من قبول ندارم که هرچیزی که به قیمت از دست دادن آرامشت تموم شه، زیادی گرونه. واسه به دست آوردن باید جنگید، توی جنگ جایی واسه آرامش نیست.
"ما تمامش میکنیم" رو بلخره تموم کردم.
خوبه گاهی تو بشقاب زندگی، کنار درد یه دورچین از درس هم بذارم.
خوبه گاهی تو بشقاب زندگی، کنار درد یه دورچین از درس هم بذارم.
ساعت پنج و پنج دقیقهاست، باید شکرگذار باشم که نیازی نیست برای بیدار شدن ساعت پنج ساعت بذارم، چون از قبلش بیدارم.
امروز روز خوبیه برای شروع کردن "تهوع".
شما هم اگه دوست دارید با من همراه بشید. میتونیم با هم تبادل نظر کنیم. فعلا قصد دارم روزی ۳۰ صفحه بخونم. :)
شما هم اگه دوست دارید با من همراه بشید. میتونیم با هم تبادل نظر کنیم. فعلا قصد دارم روزی ۳۰ صفحه بخونم. :)
خب رفتم دکتر برای بیخوابی و عصبیتر شدم. چرا؟ چون دکترِ بیسوادی بود. بله من خودم دارم دکتر میشم و همچین چیزی رو راجع بهش میگم. دکتری که بیست سال پیش عمومی رو گرفته بود و احساس میکردم دارم با یه فروشنده صحبت میکنم. و بله بهم گفت شب غذا زود بخور، استرس نداشته باش، به فکر فردا نباش. و اشکالی نداره که نتونی بخوابی، به درد کشیکهای بیمارستانت میخوره. اوه مرسی دکتر. من سه سال نخوابم چون قراره دوسال کشیک بدم. اوه مای گاد. آخرشم بگه حالا اگه بخوای برات یه قرص خواب هم بنویسم. نه من اومدم اینجا که بهم بگی استرس نداشته باش. لعنتی تابستونه، من الان در بی استرسترین وضعیتم و نمیتونم بخوابم. معمولا بیخوابیهام رو تحمل میکنم، ولی الان به جایی رسیده که کلافه، عصبی، چشمدرد، گیج، منگ شدم. چرا خواب که از سادهترین نیازهای من هست هم باید ازم سلب بشه. سیریسلی وای.