Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
Forwarded from ضربان مغز
اوایل از قطع ارتباط احساساتم با وقایع اطراف و آدم‌ها خوشحال بودم، نه رفتنی اذیتم میکرد نه اومدنی، حتی دیگه منتظر هم نبودم. زندگی توی خودم برام حسابی جذاب شده بود. حتی اگر میدیم دارم به کسی نزدیک میشم اتاق تاریکم رو بهش نشون میدادم میگفتم ببین من تهش برمیگردم اون تو، برو. انگار اینطوری به خودم و بقیه نشون داده بودم رییس کیه. یکم که گذشت دیدم هیچ‌چیز نمیتونه بندم کنه، دیدم گاهی نیاز دارم یه چیزی نگه‌م داره، هرچی گشتم هیچی پیدا نکردم، معلق رها شده بودم. میخوام بگم “بی همه چیزی” شاید آدم رو سبک بکنه اما گاهی هم نیازه پاگیر کسی یا چیزی بشی، هرچند ته عادت و وابستگی عذابه ولی زندگی همین نیازهای گاه و بی‌گاهه.
کنترل احساسات، احساساتِ غم، شادی، عشق، عصبانیت، تنفر، درد، پوچی چیزیه که من کم دارم و باید روش تمرکز کنم.
آدم‌ها abuseگر هستن، آدم‌ها مجبورت میکنن موضعت رو ترک کنی، آدم‌ها تورو آدم حساب نمیکنن، آدم‌ها خودخواه و منفعت طلب هستن، آدم‌ها برای رسیدن به منافعشون پا رو هرچیزی میذارن حتی گلوی تو. در زندگی با آدم‌ها منطق هیچ جایی نداره، اینجا قوانین جنگل برپاست.
[ رساله ی زندگی در میان آدم ها ]
سلام روح عزیز
اجتماع داره منو له میکنه و من مقاومت. و من خسته.
خودخواهی‌ها تا وقتی به کسی آسیبی نرسونه اشکالی نداره ولی تقریبا همیشه آسیب میرسونه به کسی.
امروز یه عکس جدید ازش دیدم و چقدر دلم برای عمق دوست داشتنم تنگ شده، برای با تمام وجود کسی رو خواستن.
Forwarded from •Tahca•
آدم سالها زندگی می‌کند و دوام می‌آورد. بعد یک پرِ کاه می‌افتد و آدم جانش آتش می‌گیرد، طاقتش طاق می‌شود.
"اونی که می‌خواستم باشم، تنها نمیذارتم" عاقبت یک روز می‌رسد به "من پخش و پلا شده‌ام."
دلم می‌خواهد همه را بسوزانم، قصه‌های کودکی‌ام را، قهرمان‌ها و پرنسس‌ها را، کتاب‌هایی که خوانده‌ام را، تلوزیون و رسانه را، مدیای لعنتی را، همه و همه را و مغزِ فریب‌خورده و رنجورم را.
شکسته و آسیب دیده، سوخته و خونین، تا به این جا را در انکار و پشت پوششِ دروغینِ اعتماد به نفسی لرزان، راه آمده‌ام. حالا سپر انداخته‌ام، تمام اعصابم ملتهب است.
سپر بیانداز، کار از کار گذشته‌است.
سپر انداخته‌ام، که کار از کار گذشته است.
تحمل چی رو ندارم؟ دروغ، دورویی، حماقت.
سلام روح عزیز
دارم گوشه کنارهای خودم رو وارسی می‌کنم، احساس میکنم قسمت‌های مهمی رو از قلم انداختم، یه چیزهایی رو هم دارم تعمیر میکنم. تو گویی دارم برای تولد خودم رو گردگیری و روغن‌کاری میکنم.
دوسِت دارم خیلی زیاد.

گفتم که گفته باشم، گفتم چون خیلی وقت بود نگفته بودم. گفتم چون دورتر و دورتر شده. گفتم چون چیزی مثل صدای ممتد ایست قلبی به صدا در اومده و میخواد بگه داره محو میشه، داره از دست میره.
یه کاری کن تصمیم‌های منطقیت موجب خوشحالیت شن.
نمیدونم چی میشه اعتماد به نفس از بین میره. آخرین باری که اعتماد به نفسم رو دیدم، کلاس پنجم ابتدایی بودم. بعدش نمیدونم چی شد که دیگه اثری ازش توی دنیام نبود و نیست. نمیدونم چجوری باید به دستش بیارم ولی میخوامش.
در جواب چه حسی به من داری نباید سکوت کرد ولی آدم برای همه‌ی سوال‌ها جواب نداره.
بهم میگه خیلی ازت دلخورم، واسه وقت‌هایی که جلوی احساساتت رو میگیری، وقت‌هایی که میخوای خودت نباشی.
اگه خودم، خوب نباشه. این حقِ منه که بخوام خودم نباشم.
Forwarded from ضربان مغز
دیر یا زود آدم از نبود رابطه‌ی با کیفیت توی زندگیش غمگین میشه و این آغاز تنهایی و انحطاط بشریته.
میخوام بهتر باشم، شاید سازگارتر حتی.
توی جزوه نوشته شده، رنگ کردن مو از ریسک فاکتور‌های سرطان سینه است.
که چی؟! هیچی تعجب کردم گفتم با شما هم در میون بذارم.
#درس‌ها
سلام روح عزیز
میبینی که زمان از دستم در رفته، مثل تمام چیزهای دیگه‌ای که از دستم رفته‌اند. مثل او.
این سریال رو تازه شروع کردم و عاشقش شدم.
#HouseM.D.