هنوز وارد بیمارستان نشدم ولی با چیزی که از خودم و دوستام دیدم، اصلا بعید نیست همچین کارهایی رو تو بیمارستان انجام بدم. :))
#TheResident
#TheResident
Forwarded from کولی
شب هایی هستند که فکرت یک دنیا می شود. معطوف به زمان خاصی نیست، درگیر اتفاق مشخصی نیست. اشخاص حاضر در زندگی ات را در برنمی گیرد. فکرت یک دنیاست، ولی همه ی این دنیا در جمجمه ات جمع شده و به دنبال راهی به دنیاست.
آدم ها یا اجازه می دهند که دو دنیا بهم برسند و خود را سبک می کنند، یا ترجیح می دهند با تمام سختی ها همچنان در دو دنیا باشند. این افراد نه داد می کشند، نه اشکی می ریزند، نه حرفی می زنند. هستند!
در همان حالی که بینمان اند، به حرف هایمان گوش می دهند، حرف های دیگری را هم می شنوند. مانند افراد در راه مانده ای اند که مال اینجا نیستند، فقط دوست دارند بروند و نباشند!
+ یکی از دلایلی که اسم کانال اینه.
آدم ها یا اجازه می دهند که دو دنیا بهم برسند و خود را سبک می کنند، یا ترجیح می دهند با تمام سختی ها همچنان در دو دنیا باشند. این افراد نه داد می کشند، نه اشکی می ریزند، نه حرفی می زنند. هستند!
در همان حالی که بینمان اند، به حرف هایمان گوش می دهند، حرف های دیگری را هم می شنوند. مانند افراد در راه مانده ای اند که مال اینجا نیستند، فقط دوست دارند بروند و نباشند!
+ یکی از دلایلی که اسم کانال اینه.
اگه من دورم هزارتا دیوار کشیده بودم، بدون اینکه بفهمی راهت داده بودم به پشت درونیترین دیوار، دیوار شیشهای که لااقل بتونی ببینی. ولی تو حتی اینو نفهمیدی. وقتی من داشتم امنترین نقطه رو برای شکستن دیوار شیشهایم پیدا میکردم تا تورو راه بدم داخل، تو مشغول گشتن بین دیوارهای کوتاه بقیه و دید زدنشون بودی.
وقتی بهم گفتی تو دیگه آب از سرت گذشته، باید میفهمیدم که داری از بالا نگاه میکنی.
نمیدونم چی شده که باور کردیم درد و رنجها میشن رَدی که مارو زیبا میکنن، یا ما سنگی هستیم که با این فرسایش های گاه و بیگاه صیقل پیدا میکنیم. نه، فقط خرد میشیم.