the blue question mark
چند روزه یه ضعف ریزی تو بدنم حس میکنم امشب زیاد شده انفولانزایی چیزی نگیرم حالا. کم بدبختی دارم...
گرفتم. وای دارم پاره میشم فقط کاش بهار نگیره ازم
امشب اب البالو با اب زرشک خوردم برای اولین بار و خیلییییی میمطمسطم خوش مزه بود. این مغازه هه تازه اومده و مسئولش خیلی خوش اخلاقه. خوشم اومد در کل
من اینجوریم که همش دارم از خودم خجالت میکشم. از همه ی کارا و حرفام خجالت میکشم. از قیافه و هیکلم خجالت میکشم و حتی از این که دارم اینو میگم هم خجالت میکشم. دلم میخواست نامرئی بودم اصلا
در حدی دیگه هیچی برام مهم نیست که امروز برگشتم گفتم شاید سال دیگه تو همین مدرسه تخمی بمونم. منی که تا چند وقت پیش اسم مدرسه ی الانم میومد کهیر میزدم!! حوصله ندارم دیگه فکر کنم و به هیچی گوش کنم. من اینجوری نبودم به خدا. از کِی خودمو ول کردم تا هر چی میخواد بشه؟
عربیمو خوندم. جغرافی نصف درس و دینی چهار درس مونده. کاش فردا مدرسه تعطیل بود نمیکشم اصلا حالم خوب نیست. هم بدن درد و سردرد دارم هم دلم گرفته. زندگی تخمی....
مامانم برای محمدعلی سی دی میشا کوشا خریده الان دو ساعته داره. درس میخونه با اون. انقدر کیوته میخوام بمیرم برای ذوق درس و مدرسش🥺