Gabbro
شما بهش دچار نیستید؟ #TheResident
یک نفر ازم خواسته بود کلمه ی انگلیسی افسانهسازی رو پیدا کنم، اگه تو کانال هستی، فکر کنم میشه Confabulation.
نمیدونم چرا قبلا فکر میکردم، یک سری چیزها واسم ارزشن. اما الان کشوی ارزشهام خالیه.
امروز از صبح که بیدار شدم، ذهنم داره ساز مخالف میزنه، انگار نه انگار این سبک زندگیای هست که انتخاب کرده.
آدمها با من بحث نمیکنن که داری چه کلاهی سر خودت میذاری، بلکه میگن چرا سر خودت کلاه نمیذاری؟ چرا خودت رو گول نمیزنی؟
هر چند وقت یکبار باید بایستم جلو آینه و از خودم بخوام سلاحش رو بندازه زمین، بهش بگم ببین تو نمیتونی با ابر و باد و مه و خورشید و فلک بجنگی چون به کام تو رفتار نمیکنن. و آخر این بحثها یه نفرتی از اون آدمک توی آینه در من به وجود میاد. نفرت از تکرار مکررات. نفرت از اینکه مدام باید یادش بیارم نمیتونه با چیزهایی که دست خودش نیست بجنگه. و میدونی دوست نداشتم اینجوری باشه، ولی بی تفاوتیهام همیشه یه ریشهی نفرت دارن. همیشه.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
این زندگی چیزی برای من نداشت و منتظر مرگ هستم!
Forwarded from واحهای در لحظه
تو طوفان های سرنوشت چنگ بزنید به روتین و عادت های زندگیتون .
وقتی همه زندگیتون در آستانه تغییر و فروپاشیه ، مثل همیشه به گلدونها آب بدید و روزهای زوج برید کلاس پیلاتس ،
چون عادتها امنیت میدن به آدم که همه چی هنوز مثل قبله . توهم قوی بودن میدن به آدم " منی که با این شرایط هنوز دارم کارهای عادیمو انجام میدم مگه میشه به این سادگیا از پا دربیام ؟!"
قدر آرامش پنهون تو روتین زندگیمون رو بدونیم
وقتی همه زندگیتون در آستانه تغییر و فروپاشیه ، مثل همیشه به گلدونها آب بدید و روزهای زوج برید کلاس پیلاتس ،
چون عادتها امنیت میدن به آدم که همه چی هنوز مثل قبله . توهم قوی بودن میدن به آدم " منی که با این شرایط هنوز دارم کارهای عادیمو انجام میدم مگه میشه به این سادگیا از پا دربیام ؟!"
قدر آرامش پنهون تو روتین زندگیمون رو بدونیم
واحهای در لحظه
تو طوفان های سرنوشت چنگ بزنید به روتین و عادت های زندگیتون . وقتی همه زندگیتون در آستانه تغییر و فروپاشیه ، مثل همیشه به گلدونها آب بدید و روزهای زوج برید کلاس پیلاتس ، چون عادتها امنیت میدن به آدم که همه چی هنوز مثل قبله . توهم قوی بودن میدن به آدم " منی…
همین که ایشون میگن، روتینهاتون لنگر روزهای طوفانیتون هستن.
ما برای هر بلاک درسی، مثلا بلاک ریه، کلیه،... یک بخش طب سنتی داریم. ولی به ندرت دیدم پزشکها وقتی میری پیششون بهتون توصیهای در این زمینه کنن. مثلا آب نخود رو با نمک و فلفل بجوشانید و... برای آسم خوبه. یا شیر و ماهی نخورید بده. چرا خب؟
امروز برای خودم و با پول خودم کادو خریدم، قبلا این حرکت خوشحالم میکرد. الان حس کردم یکی از چیزهایی که باید میخریدم رو خریدم.
قاعدتا باید چیزی رو پیدا کنم که برام ارزش داشته باشه، بشه هدف، هرچقدر هم کوچیک ولی انگیزهای بشه که براش تلاش کنم، امید رسیدن بهش رو داشته باشم. ولی همچین چیزی نیست. یادم میاد یه کتاب قصهای داشتم به اسم خانم خندهرو که خندهاش رو گم کرده بود. در آخر دوستاش بهش خندهاش رو هدیه کردن. ولی اون فقط مخصوص قصهها بود. اینجا کسی بهت هدف و انگیزه هدیه نمیده. بعد از همهی زیر و رو کردنها با خودم میگم گاهی باید بدون انگیزه رفت، مهم حرکته. اما میدونی من خیلی وقته دارم میرم که رفته باشم. راهش این نیست. هرکی گفته، دروغ گفته.
من افسردهام ولی تنها کسی هستم که تو کلاس و دانشگاه صدای خندههاش با دوستاش میاد، اذیت میکنه، توی عکسهای یهویی چهرهاش تبسمِ یک فکر شیطانی رو داره. وقتی بهش فکر میکنم میبینم بازیگر برازندهای میشدم اگه چشمام میذاشتن. یه بار داشتم به دوستی میگفتم این نداشتن اعتماد به نفس خیلی اذیتم میکنه، گفت به نظرم اشکالی نداره که اعتماد به نفس نداری. فقط نذار کسی بفهمه. افسردگی هم شده مصداق همون. نذار کسی بفهمه چون اینجوری خودت راحتتری.