صدای همزن برقی هم میتونه جذاب باشه، وقتی یکی در حال درست کردن پنکیک براتون باشه. دوست داشتم از اینجا بگم قهوه با من، ولی خب خستهتر از اینم.
پنکیک و بوی قهوه و نور خورشید هم اومدن تو اتاق و نمیتونم تصمیم بگیرم به تلاشم برای خوابیدن ادامه بدم یا برم پرتوهای خشمم رو تو چشم چنتا کارمند بانک فرو کنم.
شما نمی فهمید چون شما من نیستید، من خستهام. ازتون نخواستم درکم کنید. فقط راحتم بذارید. اینم درکه؟ خب ببخشید.
آرزو میکردم گفتن مشکلاتم به بقیه، بهم کمک میکرد و همچنین آرزو میکردم انقدر احمق بودم که مشکلات رو نبینم. دیدن مشکلات وقتی نمیتونی کاری درموردشون بکنی چه فایدهای داره؟ میبینید،
I'm a girl with wishes. Congrats.
I'm a girl with wishes. Congrats.
دارم نخوابیدن رو مثل عضوی از خانوادهام میپذیدم، از اون بچههای ناخلف. میدونید که قدم اول، پذیرشه. واقعا امیدوارم قدم دوم مردن باشه.
کم کم دارم فکر میکنم بدنم خیلی هوشمندانه داره عمل میکنه، میگه میخوای نتونی روی بقیه مشکلاتت تمرکز کنی؟ خودم بهت مشکلات اضافه میدم. تنکیو مای بادی.
من اهمیت میدم، نه به تو و آدمها به طور کل، به درست انجام شدن کارها. و اکثر مواقع به نظر من درست یعنی سریع.