Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
این روزهایی که با ماسک حرف میزدم، فهمیدم چشمام بازیگر خوبی‌ان.
بهم میگه یه چیزی بگو که فکر نکنم فقط من حرف میزنم.
احساس فشردگی قلب دارم، برعکس چیزی که فکر میکردم. حضور داره و حضورش هنوز برام غیرقابل تحمله. انگار دیدنش، قلبم رو فرمانده‌ی من می‌کنه و بعد باید بشینم فیلمِ خاطراتش رو ببینم. باید تک تک رنجش‌هارو دوباره حس کنم. اگه خیانت یک خنجر باشه، هربار دیدنش ضربه‌ی جدیدی از این خنجره. و از اون جایی که هیج وقت، هیچ چیز عادلانه نیست، نفرتی نسبت بهش به وجود نمیاد. خواستن به وجود میاد.
حتی اگه وزنه‌ای به پام بسته شده باشه، باید راهمو برم. ترسم از اینه که زنجیر باشه.
خواب، نعمت است. اگه الان خوابم نمیومد، داشتم زخم‌های روحم رو از نو بررسی می‌کردم و بعدش چه جراحت‌ها که ایجاد نمی‌شد.
دلم برای صداش تنگ شده بود، از کنارم که رد میشد بلند به کسی که پشت تلفن بود گفت "سلامتی". و میدونی صداش. صداش. صداش.
کارهای جدید، دغدغه‌های جدید، سرگرمی‌های جدید، ریسک‌های جدید، همون چیزیه که باعث میشه فضای خالیِ کمتری از ذهنم بتونه به غم‌هام اختصاص پیدا کنه.
دور خودم دیوار ساختم ولی دنبال درم.
عصبانی‌ام، چون چیزی مطابق میلم پیش نرفته. از این اتفاقا همیشه میفته ولی بازم چیزی از عصبانیتم کم نمیکنه.
من از هرچی کنترل و کنترل شدن و کنترل کردن هست متنفرم، چون اوضاع که از کنترل خارج میشه می شینم مثل الان اشک می ریزم و یک صدایی توی سرم هم بهم میگه خجالت بکش که نه کنترل احساساتت رو داری و نه کنترل خشمت. نه اون اتفاق، اتفاق مهمی بوده.
من اون شخصیتِ داستانم که هربار اتفاق براش میفته، توی دستشویی نشسته اشک میریزه تا کسی نفهمه چقدر آزرده شده.
تا کنترل اعصابم رو به دست نگیرم، زمان میره و برنامه‌هام میمونه.
برای سم زدایی، نیاز دارم چند قدم دیگه بیام عقب‌تر. آدم‌ها منو مسموم می‌کنن.
فاصله‌ات رو حفظ کن، یادت نره دنیا به ساز کسی نمیرقصه، زود برگرد به برنامه‌ات که زمان هم منتظرت نمی‌مونه.
من اون شخصی هستم که از ترس آسیب دیدن، پا تو اجتماع نمی‌ذاره.
آدم‌ها زودتر از چیزی که فکر کنی ناامیدت میکنن.
وسطِ عصبانیتم، یک صدایی با افسوس میگه کی دغدغه‌هات بزرگتر میشن؟
اونقدر حساس و شکننده‌ای که فقط باید از دور تماشات کرد.
با عصبانیت و ناراحتی از خونه بیرون رفتم، قدم زدم، توی راه یه بچه گربه باعث شد لبخند بزنم، بعدترش مادری که داشت با بچه‌اش بچگانه حرف میزد باعث شد بازم لبخند بزنم، کلاس ویولن رفتم و به استادم گفتم من اصلا تمرین نکردم و میخوام برم، استادم مجبورم کرد بمونم و تمرین کنم، برام توضیح داد، ازم خواست براش بنویسم که هر روز چند بار تمرین می‌کنم، بهش گفتم حس میکنم این‌کار مناسب بچه‌هاست، بهم گفت که کلا زیاد حس میکنی، حس نکن. انجامش بده. وقتی برگشتم ذهنم مرتب‌تر، هدف‌هام روشن‌تر، عصبانیتم کمتر بود. و الان آرومم.
Ba tamoome joonam(unpluged asre jadid)
Shervin
نذار بگیرن رویاتو،
محدود کنن دنیاتو.
@theGabbro
Forwarded from Wanna (Nirvana Imani)
Victim of your own insecurities.