ولی ما هرکسی رو که یه اپسیلون دوست داریم، ناخودآگاه توقع داریم مثل کسی رفتار کنه که دوسش داریم، تو ذهنمون، تو قلبمون بهش جا دادیم و بخوایم، نخوایم توقع هم باهاش شکل گرفته و وقتی جور دیگهای رفتار میکنه فقط غم میشیم. چرا فقط غم؟ چون خودمون بهش جا دادیم، نمیتونیم طلبکارش باشیم. آره خلاصه، غم شدم.
از لحاظ روحی نیاز دارم شاغل بشم، آخرماه حقوق بگیرم. اینم از نیازهای اواخر بیستسالگی.
با دیدن این صحنه، فکر کردم ممکنه تا وقتی پیر و فرسوده بشم هم هنوز حسرت یک حرفهایی رو داشته باشم، هنوز بخوام ببینمش. :))
#TheResident
#TheResident
هنوز وارد بیمارستان نشدم ولی با چیزی که از خودم و دوستام دیدم، اصلا بعید نیست همچین کارهایی رو تو بیمارستان انجام بدم. :))
#TheResident
#TheResident
Forwarded from کولی
شب هایی هستند که فکرت یک دنیا می شود. معطوف به زمان خاصی نیست، درگیر اتفاق مشخصی نیست. اشخاص حاضر در زندگی ات را در برنمی گیرد. فکرت یک دنیاست، ولی همه ی این دنیا در جمجمه ات جمع شده و به دنبال راهی به دنیاست.
آدم ها یا اجازه می دهند که دو دنیا بهم برسند و خود را سبک می کنند، یا ترجیح می دهند با تمام سختی ها همچنان در دو دنیا باشند. این افراد نه داد می کشند، نه اشکی می ریزند، نه حرفی می زنند. هستند!
در همان حالی که بینمان اند، به حرف هایمان گوش می دهند، حرف های دیگری را هم می شنوند. مانند افراد در راه مانده ای اند که مال اینجا نیستند، فقط دوست دارند بروند و نباشند!
+ یکی از دلایلی که اسم کانال اینه.
آدم ها یا اجازه می دهند که دو دنیا بهم برسند و خود را سبک می کنند، یا ترجیح می دهند با تمام سختی ها همچنان در دو دنیا باشند. این افراد نه داد می کشند، نه اشکی می ریزند، نه حرفی می زنند. هستند!
در همان حالی که بینمان اند، به حرف هایمان گوش می دهند، حرف های دیگری را هم می شنوند. مانند افراد در راه مانده ای اند که مال اینجا نیستند، فقط دوست دارند بروند و نباشند!
+ یکی از دلایلی که اسم کانال اینه.