گذار دموکراتیک
نگاهی گذرا به چگونگی روی کارآمدن حکومت ایران ✍ غفور محمدی 🆔 @GozarDemocratic
②
⬆️⬆️⬆️
هزاران نفر بە زندان افکندە شدند. دادگاههای مرگ بەدستور خلخالی کە فرستادەی خمینی بود جوانان، مردان و زنان کرد را بە جوخەهای مرگ سپردە و بیش از ٣٠٠٠ نفر در طی ٢ سال در زندان، میادین و صحراها تیرباران شدند. در قتلعام کردها سرنوشت دیگر خلقهای ساکن ایران نیز رقم خورد. یعنی بعد از کردها کشتارها خلقهای بلوچ، عرب، آذری و ترکمن نیز بە اجرا درآمد. در اینجا میتوان نقش قدرت و دولت را در سرکوب و کشتار مردم بە وضوح دید. چگونە رهبر یک کشور بە مرحلهای میرسد کە بە راحتی دستور قتلعام ملتی را صادر کند و هیچ نهادی اعتراض نکند، نە دولت، نە پارلمان، نە ارتش، نە شورای موقت انقلاب، نە دادگاهها، پس نقش این نهادها چیست؟ در اینصورت میتوان دریافت کە دولتها، نهادهای استثمارگران، قدرتمندان، غارتگران و مافیاها هستند کە توسط قانون بر مردم تحمیل شدەاند. علاوه براین میتوان دریافت کە همە حاکمان و دولتها چهرهی مخالفان نظام، آزادیخواهان و دگراندیشان را نزد جامعه تخریب نموده و مبارزات آنان را بیارزش قلمداد نموده و در نهایت، هم کشتار و قتل آنها را قانونی جلوه داده و هم مردم را از نزدیکی بە این جریانات، سازمان، احزاب و شخصیتهای مبارز، دلسوز و مردمی بدور نگاه میدارند. این سیاست بخش اصلی از وظایف دایرەی جنگ ویژە حکومتهاست کە ایران در آن بسیار زیادەروی کردە است. حکومتهای شاه، ترکیە، سوریە، صفویان، عثمانیان و امویان همە این اعمال را انجام دادهاند و بایستی جامعە فریب تبلیغات، تحریفات و دروغهای دولتها را نخورد.
در این میان بە نکتە دیگری باید توجە نمود؛ آن هم شرکت فعالانە حزب دموکرات کردستان عراق و بارزانیها در قتلعام کردهای شرق کردستان و اشغال آن توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی است. شرکت فعالانەی این نیرو در کشتار خلق کرد در شرق کردستان توسط سپاە پاسداران لکە ننگی است بر پیشانی این حزب و این خانوادە، همچنان کە این نیرو در سرکوب جنبش کرد بە محمدرضا شاە پهلوی هم کمک میکردند و مردم کرد خصوصا شرق کردستان کشتار رهبران خویش را بە دست این حزب هرگز فراموش نخواهند نمود. در سال ١٣٦١ وزارت اطلاعات حکومت ایران کە ترکیبی از اعضای ساواک کە بعد از سقوط رژیم شاە اسامی آنها هرگز افشا نشد، بهعلاوە اعضای گروە فرقان و نیروهای اطلاعاتی کە در اختیار دولتهای بازرگان، بنیصدر و رجائی بودند، تشکیل گردید. البتە با توجە بە اعترافات سازگارا، قطبزادە، ارتشبد فردوست، رئیس ساواک زمان شاە و نورالدین کیانوری دبیر کل حزب تودە ایران قدرتمندترین حزب چپ در ایران، چند تن از اعضای برجستە کا.گ.ب (ادارهی اطلاعات و امنیت اتحاد جماهیر شوروی) در تشکیل وزارت اطلاعات دست داشتند. نوبت بە صادق قطبزادە رسید، همان شخصیتی کە چند ماە پیش از روی کار آمدن خمینی در نجف، فرانسە و اوایل انقلاب از تامین کنندگان بودجەی پروژە رسیدن خمینی بە قدرت بود، همان شخصی کە بودجەی آموزش تروریستهای ولایتفقیە آیندە را تامین میکرد. همان شخصی کە رابط آمریکا، فرانسە و خمینی بود. قطبزادە همچنین رابط خمینی و سران کشورهای غربی در نشست اجلاس گوادلوپ بود. گفتە میشود در آن نشست سران کشورهای غربی تصمیم میگیرند حمایتشان را از رژیم شاه قطع و از حکومت خمینی پشتیبانی نمایند. یعنی روی کار آمدن این رژیم طبق برنامە بودە و ابدا نمیخواستند ادارە جامعە بە دست نیروهای مردمی بیفتد.
قطب زادە را فروردین ۱۳۶۱ دستگیر کردند. بعد از اعتراف تلویزیونی کە از وی پخش شد (اعترافاتی کە در این رژیم هر روز پخش میشود) وی را بە کودتا علیە نظام و نقشەی کشتن خمینی متهم کردند. بعدها آشکار گردید کە این اعتراف توسط احمدخمینی بە تحریک خامنەای و رفسنجانی از قطبزادە در زندان گرفتە شدە و همچنین او را وادار کردەاند کە علیە آیتاللە شریعتمداری هم اعتراف کند، سپس در ٢٤ شهریور سال ١٣٦١ توسط محمدمهدی رىشهرى نخستین وزیر اطلاعات جمهورى اسلامى اعدام شد. بدینصورت حکومت یکی از بنیانگذاران اصلی خود را نابود کرد. با کشتن قطبزادە، صندوق سیاە پر از جنایاتشان دفن گردید و بزرگترین رقیبشان یعنی شریعتمداری را نیز توسط اعترافات ساختگی از سر راە برداشتند. بە گفتەی قطبزادە کە از همە رازهای حاکمان و خود خمینی و بیت رهبری و آمران و عاملان قتل و ترورها تا آن زمان خبر داشت، قتلهایی کە بەنام گروه فرقان انجام میشد، مانند قتل آیتاللە طالقانی، قرنی، مفتح، مطهری، فرماندهان ارتش، سیاسیون خارج از کشور، سیاستمداران داخل کشور، فعالان سیاسی چپ و… بە دستور رهبران حزب جمهوری اسلامی بە ریاست بهشتی انجام میشد. یعنی انتصاب این قتلها بە گروه تروریستی فرقان نمایشی بودە است.
⬆️⬆️⬆️
هزاران نفر بە زندان افکندە شدند. دادگاههای مرگ بەدستور خلخالی کە فرستادەی خمینی بود جوانان، مردان و زنان کرد را بە جوخەهای مرگ سپردە و بیش از ٣٠٠٠ نفر در طی ٢ سال در زندان، میادین و صحراها تیرباران شدند. در قتلعام کردها سرنوشت دیگر خلقهای ساکن ایران نیز رقم خورد. یعنی بعد از کردها کشتارها خلقهای بلوچ، عرب، آذری و ترکمن نیز بە اجرا درآمد. در اینجا میتوان نقش قدرت و دولت را در سرکوب و کشتار مردم بە وضوح دید. چگونە رهبر یک کشور بە مرحلهای میرسد کە بە راحتی دستور قتلعام ملتی را صادر کند و هیچ نهادی اعتراض نکند، نە دولت، نە پارلمان، نە ارتش، نە شورای موقت انقلاب، نە دادگاهها، پس نقش این نهادها چیست؟ در اینصورت میتوان دریافت کە دولتها، نهادهای استثمارگران، قدرتمندان، غارتگران و مافیاها هستند کە توسط قانون بر مردم تحمیل شدەاند. علاوه براین میتوان دریافت کە همە حاکمان و دولتها چهرهی مخالفان نظام، آزادیخواهان و دگراندیشان را نزد جامعه تخریب نموده و مبارزات آنان را بیارزش قلمداد نموده و در نهایت، هم کشتار و قتل آنها را قانونی جلوه داده و هم مردم را از نزدیکی بە این جریانات، سازمان، احزاب و شخصیتهای مبارز، دلسوز و مردمی بدور نگاه میدارند. این سیاست بخش اصلی از وظایف دایرەی جنگ ویژە حکومتهاست کە ایران در آن بسیار زیادەروی کردە است. حکومتهای شاه، ترکیە، سوریە، صفویان، عثمانیان و امویان همە این اعمال را انجام دادهاند و بایستی جامعە فریب تبلیغات، تحریفات و دروغهای دولتها را نخورد.
در این میان بە نکتە دیگری باید توجە نمود؛ آن هم شرکت فعالانە حزب دموکرات کردستان عراق و بارزانیها در قتلعام کردهای شرق کردستان و اشغال آن توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی است. شرکت فعالانەی این نیرو در کشتار خلق کرد در شرق کردستان توسط سپاە پاسداران لکە ننگی است بر پیشانی این حزب و این خانوادە، همچنان کە این نیرو در سرکوب جنبش کرد بە محمدرضا شاە پهلوی هم کمک میکردند و مردم کرد خصوصا شرق کردستان کشتار رهبران خویش را بە دست این حزب هرگز فراموش نخواهند نمود. در سال ١٣٦١ وزارت اطلاعات حکومت ایران کە ترکیبی از اعضای ساواک کە بعد از سقوط رژیم شاە اسامی آنها هرگز افشا نشد، بهعلاوە اعضای گروە فرقان و نیروهای اطلاعاتی کە در اختیار دولتهای بازرگان، بنیصدر و رجائی بودند، تشکیل گردید. البتە با توجە بە اعترافات سازگارا، قطبزادە، ارتشبد فردوست، رئیس ساواک زمان شاە و نورالدین کیانوری دبیر کل حزب تودە ایران قدرتمندترین حزب چپ در ایران، چند تن از اعضای برجستە کا.گ.ب (ادارهی اطلاعات و امنیت اتحاد جماهیر شوروی) در تشکیل وزارت اطلاعات دست داشتند. نوبت بە صادق قطبزادە رسید، همان شخصیتی کە چند ماە پیش از روی کار آمدن خمینی در نجف، فرانسە و اوایل انقلاب از تامین کنندگان بودجەی پروژە رسیدن خمینی بە قدرت بود، همان شخصی کە بودجەی آموزش تروریستهای ولایتفقیە آیندە را تامین میکرد. همان شخصی کە رابط آمریکا، فرانسە و خمینی بود. قطبزادە همچنین رابط خمینی و سران کشورهای غربی در نشست اجلاس گوادلوپ بود. گفتە میشود در آن نشست سران کشورهای غربی تصمیم میگیرند حمایتشان را از رژیم شاه قطع و از حکومت خمینی پشتیبانی نمایند. یعنی روی کار آمدن این رژیم طبق برنامە بودە و ابدا نمیخواستند ادارە جامعە بە دست نیروهای مردمی بیفتد.
قطب زادە را فروردین ۱۳۶۱ دستگیر کردند. بعد از اعتراف تلویزیونی کە از وی پخش شد (اعترافاتی کە در این رژیم هر روز پخش میشود) وی را بە کودتا علیە نظام و نقشەی کشتن خمینی متهم کردند. بعدها آشکار گردید کە این اعتراف توسط احمدخمینی بە تحریک خامنەای و رفسنجانی از قطبزادە در زندان گرفتە شدە و همچنین او را وادار کردەاند کە علیە آیتاللە شریعتمداری هم اعتراف کند، سپس در ٢٤ شهریور سال ١٣٦١ توسط محمدمهدی رىشهرى نخستین وزیر اطلاعات جمهورى اسلامى اعدام شد. بدینصورت حکومت یکی از بنیانگذاران اصلی خود را نابود کرد. با کشتن قطبزادە، صندوق سیاە پر از جنایاتشان دفن گردید و بزرگترین رقیبشان یعنی شریعتمداری را نیز توسط اعترافات ساختگی از سر راە برداشتند. بە گفتەی قطبزادە کە از همە رازهای حاکمان و خود خمینی و بیت رهبری و آمران و عاملان قتل و ترورها تا آن زمان خبر داشت، قتلهایی کە بەنام گروه فرقان انجام میشد، مانند قتل آیتاللە طالقانی، قرنی، مفتح، مطهری، فرماندهان ارتش، سیاسیون خارج از کشور، سیاستمداران داخل کشور، فعالان سیاسی چپ و… بە دستور رهبران حزب جمهوری اسلامی بە ریاست بهشتی انجام میشد. یعنی انتصاب این قتلها بە گروه تروریستی فرقان نمایشی بودە است.
گذار دموکراتیک
نگاهی گذرا به چگونگی روی کارآمدن حکومت ایران ✍ غفور محمدی 🆔 @GozarDemocratic
برای تصفیەی آیتاللە شریعتمداری از مراجع تقلید شیعە، موسس دارالتبلیغ اسلامی و موسس حزب جمهوری خلق مسلمان آدربایجان کە مخالف ولایتفقیە بود و بە اصل ١١٠ قانون اساسی در این رابطە رای نداد، توطئەای چیدە شد. همان شریعتمداری کە خودش خمینی را مرجع تقلید معرفی کردە بود. آنان با اعترافگیری از صادق قطبزادە در زندان توسط احمد خمینی مبنی بر اینکە شریعتمداری از کودتای ایشان علیە خمینی خبر داشتە است، خمینی، رفسنجانی و خامنەای و احمدخمینی یکی از رقبای اصلی آنان را کە مرجع تقلید بود از مرجعیت شیعە عزل و در منزلش در تهران همچون زندانی تا مرگ تحت نظر گرفتند.
آیتاللە حسینعلی منتظری جانشین خمینی در خاطرات خود میگوید” ماجرای کودتای منتسب شده به قطبزاده ساختگی بود. بدینمعنا نە قطبزادە در فکر کودتا بودە و نە شریعتمداری اطلاعی داشتە، بلکە توطئەای برای پاکسازی هر دو بوده است. آیتاللە شریعتمداری سال ۱۳۶۰ در نامەای بە خمینی مینویسد «کارد بە استخوان رسیدە اگر مقصود بیآبرو کردن بوده، بهکلی حاصل گردید و اگر مقصود سلب مرجعیت است، به مقصود رسیدند.» او میگوید با این توطئەای کە علیە من چیدید هم مرا بیآبرو کردید و هم از مرجعیت شیعە عزل کردید. این بار کشتار دگراندیشان و زندانیان سیاسی در دهەی ٦٠ کە در تاریخ کمسابقە است بە فتوای خمینی، تحریک رفسنجانی، خامنەای، احمدخمینی و بیت رهبری و توسط قضات انتخاب شدەای کە بە هیئت مرگ معروف بودند در سیاهچالهای رژیم و در تاریکی و خفا صورت گرفتند.
سالهای میان ١٣٦٢ تا ١٣٦٨ بیش از ٣٠٠٠٠ زندانی کە بیش از ٦٠٠٠ نفر از آنها کُرد بودە و اکثر آنان در حال سپری کردن مدت محکومیت خود بودند، بەدلیل انتقاد از عملکرد رژیم، دگراندیشی و حمایت از رنجبران و دفاع از حقوق زنان و از حق تعیین سرنوشت خلق خود بە فتوای خمینی توسط قضات معروف بە هیئت مرگ اعدام شدند. آنان را شبانە در گورهای دستە جمعی در تهران، تبریز، شمال و کردستان دفن کردند کە هنوز هم این مکانها بە تمامی آشکار نشدەاند. هزاران فعال سیاسی و مدنی، زن و کودک تنها بە دلیل عضویت در یک حزب یا سازمان، یا شرکت در نشست یکی از احزاب، یا داشتن اعلامیەای در جیب یا شرکت در یک تظاهرات اعتراضی و یا داشتن چند جلد کتاب سیاسی در منزلش اعدام کردند. در این میان همهی دختران جوان بەطور وحشیانە مورد تجاوز قرار گرفتند و سپس تیرباران شدند، در میان آنان کودکان زیر ١٥ سال هم وجود داشت. منتظری شخصیت دموکراتیک، مردمی و از مراجع تقلید شیعە بود کە با تصویب مجلس خبرگان در سال ١٣٦٤ علیرغم رضایت خامنەای، رفسنجانی و جنتی جانشین رهبر بود. وی شدیدا مخالف قوانین و رفتارهای ضدمردمی و آنتی دموکراتیک حاکمان رژیم و خصوصا خمینی بود. مخالف سرسخت اعدام زندانیان سیاسی خصوصا دگراندیشان بود، پس میبایست از سر راە برداشتە میشد. آیتاللە منتظری بە اعدام دستە جمعی زندانیان سیاسی سال ١٣٦٧ کە شبانگاه آنها را میکشتند و با کانتینر از زندانها خارج نمودە و در گورهای دستە جمعی مخفیانە دفن کردند، بە شدت اعتراض کرد.
وی در نامە معروفش کە بە تاریخ ٢٤ مرداد ١٣٦٧ با حضور حسینعلی نیری، مصطفی پورمحمدی، ابراهیم رئیسی و مرتضی اشراقی کە از مسئولان اجرایی این قتلها بودند، اعتراض خویش را چنین بیان میدارد: آیا میدانید جنایاتی در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام در حال وقوعاند مشابه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا میدانید تعداد زیادی از زندانیها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شدهاند؟ آیا میدانید در زندان مشهد حدود ۲۵ دختر بهخاطر آنچه بر آنها رفته مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا میدانید که در برخی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند؟ خمینی در جواب اعتراض منتظری بە این کشتار فجیع ۱۳۶۸/۱/۶ نوشت: شما پس از این وکیل من نمیباشید.
سال ١٣٦٦ سیدمهدی هاشمی ماجرای مک فارلین را افشا کرد. (ماجرای مک فارلین، دولت ریگان (٢٩ مرداد ١٣٦٤ تا ١٣ اسفند ١٣٦٥) پنهانی از طریق اسرائیل بە ایران تسلیحات ارسال میکند تا در جنگ با عراق از آن استفادە نماید. سیدمهدی هاشمی، مسئول نهضت آزادی این ماجرا را افشا میکند، همین باعث دستگیری او شد. البتە بعدها خود ریگان بە این مسئلە اعتراف کرد. حکومت ایران با شعار اللەاکبر، مرگ با آمریکا و اسرائیل محبوبیت خود را در ایران و منطقە تضمین میکرد، پنهانی برای بقا دست بە دامن بە قول خودشان کفار شدە و این رسوایی بزرگی بود. مشروعیت جمهوری و تقدس ولیفقیە زیر سوال بود. برای جلوگیری از افشای این رسوایی هاشمی را سال ١٣٦٦ اعدام کردند. تا اینجا بە دسیسەهایی برمیخوریم کە در تاریخ کم نظیرند.
آیتاللە حسینعلی منتظری جانشین خمینی در خاطرات خود میگوید” ماجرای کودتای منتسب شده به قطبزاده ساختگی بود. بدینمعنا نە قطبزادە در فکر کودتا بودە و نە شریعتمداری اطلاعی داشتە، بلکە توطئەای برای پاکسازی هر دو بوده است. آیتاللە شریعتمداری سال ۱۳۶۰ در نامەای بە خمینی مینویسد «کارد بە استخوان رسیدە اگر مقصود بیآبرو کردن بوده، بهکلی حاصل گردید و اگر مقصود سلب مرجعیت است، به مقصود رسیدند.» او میگوید با این توطئەای کە علیە من چیدید هم مرا بیآبرو کردید و هم از مرجعیت شیعە عزل کردید. این بار کشتار دگراندیشان و زندانیان سیاسی در دهەی ٦٠ کە در تاریخ کمسابقە است بە فتوای خمینی، تحریک رفسنجانی، خامنەای، احمدخمینی و بیت رهبری و توسط قضات انتخاب شدەای کە بە هیئت مرگ معروف بودند در سیاهچالهای رژیم و در تاریکی و خفا صورت گرفتند.
سالهای میان ١٣٦٢ تا ١٣٦٨ بیش از ٣٠٠٠٠ زندانی کە بیش از ٦٠٠٠ نفر از آنها کُرد بودە و اکثر آنان در حال سپری کردن مدت محکومیت خود بودند، بەدلیل انتقاد از عملکرد رژیم، دگراندیشی و حمایت از رنجبران و دفاع از حقوق زنان و از حق تعیین سرنوشت خلق خود بە فتوای خمینی توسط قضات معروف بە هیئت مرگ اعدام شدند. آنان را شبانە در گورهای دستە جمعی در تهران، تبریز، شمال و کردستان دفن کردند کە هنوز هم این مکانها بە تمامی آشکار نشدەاند. هزاران فعال سیاسی و مدنی، زن و کودک تنها بە دلیل عضویت در یک حزب یا سازمان، یا شرکت در نشست یکی از احزاب، یا داشتن اعلامیەای در جیب یا شرکت در یک تظاهرات اعتراضی و یا داشتن چند جلد کتاب سیاسی در منزلش اعدام کردند. در این میان همهی دختران جوان بەطور وحشیانە مورد تجاوز قرار گرفتند و سپس تیرباران شدند، در میان آنان کودکان زیر ١٥ سال هم وجود داشت. منتظری شخصیت دموکراتیک، مردمی و از مراجع تقلید شیعە بود کە با تصویب مجلس خبرگان در سال ١٣٦٤ علیرغم رضایت خامنەای، رفسنجانی و جنتی جانشین رهبر بود. وی شدیدا مخالف قوانین و رفتارهای ضدمردمی و آنتی دموکراتیک حاکمان رژیم و خصوصا خمینی بود. مخالف سرسخت اعدام زندانیان سیاسی خصوصا دگراندیشان بود، پس میبایست از سر راە برداشتە میشد. آیتاللە منتظری بە اعدام دستە جمعی زندانیان سیاسی سال ١٣٦٧ کە شبانگاه آنها را میکشتند و با کانتینر از زندانها خارج نمودە و در گورهای دستە جمعی مخفیانە دفن کردند، بە شدت اعتراض کرد.
وی در نامە معروفش کە بە تاریخ ٢٤ مرداد ١٣٦٧ با حضور حسینعلی نیری، مصطفی پورمحمدی، ابراهیم رئیسی و مرتضی اشراقی کە از مسئولان اجرایی این قتلها بودند، اعتراض خویش را چنین بیان میدارد: آیا میدانید جنایاتی در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام در حال وقوعاند مشابه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا میدانید تعداد زیادی از زندانیها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شدهاند؟ آیا میدانید در زندان مشهد حدود ۲۵ دختر بهخاطر آنچه بر آنها رفته مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا میدانید که در برخی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند؟ خمینی در جواب اعتراض منتظری بە این کشتار فجیع ۱۳۶۸/۱/۶ نوشت: شما پس از این وکیل من نمیباشید.
سال ١٣٦٦ سیدمهدی هاشمی ماجرای مک فارلین را افشا کرد. (ماجرای مک فارلین، دولت ریگان (٢٩ مرداد ١٣٦٤ تا ١٣ اسفند ١٣٦٥) پنهانی از طریق اسرائیل بە ایران تسلیحات ارسال میکند تا در جنگ با عراق از آن استفادە نماید. سیدمهدی هاشمی، مسئول نهضت آزادی این ماجرا را افشا میکند، همین باعث دستگیری او شد. البتە بعدها خود ریگان بە این مسئلە اعتراف کرد. حکومت ایران با شعار اللەاکبر، مرگ با آمریکا و اسرائیل محبوبیت خود را در ایران و منطقە تضمین میکرد، پنهانی برای بقا دست بە دامن بە قول خودشان کفار شدە و این رسوایی بزرگی بود. مشروعیت جمهوری و تقدس ولیفقیە زیر سوال بود. برای جلوگیری از افشای این رسوایی هاشمی را سال ١٣٦٦ اعدام کردند. تا اینجا بە دسیسەهایی برمیخوریم کە در تاریخ کم نظیرند.
گذار دموکراتیک
نگاهی گذرا به چگونگی روی کارآمدن حکومت ایران ✍ غفور محمدی 🆔 @GozarDemocratic
در روز ۲۳ آبان سال ۱۳۷۶ در اعتراض بە قدرت فراقانونی ولیفقیە، نفوذ مراجع شیعە در اهرمهای قدرت و در دفاع از استقلال کامل قوای سەگانە و آزادی تشکلهای حزبی و سیاسی و همچنین در واکنش بە حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ١٣٨٨ آیتاللە منتظری گفتند: «مسئولان لازم است نسبت به اشتباهات انجام شده در سرکوب مخالفان نظام و منتقدان از مردم عذرخواهی کنند.» وی گفت: اینکه عدهای نسبت به حکومت خودی بوده و بتوانند دست به هر جنایتی بزنند، به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و آنها را مورد ضربوشتم قرار داده و از طبقەی بالا به پایین پرتاب کنند، قتلهای زنجیرەای را انجام دهند و فرهیختگان این ملت را وحشیانه ترور کنند و از مجازات مصون باشند، با هیچ دین و آئینی سازگار نیست. این بار با فتوای خامنەای و دستور رفسنجانی نیروهای سپاه و اطلاعات بە منزل و حسینیە وی حمله کردە، آنجا را اشغال، تخریب و غارت کردە و با حکم ریشهری دادستان وقت وی را در خانەاش حبس نمودند.
آیت اللە منتظری ساعت ١ بامداد روز یکشنبە ٢٩ آذر سال ١٣٨٨ در شهر قم درگذشت. در مراسم تشییع وی حدود ١ میلیون نفر از سراسر ایران با شعارهای« منتظری نستوە راهت ادامە دارد حتی اگر بر ما گلولە بارد، منتظری نمردە این دولتە کە مردە» نفرتشان را از این رژیم ابراز داشتند. سپس میبایست احمدخمینی فرزند بنیانگذار حکومت ولایتفقیە ایران کە از کشتارهای دهەی ٦٠، چگونگی قتل قطبزادە و طالقانی و بیاعتبار کردن شریعتمداری و خلع منتظری خبر داشت، تصفیە میشد. کسی کە از قتلعام هزاران زندانی سیاسی ٦٧و ٦٨ و چگونگی تاسیس سپاە و خصوصا تحمیل خامنەای بە رهبری جمهوری اسلامی دست داشته و خبر هم داشته و از طرفی برای رهبری خامنەای در آیندە خطرناک بود، نابود گردد. او نیز اواخر اسفند ١٣٧٧ بهطور مشکوکی مُرد. قتل او سکتە قلبی اعلام شد، اما پس از افشای ماجرا قتلهای زنجيرهای پاييز ١٣٧٧، در روزنامەها آشکار شد کە قتل با تایید خامنەای و بە دستور اکبر رفسنجانی، رئیسجمهور وقت و توسط فلاحیان رئیس ادارە اطلاعات وقت رژیم انجام شدە بود. نقشەی کشتار بیرحمانەی نویسندگان و فعالان سیاسی همواره روی میز ولیفقیە و بیت او بودە است. قتل شخصیتهای چپ و سوسیالیست، زنان مبارز، رهبران جنبش چپ، رهبران جنبشهای ملی کردستان، بلوچستان، آذربایجان و اهواز. قتلهای زنجیرهای، به کشتار صدها و یا هزاران شخصیت سیاسی، اجتماعی، مدنی و زنان مبارز گفتە میشود کە در دههی ٦٠ و ٧٠، در داخل و خارج از ایران با فتوای رهبر ایران و توسط پرسنل وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاە، در زمان وزاری اطلاعات علی فلاحیان و قربانعلی درینجفآبادی و ریاست جمهوری رفسنجانی انجام گرفتند. کشتار و قتلعام نه تنها در داخل زندان بلکه در خانه، خیابان، محلکار و مدارس و خارج از ایران نیز صورت میگرفت.
در مجموع بیش از صدها نفر از نویسندگان، مترجمان، شاعران، فعالان سیاسی و زنان مبارز در مدت چندین سال با روشهای گوناگونی همانند تصادف خودرو، ضربات چاقو، تیراندازی، آویزان کردن و تزریق دارو به قتل رسیدند. از اعترافات دستگیرشدگان آشکار گردید برای این قتلها نهاد مخصوصی در ادارە اطلاعات رژیم ایجاد شدە و این قتلها به منظور درهم شکستن ارادەی مردم، ایجاد رعب و وحشت، مسدود نمودن اندک فضای باز سیاسی ایجاد شدە تحت فشار قیامهای مردمی در دولت خاتمی و کشتار مخالفان انجام میگرفت. پروانە اسکندر و همسرش داریوش فروهر از سیاستمداران برجستەی کُرد ١ آذر سال ۱۳۷۷ در منزل شخصیشان واقع در محلهی فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدە و جسدشان بە شیوەای وحشیانە تکەتکە شده بود. در روزهای ١٢ و ١٨ آذر همان سال جسد دو نویسندهی مخالف نظام بە نامهای محمد مختاری و محمدجعفر پویندە پس از چند روز بیخبری در جادهای اطراف شهر و جسد معصومە مصدق، نوهی دکتر مصدق در منزلش پیدا شد.
قتل دکتر عبدالرحمان قاسملو، رهبر حزب دموکرات کردستان ایران و عبداللە قادری آذر در ٢٢ تیر ١٣٦٨ بە دستور خامنەای، رفسنجانی و وزارت اطلاعات باز هم در حالی کە در وین با هیئت نمایندگی حکومت ایران برای دستیابی بە حل مسالمتآمیز مسئلەی کُرد بر سر میز مذاکرە بودند، انجام گرفت. کشتار فجیعانەی رهبری انتخاب شدە حزب دموکرات پس از ترور دکتر قاسملو یعنی صادق شرفکندی و یارانش فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی ٢٧ شهریور ١٣٧١ در رستواران میکونوس در برلین از سلسلە جنایت و قتلهای زنجیرەای بود. قتل این شخصیتها و سیاستمداران مردمی خشم مردم را برانگیخت. فشار افکار عمومی و خشم مردم از قتلهای وزارت اطلاعات و تیمهای ترور حکومت ولیفقیە، محمد خاتمی رئیس جمهور وقت را وادار کرد تیمی را مسئول رسیدگی به پرونده قتلهای زنجیرەای نماید.
آیت اللە منتظری ساعت ١ بامداد روز یکشنبە ٢٩ آذر سال ١٣٨٨ در شهر قم درگذشت. در مراسم تشییع وی حدود ١ میلیون نفر از سراسر ایران با شعارهای« منتظری نستوە راهت ادامە دارد حتی اگر بر ما گلولە بارد، منتظری نمردە این دولتە کە مردە» نفرتشان را از این رژیم ابراز داشتند. سپس میبایست احمدخمینی فرزند بنیانگذار حکومت ولایتفقیە ایران کە از کشتارهای دهەی ٦٠، چگونگی قتل قطبزادە و طالقانی و بیاعتبار کردن شریعتمداری و خلع منتظری خبر داشت، تصفیە میشد. کسی کە از قتلعام هزاران زندانی سیاسی ٦٧و ٦٨ و چگونگی تاسیس سپاە و خصوصا تحمیل خامنەای بە رهبری جمهوری اسلامی دست داشته و خبر هم داشته و از طرفی برای رهبری خامنەای در آیندە خطرناک بود، نابود گردد. او نیز اواخر اسفند ١٣٧٧ بهطور مشکوکی مُرد. قتل او سکتە قلبی اعلام شد، اما پس از افشای ماجرا قتلهای زنجيرهای پاييز ١٣٧٧، در روزنامەها آشکار شد کە قتل با تایید خامنەای و بە دستور اکبر رفسنجانی، رئیسجمهور وقت و توسط فلاحیان رئیس ادارە اطلاعات وقت رژیم انجام شدە بود. نقشەی کشتار بیرحمانەی نویسندگان و فعالان سیاسی همواره روی میز ولیفقیە و بیت او بودە است. قتل شخصیتهای چپ و سوسیالیست، زنان مبارز، رهبران جنبش چپ، رهبران جنبشهای ملی کردستان، بلوچستان، آذربایجان و اهواز. قتلهای زنجیرهای، به کشتار صدها و یا هزاران شخصیت سیاسی، اجتماعی، مدنی و زنان مبارز گفتە میشود کە در دههی ٦٠ و ٧٠، در داخل و خارج از ایران با فتوای رهبر ایران و توسط پرسنل وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاە، در زمان وزاری اطلاعات علی فلاحیان و قربانعلی درینجفآبادی و ریاست جمهوری رفسنجانی انجام گرفتند. کشتار و قتلعام نه تنها در داخل زندان بلکه در خانه، خیابان، محلکار و مدارس و خارج از ایران نیز صورت میگرفت.
در مجموع بیش از صدها نفر از نویسندگان، مترجمان، شاعران، فعالان سیاسی و زنان مبارز در مدت چندین سال با روشهای گوناگونی همانند تصادف خودرو، ضربات چاقو، تیراندازی، آویزان کردن و تزریق دارو به قتل رسیدند. از اعترافات دستگیرشدگان آشکار گردید برای این قتلها نهاد مخصوصی در ادارە اطلاعات رژیم ایجاد شدە و این قتلها به منظور درهم شکستن ارادەی مردم، ایجاد رعب و وحشت، مسدود نمودن اندک فضای باز سیاسی ایجاد شدە تحت فشار قیامهای مردمی در دولت خاتمی و کشتار مخالفان انجام میگرفت. پروانە اسکندر و همسرش داریوش فروهر از سیاستمداران برجستەی کُرد ١ آذر سال ۱۳۷۷ در منزل شخصیشان واقع در محلهی فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدە و جسدشان بە شیوەای وحشیانە تکەتکە شده بود. در روزهای ١٢ و ١٨ آذر همان سال جسد دو نویسندهی مخالف نظام بە نامهای محمد مختاری و محمدجعفر پویندە پس از چند روز بیخبری در جادهای اطراف شهر و جسد معصومە مصدق، نوهی دکتر مصدق در منزلش پیدا شد.
قتل دکتر عبدالرحمان قاسملو، رهبر حزب دموکرات کردستان ایران و عبداللە قادری آذر در ٢٢ تیر ١٣٦٨ بە دستور خامنەای، رفسنجانی و وزارت اطلاعات باز هم در حالی کە در وین با هیئت نمایندگی حکومت ایران برای دستیابی بە حل مسالمتآمیز مسئلەی کُرد بر سر میز مذاکرە بودند، انجام گرفت. کشتار فجیعانەی رهبری انتخاب شدە حزب دموکرات پس از ترور دکتر قاسملو یعنی صادق شرفکندی و یارانش فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی ٢٧ شهریور ١٣٧١ در رستواران میکونوس در برلین از سلسلە جنایت و قتلهای زنجیرەای بود. قتل این شخصیتها و سیاستمداران مردمی خشم مردم را برانگیخت. فشار افکار عمومی و خشم مردم از قتلهای وزارت اطلاعات و تیمهای ترور حکومت ولیفقیە، محمد خاتمی رئیس جمهور وقت را وادار کرد تیمی را مسئول رسیدگی به پرونده قتلهای زنجیرەای نماید.
گذار دموکراتیک
نگاهی گذرا به چگونگی روی کارآمدن حکومت ایران ✍ غفور محمدی 🆔 @GozarDemocratic
این تیم پس از یک ماه تحقیق، دست داشتن مقامات بلند پایهی وزارت اطلاعات در قتلها را اعلام و چند تن ازعوامل را دستگیر کرد. بر اثر پافشاری افکار عمومی ایران وزارت اطلاعات در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۷۷ طی اطلاعیهای بهصورت رسمی اعلام کرد که عدهای از اعضای آن وزارتخانه در طراحی قتلها دست داشتهاند. دادگاه قتلهای زنجیرهای ۳ تا ۳۰ دی ۷۹ بهصورت غیرعلنی در ١٢ جلسە و بدون حضور هیچ یک از وکلا یا اعضای خانوادهی کشتەشدگان و همچنین در حالی کە روزنامەهایی کە این قتلها را افشا کردە بودند، توقیف و روزنامەنگاران مربوط به این قضایا را دستگیر کردە بودند، در شعبهی دادگاه نظامی یک تهران برگزار شد.
تعدادی از دستگیرشدگان اعضای هیئت مرگ عبارت بودند از مصطفی کاظمی، قائم مقام وقت معاونت امنیتی وزارت اطلاعات، مهرداد عالیخانی مدیرکل وزارت اطلاعات، علی روشنی مسئول وقت حراست بهشت زهرای تهران، محمود جعفرزادە عضو اداره عملیات وزارت اطلاعات، علی محسنی دیگر عضو ادارهی عملیات وزارت اطلاعات، حمید رسولی و محمد عزیزی از مدیران وزارت اطلاعات، خسرو براتی از ادارە اطلاعات و کادرهای دیگر این ادارە بە نامهای ابوالفضل مسلمی، محمدحسین اثنیعشر، علی صفاییپور و علی ناظری. یعنی کار این وزارتخانە هیچ ارتباطی بە امنیت مردم و کشور نداشتە و برعکس کارشان کشتار مردم بە دست قدرتمندان و دولت است.
سعید امامی از طراحان و عاملان اصلی قتلهای زنجیرەای در داخل و خارج از کشور در زندان توسط ادارە اطلاعات با خوراندن پودر نظافت کشتە شد تا از افشای زوایای وحشتناک و پنهان این قتلها کە فتوای آن توسط رهبران ایران صادر شدە بود جلوگیری شود. در اسناد بازجویی سعید امامی آمده « من از آغاز انقلاب تا امروز سرباز گوش به فرمان نظام اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم. هیچگاه بدون کسب دستور مقامات عالی نظام کاری انجام ندادهام. حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی علی فلاحیان به من داد.»
وی گفت از مدتها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی (منظورش نویسندگان، سیاستمداران و روشنفکران انقلابی است)کە جمعاً صد نفر بودند، نابود شوند. حکم حذف ۲۹ نفر از نویسندگان قبلا صادر شده بود، که حکم قتل ۷ تن از آنان در دورهی وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. در مورد بقیە هم دری نجفآبادی گفتند هرچە زودتر آنها را هم انجام دهید. وی اعتراف میکند کە فتوای قتلها را گاهی فلاحیان، گاهی دری نجفآبادی، یا آیتاللە خوشوقت، مصباح، خزعلی، جنتی و گاهی نیز محسنی اژەای همە از مسئولان اصلی حکومت اسلامی بودند، دریافت میکردە و سپس اجرایی مینمود. با برکناری فلاحیان از سمتش در ریاست ادارە اطلاعات، دستگیری بسیاری دیگر از عوامل خامنەای در این وزارتخانە و اخراج تعدادی دیگر کنترل خامنهای بر این وزارت به حداقل رسید. در پی آن خامنەای حفاظت اطلاعات سپاە، اطلاعات نیروی انتظامی، حفاظت اطلاعات قوە قضائیە را فعال کرده و از آن طریق به اعمال کنترل امنیتی خود برهمە نهادها و جامعە ادامه داد.
قتلهای زنجیرەای کە در خارج و داخل کشور طبق فتوای رهبر، وزارت اطلاعات و روسای جمهور، مراجع تقلید و فرماندهان ردە بالای سپاە پاسداران انجام میشد بە صدها نفر میرسید. کشتاری کە در هیچ جای دنیا بە این راحتی انجام نمیشود، اما این جنایتکاران بەراحتی و بەنام خدا و دین اجرا میکردند. اسامی کسانی کە بە دست این تروریست و جنایتکاران کشتە شدند، بسیارند و در این مقال نمیگنجد. حکومت کە در داخل خانەتکانی کردە بود، در کشورهای همسایە هم فعالیتهای خود را آغاز کردە بود. این حکومت خلقهای ایران را سرکوب و خصوصا در شرق کردستان قتلعام وسیعی انجام داده بود. نیروهای کردی را در جنوب کردستان تحت نظر حکومت اقلیم کردستان طی توافقی کمپنشین کردە بود. دگراندیشان را در خارج و داخل کشور قتلعام و مبارازان بسیاری را در زندانها کشته بود و از این جنایات به خود میبالید.
اما واقعەای روی داد کە معادلات منطقە را تغییر داد. سال ١٩٩٩ ربودن عبداللە اوجالان رهبر خلق کرد، بنیانگذار حزب کارگران کردستان ،پ.ک.ک طی یک توطئە بینالمللی و تحویل آن بە حکومت ترکیە. ربودن رهبر تنها جنبش سوسیالیستی کە پس از فروپاشی شوروی متلاشی نشد و بالعکس نیرومندتر گشت. رهبر جنبشی کە مشکلات سوسیالیسم رئال را برشمردە و آنها را از طریق تکامل ایدئولوژی و فلسفه ارتقا داد. دولت و قدرت را بە چالش کشیدە و سالها بود با ناتو و همپیمانانش در نبردی سخت قرار داشت. این عمل ضدبشری و دور از هرگونە اخلاق دولتها، کردها را در هر چهار بخش کردستان و اروپا بە خشم آورد. آنان قیام کردند، بە خیابانها ریختند، سفارتهای ترکیە، اسرائیل و آمریکا را بە آتش کشیدند. توطئەگران را نفرین کردە و گفتند ما پشتیبان رهبر خود هستیم و کسی نمیتواند خورشید ما را تاریک نماید.
تعدادی از دستگیرشدگان اعضای هیئت مرگ عبارت بودند از مصطفی کاظمی، قائم مقام وقت معاونت امنیتی وزارت اطلاعات، مهرداد عالیخانی مدیرکل وزارت اطلاعات، علی روشنی مسئول وقت حراست بهشت زهرای تهران، محمود جعفرزادە عضو اداره عملیات وزارت اطلاعات، علی محسنی دیگر عضو ادارهی عملیات وزارت اطلاعات، حمید رسولی و محمد عزیزی از مدیران وزارت اطلاعات، خسرو براتی از ادارە اطلاعات و کادرهای دیگر این ادارە بە نامهای ابوالفضل مسلمی، محمدحسین اثنیعشر، علی صفاییپور و علی ناظری. یعنی کار این وزارتخانە هیچ ارتباطی بە امنیت مردم و کشور نداشتە و برعکس کارشان کشتار مردم بە دست قدرتمندان و دولت است.
سعید امامی از طراحان و عاملان اصلی قتلهای زنجیرەای در داخل و خارج از کشور در زندان توسط ادارە اطلاعات با خوراندن پودر نظافت کشتە شد تا از افشای زوایای وحشتناک و پنهان این قتلها کە فتوای آن توسط رهبران ایران صادر شدە بود جلوگیری شود. در اسناد بازجویی سعید امامی آمده « من از آغاز انقلاب تا امروز سرباز گوش به فرمان نظام اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم. هیچگاه بدون کسب دستور مقامات عالی نظام کاری انجام ندادهام. حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی علی فلاحیان به من داد.»
وی گفت از مدتها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی (منظورش نویسندگان، سیاستمداران و روشنفکران انقلابی است)کە جمعاً صد نفر بودند، نابود شوند. حکم حذف ۲۹ نفر از نویسندگان قبلا صادر شده بود، که حکم قتل ۷ تن از آنان در دورهی وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. در مورد بقیە هم دری نجفآبادی گفتند هرچە زودتر آنها را هم انجام دهید. وی اعتراف میکند کە فتوای قتلها را گاهی فلاحیان، گاهی دری نجفآبادی، یا آیتاللە خوشوقت، مصباح، خزعلی، جنتی و گاهی نیز محسنی اژەای همە از مسئولان اصلی حکومت اسلامی بودند، دریافت میکردە و سپس اجرایی مینمود. با برکناری فلاحیان از سمتش در ریاست ادارە اطلاعات، دستگیری بسیاری دیگر از عوامل خامنەای در این وزارتخانە و اخراج تعدادی دیگر کنترل خامنهای بر این وزارت به حداقل رسید. در پی آن خامنەای حفاظت اطلاعات سپاە، اطلاعات نیروی انتظامی، حفاظت اطلاعات قوە قضائیە را فعال کرده و از آن طریق به اعمال کنترل امنیتی خود برهمە نهادها و جامعە ادامه داد.
قتلهای زنجیرەای کە در خارج و داخل کشور طبق فتوای رهبر، وزارت اطلاعات و روسای جمهور، مراجع تقلید و فرماندهان ردە بالای سپاە پاسداران انجام میشد بە صدها نفر میرسید. کشتاری کە در هیچ جای دنیا بە این راحتی انجام نمیشود، اما این جنایتکاران بەراحتی و بەنام خدا و دین اجرا میکردند. اسامی کسانی کە بە دست این تروریست و جنایتکاران کشتە شدند، بسیارند و در این مقال نمیگنجد. حکومت کە در داخل خانەتکانی کردە بود، در کشورهای همسایە هم فعالیتهای خود را آغاز کردە بود. این حکومت خلقهای ایران را سرکوب و خصوصا در شرق کردستان قتلعام وسیعی انجام داده بود. نیروهای کردی را در جنوب کردستان تحت نظر حکومت اقلیم کردستان طی توافقی کمپنشین کردە بود. دگراندیشان را در خارج و داخل کشور قتلعام و مبارازان بسیاری را در زندانها کشته بود و از این جنایات به خود میبالید.
اما واقعەای روی داد کە معادلات منطقە را تغییر داد. سال ١٩٩٩ ربودن عبداللە اوجالان رهبر خلق کرد، بنیانگذار حزب کارگران کردستان ،پ.ک.ک طی یک توطئە بینالمللی و تحویل آن بە حکومت ترکیە. ربودن رهبر تنها جنبش سوسیالیستی کە پس از فروپاشی شوروی متلاشی نشد و بالعکس نیرومندتر گشت. رهبر جنبشی کە مشکلات سوسیالیسم رئال را برشمردە و آنها را از طریق تکامل ایدئولوژی و فلسفه ارتقا داد. دولت و قدرت را بە چالش کشیدە و سالها بود با ناتو و همپیمانانش در نبردی سخت قرار داشت. این عمل ضدبشری و دور از هرگونە اخلاق دولتها، کردها را در هر چهار بخش کردستان و اروپا بە خشم آورد. آنان قیام کردند، بە خیابانها ریختند، سفارتهای ترکیە، اسرائیل و آمریکا را بە آتش کشیدند. توطئەگران را نفرین کردە و گفتند ما پشتیبان رهبر خود هستیم و کسی نمیتواند خورشید ما را تاریک نماید.
گذار دموکراتیک
نگاهی گذرا به چگونگی روی کارآمدن حکومت ایران ✍ غفور محمدی 🆔 @GozarDemocratic
این واقعەی دردناک کردهای شرق کردستان را بیشتر بە خشم آوردە و آنان با فلسفه و افکار رهبر اوجالان خود را سازماندهی کردند.
صدها جوان کرد بە صفوف گریلاهای پ.ک.ک در کوهستانها پیوستند. صدها نفر در داخل کردستان و ایران بە سازماندهی مردم پرداختند. کردها از تحمل ستم و بیدادگری بەستوە آمدە بودند. این جوشوخروش و قیام و تحرکات نوین کردها، ایران را بە هراس واداشت. این بار همە تلاش رژیم درهم شکستن و نابودی این جریان و این کابوس بود. زندانها مملو از دوستداران و حامیان اوجالان ( آپوئیستها) گشت. نیروهای سپاە پاسداران بار دیگر بە کردستان یورش آوردە و میتوان گفت بە قصد اشغال دوبارە آمدند. نیروهای کنتراگریلا را به حرکت واداشتند. اعدام جوانان کرد برای ایجاد رعب و وحشت اوج گرفت. اما این بار جنبشی بە رهبری اوجالان پاگرفتە بود کە متفاوت از سایرین بود و زندان را بە صحنە مبارزە تبدیل کردە بود. اعدام، مقاومت و مبارزە آنها را متوقف نمیکرد. زنان و جوانان با برنامە، ایدولوژی برخاستە از بطن جامعە و رهبری خویش بە میدان آمدە بودند و از دولت باکی نداشتند. بەجای ترس از دولت، خویش را بیشتر سازماندهی کردە و بعد از گذشت مراحلی سخت، حزب حیات آزاد کردستان پژاک را تاسیس کردند. سپس پژاک با گریلاهای خود وارد مناطق حساس کردستان از ایلام تا ماکو شدند. رستاخیز سوسیالیستها، ازادیخواهان و زنان در شرف وقوع بود. حضور گریلایی در شرق کردستان بە مردم کرد و حتی دیگر خلقهای ایران جسارت بیشتری داد. حکومت ایران برای مقابلە با این نیرو دست بەدامان حکومت ترکیە، اقلیم کردستان و نیروهای تروریستی و تندروی سلفی شد. از کشورهای اروپایی و آمریکا خواستند اگر مایلید با شما همکاری نمائیم، تلویزیونهای حامی پژاک و پ.ک.ک را مسدود و پژاک را در لیست ترور قرار دهند.
آمریکا و ترکیە با این درخواست ایران مخالف نبودند، زیرا آنها از بروز دوبارەی ارادەی تودەها و خلقها برای آزادی هراس داشتند، آنان از برخاستن دوبارە یک جنبش سوسیالیستی بیمناک بودند؛ از مسلح شدن کردهایی کە وابستە بە آنها و در کنترل آنها نبودە و آزاد بودند، نگران بودند. در برنامەی آنها کرد آزاد، کردستان آزاد و ارادەی آزاد خلقها و پیشاهنگی زنان هیچ جایی نداشت. با گذشت زمان این جنبش و خط در کردستان و خاورمیانە وسعت بیشتری مییافت و نیرومندتر میگشت و کردهای بیشتری حول آن گردهم میآمدند. خلقهای منطقە بە آن روی میآوردند و زنان بیشتری بە صفوف آنها پیوستە و جامعە بهطور بنیادین دگرگون میشد. ایران کە در سوریە، لبنان، عراق و افغانستان یکەتازی میکرد، از داخل دچار کائوس شدە بود. فرماندهان سپاە و نیروهای اطلاعاتی گرد هم آمدە و تصمیمات در این باره اتخاذ کردند. دایرەی جنگ ویژە با همکاری ترکیە، حکومت اقلیم کردستان و خائنان داخلی ایجاد گشت.
اعدام زندانیان پژاک گسترش یافت و دستگیریهای وسیع شرق کردستان را فراگرفت. با کمک ترکیە و هواپیماهای جنگی آن بە کوهستانهای قندیل و مراکز پژاک حملە کردند. علیرغم این حملات دشوار، مبارازات خلق کرد دیگر از هم گسستە نبود و بە سوریە و غرب کردستان جغرافیای کردهای آزاد را در غرب تا دریای مدیترانە نیز کشیده شد. شکست خلافت داعش همچون ارتجاعیترین نیروی نیابتی دولت ملتهای منطقە و کاپیتالیسم در هزارەی سوم همچنین تاسیس سیستم خودمدیریتی دموکراتیک در غرب کردستان و سوریە، کردها را بە نیرویی جهانی تبدیل کرد. همپیمانیها، معاملات و بازرگانی در قبال کردها دیگر ممکن نبود. دشمنان کردها گاهی مجبور بودند در کنار کردها باشند. این پیشرفتها، خلق کرد در شرق کردستان و مبارزات آنان را تحت تاثیر قرار میداد. این بار پیروزی کردها در هر بخش کردستان به معنای پیروزی سایر بخشهای کردستان بود.
مبارزات شرق کردستان بە پیشاهنگی پژاک با شهادت قهرمانانەی صدها کادر، گریلا و فلسفەی رهبر اوجالان جایگاە والایی یافتە است. حضور گریلاها و کادرهای پژاک در مقاومتهای شمال، جنوب و غرب کردستان، در رهایی ایزدیان از چنگ داعش و حضور گریلاها و کادرهای بخشهای دیگر کردستان در مبارزات شرق کردستان بە پژاک و خلق کرد در شرق کردستان انرژی، جسارت، امید و توانایی بیشتری میداد. مقاومت بینظیر در زندانها، اعتصابات سراسری زندانیان سیاسی در زندانهای ایران بە پیشاهنگی زندانیان پژاک برای همگان الهامبخش بود. سازماندهیهای مدنی، نشر افکار اوجالان در سطح شهرها و روستاها و مراکز آموزشی و دانشگاهها سطح آگاهی و هشیاری سیاسی و ملی خلق کرد را در شرق کردستان ارتقا دادە بود. عملیات گریلایی در شرق کردستان و شکست مفتضحانە رژیم ایران در حملەی گستردەی نظامی بە قندیل محبوبیت پژاک و جنبش آپوئیستی را بیشتر نمود. همچنین مقبولیت کردهای آزاد در منطقە و جهان این پیروزیها را وسیعتر میکرد و این گستردگی ایران را بیشتر هراسان مینمود.
صدها جوان کرد بە صفوف گریلاهای پ.ک.ک در کوهستانها پیوستند. صدها نفر در داخل کردستان و ایران بە سازماندهی مردم پرداختند. کردها از تحمل ستم و بیدادگری بەستوە آمدە بودند. این جوشوخروش و قیام و تحرکات نوین کردها، ایران را بە هراس واداشت. این بار همە تلاش رژیم درهم شکستن و نابودی این جریان و این کابوس بود. زندانها مملو از دوستداران و حامیان اوجالان ( آپوئیستها) گشت. نیروهای سپاە پاسداران بار دیگر بە کردستان یورش آوردە و میتوان گفت بە قصد اشغال دوبارە آمدند. نیروهای کنتراگریلا را به حرکت واداشتند. اعدام جوانان کرد برای ایجاد رعب و وحشت اوج گرفت. اما این بار جنبشی بە رهبری اوجالان پاگرفتە بود کە متفاوت از سایرین بود و زندان را بە صحنە مبارزە تبدیل کردە بود. اعدام، مقاومت و مبارزە آنها را متوقف نمیکرد. زنان و جوانان با برنامە، ایدولوژی برخاستە از بطن جامعە و رهبری خویش بە میدان آمدە بودند و از دولت باکی نداشتند. بەجای ترس از دولت، خویش را بیشتر سازماندهی کردە و بعد از گذشت مراحلی سخت، حزب حیات آزاد کردستان پژاک را تاسیس کردند. سپس پژاک با گریلاهای خود وارد مناطق حساس کردستان از ایلام تا ماکو شدند. رستاخیز سوسیالیستها، ازادیخواهان و زنان در شرف وقوع بود. حضور گریلایی در شرق کردستان بە مردم کرد و حتی دیگر خلقهای ایران جسارت بیشتری داد. حکومت ایران برای مقابلە با این نیرو دست بەدامان حکومت ترکیە، اقلیم کردستان و نیروهای تروریستی و تندروی سلفی شد. از کشورهای اروپایی و آمریکا خواستند اگر مایلید با شما همکاری نمائیم، تلویزیونهای حامی پژاک و پ.ک.ک را مسدود و پژاک را در لیست ترور قرار دهند.
آمریکا و ترکیە با این درخواست ایران مخالف نبودند، زیرا آنها از بروز دوبارەی ارادەی تودەها و خلقها برای آزادی هراس داشتند، آنان از برخاستن دوبارە یک جنبش سوسیالیستی بیمناک بودند؛ از مسلح شدن کردهایی کە وابستە بە آنها و در کنترل آنها نبودە و آزاد بودند، نگران بودند. در برنامەی آنها کرد آزاد، کردستان آزاد و ارادەی آزاد خلقها و پیشاهنگی زنان هیچ جایی نداشت. با گذشت زمان این جنبش و خط در کردستان و خاورمیانە وسعت بیشتری مییافت و نیرومندتر میگشت و کردهای بیشتری حول آن گردهم میآمدند. خلقهای منطقە بە آن روی میآوردند و زنان بیشتری بە صفوف آنها پیوستە و جامعە بهطور بنیادین دگرگون میشد. ایران کە در سوریە، لبنان، عراق و افغانستان یکەتازی میکرد، از داخل دچار کائوس شدە بود. فرماندهان سپاە و نیروهای اطلاعاتی گرد هم آمدە و تصمیمات در این باره اتخاذ کردند. دایرەی جنگ ویژە با همکاری ترکیە، حکومت اقلیم کردستان و خائنان داخلی ایجاد گشت.
اعدام زندانیان پژاک گسترش یافت و دستگیریهای وسیع شرق کردستان را فراگرفت. با کمک ترکیە و هواپیماهای جنگی آن بە کوهستانهای قندیل و مراکز پژاک حملە کردند. علیرغم این حملات دشوار، مبارازات خلق کرد دیگر از هم گسستە نبود و بە سوریە و غرب کردستان جغرافیای کردهای آزاد را در غرب تا دریای مدیترانە نیز کشیده شد. شکست خلافت داعش همچون ارتجاعیترین نیروی نیابتی دولت ملتهای منطقە و کاپیتالیسم در هزارەی سوم همچنین تاسیس سیستم خودمدیریتی دموکراتیک در غرب کردستان و سوریە، کردها را بە نیرویی جهانی تبدیل کرد. همپیمانیها، معاملات و بازرگانی در قبال کردها دیگر ممکن نبود. دشمنان کردها گاهی مجبور بودند در کنار کردها باشند. این پیشرفتها، خلق کرد در شرق کردستان و مبارزات آنان را تحت تاثیر قرار میداد. این بار پیروزی کردها در هر بخش کردستان به معنای پیروزی سایر بخشهای کردستان بود.
مبارزات شرق کردستان بە پیشاهنگی پژاک با شهادت قهرمانانەی صدها کادر، گریلا و فلسفەی رهبر اوجالان جایگاە والایی یافتە است. حضور گریلاها و کادرهای پژاک در مقاومتهای شمال، جنوب و غرب کردستان، در رهایی ایزدیان از چنگ داعش و حضور گریلاها و کادرهای بخشهای دیگر کردستان در مبارزات شرق کردستان بە پژاک و خلق کرد در شرق کردستان انرژی، جسارت، امید و توانایی بیشتری میداد. مقاومت بینظیر در زندانها، اعتصابات سراسری زندانیان سیاسی در زندانهای ایران بە پیشاهنگی زندانیان پژاک برای همگان الهامبخش بود. سازماندهیهای مدنی، نشر افکار اوجالان در سطح شهرها و روستاها و مراکز آموزشی و دانشگاهها سطح آگاهی و هشیاری سیاسی و ملی خلق کرد را در شرق کردستان ارتقا دادە بود. عملیات گریلایی در شرق کردستان و شکست مفتضحانە رژیم ایران در حملەی گستردەی نظامی بە قندیل محبوبیت پژاک و جنبش آپوئیستی را بیشتر نمود. همچنین مقبولیت کردهای آزاد در منطقە و جهان این پیروزیها را وسیعتر میکرد و این گستردگی ایران را بیشتر هراسان مینمود.
گذار دموکراتیک
نگاهی گذرا به چگونگی روی کارآمدن حکومت ایران ✍ غفور محمدی 🆔 @GozarDemocratic
قیامهای سراسری مردم و خلقهای ایران برای تغییر رژیم و ایجاد فضایی دموکراتیک در سالهای اخیر به شدت سرکوب شدە ولی قیامها همچنان با گستردگی بیشتری دوام خواهد یافت. از سوی دیگر فشار نیروهای خارجی جهت تسلیم گرفتن حکومت موجود، رهبران آن را در وضعیت دشواری قرار دادە است. اگر ایران تن بە گشایش سیاسی و حل مشکلات مردم ندهد، شاهد قیامهای گستردەتری میشود. همچنین ایران از شرق تا غرب کردستان بە جنگ با جنبش آپوئیستی پرداختە و عزم خویش را برای بقای نظام در جنگی همە جانبە با این نیروی تازە بە میدان آمدە و قدرتمند جزم کردە و میخواهد با هر بهایی کە شدە آن را از سر راه بردارد. بر اساس آمارهایی کە از منابع متعدد بەدست آمدە از سال ١٣٥٧ تا سال ١٣٩٨، ٧٠٠٠٠ نفر اعدام و یا تیرباران شدەاند کە از این تعداد بیش از ٢٥٠٠٠ نفر کُرد بودند. از سال ١٣٧٨ تا سال ١٣٩٨ یعنی ٢٠ سال طبق بعضی آمارها ١٣٢٠ کولبر در شرق کردستان توسط شلیک مستقیم نیروهای نظامی حکومت کشتە و ١١١٥ کولبر نیز زخمی شدەاند. در اکثر موارد اموال کولبران توسط همان نیروها بە غارت رفتە است.
حکومت ایران کە دچار بحرانهای عمیق اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی شدە، با جنگ داخلی جناحها برای در اختیار گرفتن رهبری آیندە ایران، بدنەی اصلی حکومت بیشتر بە طرف ریزش و فروپاشی گام نهادە است. این بار بایست آمادە بود و اجازە نداد ماجرای سال ١٣٥٧ دوبارە تکرار شود. داشتن برنامه برای مراحل بعد از فروپاشی و مهمتر از برنامە داشتن نیرو و توانایی اجرایی کردن برنامە است.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
حکومت ایران کە دچار بحرانهای عمیق اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی شدە، با جنگ داخلی جناحها برای در اختیار گرفتن رهبری آیندە ایران، بدنەی اصلی حکومت بیشتر بە طرف ریزش و فروپاشی گام نهادە است. این بار بایست آمادە بود و اجازە نداد ماجرای سال ١٣٥٧ دوبارە تکرار شود. داشتن برنامه برای مراحل بعد از فروپاشی و مهمتر از برنامە داشتن نیرو و توانایی اجرایی کردن برنامە است.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
قانون خانە: اکونومی
زمانی که دسترنج زنان و تمامی ابداعاتی که در اطراف آنان پیشرفت نموده را مورد تحقیق قرار میدهیم، این سوالات مطرح میگردد:
✍ گلرخ حاتمی
🆔 @GozarDemocratic
زمانی که دسترنج زنان و تمامی ابداعاتی که در اطراف آنان پیشرفت نموده را مورد تحقیق قرار میدهیم، این سوالات مطرح میگردد:
✍ گلرخ حاتمی
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
قانون خانە: اکونومی زمانی که دسترنج زنان و تمامی ابداعاتی که در اطراف آنان پیشرفت نموده را مورد تحقیق قرار میدهیم، این سوالات مطرح میگردد: ✍ گلرخ حاتمی 🆔 @GozarDemocratic
①
قانون خانە: اکونومی
✍ گلرخ حاتمی
زمانی که دسترنج زنان و تمامی ابداعاتی که در اطراف آنان پیشرفت نموده را مورد تحقیق قرار میدهیم، این سوالات مطرح میگردد: چگونه شد حقیقتی اینگونه برجسته و ملموس، پنهان شده، هر چند پاسخ تمامی سوالات در این باب این گونه دشوار گشته، و انسان حیران میگردد که چگونه این مسئله تا به این حد بغرنج شده است. از نخستین فعالیتهای توسعهی بشری که حادثهی رنج در آن ظهور یافته است این چنین به وضعیت ذوب شدگی برسد،عمل رنج و کار عادی گشته و چگونه شده که در دل و اذهان ما حاکم شده است؟ تا زمانی که جنسیتگرایی اجتماعی را که بیانگر حاکمیت مردان است را به خوبی مورد تحلیل قرار ندهیم، با هر گامی که رو به جلو برداریم، میتوان کدهای نظام غصب، غارت و دروغهایی را که مرد تحت نام آن همهی ابداعات را متعلق به خود دانسته را رمزگشایی و به مفهوم حقیقی نائل گشت.
رسیدن به معنا در واقع یافتن هویت دوبارهی خود و بار دیگر آن را خلق کردن و شامل محتوای شناخت نیز میباشد. این یک واقعیت است تا زمانی که همچون یک زن در مورد این مسائل سوال نپرسیده و بر این اساس پاسخی درخور نیابیم و به حوزهی معنا وارد نشویم، توانایی تعریف صحیح هویت واقعی خود را نخواهیم یافتو نمیتوان هویت اجتماعی شدن زنان را بهعنوان یک هویت دیگر ببینیم و امکان مقاومت در برابر حملات سیستم جهانی امپریالیسم و راههای یافتن آلترناتیو و گریز از آن نیز امکانپذیر نخواهد بود.
با خوانشی صحیح از تاریخ خود که نیست انگاشته شده و همانگونه که در گذشته و امروز و در آینده نیز اگرجایگزینی برای توسعهی بشریت و سلولهای بنیادین اجتماعی شدن در برابر سیستم قدرت محور مردسالاری و تمامی محصولات آن، داشته باشیم میتوانیم به تعریف صحیح هویت خود دست یابیم. احیای سنت آزادیخواه که حول اخلاق و فلسفهی زنان و هویت آنان تشکل یافته و در عین حال از سنت تحکمگرای بسیار کهنتر و ریشهدار است؛ برای ترسیم آیندهای آزاد و آفرینش هویت واقعی اجتماعی بایستی خطمشی الهگی معاصر را به واقعیت پیوند داد و ارزشهایی که طی هزاران سال کسب شده را بار دیگر به سوی خود بازگردانیم.
با نظری بر شکستهای تاریخی زن و سیستمهای اقتدارطلب و هژمونیک خواهیم دید که هویت واقعی آن واژگونه گشته و نادیده انگاشته شدهاند و اگر سخن بجا باشد برای گذر از جامعهی تحت ذهنیت اقتدارگرایی نیاز است رنج و تلاشهای زنان و ارزشهایی که کسب شده را بار دیگر به معنای واقعی آنان رساند. رویکردهای جنسیتی مبتنی بر « موهایش بلند و عقلش کم است!» موجب به حاشیه رانده شدن زنان از تمامی حوزههای حیات گشته و براین اینکه بتوان بار دیگر به تمامی ارزشها و اندوختههایی حاصل رنج زنان دست یافت لازم است بار دیگر رنج، ارزش و اقتصاد را بهطور صحیح تعریف نمود.
برای اینکه بتوانیم به تئوری جدیدی از رنج، ارزش و کار دست یافت بایستی تمام مفاهیمی که تا امروز در این باره ظهور کردهاند را مورد تفسیر قرار دهیم.
تئوری کار-ارزش
تعریف کار:
در معنای کلی خود به عنوان پروسهی اجتماعی تغییر جهان مادی و اجتماعی تعریف گشته است. در شکل یک رابطهی دوسویهی انسانی که با رنج خود ارزش میآفریند و این رنج نیز هستی اجتماعی را ایجاد و به آن هویت میبخشد. در این معنا رویداد کار موجب کسب هویت انسانها و به عنوان یافتن هویت نیز بیان میگردد.
تعریف ارزش:به عنوان چیزهایی که از نظر مادی، فکری و خدماتی برای بشریت و جامعه مفید است، تعریف میگردد.تعریف ارزش در میان هر جامعه و فرهنگی متفاوت است. هر جامعه و فرهنگی دارای نگرشی متفاوت در مورد ارزش است و تعریف و معنای ارزش متفاوت است. به عنوان مثال فراست ارزش در میان کردها و یک جامعهی دیگر دارای تفاوت است. در عین حال اشکال ارزش در میان حوزههای مختلف اجتماعی دارای حالتهای متفاوتی است. تاکنون تمامی مفاهیمی که در باب کار-ارزش ظهور کردهاند بیشتر در چارچوب اقتصاد رشد یافتهاند. در حوزهی اقتصاد نیز بر روی خرید و فروش تمرکز یافته و یا به عبارتی مبادله درنظر گرفته شده است.بدین معنا در مقابل یک کالا یا یک خدمت باید کالا و یا پول پرداخت شود. مفهوم تئوری ارزش-کار حاصل نظریههایی است که در حوزهی اقتصاد رشد یافته.
تئوری کار-ارزش
به عنوان یک نظریه؛ تعریف ارزش یک کالاعبارتنداز همهی مقدار کاری که برای تولید آن کالا بایسته است.این تئوری نخستین بار توسط اقتصادانان انگلیسی ارائه داده است. یکی از این اقتصادانان، فردی بنام دیوید ریکاردو است. بعدها مارکس این مفهوم را بیشتر توسعه و بر روی این مفهوم نظریهی خود را نیز ارائه داده است.در واقع تئوری کار-ارزش در مقابل این مفاهیم به عنوان یک تز رشد یافت و بر روی عدم ناکافی بودن برخی از ویژگیهایی که سایر مفاهیم عرضه داشته بودند، خود را تعمیق بخشیدند.
قانون خانە: اکونومی
✍ گلرخ حاتمی
زمانی که دسترنج زنان و تمامی ابداعاتی که در اطراف آنان پیشرفت نموده را مورد تحقیق قرار میدهیم، این سوالات مطرح میگردد: چگونه شد حقیقتی اینگونه برجسته و ملموس، پنهان شده، هر چند پاسخ تمامی سوالات در این باب این گونه دشوار گشته، و انسان حیران میگردد که چگونه این مسئله تا به این حد بغرنج شده است. از نخستین فعالیتهای توسعهی بشری که حادثهی رنج در آن ظهور یافته است این چنین به وضعیت ذوب شدگی برسد،عمل رنج و کار عادی گشته و چگونه شده که در دل و اذهان ما حاکم شده است؟ تا زمانی که جنسیتگرایی اجتماعی را که بیانگر حاکمیت مردان است را به خوبی مورد تحلیل قرار ندهیم، با هر گامی که رو به جلو برداریم، میتوان کدهای نظام غصب، غارت و دروغهایی را که مرد تحت نام آن همهی ابداعات را متعلق به خود دانسته را رمزگشایی و به مفهوم حقیقی نائل گشت.
رسیدن به معنا در واقع یافتن هویت دوبارهی خود و بار دیگر آن را خلق کردن و شامل محتوای شناخت نیز میباشد. این یک واقعیت است تا زمانی که همچون یک زن در مورد این مسائل سوال نپرسیده و بر این اساس پاسخی درخور نیابیم و به حوزهی معنا وارد نشویم، توانایی تعریف صحیح هویت واقعی خود را نخواهیم یافتو نمیتوان هویت اجتماعی شدن زنان را بهعنوان یک هویت دیگر ببینیم و امکان مقاومت در برابر حملات سیستم جهانی امپریالیسم و راههای یافتن آلترناتیو و گریز از آن نیز امکانپذیر نخواهد بود.
با خوانشی صحیح از تاریخ خود که نیست انگاشته شده و همانگونه که در گذشته و امروز و در آینده نیز اگرجایگزینی برای توسعهی بشریت و سلولهای بنیادین اجتماعی شدن در برابر سیستم قدرت محور مردسالاری و تمامی محصولات آن، داشته باشیم میتوانیم به تعریف صحیح هویت خود دست یابیم. احیای سنت آزادیخواه که حول اخلاق و فلسفهی زنان و هویت آنان تشکل یافته و در عین حال از سنت تحکمگرای بسیار کهنتر و ریشهدار است؛ برای ترسیم آیندهای آزاد و آفرینش هویت واقعی اجتماعی بایستی خطمشی الهگی معاصر را به واقعیت پیوند داد و ارزشهایی که طی هزاران سال کسب شده را بار دیگر به سوی خود بازگردانیم.
با نظری بر شکستهای تاریخی زن و سیستمهای اقتدارطلب و هژمونیک خواهیم دید که هویت واقعی آن واژگونه گشته و نادیده انگاشته شدهاند و اگر سخن بجا باشد برای گذر از جامعهی تحت ذهنیت اقتدارگرایی نیاز است رنج و تلاشهای زنان و ارزشهایی که کسب شده را بار دیگر به معنای واقعی آنان رساند. رویکردهای جنسیتی مبتنی بر « موهایش بلند و عقلش کم است!» موجب به حاشیه رانده شدن زنان از تمامی حوزههای حیات گشته و براین اینکه بتوان بار دیگر به تمامی ارزشها و اندوختههایی حاصل رنج زنان دست یافت لازم است بار دیگر رنج، ارزش و اقتصاد را بهطور صحیح تعریف نمود.
برای اینکه بتوانیم به تئوری جدیدی از رنج، ارزش و کار دست یافت بایستی تمام مفاهیمی که تا امروز در این باره ظهور کردهاند را مورد تفسیر قرار دهیم.
تئوری کار-ارزش
تعریف کار:
در معنای کلی خود به عنوان پروسهی اجتماعی تغییر جهان مادی و اجتماعی تعریف گشته است. در شکل یک رابطهی دوسویهی انسانی که با رنج خود ارزش میآفریند و این رنج نیز هستی اجتماعی را ایجاد و به آن هویت میبخشد. در این معنا رویداد کار موجب کسب هویت انسانها و به عنوان یافتن هویت نیز بیان میگردد.
تعریف ارزش:به عنوان چیزهایی که از نظر مادی، فکری و خدماتی برای بشریت و جامعه مفید است، تعریف میگردد.تعریف ارزش در میان هر جامعه و فرهنگی متفاوت است. هر جامعه و فرهنگی دارای نگرشی متفاوت در مورد ارزش است و تعریف و معنای ارزش متفاوت است. به عنوان مثال فراست ارزش در میان کردها و یک جامعهی دیگر دارای تفاوت است. در عین حال اشکال ارزش در میان حوزههای مختلف اجتماعی دارای حالتهای متفاوتی است. تاکنون تمامی مفاهیمی که در باب کار-ارزش ظهور کردهاند بیشتر در چارچوب اقتصاد رشد یافتهاند. در حوزهی اقتصاد نیز بر روی خرید و فروش تمرکز یافته و یا به عبارتی مبادله درنظر گرفته شده است.بدین معنا در مقابل یک کالا یا یک خدمت باید کالا و یا پول پرداخت شود. مفهوم تئوری ارزش-کار حاصل نظریههایی است که در حوزهی اقتصاد رشد یافته.
تئوری کار-ارزش
به عنوان یک نظریه؛ تعریف ارزش یک کالاعبارتنداز همهی مقدار کاری که برای تولید آن کالا بایسته است.این تئوری نخستین بار توسط اقتصادانان انگلیسی ارائه داده است. یکی از این اقتصادانان، فردی بنام دیوید ریکاردو است. بعدها مارکس این مفهوم را بیشتر توسعه و بر روی این مفهوم نظریهی خود را نیز ارائه داده است.در واقع تئوری کار-ارزش در مقابل این مفاهیم به عنوان یک تز رشد یافت و بر روی عدم ناکافی بودن برخی از ویژگیهایی که سایر مفاهیم عرضه داشته بودند، خود را تعمیق بخشیدند.
گذار دموکراتیک
قانون خانە: اکونومی زمانی که دسترنج زنان و تمامی ابداعاتی که در اطراف آنان پیشرفت نموده را مورد تحقیق قرار میدهیم، این سوالات مطرح میگردد: ✍ گلرخ حاتمی 🆔 @GozarDemocratic
فقط چون این نظریه خود به تنهایی دارای ابعاد بسیاری است، بیشتر به عمق آن نمیپردازم و بیشتر بر روی مفهوم اقتصاد که بسیار در مورد آن سخن گفته میشود، میپردازم.
تعریف اکونومی(اقتصاد)
اگر به ریشههای اتیمولوژیک مفهوم مذکور نگاهی بیاندازیم خواهیم دید ازریشههای یونانی «ایکوس» و «نوموس، معیار و قاعده» تشکیل یافته است. بر اساس قواعد اتیمولوژیک اکونومی «ایکوس-نوموس» از ابتدا به عنوان قانون خانه تعریف شده است.در اصل اکولوژی و اکونومی دو مفهومی است که نمیتوان آنها را از یکدیگر تفکیک نمود که بیگمان زنان در حفظ و توسعهی آن کوشیده و نمیتوان به عدم ارتباط آنان با زنان اندیشید.در مورد اکونومی تعریف واحدی وجود ندارد و به این دلیل تعاریف متفاوتی وجود دارد. برخی از این تعاریف این گونهاند:
-اکونومی (و یا اقتصاد سیاسی)، در ارتباط با پول باشد یا نباشد،بررسی قوانین مربوط به توزیع درآمد و معاملات و مبادلات است.
- علم بررسی چگونگی توزیع کالاهای تولیدی در راستای مصرف جامعه است.
- اقتصاد علم بررسی فعالیت روزانهی مردم، کسب درآمد و امرار معاش آنان است.
- اقتصاد بررسی چگونگی سازماندهی فعالیتهای تولید و مصرف انسانها است.
-اقتصاد مورد بررسی قرار دادن ثروت است.
- اقتصاد علمی است که چگونگی پیشرفت و توسعهی اجتماعی شدن و مدنیت را مورد بررسی قرار میدهد.
علاوه براین برخی از مفاهیم دیگری نیز وجود دارد که هنگام سخن گفتن از اکونومی مورد استفاده قرار میگیرند که عبارتند از:
سهام قرضه، سفته، تورم، ارزشکاهی، رکود، بورس، بازار، سند وسود از جمله این مفاهیماند.
اگر انسانی عادی این کلمات را بشنود این گونه تصور خواهد کرد مقولهی اقتصاد در عقل ما نمیگنجد. در حالی که اقتصاد به اندازهای که در مورد آن مبالغه میشود، وضعیتی غیرقابل فهم و بغرنج نیست. اقتصادی که به عنوان هنر مدیریت خانه ایجاد گشته امروز به وضعیتی رسیده که همهی دنیا را تحت تاثیر قرار داده ومرتبط با آن است.
در تمام طول تاریخ اکونومی متفاوت از شرایط ظهورش تعریف شده است.بدین سبب بر اساس نیازهای افراد، اشکال تولید و کالاها و به واسطهی تغییر شکل زندگی و توسعهی آن و همراه با این تغییر و تحول، اقتصادانان بورژوا معنای واقعی اکونومی را تحریف کردند.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
تعریف اکونومی(اقتصاد)
اگر به ریشههای اتیمولوژیک مفهوم مذکور نگاهی بیاندازیم خواهیم دید ازریشههای یونانی «ایکوس» و «نوموس، معیار و قاعده» تشکیل یافته است. بر اساس قواعد اتیمولوژیک اکونومی «ایکوس-نوموس» از ابتدا به عنوان قانون خانه تعریف شده است.در اصل اکولوژی و اکونومی دو مفهومی است که نمیتوان آنها را از یکدیگر تفکیک نمود که بیگمان زنان در حفظ و توسعهی آن کوشیده و نمیتوان به عدم ارتباط آنان با زنان اندیشید.در مورد اکونومی تعریف واحدی وجود ندارد و به این دلیل تعاریف متفاوتی وجود دارد. برخی از این تعاریف این گونهاند:
-اکونومی (و یا اقتصاد سیاسی)، در ارتباط با پول باشد یا نباشد،بررسی قوانین مربوط به توزیع درآمد و معاملات و مبادلات است.
- علم بررسی چگونگی توزیع کالاهای تولیدی در راستای مصرف جامعه است.
- اقتصاد علم بررسی فعالیت روزانهی مردم، کسب درآمد و امرار معاش آنان است.
- اقتصاد بررسی چگونگی سازماندهی فعالیتهای تولید و مصرف انسانها است.
-اقتصاد مورد بررسی قرار دادن ثروت است.
- اقتصاد علمی است که چگونگی پیشرفت و توسعهی اجتماعی شدن و مدنیت را مورد بررسی قرار میدهد.
علاوه براین برخی از مفاهیم دیگری نیز وجود دارد که هنگام سخن گفتن از اکونومی مورد استفاده قرار میگیرند که عبارتند از:
سهام قرضه، سفته، تورم، ارزشکاهی، رکود، بورس، بازار، سند وسود از جمله این مفاهیماند.
اگر انسانی عادی این کلمات را بشنود این گونه تصور خواهد کرد مقولهی اقتصاد در عقل ما نمیگنجد. در حالی که اقتصاد به اندازهای که در مورد آن مبالغه میشود، وضعیتی غیرقابل فهم و بغرنج نیست. اقتصادی که به عنوان هنر مدیریت خانه ایجاد گشته امروز به وضعیتی رسیده که همهی دنیا را تحت تاثیر قرار داده ومرتبط با آن است.
در تمام طول تاریخ اکونومی متفاوت از شرایط ظهورش تعریف شده است.بدین سبب بر اساس نیازهای افراد، اشکال تولید و کالاها و به واسطهی تغییر شکل زندگی و توسعهی آن و همراه با این تغییر و تحول، اقتصادانان بورژوا معنای واقعی اکونومی را تحریف کردند.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
②
⬆️⬆️⬆️
بعد از تعریف این مفاهیم شناخت صحیح اقتصاد و تعیین مرزهای آن و نقشی که در جامعه ایفا میکند از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا تاکنون همانگونه که در چارچوب تعریف مفهوم آن کاستیهایی وجود دارد در چارچوب نظری نیز از نظر محتوایی قادر نبوده گوهرهی واقعی آن را نشان دهد. این موضوع نشات گرفته از دلایل بسیاری است. بایستی هستییابی اکونومی را نه در فقط در دورهی مدرنیته بلکه بر اساس شرایط تاریخی و اجتماعی آن مورد واکاوی قرار داد که این خود مسئلهی مهمی است.
یکی از حوزههایی که سیستم مدرنیتهی سرمایهداری بر روی آن هستی یافته و به بقای خود تداوم میبخشد و بر اساس آن مشروعیت کسب نموده، اکونومی است.بنابراین اکونومی نه تنها منبع تامین سرمایه و اقتدار سیستم بوده همزمان شکل «اجتماعی» و نقاب آن نیز است. بدون این نقاب توانایی استثمار اجتماعی را به آسانی نمیتواند کسب نماید و به عنوان یک سیستم قادر به استمرار خود نخواهد بود.
از لحاظ تئوریک بدون شک این گونه است.لذا بایستی موضوع را از نظر نظری و فهم و درک به صورت صحیحی به حالت پرسمانی درآورده و به مباحث روزآمد جامعه انتقال داد زیرا این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا اقتصادانان این حوزه که دارای نیت بدی نیستند هم تحت نام علم در گرداب پوزیتیویسم گرفتار میشوند. در نتیجه تمامی دیدگاههای اشتباهی که در مورد اکونومی وجود دارد، اکونومی را از سرشت آن و نیروهای سرآمد و بهویژه از اجتماعی شدن آن جدا میکند.در کتب حوزههای آکادمیک اکونومی تحت عنوان علم بررسی چگونگی استفادهی بهینه از منابع محدود در راستای نیازهای نامحدود مصرفی انسانها تعریف شده است. این یک واقعیت است که منابع موجود در دنیا محدود است. این حقیقت دردآور را در دورانی که بسر میبریم بهصورت مشهود و برجسته مشاهده میکنیم.
لیکن «خواستههای مصرف نامحدود انسانها » و فراست «ارضاء» مبحث مورد نظر است. پیش از هر چیزی موضوع بحث ما ویژگی و یا ذات خواستههای مصرف نامحدود انسان نیست و نخواهد بود. این، محصول شکلدهی انسان از سوی سیستم مدرنیتهی سرمایهداری است. اگر شکل دهی از راه مهندسی اجتماعی را همراه با فرهنگ مصرف سیستم مورد تحلیل قرار دهیم، این واقعیت بهتر آشکار خواهد شد.لازم است در اینجا به این نکتهی مهم اشاره نمود که بدون ارائهی تعریف سیستم سرمایهداری از «انسان» و یا «جامعه»، نمیتوان به شناخت صحیح اقتصاد نیز دست یافت.
آن زمان در مورد چگونگی تعریف اکونومی، شرایط ظهور، کاراکتر و نقشی که در جامعه ایفا میکند چه میتوان گفت؟در ابتدای نوشته در مورد معنای یونانی اکونومی یعنی « قانون خانواده، قانون خانه و قواعد گذران خانه» صحبت کرده بودیم. از نظر لغوی متعلق به دوران یونان باستان-هلن است.
اکونوموس- اکونومی کار زنان و متکی به تولید است و اکونومیست هم این فاعل این عمل است. در واقع اگر بگوییم اکونومیستهای واقعی زنان هستند، زیاد بیراهه نگفتهایم. زنان امروزه وظیفهی احیای قواعد گذران مادی زندگی، نظم دادن به اطراف و تامین ابزار و وسایل مورد نیاز را عهده گرفتهاند.
اگر علم اقتصاد نیز به عنوان بخشی از زنشناسی پیشبرد داده شود، صحیحتر خواهد بود. اقتصاد، شکلی از فعالیت اجتماعی است که از همان ابتدا زن در آن نقش اصلی را بازی نموده است. به سبب اینکه مسئلهی تغذیهی کودکان بر عهدهی زن است، اقتصاد بیانگر معنایی حیاتی برای زن است. در حالی است که معنای واژهی یونانی اکونومی، « قانون خانه و مقررات معیشتی خانه» میباشد. آشکار است که این نیز کار اساسی زنان میباشد. سلب اقتصاد از دست زنان و سپردن آن به دست نزولخوار، بازرگان، سرمایهدار، قدرت-دولت و متنفذین اربابمآب، بزرگترین ضربه بر پیکر حیات اقتصادی را وارد آورده است. اقتصادی که به دست نیروهای اقتصاد ستیز سپرده شده است، سریعا بهصورت هدف اساسی قدرت و میلیتاریسم درآورده شد و بدین ترتیب به عامل اساسی تمامی جنگها، درگیریها و منازعات بیحدومرز تمامی طول تاریخ تمدن و مدرنیته متحول شده است. امروزه اقتصاد بهصورت یک حوزهی بازی درآمده که در آن اشخاصی که هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند، از طریق بازی با کاغذ پارهها و با روشی بدتر از قماربازی، بهصورت نامحدود ارزش اجتماعی را غصب مینمایند. (عبدالله اجالان- کتاب جامعهشناسی آزاد)
با این اوصاف اکونومی یک فعالیت اجتماعی وهنر مدیریت دارایی و حیطهی عمل زندگی است.اکونومی ادوار تکاملی بسیاری زیسته از علم تنظیم منابع گذران زندگی یک کشور، عشیره و قبیله و در نهایت علم بررسی چگونگی استفاده از منابع محدود دنیا؛علیرغم این تغییرات فزایندهی منابع تولید (خاک، کار، سرمایه و دانش)، ابزار تولید (تکنیک) و اشکال تولید (سیستمها) اما خصلت اجتماعی اکونومی همواره باقی مانده است.
⬆️⬆️⬆️
بعد از تعریف این مفاهیم شناخت صحیح اقتصاد و تعیین مرزهای آن و نقشی که در جامعه ایفا میکند از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا تاکنون همانگونه که در چارچوب تعریف مفهوم آن کاستیهایی وجود دارد در چارچوب نظری نیز از نظر محتوایی قادر نبوده گوهرهی واقعی آن را نشان دهد. این موضوع نشات گرفته از دلایل بسیاری است. بایستی هستییابی اکونومی را نه در فقط در دورهی مدرنیته بلکه بر اساس شرایط تاریخی و اجتماعی آن مورد واکاوی قرار داد که این خود مسئلهی مهمی است.
یکی از حوزههایی که سیستم مدرنیتهی سرمایهداری بر روی آن هستی یافته و به بقای خود تداوم میبخشد و بر اساس آن مشروعیت کسب نموده، اکونومی است.بنابراین اکونومی نه تنها منبع تامین سرمایه و اقتدار سیستم بوده همزمان شکل «اجتماعی» و نقاب آن نیز است. بدون این نقاب توانایی استثمار اجتماعی را به آسانی نمیتواند کسب نماید و به عنوان یک سیستم قادر به استمرار خود نخواهد بود.
از لحاظ تئوریک بدون شک این گونه است.لذا بایستی موضوع را از نظر نظری و فهم و درک به صورت صحیحی به حالت پرسمانی درآورده و به مباحث روزآمد جامعه انتقال داد زیرا این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا اقتصادانان این حوزه که دارای نیت بدی نیستند هم تحت نام علم در گرداب پوزیتیویسم گرفتار میشوند. در نتیجه تمامی دیدگاههای اشتباهی که در مورد اکونومی وجود دارد، اکونومی را از سرشت آن و نیروهای سرآمد و بهویژه از اجتماعی شدن آن جدا میکند.در کتب حوزههای آکادمیک اکونومی تحت عنوان علم بررسی چگونگی استفادهی بهینه از منابع محدود در راستای نیازهای نامحدود مصرفی انسانها تعریف شده است. این یک واقعیت است که منابع موجود در دنیا محدود است. این حقیقت دردآور را در دورانی که بسر میبریم بهصورت مشهود و برجسته مشاهده میکنیم.
لیکن «خواستههای مصرف نامحدود انسانها » و فراست «ارضاء» مبحث مورد نظر است. پیش از هر چیزی موضوع بحث ما ویژگی و یا ذات خواستههای مصرف نامحدود انسان نیست و نخواهد بود. این، محصول شکلدهی انسان از سوی سیستم مدرنیتهی سرمایهداری است. اگر شکل دهی از راه مهندسی اجتماعی را همراه با فرهنگ مصرف سیستم مورد تحلیل قرار دهیم، این واقعیت بهتر آشکار خواهد شد.لازم است در اینجا به این نکتهی مهم اشاره نمود که بدون ارائهی تعریف سیستم سرمایهداری از «انسان» و یا «جامعه»، نمیتوان به شناخت صحیح اقتصاد نیز دست یافت.
آن زمان در مورد چگونگی تعریف اکونومی، شرایط ظهور، کاراکتر و نقشی که در جامعه ایفا میکند چه میتوان گفت؟در ابتدای نوشته در مورد معنای یونانی اکونومی یعنی « قانون خانواده، قانون خانه و قواعد گذران خانه» صحبت کرده بودیم. از نظر لغوی متعلق به دوران یونان باستان-هلن است.
اکونوموس- اکونومی کار زنان و متکی به تولید است و اکونومیست هم این فاعل این عمل است. در واقع اگر بگوییم اکونومیستهای واقعی زنان هستند، زیاد بیراهه نگفتهایم. زنان امروزه وظیفهی احیای قواعد گذران مادی زندگی، نظم دادن به اطراف و تامین ابزار و وسایل مورد نیاز را عهده گرفتهاند.
اگر علم اقتصاد نیز به عنوان بخشی از زنشناسی پیشبرد داده شود، صحیحتر خواهد بود. اقتصاد، شکلی از فعالیت اجتماعی است که از همان ابتدا زن در آن نقش اصلی را بازی نموده است. به سبب اینکه مسئلهی تغذیهی کودکان بر عهدهی زن است، اقتصاد بیانگر معنایی حیاتی برای زن است. در حالی است که معنای واژهی یونانی اکونومی، « قانون خانه و مقررات معیشتی خانه» میباشد. آشکار است که این نیز کار اساسی زنان میباشد. سلب اقتصاد از دست زنان و سپردن آن به دست نزولخوار، بازرگان، سرمایهدار، قدرت-دولت و متنفذین اربابمآب، بزرگترین ضربه بر پیکر حیات اقتصادی را وارد آورده است. اقتصادی که به دست نیروهای اقتصاد ستیز سپرده شده است، سریعا بهصورت هدف اساسی قدرت و میلیتاریسم درآورده شد و بدین ترتیب به عامل اساسی تمامی جنگها، درگیریها و منازعات بیحدومرز تمامی طول تاریخ تمدن و مدرنیته متحول شده است. امروزه اقتصاد بهصورت یک حوزهی بازی درآمده که در آن اشخاصی که هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند، از طریق بازی با کاغذ پارهها و با روشی بدتر از قماربازی، بهصورت نامحدود ارزش اجتماعی را غصب مینمایند. (عبدالله اجالان- کتاب جامعهشناسی آزاد)
با این اوصاف اکونومی یک فعالیت اجتماعی وهنر مدیریت دارایی و حیطهی عمل زندگی است.اکونومی ادوار تکاملی بسیاری زیسته از علم تنظیم منابع گذران زندگی یک کشور، عشیره و قبیله و در نهایت علم بررسی چگونگی استفاده از منابع محدود دنیا؛علیرغم این تغییرات فزایندهی منابع تولید (خاک، کار، سرمایه و دانش)، ابزار تولید (تکنیک) و اشکال تولید (سیستمها) اما خصلت اجتماعی اکونومی همواره باقی مانده است.
این حقیقت را میتوان از شرایط ظهور اکونومی و بهویژهی رابطهی زن و خاک جستجو نمود.
همانطور که میدانیم تا پیش از انقلاب صنعتی یگانه نیروی اساسی و یا منبع آن، خاک بود.با اتکا براین تقسیم کار زراعت و دامداری رشد یافت. اکونومی این دوران که نقطه عطفی بود را اکونومی طبیعی میگویند. اکونومی طبیعی؛ نظمی اکونومیک است که محصول به دست آمده با پایان فعالیتهای تولیدی و بدون ایجاد پروسهی تغییر بهطور مستقیم در میان کسانی که در پروسهی تولید مشارک داشتند، توزیع میگردد.
در این نظم اکونومیک پول و بازار وجود ندارد. پایه و اساس مبادله است. انسانها تنها از طریق کار بر روی زمین گذران زندگی میکنند. بهطور طبیعی یگانه راه تولید نیز محصولات زراعی هستند. در دورانی که هنوز خاک و تولید مقدس محسوب میشدند، بافت اجتماعی یعنی آداب و رسوم، اخلاق و روحیهی معنوی از ارزشهای اساسی بودند و اهمیت ویژهای به آنها داده میشد.بی گمان در این دوران نیروهای مقتدری وجود داشتند که برای تصاحب زمین بیشتر جنگهای اشغالگرانه و غارت یا میان خود و یا در میان مردمانی که ضعیف بودند را گسترش میدادند. اما قطعا همانند دوران سرمایهداری نابودگرانه و به حالتی عادی درنیامده است. با انقلاب صنعتی و صنعتی شدن تولید و ماشینی شدن آن، تولید زراعی سیری قهقرایی یافت و اینگونه بازیگران اکونومیک نیز تغییر یافتند. یعنی ماشینها جای نیروی بازوی انسانها را گرفتند و کارگرانی که در این کارخانهها کار میکردند توسط نیروهای کاپیتالیست دارای سرمایه اداره شدند.
در سدههای ۱۶ و ۱۷ و ابتدای سدهی ۱۸ بخش بزرگی از ملتهایی که در کار تجارت بودند، مرکانتالیسم را اساس گرفتند. بر اساس این دیدگاه نسبت اعظمی از منابع مواد خام یک کشور بایستی جهت تراکم معادن طلا و نقره مورد استفاده قرار گیرد. زیرا ثروت و نیروی یک کشور با این تراکم ارزش خواهد یافت.مرکانتالیست میبایست بر اساس سیاست وبا اقتدار سرمایهگذاریهای بزرگی در صنعت صادرات صورت دهد و برای کاستن واردات کالاهایی که در داخل میتوانند تولید شوند دیوارهای بلند گمرکی تاسیس و از سوی صنعت محلی صادرات مواد خام قابل استفاده داخلی را ممنوع و مانع از مهاجرت کارگران کم مهارت گشته و کارگران ماهر را برای بازگشت به داخل تشویق کند.
نظریهی اقتصاد در پایان سدهی ۱۷ به جریان اقتصاد کلاسیک مبدل شده است. پیشاهنگان این جریان آدام اسمیت و دیوید ریکاردو بودند. هر اندازه هم پیش از آن در مورد اکونومی دیدگاههایش را ارائه داد اما نخستین با ارائهی یک مدل منظم اقتصادی منسجم به پدر اقتصاد کلاسیک نامگذاری شد و در اثر خود به نام «نظریهی عواطف اخلاقی» با مورد تحلیل قرار دادن نظم طبیعی ساختار اجتماعی، از سه نیروی دافعه که در رفتار و عمل انسان دارای نقش است سخن میگوید:
نخستین آن «به خود اندیشیدن و سمپاتی»، دوم، «طلب آزادی و نیروی هماهنگی با قواعد اجتماعی» و سوم،«تمایل به تغییر و عادات کار» است. از دیدگاه اسمیت این سه احساس در جامعه تعادل و هماهنگی که همدیگر را تحت تاثیر قرار میدهد، ایجاد میکند. در نتیجهی این تعادل هر فرد متعلق به جامعه در کنار دویدن در پی خواستهها و منافع خود همزمان به منافع و خیر دیگران نیز میاندیشد. دیدگاه اسمیت مبنی بر اینکه «افراد از طریق تقسیم کار در حالی که در پی مصلحت خود هستند در عین حال در ارتقای رفاه اجتماعی نیز نقش ایفا می کنند» در سالهای بعد در اثر «ثروت ملل»به پایههای رهنمودهای اقتصاد لیبرال و یا بازار آزاد تغییر خواهد یافت.
آدام اسمیت یکی از نخستین اقتصادانان بورژوای کلاسیک و سپس دیوید ریکاردو با تحریفاتی که در زمینهی تولید ایجاد نمودند جامعه و بهویژه حوزهی صنعتی طبقهی بورژوا ابتدا زراعت و سپس تمامی خدمات آن را به عقب راندند. اگر بسیار آگاهانه هم نباشد صنعتی شدن مضاعف و سود افزونه و خصوصا درهای اندوستریالیسم را خودشان گشودند.بسیار عجیب به نظر میرسد که اسمیت در دورانی که به چنین مسائلی میاندیشید، انسانهایی را که در پی ثروت، قدرت و شهرت بودند را با چشمان خود دیده و از آن احساس ناخوشایندی داشته است. حتی در بسیاری از موارد در آثار خود این حس ناخوشایند را به زبان رانده است.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
همانطور که میدانیم تا پیش از انقلاب صنعتی یگانه نیروی اساسی و یا منبع آن، خاک بود.با اتکا براین تقسیم کار زراعت و دامداری رشد یافت. اکونومی این دوران که نقطه عطفی بود را اکونومی طبیعی میگویند. اکونومی طبیعی؛ نظمی اکونومیک است که محصول به دست آمده با پایان فعالیتهای تولیدی و بدون ایجاد پروسهی تغییر بهطور مستقیم در میان کسانی که در پروسهی تولید مشارک داشتند، توزیع میگردد.
در این نظم اکونومیک پول و بازار وجود ندارد. پایه و اساس مبادله است. انسانها تنها از طریق کار بر روی زمین گذران زندگی میکنند. بهطور طبیعی یگانه راه تولید نیز محصولات زراعی هستند. در دورانی که هنوز خاک و تولید مقدس محسوب میشدند، بافت اجتماعی یعنی آداب و رسوم، اخلاق و روحیهی معنوی از ارزشهای اساسی بودند و اهمیت ویژهای به آنها داده میشد.بی گمان در این دوران نیروهای مقتدری وجود داشتند که برای تصاحب زمین بیشتر جنگهای اشغالگرانه و غارت یا میان خود و یا در میان مردمانی که ضعیف بودند را گسترش میدادند. اما قطعا همانند دوران سرمایهداری نابودگرانه و به حالتی عادی درنیامده است. با انقلاب صنعتی و صنعتی شدن تولید و ماشینی شدن آن، تولید زراعی سیری قهقرایی یافت و اینگونه بازیگران اکونومیک نیز تغییر یافتند. یعنی ماشینها جای نیروی بازوی انسانها را گرفتند و کارگرانی که در این کارخانهها کار میکردند توسط نیروهای کاپیتالیست دارای سرمایه اداره شدند.
در سدههای ۱۶ و ۱۷ و ابتدای سدهی ۱۸ بخش بزرگی از ملتهایی که در کار تجارت بودند، مرکانتالیسم را اساس گرفتند. بر اساس این دیدگاه نسبت اعظمی از منابع مواد خام یک کشور بایستی جهت تراکم معادن طلا و نقره مورد استفاده قرار گیرد. زیرا ثروت و نیروی یک کشور با این تراکم ارزش خواهد یافت.مرکانتالیست میبایست بر اساس سیاست وبا اقتدار سرمایهگذاریهای بزرگی در صنعت صادرات صورت دهد و برای کاستن واردات کالاهایی که در داخل میتوانند تولید شوند دیوارهای بلند گمرکی تاسیس و از سوی صنعت محلی صادرات مواد خام قابل استفاده داخلی را ممنوع و مانع از مهاجرت کارگران کم مهارت گشته و کارگران ماهر را برای بازگشت به داخل تشویق کند.
نظریهی اقتصاد در پایان سدهی ۱۷ به جریان اقتصاد کلاسیک مبدل شده است. پیشاهنگان این جریان آدام اسمیت و دیوید ریکاردو بودند. هر اندازه هم پیش از آن در مورد اکونومی دیدگاههایش را ارائه داد اما نخستین با ارائهی یک مدل منظم اقتصادی منسجم به پدر اقتصاد کلاسیک نامگذاری شد و در اثر خود به نام «نظریهی عواطف اخلاقی» با مورد تحلیل قرار دادن نظم طبیعی ساختار اجتماعی، از سه نیروی دافعه که در رفتار و عمل انسان دارای نقش است سخن میگوید:
نخستین آن «به خود اندیشیدن و سمپاتی»، دوم، «طلب آزادی و نیروی هماهنگی با قواعد اجتماعی» و سوم،«تمایل به تغییر و عادات کار» است. از دیدگاه اسمیت این سه احساس در جامعه تعادل و هماهنگی که همدیگر را تحت تاثیر قرار میدهد، ایجاد میکند. در نتیجهی این تعادل هر فرد متعلق به جامعه در کنار دویدن در پی خواستهها و منافع خود همزمان به منافع و خیر دیگران نیز میاندیشد. دیدگاه اسمیت مبنی بر اینکه «افراد از طریق تقسیم کار در حالی که در پی مصلحت خود هستند در عین حال در ارتقای رفاه اجتماعی نیز نقش ایفا می کنند» در سالهای بعد در اثر «ثروت ملل»به پایههای رهنمودهای اقتصاد لیبرال و یا بازار آزاد تغییر خواهد یافت.
آدام اسمیت یکی از نخستین اقتصادانان بورژوای کلاسیک و سپس دیوید ریکاردو با تحریفاتی که در زمینهی تولید ایجاد نمودند جامعه و بهویژه حوزهی صنعتی طبقهی بورژوا ابتدا زراعت و سپس تمامی خدمات آن را به عقب راندند. اگر بسیار آگاهانه هم نباشد صنعتی شدن مضاعف و سود افزونه و خصوصا درهای اندوستریالیسم را خودشان گشودند.بسیار عجیب به نظر میرسد که اسمیت در دورانی که به چنین مسائلی میاندیشید، انسانهایی را که در پی ثروت، قدرت و شهرت بودند را با چشمان خود دیده و از آن احساس ناخوشایندی داشته است. حتی در بسیاری از موارد در آثار خود این حس ناخوشایند را به زبان رانده است.
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
③
⬆️⬆️⬆️
تثبیت اساسی خود را به این شکل در میان میگذارد. به این دلیل راهحل او رساندن انسان به تمول و وفور است. بنابراین وظیفهی اکونومی نیز جز نشان دادن راههای نیل به این موارد چیز دیگری نمیتواند باشد. بسیار خوب، این اکونومی که انسانها را به تمول و وفور میرساند باید دارای چه گونه ادراک و قاعدهای میبود؟
پاسخ این سوال اسمیت و همکار او ریکاردو در این سطور پاسخ میدهند: گردش آزادانهی ثروت و رقابت کامل، یکی از قواعد اساسی به کارگیری اکونومی ( یعنی تولید و فراوانی) به بهترین نحو است. یعنی تمام اموال در دنیا بدون در نظر گرفتن هیچ حدومرزی گردش نموده و در سایه این هر تولیدکننده برای فروش بیشتر نسبت به رقیب خود، راههای تولید فراوان و ارزان کالای مرغوب را جستجو نماید. اینگونه ما مصرفکنندگان هر کالای مرغوب مدنظر خود را با قیمتی ارزانتر میتوانیم تامین کنیم. یعنی به جامعهی رفاه یک گام نزدیکتر میشویم.بلکه این دیدگاههادر ابتدا بهگونهای به نظر آیند که دارای قصد بدی نیستند، اما با گذشت زمان رقابت آزاد در درون خود انحصارات غولآسایی ایجاد نموده و بدین ترتیب تمامی اکونومی را تحت هژمونی این انحصار دیوآسا قرار خواهد داد.
با گذر زمان و با برهم خوردن تعادل میان عرضه و تقاضا نه مکانیسم دست پنهانی اسمیت و نه هیچ نیروی دیگری قادر نبوده آن را تنظیم کند. دولتهای صنعتی با طمع کسب سود بیشتر استثمار دسترنج را عمیقتر کرده و در خارج هم جهت تامین مواد خام به سیاستهای استثمارگونهی خود سرعت بخشیده است. نتیجهی آن همواره نمودن زمینههای مرگ میلیونها انسان و جنگ تقسیم دو امپریالیست بوده است.
سیستم مدرنیتهی سرمایهداری در غرب و بهویژه در انگلستان پیروزی کسب نموده و تئوریهای اکونومیک توسط اقتصادانان این سرزمین گسترش و وسعت یافته است. این اکونومیستها پیش از هر چیز تلاش نمودهاند از هر سوی دنیا یک سیاست بنیادین استثمار را اشاعه داده و از این طریق برای این سیستم مشروعیت کسب نمایند. با توسعه بخشیدن به مدل اقتصادی خود حوزهی صحرایی را خالی نموده و همهی اقشار زحمتکش و فقیر را در راستای منافع خود مورد استفاده قرار دادهاند. کاپیتالیستهایی که در صدر این سیستم قرار دارند با استثمار رنج دیگران ثروت و سرمایه جمع کرده و با تراکم سرمایه بازارها وسیعتر شدهاند. علاوه بر تخریب و نابودی طبیعت با جان هزاران انسان و دسترنج آنان سیستم خود را تحکیم نموده و در خارج نیز با تعمیق بخشیدن به سیستم بردهداری با گذشت زمان در راستای به خدمت گرفتن تمامی اقشار جامعه به خود و منافع خود هیچ درنگ ننمودهاند.
کارل مارکس در طول تمامی حیات خود همواره به آنالیز سسیستم کاپیتالیسم پرداخته است. خصلت استثمارگونه آن و سیاستهای غارتگرانه و بهویژه غصب کار-ارزش را بهصورت تفصیلی در مقابل دیدگان قرار داده است.بدون شک نمیتوان مارکس را صرفا به عنوان یک اکونومیست عادی قلمداد نمود. وی در زمان خود طرفداران بسیاری داشت و امید همهی پرولتاریا بود. وی در نمود سیستم سرمایهداری رقابت آزاد و غصب سود افزونه و سایر اعمال استثمارگونه را تشریح نمود، و نه تنها سیستم استثمار در عین حال جایگزین آن را نیز ارائه نموده است.با فراخوان «تمامی کارگران دنیا متحد شوید.» آزادی و برابری و دموکراسی و سیستم سوسیالیست را که به آن باور داشت از اهداف خود برشمرد.
همراه با همهی کمبود و کاستیهای خود مانیفست این سیستم جایگزین را آماده نمود. مارکس دیدگاههای خود در مورد استثمار اکونومیک را در اثر معروف خود به نام «کاپیتال» به نگارش درآورد و با وجودی که موفق شد در تمام نقاط دنیا آن را منتشر نماید اما قادر نبود مانعی در برابر سیستم سرمایهداری که دوران توحش را میزیست، باشد.نه عمر او و نه تلاشهایش کفایت نمود. در انتقادات مارکس تحت نام علمگرایی از گرداب پوزیتیویسم گذر صورت نگرفته و در آخرین تحلیلات خود درموقعیت سخنگوی اکونومیسم که نیت خیری دارد، قرار گرفتن وی تنها وضعیتی در ارتباط با او نیست.خصوصا که اگرجانشینان وی را به کناری نهیم حتی در تعریف و یا تصحیح آن جز کاریکاتوریزه کردن آن کاری نکردند.
براساس ویژگیهای طبیعتی اکونومی، حداقل دولتی شدن و خصوصیسازی آن،یک حوزهی اجتماعی است. زیرا جامعه بافت اساسی کلکتیویسم است.خصوصیسازی اکونومی و دولتی نمودن آن بافت بنیادین اجتماعی را تخریب نموده است؛ به معنای بینوا ساختن جامعه از حیاتیترین قواعد زندگی است. در تاریخ هیچ سیستمی به اندازهی کاپیتالیسم تا این اندازه جامعه را با دولتی شدن و انحصاریافتگی آن را از گوهرهی آن خارج نساخته است.نه به این جسارت نموده و نه فکر کرده است. بدون شک در جامعه تمدن همانگونه که همهی عرصههای اجتماعی دولتی شده بافت اصلی آن یعنی اقتصاد میتواند هم موضوع مالکیت خصوصی و هم مالکیت دولتی گردد.
⬆️⬆️⬆️
تثبیت اساسی خود را به این شکل در میان میگذارد. به این دلیل راهحل او رساندن انسان به تمول و وفور است. بنابراین وظیفهی اکونومی نیز جز نشان دادن راههای نیل به این موارد چیز دیگری نمیتواند باشد. بسیار خوب، این اکونومی که انسانها را به تمول و وفور میرساند باید دارای چه گونه ادراک و قاعدهای میبود؟
پاسخ این سوال اسمیت و همکار او ریکاردو در این سطور پاسخ میدهند: گردش آزادانهی ثروت و رقابت کامل، یکی از قواعد اساسی به کارگیری اکونومی ( یعنی تولید و فراوانی) به بهترین نحو است. یعنی تمام اموال در دنیا بدون در نظر گرفتن هیچ حدومرزی گردش نموده و در سایه این هر تولیدکننده برای فروش بیشتر نسبت به رقیب خود، راههای تولید فراوان و ارزان کالای مرغوب را جستجو نماید. اینگونه ما مصرفکنندگان هر کالای مرغوب مدنظر خود را با قیمتی ارزانتر میتوانیم تامین کنیم. یعنی به جامعهی رفاه یک گام نزدیکتر میشویم.بلکه این دیدگاههادر ابتدا بهگونهای به نظر آیند که دارای قصد بدی نیستند، اما با گذشت زمان رقابت آزاد در درون خود انحصارات غولآسایی ایجاد نموده و بدین ترتیب تمامی اکونومی را تحت هژمونی این انحصار دیوآسا قرار خواهد داد.
با گذر زمان و با برهم خوردن تعادل میان عرضه و تقاضا نه مکانیسم دست پنهانی اسمیت و نه هیچ نیروی دیگری قادر نبوده آن را تنظیم کند. دولتهای صنعتی با طمع کسب سود بیشتر استثمار دسترنج را عمیقتر کرده و در خارج هم جهت تامین مواد خام به سیاستهای استثمارگونهی خود سرعت بخشیده است. نتیجهی آن همواره نمودن زمینههای مرگ میلیونها انسان و جنگ تقسیم دو امپریالیست بوده است.
سیستم مدرنیتهی سرمایهداری در غرب و بهویژه در انگلستان پیروزی کسب نموده و تئوریهای اکونومیک توسط اقتصادانان این سرزمین گسترش و وسعت یافته است. این اکونومیستها پیش از هر چیز تلاش نمودهاند از هر سوی دنیا یک سیاست بنیادین استثمار را اشاعه داده و از این طریق برای این سیستم مشروعیت کسب نمایند. با توسعه بخشیدن به مدل اقتصادی خود حوزهی صحرایی را خالی نموده و همهی اقشار زحمتکش و فقیر را در راستای منافع خود مورد استفاده قرار دادهاند. کاپیتالیستهایی که در صدر این سیستم قرار دارند با استثمار رنج دیگران ثروت و سرمایه جمع کرده و با تراکم سرمایه بازارها وسیعتر شدهاند. علاوه بر تخریب و نابودی طبیعت با جان هزاران انسان و دسترنج آنان سیستم خود را تحکیم نموده و در خارج نیز با تعمیق بخشیدن به سیستم بردهداری با گذشت زمان در راستای به خدمت گرفتن تمامی اقشار جامعه به خود و منافع خود هیچ درنگ ننمودهاند.
کارل مارکس در طول تمامی حیات خود همواره به آنالیز سسیستم کاپیتالیسم پرداخته است. خصلت استثمارگونه آن و سیاستهای غارتگرانه و بهویژه غصب کار-ارزش را بهصورت تفصیلی در مقابل دیدگان قرار داده است.بدون شک نمیتوان مارکس را صرفا به عنوان یک اکونومیست عادی قلمداد نمود. وی در زمان خود طرفداران بسیاری داشت و امید همهی پرولتاریا بود. وی در نمود سیستم سرمایهداری رقابت آزاد و غصب سود افزونه و سایر اعمال استثمارگونه را تشریح نمود، و نه تنها سیستم استثمار در عین حال جایگزین آن را نیز ارائه نموده است.با فراخوان «تمامی کارگران دنیا متحد شوید.» آزادی و برابری و دموکراسی و سیستم سوسیالیست را که به آن باور داشت از اهداف خود برشمرد.
همراه با همهی کمبود و کاستیهای خود مانیفست این سیستم جایگزین را آماده نمود. مارکس دیدگاههای خود در مورد استثمار اکونومیک را در اثر معروف خود به نام «کاپیتال» به نگارش درآورد و با وجودی که موفق شد در تمام نقاط دنیا آن را منتشر نماید اما قادر نبود مانعی در برابر سیستم سرمایهداری که دوران توحش را میزیست، باشد.نه عمر او و نه تلاشهایش کفایت نمود. در انتقادات مارکس تحت نام علمگرایی از گرداب پوزیتیویسم گذر صورت نگرفته و در آخرین تحلیلات خود درموقعیت سخنگوی اکونومیسم که نیت خیری دارد، قرار گرفتن وی تنها وضعیتی در ارتباط با او نیست.خصوصا که اگرجانشینان وی را به کناری نهیم حتی در تعریف و یا تصحیح آن جز کاریکاتوریزه کردن آن کاری نکردند.
براساس ویژگیهای طبیعتی اکونومی، حداقل دولتی شدن و خصوصیسازی آن،یک حوزهی اجتماعی است. زیرا جامعه بافت اساسی کلکتیویسم است.خصوصیسازی اکونومی و دولتی نمودن آن بافت بنیادین اجتماعی را تخریب نموده است؛ به معنای بینوا ساختن جامعه از حیاتیترین قواعد زندگی است. در تاریخ هیچ سیستمی به اندازهی کاپیتالیسم تا این اندازه جامعه را با دولتی شدن و انحصاریافتگی آن را از گوهرهی آن خارج نساخته است.نه به این جسارت نموده و نه فکر کرده است. بدون شک در جامعه تمدن همانگونه که همهی عرصههای اجتماعی دولتی شده بافت اصلی آن یعنی اقتصاد میتواند هم موضوع مالکیت خصوصی و هم مالکیت دولتی گردد.
صحیحتر آن که هر چیز به اکونومی تقلیل یافته است. به این، اکونومیسم و یا کالاشدگی هم میتوانیم بگوییم.
عصر ما عصر کاپیتال فاینانس؛ از بعد اکونومی، جامعه و طبیعت در اوج فروپاشی قرار دارد. در چنین وضعیتی، مفهوم جهانی شدن که سیستم ایجاد نموده تماما یک فریب بزرگ است.در چنین وضعیتی گویا با تمامی تمدنها و اکونومیها سازش نموده و رفاه اجتماعی و فردی را ارتقا خواهد داد و اینگونه صلح دنیا را احیا مینمود.در حالی که در تمامی دنیا همهی اطلاعات یکجا گرد آمده و با انتگره شده رژیمها در یکدیگر، رژیمهای مرکزی برای ارتقای حدود سود فشردهی سرمایه و با هدف ایجاد مراکز جدید تولید و مصرف در همه جا اشاعه یافتهاند.
وضعیت کنونی این چنین است. با سیستمی با کاراکتر غیراجتماعی، ضدبشری و در ضدیت با طبیعت روبهرو هستیم که در آن نیمی از جامعه دچار بیکاری گشته و تحت عنوان اکونومی سلاح، ابزارهای نابودگرانه تولید کرده و آن را به بخش اصلی اکونومی مبدل نموده و تنها به سود بیشتر فکر کرده که هیچ پیوندی با نیازهای ضروری جامعه ندارد، محیط را نابود و تمامی منابع طبیعت و جامعه را به سود تغییر داده است.
اگر مبحث را جمعبندی کنیم در واقع مسئلهی اقتصاد با خارج ساختن زنان از حیات اقتصادی آغاز میگردد. بهطور کلی در تاریخ تمدن و به ویژه مدرنیتهی سرمایهداری زمانی که زنان به حاشیه رانده شدند، ذهنیت اقتدارگرای مرد بیش از همه اقتدار خود را در حوزهی اقتصاد پیش میبرد.این سیستم هیچ ارتباط ارگانیکی با اکونومی ندارد و فقط با نیت کسب سود بیشتر و طمع قدرت ابتدا زنان و سپس تمامی نیروهای اقتصادی را تحت کنترل خود قرار داده و در پایان هر نوع هیرارشی، اقتدار و نیروهای دولتی همانند یک دمل چرکین رفتهرفته بر روی جامعه بزرگتر شده و به حالت یک بحران و بنبست درمیآورد.در حقیقت با خارج ساختن اقتصاد از حیطهی امور زنان، به انحصار بازرگان، تجار و پول و سرمایهدار؛ و بروکراتهایی که همانند اقتدار، دولت و آغاهارفتار میکنند درآمد و به حیات اقتصادی بزرگترین ضربه را وارد ساخته است. با واگذار نمودن اکونومی به دست نیروهای ضداکونومی به سرعت اقتدار و میلیتاریسم گسترش یافته و در تمام طول تاریخ و تاریخ مدرنیته مسبب جنگ، درگیری، بنبست و نزاعهای بیشماری گشته است.
امروزه اقتصاد به صورت یک حوزهی بازی درآمده که در آن اشخاصی که هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند،از طریق بازی باکاغ ذپارهها و با روشی بدتر از قماربازی بهصورت نامحدود ارزشهای اجتماعی را غصب کردهو آن را به یک بازی تبدیل کردهاند. پیشهی مقدس زنان به حوزهای تبدیل شده که در آن، زنان تماما طرد گشته و کارخانههای سازندهی وسایط نقلیهای که محیط زیست را بهشکل زیستناپذیری درمیآورند و ماشینهای جنگی و محصولات اضافی سودآوری که ارتباط چندانی با نیازهای بنیادین انسانی ندارند، همچنین بورسهایی که بازیهای قیمت و بهره در آنها جریان دارند، آن را در قبضه گرفتهاند. (عبدالله اوجالان، کتاب جامعهشناسی آزادی)
پس از زنان کشاورزان، و کسانی که بیش از همه با اقتصاد پیوند دارند چوپانان، صنعتگران و خرده تاجران از سوی اقتدار و دستگاههای انحصار گامبهگام از فعالیتهای اقتصادی دور ساخته شده و دقیقا به یک وضعیت غنیمت تبدیل شدهاند. در حالی که نیروهای اصلی اقتصادی را از گود خارج و همزمان با کشاندن به سوی بازار هیچ ارزش اجتماعی نمانده که به صورت یک کالا درآمده باشد.
صاحبان دارای ذهنیت پول-کالا-پول در راستای سود افزونه کدام بخش جامعه را خارج از اکونومی قرار داده باشند از سوی دیگر تا مغز استخوانشان آنان را تحت سلطهی خود قرار میدهند. یعنی در این حوزه هر که بدون تاثیر و حتی نابود گردد جامعه هم نابود و بدون تاثیر میگردد. همراه با خاک، زراعت، کارگرانی که در این حوزه کار میکنند، چوپانان و صنعتگران و خصوصا زنان در درون جامعه به صورت ابژه درآمدهاند.
در روزگار ما کاپیتالیست-لیبرال برای جایگزینی اکونومی از مدلهای اکونومیکی بسیاری سخن میگویند. اکونومی سوسیال، اکونومی مشارکتی و در این اواخر اکونومی جوامع که بیش از همه در مورد این مدل بحث صورت میگیرد. البته این کنکاشها مهم و ضروری است. اما این هم یک واقعیت است که سیستم موجود تحت عنوان اکونومی ادراک و عاداتی ایجاد کرده و تا زمانی که از این حفظیات رتوریک و ذهنیت ایجاد شده گذر صورت نگیرد، شانس برساخت هیچ مدل آلترناتیوی وجود نخواهد داشت. بنابراین در کنار واکاوی و تثبیت صحیح مسئله، از کجا باید برونرفت و رهگشایی را آغاز نمود نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است.
عصر ما عصر کاپیتال فاینانس؛ از بعد اکونومی، جامعه و طبیعت در اوج فروپاشی قرار دارد. در چنین وضعیتی، مفهوم جهانی شدن که سیستم ایجاد نموده تماما یک فریب بزرگ است.در چنین وضعیتی گویا با تمامی تمدنها و اکونومیها سازش نموده و رفاه اجتماعی و فردی را ارتقا خواهد داد و اینگونه صلح دنیا را احیا مینمود.در حالی که در تمامی دنیا همهی اطلاعات یکجا گرد آمده و با انتگره شده رژیمها در یکدیگر، رژیمهای مرکزی برای ارتقای حدود سود فشردهی سرمایه و با هدف ایجاد مراکز جدید تولید و مصرف در همه جا اشاعه یافتهاند.
وضعیت کنونی این چنین است. با سیستمی با کاراکتر غیراجتماعی، ضدبشری و در ضدیت با طبیعت روبهرو هستیم که در آن نیمی از جامعه دچار بیکاری گشته و تحت عنوان اکونومی سلاح، ابزارهای نابودگرانه تولید کرده و آن را به بخش اصلی اکونومی مبدل نموده و تنها به سود بیشتر فکر کرده که هیچ پیوندی با نیازهای ضروری جامعه ندارد، محیط را نابود و تمامی منابع طبیعت و جامعه را به سود تغییر داده است.
اگر مبحث را جمعبندی کنیم در واقع مسئلهی اقتصاد با خارج ساختن زنان از حیات اقتصادی آغاز میگردد. بهطور کلی در تاریخ تمدن و به ویژه مدرنیتهی سرمایهداری زمانی که زنان به حاشیه رانده شدند، ذهنیت اقتدارگرای مرد بیش از همه اقتدار خود را در حوزهی اقتصاد پیش میبرد.این سیستم هیچ ارتباط ارگانیکی با اکونومی ندارد و فقط با نیت کسب سود بیشتر و طمع قدرت ابتدا زنان و سپس تمامی نیروهای اقتصادی را تحت کنترل خود قرار داده و در پایان هر نوع هیرارشی، اقتدار و نیروهای دولتی همانند یک دمل چرکین رفتهرفته بر روی جامعه بزرگتر شده و به حالت یک بحران و بنبست درمیآورد.در حقیقت با خارج ساختن اقتصاد از حیطهی امور زنان، به انحصار بازرگان، تجار و پول و سرمایهدار؛ و بروکراتهایی که همانند اقتدار، دولت و آغاهارفتار میکنند درآمد و به حیات اقتصادی بزرگترین ضربه را وارد ساخته است. با واگذار نمودن اکونومی به دست نیروهای ضداکونومی به سرعت اقتدار و میلیتاریسم گسترش یافته و در تمام طول تاریخ و تاریخ مدرنیته مسبب جنگ، درگیری، بنبست و نزاعهای بیشماری گشته است.
امروزه اقتصاد به صورت یک حوزهی بازی درآمده که در آن اشخاصی که هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند،از طریق بازی باکاغ ذپارهها و با روشی بدتر از قماربازی بهصورت نامحدود ارزشهای اجتماعی را غصب کردهو آن را به یک بازی تبدیل کردهاند. پیشهی مقدس زنان به حوزهای تبدیل شده که در آن، زنان تماما طرد گشته و کارخانههای سازندهی وسایط نقلیهای که محیط زیست را بهشکل زیستناپذیری درمیآورند و ماشینهای جنگی و محصولات اضافی سودآوری که ارتباط چندانی با نیازهای بنیادین انسانی ندارند، همچنین بورسهایی که بازیهای قیمت و بهره در آنها جریان دارند، آن را در قبضه گرفتهاند. (عبدالله اوجالان، کتاب جامعهشناسی آزادی)
پس از زنان کشاورزان، و کسانی که بیش از همه با اقتصاد پیوند دارند چوپانان، صنعتگران و خرده تاجران از سوی اقتدار و دستگاههای انحصار گامبهگام از فعالیتهای اقتصادی دور ساخته شده و دقیقا به یک وضعیت غنیمت تبدیل شدهاند. در حالی که نیروهای اصلی اقتصادی را از گود خارج و همزمان با کشاندن به سوی بازار هیچ ارزش اجتماعی نمانده که به صورت یک کالا درآمده باشد.
صاحبان دارای ذهنیت پول-کالا-پول در راستای سود افزونه کدام بخش جامعه را خارج از اکونومی قرار داده باشند از سوی دیگر تا مغز استخوانشان آنان را تحت سلطهی خود قرار میدهند. یعنی در این حوزه هر که بدون تاثیر و حتی نابود گردد جامعه هم نابود و بدون تاثیر میگردد. همراه با خاک، زراعت، کارگرانی که در این حوزه کار میکنند، چوپانان و صنعتگران و خصوصا زنان در درون جامعه به صورت ابژه درآمدهاند.
در روزگار ما کاپیتالیست-لیبرال برای جایگزینی اکونومی از مدلهای اکونومیکی بسیاری سخن میگویند. اکونومی سوسیال، اکونومی مشارکتی و در این اواخر اکونومی جوامع که بیش از همه در مورد این مدل بحث صورت میگیرد. البته این کنکاشها مهم و ضروری است. اما این هم یک واقعیت است که سیستم موجود تحت عنوان اکونومی ادراک و عاداتی ایجاد کرده و تا زمانی که از این حفظیات رتوریک و ذهنیت ایجاد شده گذر صورت نگیرد، شانس برساخت هیچ مدل آلترناتیوی وجود نخواهد داشت. بنابراین در کنار واکاوی و تثبیت صحیح مسئله، از کجا باید برونرفت و رهگشایی را آغاز نمود نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است.
در اکونومی متکی به سود و کالاشدگی شرایط گذار به اکونومی متکی به توزیع و ارزش بهرهوری همواره وجود داشته و دینامیزمهای اجتماعی برای چنین ادراکی مساعدند. کافی است به دانش و عزم «یک سیستم دیگر موجود است» نائل گشت و به آن باور نمود. آشکار است که به خودی خود امکانپذیر نیست.در نتیجه یک مسئلهی اجتماعی است. در واقع مسئلهای وجود ندارد که با خردجمعی، اراده و موضع مشترک جامعه تغییر نیابد و یا به واقعیت نپیوندد. تا زمانی که موضع و مداخله در اقدامات مخرب سیستم کاپیتالیسم صورت نگیرد وضعیت همچنان تداوم خواهد یافت.
نقش اصلی سوسیالیسم در این جا آشکار میشود. آن زمانی خواهد بود که از تولید بر مبنای سود بیشتر به تولید بر اساس تقسیم گذار صورت گیرد. سیاست اقتصادی سوسیالیسم این است. با اجرایی نمودن چنین سیاستی در کنار ریشهکن شدن بیکاری، فقر و گرسنگی تخریب گستردهی محیط زیست نیز از میان خواهد رفت.اکونومی در عین حال حوزهی هموارساختن زمینهی شکست اجتماعی است و جامعه در تلاش برای عدم تسلیمیت است. در این باره عادات عدم یافتن چارهجویی جوامع و افراد نقش تعیینکنندهای در وسعت بخشیدن به این سیاستها وجود دارد. بنابراین انقلابی که باید صورت گیرد بایستی این خوگرفتگی به بیچارگی را فروپاشید.بدون گمان با پیشاهنگی زنان باید به جوامع و افراد آموخت که همواره متکی به رنج و زحمیت خود باشند.تا زمانی که عادت به زندگی فقیرانه در میان ثروت و وفور را تغییر ندهیم فعالیتهای اکونومیک به ذات کمونال دموکراتیک خود نخواهد رسید.زنان که در بدو تاریخ اجتماعی اقتصاد را توسعه بخشیدند امروز نیز باید به حقیقت اقتصاد دست یافته و مشارکت همهی جامعه را در امور اقتصادی احیا کنند.
میتوان اکونومی را به عنوان « بنیان اساسی هستی» برساخت. بدون دانش تاریخ، نمیتوان تاریخ تعمیق یافتن فروپاشی اجتماعی و اکونومی؛ و بدون آگاهی از دانش اکولوژی نمیتوان پیوند میان اکونومی و طبیعت و بدون اصول اتیک (اخلاقمداری)و استاتیک (علم زیباشناسی) نمیتوان معیارهای برنامهی اکونومی جایگزین را تعیین نمود.از این نظرو با دیدگاهی زنانه به اکونومی نگریستن، تعمق نمودن و پروژه و طرح های برجسته ارائه دادن و مهمتر از همه دستیابی به این دانش که اکونومی از مهمترین ارکان یک جامعه است در واقع ورود به پدید آوردن دانش اجتماعی جدید است. بدون تقسیم و قیاس و ایجاد رقابت این حوزهها، هماهنگی آنان بهگونهای که مکمل یکدیگر باشند مورد ارزیابی قرار دادن برای هم مفید واقع خواهد شد.
زنان و پیشرفت آنان در گسترش و ارتقای رهنمودهای اقتصادی، خط سیر، ساختارهای بنیادین و اعمال آگاهانه آن نقش مهمی ایفا خواهند کرد.اگر حوزهی اکونومی به رهنمود زنان نائل گردد آن زمان گرسنگی، فقر و بیکاری نیز از میان خواهد رفت.با این هدف و تصمیم که اکونومی همانند ستون زیست اجتماعی است حوزهی آن ایجاد خواهد شد.زنان بایستی برای رفع مشکلات اکونومیک بار دیگر وارد عرصهی اکونومی شوند و فعالیتهای آن با ذهنیت، دست و خرد آنان برساخته شود.زن-مادر در آفرینش اجتماعی شدن سهم بسیار تعیینکنندهای دارند و اکونومی که از فعالیتها و شروط اساسی هستی اجتماعی است با مشارکت و سازماندهی مشترک نیروهای مدرنیتهی دموکراتیک به موفقیت خواهد رسید.در نتیجه اگر سیستم موجود و به ویژه سیستمی که به مرزهای عدم پیشروی رسیده و هر روز منابع حیاتی، طبیعت و در نهایت دنیای ما را تخریب میکند البته که یک سیستم جایگزین اقتصادی نیز امکانپذیر خواهد بود.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
نقش اصلی سوسیالیسم در این جا آشکار میشود. آن زمانی خواهد بود که از تولید بر مبنای سود بیشتر به تولید بر اساس تقسیم گذار صورت گیرد. سیاست اقتصادی سوسیالیسم این است. با اجرایی نمودن چنین سیاستی در کنار ریشهکن شدن بیکاری، فقر و گرسنگی تخریب گستردهی محیط زیست نیز از میان خواهد رفت.اکونومی در عین حال حوزهی هموارساختن زمینهی شکست اجتماعی است و جامعه در تلاش برای عدم تسلیمیت است. در این باره عادات عدم یافتن چارهجویی جوامع و افراد نقش تعیینکنندهای در وسعت بخشیدن به این سیاستها وجود دارد. بنابراین انقلابی که باید صورت گیرد بایستی این خوگرفتگی به بیچارگی را فروپاشید.بدون گمان با پیشاهنگی زنان باید به جوامع و افراد آموخت که همواره متکی به رنج و زحمیت خود باشند.تا زمانی که عادت به زندگی فقیرانه در میان ثروت و وفور را تغییر ندهیم فعالیتهای اکونومیک به ذات کمونال دموکراتیک خود نخواهد رسید.زنان که در بدو تاریخ اجتماعی اقتصاد را توسعه بخشیدند امروز نیز باید به حقیقت اقتصاد دست یافته و مشارکت همهی جامعه را در امور اقتصادی احیا کنند.
میتوان اکونومی را به عنوان « بنیان اساسی هستی» برساخت. بدون دانش تاریخ، نمیتوان تاریخ تعمیق یافتن فروپاشی اجتماعی و اکونومی؛ و بدون آگاهی از دانش اکولوژی نمیتوان پیوند میان اکونومی و طبیعت و بدون اصول اتیک (اخلاقمداری)و استاتیک (علم زیباشناسی) نمیتوان معیارهای برنامهی اکونومی جایگزین را تعیین نمود.از این نظرو با دیدگاهی زنانه به اکونومی نگریستن، تعمق نمودن و پروژه و طرح های برجسته ارائه دادن و مهمتر از همه دستیابی به این دانش که اکونومی از مهمترین ارکان یک جامعه است در واقع ورود به پدید آوردن دانش اجتماعی جدید است. بدون تقسیم و قیاس و ایجاد رقابت این حوزهها، هماهنگی آنان بهگونهای که مکمل یکدیگر باشند مورد ارزیابی قرار دادن برای هم مفید واقع خواهد شد.
زنان و پیشرفت آنان در گسترش و ارتقای رهنمودهای اقتصادی، خط سیر، ساختارهای بنیادین و اعمال آگاهانه آن نقش مهمی ایفا خواهند کرد.اگر حوزهی اکونومی به رهنمود زنان نائل گردد آن زمان گرسنگی، فقر و بیکاری نیز از میان خواهد رفت.با این هدف و تصمیم که اکونومی همانند ستون زیست اجتماعی است حوزهی آن ایجاد خواهد شد.زنان بایستی برای رفع مشکلات اکونومیک بار دیگر وارد عرصهی اکونومی شوند و فعالیتهای آن با ذهنیت، دست و خرد آنان برساخته شود.زن-مادر در آفرینش اجتماعی شدن سهم بسیار تعیینکنندهای دارند و اکونومی که از فعالیتها و شروط اساسی هستی اجتماعی است با مشارکت و سازماندهی مشترک نیروهای مدرنیتهی دموکراتیک به موفقیت خواهد رسید.در نتیجه اگر سیستم موجود و به ویژه سیستمی که به مرزهای عدم پیشروی رسیده و هر روز منابع حیاتی، طبیعت و در نهایت دنیای ما را تخریب میکند البته که یک سیستم جایگزین اقتصادی نیز امکانپذیر خواهد بود.
kjar.online
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
مدل دولت-ملت شیعی ایران و نقش آن در خاورمیانه ✍ عبداللە اوجالان 🆔 @GozarDemocratic
مدل دولت-ملت شیعی ایران و نقش آن در خاورمیانه
✍ عبداللە اوجالان
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران، به اندازهای که سیاسی است، یک انقلاب فرهنگی نیز میباشد. این انقلاب توانش را صرفا از سازماندهی علمای شعه کسب نکرد، بلکه بالعکس، نیروی اساسیاش را از فرهنگ اجتماعی خلقهای ایران کسب نمود که دارای ریشههای تاریخی عمیقی بود. انقلاب در سرآغاز همانند آنچه در انقلابهای فرانسه، روسیه و آناتولی روی داد، از کیفیت ملی دموکراتیک برخوردار بود. بر یک همپیمانی گستردهی نیروهای ملی دموکراتیک اتکا داشت. همپیمانی ملت دموکراتیکی که از همبستگی وسیع کمونیستها، امتگرایان شیعی و اقشار میهندوست خلقهای ایران و در راس همه خلق کُرد سرچشمه میگرفت، نیروی اصلی پیروزی بود. اما طیف متشکل از علمای شیعی و تجار میانهاحوال (بازاریان) که از سنت مدیریت تاریخ و اجتماعی قویتری برخوردار بود، طی مدتزمانی کوتاه هژمونی خود را برقرار کرد و سایر متفقانش را بیرحمانه سرکوب نمود. یک پروسهی هژمونیک مشابه آن، طی دههی ۱۹۲۰ در جمهوری ترکیه نیز جریان یافت. هرچند بنیان «ملت دموکراتیکِ» انقلاب توسط علمای شیعه دچار انحراف شد نیز، ماهیتا با مدرنیتهی کاپیتالیستی در مغایرت بهسر میبرد. الیگارشی شیعی خواست تا این اندوختهی ضدکاپیتالیستی را که معنای تاریخی و فرهنگی آن بسیار عظیم است، بهعنوان کارتی جهت مشروعیتبخشی به موجودیت خود در برابر نیروهای هژمونیک نظام کاپیتالیستی به کار ببرد. هنوز هم میخواهد بدینگونه آن را به کار ببرد. تمامی تلاش الیگارشی ایران این است که از بنیان آنتیمدرنیستی (ضدکاپیتالیستی) انقلاب بهعنوان یک اسلحه در برابر نیروهای هژمونیک غربی استفاده کند و در موازنهی دولت-ملت خاورمیانه به موقعیتی تایید شده و معتبر دست یابد. به منزلهی یک مدرنیتهی متفاوت، از لحاظ ماهوی چالشی با مدرنیتهی کاپیتالیستی ندارد. همانطور که دولت-ملتهای عرب و اولین و دومین مقطع جمهوری ترکیه درصددند از طریق محاسبات تاکتیکی، بیشینه سهم را در گسترهی نظام به چنگ آورند و در ازای تایید شدن و پشتیبانی شدن توسط نظام، اجازه دهند که نظام از آنها بهرهمند شود، ایران نیز میخواهد چالش کنونیای را که با نظام دارد با هدفی مشابه بهکار گیرد و نتایج مشابهی کسب نماید. این نوعی چانهزنی تیپیک تجار بازار است که در سنت ایران دارای موقعیتی قوی است. چالش در ایران نیز درست از همین نقطه آغاز میگردد. سنت فرهنگی قوی، یک الیگارشی شیعی سازش کرده با مدرنیتهی کاپیتالیستی را نیز نمیپذیرد. بنابراین شانس اینکه چالش موجود به یک «مبارزه در میان دو مدرنیتهی آلترناتیو» تحول یابد، همیشه وجود دارد. برعکس آنچه در دولت-ملتهای ترکیه و عرب دیده شد، تصور نمیرود به آسانی نیز از میان برداشته شود.
الیگارشی ایران، امروز بر سر خاورمیانه هر چند عمدتا در سطح گفتاری، وارد یک درگیری هژمونیک با اسرائیل گشته که ادامه دارد. بهویژه سعی دارد که با همین هدف، از فعالیتهای هستهای خویش بهعنوان یک کارت دوم استفاده نماید. سنت شیعی در تاریخ نیز در پی کسب هژمونی برآمده است. در پشت خود یک ایران هژمونیک هزاران ساله را بهعنوان اسلحه در اختیار دارد؛ اما در دوران مدرنیتهی کاپیتالیستی دربارهی نیروی خود اغراق مینماید. در عصری که نظام بهطور بیشینهای گلوبال شده است، اگر الیگارشی شیعهی ایران مدرنیتهای را بهصورت ریشهای ترجیح ندهد، شانس موفقیت آن بسیار ضعیف است. خود را کشورهای گروه بریک (یعنی برزیل، روسیه، هندوستان و چین) تشبیه مینماید و بدین ترتیب در پی نقشهی تشکیل بلوک هم برمیآید. میخواهد آن اتفاقی را که سعی دارد با جمهوری دوم حزب عدالت و توسعه بر مبنای پ.ک.کستیزی برقرار نماید، به همراه سوریه گسترش بخشد. کل این محاسبات و نقشهها، هیچ ارزش واقعی و جدیای دربرندارد. همانند سایر دولت-ملتهای منطقه، پیشروی دولت-ملت ایران نیز چارهیابی و حل مسائل دارای دو محور است. چارهیابی حول محور اول عبارت است از سازش کردن با نظام به شیوهای همانند رژیم شاهنشاهی. در اصل، الیگارشی شیعه برای این امر آماده است؛ اما نظام [هژمونیک جهانی] آن را به شکل موجود قبول ندارد. ولی دیدارهایی که در راستای سازش صورت میگیرند، نهایتا چه از راه صلحآمیز و چه از راه جنگ، به نفع نیروهای هژمونیک کاپیتالیستی به فرجام خواهند رسید. دومین محور این است که وقتی موضوع حل مسائل پیش کشیده شود، گسست رادیکال از نظام مطرح خواهد گشت. این نیز رهیافت مدرنیتهی دموکراتیکی است که هنگام فاقد چاره ماندن و ناتوان گشتن هم الیگارشی شیعی و هم نیروهای هژمونیک غربی بهویژه اسرائیل، بهطور ناگزیر وارد عرصه خواهد شد.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
✍ عبداللە اوجالان
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران، به اندازهای که سیاسی است، یک انقلاب فرهنگی نیز میباشد. این انقلاب توانش را صرفا از سازماندهی علمای شعه کسب نکرد، بلکه بالعکس، نیروی اساسیاش را از فرهنگ اجتماعی خلقهای ایران کسب نمود که دارای ریشههای تاریخی عمیقی بود. انقلاب در سرآغاز همانند آنچه در انقلابهای فرانسه، روسیه و آناتولی روی داد، از کیفیت ملی دموکراتیک برخوردار بود. بر یک همپیمانی گستردهی نیروهای ملی دموکراتیک اتکا داشت. همپیمانی ملت دموکراتیکی که از همبستگی وسیع کمونیستها، امتگرایان شیعی و اقشار میهندوست خلقهای ایران و در راس همه خلق کُرد سرچشمه میگرفت، نیروی اصلی پیروزی بود. اما طیف متشکل از علمای شیعی و تجار میانهاحوال (بازاریان) که از سنت مدیریت تاریخ و اجتماعی قویتری برخوردار بود، طی مدتزمانی کوتاه هژمونی خود را برقرار کرد و سایر متفقانش را بیرحمانه سرکوب نمود. یک پروسهی هژمونیک مشابه آن، طی دههی ۱۹۲۰ در جمهوری ترکیه نیز جریان یافت. هرچند بنیان «ملت دموکراتیکِ» انقلاب توسط علمای شیعه دچار انحراف شد نیز، ماهیتا با مدرنیتهی کاپیتالیستی در مغایرت بهسر میبرد. الیگارشی شیعی خواست تا این اندوختهی ضدکاپیتالیستی را که معنای تاریخی و فرهنگی آن بسیار عظیم است، بهعنوان کارتی جهت مشروعیتبخشی به موجودیت خود در برابر نیروهای هژمونیک نظام کاپیتالیستی به کار ببرد. هنوز هم میخواهد بدینگونه آن را به کار ببرد. تمامی تلاش الیگارشی ایران این است که از بنیان آنتیمدرنیستی (ضدکاپیتالیستی) انقلاب بهعنوان یک اسلحه در برابر نیروهای هژمونیک غربی استفاده کند و در موازنهی دولت-ملت خاورمیانه به موقعیتی تایید شده و معتبر دست یابد. به منزلهی یک مدرنیتهی متفاوت، از لحاظ ماهوی چالشی با مدرنیتهی کاپیتالیستی ندارد. همانطور که دولت-ملتهای عرب و اولین و دومین مقطع جمهوری ترکیه درصددند از طریق محاسبات تاکتیکی، بیشینه سهم را در گسترهی نظام به چنگ آورند و در ازای تایید شدن و پشتیبانی شدن توسط نظام، اجازه دهند که نظام از آنها بهرهمند شود، ایران نیز میخواهد چالش کنونیای را که با نظام دارد با هدفی مشابه بهکار گیرد و نتایج مشابهی کسب نماید. این نوعی چانهزنی تیپیک تجار بازار است که در سنت ایران دارای موقعیتی قوی است. چالش در ایران نیز درست از همین نقطه آغاز میگردد. سنت فرهنگی قوی، یک الیگارشی شیعی سازش کرده با مدرنیتهی کاپیتالیستی را نیز نمیپذیرد. بنابراین شانس اینکه چالش موجود به یک «مبارزه در میان دو مدرنیتهی آلترناتیو» تحول یابد، همیشه وجود دارد. برعکس آنچه در دولت-ملتهای ترکیه و عرب دیده شد، تصور نمیرود به آسانی نیز از میان برداشته شود.
الیگارشی ایران، امروز بر سر خاورمیانه هر چند عمدتا در سطح گفتاری، وارد یک درگیری هژمونیک با اسرائیل گشته که ادامه دارد. بهویژه سعی دارد که با همین هدف، از فعالیتهای هستهای خویش بهعنوان یک کارت دوم استفاده نماید. سنت شیعی در تاریخ نیز در پی کسب هژمونی برآمده است. در پشت خود یک ایران هژمونیک هزاران ساله را بهعنوان اسلحه در اختیار دارد؛ اما در دوران مدرنیتهی کاپیتالیستی دربارهی نیروی خود اغراق مینماید. در عصری که نظام بهطور بیشینهای گلوبال شده است، اگر الیگارشی شیعهی ایران مدرنیتهای را بهصورت ریشهای ترجیح ندهد، شانس موفقیت آن بسیار ضعیف است. خود را کشورهای گروه بریک (یعنی برزیل، روسیه، هندوستان و چین) تشبیه مینماید و بدین ترتیب در پی نقشهی تشکیل بلوک هم برمیآید. میخواهد آن اتفاقی را که سعی دارد با جمهوری دوم حزب عدالت و توسعه بر مبنای پ.ک.کستیزی برقرار نماید، به همراه سوریه گسترش بخشد. کل این محاسبات و نقشهها، هیچ ارزش واقعی و جدیای دربرندارد. همانند سایر دولت-ملتهای منطقه، پیشروی دولت-ملت ایران نیز چارهیابی و حل مسائل دارای دو محور است. چارهیابی حول محور اول عبارت است از سازش کردن با نظام به شیوهای همانند رژیم شاهنشاهی. در اصل، الیگارشی شیعه برای این امر آماده است؛ اما نظام [هژمونیک جهانی] آن را به شکل موجود قبول ندارد. ولی دیدارهایی که در راستای سازش صورت میگیرند، نهایتا چه از راه صلحآمیز و چه از راه جنگ، به نفع نیروهای هژمونیک کاپیتالیستی به فرجام خواهند رسید. دومین محور این است که وقتی موضوع حل مسائل پیش کشیده شود، گسست رادیکال از نظام مطرح خواهد گشت. این نیز رهیافت مدرنیتهی دموکراتیکی است که هنگام فاقد چاره ماندن و ناتوان گشتن هم الیگارشی شیعی و هم نیروهای هژمونیک غربی بهویژه اسرائیل، بهطور ناگزیر وارد عرصه خواهد شد.
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
THE UPRISING OF THE BALOOCH PEOPLE IS A LEGITIMACY OF THE DEMOCRATIC RIGHT
The killing of at least ten-fuel transferor in Saravan, Baloochistan, is a enormous crime against humanity and the oppressed Balooch people. This criminal act of the Iranian regime must be responded with the unity of the people.
The Iranian regime, which is facing crises and deeper social issues, political and security issues, has no legitimacy by the nations. In order to remain in power and continue to oppress the Balooch, Kurds, Arab, etc. people, it involves in both physical and cultural genocide entirely.
The crimes of the police in Baloochistan and Kurdistan against fuel transfers and *Kollbars are not coverage for anyone.
The Balooch people’s strike in the cities of Dezap, Zahedan, Iranshahr, Pehreh, Jakigur and Saravan following the killing of the most democratic right against the corrupt and rotten system is.
Undoubtedly, this is a public uprising, which must ultimately lead to a genuine democratic revolution throughout Iran.
If the public uprising like Baloochistan throughout Iran strengthens the unity of the nations against the contraband mafias of the Revolutionary Guards, which will end this enormous oppression.
The protests and strikes in Baloochistan proved that the repressions and pressures of the regime will not be able to prevent the uprising of the people, and this public uprising is the continuation of the uprisings of 22-02-1999, (January 2017-January 2018) and 23-10-2019- 21-11-2019, which will persist until the freedom and democracy are achieved.
As an illustration the “Democratic and Freedom of East Kurdistan – Kodar” simultaneously condemning the repression and killing of Balooch fuel-transferors, we declare our strong support for the public uprising and we consider it as the right legitimacy of the democratic.
We believe the uprising of the people to be a complementary connection in the liberation uprisings of the oppressed peoples of Iran and East Kurdistan and we strongly believe that one day everyone’s dream of freedom and emancipation will come true.
*Kollbar = is a human transferor by using their back and shoulders between the divided Kurdistan borders.
“The Democratic and Freedom of East Kurdistan – Kodar”
25 February 2021
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
The killing of at least ten-fuel transferor in Saravan, Baloochistan, is a enormous crime against humanity and the oppressed Balooch people. This criminal act of the Iranian regime must be responded with the unity of the people.
The Iranian regime, which is facing crises and deeper social issues, political and security issues, has no legitimacy by the nations. In order to remain in power and continue to oppress the Balooch, Kurds, Arab, etc. people, it involves in both physical and cultural genocide entirely.
The crimes of the police in Baloochistan and Kurdistan against fuel transfers and *Kollbars are not coverage for anyone.
The Balooch people’s strike in the cities of Dezap, Zahedan, Iranshahr, Pehreh, Jakigur and Saravan following the killing of the most democratic right against the corrupt and rotten system is.
Undoubtedly, this is a public uprising, which must ultimately lead to a genuine democratic revolution throughout Iran.
If the public uprising like Baloochistan throughout Iran strengthens the unity of the nations against the contraband mafias of the Revolutionary Guards, which will end this enormous oppression.
The protests and strikes in Baloochistan proved that the repressions and pressures of the regime will not be able to prevent the uprising of the people, and this public uprising is the continuation of the uprisings of 22-02-1999, (January 2017-January 2018) and 23-10-2019- 21-11-2019, which will persist until the freedom and democracy are achieved.
As an illustration the “Democratic and Freedom of East Kurdistan – Kodar” simultaneously condemning the repression and killing of Balooch fuel-transferors, we declare our strong support for the public uprising and we consider it as the right legitimacy of the democratic.
We believe the uprising of the people to be a complementary connection in the liberation uprisings of the oppressed peoples of Iran and East Kurdistan and we strongly believe that one day everyone’s dream of freedom and emancipation will come true.
*Kollbar = is a human transferor by using their back and shoulders between the divided Kurdistan borders.
“The Democratic and Freedom of East Kurdistan – Kodar”
25 February 2021
pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
Telegram
attach 📎