگاههای امنیتی آن است.
وجود چنین افرادی در انتخابات ریاستجمهوری و در هیات كاندید، نشان از ادامهی همان روند كشتار خلقها دارد. اگر هدف نظام گشایش و بسترسازی برای حضور مردم بود كه میباید به افراد و معتمدین جامعه اجازهی حضور میدادند. اتفاقا این گونه افراد كه از سوی نظام به عنوان معمم و كارشناس و حقوقدان معرفی میشوند، سرهنگها و سردارانی هستند كه یونیفورم روحانیت را برتن دارند. این روندی بوده كه از آغاز به كار نظام ایران ادامه دارد. فرد نظامی آشنا به امرونهی و دستورات نظامی بهترین فرد برای اجرای فرامین، اوامر و احكام حكومتی است. اما به هر صورت باید دسایس نظام را هم در انتخابات مدنظر قرار داد. برای نمونه “مرگ را نشان دادن و به تب راضی نمودن” میتواند یكی از سیاستهای نظام در انتخابات آتی باشد. حضور یك فرد نظامی میتواند به گرمتر شدن فضای انتخابات و بالارفتن مشاركت مردمی، كه در نهایت به رزومهی حكومت اضافه خواهد شد كمك نماید. یعنی همان انتخاب بین بد و بدتر كه همواره از این رویكرد استفاده شده و میشود. خوشبختانه مردم و خلقهای ایران از این موضوع بیاطلاع نبوده و جمله نیروهای اپوزیسیون هم باید در راستای افشای این نوع برخوردهای نظام نهایت تلاش را بنمایند و در مقابل جامعه را برای صیانت و محافظت از خود آماده كنند. در ضمن همهی ما باید مقایسهای هم داشته باشیم در بین دورههایی كه افراد مختلف از به اصطلاح حقوقدان، سرهنگ و روحانی در مسند ریاستجمهوری حضور داشتهاند. یعنی بازگشتی داشته باشیم به تجربیاتمان در همین دوران چهل و اندی سالهی نظام ایران و عملكرد آنها را مورد بررسی اجمالی قرار دهیم. تا یك بار دیگر در دام این فریبكاریها نیافتیم.
وجود چنین افرادی در انتخابات ریاستجمهوری و در هیات كاندید، نشان از ادامهی همان روند كشتار خلقها دارد. اگر هدف نظام گشایش و بسترسازی برای حضور مردم بود كه میباید به افراد و معتمدین جامعه اجازهی حضور میدادند. اتفاقا این گونه افراد كه از سوی نظام به عنوان معمم و كارشناس و حقوقدان معرفی میشوند، سرهنگها و سردارانی هستند كه یونیفورم روحانیت را برتن دارند. این روندی بوده كه از آغاز به كار نظام ایران ادامه دارد. فرد نظامی آشنا به امرونهی و دستورات نظامی بهترین فرد برای اجرای فرامین، اوامر و احكام حكومتی است. اما به هر صورت باید دسایس نظام را هم در انتخابات مدنظر قرار داد. برای نمونه “مرگ را نشان دادن و به تب راضی نمودن” میتواند یكی از سیاستهای نظام در انتخابات آتی باشد. حضور یك فرد نظامی میتواند به گرمتر شدن فضای انتخابات و بالارفتن مشاركت مردمی، كه در نهایت به رزومهی حكومت اضافه خواهد شد كمك نماید. یعنی همان انتخاب بین بد و بدتر كه همواره از این رویكرد استفاده شده و میشود. خوشبختانه مردم و خلقهای ایران از این موضوع بیاطلاع نبوده و جمله نیروهای اپوزیسیون هم باید در راستای افشای این نوع برخوردهای نظام نهایت تلاش را بنمایند و در مقابل جامعه را برای صیانت و محافظت از خود آماده كنند. در ضمن همهی ما باید مقایسهای هم داشته باشیم در بین دورههایی كه افراد مختلف از به اصطلاح حقوقدان، سرهنگ و روحانی در مسند ریاستجمهوری حضور داشتهاند. یعنی بازگشتی داشته باشیم به تجربیاتمان در همین دوران چهل و اندی سالهی نظام ایران و عملكرد آنها را مورد بررسی اجمالی قرار دهیم. تا یك بار دیگر در دام این فریبكاریها نیافتیم.
گذار دموکراتیک
تکرار اشتباهات گذشته در انتخابات سال آینده، فرصتی برای سرکوب و انکار توسط رژیم و نیروهایش است ✍ فواد بریتان 🆔 @GozarDemocratic
حسن روحانی با حمایت هاشمی رفسنجانی، آیتالله مهدوی كَنی (رئیس مجلس خبرگان، دبیركل جامعهی روحانیت مبارز، رئیس دانشگاه امام صادق و از بزرگان جناج راست) و همچنین شیخ عباس واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی و عضو مصلحت نظام و چهار دوره عضویت در مجلس خبرگان و از دوستان هاشمی رفسنجانی) و پشتیبانی جریان اصلاحات و آرای عمومی بر سركار آمد. امروزه این اشخاص دیگر در قید حیات نیستند و جریان اصلاحات هم دوران پریشانی را میگذراند. بدون شك روحانی امنیتیترین رئیسجمهور تاریخ جمهوری اسلامی ایران است و همین امر نشان از نوع نگاه نظام به نحوهی مدیریت جامعه و نهادی مانند قوهی مجریه است. یعنی همه دست به دست هم دادند كه او رئیسجمهور شود. در حالی كه از خود نه محبوبیتی داشت و نه پایگاهی اجتماعی.
با تمام این اوصاف دولت روحانی به عنوان سومین دولت تكنوكرات در ایران و با حمایتهای معنوی رفسنجانی در پی پیادهسازی یك نظام بازار آزاد در ایران بود تا از این راه بتواند الیگارشی موجود در ایران را به الیگارشی جهانی پیوند داده و بقای آن را تضمین نماید. اما به هر صورت با سد بسیار محكم و جاافتادهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روبرو شد كه به صورت خصولتی اقتصاد ایران را قبضه نموده و از تولید تراشههای رایانهای تا فضاپیما را در ید اختیار خود دارد. در حال حاضر هم كه سپاه مشغول رسیدگی به “مزارع برداشت بیتكوین” بوده و كسی نمیتواند جلوی فرماندههان و آقازادهها را بگیرد. استفاده از رنگ بنفش و كلید به عنوان سمبلهای انتخاباتی تنها جهت جلب آرای عمومی بود و دیدیم كه در كابینههایش حتی به یك وزیر زن هم اجازهی فعالیت نداد. داشتن پیرترین كابینه هم در دوران جمهوری اسلامی از آن روحانی بود. این امر هم خود نشان از وجود ذهنیت پیرسالار و جوانستیز ایشان دارد. ایشان دوران ریاستجمهوری خود را با مطرح نمودن “منشور حقوق شهروندی” و ایجاد معاونتی به نام اقوام شروع نمودند. تلاش ایشان برای جا انداختن حقوق فردی فرهنگی كه همان پروژهی نئولیبرالیسم جهانی است، كاملا مشهود بود. تمام تلاش تیم مشاوران فرهنگی و اقتصادیاش این بود كه برای هرچه بهتر پیاده كردن دستورات بانك جهانی و صندوق بینالمللی پول نخست به یك هویت منسجم ملی دست یابند كه از بیقراریهای احتمالی و به وجود آمدن آشوب جلوگیری نماید. البته سازمان تجارت جهانی و صندوق بینالمللی پول با پیشكشیدن برنامهی جامع اقدام مالی مشهور به FATF راه بر هر گونه تقلب در دولت روحانی بستند. بیشتر توان و نیروی هشتسال ریاستجمهوری روحانی صرف مذاكره و چانهزنی با دول غربی و روسیه و چین شد. معتقدیم كه هرگز دولت روحانی به دنبال چارهجویی و حل مشكلات خلقهای ایران نبوده و نیست و چنین قدرت و توانی را هم ندارد. بدون شك با توجه به سابقهی امنیتی ایشان میشود گفت كه از مسائل مربوط به خلقها به خوبی آگاه بود ولی هرگز خارج از چارچوب امنیتی به این مسائل ننگریست و با مشغول شدن بیش از حد به مسائل خارجی و تحریمها، به كلی از مسائل داخلی بریده شد. تناقض در گفتار و كردار به حدی بود كه در هیچ دولت دیگری امكان نداشته و ندارد. لازم است از یاد نبریم كه مدتزمان درازی دولت اصلا سخنگو نداشت، كه این امر نشان از آن دارد كه اصولا دولت هیچ سخنی برای ارائه و گفتن نداشته است. عدم استقرار در دولت ایشان هم كه خود داستانی دارد و در این مقال نمیگنجد. البته تلاشهای ایشان برای بنیاد نهادن دولت الكترونیك هم در چارچوب همان برنامههایی است كه به استقرار نظام بازار آزاد كمك مینماید. از این لحاظ میتوان گفت كه تلاشهای ایشان “میلتون فریدمن” از استاتید اقتصاد بازار آزاد را روسفید نموده است. شكاف طبقاتی و بحران اقتصادی و فقر بیسابقه محصول دوران روحانی است. گورخوابی، پشتبامخوابی و خودكشی زنان و كودكان نمادهای ریاستجمهوری او هستند و در اذهان ایرانیان خواهند ماند.
هشت سال دوران ریاست جمهوری ایشان، هرز رفتن تمامی پتانسیلها و امكانات موجود در ایران بود. روحانی عوامفریبی به تمام معنا است كه تصویری سادهانگارانه از مسائل ارائه مینماید. در واقع برخلاف آنچه ادعا مینماید از حقوق چیزی نمیداند و هنوز هم تاثیر دیدگاه دینی بر عقلانیت سیاسیاش میچربد. همانطور كه دین برای مسائل كلان و سوالات پیچیده، جوابهایی به غایت ساده را ارائه میكند، روحانی همان روال را در برخورد با مسائل و معضلات سیاسی و فرهنگی دارد. این امر باعث شده كه گاهی كارها و امورات دولت به لودگی و ابتذال میل نماید و جامعه در امواج متلاطم بحرانهای داخلی و خارجی رها گردد. در اصل باید یادآور شد كه روحانی نمایندگی هیچ جریان سیاسی و اجتماعیای را نه در زمان انتخابات و نه بعد از آن برعهده نداشته و ندارد. به همان اندازه كه مخاطب مطالبات خاصی در جامعه نیست، از پشتیبانی آنچنانی هم برخوردار نبوده است.
با تمام این اوصاف دولت روحانی به عنوان سومین دولت تكنوكرات در ایران و با حمایتهای معنوی رفسنجانی در پی پیادهسازی یك نظام بازار آزاد در ایران بود تا از این راه بتواند الیگارشی موجود در ایران را به الیگارشی جهانی پیوند داده و بقای آن را تضمین نماید. اما به هر صورت با سد بسیار محكم و جاافتادهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روبرو شد كه به صورت خصولتی اقتصاد ایران را قبضه نموده و از تولید تراشههای رایانهای تا فضاپیما را در ید اختیار خود دارد. در حال حاضر هم كه سپاه مشغول رسیدگی به “مزارع برداشت بیتكوین” بوده و كسی نمیتواند جلوی فرماندههان و آقازادهها را بگیرد. استفاده از رنگ بنفش و كلید به عنوان سمبلهای انتخاباتی تنها جهت جلب آرای عمومی بود و دیدیم كه در كابینههایش حتی به یك وزیر زن هم اجازهی فعالیت نداد. داشتن پیرترین كابینه هم در دوران جمهوری اسلامی از آن روحانی بود. این امر هم خود نشان از وجود ذهنیت پیرسالار و جوانستیز ایشان دارد. ایشان دوران ریاستجمهوری خود را با مطرح نمودن “منشور حقوق شهروندی” و ایجاد معاونتی به نام اقوام شروع نمودند. تلاش ایشان برای جا انداختن حقوق فردی فرهنگی كه همان پروژهی نئولیبرالیسم جهانی است، كاملا مشهود بود. تمام تلاش تیم مشاوران فرهنگی و اقتصادیاش این بود كه برای هرچه بهتر پیاده كردن دستورات بانك جهانی و صندوق بینالمللی پول نخست به یك هویت منسجم ملی دست یابند كه از بیقراریهای احتمالی و به وجود آمدن آشوب جلوگیری نماید. البته سازمان تجارت جهانی و صندوق بینالمللی پول با پیشكشیدن برنامهی جامع اقدام مالی مشهور به FATF راه بر هر گونه تقلب در دولت روحانی بستند. بیشتر توان و نیروی هشتسال ریاستجمهوری روحانی صرف مذاكره و چانهزنی با دول غربی و روسیه و چین شد. معتقدیم كه هرگز دولت روحانی به دنبال چارهجویی و حل مشكلات خلقهای ایران نبوده و نیست و چنین قدرت و توانی را هم ندارد. بدون شك با توجه به سابقهی امنیتی ایشان میشود گفت كه از مسائل مربوط به خلقها به خوبی آگاه بود ولی هرگز خارج از چارچوب امنیتی به این مسائل ننگریست و با مشغول شدن بیش از حد به مسائل خارجی و تحریمها، به كلی از مسائل داخلی بریده شد. تناقض در گفتار و كردار به حدی بود كه در هیچ دولت دیگری امكان نداشته و ندارد. لازم است از یاد نبریم كه مدتزمان درازی دولت اصلا سخنگو نداشت، كه این امر نشان از آن دارد كه اصولا دولت هیچ سخنی برای ارائه و گفتن نداشته است. عدم استقرار در دولت ایشان هم كه خود داستانی دارد و در این مقال نمیگنجد. البته تلاشهای ایشان برای بنیاد نهادن دولت الكترونیك هم در چارچوب همان برنامههایی است كه به استقرار نظام بازار آزاد كمك مینماید. از این لحاظ میتوان گفت كه تلاشهای ایشان “میلتون فریدمن” از استاتید اقتصاد بازار آزاد را روسفید نموده است. شكاف طبقاتی و بحران اقتصادی و فقر بیسابقه محصول دوران روحانی است. گورخوابی، پشتبامخوابی و خودكشی زنان و كودكان نمادهای ریاستجمهوری او هستند و در اذهان ایرانیان خواهند ماند.
هشت سال دوران ریاست جمهوری ایشان، هرز رفتن تمامی پتانسیلها و امكانات موجود در ایران بود. روحانی عوامفریبی به تمام معنا است كه تصویری سادهانگارانه از مسائل ارائه مینماید. در واقع برخلاف آنچه ادعا مینماید از حقوق چیزی نمیداند و هنوز هم تاثیر دیدگاه دینی بر عقلانیت سیاسیاش میچربد. همانطور كه دین برای مسائل كلان و سوالات پیچیده، جوابهایی به غایت ساده را ارائه میكند، روحانی همان روال را در برخورد با مسائل و معضلات سیاسی و فرهنگی دارد. این امر باعث شده كه گاهی كارها و امورات دولت به لودگی و ابتذال میل نماید و جامعه در امواج متلاطم بحرانهای داخلی و خارجی رها گردد. در اصل باید یادآور شد كه روحانی نمایندگی هیچ جریان سیاسی و اجتماعیای را نه در زمان انتخابات و نه بعد از آن برعهده نداشته و ندارد. به همان اندازه كه مخاطب مطالبات خاصی در جامعه نیست، از پشتیبانی آنچنانی هم برخوردار نبوده است.
گذار دموکراتیک
تکرار اشتباهات گذشته در انتخابات سال آینده، فرصتی برای سرکوب و انکار توسط رژیم و نیروهایش است ✍ فواد بریتان 🆔 @GozarDemocratic
این امر باعث شد در بسیاری از موارد اصلا جدی گرفته نشود و همین اواخر هم شاهد فریاد مرگ بر روحانی بودیم. این امر نشان از تنهایی یك رئیسجمهور و بدون حامی ماندن او دارد. نظام حاكم با وجود چنین قوهی مجریه ضعیفی هرچه خواست برسر مردمان ایران آورد. در نهایت شاید بتوان گفت كه روحانی بسترساز و تقویتكننده جریان اصولگرایی در ایران بود. روحانی و دولتمردانش تا توانستند، گَزَك به دست نیروهای امنیتی و نظامی داده و در سركوب خلقهای ایران همراه و همیارشان بودند. نباید در انتخابات سال آینده اشتباهات گذشته تكرار شود و فرصت سركوب و انكار را برای نظام و نیروهایش فراهم آورد.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
8 ADARÊ HÎSKIRIN ✒️ YEZDA HAVÎN 🆔 @GozarDemocratic
8 ADARÊ HÎSKIRIN
✒️ YEZDA HAVÎN
8 adarê li dijî zilm û zordariya dagirkeriya desthilatdariyê serî rakirinek bû; 8 adarê li mafê xwe xwedî derketinek bû. Ev serîrakirin iro bi tekoşîna jinên Kurd re gihişti ye lûtkeya herî bilind. Jin ber bi azadiyê ve dimeşin, Şîyara
Ev 8 adarê ji yên din cûdati re, cûdabûna wê jî ji rengê pîrozbahiya cejnê zêdetir wê bi rengê berxwedan, tekoşîn û çalakiyan derbas bibe. Ji ber ku desthilatdarî ji daketina kolana ditirse, ji çîyayê azad ditirse, êdî destûr nade jinan ku dakevin kolanan, êdî kolan jî ji jinan re qedexekiri ye. Lê rexmê tevahî astengiya jî wê jin dakevin kolanan ji şûna cejnê çalakiya bikin.
8 adara 2021 an de, devê canawarê Kapîtalîzmê bê ku bicû dadigurtîne. Herî zêde jî jin kiri ye parîyek nan heta dadiwerive di hundirê çerxa xwe de diguvêşe. Jin kiri ye malê teybet, zep dike, desteser dike. Ji bilî jinê mafê herkesî li ser jinê heye. Mafê herkesî li ser jinê ferzkirin, tê wateya feraseta tûndî, lêdan, kuştin, berdan, bi zor zewicandin û bêbandokirina jinê ye. Divê wateyê de jiyana jinê dinavbera ruhê mirî û jiyanê de bêhêz û bêçare dinava çerxekê de hişti ye. Tenê nakuje, nake kole; bi azadiya sexte, bi malbata pîroz, pergala Kapîtalîzmê bi jinê bi saz dike û dihûne. Îro li her derê cîhanê, dengê şer, bêhna xwînê, qîrîna zarokan, kuştina ciwanan, îşkenca li bedenan û hwd bûye perçekî ji jiyana me. Bi vê ferasetê jin di vê cîhanê de dinava tarîtiyê de êş dikişîne. Îro bi teybetî li Efrîn
Belê tê zanîn rojên heştê adarê dilê hemû jinên cîhanê bihev re lêdixe. Lê yên dilê wan herî bi leztir lêdixe gerîla ye. Çima? Ji ber ku jinên gerîla bi zanîsta jin her rojên heyî wekî roja 8 adarê digre dest û têdikoşe. Azadiya jinê ji bo gerîla sedemê tekoşînkirinê ye. Em îro wekî jinên gerîla li serê çîyayên azad dijîn, lê dilê me bi hîskirina êşa jina azad najî, berovajî dilê me bi hîs û jana hemû jina lêdixe, dikele. Em ji bo na êşa jin hinekî rakin, dixwazin her kêliyên xwe têxin bin xizmeta azadkirina jinê, pergala desthilatdariyê birûxînin û jinan azad bikin.
✒️ YEZDA HAVÎN
8 adarê li dijî zilm û zordariya dagirkeriya desthilatdariyê serî rakirinek bû; 8 adarê li mafê xwe xwedî derketinek bû. Ev serîrakirin iro bi tekoşîna jinên Kurd re gihişti ye lûtkeya herî bilind. Jin ber bi azadiyê ve dimeşin, Şîyara
jin jiyan azadî ji deva nakeve, ji dilê neh tebeqayan heta tebaqeya ZÎLANAN ya dehemîn bilind dibe. Ev deng hêsan bilind nebû ye, bi ked û bedêlên jinên têkoşer hati ye bilind kirin. Ev deng heta ku pergala Kapîtalîzmê hilneweşîne, wê berdewambe. Rêber Apo dibêje zilam pergaleke, ez dixwazim vê pergalê bi jinê hilweşînim. Bi vî awayî li ruhê 129 jinên kedkar û mafxwaz xwedî derketine. Roj bi roj jin kişandin çîya zemînê azadiyê kir artêş, kir partî, kir nasname, kir xwebûn, kir kesayet heta berbi jina azad ve anî.Ev 8 adarê ji yên din cûdati re, cûdabûna wê jî ji rengê pîrozbahiya cejnê zêdetir wê bi rengê berxwedan, tekoşîn û çalakiyan derbas bibe. Ji ber ku desthilatdarî ji daketina kolana ditirse, ji çîyayê azad ditirse, êdî destûr nade jinan ku dakevin kolanan, êdî kolan jî ji jinan re qedexekiri ye. Lê rexmê tevahî astengiya jî wê jin dakevin kolanan ji şûna cejnê çalakiya bikin.
8 adara 2021 an de, devê canawarê Kapîtalîzmê bê ku bicû dadigurtîne. Herî zêde jî jin kiri ye parîyek nan heta dadiwerive di hundirê çerxa xwe de diguvêşe. Jin kiri ye malê teybet, zep dike, desteser dike. Ji bilî jinê mafê herkesî li ser jinê heye. Mafê herkesî li ser jinê ferzkirin, tê wateya feraseta tûndî, lêdan, kuştin, berdan, bi zor zewicandin û bêbandokirina jinê ye. Divê wateyê de jiyana jinê dinavbera ruhê mirî û jiyanê de bêhêz û bêçare dinava çerxekê de hişti ye. Tenê nakuje, nake kole; bi azadiya sexte, bi malbata pîroz, pergala Kapîtalîzmê bi jinê bi saz dike û dihûne. Îro li her derê cîhanê, dengê şer, bêhna xwînê, qîrîna zarokan, kuştina ciwanan, îşkenca li bedenan û hwd bûye perçekî ji jiyana me. Bi vê ferasetê jin di vê cîhanê de dinava tarîtiyê de êş dikişîne. Îro bi teybetî li Efrîn
ê, Serêkaniyê, Girêsipî û di gelek cîh warên din de jin bi qirkirina çandî tên tecawizkirin, tên revandin, tên girtin, tên îşkencekirin. Herî dawiyê nûmûneyekî nû ku li Îranê rûda; mirovên xwedî wîjdan matmayî hişti ye û qet ji hişê mirov dernakeve qewimîye. Her kesên dibihîze yekser radiwest û bixwe xwe digot ewqas jî nabe. Ka em meyze bikin ew bûyera ku xwîna mirov dicemidand çiye? Li Îran`ê endamekî îstîxbarata îtlaat ku ji alyê hevserê xwe ku hati ye kuştin, cezayê sêdarê danê yê. Berî ku bibin sêdarê şeş carî birine sê darê û anîne. Jina ku cezayê sêdarê girti ye, berî bêsêdarkirin, bi şevekê qrîza dil digre û jiyana xwe ji dest di de. Rexmê ku miri ye jî sêdar dikin. Ya rastî di roja me de wekî di bûyera vê sêdarê de jî tê dîtin tûndiya li ser jinê sînorê qanûn û zagonê dewletan jî derbas kiri ye. Êdî had hesabê wê nîne. Ji bilî vê jî bi sedan jin dinav dîwarê bavê despot de, dinav dîwarê hevserê despot de di bin navê întîharê de tê şewitandin, daliqandin û bi sedan jin jî bi vê xeteriyê re rûbirûne û bi sedan jina hêvîya xwe ji jiyanê qutkirine xwe mahkûmî bêdengiya çar dîwara kirine. Ev hemû bingeha xwe ji zîhnîyeta zayendperestî, netewperestî, nijadperestî digre. Ev jin li benda rojek azad, hêvîyek azad, xelasiyek azadin.Belê tê zanîn rojên heştê adarê dilê hemû jinên cîhanê bihev re lêdixe. Lê yên dilê wan herî bi leztir lêdixe gerîla ye. Çima? Ji ber ku jinên gerîla bi zanîsta jin her rojên heyî wekî roja 8 adarê digre dest û têdikoşe. Azadiya jinê ji bo gerîla sedemê tekoşînkirinê ye. Em îro wekî jinên gerîla li serê çîyayên azad dijîn, lê dilê me bi hîskirina êşa jina azad najî, berovajî dilê me bi hîs û jana hemû jina lêdixe, dikele. Em ji bo na êşa jin hinekî rakin, dixwazin her kêliyên xwe têxin bin xizmeta azadkirina jinê, pergala desthilatdariyê birûxînin û jinan azad bikin.
گذار دموکراتیک
8 ADARÊ HÎSKIRIN ✒️ YEZDA HAVÎN 🆔 @GozarDemocratic
Tişta xweş ji bo me gerîla çiye? Em dinava pergala Kapîtalîzm ya kirêt ku li ser dijbertiya jin hati ye avakirin de najîn, berovajiyê wê me li derveyî wê serî rakiri ye û pê re têdikoşin. Di vê wateyê de jinên gerîla bi ruhê 8 adarê re jiyan dikin. Jinên gerîla bixwe heqîqetek ji şêwazê jiyana azad, vîna azad bi berdêlên giran hembêz kiri ye. Kengî dilê çîya û kolana gihişt hev û hevbeş govenda azadiyê gerandin, wê ew roj wendakirina desthilatdariyê be û serketina 8 adarê be.
Bihar bi ruhê 8 adarê û berxwedana jinên gerîla rengê çîya dixemilîne. Kolan jî bi berxwedana jinên azadîxwaz, aşitîxwaz bihêz dibe. Belê bi yekîtiya xemla çîya û hêza kolanan wê têkbirina xeyalê desthilatdariyê bîne. Jinên gerîla pişta xwe sipartî ye çiya, sênga xwe ji azadîyê re vekirî ye, çavê xwe li ser gul û çîçekan raxisti ye, bejna xwe jî bi rext û çekan girêdaye, li hember êrîşên desthilatdaran ji bo parastina jinan sûnd xwari ye. Em 8 adarê bi hîskirina êşa çîroka jina Îran`î li kolanan xwedî derkevin. Em herî dawî wekî jinên gerîla ji çîyayê pîroz 8 adarê bi xeyalên rojên azad bi ruhê serketinê li hemû jinên cîhanê pîroz dikin.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
Bihar bi ruhê 8 adarê û berxwedana jinên gerîla rengê çîya dixemilîne. Kolan jî bi berxwedana jinên azadîxwaz, aşitîxwaz bihêz dibe. Belê bi yekîtiya xemla çîya û hêza kolanan wê têkbirina xeyalê desthilatdariyê bîne. Jinên gerîla pişta xwe sipartî ye çiya, sênga xwe ji azadîyê re vekirî ye, çavê xwe li ser gul û çîçekan raxisti ye, bejna xwe jî bi rext û çekan girêdaye, li hember êrîşên desthilatdaran ji bo parastina jinan sûnd xwari ye. Em 8 adarê bi hîskirina êşa çîroka jina Îran`î li kolanan xwedî derkevin. Em herî dawî wekî jinên gerîla ji çîyayê pîroz 8 adarê bi xeyalên rojên azad bi ruhê serketinê li hemû jinên cîhanê pîroz dikin.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
آغاز عصر انقلاب زنان ✍ گلاله زاگرس 🆔 @GozarDemocratic
آغاز عصر انقلاب زنان
✍ گلاله زاگرس
خشونت و سرکوب همواره بخش لاینفکی از زندگی زنان بوده است. گویی خشونت و تبعیض با زنان زاییده شده و مجبورند همواره با آن زندگی کنند. در جامعهی بهشدت سنتی و تبعیضآمیز آمیخته با ذهنیت مردسالاری، زنان در چنبرهی فرهنگ مسلط بر جامعه محاصره و محبوس شدهاند و این موضوع موجب رشد و ظهور اشکال مختلف خشونت و نابرابری در جامعهی ایران شده است. بلاشک وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر کشور نیز بهطور مستقیم وضعیت زنان را تحت تاثیر قرار میدهد. در یکسال اخیر متاسفانه شاهد جهش آمار قتل زنان و رواج انواع خشونت علیه زنان هستیم. آمار کودکهمسری، قتلهای ناموسی و عمیقتر شدن شکافهای جنسیتی خود اثباتی براین واقعیت است. خلاء قانونی همواره یکی از موانع اصلی بر سر راه پیشرفت و شکوفایی استعداد زنان از سویی و از سوی دیگر تشدید خشونت علیه آنان بوده است. لایحهی حمایت از زنان در نهایت پس از کشوقوسهای فراوان و تغییر نام و ماهیت اصلی آن بهنام «حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت» به تصویب رسید. در حقیقت در نظامی همانند ایران که ارزش و احترامی برای کرامت و شان انسانی قائل نیستند، چگونه میتوان از کرامت و احترام صحبت نمود؟ زیرا زندانها، رسانهها و دانشگاههای دولتی به محل توهین و تحقیر کرامت انسانها تبدیل شده است. دولت خود در تشدید رفتارهای مردسالارانه نقش اصلی را دارد و نه تنها سدی در برابر این رفتارهای زنستیزانهی جامعه ایجاد نمیکند بلکه با قوانین و یا عدم وضع قوانین پیشگیرانه در بازتولید خشونت جنسیتی در جامعه نقش ایفا میکند.
گفتارها و رفتارهای جنسیتی و تحقیرآمیز علیه زنان در نظام ایران همواره فرهنگ غالب بر جامعه بوده و به نقش و جایگاه زنان در تعالی و پیشرفت جامعه احترامی قائل نشدهاند. با وجودی که زنان در جامعه موفقیتهای شایانی هم داشتهاند لیکن همچنان از سوی جامعه و حکومت ضدزن مورد بیمهری قرار گرفته و جایگاه واقعی آنان پذیرفته نشده است. زیرا در جامعهی ایران بهدلیل حاکم بودن فرهنگ مردسالاری زن بودن نوعی نقص و کمبود محسوب میگردد. بلاشک یکی از مولفههای اصلی در تشدید و رواج خشونت در جامعهی ایران آموزشهای غلط جامعهی مردسالاری هم در محیط خانواده و هم جامعه است. دیدگاهها و رفتارهایی که در خانواده شکل میگیرند در نظام آموزشی دولتی تثبیت و تحکیم میگردد. متاسفانه در سیستم آموزشی دولتی هیچگاه احترام به حقوق انسانها و تفاوتها تعلیم داده نمیشود و به جای آن عقاید نادرست و جنسیتگرا و خرافات و رفتارهای سنتی و کهنهی پدرسالاری آموزش داده میشود. چنین اعتقاداتی به سایر نهادهای اجتماعی و از همه مهمتر خانواده تسری مییابد و این چرخه همچنان ادامه دارد. بنابراین در کنار تغییر قوانین نیاز به تغییر فرهنگ حاکم بر جامعه نیز وجود دارد. زیرا دیدگاه جنسیتی ریشهای تاریخی و کهن دارد و تغییر آن نیاز به تلاش و مبارزه دارد.
زنان ایرانی در حالی به استقبال هشت مارس، روز جهانی زن میروند که حکومت ایران با تحجر و خشونت جامعه را برای زنان به دوزخ تبدیل کرده است. زنانی بیپناهی که در سایهی بیتوجهی حاکمان هر روز به بهانهی ناموس کشته میشوند، دخترانی که بهدلیل فقر مادی و فرهنگی به اجبار وادار به ازدواج شده و آیندهای نامعلوم و دردناک در انتظار آنان است، دختران جوانی که به دلیل خشونت و مشکلات خانوادگی به خودکشی روی میآورند و صدها زن و دختر در گوشهوکنار این سرزمین که حتی صدایشان هم بهگوش کسی نمیرسد که درد خود را بگویند البته اگر گوشی برای شنیدن آلام و رنجهای این زنان باشد. خشونت سیستماتیک علیه زنان تنها مختص به خانه، محل کار و دانشگاه نیست بلکه زندانهای تاریک ایران نیز محل خشونت روانی و لگدمال کردن کرامت و ارزش زن است و زنان حتی نمیتوانند با زبان مادری خود صحبت نمایند. زنان انقلابی که با وجود بیماری و شرایط ناگوار جسمی، مورد درمان قرار نمیگیرند. با این شرایط نمیتوان از حقوق زنان در جامعهی ایران صحبت نمود. لذا در کنار تمامی ناملایمات و نابرابریهایی که زنان ایران و شرق کردستان با آن مواجه هستند، هیچگاه میدان مبارزه و مقاومت را خالی نگذاشته و همچنان با عزم و اراده با این رژیم زنستیز مبارزه میکنند. هر روز بیش از گذشته زنان به پیروزی و آزادی نزدیک میشوند و هشیاری و ارتقای فکری و آگاه به حقوق خود موجب شده زنان دیگر در مقابل قوانین و کلیشههای جنسیتی ایستادگی و مبارزه کنند. بنابراین هشت مارس برای زنان ایرانی و کرد باید هوای متفاوتی داشته باشد و صرفا روزی برای جشن گرفتن نباشد و بایستی به اهمیت و عمق این روز پی برد؛ زمانی میتوان هشت مارس را جشن گرفت که با مبارزات و همبستگی خود به حقوق و آزادی خویش دست یافته و ذهنیت واپسگرای مردسالاری را از همهی روزنههای جامعه زدود تا بار دیگر زنان و جامعه
✍ گلاله زاگرس
خشونت و سرکوب همواره بخش لاینفکی از زندگی زنان بوده است. گویی خشونت و تبعیض با زنان زاییده شده و مجبورند همواره با آن زندگی کنند. در جامعهی بهشدت سنتی و تبعیضآمیز آمیخته با ذهنیت مردسالاری، زنان در چنبرهی فرهنگ مسلط بر جامعه محاصره و محبوس شدهاند و این موضوع موجب رشد و ظهور اشکال مختلف خشونت و نابرابری در جامعهی ایران شده است. بلاشک وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر کشور نیز بهطور مستقیم وضعیت زنان را تحت تاثیر قرار میدهد. در یکسال اخیر متاسفانه شاهد جهش آمار قتل زنان و رواج انواع خشونت علیه زنان هستیم. آمار کودکهمسری، قتلهای ناموسی و عمیقتر شدن شکافهای جنسیتی خود اثباتی براین واقعیت است. خلاء قانونی همواره یکی از موانع اصلی بر سر راه پیشرفت و شکوفایی استعداد زنان از سویی و از سوی دیگر تشدید خشونت علیه آنان بوده است. لایحهی حمایت از زنان در نهایت پس از کشوقوسهای فراوان و تغییر نام و ماهیت اصلی آن بهنام «حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت» به تصویب رسید. در حقیقت در نظامی همانند ایران که ارزش و احترامی برای کرامت و شان انسانی قائل نیستند، چگونه میتوان از کرامت و احترام صحبت نمود؟ زیرا زندانها، رسانهها و دانشگاههای دولتی به محل توهین و تحقیر کرامت انسانها تبدیل شده است. دولت خود در تشدید رفتارهای مردسالارانه نقش اصلی را دارد و نه تنها سدی در برابر این رفتارهای زنستیزانهی جامعه ایجاد نمیکند بلکه با قوانین و یا عدم وضع قوانین پیشگیرانه در بازتولید خشونت جنسیتی در جامعه نقش ایفا میکند.
گفتارها و رفتارهای جنسیتی و تحقیرآمیز علیه زنان در نظام ایران همواره فرهنگ غالب بر جامعه بوده و به نقش و جایگاه زنان در تعالی و پیشرفت جامعه احترامی قائل نشدهاند. با وجودی که زنان در جامعه موفقیتهای شایانی هم داشتهاند لیکن همچنان از سوی جامعه و حکومت ضدزن مورد بیمهری قرار گرفته و جایگاه واقعی آنان پذیرفته نشده است. زیرا در جامعهی ایران بهدلیل حاکم بودن فرهنگ مردسالاری زن بودن نوعی نقص و کمبود محسوب میگردد. بلاشک یکی از مولفههای اصلی در تشدید و رواج خشونت در جامعهی ایران آموزشهای غلط جامعهی مردسالاری هم در محیط خانواده و هم جامعه است. دیدگاهها و رفتارهایی که در خانواده شکل میگیرند در نظام آموزشی دولتی تثبیت و تحکیم میگردد. متاسفانه در سیستم آموزشی دولتی هیچگاه احترام به حقوق انسانها و تفاوتها تعلیم داده نمیشود و به جای آن عقاید نادرست و جنسیتگرا و خرافات و رفتارهای سنتی و کهنهی پدرسالاری آموزش داده میشود. چنین اعتقاداتی به سایر نهادهای اجتماعی و از همه مهمتر خانواده تسری مییابد و این چرخه همچنان ادامه دارد. بنابراین در کنار تغییر قوانین نیاز به تغییر فرهنگ حاکم بر جامعه نیز وجود دارد. زیرا دیدگاه جنسیتی ریشهای تاریخی و کهن دارد و تغییر آن نیاز به تلاش و مبارزه دارد.
زنان ایرانی در حالی به استقبال هشت مارس، روز جهانی زن میروند که حکومت ایران با تحجر و خشونت جامعه را برای زنان به دوزخ تبدیل کرده است. زنانی بیپناهی که در سایهی بیتوجهی حاکمان هر روز به بهانهی ناموس کشته میشوند، دخترانی که بهدلیل فقر مادی و فرهنگی به اجبار وادار به ازدواج شده و آیندهای نامعلوم و دردناک در انتظار آنان است، دختران جوانی که به دلیل خشونت و مشکلات خانوادگی به خودکشی روی میآورند و صدها زن و دختر در گوشهوکنار این سرزمین که حتی صدایشان هم بهگوش کسی نمیرسد که درد خود را بگویند البته اگر گوشی برای شنیدن آلام و رنجهای این زنان باشد. خشونت سیستماتیک علیه زنان تنها مختص به خانه، محل کار و دانشگاه نیست بلکه زندانهای تاریک ایران نیز محل خشونت روانی و لگدمال کردن کرامت و ارزش زن است و زنان حتی نمیتوانند با زبان مادری خود صحبت نمایند. زنان انقلابی که با وجود بیماری و شرایط ناگوار جسمی، مورد درمان قرار نمیگیرند. با این شرایط نمیتوان از حقوق زنان در جامعهی ایران صحبت نمود. لذا در کنار تمامی ناملایمات و نابرابریهایی که زنان ایران و شرق کردستان با آن مواجه هستند، هیچگاه میدان مبارزه و مقاومت را خالی نگذاشته و همچنان با عزم و اراده با این رژیم زنستیز مبارزه میکنند. هر روز بیش از گذشته زنان به پیروزی و آزادی نزدیک میشوند و هشیاری و ارتقای فکری و آگاه به حقوق خود موجب شده زنان دیگر در مقابل قوانین و کلیشههای جنسیتی ایستادگی و مبارزه کنند. بنابراین هشت مارس برای زنان ایرانی و کرد باید هوای متفاوتی داشته باشد و صرفا روزی برای جشن گرفتن نباشد و بایستی به اهمیت و عمق این روز پی برد؛ زمانی میتوان هشت مارس را جشن گرفت که با مبارزات و همبستگی خود به حقوق و آزادی خویش دست یافته و ذهنیت واپسگرای مردسالاری را از همهی روزنههای جامعه زدود تا بار دیگر زنان و جامعه
گذار دموکراتیک
آغاز عصر انقلاب زنان ✍ گلاله زاگرس 🆔 @GozarDemocratic
آزادانه و هوای پاک آزادی را استنشاق کنند. زنان کرد هماکنون در هر بخش کردستان به پیشاهنگان آزادی و دموکراسی تبدیل شدهاند و در پاسخ کسانی همانند آخوندی که میگوید زنان کرد هم میتوانند حرف بزنند؟ باید گفت شخصیتی همچون او که پیداست از فقر فرهنگی و فکری در رنج است یا واقعا کر و کور است و یا خود را به کوری و کری زده است؛ زیرا زنان کرد و مبارزات آنان در همهی دنیا و در مقابل تبهکارانی همچون داعش تمامی دنیا را با بهت و حیرت مواجه ساخت و هم اکنون در دنیا از دختران و زنان کوبانی میگویند. مبارزه زنان در نهایت به پیروزی خواهد رسید و عزم و ارادهای که زنان از خود در زندان، خیابان، جبهههای جنگ و کوهستانهای کردستان نشان میدهند، اثبات این واقعیت است و زنان ایران و شرق کردستان همچنان که هیچ گاه در برابر ظالمان و زورگویان سر تعظیم فرود نیاوردهاند از این پس هم بیش از گذشته با اصرار بر آرمان و اهداف خود مبارزه خواهند کرد. میتوان گفت عصر انقلاب زنان مدتهاست آغاز شده است.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار رهبر آپو بازنشر شد
کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار مهم رهبر آپو میباشد که آکادمی علوم اجتماعی عبدالله اوجالان آن را از زبان ترکی به زبان فارسی، ترجمه کرده است.
اثر ترجمە شدە حاوی درس های گفتاری رهبر خلق کرد، عبدالله اوجالان میباشد که اواسط سال ۱۹۹۷.م در آکادمی معصوم کورکماز برای کادرهای سازمان ارائه نمودهاند. رهبر آپو در این اثر خود به طور ویژه به تحلیل اهمیت و ضرورت آموزش جهت خودسازی شخصیتی و رهایی یافتن از تأثیرات نظام دولت – قدرت بر روی شخصیت پرداخته است.
رهبر آپو در این کتاب با شیوهی گفتاری خویش به گفتگو با تعدادی از هنرمندان کرد نیزمیپردازند. ایشان در گفتگوهای خود به تحلیل و ارزیابی همهجانبه مسائل شخصیتی و اجتماعی پرداخته و ضمن تأکید بر فقدان آموزش به عنوان یکی از دلایل اصلی پیدایش اینگونه مسائل، به تشریح اهمیت این امر همچون اولین گام در مسیر گذار از این وضعیت نام میبرند.
رهبر آپو در کتاب مذکور ابراز نموده؛ کسی که نمیاندیشد و یا اندیشیده، اما درست عمل نمیکند، ممکن نیست دارای شرف و حیثیت باشد. شخصیتی که با دروغپردازیها و با جستجوی علتها، فرافکنی و حاشیهروی میکند و این گونه به محافظت از خویش میپردازد، همچنین سعی در سرپوش گذاشتن بر واقعیت خود دارد، باز نخواهد توانست خویش را از فرومایگی برهاند.
در بخشی دیگری از کتاب، رهبر آپو تأکید بر آن دارد که اگر تا به حال شخصیتها قادر به انجام نقش خود نیستند، مسئول اصلی آن خودشان هستند و آنچه را که میبایستی دریابند را درنیافتهاند؛ حتی اگر درک کرده باشند نیز قادر به اجرای آن نیستند.
در ادامهی کتاب رهبر آپو بر این باور است که بدون پرداختن به آموزش، جهت بازآفرینی شخصیت، بازآفرینی جامعه و یا دستیابی به آزادی غیرممکن میباشد. زندگی بزرگترین مکتب میباشد. کسی که خواهان فراگیری باشد، تقریبا میتواند از هر چیزی آگاهی کسب نماید. من قبلا با مطالعه کردن و مشاهدهی دیگران به آموزش خویش میپرداختم. اما اکنون همه چیز زندگی، برای من به یک مورد آموزشی مبدل شده است. آموزش، عمل بازآفرینی خویش میباشد.
رهبر آپو در کتاب ذیل ابراز داشتهاند که جدال درون حزبی در پ.ک.ک، از جنبهی جهانشمولی برخوردار است. صحت این امر آشکار شده است. اما این کار، مهارت بسیاری میطلبد. نمیتوانیم تحت عنوان مبارزهی طبقاتی بهطور تصادفی رودروی هم قرار بگیریم. بیجا به زبان نیاوردن حتی یک کلمه و عدم ابراز برخوردی بیجهت در درون حزب، بهعنوان یکی از مقتضیات مبارزهی طبقاتی میباشد. از این رو لازم است تمام رفتارهای ما معنادار و تا حد ممکن با معیارهایی که مشخص گشتهاند، اجرا شوند.
رهبر آپو در بخش پایانی کتاب بیان مینمایند که من همواره این ملاکها را در اولویت دارم که چقدر برای خلق فعالیت کرده، تا چه اندازه در برابر واقعیت دشمن آگاه بوده، تا چه میزان با توجه به ضروریات شرایط حرکت کرده و خود را در تطابق با آنها تنظیم مینمایم. در حقیقت، با توجه به واقعیت محیط، دشمن و دوست رفتارکرده و مطابق با انتظارات خلق گام بر میدارم.
کتاب در سال ۲۰۱۴ میلادی در چاپخانهی آزادی چاپ و منتشر شده است.
این کتاب به شهدای اردیبهشت ماه ۱۳۸۹، شهید شیرین علمهولی، فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی و علی حیدریان تقدیم شده که توسط نظام استبدادگر ایران در زندان اوین وحشیانه به دار آویخته شدند.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار مهم رهبر آپو میباشد که آکادمی علوم اجتماعی عبدالله اوجالان آن را از زبان ترکی به زبان فارسی، ترجمه کرده است.
اثر ترجمە شدە حاوی درس های گفتاری رهبر خلق کرد، عبدالله اوجالان میباشد که اواسط سال ۱۹۹۷.م در آکادمی معصوم کورکماز برای کادرهای سازمان ارائه نمودهاند. رهبر آپو در این اثر خود به طور ویژه به تحلیل اهمیت و ضرورت آموزش جهت خودسازی شخصیتی و رهایی یافتن از تأثیرات نظام دولت – قدرت بر روی شخصیت پرداخته است.
رهبر آپو در این کتاب با شیوهی گفتاری خویش به گفتگو با تعدادی از هنرمندان کرد نیزمیپردازند. ایشان در گفتگوهای خود به تحلیل و ارزیابی همهجانبه مسائل شخصیتی و اجتماعی پرداخته و ضمن تأکید بر فقدان آموزش به عنوان یکی از دلایل اصلی پیدایش اینگونه مسائل، به تشریح اهمیت این امر همچون اولین گام در مسیر گذار از این وضعیت نام میبرند.
رهبر آپو در کتاب مذکور ابراز نموده؛ کسی که نمیاندیشد و یا اندیشیده، اما درست عمل نمیکند، ممکن نیست دارای شرف و حیثیت باشد. شخصیتی که با دروغپردازیها و با جستجوی علتها، فرافکنی و حاشیهروی میکند و این گونه به محافظت از خویش میپردازد، همچنین سعی در سرپوش گذاشتن بر واقعیت خود دارد، باز نخواهد توانست خویش را از فرومایگی برهاند.
در بخشی دیگری از کتاب، رهبر آپو تأکید بر آن دارد که اگر تا به حال شخصیتها قادر به انجام نقش خود نیستند، مسئول اصلی آن خودشان هستند و آنچه را که میبایستی دریابند را درنیافتهاند؛ حتی اگر درک کرده باشند نیز قادر به اجرای آن نیستند.
در ادامهی کتاب رهبر آپو بر این باور است که بدون پرداختن به آموزش، جهت بازآفرینی شخصیت، بازآفرینی جامعه و یا دستیابی به آزادی غیرممکن میباشد. زندگی بزرگترین مکتب میباشد. کسی که خواهان فراگیری باشد، تقریبا میتواند از هر چیزی آگاهی کسب نماید. من قبلا با مطالعه کردن و مشاهدهی دیگران به آموزش خویش میپرداختم. اما اکنون همه چیز زندگی، برای من به یک مورد آموزشی مبدل شده است. آموزش، عمل بازآفرینی خویش میباشد.
رهبر آپو در کتاب ذیل ابراز داشتهاند که جدال درون حزبی در پ.ک.ک، از جنبهی جهانشمولی برخوردار است. صحت این امر آشکار شده است. اما این کار، مهارت بسیاری میطلبد. نمیتوانیم تحت عنوان مبارزهی طبقاتی بهطور تصادفی رودروی هم قرار بگیریم. بیجا به زبان نیاوردن حتی یک کلمه و عدم ابراز برخوردی بیجهت در درون حزب، بهعنوان یکی از مقتضیات مبارزهی طبقاتی میباشد. از این رو لازم است تمام رفتارهای ما معنادار و تا حد ممکن با معیارهایی که مشخص گشتهاند، اجرا شوند.
رهبر آپو در بخش پایانی کتاب بیان مینمایند که من همواره این ملاکها را در اولویت دارم که چقدر برای خلق فعالیت کرده، تا چه اندازه در برابر واقعیت دشمن آگاه بوده، تا چه میزان با توجه به ضروریات شرایط حرکت کرده و خود را در تطابق با آنها تنظیم مینمایم. در حقیقت، با توجه به واقعیت محیط، دشمن و دوست رفتارکرده و مطابق با انتظارات خلق گام بر میدارم.
کتاب در سال ۲۰۱۴ میلادی در چاپخانهی آزادی چاپ و منتشر شده است.
این کتاب به شهدای اردیبهشت ماه ۱۳۸۹، شهید شیرین علمهولی، فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی و علی حیدریان تقدیم شده که توسط نظام استبدادگر ایران در زندان اوین وحشیانه به دار آویخته شدند.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
Telegram
attach 📎
گذار دموکراتیک
کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار رهبر آپو بازنشر شد کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار مهم رهبر آپو میباشد که آکادمی علوم اجتماعی عبدالله اوجالان آن را از زبان ترکی به زبان فارسی، ترجمه کرده است. اثر ترجمە شدە حاوی درس های گفتاری رهبر…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گذار دموکراتیک
کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار رهبر آپو بازنشر شد کتاب درس گفتاری در باب آموزش، از دیگر آثار مهم رهبر آپو میباشد که آکادمی علوم اجتماعی عبدالله اوجالان آن را از زبان ترکی به زبان فارسی، ترجمه کرده است. اثر ترجمە شدە حاوی درس های گفتاری رهبر…
درس-گفتاری-در-باب-آموزش.pdf
831.1 KB
رویکرد حکومت ایران در برابر دگراندیشان تائیدی بر پایان کامل مشروعیت این حکومت است
✍ جهانگیر عبداللهی
🆔 @GozarDemocratic
✍ جهانگیر عبداللهی
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
رویکرد حکومت ایران در برابر دگراندیشان تائیدی بر پایان کامل مشروعیت این حکومت است ✍ جهانگیر عبداللهی 🆔 @GozarDemocratic
رویکرد حکومت ایران در برابر دگراندیشان تائیدی بر پایان کامل مشروعیت این حکومت است
✍ جهانگیر عبداللهی
پس از گذشت حدود ٤٢ سال از انقلاب سال ١٣٥٧و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران، خواستەهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع تحت سلطەی این حکومت همچنان نقض و حقوق سیاسی و اجتماعی آنها بە انحای مختلف سلب میگردد. جوامع و ملتهای تحت حاکمیت حکومت پهلوی بە امید تغییر سبک و نگاە حکومت بە مردم و دستیابی بە حقوق جهانشمول انسانی انقلاب کردە و این رژیم را ساقط کردند، خواستەهای آنها حاکمیت مردم، برابری و یکسانی و دستیابی ملل بە حقوق خود بود، ولی در فردای انقلاب گروەهایی کە قدرت را در دست گرفتە و تشکیل حکومت جدید دادند، همان سیاست و رویکرد حکومت پیشین، ولی بە مراتب شدیدتر و خشنتر را بازتولید کردند، حکومت استبدادی شاهنشاهی خود را در قالب حکومت اسلامی ولایت فقیه بازتولید کرد و تبعض و سرکوب این جوامع را تشدید کرد.
اعدامهای فلەای و فراقانونی، زندان و شکنجە، تجاوز و غصب اموال دگراندیشان مواردی هستند کە حکومت ایران خود را با آن معرفی نمودە است. این نگاە و خشونت اما در قبال دگراندیشان و مخالفان سیاسی ملل تحت سلطە با حدت و شدت بیشتری پیادە شدە است. تحمیل جنگ بە شرق کردستان و بمباران مناطق مسکونی و هدف قرار دادن شهروندان، اعدامهای دستە جمعی در شرق کردستان، ترور و قتلعام مخالفان سیاسی و اعضای احزاب سیاسی کردستان، بازداشتهای خودسرانە و احکام سنگین مواردی هستند کە تبعیض و خشونت مضاعف این حکومت را در قبال ملل تحت سلطە و استعمار را بە خوبی بیان میکند. همین نگاە و برخورد را در کنش و رفتار حکومت ایران در قبال عربها، بلوچ و باورمندان آیین بهایی، یارسان و اهل سنت هم میتوان مشاهدە کرد.
میتوان گفت حکومت ایران در برخورد با دگراندیشان و مخالفان سیاسی هموارە از حربەی خشونت و حذف فیزیکی استفادە کردە و توانایی تحمل دیدگاە مخالف و وجود نیروهای اپوزیسیون را نداشتە است. هر آنکە خارج از اصول و سیاستهای تعیین شدەی حاکم رفتار کند، ضدنظام و ولایت فقیە و محارب شناختە شدە و طبق قوانین تعریف شدە این سیستم با مرگ، شکنجە و زندان روبرو میشود.
در اوایل روی کار آمدن جمهوری اسلامی، مقامات امنیتی و قضایی ایران بازداشتشدگان را مجبور بە اعتراف اجباری و دروغین علیە خود و دیگران، نوشتن توبەنامە و توابسازی میکردند، این رویکرد امنیتی-قضایی در سالهای اخیر نه تنها متوقف نشدە، بلکه وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاە ایران با سناریوسازی مردم عادی را نیز مجبور بە اعترافات تلویزیونی کردە و رعب و وحشت و فضایی بە شدت پلیسی و محدود را بە جامعە تحمیل کردەاند. این اقدام و سیاست حاکمیت تا مرحلەای پیش رفتە کە نە تنها فعالان سیاسی بازداشتی را بە اجبار بە اعتراف اجباری وادار کردە، بلکە در مواردی کاربران شبکەهای اجتماعی را نیز وادار بە اعتراف تلویزیونی کردە است.
بحران مشروعیت و پلیسی شدن بیشتر فضای اجتماعی بە قدری گسترش پیدا کردە کە بە فعالان مدنی، محیطزیست و شهروندان عادی معترض بە شرایط اقتصادی خود نیز تسری پیدا کردە است. اعتراضات آبان و دیماه سال ٩٨ کە با حجم بسیار سنگین سرکوب حکومتی روبرو شد، نشان داد کە حکومت استبدادی ایران، مرزهای حذف فیزیکی را جابەجا کردە و این بار نە فقط مخالفان سیاسی بلکە مردم معترض را نیز هدف شلیک مستقیم و خشونت دولتی قرار میدهد. البتە قابل ذکر است کە این رویە و نحوەی تعامل حکومت ایران هموارە در ٤٢ سال گذشتە وجود داشتە، ولی در دو سال اخیر بە شدت و فراگیری بیشتر آن افزودە شدە است. آمار بالای اعدام و بازداشت فعالان سیاسی و مدنی در دو سال اخیر نشان میدهد کە مشروعیت و توانایی اقناع حکومت بە مراتب کمتر شدە و در مقابل آن این حکومت برای مهار مردم از خشونت بیشتری استفادە کردە است.
سیاست جدید حکومت ایران مبتنی بر احساس ترس و عدم امنیت دائمی شهروندان بە شکل کلی و فعالان سیاسی و مدنی بە طور اخص بودە است، بر اساس سیاست جدید این حکومت، افراد بە شکل فلەای بازداشت میشوند، پس از یک دورە بازجویی و شکنجە بە شکل موقت و قرار وثیقەهای سنگین آزاد میشوند. رسیدگی بە پروندەهای آنها متوقف و یک دورە طولانی باز نگە داشتە میشوند و پرونده ديگر تعقيب و بررسی نمیشود، این سیاست حکومت ایران را میتوان در قالب گروگانگيری از سوی دستگاه قضايی و نهادهای امنیتی ایران توصیف و قلمداد کرد. فعالان سياسی، مدنی، محیط زیستی و روزنامهنگاران به این شکل مورد آزار و اذيت و فشار روحی-روانی قرار میگيرند. بازداشت این افراد مخفيانه و با اعمال خشونت انجام میشود.
✍ جهانگیر عبداللهی
پس از گذشت حدود ٤٢ سال از انقلاب سال ١٣٥٧و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران، خواستەهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع تحت سلطەی این حکومت همچنان نقض و حقوق سیاسی و اجتماعی آنها بە انحای مختلف سلب میگردد. جوامع و ملتهای تحت حاکمیت حکومت پهلوی بە امید تغییر سبک و نگاە حکومت بە مردم و دستیابی بە حقوق جهانشمول انسانی انقلاب کردە و این رژیم را ساقط کردند، خواستەهای آنها حاکمیت مردم، برابری و یکسانی و دستیابی ملل بە حقوق خود بود، ولی در فردای انقلاب گروەهایی کە قدرت را در دست گرفتە و تشکیل حکومت جدید دادند، همان سیاست و رویکرد حکومت پیشین، ولی بە مراتب شدیدتر و خشنتر را بازتولید کردند، حکومت استبدادی شاهنشاهی خود را در قالب حکومت اسلامی ولایت فقیه بازتولید کرد و تبعض و سرکوب این جوامع را تشدید کرد.
اعدامهای فلەای و فراقانونی، زندان و شکنجە، تجاوز و غصب اموال دگراندیشان مواردی هستند کە حکومت ایران خود را با آن معرفی نمودە است. این نگاە و خشونت اما در قبال دگراندیشان و مخالفان سیاسی ملل تحت سلطە با حدت و شدت بیشتری پیادە شدە است. تحمیل جنگ بە شرق کردستان و بمباران مناطق مسکونی و هدف قرار دادن شهروندان، اعدامهای دستە جمعی در شرق کردستان، ترور و قتلعام مخالفان سیاسی و اعضای احزاب سیاسی کردستان، بازداشتهای خودسرانە و احکام سنگین مواردی هستند کە تبعیض و خشونت مضاعف این حکومت را در قبال ملل تحت سلطە و استعمار را بە خوبی بیان میکند. همین نگاە و برخورد را در کنش و رفتار حکومت ایران در قبال عربها، بلوچ و باورمندان آیین بهایی، یارسان و اهل سنت هم میتوان مشاهدە کرد.
میتوان گفت حکومت ایران در برخورد با دگراندیشان و مخالفان سیاسی هموارە از حربەی خشونت و حذف فیزیکی استفادە کردە و توانایی تحمل دیدگاە مخالف و وجود نیروهای اپوزیسیون را نداشتە است. هر آنکە خارج از اصول و سیاستهای تعیین شدەی حاکم رفتار کند، ضدنظام و ولایت فقیە و محارب شناختە شدە و طبق قوانین تعریف شدە این سیستم با مرگ، شکنجە و زندان روبرو میشود.
در اوایل روی کار آمدن جمهوری اسلامی، مقامات امنیتی و قضایی ایران بازداشتشدگان را مجبور بە اعتراف اجباری و دروغین علیە خود و دیگران، نوشتن توبەنامە و توابسازی میکردند، این رویکرد امنیتی-قضایی در سالهای اخیر نه تنها متوقف نشدە، بلکه وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاە ایران با سناریوسازی مردم عادی را نیز مجبور بە اعترافات تلویزیونی کردە و رعب و وحشت و فضایی بە شدت پلیسی و محدود را بە جامعە تحمیل کردەاند. این اقدام و سیاست حاکمیت تا مرحلەای پیش رفتە کە نە تنها فعالان سیاسی بازداشتی را بە اجبار بە اعتراف اجباری وادار کردە، بلکە در مواردی کاربران شبکەهای اجتماعی را نیز وادار بە اعتراف تلویزیونی کردە است.
بحران مشروعیت و پلیسی شدن بیشتر فضای اجتماعی بە قدری گسترش پیدا کردە کە بە فعالان مدنی، محیطزیست و شهروندان عادی معترض بە شرایط اقتصادی خود نیز تسری پیدا کردە است. اعتراضات آبان و دیماه سال ٩٨ کە با حجم بسیار سنگین سرکوب حکومتی روبرو شد، نشان داد کە حکومت استبدادی ایران، مرزهای حذف فیزیکی را جابەجا کردە و این بار نە فقط مخالفان سیاسی بلکە مردم معترض را نیز هدف شلیک مستقیم و خشونت دولتی قرار میدهد. البتە قابل ذکر است کە این رویە و نحوەی تعامل حکومت ایران هموارە در ٤٢ سال گذشتە وجود داشتە، ولی در دو سال اخیر بە شدت و فراگیری بیشتر آن افزودە شدە است. آمار بالای اعدام و بازداشت فعالان سیاسی و مدنی در دو سال اخیر نشان میدهد کە مشروعیت و توانایی اقناع حکومت بە مراتب کمتر شدە و در مقابل آن این حکومت برای مهار مردم از خشونت بیشتری استفادە کردە است.
سیاست جدید حکومت ایران مبتنی بر احساس ترس و عدم امنیت دائمی شهروندان بە شکل کلی و فعالان سیاسی و مدنی بە طور اخص بودە است، بر اساس سیاست جدید این حکومت، افراد بە شکل فلەای بازداشت میشوند، پس از یک دورە بازجویی و شکنجە بە شکل موقت و قرار وثیقەهای سنگین آزاد میشوند. رسیدگی بە پروندەهای آنها متوقف و یک دورە طولانی باز نگە داشتە میشوند و پرونده ديگر تعقيب و بررسی نمیشود، این سیاست حکومت ایران را میتوان در قالب گروگانگيری از سوی دستگاه قضايی و نهادهای امنیتی ایران توصیف و قلمداد کرد. فعالان سياسی، مدنی، محیط زیستی و روزنامهنگاران به این شکل مورد آزار و اذيت و فشار روحی-روانی قرار میگيرند. بازداشت این افراد مخفيانه و با اعمال خشونت انجام میشود.
گذار دموکراتیک
رویکرد حکومت ایران در برابر دگراندیشان تائیدی بر پایان کامل مشروعیت این حکومت است ✍ جهانگیر عبداللهی 🆔 @GozarDemocratic
این رفتار حکومت ایران را میتوان اینگونە تفسیر کرد کە همە شهروندان از نظر حکومت متهم هستند، مردم حق و حقوقی ندارند، اگر بە آنان حقی دادە شود، این حق از لطف حاکمیت بودە و نە حق مردم، در نتیجە میتوان آنها را بازداشت و با اعمال شكنجە از آنها اعتراف گرفت و جانشان را ستاند.
البتە ذکر این مورد ضروری است کە حکومت ایران پیش زمینەهای تمامی اقدامات ضدبشری خود را تحت نام قانون بە جامعە تحمیل کردە و با تفاسیری کە از نحوەی تعامل مردم و حکومت ارائە دادە، زمینەهای سرکوب و کنترل کامل مردم و جوامع را برای خود فراهم کردە است. حکومت ایران با طرح مجموعهای از قوانين که در چهارچوب قانون مجازات اسلامی، اختيارات وسيعی برای سرکوب هر نوع فعاليتی اعم از سیاسی و مدنی را فراهم کردە است. بە نحوی کە هرگونە انتقاد از سیاستهای حکومت میتواند بە عنوان اقدام علیە امنیت نظام تفسیر و با شدیدترین شیوە ممکن سرکوب شود. قوانين ايران امکان سلب حق دادرسی به بازداشتیهای امنيتی را میدهد.
اگرچه حکومت ایران در قانون اساسی، قانون آيين دادرسی کيفری و قانون حقوق شهروندی خود، مفادی در زمينه حقوق بازداشتشدگان و نيز شيوههای بازجويی را بیان کردە، اما طبق همان قوانين و اختیارات نهادهای امنیتی امکان حذف و نادیدەانگاشتن این حقوق و عدم اجرای مفاد مندرج در آنها نیز قانونمند شدە است. حکومت ایران با دستاویز قرار دادن تعریف و بەکارگیری (قوانين امنيتی)، حداکثر استفادە از این اصطلاح فراقانونی و ضدانسانی برای دستگيری و بازداشتهای سیاسی کردە است. در اغلب موارد هيچ حکم و يا مبنای قانونی برای دستگيریها وجود ندارد. مسئولين بازداشتشدگان را بدون حضور وکيل و صرفا به منظور يافتن راهی برای متهم کردن آنها تحت بازجويی قرار میدهند.
نگاە حذفی و ترور دولتی حکومت ایران البتە در مناطق ملی مانند کردستان، بلوچستان و اقلیم عربستان (اهواز) بە مراتب بیش از مناطق دیگر بودە و این مناطق بیشترین میزان آسیبها را از ناحیە این سیستم تحمل کردەاند. میتوان گفت میزان خشونت دولتی در این مناطق بە مراتب بیشتر از مرکز بودە و نهادهای امنیتی با دست بازتری اقدام بە سرکوب این جوامع کردەاند.
تنها در سال ٢٠٢٠ و در کردستان حدود ٣٠٠ تن از فعالان سیاسی، مدنی و محیط زیستی بازداشت شدەاند، چندین فعال سیاسی اعدام و ١٢ مورد ترور دولتی ثبت گردیدە است، این نشان میدهد کە نگرش حکومت بە مناطقی مانند شرق کردستان هموارە امنیتی بودە و آن را در قالب غیرخودی تعریف نمودە است، بر اساس همین نگاە حتی حاضر بە رعایت قوانینی نیست کە خود، آنها را نوشتە و بە آن اعتراف کردە است. آمار بازداشتها و اعدام دگراندیشان عرب و بلوچ نیز تائیدی بر این مدعا بودە و وضعیت آنان نیز بهتر از کردها نیست.
روند سرکوب و حذف دگراندیشان در یک ماه اخیر بە مراتب شدیدتر شدە و تنها در شرق کردستان حدود ٧٠ تن از فعالان مدنی و محیط زیستی بازداشت شدەاند. در بلوچستان دهها نفر تنها در ماە جاری اعدام شدەاند. این حجم زیاد خشونت نشان مدهد کە بحران مشروعیت حاکمیت ایران بە مرحلەی جدیدی گام نهاده و این حکومت توان مدیریت خود را مدتهاست از دست دادە و تنها با استفادە از قدرت قهریە و اعمال خشونت دولتی سعی دارد جامعە را تحت کنترل خود نگاە دارد.
بحران عمیق سیاسی کە بە لایەهای داخلی حکومت رسوخ کردە، چنان خود را نمایان نموده کە گروەهای نزدیک و حاضر در حکومت نیز علیە یکدیگر وارد عمل شدەاند. فساد اداری و اقتصادی عظیمی کە تمامی ارکان این نظام و بخصوص نهاد بیت رهبری را درگیر کردە، بیش از پیش برای مردم نمایان شدە است. عدم کارایی حکومت و دولت در حل بحرانهای اقتصادی، مالی و معیشتی مردم نشان دادە کە امنیت و آسایش مردم دغدغەی اصلی حکومت نبودە و ارزشی ندارند. مداخلەی حکومت در امور دیگر کشورها، صرف بودجە مردم برای اقدامات تروریستی و جنگطلبانە بە حدی مردم را تحت فشار قرار داده کە دیگر امیدی بە اصلاح این حکومت نداشتە و با شعار “اصلاحطلب اصولگرا، دیگر تمامە ماجرا” بە خیابانها میآیند.
بهطور کلی میتوان ایران را یک حکومت ناکارامد توصیف کرد کە در ٤٢ سال حاکمیت خود ضربات سنگین و جبرانناپذیری بە جوامع تحت حاکمیت خود وارد کردە است. از بعد سیاسی، این جغرافیای تحت حاکمیت خود را بە حدی منزوی نموده کە تنها کشورهای استبدادی نظیر ترکیە، کرە شمالی، چین و سوریەی تحت حاکمیت اسد و گروەهای تروریستی نظیر حشدشعبی، حزباللە و طالبان با این کشور همپیمان هستند. در بعد اقتصادی با هدر دادن سرمایەهای ملی این جوامع، آنها را در فقر مطلق فرو بردە کە مردم حتی توان تامین نیازهای روزانە خود را ندارند.
البتە ذکر این مورد ضروری است کە حکومت ایران پیش زمینەهای تمامی اقدامات ضدبشری خود را تحت نام قانون بە جامعە تحمیل کردە و با تفاسیری کە از نحوەی تعامل مردم و حکومت ارائە دادە، زمینەهای سرکوب و کنترل کامل مردم و جوامع را برای خود فراهم کردە است. حکومت ایران با طرح مجموعهای از قوانين که در چهارچوب قانون مجازات اسلامی، اختيارات وسيعی برای سرکوب هر نوع فعاليتی اعم از سیاسی و مدنی را فراهم کردە است. بە نحوی کە هرگونە انتقاد از سیاستهای حکومت میتواند بە عنوان اقدام علیە امنیت نظام تفسیر و با شدیدترین شیوە ممکن سرکوب شود. قوانين ايران امکان سلب حق دادرسی به بازداشتیهای امنيتی را میدهد.
اگرچه حکومت ایران در قانون اساسی، قانون آيين دادرسی کيفری و قانون حقوق شهروندی خود، مفادی در زمينه حقوق بازداشتشدگان و نيز شيوههای بازجويی را بیان کردە، اما طبق همان قوانين و اختیارات نهادهای امنیتی امکان حذف و نادیدەانگاشتن این حقوق و عدم اجرای مفاد مندرج در آنها نیز قانونمند شدە است. حکومت ایران با دستاویز قرار دادن تعریف و بەکارگیری (قوانين امنيتی)، حداکثر استفادە از این اصطلاح فراقانونی و ضدانسانی برای دستگيری و بازداشتهای سیاسی کردە است. در اغلب موارد هيچ حکم و يا مبنای قانونی برای دستگيریها وجود ندارد. مسئولين بازداشتشدگان را بدون حضور وکيل و صرفا به منظور يافتن راهی برای متهم کردن آنها تحت بازجويی قرار میدهند.
نگاە حذفی و ترور دولتی حکومت ایران البتە در مناطق ملی مانند کردستان، بلوچستان و اقلیم عربستان (اهواز) بە مراتب بیش از مناطق دیگر بودە و این مناطق بیشترین میزان آسیبها را از ناحیە این سیستم تحمل کردەاند. میتوان گفت میزان خشونت دولتی در این مناطق بە مراتب بیشتر از مرکز بودە و نهادهای امنیتی با دست بازتری اقدام بە سرکوب این جوامع کردەاند.
تنها در سال ٢٠٢٠ و در کردستان حدود ٣٠٠ تن از فعالان سیاسی، مدنی و محیط زیستی بازداشت شدەاند، چندین فعال سیاسی اعدام و ١٢ مورد ترور دولتی ثبت گردیدە است، این نشان میدهد کە نگرش حکومت بە مناطقی مانند شرق کردستان هموارە امنیتی بودە و آن را در قالب غیرخودی تعریف نمودە است، بر اساس همین نگاە حتی حاضر بە رعایت قوانینی نیست کە خود، آنها را نوشتە و بە آن اعتراف کردە است. آمار بازداشتها و اعدام دگراندیشان عرب و بلوچ نیز تائیدی بر این مدعا بودە و وضعیت آنان نیز بهتر از کردها نیست.
روند سرکوب و حذف دگراندیشان در یک ماه اخیر بە مراتب شدیدتر شدە و تنها در شرق کردستان حدود ٧٠ تن از فعالان مدنی و محیط زیستی بازداشت شدەاند. در بلوچستان دهها نفر تنها در ماە جاری اعدام شدەاند. این حجم زیاد خشونت نشان مدهد کە بحران مشروعیت حاکمیت ایران بە مرحلەی جدیدی گام نهاده و این حکومت توان مدیریت خود را مدتهاست از دست دادە و تنها با استفادە از قدرت قهریە و اعمال خشونت دولتی سعی دارد جامعە را تحت کنترل خود نگاە دارد.
بحران عمیق سیاسی کە بە لایەهای داخلی حکومت رسوخ کردە، چنان خود را نمایان نموده کە گروەهای نزدیک و حاضر در حکومت نیز علیە یکدیگر وارد عمل شدەاند. فساد اداری و اقتصادی عظیمی کە تمامی ارکان این نظام و بخصوص نهاد بیت رهبری را درگیر کردە، بیش از پیش برای مردم نمایان شدە است. عدم کارایی حکومت و دولت در حل بحرانهای اقتصادی، مالی و معیشتی مردم نشان دادە کە امنیت و آسایش مردم دغدغەی اصلی حکومت نبودە و ارزشی ندارند. مداخلەی حکومت در امور دیگر کشورها، صرف بودجە مردم برای اقدامات تروریستی و جنگطلبانە بە حدی مردم را تحت فشار قرار داده کە دیگر امیدی بە اصلاح این حکومت نداشتە و با شعار “اصلاحطلب اصولگرا، دیگر تمامە ماجرا” بە خیابانها میآیند.
بهطور کلی میتوان ایران را یک حکومت ناکارامد توصیف کرد کە در ٤٢ سال حاکمیت خود ضربات سنگین و جبرانناپذیری بە جوامع تحت حاکمیت خود وارد کردە است. از بعد سیاسی، این جغرافیای تحت حاکمیت خود را بە حدی منزوی نموده کە تنها کشورهای استبدادی نظیر ترکیە، کرە شمالی، چین و سوریەی تحت حاکمیت اسد و گروەهای تروریستی نظیر حشدشعبی، حزباللە و طالبان با این کشور همپیمان هستند. در بعد اقتصادی با هدر دادن سرمایەهای ملی این جوامع، آنها را در فقر مطلق فرو بردە کە مردم حتی توان تامین نیازهای روزانە خود را ندارند.
گذار دموکراتیک
رویکرد حکومت ایران در برابر دگراندیشان تائیدی بر پایان کامل مشروعیت این حکومت است ✍ جهانگیر عبداللهی 🆔 @GozarDemocratic
اما اگر نگاە دقیقتری بە سیاست بازداشت، زندان و اعدام این حکومت داشتە باشیم، خواهیم دید کە نگاە و سیاست تبعیضی این حکومت در قبال دگراندیشان غیرمرکز نیز قابل مشاهدە است و همانطور کە در سطور بالا بە آن اشارە شد، با خشونت بیشتری اقدام بە سرکوب و حذف این دگراندیشان کردە است.
بازداشت حدود ٧٠ نفر از دانشجویان و فعالان کرد تنها طی دو هفتە در کردستان و اعدام چندین نفر در بلوچستان ظرف یک ماە نشان میدهد کە بحران مشروعیت و اقتدار این حکومت بە حدی تسریع و شدت یافتە کە تنها راە گریز و بقای خود را در سرکوب بیشتر میبیند. نهادهای امنیتی و اطلاعاتی با بازداشت شهرندان و فعالان مدنی در تلاش هستند کە با ایجاد ترس و وحشت، احساس ناامنی بیشتری بە مردم تلقین کردە و مردم را از اعتراضات جمعی و خیابانی برحذر دارند. حکومت بە این شیوە تلاش میکند بە جامعە بگوید کە هنوز دارای اقتدار بوده و هر لحظە هر آنچە بخواهد می تواند، انجام بدهد. اما نتیجە این سیاست بیگمان نتیجەی بهتر و مطلوبتری از آنچە این نظام حکومتی در چهار دهە عمر خود کسب کردە، بیشتر نخواهد بود. حکومت ایران از فردای حاکمیت خود هموارە با بحران مشروعیت روبرو بودە و این مهم هر روز بیشتر شده، بەگونهای کە میتوان ادعا کرد آن اقلیت حامی و طرفدار حاکمیت نیز در حال حاضر بە کمترین تعداد خود رسیدە و گروەهای داخل در خود حاکمیت را نیز دچار بحران کردە است.
در ارتباط با ملل تحت سلطە، اقتدار دولتی از ابتدا تاکنون امنیتی و نظامی بودە است، همین موضوع باعث شدە هیچگاە اعتماد جمعی بە حکومت ایران بە عنوان نمونە در شرق کردستان شکل نگیرد. سیاستهای حکومت نتیجەی عکس دربرداشته و شکافهای ملی بە مراتب افزایش یافته است. شاید اگر سال ١٣٥٧ امیدی بە همزیستی خلقها در یک چهارچوب و جغرافیای متحد وجود داشت، در حال حاضر این مسئلە بەطور کلی کمرنگ شدە و ملل تحت سلطە احقاق حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را بیشتر در جدایی و تشکیل کیان مستقل خود میبینند. البتە ذکر این نکتە ضروری است کە این ملل در ماهیت جمعی خود هیچگاە بە عنوان یک گروە ملی مورد اعتراف حاکمیت قرار نگرفتە و متعاقب آن حقوق سیاسی و اجتماعی آنها بە طور کلی انکار شدە است. همین مسئلە با اعمال سیاست “دیگرسازی”با استفادە از حربەی اعدام و بازداشت بە افزایش تنشهای ملی انجامیدە است. عدم مشارکت و حذف ملل بخصوص کردها در نگارش قانون اساسی، تعریف حکومت و ساختارهای آن، مناصب حکومتی و مدیریتی خود اثباتی بر ادعای مطرح شدە است.
البتە فشار مضاعف و بازداشتهای گستردە فعالان مدنی شهرهای مختلف شرق کردستان را از یک منظر دیگر هم باید مورد توجە قرار داد. فعالیت مدنی و گسترش نهادهای مردمی غیردولتی در شرق کردستان توانستە تاثیرات مثبت بسزایی بە جای بگذارد. فعالیتهای مدنی در راستای حفظ محیط زیست، مقابلە جدی مردم و نهادهای مدنی با موضوع اعدام، تشکیل و توسعە مبحث هویت و آگاەسازی ملی در مناطق مختلف شرق کردستان کە خود را در حرکات جمعی مانند کمک بە زلزلەزدگان کرماشان و قصرشیرین نمایان کرد، مبحث زبان و… مواردی هستند کە حکومت ایران تاب تحمل آنها را نداشتە و تلاش میکنند بە هر نحوی شدە آنها را متوقف نماید.
حکومت ایران چە در دورە پهلوی و چە در دورە جمهوری اسلامی تلاش کردە با اعمال سیاسی خودی و غیرخودی این جوامع را از هم جدا و یکی را علیە دیگری بەکار گیرد، متاسفانە در این سیاست هم تا حدودی موفق عمل کردە است، بە شکلی کە بازخورد این نوع نگرش را میتوان در فعالان سیاسی و احزاب سیاسی مرکزگرا کە خود را اپوزیسیون حکومت میدانند، مشاهدە کرد. سیاست بازداشت و اعدام دگراندیشان و فعالان سیاسی و مدنی این ملل را با توجە بە همین دیدگاە میتوان تفسیر کرد. حکومت ایران تنها با وجود شرایط بحرانی و ایجاد بحران توانستە است کە بە حیات سیاسی خود ادامە دهد، در شرایطی کە بحرانی وجود نداشتە باشد، حاکمیت ایران نمیتواند ماهیت وجودی و سیاستهای جنگطلبانە و دیگرستیز خود را توجیە کند، اما این سیاست شاید در کوتاەمدت فریادرس ماندگاری این حکومت باشد، اما در درازمدت بە تسریع روند آگاهی ملل تحت سلطە و اقدام مشترک آنها می انجامد.
در پایان میتوان ذکر کرد با تداوم سیاست سرکوب و اعمال خشونت، بحران مشروعیت حاکمیت بە مراتب شدیدتر شدە و با تقابل کامل جوامع در یک طرف و حکومت در طرف دیگر روبرو خواهیم بود، مسئلەای کە هم اکنون بە شکلی بسیار جدی خود را نمایان کردە و مراحل اولیە یک دگرگونی، قیام و یا انقلاب را طی میکند و نشان از پایان کامل مشروعیت حکومت ایران است.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
بازداشت حدود ٧٠ نفر از دانشجویان و فعالان کرد تنها طی دو هفتە در کردستان و اعدام چندین نفر در بلوچستان ظرف یک ماە نشان میدهد کە بحران مشروعیت و اقتدار این حکومت بە حدی تسریع و شدت یافتە کە تنها راە گریز و بقای خود را در سرکوب بیشتر میبیند. نهادهای امنیتی و اطلاعاتی با بازداشت شهرندان و فعالان مدنی در تلاش هستند کە با ایجاد ترس و وحشت، احساس ناامنی بیشتری بە مردم تلقین کردە و مردم را از اعتراضات جمعی و خیابانی برحذر دارند. حکومت بە این شیوە تلاش میکند بە جامعە بگوید کە هنوز دارای اقتدار بوده و هر لحظە هر آنچە بخواهد می تواند، انجام بدهد. اما نتیجە این سیاست بیگمان نتیجەی بهتر و مطلوبتری از آنچە این نظام حکومتی در چهار دهە عمر خود کسب کردە، بیشتر نخواهد بود. حکومت ایران از فردای حاکمیت خود هموارە با بحران مشروعیت روبرو بودە و این مهم هر روز بیشتر شده، بەگونهای کە میتوان ادعا کرد آن اقلیت حامی و طرفدار حاکمیت نیز در حال حاضر بە کمترین تعداد خود رسیدە و گروەهای داخل در خود حاکمیت را نیز دچار بحران کردە است.
در ارتباط با ملل تحت سلطە، اقتدار دولتی از ابتدا تاکنون امنیتی و نظامی بودە است، همین موضوع باعث شدە هیچگاە اعتماد جمعی بە حکومت ایران بە عنوان نمونە در شرق کردستان شکل نگیرد. سیاستهای حکومت نتیجەی عکس دربرداشته و شکافهای ملی بە مراتب افزایش یافته است. شاید اگر سال ١٣٥٧ امیدی بە همزیستی خلقها در یک چهارچوب و جغرافیای متحد وجود داشت، در حال حاضر این مسئلە بەطور کلی کمرنگ شدە و ملل تحت سلطە احقاق حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را بیشتر در جدایی و تشکیل کیان مستقل خود میبینند. البتە ذکر این نکتە ضروری است کە این ملل در ماهیت جمعی خود هیچگاە بە عنوان یک گروە ملی مورد اعتراف حاکمیت قرار نگرفتە و متعاقب آن حقوق سیاسی و اجتماعی آنها بە طور کلی انکار شدە است. همین مسئلە با اعمال سیاست “دیگرسازی”با استفادە از حربەی اعدام و بازداشت بە افزایش تنشهای ملی انجامیدە است. عدم مشارکت و حذف ملل بخصوص کردها در نگارش قانون اساسی، تعریف حکومت و ساختارهای آن، مناصب حکومتی و مدیریتی خود اثباتی بر ادعای مطرح شدە است.
البتە فشار مضاعف و بازداشتهای گستردە فعالان مدنی شهرهای مختلف شرق کردستان را از یک منظر دیگر هم باید مورد توجە قرار داد. فعالیت مدنی و گسترش نهادهای مردمی غیردولتی در شرق کردستان توانستە تاثیرات مثبت بسزایی بە جای بگذارد. فعالیتهای مدنی در راستای حفظ محیط زیست، مقابلە جدی مردم و نهادهای مدنی با موضوع اعدام، تشکیل و توسعە مبحث هویت و آگاەسازی ملی در مناطق مختلف شرق کردستان کە خود را در حرکات جمعی مانند کمک بە زلزلەزدگان کرماشان و قصرشیرین نمایان کرد، مبحث زبان و… مواردی هستند کە حکومت ایران تاب تحمل آنها را نداشتە و تلاش میکنند بە هر نحوی شدە آنها را متوقف نماید.
حکومت ایران چە در دورە پهلوی و چە در دورە جمهوری اسلامی تلاش کردە با اعمال سیاسی خودی و غیرخودی این جوامع را از هم جدا و یکی را علیە دیگری بەکار گیرد، متاسفانە در این سیاست هم تا حدودی موفق عمل کردە است، بە شکلی کە بازخورد این نوع نگرش را میتوان در فعالان سیاسی و احزاب سیاسی مرکزگرا کە خود را اپوزیسیون حکومت میدانند، مشاهدە کرد. سیاست بازداشت و اعدام دگراندیشان و فعالان سیاسی و مدنی این ملل را با توجە بە همین دیدگاە میتوان تفسیر کرد. حکومت ایران تنها با وجود شرایط بحرانی و ایجاد بحران توانستە است کە بە حیات سیاسی خود ادامە دهد، در شرایطی کە بحرانی وجود نداشتە باشد، حاکمیت ایران نمیتواند ماهیت وجودی و سیاستهای جنگطلبانە و دیگرستیز خود را توجیە کند، اما این سیاست شاید در کوتاەمدت فریادرس ماندگاری این حکومت باشد، اما در درازمدت بە تسریع روند آگاهی ملل تحت سلطە و اقدام مشترک آنها می انجامد.
در پایان میتوان ذکر کرد با تداوم سیاست سرکوب و اعمال خشونت، بحران مشروعیت حاکمیت بە مراتب شدیدتر شدە و با تقابل کامل جوامع در یک طرف و حکومت در طرف دیگر روبرو خواهیم بود، مسئلەای کە هم اکنون بە شکلی بسیار جدی خود را نمایان کردە و مراحل اولیە یک دگرگونی، قیام و یا انقلاب را طی میکند و نشان از پایان کامل مشروعیت حکومت ایران است.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
آخرین نامههای اسیران کشته شده از سوی ارتش ترک
اسرایی که ارتش ترک در گاره به قتل رساند در ماه سپتامبر ٢٠١٩ نامههایی به رئیس جمهور ترک، رئیس مجلس ترکیه و رئیس حزب خلق جمهوری نوشته بودند و آنان را مورد انتقاد قرار دادهاند که برای رهایی آنان گامی برنمیدارند.
🆔 @GozarDemocratic
اسرایی که ارتش ترک در گاره به قتل رساند در ماه سپتامبر ٢٠١٩ نامههایی به رئیس جمهور ترک، رئیس مجلس ترکیه و رئیس حزب خلق جمهوری نوشته بودند و آنان را مورد انتقاد قرار دادهاند که برای رهایی آنان گامی برنمیدارند.
🆔 @GozarDemocratic