Forwarded from I sing myself
گاهی بهم میگن اگه نیمه گمشده ت رو پیدا کنی به آرامش میرسی، گاهی وقتی میگم انگار یه چیزی کمه و میگن اون نیمه ی توئه که قراره یه روز بیاد و تو رو از سردردگمی دربیاره، تمام این حرف ها من رو بیشتر غمگین میکنه. کاش این حرف ها درست نباشه، من نیمه ی کس دیگه ای نباشم و کس دیگه ای نیمه ی من نباشه. من نمیخوام منتظر باشم تا یکی پیدا بشه و من رو کامل کنه، منِ ناقص رو کامل کنه؟ نه من نمیخوام. پس اونایی که تا آخرش اون نیمه ی لعنتی رو پیدا نکردن آخرش ناقص موندن؟ نه اینا همه ش غلطه.
من نمیدونم کسی که یه روزی قراره سر راهت قرار بگیره چه حسی بهت منتقل میکنه، درسته تا این سن هنوز درک نکردم ولی امیدوارم اونطور که میگن نباشه.
میخوام من همونی باشم که من رو خوب میکنه. اون قسمتی که انگار کمه همون قسمت وجود خودم باشه که یه روزی پیداش میکنم نه اینکه تو آدم دیگه ای پیداش کنم.
من این حرفا رو باور نمیکنم. من تیکه های گمشده ی خودم رو پیدا میکنم و میشم یه منِ کامل.
من نمیدونم کسی که یه روزی قراره سر راهت قرار بگیره چه حسی بهت منتقل میکنه، درسته تا این سن هنوز درک نکردم ولی امیدوارم اونطور که میگن نباشه.
میخوام من همونی باشم که من رو خوب میکنه. اون قسمتی که انگار کمه همون قسمت وجود خودم باشه که یه روزی پیداش میکنم نه اینکه تو آدم دیگه ای پیداش کنم.
من این حرفا رو باور نمیکنم. من تیکه های گمشده ی خودم رو پیدا میکنم و میشم یه منِ کامل.
"در بارش این گستره ی تشویش
در خانه ی خورشید ها و خاطره ها
دریغا بر من ، چگونه فراموش می شود ؟
سبد ها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را می شناسند
و نه مهربانی را"
در خانه ی خورشید ها و خاطره ها
دریغا بر من ، چگونه فراموش می شود ؟
سبد ها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را می شناسند
و نه مهربانی را"
هميشه واسم سؤال بوده که جذب آدمای مخالف خودمون میشیم یا آدمای شبیه ، در مورد هردوی این ها نظريات گوناگونی وجود داره ،اما حالا فهميدم من جذب آدمایی میشم که imperfection های وجودیمو تکمیل می کنن.
چرا خودم تکمیل کننده نباشم؟!
چرا خودم تکمیل کننده نباشم؟!
خواب، درمان این رنج دردآلود، تسکین این محنت تبآلود، روشنای این ظلمت مهآلود... تواند بود؟
-حضرت کازیمو-
-حضرت کازیمو-
امشب متوجه شدم ظاهر و رفتار آدم ها میتونه سطح اجتماعی متفاوتی با چیزی که هستند رو نشون بده.
و مگر ما نمی دانستیم پشت کلمه هایی با ظاهرِ عاشقانه، هیچ اتفاقی نمی افتد؟
-نازنين هاتفی-
-نازنين هاتفی-
"آخرین پرنده را هم رها کرده ام
اما هنوز غمگینم
چیزی در این قفس خالی هست
که آزاد نمی شود"
اما هنوز غمگینم
چیزی در این قفس خالی هست
که آزاد نمی شود"
I still care about you being well
I still wonder how we conquered hell
I still love this nonsense team we make
I still think we're twisted both the same
I still wonder how we conquered hell
I still love this nonsense team we make
I still think we're twisted both the same
Forwarded from I sing myself
“sometimes the forest inside me is on fire and i don't take any protective steps to stop it from burning because sometimes the only way to let go of something is to burn it down to the ground.”