Forwarded from واحهای در لحظه
تو طوفان های سرنوشت چنگ بزنید به روتین و عادت های زندگیتون .
وقتی همه زندگیتون در آستانه تغییر و فروپاشیه ، مثل همیشه به گلدونها آب بدید و روزهای زوج برید کلاس پیلاتس ،
چون عادتها امنیت میدن به آدم که همه چی هنوز مثل قبله . توهم قوی بودن میدن به آدم " منی که با این شرایط هنوز دارم کارهای عادیمو انجام میدم مگه میشه به این سادگیا از پا دربیام ؟!"
قدر آرامش پنهون تو روتین زندگیمون رو بدونیم
وقتی همه زندگیتون در آستانه تغییر و فروپاشیه ، مثل همیشه به گلدونها آب بدید و روزهای زوج برید کلاس پیلاتس ،
چون عادتها امنیت میدن به آدم که همه چی هنوز مثل قبله . توهم قوی بودن میدن به آدم " منی که با این شرایط هنوز دارم کارهای عادیمو انجام میدم مگه میشه به این سادگیا از پا دربیام ؟!"
قدر آرامش پنهون تو روتین زندگیمون رو بدونیم
واحهای در لحظه
تو طوفان های سرنوشت چنگ بزنید به روتین و عادت های زندگیتون . وقتی همه زندگیتون در آستانه تغییر و فروپاشیه ، مثل همیشه به گلدونها آب بدید و روزهای زوج برید کلاس پیلاتس ، چون عادتها امنیت میدن به آدم که همه چی هنوز مثل قبله . توهم قوی بودن میدن به آدم " منی…
همین که ایشون میگن، روتینهاتون لنگر روزهای طوفانیتون هستن.
ما برای هر بلاک درسی، مثلا بلاک ریه، کلیه،... یک بخش طب سنتی داریم. ولی به ندرت دیدم پزشکها وقتی میری پیششون بهتون توصیهای در این زمینه کنن. مثلا آب نخود رو با نمک و فلفل بجوشانید و... برای آسم خوبه. یا شیر و ماهی نخورید بده. چرا خب؟
امروز برای خودم و با پول خودم کادو خریدم، قبلا این حرکت خوشحالم میکرد. الان حس کردم یکی از چیزهایی که باید میخریدم رو خریدم.
قاعدتا باید چیزی رو پیدا کنم که برام ارزش داشته باشه، بشه هدف، هرچقدر هم کوچیک ولی انگیزهای بشه که براش تلاش کنم، امید رسیدن بهش رو داشته باشم. ولی همچین چیزی نیست. یادم میاد یه کتاب قصهای داشتم به اسم خانم خندهرو که خندهاش رو گم کرده بود. در آخر دوستاش بهش خندهاش رو هدیه کردن. ولی اون فقط مخصوص قصهها بود. اینجا کسی بهت هدف و انگیزه هدیه نمیده. بعد از همهی زیر و رو کردنها با خودم میگم گاهی باید بدون انگیزه رفت، مهم حرکته. اما میدونی من خیلی وقته دارم میرم که رفته باشم. راهش این نیست. هرکی گفته، دروغ گفته.
من افسردهام ولی تنها کسی هستم که تو کلاس و دانشگاه صدای خندههاش با دوستاش میاد، اذیت میکنه، توی عکسهای یهویی چهرهاش تبسمِ یک فکر شیطانی رو داره. وقتی بهش فکر میکنم میبینم بازیگر برازندهای میشدم اگه چشمام میذاشتن. یه بار داشتم به دوستی میگفتم این نداشتن اعتماد به نفس خیلی اذیتم میکنه، گفت به نظرم اشکالی نداره که اعتماد به نفس نداری. فقط نذار کسی بفهمه. افسردگی هم شده مصداق همون. نذار کسی بفهمه چون اینجوری خودت راحتتری.
سلام،
در رابطه با پستت در مورد طب سنتی باید بگم (البته که کانال خودته و مختاری هر چی میخوای بگی ولی گفتم شاید نظرم واسن جالب باشه) که دلایل مختلفی واسه تجویز نکردن این قبیل چیزا وجود داره.
وقتی یه دارو توسط پزشک تجویز میشه مراحل مختلفی رو طی کرده تا به اونجا رسیده. از ازمایش رو حیوانات تا کلینیکال ترایال و امثالهم. چیزی که طب سنتی نداره. طب سنتی صرفا داره رو تجربه تمرکز میکنه. شاید آب نخود واسه آسم خوب باشه بر اساس تجربه ولی ایا ما میدونم چه ساید افکت هایی رو داریم با این تجویز به بیمار تحمیل میکنیم؟ میدونم این تجویز ایا تداخل دارویی با سایر دارو های مصرفی بیمار داره؟ میدونیم داریم چه دوزی وارد بدن بیمار میکنیم؟ میدونیم تا دوز سمی اون ماده چه فاصله ای داریم؟
مسلما نه.
خیلیا فک میکنن که مثلا تجویز خوردن یه قاچ گریپ فوروت قرار نیست کسیو بکشه ولی ندونستن همین موضوع در مورد بیمار میتونه فاجعه باشه چرا که کلا متابولیسم دارو ها تو کبدو بهم میریزه و شمای دکتر با دونستن این موضوع باید دوز دارو ها رو ادجاست کنی ولی از اونجایی که معمولا بیمار اینو نمیگه تو شرح حال، خیلی مشکلات ایجاد میشه.
یا کی فکرشو میکنه که خوردن روزانه یه لیوان گل گاو زبون بد باشه؟ که اتفاقا واسه اعصاب هم خوبه. خب این کار تو دراز مدت کبد رو در حدی داغون میکنه که شما مجبوری پیوند انجام بدی و هیچ کار دیگه ای از دستت بر نمیاد و نخواهد اومد.
واسه همینه که تو کل دنیا صرفا پنج دارو ی گیاهی و روش طب سنتی پورد تایید who هست و اگه داره میگه این طب خوبه و میشه استفاده کرد واسه صرفا واسه بیماری های ساده است نه مثلا چیزی مثل آسم.
در مورد خوردن مواد غذایی هم علم تغذیه کافیه، صرفا کسی توصیه هاشو جدی نمیگیره. این که بگی شیر نخور چون من خوردم استخونام شکست درست نیست چون شما یه نفری، از سابقه ی فامیلیت و خیلی چیزای دیگه ما بی اطلاعیم. شیر نخوردن راه حلش نیست، باید دونست میزان مصرف مناسبش چقدره.
تو اشکال داشتن طب کلاسیک هیچ شکی نیست. ولی اینکه بخوای این خلا ها رو با شبه علم هایی مثل طب سنتی پر کنی یه کلاه برداریه.
#ناشناسفرست
در رابطه با پستت در مورد طب سنتی باید بگم (البته که کانال خودته و مختاری هر چی میخوای بگی ولی گفتم شاید نظرم واسن جالب باشه) که دلایل مختلفی واسه تجویز نکردن این قبیل چیزا وجود داره.
وقتی یه دارو توسط پزشک تجویز میشه مراحل مختلفی رو طی کرده تا به اونجا رسیده. از ازمایش رو حیوانات تا کلینیکال ترایال و امثالهم. چیزی که طب سنتی نداره. طب سنتی صرفا داره رو تجربه تمرکز میکنه. شاید آب نخود واسه آسم خوب باشه بر اساس تجربه ولی ایا ما میدونم چه ساید افکت هایی رو داریم با این تجویز به بیمار تحمیل میکنیم؟ میدونم این تجویز ایا تداخل دارویی با سایر دارو های مصرفی بیمار داره؟ میدونیم داریم چه دوزی وارد بدن بیمار میکنیم؟ میدونیم تا دوز سمی اون ماده چه فاصله ای داریم؟
مسلما نه.
خیلیا فک میکنن که مثلا تجویز خوردن یه قاچ گریپ فوروت قرار نیست کسیو بکشه ولی ندونستن همین موضوع در مورد بیمار میتونه فاجعه باشه چرا که کلا متابولیسم دارو ها تو کبدو بهم میریزه و شمای دکتر با دونستن این موضوع باید دوز دارو ها رو ادجاست کنی ولی از اونجایی که معمولا بیمار اینو نمیگه تو شرح حال، خیلی مشکلات ایجاد میشه.
یا کی فکرشو میکنه که خوردن روزانه یه لیوان گل گاو زبون بد باشه؟ که اتفاقا واسه اعصاب هم خوبه. خب این کار تو دراز مدت کبد رو در حدی داغون میکنه که شما مجبوری پیوند انجام بدی و هیچ کار دیگه ای از دستت بر نمیاد و نخواهد اومد.
واسه همینه که تو کل دنیا صرفا پنج دارو ی گیاهی و روش طب سنتی پورد تایید who هست و اگه داره میگه این طب خوبه و میشه استفاده کرد واسه صرفا واسه بیماری های ساده است نه مثلا چیزی مثل آسم.
در مورد خوردن مواد غذایی هم علم تغذیه کافیه، صرفا کسی توصیه هاشو جدی نمیگیره. این که بگی شیر نخور چون من خوردم استخونام شکست درست نیست چون شما یه نفری، از سابقه ی فامیلیت و خیلی چیزای دیگه ما بی اطلاعیم. شیر نخوردن راه حلش نیست، باید دونست میزان مصرف مناسبش چقدره.
تو اشکال داشتن طب کلاسیک هیچ شکی نیست. ولی اینکه بخوای این خلا ها رو با شبه علم هایی مثل طب سنتی پر کنی یه کلاه برداریه.
#ناشناسفرست
Forwarded from Empty
سخت ترین بخش ماجرا اینه که هر چقدر بیشتر جلو بری توی مسیر، تنها تر می شی.
دیگه نمی تونی با فکرات همه چیز رو ببینی، که بهشون کلی اعتبار بدی. تصوراتت در مورد خودت و بقیه اهمیتشونو از دست می دن. و هنوز توی جهانی هستی که همه سعی دارن یه تصویر قشنگ باشن تا اینکه واقعا زندگی کنن.
تنها می شی چون همیشه تنها بودی. هر آدمی که دیدی تصور خودت بوده، نه چیزی که اونا واقعا بودن. و اگه بخوای بالاخره بیدار شی، باید ترست از تنهایی رو کنار بگذاری.
دیگه نمی تونی با فکرات همه چیز رو ببینی، که بهشون کلی اعتبار بدی. تصوراتت در مورد خودت و بقیه اهمیتشونو از دست می دن. و هنوز توی جهانی هستی که همه سعی دارن یه تصویر قشنگ باشن تا اینکه واقعا زندگی کنن.
تنها می شی چون همیشه تنها بودی. هر آدمی که دیدی تصور خودت بوده، نه چیزی که اونا واقعا بودن. و اگه بخوای بالاخره بیدار شی، باید ترست از تنهایی رو کنار بگذاری.
باید چیزی داشته باشی که بهت نیاز داشته باشن، پول، توانایی، بلخره یه چیزی. بگرد، پیداش کن، بسازش، نمیدونم، یه کاریش کن.