Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
میانه ی دو هجایِِ هماهنگِ آه،
مرا ببوس.
مرا ببوس.
Forwarded from کهْژوان
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
الان باید باشی، که نیستی.
اها بهم شلیک میکنی میگی من که به حد کافی برات جا خالی گذاشته بودم تو اتاق می خواستی جا خالی بدی.
من نیاز دارم باهات حرف بزنم، نه چون حرف های مفید و کمک کننده ای میزنی، بلکه چون باعث میشی جواب های توضیح دهنده ای بدم و بین جواب هام ابعاد دیگه ای از موضوع رو میبینم.
استاد میگفت دانشجوی پزشکی رو در چهار حالت بیشتر نباید دید، درس خوندن، خوابیدن، خوردن، سرکلاس. با این استدلال باید تمام چتها، فیلم دیدنها، کتاب خوندنهارو سرکلاس انجام بدیم.
من اصلا لهجهی شیرازی ندارم، ولی الان داشتم لیست کارهایی که باید انجام بدم و چیزهایی که باید بخرم رو مینوشتم و اینجوری بود، رقصو، پیرهنو،... :))
سلام روح عزیز
یاد گرفتم تو مراودات اجتماعی از هیچچیز مهمی حرف نزنم، سطحی و از درودیوار حرف زدن جواب میده پس چرا خودم رو به زحمت بندازم.
یاد گرفتم تو مراودات اجتماعی از هیچچیز مهمی حرف نزنم، سطحی و از درودیوار حرف زدن جواب میده پس چرا خودم رو به زحمت بندازم.
امروز یکنفر داشت از غلیظ بودن احساس یک نفر بهش حرف میزد. دلم خواست غلیظ دوست داشته بشم. جوری که سنگینیِ احساسش رو حس کنی. یک احساس نافذ و سنگین.