با سلام.
✅ روش های همکاری سازمان جغرافیایی با پژوهشگران رشته جغرافیا
_ حمایت از دانشکده های جغرافیایی برای انجام پروژه های تحقیقاتی گلوگاهی، بدیع و نوظهور و برگزاری همایش ها و سایر رویداد های تخصصی.
_ حمایت از اعضای هیئت علمی رشته جغرافیا در قالب طرح های فرصت مطالعاتی و مشاوره پژوهشی.
_حمایت از فارغ التحصیلان دکتری جغرافیا در قالب پروژه های پسا دکتری و همکاری های پژوهشی.
_ حمایت از پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری جغرافیا در قالب طرح ستاپ و جهاد علمی.
_ حمایت از فارغ التحصیلان و دانشجویان جغرافیا در قالب پروژه های کسر خدمت سربازی (محقق وظیفه) و جایگزینی خدمت سربازی (نخبه وظیفه)
راه ارتباطی از طریق ایدی تلگرام
@sansarizadeh
✅ روش های همکاری سازمان جغرافیایی با پژوهشگران رشته جغرافیا
_ حمایت از دانشکده های جغرافیایی برای انجام پروژه های تحقیقاتی گلوگاهی، بدیع و نوظهور و برگزاری همایش ها و سایر رویداد های تخصصی.
_ حمایت از اعضای هیئت علمی رشته جغرافیا در قالب طرح های فرصت مطالعاتی و مشاوره پژوهشی.
_حمایت از فارغ التحصیلان دکتری جغرافیا در قالب پروژه های پسا دکتری و همکاری های پژوهشی.
_ حمایت از پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری جغرافیا در قالب طرح ستاپ و جهاد علمی.
_ حمایت از فارغ التحصیلان و دانشجویان جغرافیا در قالب پروژه های کسر خدمت سربازی (محقق وظیفه) و جایگزینی خدمت سربازی (نخبه وظیفه)
راه ارتباطی از طریق ایدی تلگرام
@sansarizadeh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیستم گرمایش خانه ها در فنلاند چگونه کار میکند؟
@GeotodayLibrary
@GeotodayLibrary
شعر بخوانیم
هرکه گردد پاکطينت محرم دلها شود
هرکه درخون صاف گردد قابل ميناشود
از دهان گل شنيدم بر سر بازار گفت
هرکه با ناکس نشيند عاقبت رسواشود
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي
صبر کن گوهر شناس قابلي پيدا شود
اين زبان را چون کليدی دان در گنج سخن
پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود
تخم درهر شورهزاری کاشتن بیحاصلیاست
صبر کن تا يک زمين قابلي پيدا شود
آسياب رزق ما در گردش است اي مدعي
با دوصد خون جگر يکلقمه نان پيداشود
صائب تبریزی
هرکه گردد پاکطينت محرم دلها شود
هرکه درخون صاف گردد قابل ميناشود
از دهان گل شنيدم بر سر بازار گفت
هرکه با ناکس نشيند عاقبت رسواشود
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي
صبر کن گوهر شناس قابلي پيدا شود
اين زبان را چون کليدی دان در گنج سخن
پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود
تخم درهر شورهزاری کاشتن بیحاصلیاست
صبر کن تا يک زمين قابلي پيدا شود
آسياب رزق ما در گردش است اي مدعي
با دوصد خون جگر يکلقمه نان پيداشود
صائب تبریزی