• سفرنامه دو •
یه نفره سفر کنید و همهی بدبختیهاش رو به جون بخرید، نشد اصلا سفر نرید.
یه نفره سفر کنید و همهی بدبختیهاش رو به جون بخرید، نشد اصلا سفر نرید.
آدمها یه سری نقطه ضعف دارن که برعکس تعداد اندکی از نقطه ضعفها قابل تبدیل شدن به نقطه قوت نیستن. وقتی دست میذارید رو این نقاط، دست زدن و تشویقتون برای تلاش و تغییر و ادامه هیچ معنیای نداره.
دچار فروپاشی روانی شدم، وسط خنده و خوندن با آهنگ بدون هیچ فکر قبلی گریهام گرفت، کنترل روانیم رو هم از دست دادم.
• سفرنامه سه •
امروز بالای سد ایستاده بودم و به این فکر میکردم که اگه بپرم از این لبه پایین چی میشه، دیشب کنار رود بودیم و به این فکر میکردم که با این جریان آب سریع احتمال مرگ چند درصده. و میدونی، خوبه که شنا بلد نیستم.
امروز بالای سد ایستاده بودم و به این فکر میکردم که اگه بپرم از این لبه پایین چی میشه، دیشب کنار رود بودیم و به این فکر میکردم که با این جریان آب سریع احتمال مرگ چند درصده. و میدونی، خوبه که شنا بلد نیستم.
• سفرنامه چهار •
قشنگیهای شهرها برام هیچ معنیای نداره، وقتی دنیام قشنگ نیست.
قشنگیهای شهرها برام هیچ معنیای نداره، وقتی دنیام قشنگ نیست.
• سفرنامه پنج •
وقتی با دوتا ماشین سفر میکنید، بحث هر کدوم از ماشینها اینه که چرا اون یکی ماشین اینکارو کرد، اون کارو نکرد. زندگی زیباست.
وقتی با دوتا ماشین سفر میکنید، بحث هر کدوم از ماشینها اینه که چرا اون یکی ماشین اینکارو کرد، اون کارو نکرد. زندگی زیباست.
• سفرنامه شیش •
میگن تو سفر فکرهای اضافی کمتر میشه، من فکر هم به فکرهام اضافه میشه.
میگن تو سفر فکرهای اضافی کمتر میشه، من فکر هم به فکرهام اضافه میشه.
تلاش آدمها برای وانمود به لذت بردن از شرایطی که لذت نمیبرن، برام قابل تحمل نیست.
نمیدونم چمه، این حالتِ روحی برای خودمم جدیده، مینویسم تا شاید نوشتن بهم کمک کنه، درونم حفرهی خالیِ مکندهای حس میکنم که تمایل داره کل وجودم رو ببلعه، هر مقاومت در برابرش فقط قدرتش رو بیشتر میکنه، اسم این حفره رو میذارم حفرهی مرگ، انگار در برابر زیستنم مقاومت میکنه و منو از درون تخریب میکنه و تنها چیزی که از من میخواد مرگه، از شدت فشار روانیای که درونم احساس میکنم وسط تفریح و گشتوگذار حتی در شهری که ازش خوشم اومد، زدم زیر گریه، من نمیدونم چمه، نمیتونم این حال رو کنترل کنم، نمیخوام با این حالم بقیه رو نگران یا آشفته کنم یا سخنرانیهایی راجع به چیزی که حتی خودم نمیدونم چیه بشنوم، من دارم بی هیچ تغییر یا اتفاق ناگوارِ جدیدی از درون خالی میشم.