Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
شک دارم که نباشم.
#HouseM.D
" واسه‌ی شادی باید خودت یه طرف باشی، فهمت یه طرف"
"این‌که چرا تنهایی چه سوال بدی بود."
تو تو سیاهیِ من گم میشی، من تو روشنیِ تو کور.
Forwarded from Violet
تو کل زندگیم همیشه یه main schedule داشتم به اسم stay away from the mischief یا try to rescue your day.یعنی میشه یه روز بتونم یه نفس راحت بکشم و برنامم این باشه که have fun؟
Forwarded from طرد شدگان
«بی‌فایده بودن در طول روز» برایم به یک الگوی فکری تبدیل شده. وقتی آخر شب به روزی که گذشت فکر می‌کنم اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است: «روز بی فایده‌ای داشتیم».
بعد باید بیشتر دقت کنم و کم‌کم کارهایی که کرده‌ام را به خاطر بیاورم اما تمام این یادآوری‌ها زیر مهِ بی‌ارزشی می‌رود.

پی‌نوشت: این اواخر زیاد درباره‌ی این چیزها صحبت می‌کنم آخر تازه متوجه‌شان می‌شوم؛ متوجه سختگیری‌های احمقانه‌ای که در حق خودم روا می‌دارم و از آن طرف ولنگاری‌های بی‌جا.
هروقت پست‌هام تو کانال Exda فوروارد میشه، توقع دارم حداقل چنتایی کیمیا به ممبرهام اضافه بشه.
تلاش‌های مذبوحانه در راستای تبدیل بیهوده بودن در طول روز به پروداکتیو بودن در طول شب.
شیش ساله که بودم، وسط مسابقه‌ی دو خوردم زمین و به جای ادامه دادن نشستم همون‌جا گریه کردم و رفتن بقیه رو نگاه کردم. هنوزم همون بچه‌ام.
من فهمیدم مشکل از سیستم آموزشی پرورشی بوده، چون بعد از مسابقه به من هم جایزه دادن، یه کتاب که اسمش یادم نیست ولی یه جاییش میگفت " بابا بزرگ پیرم به یاکریم دون میده، یا کریم هم برایش دمش رو تکون میده". اون موقع بهم یاد ندادن بازنده‌ها چیزی برنده نمیشن. و حالا من نشستم و منتظر جایزه‌ام هستم.
کودکان اول فعل گذشته را یاد می‌گیرند.

یک ساعته به این جمله خیره شدم و فکر میکنم چرا از همون بچگی هم تو گذشته زندگی می‌کنیم.
از جذابیت‌های درس خوندن هم اینه که فرقی نداره تو چه بلاکی باشیم، حتما علائم یکی از بیماری‌ها با من هم‌خوانی داره، حتی اگه بلاک اطفال باشه.
شما راه دیگه‌ای بلدید؟
[کامرون درون]
#HouseM.D
وقتی در تخمین فاصله‌ام با آدم‌ها دچار اشتباه میشم، هر کارشون میشه خطی بر روحم.
گاهی فکر میکنم این‌که تو این دنیا نزدیک‌ترینِ کسی نیستم خوبه، باری رو دوشم نیست. من زیر بار این سلام علیک های هر از گاهی هم کمرم می‌شکنه. انقدر که چند روز باید دست از رفتن بکشم.
این‌که ما می‌توانیم فکرمان را کنترل کنیم ادعایی بیش نیست، فکر ما مثل چشممان نیست که ببندیمش و بگوییم نبین و نگو و نخواه. فکرمان پاپیِ کیوتِ پشمالویمان هم نیست که یادش دادیم کجا دستشویی کند، نهایتا بتواند سگِ نگهبانِ همسایه باشد، که منتظر است ما را گاز بگیرد.
Forwarded from I sing myself
How sad that people nowadays prefer having fans than friends.
که آغوشت هنوز میلِ بغل دارد.