با وجودی که تولدمه و دلم میخواست تولدنامه بنویسم و به آینده و رویاهام فکر کنم، دارم بیماری های کلیه میخونم. :)
همه چیز دست به دست هم داده که از مود منطقی خارج بشم، حتی این گرسنگی و نوتلای روی میز.
بر پلكان بيست سالگي ات ايستاده اي
بي بيست پله در پايين
بي هيچ آسمان در بالا
پله يي
بي نرده و
بي حفاظ ...
بي بيست پله در پايين
بي هيچ آسمان در بالا
پله يي
بي نرده و
بي حفاظ ...
"از اینجا به بعد میخوام فقط بشینم نگاه کنم ببینم قراره به کجا برسه، نگاهی سبک و فارغ از قضاوت، دست بردارم از این دست و پا زدن بی حاصل برای فهمیدن زندگی، برای تصور و خیال روزهای نرسیده و توصیفات کور گذشتهی رفته، چون معلوم نیست فردا کجا ایستاده باشم و از اونجایی که ایستادم دنیا چطور به نظر میاد." این قسمت برگرفته از متن های سبیدو میتونه کلمات تکرارشوندهی بیست و یک سالگیم باشه. که باور کنم ما فقط بهر تماشا اومدیم و بس.
کم کم دارم به تغییر نامِ رسالهام از " گشت و گذار بین آدمها" به "دلایل تنفر از زندگی بین آدمها" فکر میکنم.
بچه ها، مرسی از همتون، مرسی که نذاشتید احساس تنهایی کنم، مرسی که بودید، تبریک گفتید و آرزوهای قشنگ کردید، دوستتون دارم. اینم آغاز بیستو یک سالگی.✨
سلام روح عزیز
میخوام از این به بعد هرچقدر هم که آدم احساسیای هستم، باشم. فقط تصمیمهای منطقی بگیرم. میخوام به دیوونه بازی هام ادامه بدم، ولی یادم نره زندگی رو. میخوام بیشتر مراقب خودم باشم و واسه چیزهایی که خوشحالم میکنه انرژی بذارم. میخوام این احساسِ خوبِ نرم و آروم رو نگه دارم.
میخوام از این به بعد هرچقدر هم که آدم احساسیای هستم، باشم. فقط تصمیمهای منطقی بگیرم. میخوام به دیوونه بازی هام ادامه بدم، ولی یادم نره زندگی رو. میخوام بیشتر مراقب خودم باشم و واسه چیزهایی که خوشحالم میکنه انرژی بذارم. میخوام این احساسِ خوبِ نرم و آروم رو نگه دارم.
من از او برای روشن نکردن شمعهایی که پای مزارش میاوردم ممنونم، شمعهایی که میتونست قلبم رو روشن کنه.
تصمیم های غیرمنطقیِ من، باری بر دردهام میشن. هدف من سرکوب احساساتم نیست، سنجیدن شرایط برای اجازهی بروزشون هست. یا در نظر گرفتن لیاقت خودم، به عبارتی حواسم باشه what I deserve. وقتی خودت رو دستکم میگیری، کم کم باورت میشه که هرچی سرت میاد حقته، به کم راضی میشی، و در ظاهر به همین که بدتر نمیشه راضیای، ولی این با معیارهای ذهنیت جور درنمیاد و جمع شدن این تناقض های درون و بیرون باعث میشه low temper شی و کنترل خشم و احساساتت سخت شه. خلاصه که مطابق با اون چه هستی فکر کن، رفتار کن، دخترجون.