🔴نه تنها جمهوری اسلامی بلکه همه نئوفاشیستهای ایرانی که کلیتی به نام «جمعیت طالبان آفرین» از ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها ساختند و فضای فاشیستی علیه این ضعیفترین مردم جامعه ایران ساختند در این فاجعه سهمی دارند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴نعل وارونه تئوریپرداز نفرت و خشونت
🟨نعل وارونه زدن حسن محدثی، مجازی نویس و جدیدا «کارگزار فرهنگی» تمامی ندارد. ما با استناد به نوشتههای او اینجا و اینجا نشان دادیم که گزارههایی که او برای تحلیل شرایط افغانستانیها در ایران بکار میبرد دقیقا مشابه گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی، خصوصا فرانسوی است. محدثی به جز فحش دادن به کلیت مبهمی به نام چپ ها و یا مارکسیستها (آشنایان میدانند که چه نحلههای گوناگونی از مارکسیسم یا چپ وجود دارد) با عناوینی چون «شارلاتانیسم مارکسیستی»، «فریبکاریهای مارکسیستی»، «انسانگرایی قلابی مارکسیستی»، حرفی برای گفتن ندارد. او توان فکری پاسخ دادن به این نقد را ندارد که چرا گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی را در ارتباط با مهاجران تکرار میکند؟ او از ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هیولایی به نام «جمعیت طالبان آفرین» میسازد، کلیتی که کثیری از مردمانی که او اساسا نمیشناسد را در دید مردم تبدیل به شیطان طالبان میکند. او رسما از دترمینیسم فرهنگی دفاع میکند که کلا در حوزه مطالعات فرهنگ و سیاست با نقدهای جدی روبرو شده و بعنوان رویکرد راسیستی و استعماری کنار گذاشته شده است.
همه مهاجرستیزان در سراسر جهان همین رویکرد محدثی را به نام دفاع از کشور، دفاع از وطن، دفاع از کلیت فرهنگی و از آن بدتر «تمدن» اروپایی یا فرانسوی و نزد محدثی تمدن ایرانی توجیه میکنند. این مهاجرستیزان در سراسر دنیا فضایی از بدبینی، نفرت و خشونت علیه مهاجران میسازند و با ساختن چنین اتمسفری، کسانی دست به عمل میزنند و خشونت کلامی و خشونت فیزیکی علیه مهاجران به راه میافتد که به شکل گسترده در مورد افغانستانیها شاهدیم.
اگر میگوییم محدثی یک نئوفاشیست افغانستانی ستیز است، محدثی فکر میکند به او فحش داده شده است در حالی که فحشی در میان نیست، نامیدن رویکردی است که او رسما پیش گرفته است. اگر فاشیست بودن بد است او باید فکری به حال افکارش کند و رویکردش را تغییر دهد، از مردمی که هیولا تصویرشان کرده عذرخواهی کند، مثل اندک کسانی که از رویکرد فاشیستیشان بر میگردند. متفکران صادق از عذرخواهی نمیترسند اما متفکر ایرانی تنها چیزی که عموما نمیشناسند، عذرخواهی و تصحیح رویکردشان است. آنها فکر میکنند با عذرخواهی خوار و ذلیل میشوند اما همه میدانیم که کسی که عذرخواهی میکند در نگاه همه انسانهای صادق جایگاه بالاتری پیدا میکند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🟨نعل وارونه زدن حسن محدثی، مجازی نویس و جدیدا «کارگزار فرهنگی» تمامی ندارد. ما با استناد به نوشتههای او اینجا و اینجا نشان دادیم که گزارههایی که او برای تحلیل شرایط افغانستانیها در ایران بکار میبرد دقیقا مشابه گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی، خصوصا فرانسوی است. محدثی به جز فحش دادن به کلیت مبهمی به نام چپ ها و یا مارکسیستها (آشنایان میدانند که چه نحلههای گوناگونی از مارکسیسم یا چپ وجود دارد) با عناوینی چون «شارلاتانیسم مارکسیستی»، «فریبکاریهای مارکسیستی»، «انسانگرایی قلابی مارکسیستی»، حرفی برای گفتن ندارد. او توان فکری پاسخ دادن به این نقد را ندارد که چرا گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی را در ارتباط با مهاجران تکرار میکند؟ او از ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هیولایی به نام «جمعیت طالبان آفرین» میسازد، کلیتی که کثیری از مردمانی که او اساسا نمیشناسد را در دید مردم تبدیل به شیطان طالبان میکند. او رسما از دترمینیسم فرهنگی دفاع میکند که کلا در حوزه مطالعات فرهنگ و سیاست با نقدهای جدی روبرو شده و بعنوان رویکرد راسیستی و استعماری کنار گذاشته شده است.
همه مهاجرستیزان در سراسر جهان همین رویکرد محدثی را به نام دفاع از کشور، دفاع از وطن، دفاع از کلیت فرهنگی و از آن بدتر «تمدن» اروپایی یا فرانسوی و نزد محدثی تمدن ایرانی توجیه میکنند. این مهاجرستیزان در سراسر دنیا فضایی از بدبینی، نفرت و خشونت علیه مهاجران میسازند و با ساختن چنین اتمسفری، کسانی دست به عمل میزنند و خشونت کلامی و خشونت فیزیکی علیه مهاجران به راه میافتد که به شکل گسترده در مورد افغانستانیها شاهدیم.
اگر میگوییم محدثی یک نئوفاشیست افغانستانی ستیز است، محدثی فکر میکند به او فحش داده شده است در حالی که فحشی در میان نیست، نامیدن رویکردی است که او رسما پیش گرفته است. اگر فاشیست بودن بد است او باید فکری به حال افکارش کند و رویکردش را تغییر دهد، از مردمی که هیولا تصویرشان کرده عذرخواهی کند، مثل اندک کسانی که از رویکرد فاشیستیشان بر میگردند. متفکران صادق از عذرخواهی نمیترسند اما متفکر ایرانی تنها چیزی که عموما نمیشناسند، عذرخواهی و تصحیح رویکردشان است. آنها فکر میکنند با عذرخواهی خوار و ذلیل میشوند اما همه میدانیم که کسی که عذرخواهی میکند در نگاه همه انسانهای صادق جایگاه بالاتری پیدا میکند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴گفتمان نئوفاشیستی علیه افغانستانیها فضایی از نفرت میسازد، فضایی که اینگونه کارمندی در بانک بدون هیچ گونه واهمهای یک دانشجوی افغانستانی را مورد خشونت قرار میدهد.
شما نمیتوانید از نتایج گزارههایی چون «جمعیت طالبان آفرین» که بسوی جامعه مهاجر شلیک میکنید، شانه خالی کنید.
شما همدست این خشونتید.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
شما نمیتوانید از نتایج گزارههایی چون «جمعیت طالبان آفرین» که بسوی جامعه مهاجر شلیک میکنید، شانه خالی کنید.
شما همدست این خشونتید.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴درباره بخشی از کلیشههایی فاشیستی افغانستانیستیز که ایرانیان حتی در آکادمی هم تکرار میکنند بدون آنکه کمی تحقیق کرده باشند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴متنی که در ادامه میاید ترجمه نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش،است که از فرانسه ترجمه شده است. نویسنده، شاعر و روزنامهنگاری که بدست موساد در لبنان و در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی ترور شد.
@GoftandNO
@GoftandNO
🔴نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش، به مناسبت ترور او بدست موساد در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در لبنان در ۳۶ سالگی.
🔻بحش اول
🟨«کنجکاوی یک کودک ... یا تقدیر یک مرد
پسرم، ای آینده.
دیروز شنیدم که در اتاق کناری از مادرت پرسیدی: «آیا من هم فلسطینیام؟» و وقتی مادرت پاسخ داد: «بله»، سکوتی سنگین خانه را در خود فرو برد. انگار چیزی که بالای سرمان معلق بود، یک بار با صدای انفجاری فروریخت و سپس، بار دیگر، بیصدا.
پس از آن، گوشهایم را باور نکردم، اما انگشتانم، آنها را چرا. داشتم کتاب میخواندم که لرزش کتاب را در دستانم حس کردم. نه، همه چیز به شکلی هولناک واقعی بود. شنیدم که گریه میکنی.
در جای خود میخکوب شده بودم، قادر به حرکت نبودم. چیزی فراتر از من، در اتاق دیگر، از میان هقهقهای مبهم تو در حال زاده شدن بود. گویی نیشتری مقدس سینهات را میشکافت تا قلبی را که از آنِ توست، در آن بنشاند.
پرسشت همچنان زیر سقف شناور بود و من ارتعاش آن را در انگشتان لرزانم حس میکردم: «آیا من هم فلسطینی هستم؟». سپس نیشتر، با حرکت سریع و دقیق جراحی کارآزموده، برید: «بله». آنگاه سکوت فرود آمد، گویی اتفاقی رخ داده بود، و من شنیدم که گریه میکنی.
قادر نبودم تکان بخورم تا بروم و ببینم در اتاق دیگر چه میگذرد. اما دریافتم که وطنی دوردست در حال تولدی دوباره است؛ سرزمینی از چمنزارها، باغهای زیتون، مردگان، و پرچمهای درهمپیچیده و پارهپاره، راه خود را به سوی آیندهای از گوشت و خون باز میکند تا در قلب کودکی دیگر زاده شود.
همان احساس مبهمی به من دست داد که پنج سال پیش، هنگام تولد تو، دچارش شده بودم. آنجا ایستاده بودم و منتظر بودم تا تو پدیدار شوی، از ناشناختهای به سوی ناشناختهای دیگر. وقتی میشنیدم که به دنیا میآیی و با صدایی نالان میگریی، حس کردم که بر شانههایم افتادهای و مرا محکمتر از پیش به زمین میخکوب میکنی.
و اینک من، در اتاقی دیگر، شاهد تولد دوم توام و دوباره سنگینیات را بر شانههایم حس میکنم که مرا عمیقتر و عمیقتر در زمین فرو میبرد. در آن لحظه، آرزو میکردم میتوانستم ببینم که چگونه این نخستین اندوه بر چهرهی کوچک و سرشار از معصومیتت نقش میبندد؛ چگونه آن «بله» بر آن فرود میآید و با آهن گداخته داغش میزند و کودکِ غافل از تیغهایی را که در برابرش قد علم کرده بودند، از آن حالت معصومانه بیرون میکشد.
تو در آن لحظه، پیش چشمان مادرت و زیر انگشتان من که چون برگ کتابی میلرزیدند، از نو آفریده میشدی. کسی سلاحی به دستت میداد و نگاهت را به سوی ماشه میچرخاند.
میان دو اتاق مان و دیوار، رگهای زمین چون افسانهای که ما را یک بار دیگر به هم پیوند میداد، همه جا را در بر میگرفتند. نمیتوانستم تکان بخورم، اما به طرزی گنگ و نامحسوس، دریافتم که چرا بیاختیار گریه میکنی. من به این ناشناخته ایمان دارم که کلمات حامل آناند، اما هیچکدام به راستی درکش نمیکنند.
تو آن را حس میکردی بیآنکه بدانی؛ آن کلمهای را که معنایش تعلق داشتن و رنج کشیدن است. شاید برای تو، حتی بیش از من، معنای سرمستی پیروزی را نیز داشته باشد. این سالهایی که از دست من میروند، از آنِ تو خواهند بود، و امیدی که در من خاموش نمیشود، به تو منتقل خواهد شد، بر امیدهای تو افزوده میشود و در درونت میبالد.
بیشک آن را حس کرده بودی؛ وگرنه چرا گریه میکردی؟
@GoftandNO
#فلسطین
🔻بحش اول
🟨«کنجکاوی یک کودک ... یا تقدیر یک مرد
پسرم، ای آینده.
دیروز شنیدم که در اتاق کناری از مادرت پرسیدی: «آیا من هم فلسطینیام؟» و وقتی مادرت پاسخ داد: «بله»، سکوتی سنگین خانه را در خود فرو برد. انگار چیزی که بالای سرمان معلق بود، یک بار با صدای انفجاری فروریخت و سپس، بار دیگر، بیصدا.
پس از آن، گوشهایم را باور نکردم، اما انگشتانم، آنها را چرا. داشتم کتاب میخواندم که لرزش کتاب را در دستانم حس کردم. نه، همه چیز به شکلی هولناک واقعی بود. شنیدم که گریه میکنی.
در جای خود میخکوب شده بودم، قادر به حرکت نبودم. چیزی فراتر از من، در اتاق دیگر، از میان هقهقهای مبهم تو در حال زاده شدن بود. گویی نیشتری مقدس سینهات را میشکافت تا قلبی را که از آنِ توست، در آن بنشاند.
پرسشت همچنان زیر سقف شناور بود و من ارتعاش آن را در انگشتان لرزانم حس میکردم: «آیا من هم فلسطینی هستم؟». سپس نیشتر، با حرکت سریع و دقیق جراحی کارآزموده، برید: «بله». آنگاه سکوت فرود آمد، گویی اتفاقی رخ داده بود، و من شنیدم که گریه میکنی.
قادر نبودم تکان بخورم تا بروم و ببینم در اتاق دیگر چه میگذرد. اما دریافتم که وطنی دوردست در حال تولدی دوباره است؛ سرزمینی از چمنزارها، باغهای زیتون، مردگان، و پرچمهای درهمپیچیده و پارهپاره، راه خود را به سوی آیندهای از گوشت و خون باز میکند تا در قلب کودکی دیگر زاده شود.
همان احساس مبهمی به من دست داد که پنج سال پیش، هنگام تولد تو، دچارش شده بودم. آنجا ایستاده بودم و منتظر بودم تا تو پدیدار شوی، از ناشناختهای به سوی ناشناختهای دیگر. وقتی میشنیدم که به دنیا میآیی و با صدایی نالان میگریی، حس کردم که بر شانههایم افتادهای و مرا محکمتر از پیش به زمین میخکوب میکنی.
و اینک من، در اتاقی دیگر، شاهد تولد دوم توام و دوباره سنگینیات را بر شانههایم حس میکنم که مرا عمیقتر و عمیقتر در زمین فرو میبرد. در آن لحظه، آرزو میکردم میتوانستم ببینم که چگونه این نخستین اندوه بر چهرهی کوچک و سرشار از معصومیتت نقش میبندد؛ چگونه آن «بله» بر آن فرود میآید و با آهن گداخته داغش میزند و کودکِ غافل از تیغهایی را که در برابرش قد علم کرده بودند، از آن حالت معصومانه بیرون میکشد.
تو در آن لحظه، پیش چشمان مادرت و زیر انگشتان من که چون برگ کتابی میلرزیدند، از نو آفریده میشدی. کسی سلاحی به دستت میداد و نگاهت را به سوی ماشه میچرخاند.
میان دو اتاق مان و دیوار، رگهای زمین چون افسانهای که ما را یک بار دیگر به هم پیوند میداد، همه جا را در بر میگرفتند. نمیتوانستم تکان بخورم، اما به طرزی گنگ و نامحسوس، دریافتم که چرا بیاختیار گریه میکنی. من به این ناشناخته ایمان دارم که کلمات حامل آناند، اما هیچکدام به راستی درکش نمیکنند.
تو آن را حس میکردی بیآنکه بدانی؛ آن کلمهای را که معنایش تعلق داشتن و رنج کشیدن است. شاید برای تو، حتی بیش از من، معنای سرمستی پیروزی را نیز داشته باشد. این سالهایی که از دست من میروند، از آنِ تو خواهند بود، و امیدی که در من خاموش نمیشود، به تو منتقل خواهد شد، بر امیدهای تو افزوده میشود و در درونت میبالد.
بیشک آن را حس کرده بودی؛ وگرنه چرا گریه میکردی؟
@GoftandNO
#فلسطین
Telegram
No+
🔴متنی که در ادامه میاید ترجمه نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش،است که از فرانسه ترجمه شده است. نویسنده، شاعر و روزنامهنگاری که بدست موساد در لبنان و در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی ترور شد.
@GoftandNO
@GoftandNO
🔴نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش، به مناسبت ترور او بدست موساد در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در لبنان در ۳۶ سالگی.
🔻بحش دوم
به یاد میآورم — در حالی که در اتاق دیگر نشسته بودم و به تولد دوبارهات از میان هقهقهایت گوش میدادم — که من نیز چگونه دوباره زاده شدم. تنها ده سال داشتم که کامیونها ما را به سوی آن ننگِ، ننگ فرار بردند. آن زمان، هیچ نمیدانستم، هیچ حس نمیکردم. همچنان ناآگاه، در معصومیت کودکی شناور بودم. اما در یک لحظه، در صحنهای غسل تعمید داده شدم که هرگز فراموش نخواهم کرد: کامیونها پارک کرده بودند و من از روی کنجکاوی کودکانه یا تقدیری که انتظار یک مرد را میکشد، دزدانه جایی را که مردها ایستاده بودن نگاه میکردم. دیدم که سلاحهایشان را به نگهبانِ پاسگاه مرزی تحویل میدهند، و اینگونه با دستان خالی وارد دنیای پناهندگان میشدند.
قدم زنان برگشتم، افسرده، چیزی را حس میکردم که نمیتوانستم بفهمم. مادرم با زنان دیگر نشسته بود. به سویش رفتم، آنگونه که به پناهگاهی پناه میبرند. پرسید چه شده است. گفتم: «دارند سلاحهایشان را تحویل میدهند». همانطور که مادرت به تو گفت «بله»، مادرم نیز در آن لحظه به من گفت «بله». سکوت بر ما چیره شد، گویی چیزی بر ما فرو ریخت و من، زیر تازیانهی نگاه هوشیار و نافذش، به گریه افتادم.
آنگاه، من برای دومین بار زاده شدم. دوباره به مردان نگریستم، با نگاهی که به آن عادت نداشتند، و مادرم — تنها او — نگاهی به من انداخت که من نیز به آن عادت نداشتم.
باور مکن که انسان رشد میکند. نه. انسان به یکباره زاده میشود: یک کلمه، در یک آن، به قلبش نفوذ میکند و تپش آن را دگرگون میسازد. تنها یک صحنه میتواند او را از آسمان کودکی بر جادهی پر فراز و نشیب پرتاب کند.
همانطور که آن «بله»ی نافذ مرا از نو آفرید، «بله»ای دیگر تو را از نو آفرید. و من شنیدم که چگونه آن را پذیرفتی، با گریهی انسانی که از ناشناختهای به ناشناختهای دیگر پرتاب میشود، با آن هقهقهای فراموشنشدنی.
آیا پرسش تو نیز، همچون پرسش من، تنها کنجکاوی یک کودک بود یا سرنوشت یک مرد؟
اهمیتی ندارد.
در آن لحظه، آن سرزمین کهن در انسانی نو دوباره زاده میشد. من در حالی که در اتاق دیگر بودم، شاهد آن تولد بودم و حس کردم که رگهای مقاومت در قطعهی دیگری از آن گسترهی بیانتهای اجساد ریشه دواندهاند.
وقتی پیشم آمدی، چنان بود که گویی از معبد خود بیرون میآیی، انگار صدایی خواندن را به تو آموخته بود. این امر نخستین لحظهی هراس را برایت به ارمغان آورد، اما تو را به درهای گشودهای رساند که بر سر راهی که در پیش داری، منتظرت هستند.
بیروت، ۱۹۶۷
@GoftandNO
#فلسطین
🔻بحش دوم
به یاد میآورم — در حالی که در اتاق دیگر نشسته بودم و به تولد دوبارهات از میان هقهقهایت گوش میدادم — که من نیز چگونه دوباره زاده شدم. تنها ده سال داشتم که کامیونها ما را به سوی آن ننگِ، ننگ فرار بردند. آن زمان، هیچ نمیدانستم، هیچ حس نمیکردم. همچنان ناآگاه، در معصومیت کودکی شناور بودم. اما در یک لحظه، در صحنهای غسل تعمید داده شدم که هرگز فراموش نخواهم کرد: کامیونها پارک کرده بودند و من از روی کنجکاوی کودکانه یا تقدیری که انتظار یک مرد را میکشد، دزدانه جایی را که مردها ایستاده بودن نگاه میکردم. دیدم که سلاحهایشان را به نگهبانِ پاسگاه مرزی تحویل میدهند، و اینگونه با دستان خالی وارد دنیای پناهندگان میشدند.
قدم زنان برگشتم، افسرده، چیزی را حس میکردم که نمیتوانستم بفهمم. مادرم با زنان دیگر نشسته بود. به سویش رفتم، آنگونه که به پناهگاهی پناه میبرند. پرسید چه شده است. گفتم: «دارند سلاحهایشان را تحویل میدهند». همانطور که مادرت به تو گفت «بله»، مادرم نیز در آن لحظه به من گفت «بله». سکوت بر ما چیره شد، گویی چیزی بر ما فرو ریخت و من، زیر تازیانهی نگاه هوشیار و نافذش، به گریه افتادم.
آنگاه، من برای دومین بار زاده شدم. دوباره به مردان نگریستم، با نگاهی که به آن عادت نداشتند، و مادرم — تنها او — نگاهی به من انداخت که من نیز به آن عادت نداشتم.
باور مکن که انسان رشد میکند. نه. انسان به یکباره زاده میشود: یک کلمه، در یک آن، به قلبش نفوذ میکند و تپش آن را دگرگون میسازد. تنها یک صحنه میتواند او را از آسمان کودکی بر جادهی پر فراز و نشیب پرتاب کند.
همانطور که آن «بله»ی نافذ مرا از نو آفرید، «بله»ای دیگر تو را از نو آفرید. و من شنیدم که چگونه آن را پذیرفتی، با گریهی انسانی که از ناشناختهای به ناشناختهای دیگر پرتاب میشود، با آن هقهقهای فراموشنشدنی.
آیا پرسش تو نیز، همچون پرسش من، تنها کنجکاوی یک کودک بود یا سرنوشت یک مرد؟
اهمیتی ندارد.
در آن لحظه، آن سرزمین کهن در انسانی نو دوباره زاده میشد. من در حالی که در اتاق دیگر بودم، شاهد آن تولد بودم و حس کردم که رگهای مقاومت در قطعهی دیگری از آن گسترهی بیانتهای اجساد ریشه دواندهاند.
وقتی پیشم آمدی، چنان بود که گویی از معبد خود بیرون میآیی، انگار صدایی خواندن را به تو آموخته بود. این امر نخستین لحظهی هراس را برایت به ارمغان آورد، اما تو را به درهای گشودهای رساند که بر سر راهی که در پیش داری، منتظرت هستند.
بیروت، ۱۹۶۷
@GoftandNO
#فلسطین
Telegram
No+
🔴متنی که در ادامه میاید ترجمه نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش،است که از فرانسه ترجمه شده است. نویسنده، شاعر و روزنامهنگاری که بدست موساد در لبنان و در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی ترور شد.
@GoftandNO
@GoftandNO
🔴مصداق تمدن ایرانی و نوع گذر تمدنی ایرانیان از طریق ۱۱۰
🟨ایرانیان از هیچ چیز گذر نکردند بلکه هر روز بیشتر در نژادپرستی فرو میروند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🟨ایرانیان از هیچ چیز گذر نکردند بلکه هر روز بیشتر در نژادپرستی فرو میروند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴گزارشی درباره کودکان کار و کودکان کار مهاجر. نکته مهمی که در این گزارش اشاره شده: «ما باید کودک را ببینیم، نه معضل شهری را. این کودکان فقط به خاطر دیدهشدن در خیابان، به عنوان تهدید امنیتی قلمداد میشوند، درحالیکه تهدیدی برای هیچکس نیستند؛ قربانیاند»
درباره ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هم ماجرا به شکلی شبیه همین است، کارگزاران فرهنگی تمدن ایرانی میخواهند انسان را حذف کنند تا چیزی توهمی به نام تمدن را نجات دهند. وظیفه ما دیدن انسان است و تلاش کردن برای نابودی مرز و مفهوم استعماری، نژادپرستانه، ذات گرایانه تمدن.
لینک گزارش:
https://urls.fr/3lViLN
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
#مبارزهطبقاتی
درباره ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هم ماجرا به شکلی شبیه همین است، کارگزاران فرهنگی تمدن ایرانی میخواهند انسان را حذف کنند تا چیزی توهمی به نام تمدن را نجات دهند. وظیفه ما دیدن انسان است و تلاش کردن برای نابودی مرز و مفهوم استعماری، نژادپرستانه، ذات گرایانه تمدن.
لینک گزارش:
https://urls.fr/3lViLN
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
#مبارزهطبقاتی
🔴پیچیدهتر از تقسیمبندیِ مطلقِ «نسلکش» و «قربانی نسلکشی»
نویسنده: لیلا
🟨سال گذشته در همین ایام، در بوسنی بودم. پیش از سفر، مطالعه دربارهی تاریخ یوگسلاویِ سابق و امپراتوری اتریش-مجارستان را آغاز کرده بودم؛ امپراتوریای که بوسنی برای قرنها بخشی از آن بود. چند مستند تاریخی تماشا کردم و در طول سفر، از موزههای مرتبط با نسلکشی بازدید کردم و در تورهای تاریخی شرکت نمودم..
اما در کنار آنچه در موزهها و منابع رسمی میدیدم، به زندگی روزمرهی مردم هم دقت کردم و با چند نفر از اهالی گفتگو داشتم. چیزی که از زبان مردم شنیدم، بسیار پیچیدهتر از روایتهای سیاهوسفیدی بود که در موزهها ارائه میشد. در حالی که دیدن تصاویر و اسناد نسلکشی دلم را پارهپاره میکرد، داستانهایی که از زبان کسانی میشنیدم که خانوادههایی مختلط از صرب و بوسنی داشتند، ذهنم را عمیقتر درگیر میکرد.
با انسانهایی روبرو شدم که در هیچکدام از دو سوی این تقسیمبندیِ مطلقِ «نسلکش» و «قربانی نسلکشی» نمیگنجیدند. کسانی که یکی از والدینشان بوسنیایی و دیگری صرب بود؛ کسانی که صرب بودند اما از پیوستن به ارتش صربستان سر باز زدند، و در نتیجه نه از سوی جامعهی بوسنیایی پذیرفته شدند، نه در جامعهی صرب جایگاهی داشتند.
شنیدم از خانوادههایی که از هم پاشیدند؛ از صربهایی که با نسلکشی مخالف بودند، اما از ترس همسایههای مسلمانشان ناچار شدند بوسنی را ترک کنند و به جمهوری صربستان پناه ببرند؛ و در آنجا با موجی از قضاوتها، تهمتها و نفرتها روبرو شدند، نفرتی که خشک و تر را با هم میسوزاند.
نفرتی که گاه بیشتر از آنکه از دیگری باشد، شکلی از نفرت نسبت به خویشتن دارد. چرا که جنوب اسلاوهای اروپا، یعنی مردم سرزمین یوگسلاوی سابق، از دیرباز جامعهای بودند با ساختاری درهمتنیده؛ آنچنان که بهندرت میتوان خانوادهای را یافت که بهطور «خالص» به یک گروه قومی خاص تعلق داشته باشد.
بعد از فروپاشی یوگسلاوی، که متأسفانه کمتر کسی دربارهی نقش آمریکا و برنامهریزی دهسالهاش برای فروپاشاندن اقتصاد این کشور صحبت میکند، مرزهایی کشیده شد میان کشورهایی که بیش از آنکه کشورهای مستقل باشند، بیشتر شبیه استانهای یک سرزمین واحد بودند. کشوری بزرگ تجزیه شد و کشورهای کوچک و فرمانبری پدید آمدند که یکی پس از دیگری زیر پرچم بزرگترین سازمان نظامی جهان، ناتو، قرار گرفتند.
امروز، در حالیکه پاکسازی های قومی زیادی در دنیا ( در فلسطین، کونگو...) رخ میدهد، مهم است که با صدای رسا دربارهی نسلکشیها صحبت کنیم، و در پی حقیقت باشیم. اما در این مسیر، نباید فراموش کنیم که عدالتخواهی ورای کین توزی است.
@GoftandNO
نویسنده: لیلا
🟨سال گذشته در همین ایام، در بوسنی بودم. پیش از سفر، مطالعه دربارهی تاریخ یوگسلاویِ سابق و امپراتوری اتریش-مجارستان را آغاز کرده بودم؛ امپراتوریای که بوسنی برای قرنها بخشی از آن بود. چند مستند تاریخی تماشا کردم و در طول سفر، از موزههای مرتبط با نسلکشی بازدید کردم و در تورهای تاریخی شرکت نمودم..
اما در کنار آنچه در موزهها و منابع رسمی میدیدم، به زندگی روزمرهی مردم هم دقت کردم و با چند نفر از اهالی گفتگو داشتم. چیزی که از زبان مردم شنیدم، بسیار پیچیدهتر از روایتهای سیاهوسفیدی بود که در موزهها ارائه میشد. در حالی که دیدن تصاویر و اسناد نسلکشی دلم را پارهپاره میکرد، داستانهایی که از زبان کسانی میشنیدم که خانوادههایی مختلط از صرب و بوسنی داشتند، ذهنم را عمیقتر درگیر میکرد.
با انسانهایی روبرو شدم که در هیچکدام از دو سوی این تقسیمبندیِ مطلقِ «نسلکش» و «قربانی نسلکشی» نمیگنجیدند. کسانی که یکی از والدینشان بوسنیایی و دیگری صرب بود؛ کسانی که صرب بودند اما از پیوستن به ارتش صربستان سر باز زدند، و در نتیجه نه از سوی جامعهی بوسنیایی پذیرفته شدند، نه در جامعهی صرب جایگاهی داشتند.
شنیدم از خانوادههایی که از هم پاشیدند؛ از صربهایی که با نسلکشی مخالف بودند، اما از ترس همسایههای مسلمانشان ناچار شدند بوسنی را ترک کنند و به جمهوری صربستان پناه ببرند؛ و در آنجا با موجی از قضاوتها، تهمتها و نفرتها روبرو شدند، نفرتی که خشک و تر را با هم میسوزاند.
نفرتی که گاه بیشتر از آنکه از دیگری باشد، شکلی از نفرت نسبت به خویشتن دارد. چرا که جنوب اسلاوهای اروپا، یعنی مردم سرزمین یوگسلاوی سابق، از دیرباز جامعهای بودند با ساختاری درهمتنیده؛ آنچنان که بهندرت میتوان خانوادهای را یافت که بهطور «خالص» به یک گروه قومی خاص تعلق داشته باشد.
بعد از فروپاشی یوگسلاوی، که متأسفانه کمتر کسی دربارهی نقش آمریکا و برنامهریزی دهسالهاش برای فروپاشاندن اقتصاد این کشور صحبت میکند، مرزهایی کشیده شد میان کشورهایی که بیش از آنکه کشورهای مستقل باشند، بیشتر شبیه استانهای یک سرزمین واحد بودند. کشوری بزرگ تجزیه شد و کشورهای کوچک و فرمانبری پدید آمدند که یکی پس از دیگری زیر پرچم بزرگترین سازمان نظامی جهان، ناتو، قرار گرفتند.
امروز، در حالیکه پاکسازی های قومی زیادی در دنیا ( در فلسطین، کونگو...) رخ میدهد، مهم است که با صدای رسا دربارهی نسلکشیها صحبت کنیم، و در پی حقیقت باشیم. اما در این مسیر، نباید فراموش کنیم که عدالتخواهی ورای کین توزی است.
@GoftandNO
🔴حساب کاربری مصطفی مهرآیین نامه نوشته به استیو ویتکاف.
🟨 یعنی کشور متخاصم به کشورت حمله کرده، حامی اصلی حمله اسراییل به همون زندانی بوده که ممکن بود در اون کشته بشی و بعد بردارند به ویتکاف نامه بنویسند . یعنی عجیب تر از دانشگاهیان ایرانی در هستی نمیشه پیدا کرد. یکی جامعه شناس نئوفاشیست افغانستانی ستیز، اون یکی اقتصاددان کورتکسی، این یکی تعطیل اندر تعطیل استوی ویتکافی.
همه نوابع دور هم جمعاند.
@GoftandNO
🟨 یعنی کشور متخاصم به کشورت حمله کرده، حامی اصلی حمله اسراییل به همون زندانی بوده که ممکن بود در اون کشته بشی و بعد بردارند به ویتکاف نامه بنویسند . یعنی عجیب تر از دانشگاهیان ایرانی در هستی نمیشه پیدا کرد. یکی جامعه شناس نئوفاشیست افغانستانی ستیز، اون یکی اقتصاددان کورتکسی، این یکی تعطیل اندر تعطیل استوی ویتکافی.
همه نوابع دور هم جمعاند.
@GoftandNO
🔴مهناز شیرالی یک پرو اسراییلی بیسواد همیشه حاضر در رسانههای نئوفاشیستهای فرانسوی است. افغانستانی ستیز هم هست. نوشته: «شباهت آخوندها و افغان ها در اینست که هر دو از ایرانیان متنفرند ولی دوست دارند در ایران جا خوش کنند.»
این نوشته او که در تصویر بالا میبینید نمونه خوبی است از استدلال بسیاری از نئوفاشیستهای ایرانی چه از نوع سلطنت طلب چه از نوع پرو غرب در دفاع از کشتار مردم ایران به دست اسراییل و آمریکا.
@GoftandNO
این نوشته او که در تصویر بالا میبینید نمونه خوبی است از استدلال بسیاری از نئوفاشیستهای ایرانی چه از نوع سلطنت طلب چه از نوع پرو غرب در دفاع از کشتار مردم ایران به دست اسراییل و آمریکا.
@GoftandNO
🔴اون یک جامعهشناسی هم پا شده رفته مرز که پژوهشی درباره ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها انجام بده نه از ایرانیان پرمدعای جامعهشناسی که جز مزخرف گویی چیزی نمینویسند که از دانشجویان افغانستانی است.
بله دستگیرش کردهاند چون باید روایت نئوفاشیستهای ایرانی جامعهشناس مسلط باشد.
@GoftandNO
#ساراگوهری
بله دستگیرش کردهاند چون باید روایت نئوفاشیستهای ایرانی جامعهشناس مسلط باشد.
@GoftandNO
#ساراگوهری
🔴نئوفاشیستهای افغانستانی ستیز ایرانی خواهند گفت خوب زیاد بچه میاورند. اگر بچه نیاورده بود الان که رد مرز می شد بچه بی سرپرست در خانه نداشت. آمدهاند ترکیب جمعیتی ایران آریایی را عوض کنند حق شان است.
تازه جاهایی هم هست که اینها را دعوت میکنند و می گویند این هم تریبون بیایید افکار فاشیستی و نژادپرستانهتان را علمی طور بیان کنید برای ملت.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
تازه جاهایی هم هست که اینها را دعوت میکنند و می گویند این هم تریبون بیایید افکار فاشیستی و نژادپرستانهتان را علمی طور بیان کنید برای ملت.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴حمله اسراییل به ستاد کل ارتش سوریه در قلب دمشق
🟨الجولانی از بلندیهای جولان گذشت، اسراییل بخش بیشتری از جنوب سوریه را در اشغال گرفته ، التماس اسراییل میکند برای توافق اما باید از شهر السویدا هم عقب نشینی کند. اسراییل رسما جنوب غربی سوریه را خاک خودش حساب میکند.
سوریه باید کلنگی شود، هیچ امکان نظامیایی نداشته باشد، هر لحظه که اسراییل تصمیم بگیرد این بلا را بر سرش میاورد. در برابر اسراییل نباید ساده بین بود.
@GoftandNo
#سوریه
🟨الجولانی از بلندیهای جولان گذشت، اسراییل بخش بیشتری از جنوب سوریه را در اشغال گرفته ، التماس اسراییل میکند برای توافق اما باید از شهر السویدا هم عقب نشینی کند. اسراییل رسما جنوب غربی سوریه را خاک خودش حساب میکند.
سوریه باید کلنگی شود، هیچ امکان نظامیایی نداشته باشد، هر لحظه که اسراییل تصمیم بگیرد این بلا را بر سرش میاورد. در برابر اسراییل نباید ساده بین بود.
@GoftandNo
#سوریه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴فیلم جدید سوپرمن و شباهتها با نسلکشی اسراییل در غزه
🟨کاربران شبکههای اجتماعی با پستهایی بر این نکته تاکید میکنند که شباهتهای زیادی بین فیلم جدید سوپرمن و نسلکشی اسراییل در غزه وجود دارد. در این فیلم کشوری خیالی مورد حمایت آمریکا در پی تهاجم به همسایه ضعیفتر خود است.
@GoftandNO
#سوپرمن
🟨کاربران شبکههای اجتماعی با پستهایی بر این نکته تاکید میکنند که شباهتهای زیادی بین فیلم جدید سوپرمن و نسلکشی اسراییل در غزه وجود دارد. در این فیلم کشوری خیالی مورد حمایت آمریکا در پی تهاجم به همسایه ضعیفتر خود است.
@GoftandNO
#سوپرمن