گذشته هیچ وقت تنهات نمیذاره و بخاطر آینده، حال رو فدا میکنی. میبینی برکت از لحظه رفته. چون ما بزرگ شدیم دخترجون.
من اونی بودم که از اینکه کسی دیر بیاد سر قرار ناراحت میشدم تا اینکه خودم شدم اونی که دیر میره و دیگه ناراحت نمیشدم. این روش رو باید تعمیم بدم به بقیهی ناراحت شدنهای زندگیم.
پرسید چرا از گفتگوهای "تکراری" خوشت نمیاد. با وجود اینکه جواب در سوال مستتر بود، گفتم چون هیچ فایدهای ندارن. ولی چی فایده داره؟ هیچی.
سلام روح عزیز
همین که هنوز خودم رو مجبور میکنم برایت هر شب نامه بنویسم، یعنی هنوز هستم. اینروزها به کارهایی که باید انجام دهم تا زندگی رو با زجر کمتری تحمل کنم فکر میکنم. و یکی از ساده ترین کارها، گفتن به درکهای بیشتر است. دیگری با آدمها مثل خودشان رفتار کردن است، مثل شکنجه برایشان میماند، حس خوشِ انتقام میدهد. فعلا همین.
همین که هنوز خودم رو مجبور میکنم برایت هر شب نامه بنویسم، یعنی هنوز هستم. اینروزها به کارهایی که باید انجام دهم تا زندگی رو با زجر کمتری تحمل کنم فکر میکنم. و یکی از ساده ترین کارها، گفتن به درکهای بیشتر است. دیگری با آدمها مثل خودشان رفتار کردن است، مثل شکنجه برایشان میماند، حس خوشِ انتقام میدهد. فعلا همین.
تصمیمِ درستی که خوشحالت نکنه، غلطه؟!
Anonymous Poll
43%
دقیقا.
36%
خیر، خیلیم درسته.
21%
اومدم نظرهارو ببینم.
سلام روح عزیز
اینروزها به نسبی بودن فکر میکنم. آخه همهچیز نسبیه، ولی ما به همین نسبیها هم بدجوری چسبیدیم و ول نمیکنیم چون می ترسیم بیفتیم وسط چیز بدتری. آره، منم چسبیدم به آرامشِ نسبیِ پر از غمم و حاضر نیستم ذرهای فاصله بگیرم تا شاید شادی، سقوط آزادی نباشه. ولی کی میتونه بگه این اشتباهه؟ هیچ درست و غلطی وجود نداره، همهچیز نسبیه.
اینروزها به نسبی بودن فکر میکنم. آخه همهچیز نسبیه، ولی ما به همین نسبیها هم بدجوری چسبیدیم و ول نمیکنیم چون می ترسیم بیفتیم وسط چیز بدتری. آره، منم چسبیدم به آرامشِ نسبیِ پر از غمم و حاضر نیستم ذرهای فاصله بگیرم تا شاید شادی، سقوط آزادی نباشه. ولی کی میتونه بگه این اشتباهه؟ هیچ درست و غلطی وجود نداره، همهچیز نسبیه.