Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
از برای من شو.
سلام روح عزیز
امروز سریال محبوبم رو تموم کردم. ترامپولین و کشتی وایکینگ سوار شدم و تا جایی که حنجره‌ام توانایی داشت جیغ زدم. استاد زبان آلمانی دانشگاه وقتی داشتم میگفتم "ایش‌ لیبه دیش" پشت سرم بود و کل نقشه‌های اذیت کردنمون رو شنید و لبخند زنان دور شد. در اجتماعی از آدم‌های نامحبوبم قرار گرفتم و فهمیدم قراره در قالب خوش‌گذرونی با آدم‌های نامحبوبم زمان‌های بیشتری رو در این اجتماع بگذرونم که نمیدونم خوشگذرونی میشه یا سوهان روحم. موقعیت‌هایی پیش اومد که فهمیدم چقدر از عدم توانایی در کنترل احساساتم و واکنش نامتناسب با کنش رنج می‌برم. باید این‌هارو یه کاری کنم. ذهنم درگیر شده و نمیتونم از بوی شامپو و خنکی موهام بعد از حموم لذت کافی رو ببرم. اتاق بغلی هم دارن راجع به اعتیادآور بودن یا نبودن علف حرف میزنن. همین.
اثر انگشتم داره از بین میره و نمیدونم چرا. شاید مهم به نظر نیاد ولی وقتی هر روز صبح اثر انگشتت و خط خطی شدن و تحلیل رفتنش رو ببینی. شاید مثل من احساس کنی هویتت رو داری از دست میدی.
وقتی میگم واکنش نامناسب نشون میدم، منظورم مثل الان که برای از بین رفتن اثر انگشتم چشم‌ هام اشکی شده. احتمالا بخاطر اتوپیک درماتیت باشه. ولی خب. بیا برای تحلیل رفتن اثر انگشتم غمین باشیم.
Forwarded from ضربان مغز
اوایل از قطع ارتباط احساساتم با وقایع اطراف و آدم‌ها خوشحال بودم، نه رفتنی اذیتم میکرد نه اومدنی، حتی دیگه منتظر هم نبودم. زندگی توی خودم برام حسابی جذاب شده بود. حتی اگر میدیم دارم به کسی نزدیک میشم اتاق تاریکم رو بهش نشون میدادم میگفتم ببین من تهش برمیگردم اون تو، برو. انگار اینطوری به خودم و بقیه نشون داده بودم رییس کیه. یکم که گذشت دیدم هیچ‌چیز نمیتونه بندم کنه، دیدم گاهی نیاز دارم یه چیزی نگه‌م داره، هرچی گشتم هیچی پیدا نکردم، معلق رها شده بودم. میخوام بگم “بی همه چیزی” شاید آدم رو سبک بکنه اما گاهی هم نیازه پاگیر کسی یا چیزی بشی، هرچند ته عادت و وابستگی عذابه ولی زندگی همین نیازهای گاه و بی‌گاهه.
کنترل احساسات، احساساتِ غم، شادی، عشق، عصبانیت، تنفر، درد، پوچی چیزیه که من کم دارم و باید روش تمرکز کنم.
آدم‌ها abuseگر هستن، آدم‌ها مجبورت میکنن موضعت رو ترک کنی، آدم‌ها تورو آدم حساب نمیکنن، آدم‌ها خودخواه و منفعت طلب هستن، آدم‌ها برای رسیدن به منافعشون پا رو هرچیزی میذارن حتی گلوی تو. در زندگی با آدم‌ها منطق هیچ جایی نداره، اینجا قوانین جنگل برپاست.
[ رساله ی زندگی در میان آدم ها ]
سلام روح عزیز
اجتماع داره منو له میکنه و من مقاومت. و من خسته.
خودخواهی‌ها تا وقتی به کسی آسیبی نرسونه اشکالی نداره ولی تقریبا همیشه آسیب میرسونه به کسی.
امروز یه عکس جدید ازش دیدم و چقدر دلم برای عمق دوست داشتنم تنگ شده، برای با تمام وجود کسی رو خواستن.
Forwarded from •Tahca•
آدم سالها زندگی می‌کند و دوام می‌آورد. بعد یک پرِ کاه می‌افتد و آدم جانش آتش می‌گیرد، طاقتش طاق می‌شود.
"اونی که می‌خواستم باشم، تنها نمیذارتم" عاقبت یک روز می‌رسد به "من پخش و پلا شده‌ام."
دلم می‌خواهد همه را بسوزانم، قصه‌های کودکی‌ام را، قهرمان‌ها و پرنسس‌ها را، کتاب‌هایی که خوانده‌ام را، تلوزیون و رسانه را، مدیای لعنتی را، همه و همه را و مغزِ فریب‌خورده و رنجورم را.
شکسته و آسیب دیده، سوخته و خونین، تا به این جا را در انکار و پشت پوششِ دروغینِ اعتماد به نفسی لرزان، راه آمده‌ام. حالا سپر انداخته‌ام، تمام اعصابم ملتهب است.
سپر بیانداز، کار از کار گذشته‌است.
سپر انداخته‌ام، که کار از کار گذشته است.
تحمل چی رو ندارم؟ دروغ، دورویی، حماقت.