سلام روح عزیز
دلم روزهایی رو میخواد که تنها دغدغهام انتخاب رنگ استتوسکوپم باشه. تنها فکرم صبحونهی فردا و قهوهی بعدش. زندگی رو لحظهای ببینم و لحظه رو هم دوست داشته باشم. همین.
دلم روزهایی رو میخواد که تنها دغدغهام انتخاب رنگ استتوسکوپم باشه. تنها فکرم صبحونهی فردا و قهوهی بعدش. زندگی رو لحظهای ببینم و لحظه رو هم دوست داشته باشم. همین.
من توی تصمیمهای عادی زندگیم موندم، نمیدونم قراره چطوری این کار رو بکنم.
#TheResident
#TheResident
سلام روح عزیز
امروز سریال محبوبم رو تموم کردم. ترامپولین و کشتی وایکینگ سوار شدم و تا جایی که حنجرهام توانایی داشت جیغ زدم. استاد زبان آلمانی دانشگاه وقتی داشتم میگفتم "ایش لیبه دیش" پشت سرم بود و کل نقشههای اذیت کردنمون رو شنید و لبخند زنان دور شد. در اجتماعی از آدمهای نامحبوبم قرار گرفتم و فهمیدم قراره در قالب خوشگذرونی با آدمهای نامحبوبم زمانهای بیشتری رو در این اجتماع بگذرونم که نمیدونم خوشگذرونی میشه یا سوهان روحم. موقعیتهایی پیش اومد که فهمیدم چقدر از عدم توانایی در کنترل احساساتم و واکنش نامتناسب با کنش رنج میبرم. باید اینهارو یه کاری کنم. ذهنم درگیر شده و نمیتونم از بوی شامپو و خنکی موهام بعد از حموم لذت کافی رو ببرم. اتاق بغلی هم دارن راجع به اعتیادآور بودن یا نبودن علف حرف میزنن. همین.
امروز سریال محبوبم رو تموم کردم. ترامپولین و کشتی وایکینگ سوار شدم و تا جایی که حنجرهام توانایی داشت جیغ زدم. استاد زبان آلمانی دانشگاه وقتی داشتم میگفتم "ایش لیبه دیش" پشت سرم بود و کل نقشههای اذیت کردنمون رو شنید و لبخند زنان دور شد. در اجتماعی از آدمهای نامحبوبم قرار گرفتم و فهمیدم قراره در قالب خوشگذرونی با آدمهای نامحبوبم زمانهای بیشتری رو در این اجتماع بگذرونم که نمیدونم خوشگذرونی میشه یا سوهان روحم. موقعیتهایی پیش اومد که فهمیدم چقدر از عدم توانایی در کنترل احساساتم و واکنش نامتناسب با کنش رنج میبرم. باید اینهارو یه کاری کنم. ذهنم درگیر شده و نمیتونم از بوی شامپو و خنکی موهام بعد از حموم لذت کافی رو ببرم. اتاق بغلی هم دارن راجع به اعتیادآور بودن یا نبودن علف حرف میزنن. همین.
اثر انگشتم داره از بین میره و نمیدونم چرا. شاید مهم به نظر نیاد ولی وقتی هر روز صبح اثر انگشتت و خط خطی شدن و تحلیل رفتنش رو ببینی. شاید مثل من احساس کنی هویتت رو داری از دست میدی.