تا اینجا میتونم بگم تنهایی راهش نیست، پس باید در باب تنها نبودن کتابها بخونم، تحقیقها کنم، قدمها بردارم، جامهها بِدَرم.
Forwarded from Totoro's neighbor
... نیامد!
به ما لمس دریا نیامد!
شکستیم و ... فردا نیامد!
تمام دلم؛
زخمهای شب اوست!
از این زخمها؛
لمس نوری به رویا نیامد!
/ آرمان مشرقی
پ.ن. «شتاب کردم که آفتاب بیاید. ...»، براهنی
@Totorosneighbor
به ما لمس دریا نیامد!
شکستیم و ... فردا نیامد!
تمام دلم؛
زخمهای شب اوست!
از این زخمها؛
لمس نوری به رویا نیامد!
/ آرمان مشرقی
پ.ن. «شتاب کردم که آفتاب بیاید. ...»، براهنی
@Totorosneighbor
بیخوابی رو تبدیل کن به یه کار مفید، ناراحتی رو تبدیل کن به یه کار مفید. آره، من چوب جادو دارم از دل هر چیزی یه چیز مفید خارج میکنم.
من مطمئن نیستم دلم بخواد آخر تمام رنجها، تمام خستگیها، تمام مسئولیتها، اون چیزی که نصیبم میشه یه جرعه افتخار باشه. این همون نیمه پر لیوان هست که ازش صحبت میکنین.
تا تلاش نکنی، نجنگی، چیزی به دست نمیاری ولی چیزی هم نمیبینی که ارزش این سختیها رو داشته باشه. میدونی چی میگم؟
ای تو همیشه دور و دیر،
راجع به علایقت به من یاد بده، حتی اگه به مسخرگی فوتبال باشه. میخوام منم جزوی ازش باشم.
راجع به علایقت به من یاد بده، حتی اگه به مسخرگی فوتبال باشه. میخوام منم جزوی ازش باشم.
صدای همزن برقی هم میتونه جذاب باشه، وقتی یکی در حال درست کردن پنکیک براتون باشه. دوست داشتم از اینجا بگم قهوه با من، ولی خب خستهتر از اینم.