Forwarded from Empty
سخت ترین بخش ماجرا اینه که هر چقدر بیشتر جلو بری توی مسیر، تنها تر می شی.
دیگه نمی تونی با فکرات همه چیز رو ببینی، که بهشون کلی اعتبار بدی. تصوراتت در مورد خودت و بقیه اهمیتشونو از دست می دن. و هنوز توی جهانی هستی که همه سعی دارن یه تصویر قشنگ باشن تا اینکه واقعا زندگی کنن.
تنها می شی چون همیشه تنها بودی. هر آدمی که دیدی تصور خودت بوده، نه چیزی که اونا واقعا بودن. و اگه بخوای بالاخره بیدار شی، باید ترست از تنهایی رو کنار بگذاری.
دیگه نمی تونی با فکرات همه چیز رو ببینی، که بهشون کلی اعتبار بدی. تصوراتت در مورد خودت و بقیه اهمیتشونو از دست می دن. و هنوز توی جهانی هستی که همه سعی دارن یه تصویر قشنگ باشن تا اینکه واقعا زندگی کنن.
تنها می شی چون همیشه تنها بودی. هر آدمی که دیدی تصور خودت بوده، نه چیزی که اونا واقعا بودن. و اگه بخوای بالاخره بیدار شی، باید ترست از تنهایی رو کنار بگذاری.
باید چیزی داشته باشی که بهت نیاز داشته باشن، پول، توانایی، بلخره یه چیزی. بگرد، پیداش کن، بسازش، نمیدونم، یه کاریش کن.