د، با این وجود، اهمیت و لزوم تقویت مبارزات دموکراتیک خلقها مسئلهای غیرقابلانکار و اغماض است.
در این برهه و در شرق کوردستان، ایجاد اتحاد و گریز از تشتت میان نیروهای سیاسی بسیار مهم و حیاتی است. در شرایطی که تشدید تنش و منازعات میان ایران و امریکا تمامی نیروهای داخل و خارج از ایران را به تحرک و فعالیت واداشته، عدم انسجام، اتحاد و هماهنگی در سیاست و عملکرد نیروها و جریانهای کوردی بزرگترین تهدید و خطر برای آینده و پیشرفت شرق کوردستان است. در این شرایط هم آمریکا و هم ایران در راستای یارگیری و جذب نیروهای مختلف سیاسی و نظامی در تکاپو و فعالیتی سیاسی و دیپلماتیک جدی هستند و ناچار به تعویض و امتیازدهی میشوند. لذا این شرایط اقتضا میکند که شرق کوردستان جهت دستیابی به نتایج و اهداف ماندگار، پیشبرد خطمشی دموکراسی و آزادیخواهی و عدم گرفتار شدن در بازی قدرتها و نیروهای سیاسی مختلف از ایستار و موضعی هماهنگ، متحد و مستقل برخوردار باشد. ایجاد و برخورداری از مدیریتی مشترک حداقل در عرصهی دیپلماتیک و نظامی ضروری و از اولویتهای این مرحله است. ما بهعنوان پژاک، در راستای ایجاد اتحاد و برهم زدن نقشه و برنامههای نیروهای خارجی اشغالگر و استعمارگر، از پروژه و آلترناتیو برخورداریم و بر این اساس از تمامی نیروها، طیفها، شخصیتهای آزاداندیش و فعالان آزادیخواه و دموکراتیک میخواهیم که در جبههای فراگیر و متحد جای بگیریم. لازم است که یکصدا و با ارادهای راسخ با دنیا در تعامل، توافق و ارتباط باشیم. در صورت در پیش گرفتن چنین سیاست و رویکردی خواهیم توانست امکانات و فرصتهای مهم و بزرگی را به دست آوریم و از آنها صیانت و حراست بهعمل آوریم. همچنین ایجاد و توسعهی روابط و توافقات با سایر نیروهای دموکراتیک ایرانی جهت پیشگیری و مقابله با مداخلات و سیاستهای قدرتهای استیلاگر و استثمارگر و برساخت نظامی دموکراتیک و آزاد که منافع و مطالبات خلقهای ایران را مبنا قرار داده و تضمین کند، بسیار ضروری است.
مجلس حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)
منبع: شمارە ٨١ آلترناتیو
www.pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
در این برهه و در شرق کوردستان، ایجاد اتحاد و گریز از تشتت میان نیروهای سیاسی بسیار مهم و حیاتی است. در شرایطی که تشدید تنش و منازعات میان ایران و امریکا تمامی نیروهای داخل و خارج از ایران را به تحرک و فعالیت واداشته، عدم انسجام، اتحاد و هماهنگی در سیاست و عملکرد نیروها و جریانهای کوردی بزرگترین تهدید و خطر برای آینده و پیشرفت شرق کوردستان است. در این شرایط هم آمریکا و هم ایران در راستای یارگیری و جذب نیروهای مختلف سیاسی و نظامی در تکاپو و فعالیتی سیاسی و دیپلماتیک جدی هستند و ناچار به تعویض و امتیازدهی میشوند. لذا این شرایط اقتضا میکند که شرق کوردستان جهت دستیابی به نتایج و اهداف ماندگار، پیشبرد خطمشی دموکراسی و آزادیخواهی و عدم گرفتار شدن در بازی قدرتها و نیروهای سیاسی مختلف از ایستار و موضعی هماهنگ، متحد و مستقل برخوردار باشد. ایجاد و برخورداری از مدیریتی مشترک حداقل در عرصهی دیپلماتیک و نظامی ضروری و از اولویتهای این مرحله است. ما بهعنوان پژاک، در راستای ایجاد اتحاد و برهم زدن نقشه و برنامههای نیروهای خارجی اشغالگر و استعمارگر، از پروژه و آلترناتیو برخورداریم و بر این اساس از تمامی نیروها، طیفها، شخصیتهای آزاداندیش و فعالان آزادیخواه و دموکراتیک میخواهیم که در جبههای فراگیر و متحد جای بگیریم. لازم است که یکصدا و با ارادهای راسخ با دنیا در تعامل، توافق و ارتباط باشیم. در صورت در پیش گرفتن چنین سیاست و رویکردی خواهیم توانست امکانات و فرصتهای مهم و بزرگی را به دست آوریم و از آنها صیانت و حراست بهعمل آوریم. همچنین ایجاد و توسعهی روابط و توافقات با سایر نیروهای دموکراتیک ایرانی جهت پیشگیری و مقابله با مداخلات و سیاستهای قدرتهای استیلاگر و استثمارگر و برساخت نظامی دموکراتیک و آزاد که منافع و مطالبات خلقهای ایران را مبنا قرار داده و تضمین کند، بسیار ضروری است.
مجلس حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)
منبع: شمارە ٨١ آلترناتیو
www.pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
گذاري بر پيشينهي قيامهاي اجتماعي خلقهاي آزاديخواه ايران در برابر هجوم تمدنهاي مرکزيتگراي داخلي آ. مبارزات اتنيکي در تاريخ ايران قيامهاي اتنيکي در برابر نظامهايي صورت گرفتهاند که اقدام به قرباني کردن ارزشهاي فرهنگي و زباني پيرامون خويش جهت برتريتبخشي…
ج. مبارزات طبقاتي در تاريخ ايران
اقوام آريايي تا قبل از سلطهي امپراتوري هخامنشي که نخستين بسط تمدن مرکزی در ميان آرياييها ميباشد، با پديدهاي نظير هيرارشي و يا به عبارت ديگر با جامعهاي طبقاتياي در سطح تمدنهاي مجاور ازقبيل سومر، مصر و هاراپا(مکاني مابين پاکستان و هندوستان)، غريب بودند. بهصورت کنفدراسيون عشيرهايـ قبيلهاي و يا بعضاً در نقاطي از سرزمين آريايي از طريق کنفدراسيونهاي روستا به مديريت جوامع خود مبادرت ميورزيدند.
در تمام حوزههاي اجتماعي، مديريت در دست خود جامعه بود و اجازهي انحصار آن به قشر قدرتطلبِ مجزا از جامعه داده نميشدكه در جامعه انشقاق و اختناق ايجاد کند. اين امر چارهانديشي جامعه براي عدم شکاف در ميان عناصر متنوع جامعهي اخلاقيـ سياسي بود. تنها افرادي که تجربه و پايبندي خود را به ارزشهاي اخلاقيـ سياسي جامعه به اثبات ميرساندند از طرف جامعه جهت مديريت برگزيده ميشدند. نمونهاي که هرودوت(تاريخنويس يوناني) در مورد به مسند نشستن دياکو بر رياست کنفدراسيون ماد ذکر ميکند، بر اين داعيهي اجتماعيـ تاريخي صحه ميگذارد. اگر معيارهاي جامعهي اخلاقيـ سياسي از سوي آنان رعايت نميشد بلافاصله از طرف نهادهاي اجتماعي بركنار و مجازات ميشدند.
مجمع دانايان نقش کورديناسيون جامعه را برعهده داشت و با اقتباس از معيارهاي اخلاقيـ سياسي مزدائيسم امور را سامان ميبخشيد. تقبل اين مسئوليت بهمعناي كسب امتياز و انحصار ارزشهاي مادي و معنوي جامعه نميبود. اينهم از ايجاد جامعهاي طبقاتي و تزايد فاصله بين اقشار جامعه ممانعت ميکرد. اگر به تاريخ اسطورهاي ايران نگاهي بيافکنيم، مشاهده خواهيم کرد که در سيستم «کاست» که بعدها در آين ميترائيسم، در نتيجه متاثر گشتن مغها از کاهنان کلداني صورت گرفت، مقارن با عقيدهي چهار عنصري «ميترا، ايندرا، وارونا و آگتي»، يک نظام طبقاتي چهارگانه مرسوم گشت. در اين نظام، طبقهي پاريا که در براهمانيسم هندوستان رايج بود و طبقهاي پست و فرومايه تلقي ميشد در سيستم کاست ميترائيسم وجود نداشت. با اين وجود، سيستم کاست با عکسالعمل جامعهي آريايي روبهرو و منجر به وقوع انقلاب اخلاقي زردشت در برابر نامطلوبي سيستم کاست شد.
متعاقب آن فرهنگ تمدن زر و زور در امور اجتماعي آرياييها رسوخ کرد و براي نخستين بار در کالبد امپراطوري هخامنشي تبلور يافت و نهادينه شد، پديدهي طبقاتيگشتن در سرزمين آريايي آغاز گشت. از آن پس تا به امروز دو خط مشي، يعني تمدن مرکزي که بر انحصار و استثمار استوار ميباشد و طبقهگرايي را اساس قرار ميدهد و تمدن دموکراتيک که بر ارزشهاي جامعهي اخلاقيـ سياسي استوار ميباشد و مخالف سيستم طبقاتي است، در سرزمين ايران در منازعه با هم ميباشند. اين دو خط مشي، هميشه قرائتي متفاوت از مفاهيم داشتهاند. براي مثال تمدن دموکراتيک در مورد مقولهي تاريخي و اسطورهاي، مدام قرائتي جامعه محور دارد اما تمدن مرکزي قرائتي قدرتمحور ارائه داده است. براي مثال کاوه آهنگر در قرائت تمدن دموکراتيک قهرماني است که جامعه را از ظلم ضحاک نجات ميدهد و مسئله فيصله مييابد، ولي در قرائت قدرتمحور بعد از برچيدن قدرت ضحاک يكي ديگر را به جاي آن ميگذارد. يعني با وجود اينکه ظلم ضحاک را برچيده، بدليل اينکه در خونش فرّ شاهي وجود ندارد، نميتواند خود شاه شود و فريدون فرزند جمشيد را بر تخت مينشاند. در مورد رستم هم همينطور؛ رستم که يک قهرمان اجتماعي ميباشد، در قرائت خط قدرت در ايران، پهلواني است که در خدمت کيکاوس، پادشاه ايران بوده است. البته اين تنها به اين مورد محدود نميشود و در اکثر موارد و در حوزهاي متعدد اين وجه تمايز مشهود ميباشد. يكي به تاريخ غصب و قتلعام تحت نام فتح و جهانگشايي فخر و مباهات ميكند و ديگري به مقاومت، صلحطلبي و برابري.
مظالمي که در طي اين تاريخ از طرف بانيان تمدن مرکزي بر عناصر تمدن دموکراتيک وارد شده بيحدوحصر بوده است. قساوت و شقاوتهاي سيستم خسرواني و جمهوري اسلامي دلالت بر اين واقعيت دارد. تقاضاي پيرمردکفاش در عصر انوشيروان، مبني بر اينکه حاضر ميباشد با تعرفهاي هنگفت جهت مدتي معين، مصارف ارتش را منوط بر حق تحصيل فرزندش تامين نمايد؛ و در مقابل عدم قبول آن از طرف دربار ساساني دليل منع تحصيل طبقات پايين، گوياي حد اعلاي ستمهاي سيستم خسرواني بر جوامع آريايي ميباشد. در عصر معاصر هم اختلاسها، گرسنگي، نابرابري، بيداد و تشديد فقر جامعه در راستاي مرفه گشتن جمع قليلي در سيستم پهلوي و جمهوري اسلامي، گوياي آن است که نظامهاي قدرتمحور از هر سنخي که باشند به غايت طبقهگرايي را حادتر ميسازند. يا به عبارتي ديگر آبي در يک جوي ميباشند.
البته در طول طبقاتي گشتن جوامع آريايي، هميشه مبارزات طبقاتي اقشار فرودست در برابر عناصر فرادست تداوم يافته است. مبارزه مزدکيان و تداوم آن در عصر حاضر توسط اراني
اقوام آريايي تا قبل از سلطهي امپراتوري هخامنشي که نخستين بسط تمدن مرکزی در ميان آرياييها ميباشد، با پديدهاي نظير هيرارشي و يا به عبارت ديگر با جامعهاي طبقاتياي در سطح تمدنهاي مجاور ازقبيل سومر، مصر و هاراپا(مکاني مابين پاکستان و هندوستان)، غريب بودند. بهصورت کنفدراسيون عشيرهايـ قبيلهاي و يا بعضاً در نقاطي از سرزمين آريايي از طريق کنفدراسيونهاي روستا به مديريت جوامع خود مبادرت ميورزيدند.
در تمام حوزههاي اجتماعي، مديريت در دست خود جامعه بود و اجازهي انحصار آن به قشر قدرتطلبِ مجزا از جامعه داده نميشدكه در جامعه انشقاق و اختناق ايجاد کند. اين امر چارهانديشي جامعه براي عدم شکاف در ميان عناصر متنوع جامعهي اخلاقيـ سياسي بود. تنها افرادي که تجربه و پايبندي خود را به ارزشهاي اخلاقيـ سياسي جامعه به اثبات ميرساندند از طرف جامعه جهت مديريت برگزيده ميشدند. نمونهاي که هرودوت(تاريخنويس يوناني) در مورد به مسند نشستن دياکو بر رياست کنفدراسيون ماد ذکر ميکند، بر اين داعيهي اجتماعيـ تاريخي صحه ميگذارد. اگر معيارهاي جامعهي اخلاقيـ سياسي از سوي آنان رعايت نميشد بلافاصله از طرف نهادهاي اجتماعي بركنار و مجازات ميشدند.
مجمع دانايان نقش کورديناسيون جامعه را برعهده داشت و با اقتباس از معيارهاي اخلاقيـ سياسي مزدائيسم امور را سامان ميبخشيد. تقبل اين مسئوليت بهمعناي كسب امتياز و انحصار ارزشهاي مادي و معنوي جامعه نميبود. اينهم از ايجاد جامعهاي طبقاتي و تزايد فاصله بين اقشار جامعه ممانعت ميکرد. اگر به تاريخ اسطورهاي ايران نگاهي بيافکنيم، مشاهده خواهيم کرد که در سيستم «کاست» که بعدها در آين ميترائيسم، در نتيجه متاثر گشتن مغها از کاهنان کلداني صورت گرفت، مقارن با عقيدهي چهار عنصري «ميترا، ايندرا، وارونا و آگتي»، يک نظام طبقاتي چهارگانه مرسوم گشت. در اين نظام، طبقهي پاريا که در براهمانيسم هندوستان رايج بود و طبقهاي پست و فرومايه تلقي ميشد در سيستم کاست ميترائيسم وجود نداشت. با اين وجود، سيستم کاست با عکسالعمل جامعهي آريايي روبهرو و منجر به وقوع انقلاب اخلاقي زردشت در برابر نامطلوبي سيستم کاست شد.
متعاقب آن فرهنگ تمدن زر و زور در امور اجتماعي آرياييها رسوخ کرد و براي نخستين بار در کالبد امپراطوري هخامنشي تبلور يافت و نهادينه شد، پديدهي طبقاتيگشتن در سرزمين آريايي آغاز گشت. از آن پس تا به امروز دو خط مشي، يعني تمدن مرکزي که بر انحصار و استثمار استوار ميباشد و طبقهگرايي را اساس قرار ميدهد و تمدن دموکراتيک که بر ارزشهاي جامعهي اخلاقيـ سياسي استوار ميباشد و مخالف سيستم طبقاتي است، در سرزمين ايران در منازعه با هم ميباشند. اين دو خط مشي، هميشه قرائتي متفاوت از مفاهيم داشتهاند. براي مثال تمدن دموکراتيک در مورد مقولهي تاريخي و اسطورهاي، مدام قرائتي جامعه محور دارد اما تمدن مرکزي قرائتي قدرتمحور ارائه داده است. براي مثال کاوه آهنگر در قرائت تمدن دموکراتيک قهرماني است که جامعه را از ظلم ضحاک نجات ميدهد و مسئله فيصله مييابد، ولي در قرائت قدرتمحور بعد از برچيدن قدرت ضحاک يكي ديگر را به جاي آن ميگذارد. يعني با وجود اينکه ظلم ضحاک را برچيده، بدليل اينکه در خونش فرّ شاهي وجود ندارد، نميتواند خود شاه شود و فريدون فرزند جمشيد را بر تخت مينشاند. در مورد رستم هم همينطور؛ رستم که يک قهرمان اجتماعي ميباشد، در قرائت خط قدرت در ايران، پهلواني است که در خدمت کيکاوس، پادشاه ايران بوده است. البته اين تنها به اين مورد محدود نميشود و در اکثر موارد و در حوزهاي متعدد اين وجه تمايز مشهود ميباشد. يكي به تاريخ غصب و قتلعام تحت نام فتح و جهانگشايي فخر و مباهات ميكند و ديگري به مقاومت، صلحطلبي و برابري.
مظالمي که در طي اين تاريخ از طرف بانيان تمدن مرکزي بر عناصر تمدن دموکراتيک وارد شده بيحدوحصر بوده است. قساوت و شقاوتهاي سيستم خسرواني و جمهوري اسلامي دلالت بر اين واقعيت دارد. تقاضاي پيرمردکفاش در عصر انوشيروان، مبني بر اينکه حاضر ميباشد با تعرفهاي هنگفت جهت مدتي معين، مصارف ارتش را منوط بر حق تحصيل فرزندش تامين نمايد؛ و در مقابل عدم قبول آن از طرف دربار ساساني دليل منع تحصيل طبقات پايين، گوياي حد اعلاي ستمهاي سيستم خسرواني بر جوامع آريايي ميباشد. در عصر معاصر هم اختلاسها، گرسنگي، نابرابري، بيداد و تشديد فقر جامعه در راستاي مرفه گشتن جمع قليلي در سيستم پهلوي و جمهوري اسلامي، گوياي آن است که نظامهاي قدرتمحور از هر سنخي که باشند به غايت طبقهگرايي را حادتر ميسازند. يا به عبارتي ديگر آبي در يک جوي ميباشند.
البته در طول طبقاتي گشتن جوامع آريايي، هميشه مبارزات طبقاتي اقشار فرودست در برابر عناصر فرادست تداوم يافته است. مبارزه مزدکيان و تداوم آن در عصر حاضر توسط اراني
گذار دموکراتیک
گذاري بر پيشينهي قيامهاي اجتماعي خلقهاي آزاديخواه ايران در برابر هجوم تمدنهاي مرکزيتگراي داخلي آ. مبارزات اتنيکي در تاريخ ايران قيامهاي اتنيکي در برابر نظامهايي صورت گرفتهاند که اقدام به قرباني کردن ارزشهاي فرهنگي و زباني پيرامون خويش جهت برتريتبخشي…
ها، مصطفيسلطانيها، گلسرخيها و فرزادها گوياي پويايي مبارزات طبقاتي در بين ملل آريايي ميباشد. مبارزهاي که نداي طنين انداز مساواتطلبي آن دل و تن ستمپيشگان را به لرزه انداخته و ابهت پوشالي آنها را متزلزل ساخته است.
هدف از رجوع اين نوشتار به تاريخ و نگارش سطور فوق اين ميباشد، که طبيعت اجتماعي ايران و تنوعات فرهنگي، زباني، اعتقادي موجود در جامعه ايران به موازات ساختار فراملي ايران، به هيچ وجه با شيوهي مديريت تمرکزگرا همخوان نيست و اين شيوهي مديريت هميشه حاوي بلاها و مظالم مداوم بوده است. هرگاه اين شيوه مديريت بر مسند نشسته، انزجار داخلي ارتقاء يافته، سازوکارهاي دفاعي جامعه در برابر هجمهي خارجي تضعيف گشته و راه بر استيلاي خارجي تسهيل گشته است. براي مثال تمدن عيلام تا زمانيکه طبق رهنمودهاي فرهنگ ايزدبانو که بر معيارهاي جامعه طبيعي و مادر سالار اصرار داشت، امورات حياتي خود را ترسيم ميکرد، مدت مديدي در برابر هجوم سومريها، آکاديها و بابليها بطور مصمم مقاومت کرد؛ اما بعد از رسوخ معيارهاي هيرارشيک در ساختار ذهنيتي تمدن شوش، در نتيجه تاثيرپذيري از تمدنهاي مركزگراي بينالنهرين سفلي، به سهولت مغلوب آشوريان شد. در مورد مادها هم اين مصداق وجود دارد. يعني تا زمانيکه بهصورت کنفدراسيون به ادارهي امور خود ميپرداختند، خونخوارترين امپراتوري زمان خود، امپراتوري آشور را ساقط کردند. ولي زمانيکه به ساختار و ذهنيت امپراتوري گرايش پيدا کردند، در برابر خيانتهاي داخلي و توطئه خارجي تاب مقاومت نياوردند. يعني ضعف دروني، ثمره تعامل تمدن قدرتمحور با جامعه ميباشد. آنهم راه را بر مداخله خارجي ميگشايد. هخامنشيان که روزگاري با تصاحب و زورگويي کبکبه و دبدبهاي داشتند طي مدت قليلي چنان ضعيف گشتند که در برابر هجوم اسکندر هيچگونه فرصت دفاعي را در خود نديدند. ساسانيان در برابر هجوم اعراب سرنوشتشان متفاوت نبود. اشکانيان که تماماً مديريت را مرکزي نکردند و با ساختار ملوکالطوايفي به مديريت مبادرت ورزيدند، هم ابقايشان بيشتر بود، هم ضعفهايشان در سطحي نبود که اضمحلالشان به وسيلهي عنصر خارجي صورت بگيرد.
آيا تهديداتي که امروزه از طرف دول خارجي در نتيجهي شيوه مديريت جمهوري اسلامي بر ايران وارد ميشود و هر روز بيش از پيش اسباب مداخلهي خارجي را فراهم ميآورد، تکرار تاريخ و مداخله اسکندر و اعراب را تداعي نميکند؟ بدون ترديد اگر حل بحران در داخل صورت نگيرد، در زمان کوتاهي شاهد مداخلات خارجي خواهيم بود. تاريخ در برابر ديدگانمان قرار دارد.
ادامه دارد...
✍ #اهون_چیاکو
🆔 @GozarDemocratic
هدف از رجوع اين نوشتار به تاريخ و نگارش سطور فوق اين ميباشد، که طبيعت اجتماعي ايران و تنوعات فرهنگي، زباني، اعتقادي موجود در جامعه ايران به موازات ساختار فراملي ايران، به هيچ وجه با شيوهي مديريت تمرکزگرا همخوان نيست و اين شيوهي مديريت هميشه حاوي بلاها و مظالم مداوم بوده است. هرگاه اين شيوه مديريت بر مسند نشسته، انزجار داخلي ارتقاء يافته، سازوکارهاي دفاعي جامعه در برابر هجمهي خارجي تضعيف گشته و راه بر استيلاي خارجي تسهيل گشته است. براي مثال تمدن عيلام تا زمانيکه طبق رهنمودهاي فرهنگ ايزدبانو که بر معيارهاي جامعه طبيعي و مادر سالار اصرار داشت، امورات حياتي خود را ترسيم ميکرد، مدت مديدي در برابر هجوم سومريها، آکاديها و بابليها بطور مصمم مقاومت کرد؛ اما بعد از رسوخ معيارهاي هيرارشيک در ساختار ذهنيتي تمدن شوش، در نتيجه تاثيرپذيري از تمدنهاي مركزگراي بينالنهرين سفلي، به سهولت مغلوب آشوريان شد. در مورد مادها هم اين مصداق وجود دارد. يعني تا زمانيکه بهصورت کنفدراسيون به ادارهي امور خود ميپرداختند، خونخوارترين امپراتوري زمان خود، امپراتوري آشور را ساقط کردند. ولي زمانيکه به ساختار و ذهنيت امپراتوري گرايش پيدا کردند، در برابر خيانتهاي داخلي و توطئه خارجي تاب مقاومت نياوردند. يعني ضعف دروني، ثمره تعامل تمدن قدرتمحور با جامعه ميباشد. آنهم راه را بر مداخله خارجي ميگشايد. هخامنشيان که روزگاري با تصاحب و زورگويي کبکبه و دبدبهاي داشتند طي مدت قليلي چنان ضعيف گشتند که در برابر هجوم اسکندر هيچگونه فرصت دفاعي را در خود نديدند. ساسانيان در برابر هجوم اعراب سرنوشتشان متفاوت نبود. اشکانيان که تماماً مديريت را مرکزي نکردند و با ساختار ملوکالطوايفي به مديريت مبادرت ورزيدند، هم ابقايشان بيشتر بود، هم ضعفهايشان در سطحي نبود که اضمحلالشان به وسيلهي عنصر خارجي صورت بگيرد.
آيا تهديداتي که امروزه از طرف دول خارجي در نتيجهي شيوه مديريت جمهوري اسلامي بر ايران وارد ميشود و هر روز بيش از پيش اسباب مداخلهي خارجي را فراهم ميآورد، تکرار تاريخ و مداخله اسکندر و اعراب را تداعي نميکند؟ بدون ترديد اگر حل بحران در داخل صورت نگيرد، در زمان کوتاهي شاهد مداخلات خارجي خواهيم بود. تاريخ در برابر ديدگانمان قرار دارد.
ادامه دارد...
✍ #اهون_چیاکو
🆔 @GozarDemocratic
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چالاکی هێزەکانی ڕزگاری عەفرین #HRE لە ناوچەی #مارع و کوشتی دوو چەتەی تیرۆریستی ئەردۆگانی
🆔 @GozarDemocratic
🆔 @GozarDemocratic
آتشسوزی در امرالی
زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهندوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود.
✍ #گلستان_چیا_ایکه
🆔 @GozarDemocratic
زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهندوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود.
✍ #گلستان_چیا_ایکه
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
آتشسوزی در امرالی زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهندوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود. ✍ #گلستان_چیا_ایکه …
آتشسوزی در امرالی
زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهندوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود.
✍ #گلستان_چیا_ایکه
سلیمان سویلو وزیر کشور جمهوری فاشیست ترک که دشمن قسم خورده خلق کورد است، با شرکت در برنامهای تلویزیونی در لابلای سخنانش به وقوع آتشسوزی در امرالی اشاره کرد. این فاشیست که یکی از مسئولان و مدیران جنگ پلید علیه خلق کورد است بدون هیچ تردیدی این خبر را به منظور خاصی ابراز داشته است که میتواند بخش مهمی از جنگ ویژه و پلیدی باشد که علیه خلق کورد در جریان است. و این روندی است که دولت ترک برای درهم شکستن اراده و مبارزه خلق کورد از این جنگ ویژه و روانی استفاده میکند. براین اساس مهم نیست که آتشسوزی در میان بوده باشد یا خیر، این اظهار نظر اساسا نمیتواند از سوی خلق کورد مورد پذیرش قرار گیرد. در مقابل خلق کورد و نهادهای آن فراخوانی را به منظور اعزام سریع وکلا به امرالی منتشر کردهاند.
در این سرمای زمستان بدون دلیل، روی دادن آتشسوزی امکان پذیر نیست. یا این آتش سوزی اصلا روی نداده است یا عامدانه از سوی عاملان جنگ ویژه در امرالی روی داده است. در جایی که رهبر آپو زندانی است، اصولا آتشسوزی بسیار سخت و دشوار است. زیرا رهبر آپو نه سیگاری بوده و همچنین محل زندان وی فاقد وسیله گرمایشی مانند بخاری است. بر همین اساس است که خلق کورد این مسئله را جدی ملاحظه کرده و در مقابل ان واکنش نشان داده است.
دولت ترک علیه کوردها جنگی را به منظور پاکسازی مدیریت میکند و سیاست های این دولت براساس دشمنی با کورد قرار گرفته است؛ البته این دشمنی را در گام نخست با رهبری این خلق و کاملا آشکار به پیش میبرد. براین اساس است که خلق کورد نیز در رابطه با مسئله رهبری خود بسیار حساس بوده و حساس عمل مینماید و از رهبری خود صیانت به عمل میآورد. این خلق نشان داده است که صدها فدایی مانند خالد اورال و ییلدریم -که در مسکو با شعار نمیتوانید روز ما را تاریک کنید- را داشته و در این سطح از رهبر آپو صیانت به عمل میآورد. خلق کورد در مقابله با هرگونه تهدیدی علیه رهبر آپو، امروز نیز با همان روح از وی دفاع مینماید. به همین دلیل است که زنان و جوانان فریادهایشان را برای دفاع از رهبر آپو طنین انداز کرده و خود را فداییان رهبر آپو میدانند.
بسیاری از نهادها و سازمانهای کورد از خلق کورد خواستهاند تا زمانیکه ملاقات با وی صورت نگیرد، فعالیتهای خلق ادامه یافته و خلق همچنان آمادگی خود را حفظ و در میادین آماده باشند. به دلیل لحن سلیمان سویلو در رابطه با آتش سوزی امرالی، خلق اکنون به شدت نگران رهبری است. خصوصا در زمانیکه جنگ در ادلب با شدت در جریان است و در ترکیه امواج بلند شونیسم سر به طغیان برداشته است، انتشار این خبر گمانهزنیهای جدی را در این رابطه مطرح میکند. اما جالب توجه است که در رابطه با چگونگی وقوع این آتشسوزی و نتایج آن هیچ خبری درز نکرده است. مادام که دولت تمامی اقدامات جنگی را در این مدت نیز ادامه میدهد، لازم است که تمامی نهادها و سازمانهای کورد نیز کسب اطلاعات از این مسئله را مبنای کار قرار دهند اما نباید دامنه اقدامات آنان به این مسئله محدود شود. لازم است که به دولت ترک نشان داده شود که نمیتواند بدینگونه با رهبر یک خلق این گونه برخورد شود و بعد از ان هرگونه که لازم شد عمل شود.
نه فقط در ترکیه، بلکه در سطح جهانی نیز باید از طریق نهادهای حقوقی، سازمانهای دمکراتیک حرکتی یکپارچه در این راستا ایجاد شود. خصوصا که باید خلق کورد بر کمیته منع شکنجه اتحادیه اروپا فشار وارد کنند تا عازم امرالی شود. بسیار مهم ست که وضعیت و اتمسفر کنونی که حول مسئله ادلب ایجاد شده است، نباید اجازه داد که مسئله آتش سوزی امرالی تحت الشعاع آن واقع شود.
در اروپا خلق بپا خواسته است و با پیگیری فعالیتها و اقدامات خود همچنان نیز امادگی و حضور خود را اعلام میکند. اما این به تنهایی کافی نیست. در تمامی بخشهای کوردستان و خارج از کشور با هر نگرش سیاسی، لازم است تمامی احزاب و شخصیتهای کورد، روشنفکران و هنرمندان کورد در این رابطه موضعگیری نموده و عمل نمایند. بدون تردید اگر هر رهبر کوردی که ۲۱ سال در شرایط دشوار انزوایی سنگین قرار میداشت و مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار میگرفت، پ.ک.ک هیچگاه در این رابطه سکوت نمیکرد. تمامی خلق کورد لازم است که در رابطه با رهبران خود مسئولیت خود را نشان دهد. غیر از پ.ک.ک و دیگر سازمانها و نهادهایی که با پ.ک.ک ارتباط دارند، سازمانها و احزاب دیگر کوردی در مقابل این رویداد سکوت کرده و این مسئله مایه تعجب بوده و اگر بگوییم که مایه شرم است، از واژهای سنگین برای تعریف آن استفاده نشده است.
مام جلال طالبانی به رهبر آپو ع
زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهندوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود.
✍ #گلستان_چیا_ایکه
سلیمان سویلو وزیر کشور جمهوری فاشیست ترک که دشمن قسم خورده خلق کورد است، با شرکت در برنامهای تلویزیونی در لابلای سخنانش به وقوع آتشسوزی در امرالی اشاره کرد. این فاشیست که یکی از مسئولان و مدیران جنگ پلید علیه خلق کورد است بدون هیچ تردیدی این خبر را به منظور خاصی ابراز داشته است که میتواند بخش مهمی از جنگ ویژه و پلیدی باشد که علیه خلق کورد در جریان است. و این روندی است که دولت ترک برای درهم شکستن اراده و مبارزه خلق کورد از این جنگ ویژه و روانی استفاده میکند. براین اساس مهم نیست که آتشسوزی در میان بوده باشد یا خیر، این اظهار نظر اساسا نمیتواند از سوی خلق کورد مورد پذیرش قرار گیرد. در مقابل خلق کورد و نهادهای آن فراخوانی را به منظور اعزام سریع وکلا به امرالی منتشر کردهاند.
در این سرمای زمستان بدون دلیل، روی دادن آتشسوزی امکان پذیر نیست. یا این آتش سوزی اصلا روی نداده است یا عامدانه از سوی عاملان جنگ ویژه در امرالی روی داده است. در جایی که رهبر آپو زندانی است، اصولا آتشسوزی بسیار سخت و دشوار است. زیرا رهبر آپو نه سیگاری بوده و همچنین محل زندان وی فاقد وسیله گرمایشی مانند بخاری است. بر همین اساس است که خلق کورد این مسئله را جدی ملاحظه کرده و در مقابل ان واکنش نشان داده است.
دولت ترک علیه کوردها جنگی را به منظور پاکسازی مدیریت میکند و سیاست های این دولت براساس دشمنی با کورد قرار گرفته است؛ البته این دشمنی را در گام نخست با رهبری این خلق و کاملا آشکار به پیش میبرد. براین اساس است که خلق کورد نیز در رابطه با مسئله رهبری خود بسیار حساس بوده و حساس عمل مینماید و از رهبری خود صیانت به عمل میآورد. این خلق نشان داده است که صدها فدایی مانند خالد اورال و ییلدریم -که در مسکو با شعار نمیتوانید روز ما را تاریک کنید- را داشته و در این سطح از رهبر آپو صیانت به عمل میآورد. خلق کورد در مقابله با هرگونه تهدیدی علیه رهبر آپو، امروز نیز با همان روح از وی دفاع مینماید. به همین دلیل است که زنان و جوانان فریادهایشان را برای دفاع از رهبر آپو طنین انداز کرده و خود را فداییان رهبر آپو میدانند.
بسیاری از نهادها و سازمانهای کورد از خلق کورد خواستهاند تا زمانیکه ملاقات با وی صورت نگیرد، فعالیتهای خلق ادامه یافته و خلق همچنان آمادگی خود را حفظ و در میادین آماده باشند. به دلیل لحن سلیمان سویلو در رابطه با آتش سوزی امرالی، خلق اکنون به شدت نگران رهبری است. خصوصا در زمانیکه جنگ در ادلب با شدت در جریان است و در ترکیه امواج بلند شونیسم سر به طغیان برداشته است، انتشار این خبر گمانهزنیهای جدی را در این رابطه مطرح میکند. اما جالب توجه است که در رابطه با چگونگی وقوع این آتشسوزی و نتایج آن هیچ خبری درز نکرده است. مادام که دولت تمامی اقدامات جنگی را در این مدت نیز ادامه میدهد، لازم است که تمامی نهادها و سازمانهای کورد نیز کسب اطلاعات از این مسئله را مبنای کار قرار دهند اما نباید دامنه اقدامات آنان به این مسئله محدود شود. لازم است که به دولت ترک نشان داده شود که نمیتواند بدینگونه با رهبر یک خلق این گونه برخورد شود و بعد از ان هرگونه که لازم شد عمل شود.
نه فقط در ترکیه، بلکه در سطح جهانی نیز باید از طریق نهادهای حقوقی، سازمانهای دمکراتیک حرکتی یکپارچه در این راستا ایجاد شود. خصوصا که باید خلق کورد بر کمیته منع شکنجه اتحادیه اروپا فشار وارد کنند تا عازم امرالی شود. بسیار مهم ست که وضعیت و اتمسفر کنونی که حول مسئله ادلب ایجاد شده است، نباید اجازه داد که مسئله آتش سوزی امرالی تحت الشعاع آن واقع شود.
در اروپا خلق بپا خواسته است و با پیگیری فعالیتها و اقدامات خود همچنان نیز امادگی و حضور خود را اعلام میکند. اما این به تنهایی کافی نیست. در تمامی بخشهای کوردستان و خارج از کشور با هر نگرش سیاسی، لازم است تمامی احزاب و شخصیتهای کورد، روشنفکران و هنرمندان کورد در این رابطه موضعگیری نموده و عمل نمایند. بدون تردید اگر هر رهبر کوردی که ۲۱ سال در شرایط دشوار انزوایی سنگین قرار میداشت و مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار میگرفت، پ.ک.ک هیچگاه در این رابطه سکوت نمیکرد. تمامی خلق کورد لازم است که در رابطه با رهبران خود مسئولیت خود را نشان دهد. غیر از پ.ک.ک و دیگر سازمانها و نهادهایی که با پ.ک.ک ارتباط دارند، سازمانها و احزاب دیگر کوردی در مقابل این رویداد سکوت کرده و این مسئله مایه تعجب بوده و اگر بگوییم که مایه شرم است، از واژهای سنگین برای تعریف آن استفاده نشده است.
مام جلال طالبانی به رهبر آپو ع
گذار دموکراتیک
آتشسوزی در امرالی زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهندوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود. ✍ #گلستان_چیا_ایکه …
لاقه داشت، حتی گفته میشود که پیش از آنکه مام جلال بیمار شود، تلاشهایی را به منظور آزادی رهبر آپو آغاز کرده بود. اما گروهها و افرادی که خود را وامدار و رهرو راه مام جلال میدانند تا کنون هیچ واکنشی از خود نشان ندادهاند. سکوت احزاب و جنبشهای سیاسی کورد بازتاب دهنده ضعیفترین لایههای مسئله کورد محسوب میگردد. به دلیل همین ضعف است که استعمارگران نابودگر دشمنی خود را علیه ملت کورد میتوانند به آسانی به اهداف خود دست یابند.
خلق کورد و افکار عمومی کورد در تمامی بخشهای کوردستان، باید سکوت احزاب سیاسی و حرکتهای کورد را در رابطه با وقوع آتشسوزی در امرالی مورد اعتراض قرار دهند. زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهن دوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود. اگر چنین موضعی اتخاذ نشود عدم اتخاذ چنین رویکردی باید به عنوان مسئلهای مهم در میان ملت کورد مطرح شده و گروههایی که مسئولیت خود را در این رابطه انجام نمیدهند مورد فشار قرار گیرند.
به امید آنکه خلق کورد و تمامی دوستان خلق کورد از طریق دمکراتیک و نیروهای سیاسی از طریق مسئولیتپذیری نقش خود را در این رابطه ایفا کنند.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
خلق کورد و افکار عمومی کورد در تمامی بخشهای کوردستان، باید سکوت احزاب سیاسی و حرکتهای کورد را در رابطه با وقوع آتشسوزی در امرالی مورد اعتراض قرار دهند. زمانی که مسئله به سلامت، امنیت و آزادی رهبری ملت کورد تبدیل میشود لازم اشت که تمامی حرکتهای سیاسی کورد، سازمان و شخصیتهای میهن دوست آن همگی با هم عمل نمایند. این مسئله باید به موضع متحد و ملی خلق کورد تبدیل شود. اگر چنین موضعی اتخاذ نشود عدم اتخاذ چنین رویکردی باید به عنوان مسئلهای مهم در میان ملت کورد مطرح شده و گروههایی که مسئولیت خود را در این رابطه انجام نمیدهند مورد فشار قرار گیرند.
به امید آنکه خلق کورد و تمامی دوستان خلق کورد از طریق دمکراتیک و نیروهای سیاسی از طریق مسئولیتپذیری نقش خود را در این رابطه ایفا کنند.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
عبدالله اوجالان با خانوادهاش ملاقات کرد
بنابر خبر منتشر شده در حساب تویتری کانون وکلای سده اعضای خانواده اوجالان امروز ایشان را در زندان جزیره امرالی ملاقات نمودهاند.
در حساب تویتری کانون وکلای سده آمده است:
"موکلان ما، آقای عبدالله اوجالان، آقای عمر خیری کونار و آقای ویسی آکتاش امروز موفق شدند با اعضای خانواده خود در زندان جزیره امرالی ملاقات به عمل آورند. ما این گزارش را برای اطلاع افکار عمومی منتشر میکنیم."
خانواده زندانیان محبوس در جزیره امرالی در طول سال گذشته میلادی (٢٠١٩) تنها دو بار در روزهای ۵ ژوئن و ١٢ آگوست با عزیزان دربندشان ملاقات کرده بودند.
دادگستری ترکیه از ١٢ آگوست ٢٠١٩ تاکنون درخواستهای هفتگی خانوادهی زندانیان امرالی را رد کرده است.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
بنابر خبر منتشر شده در حساب تویتری کانون وکلای سده اعضای خانواده اوجالان امروز ایشان را در زندان جزیره امرالی ملاقات نمودهاند.
در حساب تویتری کانون وکلای سده آمده است:
"موکلان ما، آقای عبدالله اوجالان، آقای عمر خیری کونار و آقای ویسی آکتاش امروز موفق شدند با اعضای خانواده خود در زندان جزیره امرالی ملاقات به عمل آورند. ما این گزارش را برای اطلاع افکار عمومی منتشر میکنیم."
خانواده زندانیان محبوس در جزیره امرالی در طول سال گذشته میلادی (٢٠١٩) تنها دو بار در روزهای ۵ ژوئن و ١٢ آگوست با عزیزان دربندشان ملاقات کرده بودند.
دادگستری ترکیه از ١٢ آگوست ٢٠١٩ تاکنون درخواستهای هفتگی خانوادهی زندانیان امرالی را رد کرده است.
ANF
🆔 @GozarDemocratic
Forwarded from خبرگزاری فرات | فارسی
🔹 "اقدام مشترک بر مبنای رسیدن به اهداف مشترک شرط اساسی تحقق آزادی است"
🔻"جهت روبروشدن با زیادهخواهیهای حاکمیت لازم است مردم مقولهی دفاع ذاتی را بصورت جدی مد نظر قرار دهند، یعنی خودشان با تکیه بر نیروی ذاتی خودشان میتوانند از ارزشهای بنیادین خود محافظت کرده و جهت بدست آوردن آزادی و دمکراسی اقدام نمایند."
بیشتر بخوانید...
🌍 https://bit.ly/2SmC0JH
🔻"جهت روبروشدن با زیادهخواهیهای حاکمیت لازم است مردم مقولهی دفاع ذاتی را بصورت جدی مد نظر قرار دهند، یعنی خودشان با تکیه بر نیروی ذاتی خودشان میتوانند از ارزشهای بنیادین خود محافظت کرده و جهت بدست آوردن آزادی و دمکراسی اقدام نمایند."
بیشتر بخوانید...
🌍 https://bit.ly/2SmC0JH
ANF News
"اقدام مشترک بر مبنای رسیدن به اهداف مشترک شرط اساسی تحقق آزادی است"
دکتر مظلوم هفتن عضو شورای رهبری جامعه دمکراتیک و آزاد روژهلات کوردستان(کودار) در گفتگو با خبرگزاری فراتنیوز به ارزیابی وضعیت کنونی رژیم جمهوری اسلامی، نگرش جوامع نسبت به حاکمیت، راهکارهای گذار به ...
Forwarded from Aryen TV
🔸هاوسەرۆکی پژاک: لە سەر چارەسەری دیموکراتیک پێداگرین
🔹زیلان ڤەژین هاوسەرۆکی پارتی ژیانی ئازادی کوردستان پژاک لە گوتوبێژێکدا لە گەڵ گۆڤاری ئاڵترناتیڤ هەڵسەنگاندنی وردی بۆ ڕەوشی هەنووکەیی ئێران کرد. هاوسەرۆکی پەژاک دەستنیشانی دەکات کە ڕژیمی ئێران نوقمی قەیران بووە و بایکۆتی هەڵبژاردن پێگەیشتووی سیاسی گەلانی سەلماند.
http://bit.do/fx8Dx
@aryentvnews
🔹زیلان ڤەژین هاوسەرۆکی پارتی ژیانی ئازادی کوردستان پژاک لە گوتوبێژێکدا لە گەڵ گۆڤاری ئاڵترناتیڤ هەڵسەنگاندنی وردی بۆ ڕەوشی هەنووکەیی ئێران کرد. هاوسەرۆکی پەژاک دەستنیشانی دەکات کە ڕژیمی ئێران نوقمی قەیران بووە و بایکۆتی هەڵبژاردن پێگەیشتووی سیاسی گەلانی سەلماند.
http://bit.do/fx8Dx
@aryentvnews
Telegraph
هاوسەرۆکی پژاک: لە سەر چارەسەری دیموکراتیک پێداگرین
زیلان ڤەژین هاوسەرۆکی پارتی ژیانی ئازادی کوردستان پژاک لە گوتوبێژێکدا لە گەڵ گۆڤاری ئاڵترناتیڤ هەڵسەنگاندنی وردی بۆ ڕەوشی هەنووکەیی ئێران کرد. هاوسەرۆکی پەژاک دەستنیشانی دەکات کە ڕژیمی ئێران نوقمی قەیران بووە و بایکۆتی هەڵبژاردن پێگەیشتووی سیاسی گەلانی سەلماند.…
#زیلان_وژین: رژیم استبدادگر ایران مشروعیت مردمیاش را از دست دادە است
با توجە بە محوریت نشریە آلترناتیو بە مقولەی انتخابات در ایران، هیئت تحریریە تصمیم بر آن گرفت مصاحبەای اختصاصی با زیلان وژین، ریاست مشترک پژاک در مورد یازدهمین دورەی مجلس شورای اسلامی، نتیجە آن و موضع پژاک انجام دهد کە بە شرح ذیل است.
🆔 @GozarDemocratic
با توجە بە محوریت نشریە آلترناتیو بە مقولەی انتخابات در ایران، هیئت تحریریە تصمیم بر آن گرفت مصاحبەای اختصاصی با زیلان وژین، ریاست مشترک پژاک در مورد یازدهمین دورەی مجلس شورای اسلامی، نتیجە آن و موضع پژاک انجام دهد کە بە شرح ذیل است.
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
#زیلان_وژین: رژیم استبدادگر ایران مشروعیت مردمیاش را از دست دادە است با توجە بە محوریت نشریە آلترناتیو بە مقولەی انتخابات در ایران، هیئت تحریریە تصمیم بر آن گرفت مصاحبەای اختصاصی با زیلان وژین، ریاست مشترک پژاک در مورد یازدهمین دورەی مجلس شورای اسلامی، نتیجە…
زیلان وژین: رژیم استبدادگر ایران مشروعیت مردمیاش را از دست دادە است
با توجە بە محوریت نشریە آلترناتیو بە مقولەی انتخابات در ایران، هیئت تحریریە تصمیم بر آن گرفت مصاحبەای اختصاصی با زیلان وژین، ریاست مشترک پژاک در مورد یازدهمین دورەی مجلس شورای اسلامی، نتیجە آن و موضع پژاک انجام دهد کە بە شرح ذیل است.
جنگ جهانی سوم وارد مرحلهی جدیدی شده و به مراتب دشوارتر و بغرنجتر میگردد. حکومت استبدادی ایران نیز خارج از میدان این جنگها قرار ندارد و در کانون درگیری و تنشهای آن قرار دارد. با توجه به شرایط سیاسی و نظامی منطقه و خاورمیانه، ایران در حال حاضر در چه موقعیتی نسبت به جنگ جهانی سوم قرار دارد؟
در حقیقت ایران در مرکز این درگیریها قرار داشته و دارد. جنگ جهانی سوم جنگی همه جانبه است که تمامی دول منطقهای و فرامنطقهای به شکل مستقیم و غیرمستقیم در آن مشغول بازیگردانی و بازیگری هستند. نکتهی مهم این جنگ این است که تنها حضور فیزیکی و نظامی مطرح نیست. حضور ایدئولوژیک و سازمانمند مهمترین وجهه این جنگ است. در این میان کسب منافع و برساخت اتوریته و استیلا در حوزهی ذهنیتی تمامی نهادها و ساختهای اجتماعی جوامع هدف از اهمیت بنیادین و زیرساختی برخوردار است. در این میان سیستم ارتشسالار و تمامیتخواه سرمایهداری جهانی به صورت همگون و به تمامی نتوانسته در تمامی جهان به موفقیت کامل دست یابد؛ خاورمیانه یک جغرافیای ژئواستراتژیک است که بنابه ریشه تاریخی و فرهنگیاش بهتمامی در سیستم کاپیتالیسم جهانی ذوب نگردیده و دارای بافت مختص به خویش است. اما این خودویژگی و تفاوت بافت فرهنگی و اجتماعی، بسترگاه بروز و میدانداری تفکرات و سازمانهای جزماندیش(دگماتیسم) خشن، عریان و بدویانهی مذهبی و ملیگرایانه بوده است. ایران و جغرافیای سیاسی فرهنگی موجود در میان خلقهای آن، دارای غنای فرهنگی و اتنیکی مختص به خود هستند و با وجود تمامی هجمههای فرهنگی توانسته از نفوذ همه جانبه و گستردهی کاپیتالیسم جلوگیری نماید، اما این موضوع برای سیستم حاکم مصداق ندارد. حکومت ایران با اشراف بر این موضوع که بایستی در این آشفتگی خاورمیانه جایگاه ایدئولوژیک و موقعیت نظامی خویش را مستحکمتر نماید، با استفاده از«مذهب» سعی در دخالت در امور کشورهای منطقه داشته و دارد و با حمایت مادی، معنوی و نظامی از گروههای اقماری شیعهی وابسته به خویش، آب در آسیاب این آشفته بازار میریزد.
اما این اقدامات رژیم ایران از جانب نیروهای هژمونیک منطقهای و فرامنطقهای که آنان نیز سعی بر آماده سازی و برساخت «خاورمیانه بزرگ» با هدف حاکمیت بیچونوچرای کاپیتالیسم بینالدولی و سوق دادن منطقه به سوی جهانیسازی است، پذیرفته نمیشود. این نیروها سعی بر تنگ نمودن حوزهی نفوذ ایران در خارج از مرزهایش مینمایند. زیرا هر نیرویی که خارج از برنامهها و محاسبات آنان فعالیت نماید، بایستی یا استحاله و یا از میان برداشته شود. این جنگ همانند جنگهای کلاسیک که یک طرف غاصب و یک طرف مورد غصب واقع گردد، نیست بلکه جنگی است که در آن هر روز منافع و جبههها تغییر میکنند و این نشان از تداوم این جنگ دارد.
درباره جایگاه و نقش ایران در این جنگ بایستی دو فاکتور داخلی و خارجی را مبنای بحث قرار داد. ایران از درون با نارضایتیهای مردمی و شرایط ناگوار اقتصادی، سیاسی واجتماعی روبرو است. اما به دلیل عدم وجود ارادهای برای تغییر در این شرایط، سعی بر ایجاد فضای اختناقآور در داخل و جنگافروزی در خارج از مرزهایش دارد. ایران بهخوبی بر این موضوع آگاه است که این جنگ دیر یا زود به درون مرزهای آن سوق داده خواهد شد. بدین منظور برای جلوگیری از چنین رویدادی، به هر اقدامی دست زده و بیش از پیش در امور کشورهای دیگر مداخله میکند. در مورد مولفههای خارجی بایستی گفت ایران نه تنها برای نیروهای هژمونیک کاپیتالیستی، بلکه برای وابستگان منطقهای آنان نیز به عنوان تهدیدی بزرگ و بالقوه محسوب میگردد. به همین دلیل نیروهای منطقهای و فرامنطقهای سعی بر ضربه زدن به شاخههای مذهبی ایران در منطقه دارند. از فلسطین و لبنان تا یمن، عراق و سوریه این روند هر روز تشدید شده و با کشتن قاسم سلیمانی که شخص اول در زمینه سیاستگذاری منطقهای رژیم بود سعی بر محدود نمودن حوزه نفوذ رژیم ایران در منطقه دارند. با این اوصاف ایران توانسته تا سطح قابل توجهی، جایگاه خویش در این جنگ را مستحکم نموده و از ورود جنگ به درون مرزهایش جلوگیری نماید. در بروز تغییرات بنیادین توجه به دلایل داخلی و خارجی در ایران حتمی و غیرقابلاجتناب است. توان نیروهای حاضر در این جنگ تعیین کننده است.
ایران سالی سرشار از تنش، درگیری، بنبستهای سیاسی و اقتصادی گذراند و اعتراضات مردمی نیز در انتهای سال حکومت استبدادی ایران را بیش از پیش در تنگنا قرار داد. به فاصله چند ماه پروسهی انتخاباتی در ایران
با توجە بە محوریت نشریە آلترناتیو بە مقولەی انتخابات در ایران، هیئت تحریریە تصمیم بر آن گرفت مصاحبەای اختصاصی با زیلان وژین، ریاست مشترک پژاک در مورد یازدهمین دورەی مجلس شورای اسلامی، نتیجە آن و موضع پژاک انجام دهد کە بە شرح ذیل است.
جنگ جهانی سوم وارد مرحلهی جدیدی شده و به مراتب دشوارتر و بغرنجتر میگردد. حکومت استبدادی ایران نیز خارج از میدان این جنگها قرار ندارد و در کانون درگیری و تنشهای آن قرار دارد. با توجه به شرایط سیاسی و نظامی منطقه و خاورمیانه، ایران در حال حاضر در چه موقعیتی نسبت به جنگ جهانی سوم قرار دارد؟
در حقیقت ایران در مرکز این درگیریها قرار داشته و دارد. جنگ جهانی سوم جنگی همه جانبه است که تمامی دول منطقهای و فرامنطقهای به شکل مستقیم و غیرمستقیم در آن مشغول بازیگردانی و بازیگری هستند. نکتهی مهم این جنگ این است که تنها حضور فیزیکی و نظامی مطرح نیست. حضور ایدئولوژیک و سازمانمند مهمترین وجهه این جنگ است. در این میان کسب منافع و برساخت اتوریته و استیلا در حوزهی ذهنیتی تمامی نهادها و ساختهای اجتماعی جوامع هدف از اهمیت بنیادین و زیرساختی برخوردار است. در این میان سیستم ارتشسالار و تمامیتخواه سرمایهداری جهانی به صورت همگون و به تمامی نتوانسته در تمامی جهان به موفقیت کامل دست یابد؛ خاورمیانه یک جغرافیای ژئواستراتژیک است که بنابه ریشه تاریخی و فرهنگیاش بهتمامی در سیستم کاپیتالیسم جهانی ذوب نگردیده و دارای بافت مختص به خویش است. اما این خودویژگی و تفاوت بافت فرهنگی و اجتماعی، بسترگاه بروز و میدانداری تفکرات و سازمانهای جزماندیش(دگماتیسم) خشن، عریان و بدویانهی مذهبی و ملیگرایانه بوده است. ایران و جغرافیای سیاسی فرهنگی موجود در میان خلقهای آن، دارای غنای فرهنگی و اتنیکی مختص به خود هستند و با وجود تمامی هجمههای فرهنگی توانسته از نفوذ همه جانبه و گستردهی کاپیتالیسم جلوگیری نماید، اما این موضوع برای سیستم حاکم مصداق ندارد. حکومت ایران با اشراف بر این موضوع که بایستی در این آشفتگی خاورمیانه جایگاه ایدئولوژیک و موقعیت نظامی خویش را مستحکمتر نماید، با استفاده از«مذهب» سعی در دخالت در امور کشورهای منطقه داشته و دارد و با حمایت مادی، معنوی و نظامی از گروههای اقماری شیعهی وابسته به خویش، آب در آسیاب این آشفته بازار میریزد.
اما این اقدامات رژیم ایران از جانب نیروهای هژمونیک منطقهای و فرامنطقهای که آنان نیز سعی بر آماده سازی و برساخت «خاورمیانه بزرگ» با هدف حاکمیت بیچونوچرای کاپیتالیسم بینالدولی و سوق دادن منطقه به سوی جهانیسازی است، پذیرفته نمیشود. این نیروها سعی بر تنگ نمودن حوزهی نفوذ ایران در خارج از مرزهایش مینمایند. زیرا هر نیرویی که خارج از برنامهها و محاسبات آنان فعالیت نماید، بایستی یا استحاله و یا از میان برداشته شود. این جنگ همانند جنگهای کلاسیک که یک طرف غاصب و یک طرف مورد غصب واقع گردد، نیست بلکه جنگی است که در آن هر روز منافع و جبههها تغییر میکنند و این نشان از تداوم این جنگ دارد.
درباره جایگاه و نقش ایران در این جنگ بایستی دو فاکتور داخلی و خارجی را مبنای بحث قرار داد. ایران از درون با نارضایتیهای مردمی و شرایط ناگوار اقتصادی، سیاسی واجتماعی روبرو است. اما به دلیل عدم وجود ارادهای برای تغییر در این شرایط، سعی بر ایجاد فضای اختناقآور در داخل و جنگافروزی در خارج از مرزهایش دارد. ایران بهخوبی بر این موضوع آگاه است که این جنگ دیر یا زود به درون مرزهای آن سوق داده خواهد شد. بدین منظور برای جلوگیری از چنین رویدادی، به هر اقدامی دست زده و بیش از پیش در امور کشورهای دیگر مداخله میکند. در مورد مولفههای خارجی بایستی گفت ایران نه تنها برای نیروهای هژمونیک کاپیتالیستی، بلکه برای وابستگان منطقهای آنان نیز به عنوان تهدیدی بزرگ و بالقوه محسوب میگردد. به همین دلیل نیروهای منطقهای و فرامنطقهای سعی بر ضربه زدن به شاخههای مذهبی ایران در منطقه دارند. از فلسطین و لبنان تا یمن، عراق و سوریه این روند هر روز تشدید شده و با کشتن قاسم سلیمانی که شخص اول در زمینه سیاستگذاری منطقهای رژیم بود سعی بر محدود نمودن حوزه نفوذ رژیم ایران در منطقه دارند. با این اوصاف ایران توانسته تا سطح قابل توجهی، جایگاه خویش در این جنگ را مستحکم نموده و از ورود جنگ به درون مرزهایش جلوگیری نماید. در بروز تغییرات بنیادین توجه به دلایل داخلی و خارجی در ایران حتمی و غیرقابلاجتناب است. توان نیروهای حاضر در این جنگ تعیین کننده است.
ایران سالی سرشار از تنش، درگیری، بنبستهای سیاسی و اقتصادی گذراند و اعتراضات مردمی نیز در انتهای سال حکومت استبدادی ایران را بیش از پیش در تنگنا قرار داد. به فاصله چند ماه پروسهی انتخاباتی در ایران
گذار دموکراتیک
#زیلان_وژین: رژیم استبدادگر ایران مشروعیت مردمیاش را از دست دادە است با توجە بە محوریت نشریە آلترناتیو بە مقولەی انتخابات در ایران، هیئت تحریریە تصمیم بر آن گرفت مصاحبەای اختصاصی با زیلان وژین، ریاست مشترک پژاک در مورد یازدهمین دورەی مجلس شورای اسلامی، نتیجە…
آغاز شد. با توجه به رویکرد خشونتآمیز دولت در تقابل با معترضین و عدم اعتنا به مطالبات بهحق آنان آیا میتوان گفت انتخابات در حل مسائل و بحرانهای ایران تاثیرگذار باشد؟
انتخابات مکانیزمی برای برقراری دموکراسی در هر کشور است. رژیم ایران با این ادعا که در سال ۱۳۵۸ توانسته با رأی اکثریت مردم مشروعیت یابد، تاکنون به همه اقدامات ضدانسانی خویش ادامه داده و مدعی است حکومتی برخاسته از رای مردم است. باید گفت اگر رژیم بر این باور است که تاکنون با رأی مردم اقدامات خویش را مشروعیت بخشیده، پس از تمامی اعتراضات و تظاهرات که در سالهای اخیر روی داده بایستی باری دیگر در یک همهپرسی از مردم ایران درباره نوع مدیریت ایران نظرخواهی گردد. انتخابات در شرایطی برگزار گردید که ایران هم بهدلیل فشرده شدن تحریمها و هم وجود مافیاهای اقتصادی موجود در رژیم از لحاظ اقتصادی در بدترین وضعیت خویش قرار دارد. بحرانهای اجتماعی، افزایش نارضایتی مردم از حکومت، فشار بر زندانیان سیاسی و مدنی و صدور احکام سنگین برای آنان، دشوار شدن وضعیت زنان، امید به آینده و بهبود شرایط زندگی در میان جامعه را بسیار اندک نموده است. خواستهها و مطالبات مردمی مورد بیاعتنایی قرار میگیرد، جامعه به دو طیف خودی و غیرخودی تقسیم شده و در درون نظام شاهد انشقاق و چنددستگی هستیم. کوچکترین مطالبه بهحق مردم با واکنش تند و خشن روبرو میگردد، تنوعات فرهنگی و اتنیکی تحت لوای «ملت مشترک، تمامیت ارضی» نادیده انگاشته میشوند و شاهد فضای سنگین امنیتی هستیم که نشانههای بحران عمیق در ساختار رژیم است. در این شرایط انتخابات هیچگاه موجب برقراری دموکراسی و در نهایت مشارکت فعالانهی مردم نمیباشد. در انتخابات عادلانه و دموکراتیک، افراد شایسته و توانا بهعنوان نماینده مردم انتخاب میگردند، اما در نظام ایران، انتخابات دارای مکانیسمی غیردموکراتیک و انتصاب بر انتخاب ارجحیت دارد. در اینصورت افراد انتخاب شده مطمئنا منتخبان مردم نخواهند بود. در بحبوحه انتخابات، رژیم با تبلیغات عوامفریبانه سعی بر تشویق مردم به مشارکت در انتخابات مینماید و پس از انتخابات بار دیگر همان رویهی همیشگی تداوم مییابد. البته که در طی ۴۲ سال عمر جمهوری اسلامی، مردم ایران به بلوغ سیاسی رسیدهاند و دیگر فریب شعارهای تهی و فریبکارانهی رژیم را نمیخورند و این به نیکی در انتخابات جاری آشکار گشت. هدف از انتخابات بهویژه انتخابات مجلس در هر کشوری بهبود وضعیت جامعه است. اما با نگاهی به ده دوره مجلس در ایران شاهد عدم تغییر مثبت در وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم هستیم. این امر نشان از این دارد که مجلس که مکانی برای ممارست و محافظت از دموکراسی است شکلی نمادین به خویش گرفته است.
اوج و عمق خشم مردم نسبت به عملکرد حاکمیت ایران در اعتراضات آبانماه آشکار شد و اثباتی بر این واقعیت است که نظام مشروعیت خود را نزد مردم از دست داده است. با توجه به این مهم آیا انتخابات اخیر در ایران دارای مشروعیت است؟
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
انتخابات مکانیزمی برای برقراری دموکراسی در هر کشور است. رژیم ایران با این ادعا که در سال ۱۳۵۸ توانسته با رأی اکثریت مردم مشروعیت یابد، تاکنون به همه اقدامات ضدانسانی خویش ادامه داده و مدعی است حکومتی برخاسته از رای مردم است. باید گفت اگر رژیم بر این باور است که تاکنون با رأی مردم اقدامات خویش را مشروعیت بخشیده، پس از تمامی اعتراضات و تظاهرات که در سالهای اخیر روی داده بایستی باری دیگر در یک همهپرسی از مردم ایران درباره نوع مدیریت ایران نظرخواهی گردد. انتخابات در شرایطی برگزار گردید که ایران هم بهدلیل فشرده شدن تحریمها و هم وجود مافیاهای اقتصادی موجود در رژیم از لحاظ اقتصادی در بدترین وضعیت خویش قرار دارد. بحرانهای اجتماعی، افزایش نارضایتی مردم از حکومت، فشار بر زندانیان سیاسی و مدنی و صدور احکام سنگین برای آنان، دشوار شدن وضعیت زنان، امید به آینده و بهبود شرایط زندگی در میان جامعه را بسیار اندک نموده است. خواستهها و مطالبات مردمی مورد بیاعتنایی قرار میگیرد، جامعه به دو طیف خودی و غیرخودی تقسیم شده و در درون نظام شاهد انشقاق و چنددستگی هستیم. کوچکترین مطالبه بهحق مردم با واکنش تند و خشن روبرو میگردد، تنوعات فرهنگی و اتنیکی تحت لوای «ملت مشترک، تمامیت ارضی» نادیده انگاشته میشوند و شاهد فضای سنگین امنیتی هستیم که نشانههای بحران عمیق در ساختار رژیم است. در این شرایط انتخابات هیچگاه موجب برقراری دموکراسی و در نهایت مشارکت فعالانهی مردم نمیباشد. در انتخابات عادلانه و دموکراتیک، افراد شایسته و توانا بهعنوان نماینده مردم انتخاب میگردند، اما در نظام ایران، انتخابات دارای مکانیسمی غیردموکراتیک و انتصاب بر انتخاب ارجحیت دارد. در اینصورت افراد انتخاب شده مطمئنا منتخبان مردم نخواهند بود. در بحبوحه انتخابات، رژیم با تبلیغات عوامفریبانه سعی بر تشویق مردم به مشارکت در انتخابات مینماید و پس از انتخابات بار دیگر همان رویهی همیشگی تداوم مییابد. البته که در طی ۴۲ سال عمر جمهوری اسلامی، مردم ایران به بلوغ سیاسی رسیدهاند و دیگر فریب شعارهای تهی و فریبکارانهی رژیم را نمیخورند و این به نیکی در انتخابات جاری آشکار گشت. هدف از انتخابات بهویژه انتخابات مجلس در هر کشوری بهبود وضعیت جامعه است. اما با نگاهی به ده دوره مجلس در ایران شاهد عدم تغییر مثبت در وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم هستیم. این امر نشان از این دارد که مجلس که مکانی برای ممارست و محافظت از دموکراسی است شکلی نمادین به خویش گرفته است.
اوج و عمق خشم مردم نسبت به عملکرد حاکمیت ایران در اعتراضات آبانماه آشکار شد و اثباتی بر این واقعیت است که نظام مشروعیت خود را نزد مردم از دست داده است. با توجه به این مهم آیا انتخابات اخیر در ایران دارای مشروعیت است؟
🆔 @GozarDemocratic
⬇️⬇️⬇️
⬆️⬆️⬆️
زمانی که حکومت منافع خلق را نادیده انگاشت و سعی بر تحمیل منافع اقلیت حاکم نمود، آنگاه مشروعیت خویش را برای همیشه از دست داده و آنچه دیده میشود تنها ظاهرسازیهای عوامفریبانه خواهد بود. نارضایتیهای آبانماه در واقع تداوم نارضایتیهای چهل ودو سال گذشتهی خلقهای ایران است که هر روز بر دامنه آن افزوده میشود. اعتراضات و انتقاد از عملکرد دولت و حاکمیت حق طبیعی مردم است و زمانی که دولت و حاکمیت قادر نباشد رفاه و آسایش اجتماعی را فراهم آورد، البته که جامعه دارای واکنش متقابل خواهد بود. رژیم ایران برای صدور انقلاب اسلامی به سایر کشورها، اقتصاد ایران را به نابودی کشانده و فقر و بیکاری دامن جامعه را فراگرفته است. هر چند نمیتوان تنها دلیل نارضایتیهای اخیر را تنها مسائل اقتصادی دانست، اما این مورد بهانهای بود برای نشان دادن خشم، حقوق از دست رفته و اعتراضات تاریخی فرو خوردهی خلقهای ایران و تابو و هیکل ترسناکی را که رژیم از خود ساخته بود، فروپاشید. رژیم با واکنش تند و وحشیانه در برابر این نارضایتیها، در واقع هراس خود از سازماندهی خلقهای ایران را آشکار ساخت.
رژیم برای لاپوشانی این اقدامات ضدانسانیاش به هر حربهای متوسل گشت و منکر جنایات خود در برابر معترضان گشت. رژیمی که مشروعیت مردمیاش را از دست دهد، با توسل به هیچ حربهای نخواهد توانست این مشروعیت را بار دیگر کسب نماید. درواقع رژیم در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. در اعتراضات آبانماه رژیم به شکلی وحشیانه به سرکوب معترضان مبادرت نمود و تاکنون نیز درباره این اعتراضات سکوت نموده و حتی آمار افراد کشته شده را بهطور دقیق اعلام ننموده است. با وجودی که پیش از برگزاری انتخابات اخباری مبنی بر رسیدن ویروس «کرونا» به ایران وجود داشت، اما تنها بهدلیل کشاندن مردم پای صندوقهای رأی، بر این موضوع سرپوش گذاشتند. پاسخ مردم مشخص بود وحضور بسیار کمرنگ آنان در انتخابات، شکاف عمیق بین دولت و مردم را هویدا ساخت.
پژاک، کودار و بسیاری از احزاب، سازمانها و شخصیتها انتخابات اخیر ایران را تحریم نمودند. دلیل اتخاذ چنین رویکردی چه بود؟
ما در سالهای اخیر بر مبنای سیاست و راهبرد دموکراتیک سعی بر باز گذاشتن راههای گفتگو و دیپلماسی داشتهایم و بنابه شرایط منطقهای موجود و ممانعت از عمیقتر گشتن شرایط بحرانی خاورمیانه، بر دموکراتیزه نمودن ایران اصرار نمودهایم. در دورهی دهم مجلس شورای اسلامی بنابر خواست مردم مبنی بر اراده دموکراسیخواهی، همراستا با خلق، انتخابات را تحریم ننمودیم تا رژیم از فرصت مذکور برای دموکراتیزه نمودن ساختار خویش استفاده نماید. اما رژیم با توجه به ماهیت دگماتیک موجود در ساختارش هیچگاه حاضر به دموکراتیزاسیون خود و در نظر گرفتن اعطای حقوق خلقها نگشت و بر رویکرد استبدادی خویش پافشاری نمود. رژیم بههیچ عنوان برای دموکراسی و عدالت اجتماعی گامی بر نداشته و کماکان سعی بر تحمیل خواستههای استبدادی و غیرانسانی خویش بر خلقهای ایران است.
کارنامه مجلس دهم نشان از این دیدگاه سلبی و استبدادی رژیم دارد و آشکار است که هرچند چهرههای میدان سیاسی نیز تغییر نمایند، اما در نهایت زیر ماسک تغییر چهرههای مجلس، ذهنیت ضداجتماعی جمهوری اسلامی نهفته است. چهل ودو سال تجربه انتخابات در رژیم ایران حاکی از این است که رژیم از مردم تنها استفاده ابزاری نموده و برای تبلیغ در مجامع بینالمللی از مشارکت مردمی سوءاستفاده نموده است. ممانعت از حضور افکار و اندیشههای مخالف در انتخابات، غیر دموکراتیک بودن تعیین کاندیدها، عدم تغییر در رویکرد رژیم برای ایجاد فضای باز سیاسی و نیز مسکوت نمودن همه گونه صدای مخالف حاکی از این است که اگر بارها نیز این روند تکرار گردد، هیچگاه شاهد تغییری اساسی نه در رویکرد رژیم و نه در شرایط مردم نخواهیم بود. پس در چنین شرایطی نمیتوان چنین انتخاباتی را مشروع دانست. در نتیجه با سنجیدن شرایط موجود تمامی احزاب و جریانهای مخالف و همصدا با مردم، انتخابات را تحریم نمودیم. این تحریم فعالانه و گسترده، ضربه بسیار سختی بر نظام وارد نمود. پسلرزههای این تحریم را در آینده نزدیک خواهیم دید.
ایران هم اکنون در شرایط بسیار دشوار و وخیمی قرار دارد و از سویی بر رویکردهای تمامیتخواه و استبدادی خود اصرار میورزد. در ماههای اخیر بر میزان دستگیری، اعدام و فشار فعالین و زندانیان سیاسی و مدنی نیز افزوده شده است. تداوم چنین رویکردی چه پیامدهایی برای حکومت ایران دربرخواهد داشت؟
هر چه میزان فشار، سرکوب و محدودیت بر جامعه بیشتر و تنگتر گردد، به همان میزان نیز میل و رغبت به کسب آزادی و خشم و نفرت از دیکتاتوری بیشتر میگردد. این قاعدهای کلی است و در چارچوب همین قاعده بایستی رژیم به این نکته توجه کند که در مقابل همه دستگیریها، کشتار، فشار، شکنجه و اعدامهایی که صورت میگیر
زمانی که حکومت منافع خلق را نادیده انگاشت و سعی بر تحمیل منافع اقلیت حاکم نمود، آنگاه مشروعیت خویش را برای همیشه از دست داده و آنچه دیده میشود تنها ظاهرسازیهای عوامفریبانه خواهد بود. نارضایتیهای آبانماه در واقع تداوم نارضایتیهای چهل ودو سال گذشتهی خلقهای ایران است که هر روز بر دامنه آن افزوده میشود. اعتراضات و انتقاد از عملکرد دولت و حاکمیت حق طبیعی مردم است و زمانی که دولت و حاکمیت قادر نباشد رفاه و آسایش اجتماعی را فراهم آورد، البته که جامعه دارای واکنش متقابل خواهد بود. رژیم ایران برای صدور انقلاب اسلامی به سایر کشورها، اقتصاد ایران را به نابودی کشانده و فقر و بیکاری دامن جامعه را فراگرفته است. هر چند نمیتوان تنها دلیل نارضایتیهای اخیر را تنها مسائل اقتصادی دانست، اما این مورد بهانهای بود برای نشان دادن خشم، حقوق از دست رفته و اعتراضات تاریخی فرو خوردهی خلقهای ایران و تابو و هیکل ترسناکی را که رژیم از خود ساخته بود، فروپاشید. رژیم با واکنش تند و وحشیانه در برابر این نارضایتیها، در واقع هراس خود از سازماندهی خلقهای ایران را آشکار ساخت.
رژیم برای لاپوشانی این اقدامات ضدانسانیاش به هر حربهای متوسل گشت و منکر جنایات خود در برابر معترضان گشت. رژیمی که مشروعیت مردمیاش را از دست دهد، با توسل به هیچ حربهای نخواهد توانست این مشروعیت را بار دیگر کسب نماید. درواقع رژیم در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. در اعتراضات آبانماه رژیم به شکلی وحشیانه به سرکوب معترضان مبادرت نمود و تاکنون نیز درباره این اعتراضات سکوت نموده و حتی آمار افراد کشته شده را بهطور دقیق اعلام ننموده است. با وجودی که پیش از برگزاری انتخابات اخباری مبنی بر رسیدن ویروس «کرونا» به ایران وجود داشت، اما تنها بهدلیل کشاندن مردم پای صندوقهای رأی، بر این موضوع سرپوش گذاشتند. پاسخ مردم مشخص بود وحضور بسیار کمرنگ آنان در انتخابات، شکاف عمیق بین دولت و مردم را هویدا ساخت.
پژاک، کودار و بسیاری از احزاب، سازمانها و شخصیتها انتخابات اخیر ایران را تحریم نمودند. دلیل اتخاذ چنین رویکردی چه بود؟
ما در سالهای اخیر بر مبنای سیاست و راهبرد دموکراتیک سعی بر باز گذاشتن راههای گفتگو و دیپلماسی داشتهایم و بنابه شرایط منطقهای موجود و ممانعت از عمیقتر گشتن شرایط بحرانی خاورمیانه، بر دموکراتیزه نمودن ایران اصرار نمودهایم. در دورهی دهم مجلس شورای اسلامی بنابر خواست مردم مبنی بر اراده دموکراسیخواهی، همراستا با خلق، انتخابات را تحریم ننمودیم تا رژیم از فرصت مذکور برای دموکراتیزه نمودن ساختار خویش استفاده نماید. اما رژیم با توجه به ماهیت دگماتیک موجود در ساختارش هیچگاه حاضر به دموکراتیزاسیون خود و در نظر گرفتن اعطای حقوق خلقها نگشت و بر رویکرد استبدادی خویش پافشاری نمود. رژیم بههیچ عنوان برای دموکراسی و عدالت اجتماعی گامی بر نداشته و کماکان سعی بر تحمیل خواستههای استبدادی و غیرانسانی خویش بر خلقهای ایران است.
کارنامه مجلس دهم نشان از این دیدگاه سلبی و استبدادی رژیم دارد و آشکار است که هرچند چهرههای میدان سیاسی نیز تغییر نمایند، اما در نهایت زیر ماسک تغییر چهرههای مجلس، ذهنیت ضداجتماعی جمهوری اسلامی نهفته است. چهل ودو سال تجربه انتخابات در رژیم ایران حاکی از این است که رژیم از مردم تنها استفاده ابزاری نموده و برای تبلیغ در مجامع بینالمللی از مشارکت مردمی سوءاستفاده نموده است. ممانعت از حضور افکار و اندیشههای مخالف در انتخابات، غیر دموکراتیک بودن تعیین کاندیدها، عدم تغییر در رویکرد رژیم برای ایجاد فضای باز سیاسی و نیز مسکوت نمودن همه گونه صدای مخالف حاکی از این است که اگر بارها نیز این روند تکرار گردد، هیچگاه شاهد تغییری اساسی نه در رویکرد رژیم و نه در شرایط مردم نخواهیم بود. پس در چنین شرایطی نمیتوان چنین انتخاباتی را مشروع دانست. در نتیجه با سنجیدن شرایط موجود تمامی احزاب و جریانهای مخالف و همصدا با مردم، انتخابات را تحریم نمودیم. این تحریم فعالانه و گسترده، ضربه بسیار سختی بر نظام وارد نمود. پسلرزههای این تحریم را در آینده نزدیک خواهیم دید.
ایران هم اکنون در شرایط بسیار دشوار و وخیمی قرار دارد و از سویی بر رویکردهای تمامیتخواه و استبدادی خود اصرار میورزد. در ماههای اخیر بر میزان دستگیری، اعدام و فشار فعالین و زندانیان سیاسی و مدنی نیز افزوده شده است. تداوم چنین رویکردی چه پیامدهایی برای حکومت ایران دربرخواهد داشت؟
هر چه میزان فشار، سرکوب و محدودیت بر جامعه بیشتر و تنگتر گردد، به همان میزان نیز میل و رغبت به کسب آزادی و خشم و نفرت از دیکتاتوری بیشتر میگردد. این قاعدهای کلی است و در چارچوب همین قاعده بایستی رژیم به این نکته توجه کند که در مقابل همه دستگیریها، کشتار، فشار، شکنجه و اعدامهایی که صورت میگیر
د، جامعه نیز حق دفاع مشروع را برای خویش جایز دانسته و در زمان و مکان مناسب این حق را به کار خواهد برد.
در شرایط سیاسی- اجتماعی موجود منطقهای که در بالا بدان اشاره نمودیم، دو راه در پیش روی ایران قرار دارد. یا اینکه دموکراتیزاسیون ساختارین را انجام داده و در نهایت این دموکراتیزاسیون را در جامعه جاری و اجرایی نماید. در این صورت خواهد توانست با اتکا بر نیروی مردمی در مقابل تهدیدات خارجی نیز مقاومت نماید و با همین نیرو و توان، ایرانی دموکراتیک برسازد. البته این مهم آسان نیست و برای نیل به این موضوع رژیم بایستی از بسیاری از مواضع ضداجتماعی خویش عقب نشینی نموده و راه بر مشارکت راستین مردمی بگشاید و حقوق همه خلقهای ایران را در نظر گیرد. البته این امر با تغییر و تجدید نظری بنیادین در جهانبینی وجودی و نظرگاه بزرگ رژیم ممکن است روی دهد. در حال حاضر نشانههایی حاکی از وجود چنین ارادهای در نظام ایران دیده نمیشود.
راه دوم که تاکنون رویکرد رژیم ایران بوده و بر آن اصرار میورزد، سرکوب هرگونه صدای مخالف، شکنجه، زندان، اعدام و ترور است. این اقدامات شاید توانسته باشد با ایجاد رعب و وحشت در جامعه عمر رژیم را طولانیتر نموده باشند، اما تنها راهکاری موقت و بحرانزا بوده و هیچگاه نخواهد توانست اراده آزادیخواهی خلقهای ایران را به تمامی سرکوب نماید. با تشدید اقدامات خصمانه دولت، خشم و نفرت مردم نیز بیشتر خواهد شد و شاهد این مدعا، شعارهای بیان شده در اعتراضات اخیر است که مشروعیت و هستیشناسی رژیم را زیر سوال برده و خواستار سرنگونی آن هستند. هر چند تاکنون شاهد یکصدایی و همراستایی نیروهای اپوزیسیون در برابر رژیم نیستیم، اما مردم با عدم مشارکت در انتخابات اخیر به رژیم «نه» رسایی گفتند. این بدین معنی است که جمهوری اسلامی با اقدامات خشونتبار و وحشیانهاش به پایان عمر خویش نزدیک میگردد.
راه برونرفت از بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موجود در ایران که هر روز ابعاد آن گستردهتر و تراژیکتر میگردد، چیست؟
برای پاسخ به این پرسش بایستی به سرمنشا مسائل اشاره نمود و سپس به ارائه آلترناتیو پرداخت. بنا به ماهیت وجودی رژیم ایران مشارکت اجتماعی هیچگاه در قاموس آن نبوده است. در طول تاریخ ایران، اقتصاد و سیاست همیشه در انحصار اقلیتی خاص بوده و این اقلیت بنابه منافع خویش این دو عرصه را سازماندهی نمودهاند. شکستن این استبداد تاریخی و فهم و درک ماهیت وجودی استبداد که ریشهای تاریخی و کهن دارد به پروسهی آزادی خلقهای ایران بسیار یاری میرساند. درک این امر راه بر بازتولید ساختها و نهادهای استبدادی نوین در آیندهی ایران و یا بهتر بگویم در فردای پساز انقلاب میبندد. خلقهای ایران باید خود را در مقابل اشکال گسترده و تغییر شکل یافتهی «استبداد ایرانی» در آینده بیمه نمایند. این امر باعث بروز و برساخت دموکراتیزاسیون در ایران و حل مشکل و مسئلهی استبداد تاریخی ایرانی به صورت بنیادین میگردد. راه برونرفت از وضعیت موجود که نمود بارز استبداد و مرکزگرایی ایرانی است، تنها در رد و نابود سازی ماشین دولت-ملت است. برای نیل به این امر باید بر سازماندهی و برساخت و طرحساخت نهادها و ارگانهای مردممحور در راستای خودباوری مردم در حوزههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دفاعی لازم است. بازگردانی قدرت و نیروی تصمیمسازی و تصمیمگزینی مردم به خود مردم از طریق ساختار سیاسی-اجتماعی کنفدرال و برساخت نهادهای دموکراتیک همچون کمون، تعاونی، اتحادیه، مجالس و ساختارهای تصمیمگیری مشابه که مردم مدیریت مستقیم آن را بر عهده دارند، امری بنیادین است.
منبع: آلترناتیو شمارە ٨١
www.pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
در شرایط سیاسی- اجتماعی موجود منطقهای که در بالا بدان اشاره نمودیم، دو راه در پیش روی ایران قرار دارد. یا اینکه دموکراتیزاسیون ساختارین را انجام داده و در نهایت این دموکراتیزاسیون را در جامعه جاری و اجرایی نماید. در این صورت خواهد توانست با اتکا بر نیروی مردمی در مقابل تهدیدات خارجی نیز مقاومت نماید و با همین نیرو و توان، ایرانی دموکراتیک برسازد. البته این مهم آسان نیست و برای نیل به این موضوع رژیم بایستی از بسیاری از مواضع ضداجتماعی خویش عقب نشینی نموده و راه بر مشارکت راستین مردمی بگشاید و حقوق همه خلقهای ایران را در نظر گیرد. البته این امر با تغییر و تجدید نظری بنیادین در جهانبینی وجودی و نظرگاه بزرگ رژیم ممکن است روی دهد. در حال حاضر نشانههایی حاکی از وجود چنین ارادهای در نظام ایران دیده نمیشود.
راه دوم که تاکنون رویکرد رژیم ایران بوده و بر آن اصرار میورزد، سرکوب هرگونه صدای مخالف، شکنجه، زندان، اعدام و ترور است. این اقدامات شاید توانسته باشد با ایجاد رعب و وحشت در جامعه عمر رژیم را طولانیتر نموده باشند، اما تنها راهکاری موقت و بحرانزا بوده و هیچگاه نخواهد توانست اراده آزادیخواهی خلقهای ایران را به تمامی سرکوب نماید. با تشدید اقدامات خصمانه دولت، خشم و نفرت مردم نیز بیشتر خواهد شد و شاهد این مدعا، شعارهای بیان شده در اعتراضات اخیر است که مشروعیت و هستیشناسی رژیم را زیر سوال برده و خواستار سرنگونی آن هستند. هر چند تاکنون شاهد یکصدایی و همراستایی نیروهای اپوزیسیون در برابر رژیم نیستیم، اما مردم با عدم مشارکت در انتخابات اخیر به رژیم «نه» رسایی گفتند. این بدین معنی است که جمهوری اسلامی با اقدامات خشونتبار و وحشیانهاش به پایان عمر خویش نزدیک میگردد.
راه برونرفت از بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موجود در ایران که هر روز ابعاد آن گستردهتر و تراژیکتر میگردد، چیست؟
برای پاسخ به این پرسش بایستی به سرمنشا مسائل اشاره نمود و سپس به ارائه آلترناتیو پرداخت. بنا به ماهیت وجودی رژیم ایران مشارکت اجتماعی هیچگاه در قاموس آن نبوده است. در طول تاریخ ایران، اقتصاد و سیاست همیشه در انحصار اقلیتی خاص بوده و این اقلیت بنابه منافع خویش این دو عرصه را سازماندهی نمودهاند. شکستن این استبداد تاریخی و فهم و درک ماهیت وجودی استبداد که ریشهای تاریخی و کهن دارد به پروسهی آزادی خلقهای ایران بسیار یاری میرساند. درک این امر راه بر بازتولید ساختها و نهادهای استبدادی نوین در آیندهی ایران و یا بهتر بگویم در فردای پساز انقلاب میبندد. خلقهای ایران باید خود را در مقابل اشکال گسترده و تغییر شکل یافتهی «استبداد ایرانی» در آینده بیمه نمایند. این امر باعث بروز و برساخت دموکراتیزاسیون در ایران و حل مشکل و مسئلهی استبداد تاریخی ایرانی به صورت بنیادین میگردد. راه برونرفت از وضعیت موجود که نمود بارز استبداد و مرکزگرایی ایرانی است، تنها در رد و نابود سازی ماشین دولت-ملت است. برای نیل به این امر باید بر سازماندهی و برساخت و طرحساخت نهادها و ارگانهای مردممحور در راستای خودباوری مردم در حوزههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دفاعی لازم است. بازگردانی قدرت و نیروی تصمیمسازی و تصمیمگزینی مردم به خود مردم از طریق ساختار سیاسی-اجتماعی کنفدرال و برساخت نهادهای دموکراتیک همچون کمون، تعاونی، اتحادیه، مجالس و ساختارهای تصمیمگیری مشابه که مردم مدیریت مستقیم آن را بر عهده دارند، امری بنیادین است.
منبع: آلترناتیو شمارە ٨١
www.pjak.eu
🆔 @GozarDemocratic
فدرالیسم/ راه حل یا بخشی از یک مسئله حل نشده؟؟!!
اگر از تمدن مزوپوتامیا به عنوان اولین تمدن بشری با توجه به کمبود اطلاعات در رابطه با آن عبور نماییم، تمدن یونان با توجه به اسناد به جای مانده از آن می تواند بسیاری از حقایق تاریخی در رابطه با روند تکامل قدرت سیاسی و نهاد دولت را به ما نشان دهد، پولیس یا همان دولت _ شهر یکی از اولین تجربه های بشر در رابطه با امر حکومت داری می باشد، شهر آتن را می توان سرآمد پولیس ها به نسبت دمکراسی در آن زمان دانست، در این شهر فقط مردان آزاد (زنان و بردگان حق رای نداشتند) به روش دمکراسی مستقیم در تصمیم گیری های مربوط به اداره شهر و جامعه مشارکت فعال داشتند یعنی هر مرد آزاد فرصت انتخاب کردن و انتخاب شدن را به صورت برابر پیدا می نمود که در نوع خود در آن زمان منحصر بفرد محسوب می شد زیرا اکثر حکومت های جهان در آن دوره به روش دیکتاتوری اداره می شدند.
بعد از فروپاشی دمکراسی آتن با توجه به شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... هر نقطه از جهان انواعی از مدل های گوناگون حکمرانی تجربه شد تا اینکه بعد از تضعیف و فروپاشی قدرت کلیسا در اروپا مدل ملت _ دولت با حمایت بورژواها در اروپا و بعدها در سراسر جهان به عنوان مدل استاندارد حکومت داری بر اساس تشکیل ملت واحد با توجه به شاخصه های زبان، دین، جغرافیا، فرهنگ، تاریخ، حس تعلق خاطر مشترک و... تاسیس یافت و قلمروهای امپراطوری ها یک به یک به واحدهای جغرافیایی کوچکتری تحت عنوان کشور تجزیه شدند، ارمغان این مدل حکومت داری برای بشریت چیزی جز به وجود آوردن اختلافات اتنیکی، تشدید اختلافات جغرافیایی، تشدید اختلافات طبقاتی و... نبود به صورتیکه حاصل آن انواعی از جنگ های خونین از جمله دو جنگ جهانی اول و دوم با میلیون ها کشته بود.
این مدل که به صورت مصنوعی وارد خاورمیانه گشت این اختلافات و جنگ و خونریزی ها را چندین برابر نمود که تا به امروز هم ادامه دارد و ملت کورد هم بزرگترین قربانی این مسئله بوده است چرا که صدها هزار کورد در انواعی از جنایت ها از جمله انفال، شیمیایی و... توسط همین دولت های مصنوع قربانی شده اند.
حال با توجه به همه موارد گفته شده، احزاب کوردی همچون دمکرات ها و کومله ها که در مرکز همکاری احزاب کوردستانی دور هم جمع شده اند خواهان اجرایی شدن مدل فدرالیسم در شرق کوردستان می باشند، مدلی که خود در ذیل ملت _ دولت ایرانی تعریف می شود یعنی در گام اول قبول نمودن سروری همان مرکزگرایان فاشیست به عنوان حکمرانان آینده ایران، البته مشکل فقط به همین مسئله ختم نمی شود بلکه دو چالش و سوال اساسی پیش روی این مدل می باشد که تاکنون به صورت شفاف به آن پرداخته نشده است:
1-آیا اساسا مدل فدرالیسم برای آینده ایران توسط مرکزگرایان فاشیست مورد قبول واقع می شود؟ یا به همان شیوه قبلی، مرکزگرایان فاشیست مدافعان مدل فدرالیسم را تجزیه طلب و خائن به وطن معرفی خواهند نمود؟!، روندی که از تاسیس دولت مدرن در ایران تاکنون ادامه داشته است.
2- مدل فدرالیسم چگونه مشکل مناطقی را که در آن کورد و تورک به صورت مشترک حضور دارند حل خواهد نمود؟ با توجه به آنکه در همین انتخابات مجلس شاهد آن بودیم که پان تورکها با تحریک هم زبانان خود منطقه را تا آستانه ایجاد تنش پیش بردند و در نهایت با توجه به تحریم کوردها آنها موفق به اخذ کرسی های مجلس در مناطق مورد مناقشه شدند.
آنچه که تجربه و شواهد به ما نشان می دهد حاکی از این است که هیچگاه کورد و تورک تا زمانیکه ذهنیت ناشی از مدل ملت _ دولت بر آنها حاکم باشد نخواهند توانست به شیوه دمکراتیک در کنار هم شهرهایشان را اداره نمایند و چه بسا در فردای بعد از جمهوری اسلامی خونین ترین جنگها را رقم بزنند، پس عاقلانه است که احزاب کوردی حاضر در مرکز همکاری عواقب اصرار بر این مدل ناکارآمد را در نظر بگیرند و مقداری به آن بیاندیشند چرا که اگر چنین نکنند مسئول خون های ریخته شده در آینده خواهند بود، البته کودار و پژاک بارها آنها را دعوت به گفتگو بر سر آینده شرق کوردستان نموده اند اما چون حاضر نیستند از ذهنیت دگماتیک خود دست بردارند تاکنون این گفتگوها را رد نموده اند چرا که اگر گفتگو را قبول نمایند به حقانیت مدل کنفدرالیسم دمکراتیک پی خواهند برد و آن را قبول خواهند نمود تا همچون روژآوا تهدید وجود ملت های گوناگون در جغرافیای مشترک به فرصتی برای قدرت افزایی دمکراتیک در چهارچوب ملت دمکراتیک تبدیل شود.
✍ #هیوا_ڕۆژهەڵات
https://t.me/joinchat/AAAAAEPfglh3P0aCVQR1HQ
اگر از تمدن مزوپوتامیا به عنوان اولین تمدن بشری با توجه به کمبود اطلاعات در رابطه با آن عبور نماییم، تمدن یونان با توجه به اسناد به جای مانده از آن می تواند بسیاری از حقایق تاریخی در رابطه با روند تکامل قدرت سیاسی و نهاد دولت را به ما نشان دهد، پولیس یا همان دولت _ شهر یکی از اولین تجربه های بشر در رابطه با امر حکومت داری می باشد، شهر آتن را می توان سرآمد پولیس ها به نسبت دمکراسی در آن زمان دانست، در این شهر فقط مردان آزاد (زنان و بردگان حق رای نداشتند) به روش دمکراسی مستقیم در تصمیم گیری های مربوط به اداره شهر و جامعه مشارکت فعال داشتند یعنی هر مرد آزاد فرصت انتخاب کردن و انتخاب شدن را به صورت برابر پیدا می نمود که در نوع خود در آن زمان منحصر بفرد محسوب می شد زیرا اکثر حکومت های جهان در آن دوره به روش دیکتاتوری اداره می شدند.
بعد از فروپاشی دمکراسی آتن با توجه به شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... هر نقطه از جهان انواعی از مدل های گوناگون حکمرانی تجربه شد تا اینکه بعد از تضعیف و فروپاشی قدرت کلیسا در اروپا مدل ملت _ دولت با حمایت بورژواها در اروپا و بعدها در سراسر جهان به عنوان مدل استاندارد حکومت داری بر اساس تشکیل ملت واحد با توجه به شاخصه های زبان، دین، جغرافیا، فرهنگ، تاریخ، حس تعلق خاطر مشترک و... تاسیس یافت و قلمروهای امپراطوری ها یک به یک به واحدهای جغرافیایی کوچکتری تحت عنوان کشور تجزیه شدند، ارمغان این مدل حکومت داری برای بشریت چیزی جز به وجود آوردن اختلافات اتنیکی، تشدید اختلافات جغرافیایی، تشدید اختلافات طبقاتی و... نبود به صورتیکه حاصل آن انواعی از جنگ های خونین از جمله دو جنگ جهانی اول و دوم با میلیون ها کشته بود.
این مدل که به صورت مصنوعی وارد خاورمیانه گشت این اختلافات و جنگ و خونریزی ها را چندین برابر نمود که تا به امروز هم ادامه دارد و ملت کورد هم بزرگترین قربانی این مسئله بوده است چرا که صدها هزار کورد در انواعی از جنایت ها از جمله انفال، شیمیایی و... توسط همین دولت های مصنوع قربانی شده اند.
حال با توجه به همه موارد گفته شده، احزاب کوردی همچون دمکرات ها و کومله ها که در مرکز همکاری احزاب کوردستانی دور هم جمع شده اند خواهان اجرایی شدن مدل فدرالیسم در شرق کوردستان می باشند، مدلی که خود در ذیل ملت _ دولت ایرانی تعریف می شود یعنی در گام اول قبول نمودن سروری همان مرکزگرایان فاشیست به عنوان حکمرانان آینده ایران، البته مشکل فقط به همین مسئله ختم نمی شود بلکه دو چالش و سوال اساسی پیش روی این مدل می باشد که تاکنون به صورت شفاف به آن پرداخته نشده است:
1-آیا اساسا مدل فدرالیسم برای آینده ایران توسط مرکزگرایان فاشیست مورد قبول واقع می شود؟ یا به همان شیوه قبلی، مرکزگرایان فاشیست مدافعان مدل فدرالیسم را تجزیه طلب و خائن به وطن معرفی خواهند نمود؟!، روندی که از تاسیس دولت مدرن در ایران تاکنون ادامه داشته است.
2- مدل فدرالیسم چگونه مشکل مناطقی را که در آن کورد و تورک به صورت مشترک حضور دارند حل خواهد نمود؟ با توجه به آنکه در همین انتخابات مجلس شاهد آن بودیم که پان تورکها با تحریک هم زبانان خود منطقه را تا آستانه ایجاد تنش پیش بردند و در نهایت با توجه به تحریم کوردها آنها موفق به اخذ کرسی های مجلس در مناطق مورد مناقشه شدند.
آنچه که تجربه و شواهد به ما نشان می دهد حاکی از این است که هیچگاه کورد و تورک تا زمانیکه ذهنیت ناشی از مدل ملت _ دولت بر آنها حاکم باشد نخواهند توانست به شیوه دمکراتیک در کنار هم شهرهایشان را اداره نمایند و چه بسا در فردای بعد از جمهوری اسلامی خونین ترین جنگها را رقم بزنند، پس عاقلانه است که احزاب کوردی حاضر در مرکز همکاری عواقب اصرار بر این مدل ناکارآمد را در نظر بگیرند و مقداری به آن بیاندیشند چرا که اگر چنین نکنند مسئول خون های ریخته شده در آینده خواهند بود، البته کودار و پژاک بارها آنها را دعوت به گفتگو بر سر آینده شرق کوردستان نموده اند اما چون حاضر نیستند از ذهنیت دگماتیک خود دست بردارند تاکنون این گفتگوها را رد نموده اند چرا که اگر گفتگو را قبول نمایند به حقانیت مدل کنفدرالیسم دمکراتیک پی خواهند برد و آن را قبول خواهند نمود تا همچون روژآوا تهدید وجود ملت های گوناگون در جغرافیای مشترک به فرصتی برای قدرت افزایی دمکراتیک در چهارچوب ملت دمکراتیک تبدیل شود.
✍ #هیوا_ڕۆژهەڵات
https://t.me/joinchat/AAAAAEPfglh3P0aCVQR1HQ
Telegram
گذار دموکراتیک
تلاش برای ایجاد دموکراسی در ایران و چاره یابی مسئلە کورد
آدرس وبسایت ما:
www.kodar.info ✔️
www.kjar.online ✔️
www.pjak.eu ✔️
ارتباط با ادمین:
@gozar_democratic ✔️
🆔 @GozarDemocratic
آدرس وبسایت ما:
www.kodar.info ✔️
www.kjar.online ✔️
www.pjak.eu ✔️
ارتباط با ادمین:
@gozar_democratic ✔️
🆔 @GozarDemocratic
ايران بعد از اسلام:
بعد از اضمحلال ساسانيان در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مدام شاهد جدال سه آکتور هستيم. ميتوان اين سه آکتور را چنين بيان نمود:
🆔 @GozarDemocratic
بعد از اضمحلال ساسانيان در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مدام شاهد جدال سه آکتور هستيم. ميتوان اين سه آکتور را چنين بيان نمود:
🆔 @GozarDemocratic
گذار دموکراتیک
ايران بعد از اسلام: بعد از اضمحلال ساسانيان در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مدام شاهد جدال سه آکتور هستيم. ميتوان اين سه آکتور را چنين بيان نمود: 🆔 @GozarDemocratic
ايران بعد از اسلام:
بعد از اضمحلال ساسانيان در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مدام شاهد جدال سه آکتور هستيم. ميتوان اين سه آکتور را چنين بيان نمود:
آ. آکتوري استيلاگر که تاراج و قساوت را کارويژهي خود قرار داده است. از نظامهايي که در تاريخ اجتماعيـ سياسي ايران، اين ويژگي در کالبدشان متجلي گشته، ميتوان به حکومتهاي اموي، عباسي، غزنوي، خوارزمي، سلجوقي، مغولي، صفوي، قاجار، نيروهاي امپرياليسم و دستنشاندههايشان که حکومتهاي پهلوي و جمهوري اسلامي شامل آن ميشوند، اشاره کرد. اگر تاريخ زمامداري هر يک از اين نظامها را مرور کنيم، مشاهده خواهيم کرد که همه از يک ويژهگي مشترک که قدرتطلبي ميباشد، برخوردارند. انحصار، استثمار، خونريزي و عياشي را سرلوحهي کار قراردادهاند و از هيچ شقاوتي فروگذار نكردهاند.
ب. آکتوري که در اوج تسليميت در برابر عنصر استيلاگر، مدام در افت وخيز و تلاش رسيدن بر مسند قدرت بوده است. گاهاً با عنصر استيلا به مسامحه پرداخته و تماماً تسليميت را پذيرفته، گاهاً تظاهر به مبارزه نموده و ادبيات آزاديخواهانه را به روپوشي براي رسيدن به اهداف قدرتطلبانهي خود مبدل نموده است. گاهاً هم بامعصومنمايي سعي بر آن داشته که جامعه را با خود همسو گرداند. در واقع اين موارد را به سازوكار جنگ قدرت تبديل کرده است. در باب اين طيف ميتوان به نمونههاي تاريخي، مانند افشين و جعفر برمکي و سايريني که در حلقهي آنها بودهاند، اشاره کرد. در حاليکه به تمامي در برابر خلافت عباسي زانو زدهاند و تا خرخره در لجن خيانت فرو رفتهاند در خيالات و تبليغات خود از محقق ساختن ايراني مقتدر در سطح امپراتوري ساساني دم زدهاند. در تاريخ معاصر هم اين ويژهگي وجههي مشترک حکومت پهلوي و جمهوري اسلامي و روشنفکران ناسيوناليست و فاشيست ايراني با مرکزيت اتنيکي فارس، چه طيف سکولار چه طيف مذهبي بوده است.
امروزه در ميان اپوزسيوني که با جمهوري اسلامي بر مسند قدرت سر نزاع دارند، طيف و احزابي که به هيچ نحوي در برابر حقوق سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و امنيتي ملتهاي ايران برنميتابند، بويژه طيفي که افکار شاهمنشانه را در سرميپرورانند و غرق در آرزوي سيستمي پاتريمونياليستي (پدرشاهي) هستند، از اين قبيل ميباشند. اين طيف که ذهنيتشان آکنده از دورويي و فريبکاري ميباشد، در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مرتکب خيانتهاي متعددي گشتهاند. بعضي قبل از رسيدن به قدرت و برخي هم پس از به قدرت رسيدن، متعاقب ارتکاب خيانت به ملتهاي ايران، سر خود را بر باد فنا دادهاند.
سرنوشت افشين و پوسيدنش در سياهچال عباسي بعد از خيانتي که در قبال بابک خرمدين که در آن مقطع رهبري جنبش آزاديخواهانهي خلقهاي ايراني را بر عهده داشت و جنگجويانش متشکل از طبقات فرودست تمام خلقهاي ايران بود، همچنين سرنوشت جعفر برمکي، که بعد از خيانت طولاني بر خلقهاي ايراني در مسلخ شهر هزارويک شب، سر خود و فرزندانش به ساتور سفر سپرده شد، ميتواند درس عبرتي براي پيروان امروزين اين خط فکري باشد.
البته در تاريخ ايران اشخاصي هم بودهاند که با هدف احياي سيستم خسرواني از سويي شاهنامه و سياستنامه را جهت مانيفستي کردن اين خطمش نگاشتهاند و از سويي ديگر سرتاپا در خدمت سلاطين غزنوي و سلجوقي به مثابه دو حکومت استيلاگر بر ايران، بودهاند. اين اشخاص هم از پيروان خطمش فوقالذکر خارج نميباشند.
پيروان اين خط مشي که متشکل از طبقه فوقاني و فرادست جامعهي ايران ميباشد، در طول تاريخ ايران حيات و مرگشان آکنده از خفت و خاري بوده است. حکومت پهلوي از سويي وجب به وجب خاک ايران را براي صرف عيش و نوش خود به امپرياليسم حراج کرده بود و بر روي دسترنج مادي و معنوي ملتهاي آريايي حيف و ميل ميکرد، از سوي ديگر تحت عنوان حفظ تماميت ارضي ايران، از اعمال هيچگونه ظلم وستمي بر ملتهاي ايران فروگزار نبود. در نهايت همانطور که عاقبت پدر و پسر پهلوي را ديديم، نتيجتا چگونه از طرف امپرياليسم منصوب شدند به همين طريق هم معدوم گشتند.
جمهوري اسلامي هم با روپوشي اسلامي در امور داخلي، همان سياست پهلوي را تداوم ميبخشد؛ بويژه در قبال حقوق ملي و اجتماعي ملتهاي ايران. بدون ترديد همانطور که با تاييد امپرياليسم به اريکهي قدرت نشست، اگر در قبال سياستهايش در مورد ملتهاي ايران تجديدنظر نکند، فرجامي متمايزتر از پهلوي را براي آن نميتوان متصور شد.
اپوزسيوني که حقوق دموکراتيک ملتهاي ايران را تحتالشعاع حفظ تماميت ارضي قرار ميدهد و مطالبات برحق عناصر دموکراتيک موجود در واقعيت اجتماعي ــ سياسي ايران را انکار ميکند و به دليل اينکه با منافع محدود آنها همسو نميباشد از گفتماني شدن آن ممانعت ايجاد ميکند و در برابر مبارزات دموکراتيک مانعتراشي ميکنند، بايد از تاريخ ايران و سرنوشت حکومت پهلوي و منجلابي که جمهوري اسلامي در آن گير کرده، درس عبرت
بعد از اضمحلال ساسانيان در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مدام شاهد جدال سه آکتور هستيم. ميتوان اين سه آکتور را چنين بيان نمود:
آ. آکتوري استيلاگر که تاراج و قساوت را کارويژهي خود قرار داده است. از نظامهايي که در تاريخ اجتماعيـ سياسي ايران، اين ويژگي در کالبدشان متجلي گشته، ميتوان به حکومتهاي اموي، عباسي، غزنوي، خوارزمي، سلجوقي، مغولي، صفوي، قاجار، نيروهاي امپرياليسم و دستنشاندههايشان که حکومتهاي پهلوي و جمهوري اسلامي شامل آن ميشوند، اشاره کرد. اگر تاريخ زمامداري هر يک از اين نظامها را مرور کنيم، مشاهده خواهيم کرد که همه از يک ويژهگي مشترک که قدرتطلبي ميباشد، برخوردارند. انحصار، استثمار، خونريزي و عياشي را سرلوحهي کار قراردادهاند و از هيچ شقاوتي فروگذار نكردهاند.
ب. آکتوري که در اوج تسليميت در برابر عنصر استيلاگر، مدام در افت وخيز و تلاش رسيدن بر مسند قدرت بوده است. گاهاً با عنصر استيلا به مسامحه پرداخته و تماماً تسليميت را پذيرفته، گاهاً تظاهر به مبارزه نموده و ادبيات آزاديخواهانه را به روپوشي براي رسيدن به اهداف قدرتطلبانهي خود مبدل نموده است. گاهاً هم بامعصومنمايي سعي بر آن داشته که جامعه را با خود همسو گرداند. در واقع اين موارد را به سازوكار جنگ قدرت تبديل کرده است. در باب اين طيف ميتوان به نمونههاي تاريخي، مانند افشين و جعفر برمکي و سايريني که در حلقهي آنها بودهاند، اشاره کرد. در حاليکه به تمامي در برابر خلافت عباسي زانو زدهاند و تا خرخره در لجن خيانت فرو رفتهاند در خيالات و تبليغات خود از محقق ساختن ايراني مقتدر در سطح امپراتوري ساساني دم زدهاند. در تاريخ معاصر هم اين ويژهگي وجههي مشترک حکومت پهلوي و جمهوري اسلامي و روشنفکران ناسيوناليست و فاشيست ايراني با مرکزيت اتنيکي فارس، چه طيف سکولار چه طيف مذهبي بوده است.
امروزه در ميان اپوزسيوني که با جمهوري اسلامي بر مسند قدرت سر نزاع دارند، طيف و احزابي که به هيچ نحوي در برابر حقوق سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و امنيتي ملتهاي ايران برنميتابند، بويژه طيفي که افکار شاهمنشانه را در سرميپرورانند و غرق در آرزوي سيستمي پاتريمونياليستي (پدرشاهي) هستند، از اين قبيل ميباشند. اين طيف که ذهنيتشان آکنده از دورويي و فريبکاري ميباشد، در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مرتکب خيانتهاي متعددي گشتهاند. بعضي قبل از رسيدن به قدرت و برخي هم پس از به قدرت رسيدن، متعاقب ارتکاب خيانت به ملتهاي ايران، سر خود را بر باد فنا دادهاند.
سرنوشت افشين و پوسيدنش در سياهچال عباسي بعد از خيانتي که در قبال بابک خرمدين که در آن مقطع رهبري جنبش آزاديخواهانهي خلقهاي ايراني را بر عهده داشت و جنگجويانش متشکل از طبقات فرودست تمام خلقهاي ايران بود، همچنين سرنوشت جعفر برمکي، که بعد از خيانت طولاني بر خلقهاي ايراني در مسلخ شهر هزارويک شب، سر خود و فرزندانش به ساتور سفر سپرده شد، ميتواند درس عبرتي براي پيروان امروزين اين خط فکري باشد.
البته در تاريخ ايران اشخاصي هم بودهاند که با هدف احياي سيستم خسرواني از سويي شاهنامه و سياستنامه را جهت مانيفستي کردن اين خطمش نگاشتهاند و از سويي ديگر سرتاپا در خدمت سلاطين غزنوي و سلجوقي به مثابه دو حکومت استيلاگر بر ايران، بودهاند. اين اشخاص هم از پيروان خطمش فوقالذکر خارج نميباشند.
پيروان اين خط مشي که متشکل از طبقه فوقاني و فرادست جامعهي ايران ميباشد، در طول تاريخ ايران حيات و مرگشان آکنده از خفت و خاري بوده است. حکومت پهلوي از سويي وجب به وجب خاک ايران را براي صرف عيش و نوش خود به امپرياليسم حراج کرده بود و بر روي دسترنج مادي و معنوي ملتهاي آريايي حيف و ميل ميکرد، از سوي ديگر تحت عنوان حفظ تماميت ارضي ايران، از اعمال هيچگونه ظلم وستمي بر ملتهاي ايران فروگزار نبود. در نهايت همانطور که عاقبت پدر و پسر پهلوي را ديديم، نتيجتا چگونه از طرف امپرياليسم منصوب شدند به همين طريق هم معدوم گشتند.
جمهوري اسلامي هم با روپوشي اسلامي در امور داخلي، همان سياست پهلوي را تداوم ميبخشد؛ بويژه در قبال حقوق ملي و اجتماعي ملتهاي ايران. بدون ترديد همانطور که با تاييد امپرياليسم به اريکهي قدرت نشست، اگر در قبال سياستهايش در مورد ملتهاي ايران تجديدنظر نکند، فرجامي متمايزتر از پهلوي را براي آن نميتوان متصور شد.
اپوزسيوني که حقوق دموکراتيک ملتهاي ايران را تحتالشعاع حفظ تماميت ارضي قرار ميدهد و مطالبات برحق عناصر دموکراتيک موجود در واقعيت اجتماعي ــ سياسي ايران را انکار ميکند و به دليل اينکه با منافع محدود آنها همسو نميباشد از گفتماني شدن آن ممانعت ايجاد ميکند و در برابر مبارزات دموکراتيک مانعتراشي ميکنند، بايد از تاريخ ايران و سرنوشت حکومت پهلوي و منجلابي که جمهوري اسلامي در آن گير کرده، درس عبرت
گذار دموکراتیک
ايران بعد از اسلام: بعد از اضمحلال ساسانيان در تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، مدام شاهد جدال سه آکتور هستيم. ميتوان اين سه آکتور را چنين بيان نمود: 🆔 @GozarDemocratic
بگيرند. اگر عاقبت خود را ميخواهند بايد از سنگ اندازي به حقيقت پرهيز نمايند. در غير اينصورت و در صورت عدم بازنگري صحيح بر مواردي مانند تاريخ ايران، اهداف منفعتجويانه خود، اصول دموکراسي واقعي و تبعات افکار شوونيستي و ضد دموکراتيک، تنها بهصورت انتزاعي ميتوانند بر حفظ تماميت ارضي مبادرت ورزند؛ و هيچگاه موفق به عملي نمودن آن نخواهند شد.
ج. در طول تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، در تمام ادوار نيروهاي مقامتگر، آزاديخواه و دموکراتيک وجود داشتهاند. به عبارت ديگر جامعهي ايران آکنده از پتانسيل تمدن دموکراتيک ميباشد. تاريخ مليتهاي ايران مملو از مقاومت و مبارزه ميباشد. اين مقاومت و مبارزه در برابر هجمهي تمدنهاي مادي مرکزي اعمال شده است. در طول مبارزات خود، ضربات مهلکي بر پيکرهي نيروهاي انحصارگر وارد آوردهاند. حتي بسياري از آنها را ساقط ساختهاند. اما مورد اسفناک اين است که بدليل عدم سازماندهي منسجم و عدم درکي صحيح از تمايزات خود به عنوان عناصر تمدن دموکراتيک، با شاخصهاي تمدن مرکزي، تاکنون نتوانستهاند به نتيجهاي مطلوب و پايدار دست يابند. شديداً مفاهيمي مانند قدرتطلبي، تمرکزگرايي، انحصارطلبي و..، را نفي کردهاند و خواستار حياتي طبيعي و دموکراتيک، مبرا از معيارهاي قدرت بودهاند. قيام بابک خرمدين، که متشکل از تمام مليتهاي ايران بوده و در ميان جنگجويان اين جنبش نمايندهي اکثر مليتهاي ايران حضور داشتهاند، نمونهاي بارز از مبارزات دموکراتيک جوامع ايران است. اين خط مبارزاتي در تاريخ اجتماعي ايران تداوم يافته و سيِال ميباشد. خطي که به کرات در برابر دو عنصر استيلاگر و قدرتطلب داخلي قد علم نموده است.
جواب بابک به درخواست مازيار مبني بر اينکه هردوي ما با استيلاي عباسي در نزاع ميباشيم، پس بيا يکي شويم! که ميگويد: تمايز ما با شما اين است که شما ميخواهيد بعد از ساقط کردن حکومت عباسي، نظامي دولتي داير کنيد که تنها تمايزش با سلطه عباسي ايراني بودنش در برابر عربي بودن حکومت عباسي ميباشد، ولي ما ميخواهيم جوامع خودگردان و بدون مداخلهي نيروي خارج از جامعه اداره شوند، به واقعيت امر ژرفا ميبخشد. جواب بابک نشانهي درک عميق او از اخلاق اجتماعي و تبعات قدرتطلبي، تمرکزگرايي و انحصارطلبي ميباشد. همچنين نشانهي درک واقعي از آن ميباشد که مبارزات و فداکاريها هرچند با خلوص نيت عميق همراه باشند، اگر نهايتاً با قدرت تلفيق شوند، نميتوانند رهاييبخش باشند. همانطور که لنين ميگويد: راه جهنم از سنگ فرشهاي نيت پاک ميگذرد.
البته اين مبارزات عليرغم نواقص و معايبي که داشتهاند، دستآوردهاي معظمي هم به ارمغان آوردهاند. وجود اين مبارزات بوده است که بعد از اضمحلال ساسانيان به مدت 1000 سال تا تشکيل صفويه، مانع از استقرار نظامي مرکزي گشته و خودمديريتيهاي قومي، عشيرهاي، ايالتي و ولايتي را محفوظ نگه داشته است. اکثر مهاجميني که در اين مقطع تاريخي بر ايران تاختهاند و جهانگرداني که در همين مقطع به ايران سفر کردهاند، در خاطرات خود هر يک از استانهاي کنوني ايران را يک کشور قلمداد کردهاند و از کشورهاي چون آذربايجان، سيستان، بلوچستان، خراسان، فارس، لرستان، كوردستان، کرماشان، مازندران، اهواز، گيلان و... نام بردهاند. حتي مواردي از خودمديريتيهاي شهري را هم ذکر ميکنند.
تيمور لنگ در کتاب خاطرات خود، موسوم به (منم تيمور جهانگشاه) از شهري بنام بشرويه در مجاور سيستان حرف به ميان ميآورد. او ميگويد: شهري بود بدون حاکم و مالک صرفاً با اقتباس به اصول اخلاقي و عرف، از جانب خود مردم بهصورت سازماندهي ذاتي، اداره ميشد و جز اخلاق قانوني ديگر نداشتند. تيمور ميافزايد: در اين شهر دانايي، عدالت، امنيت و شادابي در اوج بود. در سطحي که من شيفتهي مردم آنجا شدم و وضع موجود تنها مورد ممانعت از دستبرد و چپاول آن شهر از طرف من شد. معهذا شيوهي سالم زندگي اين شهر من را از هرگونه مداخله و دستبردي برحذر داشت. بدون ترديد در سرزمين پهناور ايران نمونههاي وافري از اين طريق مديريت جمعي و مردمي وجود داشته است و تنها به شهري که تيمور از آن نام ميآورد مختوم نميشود. مورد قابل تأمل اين است که در صورت بسط و نهادينه کردن اخلاق در جامعه، زندگي سالم و بدون مشكل ممکن است. همچنين نمونهي فوق نشانگر آن است که اجراي عدالت زماني تحقق مييابد که مديريت جامعه بدست خود جامعه و در هر مکان بدست ساکنان همان مکان باشد. يعني بر خلاف طبيعت اجتماعي، نيروي خارجي و طبقاتي زمام امور را تصاحب نکنند.
ادامه دارد...
✍ #اهون_چیاکو
🆔 @GozarDemocratic
ج. در طول تاريخ سياسيـ اجتماعي ايران، در تمام ادوار نيروهاي مقامتگر، آزاديخواه و دموکراتيک وجود داشتهاند. به عبارت ديگر جامعهي ايران آکنده از پتانسيل تمدن دموکراتيک ميباشد. تاريخ مليتهاي ايران مملو از مقاومت و مبارزه ميباشد. اين مقاومت و مبارزه در برابر هجمهي تمدنهاي مادي مرکزي اعمال شده است. در طول مبارزات خود، ضربات مهلکي بر پيکرهي نيروهاي انحصارگر وارد آوردهاند. حتي بسياري از آنها را ساقط ساختهاند. اما مورد اسفناک اين است که بدليل عدم سازماندهي منسجم و عدم درکي صحيح از تمايزات خود به عنوان عناصر تمدن دموکراتيک، با شاخصهاي تمدن مرکزي، تاکنون نتوانستهاند به نتيجهاي مطلوب و پايدار دست يابند. شديداً مفاهيمي مانند قدرتطلبي، تمرکزگرايي، انحصارطلبي و..، را نفي کردهاند و خواستار حياتي طبيعي و دموکراتيک، مبرا از معيارهاي قدرت بودهاند. قيام بابک خرمدين، که متشکل از تمام مليتهاي ايران بوده و در ميان جنگجويان اين جنبش نمايندهي اکثر مليتهاي ايران حضور داشتهاند، نمونهاي بارز از مبارزات دموکراتيک جوامع ايران است. اين خط مبارزاتي در تاريخ اجتماعي ايران تداوم يافته و سيِال ميباشد. خطي که به کرات در برابر دو عنصر استيلاگر و قدرتطلب داخلي قد علم نموده است.
جواب بابک به درخواست مازيار مبني بر اينکه هردوي ما با استيلاي عباسي در نزاع ميباشيم، پس بيا يکي شويم! که ميگويد: تمايز ما با شما اين است که شما ميخواهيد بعد از ساقط کردن حکومت عباسي، نظامي دولتي داير کنيد که تنها تمايزش با سلطه عباسي ايراني بودنش در برابر عربي بودن حکومت عباسي ميباشد، ولي ما ميخواهيم جوامع خودگردان و بدون مداخلهي نيروي خارج از جامعه اداره شوند، به واقعيت امر ژرفا ميبخشد. جواب بابک نشانهي درک عميق او از اخلاق اجتماعي و تبعات قدرتطلبي، تمرکزگرايي و انحصارطلبي ميباشد. همچنين نشانهي درک واقعي از آن ميباشد که مبارزات و فداکاريها هرچند با خلوص نيت عميق همراه باشند، اگر نهايتاً با قدرت تلفيق شوند، نميتوانند رهاييبخش باشند. همانطور که لنين ميگويد: راه جهنم از سنگ فرشهاي نيت پاک ميگذرد.
البته اين مبارزات عليرغم نواقص و معايبي که داشتهاند، دستآوردهاي معظمي هم به ارمغان آوردهاند. وجود اين مبارزات بوده است که بعد از اضمحلال ساسانيان به مدت 1000 سال تا تشکيل صفويه، مانع از استقرار نظامي مرکزي گشته و خودمديريتيهاي قومي، عشيرهاي، ايالتي و ولايتي را محفوظ نگه داشته است. اکثر مهاجميني که در اين مقطع تاريخي بر ايران تاختهاند و جهانگرداني که در همين مقطع به ايران سفر کردهاند، در خاطرات خود هر يک از استانهاي کنوني ايران را يک کشور قلمداد کردهاند و از کشورهاي چون آذربايجان، سيستان، بلوچستان، خراسان، فارس، لرستان، كوردستان، کرماشان، مازندران، اهواز، گيلان و... نام بردهاند. حتي مواردي از خودمديريتيهاي شهري را هم ذکر ميکنند.
تيمور لنگ در کتاب خاطرات خود، موسوم به (منم تيمور جهانگشاه) از شهري بنام بشرويه در مجاور سيستان حرف به ميان ميآورد. او ميگويد: شهري بود بدون حاکم و مالک صرفاً با اقتباس به اصول اخلاقي و عرف، از جانب خود مردم بهصورت سازماندهي ذاتي، اداره ميشد و جز اخلاق قانوني ديگر نداشتند. تيمور ميافزايد: در اين شهر دانايي، عدالت، امنيت و شادابي در اوج بود. در سطحي که من شيفتهي مردم آنجا شدم و وضع موجود تنها مورد ممانعت از دستبرد و چپاول آن شهر از طرف من شد. معهذا شيوهي سالم زندگي اين شهر من را از هرگونه مداخله و دستبردي برحذر داشت. بدون ترديد در سرزمين پهناور ايران نمونههاي وافري از اين طريق مديريت جمعي و مردمي وجود داشته است و تنها به شهري که تيمور از آن نام ميآورد مختوم نميشود. مورد قابل تأمل اين است که در صورت بسط و نهادينه کردن اخلاق در جامعه، زندگي سالم و بدون مشكل ممکن است. همچنين نمونهي فوق نشانگر آن است که اجراي عدالت زماني تحقق مييابد که مديريت جامعه بدست خود جامعه و در هر مکان بدست ساکنان همان مکان باشد. يعني بر خلاف طبيعت اجتماعي، نيروي خارجي و طبقاتي زمام امور را تصاحب نکنند.
ادامه دارد...
✍ #اهون_چیاکو
🆔 @GozarDemocratic