بهم میگه اگه خواننده میشدی یک خوانندهی با آرامشتر میشدی، آرامش میدی. من خودم یادم نمیاد آخرین باری که آرامش داشتم کی بوده، چه برسه به اینکه به کسی آرامش بدم.
دونستن این حقیقت که من در ارتباطات اجتماعی فاجعهام، کمک بزرگی بهم کرده. نه سمت شروع یک ارتباط میرم و نه هیچ ارتباطی رو جدی میگیرم. خودم که میدونم از همون آغاز رو به ویرونیه، اگه اون نمیخواد هشدارهای منو جدی بگیره، مشکل خودشه.
حالم بد نیست، فقط احساس ماری رو دارم که داره پوستاندازی میکنه. چقدر من نمیخواستم مار باشم. ولی آدم با هویت خودش که درگیر نمیشه. هوم؟!
وقتی بهم خیانت شد، البته در خیانت بودن اون ماجرا هنوز حرف و حدیثهاست، بیشتر از همه چیز دوست داشتم خودم رو مقایسه کنم، چشمهام رو با چشماش، نگاهش رو با نگاهم...حالا که سالها میگذره از اون ماجرا، بعضی چشمها، بعضی نگاهها در همون نگاه اول بهم حس بدی میدن و وقتی دقیق میشم، اونو میبینم.
خب الان که همهی مشکلات زندگیم رو معلق کردم. دلم دوست پسر میخواد. بیاد بریم بگردیم. یه دوست پسر موقت. یه چیز سطحی. به من نمیاد ولی دارم جدی بهش فکر میکنم. از کجا دوست پسر پیدا میکنن؟🤔
Gabbro
شما بهش دچار نیستید؟ #TheResident
یک نفر ازم خواسته بود کلمه ی انگلیسی افسانهسازی رو پیدا کنم، اگه تو کانال هستی، فکر کنم میشه Confabulation.