گذار دموکراتیک
1.6K subscribers
8.55K photos
3.69K videos
607 files
5.52K links
تلاش برای ایجاد دموکراسی در ایران و چاره یابی مسئلە کورد

آدرس وبسایت ما:
www.kodar.info ✔️
www.kjar.online ✔️
www.pjak.eu ✔️


ارتباط با ادمین:
@gozar_democratic ✔️

🆔 @GozarDemocratic
Download Telegram

⬆️⬆️⬆️
بعد از تعریف این مفاهیم شناخت صحیح اقتصاد و تعیین مرزهای آن و نقشی که در جامعه ایفا می‌کند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. زیرا تاکنون همانگونه که در چارچوب تعریف مفهوم آن کاستی‌هایی وجود دارد در چارچوب نظری نیز از نظر محتوایی قادر نبوده گوهره‌ی واقعی آن را نشان دهد. این موضوع نشات گرفته از دلایل بسیاری است. بایستی هستی‌یابی اکونومی را نه در فقط در دوره‌ی مدرنیته بلکه بر اساس شرایط تاریخی و اجتماعی آن مورد واکاوی قرار داد که این خود مسئله‌ی مهمی است.

یکی از حوزه‌هایی که سیستم مدرنیته‌ی سرمایه‌داری بر روی آن هستی یافته و به بقای خود تداوم می‌بخشد و بر اساس آن مشروعیت کسب نموده، اکونومی است.بنابراین اکونومی نه تنها منبع تامین سرمایه و اقتدار سیستم بوده همزمان شکل «اجتماعی» و نقاب آن نیز است. بدون این نقاب توانایی استثمار اجتماعی را به آسانی نمی‌تواند کسب نماید و به عنوان یک سیستم قادر به استمرار خود نخواهد بود.



از لحاظ تئوریک بدون شک این گونه است.لذا بایستی موضوع را از نظر نظری و فهم و درک به صورت صحیحی به حالت پرسمانی درآورده و به مباحث روزآمد جامعه انتقال داد زیرا این موضوع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. زیرا اقتصادانان این حوزه که دارای نیت بدی نیستند هم تحت نام علم در گرداب‌ پوزیتیویسم گرفتار می‌شوند. در نتیجه تمامی دیدگاه‌های اشتباهی که در مورد اکونومی وجود دارد، اکونومی را از سرشت آن و نیروهای سرآمد و به‌ویژه از اجتماعی شدن آن جدا می‌کند.در کتب حوزه‌های آکادمیک اکونومی تحت عنوان علم بررسی چگونگی استفاده‌ی بهینه از منابع محدود در راستای نیازهای نامحدود مصرفی انسان‌ها تعریف شده است. این یک واقعیت است که منابع موجود در دنیا محدود است. این حقیقت دردآور را در دورانی که بسر می‌بریم به‌صورت مشهود و برجسته مشاهده می‌کنیم.



لیکن «خواسته‌های مصرف نامحدود انسان‌ها » و فراست «ارضاء» مبحث مورد نظر است. پیش از هر چیزی موضوع بحث ما ویژگی و یا ذات خواسته‌های مصرف نامحدود انسان نیست و نخواهد بود. این، محصول شکل‌دهی انسان از سوی سیستم مدرنیته‌ی سرمایه‌داری است. اگر شکل دهی از راه مهندسی اجتماعی را همراه با فرهنگ مصرف سیستم مورد تحلیل قرار دهیم، این واقعیت بهتر آشکار خواهد شد.لازم است در اینجا به این نکته‌ی مهم اشاره نمود که بدون ارائه‌ی تعریف سیستم سرمایه‌داری از «انسان» و یا «جامعه»، نمی‌توان به شناخت صحیح اقتصاد نیز دست یافت.


آن زمان در مورد چگونگی تعریف اکونومی، شرایط ظهور، کاراکتر و نقشی که در جامعه ایفا می‌کند چه می‌توان گفت؟در ابتدای نوشته در مورد معنای یونانی اکونومی یعنی « قانون خانواده، قانون خانه و قواعد گذران خانه» صحبت کرده بودیم. از نظر لغوی متعلق به دوران یونان باستان-هلن است.

اکونوموس- اکونومی کار زنان و متکی به تولید است و اکونومیست هم این فاعل این عمل است. در واقع اگر بگوییم اکونومیست‌های واقعی زنان هستند، زیاد بیراهه نگفته‌ایم. زنان امروزه وظیفه‌ی احیای قواعد گذران مادی زندگی، نظم دادن به اطراف و تامین ابزار و وسایل مورد نیاز را عهده گرفته‌اند.

اگر علم اقتصاد نیز به عنوان بخشی از زن‌شناسی پیشبرد داده شود، صحیح‌تر خواهد بود. اقتصاد، شکلی از فعالیت اجتماعی است که از همان ابتدا زن در آن نقش اصلی را بازی نموده است. به سبب اینکه مسئله‌ی تغذیه‌ی کودکان بر عهده‌ی زن است، اقتصاد بیانگر معنایی حیاتی برای زن است. در حالی است که معنای واژه‌ی یونانی اکونومی، « قانون خانه و مقررات معیشتی خانه» می‌باشد. آشکار است که این نیز کار اساسی زنان می‌باشد. سلب اقتصاد از دست زنان و سپردن آن به دست نزول‌خوار، بازرگان، سرمایه‌دار، قدرت-دولت و متنفذین ارباب‌مآب، بزرگ‌ترین ضربه بر پیکر حیات اقتصادی را وارد آورده است. اقتصادی که به دست نیروهای اقتصاد ستیز سپرده شده است، سریعا به‌صورت هدف اساسی قدرت و میلیتاریسم درآورده شد و بدین ترتیب به عامل اساسی تمامی جنگ‌ها، درگیری‌ها و منازعات بی‌حدومرز تمامی طول تاریخ تمدن و مدرنیته متحول شده است. امروزه اقتصاد به‌صورت یک حوزه‌ی بازی درآمده که در آن اشخاصی که هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند، از طریق بازی با کاغذ پاره‌ها و با روشی بدتر از قماربازی، به‌صورت نامحدود ارزش اجتماعی را غصب می‌نمایند. (عبدالله اجالان- کتاب جامعه‌شناسی آزاد)



با این اوصاف اکونومی یک فعالیت اجتماعی وهنر مدیریت دارایی و حیطه‌ی عمل زندگی است.اکونومی ادوار تکاملی بسیاری زیسته از علم تنظیم منابع گذران زندگی یک کشور، عشیره و قبیله و در نهایت علم بررسی چگونگی استفاده از منابع محدود دنیا؛علی‌رغم این تغییرات فزاینده‌‌ی منابع تولید (خاک، کار، سرمایه و دانش)، ابزار تولید (تکنیک) و اشکال تولید (سیستم‌ها) اما خصلت اجتماعی اکونومی همواره باقی مانده است.
این حقیقت را می‌توان از شرایط ظهور اکونومی و به‌ویژه‌ی رابطه‌ی زن و خاک جستجو نمود.

همانطور که می‌دانیم تا پیش از انقلاب صنعتی یگانه نیروی اساسی و یا منبع آن، خاک بود.با اتکا براین تقسیم کار زراعت و دامداری رشد یافت. اکونومی این دوران که نقطه عطفی بود را اکونومی طبیعی می‌گویند. اکونومی طبیعی؛ نظمی اکونومیک است که محصول به دست آمده با پایان فعالیت‌های تولیدی و بدون ایجاد پروسه‌ی تغییر به‌طور مستقیم در میان کسانی که در پروسه‌ی تولید مشارک داشتند، توزیع می‌گردد.



در این نظم اکونومیک پول و بازار وجود ندارد. پایه و اساس مبادله است. انسان‌ها تنها از طریق کار بر روی زمین گذران زندگی می‌کنند. به‌طور طبیعی یگانه راه تولید نیز محصولات زراعی هستند. در دورانی که هنوز خاک و تولید مقدس محسوب می‌شدند، بافت اجتماعی یعنی آداب و رسوم، اخلاق و روحیه‌ی معنوی از ارزش‌های اساسی بودند و اهمیت ویژه‌ای به آن‌ها داده می‌شد.بی گمان در این دوران نیروهای مقتدری وجود داشتند که برای تصاحب زمین بیشتر جنگ‌های اشغالگرانه و غارت یا میان خود و یا در میان مردمانی که ضعیف بودند را گسترش می‌دادند. اما قطعا همانند دوران سرمایه‌داری نابودگرانه و به حالتی عادی درنیامده است. با انقلاب صنعتی و صنعتی شدن تولید و ماشینی شدن آن، تولید زراعی سیری قهقرایی یافت و این‌گونه بازیگران اکونومیک نیز تغییر یافتند. یعنی ماشین‌ها جای نیروی بازوی انسان‌ها را گرفتند و کارگرانی که در این کارخانه‌ها کار می‌کردند توسط نیروهای کاپیتالیست دارای سرمایه اداره شدند.



در سده‌های ۱۶ و ۱۷ و ابتدای سده‌ی ۱۸ بخش بزرگی از ملت‌هایی که در کار تجارت بودند، مرکانتالیسم را اساس گرفتند. بر اساس این دیدگاه نسبت اعظمی از منابع مواد خام یک کشور بایستی جهت تراکم معادن طلا و نقره مورد استفاده قرار گیرد. زیرا ثروت و نیروی یک کشور با این تراکم ارزش خواهد یافت.مرکانتالیست می‌بایست بر اساس سیاست وبا اقتدار سرمایه‌گذاری‌های بزرگی در صنعت صادرات صورت دهد و برای کاستن واردات کالاهایی که در داخل می‌توانند تولید شوند دیوارهای بلند گمرکی تاسیس و از سوی صنعت محلی صادرات مواد خام قابل استفاده داخلی را ممنوع و مانع از مهاجرت کارگران کم مهارت گشته و کارگران ماهر را برای بازگشت به داخل تشویق کند.



نظریه‌ی اقتصاد در پایان سده‌ی ۱۷ به جریان اقتصاد کلاسیک مبدل شده است. پیشاهنگان این جریان آدام اسمیت و دیوید ریکاردو بودند. هر اندازه هم پیش از آن در مورد اکونومی دیدگاه‌هایش را ارائه داد اما نخستین با ارائه‌ی یک مدل منظم اقتصادی منسجم به پدر اقتصاد کلاسیک نامگذاری شد و در اثر خود به نام «نظریه‌ی عواطف اخلاقی» با مورد تحلیل قرار دادن نظم طبیعی ساختار اجتماعی، از سه نیروی دافعه که در رفتار و عمل انسان دارای نقش است سخن می‌گوید:



نخستین آن «به خود اندیشیدن و سمپاتی»، دوم، «طلب آزادی و نیروی هماهنگی با قواعد اجتماعی» و سوم،«تمایل به تغییر و عادات کار» است. از دیدگاه اسمیت این سه احساس در جامعه تعادل و هماهنگی که همدیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهد، ایجاد می‌کند. در نتیجه‌ی این تعادل هر فرد متعلق به جامعه در کنار دویدن در پی خواسته‌ها و منافع خود همزمان به منافع و خیر دیگران نیز می‌اندیشد. دیدگاه اسمیت مبنی بر اینکه «افراد از طریق تقسیم کار در حالی که در پی مصلحت خود هستند در عین حال در ارتقای رفاه اجتماعی نیز نقش ایفا می کنند» در سال‌های بعد در اثر «ثروت ملل»به پایه‌های رهنمودهای اقتصاد لیبرال و یا بازار آزاد تغییر خواهد یافت.



آدام اسمیت یکی از نخستین اقتصادانان بورژوای کلاسیک و سپس دیوید ریکاردو با تحریفاتی که در زمینه‌ی تولید ایجاد نمودند جامعه و به‌ویژه حوزه‌ی صنعتی طبقه‌ی بورژوا ابتدا زراعت و سپس تمامی خدمات آن را به عقب راندند. اگر بسیار آگاهانه هم نباشد صنعتی شدن مضاعف و سود افزونه و خصوصا درهای اندوستریالیسم را خودشان گشودند.بسیار عجیب به نظر می‌رسد که اسمیت در دورانی که به چنین مسائلی می‌اندیشید، انسان‌هایی را که در پی ثروت، قدرت و شهرت بودند را با چشمان خود دیده و از آن احساس ناخوشایندی داشته است. حتی در بسیاری از موارد در آثار خود این حس ناخوشایند را به زبان رانده است.


🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️

⬆️⬆️⬆️







تثبیت اساسی خود را به این شکل در میان می‌گذارد. به این دلیل راه‌حل او رساندن انسان به تمول و وفور است. بنابراین وظیفه‌ی اکونومی نیز جز نشان دادن راه‌های نیل به این موارد چیز دیگری نمی‌تواند باشد. بسیار خوب، این اکونومی که انسان‌ها را به تمول و وفور می‌رساند باید دارای چه گونه ادراک و قاعده‌ای می‌بود؟

پاسخ این سوال اسمیت و همکار او ریکاردو در این سطور پاسخ می‌دهند: گردش آزادانه‌ی ثروت و رقابت کامل، یکی از قواعد اساسی به کارگیری اکونومی ( یعنی تولید و فراوانی) به بهترین نحو است. یعنی تمام اموال در دنیا بدون در نظر گرفتن هیچ حدومرزی گردش نموده و در سایه‌ این هر تولیدکننده برای فروش بیشتر نسبت به رقیب خود، راه‌های تولید فراوان و ارزان کالای مرغوب را جستجو نماید. این‌گونه ما مصرف‌کنندگان هر کالای مرغوب مدنظر خود را با قیمتی ارزان‌تر می‌توانیم تامین کنیم. یعنی به جامعه‌ی رفاه یک گام نزدیک‌تر می‌شویم.بلکه این دیدگاه‌هادر ابتدا به‌گونه‌ای به نظر آیند که دارای قصد بدی نیستند، اما با گذشت زمان رقابت آزاد در درون خود انحصارات غول‌آسایی ایجاد نموده و بدین ترتیب تمامی اکونومی را تحت هژمونی این انحصار دیوآسا قرار خواهد داد.



با گذر زمان و با برهم خوردن تعادل میان عرضه و تقاضا نه مکانیسم دست پنهانی اسمیت و نه هیچ نیروی دیگری قادر نبوده آن را تنظیم کند. دولت‌های صنعتی با طمع کسب سود بیشتر استثمار دسترنج را عمیق‌تر کرده و در خارج هم جهت تامین مواد خام به سیاست‌های استثمارگونه‌ی خود سرعت بخشیده است. نتیجه‌ی آن همواره نمودن زمینه‌های مرگ میلیون‌ها انسان و جنگ تقسیم دو امپریالیست بوده است.



سیستم مدرنیته‌ی سرمایه‌داری در غرب و به‌ویژه در انگلستان پیروزی کسب نموده و تئوری‌های اکونومیک توسط اقتصادانان این سرزمین گسترش و وسعت یافته است. این اکونومیست‌ها پیش از هر چیز تلاش نموده‌اند از هر سوی دنیا یک سیاست بنیادین استثمار را اشاعه داده و از این طریق برای این سیستم مشروعیت کسب نمایند. با توسعه بخشیدن به مدل اقتصادی خود حوزه‌ی صحرایی را خالی نموده و همه‌ی اقشار زحمتکش و فقیر را در راستای منافع خود مورد استفاده قرار داده‌اند. کاپیتالیست‌هایی که در صدر این سیستم قرار دارند با استثمار رنج دیگران ثروت‌ و سرمایه‌ جمع کرده و با تراکم سرمایه بازارها وسیع‌تر شده‌اند. علاوه بر تخریب و نابودی طبیعت با جان هزاران انسان و دسترنج آنان سیستم خود را تحکیم نموده و در خارج نیز با تعمیق بخشیدن به سیستم برده‌داری با گذشت زمان در راستای به خدمت گرفتن تمامی اقشار جامعه به خود و منافع خود هیچ درنگ ننموده‌اند.



کارل مارکس در طول تمامی حیات خود همواره به آنالیز سسیستم کاپیتالیسم پرداخته است. خصلت استثمارگونه آن و سیاست‌های غارت‌گرانه‌ و به‌ویژه غصب کار-ارزش را به‌صورت تفصیلی در مقابل دیدگان قرار داده است.بدون شک نمی‌توان مارکس را صرفا به عنوان یک اکونومیست عادی قلمداد نمود. وی در زمان خود طرفداران بسیاری داشت و امید همه‌ی پرولتاریا بود. وی در نمود سیستم سرمایه‌داری رقابت آزاد و غصب سود افزونه و سایر اعمال استثمارگونه را تشریح نمود، و نه تنها سیستم استثمار در عین حال جایگزین آن را نیز ارائه نموده است.با فراخوان «تمامی کارگران دنیا متحد شوید.» آزادی و برابری و دموکراسی و سیستم سوسیالیست را که به آن باور داشت از اهداف خود برشمرد.



همراه با همه‌ی کمبود و کاستی‌های خود مانیفست این سیستم جایگزین را آماده نمود. مارکس دیدگاه‌های خود در مورد استثمار اکونومیک را در اثر معروف خود به نام «کاپیتال» به نگارش درآورد و با وجودی که موفق شد در تمام نقاط دنیا آن را منتشر نماید اما قادر نبود مانعی در برابر سیستم سرمایه‌داری که دوران توحش را می‌زیست، باشد.نه عمر او و نه تلاش‌هایش کفایت نمود. در انتقادات مارکس تحت نام علم‌گرایی از گرداب پوزیتیویسم گذر صورت نگرفته و در آخرین تحلیلات خود درموقعیت سخنگوی اکونومیسم که نیت خیری دارد، قرار گرفتن وی تنها وضعیتی در ارتباط با او نیست.خصوصا که اگرجانشینان وی را به کناری نهیم حتی در تعریف و یا تصحیح آن جز کاریکاتوریزه کردن آن کاری نکردند.



براساس ویژگی‌های طبیعتی اکونومی، حداقل دولتی شدن و خصوصی‌سازی آن،یک حوزه‌ی اجتماعی است. زیرا جامعه بافت اساسی کلکتیویسم است.خصوصی‌سازی اکونومی و دولتی نمودن آن بافت بنیادین اجتماعی را تخریب نموده است؛ به معنای بی‌نوا ساختن جامعه از حیاتی‌ترین قواعد زندگی است. در تاریخ هیچ سیستمی به اندازه‌ی کاپیتالیسم تا این اندازه جامعه را با دولتی شدن و انحصاریافتگی آن را از گوهره‌ی آن خارج نساخته است.نه به این جسارت نموده و نه فکر کرده است. بدون شک در جامعه تمدن همانگونه که همه‌ی عرصه‌های اجتماعی دولتی شده بافت اصلی آن یعنی اقتصاد می‌تواند هم موضوع مالکیت خصوصی و هم مالکیت دولتی گردد.
صحیح‌تر آن که هر چیز به اکونومی تقلیل یافته است. به این، اکونومیسم و یا کالاشدگی هم می‌توانیم بگوییم.



عصر ما عصر کاپیتال فاینانس؛ از بعد اکونومی، جامعه و طبیعت در اوج فروپاشی قرار دارد. در چنین وضعیتی، مفهوم جهانی شدن که سیستم ایجاد نموده تماما یک فریب بزرگ است.در چنین وضعیتی گویا با تمامی تمدن‌ها و اکونومی‌ها سازش نموده و رفاه اجتماعی و فردی را ارتقا خواهد داد و این‌گونه صلح دنیا را احیا می‌نمود.در حالی که در تمامی دنیا همه‌‌ی اطلاعات یکجا گرد آمده و با انتگره شده رژیم‌ها در یکدیگر، رژیم‌های مرکزی برای ارتقای حدود سود فشرده‌ی سرمایه و با هدف ایجاد مراکز جدید تولید و مصرف در همه جا اشاعه یافته‌اند.

وضعیت کنونی این چنین است. با سیستمی با کاراکتر غیراجتماعی، ضدبشری و در ضدیت با طبیعت روبه‌رو هستیم که در آن نیمی از جامعه دچار بیکاری گشته و تحت عنوان اکونومی سلاح، ابزارهای نابودگرانه تولید کرده و آن را به بخش اصلی اکونومی مبدل نموده و تنها به سود بیشتر فکر کرده که هیچ پیوندی با نیازهای ضروری جامعه ندارد، محیط را نابود و تمامی منابع طبیعت و جامعه را به سود تغییر داده است.



اگر مبحث را جمع‌بندی کنیم در واقع مسئله‌ی اقتصاد با خارج ساختن زنان از حیات اقتصادی آغاز می‌گردد. به‌طور کلی در تاریخ تمدن و به ویژه مدرنیته‌ی سرمایه‌داری زمانی که زنان به حاشیه رانده شدند، ذهنیت اقتدارگرای مرد بیش از همه اقتدار خود را در حوزه‌ی اقتصاد پیش می‌برد.این سیستم هیچ ارتباط ارگانیکی با اکونومی ندارد و فقط با نیت کسب سود بیشتر و طمع قدرت ابتدا زنان و سپس تمامی نیروهای اقتصادی را تحت کنترل خود قرار داده و در پایان هر نوع هیرارشی، اقتدار و نیروهای دولتی همانند یک دمل چرکین رفته‌رفته بر روی جامعه بزرگ‌تر شده و به حالت یک بحران و بن‌بست درمی‌آورد.در حقیقت با خارج ساختن اقتصاد از حیطه‌ی امور زنان، به انحصار بازرگان، تجار و پول و سرمایه‌دار؛ و بروکرات‌هایی که همانند اقتدار، دولت و آغاهارفتار می‌کنند درآمد و به حیات اقتصادی بزرگترین ضربه را وارد ساخته است. با واگذار نمودن اکونومی به دست نیروهای ضداکونومی به سرعت اقتدار و میلیتاریسم گسترش یافته و در تمام طول تاریخ و تاریخ مدرنیته مسبب جنگ، درگیری، بن‌بست و نزاع‌های بی‌شماری گشته است.



امروزه اقتصاد به صورت یک حوزه‌ی بازی درآمده که در آن اشخاصی که هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند،از طریق بازی باکاغ ذپاره‌ها و با روشی بدتر از قماربازی به‌صورت نامحدود ارزش‌های اجتماعی را غصب کردهو آن را به یک بازی تبدیل کرده‌اند. پیشه‌ی مقدس زنان به حوزه‌ای تبدیل شده که در آن، زنان تماما طرد گشته و کارخانه‌های سازنده‌ی وسایط نقلیه‌ای که محیط‌ زیست را به‌شکل زیست‌ناپذیری درمی‌آورند و ماشین‌های جنگی و محصولات اضافی سودآوری که ارتباط چندانی با نیازهای بنیادین انسانی ندارند، همچنین بورس‌هایی که بازی‌های قیمت و بهره در آن‌ها جریان دارند، آن را در قبضه گرفته‌اند. (عبدالله اوجالان، کتاب جامعه‌شناسی آزادی)

پس از زنان کشاورزان، و کسانی که بیش از همه با اقتصاد پیوند دارند چوپانان، صنعت‌گران و خرده تاجران از سوی اقتدار و دستگاه‌های انحصار گام‌به‌گام از فعالیت‌های اقتصادی دور ساخته شده و دقیقا به یک وضعیت غنیمت تبدیل شده‌اند. در حالی که نیروهای اصلی اقتصادی را از گود خارج و همزمان با کشاندن به سوی بازار هیچ ارزش اجتماعی نمانده که به صورت یک کالا درآمده باشد.



صاحبان دارای ذهنیت پول-کالا-پول در راستای سود افزونه کدام بخش جامعه را خارج از اکونومی قرار داده باشند از سوی دیگر تا مغز استخوانشان آنان را تحت سلطه‌ی خود قرار می‌دهند. یعنی در این حوزه هر که بدون تاثیر و حتی نابود گردد جامعه هم نابود و بدون تاثیر می‌گردد. همراه با خاک، زراعت، کارگرانی که در این حوزه کار می‌کنند، چوپانان و صنعت‌گران و خصوصا زنان در درون جامعه به صورت ابژه درآمده‌اند.



در روزگار ما کاپیتالیست-لیبرال برای جایگزینی اکونومی از مدل‌های اکونومیکی بسیاری سخن می‌گویند. اکونومی سوسیال، اکونومی مشارکتی و در این اواخر اکونومی‌ جوامع که بیش از همه در مورد این مدل بحث صورت می‌گیرد. البته این کنکاش‌ها مهم و ضروری است. اما این هم یک واقعیت است که سیستم موجود تحت عنوان اکونومی ادراک و عاداتی ایجاد کرده و تا زمانی که از این حفظیات رتوریک و ذهنیت ایجاد شده گذر صورت نگیرد، شانس برساخت هیچ مدل آلترناتیوی وجود نخواهد داشت. بنابراین در کنار واکاوی و تثبیت صحیح مسئله، از کجا باید برون‌رفت و رهگشایی را آغاز نمود نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است.
در اکونومی متکی به سود و کالاشدگی شرایط گذار به اکونومی متکی به توزیع و ارزش بهره‌وری همواره وجود داشته و دینامیزم‌های اجتماعی برای چنین ادراکی مساعدند. کافی است به دانش و عزم «یک سیستم دیگر موجود است» نائل گشت و به آن باور نمود. آشکار است که به خودی خود امکان‌پذیر نیست.در نتیجه یک مسئله‌ی اجتماعی است. در واقع مسئله‌ای وجود ندارد که با خردجمعی، اراده و موضع مشترک جامعه تغییر نیابد و یا به واقعیت نپیوندد. تا زمانی که موضع و مداخله در اقدامات مخرب سیستم کاپیتالیسم صورت نگیرد وضعیت همچنان تداوم خواهد یافت.



نقش اصلی سوسیالیسم در این جا آشکار می‌شود. آن زمانی خواهد بود که از تولید بر مبنای سود بیشتر به تولید بر اساس تقسیم گذار صورت گیرد. سیاست اقتصادی سوسیالیسم این است. با اجرایی نمودن چنین سیاستی در کنار ریشه‌کن شدن بیکاری، فقر و گرسنگی تخریب گسترده‌ی محیط ‌زیست نیز از میان خواهد رفت.اکونومی در عین حال حوزه‌ی هموارساختن زمینه‌ی شکست اجتماعی است و جامعه در تلاش برای عدم تسلیمیت است. در این باره عادات عدم یافتن چاره‌جویی جوامع و افراد نقش تعیین‌کننده‌ای در وسعت بخشیدن به این سیاست‌ها وجود دارد. بنابراین انقلابی که باید صورت گیرد بایستی این خوگرفتگی به بیچارگی را فروپاشید.بدون گمان با پیشاهنگی زنان باید به جوامع و افراد آموخت که همواره متکی به رنج و زحمیت خود باشند.تا زمانی که عادت به زندگی فقیرانه در میان ثروت و وفور را تغییر ندهیم فعالیت‌های اکونومیک به ذات کمونال دموکراتیک خود نخواهد رسید.زنان که در بدو تاریخ اجتماعی اقتصاد را توسعه بخشیدند امروز نیز باید به حقیقت اقتصاد دست یافته و مشارکت همه‌ی جامعه را در امور اقتصادی احیا کنند.



می‌توان اکونومی را به عنوان « بنیان اساسی هستی» برساخت. بدون دانش تاریخ، نمی‌توان تاریخ تعمیق یافتن فروپاشی اجتماعی و اکونومی؛ و بدون آگاهی از دانش اکولوژی نمی‌توان پیوند میان اکونومی و طبیعت و بدون اصول اتیک (اخلاق‌مداری)و استاتیک (علم‌ زیباشناسی) نمی‌توان معیارهای برنامه‌ی اکونومی جایگزین را تعیین نمود.از این نظرو با دیدگاهی زنانه به اکونومی نگریستن، تعمق نمودن و پروژه و طرح های برجسته ارائه دادن و مهم‌تر از همه دستیابی به این دانش که اکونومی از مهم‌ترین ارکان یک جامعه است در واقع ورود به پدید آوردن دانش اجتماعی جدید است. بدون تقسیم و قیاس و ایجاد رقابت این حوزه‌ها، هماهنگی آنان به‌گونه‌ای که مکمل یکدیگر باشند مورد ارزیابی قرار دادن برای هم مفید واقع خواهد شد.

زنان و پیشرفت آنان در گسترش و ارتقای رهنمودهای اقتصادی، خط سیر، ساختارهای بنیادین و اعمال آگاهانه آن نقش مهمی ایفا خواهند کرد.اگر حوزه‌‌ی اکونومی به رهنمود زنان نائل گردد آن زمان گرسنگی، فقر و بیکاری نیز از میان خواهد رفت.با این هدف و تصمیم که اکونومی همانند ستون زیست اجتماعی است حوزه‌ی آن ایجاد خواهد شد.زنان بایستی برای رفع مشکلات اکونومیک بار دیگر وارد عرصه‌ی اکونومی شوند و فعالیت‌های آن با ذهنیت، دست و خرد آنان برساخته ‌شود.زن-مادر در آفرینش اجتماعی شدن سهم بسیار تعیین‌کننده‌ای دارند و اکونومی که از فعالیت‌ها و شروط اساسی هستی اجتماعی است با مشارکت و سازماندهی مشترک نیروهای مدرنیته‌ی دموکراتیک به موفقیت خواهد رسید.در نتیجه اگر سیستم موجود و به ویژه سیستمی که به مرزهای عدم پیشروی رسیده و هر روز منابع حیاتی، طبیعت و در نهایت دنیای ما را تخریب می‌کند البته که یک سیستم جایگزین اقتصادی نیز امکانپذیر خواهد بود.



kjar.online



🆔 @GozarDemocratic
مدل دولت-ملت شیعی ایران و نقش آن در خاورمیانه

عبداللە اوجالان


🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
مدل دولت-ملت شیعی ایران و نقش آن در خاورمیانه عبداللە اوجالان 🆔 @GozarDemocratic
مدل دولت-ملت شیعی ایران و نقش آن در خاورمیانه

عبداللە اوجالان

انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران، به اندازه‌ای که سیاسی است، یک انقلاب فرهنگی نیز می‌باشد. این انقلاب توانش را صرفا از سازماندهی علمای شعه کسب نکرد، بلکه بالعکس، نیروی اساسی‌اش را از فرهنگ اجتماعی خلق‌های ایران کسب نمود که دارای ریشه‌های تاریخی عمیقی بود. انقلاب در سرآغاز همانند آنچه در انقلاب‌های فرانسه، روسیه و آناتولی روی داد، از کیفیت ملی دموکراتیک برخوردار بود. بر یک هم‌پیمانی گسترده‌ی نیروهای ملی دموکراتیک اتکا داشت. هم‌پیمانی ملت دموکراتیکی که از همبستگی وسیع کمونیست‌ها، امت‌گرایان شیعی و اقشار میهن‌دوست خلق‌های ایران و در راس همه خلق کُرد سرچشمه می‌گرفت، نیروی اصلی پیروزی بود. اما طیف متشکل از علمای شیعی و تجار میانه‌احوال (بازاریان) که از سنت مدیریت تاریخ و اجتماعی قوی‌تری برخوردار بود، طی مدت‌زمانی کوتاه هژمونی خود را برقرار کرد و سایر متفقانش را بی‌رحمانه سرکوب نمود. یک پروسه‌ی هژمونیک مشابه آن، طی دهه‌ی ۱۹۲۰ در جمهوری ترکیه نیز جریان یافت. هرچند بنیان «ملت دموکراتیکِ» انقلاب توسط علمای شیعه دچار انحراف شد نیز، ماهیتا با مدرنیته‌ی کاپیتالیستی در مغایرت به‌سر می‌برد. الیگارشی شیعی خواست تا این اندوخته‌ی ضدکاپیتالیستی را که معنای تاریخی و فرهنگی آن بسیار عظیم است، به‌عنوان کارتی جهت مشروعیت‌بخشی به موجودیت خود در برابر نیروهای هژمونیک نظام کاپیتالیستی به کار ببرد. هنوز هم می‌خواهد بدین‌گونه آن را به کار ببرد. تمامی تلاش الیگارشی ایران این است که از بنیان آنتی‌مدرنیستی (ضدکاپیتالیستی) انقلاب به‌عنوان یک اسلحه در برابر نیروهای هژمونیک غربی استفاده کند و در موازنه‌ی دولت-ملت خاورمیانه به موقعیتی تایید شده و معتبر دست یابد. به منزله‌ی یک مدرنیته‌ی متفاوت، از لحاظ ماهوی چالشی با مدرنیته‌ی کاپیتالیستی ندارد. همان‌طور که دولت‌-ملت‌های عرب و اولین و دومین مقطع جمهوری ترکیه درصددند از طریق محاسبات تاکتیکی، بیشینه سهم را در گستره‌ی نظام به چنگ آورند و در ازای تایید شدن و پشتیبانی شدن توسط نظام، اجازه دهند که نظام از آن‌ها بهره‌مند شود، ایران نیز می‌خواهد چالش کنونی‌ای را که با نظام دارد با هدفی مشابه به‌کار گیرد و نتایج مشابهی کسب نماید. این نوعی چانه‌زنی تیپیک تجار بازار است که در سنت ایران دارای موقعیتی قوی است. چالش در ایران نیز درست از همین نقطه آغاز می‌گردد. سنت فرهنگی قوی، یک الیگارشی شیعی سازش کرده با مدرنیته‌ی کاپیتالیستی را نیز نمی‌پذیرد. بنابراین شانس اینکه چالش موجود به یک «مبارزه در میان دو مدرنیته‌ی آلترناتیو» تحول یابد، همیشه وجود دارد. برعکس آنچه در دولت‌-ملت‌های ترکیه و عرب دیده شد، تصور نمی‌رود به آسانی نیز از میان برداشته شود.

الیگارشی ایران، امروز بر سر خاورمیانه هر چند عمدتا در سطح گفتاری، وارد یک درگیری هژمونیک با اسرائیل گشته که ادامه دارد. به‌ویژه سعی دارد که با همین هدف، از فعالیت‌های هسته‌ای خویش به‌عنوان یک کارت دوم استفاده نماید. سنت شیعی در تاریخ نیز در پی کسب هژمونی برآمده است. در پشت خود یک ایران هژمونیک هزاران ساله را به‌عنوان اسلحه در اختیار دارد؛ اما در دوران مدرنیته‌ی کاپیتالیستی درباره‌ی نیروی خود اغراق می‌نماید. در عصری که نظام به‌طور بیشینه‌ای گلوبال شده است، اگر الیگارشی شیعه‌ی ایران مدرنیته‌ای را به‌صورت ریشه‌ای ترجیح ندهد، شانس موفقیت آن بسیار ضعیف است. خود را کشورهای گروه بریک (یعنی برزیل، روسیه، هندوستان و چین) تشبیه می‌نماید و بدین ترتیب در پی نقشه‌ی تشکیل بلوک هم برمی‌آید. می‌خواهد آن اتفاقی را که سعی دارد با جمهوری دوم حزب عدالت و توسعه بر مبنای پ.ک.ک‌ستیزی برقرار نماید، به همراه سوریه گسترش بخشد. کل این محاسبات و نقشه‌ها، هیچ ارزش واقعی و جدی‌ای دربرندارد. همانند سایر دولت-ملت‌های منطقه، پیش‌روی دولت-ملت ایران نیز چاره‌یابی و حل مسائل دارای دو محور است. چاره‌یابی حول محور اول عبارت است از سازش کردن با نظام به شیوه‌ای همانند رژیم شاهنشاهی. در اصل، الیگارشی شیعه برای این امر آماده است؛ اما نظام [هژمونیک جهانی] آن را به شکل موجود قبول ندارد. ولی دیدارهایی که در راستای سازش صورت می‌گیرند، نهایتا چه از راه صلح‌آمیز و چه از راه جنگ، به نفع نیروهای هژمونیک کاپیتالیستی به فرجام خواهند رسید. دومین محور این است که وقتی موضوع حل مسائل پیش کشیده شود، گسست رادیکال از نظام مطرح خواهد گشت. این نیز رهیافت مدرنیته‌ی دموکراتیکی است که هنگام فاقد چاره ماندن و ناتوان گشتن هم الیگارشی شیعی و هم نیروهای هژمونیک غربی به‌ویژه اسرائیل، به‌طور ناگزیر وارد عرصه خواهد شد.


pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic
THE UPRISING OF THE BALOOCH PEOPLE IS A LEGITIMACY OF THE DEMOCRATIC RIGHT



The killing of at least ten-fuel transferor in Saravan, Baloochistan, is a enormous crime against humanity and the oppressed Balooch people. This criminal act of the Iranian regime must be responded with the unity of the people.

The Iranian regime, which is facing crises and deeper social issues, political and security issues, has no legitimacy by the nations. In order to remain in power and continue to oppress the Balooch, Kurds, Arab, etc. people, it involves in both physical and cultural genocide entirely.

The crimes of the police in Baloochistan and Kurdistan against fuel transfers and *Kollbars are not coverage for anyone.

The Balooch people’s strike in the cities of Dezap, Zahedan, Iranshahr, Pehreh, Jakigur and Saravan following the killing of the most democratic right against the corrupt and rotten system is.

Undoubtedly, this is a public uprising, which must ultimately lead to a genuine democratic revolution throughout Iran.

If the public uprising like Baloochistan throughout Iran strengthens the unity of the nations against the contraband mafias of the Revolutionary Guards, which will end this enormous oppression.

The protests and strikes in Baloochistan proved that the repressions and pressures of the regime will not be able to prevent the uprising of the people, and this public uprising is the continuation of the uprisings of 22-02-1999, (January 2017-January 2018) and 23-10-2019- 21-11-2019, which will persist until the freedom and democracy are achieved.

As an illustration the “Democratic and Freedom of East Kurdistan – Kodar” simultaneously condemning the repression and killing of Balooch fuel-transferors, we declare our strong support for the public uprising and we consider it as the right legitimacy of the democratic.

We believe the uprising of the people to be a complementary connection in the liberation uprisings of the oppressed peoples of Iran and East Kurdistan and we strongly believe that one day everyone’s dream of freedom and emancipation will come true.

*Kollbar = is a human transferor by using their back and shoulders between the divided Kurdistan borders.

“The Democratic and Freedom of East Kurdistan – Kodar”

25 February 2021


pjak.eu


🆔 @GozarDemocratic
رژيم استبدادگر ایران در كوردستان مشروعيت ندارد


🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
Photo
رژيم استبدادگر ایران در كوردستان مشروعيت ندارد



موج دستگيرى وبازداشت شهروندان كورد فعالان مدنى و محيط زيست در دو ماه اخير تا كنون به بيش از يكصد و پنجاه نفر رسيده اعدام و ارعاب در ميان خلقهاى ايران بويژه كوردستان و بلوچستان در سكون و سكوت دوران كرونا شدت گرفته . رژيم اسلامى ايران هرگاه در صدد انتقام و زهر چشم از مبارزات و مقاومت عليه نظام مرتجعش برآمده ، كوركورانه و با وقاحت و وحشيگرى تمام ، كوردها و ديگر خلقها را مورد هجوم و قتل عام قرار داده ، در كارنامه چهل و دو ساله رژيم اسلامى ايران جز اعدام و شكنجه ، زندان و سنگسار ، خفقان و فقر ، اعتياد ، بيكارى و فساد چه گُلى بر سر مردم زده ، از ابتداى روى كار آمدن جمهورى اسلامى با رفراندوم غير دموكراتيك و كذاييشان ، در كوردستان مردم كورد يكصدا به جمهورى اسلامى نه گفتند و رفراندوم را تحريم و بايكوت كردند .

در طى همه اين سالها تحميل اين نظام خرافى و جاهل در منطقه ، هيچگاه رژيم كهنه پرست و تا دندان مسلحشان تا به امروز در كوردستان مشروعيت پيدا نكردند !حكومت ايران با تهديد محو كردن اسرائيل از روى زمين و ماليخولياى گسترش تشيع در سراسر جهان ! دستيابى به بمب هسته اى و سلطه بر منطقه ميلياردها دلار را در پروسه ساخت سايتهاى هسته اى و موشكى ، مطالعات و پژوهش ، حفارى تونلهاى تاسيسات اتمى و تحريمهاى نامحدود در اين سالها و خسارات ناشى از اين پروژه بى فرجام كه هزاران ميليارد از ثروت ايران را بلعیدە ، نه تنها خاورميانه را ناامن كرده بلكه با اين هزينه هاى افسانه اى ميتوانستند به جاى استراتژى نابودى اسراييل بیابان و كویر ایران را آباد كند ، اينان در اين چهل و دوسال با بى برنامگى و بى دانشى جنگل و طبيعت را خراب كردند ، چرخه طبيعى هزاران ساله آب را خشكاندند ، علم و معرفت را دفن كردند تا براى موسسه دعاى حوادث و خرافه بودجه ايجاد كنند ، داد و صداقت را در دادگاههاى انقلاب سر بر دار كردند ، و دزدان و اختلاسگران را فرارى و يا منزلتى رفيعتر دادند . زنان را در رفتن بى مجوز مرد منع كردند و در چادر و چارديوارى چپاندند ، اينها سفير صلح و ديپلماسى نيستند اينان سفراى مرگند ، قاسملو ، شرفكندى ، فرخزاد و صدها ترور وحشيانه از حركات و بركات همين سفارتخانه هاست ، اينگونه مراكز كانون طرح ترور و جاسوسى است !

هيولاى جمهورى اسلامى و معلم به حق داعش عُمرش را به تشديد اپيدمى كرونا ، شليك به هواپيما و ايجاد بحران و تشنج منطقه اى بسته است ، و تلاش دارد تا حاكميت منفورش را چند صباحى طولانيتر كند ، اما اين ظلم و ستم به پايان خود نزديك شده ، براى همين به دست و پا زدنهاى قبل از غرق شدن ، به بازداشتهاى كوركورانه پرداخته ، آنچه بر ما و رژيم روشن است ؛ نه حاكميت ميتواند به شيوه گذشته سركوب كند ! و نه خلقهاى ايران اين ديكتاتورى را برميتابند.




زنده باد مبارزه و همبستگى خلقهاى ايران

پارتى ژيانى ئازادی كوردستان (پژاك) فرانكفورت

25/2/2021



pjak.eu



🆔 @GozarDemocratic