🔴«این هشتگها مثل گلوله به ما شلیک میشوند»
🟨این گزارشهای اقلیت را نشر دهید تا در میانه این کثافت نژادپرستی افغانستانیستیز همه گیر، این صدا دیده شود.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🟨این گزارشهای اقلیت را نشر دهید تا در میانه این کثافت نژادپرستی افغانستانیستیز همه گیر، این صدا دیده شود.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴بحران دائمی، فقدان چشمانداز و حربه افغانستانیستیزی
🔻بخش اول:
🟨جمهوری اسلامی چشماندازی برای ارائه کردن به مردم ندارد، به همین دلیل اخراج افغانستانیها را بهترین حربه برای خالی کردن خشم مردم میبیند. چشم انداز اکنون، اخراج افغانستانیها و ایرانیان افغانستانی تبار است. جامعه راستگرا شده ایران را اینگونه میتواند برای مدتی راضی کرد و زمان خرید برای اینکه ببینند آمریکا و اسراییل چه برنامهای در سر دارند.
سردرگمی در مسئولان جمهوری اسلامی بوضوح دیده میشود. کسی عملا چیزی را رهبری نمیکند، چشم اندازی ارايه نمیکنند، چرا که خودشان هم نمیدانند چه خواهد شد.
بحرانی که از تجاوز اسراییل به ایران از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شده است به نظر نمیرسد که بزودی به پایان برسد. این بحران بیچشم اندازی میتواند طولانیتر از آن چیزی باشد که انتظار میرفت با پایان جنگ، خاتمه یابد.
دوشنبه ۱۶ تیرماه دیدار نتانیاهو و ترامپ در آمریکاست که نتایج این مذاکرات برای ایران بسیار اهمیت دارد و زمانبندی انتشار مصاحبه پزشکیان با تاکر کارلسون هم گویای توجه طرف ایرانی به این دیدار است.
بر اساس گمانهزنیها از آنچه نتانیاهو در آمریکا دنبال آن است (جروزالم پست) و همچنین مشروح پاسخهای پزشکیان به کارلسون، میتوان فهمید که طرف ایرانی نگران آن است که آمریکا مجوزی را به اسراییل بدهد که عملا ایران را شبیه چیزی مانند لبنان و سوریه خواهد کرد. به این معنا که اسراییل چراغ سبز آمریکا را خواهد داشت که هر تحرکی از ایران را که از نظرش با منافع اسراییل همخوانی نداشت، بمباران کند و چون این بمبارانها مانند جنگ ۱۲ روزه چندان آشکار نخواهد بود و یا طرف ایرانی بر اساس جایگاه شکنندهای که در توازن قوای نظامی دارد، علاقهای به واکنش به آن با موشک نخواهد داشت که بار دیگر وضعیت جنگ تمام عیار را فعال خواهد کرد.
استراتژی پزشکیان بر این اساس تعریف شده که بین اسراییل و آمریکا تفاوت قایل شود و تلاش کند نشان دهد که تهران آمریکا و اسراییل را یک کاسه نمیکند، به این امید که آمریکا مانع حملات آینده اسراییل به ایران شود، تلاشی که بدون توافقی همه جانبه با طرف آمریکایی، بعید است که بدست آید. ادامه در پست بعد ... 🔽
@GoftandNO
#تجاوزاسرائیل
#افغانستانیستیزی
🔻بخش اول:
🟨جمهوری اسلامی چشماندازی برای ارائه کردن به مردم ندارد، به همین دلیل اخراج افغانستانیها را بهترین حربه برای خالی کردن خشم مردم میبیند. چشم انداز اکنون، اخراج افغانستانیها و ایرانیان افغانستانی تبار است. جامعه راستگرا شده ایران را اینگونه میتواند برای مدتی راضی کرد و زمان خرید برای اینکه ببینند آمریکا و اسراییل چه برنامهای در سر دارند.
سردرگمی در مسئولان جمهوری اسلامی بوضوح دیده میشود. کسی عملا چیزی را رهبری نمیکند، چشم اندازی ارايه نمیکنند، چرا که خودشان هم نمیدانند چه خواهد شد.
بحرانی که از تجاوز اسراییل به ایران از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شده است به نظر نمیرسد که بزودی به پایان برسد. این بحران بیچشم اندازی میتواند طولانیتر از آن چیزی باشد که انتظار میرفت با پایان جنگ، خاتمه یابد.
دوشنبه ۱۶ تیرماه دیدار نتانیاهو و ترامپ در آمریکاست که نتایج این مذاکرات برای ایران بسیار اهمیت دارد و زمانبندی انتشار مصاحبه پزشکیان با تاکر کارلسون هم گویای توجه طرف ایرانی به این دیدار است.
بر اساس گمانهزنیها از آنچه نتانیاهو در آمریکا دنبال آن است (جروزالم پست) و همچنین مشروح پاسخهای پزشکیان به کارلسون، میتوان فهمید که طرف ایرانی نگران آن است که آمریکا مجوزی را به اسراییل بدهد که عملا ایران را شبیه چیزی مانند لبنان و سوریه خواهد کرد. به این معنا که اسراییل چراغ سبز آمریکا را خواهد داشت که هر تحرکی از ایران را که از نظرش با منافع اسراییل همخوانی نداشت، بمباران کند و چون این بمبارانها مانند جنگ ۱۲ روزه چندان آشکار نخواهد بود و یا طرف ایرانی بر اساس جایگاه شکنندهای که در توازن قوای نظامی دارد، علاقهای به واکنش به آن با موشک نخواهد داشت که بار دیگر وضعیت جنگ تمام عیار را فعال خواهد کرد.
استراتژی پزشکیان بر این اساس تعریف شده که بین اسراییل و آمریکا تفاوت قایل شود و تلاش کند نشان دهد که تهران آمریکا و اسراییل را یک کاسه نمیکند، به این امید که آمریکا مانع حملات آینده اسراییل به ایران شود، تلاشی که بدون توافقی همه جانبه با طرف آمریکایی، بعید است که بدست آید. ادامه در پست بعد ... 🔽
@GoftandNO
#تجاوزاسرائیل
#افغانستانیستیزی
🔴بحران دائمی، فقدان چشمانداز و حربه افغانستانیستیزی
🔻بخش دوم:
🟨در این میانه چند راه پیش روی ایران است:
راه اول: مذاکره مستقیم و همه جانبه با آمریکا و پذیرش خواسته طرف آمریکایی/اسراییلی در کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای با راستی آزمایی آژانس و محدود کردن برد موشکهای بالستیک. (بر اساسا شناختی از خامنهای داریم، او به این گزینه تسلیم نخواهد شد)
به سخن دیگر ایران با این انتخاب تلویحا میپذیرد که مسیر موازنه قدرت با اسراییل را رها کند و برتری قدرت منطقهای اسراییل را بپذیرد. (با این فرض که اسراییل در هر حال هر وقت که اراده کند هر هدفی را در ایران خواهد زد)
امتیازی که ممکن است ایران با این مذاکرات بدست آورد، رفع تحریمها در بخشهای مهم اقتصادی خواهد بود. ( در هر حال غرب هیچ گاه قابل اعتماد در این زمینه نبوده و نباید باشد)
مشکلی که جمهوری اسلامی با پذیرش این سیاست به آن مواجه خواهد بود، بحرانی عمیق در پایگاه حامیانش خواهد بود که استحاله جمهوری اسلامی را تسریع خواهد کرد. این سیاست به معنای تسلیم و شکست کامل جمهوری اسلامی در معنای کلاسیکش خواهد بود، با این حال تا سالها با تفسیرهای گوناگون و سرکوب داخلی میتواند از فروپاشی خود جلوگیری کند.
راه دوم: تلاش دوباره برای بازسازی سایتهای هستهای و ادامه غنیسازی در سایتهای مخفی. این سیاست منجر به تحریمهای بیشتر علیه ایران و ممانعت جدی از فروش نفتش خواهد شد که بحران اقتصادی شدیدتری در ایران ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر باعث حملات بیشتر اسراییل به هر جایی که تشخیص دهند برایشان خطرناک است، خواهد شد. در شرایطی که ایران سیستم پدافندی موثری علیه اسراییل ندارد و احتمالا برای عدم رویارویی جدیتر به واکنش موشکی رو نخواهد آورد.( ایران تاکید داشت که اگر اسراییل حملات را متوقف کند، ایران هم شلیک موشکها را متوقف میکند، با این حال همچنان خبرهایی از عملیاتهای کوچک ریزپرندههای اسراییلی بعد از آتش بس به گوش میرسید و ایران واکنشی به آنها نشان نداد). ادامه شرایط تعلیق کنونی نیز غیرممکن است چرا که اروپا و آمریکا فشار خواهند آورد که بازرسان آژانس باید امکان بازرسی داشته باشند وگرنه مکانیسم ماشه فعال خواهد شد.
راه سوم: ساخت بمب هستهای است. ساخت بمب هستهای که برخی آن را تنها راه بازدارندگی میدانند در فقدان سلاحهای پیشرفته متعارف، چیزی به بازدارندگی ایران اضافه نمیکند چرا که اساسا ایران نخواهد توانست از سلاح هستهای علیه اسراییل استفاده کند و اساسا در آخرین سناریوی فرضی جنگ هستهای هم اسراییل تعداد کلاهکهای هستهای بسیار بیشتری از امکانات ایران برای داشتن چند کلاهک هستهای، خواهد داشت. ساخت بمب هستهای تنها نابودی زیرساختهای ایران را تسریع میکند و شاید اساسا اسراییل و آمریکا خیلی هم بدشان نیاید که ایران در این مسیر گام بردارد و یا حتی از تهدید آن استفاده کند.
همچنان که میبنیم همه راهها برای ایران، راههای فاجعه باری است و مشخص نیست این وضعیت بحرانی چطور به پایان خواهد رسید یا اساسا همچون گذشته به بحرانی دائمی تبدیل خواهد شد.
@GoftandNO
#تجاوزاسرائیل
#افغانستانیستیزی
🔻بخش دوم:
🟨در این میانه چند راه پیش روی ایران است:
راه اول: مذاکره مستقیم و همه جانبه با آمریکا و پذیرش خواسته طرف آمریکایی/اسراییلی در کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای با راستی آزمایی آژانس و محدود کردن برد موشکهای بالستیک. (بر اساسا شناختی از خامنهای داریم، او به این گزینه تسلیم نخواهد شد)
به سخن دیگر ایران با این انتخاب تلویحا میپذیرد که مسیر موازنه قدرت با اسراییل را رها کند و برتری قدرت منطقهای اسراییل را بپذیرد. (با این فرض که اسراییل در هر حال هر وقت که اراده کند هر هدفی را در ایران خواهد زد)
امتیازی که ممکن است ایران با این مذاکرات بدست آورد، رفع تحریمها در بخشهای مهم اقتصادی خواهد بود. ( در هر حال غرب هیچ گاه قابل اعتماد در این زمینه نبوده و نباید باشد)
مشکلی که جمهوری اسلامی با پذیرش این سیاست به آن مواجه خواهد بود، بحرانی عمیق در پایگاه حامیانش خواهد بود که استحاله جمهوری اسلامی را تسریع خواهد کرد. این سیاست به معنای تسلیم و شکست کامل جمهوری اسلامی در معنای کلاسیکش خواهد بود، با این حال تا سالها با تفسیرهای گوناگون و سرکوب داخلی میتواند از فروپاشی خود جلوگیری کند.
راه دوم: تلاش دوباره برای بازسازی سایتهای هستهای و ادامه غنیسازی در سایتهای مخفی. این سیاست منجر به تحریمهای بیشتر علیه ایران و ممانعت جدی از فروش نفتش خواهد شد که بحران اقتصادی شدیدتری در ایران ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر باعث حملات بیشتر اسراییل به هر جایی که تشخیص دهند برایشان خطرناک است، خواهد شد. در شرایطی که ایران سیستم پدافندی موثری علیه اسراییل ندارد و احتمالا برای عدم رویارویی جدیتر به واکنش موشکی رو نخواهد آورد.( ایران تاکید داشت که اگر اسراییل حملات را متوقف کند، ایران هم شلیک موشکها را متوقف میکند، با این حال همچنان خبرهایی از عملیاتهای کوچک ریزپرندههای اسراییلی بعد از آتش بس به گوش میرسید و ایران واکنشی به آنها نشان نداد). ادامه شرایط تعلیق کنونی نیز غیرممکن است چرا که اروپا و آمریکا فشار خواهند آورد که بازرسان آژانس باید امکان بازرسی داشته باشند وگرنه مکانیسم ماشه فعال خواهد شد.
راه سوم: ساخت بمب هستهای است. ساخت بمب هستهای که برخی آن را تنها راه بازدارندگی میدانند در فقدان سلاحهای پیشرفته متعارف، چیزی به بازدارندگی ایران اضافه نمیکند چرا که اساسا ایران نخواهد توانست از سلاح هستهای علیه اسراییل استفاده کند و اساسا در آخرین سناریوی فرضی جنگ هستهای هم اسراییل تعداد کلاهکهای هستهای بسیار بیشتری از امکانات ایران برای داشتن چند کلاهک هستهای، خواهد داشت. ساخت بمب هستهای تنها نابودی زیرساختهای ایران را تسریع میکند و شاید اساسا اسراییل و آمریکا خیلی هم بدشان نیاید که ایران در این مسیر گام بردارد و یا حتی از تهدید آن استفاده کند.
همچنان که میبنیم همه راهها برای ایران، راههای فاجعه باری است و مشخص نیست این وضعیت بحرانی چطور به پایان خواهد رسید یا اساسا همچون گذشته به بحرانی دائمی تبدیل خواهد شد.
@GoftandNO
#تجاوزاسرائیل
#افغانستانیستیزی
🔴پیش از دیدار نتانیاهو و ترامپ این حمله صورت میگیرد
🟨با این خبر باید گفت آتش بس در غزه به احتمال زیاد رخ نخواهد داد.
@GoftandNO
🟨با این خبر باید گفت آتش بس در غزه به احتمال زیاد رخ نخواهد داد.
@GoftandNO
Forwarded from خیاباننویس
🔻شرم ملی و جامعهشناسی
جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران مرکز، بعد از چند سال نوشتن در نقد ناسیونالیسم، انتخاب کرده است که به موج فاشیستی پناهندهستیزی، مهاجرستیزی و افغانستانیستیزی بپیوندد و در این راه ذرهای کوتاه نیاید. امروز باد همدستی شرورانه اپوزیسیون و پوزیسیون از این سو میوزد و حضور در این موج لایکهای پرشمار رضایتبخشی به همراه دارد.
هرکسی میتواند انتخاب کند، حتی اگر، مانند ایشان، چند سالی در نقد ناسیونالیسم نوشته باشد. درهای پذیرش فاشيسم برای همگان باز است. در کشور ما برای هرچه که آزادی بیان نباشد، برای فاشیسم پناهندهستیز و مهاجرستیز بیشترین حق آزادی بیان اعمال میشود. آنچه که نباید گفته شود: هر سخنی است که در راستای وطندوستی انتقادی و بیداری برای حرکت در مسیر رهایی و برابری باشد.
جالب توجه است که ایشان، که شخصاً از برخی از نوشتههای پیشین او بسیار آموختهام، هرآنچه علیه مهاجران افغانستانی مینویسد را با اشک و آه همدردانه همراه میکند. گویی، همچنان، تکلیفش با خودش مشخص نیست یا نخواسته است که مشخص باشد. نوشتههای او نشان میدهد که، در بسیاری از بزنگاههای متقابل سیاسی، از مرزبندی شفاف گریزان بوده است.
او در مواجهه با موج ستیز با مهاجر افغانستانی، همراه با کلی اظهار همدردی مشفقانه، راه حل نهایی و اساسی خود را اینگونه بیان کرده است: «چنانچه پذیرش بخشی از جمعیت افغانستانی در شرایط فاجعهبار ضروری باشد، لازم است در همان منطقهی مرزی آنهم بهطور موقت اردوگاههایی زده شود تا مردم آسیب دیده و در خطر افغانستانی در این اردوگاهها پذیرفته شوند و خدمات مناسب به آنها داده شود تا از خطر برهند و سپس وقتی شرایط عادی پدید آمد، به کشور خود برگردند.» این در حالی است که حتی بسیاری پرچمداران «اخراج افغانستانیها» هم ستیز خود را تا این مرحله پیش نبردهاند؛ پیشنهادی که منتهیالیه فاشیسم و پناهندهستیزی و مهاجرستیزی را به شفافیت تمام بیان میکند. او حتی در همینجا متوقف نشده است و در اتهام مضحک اما تراژیک جاسوسانگاری مهاجران افغانستانی هم، به عنوان موج مکمل دیگریهراسی، مشارکت کرده است.
زمانی هم که نویسندهای به صورت کاملاً مستدل و با بحث بر سر تک تک گزارههای القائی محدثی پرده از جهل فاشیستی این گزارهها برمیدارد، او به جای پاسخ به نقدها با حمله به چپ و چپها ناموجه بودن دعاوی خود را چارهجویی میکند. در راستای این فرافکنی با حمله به چپ مدعی میشود که چپها از نقد دین و نقد حکومت دینی شانه خالی میکنند.
این در حالی است بحث بر سر دعاوی مهاجرستیزانه و دلالتهای فاشیستی آن است و نه چیز دیگر. اصلاً گیریم آنچه که شما به عنوان چپ میشناسی بد مطلق باشد، فرض بد بودن یک جریان چگونه میتواند دعاوی پناهندهستیزانه و مهاجرستیزانه شما را موجه کند؛ گزاره «گروه الف بد است» چگونه میتواند موجه کننده گزاره «ب ج است» باشد؟!
از اینها گذشته، ایشان مدعی شدهاند که چپ یا نمیتواند یا نمیخواهد دین و حکومت دینی را نقد کند! او در حالی این نقد را وارد میکند که در موارد از مواجهه مستقیم با حکومت گریزان بوده است و به اموری پرداخته است که کمترین هزینه را دارند؛ اگر نگویم که سود ده هستند؛ برای نمونه پرداختن به «شوهرکشی» به جای «زنکشی» یکی از همین انتخابها است چراکه لازمه پرداختن به «زنکشی» مواجهه با مردسالاری است که حتی کشته شدن شوهران هم یکی از معلولهای این مردسالاری ساختاری است.
ذکر پیشینه مبارزه چپ با حکومت دینی و تحمیل شدن سرکوبهای بیرحمانه به آن، که از اعلام صریح مخالفت با جمهوری اسلامی و «رفراندوم» جمهوری اسلامی آغاز شده است و آخرین مواجهات شدید آنرا در دی 96، آبان 98 و جنبش زن-زندگی-آزادی در 1401 رخ داد و همچنان در جریان است، بیان جیزی است که او خود بهتر میداند.
(ادامه)👇
⬇️2.1
@khiyabannevis
جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران مرکز، بعد از چند سال نوشتن در نقد ناسیونالیسم، انتخاب کرده است که به موج فاشیستی پناهندهستیزی، مهاجرستیزی و افغانستانیستیزی بپیوندد و در این راه ذرهای کوتاه نیاید. امروز باد همدستی شرورانه اپوزیسیون و پوزیسیون از این سو میوزد و حضور در این موج لایکهای پرشمار رضایتبخشی به همراه دارد.
هرکسی میتواند انتخاب کند، حتی اگر، مانند ایشان، چند سالی در نقد ناسیونالیسم نوشته باشد. درهای پذیرش فاشيسم برای همگان باز است. در کشور ما برای هرچه که آزادی بیان نباشد، برای فاشیسم پناهندهستیز و مهاجرستیز بیشترین حق آزادی بیان اعمال میشود. آنچه که نباید گفته شود: هر سخنی است که در راستای وطندوستی انتقادی و بیداری برای حرکت در مسیر رهایی و برابری باشد.
جالب توجه است که ایشان، که شخصاً از برخی از نوشتههای پیشین او بسیار آموختهام، هرآنچه علیه مهاجران افغانستانی مینویسد را با اشک و آه همدردانه همراه میکند. گویی، همچنان، تکلیفش با خودش مشخص نیست یا نخواسته است که مشخص باشد. نوشتههای او نشان میدهد که، در بسیاری از بزنگاههای متقابل سیاسی، از مرزبندی شفاف گریزان بوده است.
او در مواجهه با موج ستیز با مهاجر افغانستانی، همراه با کلی اظهار همدردی مشفقانه، راه حل نهایی و اساسی خود را اینگونه بیان کرده است: «چنانچه پذیرش بخشی از جمعیت افغانستانی در شرایط فاجعهبار ضروری باشد، لازم است در همان منطقهی مرزی آنهم بهطور موقت اردوگاههایی زده شود تا مردم آسیب دیده و در خطر افغانستانی در این اردوگاهها پذیرفته شوند و خدمات مناسب به آنها داده شود تا از خطر برهند و سپس وقتی شرایط عادی پدید آمد، به کشور خود برگردند.» این در حالی است که حتی بسیاری پرچمداران «اخراج افغانستانیها» هم ستیز خود را تا این مرحله پیش نبردهاند؛ پیشنهادی که منتهیالیه فاشیسم و پناهندهستیزی و مهاجرستیزی را به شفافیت تمام بیان میکند. او حتی در همینجا متوقف نشده است و در اتهام مضحک اما تراژیک جاسوسانگاری مهاجران افغانستانی هم، به عنوان موج مکمل دیگریهراسی، مشارکت کرده است.
زمانی هم که نویسندهای به صورت کاملاً مستدل و با بحث بر سر تک تک گزارههای القائی محدثی پرده از جهل فاشیستی این گزارهها برمیدارد، او به جای پاسخ به نقدها با حمله به چپ و چپها ناموجه بودن دعاوی خود را چارهجویی میکند. در راستای این فرافکنی با حمله به چپ مدعی میشود که چپها از نقد دین و نقد حکومت دینی شانه خالی میکنند.
این در حالی است بحث بر سر دعاوی مهاجرستیزانه و دلالتهای فاشیستی آن است و نه چیز دیگر. اصلاً گیریم آنچه که شما به عنوان چپ میشناسی بد مطلق باشد، فرض بد بودن یک جریان چگونه میتواند دعاوی پناهندهستیزانه و مهاجرستیزانه شما را موجه کند؛ گزاره «گروه الف بد است» چگونه میتواند موجه کننده گزاره «ب ج است» باشد؟!
از اینها گذشته، ایشان مدعی شدهاند که چپ یا نمیتواند یا نمیخواهد دین و حکومت دینی را نقد کند! او در حالی این نقد را وارد میکند که در موارد از مواجهه مستقیم با حکومت گریزان بوده است و به اموری پرداخته است که کمترین هزینه را دارند؛ اگر نگویم که سود ده هستند؛ برای نمونه پرداختن به «شوهرکشی» به جای «زنکشی» یکی از همین انتخابها است چراکه لازمه پرداختن به «زنکشی» مواجهه با مردسالاری است که حتی کشته شدن شوهران هم یکی از معلولهای این مردسالاری ساختاری است.
ذکر پیشینه مبارزه چپ با حکومت دینی و تحمیل شدن سرکوبهای بیرحمانه به آن، که از اعلام صریح مخالفت با جمهوری اسلامی و «رفراندوم» جمهوری اسلامی آغاز شده است و آخرین مواجهات شدید آنرا در دی 96، آبان 98 و جنبش زن-زندگی-آزادی در 1401 رخ داد و همچنان در جریان است، بیان جیزی است که او خود بهتر میداند.
(ادامه)👇
⬇️2.1
@khiyabannevis
Telegram
No+
🔴گزارههایی که حسن محدثی بکار میبرد مصداق نئوفاشیسم افغانستانیستیز
بخش اول:
🟨حسن محدثی٬ مجازینگاری ضد چپ است و پنهان هم نمیکند و البته از راستگرایان چه سکولار و چه مذهبی یا مثل ایشان نصفه مذهبی تعجبی هم ندارد.
او یک نقد به مطلبش که کاملا پارامترهای…
بخش اول:
🟨حسن محدثی٬ مجازینگاری ضد چپ است و پنهان هم نمیکند و البته از راستگرایان چه سکولار و چه مذهبی یا مثل ایشان نصفه مذهبی تعجبی هم ندارد.
او یک نقد به مطلبش که کاملا پارامترهای…
Forwarded from خیاباننویس
(ادامه)👇
⬇️2.2
نقدهای زیادی بر طیف چپ و جریانهای گوناگون و متنوع آن وارد است اما اتهام گریز چپ از نقد دین مضحکترین نقدی است که تا به حال به گوش رسیده است. چراکه موضع چپ(سوسیالیست مارکسیست و آنارشیست) درباره دین رادیکالترین موضع و نقد ممکن است و توسط کسانی چون مارکس و متفکران پس از او، تا به امروز، به صراحت بیان شده است. روشن است که چنین موضع رادیکالی حتی از آدرس غلط و ناموجه دینستیزی هم فراتر و بنیانافکنتر است. به یقین این منتقد و دیدگاهای نزدیک به آن هیچگاه تاب مواجهه منطقی با چنین نقد رادیکالی را نخواهند داشت. از همین روست که ایشان در توضیح نقد مورد نظر خود نقد فقه(یا فقهی) را مثال زده است. در این باره باید گفت که چنین نقدهایی فرسنگها از نظرگاه رادیکال نقد فاصله دارد. البته شخصاً معتقدم که جامعه ما، همچنان، به نگاههای نقادانه میانجی وصل دینداران به زیستجهان مدرن نیاز دارد اما چنین نقدی را باید از باورمندان آن انتظار داشت. از همین رو فکر میکنم که، با وجود اختلاف نظر با روشنفکری دینی، نواندیشان دینی و دینپژوهان تجدیدنظرطلب باید قدردان تلاشهای آنان باشیم.
سخن آخر: شدت یافتن فاشیسم در شکل مهاجرستیزی و اخراج پناهندگان و مهاجران افغانستانی، خصوصاً زنان و کودکانی که بسیاری در اینجا به دنیا آمده و یا اینجا پرورش یافتهاند، و فرستادن آنها به جهنم طالبان، دردی از دردهای ما و وطن ما درمان نخواهد کرد بلکه مسیر حرکت جامعه به سوی رهایی و برابری را، از همیشه، دشوارتر خواهد کرد.
جامعهشناسی اکادمیک ما هم اگر میخواهد جامعه و مسائل آن را بشناسد، ضرورتاً، باید با مشاهده میدانی، نزدیک و مشارکتی مسائل را فهم کند. اگرچه فرصت حضور ما در کنار خواهران و برادران مهاجرمان، به گونهای غمبار و شرماور، رو به اتمام است اما هنوز هم اگر کسی جویای فهم مسئله باشد میتواند و باید، دستکم، خود را به اردوگاههای اخراج و محل تجمع آوارگان در مرزها برساند و انگارههای ذهنی خود را محک بزند.
⬆️2.2
@khiyabannevis
⬇️2.2
نقدهای زیادی بر طیف چپ و جریانهای گوناگون و متنوع آن وارد است اما اتهام گریز چپ از نقد دین مضحکترین نقدی است که تا به حال به گوش رسیده است. چراکه موضع چپ(سوسیالیست مارکسیست و آنارشیست) درباره دین رادیکالترین موضع و نقد ممکن است و توسط کسانی چون مارکس و متفکران پس از او، تا به امروز، به صراحت بیان شده است. روشن است که چنین موضع رادیکالی حتی از آدرس غلط و ناموجه دینستیزی هم فراتر و بنیانافکنتر است. به یقین این منتقد و دیدگاهای نزدیک به آن هیچگاه تاب مواجهه منطقی با چنین نقد رادیکالی را نخواهند داشت. از همین روست که ایشان در توضیح نقد مورد نظر خود نقد فقه(یا فقهی) را مثال زده است. در این باره باید گفت که چنین نقدهایی فرسنگها از نظرگاه رادیکال نقد فاصله دارد. البته شخصاً معتقدم که جامعه ما، همچنان، به نگاههای نقادانه میانجی وصل دینداران به زیستجهان مدرن نیاز دارد اما چنین نقدی را باید از باورمندان آن انتظار داشت. از همین رو فکر میکنم که، با وجود اختلاف نظر با روشنفکری دینی، نواندیشان دینی و دینپژوهان تجدیدنظرطلب باید قدردان تلاشهای آنان باشیم.
سخن آخر: شدت یافتن فاشیسم در شکل مهاجرستیزی و اخراج پناهندگان و مهاجران افغانستانی، خصوصاً زنان و کودکانی که بسیاری در اینجا به دنیا آمده و یا اینجا پرورش یافتهاند، و فرستادن آنها به جهنم طالبان، دردی از دردهای ما و وطن ما درمان نخواهد کرد بلکه مسیر حرکت جامعه به سوی رهایی و برابری را، از همیشه، دشوارتر خواهد کرد.
جامعهشناسی اکادمیک ما هم اگر میخواهد جامعه و مسائل آن را بشناسد، ضرورتاً، باید با مشاهده میدانی، نزدیک و مشارکتی مسائل را فهم کند. اگرچه فرصت حضور ما در کنار خواهران و برادران مهاجرمان، به گونهای غمبار و شرماور، رو به اتمام است اما هنوز هم اگر کسی جویای فهم مسئله باشد میتواند و باید، دستکم، خود را به اردوگاههای اخراج و محل تجمع آوارگان در مرزها برساند و انگارههای ذهنی خود را محک بزند.
⬆️2.2
@khiyabannevis
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴هدف نتانیاهو از مذاکره با ترامپ بدست آوردن آزادی عمل در ایران است
🟨همچنانکه در سخنان نتانیاهو با ترامپ مشخص است او میگوید که آن تومور ریشه کن شده اما ممکن است برگردد و باید نظارت کرد که تومور برنگردد. به نظر میرسد همان خواستهای است که رسانهها مطرح کردهبودند: آزادی عمل اسراییل در حمله به ایران هر لحظه که احساس کرد خطری تهدیدش میکند.
خواستهای که به نظر نمیرسد مخالفی در کاخ سفید داشته باشد.
@GoftandNO
#تجاوزاسرائیل
🟨همچنانکه در سخنان نتانیاهو با ترامپ مشخص است او میگوید که آن تومور ریشه کن شده اما ممکن است برگردد و باید نظارت کرد که تومور برنگردد. به نظر میرسد همان خواستهای است که رسانهها مطرح کردهبودند: آزادی عمل اسراییل در حمله به ایران هر لحظه که احساس کرد خطری تهدیدش میکند.
خواستهای که به نظر نمیرسد مخالفی در کاخ سفید داشته باشد.
@GoftandNO
#تجاوزاسرائیل
🔴نه تنها جمهوری اسلامی بلکه همه نئوفاشیستهای ایرانی که کلیتی به نام «جمعیت طالبان آفرین» از ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها ساختند و فضای فاشیستی علیه این ضعیفترین مردم جامعه ایران ساختند در این فاجعه سهمی دارند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴نعل وارونه تئوریپرداز نفرت و خشونت
🟨نعل وارونه زدن حسن محدثی، مجازی نویس و جدیدا «کارگزار فرهنگی» تمامی ندارد. ما با استناد به نوشتههای او اینجا و اینجا نشان دادیم که گزارههایی که او برای تحلیل شرایط افغانستانیها در ایران بکار میبرد دقیقا مشابه گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی، خصوصا فرانسوی است. محدثی به جز فحش دادن به کلیت مبهمی به نام چپ ها و یا مارکسیستها (آشنایان میدانند که چه نحلههای گوناگونی از مارکسیسم یا چپ وجود دارد) با عناوینی چون «شارلاتانیسم مارکسیستی»، «فریبکاریهای مارکسیستی»، «انسانگرایی قلابی مارکسیستی»، حرفی برای گفتن ندارد. او توان فکری پاسخ دادن به این نقد را ندارد که چرا گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی را در ارتباط با مهاجران تکرار میکند؟ او از ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هیولایی به نام «جمعیت طالبان آفرین» میسازد، کلیتی که کثیری از مردمانی که او اساسا نمیشناسد را در دید مردم تبدیل به شیطان طالبان میکند. او رسما از دترمینیسم فرهنگی دفاع میکند که کلا در حوزه مطالعات فرهنگ و سیاست با نقدهای جدی روبرو شده و بعنوان رویکرد راسیستی و استعماری کنار گذاشته شده است.
همه مهاجرستیزان در سراسر جهان همین رویکرد محدثی را به نام دفاع از کشور، دفاع از وطن، دفاع از کلیت فرهنگی و از آن بدتر «تمدن» اروپایی یا فرانسوی و نزد محدثی تمدن ایرانی توجیه میکنند. این مهاجرستیزان در سراسر دنیا فضایی از بدبینی، نفرت و خشونت علیه مهاجران میسازند و با ساختن چنین اتمسفری، کسانی دست به عمل میزنند و خشونت کلامی و خشونت فیزیکی علیه مهاجران به راه میافتد که به شکل گسترده در مورد افغانستانیها شاهدیم.
اگر میگوییم محدثی یک نئوفاشیست افغانستانی ستیز است، محدثی فکر میکند به او فحش داده شده است در حالی که فحشی در میان نیست، نامیدن رویکردی است که او رسما پیش گرفته است. اگر فاشیست بودن بد است او باید فکری به حال افکارش کند و رویکردش را تغییر دهد، از مردمی که هیولا تصویرشان کرده عذرخواهی کند، مثل اندک کسانی که از رویکرد فاشیستیشان بر میگردند. متفکران صادق از عذرخواهی نمیترسند اما متفکر ایرانی تنها چیزی که عموما نمیشناسند، عذرخواهی و تصحیح رویکردشان است. آنها فکر میکنند با عذرخواهی خوار و ذلیل میشوند اما همه میدانیم که کسی که عذرخواهی میکند در نگاه همه انسانهای صادق جایگاه بالاتری پیدا میکند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🟨نعل وارونه زدن حسن محدثی، مجازی نویس و جدیدا «کارگزار فرهنگی» تمامی ندارد. ما با استناد به نوشتههای او اینجا و اینجا نشان دادیم که گزارههایی که او برای تحلیل شرایط افغانستانیها در ایران بکار میبرد دقیقا مشابه گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی، خصوصا فرانسوی است. محدثی به جز فحش دادن به کلیت مبهمی به نام چپ ها و یا مارکسیستها (آشنایان میدانند که چه نحلههای گوناگونی از مارکسیسم یا چپ وجود دارد) با عناوینی چون «شارلاتانیسم مارکسیستی»، «فریبکاریهای مارکسیستی»، «انسانگرایی قلابی مارکسیستی»، حرفی برای گفتن ندارد. او توان فکری پاسخ دادن به این نقد را ندارد که چرا گزارههای نئوفاشیستهای اروپایی را در ارتباط با مهاجران تکرار میکند؟ او از ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هیولایی به نام «جمعیت طالبان آفرین» میسازد، کلیتی که کثیری از مردمانی که او اساسا نمیشناسد را در دید مردم تبدیل به شیطان طالبان میکند. او رسما از دترمینیسم فرهنگی دفاع میکند که کلا در حوزه مطالعات فرهنگ و سیاست با نقدهای جدی روبرو شده و بعنوان رویکرد راسیستی و استعماری کنار گذاشته شده است.
همه مهاجرستیزان در سراسر جهان همین رویکرد محدثی را به نام دفاع از کشور، دفاع از وطن، دفاع از کلیت فرهنگی و از آن بدتر «تمدن» اروپایی یا فرانسوی و نزد محدثی تمدن ایرانی توجیه میکنند. این مهاجرستیزان در سراسر دنیا فضایی از بدبینی، نفرت و خشونت علیه مهاجران میسازند و با ساختن چنین اتمسفری، کسانی دست به عمل میزنند و خشونت کلامی و خشونت فیزیکی علیه مهاجران به راه میافتد که به شکل گسترده در مورد افغانستانیها شاهدیم.
اگر میگوییم محدثی یک نئوفاشیست افغانستانی ستیز است، محدثی فکر میکند به او فحش داده شده است در حالی که فحشی در میان نیست، نامیدن رویکردی است که او رسما پیش گرفته است. اگر فاشیست بودن بد است او باید فکری به حال افکارش کند و رویکردش را تغییر دهد، از مردمی که هیولا تصویرشان کرده عذرخواهی کند، مثل اندک کسانی که از رویکرد فاشیستیشان بر میگردند. متفکران صادق از عذرخواهی نمیترسند اما متفکر ایرانی تنها چیزی که عموما نمیشناسند، عذرخواهی و تصحیح رویکردشان است. آنها فکر میکنند با عذرخواهی خوار و ذلیل میشوند اما همه میدانیم که کسی که عذرخواهی میکند در نگاه همه انسانهای صادق جایگاه بالاتری پیدا میکند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴گفتمان نئوفاشیستی علیه افغانستانیها فضایی از نفرت میسازد، فضایی که اینگونه کارمندی در بانک بدون هیچ گونه واهمهای یک دانشجوی افغانستانی را مورد خشونت قرار میدهد.
شما نمیتوانید از نتایج گزارههایی چون «جمعیت طالبان آفرین» که بسوی جامعه مهاجر شلیک میکنید، شانه خالی کنید.
شما همدست این خشونتید.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
شما نمیتوانید از نتایج گزارههایی چون «جمعیت طالبان آفرین» که بسوی جامعه مهاجر شلیک میکنید، شانه خالی کنید.
شما همدست این خشونتید.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴درباره بخشی از کلیشههایی فاشیستی افغانستانیستیز که ایرانیان حتی در آکادمی هم تکرار میکنند بدون آنکه کمی تحقیق کرده باشند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴متنی که در ادامه میاید ترجمه نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش،است که از فرانسه ترجمه شده است. نویسنده، شاعر و روزنامهنگاری که بدست موساد در لبنان و در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی ترور شد.
@GoftandNO
@GoftandNO
🔴نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش، به مناسبت ترور او بدست موساد در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در لبنان در ۳۶ سالگی.
🔻بحش اول
🟨«کنجکاوی یک کودک ... یا تقدیر یک مرد
پسرم، ای آینده.
دیروز شنیدم که در اتاق کناری از مادرت پرسیدی: «آیا من هم فلسطینیام؟» و وقتی مادرت پاسخ داد: «بله»، سکوتی سنگین خانه را در خود فرو برد. انگار چیزی که بالای سرمان معلق بود، یک بار با صدای انفجاری فروریخت و سپس، بار دیگر، بیصدا.
پس از آن، گوشهایم را باور نکردم، اما انگشتانم، آنها را چرا. داشتم کتاب میخواندم که لرزش کتاب را در دستانم حس کردم. نه، همه چیز به شکلی هولناک واقعی بود. شنیدم که گریه میکنی.
در جای خود میخکوب شده بودم، قادر به حرکت نبودم. چیزی فراتر از من، در اتاق دیگر، از میان هقهقهای مبهم تو در حال زاده شدن بود. گویی نیشتری مقدس سینهات را میشکافت تا قلبی را که از آنِ توست، در آن بنشاند.
پرسشت همچنان زیر سقف شناور بود و من ارتعاش آن را در انگشتان لرزانم حس میکردم: «آیا من هم فلسطینی هستم؟». سپس نیشتر، با حرکت سریع و دقیق جراحی کارآزموده، برید: «بله». آنگاه سکوت فرود آمد، گویی اتفاقی رخ داده بود، و من شنیدم که گریه میکنی.
قادر نبودم تکان بخورم تا بروم و ببینم در اتاق دیگر چه میگذرد. اما دریافتم که وطنی دوردست در حال تولدی دوباره است؛ سرزمینی از چمنزارها، باغهای زیتون، مردگان، و پرچمهای درهمپیچیده و پارهپاره، راه خود را به سوی آیندهای از گوشت و خون باز میکند تا در قلب کودکی دیگر زاده شود.
همان احساس مبهمی به من دست داد که پنج سال پیش، هنگام تولد تو، دچارش شده بودم. آنجا ایستاده بودم و منتظر بودم تا تو پدیدار شوی، از ناشناختهای به سوی ناشناختهای دیگر. وقتی میشنیدم که به دنیا میآیی و با صدایی نالان میگریی، حس کردم که بر شانههایم افتادهای و مرا محکمتر از پیش به زمین میخکوب میکنی.
و اینک من، در اتاقی دیگر، شاهد تولد دوم توام و دوباره سنگینیات را بر شانههایم حس میکنم که مرا عمیقتر و عمیقتر در زمین فرو میبرد. در آن لحظه، آرزو میکردم میتوانستم ببینم که چگونه این نخستین اندوه بر چهرهی کوچک و سرشار از معصومیتت نقش میبندد؛ چگونه آن «بله» بر آن فرود میآید و با آهن گداخته داغش میزند و کودکِ غافل از تیغهایی را که در برابرش قد علم کرده بودند، از آن حالت معصومانه بیرون میکشد.
تو در آن لحظه، پیش چشمان مادرت و زیر انگشتان من که چون برگ کتابی میلرزیدند، از نو آفریده میشدی. کسی سلاحی به دستت میداد و نگاهت را به سوی ماشه میچرخاند.
میان دو اتاق مان و دیوار، رگهای زمین چون افسانهای که ما را یک بار دیگر به هم پیوند میداد، همه جا را در بر میگرفتند. نمیتوانستم تکان بخورم، اما به طرزی گنگ و نامحسوس، دریافتم که چرا بیاختیار گریه میکنی. من به این ناشناخته ایمان دارم که کلمات حامل آناند، اما هیچکدام به راستی درکش نمیکنند.
تو آن را حس میکردی بیآنکه بدانی؛ آن کلمهای را که معنایش تعلق داشتن و رنج کشیدن است. شاید برای تو، حتی بیش از من، معنای سرمستی پیروزی را نیز داشته باشد. این سالهایی که از دست من میروند، از آنِ تو خواهند بود، و امیدی که در من خاموش نمیشود، به تو منتقل خواهد شد، بر امیدهای تو افزوده میشود و در درونت میبالد.
بیشک آن را حس کرده بودی؛ وگرنه چرا گریه میکردی؟
@GoftandNO
#فلسطین
🔻بحش اول
🟨«کنجکاوی یک کودک ... یا تقدیر یک مرد
پسرم، ای آینده.
دیروز شنیدم که در اتاق کناری از مادرت پرسیدی: «آیا من هم فلسطینیام؟» و وقتی مادرت پاسخ داد: «بله»، سکوتی سنگین خانه را در خود فرو برد. انگار چیزی که بالای سرمان معلق بود، یک بار با صدای انفجاری فروریخت و سپس، بار دیگر، بیصدا.
پس از آن، گوشهایم را باور نکردم، اما انگشتانم، آنها را چرا. داشتم کتاب میخواندم که لرزش کتاب را در دستانم حس کردم. نه، همه چیز به شکلی هولناک واقعی بود. شنیدم که گریه میکنی.
در جای خود میخکوب شده بودم، قادر به حرکت نبودم. چیزی فراتر از من، در اتاق دیگر، از میان هقهقهای مبهم تو در حال زاده شدن بود. گویی نیشتری مقدس سینهات را میشکافت تا قلبی را که از آنِ توست، در آن بنشاند.
پرسشت همچنان زیر سقف شناور بود و من ارتعاش آن را در انگشتان لرزانم حس میکردم: «آیا من هم فلسطینی هستم؟». سپس نیشتر، با حرکت سریع و دقیق جراحی کارآزموده، برید: «بله». آنگاه سکوت فرود آمد، گویی اتفاقی رخ داده بود، و من شنیدم که گریه میکنی.
قادر نبودم تکان بخورم تا بروم و ببینم در اتاق دیگر چه میگذرد. اما دریافتم که وطنی دوردست در حال تولدی دوباره است؛ سرزمینی از چمنزارها، باغهای زیتون، مردگان، و پرچمهای درهمپیچیده و پارهپاره، راه خود را به سوی آیندهای از گوشت و خون باز میکند تا در قلب کودکی دیگر زاده شود.
همان احساس مبهمی به من دست داد که پنج سال پیش، هنگام تولد تو، دچارش شده بودم. آنجا ایستاده بودم و منتظر بودم تا تو پدیدار شوی، از ناشناختهای به سوی ناشناختهای دیگر. وقتی میشنیدم که به دنیا میآیی و با صدایی نالان میگریی، حس کردم که بر شانههایم افتادهای و مرا محکمتر از پیش به زمین میخکوب میکنی.
و اینک من، در اتاقی دیگر، شاهد تولد دوم توام و دوباره سنگینیات را بر شانههایم حس میکنم که مرا عمیقتر و عمیقتر در زمین فرو میبرد. در آن لحظه، آرزو میکردم میتوانستم ببینم که چگونه این نخستین اندوه بر چهرهی کوچک و سرشار از معصومیتت نقش میبندد؛ چگونه آن «بله» بر آن فرود میآید و با آهن گداخته داغش میزند و کودکِ غافل از تیغهایی را که در برابرش قد علم کرده بودند، از آن حالت معصومانه بیرون میکشد.
تو در آن لحظه، پیش چشمان مادرت و زیر انگشتان من که چون برگ کتابی میلرزیدند، از نو آفریده میشدی. کسی سلاحی به دستت میداد و نگاهت را به سوی ماشه میچرخاند.
میان دو اتاق مان و دیوار، رگهای زمین چون افسانهای که ما را یک بار دیگر به هم پیوند میداد، همه جا را در بر میگرفتند. نمیتوانستم تکان بخورم، اما به طرزی گنگ و نامحسوس، دریافتم که چرا بیاختیار گریه میکنی. من به این ناشناخته ایمان دارم که کلمات حامل آناند، اما هیچکدام به راستی درکش نمیکنند.
تو آن را حس میکردی بیآنکه بدانی؛ آن کلمهای را که معنایش تعلق داشتن و رنج کشیدن است. شاید برای تو، حتی بیش از من، معنای سرمستی پیروزی را نیز داشته باشد. این سالهایی که از دست من میروند، از آنِ تو خواهند بود، و امیدی که در من خاموش نمیشود، به تو منتقل خواهد شد، بر امیدهای تو افزوده میشود و در درونت میبالد.
بیشک آن را حس کرده بودی؛ وگرنه چرا گریه میکردی؟
@GoftandNO
#فلسطین
Telegram
No+
🔴متنی که در ادامه میاید ترجمه نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش،است که از فرانسه ترجمه شده است. نویسنده، شاعر و روزنامهنگاری که بدست موساد در لبنان و در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی ترور شد.
@GoftandNO
@GoftandNO
🔴نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش، به مناسبت ترور او بدست موساد در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در لبنان در ۳۶ سالگی.
🔻بحش دوم
به یاد میآورم — در حالی که در اتاق دیگر نشسته بودم و به تولد دوبارهات از میان هقهقهایت گوش میدادم — که من نیز چگونه دوباره زاده شدم. تنها ده سال داشتم که کامیونها ما را به سوی آن ننگِ، ننگ فرار بردند. آن زمان، هیچ نمیدانستم، هیچ حس نمیکردم. همچنان ناآگاه، در معصومیت کودکی شناور بودم. اما در یک لحظه، در صحنهای غسل تعمید داده شدم که هرگز فراموش نخواهم کرد: کامیونها پارک کرده بودند و من از روی کنجکاوی کودکانه یا تقدیری که انتظار یک مرد را میکشد، دزدانه جایی را که مردها ایستاده بودن نگاه میکردم. دیدم که سلاحهایشان را به نگهبانِ پاسگاه مرزی تحویل میدهند، و اینگونه با دستان خالی وارد دنیای پناهندگان میشدند.
قدم زنان برگشتم، افسرده، چیزی را حس میکردم که نمیتوانستم بفهمم. مادرم با زنان دیگر نشسته بود. به سویش رفتم، آنگونه که به پناهگاهی پناه میبرند. پرسید چه شده است. گفتم: «دارند سلاحهایشان را تحویل میدهند». همانطور که مادرت به تو گفت «بله»، مادرم نیز در آن لحظه به من گفت «بله». سکوت بر ما چیره شد، گویی چیزی بر ما فرو ریخت و من، زیر تازیانهی نگاه هوشیار و نافذش، به گریه افتادم.
آنگاه، من برای دومین بار زاده شدم. دوباره به مردان نگریستم، با نگاهی که به آن عادت نداشتند، و مادرم — تنها او — نگاهی به من انداخت که من نیز به آن عادت نداشتم.
باور مکن که انسان رشد میکند. نه. انسان به یکباره زاده میشود: یک کلمه، در یک آن، به قلبش نفوذ میکند و تپش آن را دگرگون میسازد. تنها یک صحنه میتواند او را از آسمان کودکی بر جادهی پر فراز و نشیب پرتاب کند.
همانطور که آن «بله»ی نافذ مرا از نو آفرید، «بله»ای دیگر تو را از نو آفرید. و من شنیدم که چگونه آن را پذیرفتی، با گریهی انسانی که از ناشناختهای به ناشناختهای دیگر پرتاب میشود، با آن هقهقهای فراموشنشدنی.
آیا پرسش تو نیز، همچون پرسش من، تنها کنجکاوی یک کودک بود یا سرنوشت یک مرد؟
اهمیتی ندارد.
در آن لحظه، آن سرزمین کهن در انسانی نو دوباره زاده میشد. من در حالی که در اتاق دیگر بودم، شاهد آن تولد بودم و حس کردم که رگهای مقاومت در قطعهی دیگری از آن گسترهی بیانتهای اجساد ریشه دواندهاند.
وقتی پیشم آمدی، چنان بود که گویی از معبد خود بیرون میآیی، انگار صدایی خواندن را به تو آموخته بود. این امر نخستین لحظهی هراس را برایت به ارمغان آورد، اما تو را به درهای گشودهای رساند که بر سر راهی که در پیش داری، منتظرت هستند.
بیروت، ۱۹۶۷
@GoftandNO
#فلسطین
🔻بحش دوم
به یاد میآورم — در حالی که در اتاق دیگر نشسته بودم و به تولد دوبارهات از میان هقهقهایت گوش میدادم — که من نیز چگونه دوباره زاده شدم. تنها ده سال داشتم که کامیونها ما را به سوی آن ننگِ، ننگ فرار بردند. آن زمان، هیچ نمیدانستم، هیچ حس نمیکردم. همچنان ناآگاه، در معصومیت کودکی شناور بودم. اما در یک لحظه، در صحنهای غسل تعمید داده شدم که هرگز فراموش نخواهم کرد: کامیونها پارک کرده بودند و من از روی کنجکاوی کودکانه یا تقدیری که انتظار یک مرد را میکشد، دزدانه جایی را که مردها ایستاده بودن نگاه میکردم. دیدم که سلاحهایشان را به نگهبانِ پاسگاه مرزی تحویل میدهند، و اینگونه با دستان خالی وارد دنیای پناهندگان میشدند.
قدم زنان برگشتم، افسرده، چیزی را حس میکردم که نمیتوانستم بفهمم. مادرم با زنان دیگر نشسته بود. به سویش رفتم، آنگونه که به پناهگاهی پناه میبرند. پرسید چه شده است. گفتم: «دارند سلاحهایشان را تحویل میدهند». همانطور که مادرت به تو گفت «بله»، مادرم نیز در آن لحظه به من گفت «بله». سکوت بر ما چیره شد، گویی چیزی بر ما فرو ریخت و من، زیر تازیانهی نگاه هوشیار و نافذش، به گریه افتادم.
آنگاه، من برای دومین بار زاده شدم. دوباره به مردان نگریستم، با نگاهی که به آن عادت نداشتند، و مادرم — تنها او — نگاهی به من انداخت که من نیز به آن عادت نداشتم.
باور مکن که انسان رشد میکند. نه. انسان به یکباره زاده میشود: یک کلمه، در یک آن، به قلبش نفوذ میکند و تپش آن را دگرگون میسازد. تنها یک صحنه میتواند او را از آسمان کودکی بر جادهی پر فراز و نشیب پرتاب کند.
همانطور که آن «بله»ی نافذ مرا از نو آفرید، «بله»ای دیگر تو را از نو آفرید. و من شنیدم که چگونه آن را پذیرفتی، با گریهی انسانی که از ناشناختهای به ناشناختهای دیگر پرتاب میشود، با آن هقهقهای فراموشنشدنی.
آیا پرسش تو نیز، همچون پرسش من، تنها کنجکاوی یک کودک بود یا سرنوشت یک مرد؟
اهمیتی ندارد.
در آن لحظه، آن سرزمین کهن در انسانی نو دوباره زاده میشد. من در حالی که در اتاق دیگر بودم، شاهد آن تولد بودم و حس کردم که رگهای مقاومت در قطعهی دیگری از آن گسترهی بیانتهای اجساد ریشه دواندهاند.
وقتی پیشم آمدی، چنان بود که گویی از معبد خود بیرون میآیی، انگار صدایی خواندن را به تو آموخته بود. این امر نخستین لحظهی هراس را برایت به ارمغان آورد، اما تو را به درهای گشودهای رساند که بر سر راهی که در پیش داری، منتظرت هستند.
بیروت، ۱۹۶۷
@GoftandNO
#فلسطین
Telegram
No+
🔴متنی که در ادامه میاید ترجمه نامهای از نویسندهی بزرگ فلسطینی، غسان کنفانی، به پسرش،است که از فرانسه ترجمه شده است. نویسنده، شاعر و روزنامهنگاری که بدست موساد در لبنان و در ۸ ژوییه ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی ترور شد.
@GoftandNO
@GoftandNO
🔴مصداق تمدن ایرانی و نوع گذر تمدنی ایرانیان از طریق ۱۱۰
🟨ایرانیان از هیچ چیز گذر نکردند بلکه هر روز بیشتر در نژادپرستی فرو میروند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🟨ایرانیان از هیچ چیز گذر نکردند بلکه هر روز بیشتر در نژادپرستی فرو میروند.
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
🔴گزارشی درباره کودکان کار و کودکان کار مهاجر. نکته مهمی که در این گزارش اشاره شده: «ما باید کودک را ببینیم، نه معضل شهری را. این کودکان فقط به خاطر دیدهشدن در خیابان، به عنوان تهدید امنیتی قلمداد میشوند، درحالیکه تهدیدی برای هیچکس نیستند؛ قربانیاند»
درباره ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هم ماجرا به شکلی شبیه همین است، کارگزاران فرهنگی تمدن ایرانی میخواهند انسان را حذف کنند تا چیزی توهمی به نام تمدن را نجات دهند. وظیفه ما دیدن انسان است و تلاش کردن برای نابودی مرز و مفهوم استعماری، نژادپرستانه، ذات گرایانه تمدن.
لینک گزارش:
https://urls.fr/3lViLN
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
#مبارزهطبقاتی
درباره ایرانیان افغانستانی تبار و افغانستانیها هم ماجرا به شکلی شبیه همین است، کارگزاران فرهنگی تمدن ایرانی میخواهند انسان را حذف کنند تا چیزی توهمی به نام تمدن را نجات دهند. وظیفه ما دیدن انسان است و تلاش کردن برای نابودی مرز و مفهوم استعماری، نژادپرستانه، ذات گرایانه تمدن.
لینک گزارش:
https://urls.fr/3lViLN
@GoftandNO
#افغانستانیستیزی
#مبارزهطبقاتی
🔴پیچیدهتر از تقسیمبندیِ مطلقِ «نسلکش» و «قربانی نسلکشی»
نویسنده: لیلا
🟨سال گذشته در همین ایام، در بوسنی بودم. پیش از سفر، مطالعه دربارهی تاریخ یوگسلاویِ سابق و امپراتوری اتریش-مجارستان را آغاز کرده بودم؛ امپراتوریای که بوسنی برای قرنها بخشی از آن بود. چند مستند تاریخی تماشا کردم و در طول سفر، از موزههای مرتبط با نسلکشی بازدید کردم و در تورهای تاریخی شرکت نمودم..
اما در کنار آنچه در موزهها و منابع رسمی میدیدم، به زندگی روزمرهی مردم هم دقت کردم و با چند نفر از اهالی گفتگو داشتم. چیزی که از زبان مردم شنیدم، بسیار پیچیدهتر از روایتهای سیاهوسفیدی بود که در موزهها ارائه میشد. در حالی که دیدن تصاویر و اسناد نسلکشی دلم را پارهپاره میکرد، داستانهایی که از زبان کسانی میشنیدم که خانوادههایی مختلط از صرب و بوسنی داشتند، ذهنم را عمیقتر درگیر میکرد.
با انسانهایی روبرو شدم که در هیچکدام از دو سوی این تقسیمبندیِ مطلقِ «نسلکش» و «قربانی نسلکشی» نمیگنجیدند. کسانی که یکی از والدینشان بوسنیایی و دیگری صرب بود؛ کسانی که صرب بودند اما از پیوستن به ارتش صربستان سر باز زدند، و در نتیجه نه از سوی جامعهی بوسنیایی پذیرفته شدند، نه در جامعهی صرب جایگاهی داشتند.
شنیدم از خانوادههایی که از هم پاشیدند؛ از صربهایی که با نسلکشی مخالف بودند، اما از ترس همسایههای مسلمانشان ناچار شدند بوسنی را ترک کنند و به جمهوری صربستان پناه ببرند؛ و در آنجا با موجی از قضاوتها، تهمتها و نفرتها روبرو شدند، نفرتی که خشک و تر را با هم میسوزاند.
نفرتی که گاه بیشتر از آنکه از دیگری باشد، شکلی از نفرت نسبت به خویشتن دارد. چرا که جنوب اسلاوهای اروپا، یعنی مردم سرزمین یوگسلاوی سابق، از دیرباز جامعهای بودند با ساختاری درهمتنیده؛ آنچنان که بهندرت میتوان خانوادهای را یافت که بهطور «خالص» به یک گروه قومی خاص تعلق داشته باشد.
بعد از فروپاشی یوگسلاوی، که متأسفانه کمتر کسی دربارهی نقش آمریکا و برنامهریزی دهسالهاش برای فروپاشاندن اقتصاد این کشور صحبت میکند، مرزهایی کشیده شد میان کشورهایی که بیش از آنکه کشورهای مستقل باشند، بیشتر شبیه استانهای یک سرزمین واحد بودند. کشوری بزرگ تجزیه شد و کشورهای کوچک و فرمانبری پدید آمدند که یکی پس از دیگری زیر پرچم بزرگترین سازمان نظامی جهان، ناتو، قرار گرفتند.
امروز، در حالیکه پاکسازی های قومی زیادی در دنیا ( در فلسطین، کونگو...) رخ میدهد، مهم است که با صدای رسا دربارهی نسلکشیها صحبت کنیم، و در پی حقیقت باشیم. اما در این مسیر، نباید فراموش کنیم که عدالتخواهی ورای کین توزی است.
@GoftandNO
نویسنده: لیلا
🟨سال گذشته در همین ایام، در بوسنی بودم. پیش از سفر، مطالعه دربارهی تاریخ یوگسلاویِ سابق و امپراتوری اتریش-مجارستان را آغاز کرده بودم؛ امپراتوریای که بوسنی برای قرنها بخشی از آن بود. چند مستند تاریخی تماشا کردم و در طول سفر، از موزههای مرتبط با نسلکشی بازدید کردم و در تورهای تاریخی شرکت نمودم..
اما در کنار آنچه در موزهها و منابع رسمی میدیدم، به زندگی روزمرهی مردم هم دقت کردم و با چند نفر از اهالی گفتگو داشتم. چیزی که از زبان مردم شنیدم، بسیار پیچیدهتر از روایتهای سیاهوسفیدی بود که در موزهها ارائه میشد. در حالی که دیدن تصاویر و اسناد نسلکشی دلم را پارهپاره میکرد، داستانهایی که از زبان کسانی میشنیدم که خانوادههایی مختلط از صرب و بوسنی داشتند، ذهنم را عمیقتر درگیر میکرد.
با انسانهایی روبرو شدم که در هیچکدام از دو سوی این تقسیمبندیِ مطلقِ «نسلکش» و «قربانی نسلکشی» نمیگنجیدند. کسانی که یکی از والدینشان بوسنیایی و دیگری صرب بود؛ کسانی که صرب بودند اما از پیوستن به ارتش صربستان سر باز زدند، و در نتیجه نه از سوی جامعهی بوسنیایی پذیرفته شدند، نه در جامعهی صرب جایگاهی داشتند.
شنیدم از خانوادههایی که از هم پاشیدند؛ از صربهایی که با نسلکشی مخالف بودند، اما از ترس همسایههای مسلمانشان ناچار شدند بوسنی را ترک کنند و به جمهوری صربستان پناه ببرند؛ و در آنجا با موجی از قضاوتها، تهمتها و نفرتها روبرو شدند، نفرتی که خشک و تر را با هم میسوزاند.
نفرتی که گاه بیشتر از آنکه از دیگری باشد، شکلی از نفرت نسبت به خویشتن دارد. چرا که جنوب اسلاوهای اروپا، یعنی مردم سرزمین یوگسلاوی سابق، از دیرباز جامعهای بودند با ساختاری درهمتنیده؛ آنچنان که بهندرت میتوان خانوادهای را یافت که بهطور «خالص» به یک گروه قومی خاص تعلق داشته باشد.
بعد از فروپاشی یوگسلاوی، که متأسفانه کمتر کسی دربارهی نقش آمریکا و برنامهریزی دهسالهاش برای فروپاشاندن اقتصاد این کشور صحبت میکند، مرزهایی کشیده شد میان کشورهایی که بیش از آنکه کشورهای مستقل باشند، بیشتر شبیه استانهای یک سرزمین واحد بودند. کشوری بزرگ تجزیه شد و کشورهای کوچک و فرمانبری پدید آمدند که یکی پس از دیگری زیر پرچم بزرگترین سازمان نظامی جهان، ناتو، قرار گرفتند.
امروز، در حالیکه پاکسازی های قومی زیادی در دنیا ( در فلسطین، کونگو...) رخ میدهد، مهم است که با صدای رسا دربارهی نسلکشیها صحبت کنیم، و در پی حقیقت باشیم. اما در این مسیر، نباید فراموش کنیم که عدالتخواهی ورای کین توزی است.
@GoftandNO